مجلس اول
انگار چنین مقدر شده است که من هر روز مقابل تو بنشینم و بخشی از آن حکایت جانسوز را برای خودم تداعی و برای تو روایت کنم.تدبیر من از ابتدا این بود,اما اگر تقدیر خداوند همراهی نمی کرد,به یقین چنین چیزی ممکن نمی شدمجلس دوم
دیشب چگونه به خواب رفتم؟چه گفتم؟تا کجا گفتم؟هیچ نفهمیدم.نیمه های شب از صدای گریه ی تو بیدار شدم.آرام آرام تن خسته ام را به کنار پنجره رساندم.دیدم که بر سجاده نشسته ای و اشک مثل باران از شیار گونه هایت می گذرد و از حاشیه ی مقنعه ات فرو می ریزد.نمی فهمیدم که با خود و با خدا چه می گویی.همین قدر می دیدم که هرازگاه صیهه ای می کشی و بر کناره ی سجاده فرو می افتی و باز برمی خیزی و نرم نرم اشک می ریزی تا دوباره صاعقه ی صیهه ای بیهوشت کند و باز و باز...مجلس سوم
سابقه ی یک چیز را تو خوب می دانی ,چرا که از سویی بر می گردد به جد پدری ات-عروة بن مسعود ثقفی-که شبیه ترین مردم به عیسی بن مریم بود و از سادات اربعه ی صدر اسلام.و از سوی دیگر به مادرت-میمونه-دختر ابی سفیان و مادربزرگت-دخترابی العاص بن امیه-و آن اینکه دشمن به علی اکبرت,به پاره ی جگرت,طمع بسیار داشتمجلس چهارم
مقام سقایت در کربلا از آن عباس است ماه بنی هاشم.در این تردید نیست,اما آنچه شاید تو ندانی این است که شب عاشورا,آب را ما آوردیم.من و سوارم علی اکبر با سی سوار و بیست پیاده ی دیگر.بانی ماجرا هم علیِ کوچک شد,علی اصغر,علی دردانهمجلس پنجم
عجیب بود رابطه ی میان این پدرو پسر . من گمان نمی کنم در تمام عالم، میان یک پدر و پسر اینهمه عاطفه، اینهمه تعلق، اینهمه عشق، اینهمه انس و اینهمه ارادت حاکم باشد.من همیشه مبهوت این رابطه اممجلس ششم
من بودم و علی.و یک میدان دشمن.و تا چشم کار می کردسلاح.و تا دید می رسید,سوار.نمی دانم چقدر.آن قدر که بیابان درپس پشت و اطرافشان پیدا نبود.آن قدر که انگار خط پشت دشمن به افق می رسید.پیاده ها بماند.من در عمرم اینهمه اسب یکجا ندیده بودم.باور نمی کنی اگر بگویم که از کثرت سپرها وکلاهخودها,گمان می کردی که کاسه ای به وسعت زمین راپشت به آسمان دمرکرده اند.تشعشع اینهمه آهن وفولاد,چشمها را آزار می دادالف) نهى از همكارى با ستمگران
1. امام صادق(ع) به يكى از شيعيان خود به نام «عذافر» فرمود: بلغنى انك تعامل «ابا ايوب» و «ابا الربيع» فما حالك اذا نودى بك فى اعوان الظلمة: به من اينگونه خبر رسيده كه با «ابى ايوب» و «ابا الربيع» همكارى مىكنى! حالت چگونه خواهد بود اگر تو را در قيامت در رديف همكاران ظالمان صدا بزنند.ج - نهى از منكر در كاخ خليفه ستمگر عباسى
نزد متوكل خليفه عباسى از امام على النقى(ع) سعايت كردند كه قصد شورش عليه حكومت تو را دارد. از اين رو دستور داد شبانه امام(ع) را نزد او بياورند. متوكل چون امام را ديد احترام كرد و آن حضرت را در كنار خود نشاند، سپس جام شرابى را به امام تعارف كرد! حضرت سوگند ياد كرد كه گوشت و خون من با چنين چيزى آميخته نشده است، مرا معاف دار. او دستبرداشت و گفتشعرى بخوان. حضرت فرمود: من چندان از شعر بهرهاى ندارم. متوكل گفت: چارهاى از آن نيست. امام اشعارى خواند كه ترجمه آن چنين است: زمامداران جهانخوار و مقتدر بر قله كوهسارها شب را به روز درآوردند درحالى كه مردان نيرومند از آنان پاسدارى مىكردند ولى قلهها نتوانستند آنان را از خطر مرگ برهانند. آنان پس از مدتها عزت از جايگاههاى امن به زير كشيده شدند و در گودالها و گورها جايشان دادند. چه منزل و آرامگاه ناپسندى! پس از آنكه به خاك سپرده شدند فريادگرى فرياد برآورد كجاست آن دستبندها و تاجها و لباسهاى فاخر؟ كجاست آن چهرهاى در ناز و نعمت پرورش يافته كه به احترامشان پردهها مىآويختند؟ گور به جاى آن پاسخ دهد: اكنون كرمها بر سر خوردن آن چهرهها با هم مىستيزند. آنان مدت درازى در دنيا خوردند و آشاميدند ولى امروز آنان كه خورنده همه چيز بودند خود خوراك حشرات و كرمهاى گور شدهاند. چهخانههايى ساختند تا آنان را از گزند روزگار حفظ كنند ولى سرانجام پس از مدتى اين خانهها و خانوادهها را ترك گفته به خانه گور شتافتند. چه اموال و ذخايرى انبار كردند ولى همه آنها را ترك گفته رفتند و آنها را براى دشمنان خود واگذاشتند خانهها و كاخهاى آباد آنان به ويرانه تبديل شد و ساكنان آنها به سوى گورهاى تاريك شتافتند.د - جلوگيرى از شبههپراكنى
اسحاق كندى كه از فلاسفه عراق به شمار مىآمد در زمان خود تاليف كتابى به نام «تناقضات قرآن» را آغاز كرد. او مدتهاى زيادى در منزل نشسته و خود را به نوشتن آن كتاب مشغول ساخته بود. تا آنكه يكى از شاگردان او به دمتحضرت امام حسن عسكرى(ع) رسيد. حضرت به او فرمود: آيا در ميان شما مردى رشيد وجود ندارد كه استادتان كندى را از كارش باز داشته برگرداند. شاگرد گفت: ما شاگرد او هستيم و نمىتوانيم به اشتباه او اعتراض كنيم.شيوههايى از معصومين(عليهم السلام)
1. محبت و نرمخويى
زمانى كه حضرت موسى به همراهى برادرش هارون ماموريت مىيابد كه به سوى فرعون حركت كند و او را به توحيدفرا خواند شيوه و دستورالعمل الهى براى آنها اين گونه مقرر مىشود: «و قولا له قولا لينا لعله يتذكر او يخشى»: با فرعون به نرمى سخن گوييد شايد به ياد خدا افتد و ترس خدا را پيشه كند. يكى از عوامل مهم موفقيت رسول گرامى اسلام نيز محبت و نرمخويى آن حضرت به شمار آمده است. قرآن كريم در اين زمينه مىفرمايد: «و لو كنت فظا غليظ القلب لانفضوا من حولك»: اگر تندخو و سختدل بودى مردم از گرد تو متفرق مىشدند.2. دورى از دشنام
قرآن، كلام زيباى حق است و پيروان خويش را دعوت كرده است كه با مردم به نيكى سخن بگويند «و قولوا للناس حسنا» و از اينكه حتى به كافران دشنام داده شود نهى كرده است. چنانكه مىفرمايد: «و لا تسبوا الذين يدعون من دون الله فيسبوا الله عدوابغير علم»: به آنان كه غير خدا را مىخوانند دشنام ندهيد تا مبادا آنها از روى جهالتخدا را دشنام دهند.3. برخورد استدلالى و حكمتآميز
اساس دعوت پيامبران الهى را حكمت تشكيل مىدهد. آن بزرگواران به هنگام برخورد با كافران و ملحدان محكمترين استدلالها را بيان مىكردند نمونههايى از آن را قرآن كريم در داستان ابراهيم(ع) و برخورد آن حضرت با ستارهپرستان و معتقدان به الوهيتخورشيد و ماه بيان نموده است. و بر اين اساس است كه تعليم وآموزش حكمتيكى از فلسفههاى بعثت پيامبر خاتم صلى الله عليه و آله به شمار آمده است چنانكه در سوره جمعه مىخوانيم: «هو الذى بعث فى الاميين رسولا منهم يتلوا عليهم آياته و يزكيهم و يعلمهم الكتاب و الحكمة»: اوستخدايى كه ميان مردمان درس نياموخته پيغمبرى از خود آنها برانگيخت تا بر آنان آيات وحى خدا را تلاوت كند و آنها را پاكيزه سازد و به آنها كتاب و حكمت آموزش دهد. و در پى همين هدف است كه پيامبر گرامى اسلام(ص) از سوى خداوند ماموريت مىيابد كه: «ادع الى سبيل ربك بالحكمة و الموعظة الحسنة»: مردم را به راه پروردگارت بر اساس حكمت و پندهاى نيك دعوت كن.انواع گريهها
گريه انواعى دارد كه همه انواع آن در شأن امام حسين (عليه السلام) نيست، حال بايد ببينيم چه نوع گريه شايسته امام است:چرا حسين (عليه السلام) فراموش نمىشود؟
مىگويند: شما در عصر فضا و اتم زندگى مىكنيد آنگاه بر كسى اشك مىريزد كه صدها سال پيش در گذشته است وبر مزارهايى سفر مىنماييد كه چيزى جز صخره و سنگ نمىباشد؟!پي نوشت :
.1 ارشاد القلوب: ص .128
.2 بحار الانوار: ج 90 ص .336
.3 بحار الانوار: ج 36 ص .349
.4 بحار الانوار: ج 44 ص 253 ـ .252
.5 كامل الزيارات، ص .57
.6 مناقب: ج3، ص 303 ـ بحار الانوار: ج 46، ص 109
.7 ديگران عبارتند از: آدم، حضرت نوح، يعقوب و حضرت فاطمه زهرا ـ الخصال: ص 83
.8 امالى صدوق، مجلسى، 29، ص .121
.9 ثواب الأعمال: ص .83
.10 وسائل الشيعة: ج 10، ص .398
.11 بحار الانوار: ج 98، ص 309
.12 كامل الزيارات: ص 104
.13 امالى الصدوق مجلس 27 ـ بحار الانوار: ج 44، ص .284
.14 بحار الانوار: ج 44 ص 284
.15 وسائل الشيعه ج 10 ص 393 ح .5
.16 المزار الكبير: ص 165 ـ 117 ـ بحار الانوار: ج 98 ص .320
.17 كامل الزيارات: ص 83 ، 81، 90 ، 91 ـ بحار الانوار: ج 14 ص 181 ـ مجمع البيان: ج 9 ص .65
.18 شمع جمع: ص 178
.19 وسائل الشيعة: ج 10، ص 394، 392 ـ علل الشرايع، ص .86
.20 مفاتيح الجنان، اعمال روز عاشورا.
.21 امالى صدوق، ص 45 وعيون الأخبار: ص .162
.22 الغنية لمطالبى طريق الحق فى الأخلاق و التصوف و الآداب الإسلامية ج 2، ص 57 ـ .56
.23 بحارالانوار: ج 22، ص 151 ـ عيون الأخبار: ج 2، ص 11
.24 لهوف: ترجمه، ص 99
.25 حياة الحسن (عليه السلام): ج 2، .426 2
.26 فلسفه شهادت از آية الله مكارم
.27 شيعه و عاشورا، نوشته محمد جواد مغنيه: ترجمه فيروز حريرچى: ص 57
.28 خوشدل تهرانى، اشگ شوق، ج 1 ص .207
.29 سياسة الحسينية: ص 44
.30 شعر از شمس لنگرودى.
.31 شيعه و عاشورا ترجمه فارسى: ص 56
.32 ديباچهاى بر رهبرى: ص .330
.33 به نقل: علامه مغنيه شيعه وعاشورا: ترجمه، ص 59 ـ .58
.34 كامل الزيارات: ابن قولويه.
الف) امام مهدی (علیه السلام) از تبار امام حسین(علیه السلام)
در مجموعه روایات منقول از پیامبراکرم(ص) و ائمه اطهار(ع) بارها تصریح شده است که منجی عالم بشریت حضرت مهدی(ع) از نسل امام حسین(ع) است. از جمله روایت شده است که پیامبراکرم(ص) در یکی از روزهای آخر عمر مبارکشان در حالی که دستشان را به شانه امام حسین(ع) گذاشته بودند خطاب به دختر بزرگوارشان حضرت زهرا(ع) فرمودند:ب) تحقق اهداف عاشورا با قیام مهدی (علیه السلام)
امام حسین(ع) با هدف زنده ساختن احکام قرآن و سنّت پیامبر اکرم (ص) و از بین بردن بدعتهایی که در نتیجه حاکمیت بنی امیّه در دین ایجاد شده بود قیام کردند و در طول مسیر مدینه تا کربلا ضمن اشاره به انگیزه قیام شان فرمودند:ج)امام مهدی(علیه السلام)منتقم خون امام حسین(علیه السلام)
یکی از القاب حضرت مهدی(ع) منتقم است. در توضیح علّت برگزیده شدن این لقب بر آن حضرت مطالب زیادی در سخنان اهل بیت(ع) وارد شده است. از جمله در روایتی که از امام محمّدباقر(ع) نقل شده، وقتی از آن حضرت سؤال میکنند که چرا فقط به آخرین حجّت الهی قائم گفته میشود؟ آن حضرت در پاسخ میفرمایند:د)امام مهدی(علیه السلام)همیشه به یاد حسین(علیه السلام)
از آنجا که امام حسین(ع) با تمام وجود همه توانمندیها و سرمایههای خود را ایثار کرد تا اسلام را از خطر اساسی برهاند؛ آخرین حجت الهی نیز تصریح دارند که همواره به یاد ایثارگری و فداکاریهای آن حضرت هستند و شب و روز با یادآوری مصیبتهایی که بر ایشان روا داشته شد خون گریه میکنند.پي نوشت :
1 .بحارالانوار، ج51، ص91.
2 .کشفالغمة، ج3، ص294.
3 .منتخبالاثر، ص467
4 .اعلامالوری، 384.
5 .بحارالانوار، ج45، ص6.
6 .حیاةالإمامالحسین(ع)، ج2، ص264
7 .بحارالانوار، ج51، ص130.
8 .الزامالناصب، ص177.
9 .ینابیعالموّدة، ج3، ص62.
10.بحارالانوار، ج52، ص352.
11.همان، ص338.
12.دلائلالامامة، ص239.
13.سوره اسراء (17) آیه 33.
14.البرهان فی تفسیر القرآن، ج4، ص559.
15.همان، ص560.
16.دعای ندبه.
17.الزامالناصب، ج2، ص282.
18.النجمالثاقب، ص469.
19.بحارالانوار، ج52، ص 285.
بایدها ونبایدها در مداحی اهل بیتعلیهم السلام
برگزاری همایشها و یادوارهها، یا برای احیای یک امر فراموش شده است، مثل زکات، امر به معروف و نهی از منکر، تعاون; یا برای زدودن یک پدیده نامناسب و مقابله با یک معضل اجتماعی و مشکل عمومی، مثل بیکاری، اعتیاد، تهاجم فرهنگی و یا برای تصحیح و توجیه و جهت صحیح دادن و به کمال رساندن یک مساله است .جایگاه والای مداحی
میتوان از عظمترین دستاوردهای نهضت عاشورا، پدیده «وعظ» و «مرثیه خوانی» را به شمار آورد که به توصیه اهل بیتعلیهم السلام و به قصد زنده نگهداشتن پیام عاشورا و درسهای بزرگ آن حماسه، برپا شده و میشود; منبری به وسعت جهان و در درازای تاریخ، زیرنام مقدس «اباعبدالله الحسینعلیه السلام» . که بیان دین و تعظیم شعائر و تکریم اسوههای دین باوری، جهاد و شهادت، از آثار آن است .ضرورت نقد و بازنگری
جهتسالم ماندن هر فرد یا مجموعهای، نقد، بررسی و ارزیابی، ضروری است . نقشی که مداحان در بعد اعتقادی و دینی مردم دارند، این «نقد» را ضروریتر میسازد .برخی از کاستیها
1 . بدعتها شیوههای عزاداری و مرثیه خوانی، گاهی از قالب سنتی بیرون میآید و به اسم نوآوری و جذابیت، بدعتهایی وارد آن میشود و نتیجهاش، گرچه جذب طیفی از جوانان و مخاطبان است، ولی پایگاه مردمی این سنت دینی را سست کرده و کسانی را دفع میکند .پیامدها
نتیجه رواج این گونه کاستیها و اصلاح نکردن این ضعفها، اینهاست:راه حلها و پیشنهادها
نکاتی را باید خود مداحان متعهد و دلسوخته دین و انقلاب رعایت کنند; نکاتی هم باید از سوی مراکز و محافل و نهادهایی که برنامههای مداحی و مجالس دینی دارند، مراعات شود . و البته چون نتیجه مثبت و منفی مداحی خوب و بد، به وجهه اسلام و تشیع و نظام برمیگردد، نظارت و کنترلی هم در جهتحفظ وجهه و حیثیت اسلام و نظام و کشور و تبلیغات دینی و اعتقادات مسلمانان و پیروان اهلبیت، باید وجود داشته باشد .پي نوشت :
1 . وسائل الشیعه، ج 10، ص 469 .
2 . سفینةالبحار، ج 1، ص 487، ذیل واژه «ذل» .
3 . دیوان سید حمیری، ص 322 .
4 . ستودگان و ستایشگران، ص 20 .
5 . مدیحت پردازان، ص 100 .
چشمان يار
همه چيز از چشمان يار آغاز شود. برجستهترين ويژگى رهبر نهضت عاشورا و علمدارش از نظر شاعران و مداحان امروزى چشمان سياه، ابروان كمان و قامت رعنايشان است، به طورى كه كمتر نوحه يا شعرى را ميبينيد كه بر اين ويژگيها تأكيد نكرده باشد:حديث كربلا يا حديث نفس
نكته مهم ديگر اين اشعار نفسانيت غالب بر آن است. ظاهراً شاعران و مداحان امروزى آنچنان غرق تماشاى چشم و سيماى يار شدهاند كه فراموش كردهاند براى امام حسين(ع) و حماسه كربلا شعر ميسرايند و نوحه ميخوانند. شما بايستى در مجلس عزادارى براى سيدالشهدا(ع) به درد دلهاى يك عاشق دلخسته گوش كنيد، براى او سينه بزنيد و اشك بريزيد. روشن نيست كه ما بايد بر مصائب حسين(ع) بگرييم يا حسين(ع) بر مصائب ما؟حسينيه يا خانقاه
يكى ديگر از ويژگيهاى مهم و مشترك اين اشعار تأكيد بر ديوانگى و جنون است. عقلگريزى از شيوههاى كهن فرار از بار سنگين مسئوليت است، مسئوليتى كه از آگاهى و معرفت نسبت به امام(ع) و نهضت عاشورايى او سرچشمه ميگيرد. نمايش ديوانگى كه گاه با نوعى رقص پا و حركات سر به طرفين نيز همراه است، از خصائص تشيع صفوى و خانقاهى است. البته اين ديوانگان هنوز در مراتب پايين ديوانگى قرار دارند و بر خلاف ادعايشان، جنونشان چندان ديدنى نيست. مراتب بالاتر ديوانگى را ميتوان در دراويش كردستان مشاهده نمود:مكتب حسينى يا ميكده حسيني
مدرسه و مكتب حسينى كه درسآموز جهاد و شهادت و ايثار و ظلمستيزى است، در اين اشعار به ميخانه و ميكده بدل ميشود. اينگونه اشعار ظاهراً از تعابير عرفانى برخى شعرا از حماسه كربلا، بهويژه «عمان ساماني» تقليد شده است. اما روشن است كه تعبير عرفانى از يك حماسه با عرفانزدگى كاملاً متفاوت است. تعابير عرفانى تعابيرى استعاري، غامض، شخصى و نيازمند تفسير هستند. اگر اين تعابير را وارد حوزه عمومى كنند و با آن سينه بزنند، به عرفانزدگى تبديل ميشود. در تاريخ ايران عرفانزدگى گرايش منفعلانهاى در برابر بيعدالتيهاى موجود بوده و در كنار جنون راه گريز مناسبى از مسئوليت و درد آگاهى بوده است.امام، شاه يا ارباب
عدم شناخت لازم نسبت به مقام امامت و ولايت موجب شده تا شاعران براى ستايش امام(ع) او را شاه يا ارباب خطاب كنند و ادبيات را به كار گيرند كه درخور دربار شاهان و سلاطين جور است. مثلاً شاعر يا مداح خود را سگِ امام(ع) و خاندانش بخواند. اينگونه عبارات فقط در دربار شاهان ظالم پاداش دارد و در بارگاه امامان معصوم(ع) چيزى جز خوارى و مذلّت نفس نيست:امام حسین علیهالسلام نگهبان وحی
بیتردید مهمترین دستآورد قیام امام حسین علیهالسلام حفظ و تحکیم احکام اسلام است؛ چرا که اگر حماسه عاشورا نبود به سبب تحریفاتی که سردمداران حکومتهای جائر در مبانی اسلامی ایجاد کرده بودند امروز از حقیقت اسلام اثری نمیماند. به حق باید گفت «الاسلام محمدیّ الحدوث و حسینیّ البقاء» است؛ یعنی دینی که حضرت محمد صلیاللهعلیهوآلهوسلم از طرف خداوند آورد، به یاری فداکاریهای امام حسین علیهالسلام زمینه بقا و استمرارش فراهم شد. خداوند متعال در حدیث قدسی خطاب به پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآلهوسلم میفرمایند: «ای محمّد من حسین را نگهبان وحی قرار دادم و او را با شهادت عزیز و گرامی داشتم»، و این مؤید صادقی بر این مدعا است.امام حسین علیهالسلام و آیه تطهیر
به اتفاق علمای شیعه و سنی مفهوم اهل بیت در آیه: «انّما یریدُ اللّهَ لِیُذهِبَ عنکم الرِّجْسَ اهلَ الْبَیْتِ و یُطهّرکُم تطهیرا» شامل امام حسین علیهالسلام نیز میشود. علامه «بهجت افندی» از علمای اهل سنت در اینباره مینویسد: «امّت اسلامی بر این مطلب متفقند که این آیه در شأن پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآلهوسلم و علی علیهالسلام و فاطمه علیهالسلام و حسن علیهالسلام و حسین علیهالسلام نازل شده است» از ام سلمه نقل میکنند که گفته است: «این آیه در منزل من بر پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآلهوسلم نازل شد و رسول خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم مصداق آن را علی و فاطمه و حسن و حسین علیهماالسلام ذکر کردند. من عرض کردم آیا من نیز مصداق این آیه هستم؟ حضرت فرمودند: تو در طریق خیر و منزلت خاصّ خودت قرار داری؛ اما مصداق اهلبیت نیستی».صالحین در قرآن و حسین علیهالسلام
در تفسیر آیه 69 سوره نساء که میفرماید: «... پیامبران و صِدّیقان و شهدا و صالحان کسانی هستند که خداوند متعال نعمت خود را بر آنان تمام کرده است، پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآلهوسلم فرمودند: «منظور از پیامبران در این آیه منم و منظور از صِدّیقان برادرم علی علیهالسلام و منظور از شهدا عمویم حمزه و منظور از صالحان دخترم فاطمه علیهالسلام و فرزندانش حسن و حسین علیهالسلام است».امام حسین و آیه «ذوی القربی»
خداوند متعال در قرآن کریم به پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآلهوسلم چنین دستور میدهد: «به مردم بگو در امر رسالت مزد و اجری از شما نمیخواهم، جز اینکه به ذوی القربی مودّت و محبّت داشته باشید». مفسران در تفسیر «ذویالقربی» مینویسند: منظور از «ذوی القربی» علی و فاطمه علیهالسلام و فرزندان آندو هستند. حتی از بسیاری از علمای اهل سنت نقل شده که منظور پیامبر از «قُربی»، علی علیهالسلام و فاطمه علیهالسلام و دو پسر آن دو است و پیامبر این عبارت را برای آنکه کاملاً در اذهان بماند سه مرتبه تکرار نمودند.امام حسین علیهالسلام و آیه احکام
علی علیهالسلام و خانوادهاش در زمان حیات پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآلهوسلم به عنوان ادای نذر سه روز روزه به جای آوردند. هنگام افطار در هر سه روز نیازمندی به آنها مراجعه کرد و از آنها درخواست غذا کرد که هر سهبار مورد اجابت علی علیهالسلام و خانوادهاش قرار گرفت. هنگامی که پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآلهوسلم از ضعف و زردیِ رنگ ایشان پرسید، این آیه نازل شد: «یُطعمونَ الطَّعامَ علی حبُّه مسکینا و یتیما و اسیرا؛ این بزرگواران در راه رضای حق تبارک و تعالی مسکین و یتیم و اسیر را اطعام میکنند». و بدینسان خداوند علی، فاطمه حسن و حسین علیهماالسلام را میستاید که چگونه با وجود نیاز به غذا، آن را در راه رضای خالق خود به بندگان دیگر او هدیه میکنند.مفهوم عزت
واژه «عزت» و صفت «عزیز» در فرهنگ اسلامی معنای خاصی دارد که با آنچه در بین مردم متداول میباشد، متفاوت است . عز در اصل به مفهوم شدت، غلبه و توانایی است و عزت رفعت و قوت را میرساند . چنان چه عزیز از صفات الهی و اسماء حسنی میباشد; یعنی خدایی که بر همه چیز غالب است (1) و قاهر و غالبی که در هیچ شرایطی مقهور و مغلوب نمیگردد . (2) انسانی که از این خصلتبرخوردار است، با مناعت طبع و عزت نفسی که دارد، تن به امور ذلتآور نمیدهد . (3)پرتوی از عزت الهی
عزت از باب استعمال در معانی، به مفهوم غلبه، صعوبت، حمیت، غیرت و نفوذ ناپذیری به کار میرود . (7) از نظر قرآن، خداوند عزیز است; زیرا ذاتی است که هیچ چیزی بر او غالب نبوده و اوست که قاهر بر تمامی امور میباشد، و هر عزیزی در برابر قدرت الهی ذلیل میباشد، چرا که تمامی موجودات هستی، محتاج فیض الهی هستند و مالک چیزی برای خود نبودهاند مگر آن که پروردگار متعال به دلیل لطف و رحمتی که نسبتبه آنان اعمال نموده، بهرهای از عزت خویش را به آن موجودات تفویض نموده است . (8)شکوفههای شکوهمند
حضرت علیعلیه السلام که عزت و عظمتخویش را در عبودیتحضرت حق و فداکاری در راه توحید میدانست، در سیره تربیتی خویش به تکریم فرزندان خود مبادرت کرد و راه رسم عزت و اقتدار معنوی را به آنان آموخت . آن امام مؤمنان برای آن که کرامتهای انسانی را در اولاد خویش تقویت کند، در حضور مردم از آنان پرسشهای علمی مینمود و پاسخ سؤالات مردم را به آنان محول میکرد . روزی امام علیعلیه السلام از امام حسن و امام حسینعلیهما السلام در چند موضوع سؤالاتی کرد و هریک از آن دو بزرگوار با جملاتی کوتاه، جوابهای حکیمانه و خردمندانه دادند; سپس حضرت علیعلیه السلام متوجه شخصی به نام «حارث اعور همدانی» گردید و فرمود: «این سخنان حکیمانه را به فرزندان خود بیاموزید; زیرا موجب تقویت عقل، تدبیر و رای صاحب آنان میگردد .» (14)عواطف رسول اکرمصلی الله علیه وآله وسلم; بذرهای عظمت
امام حسن و امام حسینعلیهما السلام مورد توجه رسول اکرمصلی الله علیه وآله وسلم بودند و شدت اشتیاق پیامبر نسبتبه این دو فرزند، موجب شده بود که همگان آن دو کودک را تکریم و دوستبدارند . بدیهی است آن آخرین سفیر الهی جویباری از چشمه جوشان خویش را در وجود آن دو بزرگوار جاری و ساری میدید که این گونه در برخورد با آن بزرگواران، از خود محبتبروز میداد و شدیدترین عواطف را نثارشان مینمود . آن پیامبر الهی با بصیرت باطن و از ورای زمان و مکان، حقایقی را مشاهده میکرد و با چشم دل میدید که فرزندانش برای بازگرداندن عزت به اسلام و مسلمین، کوشش میکنند و در این راه، جانبازی مینمایند . بیش از شصت تن از علمای اهل سنت، با اندک اختلافی و با سندهای گوناگون، از رسول اکرم نقل کردهاند: «حسین منی و انا من حسین» (16)منطق حسینی و امتناع از بیعت
محور منطق امام حسینعلیه السلام این است که زندگی در زیر سلطه اهل ستم و افراد ضد حق، مرگ است و کشته شدن در راه مبارزه با آنان، حیات آفرین میباشد: «انی لا اری الموت الا السعادة و لا الحیاة مع الظالمین الا برما; (24) به درستی که من مرگ در راه مبارزه با حکومتستمگران را، نابودی تلقی نمیکنم بلکه این مرگ را زندگی توام با سعادت، و زیستن با ظالمان را، مرگی آمیخته به فلاکت میدانم .»پي نوشت :
1 . لسان العرب، ابن منظور، ذیل عز .
2 . الفردات فی غریب القرآن، راغب اصفهانی، ذیل عز .
3 . مجمع البیان لعلوم القرآن، فضل بن حسن طبری، ج 3، ص 193 .
4 . ر . ک: اقرب الموارد فی فصح العربیه و الشوارد، سعید الخوری، الشرتونی اللبنانی، ذیل عز .
5 . منافقون/8 .
6 . بحارالانوار، ج 44، ص 198 .
7 . المیزان فی تفسیرالقرآن، طباطبایی، ج 17، ص20 .
8 . همان، ص 22 و 23 .
9 . فاطر/10 .
10 . جاثیه/37 .
11 . نساء/139 .
12 . ر . ک: آلعمران/118 .
13 . روضه کافی، کلینی، ج 8، ص 242 .
14 . کودک از نظر وراثت و تربیت، محمدتقی فلسفی، ج 2، ص 98 .
15 . همان، ص 97 .
16 . ر . ک: ملحقات احقاق الحق، ج 11، ص 275 - 265 .
17 . ارشاد، شیخ مفید، ص 213 .
18 . تاریخ طبری، ج 4، ص 315 .
19 . اثباة الوصیه، مسعودی، ص 216 .
20 . الامامة و السیاسة، ابن قتیبه، ج 2، ص 21 .
21 . ارشاد، ص، 218; البدایة و النهایة، ج 8، ص 194; انساب الاشراف، ج 3، ص 188; اعلام الوری، ص 238 .
22 . نفس المهموم، ص 633 .
23 . شرح نهج البلاغه، ابن ابیالحدید، ج 3، ص 249; مقتل خوارزمی، ج 2، ص 7; اثباة الوصیة، ص 142; تحف العقول، ص 171 .
24 . تاریخ طبری، ج 4، ص 305; تحف العقول، ص 245 .
25 . عیون اخبارالرضا (ع)، ج 1، ص 60 .
26
. الکامل فیالتاریخ، ابن اثیر، ج 4، ص 7 - 5; اللهوف، سیدبن طاووس، ص 11;
ناسخ التواریخ، (حالات سیدالشهداء)، ج 1، ص 152، 154 و 380 ; راه حسین،
عباسعلی اسلامی، ص 21 - 19; درسی که حسین به انسانها آموخت، شهید
هاشمینژاد، ص 210 - 207 .
27 . مقتل خوارزمی، ج 1، ص 188; الفتوح، ابن اعثم کوفی، ج 5، ص 32 .
کرامت علمی
مرحوم آیت اللّه سیدعلی طباطبایی، از دانشمندان بزرگ شیعه، هنگام نوشتن کتاب ریاض المسائل برای نگارش احکام قبله با مشکل روبهرو شد؛ زیرا با علم هیئت و نجوم آشنایی نداشت. ایشان از یک استاد علم هیئت خواست برخی از مسائل آن علم را که با مبحث قبله ارتباط داشت به او بیاموزد. آن شخص نیز بدون در نظر گرفتن شأن و احترام آن عالم بزرگ، همراه با غرور و منّت درخواست ایشان را پذیرفت. آن عالم شریف از برخورد متکبّرانه وی دلگیر شد و شب را تا صبح در حرم امام حسین علیهالسلام به عبادت و راز و نیاز گذراند و از خدا خواست تا به برکت وجود حضرت سیدالشهدا مطالب ضروری علم هیئت را به او افاضه کند. چنین نیز شد و ایشان بدون آنکه علم هیئت را نزد کسی بیاموزد، مباحث قبله را بدون مشکل نوشت.الهام مرثیه
محدّث بزرگ مرحوم میرزا حسین نوری رحمت الله علیه، نویسنده کتاب شریف مُستدرَک الوسائل میگوید که مرحوم شیخ جعفر شوشتری برای من نقل کرد: در اوایل تحصیل علوم دینی به کتابهای مواعظ و مصائب اهل بیت علیهمالسلام تسلط کافی نداشتم. به همین دلیل، در ماه رمضان بر روی منبر از کتاب تفسیر صافی و در ایام محرم از یک کتاب مرثیه، استفاده میکردم و از روی آن میخواندم. شبی با خود گفتم: «تا کی من باید از روی کتاب بخوانم». در همان لحظات به خواب رفتم. در عالم رؤیا به خیمه امام حسین علیهالسلام وارد شدم و به آن حضرت سلام کردم. حضرت مرا نزدیک خود نشاند و به حبیب بن مظاهر فرمود: «این مهمان ماست». ما که آب نداریم از او پذیرایی کنیم. غذایی آماده ساز ونزد میهمانمان بیاور». حبیب غذایی نزد من گذاشت. از آن چند لقمهای خوردم و از خواب بیدار شدم. در آن هنگام قدرت سخنوری و اشاره به مصیبتهای امام حسین علیهالسلام را بیش از گذشته در خود احساس میکردم و حس کردم این امور به من الهام شده است.طول عمر در سایه توسل
آیت اللّه حاج شیخ عبدالکریم حائری، موسس حوزه علمیه قم میگوید: هنگامی که در کربلا بودم، شبی در خواب دیدم که شخصی به من گفت: «کارهایت را انجام بده، سه روز دیگر خواهی مرد» پس از بیدار شدن گفتم، البته خواب است. شاید تعبیر نداشته باشد. روز سهشنبه و چهارشنبه به درس مشغول بودم و خواب از خاطرم رفت. روز پنجشنبه به باغ مرحوم سیدجواد رفتیم. آنجا لرز شدیدی مرا گرفت. هر چه روانداز بود روی من انداختند، ولی من در میان آتش تب میسوختم. گفتم: «زودتر مرا به منزل برسانید». به یاد خواب سه شب پیش افتادم و نشانههای مرگ را در خود دیدم. ناگهان دو نفر بر من آشکار شدند و دو طرفم نشستند و گفتند: «اَجَل این مرد رسیده است، مشغول قبض روح او شویم». در این هنگام، با توجه عمیق قلبی به امام حسین علیهالسلام متوسل شدم و گفتم: «ای حسین عزیز! دستم خالی است. زاد و توشهای برای آخرت تهیه نکردهام». ناگهان شخصی نزد آن دو آمد و گفت: «سیدالشهدا فرمودند: شیخ عبدالکریم به ما توسل کرد و ما هم در پیشگاه خدا از او شفاعت کردیم که مرگش را به تأخیر اندازد».شفای چشم با تربت امام حسین(علیه السلام)
آیت اللّه العظمی بروجردی، از مراجع بزرگ تا پایان عمر (88 سالگی)، چشمانش خوب میدید و به عینک نیاز نداشت. آن بزرگوار روزی راز این امر را چنین بیان فرمودند: «من در بروجرد چشم درد سختی داشتم که از معالجه آن نتیجهای نگرفتم. همه پزشکان بروجرد از مداوای آن مأیوس شده بودند. روز عاشورا، دستجات سینهزنی، طبق معمول به منزل ما میآمدند. من در حالی که هیئت عزادار را مینگریستم و اشک میریختم و از ناحیه درد چشم نیز ناراحت بودم، گویا به دلم الهام شد که کمی از گِلی را که عزاداران به مناسبت عاشورای حسینی به سر و صورت مالیدهاند، بردارم و به چشم بمالم. در همان لحظهای که این کار را کردم احساس آرامش نمودم و به طور کلی درد چشمم، رفع شد و دیگر به عینک محتاج نشدم. بعدها در چشم خود نور و جلایی یافتم که خطوط بسیار ریز را نیز میدیدم».اشک خالص
عشق به ساحت مقدس حسینی، در میان دانشمندان دینی جلوه بیشتری دارد. آنان توانستهاند عقل را با عشق سازگار سازند. آیت اللّه العظمی گلپایگانی، از مراجع بزرگ تقلید، که ولادت وی در سایه توسل پدرش به آستان اهل بیت صورت گرفت، همواره برای امامان معصوم مجالس سوگواری برپا میکرد. حاج آقا باقر گلپایگانی میگوید: «یکی از روزهای دهه اول محرم بود که یکی از خطیبان بر روی منبر مصیبت میخواند و اشک از چشمان آیت اللّه گلپایگانی جاری بود. پس از پایان جلسه، خواستم قطره چشمی را که در ساعت مقرر باید در چشم ایشان میچکاندم، بریزم. ولی فرمودند: گرچه من به طهارت همه داروها قائل هستم، اما نمیخواهم اشک چشمانم با چیز دیگری مخلوط شود».راز آن پارچه سبز
فرزند فیلسوف بزرگ معاصر، علامه محمد تقی جعفری رحمت الله علیهمیگوید: «پدرم سه ساعت پیش از رحلت، با اشاره از من چیزی درخواست میکرد، ولی من متوجه درخواست او نمیشدم. سرانجام پس از حدود 2 ساعت، منظور پدر را فهمیدم. ایشان پلاکی داشت که نام خدا و امامان روی آن حک شده بود و دور آن پارچه سبزی پیچیده شده بود. این پارچه را یکی از دوستانش از کربلا آورده بود. منظور پدر همان پارچه سبز بود. من به سرعت به محلی که آن پارچه سبز بود رفتم. زمان رفت و برگشت من یک ساعت به طول انجامید. همین که وارد بیمارستان شدم، پرستار خبر رحلت پدر را داد. پارچه سفید روی استاد را کنار زدم و در حالی که به شدت متأثر بودم و میگریستم و خود را به خاطر دیر رسیدن سرزنش میکردم، پارچه سبز را روی صورت استاد گذاشتم. دیدم ایشان چشمهایش را باز کرد و لبخند زد و سپس آنها را بست».راه کمال از منظر علامه طباطبایی(رحمت الله علیه)
توسل به حضرت ابا عبداللّه الحسین علیهالسلام یکی از راههای سلوک معنوی است و حضرت به آرزومندان راه خدا عنایتی خاص دارد. فیلسوف بزرگ و مفسر قرآن، علامه طباطبایی، یکی از راههای پیشرفت در مسیر سلوک به سوی خدا را توسل به امام حسین علیهالسلام میدانند. یکی از شاگردان علامه میگوید: «شنیدم وقتی که علامه در عتبات عالیات بودند، به توسل و اشک بر امام حسین علیهالسلام و شرکت در مجالس عزاداری مراقبت داشتند و در دستورات اخلاقی خود به نقل از اساتیدشان میفرمودند: هیچ کس به هیچ مرتبهای از معنویت نرسید و گشایش و فتحبابی [از ابواب معارف] نکرد، مگر در حرم مطهر امام حسین علیهالسلام یا در توسل به آن حضرت».شفاعت کتیبه
آستان مقدس امام حسین علیهالسلام و محفل سوگواری آن حضرت، تنها مکانی است که همه، بدون توجه به رتبه و شخصیت، سر خضوع فرود میآورند و اشک میریزند. عالمان و دانشمندان، چون به مقام آن حضرت آشنایی عمیقتری دارند، بیشتر فروتنی میکنند. آوردهاند، با اینکه حضور مفسر بزرگ علامه طباطبایی در هر مجلسی به آن عظمت میبخشید، ولی ایشان در سوگواری برای سالار شهیدان، امام حسین علیهالسلام همچون مردم عادی شرکت میکرد و عقیدهاش به اندازهای بود که میگفت: «این کتیبههای سیاه که بر در و دیوار حسینیه و محل عزاداری نصب کردهاند، ما را شفاعت میکنند».موفقیت، مرهون محبت و اشک
توسل به امام حسین علیهالسلام و شرکت در مجالس عزاداری، مایه پیشرفت علمی و کسب موفقیتهای عالی است. یکی از شاگردان علامه طباطبایی میگوید: «علامه طباطبایی در بیشتر مجالس روضه و مرثیههای روز جمعه شرکت میکرد و گاه چنان از شنیدن مصایب کربلا و امامان منقلب میشد که زار زار میگریست و تمام بدنش میلرزید. بیگمان بسیاری از موفقیتهای او مولود همین خصلت بود. دلباختگی و شیفتگی وی به خاندان پیامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلم تا حدی بود که وقتی مجالس مصیبت برپا میشد، کتاب و تحقیق و علم را به کناری مینهاد».پیاده تا کربلا
مهمترین ویژگی علامه امینی، نویسنده توانای کتاب گرانسنگ الغدیر را باید عشق و محبت کامل وی به خاندان عصمت و طهارت دانست؛ چنانکه هنوز صدای گریهها و توسل ایشان در حرم امیرالمؤمنین، طنینانداز است. او به امامان معصوم بسیار متوسل میشد و هیچگاه زیارت عتبات عالیات را ترک نمیکرد. هنگام ورود به حرم امامان علیهمالسلام با صدای بلند میگریست؛ به گونهای که گریهها و نالههایش در رثای اهل بیت، همگان را دگرگون میکرد. میگویند: «در ایام عاشورا و فاطمیه حالش متغیر میشد و با صدای بلند میگریست. زیارت کربلا را در شبهای جمعه ترک نمیکرد. گاه مسافت 78 کیلومتری نجف ـ کربلا را به همراه دوستانش در مدت سه روز یا بیشتر با پای پیاده میپیمود و در طول راه، مردم روستاهای اطراف را ارشاد میکرد».خونی با رنگ خدایی
انس و الفت با تربت شهید کربلا، احیاگر حماسههای عاشوراست. علامه امینی میگوید: «آیا بهتر نیست، محل سجود از خاک و تربتی باشد که در آن، چشمههای خونی جوشیده است که رنگ خدایی داشته است؟ تربتی آمیخته با خون کسی که خداوند، او را پاک قرار داده و محبت او را اجر رسالت محمد صلیاللهعلیهوآلهوسلم شمرده؛ خاکی که با خون سرور جوانان بهشت و ودیعه محبوب پیامبر و خدا عجین گشته است».شیخ عبدالله علایی
شیخ عبداللّه علایلی از علمای سنی لبنان درباره قیام امام حسین علیهالسلام مینویسد: «برای همه متفکران مسلمانِ آن روزگار، ثابت شده بود که یزید با توجّه به اخلاق خاص و تربیت مشخص آنچنانی، شایستگی در دست گرفتن زمام جامعه اسلامی را ندارد. برای هیچ مسلمانی سکوت در آن موقعیّت هرگز جایز نبود و وظیفه آنان مخالفت و اعتراض آشکار بود. در این صورت قیام حسین علیهالسلام در حقیقت اعلام نامزدی خود برای حکومت نبود؛ بلکه ذاتا و بیش از هرچیز این کار اعتراض به ولایت یزید به شمار میرود. گواه این ادعا گفتار خود امام حسین علیهالسلام است به ولید وقتی از امام حسین علیهالسلام درخواست کرد که با یزید بیعت کند. حضرت فرمودند: یزید فاسقی است که فسقش نزد خدا آشکار است».توفیق ابوعلم
توفیق ابوعلم، از علمای معروف اهل سنت مصر، در تحلیل نهضت عاشورا و قیام امام حسین علیهالسلام مینویسد: «... امام حسین علیهالسلام قصد کربلا کرد تا از یک سو دست به قیام بزند و از سوی دیگر از بیعت با یزید خودداری کند. هرچند برای او روشن بود که این قیام و امتناع از بیعت با یزید منجر به قتل او خواهد شد؛ زیرا اگر او با یزید بیعت میکرد یزید در صدد به وجود آوردن تغییرات اساسی در دین اسلام بر میآمد و بدعتهای زیادی را بنا مینهاد. به همین دلیل است که گفتهاند: حسین خود و خانواده و فرزندانش را فدای جدش کرد و ارکان حکومت بنیامیه هم جز با قتل او متزلزل نمیشد... بنابراین حسین برای طلب دنیا و مقام و... قیام نکرد؛ بلکه میخواست احکام خدا را به اجرا درآورد».خالد محمّد خالد
خالد محمّد خالد، از علمای اهل سنت مصر، قیام امام حسین را صرفا برای حفظ دین اسلام معرفی کرده، مینویسند: «امام حسین علیهالسلام برای حفظ دین دست به فداکاری زد. از آنجا که اسلام پایانبخش و در یک کلمه عصاره همه ادیان است، لذا حفظ آن هم از اهم کارهایی است که مؤمنان باید بدان اهتمام بورزند. تلاشهای صادقانه پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآلهوسلم و ائمه اطهار علیهالسلام و اولیای بزرگوار همه و همه برای حفظ این دین بوده است. بنابراین موضوعِ قیام عاشورا نیز حفظ دین بود؛ چرا که در آن زمان نیاز زیادی به حفظ دین احساس میشد... پس امام علیهالسلام برای انجام دادن امور عاطفی یا حتی کمک به دیگران فداکاری نکرد؛ بلکه هدف اصلی او فداکاری برای حفظ دین خدا بود».محمدعلی جناح
محمدعلی جناح، رهبر فقید پاکستان، میگوید: «هیچ نمونهای از شجاعت، بهتر از آنچه امام حسین نشان داد در عالم پیدا نمیشود. به عقیده من تمام مسلمین باید از شهیدی که خود را در سرزمین عراق قربان کرد، پیروی نمایند».عباس محمود العقّاد
عباس محمود العقّاد نویسنده و ادیب بزرگ مصری، مینویسد: «جنبش حسین از بینظیرترین جنبشهای تاریخی است که تا کنون در زمینه دعوتهای دینی یا نهضتهای سیاسی پدیدار گشته است... دولت اموی پس از این جنبش به قدر عمر یک انسان طبیعی دوام نیافت و از شهادت حسین تا انقراض آنان بیش از شصت و اندی سال نگذشت».عبدالرحمن شرقاوی
عبدالرحمان شرقاوی نویسنده مصری مینویسد: «حسین علیهالسلام شهید راه دین و آزادگی است. نه تنها شیعیان باید به نام حسین ببالند، بلکه تمام آزادمردان دنیا باید به این نام شریف افتخار کنند».عبدالحمید جُودَة السَّحار
عبدالحمید جودة السّحار، نویسنده مصری، میگوید: «حسین علیهالسلام نمیتوانست با یزید بیعت کند و به حکومت او تن بدهد، زیرا در آن صورت بر فسق و فجور صحه میگذاشت و ارکان ظلم و طغیان را محکم میکرد ونسبت به فرمانروایی باطل تمکین مینمود. امام حسین به این کار راضی نمیشد، گرچه اهل و عیالش به اسارت افتند و خود و یارانش کشته شوند».العُبَیدی
العُبَیدی مفتی موصل میگوید: «فاجعه کربلا در تاریخ بشر نادرهای است، همچنان که مسببّین آن نیز نادرهاند... حسین بن علی علیهالسلام سنت دفاع از حقِ مظلوم و مصالحِ عموم را بنا بر فرمان خداوند در قرآن وظیفه خویش دید و در انجام دادن آن تسامحی نورزید. هستی خود را در چنین قربانگاه بزرگی فدا کرد و بدین سبب نزد پروردگار «سرور شهیدان» محسوب شد و در تاریخ پیشوای اصلاحطلبان به شمار رفت. آری، به آنچه خواسته بود رسید و بلکه به برتر از آن کامیاب گردید».سید قطب
سید قطب مینویسد: «ثمره نهضت حسین علیهالسلام پیروزی بود یا شکست؟ در دایره و مقیاس کوچک ثمره این حرکت جز شکست چیزی نبود، ولی در عالم واقع حرکتی پرفروغ و در مقیاس بزرگ و وسیع پیروزی بود. هیچ شهیدی در سراسر زمین مانند حسین علیهالسلام نیست که احساسات و قلبها را قبضه کند و نسلها را به غیرت و فداکاری بکشاند. چه بسیار از کسانی که اگر هزار سال هم میزیستند امکان نداشت عقیده و دعوتشان را گسترش دهند. ولی حسین علیهالسلام عقیده و دعوتش را با شهادتش به کرسی نشاند. هیچ خطابهای نتوانست قلبها را به سوی خود سوق دهد و میلیونها نفر را به سوی اعمال بزرگ بکشاند، مگر خطبه آخرِ حسین علیهالسلام که با خون خود آن را امضا کرد و برای همیشه موجب حرکت و تحول مردم در خط طولانی تاریخ گردید»..:: This Template By : web93.ir ::.