+ غزل ابراهیمی ۱۳۹۰/۰۳/۰۳
تصور کنید – دور از جان – به عنوان نوزادی ناخواسته، در روستایی فقیرنشین در دامن مادری نوجوان که به حرفه­ی مستخدمی اشتغال دارد چشم به جهان بگشایید، بدون آن که کسی پدرانه آن دور و بر مراقبتان باشد.

تصور کنید برای اولین بار در نه سالگی مورد تجاوز قرار گیرید و بالاخره تجاوزهای مکرر این و آن، که یکی از آن­ها دوست مادرتان باشد شما را در چهارده سالگی حامله کند. تصور کنید بچه­تان که در طول نه ماه خیلی دوستش داشتید، مرده به دنیا آید. تصور کنید مادرتان – همان مادر نوجوان که اکنون جوان شده است – بخواهد شما را به کانون اصلاح و تربیت بسپارد تا از شرتان خلاص شود، اما استثنائاً شانس بیاورید که ظرفیت کانون تکمیل باشد. پس شما را نزد مرد غریبه ای بفرستند که این بابای توست و شما مجبور باشید او را پدر خود دانسته و در خانه­اش زندگی کنید… حالا تصور کنید در این هاگیر و واگیر، سیاه­پوست هم باشید…!

تصور کنید بیش از چهار دهه از آن روزگاران گذشته باشد. فکر می­کنید چه بر سرتان آمده باشد؟

اگر بگویم شما الان یکی از محبوب­ترین زنان دنیا شده­اید، بزرگ ترین نیکوکار تاریخ امریکا، ثروتمندترین امریکایی/افریقایی قرن بیستم و تنها بیلیونر سیاه ­پوست، شاخ در نمی­آورید؟

بله… این داستان کودکی اپرا وینفری بود.

آن آقا – آقای پدر – با انضباط و سخت­گیری، اپرای رنجور و غمگین را به زندگی بازگرداند، تشویقش کرد که بهترین باشد. مثلاً وادارش می­کرد هفته­ای یک کتاب بخواند و مطلبی در مورد آن بنویسد. زحمات هردوی­شان نتیجه داد. اپرا استعدادهایش را پیدا کرد. در هفده سالگی مجری رادیوی محلی­شان شد. برای ادامه­ی این شغل مجبور شد دانشگاه برود و درس هنرهای نمایشی و ارتباط کلامی بخواند. کم کم کشف و کشف­تر شد. در همان سال اول تحصیل در دانشگاه، دو جایزه برای دو نمایش به او تعلق گرفت. پس از پایان تحصیل گوینده اخبار تلوزیون شد. کمی بعد علاوه بر گزارشگری و گویندگی به اجرای یک برنامه تلویزیونی موفق پرداخت. آنقدر موفق که شهرتی به هم زد و برای اجرای یک برنامه صبحگاهی دعوت به کار شد؛ برنامه­ای که در ظرف کمتر از یک سال به پرطرفدار ترین برنامه ها تبدیل شد و بالاخره با گسترش آن در سپتامبر 1985 به “شوی اپرا وینفری” تغییر نام داد که بی­گمان معرف حضورتان هست.

معمولاً آدم­ها وقتی آزار ببینند و روح­شان زخمی شود، بدجنس می­شوند، شاید چون ناخودآگاه درصدد انتقام از زمین و زمان برمی­آیند. حداقلش این است که رفتارهای نامربوطی می­کنند که دیگران را ناشاد و خودشان را ناشادتر می­کند. اما اپرا برای التیام درد خاطرات دوران کودکی به کار و خیریه رو می­آورد: پایگاه اطلاعاتی از محکومان آزارهای جنسی کودکان را درست می­کند، با پخش برنامه­ی باشگاه کتاب­خوانان از نویسندگان معاصر حمایت می­کند، میلیون­ها دلار صرف ساختن خانه و مدرسه برای ندارها می­کند، هنرپیشه می­شود و تا مرز اسکار گرفتن می­رود، مجله منتشر می­کند و… خودش می­گوید زمانی هدفم روحیه دادن به مردم بود، اکنون “ماموریتم این است که زندگی دیگران را دگرگون کنم و به آنها کمک کنم تا خودشان را جور دیگر ببینند و برای آنها شادی و رضایت خاطر به ارمغان بیاورم.”

خیلی خوب است آدم همینجور که مواظب است خودش در چمبره­ی قار و قار خفه نشود، دست دیگران را هم بگیرد و ببرد به آن سوی کویرهای وحشت …

خیلی خوب است...


   
+ غزل ابراهیمی ۱۳۹۰/۰۳/۰۳
چون ما را با درد بدنیا می آورد و بلافاصله با لبخند می پذیرد.

چون شیرذشیشه را قبل از اینکه توی حلق ما بریزد، پشت دستش می ریزد.

چون وقتی توی اتاق پی پی می کنیم زیاد با ما بداخلاقی نمی کند.

و وقتی بعدها توی تشکمان جی جی می کنیم آبروی ما را نمی برد.

و وقتی بعدها به زندگی شان ترکمون می زنیم فقط می گوید: خب جوونه دیگه، پیش میاد!

چون وقتی تب می کنیم، او هم عرق می ریزد.

چون وقتی توی میهمانی خجالت می کشیم و توی گوشش می گوییم سیب می خوام، با صدای بلند می گوید منیرخانوم بی زحمت یه سیب به این بچه بدهید و ما را عصبانی می کند.

و وقتی پدرمان ما را به خاطر لگد زدن به مادر کتک می زند، با پدر دعوا می کند.

چون وقتی در قابلمه غذا را برمی دارد، یک بخاری بلند می شود که آدم دلش می خواهد
غذا را با قابلمه اش بخورد.

چون وقتی تازه ساعت یازده شب یادمان می افتد که فلان کار را که باید فردا در مدرسه تحویل
دهیم یادمان رفته، بعد از یک تشر خودش هم پابه پایمان زحمت میکشد که همان نصف شبی تمامش کنیم.

چون وسط سریال های ملودرام گریه می کند.

چون بعد از گرفتن هدیه روز مادر، تمام فکر و ذکرش این است که مبادا فروشندگان بی انصاف سر طفل معصومش را کلاه گذاشته باشند.

چون شبهای امتحان و کنکور پابه پای ما کم می خوابد اما کسی نیست که برایش قهوه بیاورد و میوه پوست بکند.

به خاطر اینکه موقع سربازی رفتن ما،گریه می کند و نذر می کند و پوتین هایمان را در هر مرخصی واکس می زند.

چون وقتی شب عروسی ما داماد ازش خداحافظی میکند با چشمانی پر از اشک سفارشمان را میکند ما را به داماد میسپارد.

چون وقتی که موقع مریضیش یک لیوان آب به دستش می دهیم یک طوری تشکر می کند که واقعا باور می کنیم شاخ غول شکانده ایم.

چون موقع مطالعه عینک می زند و پنج دقیقۀ بعد در حالی که عینکش به چشمش است میپرسد: این عینک منو ندیدین؟

چون هیچوقت یادش نمی رود که از کدام غذا بدمان می آید و عاشق کدام غذاییم، حتی وقتی
که روی تخت بیمارستان است و قرار است ناهار را با هم بخوریم.

چون همانجا هم تمام فکر و ذکرش این است که وای بچم خسته شد بس که مریض داری کرد.

و چون هروقت باهاش بد حرف میزنیم و دلش رو برای هزارمین بار میشکنیم، چند روز بعد همه رو از دلش میریزه بیرون و خودش رو گول میزنه که: بخشش از بزرگانه.

چون مادرند...


   
+ غزل ابراهیمی ۱۳۹۰/۰۳/۰۳
تا حالا شده در دلتون دنبال کسی یا چیزی باشید و از جایی که فکر نمی کنید او را به دست بیارید؟ این اتفاق برای من خیلی زیاد پیش اومده اما این بار یک کمی پر رنگ تر از قبل بود. وقتی برای مصاحبه به مناسبت میلاد بانوی دوعالم (روز مادر و هفته ی زن) مثل سال های قبل به دنبال کسی بودم که زن و یا مادر موفقی باشد، گزینه های مختلفی را انتخاب کردم.

ملاک ها همان ملاک های همیشگی بود: تحصیلات بالا، زندگی خانوادگی موفق، تجربه ی مادری، از چهره های شناخته شده ی تلویزیونی تا اساتید دانشگاه و چند نمونه هم خانم های خانه دار که فرزندان موفقی داشتند. از چند هفته ی قبل وقتی بیوگرافی بعضی از آن بزرگواران را مطالعه می کردم، صدایی را می شنیدم که مدام تکرار می کرد: امسال مادر به گونه ای دیگر. از اونجا که خیلی وقت ها این صدا ها را می شنوم، بدون عجله در انتخاب به زندگی زمان دادم تا آن کسی که باید رو سر راهم قرار بده و اون روز توی کلینیک ذهن زیبا، زمانی که آرین در آغوش مادرش وارد اطاق شد، همون صدای آشنا گفت: خودشه.

وقتی مادر آرین اونو به مربی تحویل داد، اولین چیزی که نظرم رو جلب کرد، بلوز آبی و شلوارک لی قشنگ و دست و پای تمیز تر از گل پسر هفت ساله ای بود که هنوز نمی تونست راه بره و بعد لحن مهربان خانمی که با خوشحالی از تغییر رفتار پسرش حرف می زد. از اینکه نگاه هاش مهربون شده، از اینکه رفتارش خیلی آروم تر شده و دیگه اونو هل نمی ده، جیغ نمی زنه و...

وقتی مادر آرین از اطاق بیرون رفت، مربی اش توضیحاتی داد که جمله ی اولش این بود: آرین فرزند خونده ی این خانمه ... جملات بعدی، را یادم نمیاد چون برام باور کردنی نبود که این توجه و مهربونی از طرف زنی باشه که اون رو به دنیا نیاورده.

قرار ملاقات گذاشتن برای یک مصاحبه ی کوچک، همراه با عکاس تبدیل شد به یک گپ دوستانه بدون عکس و نام و نشونی از خانواده ی آرین. مثل بیشتر خانواده هایی که کودکی را به فرزندی قبول می کنند اما با این تفاوت که پدر و مادر آرین نه از ترس آگاه شدن فرزندشون بلکه از ترس تغییر رفتار اطرافیان با اون این موضوع را مخفی نگه داشتند.

اون روز وقتی برای صحبت با خانم م - مادر آرین- رفتم، کمی دلشوره داشتم. شاید علتش این بود که بر خلاف مصاحبه هایی که تا اون زمان انجام داده بودم، رزومه ی طرف مقابل را نخوندم. می دونستم تحصیلات، تعداد کتاب های تالیفی، مقالات چاپ شده در ژورنال های بین المللی و مواردی اینچنینی مهم نیست.

این بار باید ویترین هایی که به دیدنش عادت کرده بودم را کنار می گذاشتم و بایک زن در مقام مادری حرف می زدم. همین. مقام و رتبه ای که به اعتقاد من مثل و مانندی نداره و برای کسبش لازم نیست حتما خودت فرزندی را به دنیا بیاری. مادری یک حسه، یک حسی که خدا تو وجود ما زن ها گذاشته تا مراقب فرشته کوچولوهایی که به زمین می فرسته باشیم. حالا یا از خون خودمون یا ...

صحبت ما شروع خوب و راحتی داشت. یک اطاق شیشه ای در کنار سالن انتظار در کلینیک کار درمانی و گفتار درمانی. در ابتدا مادر آرین از روزهایی گفت که او و همسرش متوجه شدند صاحب فرزند نمی شن. از دوندگی در مطب دکتر ها تا آزمایش کردن راه های درمانی پر هزینه و پر دردسر که در موردشون جواب نداد و در نهایت تصمیم اونها برای پذیرفتن یک نوزاد دختر از بهزیستی.

وقتی بعد از مدت ها انتظار از بهزیستی باهاشون تماس می گیرند که یک نوزاد ده روزه ی پسر برای تحویل آماده است، بدون تردید قبول می کنند تا بعد از مدت ها انتظار بالاخره خونه شون با صدای گریه و خنده ی یک کودک، حال و هوای دیگه ای بگیره.

زندگی اون ها در شهرستان و دوری از خانواده، شرایط را مهیا می کنه که به همه بگن چون بارداری ایشون با ریسک بالایی همراه بوده موضوع را مخفی نگه داشتن و فرزندشون زودتر از زمان موعد به دنیا اومده. همه چی خوب بود. اما گاهی زندگی واقعی با قصه های زمان کودکی که مادر بزرگ ها تعریف می کنن فرق داره و طبق انتظار ما پیش نمی ره...

ازش پرسیدم که نفهمیدین پدر و مادرش کی بودن؟ مردن یا زنده اند؟

مادر آرین وقتی از نحوه ی پیدا شدن آرین صحبت می کرد، صداش می لرزید. انگار بعد از هفت سال هنوز باور نکرده بود که نوزادی را بدون لباس، بدون اینکه حتی بدنش را بعد از تولد تمیز کنند، لای موکتی در جعبه ی میوه، پشت یک کامیون رها کنند. هنوز یاد آوری اینکه آرین مدت ها در سرمای پائیز، بدون غذا مونده و اگر راننده پیداش نمی کرد چه بی رحمانه از دنیا می رفت، آزارش می داد.

و من که همیشه ادعای مادری مهربان را لااقل درون خودم داشتم چه ناشیانه در تمام این مدت دنبال نشانه ای از پشیمانی و خستگی از نگهداری فرزندی با نیاز های خاص در چشمان و صورت یک مادر می گشتم و وقتی تنها چیزی که در چشم ها و صورت مادر آرین دیدم، عشق بی قید و شرط بود، مطمئن شدم ظرفیت ما آدم ها در عشق ورزی مثل چیزهای دیگه با هم متفاوته!

طبق گفته ی مادر آرین آزمایش ها و معاینات اولیه آرین سالم بوده و نشانه ای از اختلال در او دیده نمی شده اما بعد از چند ماه، خواب بیش از حد و عدم انجام فعالیت هایی که در طول رشد، تعریف شده اند و نگرانی پدر و مادر باعث می شه تا اون رو در هفت ماهگی نزد متخصص مغز و اعصاب ببرند که برای اولین بار پزشک به اونها می گه که فرزندشون مشکل داره.

یاد آوری روزی که آن ها متوجه مشکل پسرشان شدند به اندازه ی به یاد آوردن حرف های پزشک درد آور نبود. دکتری که وقتی متوجه فرزند خواندگی آرین می شه بی تفاوت به شرایط روحی او به گفتن: "این بچه را به شما انداختن، بهتره پسش بدین!" اکتفا می کنه و پدر و مادر آرین را با دنیایی از ترس و نگرانی تنها می گذاره!؟ شاید خیلی از ما اگر بجای مادر و پدر آرین بودیم، کودک هفت ماهه با آینده ای مبهم را به بهزیستی تحویل می دادیم اما فرشته های قصه ی ما این کار را نکردند چون به اعتقادشون هیچ کس وقتی بفهمه فرزندش بیماره اون رو به کس دیگه ای نمیده!

در جواب سوال من که هیچ وقت نخواستین آرین را دوباره به بهزیستی بدید؟ جواب داد: هیچ کس وقتی بفهمه فرزندش بیماره اون رو به کس دیگه ای نمیده!

نتونستم بهش بگم قلب همه ی زن ها ظرفیت عشق مادری رو نداره و همین امروز خبری خوندم از مادری که فرزند سندرم داونی اش را بخاطر مشکلی که داشته با قرص برای همیشه به خواب برده. خدا همه جور بنده ای داره ...

از اون سن به بعد زندگی مادر آرین و همسرشون که پزشک هستند، وقف رسیدگی به پسری شده که تاخیر رشدی داره. توانایی هاش اندازه ی یک کودک یکساله است در صورتی که هفت سال و نیم شه.

مادری که با داشتن تحصیلات دانشگاهی، شاغل نیست چون نمی دونه فرزندش را در نبودنش باید دست کی بسپاره که از ناتوانی اش سوء استفاده نکنند و باهاش بد رفتاری نداشته باشند. اما نگرانه برای همسرش که زیر بار هزینه ی زندگی و درمان پسرشون، نشکنه.

ممکنه خیلی از ما مادرها که فرزندانمان رشدی طبیعی دارند، نتونیم درک کنیم وقتی آرین در هفت سالگی در توان بخشی چند قدم راه رفته، چرا مادرش از خوشحالی گریه کرده و از این صحنه ی زیبا فیلم گرفته تا مرهمی بشه برای همسرش وقتی خسته از جدال با زندگی به خونه میاد.

زندگی بعضی ها دلیل خوبیه برای بقیه ی آدم ها. برای بعضی از ما مادرهای کم حوصله که وقتمون پای تلفن و تلویزیون و خرید و مهمونی دوره و ... صرف می شه و اونوقت تلفن هوشمند می سازیم تا برای بچه هامون قصه بگه ... اون ها رو با بهانه یا بی بهانه به مهد کودک می سپاریم و گاهی برای رسیدن به خواسته های خودمون اون ها رو فدا می کنیم. مادر آرین مدت هاست زندگی، کار، تحصیل، تفریح و همه چیزش، مادری کردن برای کودکی است که من و تو هنوز یاد نگرفتیم بخاطر ظاهر و شرایط متفاوتش، با نگاه ها و سوالاتمون خانوادش را آزار ندیم.

از مادر آرین راجع به مشکلاتی که هنگام تفریح و سفر و پارک و... دارن پرسیدم؟

وقتی گفت کلا جایی نمیره چون از مقایسه ی پسرش با همسن و سال هاش در حالی که توانایی کم تری داره، رنج می بره چون وقتی با کالسکه اونو به پارک می بره نگاه مردم، پچ پچ هاشون و حتی سوال کردنشون که چرا بچه به این بزرگی رو نمی گذارید راه بره و لوس می شه، آزارش می ده. چون ...

ازش خواستم یک آرزو کنه:

آرزوش با لیست بلند بالای آرزوهای اغلب ما متفاوت بود، اون آرزو داشت آرین بتونه روی پای خودش بایسته و برای زندگی به کسی متکی نباشه تا بعد از پدر و مادرش بتونه زندگی کنه!

آرزوی بعدیش که باعث شد اشک های مادر مهربون قصه ی ما سرازیر بشه این بود که ای کاش می شد خدا سلامتی و توانایی های اونو با بیماری و ناتوانی های پسرش عوض کنه!

گپ ما در حالی تموم شد که آرین یکی از کلاس هاش تموم شد و مادرش رفت تا اون رو بغل کنه و به کلاس دیگه در طبقه ی بالا ببره.

موقع خداحافظی از من پرسید چرا میون این همه مادر با من مصاحبه کردید؟

توضیحش خیلی سخت بود و من تنها تونستم بگم که معجزه همیشه باعث می شه آدم ها ایمان قوی تری پیدا کنند و محبت شما به فرزندی که خودتون به دنیا نیاوردید و مشکلات خاصی هم به همراه دارد، یکی از معجزاتی است که من و امثال من باید ببینیم تا باور کنیم می شه بزرگ بود...

وقتی از در کلینیک خارج می شدم، به این فکر می کردم که ای کاش هر کدوم از ما به اندازه ی توانمون برای کوچولوهایی که شب هاشون بدون لالایی مادرانه ست، مادری کنیم. ای کاش همه ی بچه ها خونه ای داشته باشن پر از عشق و توجه. ای کاش ارزش «مادر بودن» را فراموش نکنیم....


   
+ غزل ابراهیمی ۱۳۹۰/۰۳/۰۳
سلامت نیوز: این برچسب هنوز بر روی نمونه های زنده آزمایش نشده اما محققان امیدوارند این شیوه نه تنها بتواند در ترمیم عواقب حملات قلبی کمک کند بلکه بتواند برای کمک به افرادی که برای سالها به اختلالات ناشی از حملات قلبی دچار شده اند، کمک کند.

دانشمندان دانشگاه براون چسب زخمی را ابداع کرده اند که می تواند با ایجاد چارچوبی برای شکل گیری سلولهای سالم منجر به رشد سلولها شده و قلبهای آسیب دیده را ترمیم کند.

به گزارش مهر، در یک حمله قلبی برخی از بخشهای ماهیچه قلب از بین می روند و این پدیده می تواند خطر بروز حملات بعدی را افزایش دهد.

این برچسب سیاه و 2.5 سانتیمتری که ضخامت آن به اندازه یک تار موی انسان است از کربن ساخته شده و به گونه ای طراحی شده تا به منطقه ای که ماهیچه های آن از بین رفته اند چسبیده و منجر به رشد دوباره سلولهای سالم و احیای ماهیچه های مرده شود.

این برچسب هنوز بر روی نمونه های زنده آزمایش نشده اما محققان امیدوارند این شیوه نه تنها بتواند در ترمیم عواقب حملات قلبی کمک کند بلکه بتواند برای کمک به افرادی که برای سالها به اختلالات ناشی از حملات قلبی دچار شده اند، کمک کند. این آسیبها فرد را دچار تنگی نفس و خستگی مفرط کرده و انجام کارهای روزمره از قبیل انجام کارهای خانه و یا لباس پوشیدن را برای فرد دشوار می کند.

بر اساس گزارش تلگراف، این ابزار جدید توسط محققان دانشگاه براون ابداع شده و به گفته آنها انسان تا 10 الی 15 سال دیگر نخواهد توانست از این ابزار برای ترمیم آسیبهای قلبی استفاده کند.


   
+ غزل ابراهیمی ۱۳۹۰/۰۳/۰۳
سریال ستایش هر جمعه شب از شبکه سوم سیما به کارگردانی سعید سلطانی پخش می شود. داستان سریال ستایش از دهه 60 آغاز می شود و بعد ماجراها در زمان دیگری روایت می شود.

نکته قابل توجه در این سریال گاف های فراوانی است که در پرداخت قصه مشاهده می شود. در صحنه های بسیاری اشتباه های فاحشی از سوی نویسنده و طراح صحنه دیده می شود، برای مثال تکیه کلام های داریوش ارجمند، اصطلاح هایی هستند که امروزه رواج دارد، اما او از این تکیه کلام ها در قصه ای که مربوط به دهه 60 است استفاده می کند. وقتی مادر مهدی پاکدل برای عیادت ستایش به بیمارستان می رود با دسته ای از گل های لیلیوم روی صفحه تلویزیون ظاهر می شود، در حالی که بعید به نظر می رسد در دهه 60 با دسته گلی که امروزه هم کسی برای عیادت بیمار آن را انتخاب نمی کند، به عیادت بیمار بروند.

گاف های مزحک سریال ستایش

در همین صحنه طاهر خطاب به مادرش می گوید: «ببینم سر آقام رو کوبوندی به طاق یا پیچوندیش و اومدی؟!» فرزند اول طاهر، دختر تازه متولد شده اش در قسمت های قبلی در کریر امروزی دیده می شود. در این سریال بینندگان در خانه های دهه 60 کابینت ام دی اف می بینند. لوازم خانه عروس بزرگ خانواده فردوس کاملا امروزی است. ظاهرا گاف های سریال ستایش که البته سازندگان آن قصد دارند قسمت دوم آن را هم آماده پخش کنند، تمام شدنی نیست! مخاطبان این سریال در هر قسمت از آن با گاف های تازه ای موجه خواهند شد.


   
+ غزل ابراهیمی ۱۳۹۰/۰۳/۰۳
دارم فکر می­کنم … به پوراندخت که دختر خسرو پرویز بود، نخستین زنی که به سلطنت رسید؛ به آریادخت که در زمان هخامنشیان رییس خزانه بود؛ به آتوسا مادر خشایارشاه که بنیان گزار آموزش و پرورش بود.

یادداشت­هایم را ورق می­زنم، اسامی زنان و در کنارشان نخستین­ها، بنیانگذارها، فعال­ها … همه دنبال حقوق در معرض نابودی خودشان و همتایان­شان دویده­اند، نگران ریختن بال و پرشان بوده­اند، ترسیده­اند کور و کر شوند و فقط کلاغ ببینند و قارقار بشنوند … چقدر مدرسه ساخته­اند، چقدر میتینگ برگزار کرده­اند، چقدر خون دل خورده­اند.

تاریخ ورق می­خورد و تصاویر عوض می­شود؛ زنان با صورت­های محو، جای خود را به زنان بقچه پیچ چادر به سر می­دهد و بعد کم کم چادرها کنار می­رود، روسری­ها کنار می­رود، صورت های معذب، تغییر کرده و با لبخند پوشیده می­شوند و دوباره روسری می­آید و صورت­های معذب … و امروز …

تاریخ باز هم ورق خواهد خورد. ما هم خواهیم رفت و شاید رد و تصویری از من و شما در کتابی، یادداشتی، چیزی باقی بماند و اگر دنیا برقرار باشد کسی بنشیند در واپسین روزهای سال کهنه در موردمان وبلاگ بنویسد …

تاریخ تند و تند ورق می­خورد. حکومت­ها و نهضت­ها می­آیند و می­روند. کتاب­ها و مقالات نوشته و خوانده می­شوند و آنچه می­ماند ما هستیم: زن­ها! با همه­ی مسئولیت­های­مان، نازکدلی هایمان، نیازهای­مان، مردان­مان، فرزندان­مان و دنیای خیلی خیلی بزرگ­مان. ما زن­ها که بالاخره روزی همگی یاد خواهیم گرفت چطور از قدرت­مان برای شاد بودن خودمان و شاد کردن عزیزان­مان استفاده کنیم .

فکر می­کنم شرح مصائب و نک و نال از نداشته­های­مان را جا بگذاریم و قدرت و توانایی­های­مان را با خود همراه کنیم. به قول آقای عزیز من، در این دنیا آنقدر مواهب هست که هرکسی با هر سلیقه­ای بتواند کاملاً کیفور شود.

امروز شنیدم ارتا فرانکلین سرطان دارد، اما همچنان حضورش در صحنه را حفظ کرده است. جراحی سختی کرده ولی گفته به زودی فعالیت­هایش را از سر خواهد گرفت. به عنوان خواننده دوستش ندارم و هرگز نتوانسته­ام با صدایش ارتباط برقرار کنم. به نظرم زیادی داد و بیداد می­کند. اما دوستش دارم، خودش را دوست دارم.

در دهه­ی شصت که امواج مختلف دفاع از حقوق زنان امریکا را درمی­نوردید، همه جا صحبت از خاک بر سری (همان فرودستی و تبعیض و این­ها) زنان بود، ارتا نشست پشت پیانو و به جای نالیدن از بدبختی­ها، از قدرت زنان سرود و خواند. یک چیزهایی را که لابه لای زمزمه­ی قارقاری زندگی یادشان رفته بود را به یادشان آورد...


   
+ غزل ابراهیمی ۱۳۹۰/۰۲/۲۱

طرح لباس نوزادی 95 , لباس نوزادی 2016, الگو لباس نوزادی پسرانه

سری سوم مدل لباس های زیبای نوزادی در طرح های جدید

عکس هایی از لباس های نوزاد دخترانه و پسرانه جدید

انواع مدل های بادی نوزاد زیر, بلوز نوزاد ,بلوز زیر دکمه‌ دار آستین کوتاه نوزاد

بلوز سر‌همی نوزاد و بلوز نوزاد یقه‌ گرد 

 

لباس نوزاد

طرح لباس نوزادی 95 , لباس نوزادی 2016, الگو لباس نوزادی پسرانه

انواع مدل های بادی نوزاد زیر, بلوز نوزاد ,بلوز زیر دکمه‌ دار آستین کوتاه نوزاد 

مدل لباس نوزاد دختر , مدل لباس نوزاد , مدل لباس نوزادی دخترانه

طرح و مدل لباس نوزاد دختر و پسر ترکیه ای سری ۳

مدل لباس نوزاد دختر , مدل لباس نوزاد , مدل لباس نوزادی دخترانه

لباس بچه گانه

مدل لباس نوزاد دختر , مدل لباس نوزاد , مدل لباس نوزادی دخترانه

گالری عکس مدل لباس نوزادی جدید دخترانه و پسرانه ترک سری ۳

مدل لباس نوزاد 95 , مدل لباس نوزاد , مدل لباس نوزادی 2016

مدل های بادی نوزاد زیر, بلوز نوزاد , بلوز زیر دکمه‌دار آستین کوتاه نوزاد 

مدل لباس نوزاد دختر , مدل لباس نوزاد , مدل لباس نوزادی دخترانه

گالری عکس مدل لباس نوزادی جدید دخترانه و پسرانه ترک سری ۳

لباس نوزادی , لباس نوزادی دخترانه , مدل لباس نوزادی پسرانه

مدل لباس نوزاد

مدل لباس نوزاد دختر , مدل لباس نوزاد , مدل لباس نوزادی دخترانه

مدل لباس نوزادی

لباس نوزادی دخترانه

مدل لباس نوزاد 95 , مدل لباس نوزاد , مدل لباس نوزادی 2016

گالری عکس مدل لباس نوزادی جدید دخترانه و پسرانه ترک سری ۳

مدل لباس نوزاد دختر , مدل لباس نوزاد , مدل لباس نوزادی دخترانه

مدل لباس نوزادی جدید دخترانه و پسرانه ترک سری ۳

لباس نوزادی , لباس نوزادی دخترانه , مدل لباس نوزادی پسرانه

مدل لباس دخترانه و پسرانه ترک سری ۳

لباس نوزادی , لباس نوزادی دخترانه , مدل لباس نوزادی پسرانه

مدل بلوز نوزاد دختر و پسر ترک سری ۳

طرح لباس نوزادی , لباس نوزادی دخترانه , الگو لباس نوزادی پسرانه

طرح و مدل لباس نوزاد دختر و پسر ترکیه ای سری ۳

طرح لباس نوزادی , لباس نوزادی دخترانه , الگو لباس نوزادی پسرانه

+ غزل ابراهیمی ۱۳۹۰/۰۲/۲۱
آخرین نیوز: اولين نمايشگاه سنتورها و سازهاي ابداعي محمدرضا شجريان با ارائه 14 ساز ابداعي و 10 سنتور در اندازه‌هاي مختلف شامگاه گذشته ـ 18 ارديبهشت ماه ـ با حضور جمعي از هنرمندان و هنردوستان در تالار بهار خانه هنرمندان ايران افتتاح شد.

به گزارش ايسنا،طبقه دوم خانه هنرمندان ايران در انتهاي گوشه سمت چپ شلوغ‌تر از هر زمان ديگري بود.

با وجود آنكه مهمانان با كارت ورودي به سمت تالار بهار هدايت مي‌شدند اما جمعيت زيادي مشتاق بازديد از سازهاي ابداعي استاد شجريان بود.

سنتور آزمايشي و تحقيقاتي (سال 68 - از چوپ توت)، سل كوك (10 خرك- چوب گردو -سال 89)، فاكوك (11 خرك- چوب ساج -سال 87) ، مي كوك (كلاف گردو- سال 88)، شهرآشوب ( جايگاه صداي كمانچه - سال 88) ، شهر آشوب آلتو (5 سيمه -جايگاه صداي آلتو - يك چهارم بم تر- سال 88)، شهنواز (جايگاه صداي ويلنسل -سال 88) ، شهبانگ (جايگاه صداي كنترباس-سال 88) ،‌سي كوك (10 خرك - چوب گردو -سال 87) ، كرشمه (جايگاه صداي تار-سال 87) ، دو كوك سوپرانو (11 خرك - چوپ گردو -سال 88) ، باربد (11 سيمه- جايگاه صداي بربط -صفحات پوست بره- سال 90)، تندر (14 خرك - سل كوك بم - سال 88) ، ساغر (10 سيمه- جايگاه صداي تار و رباب آلتو-سال 87) ، شاه صراحي (جايگاه صداي كنترباس -سال 87) ، بم صراحي (جايگاه صداي ويولنسل -سال87) ، صراحي آلتو (5 سيمه - جايگاه صداي آلتو -يك چهارم بم‌تر-سال 87) ، صراحي (جايگاه صداي كمانچه -سال87) ، سبو (جايگاه صداي كمانچه-سال 87) ، ارغنون (23 خرك - سوپرانو - پوست بره و چوپ گردو- سال 89) ، سل كوك (10 خرك - چوب گردو -سال89) تمام سازهايي بود كه استاد آواز ايران بعد از سال‌هاي تحقيق و مطالعه و حتي اجرا در كنسرت‌هاي مختلف به نمايش گذاشته بود و بر اساس نوشته‌اي كه بر روي ديوار تالار بهار به چشم مي‌خورد حتي سفارش كار ساخت هم براي آنها مي‌پذيرفت.

شجريان از همان دقايق نخست افتتاح نمايشگاه با حضور هنرمندان و هنردوستان تمام سازها را نشان مي‌داد و در برابر سوالات مردم توضيحاتي درباره آنها ارائه مي‌كرد.

شجريان در جمع هنردوستان و سوالات پياپي آنها گفت: ساز خوب بايد به لحاظ ساخت و صدادهي استاندارد باشد تا صدايي يكدست از آن بيرون بيايد.

او همچنين تاكيد كرد: براي معرفي يك ساز سالها زمان لازم است و اين سازندگان ساز نيستند كه آن را معرفي مي‌كنند، بلكه يك نوازنده بايد به معرفي ساز بپردازد. نوازندگان بايد در برنامه‌هاي گروه نوازي و تك نوازي خود سازها را معرفي كنند و قابليت‌هاي آن را نشان دهند و بي شك اين كار ده‌ها سال به طول مي‌انجامد.

شجريان در پاسخ به سوال ديگري درباره برنامه‌هايش براي معرفي مجموعه‌ ساز‌هاي ابتداعي‌اش توضيح داد: در كنسرت‌هايي كه داريم لابه‌لاي سازهاي سنتي از اين ساز‌هاي ابداعي نيز استفاده مي‌كنيم ،چون بايد آنها را در كنار سازهاي سنتي قرار دهيم تا به مرور جايگاه خود را در ميان مخاطبانشان پيدا كنند. من نمي‌توانم از همان لحظه نخست اين ساز‌ها را به صحنه بياورم. اين كار درستي نيست.

او درباره انتخاب اين ساز‌ها و ضرورت‌هاي استفاده از آن نيز توضيح داد: بايد روي ساز‌هايي كار كنم كه براي آنها نوازنده وجود دارد. نمي‌توانم براي يك ساز ابداعي نوازنده خلق كنم.

شجريان تاكيد كرد: تمام عمرم صداست و شرايط صدا را در دوران‌هاي مختلف درك كرده‌ام و اين نياز را طي سال‌ها احساس كرده‌ام.

او پيش از اين عنوان كرده بود: «در طول 50 سالي که کار حرفه‌اي مي‌کنم و به طور تخصصي با صدا ارتباط دارم، نياز به صداهاي جديد را احساس مي‌کردم وهميشه کمبود اين صداها مرا آزار مي‌داد. در اين سال‌ها جز چند نفر هيج کس از ساز سازها تلاش نکرد تا اين کمبودها را برطرف کند و به اين نيازها پاسخ دهد و سازي بسازد که در کنار سازهاي سنتي به زيبايي موسيقي بيفزايد.»

شجريان همچنين گفته بود:«در سازبندي موسيقي سنتي ايراني به اين فکر مي کردم که چرا کسي براي ارائه سازهاي جديد در موسيقي ايراني دغدغه‌اي ندارد. اگر هم دراين مدت، سازي ساخته مي‌شد يا از آن استقبال نمي‌شد، يا ساز غير استاندار بود به همين دليل اين سازها در دست نوازنده‌ها قرار نمي‌گرفت و يا اگر هم به دست نوازندها مي‌رسيد، با آنها ارتباط برقرارنمي کرد، بنابراين سازها هرگز به ميان مردم نرفت.»

استاد آواز ايران با اعتقاد بر اينکه بيش از سازسازها به نياز سازهاي مکمل در گروه نوازي واقف است و گفت: «هر کدام از ساز سازها فقط درباره سازي که خودشان ساخته‌اند، تخصص دارند، اما من به خاطر اينکه تمام عمرم در استوديوها و صحنه‌ها گذشته است، به ضرورت صداهاي جديد در لابه لاي سازهايي که از قديم داريم و وجود سازهاي مکمل در گروه نوازي واقف هستم.» 

در اين مراسم هنرمنداني همچون رضا نامي، ابراهيم حقيقي، ژاله درخشاني،‌همايون، هوشنگ كامكار، داريوش پيرنياكان، محمد سرير، تقي ضرابي، حميدرضا نوربخش،‌ نصرالله ناصرپور، گوهر خيرانديش، غلامحسين اميرخاني و ... حضور داشتند.


   برچسب‌ها: محمد رضا, شجریان, دانلود, فول البوم
   
+ غزل ابراهیمی ۱۳۹۰/۰۲/۲۱
به گزارش آخرین نیوز به نقل از مهر، هر روز هزاران خبر منتشر می شود که فقط تعدادی از آنها با استقبال مواجه می شوند که ماجرای زنده ماندن یک پیرزن پس از هفت هفته گم شدن در بیابان، شکست مرد شماره یک تنیس جهان و دلیل زود بیدار شدن مادارن جزو خبرهای پربازدید جهان هستند.
اولین خبر پربازدید جهان مربوط به اقدامات تلافی جویانه اسلام آباد در قبال عملیات نظامی آمریکا در پاکستان بود به طوری که اغلب رسانه های جهان امروز از امکان معرفی ماموران مخفی سازمان سیا در پاکستان خبر می دهند.
 

در حدود شش ماه پیش نیز پاکستان اقدام به برملا کردن نام رئیس سازمان سیا در اسلام آباد کرده بود که همین امر موجب فراخواندن این مامور به واشنگتن شده بود.

دومین خبر پربازدید جهان مربوط به نجات یک پیرزن 56 ساله از مرگ پس از هفت هفته گم شدن در بیابانهای نوادای آمریکاست.
 

این زن در میان برف گم شده بود و تمام مدت هفت هفته را در داخل یک ون گذران کرده بود.

سومین خبر پربازدید امروز مربوط به شکست مرد شماره یک تنیس جهان در مسابقات اوپن مادرید است.
 

در این مسابقات نواک جوکوویچ با شکست رافائل نادال در رقابت های تنیس مسترز مادرید به عنوان قهرمانی دست پیدا کرد.
نادال اسپانیایی که از او به عنوان سلطان تنیس در زمین های خاکی یاد می شود یکشنبه شب در شهر مادرید اسپانیا با نتایج 5-7 و 4-6 مقابل جوکوویچ شکست خورد.

خبر پربازدید بعدی مربوط به دلیل زود بیدار شدن از خواب مادارن در مقایسه با پدران در خانواده هاست.
 

نتایج تحقیقات جدیدی که در این باره انجام شده نشان می دهد که زنان به دلایل فیزیولوژیکی خود زودتر از مردان به رختخواب می روند و در نتیجه صبحها نیز زودتر از مردان از خواب بیدار می شوند.

و اما پنجمین خبر پربازدید جهان مربوط به نقش فیس بوک در ترافیک ایجاد شده در سایت های خبری است.
 

نتایج یک تحقیق جدید نشان می دهد که 25 درصد از ترافیک ایجاد شده در سایت های خبری به دلیل آن است که شبکه اجتماعی فیس بوک امکان دسترسی به اخبار را برای کاربران خود فراهم کرده است.


   برچسب‌ها: اخبار, پربازدید, جهانن
   
+ غزل ابراهیمی ۱۳۹۰/۰۲/۲۱
آخرین نیوز: رمان‌های «نگران نباش» نوشته مهسا محب‌علی، «بطالت» نوشته احسان نوروزی و «شمایل تاریک کاخ‌ها» نوشته حسین سناپور که هر سه توسط نشر چشمه منتشر شده بود توسط مسئولان کمیته نظارت و ارزشیابی از نمایشگاه جمع‌آوری شد.
بوشهر نیوز در این باره نوشت؛ این آثار در متن و محتوای خود به ترویج موارد براندازانه می‌پردازند و در دیگر کتب توقیفی این جمع نظام جمهوری اسلامی متهم به آدم‌کشی می‌شود. البته مدیر کمیته نظارت و ارزشیابی بیست و چهارمین دوره نمایشگاه کتاب تهران نیز در توضیحی درباره کتاب‌های توقیفی گفت: بخش عمده‌ای از کتاب‌هایی که در این دوره از نمایشگاه جمع‌آوری شد، ضوابط نمایشگاه در مورد تمامیت ارضی و امنیت ملی را رعایت نکرده‌اند.


   برچسب‌ها: کتاب, نماشگاه کتاب, ارشاد
   

درباره وبلاگ

کافه فان / Cafefun.ir
سایت اطلاعات عمومی و دانستنی ها

موضوعات

تبليغات

.:: This Template By : web93.ir ::.

برچسب ها: اطلاعات عمومی ، آموزش ، موفقیت ، ازدواج ، دانستنی ، گیاهان دارویی ، تعبیر خواب ، خانه داری ، سخن بزرگان ، دانلود ، بازیگران ، روانشناسی ، فال ، اس ام اس جدید ، دکتر شریعتی ، شاعران ، آموزش یوگا ، کودکان ، تکنولوژی و فن آوری ، دانلود ، تحقیق ، مقاله ، پایان نامه ، احادیث ، شعر ، رمان ، عکس ، قرآن ، ادعیه ، دکوراسیون ، سرگرمی ، اعتیاد ، کامپیوتر ، ترفند ، ورزش ، کد آهنگ ، مقالات مهندسی ، طنز ، دانلود کتاب ، پزشکی ، سلامت ، برنامه اندروید ، زنان ، آشپزی ، تاریخ ، داستان کوتاه ، مدل لباس ، مدل مانتو ، مدل آرایش