امام خمینی(رحمت الله علیه)
دستآوردهای عاشورااگر عاشورا و فداکاری خاندان پیامبر نبود، بعثت و زحمات جانفرسای نبیاکرم صلیاللهعلیهوآلهوسلم را طاغوتیان آن زمان به نابودی کشانده بودند. ابوسفیانیان میخواستند قلم سرخ بر کتاب وحی بکشند و یزید، یادگار عصر تاریک بتپرستی، به گمان خود با کشتن و به شهادت کشیدن فرزندان وحی امید داشت اساس اسلام را برچیند و با شعار صریح «لا خبرٌ جاء ولا وحیٌ نَزَلَ» بنیاد حکومت الهی را برکند. اگر عاشورا نبود، نمیدانستیم به سر قرآن کریم و اسلام عزیز چه میآمد، لکن اراده خداوند متعال بر آن بوده و هست که اسلام رهاییبخش و قرآنِ هدایت را جاوید نگه دارد و حسین بن علی علیهالسلام ، این عصاره نبوّت و یادگار ولایت، را برانگیزد تا جان خود و عزیزانش را فدای عقیدت خویش و امّت عظیم پیامبر اکرم نماید تا در امتداد تاریخ، خون پاک او بجوشد و دین خدا را آبیاری فرماید و از وحی و رهآوردهای آن پاسداری نماید.انگیزه قیام امام حسین علیهالسلام
سیدالشهداء علیهالسلام از همان روز اوّل که قیام کردند برای این امر، انگیزهشان اقامه عدل بود، فرمودند که: میبینید که معروف عمل بهش نمیشود و منکر بهش عمل میشود. انگیزه این است که معروف را اقامه و منکر را از بین ببرد. انحرافات همه از منکرات است. جز خط مستقیم توحید هرچه هست منکرات است. اینها باید از بین برود و ما که تابع حضرت سیدالشهدا هستیم باید ببینیم که ایشان چه وضعی در زندگی داشت. قیامش، انگیزهاش نهی از منکر بود که هر منکری باید از بین برود مِن جمله قضیه حکومت جور. حکومت جور باید از بین برود.آموزشهای امام حسین علیهالسلام
حضرت سیدالشهدا علیهالسلام از کار خودش به ما تعلیم کرد که در میدان، وضع باید چهجور باشد و در خارج میدان وضع چهجور باشد و باید آنهایی که اهل مبارزه مسلحانه هستند چهجور مبارزه بکنند و باید آنهایی که در پشت جبهه هستند چطور تبلیغ بکنند ـ کیفیت مبارزه را کیفیت اینکه مبارزه بین یک جمعیّت کم یا جمعیت زیاد باید چطور باشد، کیفیت اینکه قیام در مقابل یک حکومت قلدری که همهجا را در دست دارد با یک عده معدود باید چطور باشد ـ اینها چیزهایی است که حضرت سیدالشهدا به ملّت آموخته است و اهلبیتِ بزرگوار او و فرزند عالیمقدار او هم فهماند که بعد از اینکه آن مصیبت واقع شد باید چه کرد.محرم دیباچه سرخ شهادت
ماه محرم، ماه حماسه و شجاعت و فداکاری آغاز شد؛ ماهی که خون بر شمشیر پیروز شد؛ ماهی که قدرت حق باطل را تا ابد محکوم و داغ باطل بر جبهه ستمکاران و حکومتهای شیطانی زد؛ ماهی که به نسلها در طول تاریخ راه پیروزی بر سر نیزه را آموخت؛ ماهی که شکست ابرقدرتها را در مقابل کلمه حق به ثبت رساند؛ ماهی که امام مسلمین راه مبارزه با ستمکاران تاریخ را به ما آموخت؛ ماهی که باید مشت گرهکرده آزادیخواهان و استقلالطلبان و حقّگویان بر تانک و مسلسلها و جنود ابلیس غلبه کند و کلمه حق، باطل را محو نماید.پیروزی امام حسین علیهالسلام
سید الشهدا علیهالسلام کشته شد؛ شکست نخورد؛ لکن بنیامیّه را چنان شکست [داد] که تا آخر نتوانستند دیگر کاری بکنند. چنان این خون آن شمشیرها را عقب زد که تا الآن هم که ملاحظه میکنید باز پیروزی با سیّدالشهداست و شکست با یزید و اتباع اوست.راه زنده ماندن اسلام
کربلا را زنده نگه دارید و نام مبارک حضرت سیدالشهدا را زنده نگه دارید که با زنده بودن او اسلام زنده نگه داشته میشود.سرآغاز زندگی جاوید اسلام
شهادت سیدِ مظلومان و هواخواهانِ قرآن در عاشورا، سرآغاز زندگی جاوید اسلام و حیات ابدی قرآن کریم بود. آن شهادت مظلومانه و اسارت آل اللّه تخت و تاج یزیدیان را که با اسم اسلام اساس وحی را به خیالِ خامِ خود میخواستند محو کنند برای همیشه به باد فنا سپرد و آن جریان، سفیانیان را از صحنه تاریخ به کنار زد.قدرت خون سیدالشهدا علیه السلام
این خون سیدالشهداست که خونهای همه ملتهای اسلامی را به جوش میآورد و این دستجات عزیز عاشوراست که مردم را به هیجان میآورد و برای اسلام و برای حفظ مقاصد اسلامی مهیا میکند. در این امر سستی نباید کرد.کُلُّ ارضٍ کربلا
سیدالشهداء همهجا هست. «کلُّ اَرْضٍ کربلا؛ همهجا محضر سیدالشهدا است... همه محرابها از سیدالشهدا است... امام حسین نجات داد اسلام را.درس سیّدالشهدا علیه السلام
حضرت سیّدالشهدا به همه آموخت که در مقابل ظلم و در مقابل ستم، در مقابل حکومت جائر چه باید کرد. با اینکه از اوّل میدانست که در این راه که میرود راهی است که باید همه اصحاب خودش و خانواده خودش را فدا کند و این عزیزان اسلام را برای اسلام قربانی کند، لکن عاقبتش را هم میدانست. اگر نبود این نهضت، نهضت حسینی، یزید و اتباع یزید اسلام را وارونه نشان میدادند.امام حسین علیهالسلام و عاشورا در کلام مقام معظم رهبری
عاشورا، حرکتی در دو جبهه... ماجرای عاشورا عبارت از یک حرکت عظیم مجاهدتآمیزی در دو جبهه است. هم در جبهه مبارزه با دشمن خارجی و بیرونی ـ که همان دستگاه خلافت فاسد و آن دنیاطلبانی بود که به این دستگاه قدرت چسبیده بودند و قدرتی را که پیامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلم برای نجات انسانها آورده بود استخدام و استثمار کرده بودند و عکس مسیری که اسلام و نبی مکرم اسلام صلیاللهعلیهوآلهوسلم خواسته بودند و اراده کرده بودند حرکت میکردند ـ و هم در جبهه درونی که آن روز که جامعه به طور عموم به سمت همان فساد درونی حرکت کرده بود...اثر محبّت به امام حسین علیهالسلام
... اگر محبّت در تشیع نبود این دشمنیهای عجیبی که با شیعه شده باید او را از بین میبرد. همین محبّت شما مردم به حسین بن علی علیهالسلام ضامن حیات و بقای اسلام است اینکه امام [خمینی رحمهالله ] میفرمود: «عاشورا اسلام را نگه داشت» معنایش همین است...عاشورا، محرک مسلمانان
ماجرای حسین بن علی علیهالسلام حقیقتا موتور حرکت قرون اسلامی در جهت تفکرات صحیح اسلامی بوده است. هر آزادیخواه و هر مجاهدِ فی سبیلاللّه و هرکس که میخواسته است در میدان خطر وارد شود از آن ماجرا مایه گرفته و آن را پشتوانه روحی و معنوی خود قرار داده است. در انقلاب ما این معنی به صورت بینّی واضح بود...بینظیر بودن واقعه عاشور
از اوّل تا آخر حادثه عاشورا به یک معنی نصف روز بوده، به یک معنی دو شبانهروز بوده [است]... شما ببینید این نصف روز حادثه چه قدر در تاریخ ما برکت کرده و تا امروز هم زنده و الهامبخش است... در تاریخ تشیع، بلکه در تاریخ انقلابهای ضدظلم در اسلام ـ ولو از طرف غیر شیعیان ـ حادثه کربلا به صورت درخشان و نمایان اثربخش بوده... من هیچ حادثهای را در تاریخ نمیشناسم که با فداکاری آن نصف روز قابل مقایسه باشد.فلسفه قیام امام حسین علیهالسلام
در زیارتی از زیارتهای امام حسین علیهالسلام که در روز اربعین خوانده میشود جملهای بسیار پر معنی وجود دارد و آن این است: «و بَذَلَ مُهجَتَهُ فیک لِیَسْتَفیدَ عِبادَکَ مِنْ الجَهالَة». فلسفه فداکاری حسین بن علی علیهالسلام در این جمله گنجانده شده است. زائر [امام حسین علیهالسلام ] به خدای متعال عرض میکند که این بنده تو، این حسین تو، خون خود را نثار کرد تا مردم را از جهالت نجات بدهد و [از] «حیْرةُ الضَّلالَةِ»؛ [همچنین تلاش کرد] مردم را از سرگردانی و حیرتی که در گمراهی است نجات بدهد...نتیجه تفکر در مسئله عاشور
هرچه درباره مسئله عاشورا و قیام حسینی بیشتر فکر کنیم باز هم این قضیه در ابعاد مختلف دارای کشش و گنجایش اندیشیدن و بیان کردن است. هرچه بیشتر درباره این قیام عظیم فکر کنیم، ممکن است حقایق تازهای بیابیم...اثر عزاداریهای سنتی
این عزاداریهای سنتی مردم را به دین نزدیک میکند.علامه سیدمحسن امین
علامّه سیدمحسن امین، از صاحبنظران بزرگ متأخر (1284 ـ 1371 ق)، با بررسی موقعیّت امام حسین علیهالسلام به این نتیجه میرسد که تنها راهی که میتوانست اسلام را از رکود و نابودی نجات دهد، اقدام به قیام و استقبال از شهادت بوده است. وی در اینباره مینویسد: «به هر حال شهادت امام حسین علیهالسلام ... به عنوان وسیلهای برای جاودان نگهداشتن مکتب و محکوم ساختن دشمن تنها راه حلّ منطقی عاقلانهای بود که با توجّه به مشکلات موجود از انجام دادن آن گریزی نبود و جز آن راه دیگری وجود نداشت. با این بیان روشن میشود که چگونه امام حسین علیهالسلام با فدا کردن جان خود و خاندان و فرزندان عزیزش دین جد خویش رسول اللّه صلیاللهعلیهوآلهوسلم را پاسداری کرد و شک نیست که جز با شهادت امام حسین علیهالسلام هرگز پایههای حکومتی بنیامیه متزلزل نمیشد».شهید علامه مطهری رحمت الله علیه
استاد شهید مرتضی مطهری رحمت الله علیه درباره امام حسین علیهالسلام مینویسند: «امام حسین علیهالسلام به واسطه شخصیّت عالیقدرش، [و] به واسطه شهادت قهرمانهاش، مالک قلبها و احساسات صدها میلیون انسان است. اگر رهبران مذهبی بتوانند از این مخزن عظیم در جهت شکل دادن و همرنگ کردن و هماحساس کردن روحها با روح عظیم حسینی بهرهبرداری صحیح کنند، جهان اصلاح خواهد شد».سیدبن طاووس رحمت الله علیه
سیدبن طاووس (متوفی 664 ه.ق) از کسانی است که به عاشورا و نهضت بینظیر امام حسین علیهالسلام از منظر عرفان نگاه کرده است. وی در اینباره مینویسد: «عبادت خدای تعالی، با کشته شدن در راه خدا از مهمترین وسایلی است که شخص را به درجات سعادت و نیکبختی میرساند. اینگونه مرگ برای اولیای الهی وسیلهای جهت رسیدن به حقّ و آرمیدن در جوار او و وصال به حضرت باری است... آنها چون بینند زندگی دنیا مانع نیل به قرب الهی است حلقه بر درهای دیدار میکوبند و از اینکه در راه رسیدن به این رستگاری تا سرحدّ جانبازی فداکاری میکنند و خود را در معرض خطر شمشیرها و نیزهها قرار میدهند، لذت میبرند مرغِ جانِ مردانِ صحنه کربلا در اوج چنین شرافتی به پرواز در آمد که برای جانبازی از یکدیگر پیشی میگرفتند و جانهایشان را در برابر نیزهها و شمشیرها به یغما میدادند».استاد سیدجعفر شهیدی رحمت الله علیه
استاد سیّد جعفر شهیدی بر مبنای اسناد تاریخی به تجزیه و تحلیل نهضت عاشورا میپردازند. وی در اینبارهمینویسد: «باید گفت به علّت عدم دخول ایمان در دل بنیامیّه و به تبع تبلیغات آنان ایمان سایر مؤمنان نیز متزلزل شد و با رحلت پیامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلم دوباره به عقاید پیشین خود بازگشتند. اینان پیش از آنکه مسلمان باشند میخواستند در سازمان تازه، مقامی را که جویای آن بودند به دست آورند. حسین علیهالسلام به عنوان وارث حقیقی محمّد صلیاللهعلیهوآلهوسلم و علی علیهالسلام چگونه میتوانست دین را هم در عرصه فردی و هم در عرصه اجتماعی منسوخ شده ببیند و دم بر نیاورد؟ او هرگز نمیتوانست دین را و هم مردمی را که نیازمند رهبری او هستند رها کند. این مردم با نامههای بسیاری که برای او فرستاده بودند حجّت را بر او تمام کردند. به هر حال حسین علی علیهالسلام با مشاهده چنین وضعی دست به قیام زد؛ چون نمیتوانست در برابر احیای بدعتها و میراندن سنتها ساکت و صامت باشد».علامه محمدتقی مصباح یزدی(حفظه الله)
استاد محمدتقی مصباح یزدی معتقد است: حادثه عاشورا، حادثه عظیمی در تاریخ اسلام بوده و نقش تعیین کنندهای در سعادت مسلمانان و روشن شدن راه هدایت مردم داشته است. این حادثه در نظر ما بسیار ارزشمند است. لذا بزرگداشت و بازسازی این حادثه و به خاطر آوردن آن موجب میگردد تا بتوانیم از برکات آن در جامعه امروز نیز استفاده کنیم... اگر بخواهیم راه حسین علیهالسلام را ادامه دهیم، باید عملاً در همین مسیر حرکت کنیم، به آرزوهای دنیا دل نبندیم، فریب این زرد و سرخها (طلا و نقره) را نخوریم و مرگ در راه خدا را حفظ کنیم. این درسی بود که ابیعبداللّه علیهالسلام به ما داد. آنچه دوست و دشمن بر آ ن اتفاق دارند این است که داستان کربلا اگر در عالم انسانیت داستان منحصر به فردی نباشد، از وقایع بسیار کمنظیر است. البته ما بر اساس آنچه از ائمه اطهار دریافت داشتهایم این را داستان منحصر به فردی میدانیم و معتقدیم که نظیر آن در گذشته نبوده و در آینده هم نخواهد بود.آیت اللّه العظمی صافی گلپایگانی(حفظه الله)
آیة اللّه صافی گلپایگانی معتقد است: حادثه عاشورا واقعهای است که دلهای ارباب ایمان و عشاق فضیلت و حقیقت در برابر آن به خاک تعظیم افتاد و آنها را از ظلمات سرگردانی نجات داد. کاری که حسین علیهالسلام کرد یک کار عادی که مانند آن را تاریخ نشان دهد نبود؛ بلکه قیامی بیسابقه و خدایی بود که جوامع عالم جبروت و ساکنان صوامع ملکوت و ملأ اعلی آن را بزرگترین تجلی کمال مقام انسانی دانستند و قهرمانان فضیلت بشری و صاحبان عقول کامله و واصلان حقایق عالیه و پیغمبران اولوالعزم و اولیای عالیقدر و شهدایِ راه صلاح و هدایت آن را نمونه ممتاز و منحصر به فرد نمایش قدرت اراده، قوّت عزم، ثباتِ ایمان، فداکاری و شجاعت شمردند.پي نوشت :
[1] . و لله العزّة و لرسوله و للمؤمنين (منافقون،آية 8).
[2] . ميزان الحكمة، ج 6، ص 288.
[3] . تحريرالوسيله، امام خميني، ج 1، ص 104 (چاپ دارالعلم).
[4] . مقتل خوارزمي، 184.
[5] . ارشاد، شيخ مفيد، ج 2، ص 98 (چاپ انتشارات اسلامي).
[6] . موسوعة كلمات الامام الحسين، ص 432.
[7] . الا و ان الدعي بن الدعي... (هما،ص 423).
[8] . مناقب، ابن شهر آشوب، ج 4، ص 68.
[9] . همان.
[10] . بحارالانوار، ج 45، ص 238.
[11] . اعيانالشيعه،ج 1، ص 581.
[12] . بحارالانوار، ج 44، ص 391، اعيانالشيعه، ج 1، ص 600.
[13] . وقعة الطّف، ص 243.
[14] . حياة الامام الحسين بن علي، ج 3، ص 380.
1 . عصمت امامعلیه السلام
یکی از اصول کلامی که در تحلیل رخداد عاشورا نقش به سزایی دارد، مساله «عصمت پیامبران و امامان:» است که به معنای وسیع آن، شامل عصمت در خطا و اشتباه و نسیان است . این بینش روشنگر موجب میشود که تحلیلگر عاشورا، تمامی رفتارها و مواضعی را که امامعلیه السلام در طول نهضت اختیار کرده استبدون هیچ قید و شرط و استثنایی صحیح بداند و هرگونه خردهگیری و اعتراض را بر آن به دور شمارد . براساس پذیرش اصل عصمت امام در تحلیل و تفسیر افعال حضرت، گاه عقل ما یارای فهم دست کم بخشی از حکمت و مصلحت اعمال امام را دارد و برای آن آرمانهایی صحیح و خردپسند مییابد و یا آن که حکمت آن بر ما روشن نمیشود و چرایی اعمال امام - حتی پس از تامل فراوان - در هالهای از ابهام باقی میماند .الف) ارایه پاسخ اجمالی
بدین معنا که با تمسک به ادله عقلی و نقلی عصمت امامعلیه السلام - که در منابع کلامی شیعی مورد بحث قرار گرفته است - میتوان بر ضرورت عصمت امام تاکید ورزید و سپس با اثبات امامت امام حسینعلیه السلام اصل یاد شده را بر افعال او تطبیق کرد .ب) ارایه پاسخ تفصیلی
در این شیوه تلاش میشود که براساس مقدمات مورد قبول اشکالتراشان، خالی بودن نهضت امام از هرگونه انگیزه شخصی و مصونیت آن از خطا و اشتباه و ارتکاب امر غیر مشروع ثابتشود .2 . علم امامعلیه السلام
دانشمندان شیعی همگی بر این باورند که امامعلیه السلام همسان با پیامبرصلی الله علیه وآله وسلم دارای علمی وسیع و مافوق علم افراد عادی بشر است; زیرا منابعی ویژه و متفاوت با مجاری عادی کسب دانش در دست دارد و از طریق این منابع به اذن خداوند از اموری آگاه است که در دسترس افراد عادی نیست . اما در این مساله که ویژگیهای علم امام چیست، اختلاف نظر وجود دارد . برای مثال در این که علم امام چیست، رای واحدی وجود ندارد .پینوشتها:
1 . بحارالانوار، ج 44، ص 367 .
2 و 3 . همان، ص 366 .
4 - همان، ص 330 و ج 45، ص 87 .
5
. ر . ک: شهید آگاه و رهبر نجات بخشاسلام، لطف الله صافی گلپایگانی، ص
387 - 378; مقتل الحسین (ع)، عبدالرزاق موسوی المقرم، ص 118 - 115 .
6 . تنزیه الانبیاء، سیدمرتضی، ص 182 - 179; تلخیص الشافی، شیخ طوسی، ج 4، ص 188 - 182 .
7 - متشابه القرآن و مختلفه، ابن شهرآشوب، ص 211 .
8
- مجموعه مقالات دومین کنگره بین المللی امام خمینی (ره) و فرهنگ عاشورا،
دفتر دوم، ص 293 (تحلیل معرفتشناختی مبانی کلامی در نهضت عاشورا، محمد
سعیدی مهر).
اشک رهایی
عزاداری برای سالار شهیدان و گریه بر آن حضرت، پیشینهای طولانی و افقی بلند دارد. زمانی که حضرت آدم علیهالسلام به زمین آمده تا مدتی در تب و تاب بود که چگونه گذشتهاش را جبران کند و به ساحت قدس الهی بار یابد. پس جناب جبرئیل به سوی او فرود آمد و این کلمات را به وی القا کرد تا با توسل به آنها اذن وصال یابد: «یا حمیدُ بحقِّ مُحمّدٍ، یا عالی بحقِّ علیٍّ، یا فاطِرُ بحقِّ فاطمةَ یا مُحْسِنُ بحقِّ الحَسَن و الْحُسَین و مِنْکَ الاحسان». وقتی حضرت آدم علیهالسلام نامهای یاد شده را بر زبان آورد، خطاب به جبرئیل گفت: «چرا هنگامی که نام حسین علیهالسلام را بر زبان میرانم، قلبم میشکند و اندوه بر دلم چیره میگردد و اشکم جاری میشود؟» جبرئیل در پاسخ وی، به مقام و منزلت آن حضرت اشاره کرد و مصایب و گرفتاریهایش را برشمرد و بیش از همه به موضوع تشنگی و عطش او و یارانش پرداخت.لعن ابراهیم خلیل بر یزید
لعن بر قاتلان امام حسین علیهالسلام و یارانش تنها به زمان پس از شهادت آنان اختصاص نداشته، بلکه حضرت ابراهیم علیهالسلام نیز از لعن کنندگان یزید بوده است. روزی حضرت ابراهیم علیهالسلام هنگام گذر از سرزمین کربلا، از اسب به زمین افتاد و سرش زخمی گشت و خون از آن جاری شد. حضرت استغفار کرد و فرمود: «بار خدایا! چه گناهی از من سر زده است؟» جبرئیل به سوی او فرود آمد و گفت: «هیچ گناهی از تو سر نزده است. اینجا فرزند آخرین پیامبر و جانشین بلافصل او کشته میشود و خون تو برای همدردی با او ریخته شد». حضرت پرسید: «قاتل او کیست؟» وی گفت: «شخصی است که اهل آسمانها و زمین بر او لعنت میفرستند». پس آن حضرت نیز دستهایش را بلند کرد و بر یزید بسیار لعنت فرستاد.محبت حضرت ابراهیم به امام حسین علیهالسلام
امام رضا علیهالسلام در حدیثی میفرماید: «وقتی که خداوند به ابراهیم فرمان قربانی کردن فرزندش را داد، او آرزو کرد ای کاش قوچ نمیآمد تا وی شایسته عالیترین درجات «صاحبان پاداش بر مصایب» میشد. در این هنگام، خدا وحی کرد: «ای ابراهیم! محبوبترین خلق نزد تو کیست؟» ابراهیم پاسخ داد: «پروردگارا! خلقی را نیافریدی که در نزد من محبوبتر از حبیب تو، محمد صلیاللهعلیهوآلهوسلم باشد. خدا فرمود: «محمد یا فرزند محمد صلیاللهعلیهوآلهوسلم را بیشتر دوست داری یا خود و فرزندت را؟» ابراهیم پاسخ داد: «محمد و فرزند او را». خدا فرمود: «ذبح و کشته شدن فرزند محمد صلیاللهعلیهوآلهوسلم به دست دشمنانش از روی ظلم دردناکتر است، یا قربانی کردن فرزندت به دست خود برای اطاعت از فرمان من؟» ابراهیم پاسخ داد: «ذبح فرزند محمد صلیاللهعلیهوآلهوسلم دردناکتر است». خداوند فرمود: «ای ابراهیم! به زودی جمعیتی از روی ظلم فرزند آن حضرت را ذبح میکنند و در نتیجه، آن جمعیت مورد غضب من واقع میشوند». پس ابراهیم گریه کرد و خداوند به او فرمود: «ای ابراهیم! گریه تو برای فرزند محمد صلیاللهعلیهوآلهوسلم (امام حسین علیهالسلام ) را به جای گریه تو بر فرزندت ـ به فرض قربانی کردن و گریه کردن بر او ـ قرار دادم و عالیترین درجات پاداش «صاحبان پاداش برای مصایب» را به تو عنایت کردم».نفرین حضرت موسی علیهالسلام
حضرت موسی علیهالسلام از دیگر کسانی است که قاتلان امام حسین علیهالسلام را لعن و نفرین کرده است. روزی او همراه یوشع بن نون، در سفرشان به سرزمین کربلا رسیدند. ناگهان بند کفش حضرت پاره شد و کفش از پایش بیرون آمد. در این هنگام، خاری در پایش فرو رفت و خون جاری شد. حضرت به خدا فرمود: «خداوندا! چه گناهی از من سر زد؟» به او وحی شد: «اینجا جایگاه شهادت حسین علیهالسلام است و خون تو برای همگونی با خون وی جاری شد». موسی پرسید: «حسین کیست؟» پاسخ شنید: «وی نوه محمد مصطفی و فرزند علی مرتضی است». موسی پرسید: «قاتل حسین کیست؟» گفته شد: «کسی است که ماهیان دریاها و حیوانات وحشی بیابانها و پرندگان هوا او را لعنت میکنند». در این هنگام حضرت موسی علیهالسلام دستانش را به دعا برداشت و یزید را لعنت کرد و یوشع نیز به دعای حضرت آمین گفت.تأویل کهیعص
سعد بن عبداللّه اشعری میگوید: از محضر ولی عصر علیهالسلام پرسیدم: «تأویل کهیعص چیست؟» حضرت فرمود: «این حروف راز و رمزی است که خداوند آن را به حضرت زکریا علیهالسلام یادآور شد. وی میخواست با پنج تن آل عبا آشنا شود که جبرئیل آنها را به او آموخت. هنگامی که زکریّا نامهای آنها را بر زبان جاری میکرد، حزن و اندوهش برطرف میشد، ولی هنگام بردن نام حسین علیهالسلام اشکهایش جاری میگشت و غم بر او چیره میشد. روزی به خدا عرضه داشت. «علت این تسکین دل و ریزش اشک چیست؟» خداوند فرمود: «کاف» اشاره به سرزمین کربلاست و «هاء» نشانه شهادت خاندان پیامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلم است. «یاء» به قاتل حسین اشاره دارد، نام او یزید است و «عین» ناظر به عطش و تشنگی و «صاد» علامت صبر و پایداری اوست» هنگامی که زکریا از این مطلب آگاه شد، سه روز در مسجد ماند و هیچگونه دیداری با مردم نداشت و تنها به گریه و ناله و مرثیهخوانی برای آن حضرت پرداخت. سپس به خداوند عرضه داشت: «خدایا! فرزندی به من بده تا داغ او را تحمل کرده، با پیامبر آخر الزمان همدردی کنم». به همین دلیل، خداوند حضرت یحیی علیهالسلام را به او عطا کرد که به دست طاغوت زمانش با فجیعترین وضع به شهادت رسید.اشاره
دهم محرمالحرام، عاشوراى حسينى، نهضت حسينى، قيام 72 ستاره پرفروغ در كنار خورشيد امامت. كاروانى كوچك از بزرگترين انسانهاى تاريخ، عازم كوفه به دعوت كوفيان و كوفيان در انتظار، ولى نه با مشك و گل و ريحان، كه با شمشيرهاى آخته و نيزههاى فولادين، رو در رو فرزندان پيامبر و بهترين ياران تاريخ. آنقدر دين نداشتند كه حرمت پيكرهاى پاك شهدا را حفظ كنند؛ حتى آنقدر آزاده نبودند كه به زنان و كودكان بىدفاع حرم رحم كنند. لشكرى در پستى بدتر از درندگان كوهستان و تا دندان مسلح، در برابر برترين انسانهاى دوران. سلام بر سالار شهيدان و ياران شهيدش. سلام بر عباس و بر قاسم. سلام بر علىاكبر و علىاصغر. سلام بر خاك كربلا، آرامگاه پيكرهاى به خون خفته. سلام بر خورشيد عاشورا، نظارهگر ايثار جوانمردترين مردان تاريخ. سلام بر عاشورا كه دفتر تاريخ و عرصه هستى را از آن خود نمود كه «كُلُّ يَوْمٍ عاشُورا وَ كُلُّ أَرْضٍ كَرْبَلا».تسليت
امروز عاشوراى حسينى است، يادآور شهادت مظلومانه امام شهيدان و ياران باوفايش؛ يادآور دلاورىهاى سربازان اسلام در پيكارى نابرابر؛ يادآور صبر زينب و زنان حرم حسينى در برابر ظلم يزيديان؛ يادآور گريههاى معصومانه كودكان بىدفاع در برابر طمع لشكر ظلم؛ يادآور خيانت مردنمايان كوفه و يادآور بغض فروخورده زمين و غروب خونين خورشيد و چشم اشكبار آسمان. تسليت باد بر بشريت، بر زمين و افلاك و افلاكيان و بر فرزند معصوم حسين عليهالسلام كه با چشمهاى اشكبار و قلب غمبار، ولى تپنده، به انتظارش نشستهايم تا از آن ناپاكان تاريخ، ثارالله را منتقمى راستين باشد.شب تا صبح عاشورا
شب عاشورا، مژده شهادت مردان عاشورايى بود؛ آنان كه در كنار امام عصرشان، شب تا صبح را به عبادت و خلوت با خداوند گذراندند و شوق شهادت و قرب حضرت حق، خواب را از ديدگان پرنورشان ربود. شب تا صبح را نخوابيدند تا صبح، شور شهادت و نيروى ايمانشان را در تاريخ حك كنند.پاسخ ياران
شب عاشورا، امام كه مىدانست تنها او را مىخواهند، بيعت را از ياران و خويشان خود برداشت و از آنها خواست به همراه افراد خانوادهاش از كربلا دور شوند. آنها در پاسخ، سخنانى گفتند كه در تاريخ وفادارى، بىمانند است.پس از نماز صبح و خطبه امام حسين عليهالسلام
دهم محرمالحرام بود و لشكر عمر بن سعد با دريافت نامه عبيدالله بن زياد، آماده جنگ با امام حسين عليهالسلام شده بودند. ابتدا، امام بُرَير بن خُضَير را نزدشان فرستاد. وى به آنها عاقبت شوم جنگ با حسين عليهالسلام را گوشزد كرد، ولى بىفايده بود. سپس امام نزد ايشان رفت و پس از حمد و ثناى الهى فرمود: «خدايتان نابود كند و خير و بركتش را از شما بگيرد. وقتى پريشان بوديد، ما را به يارى خود خوانديد و آنگاه كه با شتاب به فريادتان رسيديم، همان شمشيرى كه قرار بود در يارى ما به كار گيريد، براى كشتن ما كشيديد و آتشى را براى سوزانيدن ما برافروختيد كه ما خود براى سوزاندن دشمنان مشتركمان شعلهور كرده بوديم. ناگوارى بر شما ببارد! ما را تنها گذاشتيد.» سپس نفرينشان كرد و در پايان فرمود: «پروردگارا! فقط بر تو توكل مىنماييم و به سوى تو انابه مىكنيم و سرانجام به سوى تو روانه مىشويم».آغازگر نبرد
نبرد عاشورا را عمر سعد با پرتاب تيرى به لشكرگاه امام آغاز كرد و با افتخار همه را بر اين كار گواه گرفت. بدين ترتيب، نبردى آغاز شد كه امام حسين عليهالسلام و يارانش ميلى به آن نداشتند؛ چه ايشان نه براى جنگ، كه به دعوت كوفيان با اهل بيت و خاندان راهى كوفه بود. در اين حال، امام به يارانش فرمود: «خدايتان رحمت كناد! آماده مرگ باشيد؛ مرگى كه گريزى از آن نيست. اين تيرها پيغامهاى مرگ است».بازگشت حُر آزاده
هنوز نبرد عاشورا آغاز نشده بود كه ترديد حر آغاز شد. او راه را بر امام بسته بود، ولى دلش با سپاه عمر سعد نبود. حر خود را ميان جهنم و بهشت مىديد. نمىخواست هيچ چيز را با بهشت عوض كند؛ حتى اگر قطعه قطعه مىشد و در آتش مىسوزاندندش. پس در حالى كه روى به درگاه حق داشت، به سوى امامش شتافت و گفت: «قربانت گردم! من همان كسى هستم كه نگذاشت برگردى و راهت را بست. به خدا قسم، گمان نمىبردم تا اين حد بخواهند به تو ستم روا دارند. من از عمل خود به درگاه خدا توبه مىكنم. آيا توبهام پذيرفته مىشود؟» امام پاسخ داد: «بلى، خداوند توبهات را مىپذيرد. اينك از اسب فرود آى و دمى بياساى.» حر كه قرار نداشت، از امام اذن خواست تا نخستين فدايىاش باشد و امام رخصت داد. حر آزادمردانه جنگيد تا آنگاه كه از زندان دنيا رها شد. وقتى پيكر بىجانش را نزد امام آوردند، فرمود: «تو آزادمرد واقعى هستى. آنسان كه مادرت، تو را حر ناميد؛ تو در دنيا و آخرت، آزادمردى».بُرَيْر بن خُضَير هَمْدانى
بُرير، انسانى بس عابد و زاهد از قبيله هَمْدان بود. اين قارى و معلم قرآن را با عنوان «سيّد القرّاء» مىشناختند. روز عاشورا، ابتدا خطاب به سپاه عمر سعد خطابهاى ايراد كرد و به نكوهش آنان پرداخت. او بعد از حر به ميدان رفت. يكى از ياران لشكر عمر سعد به نام يزيد بن مغفل رو در رويش قرار گرفت. قرار بر مباهله شد و از خداوند خواستند آنكه بر حق است، باطل را بكشد. برير، يزيد را كشت و سپس آنقدر جنگيد تا شربت شهادت نوشيد.عبدالله بن عُمَيْر كَلْبى، مادر فداكارش و همسرش ام وهب
عبدالله بن عمير كلبى به همراه تازهعروس و مادر فداكارش براى يارى امام حسين عليهالسلام در كربلا حاضر شد. اين شيرمرد دلاور پس از نبردى كوتاه، به سوى مادر و همسرش بازگشت و از مادر پرسيد: «مادرم! از من راضى شدى يا نه؟» پاسخ داد: «از تو راضى نمىشوم مگر اينكه در راه حسين عليهالسلام به شهادت برسى.» پس وهب به ميدان بازگشت و جنگيد تا دو دستش بريده شد. همسرش عمود خيمه را برداشت و به سمتش رفت، در حالى كه مىگفت: «پدر و مادرم به قربانت! در يارى پاكان حرم رسول خدا بجنگ.» وهب بازگشت تا وى را به خيمه بازگرداند، ولى او دامن وهب را گرفت و گفت: «بازنمىگردم تا در كنار تو كشته شوم.» امام حسين عليهالسلام به وى فرمود: «خداوند از طرف اهلبيت پيامبر، بهترين پاداش را به تو بدهد. نزد زنان حرم بازگرد. خداوند تو را رحمت كند.» او امر امامش را اطاعت كرد و به خيمه بازگشت و وهب جنگيد تا به ديدار حضرت دوست رسيد.مُسلِم بن عوسَجه
روز عاشورا مسلم بن عوسجه با اذن امام حسين عليهالسلام به ميدان شتافت و آنقدر جنگيد تا به زمين افتاد. هنوز نيمه جانى در بدن داشت كه امام حسين عليهالسلام و حبيب بن مظاهر به بالينش آمدند. امام فرمود: «رحمت خدا بر تو باد اى مسلم! گروهى از مؤمنان به عهد خود وفا كردند و گروهى نيز در انتظار شهادتند و عهدشان را نشكستند.» پس حبيب نزديك آمد و گفت: «اى مسلم! به خدا سوگند، شهادتت بر من گران است، ولى تو از رفتن به بهشت دلشاد باش.» مسلم با صدايى ضعيف گفت: «خداوند به تو نيز بشارت نيك دهد.» حبيب گفت: «اگر نه اين بود كه من نيز دنبال تو خواهم آمد، دوست داشتم آنچه در دل دارى، وصيت مىكردى تا انجام دهم.» مسلم به امام اشاره كرد و گفت: «تا جان در بدن دارى، از او دفاع كن.» حبيب گفت: «بر ديده منت دارم.» در اين حال، روان پاك مسلم از بدنش بيرون شد و به سوى حضرت حق پر كشيد.جَوْن بن حَوى (غلام ابوذر غفارى)
جون كه غلام ابوذر غفارى بود، پس از شهادت او به مدينه بازگشت و به خدمت امام حسن عليهالسلام و امام حسين عليهالسلام درآمد. او با امام حسين عليهالسلام به كربلا رفت. امام آزادش كرد و به او اذن داد كه برود، ولى جون با وجود سن بالايش، ماند و به امام گفت: «گرچه نسبم، پست؛ بويم، ناخوش و چهرهام، سياه است، ولى مىخواهم به بهشت روم و شرافت يابم و روسفيد شوم. از شما جدا نمىشوم تا خون سياهم با خون شما آغشته شود.» جون پس از دلاورى بسيار به شهادت رسيد. امام بر بالينش دعا كرد: «خدايا! رويش را سفيد و بويش را معطر كن و او را با نيكان محشور گردان.» امام باقر عليهالسلام از امام سجاد عليهالسلام روايت فرمود كه پس از عاشورا، آنگاه كه بنىاسد براى دفن شهدا به ميدان آمدند، پس از گذشت چند روز، پيكر جون را در حالى يافتند كه بوى مشك مىداد.نماز ظهر عاشورا
آفتاب عاشورا در وسط آسمان بود و هنگام نماز ظهر؛ آخرين نماز امام و يارانش. ابوثُمامه صائدى از وقت نماز با امام سخن گفت و درخواست كرد آخرين نماز را به جماعت و به امامت پيشوايشان بخوانند. حضرت در پاسخ فرمود: «نماز را ياد كردى؛ خدا تو را از نمازگزاران قرار دهد.» سپس در ميان رگبار تير و نيزه، به راز و نياز پرداختند. زهير بن قين و سعيد بن عبدالله حنفى جلو جماعت ايستادند و خود را سپر امام در برابر تيرهاى دشمن كردند. وقتى پس از رشادتهاى بسيار، سعيد بن عبدالله به زمين افتاد، امام به بالينش آمد. وى از امام پرسيد: «آيا حق وفا را بهجا آوردم؟»زُهَير بن قَين بِجلى
زُهير عزم كربلا نداشت و از حج بازمىگشت. در منزلگاهى در كنار كاروان امام حسين عليهالسلام فرود آمد. امام برايش پيغام فرستاد و او را به سوى خود خواند. ابتدا توجهى نكرد، ولى همسرش از او خواست به حضور امام برود. زهيرى كه به خيمه امام وارد شد، با زهيرى كه از آن خارج گرديد، فرق مىكرد. از آن پس، وى به كاروان كربلا پيوست. شب عاشورا از كسانى بود كه حمايت و اخلاص خود را به امام نشان داد و گفت: «اگر هزار بار كشته شوم و زنده گردم، هرگز دست از يارى پسر پيامبر برنخواهم داشت.» روز عاشورا، فرماندهى جناح راست سپاه به وى سپرده شد و پس از امام، نخستين كسى بود كه به نصيحت دشمن پرداخت. ظهر عاشورا همراه سعيد بن عبدالله به دفاع در مقابل امام ايستادند تا نماز ظهر عاشورا خوانده شود. پس از نماز به ميدان تاخت و دليرانه جنگيد تا به فيض شهادت رسيد. امام به بالينش آمد، او را دعا و كشندگانش را نفرين كرد.حَبيب بن مَظاهر اَسَدى
حبيب، پيرترين دلاور عاشورا، از اهالى كوفه و از ياران رسول خدا صلىاللهعليهوآله بود. در جنگهاى صفين، نهروان و جمل در ركاب مولايش على عليهالسلام جنگيد و امير مؤمنان على عليهالسلام ، او را كه از حاملان علوم بود، از آنچه بعدها اتفاق خواهد افتاد، آگاه ساخت. در كربلا، امام، او را فرمانده جناح چپ سپاه خويش كرد. وى بسيار كوشيد تا يارانى از بنىاسد را به يارى حسين بياورد، ولى سپاه اموى مانع پيوستن آنها به ياران سيدالشهداء شدند.نوبت به آل رسول رسيد
امام حسين عليهالسلام شب عاشورا فرمود: «اصحابى بهتر و باوفاتر از اصحاب خودم پيدا نكردم.» اين سخن در وصف اصحابى است كه تا جان در بدن داشتند، با عشق و ايمان، خود را فداى امام عصر و خاندانش كردند و اجازه ندادند تا زندهاند، از فرزندان پيامبر كسى رو در روى دشمن قرار گيرد. يارانى كه آرزو داشتند در ركاب امامشان كشته شوند و باز زنده گردند تا بجنگند و دگرباره كشته شوند. آنگاه كه همه از جام شهادت نوشيدند، نوبت به فرزندان پيامبر رسيد: علىاكبر، قاسم، عباس علمدار، عبدالله و... .علىاكبر عليهالسلام
بزرگترين فرزند سيدالشهدا بود. بنا به قولى در كربلا 25 سال داشت. از نظر صورت و اخلاق و گفتار، كاملاً شبيه پيامبر بود. پس از شهادت ياران امام، از پدرش اذن طلبيد و چند بار به ميدان رفت و شجاعانه جنگيد. در حالى كه تشنه بود و مجروح، مىجنگيد تا اينكه به دست مُرّة بن مُنقذ عَبدى به شهادت رسيد. پيكر پاكش را با شمشير قطعه قطعه كردند. زمانى كه امام به بالينش رسيد، جان باخته بود. در اين حال، امام صورت بر چهره خونين علىاكبر نهاد و دشمن را نفرين كرد.قاسم بن حسن عليهالسلام
روز عاشورا، قاسم حتى به سن بلوغ نرسيده بود، ولى هيچ چيز نتوانست او را از رفتن به ميدان بازدارد؛ زيرا مرگ برايش از عسل شيرينتر بود. از امام خويش اذن خواست. حضرت نگاهى به صورت برادرزاده افكند. در آغوشش كشيد و گريست. سپس اجازه داد. قاسم به ميدان رفت و دليرانه جنگيد تا به شهادت رسيد و اباعبدالله پيكرش را در كنار ديگر شهداى اهلبيت عليهمالسلام قرار داد.علىاصغر عليهالسلام
علىاصغر، طفل شيرخوار امام حسين عليهالسلام بود. روز عاشورا در حالى كه از تشنگى بىتاب شده بود، امام او را بر روى دست بلند كرد و فرمود: «از ياران و فرزندانم كسى جز اين كودك نمانده است. نمىبينيد چهطور از تشنگى بىتاب است؟» در همين حال، حرمله، تيرى از كمان رها كرد كه گوش تا گوش، حلقوم علىاصغر را دريد. حسين عليهالسلام خون گلوى طفلش را به آسمان پاشيد. على اصغر، يعنى درخشانترين چهره كربلا، بزرگترين سند مظلوميت و معتبرترين زاويه شهادت. چشم تاريخ، هيچ وزنهاى را در تاريخ شهادت، به چنين سنگينى نديده است.حضرت عباس عليهالسلام
حضرت عباس در روز عاشورا، پرچمدار سپاه حسين عليهالسلام بود و سقاى خيمهها. آنگاه كه از حسين عليهالسلام اذن ميدان طلبيد، حضرت از او خواست براى كودكان تشنه آب بياورد. پس به فرات رفت و مَشك را پر آب كرد، ولى خود قطرهاى ننوشيد. آنگاه كه به خيمهها بازمىگشت، فرات را در محاصره دشمن ديد. دليرانه جنگيد. دو دستش قطع شد و به شهادت رسيد.حسين عليهالسلام رهسپار ميدان نبرد
پس از شهادت عباس عليهالسلام ، امام به لشكر دشمن يورش برد و دلاورانه جنگيد تا آنگاه كه دشمن، ميان حسين عليهالسلام و خيمهها قرار گرفت. امام فرياد زد: «واى بر شما اى پيروان خاندان ابىسفيان! اگر دين نداريد و از روز بازپسين، شما را پروا نيست، دستكم در دنياى خود آزاده باشيد. اگر به گمان خود، عربنژاديد، به شئون نژادى خود بازگرديد.» شمر پرسيد: اى پسر فاطمه! چه مىگويى؟ فرمود: «من با شما جنگ مىكنم و شما با من، زنان را در اين ميان گناهى نيست. تا زندهام نگذاريد اين خيرهسران و نادانان و ستمگران متعرض حرم من شوند.» شمر گفت: اى پسر فاطمه! پيشنهادت را مىپذيريم.شهادت عبدالله بن حسن علیهما السلام
سپاهيان دشمن، امام را محاصره كردند. عبدالله، كودك يازده ساله حسن بن على عليهالسلام با تلاش بسيار از خيمه خود را به عمو رساند. زينب عليهاالسلام خواست او را برگرداند، ولى او مدام مىگفت: به خدا سوگند، از عمويم جدا نمىشوم. بَحر بن كعب و بنا به قولى ديگر، حرملة بن كاهل براى كشتن حسين عليهالسلام پيش آمد. عبدالله گفت: واى بر تو اى ناپاكزاده! مىخواهى عمويم را بكشى؟ شمشير فرود آمد. عبدالله دست خود را پيش آورد تا از عمو دفاع كند. دستش تنها از تكه پوستى آويزان بود. پس فرياد زد: عموجان! به دادم برس. امام به آغوشش كشيد و گفت: «فرزند برادر! بر اين مصيبتها صبورى كن. بدان كه خيرى در آن نهفته است كه خداوند تو را به پدران نيكوكار و صالحت ملحق مىكند.» پس حرمله تيرى انداخت و او را در دامان حسين عليهالسلام به شهادت رساند.شهادت امام حسين عليهالسلام
شمر به سوى خيمه حسين عليهالسلام رفت، آن را با نيزهاى دريد و فرياد زد: آتش بياوريد تا خيمه را با ساكنانش بسوزانيم. حسين عليهالسلام گفت: «اى پسر ذىالجوشن! آتش مىطلبى تا خانوادهام را بسوزانى؟ خدايت در آتش بسوزاند.» شَبَث، شمر را بر اين كار سرزنش كرد و شمر خجالتزده بازگشت. صالح بن وهب با نيزه چنان بر پهلوى امام زد كه بر زمين افتاد. امام دوباره برخاست و نبرد را ادامه داد. زينب عليهاالسلام از خيمه بيرون آمد و گفت: «آه برادرم، آه سرورم، آه اهل بيتم! كاش آسمان ويران مىگشت و كوهها ريز ريز مىشد و بر صحرا مىريخت.» شمر بانگ زد: درباره اين مرد منتظر چه هستيد؟سويد بن عمرو بن ابى مطاع؛ آخرين مقاومت، آخرين شهيد
نام كاملش، سويد بن عمرو بن ابى مَطاع خَثْعَمى است. وى شيرمردى دلاور بود. سويد آخرين شهيد كربلاست. پيش از مولايش حسين عليهالسلام جنگيد و مقاومت كرد و پس از جراحتهاى بسيار، بىحركت در ميان كشتگان افتاد. با شنيدن خبر شهادت امام حسين عليهالسلام ، چون شيرى خروشيد و به سختى با خنجرى به نبرد پرداخت و سرانجام به دست هانى بن ثَبيت به شهادت رسيد.به آتش كشيدن خيمه ها
آتش به آشيانه مرغى نمىزنندمدینه ****** زمان : نيمه دوم ماه رجب سال 60 هجری
حاکم وقت مدینه ( ولید بن عتیقه ) پس از مرگ معاویه دستور یافت تا از امام حسین ( ع) برای یزید بیعت بگیرد . حضرت فرمود : (( ... یزید فردی است شرابخوار وفاسق که به ناحق خون می ریزد واشاعه دهنده فساد است ودستش به خون افراد بیگناه آلوده گردیده وشخصیتی همچون من با چنین مرد فاسدی بیعت نمی کند .))مکه ****** زمان : از 3 شعبان تا 8 ذی الحجه 60 هجری
امام (ع) در سوم شعبان به مکه رسید ودر خانه عباس بن عبدالمطلب سکنی گزید .مردم مکه وزائران خانه خدا که از اطراف آمده بودند به دیدار حضرت شرفیاب می شدند.صَفّاح ****** زمان : چهارشنبه 9 ذی الحجه 60 هجری
امام (ع) در پاسخ به مخالفین حرکت به سوی عراق ، فرمود : ((رسول خدا را در خواب دیدم و به امر مهمی ماموریت یافتم وباید آن را تعقیب کنم ))ذات عِرق ****** زمان : دوشنبه 14 ذی الحجه 60 هجری
در این منزلگاه بود که عبدالله بن جعفر ، همسر زینب (س) امان نامه ای را از استاندار مدینه ((عمروبن سعید))که آن ایام در مکه به سر می برد ، گرفت وبرای حضرت آورد که مضمون آن چنین بود : من تو را از ایجاد تفرقه بر حذر داشته واز هلاک تو می ترسم !! لذا به سوی من برگرد تا در امان من بمانی !حاجِر ****** زمان : سه شنبه 15 ذی الحجه 60 هجری
حضرت نامه ای را برای تعدادی از مردم کوفه توسط ((قَیس بن مُسهِر)) فرستاد وچنین نوشت : « نامه مسلم بن عقیل که حاکی از اجتماع شما در کمک وطلب حق ما بود به من رسید خداوند به خاطر نصرت ویاریتان پاداش بزرگی نصیبتان کند ... هنگامی که فرستاده من قیس بر شما وارد شد در کارتان محکم وکوشا باشید ، من همین روزها به شما می رسم . »خُزَیمِیّه ****** زمان : جمعه 18 ذی الحجه 60 هجری
حضرت وهمراهان یک روز ویک شب در این منزلگاه توقف کردند ، عده ای پیوستن « زهیر بن قین » به حسین (ع) را در این منزلگاه گفته اند .زَرُود ****** زمان : دوشنبه 21 ذی الحجه 60 هجری
زهیر بن قین که دارای عقیده عثمانی بود ، در آن سال مراسم حج را بجای آورده وبه کوفه باز می گشت . ناخوشایندترین چیز نزد او فرود آمدن در یک محل با حسین (ع) بود . هر دو در این منزلگاه به ناچار فرود آمدند . در حالی که زهیر با همراهانش مشغول غذا خوردن بود ، حضرت از طریق نماینده ای ،زهیر را به خیمه اش دعوت کرد ، اما او تأملی کرد . همسرش به او گفت : «سبحان الله پسر رسول خدا ترا می خواند وتو اجابت نمی کنی ! » زهیر با اکراه به سوی حضرت رفت . اما هنگام مراجعت از خیمه آن حضرت ، آثار خوشحالی از چهره اش نمایان شد وبه همراهان گفت : « من به حسین ملحق خواهم شد ، هر کس میل دارد در یاری فرزند پیامبر شرکت کند ، با ما بیاید وهر کس با ما نیست با او وداع می کنم » لذا همسرش نیز او را رها نکرد وتا واقعه عاشوراوشهادت زهیر ، همراه کاروان حسینی بود.ثَعلَبیّه ****** زمان : سه شنبه 22 ذی الحجه 60 هجری
حضرت شبانه وارد این منزلگاه شد وخبر شهادت مسلم بن عقیل وهانب بن عروه را به وی دادندزُباله ****** زمان : چهارشنبه 23 ذی الحجه 60 هجری
حضرت (ع) در این منزلگاه چنین فرمودند : شیعیان کوفه ما را بی یارویاور گذاشته اند . هر کس از شما بخواهد ، می تواند بازگردد واز سوی ما حقی بر گردنش نیست .بَطنُ العَقَبه ****** زمان : جمعه 25 ذی الحجه 60 هجری
از سخنان امام حسین (ع) در این منزلگاه :شَراف (و ذُو حُسَم ) ****** زمان : شنبه 26 ذی الحجه 60 هجری
حضرت در منزلگاه شراف دستور دادند که آب فراوان برداشته وصبحگاهان حرکت کنند . درمیان راه و هنگام ظهر به لشکری برخوردند وامام (ع) با سرعت وقبل از دشمن در منزل « ذُو حَسَم » مستقر شد. آنگاه امام (ع) فرمان داد تا لشکر دشمن ونیز اسبان آنان را سیراب کنند .بَیَضه ****** زمان : یکشنبه 27 ذی الحجه 60 هجری
لشکر امام حسین وحر که به موازات ونزدیک همدیگر حرکت می کردند در این محل فرود آمدند . حضرت در این منزلگاه لشکریان حر را مخاطب قرار داده ، چنین فرمود : « بنی امیه به فرمان شیطان از اطاعت خدا سرپیچی نموده وفساد کردند .حدود خدا را اجرا نکرده وبیت المال را منحصر به خود ساختند. حرام خدا را حلال وحلال خدا را حرام کردند .... شما به من نامه ها نوشتید وگفتید که با من بیعت کرده اید ، حال اگر به بیعت خویش با من پایبند بمانید کار عاقلانه ای کرده اید که من فرزند دخت پیامبر (ص) واسوه ای برای شما هستم . اگر بیعتتان را بشکنید ، سوگند به جانم ! که از شما هم بعید نیست ،چرا که با پدرم علی (ع) وبرادرم حسن وپسر عمویم مسلم پیمان شکنی کردید بدانید اگر چنین کنید سعادت خودتان را از دست داده اید .عُذَیبُ الهِجانات ****** زمان : دوشنبه 28 ذی الحجه 60 هجری
چند تن از اهل کوفه با حضرت ملاقات کرده واوضاع شهر را چنین توصیف کردند : « به اشراف کوفه رشوه های گزاف داده اند واینک یک دل ویک زبان با تو دشمنی می ورزند وسایر مردم دلشان با توست . امافردا شمشیرهایشان به روی تو کشیده می شود . »قصر بنی مُقاتِل ****** زمان : چهارشنبه اول محرم 61 الحرام هجری
گروهی از اهل کوفه در این منزلگاه خیمه زده بودند ، حضرت از آنها پرسید : آیا به یاری من می آیید ؟ بعضی گفتند دل ما رضایت به مرگ نمی دهد وبعضی گفتند : ما زنان وفرزندان زیادی داریم ، مال بسیاری از مردم نزد ماست وخبر از سرنوشت این جنگ نداریم ، لذا از یاری تو معذوریم .نینوا ( و کربلا) ****** زمان : پنج شنبه دوم محرم الحرام 61 هجری
نینوا جایی است که حر دستور یافت حضرت را در بیابانی بی آب وعلف وبی دژ وقلعه فرود آورد . امام (ع ) برای اقامت در محل مناسبتری ، به حرکت خود ادامه داد تا به سرزمینی رسید . اسم آنجا را سوال فرمود ؛ تا نام کربلا را شنید ، پس گریست وفرمود : پیاده شوید، اینجا محل ریختن خون ما ومحل قبور ماست ، وهمین جا قبور ما زیارت خواهد شد ، وجدم رسول خدا چنین وعده داد .کربلا ****** زمان : جمعه سوم محرم الحرام 61 هجری
عمر بن سعد با لشکری چهار هزار نفره از اهل کوفه وارد کربلا شد .کربلا ****** زمان : شنبه چهارم محرم الحرام 61 هجری
عبیدالله بن زیاد در مسجد مردم را چنین خطاب کرد:« ای مردم ! خاندان ابوسفیان را آزمودید وآنها را چنان که می خواستید یافتید !! ویزید را می شناسید که دارای رفتار وروشی نیکوست که به زیر دستان احسان می کند وبخششهای او بجاست ! اکنون یزید دستور داده تا بین شما پولی را تقسیم نمایم وشما را به جنگ با دشمنش حسین بفرستم .»کربلا ****** زمان : یکشنبه پنجم محرم الحرام 61 هجری
نیروهای پراکنده در سطح شهر کوفه کم کم جمع شده وبه لشکر عمربن سعد می پیوندند.کربلا ****** زمان : دوشنبه ششم محرم الحرام 61 هجری
عمر بن سعد نامه ای را از عبیدالله دریافت می دارد که مضمون آن چنین است : من از لشکر سواره و پیاده چیزی را از تو فرو گذار نکردم ، وتوجه داشته باش که مأمورانی سپرده ام هرروز وضعیت را به من گزارش کنند .کربلا ****** زمان : سه شنبه هفتم محرم الحرام 61 هجری
تعداد نظامیانی که لباس وسلاح جنگی وحقوق از حکومت غاصب بنی امیه گرفته وبه جنگ امام حسین (ع) آمده بودند را ، بالغ بر 30 هزار جنگجو نوشته اند .کربلا ****** زمان : چهارشنبه هشتم محرم الحرام 61 هجری
هر لحظه تب عطش در خیمه ها افزون می شد ، امام (ع) برادرش عباس را به همراه عداه ای شبانه حرکت داد . آنها با یک برنامه حساب شده ، صفوف دشمن را شکسته ومشکها را پر از آب کردند وبه خیمه ها برگشتند.کربلا ****** زمان : پنج شنبه نهم محرم الحرام 61 هجری
شمر خود را به خیام امام (ع) رسانده ، ضمن صدا کردن حضرت عباس ودیگر فرزندان ام البنین ، می گوید : « برای شما از عبیدالله امان نامه گرفتم » آنها متفقاً گفتند : « خدا تو را وامان نامه تو را لعنت کند ، ما امان داشته باشیم و پسر دختر پیامبر امان نداشته باشد ؟»کربلا ****** زمان : جمعه دهم محرم الحرام 61 هجری
امام (ع) با یارانش نماز صبح را به جماعت خواند وسپس با آنها چنین سخن گفت : « ... خدا به شهادت من وشما فرمان داده است . بر شما باد که صبر وشکیبایی را پیشه خود سازید .»چکیده
سنّت عزاداری امام حسین علیهالسلام از سنّتهای مهم و مؤثر شیعی است که در طول تاریخ دچار تحوّلاتی گردیده است. برای دستیابی به شیوههای اصیل و دور از خرافات و تحریفات این سنّت مهم، تأسّی به امامان معصوم شیعه علیهمالسلام یکی از بهترین راهها به شمار میآید. در این مقاله، تلاش شده است در حدّ مقدور، شیوه برگزاری سنّت عزاداری بر امام حسین علیهالسلام توسط امامان شیعه علیهمالسلام و اهدافی که آن بزرگواران از این کار دنبال میکردند، ترسیم گردد.مقدّمه
بیتردید، یکی از سنّتهای مهم شیعی، عزاداری برای شهادت امام حسین علیهالسلام ، امام سوم شیعیان، است که در عاشورای 61 ه با وضعیتی دلخراش و بیسابقه همراه با عدهای از خویشان و اصحابش در کربلا به شهادت رسید.امام سجّاد علیهالسلام در سوگ پدر
سوگواری و بزرگداشت شهادت امام حسین علیهالسلام و یارانش از همان آغاز و توسط فرزندش علی بن حسین علیهالسلام ملقّب به «امام سجّاد» علیهالسلام و خواهر گرامیاش حضرت زینب علیهاالسلام و دیگر همراهان آن حضرت، که شاهد ماجرا بودند، برپا شده است.امام جعفر صادق علیهالسلام و عزاداری امام حسین علیهالسلام
شیعه امامیه بسیاری از احادیث و روایات خود، به ویژه در مسائل فقهی، را از امام ششم، جعفر بن محمّد صادق علیهالسلام ، گرفته و بسیاری از سنّتها و آداب و رسوم شیعه منسوب به ایشان است، تا آنجا که مذهب شیعه امامیه را «مذهب جعفری» مینامند. این مسئله مرهون شرایطی بود: سلسله بنیامیّه در سراشیبی سقوط قرار داشتند و خاندان عبّاسی هم هنوز قدرت تثبیتشدهای نداشتند.عزاداری امام حسین علیهالسلام در محضر امام رضا علیهالسلام
در منابع، اشاراتی به چگونگی برپایی مراسم عزاداری امام حسین علیهالسلام توسط امامان دیگر شیعه از جمله امام موسی کاظم و امام رضا علیهماالسلام نیز شده است. در مورد امام موسی بن جعفر علیهالسلام از قول فرزند بزرگوارش نقل شده است: «همین که محرّم فرامیرسید، دیگر کسی خندهای بر لب آن حضرت نمیدید و همواره اندوهگین بود تا دهه عاشورا بگذرد و چون روز دهم فرامیرسید، این روز، روز نهایت غم و مصیبت بود و میفرمود: این است آن روزی که جدّم حسین علیهالسلام در چنین روزی کشته شد.»(17)نتیجه
در پایان، لازم است به چند نکته در مورد اهداف و چگونگی عزاداری امام حسین علیهالسلام از سوی امامان شیعه علیهمالسلام اشاره شود: اول اینکه امامان شیعه با برپایی عزاداری امام حسین علیهالسلام تلاش میکردند حقّانیت امام حسین علیهالسلام و باطل بودن ادعاهای یزید و امویان را ثابت کنند، و این نشاندهنده آن است که جوّ عمومی جامعه اسلامی چنان مسموم بود که حتی برخی از اصحاب و یاران امامان شیعه از این موضوع غافل بودند؛(21) چنانکه در بسیاری از روایات و دعاهایی که از امامان شیعه بر جای ماندهاند بهطور مرتّب تکرار میشود که امام حسین علیهالسلام برای خدا و برپا کردن احکام اسلامی همچون نماز و امر به معروف و نهی از منکر قیام کرد.(22)پینوشتها:
1. محمدحسین مظفّر، تاریخ شیعه، ترجمه محمدباقر حجتی، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، 1368، ص 69.
2.
محمد بن جریر طبری، تاریخ طبری (تاریخ الرسل والملوک)، ترجمه ابوالقاسم
پاینده، تهران، اساطیر، 1362، ج 7، ص 3103. در واقعه حرّه، که در سال 62 ق
روی داد (برخی سال 63 و بعضی سال 64 نوشتهاند)، عبداللّه بن حنظله با
پشتیبانی مردم مدینه علیه حکومت یزید قیام کرد و پس از پیروزی بر امویان به
سرکردگی مروان بن حکم، عامل یزید در مدینه، حکومت را به دست گرفت.
3. ابی الفداء (اسماعیل) ابن کثیر الدمشق، البدایة و النهایة، بیروت، مکتبه المعارف، 1977 م، ج 9، ص 107.
4.
این عبارت ترجمه آیهای از قرآن است: «قال اِنّما اَشکو بَثّی و حَزنی الی
اللّه و اَعلمُ مِنَ اللّه مَا لاتَعلمون.» (یوسف: 86) ر. ک: محمد بن علی
بن بابویه (شیخ صدوق)، امالی، ترجمه محمدباقر کمرهای، تهران، کتابخانه
اسلامی، 1362 ش، مجلس 29، ص 141.
5. جعفر بن محمّد بن قولویه، کامل الزیارات، نجف، مطبعة المرتضویه، 1356 ق، باب 32، ص 115.
6.
لوط بن یحیی بن سعید العامدی ازدی کوفی، نصوص من تاریخ ابی محنف، بیروت،
دارالحجّة البیضاء، 1419 ق / 1999 م، ج 1، ص 500 / همچنین ر. ک: محمدباقر
مجلسی، بحارالانوار، بیروت، دارالاحیاء التراث العربی، 1403 ق (1983 م)، ج
45، ص 196 / فخرالدین طریحی، المنتخب، قم، منشورات الرضی، 1362 ش، ج 2، ص
482.
7. علی ابوالحسنی (منذر)، سیاهپوشی در سوگ ائمّه نور علیهمالسلام ، قم، الهادی، 1357، ص 126.
8.
جعفر شهیدی، تاریخ تحلیلی اسلام تا پایان امویان، تهران، مرکز نشر
دانشگاهی، 1380، ص 190. برای اطلاع بیشتر درباره واقعه حرّه ر. ک: طبری،
پیشین، ج 7، ص 3116 به بعد / عزالدین ابی الحسن ابن اثیر، الکامل فی
التاریخ، بیروت، دارصادر، 1402 ق / 1982 م، ج 5، ص 2301 به بعد.
9. ازدی کوفی، نصوص من تاریخ ابی مخنف، ج 1، ص 503 به بعد.
10. شیخ صدوق، امالی، مجلس 27.
11. سید شرفالدین، فلسفه شهادت و عزاداری حسین بن علی علیهالسلام ، ترجمه علی صحّت، تهران، مرتضوی، 351، ص 68.
12. روزهای دهم، یازدهم و دوازدهم ذیحجّه را که حجّاج در سرزمین «منی» بیتوته میکنند و حالت اعتکاف دارند، «ایّام تشریق» میگویند.
13. ابن قولویه، پیشین، باب 32، ص 112.
14. فخرالدین طریحی، پیشین، ج 2، ص 483.
15. همان.
16. برای مثال، آیه «ولا تحسبنَّ الذین قُتلوا فی سبیلِ اللّهِ امواتا بَل احیاء عندَ ربِّهم یُرزقون.» (بقره: 155)
17. شیخ صدوق، پیشین، مجلس 27.
18. همان.
19. ابن قولویه، پیشین، باب 32، ص 112.
20. شیخ صدوق، پیشین، مجلس 27، ص 129 و 130.
21.
امام صادق علیهالسلام در پاسخ عبداللّه بن سنان، یکی از اصحابش، که علت
اندوهگین و عزادار بودن حضرت و اطرافیانش در عاشورا را پرسیده بود، فرمود:
«آیا تو در بیخبری به سر میبری؟ مگر نمیدانی در چنین روزی حسین
علیهالسلام به شهادت رسید.» (ر. ک: علی ربّانی خلخالی، عزاداری از دیدگاه
مرجعیت شیعه، قم، مکتب الحسینی، 1400 ق، ص 30.)
22. برای مثال، دعای
زیارت «امین اللّه»، که منسوب به امام سجّاد علیهالسلام ، و زیارت عاشورا،
که به امام باقر علیهالسلام منسوب است.
23. شیخ صدوق، پیشین، مجلس 27، ص 128.
24.
«کلمة لااله الااللّه حصنی فَمن دَخلَ حصنی اَمِن مِن عذابی بشرطها و
شروطها و اَنا مِن شروطها.» (ابی جعفر محمد بن علی بن الحسن بن موسی بن
بابویه (شیخ صدوق)، عیون اخبار الرضا علیهالسلام ، ترجمه محمد تقی
اصفهانی، بیجا، علمیه اسلامی، بیتا، ج 1، ص 374.)
25. «قُل ما اسألکم علیه اجرا الاّ المودةَ فِی القُربی.» (شوری: 23)
26. همان.
27. «مکفوف» به معنای نابیناست و به دلیل نابینا بودن ابوهارون، به او «مکفوف» میگفتند.
28. شیخ عباس قمی، منتهی الآمال، تهران، مقدّس، 1379، ص 707 به بعد.
29. سید شرفالدین، پیشین، ص 7.
30. شیخ حرّ عاملی، وسائل الشیعه، باب 31، ص 66.
31. علی ربّانی خلخالی، پیشین، ص 66.
32.
ابن کثیر، پیشین، ج 11، ص 259 / عبدالرحمن بن محمّد ابن خلدون، تاریخ ابن
خلدون، المسمّی بکتاب العبر و دیوان المبتدأ و الخبر فی ایّام العرب و
العجم البربر و من عاصرهم من ذوی السلطان الاکبر، بیروت، مؤسسة جمال
للطباعة و النشر، بیتا، ج 3، ص 425.
* دانشجوی دکتری تاریخ اسلام دانشگاه تربیت مدرّس.
اشاره
نينوا، نام ديگر كربلا؛ منطقهاى در كوفه، سرزمينى كوچك. هيچ انقلابى در تاريخ اسلام از نظرگاه جغرافيايى كوچكتر از كربلا نيست.معناى عباس
ريشهدار از رشادت على، شير بيشه دلاورى، حيدر مكرر، شگرفى معناى برادر، شكوه واژه عمو، قيامت قامت، قمر بنى بشر، علمدار عاطفه، بيرقدار معرفت، غيرت الهى، مؤلف وفا، فاتح فتوت، اَبِ ادب، روزهدار آب گوارا، مُقَسِّمِ عطش، خجالتِ هميشه فرات، سقاى تشنگى، دستهاى بريده عشق، مشك نااميد، گل هزار خار تير و نيزه، پيكر صدپاره، سروِ سرنگون، ساقى شهادت، قبله حاجت و... .تو اكنون برادرى
دست تو گلوگاه اسماعيل است. تو موسايى و علقمه، نيل. فرات بر تو گريه مىكند و اقيانوس براى عظمت تو لهله مىزند. بر آب ايستادى؛ بر آيينه آب و خيل تشنگان تاريخ را نظاره كردى، كه تا هميشه روزگار به پاىبوس پاىمردىات صف كشيدهاند. شگفت برادرا كه تويى، تا دمهاى آخرى كه دم مباركت بر خاك زخم خورده مىريخت، خود را برده حسين مىدانستى. اكنون كه گيسوان سوگوارت به خون خضاب مىكند، اكنون كه خون تو كُفو خداوند است، برده نيستى؛ برادرى.شكوه معرفت
حضور آگاهانه در كارزار سخت عطش و شماتت و شقاوت، در محاصره هزاران شمشير و تير و نيزه و تيغ كه تو را نشانه رفتهاند، و دانستن فرجامِ مرگِ سرخ، هنر روحهاى بزرگ و معرفتهاى ژرف است، و ياران حسين عليهالسلام از اين انگيزههاى مصفا و بصيرتهاى پايا سرشار بودند؛ انسانهايى كه بينش و معرفت به راه امام، به كربلايشان آورده بود تا در بيداد ستيز و ستم، عاشقانه، درس وفادارى مرور كنند و عارفانه جان ببازند و جاودانه شوند.آميزه شدت و رحمت
در قرآن مجيد، باورمندان پيامبر و همراهان او، سرسختانِ در برابر كافران و مهرمندانِ با مؤمنانند؛ يعنى روياروى ستم، همه خشم و بغض و شدتند و با دوستان و همراهان، همه رحمت و لطافت. به امام صادق عليهالسلام گفتند: فلان كس دوستدار شماست، ولى در بيزارى و برائت از دشمنان شما ضعيف و ناتوان است. حضرت فرمود: «هيهات! دروغ مىگويد آنكه ادعاى دوستى ما را دارد و از دشمنان ما دورى نمىگزيند».رهايى و آزادگى
در شط حادثات برون آى از لباسوفا
در فرهنگ كربلا، واژه «وفا» شكوه و شرم را به هم آميخته است. عاشورا از يكسو، تجلى ايستادگى و استوارى در راه ميثاقهاست و از سوى ديگر، نمايش ننگ و زشتى سستعهدان است. امام حسين عليهالسلام در مسير كوفه پس از شنيدن خبر شهادت نمايندهاش، قِيس بن مُسَهَّر با خواندن اين آيه: «در ميان مؤمنان مردانى هستند كه بر سر عهدى كه با خدا بستند، صادقانه ايستادهاند؛ بعضى پيمان خود را به آخر بردند و بعضى ديگر در انتظارند، و هرگز تبديل و تغييرى در عهد و پيمان خود ندادند»، مقام وفاى او را ستود.موقعيتشناسى
كربلا، جغرافياى بصيرت و تاريخِ زمانآگاهى و موقعيتشناسى است. اينكه انسان بداند كجا ايستاده است و بايستهترين كارها در اين لحظه چيست، به بينشى عميق و دانشى دقيق نيازمند است؛ چيزى كه ياران حسين عليهالسلام از آن سرشار بودند.منزلتبخشى به ياران
يكى از ظريفترين و تأملبرانگيزترين مسائل عاشورا، نوع ارتباط امام با ياران و همسفران خويش است. اين ارتباط، آميزهاى از ستايش و پالايش و رشدبخشى است. امام در همه صحنههاى كربلا نشان داد ياران خويش و ايمان و صلابت آنان را باور دارد و مىداند كه در لحظههاى دشوار و در تنگناى حوادث، پايدار و شكيبا مىمانند. در شب عاشورا، وقتى حضرت زينب عليهاالسلام درباره ياران از امام پرسيد كه آيا آنان را آزمودهاى كه در فرداى نبرد و خطر تو را رها نكنند و خيمههاى زنان اهلبيت را در كام حادثه وانگذارند، امام حسين عليهالسلام در توصيفى شكوهمند و شگفت فرمود: «به خدا سوگند، آنان را آزمودهام و آنان را صخرههاى ستبر و نفوذناپذير كوهستان و شيفتگان به مرگ يافتم».شيفتگان شهادت
كربلا، مقتل عاشقان و مشهد شهيدان پاكباز است. وقتى امام حسين عليهالسلام مىخواست از مكه حركت كند، با خواندن خطبهاى كه در آن از زيبايى مرگ سرخ در راه خدا براى جوانمردان سخن مىگفت، از مردمان خواست هر كه آمادگى بذل جان و خون دارد، همراه او بيايد. امام در رويارويى با لشكر حر و جلوگيرى او از رفتن آن حضرت به كوفه نيز چنين فرمود: «آيا مرا از مرگ مىترسانى؟ تيرت به خطا رفته و گمانت بيهوده است. شما بيش از اين نيست كه مرا بكشيد؛ آفرين به مرگ در راه خدا.» امام در توصيف يارانش مىفرمايد: «آنان را صخرههاى ستبر و نفوذناپذير كوهستان و شيفتگان به مرگ يافتم؛ آنسان كه كودك شيرخوار، شيفته و دلبسته آغوش مادر و نوشيدن شير اوست».وحدت و همدلى
جان گرگان و سگان هر يك جداستمادر ادب
زن گفت: از حسين برايم بگو. مرد سر به زير انداخت و گفت: چهار پسر برومندت، ... پسرانت در ركاب حسين شهيد شدند... و زن دوباره گفت: از حسين برايم بگو! مرد آشكارا به لرزه افتاده بود: عباس... ابوالفضل محبوب تو... دستهايش... چشمهايش... سرش... و زن بىتوجه به گفتههاى مرد دوباره پرسيد: رگهاى قلبم را از انتظار پاره كردى مرد! فرزندانم و هر چه در زير اين آسمان نيلگون است، فداى حسين باد. مرا از سلامت او خبر بده.اشكواره
فقط يك حاجت
خواهرم، آرام باش
امام به خيمه زينب رفت. زينب واگويههاى بسيار براى برادر داشت و هراسى از فردا و از تنهايى و غربت. امام حسين عليهالسلام خواهرش را تسلا داد. گويا مىفرمود: خواهرم، زينب! من هيچگاه تو را تنها نمىگذارم. همهجا همراهت هستم؛ در گودى قتلگاه، روى نيزهها، كنار كجاوه و حتى در مجلس يزيد.قرآن بخوان
و حسين عليهالسلام از آنان يك شب مهلت خواست تا قرآن و نماز بخواند.فقط يكبار
امام هميشه با ديدن عباس لبخند مىزد. گويا همه غم و اندوهش از ميان مىرفت، ولى يكبار وقتى برادرش را ديد، چهرهاش غمگين شد. انگار اندوه همه عالم را به او دادهاند؛ همانجا كه فرمود: «برادرم! الان كمرم شكست».تاسوعاى جبههها
در طول تاريخ حماسه، كربلا هميشه نماد ايثار و جانبازى و شور و شوق شهادتطلبى بوده است و كربلاييان، رادمردان هميشه تاريخ عزت و شرف. در حماسه دفاع مقدس ايران نيز رزمندگان اسلام به آينهدارى مولايشان حسين و به شوق حرم مطهر او جبههها را در مىنورديدند و رو به كعبه عشق كربلاى سيدالشهداء شهيد مىشدند:تير و تركش لازم نيست
داشتيم برمىگشتيم عقب. سر راه ديديم ده، دوازده نفرى افتادهاند روى زمين. از بچههاى خودمان بودند. رفتيم بالاى سرشان. نه تيرى خورده بودند، نه تركشى، نه هيچ. سرم را گذاشتم روى سينه يكىشان. قلبش مىزد؛ آرامِ آرامِ آرام.ايثار
قمقمهام هنوز آب داشت؛ سر جمع چهار پنج قُلپ. يك زخمى افتاده بود زمين. رفتم تا بهش آب بدم. لبهاش بدجورى قاچ خورده بود. نگاهم كرد. گفت: «من تشنهام نيست. بده به اون. خيلى تشنهشه.» پا شدم رفتم طرف آنكه نشانم داده بود. قمقمه را گذاشتم رو لبهاش. قمقمه خونى شد. با دست بىرمقش دستم را كنار زد. يكى ديگر را نشان داد. رفتم طرف سومى. چند قطره آب ريختم توى دهنش. تمام كرده بود. آمدم سراغ دوتاى قبلى. آنها هم رفته بودند.نصف ليوان
آب، جيرهبندى شده بود. آن هم از تانكرى كه يك صبح تا شب زير تيغ آفتاب مانده بود. مگر مىشد خورد. به من آب نرسيد. ليوان را به من داد و گفت: «من زياد تشنهام نيست. نصفش رو خوردم، بقيهاش را تو بخور.» گرفتم و خوردم. فردايش بچهها گفتند كه اصلاً جيره هر كس نصف ليوان آب بوده.از تشنگى
رفته بودند پى مجروحهاى ديشب. حالا برگشته بودند دست خالى. گريه مىكردند. پرسيدم: پس چرا دست خالى؟ مىگفتند: همه شهيد شده بودند. حتى آنهايى كه فقط يك تركش كوچك خورده بودند. هر كى نتوانسته بود ديشب خودش را بكشاند عقب، شهيد شده بود. گفتم: تير خلاص بهشون زده بودند؟ گفت: نه، از تشنگى.همه ماندند
همه اسلحههاشان را دادند و ساكهايشان را تحويل گرفتند كه صبح راه بيفتند سمت تهران. تو چادر بوديم، پيش حاج حسين. نصف شب بود. از ستاد خواستندش. نامهاى بود از فرمانده سپاه كه «جاده اُمُّ القَصر ناامن شده و ما نيرو نياز داريم. با توجه به اينكه بچهها خستهاند، اجبارى در كار نيست.» حاجى گفت: بچهها را صدا كنيد. نصف شب بود. بچهها در محوطه جمع شدند. حاجى رو به بچهها گفت: «اجبارى براى رفتن نداريم. اما الان دستخطى به من رسيده كه خود من را موظف كرده بروم. هر كدام از عزيزان كه مىتوانند، با من بيايند. هر كدام هم كه خستگى عارضشون شده، بروند سمت تهران».72يار
بعد از سخنرانى پرسوز آقا، ديگر آرام و قرار نداشتيم. راه افتاديم جنوب؛ از چزّابه تا موسيان. قرار گذاشتيم مراسم تشييع داشته باشيم، اما عملى نبود؛ شهيد كم داشتيم. توى بيابانها راه مىافتاديم و بلند بلند داد مىزديم: «آن روز فرمان رهبرتان را لبيك گفتيد و تنهايش نگذاشتيد، امروز هم خودتان مىدانيد».مقر حضرت ابوالفضل علیه السلام
بدنهاى شهدا پيدا نمىشد. يكى از بچههاى تفحص گفت: بياييد به قمر بنى هاشم متوسل شويم. نشستيم و به دستهاى علمدار سيدالشهداء متوسل شديم. درست است كه دستهاى قمر بنى هاشم قطع شد، اما باب الحوائج است. بعد رفتيم و دوباره جستوجو را شروع كرديم. يك جنازه زير خاك ديديم. الله اكبر! اسم اين شهيد عباس بود؛ شهيد عباس اميرى. گفتند شايد پيدا شدن شهيدى به نام عباس اتفاقى است. گشتند و يك جنازه ديگر پيدا شد كه دست راستش در عملياتى ديگر قطع شده و مصنوعى بود. او را بيرون آوردند. ديدند اسمش ابوالفضل است. گفتيم: اسم اينجا را بگذاريم «مقر ابوالفضل العباس».تكبيتهاى ناب
در حريمت نه فقط دلشدگان حيرانند***
اى بسته بر زيارت قدّ تو قامت آب***
تا دست بسته باز كنى مشت آب را***
جوشيدن بحر وفا، معناى عباس***
دست و مشك و عَلَمى لازمه هر سقاست***
بى دست ماند و داد خدا دست خود به او***
نازم اين همت كه عباس آيد از دريا، ولى***
دادى دو دست و دست دو عالم به سوى توست***
قمر هاشميان بود كه تيراندازان***
دل سوخت زين اَلَم كه به ميدان كارزار***
دستت به آب لب نزد و لب به آب دست***
يك تن كسى نديده و چندين هزار تيرچند رباعى تاسوعايى
اى كعبه به داغ ماتمت نيلىپوش*********
بسيار گريست تا كه بىتاب شد آب*********
از رفعت جاهت شهدا رَشك برند*********
اصغر از سوز عطش خواب نداشت*********
بركند دل از جهان و تقديم تو كرد*********
زان دست كه چون پرنده بىتاب افتاد*********
وقتى كه شكست قامتش از غم او*********
دامن علقمه و باغ گل ياس يكى است*********
از عطر گل ياس بگو اى دل منزیارت عاشورا، پاداش بزرگ
صالح پسر عُقْبه، از یاران امام پنجم علیهالسلام به نقل از پدرش میگوید: امام باقر علیهالسلام فرمود: «کسی که در روز عاشورا، از نزدیک امام حسین علیهالسلام را با چشم گریان زیارت کند، خداوند پاداش بزرگی به او میدهد». عُقبه به حضرت عرض کرد: «جانم به قربانت! اگر کسی امکان حضور در کربلا و حرم مطهّر آن حضرت را در روز عاشورا نداشته باشد و بخواهد از راه دور او را زیارت کند، تکلیف او چیست؟» حضرت فرمود: «پیش از ظهر در جای بلندی بایست و پس از اشاره به سوی مرقد آن حضرت بر او سلام کن و بر ستمگران و قاتلان او لعن و نفرین کن. سپس دو رکعت نماز زیارت بخوان و هر چه میتوانی بر مصیبت امام گریه کن. خاندانت را نیز بر این عمل ترغیب کن». آنگاه در پایان افزودند: «من ضمانت میکنم هر کسی این کار را انجام دهد، خداوند پاداش یاد شده را به او بدهد».زیارت پیامبران
فردی به نام عَلْقَمه میگوید: به امام باقر علیهالسلام عرض کردم: «اگر قصد زیارت امام حسین علیهالسلام را از دور یا نزدیک داشتم، چگونه زیارت کنم؟» حضرت فرمودند: «مانند کسی که سلام میدهد، به سوی آن حضرت روی کن و با توجه و حضور قلب به آن سوی نگاه کن و پس از گفتن اللّه اکبر اینگونه بخوان: السلام علیک یا ابا عبداللّه... (و متن زیارت عاشورا را به وی میآموزد) و پس از آن دو رکعت نماز بگزار». آنگاه فرمودند: «فرشتگان نیز آن حضرت را اینگونه زیارت میکنند و پاداش چنین زائری بسیار بزرگ است. خداوند درجات او را بالا میبرد و نام او را در زمره همراهان امام حسین علیهالسلام و شهیدان کربلا نگاشته، ثواب زیارت رسولان و پیامبران الهی را برای وی ثبت میکند».وعده خدا و پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم)
صفوان از یاران امام ششم میگوید: امام صادق علیهالسلام با اشاره به سوی قبر امام حسین علیهالسلام ، این زیارت ـ زیارت عاشورا ـ را خواند و پس از آن دو رکعت نماز گزارد. آنگاه فرمود: «هرگاه حاجت و گرفتاریای داشتی، در هر جا که هستی، این زیارت و دعای پس از آن را بخوان و از خدا حاجتت را بخواه. بیتردید خدا و پیامبر به وعده خویش عمل میکنند و نیازمندی تو را برمیآورند».زیارت عاشورا، حدیث قدسی
محدّث نوری، از استادان مرحوم شیخ عباس قمی میگوید: «در فضل و مقام زیارت عاشورا همین بس که از سِنخ دیگر زیارتها نیست که به ظاهر از انشا و املای معصومی باشد. هر چند از قلوب پاک ایشان چیزی جز آنچه از عالَم بالا به آنجا برسد، بیرون نمیآید، ولی این زیارت از سنخ احادیث قُدسیّه است که به همین ترتیب زیارت و لعن و سلام و دعا از خدای متعالی به جبرئیل امین و از او به خاتم النبیین صلیاللهعلیهوآلهوسلم رسیده است و به حسب تجربه، مداومت به آن در چهل روز یا کمتر، در برآوردن حاجات و رسیدن به مقاصد و دفع دشمنان بینظیر است».مداومت بر زیارت عاشورا
آیت اللّه شبیری زنجانی، از مراجع تقلید میگوید: «یکی از چشمهای فرزند آقای حاج سید محمد بجنوردی بر اثر عارضهای نابینا شده بود و به نظر پزشکان ـ حتی پزشکان خارج از کشور ـ به علت رشد آن عارضه، چشم دیگرش نیز نابینا میشد. ولی آن شخص شفا یافت. یکی از بستگان وی، سیدالشهداء را در عالم رؤیا دید که به وی فرمود: «ما به جهت اینکه او به زیارت عاشورا مداومت داشت، سلامتی چشم دیگرش را از خدا گرفتیم».تنها زیارت عاشورا
یکی از بزرگان حوزه میفرماید: امام جماعت مسجد محمدیّه قم، جناب حجةالاسلام والمسلمین سیدحسین برقعی به من گفتند: «پس از سانحهای که برای من روی داد، به فراموشی شگفتآوری دچار شدم؛ به گونهای که تمامی اعضای خانواده و فرزندان خویش را میدیدم، ولی هیچ کدام از آنها را نمیشناختم. تنها چیزی را که فراموش نکرده بودم، زیارت عاشورا بود که آن را از حفظ میخواندم».ادای دِین
عالم متقی، مرحوم آیت اللّه نجفی قوچانی (نویسنده کتاب سیاحت غرب)، در زندگینامه خود مینویسد: «پدرم بسیار مقروض بود و بدهیاش پیوسته بیشتر میشد. من بنا گذاشتم که چهل روز زیارت عاشورا بخوانم. بدین ترتیب، هر روز دو ساعت پیش از ظهر خواندن دعا را آغاز میکردم و هنوز ظهر نشده بود که زیارت تمام میشد. پس از چهل روز، نامهای از پدرم دریافت کردم که خبر مسرتبخش ادای دِین خودش را برای من نگاشته بود. از آن پس، دل قوی داشتم و هر حاجت مهمی که برایم پیش میآمد، به آستان مقدس حسینی علیهالسلام روی میآوردم و با قرائت چهل بار زیارت عاشورا نیازم برآورده میشد».آخرین ذکر، زیارت عاشورا
مرجع بزرگ، آیت اللّه العظمی بهجت درباره زیارت عاشورا میگوید: «مضمون زیارت عاشورا گواه و روشن کننده عظمت آن است... در سندها آمده است که زیارت عاشورا از حدیثهای قُدسی است. برای همین، با وجود فراوانی کارهای علمی موجود نزد علما و اساتیدمان، آنان همیشه مراقب خواندن زیارت عاشورا بودند. مرحوم آیت اللّه شیخ محمدحسین اصفهانی از خداوند متعالی میخواست کلمات پایانی عمرش، زیارت عاشورا باشد، و پس از آن به سوی باری تعالی بشتابد. خداوند نیز دعای وی را اجابت کرد و پس از اتمام خواندن زیارت عاشورا روحش به ملکوت اعلی شتافت و قرین رحمت گردید».همیشه با زیارت عاشورا
صاحبان بصیرت، همیشه به خواندن زیارت عاشورا توجه داشتند و آن را به دیگران نیز سفارش میکردند. مرحوم شیخ رجبعلی خیاط که حالات معنوی او مشهور خاص و عام است، در توسل به اهل بیت علیهالسلام به زیارت عاشورا تأکید فراوانی داشت و میفرمود: «در عالم معنا به من توصیه کردهاند که زیارت عاشورا بخوان». وی به دیگران نیز سفارش میکرد: «تا زندهاید زیارت عاشورا را از دست ندهید»..:: This Template By : web93.ir ::.