+ ۱۳۸۹/۰۹/۱۸

امام خمینی(رحمت الله علیه)

دست‏آوردهای عاشورااگر عاشورا و فداکاری خاندان پیامبر نبود، بعثت و زحمات جان‏فرسای نبی‏اکرم صلی‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم را طاغوتیان آن زمان به نابودی کشانده بودند. ابوسفیانیان می‏خواستند قلم سرخ بر کتاب وحی بکشند و یزید، یادگار عصر تاریک بت‏پرستی، به گمان خود با کشتن و به شهادت کشیدن فرزندان وحی امید داشت اساس اسلام را برچیند و با شعار صریح «لا خبرٌ جاء ولا وحیٌ نَزَلَ» بنیاد حکومت الهی را برکند. اگر عاشورا نبود، نمی‏دانستیم به سر قرآن کریم و اسلام عزیز چه می‏آمد، لکن اراده خداوند متعال بر آن بوده و هست که اسلام رهایی‏بخش و قرآنِ هدایت را جاوید نگه دارد و حسین بن علی علیه‏السلام ، این عصاره نبوّت و یادگار ولایت، را برانگیزد تا جان خود و عزیزانش را فدای عقیدت خویش و امّت عظیم پیامبر اکرم نماید تا در امتداد تاریخ، خون پاک او بجوشد و دین خدا را آبیاری فرماید و از وحی و ره‏آوردهای آن پاسداری نماید.

انگیزه قیام امام حسین علیه‏السلام

سیدالشهداء علیه‏السلام از همان روز اوّل که قیام کردند برای این امر، انگیزه‏شان اقامه عدل بود، فرمودند که: می‏بینید که معروف عمل بهش نمی‏شود و منکر بهش عمل می‏شود. انگیزه این است که معروف را اقامه و منکر را از بین ببرد. انحرافات همه از منکرات است. جز خط مستقیم توحید هرچه هست منکرات است. اینها باید از بین برود و ما که تابع حضرت سیدالشهدا هستیم باید ببینیم که ایشان چه وضعی در زندگی داشت. قیامش، انگیزه‏اش نهی از منکر بود که هر منکری باید از بین برود مِن جمله قضیه حکومت جور. حکومت جور باید از بین برود.

آموزش‏های امام حسین علیه‏السلام

حضرت سیدالشهدا علیه‏السلام از کار خودش به ما تعلیم کرد که در میدان، وضع باید چه‏جور باشد و در خارج میدان وضع چه‏جور باشد و باید آنهایی که اهل مبارزه مسلحانه هستند چه‏جور مبارزه بکنند و باید آنهایی که در پشت جبهه هستند چطور تبلیغ بکنند ـ کیفیت مبارزه را کیفیت این‏که مبارزه بین یک جمعیّت کم یا جمعیت زیاد باید چطور باشد، کیفیت این‏که قیام در مقابل یک حکومت قلدری که همه‏جا را در دست دارد با یک عده معدود باید چطور باشد ـ اینها چیزهایی است که حضرت سیدالشهدا به ملّت آموخته است و اهل‏بیتِ بزرگوار او و فرزند عالی‏مقدار او هم فهماند که بعد از این‏که آن مصیبت واقع شد باید چه کرد.

محرم دیباچه سرخ شهادت

ماه محرم، ماه حماسه و شجاعت و فداکاری آغاز شد؛ ماهی که خون بر شمشیر پیروز شد؛ ماهی که قدرت حق باطل را تا ابد محکوم و داغ باطل بر جبهه ستم‏کاران و حکومت‏های شیطانی زد؛ ماهی که به نسل‏ها در طول تاریخ راه پیروزی بر سر نیزه را آموخت؛ ماهی که شکست ابرقدرت‏ها را در مقابل کلمه حق به ثبت رساند؛ ماهی که امام مسلمین راه مبارزه با ستم‏کاران تاریخ را به ما آموخت؛ ماهی که باید مشت گره‏کرده آزادی‏خواهان و استقلال‏طلبان و حقّ‏گویان بر تانک و مسلسل‏ها و جنود ابلیس غلبه کند و کلمه حق، باطل را محو نماید.

پیروزی امام حسین علیه‏السلام

سید الشهدا علیه‏السلام کشته شد؛ شکست نخورد؛ لکن بنی‏امیّه را چنان شکست [داد] که تا آخر نتوانستند دیگر کاری بکنند. چنان این خون آن شمشیرها را عقب زد که تا الآن هم که ملاحظه می‏کنید باز پیروزی با سیّدالشهداست و شکست با یزید و اتباع اوست.

راه زنده ماندن اسلام

کربلا را زنده نگه دارید و نام مبارک حضرت سیدالشهدا را زنده نگه دارید که با زنده بودن او اسلام زنده نگه داشته می‏شود.

سرآغاز زندگی جاوید اسلام

شهادت سیدِ مظلومان و هواخواهانِ قرآن در عاشورا، سرآغاز زندگی جاوید اسلام و حیات ابدی قرآن کریم بود. آن شهادت مظلومانه و اسارت آل اللّه تخت و تاج یزیدیان را که با اسم اسلام اساس وحی را به خیالِ خامِ خود می‏خواستند محو کنند برای همیشه به باد فنا سپرد و آن جریان، سفیانیان را از صحنه تاریخ به کنار زد.

قدرت خون سیدالشهدا علیه السلام

این خون سیدالشهداست که خون‏های همه ملت‏های اسلامی را به جوش می‏آورد و این دستجات عزیز عاشوراست که مردم را به هیجان می‏آورد و برای اسلام و برای حفظ مقاصد اسلامی مهیا می‏کند. در این امر سستی نباید کرد.

کُلُّ ارضٍ کربلا

سیدالشهداء همه‏جا هست. «کلُّ اَرْضٍ کربلا؛ همه‏جا محضر سیدالشهدا است... همه محراب‏ها از سیدالشهدا است... امام حسین نجات داد اسلام را.

درس سیّدالشهدا علیه السلام

حضرت سیّدالشهدا به همه آموخت که در مقابل ظلم و در مقابل ستم، در مقابل حکومت جائر چه باید کرد. با این‏که از اوّل می‏دانست که در این راه که می‏رود راهی است که باید همه اصحاب خودش و خانواده خودش را فدا کند و این عزیزان اسلام را برای اسلام قربانی کند، لکن عاقبتش را هم می‏دانست. اگر نبود این نهضت، نهضت حسینی، یزید و اتباع یزید اسلام را وارونه نشان می‏دادند.

امام حسین علیه‏السلام و عاشورا در کلام مقام معظم رهبری

عاشورا، حرکتی در دو جبهه... ماجرای عاشورا عبارت از یک حرکت عظیم مجاهدت‏آمیزی در دو جبهه است. هم در جبهه مبارزه با دشمن خارجی و بیرونی ـ که همان دستگاه خلافت فاسد و آن دنیاطلبانی بود که به این دستگاه قدرت چسبیده بودند و قدرتی را که پیامبر صلی‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم برای نجات انسان‏ها آورده بود استخدام و استثمار کرده بودند و عکس مسیری که اسلام و نبی مکرم اسلام صلی‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم خواسته بودند و اراده کرده بودند حرکت می‏کردند ـ و هم در جبهه درونی که آن روز که جامعه به طور عموم به سمت همان فساد درونی حرکت کرده بود...

اثر محبّت به امام حسین علیه‏السلام

... اگر محبّت در تشیع نبود این دشمنی‏های عجیبی که با شیعه شده باید او را از بین می‏برد. همین محبّت شما مردم به حسین بن علی علیه‏السلام ضامن حیات و بقای اسلام است این‏که امام [خمینی رحمه‏الله ] می‏فرمود: «عاشورا اسلام را نگه داشت» معنایش همین است...

عاشورا، محرک مسلمانان

ماجرای حسین بن علی علیه‏السلام حقیقتا موتور حرکت قرون اسلامی در جهت تفکرات صحیح اسلامی بوده است. هر آزادی‏خواه و هر مجاهدِ فی سبیل‏اللّه و هرکس که می‏خواسته است در میدان خطر وارد شود از آن ماجرا مایه گرفته و آن را پشتوانه روحی و معنوی خود قرار داده است. در انقلاب ما این معنی به صورت بینّی واضح بود...

بی‏نظیر بودن واقعه عاشور

از اوّل تا آخر حادثه عاشورا به یک معنی نصف روز بوده، به یک معنی دو شبانه‏روز بوده [است]... شما ببینید این نصف روز حادثه چه قدر در تاریخ ما برکت کرده و تا امروز هم زنده و الهام‏بخش است... در تاریخ تشیع، بلکه در تاریخ انقلاب‏های ضدظلم در اسلام ـ ولو از طرف غیر شیعیان ـ حادثه کربلا به صورت درخشان و نمایان اثربخش بوده... من هیچ حادثه‏ای را در تاریخ نمی‏شناسم که با فداکاری آن نصف روز قابل مقایسه باشد.

فلسفه قیام امام حسین علیه‏السلام

در زیارتی از زیارت‏های امام حسین علیه‏السلام که در روز اربعین خوانده می‏شود جمله‏ای بسیار پر معنی وجود دارد و آن این است: «و بَذَلَ مُهجَتَهُ فیک لِیَسْتَفیدَ عِبادَکَ مِنْ الجَهالَة». فلسفه فداکاری حسین بن علی علیه‏السلام در این جمله گنجانده شده است. زائر [امام حسین علیه‏السلام ] به خدای متعال عرض می‏کند که این بنده تو، این حسین تو، خون خود را نثار کرد تا مردم را از جهالت نجات بدهد و [از] «حیْرةُ الضَّلالَةِ»؛ [هم‏چنین تلاش کرد] مردم را از سرگردانی و حیرتی که در گم‏راهی است نجات بدهد...

نتیجه تفکر در مسئله عاشور

هرچه درباره مسئله عاشورا و قیام حسینی بیشتر فکر کنیم باز هم این قضیه در ابعاد مختلف دارای کشش و گنجایش اندیشیدن و بیان کردن است. هرچه بیشتر درباره این قیام عظیم فکر کنیم، ممکن است حقایق تازه‏ای بیابیم...

اثر عزاداری‏های سنتی

این عزاداری‏های سنتی مردم را به دین نزدیک می‏کند.

علامه سیدمحسن امین

علامّه سیدمحسن امین، از صاحب‏نظران بزرگ متأخر (1284 ـ 1371 ق)، با بررسی موقعیّت امام حسین علیه‏السلام به این نتیجه می‏رسد که تنها راهی که می‏توانست اسلام را از رکود و نابودی نجات دهد، اقدام به قیام و استقبال از شهادت بوده است. وی در این‏باره می‏نویسد: «به هر حال شهادت امام حسین علیه‏السلام ... به عنوان وسیله‏ای برای جاودان نگه‏داشتن مکتب و محکوم ساختن دشمن تنها راه حلّ منطقی عاقلانه‏ای بود که با توجّه به مشکلات موجود از انجام دادن آن گریزی نبود و جز آن راه دیگری وجود نداشت. با این بیان روشن می‏شود که چگونه امام حسین علیه‏السلام با فدا کردن جان خود و خاندان و فرزندان عزیزش دین جد خویش رسول اللّه صلی‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم را پاسداری کرد و شک نیست که جز با شهادت امام حسین علیه‏السلام هرگز پایه‏های حکومتی بنی‏امیه متزلزل نمی‏شد».

شهید علامه مطهری رحمت ‏الله علیه

استاد شهید مرتضی مطهری رحمت ‏الله علیه درباره امام حسین علیه‏السلام می‏نویسند: «امام حسین علیه‏السلام به واسطه شخصیّت عالی‏قدرش، [و] به واسطه شهادت قهرمانه‏اش، مالک قلب‏ها و احساسات صدها میلیون انسان است. اگر رهبران مذهبی بتوانند از این مخزن عظیم در جهت شکل دادن و هم‏رنگ کردن و هم‏احساس کردن روح‏ها با روح عظیم حسینی بهره‏برداری صحیح کنند، جهان اصلاح خواهد شد».
استاد مطهری هم‏چنین می‏گویند: «می‏گویم حادثه کربلا، نمی‏گویم قیام؛ چون بیش از قیام است. نمی‏گویم نهضت؛ چون بیش از نهضت است. حادثه کربلا راز دیگری دارد که اساسا خود این حادثه، تمام حادثه، تجسم اسلام است، در همه ابعاد و جنبه‏ها... همه اصول جنبه‏های اسلامی عملاً در این حادثه تجسّم پیدا کرده است. اسلام است در جریان، در عمل و در مرحله تحقّق... حسین علیه‏السلام شخصیّت حماسی نیست او سرور انسانیت است. به همین دلیل نظیر ندارد... شهادت او حیات تازه‏ای در عالم اسلام دمید. بعد از شهادتش رونقی در اسلام پیدا شد. او با حرکت قهرمانانه خود روح مردم مسلمان را زنده کرد و به اجتماع اسلامی شخصیت داد».

سیدبن طاووس رحمت ‏الله علیه

سیدبن طاووس (متوفی 664 ه.ق) از کسانی است که به عاشورا و نهضت بی‏نظیر امام حسین علیه‏السلام از منظر عرفان نگاه کرده است. وی در این‏باره می‏نویسد: «عبادت خدای تعالی، با کشته شدن در راه خدا از مهم‏ترین وسایلی است که شخص را به درجات سعادت و نیک‏بختی می‏رساند. این‏گونه مرگ برای اولیای الهی وسیله‏ای جهت رسیدن به حقّ و آرمیدن در جوار او و وصال به حضرت باری است... آنها چون بینند زندگی دنیا مانع نیل به قرب الهی است حلقه بر درهای دیدار می‏کوبند و از این‏که در راه رسیدن به این رستگاری تا سرحدّ جان‏بازی فداکاری می‏کنند و خود را در معرض خطر شمشیرها و نیزه‏ها قرار می‏دهند، لذت می‏برند مرغِ جانِ مردانِ صحنه کربلا در اوج چنین شرافتی به پرواز در آمد که برای جان‏بازی از یکدیگر پیشی می‏گرفتند و جان‏هایشان را در برابر نیزه‏ها و شمشیرها به یغما می‏دادند».

استاد سیدجعفر شهیدی رحمت ‏الله علیه

استاد سیّد جعفر شهیدی بر مبنای اسناد تاریخی به تجزیه و تحلیل نهضت عاشورا می‏پردازند. وی در این‏باره‏می‏نویسد: «باید گفت به علّت عدم دخول ایمان در دل بنی‏امیّه و به تبع تبلیغات آنان ایمان سایر مؤمنان نیز متزلزل شد و با رحلت پیامبر صلی‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم دوباره به عقاید پیشین خود بازگشتند. اینان پیش از آن‏که مسلمان باشند می‏خواستند در سازمان تازه، مقامی را که جویای آن بودند به دست آورند. حسین علیه‏السلام به عنوان وارث حقیقی محمّد صلی‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم و علی علیه‏السلام چگونه می‏توانست دین را هم در عرصه فردی و هم در عرصه اجتماعی منسوخ شده ببیند و دم بر نیاورد؟ او هرگز نمی‏توانست دین را و هم مردمی را که نیازمند رهبری او هستند رها کند. این مردم با نامه‏های بسیاری که برای او فرستاده بودند حجّت را بر او تمام کردند. به هر حال حسین علی علیه‏السلام با مشاهده چنین وضعی دست به قیام زد؛ چون نمی‏توانست در برابر احیای بدعت‏ها و میراندن سنت‏ها ساکت و صامت باشد».

علامه محمدتقی مصباح یزدی(حفظه الله)

استاد محمدتقی مصباح یزدی معتقد است: حادثه عاشورا، حادثه عظیمی در تاریخ اسلام بوده و نقش تعیین کننده‏ای در سعادت مسلمانان و روشن شدن راه هدایت مردم داشته است. این حادثه در نظر ما بسیار ارزشمند است. لذا بزرگداشت و بازسازی این حادثه و به خاطر آوردن آن موجب می‏گردد تا بتوانیم از برکات آن در جامعه امروز نیز استفاده کنیم... اگر بخواهیم راه حسین علیه‏السلام را ادامه دهیم، باید عملاً در همین مسیر حرکت کنیم، به آرزوهای دنیا دل نبندیم، فریب این زرد و سرخ‏ها (طلا و نقره) را نخوریم و مرگ در راه خدا را حفظ کنیم. این درسی بود که ابی‏عبداللّه علیه‏السلام به ما داد. آن‏چه دوست و دشمن بر آ ن اتفاق دارند این است که داستان کربلا اگر در عالم انسانیت داستان منحصر به فردی نباشد، از وقایع بسیار کم‏نظیر است. البته ما بر اساس آنچه از ائمه اطهار دریافت داشته‏ایم این را داستان منحصر به فردی می‏دانیم و معتقدیم که نظیر آن در گذشته نبوده و در آینده هم نخواهد بود.

آیت اللّه العظمی صافی گلپایگانی(حفظه الله)

آیة اللّه صافی گلپایگانی معتقد است: حادثه عاشورا واقعه‏ای است که دل‏های ارباب ایمان و عشاق فضیلت و حقیقت در برابر آن به خاک تعظیم افتاد و آنها را از ظلمات سرگردانی نجات داد. کاری که حسین علیه‏السلام کرد یک کار عادی که مانند آن را تاریخ نشان دهد نبود؛ بلکه قیامی بی‏سابقه و خدایی بود که جوامع عالم جبروت و ساکنان صوامع ملکوت و ملأ اعلی آن را بزرگ‏ترین تجلی کمال مقام انسانی دانستند و قهرمانان فضیلت بشری و صاحبان عقول کامله و واصلان حقایق عالیه و پیغمبران اولوالعزم و اولیای عالی‏قدر و شهدایِ راه صلاح و هدایت آن را نمونه ممتاز و منحصر به فرد نمایش قدرت اراده، قوّت عزم، ثباتِ ایمان، فداکاری و شجاعت شمردند.
منبع: پایگاه حوزه
+ ۱۳۸۹/۰۹/۱۸

عاشورا پيام آور عزّت

نويسنده: حجت الاسلام جواد محدثي
عزّت چه به عنوان خصلت فردي يا روحية جمعي به معناي مقهور عوامل بيروني نشدن، شكست‌ناپذيري، صلابت نفس، كرامت و والايي روح انساني و حفظ شخصيّت است. به زمين سفت و سخت و نفوذناپذير، «عُزاز» گفته مي‌شود. آنان كه از عزّت برخوردارند، تن به پستي و دنائت نمي‌دهند، كارهاي زشت و حقير نمي‌كنند، و براي حفظ كرامت خود و دودمان خويش، گاهي جان مي‌بازند. ستم‌پذيري و تحمّل سلطة باطل و سكوت در برابر تعدّي و زير بار مِنّت دونان رفتن و تسليم فرومايگان شدن و اطاعت از كافران و فاجران، همه و همه از ذلّت نفس و زبوني و حقارت روح سرچشمه مي‌گيرد.
خداوند عزيز است و عزّت را براي خود و پيامبر و صاحبان ايمان قرار داده است.[1]
در احاديث متعدّد، از ذلّت و خواري نكوهش شده و به يك مسلمان ومؤمن حق نداده‌اند كه خود را به پستي و فرومايگي و ذلّت بيفكند. به فرمودة امام صادق ـ عليه السّلام ـ :
«اِنَّ الله فَوَّضَ اِلَي المؤمنِ امرَهُ كلَّهُ و لم يُفَوِّضْ اِليه انْ يكونَ ذليلاً...»[2]
خداوند همة ‌كارهاي مؤمن را به خودش واگذاشته، ولي اين‌كه ذليل باشد، ‌به او واگذار نكرده.
چرا كه خدا فرموده است عزت از آن خدا و رسول و مؤمنان است. مؤمن عزيز است، نه ذليل. مؤمن سرخت‌تر از كوه است. كوه را كلنگ و تيشه مي‌توان كند ولي از دين مؤمن نمي‌توان چيزي جدا كرد.
عزت يك مؤمن در آن است كه چشم طمع به مال ديگري نداشته باشد و مناعت طبع داشته و منّت ديگران را نكشد. حتي در فقه، يكي از موارد جواز تيمّم با وجود آب، آنجاست كه اگر انسان بخواهد از كسي آب بگيرد، همراه با منّت و ذلّت و خواري باشد. در اينگونه موارد نمازگزار مي‌تواند تيمّم بگيرد ولي ذلّت آب طلبيدن از ديگري را تحمّل نكند.[3]
دودمان بني اميه مي‌خواستند ذلّت بيعت با خويش را بر «آل محمد» تحميل كنند و به زور هم شده، آنان را وادار به گردن نهادن به فرمان يزيد كنند و اين چيزي نشدني بود و «آل‌الله» زير بار آن نرفتند، هر چند به قيمت شهادت و اسارت.
از آستان همت ما ذلت است دور
و اندر كنام غيرت ما نيستش ورود
بر ما گمان بردگي زور برده‌اند
اي مرگ! همتي كه نخواهيم اين قيود
وقتي والي مدينه، بيعت يزيد را با امام حسين ـ عليه السّلام ـ مطرح كرد، حضرت با ذليلانه شمردن آن، آن را نفي كرد و ضمن بر شمردن زشتي‌ها و آلودگي‌هاي يزيد، فرمود: كسي همچون من، با شخصي چون او بيعت نمي‌كند! «فَمِثْلي لا يُبايِعُ مِثْلَهُ»[4] در جاي ديگر با ردّ پيشنهاد تسليم شدن فرمود:
«لا اُعْطيكُمْ بِيَدي اِعْطاءَ الذَّليل»[5]
همچون ذليلان دست بيعت با شما نخواهم داد.
صبح عاشورا در طليعة نبرد، ضمن سخناني فرمود:‌
به خدا قسم آنچه از من مي‌خواهند (تسليم شدن) نخواهم پذيرفت، تا اين‌كه خدا را آغشته به خون خويش ديدار كنم.[6]
در خطابة پرشور ديگري در كربلا، خطاب به سپاه كوفه، در ردّ درخواست ابن زياد، مبني بر تسليم شدن و بيعت، فرمود:
ابن زياد، مرا ميان كشته شدن و ذلّت مخيّر قرار داده، هيهات كه من جانب ذلّت را بگيرم. اين را خدا و رسول و دامان‌هاي پاك عترت و جان‌هاي غيرتمند و با عزّت نمي‌پذيرند. هرگز اطاعت از فرومايگان را بر شهادت كريمانه ترجيح نخواهيم داد.[7]
امام حسين ـ عليه السّلام ـ ، مرگ با عزّت را بهتر از زندگي با ذلّت مي‌دانست. اين سخن اوست كه: «مَوْتُ في عِزٍّ خَيْرٌ مِنْ حَياةٍ في ذُلٍّ»[8] و همين مفهوم را در رجزخواني خود روز عاشورا در ميدان جنگ بر زبان مي‌آورد كه، «مرگ، بهتر از ننگ است»، «اَلْمَوْتُ اَوْلي مِنْ رُكُوبِ الْعارِ».[9]
در مورد ديگر، پس از برخورد با سپاه حرّ، در شعري كه با مطلع «سَأَمْضي وَ ما بِالْمَوْتِ عارٌ عَلَي الْفَتي» خواند، در آخر آن فرمود:‌ «كفي بكَ ذُلّاً اَنْ تَعيشَ مُرَغَّماً»[10] كه زندگي تحت فشار ديگران را ذلت‌بار خواند و سپس افزود:
«من از مرگ، باكي ندارم. مرگ، راحت‌ترين راه براي رسيدن به عزّت است. مرگ در راه عزّت، زندگي جاودانه است و زندگاني ذلت‌بار، مرگ بي‌حيات است. مرا از مرگ مي‌ترساني؟ چه گمان باطلي! همّتم بالاتر از اين است كه از ترس مرگ، ظلم را تحمّل كنم. بيش از اين نمي‌توانيد كه مرا بكشيد. مرحبا به مرگ در راه خدا. ولي شما با كشتنم نمي‌توانيد شكوه و عزّت و شرف مرا از بين ببريد. چه هراسي از مرگ؟»[11]
اين روحية عزّتمند، در فرزندان و برادران و يارانش نيز بود. ردّ كردن امان‌نامة ابن زياد، از سوي عباس بن علي و برادرش نمونة آن بود. اگر امان او را مي‌پذيرفتند، ممكن بود جان سالم به در برند، ولي عمري ذلّت رها كردن امام و منّت امان‌نامة عبيدالله بن زياد را همراه داشتند. عزّتشان نپذيرفتن امان بود، ‌آن هم با شديدترين و صريح‌ترين وضع ممكن: مرگت باد اي شمر! لعنت خدا بر تو و امان تو باد. اي دشمن خدا، مي‌گويي كه گردن به اطاعت طغيان و ستم بنهيم و از ياري برادرمان حسين ـ عليه السّلام ـ دست برداريم؟[12]
علي اكبر ـ عليه السّلام ـ نيز همين روحيه را داشت. در رجزي كه در ميدان نبرد مي‌خواند، ضمن معرّفي خود و يادآوري پيوندش با پيامبر خدا، از حكومت ناپاك‌زاده بر مسلمانان انتقاد كرد و فرمود: به خدا سوگند، چنين كسي حاكم ما نخواهد بود: «تَاللهِ لا يَحْكُمُ فينا ابْنُ الدَّعِيَّ»[13] و تن سپردن به حكومت آنان را ننگ براي عترت رسول خدا دانست.
خاندان حضرت سيدالشهداء ـ عليه السّلام ـ نيز، عزّت آل الله را پس از عاشورا، هرچند در قالب اسارت، حفظ كردند و كمترين حرف يا عكس‌العمل يا موضع‌گيري كه نشان دهندة ذلت‌ خواري آن دودمان باشد. از خود نشان ندادند. خطبه‌هاي امام سجاد ـ عليه السّلام ـ و حضرت زينب و سكينه و... همه شاهدي بر عزّت آنان بود. حضرت زينب سخنان تحقيرآميز ابن زياد را در كوفه، با عزت و سربلندي پاسخي دندان‌شكن داد. و گستاخي‌هاي يزيد، در كاخ شام را نيز بي‌جواب نگذاشت و در خطبة بليغي كه در كاخ يزيد خواند، او را به محاكمه كشيد و با گفتن اين سخن كه «اي يزيد، خيال‌كرده‌اي با اسير كردن ما و به اين سوي و آن سوي كشيدنمان خفيف و خوار مي‌شويم و تو كرامت و عزّت مي‌يابي؟... به خدا سوگند، نه ياد ما محو مي‌شود و وحي ما مي‌ميرد و نه ننگ اين جنايت از دامان تو زدوده خواهد شد...»[14] به يزيد و حكومت او فهماند كه در ذليل‌ترين و رسواترين حالتند و جنايت‌هاشان از شُكُوه و عزّت و كرامت خاندان وحي نكاسته است.

پي نوشت :

[1] . و لله العزّة و لرسوله و للمؤمنين (منافقون،‌آية 8).
[2] . ميزان الحكمة، ج 6، ص 288.
[3] . تحريرالوسيله، امام خميني، ج 1، ص 104 (چاپ دارالعلم).
[4] . مقتل خوارزمي، 184.
[5] . ارشاد، شيخ مفيد، ج 2، ص 98 (چاپ انتشارات اسلامي).
[6] . موسوعة كلمات الامام الحسين، ص 432.
[7] . الا و ان الدعي بن الدعي... (هما،‌ص 423).
[8] . مناقب، ابن شهر آشوب، ج 4، ص 68.
[9] . همان.
[10] . بحارالانوار، ج 45، ص 238.
[11] . اعيان‌الشيعه،‌ج 1، ص 581.
[12] . بحارالانوار، ج 44، ص 391، اعيان‌الشيعه، ج 1، ص 600.
[13] . وقعة الطّف، ص 243.
[14] . حياة الامام الحسين بن علي، ‌ج 3، ص 380.

منبع: سایت بلاغ

   برچسب‌ها: عاشورا پيام آور عزّت
   
+ ۱۳۸۹/۰۹/۱۸

عاشورا و شهیدان

سردار شهيد حاج همت: «پدر و مادر! من زندگي را دوست دارم، ولي نه آن قدر كه آلوده‏اش شوم و خويش را فراموش و گم كنم. علي‏وار زيستن و علي‏وار شهيد شدن و حسين‏وار زيستن و حسين‏وار شهيد شدن را دوست دارم». شهيد غلام‌رضا جاويد: «بدانيد كه هر كس از آفات و بلاياي خانمان سوز گناه، رهايي يابد و در شطّ خون شنا كند، به ساحل نجات راه مي‏يابد. شطّ خون در جبهه‏هاست و ساحل نجات؛ كربلا و در وراي خون رفتن».
شهيد رضا حسن زاده: «اگر من شهيد شدم و جنازه‏ام به دست شما نيامد، بدانيد در خاك كربلا گم شده‏ام و در پيش حسين(علیه السلام) هستم»
شهيد حسين گلولاني مهاجران: «اگر روزي چشم از جهان فرو بستم، چشمانم را باز بگذاريد، تا همه بدانند چشم به راه بودم. چشم به راه ظهور مهدي موعود(عج) تا بيايد و از ياران او باشم... مي‏خواستم ضريح امام حسين(علیه السلام) و سقاي باوفايش را در آغوش بفشارم و خاك تربتش را توتياي چشم بنمايم».
شهيد داود مدني:«بله! اگر ما مي‏توانستيم روزي چون علي(علیه السلام) بر نَفس خود فاتح گرديم و چون حسين(علیه السلام) تشنه لب در دشت كربلا، تيغ شهادت را با آغوش باز بپذيريم و شبي چون حضرت سجاد(علیه السلام) شب را با ناله‏هاي برخاسته از نهاد دل به درگاه خدا به صبح برسانيم و ...، آن وقت است كه مي‏توان گفت: مرگ چون خوابي شيرين است، و اگر غير از اين باشد، مطمئناً دروغ است».
شهيد مسعود تفنگچي:«مگر مي‏شود كسي عاشق خدا باشد، ولي در دفاع از دين خدا جان ندهد. مگر مي‏شود كسي عاشق حسين‏(علیه السلام) باشد، اما براي آزادي و نجات كربلا جان ندهد؟!»
شهيد رضا سيد ارونقي: «از مصايب سالار شهيدان ياد كنيد و براي امام حسين‏(علیه السلام) و خانواده‏اش گريه كنيد؛ كه امام صادق‏(علیه السلام) مي‏فرمايد: هر كس بر امام حسين و واقعه كربلا گريه كند، بهشت بر او واجب مي‏شود، و اگر چه نبوديم در كربلا تا او را ياري كنيم، به ياد آن روز زيارت عاشورا مي‏خوانيم و گريه و ناله مي‏كنيم».
شهيد عزّت‏الّله رحماني: «امروز دو جبهه وجود دارد: يكي، حسيني و ديگري، يزيدي و من راه حسين‏(علیه السلام) را انتخاب كرده‏ام. شما هم از فرصت استفاده كنيد و به جبهه حسين(علیه السلام) بپيونديد در هر كربلايي، امام حسين‏(علیه السلام) وجود دارد و حسين زمان ما امام خميني است. اي حسين! ما هر اندازه‏اي كه مصيبت ببينيم، مشكلات ببينيم، به اندازه مصيبت تو نمي‏شود. يا ابا عبدالله! به يادمان مي‏آيد وقتي كه عزيزان رزمنده به عمليات مي‏روند با ياحسين ياحسين به سوي دشمن حمله مي‏برند و ]هنگامي‌كه[ در خون خود غوطه‏ور مي‏شوند، حسين حسين مي‏گويند. مصيبت تو را فراموش نمي‏كنيم».
شهيد سيد علي راشدي: «زماني در ميان مكتب‏هاي مختلف سرگردان بودم، اما قلبي در سينه داشتم سرشار از محبت به علي‏(علیه السلام) و خاندان او و عشقي داشتم به حسين‏(علیه السلام) و عاشوراي او كه سفينه نجاتي بود براي نجاتم از ميان افكار به هم ريخته»
شهيد حميد كريمي: «اي امام حسين! اگر چه در كربلا نبوده‏ام تا به نداي «هل من ناصر ينصرني»ات، جواب بدهم، ولي ببين كه به نداي حق طلبانه فرزندت خميني، لبيك گفته و در كربلاي خوزستان جان فشاني مي‏كنم»
شهيد محمد رستگاري:«اينك ما مي‏گوييم حسين جان! اگر در فضاي داغ و خونين، كسي به فريادت نرسيد و نداي تو را لبيك نگفت، ما پيروانت در فضاي گرم و خونين ايران زمين، دست مردانگي مشت كرده، به نداي غريبي و تنهايي‏ات لبيك مي‏گوييم»
شهيد زين العابدين عابدنيا :«اي حسين! اكنون شهيدان بر ما شاهدند و تو اي سيد شهيدان! قافله سالار اين كاروان هستي. راه عشق نما و به اين كاروان متصل فرما! اي بزرگ آموزگار شهادت! و اي سوخته شعله‏هاي سركش عشق! به تو اقتدا كردم. تو شاهد باش كه هم چون ياران تو به ياري‏ات برخاستم و نداي با صلابت «هل من ناصر ينصرني» تو را لبيك گفتم.»
شهيد عبدالحسين رضايي: «ما وارثان خون حسين‏(علیه السلام) هستيم و ما را در مبارزه كردن با كفار، هيچ ترس و واهمه‏اي نيست».
شهيد سيف‌اللّه روستازاده: «بايد كلمه عشق را در صحنه عاشورا يافت. چگونگي پيوستن و برگشتن عاشق به حضور معشوق. عشقي كه دل را روانه باري تعالي كرده و فكر دنيوي را سلب مي‏كند. حسين‏(علیه السلام)، اين عاشق بزرگ و مظهر عشق، چگونگي اين امر را به ما ره‌روان حق آموخته است.»
شهيد محمد دوست محمدي:«حسين جان! اي معني انسانيت در زمين و زمان! اي كه به ما درس دادي؛ درس خوب زيستن و خوب مردن. اي نور! اي روشني! اي چراغ فروزان بر مناره تاريخ در همه عصرها و همه نسل‏ها! امت تو و شاگردان مكتب تو از نزديك به تو لبيك مي‏گويند. مگر نه اين است كه تو با حركت كمالي خود، درس انسان بودن و انسان زيستن و انسان مُردن آموختي؟»
شهيد محمد رضا پور قديري: «برادران! بدانيد كه زندگي و شهادت پرافتخار امام حسين‏(علیه السلام) سر مشقي بود براي تمام جهانيان و نيك انديشان و ما مي‏كوشيم تا حيات و مرگ خويش را بر اساس ايده آن حضرت قرار دهيم».
شهيد سليمان عبدي:«درود بر عاشقان زيارت كربلاي تو يا حسين، كه عاشقانه در راه تو جان مي‏سپارند و به عشق اين‌كه بر خاك زير پايت بوسه زنند، جان خود را براي زيارت تو و معبودشان هديه مي‏كنند».
شهيد علي رضا زارع: «من رفتم به آن راهي كه براي رسيدن به آن، مشقّات زيادي كشيدم. من رفتم به آن راهي كه آرزويش را داشتم. من مي‏روم كه دنباله‏رو خط سرخ ابا عبداللّه الحسين‏(علیه السلام) باشم»
شهيد مجتبي طيراني:«يا حسين! يا حسين! يا حسين! آن قدر فرياد «هل من ناصر ينصرني»ات نافذ بود و آن‌چنان تنهايي‏ات در آن تفتيده دشت برهوت، دلمان را به آتش كشيد كه اكنون در لبيك به تو اي وارث سولان! همه سختي‏ها را با لذت ايثار بر دوش خواهيم كشيد».
شهيد سعيد زينال زاده: «خدايا! در روز رستاخيز، هر كس در پشت سر امام خويش محشور مي‏گردد؛ خدايا! مرا به دنبال امام خميني كبير و به دنبال جدش حسين‏(علیه السلام) محشور فرما و از شفاعت پيامبر(ص) و حسين‏(علیه السلام) و امام خميني بي‏نصيب مگردان».
شهيد مهدي آقا عباسي: «ما از امام حسين‏(علیه السلام) بالاتر نيستيم كه هستي خود را در راه خدا و دين فدا كرد. ما بايد پيروان حسين بن علي‏(علیه السلام) باشيم؛ او كه با خون خود اسلام را زنده كرد».
شهيد محمد رضا خانزادي:«ما در اسلام، روزي تاريخي‏تر از عاشورا نداريم، به خاطر اين‌كه عاشورا سرمنشأ پيروزي‏هاي اسلام بود. ما كه در اين زمان زندگي مي‏كنيم، بايد بدانيم كه عاشورا را بايد از يادهايمان نبريم. آيا چگونه مي‏شود از ياد برد روزي كه امام حسين(علیه السلام) و تمام يارانش به شهادت رسيدند.»
شهيد مسعود رستگار: «هر زمان خواستي گريه كني، بر امام حسين‏(علیه السلام) و فرزندان و اصحابش گريه كن، كه اين عزيزان خدا كه بهتر و باوفاتر از آنان خلق نشده، چگونه غريبانه تحت عنوان خارجي كشته شدند و بدن‏هاي پاكشان سه روز و دو شب بر روي زمين گرم كربلا ماند.»
شهيد علي اكبر آذري نظر: «اگر مي‏خواهيد در مقام و عظمت شما خللي وارد نشود، هيچ گاه زبان به شكايت نگشاييد و آن‌چه را كه از قدر و منزلت الهي شما مي‏كاهد، بر زبان نياوريد. هميشه سعي كنيد سخنان حسين بن علي‏(علیه السلام) را در نظر داشته و براي خود الگو قرار دهيد.»
شهيد حسين نافله‌زاده: «بايد اين را دانست كه من اين راه حسيني، راه اللّه و شهيد شدن را خودم آگاهانه و با بينش اسلامي انتخاب كرده‏ام و هيچ زور و اجباري در اين راه نيست، بلكه يك انتخاب آگاهانه است كه شخص، خود، انتخاب مي‏كند و من اين راه را كه همان راه حسين‏(علیه السلام) و يارانش مي‌باشد، خودم انتخاب كرده‏ام. مي‏دانم سعادت دنيا و آخرت در همين راه است».
شهيد بهروز ابوحمزه: «به ميدان آزمايشي مي‏روي كه در يك طرف كفر است با تمام امكانات و در طرف ديگر، جوانان سلحشور و با ايمان كه براي حق مبارزه مي‏كنند، براي هدفشان و مكتبشان. وقتي اين چنين مي‏انديشي خود را در كنار همه آن‌ها و جزو يارانشان احساس مي‏كني، گويي در كنار اسلام فرياد «هَلْ مِنْ ناصِرٍ يَنصُرُني»اش را پاسخ گفته‏اي و ديگر برايت مرگ مفهومي ندارد. چه زيبا و با شكوه است اين گونه بودن، اين گونه زيستن و اين گونه مردن».
شهيد مهدي آقا عباسي: «ما از امام حسين(علیه السلام) بالاتر نيستيم كه هستي خود را در راه خدا و دين فدا كرد. ما بايد پيروان حسين بن علي‏(علیه السلام)، باشيم؛ او كه با خون، اسلام را زنده كرد».
شهيد محمد مصطفي درخشان راد:  «لحظه وصل، لحظه شورانگيزي است، لحظه نشاط آوري است. آري! لحظه وصل، لحظه‏اي است كه دل و جان آدمي به نور حق، روشن و از ديدن جمال حق، جان مي‏گيرد و چه لذتي بالاتر از اين‌كه انسان دل و جانش به جلوه‏هاي حق روشن شود. براي من كمال افتخار است كه جان فداي اين‌چنين راهي كنم. راهي كه حسين بن علي‏(علیه السلام)، امام عاشقان، فداي آن شده است».
شهيد مجتبي زكريا پور: « [پدرم] اگر به زيارت رفتيد، به امام حسين‏(علیه السلام) بگوييد كه من هم جواني داشتم و آرزويش اين بود كه در زمان شما و در ركاب شما باشد، ولي امروز اين سعادت را پيدا كرده و به ياري شما آمده».
شهيد سيد مرتضي آويني: «عقل مي‏گويد: بمان و عشق مي‏گويد: برو، و اين هر دو، عقل و عشق را خداوند آفريده است، تا وجود انسان در حيرت ميان عقل و عشق معنا شود. اگر چه عقل نيز اگر پيوند خويش را با چشمه خورشيد نَبُرد، عشق را در راهي كه مي‏رود تصديق خواهد كرد. آن‌جا ديگر ميان عشق و عقل هيچ فاصله‏اي نيست... ياران! اين قافله عشق است و اين راه كه به سرزمين «طفّ» در كرانه «فرات» مي‏رسد، راه تاريخ است و هر بامداد، اين بانگ از آسمان مي‏رسد كه الرَّحيل! الرَّحيل! از رحمت خدا به دور است هر كه اين باب شيدايي را بر مشتاقان لقاي خويش ببندد. اين دعوت آسماني، فيضاني است كه علي الدوام، زمينيان را به سوي آسمان مي‏كشد. بدان كه سينه تو نيز آسمان لايتناهي است، با قلبي كه در آن چشمه خورشيد مي‏جوشد و گوش كن كه چه خوش ترنمي‌ دارد: «حسين حسين حسين حسين!»... ياران! شتاب كنيد كه زمين نه جاي ماندن است كه گذرگاه است. گذر از نفس به سوي رضوان حق. هيچ شنيده‏اي كه كسي در گذرگاه، رحل اقامت بيفكند و مرگ نيز در اين‌جا چنان با تو نزديك است، كه در كربلا ... اگر دهر بخواهد با كسي وفا كند و او را از مرگ معاف دارد، حسين‏(علیه السلام) كه از من و تو شايسته‏تر است. الرَّحيل! الرَّحيل! ياران شتاب كنيد.
بسيجي عاشق كربلاست و كربلا را تو مپندار كه شهري است در ميان شهرها و نامي است در ميان نام‏ها. نه! كربلا، حرم حق است و هيچ كس را جز ياران امام حسين‏(علیه السلام) راهي به سوي حقيقت نيست... ما سرگردان‏هاي مدار نفس را چه مي‏رسد كه از ستارگان كهكشان حسين (علیه السلام) سخن بگوييم؟ ما را چه مي‏رسد كه از ساكنان حريم قدس و شاهدان محفل قدس سخن بگوييم.
حسين‏(علیه السلام)، سر سلسله شيداييان عشق است و شيدايي را كه به هر كسي نمي‏بخشند. شيدايي حق، پاداش از خود گذشتگي است. شهدا، كليدداران كعبه شيدايي هستند و كعبه شيدايي، كربلاست... آن‌كه با پاي اختيار، قدم در طريق كربلا نهاده است، مي‏داند كه خون، حرم سيدالشهداست و اين نه رازي است كه بر اغيار فاش شود.
اكنون امام در برابر تاريخ ايستاده است و به صفوف لشكريان دشمن كه هم‏چون سيل مواج شب تا افق گسترده است، مي‏نگرد. به عمر سعد در حلقه «صناديد» كوفه چه بايد گفت؟ وا اسفاه! كه كلام را از حقيقت جز اندكي نصيب نيست و از آن برتر، سيمرغِ بلند پرواز دل را بگو كه اسير اين قفس تنگ و بال‏هاي شكسته است».
منبع: ماهنامه دیدارآشنا


   برچسب‌ها: عاشورا و شهیدان
   
+ ۱۳۸۹/۰۹/۱۸

شبهه‏زدایی از قیام امام‏حسین(علیه السلام)

نويسنده:حجت الاسلام احمد لقمانی
اگر امام حسین‏علیه السلام به تمامی حوادث آینده آگاهی داشت، چگونه با پای خود، خویشتن را در هلاکت انداخت؟ !
آیا شیوه حضرت با آیه «لاتلقوا بایدکم الی التهلکة‏» ; خود را با دستان خویش در هلاکت نیندازید، سازگار است؟ یا آن که مصداقی برای خودکشی محسوب می‏شود؟ به‏راستی آگاهی امام از غیب و رسالت آن حضرت در استفاده از این علم در عرصه‏های مختلف عاشورا و کربلا چگونه بوده است؟
واقعه عاشورا رخدادی است که تاریخ اسلام و بلکه تاریخ بشریت مانندی برای آن سراغ ندارد . جایگاه بلند این حماسه، آن را به صورت رویدادی جاودانه همانند خورشید درخشانی برتارک تاریخ و فرهنگ بشری درآورده است; به گونه‏ای که با وجود دستان تحریفگر، از چنان عمق و غنایی برخوردار است که تا فرجام تاریخ، پیام‏آور ارزش‏های والای انسانی و الهام‏بخش انسان‏های آزاد و خداجو خواهد بود .
افزون بر جلوه عاطفی عاشورا که در آن مظهر عشق به خدا، تسلیم محض در برابر او و سمبل قیام در راه دین و آزادی خواهی و شهادت‏طلبی نمایان است، جلوه عقلانی و خرد ورزانه‏ای نیز به گونه‏ای پیدا و پنهان در سراسر حماسه حسینی می‏توان به دست آورد .
بی‏شک با چنین نگرشی علاوه بر چشم دل، با چشم عقل و خرد نیز به این واقعه می‏توان نگریست و نگرشی جامع‏تر و گسترده‏تر به آن داشت .
از سوی دیگر، تحلیل عقلانی نهضت‏حسینی به همان اندازه که پربها و ارزشمند است، پرخطر و پیچیده است; زیرا نگاهی جامع و برگرفته از اصول و معارف کلامی می‏طلبد تا نظریه‏هایی تمام عیار با ایجاد هماهنگی بین عناصر و مؤلفه‏های گوناگون پژوهش به گونه‏ای در خور و شایسته ارایه شود .
به یقین دو رهیافت تاریخی و کلامی در تحلیل و تحقیق رخداد عاشورا، از عوامل بسیار مهم و تاثیرگذاری است که هریک، ما را در دست‏یابی به نظریه‏های جامع و معرفت‏آفرین مدد می‏رساند .
ناگفته پیداست که این دو نگرش در ترابط و تعامل کامل با یکدیگرند و نتایج هرکدام می‏تواند در دیگری مؤثر افتد و به تکمیل و تنقیح آن یاری رساند .
ضعف و نارسایی این دو، نزد صاحب‏نظران موجب پدید آمدن چنین اعتقادی می‏شود که امام‏علیه السلام به زمان و مکان شهادت خویش علم تفصیلی نداشته و از ابتدا به قصد منزل گزیدن در کربلا و رفتن به سوی شهادت حرکت نکرده است! این افراد برای تایید سخن خود، مساله اعزام مسلم بن عقیل به کوفه از سوی امام‏علیه السلام و حرکت‏حضرت بر اساس گزارش مسلم را از آمادگی کوفیان و فرازهایی از گفت‏وگوهای امام با اطرافیان که بیانگر عزم او بر سفر به کوفه است، مطرح می‏کنند .
اما آنان که از ابعاد کلامی و تاریخی نهضت‏سرخ حسینی آگاهی دارند، معتقد به علم تفصیلی امام‏علیه السلام نسبت‏به حوادث کربلا هستند و اعلام زمان و مکان شهادت امام‏علیه السلام از سوی پیامبرصلی الله علیه وآله وسلم و همچنین علم امام و اهل‏بیت او به جزئیات حوادث عاشورا را، دلیلی بر این مدعا می‏دانند .
این دسته از اندیشمندان سخنانی از امام حسین‏علیه السلام مطرح کرده‏اند که در آنها آینده خونبار خود و اصحاب به گونه‏ای روشن آشکار شده است; همانند این سخن حضرت که می‏فرماید:
«من کان باذلا فینا مهجته و موطنا علی لقاء الله نفسه فلیرحل معنا فانی راحل مصبحا ان شاء الله‏» (1)
و یا در جای دیگری می‏فرمایند:
«خط الموت علی ولد آدم فخط القلاده علی جید الفتاة‏» (2)
از مجموع عبارات این خطبه چنین فهمیده می‏شود که امام قبل از خروج از مکه، فرجامی برای این سفر جز شهادت خود و یارانش نمی‏دید . و حتی عبارت «گویا می‏بینم که گرگ‏های بیابان اعضای بدنم را میان نواویس و کربلا پاره پاره می‏کنند» (3) گواه آن است که امام‏علیه السلام به خوبی از شهادت خود و محل آن با خبر بوده است .
صریح‏تر از این سخنان، نامه حضرت، هنگام حرکت از مکه است:
«بسم الله الرحمن الرحیم من الحسین بن علی الی بنی‏هاشم; اما بعد فانه من لحق بی‏منکم استشهد و من تخلف عن لم یبلغ الفتح والسلام (4) ; از حسین بن علی به بنی‏هاشم; هرکس از شما که به من بپیوندد، شهید خواهد شد و هرکه با من همراه نشود، به پیروزی نخواهد رسید» .
بی‏تردید متن این نامه، یکی از دلایل آگاهی امام از سرانجام حرکت‏خویش به شمار می‏آید و از آن سو، همراهی اهل‏بیت‏حضرت نیز جزیی از برنامه کلی نهضت‏حسینی - که طبق مشیت الهی از قبل مشخص شده بود - محسوب می‏شود . تقدیری که امام خود از آن آگاهی داشته است و از آنجا که او مظهر تسلیم در برابر خواست‏خداست‏با علم به سرانجام کار، اهل‏بیت و فرزندان خویش را همراه خود ساخت; گرچه عقل ما دست کم در فهم بخشی از فلسفه این همراهی و اهداف و آثار آن، آگاهی دارد که از آن جمله، رسوایی نظام منحط اموی است! (5)
حال با توجه به سخنانی که در این باره به آنها اشاره کردیم، به اصول کلامی درباره نهضت عاشورا اشاره می‏کنیم:

1 . عصمت امام‏علیه السلام

یکی از اصول کلامی که در تحلیل رخداد عاشورا نقش به سزایی دارد، مساله «عصمت پیامبران و امامان:» است که به معنای وسیع آن، شامل عصمت در خطا و اشتباه و نسیان است . این بینش روشنگر موجب می‏شود که تحلیلگر عاشورا، تمامی رفتارها و مواضعی را که امام‏علیه السلام در طول نهضت اختیار کرده است‏بدون هیچ قید و شرط و استثنایی صحیح بداند و هرگونه خرده‏گیری و اعتراض را بر آن به دور شمارد . براساس پذیرش اصل عصمت امام در تحلیل و تفسیر افعال حضرت، گاه عقل ما یارای فهم دست کم بخشی از حکمت و مصلحت اعمال امام را دارد و برای آن آرمان‏هایی صحیح و خردپسند می‏یابد و یا آن که حکمت آن بر ما روشن نمی‏شود و چرایی اعمال امام - حتی پس از تامل فراوان - در هاله‏ای از ابهام باقی می‏ماند .
افرادی که باوری شایسته نسبت‏به عصمت امام داشته باشند، در هردو صورت، حقانیت و درستی فعل امام را اجمالا مورد تصدیق قرار می‏دهند و به جای تخطئه مواضع امام و خرده‏گیری بر تصمیم‏گیری‏های حضرت، عقل محدود خود را محکوم می‏کنند و صادقانه به ناتوانی آن اقرار می‏کنند . اما آنان که اصل عصمت امام را نپذیرند، دل به شبهاتی نسبت‏به حقانیت‏یا مشروعیت هضت‏حضرت می‏سپرند و اشکالاتی را که در طول تاریخ از سوی دشمنان اهل‏بیت: همچون بنی‏امیه، ناصبی‏ها و وهابی‏ها تبلیغ می‏شده است، می‏پذیرند و مانند آنان موضع‏گیری می‏نمایند; شبهاتی همچون:
1 . امام‏علیه السلام علیه حکومت اسلامی و خلیفه پیامبر (یعنی یزید!) قیام کرد و از بیعت‏با او سرباز زده است و این، گناهی است نابخشودنی، که سرانجام به کشته شدن او انجامید .
2 . نهضت امام‏علیه السلام از مصادیق به هلاکت انداختن خویش است، که کاری برخلاف عقل اوست و به نص قرآن، حرام است . زیرا قرآن با صراحت‏بسیار می‏فرماید: «لاتلقوا بایدکم الی التهلکة‏» ; خود را با دست‏خویش به هلاکت و نابودی نیندازید .
3 . هرچند امام‏علیه السلام در راه خدا قیام کرد، اما او نسبت‏به اوضاع سیاسی و اجتماعی اشتباه کرد و به خطا بر پیمان‏های دروغین کوفیان اعتماد ورزید .
به این شبهات و اشکالاتی از این قبیل، به دو شیوه می‏توان پاسخ داد:

الف) ارایه پاسخ اجمالی

بدین معنا که با تمسک به ادله عقلی و نقلی عصمت امام‏علیه السلام - که در منابع کلامی شیعی مورد بحث قرار گرفته است - می‏توان بر ضرورت عصمت امام تاکید ورزید و سپس با اثبات امامت امام حسین‏علیه السلام اصل یاد شده را بر افعال او تطبیق کرد .
بدیهی است‏سرانجام چنین مسیری، اثبات صحت و سلامتی تمامی افعال و افکار امام‏علیه السلام است .

ب) ارایه پاسخ تفصیلی

در این شیوه تلاش می‏شود که براساس مقدمات مورد قبول اشکال‏تراشان، خالی بودن نهضت امام از هرگونه انگیزه شخصی و مصونیت آن از خطا و اشتباه و ارتکاب امر غیر مشروع ثابت‏شود .
این شیوه، راهی است که برخی از بزرگان شیعه مانند سیدمرتضی‏قدس سره در «تنزیه الانبیاء» و شیخ طوسی‏قدس سره در «تلخیص الشافی‏» پیموده‏اند .
به طور مثال در پاسخ به این اشکال که مقابله امام با سپاه یزید و امتناع او از بیعت، از مصادیق «القای نفس در تهلکه‏» بوده است، این دو اندیشمند بزرگ می‏کوشند تا ثابت کنند که حرکت امام قبل از برخورد با سپاه ابن سعد، براساس ظن امام‏علیه السلام به پیروزی بوده است و از آنجا که این ظن، مستند به امارات و شواهد فراوان (مانند نامه‏های کوفیان و) . . . بوده است، قیام امام‏علیه السلام برای رسیدن به حق خود، نه تنها امری عقلایی است، بلکه انجام عملی واجب برای حضرت محسوب می‏شود . بدین خاطر در این مرحله از نهضت، امام‏علیه السلام جز به وظیفه دینی خود عمل نکرده است و پس از برخورد با سپاه عمربن‏سعد نیز که امام از پیروزی مایوس می‏شود، پیشنهاد بازگشت‏به حجاز یا به یکی از سرحدات می‏دهد، که مورد قبول ابن زیاد واقع نمی‏شود و در اینجا نیز امام چاره‏ای جز دفاع از خویش نداشته است . (6)
به هرجهت، درصورت نپذیرفتن اصل عصمت امام‏علیه السلام برای رفع شبهات با تمسک به ادله و شواهدی خاص و با تجزیه و تحلیل مواضع امام در مراحل مختلف نهضت‏باید در پی اثبات این حقیقت‏بود که موضع‏گیری‏های امام تماما صحیح و مشروع بود و آن حضرت قدمی از جاده حکمت و شرع خارج نشده است .

2 . علم امام‏علیه السلام

دانشمندان شیعی همگی بر این باورند که امام‏علیه السلام همسان با پیامبرصلی الله علیه وآله وسلم دارای علمی وسیع و مافوق علم افراد عادی بشر است; زیرا منابعی ویژه و متفاوت با مجاری عادی کسب دانش در دست دارد و از طریق این منابع به اذن خداوند از اموری آگاه است که در دسترس افراد عادی نیست . اما در این مساله که ویژگی‏های علم امام چیست، اختلاف نظر وجود دارد . برای مثال در این که علم امام چیست، رای واحدی وجود ندارد .
برخی از عالمان معتقدند: امام‏علیه السلام علاوه بر علم به احکام شریعت، به تمامی حوادث گذشته، حال و آینده علم دارد; مگر اموری که از اختصاصات علم الهی است; همانند زمان فرارسیدن قیامت‏یا اموری که در دایره بدائات قرار می‏گیرد .
ناگفته پیداست که تفاوت اصلی علم غیب پیامبر و امام با علم الهی، در آن است که علم خداوند، ذاتی است، ولی علم پیامبر و امام، ناشی از تعلیم و اعطای الهی است .
در مقابل، گروه دیگری چنین باور دارند که: مقتضای ادله بیش از این نیست که امام باید به تمامی احکام دین و مسائل مورد نیاز مردم علم داشته باشد; ولی دلیلی بر آگاهی امام از تمامی حوادث گذشته و آینده نداریم . (7)
سؤال دیگری نیز مطرح است که آیا علم امام‏علیه السلام معلق به شرایطی است‏یا آن که به صورت بالفعل برای امام حاصل است؟
در پاسخ به این پرسش، گروهی علم امام را مشروط به حصول شرایطی از قبیل اراده او یا درخواست (دعای) او از خداوند، می‏دانند .
به هر تقدیر، مساله مقدار و وسعت علم امام در تحلیل و تفسیر نهضت‏حسینی تاثیری تام دارد . اگر امام معصوم‏علیه السلام را از جمیع «ماکان‏» و «مایکون‏» آگاه بدانیم، در این صورت، زمان و مکان شهادت امام نیز در دایره معلومات او قرار می‏گیرد . با قبول این اصل باید گفت که حسین‏علیه السلام از آغاز حرکت‏خویش از مدینه می‏دانست که در مکانی به نام «کربلا» و در دهم محرم سال 61 به شهادت خواهد رسید و حتی از کیفیت و جزئیات وقایع مربوط به شهادت خویش و یاران و اسارت خاندان خود آگاهی داشت .
نقش محوری مساله علم امام در یکی از جدی‏ترین و جنجالی‏ترین منازعاتی است که در چند دهه اخیر در باره ماهیت و فلسفه نهضت‏حسینی وجود داشته، به گونه‏ای که در این میان، دو نظریه اصلی ابراز شده است:
1 . مطابق نظریه اول، حسین‏علیه السلام از ابتدا (و دست کم قبل از خارج شدن از مدینه) به طور قطع می‏دانسته است که سرانجام سفر او، این است که در کربلا و در روز دهم محرم، خود و جمعی از یاران او به شهادت خواهند رسید . اما از سوی دیگر، امام به عنوان یک وظیفه و تکلیف الهی، موظف به انجام این سفر بوده است تا با تحمل تمامی مصائب و سختی‏های آن، حتی با ریخته شدن خون خود و جمعی از بهترین افراد خاندان و یارانش، حیاتی دوباره به دین و آیین بخشیده شود و اسلام مسخ شده سلطنتی یزیدی، محو و نابود شود .
براساس این نظریه، حقیقت قیام امام حسین‏علیه السلام، انجام یک تکلیف الهی است; تکلیفی که امام به بهای شهادت خود و اسارت خانواده‏اش، به کامل‏ترین صورت ممکن، آن را ادا کرد و البته مقتضای مقام امامت هم چیزی جز این نمی‏توانست‏باشد . در این نظریه آثاری همچون: «اتمام حجت‏بر مردمان‏» ، «رسوا ساختن حکومت فاسد امویان و اعلام برائت از آن‏» ، «ابلاغ پیام اصلی دین برجهانیان و ارایه ماهیت اصلی اسلام‏» و . . . به عنوان بخشی از اهداف نهضت امام که برای ما قابل درک و فهم و درس‏آموزی و پیروی است، بیان می‏شود .
2 . براساس نظریه دوم، هرچند امام حسین‏علیه السلام می‏دانسته است که سرانجام، روزی به دست مخالفان دین خدا به شهادت خواهد رسید، اما زمان این امر بر او آشکار نبوده است .
در این دیدگاه، اوضاع و شرایط تاریخی در زمان حکومت‏یزید (مانند تشکیل نیروی داوطلب در کوفه و بیعت آنان با مسلم بن عقیل، ضعف حکومت نوپای یزید، آمادگی افکار عمومی و لیاقت و شایستگی امام برای قیام به صورت کامل برای شروع نهضت) آماده بود و در این موقعیت احتمال پیروزی علیه یزید بیش از پنجاه‏درصد تضمین شده بود .
بدون شک آشنایی با مبانی علم امام و آگاهی از ابعاد و جلوه‏های آن، بیانگر مردودیت نظریه دوم است . زیرا طبق این نظریه، دیدگاه‏های کسانی چون ابن عباس و محمد حنفیه که حضرت را از حرکت‏به سوی کوفه و اعتماد به دعوت کوفیان بر حذر می‏داشتند، معتبر دانسته می‏شود; به ویژه آن که سرانجام سفر امام با آنچه که امثال ابن‏عباس پیش بینی کرده بودند، موافق در آمد و تشکیل حکومت اسلامی برای امام میسر نگشت .
در یک نگاه، به خوبی می‏توان دریافت که حرکت امام حسین‏علیه السلام براساس انتخاب و اختیار حضرت اما با علم الهی آن امام صورت گرفته است; هرچند فرجام نهضت امام با شهادت رقم می‏خورده است . اما اعتماد به نامه‏ها و دعوت‏های کوفیان و حرکت‏به سوی کوفه به خاطر «اتمام حجت‏» به تمامی دعوت کنندگان و حمایت کنندگان بوده است; کاری که امام و پیشوای شایسته باید انجام می‏داد تا امروز کسی علم غیب و آگاهی از حقایق ماجرا را برای فرد امام شایسته نپذیرفتن دعوت کوفیان تلقی نکند . از این رو، آن حضرت طبق ظواهر و امور طبیعی زندگی حرکت کرد; مسلم بن عقیل را به کوفه فرستاد و طبق گزارش سفیر راست‏گوی خود به طرف آن دیار حرکت کرد و سرانجام سفر او به شهادت ختم شد .
به یقین با این نگرش، آگاهی حضرت از لزوم دفع ضرر یا یقین به کشته شدن و خبر از اسارت خاندان، مانع رفتن به کوفه نمی‏شد; زیرا وظیفه امامت امام، فریادرسی مظلومان و ستم‏دیدگان از نظر ظاهری است و رسالت او در این عرصه، توجه به خواست امت است .
افزون بر این، گرچه از دست رفتن امام و اسارت خاندان او کاری بی‏جبران، است، اما مصلحتی برتر و مهم‏تر وجود دارد که امام باید خون ارزشمند خود، و خاندان حضرت باید عزت ظاهری خود را فدای آن کنند و آن، حفظ اسلام از دست فاسدان و طاغیان زمان برای همیشه تاریخ است و این حوادث، مقدمه ضروری و انحصاری نجات اسلام محسوب می‏شود که نه تنها مطلوب، بلکه لازم و واجب است .
چنین بینش شایسته‏ای موجب گردید که رژیم سلطنتی اموی، رسوا گردد و روح امر به معروف و نهی از منکر در کالبد جامعه دوانده شود (8) و ابلاغ پیام عاشورا به دورترین نقاط جهان آن روز و امروز و فراتر از همه فرداها، کاری معجزه آفرین برای تمامی ملت‏های دربند نماید و آن، منطق «پیروزی خون بر شمشیر» و «فدای جان برای حفظ کیان و آیین اسلام‏» است; سخنی تاثیرگذار و درس‏آموز برای آزادی و آزادگی بشریت در تمامی عصرها و برای همه نسل‏ها .

پی‏نوشت‏ها:

1 . بحارالانوار، ج 44، ص 367 .
2 و 3 . همان، ص 366 .
4 - همان، ص 330 و ج 45، ص 87 .
5 . ر . ک: شهید آگاه و رهبر نجات بخش‏اسلام، لطف الله صافی گلپایگانی، ص 387 - 378; مقتل الحسین (ع)، عبدالرزاق موسوی المقرم، ص 118 - 115 .
6 . تنزیه الانبیاء، سیدمرتضی، ص 182 - 179; تلخیص الشافی، شیخ طوسی، ج 4، ص 188 - 182 .
7 - متشابه القرآن و مختلفه، ابن شهرآشوب، ص 211 .
8 - مجموعه مقالات دومین کنگره بین المللی امام خمینی (ره) و فرهنگ عاشورا، دفتر دوم، ص 293 (تحلیل معرفت‏شناختی مبانی کلامی در نهضت عاشورا، محمد سعیدی مهر).

منبع: فصلنامه کوثر

   برچسب‌ها: شبهه ‏زدایی از قیام امام‏حسین
   
+ ۱۳۸۹/۰۹/۱۸

سوگواری پیامبران(علیهم السلام) بر امام حسین علیه‏السلام

اشک رهایی

عزاداری برای سالار شهیدان و گریه بر آن حضرت، پیشینه‏ای طولانی و افقی بلند دارد. زمانی که حضرت آدم علیه‏السلام به زمین آمده تا مدتی در تب و تاب بود که چگونه گذشته‏اش را جبران کند و به ساحت قدس الهی بار یابد. پس جناب جبرئیل به سوی او فرود آمد و این کلمات را به وی القا کرد تا با توسل به آنها اذن وصال یابد: «یا حمیدُ بحقِّ مُحمّدٍ، یا عالی بحقِّ علیٍّ، یا فاطِرُ بحقِّ فاطمةَ یا مُحْسِنُ بحقِّ الحَسَن و الْحُسَین و مِنْکَ الاحسان». وقتی حضرت آدم علیه‏السلام نام‏های یاد شده را بر زبان آورد، خطاب به جبرئیل گفت: «چرا هنگامی که نام حسین علیه‏السلام را بر زبان می‏رانم، قلبم می‏شکند و اندوه بر دلم چیره می‏گردد و اشکم جاری می‏شود؟» جبرئیل در پاسخ وی، به مقام و منزلت آن حضرت اشاره کرد و مصایب و گرفتاری‏هایش را برشمرد و بیش از همه به موضوع تشنگی و عطش او و یارانش پرداخت.

لعن ابراهیم خلیل بر یزید

لعن بر قاتلان امام حسین علیه‏السلام و یارانش تنها به زمان پس از شهادت آنان اختصاص نداشته، بلکه حضرت ابراهیم علیه‏السلام نیز از لعن کنندگان یزید بوده است. روزی حضرت ابراهیم علیه‏السلام هنگام گذر از سرزمین کربلا، از اسب به زمین افتاد و سرش زخمی گشت و خون از آن جاری شد. حضرت استغفار کرد و فرمود: «بار خدایا! چه گناهی از من سر زده است؟» جبرئیل به سوی او فرود آمد و گفت: «هیچ گناهی از تو سر نزده است. این‏جا فرزند آخرین پیامبر و جانشین بلافصل او کشته می‏شود و خون تو برای هم‏دردی با او ریخته شد». حضرت پرسید: «قاتل او کیست؟» وی گفت: «شخصی است که اهل آسمان‏ها و زمین بر او لعنت می‏فرستند». پس آن حضرت نیز دست‏هایش را بلند کرد و بر یزید بسیار لعنت فرستاد.

محبت حضرت ابراهیم به امام حسین علیه‏السلام

امام رضا علیه‏السلام در حدیثی می‏فرماید: «وقتی که خداوند به ابراهیم فرمان قربانی کردن فرزندش را داد، او آرزو کرد ای کاش قوچ نمی‏آمد تا وی شایسته عالی‏ترین درجات «صاحبان پاداش بر مصایب» می‏شد. در این هنگام، خدا وحی کرد: «ای ابراهیم! محبوب‏ترین خلق نزد تو کیست؟» ابراهیم پاسخ داد: «پروردگارا! خلقی را نیافریدی که در نزد من محبوب‏تر از حبیب تو، محمد صلی‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم باشد. خدا فرمود: «محمد یا فرزند محمد صلی‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم را بیشتر دوست داری یا خود و فرزندت را؟» ابراهیم پاسخ داد: «محمد و فرزند او را». خدا فرمود: «ذبح و کشته شدن فرزند محمد صلی‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم به دست دشمنانش از روی ظلم دردناک‏تر است، یا قربانی کردن فرزندت به دست خود برای اطاعت از فرمان من؟» ابراهیم پاسخ داد: «ذبح فرزند محمد صلی‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم دردناک‏تر است». خداوند فرمود: «ای ابراهیم! به زودی جمعیتی از روی ظلم فرزند آن حضرت را ذبح می‏کنند و در نتیجه، آن جمعیت مورد غضب من واقع می‏شوند». پس ابراهیم گریه کرد و خداوند به او فرمود: «ای ابراهیم! گریه تو برای فرزند محمد صلی‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم (امام حسین علیه‏السلام ) را به جای گریه تو بر فرزندت ـ به فرض قربانی کردن و گریه کردن بر او ـ قرار دادم و عالی‏ترین درجات پاداش «صاحبان پاداش برای مصایب» را به تو عنایت کردم».

نفرین حضرت موسی علیه‏السلام

حضرت موسی علیه‏السلام از دیگر کسانی است که قاتلان امام حسین علیه‏السلام را لعن و نفرین کرده است. روزی او همراه یوشع بن نون، در سفرشان به سرزمین کربلا رسیدند. ناگهان بند کفش حضرت پاره شد و کفش از پایش بیرون آمد. در این هنگام، خاری در پایش فرو رفت و خون جاری شد. حضرت به خدا فرمود: «خداوندا! چه گناهی از من سر زد؟» به او وحی شد: «این‏جا جایگاه شهادت حسین علیه‏السلام است و خون تو برای همگونی با خون وی جاری شد». موسی پرسید: «حسین کیست؟» پاسخ شنید: «وی نوه محمد مصطفی و فرزند علی مرتضی است». موسی پرسید: «قاتل حسین کیست؟» گفته شد: «کسی است که ماهیان دریاها و حیوانات وحشی بیابان‏ها و پرندگان هوا او را لعنت می‏کنند». در این هنگام حضرت موسی علیه‏السلام دستانش را به دعا برداشت و یزید را لعنت کرد و یوشع نیز به دعای حضرت آمین گفت.

تأویل کهیعص

سعد بن عبداللّه‏ اشعری می‏گوید: از محضر ولی عصر علیه‏السلام پرسیدم: «تأویل کهیعص چیست؟» حضرت فرمود: «این حروف راز و رمزی است که خداوند آن را به حضرت زکریا علیه‏السلام یادآور شد. وی می‏خواست با پنج تن آل عبا آشنا شود که جبرئیل آنها را به او آموخت. هنگامی که زکریّا نام‏های آنها را بر زبان جاری می‏کرد، حزن و اندوهش برطرف می‏شد، ولی هنگام بردن نام حسین علیه‏السلام اشک‏هایش جاری می‏گشت و غم بر او چیره می‏شد. روزی به خدا عرضه داشت. «علت این تسکین دل و ریزش اشک چیست؟» خداوند فرمود: «کاف» اشاره به سرزمین کربلاست و «هاء» نشانه شهادت خاندان پیامبر صلی‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم است. «یاء» به قاتل حسین اشاره دارد، نام او یزید است و «عین» ناظر به عطش و تشنگی و «صاد» علامت صبر و پایداری اوست» هنگامی که زکریا از این مطلب آگاه شد، سه روز در مسجد ماند و هیچ‏گونه دیداری با مردم نداشت و تنها به گریه و ناله و مرثیه‏خوانی برای آن حضرت پرداخت. سپس به خداوند عرضه داشت: «خدایا! فرزندی به من بده تا داغ او را تحمل کرده، با پیامبر آخر الزمان هم‏دردی کنم». به همین دلیل، خداوند حضرت یحیی علیه‏السلام را به او عطا کرد که به دست طاغوت زمانش با فجیع‏ترین وضع به شهادت رسید.
منبع: پایگاه حوزه
+ ۱۳۸۹/۰۹/۱۸

دانستنی های عاشوراى حسينى

نويسنده:مريم سوادى

اشاره

دهم محرم‏الحرام، عاشوراى حسينى، نهضت حسينى، قيام 72 ستاره پرفروغ در كنار خورشيد امامت. كاروانى كوچك از بزرگ‏ترين انسان‏هاى تاريخ، عازم كوفه به دعوت كوفيان و كوفيان در انتظار، ولى نه با مشك و گل و ريحان، كه با شمشيرهاى آخته و نيزه‏هاى فولادين، رو در رو فرزندان پيامبر و بهترين ياران تاريخ. آن‏قدر دين نداشتند كه حرمت پيكرهاى پاك شهدا را حفظ كنند؛ حتى آن‏قدر آزاده نبودند كه به زنان و كودكان بى‏دفاع حرم رحم كنند. لشكرى در پستى بدتر از درندگان كوهستان و تا دندان مسلح، در برابر برترين انسان‏هاى دوران. سلام بر سالار شهيدان و ياران شهيدش. سلام بر عباس و بر قاسم. سلام بر على‏اكبر و على‏اصغر. سلام بر خاك كربلا، آرام‏گاه پيكرهاى به خون خفته. سلام بر خورشيد عاشورا، نظاره‏گر ايثار جوان‏مردترين مردان تاريخ. سلام بر عاشورا كه دفتر تاريخ و عرصه هستى را از آن خود نمود كه «كُلُّ يَوْمٍ عاشُورا وَ كُلُّ أَرْضٍ كَرْبَلا».

تسليت

امروز عاشوراى حسينى است، يادآور شهادت مظلومانه امام شهيدان و ياران باوفايش؛ يادآور دلاورى‏هاى سربازان اسلام در پيكارى نابرابر؛ يادآور صبر زينب و زنان حرم حسينى در برابر ظلم يزيديان؛ يادآور گريه‏هاى معصومانه كودكان بى‏دفاع در برابر طمع لشكر ظلم؛ يادآور خيانت مردنمايان كوفه و يادآور بغض فروخورده زمين و غروب خونين خورشيد و چشم اشك‏بار آسمان. تسليت باد بر بشريت، بر زمين و افلاك و افلاكيان و بر فرزند معصوم حسين عليه‏السلام كه با چشم‏هاى اشك‏بار و قلب غم‏بار، ولى تپنده، به انتظارش نشسته‏ايم تا از آن ناپاكان تاريخ، ثارالله را منتقمى راستين باشد.

شب تا صبح عاشورا

شب عاشورا، مژده شهادت مردان عاشورايى بود؛ آنان كه در كنار امام عصرشان، شب تا صبح را به عبادت و خلوت با خداوند گذراندند و شوق شهادت و قرب حضرت حق، خواب را از ديدگان پرنورشان ربود. شب تا صبح را نخوابيدند تا صبح، شور شهادت و نيروى ايمانشان را در تاريخ حك كنند.
شب عاشورا، شب تجديد بيعت ياران و خويشان باايمان و باوفا با امام عصرشان بود؛ آنها كه همان شب، حسين عليه‏السلام در وصفشان گفته بود: «يارانى بهتر و خويشانى بافضيلت‏تر و نيكوكارتر از شما نديدم. خداوند به همه‏تان جزاى خير دهد» و آن‏گاه فرموده بود: «اينك شب پرده‏اش را بر سرتان افكنده است، آن را چون شترى مركب خود سازيد و با استفاده از سياهى شب، مرا بگذاريد و به همراه افراد خانواده‏ام پراكنده شويد. چون هدف، من هستم و آنها تنها مرا مى‏خواهند.» اما آن شب براى آنها شب وداع و جدايى نبود؛ شب وصل و حضور در ركاب امام عصرشان بود. آن شب 32 تن از مردان سپاه ابن‏سعد نيز شريك اين وصل شدند و به حسين عليه‏السلام پيوستند.

پاسخ ياران

شب عاشورا، امام كه مى‏دانست تنها او را مى‏خواهند، بيعت را از ياران و خويشان خود برداشت و از آنها خواست به همراه افراد خانواده‏اش از كربلا دور شوند. آنها در پاسخ، سخنانى گفتند كه در تاريخ وفادارى، بى‏مانند است.
مُسلِم بن عوسَجه گفت: «آيا تو را به همين صورت و در محاصره دشمن رها كنيم و برويم؟ نه به خدا قسم. خدا هرگز چنين روزى را نياورد! من در يارى‏ات چنان مى‏كوشم كه نيزه‏ام را در سينه دشمنانت خرد گردانم و مادام كه شمشير در دست دارم، آنان را مى‏زنم و هنگامى كه هيچ سلاحى برايم نماند، با سنگ آنان را هدف قرار مى‏دهم. من تا جان در بدن دارم از تو جدا نمى‏شوم».
سعيدبن عبدالله حَنَفى ادامه داد: «اى فرزند رسول خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله ! به خدا قسم، ما نمى‏رويم. ما هرگز تنهايت نمى‏گذاريم تا خدا خود شاهد باشد كه چگونه به سفارش رسول در مورد تو عمل كرديم. من اگر بدانم كه در راه تو كشته مى‏شوم و بعد زنده مى‏گردم و سپس سوزانده شده، خاكسترم را به باد مى‏سپارند و هفتاد مرتبه اين عمل را تكرار مى‏كنند، از تو جدا نمى‏شوم تا شاهد مرگ خويش باشم. در صورتى كه فقط يك‏بار كشته مى‏شوم و در عوض، به سعادتى مى‏رسم كه پايان ندارد».
زُهير بن قين هم افزود: «اى فرزند رسول خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله ! به خدا قسم، دوست دارم هزار بار كشته شوم و زنده گردم، ولى در مقابل، خداوند تو را و برادران و فرزندان و افراد خانواده‏ات را زنده بدارد».

پس از نماز صبح و خطبه امام حسين عليه‏السلام

دهم محرم‏الحرام بود و لشكر عمر بن سعد با دريافت نامه عبيدالله بن زياد، آماده جنگ با امام حسين عليه‏السلام شده بودند. ابتدا، امام بُرَير بن خُضَير را نزدشان فرستاد. وى به آنها عاقبت شوم جنگ با حسين عليه‏السلام را گوشزد كرد، ولى بى‏فايده بود. سپس امام نزد ايشان رفت و پس از حمد و ثناى الهى فرمود: «خدايتان نابود كند و خير و بركتش را از شما بگيرد. وقتى پريشان بوديد، ما را به يارى خود خوانديد و آن‏گاه كه با شتاب به فريادتان رسيديم، همان شمشيرى كه قرار بود در يارى ما به كار گيريد، براى كشتن ما كشيديد و آتشى را براى سوزانيدن ما برافروختيد كه ما خود براى سوزاندن دشمنان مشتركمان شعله‏ور كرده بوديم. ناگوارى بر شما ببارد! ما را تنها گذاشتيد.» سپس نفرينشان كرد و در پايان فرمود: «پروردگارا! فقط بر تو توكل مى‏نماييم و به سوى تو انابه مى‏كنيم و سرانجام به سوى تو روانه مى‏شويم».

آغازگر نبرد

نبرد عاشورا را عمر سعد با پرتاب تيرى به لشكرگاه امام آغاز كرد و با افتخار همه را بر اين كار گواه گرفت. بدين ترتيب، نبردى آغاز شد كه امام حسين عليه‏السلام و يارانش ميلى به آن نداشتند؛ چه ايشان نه براى جنگ، كه به دعوت كوفيان با اهل بيت و خاندان راهى كوفه بود. در اين حال، امام به يارانش فرمود: «خدايتان رحمت كناد! آماده مرگ باشيد؛ مرگى كه گريزى از آن نيست. اين تيرها پيغام‏هاى مرگ است».

بازگشت حُر آزاده

هنوز نبرد عاشورا آغاز نشده بود كه ترديد حر آغاز شد. او راه را بر امام بسته بود، ولى دلش با سپاه عمر سعد نبود. حر خود را ميان جهنم و بهشت مى‏ديد. نمى‏خواست هيچ چيز را با بهشت عوض كند؛ حتى اگر قطعه قطعه مى‏شد و در آتش مى‏سوزاندندش. پس در حالى كه روى به درگاه حق داشت، به سوى امامش شتافت و گفت: «قربانت گردم! من همان كسى هستم كه نگذاشت برگردى و راهت را بست. به خدا قسم، گمان نمى‏بردم تا اين حد بخواهند به تو ستم روا دارند. من از عمل خود به درگاه خدا توبه مى‏كنم. آيا توبه‏ام پذيرفته مى‏شود؟» امام پاسخ داد: «بلى، خداوند توبه‏ات را مى‏پذيرد. اينك از اسب فرود آى و دمى بياساى.» حر كه قرار نداشت، از امام اذن خواست تا نخستين فدايى‏اش باشد و امام رخصت داد. حر آزادمردانه جنگيد تا آن‏گاه كه از زندان دنيا رها شد. وقتى پيكر بى‏جانش را نزد امام آوردند، فرمود: «تو آزادمرد واقعى هستى. آن‏سان كه مادرت، تو را حر ناميد؛ تو در دنيا و آخرت، آزادمردى».

بُرَيْر بن خُضَير هَمْدانى

بُرير، انسانى بس عابد و زاهد از قبيله هَمْدان بود. اين قارى و معلم قرآن را با عنوان «سيّد القرّاء» مى‏شناختند. روز عاشورا، ابتدا خطاب به سپاه عمر سعد خطابه‏اى ايراد كرد و به نكوهش آنان پرداخت. او بعد از حر به ميدان رفت. يكى از ياران لشكر عمر سعد به نام يزيد بن مغفل رو در رويش قرار گرفت. قرار بر مباهله شد و از خداوند خواستند آن‏كه بر حق است، باطل را بكشد. برير، يزيد را كشت و سپس آن‏قدر جنگيد تا شربت شهادت نوشيد.

عبدالله بن عُمَيْر كَلْبى، مادر فداكارش و همسرش ام وهب

عبدالله بن عمير كلبى به همراه تازه‏عروس و مادر فداكارش براى يارى امام حسين عليه‏السلام در كربلا حاضر شد. اين شيرمرد دلاور پس از نبردى كوتاه، به سوى مادر و همسرش بازگشت و از مادر پرسيد: «مادرم! از من راضى شدى يا نه؟» پاسخ داد: «از تو راضى نمى‏شوم مگر اينكه در راه حسين عليه‏السلام به شهادت برسى.» پس وهب به ميدان بازگشت و جنگيد تا دو دستش بريده شد. همسرش عمود خيمه را برداشت و به سمتش رفت، در حالى كه مى‏گفت: «پدر و مادرم به قربانت! در يارى پاكان حرم رسول خدا بجنگ.» وهب بازگشت تا وى را به خيمه بازگرداند، ولى او دامن وهب را گرفت و گفت: «بازنمى‏گردم تا در كنار تو كشته شوم.» امام حسين عليه‏السلام به وى فرمود: «خداوند از طرف اهل‏بيت پيامبر، بهترين پاداش را به تو بدهد. نزد زنان حرم بازگرد. خداوند تو را رحمت كند.» او امر امامش را اطاعت كرد و به خيمه بازگشت و وهب جنگيد تا به ديدار حضرت دوست رسيد.

مُسلِم بن عوسَجه

روز عاشورا مسلم بن عوسجه با اذن امام حسين عليه‏السلام به ميدان شتافت و آن‏قدر جنگيد تا به زمين افتاد. هنوز نيمه جانى در بدن داشت كه امام حسين عليه‏السلام و حبيب بن مظاهر به بالينش آمدند. امام فرمود: «رحمت خدا بر تو باد اى مسلم! گروهى از مؤمنان به عهد خود وفا كردند و گروهى نيز در انتظار شهادتند و عهدشان را نشكستند.» پس حبيب نزديك آمد و گفت: «اى مسلم! به خدا سوگند، شهادتت بر من گران است، ولى تو از رفتن به بهشت دل‏شاد باش.» مسلم با صدايى ضعيف گفت: «خداوند به تو نيز بشارت نيك دهد.» حبيب گفت: «اگر نه اين بود كه من نيز دنبال تو خواهم آمد، دوست داشتم آنچه در دل دارى، وصيت مى‏كردى تا انجام دهم.» مسلم به امام اشاره كرد و گفت: «تا جان در بدن دارى، از او دفاع كن.» حبيب گفت: «بر ديده منت دارم.» در اين حال، روان پاك مسلم از بدنش بيرون شد و به سوى حضرت حق پر كشيد.

جَوْن بن حَوى (غلام ابوذر غفارى)

جون كه غلام ابوذر غفارى بود، پس از شهادت او به مدينه بازگشت و به خدمت امام حسن عليه‏السلام و امام حسين عليه‏السلام درآمد. او با امام حسين عليه‏السلام به كربلا رفت. امام آزادش كرد و به او اذن داد كه برود، ولى جون با وجود سن بالايش، ماند و به امام گفت: «گرچه نسبم، پست؛ بويم، ناخوش و چهره‏ام، سياه است، ولى مى‏خواهم به بهشت روم و شرافت يابم و روسفيد شوم. از شما جدا نمى‏شوم تا خون سياهم با خون شما آغشته شود.» جون پس از دلاورى بسيار به شهادت رسيد. امام بر بالينش دعا كرد: «خدايا! رويش را سفيد و بويش را معطر كن و او را با نيكان محشور گردان.» امام باقر عليه‏السلام از امام سجاد عليه‏السلام روايت فرمود كه پس از عاشورا، آن‏گاه كه بنى‏اسد براى دفن شهدا به ميدان آمدند، پس از گذشت چند روز، پيكر جون را در حالى يافتند كه بوى مشك مى‏داد.

نماز ظهر عاشورا

آفتاب عاشورا در وسط آسمان بود و هنگام نماز ظهر؛ آخرين نماز امام و يارانش. ابوثُمامه صائدى از وقت نماز با امام سخن گفت و درخواست كرد آخرين نماز را به جماعت و به امامت پيشوايشان بخوانند. حضرت در پاسخ فرمود: «نماز را ياد كردى؛ خدا تو را از نمازگزاران قرار دهد.» سپس در ميان رگبار تير و نيزه، به راز و نياز پرداختند. زهير بن قين و سعيد بن عبدالله حنفى جلو جماعت ايستادند و خود را سپر امام در برابر تيرهاى دشمن كردند. وقتى پس از رشادت‏هاى بسيار، سعيد بن عبدالله به زمين افتاد، امام به بالينش آمد. وى از امام پرسيد: «آيا حق وفا را به‏جا آوردم؟»

زُهَير بن قَين بِجلى

زُهير عزم كربلا نداشت و از حج بازمى‏گشت. در منزل‏گاهى در كنار كاروان امام حسين عليه‏السلام فرود آمد. امام برايش پيغام فرستاد و او را به سوى خود خواند. ابتدا توجهى نكرد، ولى همسرش از او خواست به حضور امام برود. زهيرى كه به خيمه امام وارد شد، با زهيرى كه از آن خارج گرديد، فرق مى‏كرد. از آن پس، وى به كاروان كربلا پيوست. شب عاشورا از كسانى بود كه حمايت و اخلاص خود را به امام نشان داد و گفت: «اگر هزار بار كشته شوم و زنده گردم، هرگز دست از يارى پسر پيامبر برنخواهم داشت.» روز عاشورا، فرماندهى جناح راست سپاه به وى سپرده شد و پس از امام، نخستين كسى بود كه به نصيحت دشمن پرداخت. ظهر عاشورا همراه سعيد بن عبدالله به دفاع در مقابل امام ايستادند تا نماز ظهر عاشورا خوانده شود. پس از نماز به ميدان تاخت و دليرانه جنگيد تا به فيض شهادت رسيد. امام به بالينش آمد، او را دعا و كشندگانش را نفرين كرد.

حَبيب بن مَظاهر اَسَدى

حبيب، پيرترين دلاور عاشورا، از اهالى كوفه و از ياران رسول خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله بود. در جنگ‏هاى صفين، نهروان و جمل در ركاب مولايش على عليه‏السلام جنگيد و امير مؤمنان على عليه‏السلام ، او را كه از حاملان علوم بود، از آنچه بعدها اتفاق خواهد افتاد، آگاه ساخت. در كربلا، امام، او را فرمانده جناح چپ سپاه خويش كرد. وى بسيار كوشيد تا يارانى از بنى‏اسد را به يارى حسين بياورد، ولى سپاه اموى مانع پيوستن آنها به ياران سيدالشهداء شدند.
سرانجام حبيب در حالى كه رجز مى‏خواند به ميدان رفت. نبرد سختى آغاز شد. شخصى از بنى‏تميم به او حمله كرد و شمشيرى بر سرش زد و شخصى ديگر چنان نيزه بر او زد كه بر زمين افتاد. حبيب خواست برخيزد، ولى حصين بن تميم شمشيرى بر سرش زد و سر را از تن جدا كرد. شهادت حبيب بر امام حسين عليه‏السلام بسيار سخت بود.

نوبت به آل رسول رسيد

امام حسين عليه‏السلام شب عاشورا فرمود: «اصحابى بهتر و باوفاتر از اصحاب خودم پيدا نكردم.» اين سخن در وصف اصحابى است كه تا جان در بدن داشتند، با عشق و ايمان، خود را فداى امام عصر و خاندانش كردند و اجازه ندادند تا زنده‏اند، از فرزندان پيامبر كسى رو در روى دشمن قرار گيرد. يارانى كه آرزو داشتند در ركاب امامشان كشته شوند و باز زنده گردند تا بجنگند و دگرباره كشته شوند. آن‏گاه كه همه از جام شهادت نوشيدند، نوبت به فرزندان پيامبر رسيد: على‏اكبر، قاسم، عباس علمدار، عبدالله و... .

على‏اكبر عليه‏السلام

بزرگ‏ترين فرزند سيدالشهدا بود. بنا به قولى در كربلا 25 سال داشت. از نظر صورت و اخلاق و گفتار، كاملاً شبيه پيامبر بود. پس از شهادت ياران امام، از پدرش اذن طلبيد و چند بار به ميدان رفت و شجاعانه جنگيد. در حالى كه تشنه بود و مجروح، مى‏جنگيد تا اينكه به دست مُرّة بن مُنقذ عَبدى به شهادت رسيد. پيكر پاكش را با شمشير قطعه قطعه كردند. زمانى كه امام به بالينش رسيد، جان باخته بود. در اين حال، امام صورت بر چهره خونين على‏اكبر نهاد و دشمن را نفرين كرد.

قاسم بن حسن عليه‏السلام

روز عاشورا، قاسم حتى به سن بلوغ نرسيده بود، ولى هيچ چيز نتوانست او را از رفتن به ميدان بازدارد؛ زيرا مرگ برايش از عسل شيرين‏تر بود. از امام خويش اذن خواست. حضرت نگاهى به صورت برادرزاده افكند. در آغوشش كشيد و گريست. سپس اجازه داد. قاسم به ميدان رفت و دليرانه جنگيد تا به شهادت رسيد و اباعبدالله پيكرش را در كنار ديگر شهداى اهل‏بيت عليهم‏السلام قرار داد.

على‏اصغر عليه‏السلام

على‏اصغر، طفل شيرخوار امام حسين عليه‏السلام بود. روز عاشورا در حالى كه از تشنگى بى‏تاب شده بود، امام او را بر روى دست بلند كرد و فرمود: «از ياران و فرزندانم كسى جز اين كودك نمانده است. نمى‏بينيد چه‏طور از تشنگى بى‏تاب است؟» در همين حال، حرمله، تيرى از كمان رها كرد كه گوش تا گوش، حلقوم على‏اصغر را دريد. حسين عليه‏السلام خون گلوى طفلش را به آسمان پاشيد. على اصغر، يعنى درخشان‏ترين چهره كربلا، بزرگ‏ترين سند مظلوميت و معتبرترين زاويه شهادت. چشم تاريخ، هيچ وزنه‏اى را در تاريخ شهادت، به چنين سنگينى نديده است.

حضرت عباس عليه‏السلام

حضرت عباس در روز عاشورا، پرچم‏دار سپاه حسين عليه‏السلام بود و سقاى خيمه‏ها. آن‏گاه كه از حسين عليه‏السلام اذن ميدان طلبيد، حضرت از او خواست براى كودكان تشنه آب بياورد. پس به فرات رفت و مَشك را پر آب كرد، ولى خود قطره‏اى ننوشيد. آن‏گاه كه به خيمه‏ها بازمى‏گشت، فرات را در محاصره دشمن ديد. دليرانه جنگيد. دو دستش قطع شد و به شهادت رسيد.
كربلا كعبه عشق است و من اندر احرام
شد در اين قبله عشاق دو تا تقصيرم
دست من خورد به آبى كه نصيب تو نشد
چشم من داد از آن آب روان تصويرم
بايد اين ديده و اين دست دهم قربانى
تا كه تكميل شود حج من و تقديرم

حسين عليه‏السلام ره‏سپار ميدان نبرد

پس از شهادت عباس عليه‏السلام ، امام به لشكر دشمن يورش برد و دلاورانه جنگيد تا آن‏گاه كه دشمن، ميان حسين عليه‏السلام و خيمه‏ها قرار گرفت. امام فرياد زد: «واى بر شما اى پيروان خاندان ابى‏سفيان! اگر دين نداريد و از روز بازپسين، شما را پروا نيست، دست‏كم در دنياى خود آزاده باشيد. اگر به گمان خود، عرب‏نژاديد، به شئون نژادى خود بازگرديد.» شمر پرسيد: اى پسر فاطمه! چه مى‏گويى؟ فرمود: «من با شما جنگ مى‏كنم و شما با من، زنان را در اين ميان گناهى نيست. تا زنده‏ام نگذاريد اين خيره‏سران و نادانان و ستم‏گران متعرض حرم من شوند.» شمر گفت: اى پسر فاطمه! پيشنهادت را مى‏پذيريم.
نبردى ناعادلانه بود. 72 زخم بر پيكر امام وارد شد. در اين حال، حضرت براى استراحتى اندك ايستاد. سنگى به پيشانى‏اش خورد. دامن برگرفت تا خون از پيشانى بزدايد. ناگاه تير سه‏شعبه زهرآگينى بر قلبش نشست. امام فرمود: «بسم الله و بالله و على ملة رسول الله.» آن‏گاه سر به آسمان بلند كرد و گفت: «خدايا! خود مى‏دانى اينان كسى را مى‏كشند كه تنها بازمانده دختر پيامبر تو بر روى زمين است.» هيچ كس نمى‏خواست به امام نزديك شود؛ چون مى‏ترسيدند خون حسين عليه‏السلام به گردنشان بيفتد. سرانجام فردى پيش آمد و زبان به دشنام گشود و چنان شمشيرش را بر سر امام فرود آورد كه دستار را دريد و فرق امام را شكافت. امام پارچه‏اى طلبيد، سر را بست، كلاهى بر سر گذاشت و عمامه بر آن بست.

شهادت عبدالله بن حسن علیهما السلام

سپاهيان دشمن، امام را محاصره كردند. عبدالله، كودك يازده ساله حسن بن على عليه‏السلام با تلاش بسيار از خيمه خود را به عمو رساند. زينب عليهاالسلام خواست او را برگرداند، ولى او مدام مى‏گفت: به خدا سوگند، از عمويم جدا نمى‏شوم. بَحر بن كعب و بنا به قولى ديگر، حرملة بن كاهل براى كشتن حسين عليه‏السلام پيش آمد. عبدالله گفت: واى بر تو اى ناپاك‏زاده! مى‏خواهى عمويم را بكشى؟ شمشير فرود آمد. عبدالله دست خود را پيش آورد تا از عمو دفاع كند. دستش تنها از تكه پوستى آويزان بود. پس فرياد زد: عموجان! به دادم برس. امام به آغوشش كشيد و گفت: «فرزند برادر! بر اين مصيبت‏ها صبورى كن. بدان كه خيرى در آن نهفته است كه خداوند تو را به پدران نيكوكار و صالحت ملحق مى‏كند.» پس حرمله تيرى انداخت و او را در دامان حسين عليه‏السلام به شهادت رساند.

شهادت امام حسين عليه‏السلام

شمر به سوى خيمه حسين عليه‏السلام رفت، آن را با نيزه‏اى دريد و فرياد زد: آتش بياوريد تا خيمه را با ساكنانش بسوزانيم. حسين عليه‏السلام گفت: «اى پسر ذى‏الجوشن! آتش مى‏طلبى تا خانواده‏ام را بسوزانى؟ خدايت در آتش بسوزاند.» شَبَث، شمر را بر اين كار سرزنش كرد و شمر خجالت‏زده بازگشت. صالح بن وهب با نيزه چنان بر پهلوى امام زد كه بر زمين افتاد. امام دوباره برخاست و نبرد را ادامه داد. زينب عليهاالسلام از خيمه بيرون آمد و گفت: «آه برادرم، آه سرورم، آه اهل بيتم! كاش آسمان ويران مى‏گشت و كوه‏ها ريز ريز مى‏شد و بر صحرا مى‏ريخت.» شمر بانگ زد: درباره اين مرد منتظر چه هستيد؟
از همه طرف به امام حمله‏ور شدند. زَرعة بن شَريك ضربتى به شانه چپ حسين عليه‏السلام زد، ولى امام با ضربه‏اى كارش را ساخت و به خاك افكندش. ديگرى با شمشير، ضربه محكمى بر گردن امام زد كه حضرت را نقش زمين كرد. سِنان بن اَنس نخعى نيزه‏اش را يك‏بار در ترقوه امام فرو برد و ديگر بار در قفسه سينه، و تيرى نيز در گلوى حسين عليه‏السلام نشاند. امام تير را از گلو خارج و دستان را خونى كرد و بر چهره و محاسن ماليد و فرمود: «دوست دارم با پيكرى آغشته به خون و حقى ربوده شده به ديدار پروردگار بروم.» خولى بن يزيد اصبحى پيش رفت تا سر امام را از پيكر جدا كند، ولى نتوانست. سرانجام سنان بن انس نخعى عزم اين كار كرد، در حالى كه مى‏گفت: «به خدا قسم، سرت را از بدن جدا خواهم كرد، در حالى كه مى‏دانم تو پسر رسول خدايى و پدر و مادرت بهترين مردمانند».

سويد بن عمرو بن ابى مطاع؛ آخرين مقاومت، آخرين شهيد

نام كاملش، سويد بن عمرو بن ابى مَطاع خَثْعَمى است. وى شيرمردى دلاور بود. سويد آخرين شهيد كربلاست. پيش از مولايش حسين عليه‏السلام جنگيد و مقاومت كرد و پس از جراحت‏هاى بسيار، بى‏حركت در ميان كشتگان افتاد. با شنيدن خبر شهادت امام حسين عليه‏السلام ، چون شيرى خروشيد و به سختى با خنجرى به نبرد پرداخت و سرانجام به دست هانى بن ثَبيت به شهادت رسيد.

به آتش كشيدن خيمه ها

آتش به آشيانه مرغى نمى‏زنند
گيرم كه خيمه، خيمه آل عبا نبود
غروب عاشورا، پس از شهادت اباعبدالله عليه‏السلام و ياران باوفايش، عمر سعد خيمه‏هاى امام حسين عليه‏السلام و اهل بيتش را به آتش كشيد. كاروان را غارت كردند؛ حتى به گوشواره‏هاى دختركان يتيم نيز چشم طمع داشتند. زنان بى‏دفاع حرم حسينى را از خيمه‏ها بيرون راندند و خيام را به آتش كشيدند. آنها را با سر و روى باز بر شترهاى بى‏محمل و بى‏سايه‏بان نشاندند و به كوفه بردند. به هيچ كس و هيچ چيز رحم نكردند. امام زين العابدين عليه‏السلام در توصيف آن صحنه فرمودند: «به خدا قسم هرگاه به عمه‏ها و خواهرهايم نگاه مى‏كنم، اشك به چشمانم مى‏دود و به ياد فرار آنها از خيمه‏اى به خيمه ديگر و از پناه‏گاهى به پناه‏گاهى ديگر در روز عاشورا مى‏افتم؛ آن‏گاه كه آن گروه فرياد مى‏زدند: خانه ظالمان را بسوزانيد!»
منبع: پایگاه حوزه

   برچسب‌ها: دانستنی های عاشوراى حسينى
   
+ ۱۳۸۹/۰۹/۱۸

از مدینه تا کربلا همراه با سیدالشهداء(علیه السلام)

نويسنده:حجت الاسلام محمد باقر روشندل
فلسفه قيام ابي عبدالله الحسين ( علیه السلام ) را در سخنان آن حضرت در آغاز حرکت از مدينه وموضع گيري هاي ايشان در برابر حوادثي که در منزلگاه هاي ميان راه روي داده است مي توان يافت .

مدینه ****** زمان : نيمه دوم ماه رجب سال 60 هجری

حاکم وقت مدینه ( ولید بن عتیقه ) پس از مرگ معاویه دستور یافت تا از امام حسین ( ع) برای یزید بیعت بگیرد . حضرت فرمود : (( ... یزید فردی است شرابخوار وفاسق که به ناحق خون می ریزد واشاعه دهنده فساد است ودستش به خون افراد بیگناه آلوده گردیده وشخصیتی همچون من با چنین مرد فاسدی بیعت نمی کند .))
وقتی مروان بن حکم بیعت با یزید را از حضرت در خواست کرد امام (ع) فرمود : ای دشمن خدا ! دور شو ، من از رسول خدا شنیدم که فرمود : (( خلافت بر فرزندان ابوسفیان حرام است اگر معاویه را بر فراز منبر من دیدید او را بکشید .)) وامت او چنین دیدند وعمل نکردند واینک خداوند آنان را به یزید فاسق گرفتار کرده است .
امام (ع) در شب 28 رجب سال 60 هجری همراه با بیشتر خاندان خویش وبعضی یاران ، پس از وداع باجدش پیامبر (ص) از مدینه به طرف مکه حرکت کرد .
امام حسین هدف خروج از مدینه را در وصیتنامه اش چنین بیان می کند :
((... وجز این نیست که برای اصلاح در میان امت جدم خارج شدم . می خواهم امر به معروف ونهی از منکر کرده وبه راه و روش جدم (رسول خدا) و پدرم علی (ع) رفتار نمایم .

مکه ****** زمان : از 3 شعبان تا 8 ذی الحجه 60 هجری

امام (ع) در سوم شعبان به مکه رسید ودر خانه عباس بن عبدالمطلب سکنی گزید .مردم مکه وزائران خانه خدا که از اطراف آمده بودند به دیدار حضرت شرفیاب می شدند.
امام (ع) پس از رسیدن دوازده هزار نامه از جانب کوفیان ، مسلم بی عقیل را در روز 15 رمضان به عنوان نماینده خویش به سوی کوفه فرستاد.
امام (ع) طی نامه هایی به مردم بصره وکوفه ، سزاوارترین مردم برای خلافت وامامت را اهل بیت(ع) معرفی کردو...
حضرت با رسیدن نامه مسلم بن عقیل مبنی بر بیعت مردم کوفه با وی واز سوی دیگر برای حفظ حرمت خانه خدا – که تصمیم به قتل آن حضرت ، در آنجا گرفته بودند – حج را به عمره تبدیل کرد ودر هشتم ذی الحجه به رغم مخالفت بسیاری از دوستان به سوی عراق روانه شد .
قسمتی از آخرین سخنرانی های حضرت در مکه :
ما اهل بیت به رضای خداراضی وخشنودیم ... هرکس می خواهد در راه ما جانبازی کند وخون خویش را در راه لقای پروردگار نثار نماید ، آماده حرکت با ما باشد .

صَفّاح ****** زمان : چهارشنبه 9 ذی الحجه 60 هجری

امام (ع) در پاسخ به مخالفین حرکت به سوی عراق ، فرمود : ((رسول خدا را در خواب دیدم و به امر مهمی ماموریت یافتم وباید آن را تعقیب کنم ))
در این منطقه فرزدق شاعر با آن حضرت ملاقات کرد ودر جواب حضرت که از احوال مردم عراق جویا شده بود ، گفت : دلهای مردم با توست ولیکن شمشیرشان با بنی امیه است .
سخن امام حسین (ع) خطاب به فرزدق در این منزلگاه :
اگر پیش آمدها طبق مراد باشد ، خدا را بر نعمتهایش شکر گوییم . اگر پیش آمدها طبق مراد نبود آنکس که نیتش حق وتقوا بر دلش حکومت می کند ، از مسیر صحیح خارج نشود وضرر نخواهد کرد .

ذات عِرق ****** زمان : دوشنبه 14 ذی الحجه 60 هجری

در این منزلگاه بود که عبدالله بن جعفر ، همسر زینب (س) امان نامه ای را از استاندار مدینه ((عمروبن سعید))که آن ایام در مکه به سر می برد ، گرفت وبرای حضرت آورد که مضمون آن چنین بود : من تو را از ایجاد تفرقه بر حذر داشته واز هلاک تو می ترسم !! لذا به سوی من برگرد تا در امان من بمانی !
حضرت در جواب چنین فرمود : کسی که به سوی خدا دعوت کند عمل نیک انجام دهد وبگوید از مسلمانام هستم ، از خدا ورسولش جدا نمی شود ... اگر در نوشتن نامه ات خیر مرا آرزو کرده ای ، خدا پاداش تو را بدهد.
عبدالله پسران خویش (عون ومحمد ) را به خدمت در کنار حضرت وجهاد با دشمنان سفارش کرد وخود به سوی مکه بازگشت .
قسمتی از نامه امام به عمربن سعید که در این منزلگاه نوشت :
بهترین امان ،امان خداوند است . از خداوند، ترس از او را در دنیا خواهانیم تا در قیامت به ماامان بخشد .

حاجِر ****** زمان : سه شنبه 15 ذی الحجه 60 هجری

حضرت نامه ای را برای تعدادی از مردم کوفه توسط ((قَیس بن مُسهِر)) فرستاد وچنین نوشت : « نامه مسلم بن عقیل که حاکی از اجتماع شما در کمک وطلب حق ما بود به من رسید خداوند به خاطر نصرت ویاریتان پاداش بزرگی نصیبتان کند ... هنگامی که فرستاده من قیس بر شما وارد شد در کارتان محکم وکوشا باشید ، من همین روزها به شما می رسم . »
قیس را در میان راه دستگیر کردند . او به ناچار نامه امام را پاره نمود تا از مضمون آن آگاه نشوند سپس او را به قصر دارالاماره نزد عبیدالله بردند. از او خواستند نام افرادی که به حسین (ع) نامه نوشته اند افشا کند ویا در برابر مردم به حسین (ع) و پدر وبرادرش دشنام دهد. او بالای قصر رفته وضمن تمجید از علی (ع) وفرزندانش ومعرفی خویش ، ابن زیاد ویارانش رانفرین کرد وخبر از حرکت حضرت به سوی آنان داد واز مردم خواست دعوت امام حسین (ع) را اجابت کنند . لذا عبیدالله دستور داد او را از بالای قصر به پایین انداختند وبدنش قطعه قطعه گردید واین چنین به شهادت رسید .
از سخنان امام حسین (ع) در بین راه مکه تا کربلا:
« فَاِنّی لا اَرَی المَوت اِلاّ سَعادَة وَلَا الحَیاةَ مَع الظّالِمینَ اِلاّ بَرَماً »
من مرگ را جز سعادت نمی بینم وزندگی با ستمگران را جز ننگ نمی دانم .

خُزَیمِیّه ****** زمان : جمعه 18 ذی الحجه 60 هجری

حضرت وهمراهان یک روز ویک شب در این منزلگاه توقف کردند ، عده ای پیوستن « زهیر بن قین » به حسین (ع) را در این منزلگاه گفته اند .
امام حسین خطاب به زینب کبری در این منزلگاه می فرماید :
خواهرم ! آنچه اراده مشیّت خدا بدان تعلق گرفته ، همان خواهد شد .

زَرُود ****** زمان : دوشنبه 21 ذی الحجه 60 هجری

زهیر بن قین که دارای عقیده عثمانی بود ، در آن سال مراسم حج را بجای آورده وبه کوفه باز می گشت . ناخوشایندترین چیز نزد او فرود آمدن در یک محل با حسین (ع) بود . هر دو در این منزلگاه به ناچار فرود آمدند . در حالی که زهیر با همراهانش مشغول غذا خوردن بود ، حضرت از طریق نماینده ای ،زهیر را به خیمه اش دعوت کرد ، اما او تأملی کرد . همسرش به او گفت : «سبحان الله پسر رسول خدا ترا می خواند وتو اجابت نمی کنی ! » زهیر با اکراه به سوی حضرت رفت . اما هنگام مراجعت از خیمه آن حضرت ، آثار خوشحالی از چهره اش نمایان شد وبه همراهان گفت : « من به حسین ملحق خواهم شد ، هر کس میل دارد در یاری فرزند پیامبر شرکت کند ، با ما بیاید وهر کس با ما نیست با او وداع می کنم » لذا همسرش نیز او را رها نکرد وتا واقعه عاشوراوشهادت زهیر ، همراه کاروان حسینی بود.
امام حسین(ع) بعد از شهادت زهیر فرمود :
ای زهیر ! خدا تو را از لطف ورحمت خویش دور مدارد وقاتلان تو را همانند لعنت شدگان مسخ شده به بوزینه وخوک لعنت نماید .

ثَعلَبیّه ****** زمان : سه شنبه 22 ذی الحجه 60 هجری

حضرت شبانه وارد این منزلگاه شد وخبر شهادت مسلم بن عقیل وهانب بن عروه را به وی دادند
پس از آن حضرت فرمودند : « اِنّا لِلّه وَ اِنّااِلَیهِ راجِعون ... » همه از خدائیم وبه سوی او بازمی گردیم ، پس از اینها زندگی سودی ندارد . آنگاه اشک به صورتش جاری شد وهمراهان نیز گریه کردند .
نوشته اند : امام حسین (ع) با یارانش اتمام حجت کرد . امام گروهی که به طمع مال ومقام دنیا با امام آمده بودند ، پس از این خبر ، از حضرت جدا شدند .
سخن امام حسین (ع ) با مردی از اهل کوفه در این منزلگاه :
به خدا سوگند که اگر تو را در مدینه ملاقات می کردم ، اثر جبرئیل را در خانه ما ، ونزول او برای وحی به جدم را ، به تو نشان می دادم . ای برادر ! عموم مردم دانش را از ما برگرفتند ...

زُباله ****** زمان : چهارشنبه 23 ذی الحجه 60 هجری

حضرت (ع) در این منزلگاه چنین فرمودند : شیعیان کوفه ما را بی یارویاور گذاشته اند . هر کس از شما بخواهد ، می تواند بازگردد واز سوی ما حقی بر گردنش نیست .
امام حسین (ع) در جواب مردی که از آیه «یَومَ نَدعوا کُلَّ اُناس ٍ بَأِمامِهِم» پرسیده بود، فرمود :
پیشوایی مردم را به راه راست دعوت کرد وگروهی اجابت کردند ، وپیشوایی مردم را به گمراهی دعوت کرد وگروهی اجابت کردند . گروه اول در بهشت وگروه دوم در دوزخ خواهند بود .

بَطنُ العَقَبه ****** زمان : جمعه 25 ذی الحجه 60 هجری

از سخنان امام حسین (ع) در این منزلگاه :
بنی امیه مرا رها نکنند تا جان مرا بگیرند . هرگاه چنین کنند ، خدا بر آنان کسانی مسلط خواهد کرد که آنها را ذلیل وخوار خواهد ساخت .

شَراف (و ذُو حُسَم ) ****** زمان : شنبه 26 ذی الحجه 60 هجری

حضرت در منزلگاه شراف دستور دادند که آب فراوان برداشته وصبحگاهان حرکت کنند . درمیان راه و هنگام ظهر به لشکری برخوردند وامام (ع) با سرعت وقبل از دشمن در منزل « ذُو حَسَم » مستقر شد. آنگاه امام (ع) فرمان داد تا لشکر دشمن ونیز اسبان آنان را سیراب کنند .
لشکر امام (ع) ولشکر دشمن به فرماندهی حُر ، نماز ظهر.عصر را به امامت حضرت خواندند.
امام (ع) سپاه حُر را چنین خطاب فرمود : «...ما اهل بیت سزاوارتر به ولایت وحکومت بر شما هستیم از مدعیانی که بر اساس عدالت رفتارنمی کنند و در حق شما ستم روا می دارند . ای مردم ! من به سوی شما نیامدم مگر آنکه دعوتم کردید . پس اگر از آمدنم ناخوشنودید ، بازگردم .» تا حضرت (ع) خواست برگردد ، حُر مانع گشت . حضرت فرمود : « مادرت به عزایت بنشیند ! چه می خواهی ؟ حُر گفت : مأمورم که تو را به نزد عبیدالله بن زیاد ببرم . حال اگر نمی پذیری ، حداقل راهی را انتخاب کن که نه به کوفه باشد ونه به مدینه .
از سخنان حضرت در این منزلگاه :مگر نمی بینید که به حق عمل نمی شود و از باطل پرهیز نمی شود. در این حال سزاوار است که مؤمن ، لقای پروردگار را طلب کند .

بَیَضه ****** زمان : یکشنبه 27 ذی الحجه 60 هجری

لشکر امام حسین وحر که به موازات ونزدیک همدیگر حرکت می کردند در این محل فرود آمدند . حضرت در این منزلگاه لشکریان حر را مخاطب قرار داده ، چنین فرمود : « بنی امیه به فرمان شیطان از اطاعت خدا سرپیچی نموده وفساد کردند .حدود خدا را اجرا نکرده وبیت المال را منحصر به خود ساختند. حرام خدا را حلال وحلال خدا را حرام کردند .... شما به من نامه ها نوشتید وگفتید که با من بیعت کرده اید ، حال اگر به بیعت خویش با من پایبند بمانید کار عاقلانه ای کرده اید که من فرزند دخت پیامبر (ص) واسوه ای برای شما هستم . اگر بیعتتان را بشکنید ، سوگند به جانم ! که از شما هم بعید نیست ،چرا که با پدرم علی (ع) وبرادرم حسن وپسر عمویم مسلم پیمان شکنی کردید بدانید اگر چنین کنید سعادت خودتان را از دست داده اید .
از سخنان حضرت در این منزلگاه :
ای مردم ! رسول خدا فرمود : هرکس سلطان ستمگر ، پیمان شکن ، حلال کننده حرامها ومخالف با سنت رسول خدا را ببیند ودر برابر او برنخیزد ، جایگاهش با او در جهنم است .

عُذَیبُ الهِجانات ****** زمان : دوشنبه 28 ذی الحجه 60 هجری

چند تن از اهل کوفه با حضرت ملاقات کرده واوضاع شهر را چنین توصیف کردند : « به اشراف کوفه رشوه های گزاف داده اند واینک یک دل ویک زبان با تو دشمنی می ورزند وسایر مردم دلشان با توست . امافردا شمشیرهایشان به روی تو کشیده می شود . »
امام در این باره آیه ای را تلاوت فرمودند که :
از میان مؤمنان مردانی هستند بر سر پیمان خود با خدا ایستادگی کرده وبه عهد خویش وفا کردند وبه شهادت رسیدند وبرخی در انتظار شهادت اند....

قصر بنی مُقاتِل ****** زمان : چهارشنبه اول محرم 61 الحرام هجری

گروهی از اهل کوفه در این منزلگاه خیمه زده بودند ، حضرت از آنها پرسید : آیا به یاری من می آیید ؟ بعضی گفتند دل ما رضایت به مرگ نمی دهد وبعضی گفتند : ما زنان وفرزندان زیادی داریم ، مال بسیاری از مردم نزد ماست وخبر از سرنوشت این جنگ نداریم ، لذا از یاری تو معذوریم .
حضرت به جوانان امر کرد که آب بردارند وشبانه حرکت کنند .
امام حسین (ع ) در این منزل به عبیدالله جعفی جنین فرمود :
پس اگر ما را یاری نمی کنی خدای را بپرهیز واز اینکه جزو کسانی باشی که با ما می جنگند. سوگند به خدا اگر کسی فریاد ما رابشنود وما را یاری نکند،او را به رو در آتش می افکند .

نینوا ( و کربلا) ****** زمان : پنج شنبه دوم محرم الحرام 61 هجری

نینوا جایی است که حر دستور یافت حضرت را در بیابانی بی آب وعلف وبی دژ وقلعه فرود آورد . امام (ع ) برای اقامت در محل مناسبتری ، به حرکت خود ادامه داد تا به سرزمینی رسید . اسم آنجا را سوال فرمود ؛ تا نام کربلا را شنید ، پس گریست وفرمود : پیاده شوید، اینجا محل ریختن خون ما ومحل قبور ماست ، وهمین جا قبور ما زیارت خواهد شد ، وجدم رسول خدا چنین وعده داد .
عبیدالله بن زیادنامه ای بدین مضمون برای حضرت نوشت : خبر ورود تو به کربلا رسید . من از جانب یزید بن معاویه مأمورم سر بر بالین ننهم تا تو را بکشم ویا بحکم من وحکم یزید بن معاویه باز آیی ! والسلام . امام (ع) فرمود : این نامه را جوابی نیست ! زیرا بر عبیدالله عذاب الهی لازم وثابت است.
امام حسین (ع) چون نامه ابن زیاد را خواند ، فرمود :
لا اَفلَحَ قَومٌ اشتَرَوا مَرضاتِ المَخلوُقِ بِسَخَطِ الخالِق رستگار نشوند آن گروهی که خشنودی مردم را با غضب پروردگار خریدند . (خشنودی مردم را بر غضب خدا مقدم داشتند )

کربلا ****** زمان : جمعه سوم محرم الحرام 61 هجری

عمر بن سعد با لشکری چهار هزار نفره از اهل کوفه وارد کربلا شد .
سخن امام حسین (ع) هنگام ورود به کربلا :
اَلنّاسُ عُبیدُ الدُّنیاوَالدّینُ لَعِقٌ عَلی اَلسِنَتِهِم یَحوُطُونَهُ ما.... مردم ،بندگان دنیا هستند ودین آنها جز سخن زبانشان نیست . تا آنگاه کا زندگیشان بچرخد ، دنبال دین می روند . وهرگاه بنای امتحان وآزمایش پیش آید ، دینداری بسیار اندک می شود.

کربلا ****** زمان : شنبه چهارم محرم الحرام 61 هجری

عبیدالله بن زیاد در مسجد مردم را چنین خطاب کرد:« ای مردم ! خاندان ابوسفیان را آزمودید وآنها را چنان که می خواستید یافتید !! ویزید را می شناسید که دارای رفتار وروشی نیکوست که به زیر دستان احسان می کند وبخششهای او بجاست ! اکنون یزید دستور داده تا بین شما پولی را تقسیم نمایم وشما را به جنگ با دشمنش حسین بفرستم .»
شمر بن ذی الجوشن با چهار هزار جنگجو
یزید بن رکاب با دو هزار جنگجو
حصین بن نمیر با چهار هزار جنگجو
مضایر بن رهیه با سه هزار جنگجو
نصر بن حرشه با دو هزار جنگجو برای جنگ با حسین (ع) اعلام آمادگی کرده وحرکت بسوی کربلا را آغاز کردند .
امام (ع) در پاسخ « قیس بن اشعث » که سفارش به بیعت با یزید می کرد ، فرمود :
نه ، به خدا سوگند ، دست ذلت در دست آنان نمی گذارم ، مانند بردگان از صحنه جنگ با آنان فرار نمی کنم .

کربلا ****** زمان : یکشنبه پنجم محرم الحرام 61 هجری

نیروهای پراکنده در سطح شهر کوفه کم کم جمع شده وبه لشکر عمربن سعد می پیوندند.
عبیدالله عده ای را مأموریت داد تا در مسیر به سوی کربلا بایستند واز حرکت کسانی که به قصد یاری امام حسین (ع) از کوفه خارج می شوند ، جلوگیری کنند .
چون گروهی از مردم می دانستند جنگ با امام حسین (ع) در حکم جنگ با خدا و پیامبر است در اثنای راه از لشکر دشمن جدا شده وفرار می کردند .
از سخنان امام حسین (ع) با لشکر دشمن :
هیهات ما به ذلت تن نخواهیم داد . خدا ورسول او ومؤمنان هرگز برای ما ذلت را نپسندیدند ، دامنهای پاکی که ما را پروریده ، وسرهای پر شور و مردان غیرتمند هرگز طاعت فرومایگان را برکشته شدن مردانه ترجیح ندهند .

کربلا ****** زمان : دوشنبه ششم محرم الحرام 61 هجری

عمر بن سعد نامه ای را از عبیدالله دریافت می دارد که مضمون آن چنین است : من از لشکر سواره و پیاده چیزی را از تو فرو گذار نکردم ، وتوجه داشته باش که مأمورانی سپرده ام هرروز وضعیت را به من گزارش کنند .
حبیب بن مظاهر از حضرت اجازه می گیرد تا نزد طایفه ای از بنی اسد _ که در آن نزدیکی ها زندگی می کردند _ رفته وآنان را به یاری فر خواند ، حضرت اجازه دادند . حبیب نزد آنها رفت وگفت : « امروز از من فرمان برید و به یاری حسین بشتابید تا شرف دنیا وآخرت از آنِ شما باشد » تعداد 90 نفر بپاخواستند وحرکت کردند ، اما در میان راه با لشکر عمر بن سعد برخورد کردند وچون تاب مقاومت نداشتند ، پراکنده شده وبرگشتند . حبیب به نزد حضرت رسید وجریان را تعریف نمود حسین (ع ) گفت :« لا حَولَ وَلا قُوَّةَ اِلاّ بِاللهِ »
نامه امام حسین (ع) از کربلا به برادرش محمد بن حنفیّه وبنی هاشم :
... مثل اینکه دنیا اصلاً وجود نداشته ( این گونه دنیا بی ارزش ونابود شدنی است ) وآخرت همیشگی ودائم بوده وهست.

کربلا ****** زمان : سه شنبه هفتم محرم الحرام 61 هجری

تعداد نظامیانی که لباس وسلاح جنگی وحقوق از حکومت غاصب بنی امیه گرفته وبه جنگ امام حسین (ع) آمده بودند را ، بالغ بر 30 هزار جنگجو نوشته اند .
عمر بن سعد نامه ای بدین مضمون از عبیدالله دریافت کرد که : سپاهیان خود بین امام حسین (ع) واصحابش وآب فرات فاصله بینداز به طوری که حتی قطره ای آب به امام (ع) نرسد ، همان گونه که از دادن آب به عثمان بن عفّان خودداری شد! عمر بن سعد 500 سوار را در کنار شریعه فرات مستقر کرد . یکی از آنها فریاد زد یا حسین !.... به خدا سوگند که قطره ای از این آب را نخواهی آشامید تا از عطش جان دهی ! حضرت فرمود : « خدایا ! او را از تشنگی هلاک کن وهرگز او را مشمول رحمتت قرار مده » حمید بن مسلم می گوید به چشم خود دیدم که نفرین امام (ع) عملی گشت .
امام حسین (ع) سپاه دشمن را اینچنین نفرین کرد :
با خدایا ! باران آسمان را از اینان دریغ کن ، وبر ایشان تنگی وقحطی ( همچون سالهای قحطی یوسف در مصر ) پدید آور ، وآن غلام ثقی ( حجاج بن یوسف ) را بر ایشان بگمار تا جام زهر به ایشان بچشاند زیرا آنها به ما دروغ گفتند وما را خوار ساختند وخداوند ( به توسط آن غلام) انتقام من واصحاب واهل بیت وشیعیان مرا از اینان بگیرد .

کربلا ****** زمان : چهارشنبه هشتم محرم الحرام 61 هجری

هر لحظه تب عطش در خیمه ها افزون می شد ، امام (ع) برادرش عباس را به همراه عداه ای شبانه حرکت داد . آنها با یک برنامه حساب شده ، صفوف دشمن را شکسته ومشکها را پر از آب کردند وبه خیمه ها برگشتند.
ملاقات امام (ع) با عمر بن سعد :
حضرت فرمود :« ای پسر سعد ! آیا با من مقاتله می کنی واز خدا هراسی نداری ؟ » ابن سعد گفت : « اگر از این گروه جدا شوم خانه ام را خراب واموالم را از من می گیرند و من بر حال افراد خانواده ام ار خشم ابن زیاد بیمناکم » حضرت فرمود : « تو را چه می شود ؟ خدا جان تو را به زودی در بستر بگیرد وتو را در روز قیامت نیامرزد .... گمان می کنی که به حکومت ری و گرگان خواهی رسید ؟ به خدا چنین نیست وبه آرزویت نخواهی رسید .»
سخن امام حسین (ع) با یارانش :
ای بزرگ زادگان ! صبر پیشه کنید که مرگ جر پلی نیست که شما را از سختی ورنج عبور داده و به بهشت پهناور ونعمتهای همیشگی آن می رساند .

کربلا ****** زمان : پنج شنبه نهم محرم الحرام 61 هجری

شمر خود را به خیام امام (ع) رسانده ، ضمن صدا کردن حضرت عباس ودیگر فرزندان ام البنین ، می گوید : « برای شما از عبیدالله امان نامه گرفتم » آنها متفقاً گفتند : « خدا تو را وامان نامه تو را لعنت کند ، ما امان داشته باشیم و پسر دختر پیامبر امان نداشته باشد ؟»
امام حسین (ع) توسط حضرت عباس از دشمن یک شب را برای نماز ،رازونیاز با خدا وتلاوت قرآن مهلت می گیرد .
حفر خندق در اطراف خیام برای مقابله با شبیخون دشمن وقطع کردن راه ارتباطی دشمن با خیام از سه طرف- که فقط از یک قسمت ارتباط برقرار باشد – ویاران امام در آنجا مستقر بودند . این تدبیر امام (ع) برای اصحاب بسیار سودمند بود ، گروهی از لشکر عمر بن سعد به سپاه امام (ع) می پیوندند.
سخن امام (ع) خطاب به دشمن :
وای بر شما ! چه زیانی می برید اگر صدای مرا بشنوید ؟! من شما را به یک راه راست می خوانم ، اما شما از همه فرامین من سرباز می زنید ، چرا که شکمهای شما از مال حرام پر شده وبر دلهای شما مهر شقاوت زده شده است .

کربلا ****** زمان : جمعه دهم محرم الحرام 61 هجری

امام (ع) با یارانش نماز صبح را به جماعت خواند وسپس با آنها چنین سخن گفت : « ... خدا به شهادت من وشما فرمان داده است . بر شما باد که صبر وشکیبایی را پیشه خود سازید .»
حضرت (ع) زهیر بن قیس را فرمانده راست سپاه ، وحبیب بن مظاهر را فرمانده چپ سپاه گمارد و پرچم را به دست برادرش عباس سپرد .گرچه سپاه دشمن به خیمه ها نزدیک می شد ، ولی حضرت تیری نینداخت چون می فرمود : دوست ندارم که آغازگر جنگ با این گروه باشم »
عمر بن سعد تیر را بر کمان نهاد ه وبه سوی یاران امام انداخت وگفت : گواه باشید که اول کسی بودم که به سوی لشکر حسین تیر انداختم !
سپس سپاهیان عمر بن سعد تیر بر کمان نهاده واز هر طرف یاران حسین (ع) را نشانه رفتند . امام (ع) فرمود : « یاران من ! بپاخیزید وبه سوی مرگ (شهادت ) بشتابید ، خدا شما رابیامرزد »
در حمله اول بالغ بر چهار تن شهید شدند و سپس یاران باقی مانده هر کدام به نوبت به تنهایی به میدان رزم شتافته وبه شهادت می رسیدند و بعد از آنها نوبت به خاندان بنی هاشم رسید وآنها نیز شربت شهادت را نوشیدند .
امام حسین (ع) که یکه وتنها مانده بود ، نگاهی به اجساد مطهر شهدا کرده وآنها را صدا می کرد . حضرت (ع) برای وداع آخرین به سوی خیام آمد ، آنگاه در حالی که شمشیرش را از غلاف بیرون آورده بود در برابر دشمن قرار گرفت وجنگ نمایانی کرد . دشمن از هر طرف وی را محاصره نمود ،ناگاه تیری سه شعبه به قلب مبارکش اصابت کرد ودر حالی که یکصد وچند نشانه تیرونیزه بر پیکرش بود ، نقش بر زمین گشت وروح مبارکش به ملکوت اعلی پیوست . اما شیون زنان ،کودکان وحتی فرشتگان الهی بلند شد .
وسَیَعلَمُ الَّذینَ ظَلَموا اَیَّ مُنقَلَبٍ یَنقَلِبُونَ
منبع: از مدینه تا کربلا ، همراه سید الشهداء (علیه السلام)
+ ۱۳۸۹/۰۹/۱۸

عزاداری امام حسین علیه‏السلام در محضر امامان شیعه علیهم‏السلام

نويسنده:حسین پوراحمدی

چکیده

سنّت عزاداری امام حسین علیه‏السلام از سنّت‏های مهم و مؤثر شیعی است که در طول تاریخ دچار تحوّلاتی گردیده است. برای دست‏یابی به شیوه‏های اصیل و دور از خرافات و تحریفات این سنّت مهم، تأسّی به امامان معصوم شیعه علیهم‏السلام یکی از بهترین راه‏ها به شمار می‏آید. در این مقاله، تلاش شده است در حدّ مقدور، شیوه برگزاری سنّت عزاداری بر امام حسین علیه‏السلام توسط امامان شیعه علیهم‏السلام و اهدافی که آن بزرگواران از این کار دنبال می‏کردند، ترسیم گردد.

مقدّمه

بی‏تردید، یکی از سنّت‏های مهم شیعی، عزاداری برای شهادت امام حسین علیه‏السلام ، امام سوم شیعیان، است که در عاشورای 61 ه با وضعیتی دلخراش و بی‏سابقه همراه با عده‏ای از خویشان و اصحابش در کربلا به شهادت رسید.
قیام امام حسین علیه‏السلام چنان تأثیری در استمرار حرکت شیعه داشته که در این‏باره گفته شده است: «اِنَّ الاسلامَ عَلویٌ، و التّشیّعُ حسینی»؛(1) اسلام، علوی است و تشیّع، حسینی.

امام سجّاد علیه‏السلام در سوگ پدر

سوگواری و بزرگداشت شهادت امام حسین علیه‏السلام و یارانش از همان آغاز و توسط فرزندش علی بن حسین علیه‏السلام ملقّب به «امام سجّاد» علیه‏السلام و خواهر گرامی‏اش حضرت زینب علیهاالسلام و دیگر همراهان آن حضرت، که شاهد ماجرا بودند، برپا شده است.
امام سجّاد علیه‏السلام با توجه به حاکمیت مطلق و قساوت امویان، که اوج بی‏رحمی خود را در حادثه کربلا نشان داده بودند، دوران امامت خود را در انزوای سیاسی به سر برد و از مناقشات سیاسی کناره‏گیری کرد. ایشان در جریان رویارویی عبداللّه بن زبیر با حکومت اموی دخالت نکرد و حتی در قیام مردم مدینه در واقعه «حرّه» بر ضد حکومت یزید، بی‏طرفی اختیار کرد و به تقاضای مروان بن حکم، عامل مدینه، پناهندگی همسر و خانواده‏اش را پذیرفت و آن‏ها را به همراه خانواده خود به «ینبع» (چشمه‏سرای نزدیک مدینه، سمت راست کوه رضوی) برد. این در حالی بود که مروان ابتدا این خواهش را از عبداللّه بن عمر کرد، ولی او نپذیرفت.(2)
علاوه بر فراهم نبودن شرایط برای قیام امام سجّاد علیه‏السلام علت مهم دیگر، عظمت واقعه کربلا و رسالت بزرگی بود که این امام برای رساندن پیام عاشورا و جلوگیری از به فراموشی سپردن آن بر دوش خود احساس می‏کرد. وی بهترین راه مبارزه با حکومت اموی را زنده نگه داشتن حادثه عاشورا و افشای جنایات امویان در این واقعه می‏دانست.
امام سجّاد علیه‏السلام از هر فرصتی برای زنده نگه داشتن خاطره عاشورا و یاد امام حسین علیه‏السلام و یارانش استفاده می‏کرد. نقل شده است که ایشان هنگام نوشیدن آب به شدت می‏گریست و وقتی با پرسش اطرافیان در این‏باره روبه‏رو می‏شد، پاسخ می‏داد: «چگونه گریه نکنم، در حالی که آبی را که پرندگان و جانوران وحشی از آن آزادانه استفاده می‏کردند، بر پدرم منع نمودند؟»(3)
از امام صادق علیه‏السلام نقل شده است که علی بن حسین علیه‏السلام پس از شهادت امام حسین علیه‏السلام تا آخرین لحظات زندگی بر مصیبت پدرش گریه می‏کرد و هر گاه می‏خواست دست به سوی طعام ببرد و یا آب بنوشد گریه می‏کرد، تا جایی که یکی از غلامانش به او گفت: یابن رسول‏اللّه صلی‏الله‏علیه‏و‏آله ، چقدر گریه می‏کنید؟! می‏ترسم خود را هلاک کنید! حضرت در جواب فرمود: «همانا اندوه و غصّه‏ام را به خدا شکوه می‏کنم و می‏دانم از خدا آنچه را که شما نمی‏دانید.»(4)
در پاسخ یکی دیگر از کسانی که به گریه‏های شدید ایشان معترض بود، فرمود: «وای بر تو! یعقوب پیامبر دوازده فرزند داشت که خدا یکی را از چشم پدر دور کرد. یعقوب در فراق یوسف به قدری گریه کرد که دو چشمش نابینا و سفید شد و کمرش از غصّه یوسف خمیده گشت، در حالی که فرزندش زنده و سالم بود. ولی من با دو چشمم دیدم که پدر و برادر و عموهایم و هفده تن از اهل بیت در کنارم کشته شدند، چگونه می‏توانم گریه نکنم؟»(5)
در برخی از روایات نقل شده است که پس از خواب عجیب و عبرت‏انگیزی که همسر یزید دید و برای شوهرش نقل کرد، یزید اسرای اهل بیت علیهم‏السلام را خواست و برای دل‏جویی و جلب رضایت آنان، آمادگی خود را برای برآوردن خواسته‏ای از آنان اعلام کرد. اهل بیت امام حسین علیه‏السلام گفتند: ما بیش از هر چیز دوست داریم بر حسین علیه‏السلام گریه و زاری کنیم. سپس یزید مقدّمات عزاداری را برای آن‏ها فراهم کرد و اسرای اهل بیت هفت روز بر آن حضرت ندبه و زاری کردند.(6)
نویسنده کتاب سیاهپوشی در سوگ ائمّه نور علیهم‏السلام ، در این باره چنین آورده است: هند، همسر یزید، می‏گوید: در عالم خواب دیدم دری از آسمان باز شده است و فرشتگان گروه گروه به سوی سر حسین علیه‏السلام فرود می‏آیند و می‏گویند: السلام علیک یا ابا عبداللّه، السلام علیک یابن رسول‏اللّه. در ادامه، او در عالم رؤیا شاهد بوسیدن سر امام حسین علیه‏السلام توسط پیامبر صلی‏الله‏علیه‏و‏آله و مناظر دیگری بود. هند می‏گوید: ناراحت و نگران از خواب بیدار شدم و ناگهان چشمم به نوری افتاد که از سر بریده امام حسین علیه‏السلام متصاعد بود. با مشاهده این صحنه، به جست‏وجوی یزید برخاستم و او را در اتاقی تاریک یافتم که محزون و غمگین می‏گفت: مرا چه به کار حسین؟ خواب خویش را برای او نقل کردم و او سرش را به زیر افکنده بود.
نویسنده با ذکر این رؤیا، یزید را پشیمان و نادم از جنایت خویش در کربلا دانسته است و این موضوع را عامل برخورد ملایم وی با اهل بیت علیهم‏السلام می‏داند،(7) در حالی که باید توجه داشت ترس یزید از خشم عمومی مردم و قیام بر ضد حکومت را باید عامل اصلی مدارا با اسرای اهل بیت علیهم‏السلام و سعی در جلب رضایت آنان دانست. کافی است مروری بر واقعه «حَرّه» و جنایات لشکریان یزید در مدینه، که دو سال پس از واقعه کربلا روی داد، داشته باشیم تا نادم و پشیمان بودن یزید از جنایاتش در کربلا را داستانی نادرست بدانیم.
دکتر شهیدی در این‏باره می‏نویسد: «مسلم بن عقبه، فرمانده سپاه اعزامی یزید به مدینه، سه روز شهر را به اختیار سپاهیان خونخوار شام نهاد تا هرچه خواهند بکنند و چه مردان دیندار و پارسا و شب‏زنده‏دار که کشته شد و چه حرمت‏ها که در هم شکست و چه زنان و دختران که از تجاوز این مردم وحشی نرستند! خدا می‏داند از این فاجعه تنها یک حقیقت را می‏توان دریافت و آن اینکه در این لشکرکشی، امیر و مأمور هیچ‏یک از فقه اسلام آگاهی نداشتند، و اگر داشتند بدان بی‏اعتنا بودند.»(8)
یکی از شیوه‏های امامان شیعه در برگزاری عزاداری بر امام حسین علیه‏السلام و زنده نگه‏داشتن یاد و خاطره قیام عاشورا استفاده از خطیبان و شاعران و افراد خوش‏صدا بود. به این افراد «مُنْشِدْ» می‏گفتند که معادل «مدّاح» امروزی بود. البته مسلّم است این افراد، که در محضر امامان معصوم به شعرخوانی و مرثیه‏سرایی می‏پرداختند، از هرگونه گزافه‏گویی و غلو و سخن نادرست به دور بودند و اساسا حادثه کربلا آن‏قدر دلخراش و حزن‏انگیز است که برای تحریک احساسات، نیازی به قصه‏پردازی و بیان مطالب نادرست، که متأسفانه کار برخی از مدّاحان شده، نیست.
هنگام بازگشت اهل بیت علیهم‏السلام به مدینه، کاروان آن‏ها در نزدیکی شهر اقامت کوتاهی کرد. چند تن از اهالی مدینه با کاروان اسرا برخورد کردند. یکی از آنان بشیر بن جذلَمْ بود. امام سجّاد علیه‏السلام او را شناخت و به او فرمود: ای بشیر، پدرت شاعر بود، تو هم از شاعری بهره‏ای داری؟ بشیر گفت: بلی، من خود نیز شاعرم. حضرت فرمود: ابیاتی بگو و جلوتر از ما به مدینه برو و خبر ورود ما و مصیبت قتل سیدالشهداء علیه‏السلام را به مردم اعلام کن. بشیر این ابیات را ساخت و با گریه و صدای رسا بر مردم مدینه فراخواند:
یا اهلَ یثرب لا مُقامَ لکم بِها
قُتِلَ الحسینُ و ادمعی مِدرارٌ
الجسمُ منه بکربلاءِ مفّرجٌ
والرأسُ منه علیَ القناةِ یُدارُ.
یعنی: ای اهل مدینه، دیگر در مدینه اقامت نکنید که حسین علیه‏السلام شهید شد و به این سبب، سیلاب اشک از چشم من روان است. بدن شریفش در کربلا و در میان خاک و خون افتاده و سر مقدّسش را بر سر نیزه‏ها در شهرها می‏گردانند.
بنا به قول ابی مخْنَفْ، زنی در مدینه باقی نماند، جز آنکه از خانه بیرون رفت و مردمان سیاه پوشیدند و فریاد گریه و ناله سر دادند.(9)

امام جعفر صادق علیه‏السلام و عزاداری امام حسین علیه‏السلام

شیعه امامیه بسیاری از احادیث و روایات خود، به ویژه در مسائل فقهی، را از امام ششم، جعفر بن محمّد صادق علیه‏السلام ، گرفته و بسیاری از سنّت‏ها و آداب و رسوم شیعه منسوب به ایشان است، تا آنجا که مذهب شیعه امامیه را «مذهب جعفری» می‏نامند. این مسئله مرهون شرایطی بود: سلسله بنی‏امیّه در سراشیبی سقوط قرار داشتند و خاندان عبّاسی هم هنوز قدرت تثبیت‏شده‏ای نداشتند.
امامت امام صادق علیه‏السلام از سال 114 تا 148 ق طول کشید که دوران نسبتا طولانی 34 ساله را شامل می‏شد. از این مدت، 18 سال در اواخر دوران اموی سپری شد و 16 سال در اوایل دوران خلافت عبّاسی گذشت. امام صادق علیه‏السلام با استفاده از این شرایط، نسبت به بسط و گسترش فرهنگ اسلامی و شیعی تلاش وافری نمود و به تدوین و تعمیق فقه و مبانی و سنن شیعی همّت گمارد و شاگردان زیادی در این جهت پرورش داد. روایات زیادی از بزرگداشت واقعه کربلا و شهادت حسین بن علی علیه‏السلام و یارانش توسط این امام نقل شده است که به برخی از آن‏ها اشاره می‏شود:
از عبداللّه بن سنان روایت شده است که در روز عاشورا بر امام جعفر صادق علیه‏السلام وارد شدم، در حالی‏که جمع زیادی اطراف ایشان را فرا گرفته بودند و ایشان چهره‏ای اندوهناک و غمگین و اشکبار داشت. عرض کردم: یابن رسول اللّه، از چه می‏گریید؟ خداوند دیده شما را نگریاند. فرمود: آیا تو در بی‏خبری به سر می‏بری؟ مگر نمی‏دانی در چنین روزی حسین علیه‏السلام به شهادت رسید؟ گریه به او امان نداد تا سخن بیشتری بگوید و همه مردم به گریه افتادند.(10)
چنانچه این روایت را درست بدانیم، به اوج خفقان عصر اموی و شدت برخورد آنان با سنّت‏های شیعی و به ویژه عزاداری امام حسین علیه‏السلام پی می‏بریم که حتی یاران نزدیک امامان شیعه را نیز در بی‏خبری نگه می‏داشت که البته جای تأمّل دارد.
زید الشحّام نقل می‏کند که روزی نزد امام صادق علیه‏السلام بودیم. جعفر بن عثمان وارد شد و نزدیک امام نشست. امام به او فرمود: شنیده‏ام که تو درباره حسین علیه‏السلام شعر می‏گویی. جعفر گفت: آری. با درخواست امام، جعفر اشعاری در رثای امام حسین علیه‏السلام خواند و امام و جمع حاضر گریه کردند. اشک بر چهره امام جاری گشت و فرمود: ای جعفر، فرشتگان مقرّب الهی سخن تو را شنیدند و گریه کردند، همچنان‏که ما گریه کردیم. سپس فرمود: «کسی که برای حسین علیه‏السلام شعر بگوید، خود گریه کند و دیگران را بگریاند، خدا بهشت را بر او واجب می‏کند و گناهانش را می‏آمرزد.»(11)
محمّد بن سهل می‏گوید: در ایام تشریق(12) به همراه کمّیت شاعر، خدمت امام جعفر صادق علیه‏السلام رسیدیم. کمّیت به امام عرض کرد: اجازه می‏فرمایید: شعر بخوانم؟ حضرت فرمود: بخوان که این ایّام روزهای بزرگی هستند. پس حضرت خانواده خود را گفت که نزدیک آیند و به اشعار کمّیت گوش دهند. کمّیت اشعاری در رثای امام حسین علیه‏السلام خواند. امام در حق کمیّت دعا کرد و برای او آمرزش طلبید.(13)
شیخ فخرالدین طریحی در کتاب منتخب روایت کرده است: چون هلال عاشورا پدیدار می‏شد، حضرت صادق علیه‏السلام اندوهناک می‏گردید و بر جدّ بزرگوارش سیدالشهداء علیه‏السلام می‏گریست و مردم از هر جانب به خدمت ایشان می‏آمدند و با او نوحه و ناله می‏نمودند و بر آن حضرت تعزیت می‏دادند و چون از گریه فارغ می‏گشتند، حضرت می‏فرمود: «ای مردم، بدانید که حسین علیه‏السلام نزد پروردگار خود زنده و مرزوق است و پیوسته به عزاداران خود نگاه می‏کند و بر نام‏های ایشان و پدرانشان و جایگاهی که در بهشت برای آن‏ها مهیّاست از همه داناتر است.»(14)
همچنین امام صادق علیه‏السلام از امام حسین علیه‏السلام نقل می‏کند: «اگر زائر و عزادار من بداند که خداوند چه اجری به وی عطا خواهد فرمود، هر آینه شادی او از اندوهش بیشتر خواهد بود و زائر امام حسین علیه‏السلام با اهل خود برنمی‏گردد مگر مسرور، و عزادار من از جای برنخیزد، مگر آنکه جمیع گناهانش آمرزیده می‏گردد و مانند روزی می‏شود که از مادر متولّد شده است.»(15)
تأکید امام صادق علیه‏السلام به زنده و گواه بودن امام حسین علیه‏السلام ، اشاره به آیاتی از قرآن کریم است که ویژگی‏های شهید را بیان می‏کند.(16) این مسئله بیانگر آن است که امام صادق علیه‏السلام تلاش می‏کردند فضای مسمومی را که بنی‏امیّه برای امامان شیعه از جمله امام حسین علیه‏السلام در جامعه ایجاد کرده بودند و آن‏ها را افرادی طاغی و یاغی نسبت به حاکم اسلامی و امیرالمؤمنین می‏دانستند، با برپایی مجالس عزاداری و بیان حقایقی پیرامون شخصیت و قیام امام حسین علیه‏السلام پاک کنند و مسلمانان را به حقایق آگاه سازند و در این‏باره، به قرآن، که مورد وثوق و اجماع مسلمانان است، متوسّل می‏شدند.

عزاداری امام حسین علیه‏السلام در محضر امام رضا علیه‏السلام

در منابع، اشاراتی به چگونگی برپایی مراسم عزاداری امام حسین علیه‏السلام توسط امامان دیگر شیعه از جمله امام موسی کاظم و امام رضا علیهماالسلام نیز شده است. در مورد امام موسی بن جعفر علیه‏السلام از قول فرزند بزرگوارش نقل شده است: «همین که محرّم فرامی‏رسید، دیگر کسی خنده‏ای بر لب آن حضرت نمی‏دید و همواره اندوهگین بود تا دهه عاشورا بگذرد و چون روز دهم فرامی‏رسید، این روز، روز نهایت غم و مصیبت بود و می‏فرمود: این است آن روزی که جدّم حسین علیه‏السلام در چنین روزی کشته شد.»(17)
ریّان بن شبیب نقل می‏کند که روز اول محرّم بر ابی الحسن الرضا علیه‏السلام وارد شدم. حضرت به من فرمود: «ای پسر شبیب، اگر بر حسین علیه‏السلام بگریی چندان‏که اشک بر گونه‏هایت جاری شود، خدای تعالی هر گناهی که کرده‏ای بیامرزد» سپس فرمود: «اگر می‏خواهی در درجات بهشت با ما باشی، برای اندوه ما اندوهناک باش و در خوشحالی ما شادمان.»(18)
دِعْبِل خُزاعی، شاعر معروف اهل بیت علیهم‏السلام ، روایت کرده است: در ایّام عاشورا خدمت علی بن موسی علیه‏السلام رسیدیم. دیدیم آن حضرت با اصحاب خود ملول و محزون نشسته‏اند. چون مرا دید، فرمود: «مرحبا به تو ای دعبل! مرحبا به یاری‏کننده ما به دست و زبان خود!» پس مرا طلبید و نزد خود نشاند و فرمود: «ای دعبل، دوست دارم که شعری برای من بخوانی که این ایّام، ایام حزن ما اهل بیت و ایام سرور اعدای ما، بخصوص بنی‏امیّه، بوده است. ای دعبل، کسی که بگرید و بگریاند بر مصیبت ما و آنچه که دشمنان بر ما وارد کرده‏اند، حق تعالی او را در زمره ما محشور گرداند. ای دعبل، کسی که در مصیبت جدّم امام حسین علیه‏السلام بگرید، البته خداوند گناهان او را بیامرزد» و بعد برخاست و پرده در میان ما و اهل حرم زد و ایشان را بین پرده نشانید تا در مصیبت جدّ خود بگریند. سپس به من فرمود: «ای دعبل، مرثیه بخوان برای حسین علیه‏السلام که تو تا زنده‏ای ناصر و مادح ما هستی. با این کار، به ما یاری کن و در این‏باره کوتاهی مکن.»
دعبل می‏گوید: اشک از چشمان من جاری شد و شروع به شعرخوانی در رثای امام حسین علیه‏السلام کردم.(19)
شیخ صدوق روایت کرده است که امام رضا علیه‏السلام می‏فرمود: «محرّم ماهی بود که مردم در زمان جاهلیت قتال و جدال را در آن حرام می‏دانستند. اما این امّت جفاکار حرمت این ماه را نگه نداشتند و خون ما را حلال و احترام ما را ضایع و اهل بیت ما را اسیر کردند. خیمه‏های اهل بیت را سوزاندند و اموال آنان را به غارت بردند و هیچ حرمتی از برای رسول‏اللّه صلی‏الله‏علیه‏و‏آله در حق ما لحاظ نکردند. روز قتل امام حسین علیه‏السلام چشم‏های ما را مجروح و اشک ما را جاری و عزیز ما را ذلیل گردانیدند. پس بر مثلِ حسین علیه‏السلام باید گریه‏کنندگان بگریند؛ زیرا که گریستن بر او گناهان بزرگ را محو می‏کند.»(20)

نتیجه

در پایان، لازم است به چند نکته در مورد اهداف و چگونگی عزاداری امام حسین علیه‏السلام از سوی امامان شیعه علیهم‏السلام اشاره شود: اول اینکه امامان شیعه با برپایی عزاداری امام حسین علیه‏السلام تلاش می‏کردند حقّانیت امام حسین علیه‏السلام و باطل بودن ادعاهای یزید و امویان را ثابت کنند، و این نشان‏دهنده آن است که جوّ عمومی جامعه اسلامی چنان مسموم بود که حتی برخی از اصحاب و یاران امامان شیعه از این موضوع غافل بودند؛(21) چنان‏که در بسیاری از روایات و دعاهایی که از امامان شیعه بر جای مانده‏اند به‏طور مرتّب تکرار می‏شود که امام حسین علیه‏السلام برای خدا و برپا کردن احکام اسلامی همچون نماز و امر به معروف و نهی از منکر قیام کرد.(22)
دوم اینکه امامان شیعه علیهم‏السلام با برپایی عزای امام حسین علیه‏السلام و منسوب کردن خویش به ایشان، سعی در اثبات حقّانیت خود و ستمگری و بطلان دشمنان و حکومت زمان خود داشتند و برپاداری عزای امام حسین علیه‏السلام را بهترین و مؤثرترین شیوه مبارزه در زمان خویش می‏دانستند. امام رضا علیه‏السلام وقتی مصیبت‏های امام حسین علیه‏السلام و یارانش را بیان می‏کرد، به جای ایشان، کلمه ما را به کار می‏برد: «این امّت جفاکار، خون ما را حلال و احترام ما را ضایع و اهل بیت ما را اسیر کردند و خیمه‏های حرم ما را سوختند و اموال ما را به غارت بردند و هیچ حرمتی از برای رسول‏اللّه صلی‏الله‏علیه‏و‏آله در حق ما لحاظ نکردند.»(23) در روایت معروف «سلسلة الذهب» نیز امام رضا علیه‏السلام شرط وارد شدن به قلعه توحید و ایمن ماندن از عذاب را پذیرفتن امامت خویش بیان می‏کنند.(24)
در این زمینه، امامان شیعه علیهم‏السلام به آیات قرآن، که مورد وثوق همه فرقه‏های اسلامی است، متمسّک می‏شدند؛ چنان که آیاتی از قرآن که در رابطه با حقوق اهل بیت پیامبر علیهم‏السلام بر امّت اسلامی هستند،(25) در روایت اخیر مورد توجه قرار گرفته‏اند و یا در روایتی دیگر به آیاتی از قرآن که خصوصیات شهید راه خدا را بیان می‏کند، اشاره شده است.(26)
در مورد کیفیت و مدت برگزاری مراسم عزاداری در حضور امامان شیعه علیهم‏السلام نیز از روایات و شواهد تاریخی چنین برمی‏آید که بر خلاف ادعای پنهانی بودن این مراسم در زمان ایشان، امامان شیعه علیهم‏السلام برای رسیدن به اهداف مقدّس خویش، سعی می‏کردند این مراسم را به صورت دسته‏جمعی، حتی اگر شده با حضور خانواده خویش، علنی و در ملأ عام و در هر فرصت ممکن برپا دارند.
ابن قولویه از ابن هارون مکفوف(27) روایت کرده است: خدمت امام جعفر صادق علیه‏السلام رسیدم، به من فرمود: در مصیبت حسین علیه‏السلام شعری بخوان. ابوهارون به شیوه رسمی و ـ به قول معروف ـ «کتابی» اشعار خود را خواند. حضرت به او فرمود: به همان نحوی که نزد قبر آن حضرت می‏خوانی، مرثیه‏سرایی کن؛ یعنی همراه با حزن و اندوه و سوز و گداز. او می‏گوید: پس من این بیت را خواندم:
اَمِر علی حدثِ الحسین
ِ فقُل لاِعظُمهِ الزکیّه.
یعنی بر مزار حسین گذر کن و به استخوان‏های پاکش بگو.
و چون حضرت گریست، من ساکت شدم. فرمود: بخوان. من چند بیت دیگر خواندم، بعد فرمود: باز هم بخوان. من این بیت را خواندم:
یا مریم قومی فانّه بی مولاکِ
و علی الحسینِ فاسعدیِ ببکاکِ.
پس حضرت گریست و اهل حرم به ناله و شیون آمدند و چون ساکت شد، فرمود: «ای اباهارون، هر که شعری در مصیبت حسین علیه‏السلام بسراید، پس بگریاند ده نفر را، بر او بهشت واجب است» و سپس نفرات را کم کرد تا به یک نفر رسید و فرمود: «هر که بخواند شعری در مصیبت حسین علیه‏السلام و یک نفر را بگریاند، بهشت بر او واجب است.»(28)
از این روایت برمی‏آید که امامان شیعه علیهم‏السلام عزاداری با سوز و گداز و همراه با گریه و زاری را تشویق و تبلیغ می‏کردند و برای آن ثواب زیادی قایل بودند. همچنین سعی می‏کردند اقوام و بستگان خود را نیز در این‏گونه مراسم شرکت دهند.
امام صادق علیه‏السلام با لحنی تشویق‏گونه خطاب به فضیل بن یسار می‏فرماید: «آیا مجلس تشکیل می‏دهید و با هم درباره ما سخن می‏گویید؟» فضیل می‏گوید: آری. امام می‏فرماید: «من این مجالس را دوست دارم. پس هدف ما را زنده نگه دارید. خدا رحمت کند کسی را که هدف و امر ما را احیا کند. ای فضیل، کسی که ما را به یاد آورد و یا نزدش از ما یاد شود و از دیدگانش به اندازه بال مگسی اشک بیرون آید، خداوند گناهانش را بیامرزد.»(29)
نکته قابل توجه در مورد روایت اخیر، این است که برخی بخشیدن گناه در اثر عزاداری و گریستن بر امام حسین علیه‏السلام را بهانه‏ای برای مرتکب شدن گناهان و محرّمات الهی و ترک واجباتی همچون نماز قرار داده‏اند، و حال آنکه حضرت امام حسین علیه‏السلام برای ترک حرام الهی (بیعت با حاکم ظالم و فاسد) و انجام واجبات شرعی (امر به معروف و نهی از منکر) قیام کرد و در این راه به شهادت رسید. خواندن نماز ظهر عاشورا در شرایط بسیار دشوار و فرصت گرفتن از دشمن در شب آخر برای خواندن قرآن و نماز، حکایت از عشق امام حسین علیه‏السلام به نماز و قرآن دارد. بنابراین، شاید بتوان سیره امامان شیعه علیهم‏السلام و نقل برخی از این‏گونه روایات را این‏گونه تفسیر کرد که عزاداری امام حسین علیه‏السلام باید عامل دمیدن روح امید در آحاد جامعه اسلامی، حتی گناه‏کاران باشد. گریه بر امام حسین علیه‏السلام می‏تواند به گناه‏کاران این امید را ببخشد که در آن‏ها تحوّل ایجاد شود و بین آن‏ها و گناه فاصله ایجاد کند و آن‏ها را آماده انجام واجبات الهی تا حدّ شهادت در راه خدا گرداند. بنابراین، عزاداری بر امام حسین علیه‏السلام گناهان گذشته را می‏آمرزد، نه گناهان آینده را.
در کتاب وسائل الشیعه از قول امام صادق علیه‏السلام آمده است: «در ماجرای کربلا، زنان فاطمی در عزای حسین بن علی علیه‏السلام گریبان چاک نمودند و صورت‏ها خراشیدند و باید در مثل چنین مصیبتی، گریبان‏ها چاک زد.»(30)
کتاب عزاداری از دیدگاه مرجعیت شیعه، این روایت را منطبق بر فرموده حضرت صاحب‏الامر(عج) در زیارت «ناحیه مقدّسه» می‏داند. در این زیارت، از قول امام زمان علیه‏السلام آمده است: «چون زنان اهل بیت در روز عاشورا، اسب تو را بدان حالت دیدند، از پس پرده‏ها بیرون آمدند، گیسوان خود را پریشان کردند و سیلی بر صورت می‏نواختند.»(31)
اما چه بسا نشر این‏گونه روایات عامل رفتارهایی خارج از ضوابط اسلامی در دوران حکومت آل‏بویه گردید. بنا به نوشته مورّخانی همچون ابن کثیر و ابن خلدون، در زمان معزّالدوله دیلمی، روز عاشورا زنان با موی پریشان و چهره سیاه کرده از خانه‏هایشان خارج می‏شدند و بر سر و صورت می‏کوفتند و جامعه بر تن می‏دریدند و در عزای امام حسین علیه‏السلام می‏گریستند.(32)
روشن است که عزاداری امام حسین علیه‏السلام از امور مستحب است، و غیرمنطقی و غیرعقلانی و طبیعتا غیرشرعی است که پیشوایان شیعه علیهم‏السلام عمل مستحبی را انجام دهند که مقدّمات آن حرام شرعی باشد. از ساحت مقدّس امامان شیعه علیهم‏السلام و علمای راستین تشیّع، تأیید چنین اعمالی به دور است. بنابراین، باید در صحّت این‏گونه روایات و ادعیه، که با اصول اسلامی و سیره معصومان علیهم‏السلام مغایرت دارد، تردید جدّی نمود.

پی‏نوشت‏ها:

1. محمدحسین مظفّر، تاریخ شیعه، ترجمه محمدباقر حجتی، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، 1368، ص 69.
2. محمد بن جریر طبری، تاریخ طبری (تاریخ الرسل والملوک)، ترجمه ابوالقاسم پاینده، تهران، اساطیر، 1362، ج 7، ص 3103. در واقعه حرّه، که در سال 62 ق روی داد (برخی سال 63 و بعضی سال 64 نوشته‏اند)، عبداللّه بن حنظله با پشتیبانی مردم مدینه علیه حکومت یزید قیام کرد و پس از پیروزی بر امویان به سرکردگی مروان بن حکم، عامل یزید در مدینه، حکومت را به دست گرفت.
3. ابی الفداء (اسماعیل) ابن کثیر الدمشق، البدایة و النهایة، بیروت، مکتبه المعارف، 1977 م، ج 9، ص 107.
4. این عبارت ترجمه آیه‏ای از قرآن است: «قال اِنّما اَشکو بَثّی و حَزنی الی اللّه و اَعلمُ مِنَ اللّه مَا لاتَعلمون.» (یوسف: 86) ر. ک: محمد بن علی بن بابویه (شیخ صدوق)، امالی، ترجمه محمدباقر کمره‏ای، تهران، کتابخانه اسلامی، 1362 ش، مجلس 29، ص 141.
5. جعفر بن محمّد بن قولویه، کامل الزیارات، نجف، مطبعة المرتضویه، 1356 ق، باب 32، ص 115.
6. لوط بن یحیی بن سعید العامدی ازدی کوفی، نصوص من تاریخ ابی محنف، بیروت، دارالحجّة البیضاء، 1419 ق / 1999 م، ج 1، ص 500 / همچنین ر. ک: محمدباقر مجلسی، بحارالانوار، بیروت، دارالاحیاء التراث العربی، 1403 ق (1983 م)، ج 45، ص 196 / فخرالدین طریحی، المنتخب، قم، منشورات الرضی، 1362 ش، ج 2، ص 482.
7. علی ابوالحسنی (منذر)، سیاهپوشی در سوگ ائمّه نور علیهم‏السلام ، قم، الهادی، 1357، ص 126.
8. جعفر شهیدی، تاریخ تحلیلی اسلام تا پایان امویان، تهران، مرکز نشر دانشگاهی، 1380، ص 190. برای اطلاع بیشتر درباره واقعه حرّه ر. ک: طبری، پیشین، ج 7، ص 3116 به بعد / عزالدین ابی الحسن ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، بیروت، دارصادر، 1402 ق / 1982 م، ج 5، ص 2301 به بعد.
9. ازدی کوفی، نصوص من تاریخ ابی مخنف، ج 1، ص 503 به بعد.
10. شیخ صدوق، امالی، مجلس 27.
11. سید شرف‏الدین، فلسفه شهادت و عزاداری حسین بن علی علیه‏السلام ، ترجمه علی صحّت، تهران، مرتضوی، 351، ص 68.
12. روزهای دهم، یازدهم و دوازدهم ذی‏حجّه را که حجّاج در سرزمین «منی» بیتوته می‏کنند و حالت اعتکاف دارند، «ایّام تشریق» می‏گویند.
13. ابن قولویه، پیشین، باب 32، ص 112.
14. فخرالدین طریحی، پیشین، ج 2، ص 483.
15. همان.
16. برای مثال، آیه «ولا تحسبنَّ الذین قُتلوا فی سبیلِ اللّهِ امواتا بَل احیاء عندَ ربِّهم یُرزقون.» (بقره: 155)
17. شیخ صدوق، پیشین، مجلس 27.
18. همان.
19. ابن قولویه، پیشین، باب 32، ص 112.
20. شیخ صدوق، پیشین، مجلس 27، ص 129 و 130.
21. امام صادق علیه‏السلام در پاسخ عبداللّه بن سنان، یکی از اصحابش، که علت اندوهگین و عزادار بودن حضرت و اطرافیانش در عاشورا را پرسیده بود، فرمود: «آیا تو در بی‏خبری به سر می‏بری؟ مگر نمی‏دانی در چنین روزی حسین علیه‏السلام به شهادت رسید.» (ر. ک: علی ربّانی خلخالی، عزاداری از دیدگاه مرجعیت شیعه، قم، مکتب الحسینی، 1400 ق، ص 30.)
22. برای مثال، دعای زیارت «امین اللّه»، که منسوب به امام سجّاد علیه‏السلام ، و زیارت عاشورا، که به امام باقر علیه‏السلام منسوب است.
23. شیخ صدوق، پیشین، مجلس 27، ص 128.
24. «کلمة لااله الااللّه حصنی فَمن دَخلَ حصنی اَمِن مِن عذابی بشرطها و شروطها و اَنا مِن شروطها.» (ابی جعفر محمد بن علی بن الحسن بن موسی بن بابویه (شیخ صدوق)، عیون اخبار الرضا علیه‏السلام ، ترجمه محمد تقی اصفهانی، بی‏جا، علمیه اسلامی، بی‏تا، ج 1، ص 374.)
25. «قُل ما اسألکم علیه اجرا الاّ المودةَ فِی القُربی.» (شوری: 23)
26. همان.
27. «مکفوف» به معنای نابیناست و به دلیل نابینا بودن ابوهارون، به او «مکفوف» می‏گفتند.
28. شیخ عباس قمی، منتهی الآمال، تهران، مقدّس، 1379، ص 707 به بعد.
29. سید شرف‏الدین، پیشین، ص 7.
30. شیخ حرّ عاملی، وسائل الشیعه، باب 31، ص 66.
31. علی ربّانی خلخالی، پیشین، ص 66.
32. ابن کثیر، پیشین، ج 11، ص 259 / عبدالرحمن بن محمّد ابن خلدون، تاریخ ابن خلدون، المسمّی بکتاب العبر و دیوان المبتدأ و الخبر فی ایّام العرب و العجم البربر و من عاصرهم من ذوی السلطان الاکبر، بیروت، مؤسسة جمال للطباعة و النشر، بی‏تا، ج 3، ص 425.
* دانشجوی دکتری تاریخ اسلام دانشگاه تربیت مدرّس.

منبع: فصلنامه شیعه شناسی
+ ۱۳۸۹/۰۹/۱۸

دانستنی های تاسوعاى حسينى

نويسنده:اصغر عرفان

اشاره

نينوا، نام ديگر كربلا؛ منطقه‏اى در كوفه، سرزمينى كوچك. هيچ انقلابى در تاريخ اسلام از نظرگاه جغرافيايى كوچك‏تر از كربلا نيست.
72تن؛ همه لشكر حسين عليه‏السلام ، روياروى سى هزار كس. هيچ انقلابى در تاريخ اسلام از نظر كميت، كمتر از كربلا نيست.
هشت روز؛ از اول رسيدن به اين سرزمين و شايد هشت ساعت، همه واقعه. هيچ انقلابى در تاريخ اسلام از نظر طول زمان وقوع حادثه كوتاه‏تر از كربلا نيست.
اين حادثه، بحق، بزرگ‏ترين، شگفت‏ترين و پرارج‏ترين بخش تاريخ اسلام و تاريخ شيعه است. اين جغرافيا، جغرافياى كشف همه زيبايى‏ها و عظمت‏ها و بايسته‏هاى زندگى انسان است.
اين مقاله، جرعه‏اى است از اقيانوس اين همه كرامت و شكوه، با نگاهى ويژه به جان‏سوزى و عطش‏ناكى روز نهم؛ تاسوعا، و سقاى تشنه‏لبى كه اين روز را به حرمت و معرفت او سينه مى‏زنند؛ حضرت ابوالفضل.

معناى عباس

ريشه‏دار از رشادت على، شير بيشه دلاورى، حيدر مكرر، شگرفى معناى برادر، شكوه واژه عمو، قيامت قامت، قمر بنى بشر، علم‏دار عاطفه، بيرق‏دار معرفت، غيرت الهى، مؤلف وفا، فاتح فتوت، اَبِ ادب، روزه‏دار آب گوارا، مُقَسِّمِ عطش، خجالتِ هميشه فرات، سقاى تشنگى، دست‏هاى بريده عشق، مشك نااميد، گل هزار خار تير و نيزه، پيكر صدپاره، سروِ سرنگون، ساقى شهادت، قبله حاجت و... .
عباس يعنى تا شهادت يكه‏تازى
عباس يعنى عشق، يعنى پاك‏بازى
با عشق بودن تا جنون، يعنى ابوالفضل
خورشيد در درياى خون، يعنى ابوالفضل
جوشيدن بحر وفا، معناى عباس
لب‏تشنه رفتن تا خدا، معناى عباس
بى دست، با شاه شهيدان دست دادن
بى‏سر، به راه عشق و ايمان سر نهادن
بى‏چشم ديدن چهره رؤيايى يار
جارى شدن در ديده دريايى يار
وقتى كه اقيانوس را در مشك مى‏ريخت
از چشمه چشمان دريا اشك مى‏ريخت
اين است مفهوم بلند نام عباس
در ساحل بى‏ساحل آرام عباس

تو اكنون برادرى

دست تو گلوگاه اسماعيل است. تو موسايى و علقمه، نيل. فرات بر تو گريه مى‏كند و اقيانوس براى عظمت تو له‏له مى‏زند. بر آب ايستادى؛ بر آيينه آب و خيل تشنگان تاريخ را نظاره كردى، كه تا هميشه روزگار به پاى‏بوس پاى‏مردى‏ات صف كشيده‏اند. شگفت برادرا كه تويى، تا دم‏هاى آخرى كه دم مباركت بر خاك زخم خورده مى‏ريخت، خود را برده حسين مى‏دانستى. اكنون كه گيسوان سوگوارت به خون خضاب مى‏كند، اكنون كه خون تو كُفو خداوند است، برده نيستى؛ برادرى.
اكنون تو نه آن بنده دربندى، كه برادر خون خداوندى. سلامِ سلام بر تو باد. سلام همه سوگواران جهان بر تو باد. مشك تو، اشك همه لب‏تشنگان تاريخ است كه فرومى‏ريزد. مشك تو، اشك جوان‏مردى است كه بر مصيبت فتوت مى‏گريد. اى سروِ سرنگون! تشنگى خويش را سربلند از معاشقه موج بيرون آوردى، و دريا تشنه يك جرعه تو بود، و تو دريا را تشنه بر جا گذاشتى؛ تشنه يك جرعه لب‏هاى تو.

شكوه معرفت

حضور آگاهانه در كارزار سخت عطش و شماتت و شقاوت، در محاصره هزاران شمشير و تير و نيزه و تيغ كه تو را نشانه رفته‏اند، و دانستن فرجامِ مرگِ سرخ، هنر روح‏هاى بزرگ و معرفت‏هاى ژرف است، و ياران حسين عليه‏السلام از اين انگيزه‏هاى مصفا و بصيرت‏هاى پايا سرشار بودند؛ انسان‏هايى كه بينش و معرفت به راه امام، به كربلايشان آورده بود تا در بيداد ستيز و ستم، عاشقانه، درس وفادارى مرور كنند و عارفانه جان ببازند و جاودانه شوند.
روز تاسوعا كه التهاب لحظه‏ها از جان‏گدازى واقعه فردا خبر مى‏داد، دغدغه‏ها و وسوسه‏ها، توجيه‏ها و بهانه‏ها و ترديدها و هراس‏ها مجال حضور مى‏يافت، ولى ياران حسين كه شعله يقين در جانشان افروخته بود، خوب مى‏دانستند در پناه كه منزل گرفته‏اند، چرا آمده‏اند و چه بايد بكنند. آنان هم دشمن‏شناس بودند، هم خودشناس و هم راه‏شناس. ازاين‏روست كه آن روز نهم و شبى كه به آن پيوند خورد، تجلى معرفت و عرصه شكوه و شيفتگى ياران حسين عليه‏السلام شد؛ آنان كه نه از ستم، امان‏نامه گرفتند و نه از سياهى شب، فرصت فرار. ماندند و ناب‏ترين حماسه‏ها و خالص‏ترين الگوها را رقم زدند.

آميزه شدت و رحمت

در قرآن مجيد، باورمندان پيامبر و همراهان او، سرسختانِ در برابر كافران و مهرمندانِ با مؤمنانند؛ يعنى روياروى ستم، همه خشم و بغض و شدتند و با دوستان و همراهان، همه رحمت و لطافت. به امام صادق عليه‏السلام گفتند: فلان كس دوست‏دار شماست، ولى در بيزارى و برائت از دشمنان شما ضعيف و ناتوان است. حضرت فرمود: «هيهات! دروغ مى‏گويد آن‏كه ادعاى دوستى ما را دارد و از دشمنان ما دورى نمى‏گزيند».
كربلا، پايگاه قلب‏هايى است كه از محبت حسين عليه‏السلام ، سرشار و از بغض و كينه دشمن لبريزند. خاستگاه محبت و خشم آنها نيز معرفت آنهاست؛ حسين عليه‏السلام و راه و هدف او را خوب مى‏شناسند و از آن‏سو، از فكر و باور يزيد و عبيدالله و عمر سعد نيز به خوبى آگاهند. اين آميزه شدت و رحمت را در همه جاى كربلا و در آزمون‏گاه‏هاى گوناگون مى‏توان يافت. در رجزهاى ياران، نفرت از آل زياد و آل مروان فراوان است و در همان رجزها، عشق و ارادت به اهل بيت و اباعبدالله موج مى‏زند. در شب عاشورا كه ياران امام قصيده‏هاى بلند عشق و وفادارى مى‏سرودند، نافع چنين گفت: «با هر كه دوست‏دار تو باشد، دوستى و با هر كه دشمنت باشد، دشمنى مى‏كنيم» و شكوه‏مندترين نمونه اين رفتار، حضرت عباس عليه‏السلام بود كه ابتدا در روز تاسوعا بر اَمانِ دشمن و آورنده‏اش لعنت فرستاد و سپس در اوج عطش، در آب، با ياد حسين عليه‏السلام ، آب را رها كرد و آن‏گونه در رجز خويش هم هستى خود را به پاى امام صادق اليقين ريخت.

رهايى و آزادگى

در شط حادثات برون آى از لباس
كاول برهنگى است كه شرط شناگرى است
از خويشتن رستن و رشته تعلقات گسستن، شرط نخست ره‏پويى در مسير حق است. آن‏كه به هزار رشته مرئى و نامرئى، خويش را بسته است و اسارت‏هاى پيدا و پنهان، زندگى‏اش را در چَنبر خويش گرفته، مقصدهاى متعالى را زيارت نخواهد كرد. در هنگام تصميم‏هاى بزرگ، دو زنجيرِ خواستن و داشتن، پاى اراده را مى‏بندند و زانوان رفتن را مى‏لرزانند. آن‏كه «مى‏خواهد»، مى‏توان تطميعش كرد و آن‏كه «دارد»، مى‏توان تهديدش. شكوه روح‏هاى بزرگ در اين است كه ندارند و اگر دارند، دل گسستن و زنجير شكستن مى‏توانند. نشان اين جان‏هاى عزيز آن است كه نمى‏خواهند و اگر بخواهند، مى‏توانند موج خواسته‏ها را فروكوبند تا آزادى و اصالت و ارزش‏هايشان تباه نشود.
امام كربلا براى رقم زدن حماسه‏اى بى‏نقص و زلال، به يارانى آزاده مى‏انديشيد و راندن‏هاى مدام و دعوت‏هاى پى در پى براى يافتن، به همين دليل بود. امام حسين عليه‏السلام منزل به منزل به پالايش نيروها و همراهان پرداخت تا هر كس دل‏بسته خويش است و جان به رشته‏هاى دنيا بسته دارد، نيايد.
حتى در شب عاشورا به ياران رخصت رهايى داد تا فرصت شب را شتر راهوار رفتن خود سازند، ولى ياران حسين عليه‏السلام درنگ و رنگ نشناختند و به دليل رهايى و آزادگى، سخت‏ترين و دشوارترين حادثه‏ها را صبورانه پشت سر نهادند تا براى آزادانديشان و آزادگان، الگويى جاودانه باشند.

وفا

در فرهنگ كربلا، واژه «وفا» شكوه و شرم را به هم آميخته است. عاشورا از يك‏سو، تجلى ايستادگى و استوارى در راه ميثاق‏هاست و از سوى ديگر، نمايش ننگ و زشتى سست‏عهدان است. امام حسين عليه‏السلام در مسير كوفه پس از شنيدن خبر شهادت نماينده‏اش، قِيس بن مُسَهَّر با خواندن اين آيه: «در ميان مؤمنان مردانى هستند كه بر سر عهدى كه با خدا بستند، صادقانه ايستاده‏اند؛ بعضى پيمان خود را به آخر بردند و بعضى ديگر در انتظارند، و هرگز تبديل و تغييرى در عهد و پيمان خود ندادند»، مقام وفاى او را ستود.
امام وقتى از خبر شهادت مُسلم و هانى آگاه شد، خطاب به ياران فرمود: «هر يك از شما كه سر برگشتن دارد، برگردد. از سوى ما حقى بر گردنش نيست.» حتى به برادران و خانواده مسلم اصرار كرد كه پس از شهادت او برگرديد، ولى آنان قاطعانه و عاشقانه اعلام وفادارى كردند و چنين بود كه امام در شب عاشورا، ياران خويش را صادق‏ترين و باوفاترين ياران معرفى كرد.
شهيدان كربلا، جان‏بازى در ركاب آن حضرت را وفاى به عهد مى‏دانستند و امضاى خون بر پيمان خويش مى‏زدند. در كشاكش جنگ، يكى از ياران امام كه خود را در برابر شمشيرها و تيرهاى دشمن قرار مى‏داد تا به امام آسيبى نرسد، رو به سيدالشهداء كرد و پرسيد: اى پسر پيامبر! آيا به عهد خود وفا كردم؟ حضرت فرمود: آرى، تو در بهشت پيش روى منى، سلام مرا به پيامبر برسان.
در زيارت امام حسين عليه‏السلام نيز خطاب به آن حضرت مى‏گوييم: «شهادت مى‏دهم كه تو به عهد خدا وفا، و تا رسيدن به شهادت در راه او جهاد كردى».

موقعيت‏شناسى

كربلا، جغرافياى بصيرت و تاريخِ زمان‏آگاهى و موقعيت‏شناسى است. اينكه انسان بداند كجا ايستاده است و بايسته‏ترين كارها در اين لحظه چيست، به بينشى عميق و دانشى دقيق نيازمند است؛ چيزى كه ياران حسين عليه‏السلام از آن سرشار بودند.
بصيرت‏مندان دين‏شناس و ره‏پويان آگاه مى‏دانند كه در هنگامه خطير تصميم‏گيرى، دمى درنگ، چه فاجعه‏ها خواهد آفريد. مى‏دانند بهانه، بهاى انسان را از وى مى‏ستاند و به پرت‏گاه خوارى مى‏افكند. در روزگار حسين عليه‏السلام ، خودگم‏كردگان و زمان‏ناشناسان فراوان بودند؛ مردانى كه دنياى خود را بر دين خدا ترجيح مى‏دادند، آنان كه امام در توصيفشان فرمود: «مردم بندگان دنيايند و دين، تنها بازيچه زبان‏هايشان است. دين را تا آن‏گاه خواهانند كه معاش و دنيايشان فراخ و مهيا باشد و هرگاه در آزمون و بلا قرار گيرند، دين‏داران اندك مى‏شوند.» ياران حسين عليه‏السلام فرصت عزيز و تكرارناپذير «بودن با حسين» را مى‏فهميدند و مى‏دانستند اگر بروند و اگر امام را رها كنند، مهم‏ترين موقعيت و فرصت تاريخى را از دست داده‏اند. سخنان پرشور هم‏رزمان امام در شب رخصت دادن ايشان به ياران براى رفتن، پاسخ حضرت عباس عليه‏السلام و برادرانش به امان‏نامه شمر بن ذى الجوشن و پيوستن حر بن يزيد رياحى و برخى ديگر به سپاه حسين عليه‏السلام ، همه و همه ترجمان درك فرصت بزرگى است كه ياران بصير اباعبدالله قدر و ارج آن را مى‏دانستند.

منزلت‏بخشى به ياران

يكى از ظريف‏ترين و تأمل‏برانگيزترين مسائل عاشورا، نوع ارتباط امام با ياران و هم‏سفران خويش است. اين ارتباط، آميزه‏اى از ستايش و پالايش و رشدبخشى است. امام در همه صحنه‏هاى كربلا نشان داد ياران خويش و ايمان و صلابت آنان را باور دارد و مى‏داند كه در لحظه‏هاى دشوار و در تنگناى حوادث، پايدار و شكيبا مى‏مانند. در شب عاشورا، وقتى حضرت زينب عليهاالسلام درباره ياران از امام پرسيد كه آيا آنان را آزموده‏اى كه در فرداى نبرد و خطر تو را رها نكنند و خيمه‏هاى زنان اهل‏بيت را در كام حادثه وانگذارند، امام حسين عليه‏السلام در توصيفى شكوه‏مند و شگفت فرمود: «به خدا سوگند، آنان را آزموده‏ام و آنان را صخره‏هاى ستبر و نفوذناپذير كوهستان و شيفتگان به مرگ يافتم».
امام در هر موقعيت، همراهان پايدار و شكيباى خويش را تكريم و تجليل و حتى آنان را بى‏بديل‏ترين اصحاب و بى‏نظيرترين ياران تاريخ معرفى مى‏كند. توصيفات كم‏نظيرى كه درباره آزادمرد كربلا؛ حُر يا آن پير پاك‏باز؛ حبيب بن مظاهر و ياران شهيد قبل از عاشورا؛ مسلم بن عقيل و هانى بن عروه دارد، گوشه‏اى از منزلت‏بخشى امام به آنان است. يكى ديگر از جلوه‏هاى درخشان اين معنا، نشستن امام در كنار شهيدان در آخرين لحظات، سر آنها بر زانو نهادن و خون و غبار از چهره گرفتنشان است.

شيفتگان شهادت

كربلا، مقتل عاشقان و مشهد شهيدان پاك‏باز است. وقتى امام حسين عليه‏السلام مى‏خواست از مكه حركت كند، با خواندن خطبه‏اى كه در آن از زيبايى مرگ سرخ در راه خدا براى جوان‏مردان سخن مى‏گفت، از مردمان خواست هر كه آمادگى بذل جان و خون دارد، همراه او بيايد. امام در رويارويى با لشكر حر و جلوگيرى او از رفتن آن حضرت به كوفه نيز چنين فرمود: «آيا مرا از مرگ مى‏ترسانى؟ تيرت به خطا رفته و گمانت بيهوده است. شما بيش از اين نيست كه مرا بكشيد؛ آفرين به مرگ در راه خدا.» امام در توصيف يارانش مى‏فرمايد: «آنان را صخره‏هاى ستبر و نفوذناپذير كوهستان و شيفتگان به مرگ يافتم؛ آن‏سان كه كودك شيرخوار، شيفته و دل‏بسته آغوش مادر و نوشيدن شير اوست».
در شب عاشورا، سخنان پرشور ياران حسين عليه‏السلام چون حضرت عباس، مسلم بن عُوسجه و زُهير بن قين كه همه زخم و رنج هزاران نيزه و شمشير و چشيدن طعم هزاران مرگ را در راه خدا و هدف حسين عليه‏السلام به جان پذيرفتند، نشان از شيفتگى آنان به شهادت بود. در كربلا، حتى نوجوان بصير و دلاورى چون قاسم بن الحسن، مرگ را شيرين‏تر از عسل دانست و به استقبالش شتافت. با اين معرفت و شهود بود كه ياران حسين عليه‏السلام ، عاشقانه در باران تير و نيزه و شمشير و خطر ايستادند و جام شهادت نوشيدند.

وحدت و هم‏دلى

جان گرگان و سگان هر يك جداست
متحد جان‏هاى شيران خداست
كربلا، جلوه‏گاه وحدت و هم‏دلى است. وحدت در جهت‏گيرى، وحدت در بيان و رفتار، وحدت در رهبرى و وحدت در خلق و خو، ويژگى ممتاز ياران حسين عليه‏السلام است. در كربلا هر كس از خويش براى ديگران مى‏گذرد. كدام صحنه شكوه‏مندتر از اينكه سردار ساقى كربلا، به شريعه برسد و آب خنك و زلال دستش را بنوازد، ولى ياد عطش ديگران، او را تشنه از شريعه بيرون آورد. در صحنه نبرد نيز هرگاه يك يا چند تن به ميدان مى‏رفتند و مى‏جنگيدند و به محاصره دشمن مى‏افتادند، ديگران و به ويژه ابوالفضل به ميدان مى‏رفتند، محاصره را مى‏شكستند و به نجات ياران و هم‏دلان مى‏پرداختند.
تاريخ‏نويسان در روايت خود از كربلا، در هيچ صحنه و هيچ منزلى، كوچك‏ترين نشانى از اختلاف، چندگانگى انديشه و نزاع فكرى ميان ياران امام حسين عليه‏السلام ننوشته‏اند. به شهادت آگاهان، اگرچه تعدادى از همراهان لشكر عمر سعد چون حر و فرزندانش به سپاه امام پيوستند، ولى هيچ‏يك از ياران همراه حسين عليه‏السلام به ترديد و تزلزل دچار نگشت و به سپاه عمر سعد نپيوست. بى‏شك، در هيچ زمين و زمانى، انسان‏هايى چنين يگانه و يك‏دل نمى‏توان يافت و ترديدى نيست كه هرگاه و هرجا از اين دست انسان‏ها فراهم آيند، پيروزى و دشمن‏شكنى، هم‏گام و همراهشان خواهد بود.

مادر ادب

زن گفت: از حسين برايم بگو. مرد سر به زير انداخت و گفت: چهار پسر برومندت، ... پسرانت در ركاب حسين شهيد شدند... و زن دوباره گفت: از حسين برايم بگو! مرد آشكارا به لرزه افتاده بود: عباس... ابوالفضل محبوب تو... دست‏هايش... چشم‏هايش... سرش... و زن بى‏توجه به گفته‏هاى مرد دوباره پرسيد: رگ‏هاى قلبم را از انتظار پاره كردى مرد! فرزندانم و هر چه در زير اين آسمان نيلگون است، فداى حسين باد. مرا از سلامت او خبر بده.
ام‏البنين(سلام الله علیها) شهادت حسين (سلام الله علیه) را كه دانست، شيون سر داد. چنان نوحه مى‏سرود و مى‏گريست كه مردم مدينه به گردش جمع مى‏شدند و با او همراهى مى‏كردند. غصه ی ام البنين، قصه‏اى داشت كه حتى مروان بن حكم هم با شنيدنش به پهناى صورت اشك ريخت.

اشكواره
فقط يك حاجت

بى‏دست ماند و داد خدا دست خود به او
آنان كه منكرند، بگو روبه‏رو كنند
گر دست او نه دست خدايى است پس چرا
از شاه تا گدا همه رو سوى او كنند
دربار او چو قبله ارباب حاجت است
باب الحوائجش همه‏جا گفت‏وگو كنند
فقط نتوانست حاجت يك نفر را بدهد، آن هم تقاضاى آب حضرت سكينه بود. براى همين هم گفته‏اند وقتى به زيارت قبر حضرت عباس مى‏رويد، هر حاجتى داريد بگوييد، فقط نامى از سكينه نبريد.

خواهرم، آرام باش

امام به خيمه زينب رفت. زينب واگويه‏هاى بسيار براى برادر داشت و هراسى از فردا و از تنهايى و غربت. امام حسين عليه‏السلام خواهرش را تسلا داد. گويا مى‏فرمود: خواهرم، زينب! من هيچ‏گاه تو را تنها نمى‏گذارم. همه‏جا همراهت هستم؛ در گودى قتل‏گاه، روى نيزه‏ها، كنار كجاوه و حتى در مجلس يزيد.

قرآن بخوان

و حسين عليه‏السلام از آنان يك شب مهلت خواست تا قرآن و نماز بخواند.
حسين جان! امشب را آسوده قرآن بخوان؛ چون فردا بايد بر فراز نيزه قرآن بخوانى. در تشت طلا در مجلس يزيد و آنان، قرآن تو را با چوب خيزران پاسخ مى‏دهند.

فقط يك‏بار

امام هميشه با ديدن عباس لبخند مى‏زد. گويا همه غم و اندوهش از ميان مى‏رفت، ولى يك‏بار وقتى برادرش را ديد، چهره‏اش غمگين شد. انگار اندوه همه عالم را به او داده‏اند؛ همان‏جا كه فرمود: «برادرم! الان كمرم شكست».

تاسوعاى جبهه‏ها

در طول تاريخ حماسه، كربلا هميشه نماد ايثار و جانبازى و شور و شوق شهادت‏طلبى بوده است و كربلاييان، رادمردان هميشه تاريخ عزت و شرف. در حماسه دفاع مقدس ايران نيز رزمندگان اسلام به آينه‏دارى مولايشان حسين و به شوق حرم مطهر او جبهه‏ها را در مى‏نورديدند و رو به كعبه عشق كربلاى سيدالشهداء شهيد مى‏شدند:
در حسرت كوى كربلا مى‏رفتند
مشتاق به سوى كربلا مى‏رفتند
گلگون تن و خونين كفن و بى‏پروبال
اين‏گونه به سوى كربلا مى‏رفتند

تير و تركش لازم نيست

داشتيم برمى‏گشتيم عقب. سر راه ديديم ده، دوازده نفرى افتاده‏اند روى زمين. از بچه‏هاى خودمان بودند. رفتيم بالاى سرشان. نه تيرى خورده بودند، نه تركشى، نه هيچ. سرم را گذاشتم روى سينه يكى‏شان. قلبش مى‏زد؛ آرامِ آرامِ آرام.
زير آفتاب شصت، هفتاد درجه، براى مردن، تير و تركش لازم نيست؛ چند ساعت آب نداشته باشى، كافى است.

ايثار

قمقمه‏ام هنوز آب داشت؛ سر جمع چهار پنج قُلپ. يك زخمى افتاده بود زمين. رفتم تا بهش آب بدم. لب‏هاش بدجورى قاچ خورده بود. نگاهم كرد. گفت: «من تشنه‏ام نيست. بده به اون. خيلى تشنه‏شه.» پا شدم رفتم طرف آن‏كه نشانم داده بود. قمقمه را گذاشتم رو لب‏هاش. قمقمه خونى شد. با دست بى‏رمقش دستم را كنار زد. يكى ديگر را نشان داد. رفتم طرف سومى. چند قطره آب ريختم توى دهنش. تمام كرده بود. آمدم سراغ دوتاى قبلى. آنها هم رفته بودند.

نصف ليوان

آب، جيره‏بندى شده بود. آن هم از تانكرى كه يك صبح تا شب زير تيغ آفتاب مانده بود. مگر مى‏شد خورد. به من آب نرسيد. ليوان را به من داد و گفت: «من زياد تشنه‏ام نيست. نصفش رو خوردم، بقيه‏اش را تو بخور.» گرفتم و خوردم. فردايش بچه‏ها گفتند كه اصلاً جيره هر كس نصف ليوان آب بوده.

از تشنگى

رفته بودند پى مجروح‏هاى ديشب. حالا برگشته بودند دست خالى. گريه مى‏كردند. پرسيدم: پس چرا دست خالى؟ مى‏گفتند: همه شهيد شده بودند. حتى آنهايى كه فقط يك تركش كوچك خورده بودند. هر كى نتوانسته بود ديشب خودش را بكشاند عقب، شهيد شده بود. گفتم: تير خلاص بهشون زده بودند؟ گفت: نه، از تشنگى.

همه ماندند

همه اسلحه‏هاشان را دادند و ساك‏هايشان را تحويل گرفتند كه صبح راه بيفتند سمت تهران. تو چادر بوديم، پيش حاج حسين. نصف شب بود. از ستاد خواستندش. نامه‏اى بود از فرمانده سپاه كه «جاده اُمُّ القَصر ناامن شده و ما نيرو نياز داريم. با توجه به اينكه بچه‏ها خسته‏اند، اجبارى در كار نيست.» حاجى گفت: بچه‏ها را صدا كنيد. نصف شب بود. بچه‏ها در محوطه جمع شدند. حاجى رو به بچه‏ها گفت: «اجبارى براى رفتن نداريم. اما الان دست‏خطى به من رسيده كه خود من را موظف كرده بروم. هر كدام از عزيزان كه مى‏توانند، با من بيايند. هر كدام هم كه خستگى عارضشون شده، بروند سمت تهران».
همه اسلحه‏هاشان را تحويل گرفتند و ساك‏هايشان را پس دادند.

72يار

بعد از سخن‏رانى پرسوز آقا، ديگر آرام و قرار نداشتيم. راه افتاديم جنوب؛ از چزّابه تا موسيان. قرار گذاشتيم مراسم تشييع داشته باشيم، اما عملى نبود؛ شهيد كم داشتيم. توى بيابان‏ها راه مى‏افتاديم و بلند بلند داد مى‏زديم: «آن روز فرمان رهبرتان را لبيك گفتيد و تنهايش نگذاشتيد، امروز هم خودتان مى‏دانيد».
چهار روز بيشتر نگذشته بود كه چند تا كاروان شهيد تحويلمان دادند. رفتيم ستاد معراج براى آمارگيرى. شايد اتفاقى بود، اما 72 تا بودند؛ 72 يار. در مراسم، در جواب يكى از دوستان كه پرسيد از قصد 72 تا آورديد؟ به خداى حسين قسم خوردم حتى يك شهيد ديگر نداشتيم كه نياورده باشيم.

مقر حضرت ابوالفضل علیه السلام

بدن‏هاى شهدا پيدا نمى‏شد. يكى از بچه‏هاى تفحص گفت: بياييد به قمر بنى هاشم متوسل شويم. نشستيم و به دست‏هاى علمدار سيدالشهداء متوسل شديم. درست است كه دست‏هاى قمر بنى هاشم قطع شد، اما باب الحوائج است. بعد رفتيم و دوباره جست‏وجو را شروع كرديم. يك جنازه زير خاك ديديم. الله اكبر! اسم اين شهيد عباس بود؛ شهيد عباس اميرى. گفتند شايد پيدا شدن شهيدى به نام عباس اتفاقى است. گشتند و يك جنازه ديگر پيدا شد كه دست راستش در عملياتى ديگر قطع شده و مصنوعى بود. او را بيرون آوردند. ديدند اسمش ابوالفضل است. گفتيم: اسم اينجا را بگذاريم «مقر ابوالفضل العباس».

تك‏بيت‏هاى ناب

در حريمت نه فقط دل‏شدگان حيرانند
عشق هم دست به دامان تو دارد عباس

***

اى بسته بر زيارت قدّ تو قامت آب
شرمنده مروت تو تا قيامت آب

***

تا دست بسته باز كنى مشت آب را
داغت شكست هفت كمر پشت آب را

***

جوشيدن بحر وفا، معناى عباس
لب تشنه رفتن تا خدا، معناى عباس

***

دست و مشك و عَلَمى لازمه هر سقاست
دست عباس تو از اين همه اسباب تهى است

***

بى دست ماند و داد خدا دست خود به او
آنان كه منكرند، بگو روبه‏رو كنند

***

نازم اين همت كه عباس آيد از دريا، ولى
آب بر دوش است و لب‏ها همچنان خشكيده است

***

دادى دو دست و دست دو عالم به سوى توست
ساقى تويى و باده ما از سبوى توست

***

قمر هاشميان بود كه تيراندازان
چشم خود باز نمودند به استهلالش

***

دل سوخت زين اَلَم كه به ميدان كارزار
دشمن هر آنچه تير به او زد، خطا نكرد

***

دستت به آب لب نزد و لب به آب دست
حيران نهاده‏اى به لب، انگشت آب را

***

يك تن كسى نديده و چندين هزار تير
يك گل كسى نديده و چندين هزار خار

چند رباعى تاسوعايى

اى كعبه به داغ ماتمت نيلى‏پوش
وز تشنگى‏ات، فرات در جوش و خروش
جز تو كه فرات، رشحه‏اى از يَم توست
دريا نشنيدم كشد مَشك به دوش

*********

بسيار گريست تا كه بى‏تاب شد آب
خون ريخت ز ديدگان و خوناب شد آب
از شدت تشنه‏كامى‏ات اى سقا
آن روز ز شرم روى تو، آب شد آب

*********

از رفعت جاهت شهدا رَشك برند
وز بهر نثارت گهر اشك برند
مشكى كه پرآب كردى از كوثر عشق
خلق دو جهان فيض از آن مشك برند

*********

اصغر از سوز عطش خواب نداشت
تب به دل داشت، ولى تاب نداشت
آتشى داشت دل اهل حرم
خيمه آل على آب نداشت

*********

بركند دل از جهان و تقديم تو كرد
خون ريخت ز ديدگان و تقديم تو كرد
چون تير به مشك خورد و رفت آب از دست بر دست نهاد جان و تقديم تو كرد

*********

زان دست كه چون پرنده بى‏تاب افتاد
بر سطح كِرخت آب‏ها تاب افتاد
دست تو چو رود تا ابد جارى شد
زان روى كه در حمايت از آب افتاد

*********

وقتى كه شكست قامتش از غم او
باريد بر او هزار پيكان ز عدو
بشنيد كه كافرى همى‏زد فرياد
كاى سيد هاشمى علمدارت كو

*********

دامن علقمه و باغ گل ياس يكى است
حرم ساقى و سرچشمه احساس يكى است
سير كردم عدد ابجد و ديدم به حساب
نام زيباى اباصالح و عباس يكى است

*********

از عطر گل ياس بگو اى دل من
از آيه احساس بگو اى دل من
وقتى كه به آب مى‏رسى با لب خشك
يا حضرت عباس بگو اى دل من
منبع: ماهنامه گلبرگ

   برچسب‌ها: دانستنی های تاسوعاى حسينى
   
+ ۱۳۸۹/۰۹/۱۸

درباره زیارت عاشورا

زیارت عاشورا، پاداش بزرگ

صالح پسر عُقْبه، از یاران امام پنجم علیه‏السلام به نقل از پدرش می‏گوید: امام باقر علیه‏السلام فرمود: «کسی که در روز عاشورا، از نزدیک امام حسین علیه‏السلام را با چشم گریان زیارت کند، خداوند پاداش بزرگی به او می‏دهد». عُقبه به حضرت عرض کرد: «جانم به قربانت! اگر کسی امکان حضور در کربلا و حرم مطهّر آن حضرت را در روز عاشورا نداشته باشد و بخواهد از راه دور او را زیارت کند، تکلیف او چیست؟» حضرت فرمود: «پیش از ظهر در جای بلندی بایست و پس از اشاره به سوی مرقد آن حضرت بر او سلام کن و بر ستمگران و قاتلان او لعن و نفرین کن. سپس دو رکعت نماز زیارت بخوان و هر چه می‏توانی بر مصیبت امام گریه کن. خاندانت را نیز بر این عمل ترغیب کن». آن‏گاه در پایان افزودند: «من ضمانت می‏کنم هر کسی این کار را انجام دهد، خداوند پاداش یاد شده را به او بدهد».

زیارت پیامبران

فردی به نام عَلْقَمه می‏گوید: به امام باقر علیه‏السلام عرض کردم: «اگر قصد زیارت امام حسین علیه‏السلام را از دور یا نزدیک داشتم، چگونه زیارت کنم؟» حضرت فرمودند: «مانند کسی که سلام می‏دهد، به سوی آن حضرت روی کن و با توجه و حضور قلب به آن سوی نگاه کن و پس از گفتن اللّه‏ اکبر این‏گونه بخوان: السلام علیک یا ابا عبداللّه‏... (و متن زیارت عاشورا را به وی می‏آموزد) و پس از آن دو رکعت نماز بگزار». آن‏گاه فرمودند: «فرشتگان نیز آن حضرت را این‏گونه زیارت می‏کنند و پاداش چنین زائری بسیار بزرگ است. خداوند درجات او را بالا می‏برد و نام او را در زمره همراهان امام حسین علیه‏السلام و شهیدان کربلا نگاشته، ثواب زیارت رسولان و پیامبران الهی را برای وی ثبت می‏کند».

وعده خدا و پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم)

صفوان از یاران امام ششم می‏گوید: امام صادق علیه‏السلام با اشاره به سوی قبر امام حسین علیه‏السلام ، این زیارت ـ زیارت عاشورا ـ را خواند و پس از آن دو رکعت نماز گزارد. آن‏گاه فرمود: «هرگاه حاجت و گرفتاری‏ای داشتی، در هر جا که هستی، این زیارت و دعای پس از آن را بخوان و از خدا حاجتت را بخواه. بی‏تردید خدا و پیامبر به وعده خویش عمل می‏کنند و نیازمندی تو را برمی‏آورند».

زیارت عاشورا، حدیث قدسی

محدّث نوری، از استادان مرحوم شیخ عباس قمی می‏گوید: «در فضل و مقام زیارت عاشورا همین بس که از سِنخ دیگر زیارت‏ها نیست که به ظاهر از انشا و املای معصومی باشد. هر چند از قلوب پاک ایشان چیزی جز آنچه از عالَم بالا به آنجا برسد، بیرون نمی‏آید، ولی این زیارت از سنخ احادیث قُدسیّه است که به همین ترتیب زیارت و لعن و سلام و دعا از خدای متعالی به جبرئیل امین و از او به خاتم النبیین صلی‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم رسیده است و به حسب تجربه، مداومت به آن در چهل روز یا کمتر، در برآوردن حاجات و رسیدن به مقاصد و دفع دشمنان بی‏نظیر است».

مداومت بر زیارت عاشورا

آیت اللّه‏ شبیری زنجانی، از مراجع تقلید می‏گوید: «یکی از چشم‏های فرزند آقای حاج سید محمد بجنوردی بر اثر عارضه‏ای نابینا شده بود و به نظر پزشکان ـ حتی پزشکان خارج از کشور ـ به علت رشد آن عارضه، چشم دیگرش نیز نابینا می‏شد. ولی آن شخص شفا یافت. یکی از بستگان وی، سیدالشهداء را در عالم رؤیا دید که به وی فرمود: «ما به جهت اینکه او به زیارت عاشورا مداومت داشت، سلامتی چشم دیگرش را از خدا گرفتیم».

تنها زیارت عاشورا

یکی از بزرگان حوزه می‏فرماید: امام جماعت مسجد محمدیّه قم، جناب حجة‏الاسلام والمسلمین سیدحسین برقعی به من گفتند: «پس از سانحه‏ای که برای من روی داد، به فراموشی شگفت‏آوری دچار شدم؛ به گونه‏ای که تمامی اعضای خانواده و فرزندان خویش را می‏دیدم، ولی هیچ کدام از آنها را نمی‏شناختم. تنها چیزی را که فراموش نکرده بودم، زیارت عاشورا بود که آن را از حفظ می‏خواندم».

ادای دِین

عالم متقی، مرحوم آیت اللّه‏ نجفی قوچانی (نویسنده کتاب سیاحت غرب)، در زندگی‏نامه خود می‏نویسد: «پدرم بسیار مقروض بود و بدهی‏اش پیوسته بیشتر می‏شد. من بنا گذاشتم که چهل روز زیارت عاشورا بخوانم. بدین ترتیب، هر روز دو ساعت پیش از ظهر خواندن دعا را آغاز می‏کردم و هنوز ظهر نشده بود که زیارت تمام می‏شد. پس از چهل روز، نامه‏ای از پدرم دریافت کردم که خبر مسرت‏بخش ادای دِین خودش را برای من نگاشته بود. از آن پس، دل قوی داشتم و هر حاجت مهمی که برایم پیش می‏آمد، به آستان مقدس حسینی علیه‏السلام روی می‏آوردم و با قرائت چهل بار زیارت عاشورا نیازم برآورده می‏شد».

آخرین ذکر، زیارت عاشورا

مرجع بزرگ، آیت اللّه‏ العظمی بهجت درباره زیارت عاشورا می‏گوید: «مضمون زیارت عاشورا گواه و روشن کننده عظمت آن است... در سندها آمده است که زیارت عاشورا از حدیث‏های قُدسی است. برای همین، با وجود فراوانی کارهای علمی موجود نزد علما و اساتیدمان، آنان همیشه مراقب خواندن زیارت عاشورا بودند. مرحوم آیت اللّه‏ شیخ محمدحسین اصفهانی از خداوند متعالی می‏خواست کلمات پایانی عمرش، زیارت عاشورا باشد، و پس از آن به سوی باری تعالی بشتابد. خداوند نیز دعای وی را اجابت کرد و پس از اتمام خواندن زیارت عاشورا روحش به ملکوت اعلی شتافت و قرین رحمت گردید».

همیشه با زیارت عاشورا

صاحبان بصیرت، همیشه به خواندن زیارت عاشورا توجه داشتند و آن را به دیگران نیز سفارش می‏کردند. مرحوم شیخ رجبعلی خیاط که حالات معنوی او مشهور خاص و عام است، در توسل به اهل بیت علیه‏السلام به زیارت عاشورا تأکید فراوانی داشت و می‏فرمود: «در عالم معنا به من توصیه کرده‏اند که زیارت عاشورا بخوان». وی به دیگران نیز سفارش می‏کرد: «تا زنده‏اید زیارت عاشورا را از دست ندهید».
منبع: ماهنامه گلبرگ



   برچسب‌ها: درباره زیارت عاشورا
   

درباره وبلاگ

کافه فان / Cafefun.ir
سایت اطلاعات عمومی و دانستنی ها

موضوعات

تبليغات

.:: This Template By : web93.ir ::.

برچسب ها: اطلاعات عمومی ، آموزش ، موفقیت ، ازدواج ، دانستنی ، گیاهان دارویی ، تعبیر خواب ، خانه داری ، سخن بزرگان ، دانلود ، بازیگران ، روانشناسی ، فال ، اس ام اس جدید ، دکتر شریعتی ، شاعران ، آموزش یوگا ، کودکان ، تکنولوژی و فن آوری ، دانلود ، تحقیق ، مقاله ، پایان نامه ، احادیث ، شعر ، رمان ، عکس ، قرآن ، ادعیه ، دکوراسیون ، سرگرمی ، اعتیاد ، کامپیوتر ، ترفند ، ورزش ، کد آهنگ ، مقالات مهندسی ، طنز ، دانلود کتاب ، پزشکی ، سلامت ، برنامه اندروید ، زنان ، آشپزی ، تاریخ ، داستان کوتاه ، مدل لباس ، مدل مانتو ، مدل آرایش