+ ۱۳۸۹/۰۹/۱۸

تربت برتر

احترام تربت حسینی

تربت قبر مطهر امام حسین علیه‏السلام نشانی از خود امام است؛ از این رو، احترام به آن ضرورت دارد. شهید محراب، آیت اللّه‏ دستغیب در کتاب شریف گناهان کبیره، هتک حرمت به تربت حسینی را از جمله گناهان کبیره می‏شمارد و چنین می‏نویسد: «آنچه از خاک اطراف قبر شریف حضرت ابا عبداللّه‏ الحسین علیه‏السلام تا چهار فرسنگ، به عنوان تبرک یعنی به قصد استشفاء به آن یا سجده کردن بر آن و غیر این از دیگر خواص و آثار آن، برداشته می‏شود، لزوم احترام به آن و حرام بودن هتک آن نزد همه شیعیان از بدیهیات است و بزرگ بودن گناه اهانت و هتک آن، مورد اتفاق همه است؛ به طوری که یقین می‏شود از زمان حضرت سجاد علیه‏السلام تاکنون چنین بوده است. و نیز هتک تربت، هتک صاحب قبر است و کبیره بودن گناه هتک امام علیه‏السلام ضروری است. بنابراین، انداختن تربت از روی اهانت به آن یا لگدمال کردن یا نجس کردن آن و مانند اینها گناه کبیره است».

سجده بر تربت امام حسین علیه‏السلام

چند روایت از امامان معصوم درباره فضیلت سجده بر تربت امام حسین علیه‏السلام نقل شده است. امام صادق علیه‏السلام تنها بر تربت جدش امام حسین علیه‏السلام سجده می‏کرد و می‏فرمود: «سجده کردن بر تربت امام حسین علیه‏السلام حجاب‏های هفت‏گانه را از بین می‏برد». شاید یکی از اهداف بلند سجده بر تربت این باشد که نمازگزار هنگام سجده بر آن به یاد فداکاری‏های امام حسین علیه‏السلام و دریغ نورزیدن آن حضرت از تقدیم جان خود و عزیزانش در راه خدا، افتد.

هدیه امام رضا علیه‏السلام

یکی از یاران امام رضا علیه‏السلام می‏گوید: آن حضرت برای من از خراسان متاعی فرستاد. هنگامی که آن را باز کردم، در میان آن خاکی بود. از مردی که آن را آورده بود، پرسیدم: «این خاک چیست؟» گفت: «خاک قبر امام حسین علیه‏السلام است و آن حضرت هر گاه لباس یا هر چیز دیگر را برای هدیه به جایی بفرستد، از آن خاک نیز در میانش قرار می‏دهد و می‏فرماید: «این خاک به اذن و اراده خدا از بلاها ایمنی می‏بخشد».

معجون شفابخش

محمد بن مسلم می‏گوید: به مدینه رفتم و در آنجا بیمار شدم. امام باقر علیه‏السلام به وسیله غلام خود، مقداری آشامیدنی برایم فرستاد. غلام گفت: «امام امر فرموده برنگردم تا این دارو را بیاشامی». آن شربت گوارا را نوشیدم. سپس برخاستم و به در خانه آن حضرت رفتم و اجازه خواستم. حضرت پرسید: «بدنت سالم شده، داخل شو»... سپس فرمود: «آن شربت را چگونه یافتی؟» گفتم: «گواهی می‏دهم که شما اهل بیت رحمتید و تو وصیّ اوصیایی. هنگامی که غلام شربت را آورد توانایی نداشتم که بایستم و چون آن را نوشیدم، چیزی را از آن خوش‏بوتر، خوشمزه‏تر و خنک‏تر نیافتم. هنگامی که غلام گفت: «مولایم فرموده بیا، گفتم با این حال می‏روم، هر چند جانم برود، ولی چون به راه افتادم، گویا از بندی رها شدم». امام فرمود: «آن شربت از خاک قبر حسین علیه‏السلام بود و بهترین چیزی است که من به آن شفا می‏جویم و هیچ چیز را با آن برابر مکن که ما به کودکان و زنان خود می‏خورانیم و از آن بسیار خیر می‏بینیم».

هدایت معنوی

شیخ طوسی نقل می‏کند که موسی بن عبدالعزیز گفت: روزی یوحنا، پزشک نصرانی به من گفت: «آن کسی که مردم در کربلا به زیارتش می‏روند کیست؟». گفتم: «او امام حسین علیه‏السلام ، پسر دختر پیغمبر ماست». سپس گفتم: «به من بگو چرا این پرسش را کردی؟» گفت: «شاپور، خادم هارون الرشید شبی مرا خواست و به خانه موسی، یکی از خویشان خلیفه برد. او بی‏هوش در رختخواب افتاده بود و در پیش رویش طشتی بود که لخته‏های خون در آن ریخته بود. شاپور از خادم مخصوص موسی حال او را پرسید. خادم گفت: «یک ساعت پیش با ندیمان خود صحبت می‏کرد. شخصی از بنی‏هاشم به او گفت: من بیماری شدیدی داشتم که با تربت امام حسین علیه‏السلام شفا یافتم. موسی گفت: از آن تربت پیش تو مانده است؟ گفت: بلی. پس قدری از آن تربت آوردند و موسی از آن استفاده کرد و بهبود یافت. یوحنا پس از دیدن این کرامات، تا مدتی به زیارت قبر امام حسین علیه‏السلام می‏رفت، تا آنکه مسلمان شد.

شفای دردها

شیخ طوسی، دانشمند بزرگ قرن پنجم در کتاب امالی از استادان خود روایت می‏کند که شخصی می‏گفت: در مسجد جامع مدینه نماز می‏گزاردم و دو نفر کنار من بودند. یکی از آنها به دیگری گفت: «تربت حسین علیه‏السلام شفای هر دردی است. من بیماری‏ای داشتم که با هیچ دارویی معالجه نمی‏شد، تا اینکه ناامید شدم. ناگاه پیرزنی از اهل کوفه نزد من آمد و گفت: می‏خواهی تو را معالجه کنم؟ گفتم: بلی. پس آبی در کاسه‏ای ریخت و نزد من آورد. وقتی آب را نوشیدم، بهتر شدم؛ گویا که هرگز بیماری‏ای نداشتم. پس از چند ماه آن زن که سلمه نام داشت، نزد من آمد. گفتم: تو را به خدا قسم! آن دارو چه بود که من با آن بهتر شدم؟ گفت: با یک دانه تسبیح تو را درمان کردم. گفتم: این تسبیح چیست؟ گفت: خاک قبر امام حسین علیه‏السلام . با بی‏ادبی به او گفتم: مرا با خاک قبر حسین مداوا می‏کنی؟ آن زن خشمناک شد و رفت و در همان ساعت بیماری من بازگشت».

قوت چشم

مرحوم آیت اللّه‏ سید نعمت اللّه‏ جزائری، از عالمان بزرگ شیعه می‏گوید: «وقتی که به زیارت عتبات مقدسه عراق مشرف شدم، از بالای سر هر امام مشتی خاک برداشتم. از پایین پای امام حسین علیه‏السلام نیز مشتی از تربت آن حضرت برداشتم و آن را بالای همه خاک‏ها قرار داده، مقداری از آن را به چشم خود کشیدم. پس از آن روز ضعف چشمم برطرف شد و چشمم قوّت گرفت و توانستم مطالعه کنم. پیش از آن بر مقداری از صحیفه سجادیه شرح نوشته بودم که با خوب شدن چشمم آن را تمام کردم و تاکنون هرگاه درد چشم بر من عارض شده، مقداری از آن خاک به چشمم مالیده‏ام و این دوای من است».

درمان برتر

یکی از شاگردان حضرت آیت اللّه‏ العظمی بهجت، از مراجع تقلید، می‏گوید: «یکی از دوستانم چند سال پیش مریض شد؛ به گونه‏ای که در ایران از معالجه او عاجز شدند. وی پیش از آنکه به سوی خارج از کشور حرکت کند، به حضور آیت اللّه‏ بهجت رفت و بیماری‏اش را برای معظم له مطرح کرد. آیت اللّه‏ بهجت مقداری از تربت امام حسین علیه‏السلام را برای شفا به او دادند. دوست ما آن را خورد و چند روز بعد به خارج سفر کرد، ولی وقتی پزشکان او را معاینه کردند، دیدند هیچ‏گونه بیماری ندارد، بنابراین، او را روانه ایران کردند».

آخرین توشه

مرحوم آیت اللّه‏ العظمی حجت رحمه‏الله یکی از مراجع تقلید پیشین است که در اخلاص، تواضع و ساده‏زیستی کم‏نظیر بود. او هنگامی که در آستانه مرگ قرار گرفت، به حاضران گفت: «برای من مقداری تربت سیدالشهدا بیاورید». مقداری تربت را در آب حل کردند و لیوان را به ایشان دادند.آیت اللّه‏ حجت لیوان را نزدیک لب آورد و گفت: «آخرین توشه من از دنیا تربت حسین علیه‏السلام است». آن‏گاه آب را نوشید. سپس شهادتین را بر زبان جاری کرد و در حالی که رو به قبله بود، به جوار رحمت حق تعالی پیوست.

تربت حسینی از نگاه معصومان علیهم السلام

پیامبر صلی‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم : «بدانید که اجابت دعا در زیر گنبد حرم او و شفا در تربتش است».
امام صادق علیه‏السلام : «کام کودکانتان را با تربت حسین بردارید؛ زیرا موجب امنیت آنان است».
امام صادق علیه‏السلام : «شفای هر دردی در تربت مزار حسین است، و آن بزرگ‏ترین درمان است».
امام رضا علیه‏السلام : «[خوردن] هر خاکی، حرام است، غیر از تربت مزار امام حسین علیه‏السلام که دوای هر دردی است».
امام کاظم علیه‏السلام : «پیروان ما به چهار چیز نیازمندند و یکی از آنها تسبیحی از تربت مزار امام حسین علیه‏السلام است».
منبع: پایگاه حوزه

   برچسب‌ها: تربت برتر
   
+ ۱۳۸۹/۰۹/۱۸

درس ها و عبرت هاى عاشورا از منظر مقام معظم رهبری(1)

با وجود اين همه سخن كه درباره حادثه عاشورا گفته اند و گفته ايم و شنيده ايم, ولى باز هم جاى سخن و تأمل و تدبّر و عبرت گيرى نسبت به اين حادثه باقى است. اين حادثه عظيم از دو جهت مورد توجه قرار مى گيرد و بنده مى خواهم امروز بيش تر جهت دوم را مورد توجه قرار بدهم.

درس هاى عاشورا

جهت اول, درس هاى عاشوراست. عاشورا پيام ها و درس هايى دارد. عاشورا به ما درس مى دهد كه براى حفظ دين بايد فداكارى كرد. درس مى دهد كه در راه قرآن بايد از همه چيز گذشت. درس مى دهد كه در ميدان نبرد حق و باطل, همه افراد اعم از كوچك و بزرگ, زن و مرد, پير و جوان, شريف و وضيع و امام و رعيت با هم در يك صف قرار مى گيرند. درس مى دهد كه جبهه دشمن با همه توانايى هاى ظاهرى بسيار آسيب پذير است. همچنان كه جبهه بنى اميّه به وسيله كاروان اسيران عاشورا در كوفه آسيب ديد, در شام آسيب ديد, در مدينه آسيب ديد و بالأخره هم نهضت عاشورا به فناى جبهه سفيانى منتهى شد.
عاشورا به ما درس مى دهد كه در ماجراى دفاع از دين, بصيرت بيش از چيزهاى ديگر براى انسان لازم است. بى بصيرت ها بدون اين كه بدانند, فريب مى خورند و در جبهه باطل قرار مى گيرند چنان كه در جبهه ابن زياد كسانى بودند كه فُسّاق و فجّار نبودند ولى از بى بصيرت ها بودند. اين ها درس هاى عاشوراست. البته همين درس ها كافى است كه يك ملت را از ذلت به عزّت برساند. همين درس ها مى تواند جبهه كفر و استكبار را شكست بدهد. اين ها درس هاى زندگى ساز است. اين, آن جهت اول است.

عبرت هاى عاشورا

جهت دوم از جهات مربوط به حادثه عاشورا, عبرت هاى عاشوراست. عاشورا غير از درس, يك صحنه عبرت است. انسان بايد در اين صحنه نگاه كند تا عبرت بگيرد. عبرت بگيرد يعنى چه؟ يعنى خود را با آن وضعيت مقايسه كند و بفهمد در چه حال و وضعى قرار دارد. چه چيزى او را تهديد مى كند و چه چيزى براى او لازم است. اين را عبرت مى گويند. مثلاً هنگامى كه شما از جاده اى عبور مى كنيد و اتومبيلى را مى بينيد كه واژگون شده يا تصادف كرده و آسيب ديده و مُچاله شده و سرنشينانش نابود شدند, مى ايستيد و به آن صحنه نگاه مى كنيد, چرا؟ براى اين كه عبرت بگيريد. براى اين كه برشما معلوم بشود كه چه جور سرعت و حركت و چه جور رانندگى به اين وضعيت منتهى مى شود. اين هم نوع ديگرى از درس است اما درس از راه عبرت گيرى. حال مى خواهيم اين را يك قدرى بيش تر بررسى كنيم.
اولين عبرتى كه در قضيه عاشورا ما را متوجه خود مى كند اين است كه ببينيم چه شد كه پنجاه سال بعد از درگذشت پيغمبرْ جامعه اسلامى به آن حد رسيد كه كسى مثل امام حسين(ع) ناچار شد براى نجات جامعه اين چنين فداكارى بكند. يك وقت اين فداكارى بعد از گذشت هزار سال از صدر اسلام است يا يك وقت در قلب كشورها و ملت هاى مخالف و معاند با اسلام است, اين يك حرفى است امّا اين كه حسين بن على(ع) در مركز اسلام, در مدينه و مكه (مركز وحى نبوى) با وضعيتى مواجه شود به طورى كه هر چه نگاه كند ببيند چاره اى جز فداكارى نيست (آن هم فداكارى خونين و با عظمتى), اين قابل تأمل است. مگر چه وضعى بود كه حسين بن على} احساس كرد كه اسلام فقط با فداكارى او زنده مى ماند واü از دست مى رود؟ عبرت اين جاست, ما بايد نگاه كنيم و ببينيم كه چه شد كه فردى مثل يزيد بر جامعه اسلامى حاكم شد؟ جامعه اسلامى كه رهبر و پيغمبرش در مكه و مدينه پرچم ها را مى داد دست مسلمان ها و آن ها مى رفتند تا اقصا نقاط جزيرة العرب و مرزهاى شام, امپراتورى روم را تهديد مى كردند و سربازان دشمن نيز از مقابلشان فرار مى كردند و مسلمين پيروزمندانه برمى گشتند (مثل ماجراى تبوك) و جامعه اسلامى كه در مسجد و مَعبَر آن, صوت تلاوت قرآن بلند بود و شخصيتى مثل پيغمبرْ با آن لحن و نَفَس, آيات خدا را بر مردم مى خواند و مردم را موعظه مى كرد و آن ها را در جاده هدايت با سرعت پيش مى برد. چطور شد كه همين جامعه, همين كشور و همين شهرها آن قدر از اسلام دور شدند تا كسى مثل يزيد بر آن ها حكومت كرد؟ چرا بايد وضعى پيش بيايد كه كسى مثل حسين بن على} ببيند چاره اى ندارد جز اين فداكارى عظيم, كه در تاريخ بى نظير است. چه شد كه آن ها به اين جا رسيدند؟ اين همان عبرت است. ما بايد اين را امروز مورد توجه دقيق قرار بدهيم. ما امروز يك جامعه اسلامى هستيم. بايد ببينيم آن جامعه اسلامى چه آفتى پيدا كرد كه كارش به يزيد رسيد. چه شد كه بيست سال بعد از شهادت اميرالمؤمنين(ع) در همان شهرى كه ايشان حكومت مى كرد سرهاى پسران اميرالمؤمنين(ع) را بر نيزه كردند و در آن شهر گرداندند! كوفه همان جايى است كه اميرالمؤمنين(ع) توى بازارهاى آن راه مى رفت, تازيانه بر دوش مى انداخت و مردم را امر به معروف و نهى از منكر مى كرد. فرياد تلاوت قرآن در آناء الليل وأطراف النّهار, از مسجد و تشكيلات آن بلند بود. اين همان شهر است كه حالا دخترها و حرم اميرالمؤمنين(ع) را به اسارت در بازار آن مى گردانند. چه شد كه ظرف بيست سال به اين جا رسيدند؟ جواب, اين است: رسيدند كه يك بيمارى وجود دارد كه مى تواند جامعه اى كه در رأس آن كسى مثل پيغمبر اسلامْ و اميرالمؤمنين(ع) بوده است را در ظرف چند ده سال به آن وضعيت برساند. پس اين يك بيمارى خطرناكى است و ما هم بايد از اين بيمارى بترسيم. امام بزرگوار ما اگر خود را شاگردى از شاگردان پيغمبرْ محسوب مى كرد, سرفخربه آسمان مى سود. افتخار امام ما كجا و پيغمبرْ كجا؟ جامعه اى را كه پيغمبرْ ساخته بود, بعد از مدت چند سال به آن وضع دچار شد و لذا جامعه ما خيلى بايد مواظب باشد كه به آن بيمارى دچار نشود. عبرت اين جاست. ما بايد آن بيمارى را بشناسيم و آن را يك خطر بزرگ بدانيم و از آن اجتناب كنيم.

پيام فورى عاشورا

به نظر من امروز پيام عاشورا از ديگر درس ها و پيام هاى عاشورا براى ما فورى تر است. ما بايد بفهميم چه بلايى بر سر آن جامعه آمده كه سر حسين بن على }, آقا زاده اول دنياى اسلام و پسر خليفه مسلمين على بن ابى طالب(ع), در همان شهرى كه پدر او بر مسند خلافت مى نشسته است گردانده شد و آب از آب هم تكان نخورد. ببينيم چگونه از همان شهر افرادى آمدند به كربلا و او و اصحابش را با لب تشنه به شهادت رساندند و حرم اميرالمؤمنين(ع) را به اسارت گرفتند. حرف در اين زمينه زياد است. من در پاسخ به اين سؤال يك آيه از قرآن را مطرح مى كنم. قرآن جواب ما را داده است. قرآن درد و بيمارى را به مسلمين معرفى مى كند. آن آيه اين است كه مى فرمايد: (فخلف مِنْ بَعدهِم خَلْفٌ اَضاعُوا الصّلوة واتبعوا الشّهَوات فَسَوف يَلقَون غَيّا).
دو عامل, عامل اصلى اين گمراهى و انحراف عمومى است: يكى دور شدن از ذكر خدا كه مظهر آن صَلوة و نماز است. يعنى فراموش كردن خدا و معنويت و جدا كردن حساب معنويت از زندگى و فراموش كردن توجه و ذكر و دعا و توسل و توفيق از خداى متعال و توكل بر خدا و كنار گذاشتن محاسبات خدايى از زندگى, و عامل دوم (اتبعوا الشهوات) است يعنى دنبال شهوترانى ها و هوس ها و در يك جمله (دنيا طلبى) رفتن و به فكر جمع آورى ثروت و مال بودن و التذاذ و به دام شهوات دنيا افتادن و اصل دانستن اين ها و فراموش كردن آرمان ها. اين درد اساسى و بزرگ است و ما هم ممكن است به اين درد دچار بشويم.

حفظ آرمان ها, ارزش ها و معيارهاى الهى

اگر در جامعه اسلامى ما آن حالت آرمان خواهى از بين برود يا ضعيف بشود و هر كسى به فكر اين باشد كه كلاه خودمان را از معركه به در ببريم تا در دنيايمان از ديگران عقب نيفتيم, ديگرى جمع كرده است و ما هم برويم جمع كنيم و خود و مصالح خود را بر مصالح جامعه ترجيح بدهيم, معلوم است كه وضع به اين جا خواهد رسيد. نظام اسلامى با ايمان ها, با همت هاى بلند, با مطرح شدن و اهميت دادن و زنده نگه داشتن شعارها به وجود مى آيد و حفظ مى شود و پيش مى رود. معلوم است كم رنگ شدن شعارها, بى اعتنايى به اصول اسلام و انقلاب و همه چيز را با محاسبات مادى فهميدن و مطرح كردن, جامعه را به آن جا پيش خواهد برد كه به چنان وضعى برسد. به همين دليل آن ها به آن وضع دچار شدند. يك روز براى مسلمين پيشرفت اسلام و رضاى خدا و تعليم دين و معارف اسلامى و آشنايى با قرآن و معارف آن مطرح بود, دستگاه حكومت و اداره كشور, دستگاه زهد و تقوا و بى اعتنايى به زخارف دنيا و شهوات شخصى بود, نتيجه آن هم حركت عظيمى بود كه مردم به سمت خدا كردند. در چنان وضعيتى كسى مثل على بن ابى طالب(ع), خليفه مسلمين و كسى مثل حسين بن على(ع), شخصيت برجسته مى شود. چرا كه معيارها در وجود اين ها بيش از ديگران است. وقتى معيار خدا, تقوا, بى اعتنايى به دنيا و مجاهدت در راه خدا باشد كسانى به صحنه عمل مى آيند كه اين معيارها را دارند. اين ها سر رشته كارها را به دست مى گيرند و جامعه, جامعه اى اسلامى خواهد بود. اما وقتى كه معيارهاى خدايى عوض بشود, هركسى كه دنيا طلب تر, شهوتران تر و براى به دست آوردن منافع شخصى زرنگ تر و با صدق و راستى بيگانه تر است, سركار مى آيد. آن وقت نتيجه اين مى شود كه امثال عمربن سعد و شمر و عبيدالله بن زياد مى شوند رؤسا و مثل حسين بن على(ع) به مَذبَح مى رود و در كربلا به شهادت مى رسد. اين يك حساب دو دو تا چهارتاست.
كسانى كه دلسوزند نبايد بگذارند معيارهاى الهى در جامعه عوض بشود. اگر معيار تقوا در جامعه عوض شد معلوم است كه بايد خون يك انسان با تقوايى مثل حسين بن على(ع) ريخته شود. اگر زرنگى و دست و پا دارى در كار دنيا و پشت سر هم اندازى و دروغگويى و بى اعتنايى به ارزش هاى اسلامى ملاك قرار گرفت, معلوم است كه كسى مثل يزيد بايد در رأس كار قرار بگيرد و كسى مثل عبيدالله بايد شخص اول كشور عراق بشود.

انقلاب ما, انقلاب ارزش ها بود

همه كار اسلام اين بود كه اين معيارها را عوض كند. همه كار انقلاب ما هم همين بود كه در مقابل معيارهاى باطل و غلط مادى جهانى بايستد و آن ها را عوض كند. دنياى امروز, دنياى دروغ, زور, شهوترانى و دنياى ترجيح ارزش هاى مادى بر ارزش هاى معنوى است. دنيا اين است. مخصوص امروز هم نيست. قرن هاست كه معنويت در دنيا رو به افول و ضعف بوده است. قدرتمندها تلاش كردند معنويت را از بين ببرند.
صاحبان قدرت, پول پرست ها و سرمايه دارها يك نظام و بساط مادى در دنيا چيدند كه در رأس آن قدرتى مثل قدرت آمريكاست كه از همه دروغگوتر, فريبگرتر, بى اعتناتر نسبت به فضايل انسانى و بى رحم تر نسبت به انسان هاست. چنين قدرتى در رأس است و دوستان او هم در مراتب بعد قرار مى گيرند. اين وضع دنياست. انقلاب اسلامى يعنى زنده كردن دوباره اسلام. زنده كردن (إنَّ أكرَمكُم عِنْدَاللّه أتقيكُم)(1) و انقلاب آمد تا اين بساط و اين تربيت غلط جهانى را بشكند و يك تربيت جديدى درست كند. اگر تربيت جهان, تربيت مادى باشد, معلوم است كه افرادى شهوتران, فاسد, روسياه و گمراه مثل محمد رضا بايد در رأس كار باشند و يك انسان با فضيلت و منوّر مثل امام بايستى يا در زندان و يا در تبعيد باشد. در چنان وضعيتى در جامعه جاى امام نيست. وقتى زور, فساد, دروغ و بى فضيلتى حاكم است, آن كسى كه داراى فضيلت, صدق, نور, عرفان و توجه به خداست جايش يا زندان هاست و يا در مقتل و مذبح و گودال قتلگاه است. وقتى كسى مثل امام بر سر كار آمد يعنى ورق برگشت. شهوترانى, دنياطلبى و وابستگى و فساد در انزوا رفت و تقوا, زهد, صفا و نورانيت, جهاد, دلسوزى براى انسان ها, رحم و مروّت و برادرى و ايثار و از خود گذشتگى روى كار آمد. امام كه روى كار مى آيد يعنى اين خصلت ها و اين فضيلت ها روى كار مى آيد. اين ارزش ها مطرح مى شود.
اگر اين ارزش ها را نگه داشتيد نظام امامت باقى مى ماند. آن وقت امثال حسين بن على } ديگر به مذبح برده نمى شوند. اما اگر اين ها را از دست داديم چه؟ اگر روحيه بسيجى را از دست داديم چه؟ اگر به جاى توجه به تكليف و وظيفه و آرمان الهى به فكر تجمّلات شخصى خودمان افتاديم چه؟ اگر جوان بسيجى, مؤمن و با اخلاص را كه هيچ چيز نمى خواهد جز ميدانى براى مجاهدت در راه خدا, در انزوا قرار داديم و يك آدم پُررو, افزون خواه, پرتوقع و بى صفاى بى معنويت را مسلط كرديم چه؟ در اين صورت همه چيز دگرگون خواهد شد. اگر بين رحلت نبى اكرمْ و شهادت جگر گوشه اش در صدر اسلام پنجاه سال فاصله بود, ممكن است در روزگار ما اين فاصله خيلى كم تر بشود و فضيلت ها و صاحبان فضايل زودتر به مذبح بروند.
نبايد بگذاريم چنين چيزى پيش بيايد. بايد در مقابل انحرافى كه ممكن است دشمن بر ما تحميل بكند, بايستيم. عبرت گيرى از عاشورا اين است. نگذاريم روح انقلاب و فرزندان انقلاب در جامعه منزوى بشوند.

پي نوشت :

1. حجرات (49) آيه 13.

منبع: بيانات مقام معظم رهبرى(مدّظله العالى) در ديدار با نيروهاى مقاومت بسيج 23/4/71

+ ۱۳۸۹/۰۹/۱۸

امام مهدی(علیه السلام)، منتقم خون امام حسین علیه‏السلام

جرم رضایت به گناه نیاکان

در روایات آمده است که امام زمان(عجل الله تعالی فرجه الشریف) از نسل قاتلان حسین علیه‏السلام انتقام می‏گیرد. شخصی از امام رضا علیه‏السلام پرسید: از امام صادق علیه‏السلام رسیده است که قائم(عجل الله تعالی فرجه الشریف) هنگام خروج از نسل قاتلان سیّدالشهدا انتقام خواهد گرفت؛ در حالی که قرآن کریم می‏فرماید: «هیچ کس بار گناه دیگری را به دوش نمی‏کشد»، پس چگونه این عمل توجیه می‏شود؟ حضرت در پاسخ فرمودند: «همه سخنان خداوند راست است، اما از آنجا که فرزندان کشندگان امام حسین علیه‏السلام از کار نیاکان خویش راضی بوده، بدان افتخار می‏کنند، امام مهدی(عجل الله تعالی فرجه الشریف) آنان را نیز می‏کشد؛ زیرا کسی که از کار دیگری راضی باشد، مانند همان کسی است که بدان کار اقدام کرده است. اگر کسی در مشرق زمین کشته شود و فردی در مغرب زمین از آن باخبر شده، بدان راضی باشد، او نیز شریک جرم قاتل است، آری! سبب انتقام‏گیری از فرزندان قاتلان سیدالشهداء این است که آنان کار پدرانشان را تأیید می‏کنند...».

امام حسین علیه‏السلام ، منصور خدا

امام صادق علیه‏السلام در تفسیر آیه شریفه «... و آن کس که مظلوم کشته شده، برای ولی‏اش سلطه و حق قصاص قرار دادیم، اما در قتل اسراف نکند؛ چرا که مورد حمایت است»، فرموده است: «مراد از «سلطان منصور» مهدی آل محمد(عجل الله تعالی فرجه الشریف) است که برای گرفتن انتقام خون سالار شهیدان قیام می‏کند و فرزندان و نسل قاتلان آن حضرت را به کیفر اعمال ننگین پدرانشان می‏رساند؛ زیرا آنان از کار نیاکانشان راضی بوده، آن را تأیید می‏کنند».

کیفر قاتل امام حسین علیه‏السلام

کیفر و عذاب اخروی قاتلان سیدالشهداء، بسیار شدیدتر و دردناک‏تر از کیفر دنیوی آنان است. رسول اکرم صلی‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم می‏فرماید: «قاتل امام حسین علیه‏السلام در تابوتی از آتش به سر می‏برد و به اندازه نیمی از جهنمیان عذاب خواهد شد. دست‏ها و پاهای او را با زنجیرهای آتشین می‏بندند و در قعر جهنم می‏افکنند. او دارای بوی بسیار متعفّنی است که جهنمیان از آن به تنگ آمده، به خدا پناه می‏برند. آری! او جاودانه در آتش می‏سوزد و در عذاب سخت و دردناک به حیات ننگین خویش ادامه می‏دهد. هنگامی که همه بدنش سوخت، دوباره پوست و گوشت جدیدی پیدا می‏کند و سوخت و سوز او همیشگی است. وای بر او! وای بر او!»

قائم (عجل الله تعالی فرجه الشریف)، منتقم امام حسین علیه‏السلام

ابوحمزه ثمالی می‏گوید که از امام باقر علیه‏السلام پرسیدم: «آیا شما خاندان پیامبر، همگی به حق قیام نمی‏کنید و قائم به حق نیستید؟» فرمود: «آری». عرض کردم: «پس چرا لقب «قائم» تنها به یکی از شما گفته می‏شود؟» حضرت فرمود: «هنگام شهادت امام حسین علیه‏السلام فرشتگان بی‏تابی کرده، به خدای سبحان عرض کردند: ای مولای ما! آیا قاتلانِ بهترین انسان‏های روی زمین را به حال خودشان رها می‏کنی و آنها را کیفر نمی‏دهی؟ خداوند فرمود: آرام باشید! به عزت و جلالم سوگند که بی‏شک از آنان انتقام می‏گیرم. سپس امامانی را از نسل سیّدالشهدا علیه‏السلام ، به فرشتگان نشان داد و آنان شادمان شدند. خداوند یکی از آنان را که در حال قیام به نماز بود نشان داد و فرمود: با این مرد ایستاده ـ قائم ـ از آنها انتقام خواهم گرفت».
منبع: ماهنامه گلبرگ
+ ۱۳۸۹/۰۹/۱۸

تحليلى جامعه‏شناختى از سنت عزادارى امام حسین(علیه السلام)

نويسنده: اكبر ميرسپاه
«حرم سيدالشهدا(ع) مزار انبيا و ملائكه است‏». «زيارت سيدالشهدا(ع) موجب برآورده شدن حوايج دنيوى و به دست آوردن ثواب‏هاى اخروى و استكمالات معنوى مى‏شود».
راه انداختن دسته‏هاى سينه‏زن و زنجير زن، پوشيدن لباس سياه، حمل پرچم‏هاى رنگارنگ، علم، علامت و مانند اينها، همه براى زنده نگه‏داشتن فرهنگ عاشورا، امر ضرورى است و مبارزه با اينها يا ناشى از اغراض سوء است و يا از كمال بى‏خبرى و بى‏سليقگى.
«كنش اجتماعى‏» را مى‏توان به عنوان ساده‏ترين عنصر زندگى اجتماعى انسان در نظر گرفت. از «كنش اجتماعى‏» چنين تعبير كرده‏اند: «حركت‏بارزى كه از يك انسان براى حصول هدفى نسبت‏به انسان ديگر، صادر مى‏شود.» وقتى «كنش اجتماعى‏» استمرار يابد «تحريك متقابل اجتماعى‏» روى مى‏دهد و اين تحريك به «ارتباط متقابل اجتماعى‏» منجر مى‏شود.
براثر «ارتباط متقابل اجتماعى‏» كنش‏هاى اجتماعى يك انسان با كنش‏هاى اجتماعى انسان‏هاى ديگرى كه در پيرامون او هستند، مى‏آميزند و از اين آميزش، «كنش‏هاى متقابل اجتماعى‏» به وجود مى‏آيند. از «كنش‏هاى متقابل اجتماعى‏»، كه يكى از مفاهيم محورى در جامعه‏شناسى است، مى‏توان چنين تعبير كرد: كنش‏هايى هستند كه بين دو يا چند انسان واقع مى‏شوند و در ميان آنان نوعى هماهنگى به وجود مى‏آورند.
كنش‏هاى متقابل اجتماعى در تقسيم نخستين، بر دو قسم‏اند: پيوسته و گسسته.
كنش‏هاى متقابل اجتماعى پيوسته آنهايى است كه در جهت‏يگانه‏اى صورت مى‏گيرند; مانند گفتگو براى كشف يك حقيقت و يا تعاون براى تحقق يك امر خير.
كنش‏هاى متقابل اجتماعى گسسته آنهايى است كه جهت‏يگانه‏اى ندارند; مانند رقابت و ستيز.
دوام و استحكام زندگى اجتماعى به آميختن كنش‏هاى متقابل پيوسته و گسسته بستگى دارد و بدين‏گونه است كه مفهوم «همسازى‏» مطرح مى‏شود.
«همسازى‏» كوششى براى رفع اختلاف كنش‏هاى متقابل پيوسته و گسسته است. صورت كامل همسازى «سازگارى‏» مى‏باشد كه نه «سازش‏» است و نه «توافق‏»; زيرا در اين دو، تنزل از مواضع مطرح مى‏باشد، در حالى كه در سازگارى اصلا سخن از تنزل نيست، هر چند ممكن است در مواردى هم تنزلى رخ دهد، بلكه سخن در اين است كه مى‏دانند به هم نزديك مى‏شوند و مى‏خواهند كه به هم نزديك شوند. بدين دليل، از «سازگارى‏» به همسازى‏اى كه با خواست و آگاهى شخصى صورت مى‏گيرد، تعبير شده است. از همسازى كنش‏هاى متقابل پيوسته و گسسته، «گروه اجتماعى‏» پديد مى‏آيد.
«گروه اجتماعى‏» نيز يكى ديگر از مفاهيم محورى جامعه‏شناسى است و از آن به دو يا عده بيشترى از انسان‏ها تعبير مى‏شود كه كنش‏هاى متقابلى بين آنان روى مى‏دهد و از همسازى برخوردارند.
كنش‏هاى متقابل اعضاى گروه و خرده‏گروه‏ها موجب «پويايى گروهى‏» مى‏شود و بر اثر آن، اعضاى گروه در زندگى يكديگر رخنه مى‏كنند و به يكديگر وابسته مى‏شوند و در نتيجه، به اتحاد بيشترى دست مى‏يابند. «نفوذ متقابل گروهى‏» و «اتكاى متقابل گروهى‏» از اين طريق حاصل مى‏شود. از هماهنگى و سنخيتى كه بدين منظور در رفتار اعضاى گروه پديد مى‏آيد «رفتار گروهى‏» ظاهر مى‏شود.
گونه‏اى از «رفتار گروهى‏»، كه جنبه عاطفى شديد دارد و بر كنش‏ها و يا واكنش‏هاى متقابل دورانى استوار است، «رفتار جمعى‏» ناميده مى‏شود.
كنش‏ها يا واكنش‏هاى مزبور به «واگيرى اجتماعى‏» مى‏انجامد; يعنى بر اثر آنها، اعضاى گروه به سرعت و با شدتى فزاينده، رفتار عاطفى يكديگر را فرامى‏گيرند و در نتيجه، از نوعى مسانخت عاطفى برخوردار مى‏شوند.
گروه برخوردار از «رفتار جمعى‏» را «جمع‏» مى‏نامند.
جامعه‏شناسان معمولا از مفهوم «جمع‏»، خود را به مفهوم «جماعت‏»، كه مهم‏ترين نوع جمع است، مى‏رسانند و آنگاه تحقيق خود را روى «جماعت‏» متمركز مى‏كنند. «جماعت‏» جمعى است پرمسانخت، مركب از اشخاصى كه معمولا در يك‏جا گرد نمى‏آيند، با يكديگر «ربط‏» مى‏يابند و به «جنب و جوش‏» مى‏افتند.
«ربط‏» رابطه عاطفى عميقى است كه دو يا چند تن را به يكديگر پيوند مى‏دهد، به طورى كه آنان به راحتى و خودبه خود با يكديگر هماهنگ مى‏شوند. «جنب و جوش‏» رفتار عاطفى آشكارى است كه بر اثر ربط اشخاص روى مى‏دهد; مانند كف زدن و يا تكبير گفتن. يكى از انواع جماعت، كه با ساير انواع آن فرق بسيار دارد و از اين‏رو، مى‏توان آن را جمعى مستقل از جماعت‏به شمار آورد، «جماعت نامجاور» يا «عامه‏» است. «عامه‏» جمعى است كم تشابه و تسانخ، مركب از افرادى كه معمولا در يك جا گرد نمى‏آيند، ولى به سبب مصالح مشترك خود با يكديگر ارتباط پيدا مى‏كنند و موجد «عقيده عمومى‏» و «وفاق عمومى‏» مى‏شوند.
مقصود از «عقيده عمومى‏» قضاوتى است كه مورد قبول عامه باشد; مانند قضاوت عامه كتابخوان كه «كتاب در وضع فعلى از عرضه و تقاضاى متناسبى برخوردار نيست‏» و يا قضاوت عامه ورزشكار كه «مسؤول امور ورزشى كشور، درايت كافى ندارد.» منظور از «وفاق عمومى‏» نيز عقيده‏اى است‏سخت دامنه‏دار و ريشه‏دار مانند عقيده عامه كتابخوان كه «كتاب، ناصح مشفق و انيس كنج تنهايى است‏» و يا مانند عقيده عامه ورزشكار كه «تواضع و جوانمردى دو ويژگى جدايى‏ناپذير ورزشكار واقعى است.»
اكنون نوبت آن است كه بحث را به گونه‏اى هدايت كنيم تا مناسبت طرح اين مفاهيم جامعه‏شناختى را با آنچه قصد اداى آن را داريم، روشن سازد:
هر جامعه انسانى (1) را مورد مداقه قرار دهيم، متوجه مى‏شويم به طور عمده از چندين «عامه‏» تشكيل شده است و هر «عامه‏»اى را مورد بررسى قرار دهيم، متوجه مى‏شويم كه بر اساس «عقيده عمومى‏» و «وفاق عمومى‏» از خويش، عمل و عكس‏العمل بروز مى‏دهد. بنابراين، مى‏توانيم بگوييم: هر جامعه‏اى بر اساس عقايد و وفاق‏هاى عمومى به حيات اجتماعى‏اش ادامه مى‏دهد.
از سخن فوق، مى‏توان چنين استفاده كرد كه: نفوذ در عقايد و وفاق‏هاى عمومى و تغيير آنها مساوى با نفوذ و تغيير حيات اجتماعى است. به همين دليل، «عقيده عمومى‏» و «وفاق عمومى‏» به شدت مورد توجه جامعه‏شناسان و علماى سياست قرار دارد.
اگر بخواهيم جامعه‏اى را در راستاى يك مكتب قرار دهيم بايد چاره‏اى بينديشيم تا عقيده عمومى در اين راستا قرار گيرد. براى اين كار، به طور كلى، از چهار شيوه بهره گرفته مى‏شود:
الف - تطميع;
ب - تهديد;
ج - تخريب;
د - تبليغ;
در ميان اين چهار شيوه، تقريبا همه محققان قبول دارند كه چهارمين شيوه از همه كارسازتر و مؤثرتر و بنابراين، مهم‏تر است. (2) و باز به همين دليل، جامعه‏شناسان و علماى سياست، تحقيقات وسيعى در اين زمينه انجام داده‏اند كه هنوز هم اين تحقيقات به گونه‏هايى ادامه دارد. متاسفانه به سبب گستردگى آن تحقيقات و عدم مجال، در اينجا، ذكر گزارشى - هرچند اجمالى - از آنها مقدور نيست. بنابراين، فقط به چند مطلب، كه با اين بحث تناسب بيشترى دارد، اشاره مى‏كنيم:
يكى از شيوه‏هاى بسيار مؤثر تبليغى، تشكيل جلسات «تذكر» درباره امرى است كه ترويج آن مورد نظر است. در اين جلسات به طور عمده، از مكانيسم «كنش و يا واكنش متقابل دورانى‏» استفاده مى‏شود; بدين صورت كه افراد گرد آمده، به وسيله «ذاكر» تحريك مى‏شوند. اين تحريك، واكنشى در افراد به وجود مى‏آورد. اين واكنش در «ذاكر» مؤثر مى‏افتد و واكنش شديدترى را موجب مى‏شود. اين واكنش شديدتر، خود تحريكى مجدد نسبت‏به آن افراد خواهد بود و باز واكنش و تحريكى ديگر. به اين طريق، همواره بر شدت واكنش متناسخ آن افراد افزوده مى‏شود و اين همان است كه از آن اينچنين تعبير مى‏شود: كنش‏هاى متقابل و واكنش‏هاى درونى اينچنين، به واگيرى اجتماعى مى‏انجامد.
جلسات عزادارى امام حسين‏عليه‏السلام را در اين ارتباط مى‏توان مورد مداقه قرار داد. عزادارى امام حسين‏عليه‏السلام از ابعاد گوناگون قابل بحث و بررسى است. بحمدالله، بسيارى از اين ابعاد، توسط علماى دين تا حدودى مورد بررسى قرار گرفته است، اما در اين بحث، بعدى كه ذكر شد، مد نظر است. وقتى از اين زاويه نيز در توصيه‏هاى ائمه اطهارعليهم‏السلام به تشكيل جلسات عزادارى امام حسين‏عليه‏السلام نگاه كنيم اين كار را بسيار حكيمانه مى‏يابيم، به گونه‏اى كه موجب مى‏شود بيش از پيش به اين انوار طيبه‏عليهم‏السلام ارادت ورزيم.
يكى ديگر از شيوه‏هاى مؤثر تبليغى، تعيين «اسوه‏» براى مردم است. لازم است‏بينديشيم كه در عين اسوه بودن و هادى بودن همه ائمه اطهارعليهم‏السلام چرا امام حسين‏عليه‏السلام به عنوان مصباح هدايت و كشتى نجات، مطرح مى‏شود؟ چرا تربت مرقد او از ويژگى وحرمت‏برخورداراست؟آيا غير از اين است كه دقيق‏ترين ابعاد يك اسوه، در امام حسين‏عليه‏السلام تجلى تام يافته است.
از ديگر شيوه‏هاى مؤثر، در مرحله نخست، جعل شعاير و در مرحله بعد، تثبيت و ترويج آن شعاير مى‏باشد; زيرا در صورت انجام گرفتن اين كار، آن ايده مطلوب، تثبيت و ترويج‏شده‏است.
راه انداختن دسته‏هاى سينه‏زن و زنجير زن، پوشيدن لباس سياه، حمل پرچم‏هاى رنگارنگ، علم، علامت و مانند اينها، همه براى زنده نگه‏داشتن‏فرهنگ عاشورا، امر ضرورى است و مبارزه با اينها يا ناشى از اغراض سوء است و يا از كمال بى‏خبرى و بى‏سليقگى. آرى، برخورد اصلاحى و تكميلى و تحسينى از سوى فرزانگان آشنا با مذاق شرع، نه تنها صحيح است، بلكه لازم هم مى‏باشد و اعتراض به مغرضان يا بى‏خبرانى است كه با اين شعاير بر خورد حذفى مى‏كنند.
از جمله شيوه‏هاى قابل ملاحظه، تعيين مكان‏هايى براى انجام دادن مناسك ويژه مى‏باشد تا افراد با رو آوردن به آن مكان‏ها و انجام آن مناسك، تجديد عهدى با اعتقاد و ايده مطلوب كرده باشند و با اين كار، دل‏ها هرچه بيشتر با آن ايده گره بخورد.
در اين ارتباط، توجه به رواياتى كه حاوى مضامين ذيل است، مفيد به نظر مى‏رسد:
«حرم سيدالشهداعليه‏السلام مزار انبيا و ملائكه است‏». (3)
«زيارت سيدالشهداعليه‏السلام را ترك نكنيد». (4)
«زيارت سيدالشهدا عليه‏السلام موجب برآورده شدن حوايج دنيوى و به دست آوردن ثواب‏هاى اخروى و استكمالات معنوى مى‏شود». (5)
براى تكميل اين بحث‏به نظر مى‏رسد تذكر دو مطلب ضرورى باشد:
1- ممكن است تصور شود نفوذ در عقيده عمومى عملى ناپسند است و تغيير آن را بايد نوعى خيانت‏به مردم تلقى كرد; اما اين تصور هيچ اساسى ندارد و حقيقت، آن است كه صرف نفوذ در عقيده عمومى و تغيير آن را نه مى‏توان خوب شمرد و نه بد. اين بدان بستگى دارد كه ببينيم نفوذ به چه قصدى و تغيير از چه چيز به چه چيزى است.(دقت‏شود.)
2- بعضى عقيده دارند كه اصلا برخورد تبليغاتى امر پسنديده‏اى نيست، بلكه بايد فقط با روش‏هاى برهانى، مردم را به تشخيص حق از باطل موفق ساخت. هرچند بررسى انتقادى اين سخن مجال ديگرى مى‏طلبد، اما اجمالا در حد اعلان موضع بايد يادآور شويم كه:
اولا، هرگز روش‏هاى برهانى در سطح عمومى جامعه، ما را از برخوردهاى تبليغاتى مستغنى نمى‏كند و بايد گفت: هريك به جاى خويش نيكوست.
ثانيا، حتى فرزانگان و خواص جامعه نيز نيازمند تبليغات حساب شده و فنى‏اند تا علاوه بر تشخيص حق، انگيزه كافى براى عمل بر طبق آن داشته باشند اين مطلب دقيق و لطيف، مربوط به فلسفه اخلاق و روان‏شناسى تربيتى است و بايد همان‏جا مورد بحث قرار گيرد كه صرف اقناع عقلى نمى‏تواند محرك انسان به سوى عمل باشد; اگرچه ظاهر راى افلاطون مقابل اين است.
اين بحث را با ذكر فرازهايى از بيانات رهبر كبير انقلاب، حضرت امام خمينى‏قدس سره به پايان مى‏بريم:
«در آن وقت، يكى از حرف‏ها كه هى رايج‏بود مى‏گفتند: ملت گريه; براى اينكه مجالس روضه را از دستشان بگيرند. اين كه همه مجالس روضه را آن وقت تعطيل كردند، آن هم به دست كسى كه خودش در مجالس روضه مى‏رفت و آن بازى‏ها را در مى‏آورد، قضيه مجلس روضه بود يا از مجلس روضه آنها يك چيز ديگر مى‏فهميدند و آن را مى‏خواستند از بين ببرند؟» (6)
«امروز ما به مجالس تعزيه و روضه بيشتر از سابق احتياج داريم.» (7)
«زنده نگه‏داشتن عاشورا يك مساله بسيار مهم سياسى - عبادى است. عزادارى كردن براى شهيدى كه همه چيز را در راه اسلام داد يك مساله سياسى است. يك مساله‏اى است كه در پيشبرد انقلاب اثر بسزا دارد. ما از اين اجتماعات استفاده مى‏كنيم. (8) »
«مجالس عزا را با همان شكوهى كه پيش‏تر انجام مى‏گرفت و بيشتر از آن، حفظ كنيد و اهل منبر - ايدهم‏الله تعالى - كوشش كنند در اين كه مردم را سوق بدهند به مسائل اسلامى و مسائل سياسى اسلامى، مسائل اجتماعى اسلامى و از روضه دست‏برنداريد كه ما با روضه زنده هستيم.» (9)

پي نوشت :

1- غير از جوامع ابتدايى; زيرا در آنها عامه وجود ندارد.
2- هر چند در بينش اسلامى، تقديم و تاخير اين شيوه‏ها وابسته به يك سلسله معيارهاى ارزشى ويژه اين فرهنگ الهى است و از اين حيث، بايد در فرصت مناسبت ديگرى به بحث پرداخت، لكن در اين مقال، اين بررسى از حيث تحليل جامعه‏شناسانه مدنظر است.
3- ر. ك. به: محمد تقى مجلسى، بحارالانوار، ابواب ما يختص بتاريخ الحسين‏بن‏على عليهماالسلام، باب‏34، باب‏ثواب‏البكاء على مصيبته و مصائب سائر الائمة عليهم‏السلام و فيه ادب الماتم يوم عاشوراء، ج 44، ص 278 -296
4- ر. ك. به: كامل الزيارات، باب 38، روايت 1 و 4 و نيز باب 10 روايت 1
5- پيشين، باب 41، روايت‏3
6- پيشين، باب‏46، روايت 1 و 2 ; باب‏49 و روايت 1، 2 و 5 ، باب 51 ; روايت 1 باب‏56 ; روايت‏3 ، باب‏59 ; روايت 2، باب‏49 ; روايت‏6 ، باب 22 ; روايت 1 و 2 ، باب 44 ; روايت 1 ، باب 50 ; روايت 1 و 2 ، باب 52 ; روايت 1 و 2، باب 54 ; روايت‏17 و باب‏ها و روايات ديگرى در همان كتاب
7- و 8- و 9- روح الله موسوى (رهبر كبير انقلاب‏قدس سره)، صحيفه نور، ج 8، بيانات در جمع وعاظ و خطباى مذهبى به مناسبت‏حلول ماه محرم

منبع: فصلنامه معرفت
+ ۱۳۸۹/۰۹/۱۸

آثار عاشورایی

نويسنده: عبدالعلی براتی

کتاب«در آئینه عاشورا»

محمد صادق موسوی گرمارودی، چاپ اوّل، سازمان چاپ و انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، 1380، 144 ص، رقعی، فارسی.
در روزگار ما که تغییر و تحولات سخت گریبان آدمی را گرفته است، تنها یک تلاش، نویدبخش رهایی انسان خواهد بود و آن، بهره‏گیری از آموزه‏های حوادث بزرگ تاریخ بشریت است؛ و چه حادثه‏ای بزرگ‏تر وسازنده‏تر از حادثه عاشورا؟!
«کربلا» عصاره تاریخ است و «عاشورا» آبروی عشق؛ و «محرّم» هویت شیعه. آن‏گاه که بحران معنویت با جهل مردم دست در دست هم، جامه حق بر باطل پوشاندند، اندوه‏بارترین واقعه تاریخ رخ داد. افسوس که ندای حق‏طلبی عاشورا هرگز به درستی شنیده نشد و کژفهمی‏ها و غرض‏ورزی‏ها سیمای حقیقی‏اش را وارونه جلوه داده است!
کتاب «در آئینه عاشورا» تلاشی است برای شناساندن بیشتر ریشه‏های انقلاب حسینی و انگیزه‏های مخالفان آن؛ ولی نه به گونه‏ای که درسی باشد برای مردمان آن روزگار. بلکه افشاگری‏یی باشد علیه مخالفان آن؛ گرچه در صف دوستان باشند و نیز شاهد و حجتی باشد بر دوستان؛ گرچه ندانند در صف دشمنان ایستاده‏اند.
آنچه بیشتر، نویسنده را آزرده ساخته و او را وادار کرده تا دست به قلم برد و تحلیلی واقع بینانه‏تر از حادثه عاشورا ارائه دهد، رویکرد برخی به اصطلاح روشن‏فکران و مطبوعات‏چی‏های این عصر و زمانه است که می‏اندیشند هر لحظه، باید پای در رکاب تغییرات و تحوّلات مدرنیته کرد و چالاک، او را به هرسوی که می‏رود، همراهی کرد. غافل از آن که سواره نیستند؛ بلکه سیاهی لشکری شده‏اند و خدایان مدرنیته به هر سوی که اراده کنند، آنها را به دنبال خود می‏کشند. روشن‏فکرانی که واقعه عاشورا را داستانی کهنه به حساب می‏آورند و آن را مربوط به زمان گذشته و پیشینیان و نه عصر مدرنیته، قلمداد می‏کنند و یادآوری آن را ترویج خشونت و عصبیّت قومی می‏دانند.
نویسنده با ترتیب دادن نوشته خود در هفت قطعه، به تحلیل و بررسی تاریخ صدر اسلام و اندکی قبل از آن، تا حادثه عاشورا پرداخته و بیشترین همّت خود را به بررسی دگرگونی ارزش‏های اسلامی و تحریف سنّت نبوی و جدا سازی بعثت از غدیر توسط مشرکان و منافقان نهاده است و اذهان را به پیامد این فاجعه عظیم معطوف کرده است.
قلم روان و عبارت‏های دلنشین نویسنده، گرچه اثری کوتاه را خلق کرده است، اما با اطمینان می‏توان مطالعه آن را به عموم، بویژه نسل جوان جستجوگر، که هم ریشه در آرمان‏های عاشورا دارد و هم ناخواسته خود را در روزگار پرطمطراق تجدّد و مدرنیته می‏بیند، پیشنهاد کرد.
قطعات هفت‏گانه کتاب، از این قرار است: برداشتی آزاد ـ مخالفین عاشورا ـ شرایط آماده ـ وقتی ستم قانون می‏شود ـ خفقان اموی ـ باطل در لباس حق ـ جوابی بر آن گفتار.
گفتنی است قطعه هفتم مشخصاً به پاسخ‏گویی یکی از مقالات، که برداشتی انحرافی و مغرضانه از حادثه عاشورا داشته و در یکی از روزنامه‏ها به چاپ رسید، پرداخته است.
در پایان، فهرستی از نمایه‏ها به کتاب ضمیمه شده که مراجعه به متن کتاب را آسان‏تر نموده است.

کتاب «عزّت و افتخار در حماسه حسینی علیه‏السلام»

علی نهاوندی، چاپ اوّل، مشهد، انتشارات عروج اندیشه، 1381، 94 ص، پالتویی، فارسی.
این کتاب به بهانه سال عزّت و افتخار حسینی به رشته تحریر در آمده و در پنج فصل تنظیم شده است. در هر فصل، موضوعات متنوّعی را با استناد به آیات و روایات مطرح کرده است. عناوین فصل‏های کتاب عبارتند از:
فصل 1. واژه‏شناسی عزّت و افتخار (18-12).
فصل2. عزّت و افتخار در فرهنگ عاشورا (24 ـ 19).
فصل3. اسباب عزّت و افتخار از منظر دین (64 ـ 25).
فصل4. موانع عزّت و عوامل ذلّت (82 ـ 65).
فصل5. عزّت و افتخار در آیینه اشعار (87 ـ 83).
این کتاب با آن که مختصر و کم حجم است، اما موضوعات متعدّد و فراوانی را مطرح کرده است که هرکدام، می‏تواند بهانه‏ای برای پژوهش‏های عمیق‏تر و وسیع‏تر در آن زمینه باشد.

کتاب«عبرت‏های عاشورا»

سیداحمد خاتمی، چاپ اوّل، قم، دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم، 1379، 200 ص، رقعی، فارسی.
حوادثی در تاریخ رخ می‏دهد که هیچ‏گاه از ذهن بشر پاک نخواهد شد. این حوادث به میزان نیاز حیات معنوی و اجتماعی بشر به آنها، تأثیرگذار و مورد اقبال قرار خواهد گرفت. حادثه عاشورا در قلّه این حوادث قرار دارد. عاشورا تنها مورد توجه یک طبقه خاصّ اجتماعی نبوده، بلکه همه طبقات در همه اعصار تلاش کرده‏اند تا با بررسی و تحلیل وقایع، نوعی ارتباط با آن برقرار کنند. اندیشمندان بسیاری از ادیان و مکاتب و فرقه‏ها و نژادهای مختلف پیرامون این رخداد عظیم سخن گفته‏اند و هریک در خورشأن و مقام علمی و اجتماعی خود آموزه‏هایی از آن را برای مخاطبان خود به ارمغان آورده‏اند.
آنچه بیش از هرچیز حادثه کربلا را پرفروغ و سازنده نموده و با نگاهی به آینده در زندگی بشر مطرح کرده، همانا توجه به پیام‏های معنوی عاشوراست که هم در انگیزه‏های پیدایش آن و هم در دل آن نهفته است. پیام‏هایی که امروزه از آن به «عبرت‏های این حادثه بزرگ» نیز تعبیر می‏شود. عبرت‏های عاشورا درسی است که حسین علیه‏السلام آموزگار آن است و همه جا، مدرسه آن و همه نسل‏ها، دانش آموختگان آن.
کتاب «عبرت‏های عاشورا» که با الهام از تأکیدات و هشدارهای رهبر معظّم انقلاب، در چند سخنرانی، به رشته تحریر در آمده است؛ پنج عامل زیر را در پیدایش حادثه عاشورا دارای نقش اساسی می‏داند:
1. کنارگذاردن وصایای پیامبراکرم صلی‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم .
2. رنگ باختن معنویت پس از پیامبر صلی‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم .
3. افول غیرت دینی.
4. کوتاهی خواص از انجام رسالت خود.
5. نفوذ و حاکمیت نفاق، بویژه نفاق پنهانی پس از پیامبر صلی‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم .
تحلیل و شناخت هریک از عوامل یاد شده، نه تنها می‏تواند برای جامعه شیعی امروز ما، که برای هر ملت تحت ستم و عدالت‏خواه که در پی عزّت و سربلندی است، عبرت‏آموز باشد.
نویسنده در این کتاب تنها به بررسی سه عامل نخست پرداخته و عامل چهارم را در کتاب «رسالت خواص» به بحث کشیده است و در واقع کتاب «رسالت خواص»، جلد دوم کتاب حاضر خواهد بود و عامل پنجم را نیز در کتاب «سیمای نفاق از دیدگاه قرآن» مطرح کرده است.
و اما این کتاب در شش فصل سامان یافته است:
فصل نخست را به «عبرت‏آموزی در قرآن و روایات» اختصاص داده است.
فصل دوم سخن از «خطر بزرگ ارتجاع» و بازگشت به ضدّ ارزش‏های جاهلی به میان آورده است.
در فصل سوم، چهارم و پنجم به عوامل زمینه‏ساز حادثه عاشورا پرداخته است؛ یعنی در فصل سوم به کنار گذاشتن وصایای نبیّ‏اکرم صلی‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم و عدم تمسّک به قرآن و عترت و در فصل چهارم به رنگ‏باختن معنویت که ارمغان بزرگ بعثت نبوی بوده است و افول غیرت دینی که نتیجه تسامح و تساهل در دین است، اشاره شده است...
در فصل ششم که آخرین فصل کتاب است، دو سخنرانی مهمّ رهبر معظّم انقلاب، تحت عنوان ضمایم، به کتاب ملحق شده است.

کتاب«اصلاح‏گرائی از منظر حسین بن علی علیهماالسلام»

محمدجواد رودگر، چاپ اوّل، قم، انتشارات تجلّی، 1380، 70 ص، پالتویی، فارسی.
کسب معرفت و بصیرت نسبت به بُعد احیاگری و اصلاح‏طلبی امامان معصوم علیهم‏السلام که هر کدام در عصر و زمانه خود بدان قیام کرده‏اند، از جهات مختلف یک ضرورت اجتناب‏ناپذیر برای مردم و رهبران نهضت اسلامی ما به شمار می‏آید. انقلاب اسلامی ما که خود را دارای عقبه فرهنگی و عقیدتی در قرآن و عترت می‏داند، امروز بیش از هرچیز نیازمند بازنگری اهداف و آرمان‏های مقدّس خویش و جهت‏گیری اصلاح اندیشه و عمل بر اساس اهداف و آرمان‏های قرآنی، علوی و حسینی است. این انقلاب که با جان‏فشانی و مبارزه خالصانه همه اقشار، یک نظام توانمند را پدید آورد نه تنها مشابهت فراوان با نهضت مقدّس کربلا دارد، بلکه می‏توان انقلاب خمینی قدس‏سره را نزدیک‏ترین قیام اصلاح طلبانه تاریخ به نهضت حسینی علیه‏السلام دانست. لذا امروز نیز که گفت‏وگو در باره اصلاحات و اصلاح‏طلبی در میان رهبران و جامعه بحث روز انقلاب است؛ باید کوشید تا نقش احیاگرانه و اصلاح طلبانه حسین بن علی علیه‏السلام را بهتر و بیش‏تر بشناسیم و مؤلّفه‏های اصیل احیای تفکّر دینی و اصلاح‏گرایی را در جامعه خویش بازیابیم. بدیهی است شناخت پیشینه نهضت حسینی علیه‏السلام از این منظر و با این رویکرد، ضروری‏تر می‏باشد؛ چرا که «قیام عاشورا» الگویی حیاتی و کارآمد برای احیای اندیشه دینی و اصلاح اجتماعی است. بر خلاف طرح‏های به ظاهر اصلاح طلبانه وارداتی، که با بافت و هویت دینی جامعه انقلابی ما سازگاری ندارد، نهضت عاشورا با خون و گوشت مردم ما آمیخته است.
نویسنده به امید آن که این نوشته پیش درآمدی باشد تا اندیشمندان و پژوهشگران باب این مباحث را بیش‏تر بگشایند، موضوعات زیر را به اختصار مطرح کرده است:
ـ مفهوم‏شناسی اصلاح و احیاء
ـ مؤلّفه‏های اصلاح گرایی و احیاگری در اندیشه و عمل حسین بن علی علیه‏السلام
ـ آسیب‏شناسی اصلاح‏طلبی و احیاگرایی
ـ استاد شهید مطهری و اصلاح‏طلبی
ـ روش‏شناسی اصلاح‏گرایی در نهضت عاشورا
ـ لایه‏های مختلف قیام عاشورا
ـ چگونه به قیام کربلا نگاه کنیم؟
آذرخشی دیگر از آسمان کربلا
محمدتقی مصباح یزدی، چاپ پنجم، قم، مؤسّسه آموزشی ـ پژوهشی امام خمینی(ره)، 1380، 239 ص، وزیری، فارسی.
کتاب حاضر از دوازده سخنرانی استاد مصباح یزدی فراهم آمده است که در محرّم 1421 قمری در حسینیه شهدای قم ایراد گردیده است. این کتاب در سال 1380 شمسی برای اوّلین‏بار منتشر و در همان سال، پنج‏بار تجدید چاپ شده است. این کتاب (سخنرانی‏ها) بیشتر ناظر به شبهات و تهاجمات آشکار و پنهان اعتقادی، فرهنگی و سیاسی دشمنان است که سخنران محترم با درس‏آموزی و عبرت‏گیری از حادثه تلخ کربلا، مسائل جاری فرهنگی، اجتماعی و سیاسی را نیز مورد تحلیل و نقد قرار داده است.
عناوین اصلی این مجموعه، عبارت است از:
ـ شبهاتی پیرامون عاشورا و بزرگداشت آن.
ـ زمینه‏های قیام عاشورا
ـ هدف قیام عاشورا
ـ امر به معروف و نهی از منکر
ـ وظایف حکومت و مردم در شرایط حاضر
به دلیل اهمیت موضوعات مطرح شده در این کتاب به برخی از مطالب آن اشاره می‏کنیم:
ـ چرا باید به یاد وقایع عاشورا عزاداری کرد؟
ـ نقش عاشورا در بقای اسلام.
ـ قداست و تحریف ناپذیری قیام عاشورا.
ـ زمینه‏های اجتماعی انحراف جامعه.
ـ تشابه جامعه ما با زمان امام حسین علیه‏السلام . ـ هدف امام علی علیه‏السلام ارائه الگوی حکومت اسلامی.
ـ روش‏های به کارگیری عوامل انحراف جامعه از سوی معاویه.
ـ فعالیّت مخفیانه امام حسین علیه‏السلام در زمان معاویه.
ـ علل انفعال جامعه در برابر فعالیت‏های معاویه.
ـ اصلاح مفاسد، هدف اصلی قیام امام حسین علیه‏السلام .
ـ اصلاح از دیدگاه منافقان و اصلاح مطلوب.
ـ وظیفه مسلمانان در برابر منکرات. ـ مقابله با تهاجم فرهنگی.
ـ ایجاد تشکّل‏های اسلامی برای انجام فعالیّت‏های اجتماعی.
ـ امر به معروف و نهی از منکر در قرآن.
فرهنگ سخنان امام حسین قدس‏سره
محمد دشتی، چاپ اوّل، قم، مؤسسه تحقیقاتی امیرالمؤمنین(ع)، 1377، 751 ص، وزیری، فارسی.
ششمین جلد از مجموعه 15 جلدی «نهج الحیاة» که جلد نخست آن، به سخنان پیامبران الهی و مجلّدات بعدی، هرکدام به سخنان یکی از چهارده معصوم علیهم‏السلام اختصاص دارد، با عنوان «فرهنگ سخنان امام حسین علیه‏السلام » منتشر شده است. در این کتاب 440 حدیث از امام گردآوری شده است. مجموعه این احادیث، موضوع‏بندی نسبتاً مناسبی دارد که همین موضوعات براساس نظام الفبایی فهرست ابتدایی کتاب را تشکیل داده است و از واژه «آب» شروع و به واژه «یاری طلبیدن» ختم می‏شود. البته هر موضوع اصلی، دارای چند موضوع فرعی نیز هست که با شماره‏های جداگانه مشخص شده‏اند. مثلاً در زیر موضوع اصلی «ازدواج»، موضوعات فرعی؛
ـ ازدواج فرزندان آدم علیه‏السلام
ـ ازدواج موقت
ـ ازدواج سیاسی
ـ سادگی ازدواج
ـ مشورت در ازدواج
ـ معیار ازدواج
ـ تعدد زوجات
آمده است که در مقابل هریک، شماره صفحه کتاب نیز ذکر شده است.
همچنین برای دست‏یابی آسان‏تر به موضوعات فرعی، فهرست دیگری از مجموعه عناوین فرعی به صورت الفبایی همراه با ارجاعات در پایان کتاب فراهم آمده است.
از دیگر ویژگی‏های این کتاب، آن است که قبل از ذکر حدیث، در حدّ امکان و به اختصار به علت، مکان و زمان صدور حدیث و هدف امام علیه‏السلام از بیان آن، اشاره شده است و تلاش گردیده تا در کنار هر حدیث، نتیجه‏های لازم و اهداف آموزشی آن مشخص شود.
آوردن سلسله راویان هر حدیث در پاورقی، ویژگی مثبتی است که محققان را در تشخیص جایگاه حدیث، از نظر صحّت و ضعف، یاری می‏دهد و نیز در ذکر منابع و مدارک حدیث، تنها به یک یا دو منبع بسنده نشده و سعی گردیده تامنابع مختلف از شیعه و سنی ذکر شود.
نویسنده و همکاران ایشان، هدف اصلی خود را از این کتاب و مجلدات دیگر، معرفی اسوه‏ها و ارزش‏های ناب اسلامی به جامعه، خصوصاً نسل جوان، برشمرده‏اند. به همین دلیل، از آوردن تمام راویان منسوب به امام علیه‏السلام صرف‏نظر کرده‏اند و تنها احادیث معتبر را در این مجموعه جای داده‏اند. لذا روایاتی را انتخاب کرده‏اند که:
1 ـ مخالف قرآن نباشد.
2 ـ مخالف سنت رسول خدا صلی‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم نباشد.
3 ـ مخالف عقل (مستفاد از قرآن و حدیث) نباشد.
4 ـ مخالف اجماع علمای شیعه نباشد.
5 - مخالف اصول مسلّم اعتقادی نباشد.
6 ـ مخالف صفات و ویژگی‏های معصومین علیهم‏السلام (مانند علم غیب، عصمت‏و...) نباشد.

کتاب«کتاب‏شناسی تاریخی امام حسین علیه‏السلام»

محمد اسفندیاری، چاپ اوّل، تهران، سازمان چاپ و انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، 1380، 520 ص، وزیری، فارسی.
انگیزه اصلی این پژوهش، که کتاب‏شناسی تاریخی امام حسین علیه‏السلام نام گرفته است؛ پاسخ به این پرسش‏ها است:
1 ـ صد کتاب مهم در باره امام حسین علیه‏السلام به عربی و فارسی که از دیرباز تاکنون نوشته شده، کدام است؟
2 ـ محتوا و اشتراکات و امتیازات آنها چیست؟
3 ـ ترتیب تاریخی آنها چگونه است؟
نویسنده با انتخاب، معرفی و توصیف صد کتاب در صفحه 57 تا 284 به نخستین پرسش، پاسخ گفته است. و به پرسش دوم در مقدمه این پژوهش در صفحه 30 پاسخ داده است، و زیر عنوان «نتایج»، پانزده مورد را به عنوان نتیجه‏گیری از بررسی صد کتاب مطرح کرده است.
و نیز با چیدن کتاب‏ها براساس تاریخ تألیف و سبقت در انتشار، به پرسش سوم نیز پاسخ داده است.
آنچه از این پژوهش حاصل آمده، یک کتاب‏شناسی تاریخی است که اوّلاً بیشتر توصیفی است نه تحلیلی و انتقادی، ثانیاً گزیده است تا جامع، ثالثاً این‏که ملاک گزینش این صد کتاب و در نتیجه مهم بودن آنها نزد نویسنده چه بوده است؛ خود می‏تواند مهم باشد. از این رو، نویسنده در صفحه 24 می‏گوید:
معیار ما برای گزیدن هر کتاب، «مهم» بودن آن است؛ با قطع نظر از مثبت و منفی یا درست و نادرست بودن آن. بنابراین، ممکن است کتابی مهم باشد، اما معتبر و متقن نباشد.
سپس هشت معیار گزینش کتاب‏ها را چنین برمی‏شمارد:
یکم: قدمت آن تا هنگام تألیف کتاب بحارالانوار؛ مشروط به این‏که با مسامحه برخوردار از یکی دیگر از معیارها باشد.
دوم: تأثیرگذاری آن؛ مشروط به این‏که تأثیر آن فقط بر عوام نباشد.
سوم: مرجع بودن آن؛ مشروط به این‏که ضعیف یا ناقص نباشد.
چهارم: ندرت موضوع آن؛ مشروط به این‏که محتوای آن درست و متقن باشد.
پنجم: مخدوش بودن آن؛ مشروط به این‏که صبغه و زبان علمی داشته باشد.
ششم: اعتبار آن؛ مشروط به این‏که حاصل اجتهاد و تحقیق نویسنده باشد.
هفتم: ابتکاری بودن آن؛ مشروط به این‏که مطالب جدید آن، ضعیف (نه مخدوش) نباشد.
هشتم: تحلیلی بودن آن؛ مشروط به این‏که تحلیل‏های کتاب، ضعیف (نه مخدوش) و تکراری نباشد.
کتاب‏شناسی کتاب‏شناسی‏های امام‏حسین علیه‏السلام که نویسنده قبل از معرفی صد کتاب مهم، گردآوری کرده به این پژوهش جایگاه ویژه‏ای بخشیده است؛ چرا که هر پژوهشی باید مسبوق به کتاب‏شناسی باشد، حتی اگر موضوع پژوهش، کتاب‏شناسی باشد.
این کتاب‏شناسی‏ها از صفحه 41 آغاز و در صفحه 56 پایان می‏پذیرد. وی چهل و سه عنوان کتاب‏شناسی را معرفی و توصیف اجمالی کرده است.
همچنین ضمیمه کردن «کتاب‏شناسی امام حسین علیه‏السلام در الذریعه» ویژگی دیگر این پژوهش است. این ضمیمه که از صفحه 285 تا 491 ادامه دارد و نیمی از حجم کتاب را به خود اختصاص داده است؛ به معرفی حدود نهصد کتاب ازجلدهای مختلف الذریعه پرداخته است. قبل از معرفی کتاب‏ها، زندگی‏نامه مختصری از شیخ آقا بزرگ تهرانی مؤلف کتاب «الذریعة الی تصانیف الشیعه» همراه با بررسی کتاب «الذریعه» عرضه شده است.
مقدمه عالمانه این پژوهش (40-19) و ورود و خروج شایسته ایشان در بحث، گویای شرح صدر و سوز دل نویسنده در حرفه کتاب‏شناسی است که حاصل سال‏ها تجربه در این زمینه است. ایشان فهرست نگاری و ویرایش را با قلمی روان تقدیم پویندگان این راه کرده است. از جمله این‏که شیوه تدوین و نگارش این کتاب‏شناسی را برپایه رساله سی‏وپنج صفحه‏ای «آیین تدوین کتاب‏شناسی» بنا نهاده که از همین نویسنده قبلاً در آغاز کتاب «کتاب‏شناخت»، (چاپ اوّل، قم، نشر خرّم، 1376) منتشر شده است.
در پایان کتاب فهرست راهنما از اشخاص، سازمان‏ها، کتاب‏ها و نشریات، همراه با شماره صفحه بازیابی آن در متن کتاب به گونه‏ای قاعده‏مند فراهم آمده است.

کتاب«فرهنگ عاشورا»

جواد محدّثی، قم، نشر معروف، 512ص، وزیری، فارسی.
نویسنده در پیش‏گفتار کتاب، هدف از تدوین این فرهنگ را چنین ذکر می‏کند:
«هدف از تدوین این فرهنگ‏نامه، آن بوده است که یک مجموعه یک جلدی، فشرده، دَم دست و کاربردی، حاوی لازم‏ترین دانستنی‏ها پیرامون موضوعاتی که به آن نهضت جاوید، چه در عصر حادثه و چه زمان‏های پس از آن تا امروز مربوط می‏شود، ارائه گردد.
از این رو، مدخل‏های کتاب که به ترتیب الفبا است، اشخاص، گروه‏ها، جاها، کتاب‏ها، اصطلاحات، سنّت‏ها، شعایر، تعالیم مکتبی و محورهای دیگر را که به نحوی در ارتباط با فرهنگ عاشورا است، شامل می‏شود.»
یکی از مزایای این فرهنگ نامه، آن است که در پایان اغلب مطالب مربوط به هر عنوان، با علامت (g) به مطالب عنوان یا عنوان‏های دیگر که به نوعی به مطلب مورد نظر مربوط است و در این کتاب مورد بحث قرار گرفته است، ارجاع داده می‏شود.
مثلاً در آخر مطلبی که در زیر عنوان «اهل بیت» آمده است، با علامت gبه دو عنوان دیگر «عترت» و «بنی‏هاشم» ارجاع داده شده است. ایجاد این نظام ارتباطی میان مطالب کتاب، بهره خواننده را از کتاب افزایش می‏دهد.
گاهی مدخل‏ها نیز دارای ارجاع است و عناوین و مدخل‏های مشابه یکی به دیگری ارجاع داده شده است. مثلاً «خون خدا gثاراللّه» بدین معنی که مطلبی زیر عنوان «خون خدا» نیامده است و باید به زیر عنوان «ثاراللّه» مراجعه کرد. گرچه نویسنده معیار ارجاع مدخل‏ها را ذکر نکرده است، ولی روشن است که سعی شده تا میان مدخل‏های مشابه، مدخلی که مشهور و معروف‏تر است، به عنوان مدخل اصلی برگزیده شود و مدخل غیر مشهور به آن ارجاع گردد. به هر حال، به دلیل نظام الفبایی مدخل‏ها، خواننده از طریق هر کدام از مدخل‏های مشهور و غیر مشهور که ابتدا در نظرش می‏آید، می‏تواند به مطلب خود دست یابد.
از امتیازات این فرهنگ‏نامه، این است که در پانوشت صفحات، علاوه بر مآخذ مطالب، گاهی کتاب‏ها و منابع دیگری معرفی شده است که برای علاقه‏مندان مطالعه، بیشتر سودمند است.

کتاب«پس از پنجاه سال»

پژوهشی‏تازه‏پیرامون‏قیام‏امام‏حسین علیه‏السلام
سیدجعفر شهیدی، چاپ بیست و یکم، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، 1377، 216 ص، رقعی، فارسی.
نویسنده که سابقه طولانی پژوهشی در زمینه تاریخ اسلام دارد، با تردید در آثار مورّخان ساده لوح حادثه عاشورا که در پاره‏ای اوقات، دستاویزی برای شرق شناسان و معاندان اسلام و تشیع شده است و با یقین به این مهم که کمتر حادثه تاریخی است که از رنگ و تبلیغات سیاسی امویان و عباسیان و با تعصبات دینی، برکنار مانده و حقیقت آن دگرگون نشده باشد، دست به پژوهشی نو پیرامون حادثه عظیم کربلا زده است.
ایشان معتقد است خواندن متن تاریخ آن سال‏ها به تنهایی کافی نیست، بلکه باید تاریخ را با دیگر شرایط، از جمله وضع جغرافیایی، اقتصادی و اجتماعی سنجید. لذا مورّخان پیشین هر چند در ثبت و ضبط آن وقایع کوشیده‏اند، اما در تحلیل و تحقیق آن، چنان که باید رعایت شرایط لازم نشده است. و اگر تاریخ اسلام با بینشی نو بررسی شود، پرده از روی بسیاری از وقایع پراهمیت برداشته خواهد شد. این پژوهش گرچه از مآخذ نزدیک‏تر به حادثه، به دلیل عدم احتمال دستکاری و تغییر، استفاده کرده است؛ اما در تحلیل و بررسی، به نوشته‏های بعد نیز از قرن پنجم تا عصر حاضر مراجعه کرده و حتی آثار مورّخان غربی را از نظر دور نداشته است.
نویسنده با پیش کشیدن اساسی‏ترین پرسش که پس از گذشت پنجاه سال از رحلت پیامبر اسلام صلی‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم «حادثه کربلا چرا رخ داد؟» خیمه مطالب خود را که در سی قطعه سامان داده، برستون همین پرسش بناکرده است و با طرح پرسش‏های فرعی دیگر، تلاش نموده تا پاسخ‏های مستند و قانع کننده‏ای پیش روی خوانندگان قرار دهد. وی در همین ارتباط می‏گوید:
برای آن که پاسخ درست را دریابم، دین و معتقدات خود را نا دیده گرفته‏ام، روایات و داستان‏های ضدّ و نقیض بیش از یک قرن را کنار هم گذاشته‏ام و از میان همه، آن را نوشته‏ام که گذشته از تاریخ درست، شرایط اقلیمی، دینی، اقتصادی و اجتماعی نیز، آن را تأیید می‏کند. من در این کتاب از زاویه‏ای بدین حادثه نگریسته‏ام که در گذشته کمتر بدان توجه کرده‏اند. اگر در چنین کوششی توفیق یافته باشم، یقین دارم آنچه به دست آورده‏ام، عبرتی برای حال و آینده خواهد بود. چه اگر قهرمان حادثه کشته شده است، آنچه او برای آن جنگید و آنان که برای رسیدن بدان هدف بدو وعده یاری دادند و به وعده خود وفا کردند یا نکردند، در طول تاریخ فراوان بوده و هستند و خواهند بود.
نویسنده کوشیده است تا چرائی قیام حسین علیه‏السلام و به دنبال آن، رویداد عظیم عاشورا را در عوامل زیر بیابد:
ـ دگرگون کردن اصول مسلّم اسلامی و رواج بدعت‏ها.
ـ سمت و سو گرفتن جامعه به سوی ارتجاع جاهلی و دوری از ارزش‏های قرآنی و نبوی صلی‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم .
ـ رواج تفسیر و تأویل‏های نابجا از مسائل دین (قرآن و سنّت نبوی صلی‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم ).
ـ نفوذ منافقان و وابستگان فرهنگی و اقتصادی به بلوک اموی در حوزه مدیریت و خلافت مسلمانان.
ـ زنده شدن اختلافات قومی و قبیلگی در حوزه‏های اصلی و محوری سرزمین اسلامی.
ـ ظهور طبقه سرمایه دار و ثروت اندوز در میان مسلمانان و دوری از قسط و عدالت.
ـ سکوت صحابه و نخبگان و سرداران در برابر کژی‏ها و انحرافات.

کتاب«قیام جاودانه»

سخنی‏چندپیرامون‏عاشوراوآفاق‏آن
محمدرضا حکیمی، چاپ اوّل، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، 1373، 231 ص، رقعی، فارسی.
در تاریخ بشر هیچ‏گاه فاجعه‏ای به این عظمت رخ نداده بود که کسی مانند یزید پسر معاویه، در جای کسی مانند پیامبر آخرالزمان و آورنده قرآن، حضرت محمد صلی‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم بنشیند و به نام خلیفه و جانشین پیامبر خدا و نماینده نظام قرآنی و مجری احکام قرآن، بر مردم حکم راند و سرنوشت اسلام و مسلمانان را تعیین کند. و این چنین حقّ و باطل باهم آمیخته شود که همگان از تمیز آن دو در حیرت شوند. این‏جاست که یکی از نشانه‏های بسیار سترگ رسالت‏های بزرگ، جداسازی حق از باطل است، در همه نمودهای حق و همه نمودهای باطل. رسالت جداسازی حق از باطل و عدل از ظلم، به منظور پایداری حق و عدل و نابودی باطل و ظلم ـ همواره ـ رسالتی عظیم است و عاشورای عظیم، تجلّی تامّ ادای این رسالت است. عاشورا فریادی است که برای همیشه خواب غفلت را از سرهای شورگستران آبادی‏ها و افق‏ها بیرون کرد. عاشورا برای همیشه حق را از باطل جدا ساخت، تا دیگر یزیدیان عصرها نتوانند با پوشش اسلام، جاهلیت را زنده سازند، چه جاهلیت کهن و چه جاهلیت نو.
«قیام جاودانه» برداشتی است نو و در عین حال مستند از عاشورا با همین نیت که پیام واقعی عاشورا همین است و بس. گرچه جداسازی حقّ و باطل به دنبال خود، عاشورا را به عنوان یک حرکت انقلابی سرمشق انسان‏های آزاده معرفی می‏کند و مشعل جاویدی است که قرآن و عترت را از هم ناگسستنی ساخته و عقبه فکری و اعتقادی خود را در سخنان پیامبر صلی‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم جسته است. عاشورا علاوه بر آن که رمز بقای اسلام و قرآن است، حضور مجدّد پیامبران است در قله فریادگری و هدایت. عاشورا نه تنها برای انسان دیروز هدایت ساز بوده که برای انسان نو نیز هویت بخش است. و نگاهش به آفاق بشریت است اولاً و اتحاد بزرگ اسلامی ثانیاً. چرا که عاشورا همان گونه که در بعثت ریشه دارد (آن چنان که یزیدیان در جاهلیت)، منطق قرآنی غدیر را در مقابل مغالطه‏کاران اشرافیت جاهلی و نفاق جدید مطرح می‏کند، و هم نگاهی به مهدی؛ یعنی آخرین خاستگاه ارزش‏های انسانی و الهی نیز دارد و اگر عاشورا نبود و یا امروز و فردا عاشورا همچنان به عنوان یک حادثه تاریخی در کتاب‏ها و سینه‏ها بماند، جاده هدایت الهی انسان، شروع و پایان ندارد و نتیجه آن، همان است که زورمندان و توحید ستیزان در پی آن هستند و آن، گمراهی بشر در همه تاریخ است و اینجاست که عاشورا هم آیه‏های سبز ملکوت را زمزمه می‏کند و هم برای پایداری ملک، عدالت را فریاد می‏کند.
قیام جاودانه، رمز جاودانگی عاشورا را در همین می‏داند که اگر حسین انقلابی بزرگ بود، اما عدالت خواه هم بود. گرچه افسوس بس‏گران که عاشورا هم، چنان که باید شناخته باشد، شناخته نیست؛ دوست به گونه‏ای عاشورا را ننمایانده است و دشمن به گونه‏ای عاشورا را پوشانده است!
قیام جاودانه، نخبگان و حکمرانان را هشدار می‏دهد که برای بقای دین و دنیا، راهی جز به صحنه کشاندن عاشورا نیست و مسلمانان را که دو تکلیف بزرگ در برابر عاشورا دارند:
1. تجدید نظر در شناخت عاشورا، شناختی ژرف و گسترده، و رابطه آن با اهداف پیامبران و آرمان‏های قرآن؛ و سپس شناساندن آن به همه ابعاد، و رساندن پیام آن، به همه انسان‏ها به نام یک وظیفه بزرگ انسانی و یک اقدام سترگ اسلامی.
2. تجدید نظر در چگونگی بهره وری از عاشورا و بهره رسانی به انسان‏ها به وسیله آن و برگزاری مراسم آن و مناسبات متعصبان و شرایط ضروری و بسیار مهم و لازم الرعایه وعّاظ حسینی و ذاکران و مداحان و... و خلاصه بازسازی فرهنگ عاشورا و گسترش دادن نفوذ آن در نسل‏ها و عصرها... به منظور رهایی خلق‏ها از باطل و ستم و رسیدن به حق و عدالت.
نویسنده در قیام جاودانه، آنچه را گفتیم، در هشت بخش سامان داده است:
عاشورا و جهان اسلام ـ عاشورا و انسان نو ـ عاشورا و عدالت ـ عاشورا، انقلاب‏ها و حکومت‏ها ـ حکومت مسانخ ـ اسلام و مردم (دین مردمی) ـ طاغوت‏زدایی، تنها راه رهایی ـ عدالت، محو سیمای فقر
منبع: ماهنامه کوثر

   برچسب‌ها: آثار عاشورایی
   
+ ۱۳۸۹/۰۹/۱۸

گزيده كتاب شناسى توصيفى امام حسين(علیه السلام)- (1)

نويسنده: محمد صحتى سردرودى

مقدمه

پس از بعثت رسول راستيها و پيامبر پاكيها حضرت محمد مصطفى(ص) بزرگترين حادثه اى كه در تاريخ اسلام و مسلمانان رخ داد قيام و شهادت امام حسين(ع) بود. اگرچه تاريخ هميشه همراه با حادثه ها بوده و از فراز امواج فاجعه ها گذشته و همگام با هنگامه هاى بزرگ و تكان دهنده پيش آمده است اما هيچ روزى را تلخ تر و تكانده تر و در عين حال گسترده تر, تابناكتر و تإثيرگذارتر از عاشورا نديده است. با صراحت مى توان گفت كه اسلام و قرآن و همه پيامبران الهى و اديان آسمانى با قيام سيد و سالار شهيدان دوباره زنده شد, از اين رو, عاشورا نه يك روز از روزهاى بى شمار تاريخ كه تولد دوباره تمام تاريخ بود.
در طول اين سيزده قرن و پنجاه و اندى كه از آن روز بزرگ مى گذرد نه تنها از درخشش آن كاسته نشده بلكه هر سحر, سبزتر از دوش و هر روز, روشن تر و پرنورتر از پيش درخشيده است و امروزه در سايه سار انقلاب اسلامى ايران فروغ بيشترى يافته و چشم به فرداهاى پرهيجانتر و درس آموزترى دارد. از همين روست كه مى بينيم حادثه كربلا دانشمندان و نويسندگان را سخت مجذوب ساخته تا آن جا كه بيش از بيست هزار جلد كتاب به زبانهاى گوناگون و با تيراژهاى وسيع درباره آن نوشته شده است. پيشترها يكى از پژوهشگران نوشته بود:
((به تحقيق تا سال 1345 مسلمانان و غيرمسلمانان, ده هزار نوشته درباره امام حسين(ع) و قيام او نگاشته اند و اين ده هزار, غير از شعرها و غير از پاره پاره گفته هاى ديگر كتب و غير از بى شمار سخنى است كه در ميان مردم رفته است.))(1)
از اين رو, بجاست كه در آستانه ماه محرم به خاطر آشنايى خوانندگان با آثارى كه نويسندگان مختلف در اين باره نوشته اند, گزيده اى از آنها را در پنج بخش به ترتيب زير معرفى كنيم:
الف ) كتابهاى مرجع و منابع اوليه; ب)مجموعه هاى گردآورى شده از سخنان امام حسين(ع); ج) كتابهاى انتقادى, اصلاحى و استدلالى; د) كتابهاى ادبى و خواندنى; هـ)مجله ها و ويژه نامه ها.
گفتنى است كه ترتيب كار, همان ترتيب و تنظيمى است كه كتاب شناسان بزرگ اسلامى مثل شيخ آقا بزرگ تهرانى در الذريعه و ديگران رعايت مى كردند, به اين ترتيب كه اول اسم كتاب, بعد نام نويسنده, سپس مشخصات ديگر را خواهيم آورد, تا راه چنان رويم كه رهروان رفتند.

بخش اول

كتابهاى مرجع و منابع اوليه1 ـ كامل الزيارات, ابوالقاسم جعفر بن محمد قمى (متوفاى 368 يا 369 ق) معروف به ابن قولويه.
وثاقت و صداقت نويسنده بزرگ آن, قولى است كه جملگى برآنند و توصيف آن, در اين مختصر نمى گنجد اما كتاب ((كامل الزيارات)) كه در منابع قديم گاهى هم با نام ((جامع الزيارات)) يا ((الزيارات)) ناميده شده است, از كتابهاى پراهميت شيعه و از اصول مورد اعتماد در حديث مى باشد. بسيارى از بزرگان شيعه را اعتقاد بر اين است كه كتاب كامل الزيارات بسيار با اعتبار و همه راويانى كه در آن از آنها روايت شده است مورد وثوقند.(2)
اين كتاب بارها با مقدمه و تحقيق دانشمندان بزرگى مثل علامه امينى و علامه اديب اردوبادى چاپ و منتشر شده است و گويا قسمتى از آن هم همراه با مقدمه اى از علامه امينى, به فارسى هم ترجمه شده است و شنيده مى شود كه آيه الله سيد موسى شبيرى زنجانى آن را تحقيق كرده و قرار است موسسه آل البيت در قم آن را منتشر كند.
2 ـ اللهوف فى قتلى الطفوف, رضى الدين على بن طاووس (متوفاى 664ق), بيروت, صيدا, 1329ق)
اين كتاب گرانسنگ گرچه از حجمى اندك برخوردار است اعتبار بسيارى دارد. نويسنده موثق و صدوق آن كه از علماى ربانى و كرامتمدار شيعى است تنها آن بخش از روايتها را آورده است كه در پيش او داراى ارزش و اعتبار بوده است و همين است كه كتاب را كم حجم ساخته است. كتاب لهوف از ديرباز مورد توجه دانشمندان بوده و نويسندگان زيادى آن را ترجمه كرده اند كه از آن ميان به ترجمه هاى زير مى توان اشاره كرد:
الف: آهى سوزان بر مزار شهيدان, سيد احمد فهرى, تهران.
ب: ترجمه اللهوف, محمد طاهر دزفولى, تهران, 1321 ق.
ج: زندگانى اباعبدالله الحسين(ع) محمد صحفى, قم, 256صفحه, جيبى.
د: فيض الدموع, محمد ابراهيم نواب تهرانى (معروف به بدايع نگار), تهران, 1286ق.
هـ: لجه الالم و حجه الامم, ميرزا رضا قلى خان تاريخ نويس, تهران, 1311.
3 ـ مقتل الحسين(ع), لوط بن يحيى ازدى غامدى (متوفاى 157ق) معروف به ((ابومخنف)), تحقيق حاج ميرزا حسن غفارى, قم, انتشارات كتابخانه مرعشى نجفى, 1398ق.
اين كتاب به تازگى هم توسط انتشارات اسلامى وابسته به جامعه مدرسين قم چاپ و منتشر شده است. لازم به يادآورى است كه اصل كتاب مقتل ابومخنف از بين رفته و به دست ما نرسيده است و اين مقتلى كه به نام ابومخنف چاپ شده است از لابه لاى كتابهاى دست دوم و سوم گردآورى شده است و اعتبار چندانى ندارد.
مرحوم محدث نورى, آخرين گردآورنده مجموعه روايى شيعى (مستدرك الوسائل) و از كتاب شناسان متبحر و معتبر در حوزه تشيع, دراين باره مى نويسد: ((ابومخنف لوط بن يحيى, از بزرگان محدثين و معتمد ارباب سيره و تاريخ است. مقتل او در نهايت اعتبار است... ولى افسوس كه اصل مقتل بى عيب او در دسترس نيست و مقتل موجود را كه به او نسبت مى دهند, مشتمل است بر بعضى مطالب نادرست و مخالف با اصول مذهب كه آن را دشمنان دانا و دوستان نادان به جهت پاره اى از اغراض سوء در آن داخل كرده اند و از اين جهت از اعتبار و اعتماد افتاده است و بر منفردات آن هيچ اطمينانى نيست... .))(3)
4 ـ ترجمه الامام الحسين(ع) و مقتله, من القسم غير المطبوع من كتاب ((الطبقات الكبير)) لابن سعد, تحقيق: علامه سيد عبدالعزيز طباطبايى يزدى(ره), چاپ اول, قم, موسسه آل البيت(عليهم السلام) لاحيإ التراث, محرم1415.
محمدبن سعد بن منيع بصرى(168ـ 230ق) خود و كتابش ((طبقات الكبير)) مشهورتر از آن است كه نياز به تفصيل و توصيف داشته باشد.
استاد طباطبايى يزدى اين كتاب را از روى نسخه عتيق و قديمى آن كه تا حال چاپ نشده بود تحقيق كرده اند استاد كه در عصر ما از بزرگترين كتاب شناسان, شمرده مى شد اين نسخه را در ضمن سفرى كه در سال 1397 ق به تركيه داشته اند در يكى از كتابخانه هاى آن به دست آورده و پس از استنساخ و تحقيق آن را به چاپ سپرده اند.
5 ـ ترجمه الامام الحسين(ع) من تاريخ مدينه دمشق, ابوالقاسم على بن حسن شافعى معروف به ((ابن عساكر)), متوفاى 571ق, تحقيق محمد باقر محمودى, قم, مجمع احيإ الثقافه الاسلاميه, 1414ق, 704 صفحه, وزيرى.
قسمتى را كه ابن عساكر در تاريخ مفصل شهر دمشق, مخصوص زندگانى امام حسين(ع) ساخته بود در اين كتاب به صورت جداگانه و مستقل چاپ شده است. احاديث بسيارى راجع به امام حسين(ع), تاريخ تولد آن حضرت, علت نامگذارى او, كنيه, شباهت به پيامبر, فضايل و مناقب بى شمار حضرتش, نزول آيه تطهير درباره اهل بيت, محبت به او, زندگانى و سيرت عملى آن امام با مردم و مساكين و خلفاى زمانش, پيشگوييهاى شهادت آن حضرت از زبان پيامبر و اميرالمومنين, تاريخ عاشورا و... از مطالب اين كتاب است.
6 ـ قيام امام حسين[(ع]( (برگزيده از كتاب الفتوح), ابومحمد احمد بن على كوفى (متوفاى حدود 214 ق) معروف به ((ابن اعثم)), ترجمه به فارسى از: محمد بن احمد مستوفى هروى در حدود سال 596ق, تصحيح و تحقيق از: غلامرضا طباطبايى مجد, چاپ اول, تهران, شركت انتشارات علمى و فرهنگى, 1373ش, 109صفحه, وزيرى.
اين كتاب, حماسه جاويد عاشورا را از اول آن (بيعت خواستن يزيد از امام حسين(ع)) تا نهايت آن (وقايع بعد از شهادت) در يازده فصل ترسيم كرده و به روايت آن پرداخته است. از آن جا كه مولف خود گرايشهاى شيعى داشته است تنها به روايتهاى اهل سنت قناعت نكرده است و همين است كه به اين كتاب اعتبار بيشترى بخشيده است و به عبارت ديگر مى توان گفت ابن اعثم از ابن عساكر و ابن سعد منصفانه تر و عادلانه تر نوشته است.
7 ـ الحسين والسنه, اختيار و تنظيم السيد عبدالعزيز الطباطبائى, چاپ اول, تهران, كتابخانه مدرسه چهل ستون, مسجد جامع, 1356ش, 148 صفحه, وزيرى.
اين مجموعه گرانبار توسط كتاب شناس بزرگ معاصر, مرحوم استاد علامه سيد عبدالعزيز طباطبايى يزدى از سه كتاب مرجع و معتبر در نزد اهل تسنن و از منابع اوليه در تاريخ اسلام, انتخاب و تنظيم شده است و آن سه كتاب عبارتند از:
الف: كتاب الفضائل, نوشته ابوعبدالله احمد بن محمد بن حنبل شيبانى وائلى(164 ـ 241ق) يكى از امامان چهارگانه اهل سنت و معروف به ((امام احمد بن حنبل)).
ب: انساب الاشراف, احمد بن يحيى بن جابر بلاذرى (متوفاى 279ق), نويسنده فتوح البلدان.
ج: المعجم الكبير, ابوالقاسم سليمان بن احمد بن ايوب لخمى طبرانى(م360ق) معروف به حافظ طبرانى.
امتياز مهمى كه اين مجموعه دارد اين است كه احاديث و روايتهاى آن از راويان و محدثان قرن اول نقل شده است.
8 ـ شرح الاخبار فى من قتل مع الحسين من اهل بيته, نعمان بن محمد بن منضور (م365ق) معروف به قاضى نعمان, تحقيق سيد محمد حسينى جلالى, چاپ اول, قم1404 ق, 147 صفحه, وزيرى.
اين كتاب جزء سيزدهم از اجزإ شانزده گانه كتاب ((شرح الاخبار فى فضائل الائمه الاطهار)) است كه ويژه آن دسته از ياران امام حسين(ع) است كه از خاندان نبوت بوده و با آن حضرت در كربلا شهيد شدند و گاهگاهى هم از ديگر بزرگان هاشمى چون جعفر طيار و حمزه بن عبدالمطلب نام برده و حديث حيات و شهادت آنها را روايت كرده است.
9 ـ فضل زياره الحسين(ع), محمد بن على بن الحسن العلوى الشجرى (367 ـ 445ق), تحقيق سيد احمد حسينى, چاپ اول, قم, كتابخانه آيه الله مرعشى, 1403ق, 122صفحه, وزيرى.
اين كتاب حاوى نود حديث در فضيلت زيارت و تربت امام حسين(ع) و در ثواب گريه كردن بر آن حضرت است كه بيشتر از پيامبر و امامان معصوم با ذكر سند نقل شده است.
10 ـ مقتل الحسين(ع), ضيإ الدين احمد بن محمد مكى حنفى (حدود سال 484 ـ 568ق) مشهور به ((اخطب خوارزم)), و ((خطيب خوارزمى)), اشراف و تحقيق علامه محمد سماوى, چاپ اول, نجف اشرف, مطبعه الزهرإ, 1367ق, در دو جلد. و چاپ افست از روى همان چاپ نجف, مكتبه المفيد, قم, 1399ق, در يك جلد. يكى از دانشوران معاصر در مورد اين كتاب مى نويسد:
((خوارزمى در بيشتر نقل ها, سلسله راويان خبر را نام مى برد و در برخى موارد از ابومخنف و به ويژه تاريخ ابن اعثم كوفى[ الفتوح] ياد مى كند. به هر حال, مقتل خوارزمى مورد اعتماد و وثوق بسيارى از دانشمندان عامه و خاصه بوده است.))(4)
11 ـ دررالسمط فى معالى خبر السبط, قاضى ابوعبدالله, ابن الابار محمد بن عبدالله قضاعى بلنسى (595 ـ 658), تحقيق عبدالسلام الهراس و سعيد احمد اعراب, چاپ تطوان, 1972م.
اين كتاب منشات قاضى قضاعى است كه در مقتل امام حسين(ع) انشإ كرده است.
12 ـ مثيرالاحزان و منير سبل الاشجان, نجم الدين جعفر حلى(م645ق) معروف به ((ابن نما)), چاپ ايران, 1318ق به ضميمه اثر ديگر ابن نماى حلى ((قره العين فى اخذ ثار الحسين(ع))) به صورت چاپ سنگى.
اين كتابها بارها در ايران و عراق به صورت مستقل چاپ شده و همراه با جلد دهم بحار (چاپ قديم) هم به طبع رسيده است و توسط مظاهر حسين نوگانوى و شريف جواد و.. . به فارسى ترجمه و چاپ شده است.
13 ـ سيرتنا و سنتنا سيره نبينا(ص) محاضره الشيخ الامينى, چاپ اول تهران, موسسه الصادق(ع), چاپ دوم, بيروت, 1412ق, 182 صفحه, وزيرى.
در اين كتاب علامه عبدالحسين امينى تبريزى(صاحب الغدير) عزادارى بر امام حسين(ع) و سجده بر تربت كربلا را با استناد به احاديث و كتابهاى معتبر و مرجع اهل سنت, مورد بحث قرار داده و به خوبى از عهده اين كار برآمده است. متن و ترجمه آن به فارسى بارها چاپ و منتشر شده است. گفتنى است كه شاگرد و يار و ياور نزديك علامه امينى, مرحوم استاد سيد عبدالعزيز طباطبايى, كتابى را با نام ((إنباالسمإ برزيه كربلا)), در استدراك كتاب ((سيرتنا و ستنا)) نوشته اند كه تا حال منتشر نشده است.
14 ـ احقاق الحق ((الملحقات)) ج11, سيد شهاب الدين مرعشى نجفى, قم, كتابخانه مرعشى نجفى, در اين جلد از ملحقات احقاق الحق, احاديث و روايتهايى كه توسط اهل تسنن درباره امام حسين(ع) روايت شده است, گردآورى و با ذكر اسناد و مدارك نقل شده است.
منبع: سایت بلاغ

   
+ ۱۳۸۹/۰۹/۱۸

گزيده كتاب شناسى توصيفى امام حسين(علیه السلام)- (2)

نويسنده:محمد صحتى سردرودى

بخش دوم
مجموعه هاى گردآورى شده از سخنان امام حسين(ع)

1 ـ بلاغه الحسين(ع), سيد مصطفى آل اعتماد, ترجمه به فارسى از: على كاظمى, چاپ دوم, قم, موسسه مطبوعاتى اسماعيليان, محرم1406ق, 345صفحه, رقعى.
اين كتاب به سبك و ترتيب نهج البلاغه بوده و در سه بخش شامل خطبه ها و نامه ها و كلمات قصار امام حسين(ع) است.
2 ـ خطب الامام الحسين على طريق الشهاده, لبيب بيضون, دمشق, 1974م.
اين مجموعه تنها شامل خطبه هايى است كه امام شهيدان(ع) در راه كربلا و در قيام عاشورا, ايراد فرموده اند.
3 ـ راه رستگارى يا سخنان حسين(ع), ابوالقاسم حالت, تهران, 1350ش.
4 ـ سخنان حسين بن على(ع) از مدينه تا كربلا محمد صادق نجمى, قم, 1364ش.
اين مجموعه تنها شامل سخنان امام حسين(ع) از مدينه تا كربلا است.
5 ـ سخنان حسين, مهدى سهيلى, تهران, 1346ش.
6 ـ سخنان سيدالشهدإ, جواد فاضل, تهران.
در اين كتاب, ترجمه سخنان امام حسين(ع) با نثرى شيوا و قلمى فاخر, آورده شده است.
7 ـ شعله هاى آتش يا پاره اى از سخنان امام حسين(ع), شمس گيلانى, تهران.
8 ـ الصحيفه الحسينيه, محمد حسين شهرستانى, تهران, 1306ق.
شامل بخشى از دعاهاى روايت شده از امام حسين(ع) است.
9 ـ صحيفه الحسين(ع), جواد قيومى, چاپ اول, قم, انتشارات اسلامى وابسته به جامعه مدرسين, 1374ش.
10 ـ كلمات امام حسين(ع), على كاظمى, قم, 1355ش.
11 ـ موسوعه كلمات الامام الحسين(ع), گروه حديث پژوهشكده باقرالعلوم, قم, وابسته به سازمان تبليغات اسلامى, دارالمعروف (نشر معروف), چاپ اول, قم, شعبان1415, 878صفحه, وزيرى مقدمه.
اين كتاب جامع ترين مجموعه اى است كه تاكنون از سخنان امام حسين(ع) گردآورى شده و به چاپ رسيده است و از همان روز انتشار مورد توجه پژوهشگران و دانشمندان بوده و در عرض يك سال سه بار تجديد چاپ شده است. موسوعه كلمات الامام الحسين, حاوى996 حديث و 149 قطعه شعر منقول از سيدالشهدا(ع) است. اين مجموعه گرانبار در دو جزء و در يك مجلد گردآورى شده است, جزء اول سخنان و اشعارى را در بر مى گيرد كه به ترتيب تاريخ صدور در چهار فصل, فصل بندى شده است:
فصل اول: سخنان امام حسين(ع) در زمان پيامبر(ص).
فصل دوم: سخنان آن حضرت در عصر امام على(ع).
فصل سوم: سخنان و اشعار حضرتش در روزگار امام حسن(ع).
فصل چهارم: سخنان و اشعار ايشان در دوران امامت خويش تا زمان شهادت.
و اما در بخش دوم, سخنان و اشعار آن حضرت بر حسب موضوع گردآورى شده و شامل سخنانى مى شود كه زمان صدور آنها معلوم نيست و اين قسمت در پنج فصل, فصل بندى گشته است:
اصول عقايد, احكام فقهى و عملى (از طهارت تا ديات), اخلاق و آداب معاشرت, دعاهاى منقول از آن حضرت و شعرها, كه بر اساس الفباى قافيه ها ترتيب يافته است.
گفتنى است كه معجم الفاظ و فهرستهاى راهنما و ترجمه فارسى اين دائره المعارف, هر كدام جداگانه در دست تهيه است كه ان شإالله به زودى چاپ خواهد شد.
12 ـ نهج الشهاده, ترجمه و نگارش از احمد فرزانه و تنقيح و اسناد از مرتضى رضوى, چاپ اول, قم, موسسه نشر فرهنگ اهل بيت(عليهم السلام), محرم 1403ق, 504 صفحه, وزيرى.
اين مجموعه هم به سبك و سياق نهج البلاغه نوشته شده و شامل خطبه ها, نامه ها, دعاها و كلمات قصار امام حسين(ع) است.

بخش سوم
كتابهاى انتقادى, اصلاحى و استدلالى

1 ـ لولو و مرجان در شرط اول و دوم روضه خوان, حاج ميرزا حسين نورى طبرسى(1254 ـ 1320ق) معروف به محدث نورى, انتشارات نور, بى تا, بى جا.
اين كتاب در ميان 35 اثر مرحوم محدث نورى, برجستگى ويژه اى دارد و مولف آن را در واپسين لحظات عمرش (1319ق) تإليف كرده است. چهره زيبايى كه اين كتاب از نويسنده بيدارش ترسيم مى كند بسيار باغيرت و شجاعت است. در اين ((گوهر تابان)) محدث نورى شيرمردى در بيشه انديشه هاست كه از سر غيرت مى خروشد و گاهى هم از سردرد و به روا, سخت برمىآشوبد. وى سوار بر تندر تحقيق, چنان با رشادت و صلابت مى تازد كه گويى هيچ واهمه اى از روبهان رياكار به دل راه نمى دهد. حاضر است بميرد اما نبيند كه به نام عاشورا, عاشوراكشى مى شود. متفكر شهيد استاد مرتضى مطهرى در تجليل از اين كتاب مى گويد:
((با اين كه كتاب كوچكى است ولى فوق العاده خوب است... شايد نظير اين كتاب در دنيا وجود نداشته باشد, عجيب اين مرد تبحر از خود نشان داده است. اين مرد بزرگ در همين كتاب نمونه هايى از دروغهايى كه معمول است و به حادثه كربلا نسبت مى دهند را ذكر مى كند, آنچه كه من مى گويم غالبا يا همه آن, همانهايى است كه مرحوم حاجى نورى هم از آنها ناله كرده است. حتى اين مرد بزرگ صريحا مى گويد: امروز بايد عزاى حسين را گرفت اما براى حسين در عصر ما يك عزاى جديدى است كه در گذشته نبوده است و آن اين همه دروغهايى است كه درباره حادثه كربلا گفته مى شود و هيچ كس جلو اين دروغها را نمى گيرد...))(5)
اين كتاب پرمايه به زبان فارسى است و بارها تجديد چاپ شده است, متإسفانه همه چاپهايى را كه نگارنده ديدم پر از اغلاط چاپى است كه به هيچ وجه برازنده چنين اثر اصلاحى و انتقادى نيست.
2 ـ التنزيه لاعمال الشيعه, سيد محسن امين عاملى (1284 ـ 1371ق).
مرحوم علامه امين عاملى در اين كتاب با استدلال و برهان ثابت مى كند كه قمه زنى و برخى ديگر از خرافات رايج در عزادارى امام حسين(ع) نه تنها ثوابى ندارد بلكه از نظر شرع حرام و از كارهاى شيطان پسند است. در روزهاى نخست, آن گاه كه سيد امين به انتشار اين كتاب اقدام كرد از طرف قشريون و متحجران ديرباور به سختى مورد حمله هاى ناجوانمردانه قرار گرفت ولى از آن جا كه حق با او بود بالاخره پيروز و سربلند شد. تا آن جا كه پس از اندك زمانى, آيه الله اصفهانى به راحتى توانست فتوا به طرفدارى از امين عاملى و كتاب بيدارىبخش او صادر كند و با صراحت بگويد:
((ان استعمال السيوف والسلاسل والطبول والابواق و مايجرى اليوم فى مواكب العزإ بيوم عاشورإ انما هو محرم و هو غير شرعى)).(6)
اين رساله توسط برخى از نويسندگان به فارسى هم ترجمه شده است و جالب اين كه نخستين اثر قلمى جلال آل احمد نويسنده پرآوازه ايرانى هم ترجمه همين رساله بود كه با نام ((عزاداريهاى نامشروع)) انتشار يافت.
3 ـ اقناع اللائم على اقامه الماتم, سيد محسن امين عاملى, بيروت, 1343ق.
اين كتاب نخست در ذيل جلد چهارم كتاب ((المجالس السنيه)) چاپ شد و سپس بارها جداگانه انتشار يافت.
4 ـ لواعج الاشجان, سيد محسن امين عاملى, چاپ اول, بيروت مطبعه العرفان.
در مورد زندگانى امام حسين(ع) كه همه دوران عمر آن حضرت را از ولادت تا شهادت در بر مى گيرد.
5 ـ المجالس السنيه, سيد محسن امين عاملى(متوفاى1371ق)
اين اثر در پنج جلد است كه تنها جلد اول آن در مورد حماسه عاشوراست و بارها به زيور طبع آراسته شده است.
6 ـ الدر النضيد فى مراثى السبط الشهيد, سيد محسن امين عاملى, دمشق, مطبعه الاتقان, 1365ق, 360صفحه وزيرى. افست, قم, منشورات مكتبه الداورى, بى تا.
اين پنج كتاب از سلسله كتابهاى اصلاحى در مورد حماسه عاشورا و عزادارى امام حسين(ع) است كه توسط مصلح دردآشنا علامه امين عاملى نوشته شده است كه هر يك در موضوع خود حائز اهميت بسيار و مورد اعتماد بزرگان و دانشمندان است.
7 ـ تحقيق درباره اول اربعين حضرت سيدالشهدإ(ع), شهيد سيد محمد على قاضى طباطبايى, بنياد علمى و فرهنگى شهيد آيه الله قاضى طباطبايى, 984صفحه, وزيرى.
اين اثر پربار در رد مطلبى كه براى نخستين بار محدث نورى آن را در كتاب خودش ((لولو و مرجان)) به صورت مستدل و محكم, مطرح كرده بود, نوشته شده است و نويسنده بزرگوار اين كتاب مى خواهد با رد ديدگاه محدث نورى, اثبات كند كه ورود اسيران اهل بيت ـ پس از رهايى از دست يزيد و خرابه شام ـ به كربلا در اولين اربعين (20 صفر سال 61ق) بوده است. اين كتاب گرچه در موضوع اصلى و محورى خود, راه به جايى نبرده و شكست خورده است, اما(7) در حواشى آن تحقيقات تازه و ديدگاههاى ابتكارى را به دست مى دهد; مثل آن جا كه مى نويسد: فتوا دادن شريح قاضى به قتل امام حسين(ع) در هيچ منبع معتبر يا حتى غير معتبرى كه بيش از پنجاه سال پيش نوشته شده باشد, نيآمده است, و ما هرچه تفحص كرديم سندى بر اين مطلب نيافتيم.(8)
8 ـ حماسه حسينى, استاد شهيد مرتضى مطهرى, انتشارات صدرا, سه جلد.
جلد اول و دوم حماسه حسينى متن سخنرانيهاى شهيد مطهرى است كه از نوار پياده شده و جلد سوم بيشتر يادداشتهاى ايشان در مورد حماسه عاشوراست كه پس از شهادتش به اين صورت چاپ شده است. اين كتاب در موضوع خود بى نظير و راه گشاست. شاخصه مهمى كه در هر سه جلد ديده مى شود مبارزه با تحريفات و ستيز با غلطاندازيهايى است كه در باره حماسه عاشورا بافته شده است.
اين كتاب از همان روزهاى نخست انتشارش مورد استقبال عالمان آگاه و جوانان بيدار واقع شده و دهها بار تجديد چاپ و به برخى از زبانهاى زنده دنيا ترجه شده و انتشار يافته است.
9 ـ حسين بن على را بهتر بشناسيم محمد يزدى, قم, آموزش و پرورش, 222 صفحه, رقعى.
در اين اثر هم علاوه بر شناخت امام حسين(ع), مطالب جالبى نيز در خصوص عزاداريها و هيئتهاى حسينى و راه اصلاح و هرچه بهتر كردن آن, مطرح شده است كه مى تواند مصلحان را به كار آيد.
10 ـ پس از پنجاه سال, پژوهشى تازه پيرامون قيام حسين(ع), سيد جعفر شهيدى, تهران, انتشارات اميركبير, 1358ش, 219 صفحه, رقعى.
اين اثر ماندگار جاى خود را در ميان قشر آگاه جامعه به خوبى باز كرده و مورد استقبال واقع شده است. كتاب كه قيام عاشورا را از نظر تاريخى, ريشه يابى كرده و به صورت تحليلى و استدلالى آن را پى گرفته است بارها و بيشتر با نام ((قيام حسين(ع))) تجديد چاپ شده است.
ناگفته نماند كه كتاب پربار ديگرى هم از اين نويسنده پرتلاش و انديشمند به نام ((زندگانى على بن الحسين(ع))) انتشار يافته است كه مى تواند به نوعى متمم و مكمل كتاب قيام حسين(ع) به حساب آيد.
11 ـ بررسى تاريخ عاشورا, سخنرانيهاى دانشمند محترم مرحوم دكتر محمد ابراهيم آيتى, با مقدمه على اكبر غفارى, چاپ دوم, تهران, كتابخانه صدوق, 1347ش, 268صفحه, وزيرى.
اين كتاب حاوى17 سخنرانى مستند و مستدلى است كه مرحوم آيتى در خصوص تاريخ عاشورا ايراد كرده اند كه آكنده از تحقيقات تازه است.
12 ـ گفتار عاشورا, جمعى از دانشمندان, تهران, 1346ش.
اين كتاب تاريخى و تحليلى شامل چند گفتار از: شهيد مطهرى, شهيد بهشتى, مرحوم طالقانى و ابراهيم آيتى است.
13 ـ درسى كه حسين بن على به انسانها آموخت, شهيد عبدالكريم هاشمى نژاد, تهران, 1347ش.
اين اثر آموزنده و راه گشا نيز از آن دسته آثارى است كه در موضوع خود موفق و بسيار سودمند است.
14 ـ قيام جاودانه, محمد رضا حكيمى, چاپ اول, تهران, دفتر نشر فرهنگ اسلامى, 1373ش, 231 صفحه, رقعى.
اين اثر جاودانه توسط يكى از مصلحان معاصر و دردآشنا و با قلمى بس ارجمند و باصلابت نوشته شده است. نويسنده كه خود از ديرباز توجه خاصى را نسبت به عاشورا و مراسم حسينى داشته است و از محققان و پژوهشگران مبارز و زمان شناس شمرده مى شود در اين اثرش نيز همچون آثار پربار ديگرش از ديدگاه اصلاحى و انتقادى به عاشورا و عاشوراهاى حسينى نگاه كرده است. قيام جاودانه تازه ترين و آخرين كتابى است كه تا حال از سلسله كتابهاى اصلاحى, انتشار يافته است.
منبع: سایت بلاغ

   برچسب‌ها: گزيده كتاب شناسى توصيفى امام حسين
   
+ ۱۳۸۹/۰۹/۱۸

کتاب های عاشورایی

فرهنگ جامع سخنان امام حسین علیه‏السلام

گروه حدیث پژوهشکده باقرالعلوم
مترجم: علی مؤیدی
چاپِ دوّم، شهریور 1378
ناشر: علی مؤیدی
این اثر ترجمه موسوعة کلمات الامام الحسین علیه‏السلام است که پیش از این در سال 1373 گروه حدیث دانشکده باقرالعلوم آن‏را تهیه و منتشر کرده است. این اثر در دو بخش و نه فصل به شرح زیر تهیه و تنظیم شده است: بخش اول شامل سخنان امام حسین علیه‏السلام در زمان پیامبر صلی‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم ، سخنان امام حسین علیه‏السلام در زمان امام علی علیه‏السلام ، سخنان امام حسین علیه‏السلام در زمان امام حسن علیه‏السلام و سخنان امام حسین علیه‏السلام در زمان امامتش می‏باشد. بخش دوّم شامل پنج فصل عقاید، احکام، اخلاق، دعاها و اشعار است. مجموعه مباحث کتاب در 960 صفحه عرضه شده است. در مقدمه کتاب آمده است: «در این مجموعه تنها روایاتی که حاوی کلام امام حسین بوده، آورده شده است روایاتی که در رابطه با فضایل آن حضرت یا بیانگر وقایعی در رابطه با آن حضرت که خالی از سخنان اوست نیامده است».

فرهنگ عاشور

مؤلف: جواد محدثی
اسفند 1374
نشر معروف
این اثر در تبیین 428 موضوع مربوط به فرهنگ عاشوراست که در طی 512 صفحه به صورت الفبایی تنظیم شده است. مؤلف در تشریح هدف از نگارش این اثر در مقدمه چنین می‏نویسد: «هدف از تدوین این فرهنگ‏نامه آن بود که یک مجموعه یک جلدی فشرده دَمِ دستی و کاربردی،حاوی لازم‏ترین دانستنی‏ها پیرامون موضوعاتی که به آن نهضت جاوید، چه در عصر حادثه، چه زمان‏های پس از آن تا امروز مربوط می‏شود ارائه گردد. از این‏رو مدخل‏های کتاب که به ترتیب الفباست، اشخاص، گروه‏ها، جاها، کتاب‏ها، اصطلاحات، سنّت‏ها، شعایر، تعالیم مکتبی و محورهای دیگر را که به نحوی در ارتباط با فرهنگ عاشوراست شامل می‏شود».

قیام جاودانه

نویسنده: محمدرضا حکیمی
چاپ اول، 1373
دفتر نشر فرهنگ اسلامی
در این کتاب که مشتمل بر 231 صفحه است. عناوین مقالات مجموعه حاضر عبارت است از:
1. عاشورا و جهان اسلام؛ 2. عاشورا وانسان نو؛ 3. عاشورا و عدالت...؛ 4. عاشورا، انقلاب‏ها و حکومت‏ها؛ 5. حکومت مسانخ؛ 6. اسلام و مردم (دین مردمی)؛ 7. طاغوت‏زدایی، تنها راه رهایی؛ 8. عدالت، محو سیمای فقر.
در قسمتی از مقدمه این اثر درباره عاشورا چنین تعبیراتی به چشم می‏خورد: «رسالت جداسازی حق از باطل و عدل از ظلم به منظور پایداری حق و عدل و نابودی باطل و ظلم همواره رسالتی عظیم است و عاشورای عظیم تجلّی تام ادای این رسالت است».

زندگانی امام حسین علیه‏السلام

نویسنده: سیّدهاشم رسولی محلاتی
چاپ دوّم، 1378
دفتر نشر فرهنگ اسلامی
اثر حاضر که با هدف تشریح ابعاد مختلف زندگی و سیره امام حسین علیه‏السلام تدوین شده در 591 صفحه و هفده بخش به شرح زیر تنظیم شده است:
1. ولادت (وقایع ولادت)؛ 2. دوران کودکی و دامان پرمهر جدّ ومادر و پدر؛ 3. از رحلت پیامبر صلی‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم تا شهادت امیرالمؤمنین علیه‏السلام ؛ 4. پس از شهادت پدر؛ 5. پس از شهادت برادر؛ 6. ولی‏عهدی یزید؛ 7. دوران حکومت ننگین یزید تا قیام و نهضت امام حسین علیه‏السلام ؛ 8. علل قیام و نهضت مقدس امام حسین علیه‏السلام ؛ 9. حرکت امام به سوی مکه و ماجراهای پس از آن؛ 10. حرکت مسلم بن عقیل به سوی کوفه؛ 11. وضع کوفه و مردم آن شهر پس از شهادت مسلم؛ 12. حرکت امام علیه‏السلام به سوی عراق؛ 13. در کربلا چه گذشت؛ 14. شهادت یاران امام علیه‏السلام ؛ 15. شهادت اهل‏بیت علیهم‏السلام 16. شهادت امام علیه‏السلام ؛ 17. شمه‏ای از فضایل و مکارم اخلاق امام حسین علیه‏السلام .

فروغ شهادت یا اسرار مقتل سیدالشهدا

نویسند: علی سعادت‏پرور
چاپِ اوّل، 1373
انتشارات پیام‏آزادی
مؤلف بخشی از دیدگاه‏های خود در زمینه اسرار معنوی نهضت عاشورا را در 31 فصل و 430 صفحه در اثر حاضر عرضه کرده است. وی در بیان هدف از تألیف این کتاب می‏نویسد: «درباره سیّدالشهدا و وقایع عاشورای حسینی کتب و رساله‏ها و مقاتل فراوانی نوشته شده است و هریک از زاویه‏ای خاصّ به غواصی در دریای ژرف معارف امامت و ولایت و نهضت عظیم حسینی پرداخته‏اند، ولی در آنچه آنها به روشنگری ریشه‏های تاریخی و علل اجتماعی نهضت حسینی و ذکر وقایع آن دوران اختصاص داده‏اند کم‏تر به اسرار معنوی مقتل سیدالشهدا و رموز عرفانی این حرکت عظیم و تاریخ‏ساز عالم بشری توجه شده است. غرض ما از تدوین این رساله بررسی پاره‏ای از اسرار مقتل سیدالشهدا، خصوصا دقت در کلمات آن‏حضرت در طول حرکت و پاره‏ای از زیارت‏های وارده درباره ایشان است».

در کربلا چه گذشت

مؤلف: مرحوم شیخ‏عباس قمی
مترجم: آیة‏اللّه کَمَره‏ای
چاپ هشتم، زمستان 1378
انتشارات مسجد مقدّس جمکران
این کتاب ترجمه کتاب نفس‏المهموم است که مجموعه مباحث آن در پنج باب به شرح زیر به نگارش درآمده است:
از مقدمه کتاب که به واقعه ولادت امام حسین علیه‏السلام اختصاص داده شده است. در باب اوّل درباره مناقب امام حسین علیه‏السلام و ثواب گریه بر مصائب آن حضرت مباحثی عرضه شده است. در باب دوّم ماجراهای تاریخی پس از مرگ معاویه مورد بررسی قرار می‏گیرد. در باب‏های سوّم و چهارم حوادث پس از شهادت امام حسین علیه‏السلام بررسی شده‏است. در باب پنجم به معرفی اولاد و همسران امام حسین علیه‏السلام پرداخته می‏شود و در ادامه از فضیلت زیارت آن حضرت بحث می‏شود. در خاتمه مقداری از شرح حال توّابین و خروج مختار و انتقام از قاتلان امام حسین علیه‏السلام بیان می‏شود. بخش پایانی کتاب نوشته دیگری از مؤلف تحت عنوان «نفثه المصدور» است که موضوع آن تبیین مصایب شهدای کربلاست. مجموعه مقالات هر دو بخش کتاب در 920 صفحه تنظیم شده است.

قصه کربلا

مؤلف: حجة‏الاسلام و المسلمین علی نظری منفرد
چاپ دوّم، 1376
انتشارات سرور
در این کتاب که مشتمل بر دو بخش است نخست مجموعه وقایع نهضت امام حسین علیه‏السلام از زمان حرکت آن حضرت از مدینه به سوی کربلا بررسی می‏شود. مجموعه مطالب بخش اول در قالب پنج سفر تنظیم شده‏است:
سفر اوّل: وقایع حرکت از مدینه به سوی مکه که با هدف امتناع از بیعت با یزید انجام گرفت؛
سفر دوّم: حرکت از مکه به سوی عراق که به صورت ظاهر برای اجابت دعوت مردم کوفه انجام یافت؛
سفر سوّم: حرکت اهل بیت علیهم‏السلام به سوی شام همراه با بررسی رسالت تبلیغ پیام امام علیه‏السلام ؛
سفر چهارم: حرکت از شام به سوی کربلا و اقامه مراسم عزاداری برای شهدای کربلا؛
سفر پنجم: بازگشت اهل‏بیت علیهم‏السلام به سوی مدینه؛
در بخش دوّم کتاب تحت عنوان «قصه انتقام» به بررسی وضع شیعیان پس از شهادت امام حسین علیه‏السلام و قیام مختار پرداخته می‏شود.

تاریخ سیدالشهداء

مؤلف: شیخ عباس صفایی حائری
چاپ اوّل، تابستان 1379
انتشارات مسجد مقدس جمکران
مؤلف در این اثر ابعاد مختلف قیام امام حسین علیه‏السلام را بررسی می‏کند. ناشر در توصیف ویژگی خاص این اثر در مقدمه می‏نویسد: «نگاه دقیق به جریانات عاشورا و آنچه قبل از آن و پس از آن اتفاق افتاد برای درک عظمت‏های این قیام و راه‏یابی به قلّه‏های پرشکوه معارف و حقایق نهفته در آن ضرورت دارد. تنها با تحلیل‏های موشکافانه و تحقیقات عالمانه و بررسی‏های همه‏جانبه است که می‏توان شگفتی‏های پدید آمده در عاشورا را شناخت و به عمق توطئه‏ها و برنامه‏ریزی‏های دشمنان در هریک از مراحل قبل و بعد آن دست‏رسی پیدا کرد. کتابی که در پیش رو دارید اثر مرحوم حاج شیخ عباس صفایی حائری است که در ضمن برشمردن وقایع، پیشینه‏ها و پیامدهای قیام اباعبداللّه علیه‏السلام به تحلیل دقیق و منصفانه هریک از آنها پرداخته و بسیاری از زوایای مبهم این قیام مقدس را روشن ساخته است». مجموعه مطالب کتاب در ضمن 14 فصل و 670 صفحه تنظیم شده است.

بررسی و تحقیق پیرامون نهضت حسینی

نویسنده: سیدعلی فرجی
چاپ اوّل، بهار 1375
دفتر نشر فرهنگ اسلامی
مؤلف در این کتاب کوشش می‏کند که ابعاد هم‏زمان و پیشین نهضت حسینی را به همراه ریشه‏های واقعی و شاخ و برگ‏های اساسی و آثار مهم‏تر علمی و عملی آن را در ضمن کلیات وقایع تاریخ بررسی کند. سعی شده است که این بررسی در یک مجلد و به صورت فشرده انجام گیرد. مباحث کتاب در طی پنج بخش آمده است:
1. بنی‏امیه و مسئله خلافت اسلامی؛
2. دو سازمان متضاد (اموی و علوی) در محیط اسلام؛
3. تشریح علل قیام امام حسین علیه‏السلام ؛
4. چگونه قیام امام حسین علیه‏السلام پیروز شد؛
5. مکتب حسین علیه‏السلام .

حماسه حسینی

مؤلف: استاد شهیدمرتضی مطهری
چاپ: چاپ سی‏ودوّم، 1378
تعداد مجلدات: سه جلد
استاد شهید مرتضی مطهری
حماسه حسینی مجموعه‏ای است برگرفته از سخنرانی‏ها و یادداشت‏های مختلف استاد مطهری رحمه‏الله که درباره حادثه عاشورا از آن استاد فرزانه به یادگار مانده است. این اثر در سه مجلد تنظیم شده است.
جلد اوّل مشتمل بر سه بخش است: سخنرانی‏های مربوط به تحریفات واقعه کربلا، حماسه حسینی؛ بررسی عنصر تبلیغ در نهضت حسینی و تبلیغ در اسلام.
جلد دوّم چهار بخش دارد: عنصر امر به معروف و نهی از منکر در نهضت حسینی، شعارهای عاشورا، تحلیل واقعه عاشورا، ماهیت قیام حسینی.
جلد سوّم: در ده بخش سامان یافته: ریشه‏های تاریخی حادثه کربلا، ماهیت قیام امام حسین علیه‏السلام ، امام حسین علیه‏السلام و عیسی علیه‏السلام ؛ یادداشت‏های امر به معروف و نهی از منکر؛ تحریفات واقعه عاشورا؛ نقدی بر کتاب حسین وارث آدم؛ یادداشت عنصر تبلیغ در نهضت حسینی؛ حماسه حسینی؛ حواشی بر کتاب شهید جاوید؛ یادداشت‏های متفرقه.
مجموعه مطالب این سه جلد در ضمن حدود 1079 صفحه تدوین و منتشر شده است.
ترجمه اللُّهوف فی قتلی الطفوف
مؤلف: سیدبن طاووس
مترجم: عبدالرحیم عقیقی بخشایشی
چاپ چهارم، خرداد 1378
دفتر نشر نوید اسلام، قم
ادبیات عاشورا ابعاد مختلفی دارد که بخشی از آن به مقتل نگاری اختصاص داده شده است. از همان ابتدای وقوع فاجعه کربلا افراد به نگارش شرح وقایع پرداخته‏اند که اولین مقتل که بر اساس دیده‏ها به نگارش درآمده است در سال 65 ه نوشته شده‏است. اثر حاضر از مقاتل ارزشمندی است که آن را عالم بزرگ، سیّد رضی الدین علی بن موسی معروف به ابن طاووس در قرن هفتم، نگاشته‏است. مجموعه مطالب این اثر در سه بخشِ «امور قبل از واقعه عاشورا»، «توصیف وقایع جنگ و شهادت امام حسین علیه‏السلام و یاران آن حضرت» و «جریانات پس از عاشورا» تدوین شده است. مترجم مجموعه این مباحث را در سیصد صفحه و سه بخش به شرح زیر ترجمه و منتشر کرده است.
بخش اوّل: از ولادت تا عاشورا؛
بخش دوّم: شهادت و غارت؛
بخش سوّم: حوادث پس از شهادت تا مدینه؛
هم‏چنین بخش پایانی کتاب به توصیف و تبیین سرنوشت قاتلان امام حسین علیه‏السلام و قیام توابیّن و زندگی‏نامه مختار ثقفی و سلیمان بن صُرد و... می‏پردازد.

در مکتب مهتر شهیدان امام حسین علیه‏السلام

مؤلف: دکتر علی قائمی
چاپ اوّل، پائیز 75
انتشارات امیری
در مقدمه مؤلف، هدف از تالیف این کتاب این‏گونه آمده است: «ما در این اثر سعی داریم کار و عمل حسین علیه‏السلام را در عرصه حیات به صورت یک مکتب جامع و یک خط فکری همه‏فهم و قابل عرضه کنیم و سیاست روشن او را در اتخاذ مواضع با در نظر داشتن جوّ و شرایط زمان بیان نماییم. هم‏چنین فراموش نمی‏کنیم داستان و جریان زندگی حسین علیه‏السلام برای ما رنگ و هوای سنّت است و آن شامل قول و فعل و امضا و یا تقریر است. عناوین بعضی از مطالب عبارت است از: خاندان «حسین علیه‏السلام »؛ وقایع ولادت؛ حسین علیه‏السلام در عصر زمامداران دوران امامت؛ جو سیاسی عصر امام حسین علیه‏السلام ؛ شکل‏گیری مبارزه؛ مشی مبارزاتی و مسیر حرکت؛ امام در کربلا.

پرتویی از عظمت امام حسین علیه‏السلام

مؤلف: آیة‏اللّه صافی گلپایگانی
چاپ چاپ اوّل فروردین 1379
انتشارات حضرت معصومه علیه‏السلام
نویسنده در این اثر با هدف تبیین فضایل سیدالشهدا و بیان پاره‏ای از علل و نتایج واقعه کربلا مباحثی را در ضمن چهار بخش به شرح زیر عرضه کرده است:
بخش اوّل: شخصیّت و فضایل امام حسین علیه‏السلام ؛
بخش دوّم: بنی‏هاشم و بنی‏امیه؛
بخش سوّم: علل قیام امام حسین علیه‏السلام ؛
بخش چهارم: نتایج و فوائد قیام امام حسین علیه‏السلام .

جام عبرت (بررسی عملکرد عوام و خواص در حادثه کربلا)

مؤلف: سیّد حسین اسحاقی
چاپ اوّل، سال 1380
انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی
همان‏گونه که از عنوان اثر حاضر بر می‏آید مؤلف محترم عمل‏کرد عوام و خواص را در حاثه کربلا با تکیه به بیانات مقام معظم رهبری بررسی کرده‏اند.
این نوشتار در چهار بخش تنظیم شده است. در بخش اوّل و دوّم به طرح و بررسی عمل‏کرد و وظایف خواص و عوام در صحنه عاشورا پرداخته شده و از ریشه‏های انحراف و خشکاندن کژرویی‏ها سخن به میان آمده است. در بخش سوم از آموزه‏ها و عبرت‏های عاشورا سخن رفته و در آخرین بخش از رسالت آگاهان و خواص و اتخاذ الگوی صحیح در تبلیغ دریچه‏ای گشوده شده است.

آذرخشی دیگر از آسمان کربلا

مؤلف: استاد محمّدتقی مصباح یزدی
چاپِ اوّل، سال 1380
شمارگان: پنج‏هزار نسخه
مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی رحمه‏الله
بخشی از سخنرانی‏های استاد مصباح یزدی است که در ایام محرم سال 1421 ایراد گردیده است. برخی از محورهای مورد بحث عبارت است از:
1. شبهاتی پیرامون عاشورا و بزرگداشت آن: در این قسمت از علل گرامی‏داشت عاشورا و عزاداریِ امام حسین علیه‏السلام و روش‏های عزاداری بحث می‏شود.
2. زمینه‏های قیام عاشورا: در مباحث این بخش پیشینه تاریخی واقعه عاشورا و زمینه‏های اجتماعی انحراف جامعه و عوامل انحراف عمل‏کرد معاویه و علل انفعال جامعه در برابر فعالیت‏های معاویه بررسی شده است.
3. هدف قیام: در این بخش پس از بحث از مفهوم اصلاح و تصریح به این حقیقت که هدف اصلی قیام امام حسین علیه‏السلام اصلاح مفاسد بوده است، درباره اموری چون اصلاح مطلوب و امر به معروف مطالبی عرضه شده است.
منبع: پایگاه حوزه

   برچسب‌ها: کتاب های عاشورایی
   
+ ۱۳۸۹/۰۹/۱۸

فتح خون (روایت محرم)-2

نويسنده: شهید سید مرتضی آوینی

فصل ششم: ناشئه الیل

راویاینك زمین در سفر آسمانی خویش به عصر تاسوعا رسیده است و خورشید از امام اذن گرفته كه غروب كند . دیگر تا آن نبأ عظیم ، اندك فاصله ای بیش نمانده است و زمین و آسمان در انتظارند . فرات تشنه است و بیابان از فرات تشنه تر و امام از هر دو تشنه تر. فرات تشنه مشكهای اهل حرم است و بیابان تشنه خون امام و امام از هر دو تشنه تر است؛ اما نه آن تشنگی كه با آب سیراب شود... او سرچشمه تشنگی است ، و می دانی ، رازها را همه ، در خزانه مكتومی نهاده اند كه جز با مفتاح تشنگی گشوده نمی شود . امام سرچشمه راز است و بیابان طف ، عرصه ای كه مكنونات حجاب تكوین را بی پرده می نماید. مگر نه اینكه اینجا را عالم شهادت می نامند ؟ و مگر از این فاش تر هم می توان گفت؟
غروب تاسوعا نزدیك استو امام بر مدخل سراپرده راز، تكیه بر شمشیر زده و در ملكوت می نگرد . عمرسعد فرمان داده است :« یاخیل الله بر مركب ها سوار شوید ؛ بشارت باد شما را به بهشت !...» و آن گمگشتگان برهوت وهم، سپاه شیطان ، بر اسب ها نشسته اند تا به اردوی آل الله حمله برند، و هیاهوی آنان بادیه را سراسر از هول آكنده است. زینب كبری خود را به خیمه امام رساند و او را دید بر در خیمه، تكیه بر شمشیر زده ، چشم بر هم نهاده است. رسول الله آمده بود تا او را بشارت دیدار دهد . امام سربرداشت و به گنجینه دار عالم رنج نگریست : « رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلّم) را به خواب دیدم كه می گفت : زود است كه به ما الحاق خواهی یافت .» ... و طور قلب زینب از این تجلی در خود فرو ریخت.
راویآل كسا در انتظار خامس خویشند ، تا روز بعثت به غروب عاشورا پایان گیرد و خورشید رحمت نبوی در افق خونین تاریخ غروب كند و شب آغاز شود... شب نقمتی كه درباطن رحمت حق پنهان بود؛ شبی دراز و دیجور؛ شب ظلمتی كه نور تنها از اختران امامت می گیرد، و چقدر این اختران از كره زمین دورند ! و ماییم اینجا ،‌بر این سفینه سرگردان آسمانی ، در سفری دراز و دشوار... در سفری هزار و چهارصد ساله . اختران نورند‌، نور مطلق ؛ این تویی كه اینجا ، بر كرانه آسمان ، در شب دریغ نور، و امانده ای و بال شكسته ، و جز سوسویی دور به تو نمی رسد . اما در باطن ، این نقمت نیز فرزند رحمتی است كه از میان رنج و خون پای بر سیاره زمین می نهد... سیاره رنج ! و این تویی اكنون، مسافر سفر بلند شب كه در اشتیاق روز، چشم به افق طلوع دوخته ای و انتظار می كشی . اگر شب نبودو اگرشب ،‌‌ آن همه بلند و ژرف نبود ، این اشتیاق نبود. گل وجود آدمی خاك فقر است كه با اشك آمیخته اند و در كوره رنج پخته اند. زینب كبری گنجینه دار عالم رنج است . او را اینچنین بشناس ! او محمل گرانبارترین رنج هایی است كه در این مباركه نهفته :‌ لقد خلقنا الانسان فی كبد. او وارث بیت الاحزان فاطمه است و بیت الاحزان قبله رنج آدمی است .
امام چون دریافت كه عمرسعد قصد دارد حمله را آغاز كند، عباس بن علی را فرستاد كه آن شب را از آنان مهلت بخواهد . عمرسعد پاسخی نگفت و ایستاد. « عمروبن حجاج زُبیدی » روی به آنان كرد و گفت :‌« سبحان الله ! والله اگر اینان از تركان و یا دیلمیان بودند و چنین می خواستند ، بی تردید می پذیرفتيم . اكنون چگونه رواست كه این مهلت را از خاندان محمد دریغ داریم ؟» مشهور است كه می گویند امام حسین (علیه السلام) به عباس بن علی فرموده است :« اگر می توانی ، یك امشبی را از آنان مهلت بگیر... خدا می داند كه من چقدر نماز را ، و كثرت دعا و استغفار را دوست می دارم .»
راویمگر امام را به این یك شب چه نیازی است كه اینچنین می گوید؟ كیست كه این راز را بر ما بگشاید؟... اصحاب عشق را رنجی عظیم در پیش است . پای بر مسلخ عشق نهادن ، گردن به تیغ جفا سپردن ، با خون كویر تشنه را سیراب كردن و ... دم بر نیاوردن ! اگر ناشئه لیل نباشد، این رنج عظیم را چگونه تاب می توان آورد؟ یا ایها المزمل ـ قم الیل ...ـ انا سنلقی علیك قولا ثقیلا. رسول نیز آن قول ثقیل برگرده قیام لیل نهاد . با این همه ، بار روحی بر آن جلوه اعظم خدا نیز سنگین می نشست . سَبحِ طویل روز ناشئه لیل می خواهد ، اگرنه ، انسان را كجا آن طاقت است كه این رنج عظیم را تحمل كند؟ اما چرا شب؟ و مگردر شب چه سرّی نهفته است كه درروز نیست و خراباتیان چگونه بر این راز آگاهی یافته اند؟ شب سراپرده راز و حرم سرّ عرفاست و رمز‌ آن را بر لوح آسمانِ شب نگاشته اند ـ اگر بتوانی خواند. جلوه ملكوتی ایمان نوراست و با این چشم كه چشم اهل آسمان است ، زمین آسمان دیگری است كه به مصابیح وجود مؤمنین زینت یافته است. شب عرصه تجلای روح عارف است ، اگر چه روزها را مُظهِر غیر است و خود مخفی است ، و دراین صفت، عارف اختران را ماند.
امام ، نزدیك غروف آفتاب ، اصحاب خویش را گرد آورد تا با آنان سخن بگوید . حضرت علی بن الحسین ، با آن همه كه بیمار بوده است ، خود را به نزدیكی جمع یاران كشاند تا سخنان امام را بشنود:
« اما بعد... به راستی من نه اصحابی را بهتر و وفادارتر ازاصحاب خویش می شناسم و نه خانواده ای را كه بیش از خانواده ام بر بِرّ و نیكوكاری و حفظ پیوند خانوادگی استوار باشند. خداوند شما را از جانب من بهترین جزای خیر عنایت فرماید. آگاه باشید كه من پیمان خویش را از ذمه شما برداشتم و اذن دادم كه بروید و از این پس مرا بر گرده شما حقی نیست . اینك این شب است كه سر می رسد و شما را در حجاب خویش فرو می پوشد ؛ شب را شتر رهوار خویش بگیرید و پراكنده شوید كه این جماعت مرا می جویند و اگر بر من دست یابند ، به غیر من نپردازند.» سخن چو بدینجا رسید ، یاران را دل از دست رفت و به زبان اعتراض و اعتذار گفتند: «چرا برویم ؟ تا آنكه چند روزی بیش از تو زندگی كنیم ؟ نه ،خداوند این ننگ را ازما دور كند . كاش ما را صد جان بود كه همه را یكایك در راه تو می دادیم .» نخستین كسی كه بدین كلام ابتدا كرد عباس بن علی بود و دیگران از او پیروی كردند. امام روی به فرزندان مسلم كرد و آنان را رخصت داد كه بروند: « آیا شهادت پدرتان مسلم بن عقیل كافی نیست كه می خواهید مصیبتی دیگر نیز برآن بیفزایید؟» غَلَیان آتش درون زلزالی شد كه كوه های بلند را به لرزه انداخت و صخره های سخت را شكافت و راه آتش را باز كرد. مسلم بن عوسجه برپا ایستاده ، گفت:«یا بن رسول الله ! آیا ما آن كسانیم كه دست از تو برداریم و پیرامون تو را رها كنیم در هنگامه ای كه دشمن اینچنین تو را درمحاصره گرفته است ؟ مگر ما را در پیشگاه حق عذری در این كار باقی است ؟ نه ! والله تا آنگاه كه این نیزه را در سینه دشمن نشكسته ام و شمشیرم را بر فرق دشمن خرد نكرده ام ، دل از تو بر نخواهم كند و اگر مرا سلاحی نباشد ، با سنگ به جنگ آنان خواهم آمد تا با تو كشته شوم.» و « سعید بن عبدالله حنفی» به پا خاست و گفت :« قسم به ذات خداوند كه واگذارت نخواهیم كرد تا او بداند و ببیند كه ما حرمت پیامبرش را در حق تو كه فرزند و وصیّ او هستی ، حفظ كرده ایم . والله ، اگر بدانم كه كشته خواهم شد ، آنگاه جان دوباره خواهم یافت تا پیكرم را زنده بسوزانند و خاكسترم را برباد دهند و این كردار را هفتاد بار مكرر خواهند كرد تا از تو جدا شوم، دست از تو بر نخواهم داشت تا مرگ را در خدمت تو ملاقات كنم . و اگر اینچنین است، چرا الحال از شهادت در راه تو روی برتابم با آنكه جز یك بار كشته شدن بیش نیست و كرامتی جاودانه را نیز به دنبال دارد؟»
راوینازك دلی آزادگان چشمه ای زلال است كه از دل صخره ای سخت جوشد. دل مؤمن را كه می شناسی : مجمع اضداد است ، رحم و شدت را با هم دارد و رقت و صلابت را نیز با هم . زلزله ای كه در شانه های ستبرشان افتاده از غلیان آتش درون است؛ چشمه اشك نیز از كنار این آتش می جوشد كه این همه داغ است اماما ، مرا نیز با تو سخنی است كه اگر اذن می دهی بگویم:« من در صحرای كربلا نبوده ام و اكنون هزار وسیصد وچهل و چند سال از آن روز گذشته است. اما مگرنه اینكه آن صحرا بادیه هول ابتلائات است و هیچ كس را تا به بلای كربلا نیازموده اند از دنیا نخواهند برد؟ آنان را كه این لیاقت نیست رها كرده ام ، مرادم آن كسانند كه یا لیتنا كنا معكم گفته اند . پس بگذار مرا كه در جمع اصحاب تو بنشینم و سر در گریبان گریه فرو كنم .» خورشید سرخ تاسوعا در افق نخلستان های كرانه فرات غروب كرده است و زمین ملتهب كربلا را به ستاره جُدَی سپرده و مؤذن آسمانی اذن حضور داده است ودروازه های عالم قرب را گشوده ... زمین از دل ذرات به آسمان پیوسته است و نسیمی خنك از جانب شمال وزیدن گرفته ... و اصحاب ، نماز گریه می گزارند.
«سید بن طاووس» روایت كرده است كه در آن حال، «محمد بن بشیر حضرمی» را گفتند كه پسرت را در سر حدات مملكت ری به اسارت گرفته اند و او گفت :« عوض جان او و جان خویش ، از خالق ، جان ها خواهم گرفت . دوست نمی داشتم كه او را اسیر كنندو من بمانم .» ... یعنی چه خوب است كه اسیری او زمانی رخ نموده است كه من نیز دیری در جهان نخواهم پایید. امام كه مقال او شنید گفت :« خدایت رحمت كند ، من بیعت خویش را از تو برداشتم . برو و فرزند خویش را از اسارت برهان .» او جواب داد:« درندگان بیابان مرا زنده بدرند اگر از تو جدا شوم و تو را در غربت بگذارم و بگذرم؛ آنگاه خبرت را از شتر سواران راهگذر باز پرسم؟ نه هرگز اینچنین نخواهد شد!»
راویسفینه اجل به سرمنزل خویش رسیده است و این آخرین شبی است كه امام در سیاره زمین به سر می برد . سیاره زمین سفینه اجل است؛‌سفینه ای كه در دل بحر معلّق آسمان لایتناهی ، همسفر خورشید ، رو به سوی مستقر خویش دارد و مسافرانش را نیز ناخواسته با خود می برد. ای همسفر، نیك بنگر كه دركجایی!مباد كه از سر غفلت این سفینه اجل را مأمنی جاودان بینگاری و دراین توهم ، از سفرآسمانی خویش غافل شوی. نیك بنگر! فراز سرت آسمان است و زیر پایت سفینه ای كه در دریای حیرت به امان عشق رها شده است . این جاذبه عشق است كه او را با عنان توكل به خورشید بسته است و خورشید نیز در طواف شمسی دیگر است و آن شمس نیز در طواف شمسی دیگرو... و همه در طواف شمس الشموس عشق ، حسین بن علی (علیه السلام) ... مگرنه اینكه او خود مسافر این سفینه اجل است؟ یاران ! اینجا حیرتكده عقل است ... و تا «خود» باقی است ، این«حیرت» باقی است . پس كار را باید به «مِی» واگذاشت ؛ آن مِی كه تو را از «خویش» می رهاند و من وما را درمسلخ او به قتل می رساند . آه ! ان الله شاء ان یراك قتیلا.
گاه هست كه كس از «خویشتن » رسته ، اما هنوز در بند «تن خویش » است ... تن هم كه مقهور دهر است. آنگاه از دهر می نالد كه :
یا دهر اف لك من خلیل
كم لك بالاشراق و الاصیل
من صاحب او طالب قتیل
و الدهر لا یقنع بالبدیل
و انما الامر الی الجلیل
و كل حی سالك السبیل
این آوای حسین است كه ازخیمه همسایه می آید ، آنجا كه «جون» شمشیر او را برای پیكار فردا صیقل می دهد. شعر و شمشیر؟ عشق و پیكار؟ آری ! شعر و شمشیر ، عشق و پیكار . این حسین است ، سر سلسله عشاق، كه عَلَم جنگ برداشته است تا خون خویش را همچون كهكشانی از نور بر آسمان دنیا بپاشد و راه قبله را به قبله جویان بنمایاند. آنجا كه قبله نیز در سیطره حرامیان خون ریز است، عشاق را جز این چاره ای نیست. شعر نیز ترنم موزون آن مستی و بیخودی است و شاعر تا از خویش نرهد ، شعرش شعر نخواهد شد .شعر،‌تا شاعر از خویش نرسته است ،‌حدیث نفس است و اگر شاعر از خود رها شود، حدیث عشق است، پس نه عجب اگر شعر و شمشیر و عشق و پیكار با هم جمع شود... كه كار عشق ، یاران ، لاجرم كربلایی است . پس دیگر سخن از منصور و بایزید و جنید و فلان و بهمان مگو كه عشاق حقیقی ، تذكره الاولیا را بر خیابان های خرمشهر و آبادان و سوسنگرد و بر دشت های پرشقایق خوزستان و بر سفیدی برف های ارتفاعات بلند كردستان باخون می نویسند ، با خون.
راز قربت را ، یاران ، در قربانگاه بر سرهای بریده فاش می كنند و میان ما و حسین همین خون فاصله است . میان حسین و یار نیز همان خون فاصله بود و جز خون ... بگذار بگویم كه طلسم شیطان ترس از مرگ است و این طلسم نیز جز در میدان جنگ نمی شكند . مردان حق را خوفی از غیر خدا نیست و این سخن را اگر در میدان كربلایی جنگ نیازمایند، چیست جز لعقی بر زبان؟... اما ای دهر! اگر رسم بر این است كه صبر را جز در برابر رنج نمی بخشند و رضای او نیز در صبر است ، پس این سرِ ما و تیغِ جفای تو... شمر بن ذی الجوشن را بیاور و بر سینه ما بنشان تا سرمان را ازقفا ببرد و زینب رانیز بدین تماشاگه راز بكشان. دیگر، آنان كه مانده اند همه اصحاب عاشورایی امامند و اینان را من دون الله هیچ پیوندی با دنیا نیست ؛ واگر بود، با آن سخن كه امام فرمود ، بریده شد و از آن پس ، دیگر هیچ حجابی آنان را از خدا نمی پوشاند . امام فرموده بود:« شب را شتر رهواری برگیرید و پراكنده شوید » ، نه برای آنكه آنان را در رنج اندازد ،بل تا آنان دل به مرگ بسپارند و اینچنین ، دیگر هیچ پیوندی من دون الله بین آنان و دنیا باقی نماند ؛ كه اگر پیوندها بریده شد، حجاب ها نیز دریده خواهد شد. وای همسفران معراج حسین ، چه مبارك شبی است! تا اینجا جبرائیل را نیز در التزام ركاب داشتید، اما از این پس... بال د سُبُحاتی گشوده اید كه جبرائیل را نیز در آن بار نمی دهند. شما برگزیدگان دشوارترین ابتلائات تاریخ خلقت انسانید و از این است كه حسین شما را به همسفری درمعراج خویشتن پذیرفته است . راز این شب را كسی خواهد گشود كه بال در بال شما بیفكند و این عطیه را جز به كبوتران حرم انس نبخشیده اند . كیانند این كبوتران حرم انس؟ چگونه است كه سینه هایتان نمی شكافد و قلب هایتان تاب این حالات ناب را می آورد و از هم نمی درد؟ اگر نمی دانستم كه «كلام»‌چیست ، می خواستم ازشما كه ما را باز گویید ازآنچه در این شب بر شما رفته است ،ای غوطه ورانِ سبحاتِ جلال !... ای مستانِ جبروتی ، ای حاجبین سراپرده های انس، ای قبله دارانِ دایره طواف‌ ! ای... چه بگویم ؟ یا لیتنی كنت معكم . اما كلام را برای بیان این رازها نیافریده اند و مفتاح این گنجینه راز ، سكوت است نه كلام.
در ساعات آغاز شب ، «نافع بن هلال» كه به پاسداری ازحرم خیمه ها ایستاده بود ، امام را دید كه در تاریكی ازخیمه ها دور می شود. اوكه آمده بود تا پستی ها و بلندی های زمین پیرامون خیمه گاه را بسنجد، دست نافع كه را شتاب زده خود را به او رسانده بود در دست گرفت و فرمود:« والله امشب همان شب میعاد تخلف ناپذیر است. آیا نمی خواهی در دل شب به درة میان این دو كوه پناهنده شوی و خود را از مرگ برهانی ؟ » امام بار دیگر نافع بن هلال را آزموده بود، نه برای آنكه از حال دل او خبر بگیرد ، بل تا او را به مرز یقین بكشاند و از شرك و شك و خوف برهاند.
راویالماس اگر چه از همه جوهرها شفاف تر است ، سخت تر نیز هست . ماندن در صف اصحاب عاشورایی امام عشق تنها با یقین مطلق ممكن است ... و ای دل! تو را نیز از این سنت لایتغیر خلقت گریزی نیست . نپندار كه تنها عاشوراییان را بدان بالا آزموده اند و لاغیر... صحرای بلا به وسعت همه تاریخ است .
نافع بن هلال خود را به پاهای امام انداخت و گفت :« مادرم بر من بگرید! من این شمشیر را به هزار درهم خریده ام ، آن اسب را نیز به هزار درهم دیگر . قسم به آن خدایی كه با حب شما برمن منت نهاده است، بین من و شما جدایی نخواهد افتاد مگر آنوقت كه این شمشیر كُند شود و آن اسب خسته .» از نافع بن هلال روایت كرده اند كه گفته است: « آنگاه امام بازگشت و به خیمه زینب كبری رفت و من نگاهبانی می دادم و شنیدم كه زینب كبری می گوید: برادر، آیا اصحاب خویش را آزموده ای ! مبادا هنگام دشواری دست از تو بردارند و در میان دشمن تنهایت بگذارند ! ... و امام در پاسخ او فرمود: والله آنان را آزموده ام و نیافتم در آنان جز جنگجویانی دلاور و استوار كه با مرگ در راه من آنچنان انس گرفته اند كه طفلی به پستان های مادرش .» امام عشق ، خود یارانش را اینچنین ستوده است :« جنگجویانی دلاور و استوار كه با مرگ در راه حق آنچنان انس گرفته اند كه طفلی به پستان های مادرش .»
راویصحرای بلا به وسعت تاریخ است و كار به یك یا لیتنی كنت معكم ختم نمی شود . اگر مرد میدان صداقتی ، نیك در خویش بنگر كه تو را نیز با مرگ انسی این گونه هست یا خیر! اگر هست كه هیچ ، تو نیز از قبله داران دایره طوافی ، و اگر نه ... دیگر به جای آنكه با زبان «زیارت عاشورا» بخوانی ، در خیل اصحاب آخرالزمانی حسین با دل به زیارت عاشورا برو . «ضحاك بن عبدالله مشرقی » را كه می شناسی ! عصر عاشورا از جبهه حق گریخت بعد از آنكه صبح تا شام را در ركاب امام شمشیر زده بود. خوف ،فرزند شك است و شك ، زاییده شرك و این هرسه ، خوف و شك و شرك ، راهزنان طریق حقند... كه اگر با مرگ انس نگیری ، خوف ، راهِ تو را خواهد زد و امام را در صحرای بلا رها خواهی كرد. شب هر چه در خویش عمیق ترمی شود، اختران را نیز جلوه ای بیشتر می بخشد و این ، سرالاسرار شب زنده داران است . اگر ناشئه لیل نباشد، رنج عظیم روز را چگونه تاب آوریم ؟
حضرت علی اكبر با پنجاه تن از یاران برای آخرین بار راه فرات را گشودند و با چند مشكی آب بازگشتند . یاران غسل شهادت كردند و وضو ساختند و به نماز وداع ایستادند.
راویو آن خیمه و خرگاه، كهكشانی شد كه از آن پس ، آن را«مطاف عشق» می خوانند.

فصل هفتم: فصل تمییز خبیث از طیب ( اتمام حجت)

راویفجر صادق دمید و مؤذن آسمانی در میان زمین و آسمان ندا در داد: سبوح قدوس رب الملائكه و الروح . امام به نماز فجر ایستاد و اصحاب به او اقتدا كردند و ظاهر و باطن و اول و آخر به هم پیوست.میان
ظاهر و باطن ، وادی حیرتی است كه عقل درآن سرگردان است. تن در دنیاست و جان در آخرت: این یك به سوی خاك می كشاند و آن یك به سوی آسمان ، و چشم حس ظاهربین است. درمیان لشكر عمرسعد نیز بسیارند كسانی كه به نماز ایستاده اند . وا اسفا! چگونه باید به آنان فهماند كه این نماز را سودی نیست اكنون كه تو با باطن قبله سر جنگ گرفته ای؟ وا اسفا! چگونه باید این جماعت را از بادیه وهم میان ظاهر و باطن رهاند؟ امام ، باطن قبله است و نماز را باید به سوی قبله گزارد. آیا هیچ عاقلی پشت به قبله نماز می گزارد؟ نماز آنگاه نماز است كه میان ظاهر و باطن جمع شود و اگر نه ، مقتدای آن نماز كه در لشكر یزید بخوانند شیطان است. اسلام لباسی نیست كه باپیكر جاهلیت جفت بیاید ، اما اینجا دنیاست و بادیه وهم میان ظاهر و باطن فاصله انداخته است . شیطان جاهلان متنسك را با نماز می فریبد . در اینجاست كه ائمه كفر همواره از پیراهن عثمان عَلَم جنگ با علی(علیه السّلام) می سازند. اگر آنان پرده از مطامع دنیایی خویش بر می داشتند كه این خیل انبوه با آنان همراه نمی شد. جاهلیت ریشه در باطن دارد و اگر نبود كویر مرده دل های جاهلی، شجره خبیثه بنی امیه كجا می توانست سایه جهنمی حاكمیت خویش را بر جامعه اسلام بگستراند؟
امام(علیه السّلام) بعد از اقامه نماز، روی به اصحاب خویش كرد و فرمود:« ان الله تعالی اذن فی قتلكم و قتلی فی هذا الیوم فعلیكم بالصبر و القتال...ـ امروز خداوند به قتل شما و من اذن داده است ؛ پس بر شماست صبر و قتال ... صبر ،ای بزرگ زادگان، {چرا} كه مرگ نیست جز گذرگاهی كه شما را از سختی و شدّت و رنج ، به بهشت های وسیع و نعمت های دائم می رساند.كیست كه نخواهد از زندانی تنگ به كاخی بزرگ منتقل شود؟ و اگر چه مرگ بر دشمنان شما آن گونه است كه كسی ازكاخی وسیع به زندانی تنگ انتقال یابد . پدرم از رسول الله مرا حدیث گفته است كه :... الدنیا سجن المؤمن و جنه الكافرـ دنیا زندان مؤمن و بهشت كافر است ، و مرگ پلی است كه آنان را به بهشتشان می رساند و اینان را به جهنمشان .» صبحگاه ،چون شب به تمامی برچیده شد و انبوه لشكریان عمرسعد كه نظم گرفته بودند تا به سراپرده آل الله حمله برند ظاهر شد، امام دست به آسمان برداشت و گفت :« الهی ، تویی كه در دلتنگی ها تنها به تو روی می آورم و تویی كه در شداید تنها به تو امید می بندم و تویی كه در آنچه بر من نازل می شود ، پشتوانه و سلاح من بوده ای. چه بسیار روی نمود همومی كه قلب در آن به ضعف می گراید و حیله بریده می شود و دوست كناره می گیرد و دشمن زبان به شماتت می گشاید ، و من با اشتیاقی كه مرا از غیر تو باز می داشت، كار را به تو واگذار كردم و شكوِه پیش تو آوردم و تو آن غصه ها را زدودی و گره از كار فروبسته من گشودی و مرا كفایت كردی. پس تویی ولیّ همه نعمت ها و منتهای همه رغبت ها.» سخنان امام و یارانش ، پیش از آغاز جنگ ، نسیمی بهاری است كه بر دیار مردگان می وزد، شاید در آن میان هنوز هم باشند خفتگان نیمه جانی كه به خواب زمستانی فرورفته اند : « ای مردم ! گفتار مرا بشنوید و شتاب نكنید تا شما را موعظه كنم ، كه این حق شما بر عهده من است، و تا آنكه عذر خویش را بیان كنم. پس اگر درباره من جانب انصاف گرفتید كه سعادتمند شده اید و اگر نه ، رأی خود و شركای خویش را برهم نهید و آنگاه كه دیگرنشانی از تردید درخود نیافتید ، بی درنگ به من بپردازید و كار را یكسره كنید و بدانید كه ولی من خدایی است كه قرآن را نازل كرده و صالحین را در كَنَف ولایت خویش می گیرد.» و چون سخن امام به اینجا رسید ، صدای اهل حرم كه گوش سپرده بودند ، به شیون بلند شد...
«ای زنان و دختران بنی الهاشم ، آرام باشید كه گریه بسیاری در پیش خواهید داشت ، تا آنجا كه چشمه های اشك بخشكد و جز خون در حدقه چشم ، نگردد.» «ای بندگان خدا، تقوا پیشه كنید و از دنیا برحذر باشید كه اگر دنیا به كسی وفا كند و یا كسی در آن باقی بماند ، انبیا برای بقا سزاوارترند ـ شایسته تر برای رضایت و راضی تر به قضا. اما هرگز! كه خداوند دنیا را برای فنا آفریده است؛ تازه هایش به كهنگی می گراید و نعمت هایش به زوال ، و شادی هایش به تیرگی ؛ منزلگاهی است پر فراز و نشیب و خانه ای است ناپایدار... و چون اینچنین است، زادراه سفر برگیرید و بهترین زادراه تقواست : واتقوا الله لعلكم تفلحون.» «ای مردم ، آفریدگار تعالی دنیا را آفرید تا خانه فنا و زوال باشد و دم به دم بر اهلش دیگرگون شود . اینچنین ، مغرور و فریفته است آن كه بدان غره شود و شقی است آن كه مفتون آن گردد. زنهار! نفریبد شما را ، كه می بُرد رشته امید آن را كه به اوتكیه كرده است و دست طمع آن را كه در او طمع ورزیده . و اكنون شما بركاری گرد آمده اید كه خشم خدا را بر شما برانگیخته و چهره كَرَمش را ازشما بازگردانده و شما را سزاوار انتقامش ساخته است . چه خوب ربی است آفریدگار ما و چه بد بندگانی هستید شما كه اقرار به طاعت كرده اید و ایمان به رسالت محمد آورده اید، اما اینك همان شما ، به سوی اهل بیت و عترت او خزیده اید تا آنان را به قتل برسانید . این شیطان است كه بر شما سیطره یافته است و ذكر خداوند عظیم را از خاطرتان برده . پس ننگ بر شما و برآنچه اراده كرده اید ! انا لله و انا الیه راجعون. هولاء قوم كفروا بعد ایمانهم فبعدا للقوم الظالمین .» « ای مردم ، نخست مرا بشناسید كه كیستم، آنگاه به خود آیید و خویشتن را ملامت كنید ، و بیندیشید كه آیا بر شما رواست قتل من و هتك حرمت من؟ آیا من فرزند دختر پیامبر شما نیستم ؟ آیا من فرزند وصی و پسر عم او نیستم كه پیش از همه به خدا ایمان آورد و پیش از همه رسولش را درآنچه ازجانب آفریدگار آمد تصدیق كرد؟ آیا حمزه سیدالشهدا عموی پدر من نیست؟ آیا جعفر طیار عم من نیست؟ آیا این گفته رسول خدا درباره من و برادرم به شما نرسیده است كه این دو، سرور جوانان بهشتی اند؟ اگر هست ، بدانید من درآنچه می گویم بر حقم و به خدا سوگند دروغ نگفته ام از آن روز كه دانسته ام خشم خداوند اهل دروغ را می گیرد و آنان را به تازیانه همان دروغ می زند. و اگر مرا تكذیب می كنید، هستند هنوز كسانی كه می توانند شما را ازآنچه گفتم خبر دهند. از جابر بن عبدالله انصاری بپرسید، از اباسعید الخدری ، از سهل بن سعدالساعدی، از زید بن ارقم و انس بن مالك بپرسید تا با شما بازگویند كه این حدیث را درباره من و برادرم از رسول خدا شنیده اند. آنگاه ، در این گفته حاجزی است كه شما را از قتل من باز می دارد.»
شمر بن ذی الجوشن كه امیر لشكر چپ بود ، فریاد زد: «خداوند را با شك پرستیده است آنكه بداند تو چه می گویی؟» حبیب بن مظاهر پاسخ گفت :« تو خداوند را بر هفتاد جانب شك و شبهه پرستیده ای و من گواهم كه تو در آنچه گفتی صادقی و هیچ از سخنان او در نمی یابی ، چرا كه خداوند بر قلب تو مهر زده است.» امام حسین ادامه داد:« و اگر در آن گفته تردید دارید،‌ آیا در اینكه من فرزند رسول الله هستم نیز شكی هست؟ كه به خدا در فاصله میان مشرق و مغرب عالم، جز من ، نه در میان شما و نه در میان غیر شما كسی نیست كه فرزند دختر پیامبر باشد . وای برشما ! آیا مرا به طلب قتلی كه از شما كرده ام گرفته اید؟ و یا به تلافی مالی كه از شما هدر داده ام ؟ و یا به قصاص جراحتی كه بر شما وارد كرده ام ؟ كدام یك؟»
امام لحظه ای سكوت كردو آنگاه ادامه داد:« ای شَبَث بن رِبعی ، ای حَجّار بن اَبجَر ، ای قیس بن اشعث ، ای یزید بن حارث ! آیا این شما نبودید كه برای من نوشتید بیا كه هنگام درو رسیده است، میوه ها سرخ شده است و باغ ها سبز و كِیل ها لبریز و تو بر لشكریانی وارد خواهی شد كه برای تو تجهیز شده اند؟» آنها پاسخی نداشتند جز آنكه به دروغ انكاركنند. و قیس بن اشعث برای آنكه رسوایی خویش را در برابر عمرسعد بپوشاند فریادكرد:« چرا به حكم پسر عمت یزید گردن نمی نهی، كه ازآنان به تو جز آنچه دلخواه توست نخواهد رسید...» وامام او را پاسخ گفت :« تو برادر همان كسی هستی كه مسلم را به دارالاماره عبیدالله بن زیاد كشاند. آیا از بنی هاشم خون مسلم بن عقیل تو را بس نیست كه بیشتر از آن می خواهی ؟ لا والله ، من نه آنم كه دست ذلت در دست بیعت آنان بگذارد و نه آن كه چون بردگان از مصاف آنان بگریزد.»
لاوالله ! و این « لا والله» منشور آزادگی حزب الله است .آنگاه امام همان مباركه ای را تلاوت فرمود كه موسی در برابر فرعونیان : و انی عذت بربی و ربكم ان ترجمون ؛ عذت بربی و ربكم من كل متكبر لایومن بیوم الحساب...


   برچسب‌ها: فتح خون
   
+ ۱۳۸۹/۰۹/۱۸

فتح خون (روایت محرم)-1

نويسنده: شهید سید مرتضی آوینی

فصل اول: آغاز هجرت عظیم

راویدر سنه چهل و نهم هجرت ،‌هنگام شهادت امام حسن مجتبی ،‌دیگر رویای صادقه پیامبر صدق به تمامی تعبیر یافته بود و منبر رسول خدا ، یعنی كرسی خلافت انسان كامل ، اریكه ای بود كه بوزینگان بر آن بالا و پایین می رفتند . روز بعثت به شام هزار ماهه سلطنت بنی امیه پایان می گرفت و غشوه تاریك شب ، پهنه ای بود تا نور اختران امامت را ظاهر كند ، و این است رسم جهان : روز به شب می رسد و شب به روز. آه از سرخی شفقی كه روز را به شب می رساند !
بخوان قل اعوذ برب الفلق ، كه این سرخی ازخون فرزند رسول خدا ، حسین بن علی رنگ گرفته است و امام حسن مجتبی نیز با زهری به شهادت رسید كه از انبان دغل بازی معاویة بن ابوسفیان بیرون آمده بود ، اگر چه به دست « جعده » دختر « اشعث بی قیس »
آه از سرخی شفقی كه روز را به شب می رساند وآه از دهر آنگاه كه بر مراد سِفلگان می چرخد !
نیم قرنی بیش از حجة الوداع نگذشته است و هستند هنوز ده ها تن از صحابه ای كه در غدیر خم دست علی را در دست پیامبر خدا دیده اند و سخن او را شنیده ، كه : من كنت مولاه فهذا علی مولاه ...
اما چشمه ها كور شده اند و آینه ها راغبار گرفته است .بادهای مسموم نهال ها را شكسته اند وشكوفه ها را فروریخته اند و آتش صاعقه را در همه وسعت بیشه زار گسترده اند .آفتاب ، محجوب ابرهای سیاه است وآن دود سنگینی كه آسمان را از چشم زمین پوشانده ... و دشت ،‌جولانگاه گرگ های گرسنه ای است كه رمه را بی چوپان یافته اند. عجب تمثیلی است این كه علی مولود كعبه است ... یعنی باطن قبله را در امام پیداكن ! اما ظاهرگرایان از كعبه نیز تنها سنگهایش را می پرستند . تمامیت دین به امامت است ، اما امام تنها مانده و فرزندان امیه از كرسی خلافت انسان كامل تختی برای پادشاهی خود ساخته اند .نیم قرنی بیش از حجة‌الوداع و شهادت آخرین رسول خدا نگذشته ، آتش جاهلیت كه د رزیر خاكستر ظواهر پنهان مانده بود بار دیگر زبانه كشید و جنات بهشتی لااله الا الله را در خود سوزاند. جسم بی روح جمعه و جماعت همه آن چیزی بود كه از حقیقت دین برجای مانده بود ، اگرچه امام جماعت این مساجد « ولید » ،‌ برادر مادری خلیفه سوم باشد كه از جانب وی حاكم كوفه بود ؛ بامدادان مست به مسجد رود و نماز صبح راسه ركعت بخواند و سپس به مردم بگوید : « اگر می خواهید ركعتی چند نیز بر آن بیفزایم !» ... اما عدالت كه باطن شریعت است و زمین و زمان بدان پابرجاست ، گوشه انزوا گرفته باشد . نه عجب اگر در شهر كوران خورشید را دشنام دهند وتاریكی را پرستش كنند ! آنگاه كه دنیا پرستان كور والی حكومت اسلام شوند، كاربدینجا می رسد كه در مسجد هایی كه ظاهر آن را بر مذاق ظاهر گرایان آراسته اند ، درتعقیب فرایض ، علی را دشنام می دهند؛ واین رسم فریبكاران است :‌نام محمد را بر مأذنه ها می برند ، اما جان او را كه علی است ، دشنام می دهند . تقدیر اینچنین رفته بود كه شب حاكمیت ظلم و فساد با شفق عاشورا آغاز شود و سرخی این شفق ، خون فرزندان رسول خدا باشد . جاهلیت بلد میتی است كه درخاك آن جز شجره زقوم ریشه نمی گیرد . اگرنبود كویر مرده دلهای جاهلی ، شجره خبیثه امویان كجا می توانست سایه جهنمی حاكمیت خویش را بر جامعه اسلام بگستراند ؟
جاهلیت ریشه در درون دارد واگر آن مشرك بت پرست كه در درون آدمی است ایمان نیاورد ،‌ چه سود كه بر زبان لا اله الاالله براند ؟ آنگاه جانب عدل و باطن قبله را رها می كند و خانه كعبه را عوض از صنمی سنگی می گیرد كه روزی پنج بار در برابرش خم و راست شود و سالی چند روز گرداگردش طواف كند ... آیا فرزندان ابوسفیان كه به حقیقت ایمان نیاورده بودند ، همواره فرصتی می جستند كه انتقام « بدر» را از تیره بنی هاشم باز ستانند ؟ اگر اینچنین باشد چه زود آن فرصت بدست آمد !آیا خلافت ،‌مسند خلیفة اللهی انسان كامل است در خدمت اقامه عدل و استقرار حق ، یا اریكه قدرت دنیاپرستان دغل باز است كه چون میراثی از پدران به فرزندان منتقل شود ؟ چه رفته بود برامت محمد (صلی الله علیه و آله و سلّم)‌كه نیم قرن بعد از رحلت او ، زنازاده دغل باز ملحدی چون یزید بن معاویه برآنان حاكم شود؟ مگر نه اینكه خدا فرموده است :‌ان الله لایغیر ما بقوم حیت یغیروا ما بانفسهم؟ چه بود آن تغییر انفسی كه این امت را سزاوار چنین فرجامی ساخته بود ؟ ... معاویة بن ابی سفیان كه این رجعت انفسی را با عقل شیطانی خویش به خوبی دریافته بود ، آنچه را كه در نهان داشت آشكار كرد و یزید رابه جانشینی خویش برگزید و از آن دیار مردگان ، جولانگاه كفتارها و لاشخورهای مرده خوار ، سخنی به اعتراض برنخاست . اینجا دیگر سخن از خلیفة اللهی و حكومت عدل نیست ، سخن از شیخوخیت موروثی قبیله ای است كه بعد از مرگ پدر به فرزند ارشد می رسد . از كوخ كاهگلی پیامبر اكرم‌(صلی الله علیه و آله و سلّم) تا كاخ خضرای معاویه ،‌از دنیا تا آخرت فاصله بود ... با این همه ، اگر پنجاه سال پس از آن بدعت نخستین در سقیفه بنی ساعده ، این بدعت تازه پدید نمی آمد ، كار هرگز بدانجا نمی رسید كه خورشید تاریخ در شفق سرخ عاشورا غروب كند وخون خدا بریزد.... اما دل به تقدیر بسپار كه رسم جهان این است ! ساحل را دیده ای كه چگونه در آیینه آب وارونه انعكاس یافته است ؟ سر آنكه دهر بر مراد سفلگان می چرخد این است كه دنیا وارونه آخرت است .
عجبا ! « مروان بن حكم بن عاص » كه پیامبر خدا درباره پدرش فرمود : لعنك الله ولعن ما فی صلبك ـ لعنت خدا بر تو و آن كه در صلب توست ـ اكنون به امر معاویه از مردم مدینه برای یزید بیعت می گیرد . عجبا ، كار امت محمد به كجا كشیده است ! مروان بن حكم به دروغ می گوید :‌« معاویه در این كار بر سنت ابوبكر رفته است »‌. و تنها واكنشی كه این سخن در مسجد مدینه بر می انگیزد این است كه « عبدالرحمن بن ابی بكر » فریاد می كند :« دروغ می گویی! ابوبكر فرزندان و خویشاوندان خود را كنار گذاشت و مردی از بنی عدی را به زمامداری مسلمانان برانگیخت .» .... ودیگر هیچ.مروان بن حكم در برابراین سخن چه بگوید ؟
مورخی كه این سخن را از او نقل كرده ایم نوشته است :
نه عجب اگر مروان بن حكم بن عاص در آنچنان جمعی دروغی اینچنین بگوید ، چرا كه در آن روز چهل سال بیش از مرگ ابوبكر می گذشت و مردمی كه مروان برای آنان سخن می گفت در آن روز یا به دنیا نیامده و یا كودكانی نوخاسته بودند كه در این باره چیزی به خاطر نداشتند ...
راوی آیا آنان نمی دانستند كه خلافت امتیازی موروثی نیست كه از پدر به فرزند ارشد انتقال یابد ؟ غبار غفلت بر همه چیز فرو می نشیند و آیینه های طلعت نور كور می شوند و رفته رفته یاد خورشید نیز از خاطره ها می رود ، ونه عجب اگر در دیار كوران بوزینگان را انسان بینگارند ! اكثریت كامل مردم سنه شصت و یكم هجری قمری كسانی بودند كه در دوره عثمان به دنیا آمده ، در پایان عهد علی رشد یافته بودند . اكنون در دوره معاویه ، اینان حتی ازتاریخچه زمامداری معاویه در دمشق خاطره ای روشن نداشتند .معاویة‌ ابن بی سفیان ولایت شام را از خلیفه اول گرفته بود واكنون نزدیك به چهل سال ازآن روزها می گذشت .
دركتاب « پس از پنجاه سال» در این باره آمده است :
پنجاه ساله های این نسل پیغمبر را ندیده بودند و شصت ساله ها هنگام مرگ وی ده ساله بودند . از آنان كه پیامبر را دیده و صحبت او را دریافته بودند ، چند تنی باقی بود كه دركوفه ، مدینه، مكه و یا دمشق به سر می بردند ... اكثریت مردم، به خصوص طبقه جوان كه چرخ فعالیت اجتماع را به حركت درمی آورد یعنی آنان كه سال عمرشان بین بیست و پنج تا سی و پنج بود ، آنچه از نظام اسلامی پیش چشم داشتند ،‌حكومتی بود كه « مغیرة بن شعبه »‌، «سعید بن عاص » ، «‌ولید » ، « عمروبن سعید » و دیگر اشراف زاده های قریش اداره می كردند ،‌مردمانی فاسق ،‌ ستمكار ، مال اندوز، تجمل دوست و از همه بدتر نژادپرست . این نسل تاخود و محیط خود را شناخته بود، حاكمان بی رحمی برخود می دید كه هر مخالفی را می كشتند و یا به زندان می افكندند ... آشنایی مردم این سرزمین با طرز تفكر همسایگان و راه یافتن بحثهای فلسفی در حلقه های مسجد ها راه را برای گریز از مسئولیتهای دینی فراخ تر می كرد ... { و بالاخره ،} هر اندازه مسلمانان از عصر پیامبر دور می شدند ، خویها و خصلتهای مسلمانی را بیشتر فراموش می كردند و سیرتهای عصر جاهلی به تدریج بین آنان زنده می شد :‌برتری فروشی نژادی ، گذشته خود را فرایاد رقیبان خود آوردن ، روی در روی ایستادن تیره ها و قبیله ها به خاطر تعصب های نژادی و كینه كشی از یكدیگر ...
یك سال پیش از آنكه معاویه بمیرد، حضرت حسین بی علی در ایام حج بنی هاشم را از مردان و زنان و موالیان آنها ،‌پسر خواندگان و هم پیمانانشان و نیز آشنایان ،‌انصار و اهل بیت خویش را گرد آوردند و آنگاه رسولانی اعزام داشتند كه :« یك نفر از اصحاب رسول خدا را كه معروف به زهد و صلاح و عبادت است فرومگذارید، مگر آنكه همه آنها را در سرزمین مِنی نزد من گرد آورید .» در سرزمین مِنی ، در خیمه بزرگ وافراشته آن حضرت ، دویست نفر از اصحاب رسول خدا كه هنوز حیات داشتند و پانصد نفر از تابعین گرد آمدند . پس حسین بن علی در میان آنان به پا خاست و پس از حمد و ثنای خدا فرمود :« این طاغی با ما و شیعیان ما آن كرد كه شما دیده اید ودانسته اید و شاهدید ... اینك من با شما سخنی دارم كه اگر بر صدق آن باور دارید مرا تصدیق كنید واگر نه ، تكذیب ؛ واز شما به حقی كه خدا را و رسول خدا را بر شماست و به قرابتی كه با رسول شما دارم ، می خواهم كه این مقام و مجلس را و آنچه از من شنیده اید ، به شهرهای خویش بازبرید ودر میان قبایل و عشایر وامانتداران و موثقین خویش بازگو كنید و آنان را به حقی كه برای ما اهل بیت می شناسید دعوت كنید كه من می ترسم این امر فراموش شود وحق از میان برود و باطل غلبه یابد... و الله متم نوره و لو كره الكافرون ـ اگر چه خداوند تحقق نور خویش را هر چند كافران نخواهند ،‌به اتمام می رساند .» آنگاه همه آیاتی را كه در شأن اهل بیت نازل شده است فرا خواند و تفسیركرد و از گفتار رسول خدا نیز آنچه را كه در شأن ایشان بود سخنی فرو مگذاشت مگر آنكه روایت كرد و بر این همه ، سخنی نبود مگر آنكه صحابه رسول خدا می گفتند : « اللهم نعم ، آری خدایا ما این همه را شنیده ایم و بر آن شهادت می دهیم .» و تابعین نیز می گفتند ، «‌آفریدگارا ، ما نیز این سخنان را از صحابه ای كه مورد وثوق و مؤتمن ما بوده اند شنیده ایم .»
«سلیم بن قیس هلالی كوفی » می گوید: « واز جمله آن مناشدات این بود كه پرسید : خدا را ، مگر نه اینكه علی بن ابی طالب برادر رسول خدا بود و آنگاه كه او بین اصحابش عقد اخوت می بست ،‌او را برادر خویش قرار داد و گفت : انت اخی و انا اخوك فی الدنیا و الاخرةـ تو برادر من هستی و من نیز برادر تو در دنیا و آخرت . آنان حسین بن علی را تصدیق كردند و گفتند :‌اللهم نعم .» ...
«خدا را ، مگر نه اینكه رسول خدا او را در روز غدیر خم نصب فرمود و بر ولایت امر ندا درداد و گفت كه این سخن مرا شاهدین برای غایبین بازگو كنند؟ گفتند : اللهم نعم . آفریدگارا ،‌آری.»
« و باز حسین بن علی پرسید : خدا را ، مگر نه اینكه رسول خدا می گفت هر كه می پندارد كه مرا دوست می دارد وعلی را مبغوض ، بداند كه دروغ می گوید ؟‌ و از میان جمع كسی پرسید :‌یا رسول الله و كیف ذلك ـ چگونه این تلازم وجود دارد ؟‌ـ و رسول خدا جواب گفت : زیرا كه علی از من است و من از او هستم ؛ هر آنكه حب او را در دل دارد ،‌به حقیقت من را دوست می دارد و آن كه مرا دوست می دارد ، به حقیقت حب خدا در دل اوست و آنكه با علی بغض می ورزد، به حقیقت مرا مبغوض داشته است و آنكه بامن بغض ورزد ، به حقیقت بغض خدا راست كه در دل دارد . و آنها گفتند :‌آری آفریدگارا، شنیده ایم و بر آن شهادت می دهیم . و بر همین پیمان ،‌پیمانی كه با حسین بن علی بسته بودند پراكنده شدند تا این همه را در میان قبایل و عشایر و امانتداران وموثقین خویش بازگوكنند .»
یك سال بعد معاویه مرد و یزید سلطنت خویش را از مردم بیعت گرفت .
راویكجا رفتند آن تابعین و صحابه ای كه با حسین بن علی در مِنی بر ادای امانت ،‌ پیمان تبلیغ بستند ؟ آیا این هفتصد تن حق این مناشدات را آنگونه كه با حسین عهد بسته بودند ، در شهرها و در میان قبایل خویش ادا كرده اند ؟ اگر اینچنین بوده ،‌ پس آن احرار حق پرست كجا رفته اند ؟ آیا در میان آن فراموشیان عالم اموات جز آن هفتاد و چند تن ، زنده ای نمانده است كه امام را پاسخ دهد ؟‌ آیا جز آن هفتاد وچند تن در آن دیار ،‌مردی كه مردانه بر حق پای فشرد باقی نمانده است ؟
معاویه در شب نیمه رجب سال شصتم هجری مرد و خلافت مسلمین همچون میراثی قبیله ای به فرزند ارشدش یزید بن معاویه انتقال یافت . او « ولید بن عتبه بن ابی سفیان » را كه از جانب معاویه حاكم مدینه بود مأمور داشت تا برای او از حسین بن علی « عبدالله بن عمر » و « عبد الله بن زبیر» بیعت بگیرد . « ابن شهرآشوب »‌ نام « عبدالرحمن بن ابی بكر»‌ را نیز بر این نامها افزوده است . حال آنكه در منابع دیگر ، نامی از او به میان نیامده.
عمربن خطاب و زبیر دو تن از مشهورترین صحابه رسول خدا بودند ، اما سرپیچی فرزندان آنان از بیعت با یزید نه از آن جهت بود كه دو داعیه دار حق و عدالت باشند ؛ اگر اینچنین بود ،‌می بایست كه در وقایع بعد ، آن دو را دركنار حسین بن علی بیابیم . اما عبدالله بن عمر و عبدالله بن زبیر هیچ یك نگران عدالت و انحراف خلافت از مسیر حقه خویش نبودند ؛ آن دو داعیه دار نفس خویش بودند ، و امام نیز با آگاهی از این حقیقت ، حتی برای لحظه ای با آنان در یك جبهه واحد قرار نگرفت ، حال آنكه عقل ظاهری اینچنین حكم می كند كه امام حسین برای مبارزه با یزید ، مخالفین سیاسی او را در خیمه حمایت خویش گرد‌آورد ... و آنان كه عقل شیطانی معاویه و شیوه های سیاسی او را می ستودند ، پر روشن است كه حسین بن علی رانیز همانند پدرش به باد سرزنش خواهند گرفت . اما چه باك، سرزنش و یا ستایش اصحاب زمانه ما را به چه كار می آید ؟ اگر راه روشن سید الشهدا به اینچنین شائبه هایی ازشرك آلوده می شد ، چگونه می توانست باز هم طلایه دار همه مبارزات حق طلبی در طول تاریخ باقی بماند ؟ ولید بن عتبه كه از جانب فرزند خلیفه دوم اضطرابی نداشت ، كار را بر او چندان سخت نگرفت . تقاعد عبدالله بن عمر نمی توانست خطرناك باشد ، چرا كه او با علی بن ابی طالب نیز بیعت نكرده بود... اما عبدالله پسر زبیر ، او از آن جربزه شیطانی كه برای فتنه انگیزی لازم است بهره مند بود ،‌اگر چه او هم داعیه دار حق و عدالت نبود و برای كسب قدرت مبارزه می كرد . مورخین درباره ولید بن عتبه گفته اند كه او دوستدار عافیت و سلامت بود و از جنگ پرهیز داشت و بر مقام و منزلت امام حسین بیش از آن واقف بود كه بتواند با ایشان آنچنان رفتار كند كه یزید بن معاویه می خواست ، یزید نیز ولایت مدینه را به جای او به « عمرو بن سعید بن عاص » سپرد . عبدالله بن زبیر شب شنبه ، بیست و هفتم رجب، از مدینه گریخت و هر چند ولید مردی از بنی امیه راهمراه با هشتاد سوار درتعقیب او گسیل داشت ، اما عبد الله توانست كه از راه های غیر متعارف خود را به مكه برساند و از بیعت با یزید سر باز زند .
عبد الله بن زبیر كه بود ؟ عبد الله فرزند زبیر و « اسماء » ( دختر ابوبكر‌، خواهر زاده عایشه »‌است و عایشه در میان اقوام و عشیره خویش عبدالله را بیش ازهمه دوست می داشت . هم او بود كه در جنگ جمل عایشه را از مراجعت بازداشت و باز هم اوبود كه زبیر (پدرخویش ) را به وادی تاریك و نا امن دشمنی با علی بن ابی طالب كشاند ... حسین بن علی ، آنچنان كه می دانیم ، برای حفظ حرمت حرم امن خدا ازمكه خارج شد ، اما عبدالله بن زبیر ، بالعكس ، از خانه كعبه مأمنی برای جان خویش ساخته بود . یزید بن معاویه هرچند برای كشتن عبدالله بن زبیر خانه كعبه را ویران كرد و به آتش كشاند، اما نتوانست عبدالله را از بین ببرد و یا او را به بیعت باخویش وادار كند . عبدالله تا سال هفتاد و دوم هجری ، یعنی یازده سال بعد نیز در مكه ماند . در آن سال «حجاج بن یوسف ثقفی » كه از جانب خلیفه وقت ( عبدالملك مروان ) مأمور بود ، پس از پنج ماه محاصره ، بار دیگر كعبه را مورد تهاجم قرار داد و دیوارها وسقف آن را ویران كرد و به آتش كشاند و در نیمه جمادی الآخر ،ابن زبیر را در داخل مسجد الحرام كشت . روز شنبه بیست و هفتم رجب ، فردای آن شبی كه ولید امام حسین را به بیعت بایزید فراخوانده بود ،ایشان در كوچه های مدینه با مروان بن حكم روبه رو شدند. مروان كیست ؟ و چرا باید به این پرسش پاسخ دهیم كه مروان كیست ؟ ارزش تاریخی این دیدار درگرو شناخت مروان بن حكم و هویت سیاسی اوست ، و گرنه ، چرا باید ازاین واقعه سخنی به میان آید ؟ مروان بن حكم به « وزغ بن وزغ » مشهور است و این شهرت به حدیثی بازمی گردد كه درجلد چهارم « مستدرك » از رسول خدا نقل شده است . چشم باطن نگرِ رسول خدا در همان دوران كودكی مروان ، صورت حَشریه او را دیده بود كه فرمود : « او قورباغه فرزند قورباغه است و ملعون پسر ملعون » حكم بن عاص ، پدر مروان ، كسی است كه رسول خدا درباره او فرموده است : لعنك الله و لعن ما فی صلبك . به راستی آن مهربان ، مظهر كامل رحمت عام و خاص خداوند ، چه دیده بود از حكم بن عاص و مروان كه درباره آنان سخنی اینچنین می فرمود ؟ ... چه كرده بود این وزغ منفور زشت كه نبی رحمت ، او را و فرزندش را از مدینه به طائف تبعید نموده بود ؟مروان تا دوران حكومت خلیفه سوم‌ درتبعید بود ، اما « عثمان بن عفان » او را بازگرداند و به مشاورت خاص خویش برگزید... او درجنگ جمل از‌آتش گردانان جنگ و جزو اسیران جنگی بود كه مورد عفو امیر مؤمنان قرار گرفت ، اما پس از جنگ بصره ، در شام به معاویه پیوست و بعد از آنكه معاویه بر مسلمین سلطنت یافت ،از جانب معاویه به حكومت مدینه و مكه و طائف دست یافت و در اواخر عمر نیز آنچه علی درباره اش پیش بینی كرده بود به وقوع پیوست و برای دورانی بسیار كوتاه به خلافت رسید ؛ آن همه كوتاه كه سگی بینی خود را بلیسد. حال ، این مروان بن حكم است كه در برابر امام حسین دركوچه های مدینه ایستاده واورا به سازش با یزید پند می دهد ، و چگونه می توان پند اینچنین كسی را پذیرفت ؟ امام حسین در جواب او فرمود : « انا لله و انا الیه راجعون و علی الاسلام السلام ... وای بر اسلام آنگاه كه امت به حكمروایی چون یزید مبتلا شود ! و به راستی ازجدم رسول الله شنیدم كه می فرمود خلافت بر آل ابی سفیان حرام است ... پس آنگاه كه معاویه را دیدید كه بر منبر من تكیه زده است، شكمش را بدرید ، اما وا اسفا كه چون اهل مدینه معاویه رابر منبر جدم دیدند و او را از خلافت بازنداشتند ، خداوند آنان را به یزید فاسق مبتلا كرد .»
امام شب بیست و هفتم رجب چون عزم كرد كه ازمدینه به جانب مكه خارج شود، همه اهل بیت خویش را جز « محمد بن حنیفه» ـ برادرش ـ و « عبد الله بن جعفر بن ابی طالب » ـ شوی زینب كبری ـ باخود برداشت و پس از زیارت قبور ، در تاریكی شب روی به راه نهاد در حالی كه این مباركه را بر لب داشت: فخرج منها خائفا یترقب قال رب نجنی من القوم الظالمین ... و این آیه در شأن موسی است ، آنگاه كه از مصر به جانب مَدین هجرت می كرد .
راوی و اینچنین بود كه آن هجرت عظیم در راه حق آغاز شد قافله عشق روی به راه نهاد . آری آن قافله ، قافله عشق است و این راه ، راهی فراخور هر مهاجر در همه تاریخ . هجرت مقدمه جهاد است و مردان حق را هرگز سزاوار نیست كه راهی جز این در پیش گیرند ؛ مردان حق را سزاوار نیست كه سرو سامان اختیار كنند و دل به حیات دنیا خوش دارند آنگاه كه حق درزمین مغفول است و جُهال و فُساق و قداره بندها بر آن حكومت می رانند . امام در جواب محمد حنیفه ( رحمه الله) كه از سر خیرخواهی راه یمن را به او می نمود ، فرمود : « اگر در سراسر این جهان ملجأ و مأوایی نیابم ، باز با یزید بیعت نخواهم كرد .» قافله عشق روز جمعه سوم شعبان ، بعد از پنج روز به مكه وارد شد.
راوی گوش كن كه قافله سالار چه می خواند : و لما توجه تلقاء مدین قال عسی ربی ان یهدینی سواء السبیل ... آیا تو می دانی كه از چه امام آیاتی كه در شأن هجرت نخستین موسی است فرا می خواند ؟ عقل محجوب من كه راه به جایی ندارد ... ای رازداران خزاین غیب ، سكوت حجاب را بشكنید و مهر از لب فروبسته اسرار برگیرید و با ما سخن بگویید . آه از این دلسنگی كه ما را صُمُّ بُكم می خواهد ... آه از این دلسنگی !
سر آنكه جهاد فی سبیل الله با هجرت آغاز می شود در كجاست ؟ طبیعت بشری درجست و جوی راحت و فراغت است و سامان و قرار می طلبد . یاران ! سخن از اهل فسق و بندگان لذت نیست ، سخن از آنان است كه اسلام آورده اند اما در جستجوی حقیقت ایمان نیستند . كنج فراغتی و رزقی مكفی ... دلخوش به نمازی غراب وار و دعایی كه برزبان می گذرد اما ریشه اش در دل نیست ، در باد است . در جست و جوی مأمنی كه او را ازمكر خدا پناه دهد ؛ در جست و جوی غفلت كده ای كه او را از ابتلائات ایمانی ایمن سازد، غافل كه خانه غفلت پوشالی است و ابتلائات دهر ، طوفانی است كه صخره های بلند را نیز خرد می كند و در مسیر دره ها آن همه می غلتاند تا پیوسته به خاك شود. اگر كشاكش ابتلائات است كه مرد می سازد ، پس یاران ، دل از سامان بركنیم و روی به راه نهیم . بگذار عبدالله بن عمر ما را از عاقبت كار بترساند . اگر رسم مردانگی سرباختن است ، ما نیز چون سید الشهدا او را پاسخ خواهیم گفت كه : « ای پدر عبدالرحمن ، آیا ندانسته ای كه از نشانه های حقارت دنیا در نزد حق این است كه سر مبارك یحیی بن زكریا رابرای زنی روسپی از قوم بنی اسرائیل پیشكش برند ؟ آیا نمی دانی كه بر بنی اسرائیل زمانی گذشت كه مابین طلوع فجر و طلوع شمس هفتاد پیامبر را كشتند و آنگاه در بازارهایشان به خرید و فروش می نشستند ،آن سان كه گویی هیچ چیز رخ نداده است ! و خدا نیز ایشان را تا روز مؤاخذه مهلت داد .» اما وای از آن مؤاخذه ای كه خداوند خود اینچنین اش توصیف كرده است : اخذ عزیز مقتدر .
آه یاران ! اگر در این دنیای وارونه ، رسم مردانگی این است كه سر بریده مردان را در تشت طلا نهند و به روسپیان هدیه كنند ... بگذار اینچنین باشد .این دنیا و این سر ما !

فصل دوم - کوفه

راویای تشنگان كوثر ولایت! بیایید ... من سرچشمه را یافته ام . وا اسفا! باطن قبله را رها كرده اید و بر گرد دیوارهایی سنگی می چرخید ؟ بیایید ... باطن قبله اینجاست . به خدا ، اگر نبود كه خداوند خود اینچنین خواسته ، می دیدی كعبه را كه به طواف امام آمده است و حجرالاسود را می دیدی كه با او بیعت می كند . مگر نه اینكه انسان كامل ، غایت تكامل عالم است ؟ ... ای امت آخر ! بر شما چه رفته است ؟ مگر تا كجا می توان درمحاق غفلت و كوری فرو شد كه خورشید را نشناخت ؟ معاویه مرده است و یزید بر خلافت خویش از مردم بیعت می گیرد . آیا می توان دست بیعت به یزید داد و آنگاه باز هم به جانب قبله نماز گزارد ؟ یزید كه قبله نمی شناسد ، یزید كه نماز نمی گزارد. چه رفته است شما را ای امت آخر ؟... مكه ، مدینه ، بصره ... دمشق . آیا در این دیار خاموشان زنده ای باقی نمانده است كه سحر شیطان او را از خویشتن نربوده باشد؟ آیا كسی هست كه روح خویش را به شیطان نفروخته باشد؟ وامحمدا! چرا هیچ دستی و عَلَمی ازهیچ جا به یاری حق بلند نمی شود؟ آیا همه دست ها را بریده اند؟ زبان ها را نیز؟‌پس چرا هیچ فریادی به دادخواهی برنخاسته است ؟ حضرت امام حسین از روز جمعه سوم شعبان كه قافله عشق به مكه رسیده است تا هشتم ذی الحجه كه مكه را ترك خواهد كرد ، چهارماه و چند روز در این شهر توقف داشته است ...چهار ماه و چند روز. نه ،واقعه آن همه شتاب زده روی نداده است كه كسی فرصت اندیشیدن در آن را نیافته باشد ... و اب این همه ، ازهیچ شهری جز كوفه ندایی برنخاست . ما كوفیان را بی وفامی دانیم ، مظهر بی وفایی ، و این حق است؛ اما آیا نباید پرسید كه از كوفه گذشته ، چرا ازمكه و مدینه و بصره و دمشق نیز دستی به یاری حق از آستین بیرون نیامد جز آن هفتادو چند تن كه شنیده اید و شنیده ایم ؟ اگر نیك بیندیشیم ، شاید انصاف این باشد كه بگوییم باز هم كوفیان ! كه در آن سرزمین اموات ، جز ازكوفه جنبشی برنخاست ؛ بازهم كوفیان ! فصل انجماد رسیده و قلب ها نیز یخ زده بود .حیات قلب در گریه است و آن « قتیل العَرَبات » كشته شد تا ما بگرییم و ... خورشید عشق را به دیار مرده قلب هایمان دعوت كنیم و برف ها آب شوند و فصل انجماد سپری شود . مدینه ، سرزمین انصار مقصد هجرت رسول اكرم ، رضا به هجرت فرزند و رسول خدا داد و خاموش ماند . آیا راست است كه چون مركز خلافت از مدینه به كوفه انتقال یافت ، مدینه الرسول آسوده از دغدغه خاطر ، تن به تن آسایی و عافیت طلبی سپرد ؟ و اگر حق جز این است ، چرا آنگاه كه حسین مدینه را به قصد مكه ترك گفت ، واكنشی آنچنان كه شایسته است از مردم دیده نشد؟... مكه نیز خود را به تغافل سپرد و كناره گرفت و منتظر ماند تا كار به پایان رسد . در بصره نیز جز دو قبیله ازقبایل پنجگانه شهر ، امام را پاسخی شایسته نگفتند و آن دو قبیله نیز تا خود را به صحرای كربلا برسانند ، كار از كار گذشته بود . اما دمشق ، از آغاز ، قلمرو معاویه بن ابی سفیان و والیانی از زمره او بود و آنان درطول این سالها با دغل بازی كار را بدانجا كشیده بودند كه عداوت مردم شام با علی بن ابی طالب صبغه ای دینی یافته بود... و بالاخره كوفه ـ چه آهنگ ناخوشایندی دارد این نام ، و چه بار سنگینی از رنج با خود می آورد ! باری به سنگینی همه رنج هایی كه علی (علیه السّلام) ازكوفیان كشید ... بگذار رنج های زهرا و حسن و حسین را نیز بر آن بیفزاییم ؛ باری به سنگینی همه رنجی كه دراین آیه مباركه نهفته است : لقد خلقنا الانسان فی كبد . آه چه رنجی !
در كتاب « پس از پنجاه سال » درباره كوفه و كوفیان آمده است :
چون معاویه از ابن كوا پرسید مردم شهرهای اسلامی چگونه خلق و خویی دارند ، وی درباره مردم كوفه گفت : « آنان با هم در كاری متفق می شوند ، سپس دسته دسته خود را از آن بیرون می كشند .» از سال سی و ششم هجری تاسال هفتاد و پنجم كه عبدالملك بن مروان ، حجاج را بر این شهر ولایت داد و او با سیاست خشن و بلكه وحشتناك خود نفسها را در سینه صاحبان آن خفه كرد ، سالهای اندكی را می توان دید كه كوفه از آشوب و درگیری و دسته بندی بركنار بوده است .به خاطر همین تلون مزاج وتغییر حال آنی است كه معاویه به یزید سفارش كرد اگر عراقیان هر روز عزل عاملی را از تو بخواهند بپذیر ، زیرا برداشتن یك حاكم ، آسان تر از روبه رو شدن با صدهزار شمشیر است و گویا پایان كار این مردم را به روشنی تمام می دید كه وقتی درباره حسین(علیه السّلام) به او وصیت می كرد، گفت : « امیدوارم آنان كه پدر تو را كشتند و برادر او را خوار ساختند گزند وی را از تو بازدارند.» می توان گفت : بیشتر مردم كوفه كه علی را در جنگ بصره یاری كردند، سپس در نبرد صفین در كنار او ایستادند برای آن بود كه می خواستند مركز خلافت اسلامی از حجاز به عراق منتقل شود تا با بدست آوردن این امتیاز بتوانند ضرب شستی به شام نشان دهند . رقابت شامی و عراقی تازگی نداشت ... همین كه معاویه مرد، كوفه دانست كه فرصتی مناسب برای اقدامی تازه بدست آمده است. بدون شك دراین هنگام گروهی نه چندان اندك از مسلمانان پاكدل در این شهر زندگی می كردند كه از دگرگون شدن سنت پیامبر به ستوه آمده بودند و در دل رنج می بردند و می خواستند امامی عادل برخیزد و بدعتهای چندین ساله را بزداید، اما اكثریت قوی اگر هم چنین ادعایی داشتند سرپوشی بود برای انتقام از شكستهای گذشته و از جمله شكست در نبرد صفین ، و كینه كشی یمانی از مضری ...
در همین روزها كه دمشق نگران بیعت نكردگان حجاز بود ، در كوفه حوادثی می گذشت كه از طوفانی سهمگین خبر می داد . شیعیان علی كه در مدت بیست سال حكومت معاویه صدها تن كشته داده بودند و همین تعداد و یا بیشتر از آنان درزندان بسر می برد ، همین كه ازمرگ معاویه آگاه شدند ، نفسی براحتی كشیدند . ماجراجویانی هم كه ناجوانمردانه علی(علیه السّلام) را كشتند و گرد پسرش را خالی كردند تا دست معاویه در آنچه می خواهد باز باشد ـ و به حكم من اعان ظالما سلطه الله علیه همین كه معاویه به حكومت رسید و خود را از آنان بی نیاز دید به آنها اعتنای درستی نكرد ؛ از فرصت استفاده كردند و در پی انتقام برآمدند ، تا كینه ای كه از پدر در دل دارند ، ازپسر بگیرند . دسته بندیها شروع شد . شیعیان علی در خانه سلیمان بن صرد خزاعی گرد هم آمدند ، سخنرانی ها آغاز شد. میزبان كه سرد و گرم روزگار را چشیده و بارها رنگ پذیری همشهریان خود را دیده بود گفت : « مردم ! اگر مرد كار نیستید و بر جان خود می ترسید ، بیهوده این مرد را مفریبید !» از گوشه و كنار فریادها بلند شد كه : « ابداً‌ ابداً ما ازجان خود گذشتیم ، با خون خود پیمان بستیم كه یزید را سرنگون خواهیم كرد و حسین را به خلافت خواهیم رساند !» سرانجام نامه نوشتند : « سپاس خدا را كه دشمن ستمكار ترا در هم شكست . دشمنی كه نیكان امت محمد را كشت و بدان مردم را برسركار آورد . بیت المال مسلمانان را میان توانگران و گردنكشان قسمت كرد. اكنون هیچ مانعی در راه زمامداری تو نیست . حاكم این شهر ( نعمان بن بشیر) در كاخ حكومتی بسر می برد. ما نه با او انجمن می كنیم و نه در نماز او حاضر می شویم .» تنها این نامه نبود كه چندین تن ازشیعیان پاك دل و یك رنگ حسین برای او فرستادند. شمار نامه ها را صدها و بلكه هزارها گفته اند . اما در همان روزها كه پیكی از پس پیكی ازكوفه به مكه می رفت و چنانكه نوشته اند گاه یك پیك چند نامه با خود همراه داشت ، نامه برانی هم میان كوفه و دمشق در رفت و آمد بودند و نامه هایی با خود همراه داشتند كه در آن به یزید چنین نوشته شده بود « اگر كوفه را می خواهی باید حاكمی توانا و با كفایت برای این شهر بفرستی چه نعمان بن بشیر مردی ناتوان است، یا خود را به ناتوانی زده است .» متأسفانه تاریخ متن همه آن نامه ها را كه به مكه و دمشق فرستاده شده و نیز نام امضاكنندگان آن را ، برای ما ضبط نكرده است . اگر چنین اسنادی را در دست داشتیم یا اگر آن نامه ها تا امروز مانده بود ، مطمئناً می دیدیم كه گروهی بسیار به خاطر محافظه كاری و ترس از روز مبادا زیر هر دو دسته از نامه ها را امضا كرده اند .شمار نامه ها تا آنجا كه افزایش یافت كه امام از پاسخ ناگزیر شد . امام حسین(علیه السّلام) بر همان پیمانی عمل كرد كه خداوند از انبیا و اوصیای ایشان و علما در امر به معروف و نهی از منكر ستانده است. آری ، حضور یاران حق حجت را تمام می كند ... اما آیا امام مردم كوفه را نمی شناخته است ؟ آیا او فراموش كرده بود كه پدرش از مردم كوفه چه كشیده است ؟
راویآن كدام رنج طاقت فرسایی است كه چاه ها را رازدار ناله های علی(علیه السّلام) كرده است ؟ هیچ دیده ای كه نخل ها بگریند ؟ ... هرگز غروب هنگام در نخلستان های كوفه بوده ای ؟ گویی هنوز صدای بغض آلود امام علی(علیه السّلام) از فاصله قرن ها تاریخ به گوش می رسد كه با مردم كوفه می گوید : « یا اشباه الرجال و لا رجال ... ـ ای نامردمان مردم نما ، ای آنان كه همچون اطفال در عالم رویاهای خویش غرقه اید و عقلتان همچون نوعروسان تازه به حجله رفته است ! دوست داشتم كه شما را هرگز نمی دیدم و نمی شناختم كه مرا از آن جز ندامت و اندوه نصیبی نرسیده است . خداوند مرگتان دهد كه قلبم را سخت چركین كرده اید و سینه ام را از ‎غیظ آكنده اید ... چون در ایام تابستان شما را به جنگ فراخواندم ، گفتید اكنون در بحبوحه خرماپزان است ، بگذار تا گرما كمی پایین افتد ! و چون در زمستان شما را گسیل داشتم ، گفتید اكنون چله زمستان است ، بگذار تا سوز و سرما فرو نشیند ! و این بهانه ها همه تنها برای فرار از سرما و گرماست . شما كه از سرما و گرما اینچنین می گریزید ، از شمشیر دشمن چگونه خواهید گریخت ؟...» مگر امام فراموش كرده بود كه كوفیان با برادرش امام حسن مجتبی چه كردند ؟ از یك سو گرداگرد او را گرفتند و از دیگر سو برای معاویه نامه نوشتند كه اگر می خواهی ، حسن را دست بسته نزد تو می فرستیم ! آری ، امام كوفیان را می شناخت ، اما امام ، در ادای آن عهد ازلی . هرگز مأذون نیست كه حجت ظاهر را رها كند. چگونه می توان همه آن هزاران نامه را نادیده انگاشت و حكم بر تأویل كرد ؟ و از آن گذشته ، اگر امام به دعوت كوفیان اعتماد نكند چه كند؟ آیا می توان با یزید دست بیعت داد و باز هم به جانب قبله نماز گزارد ؟ مفهوم صلح با یزید چه می توانست باشد ؟ معاویه بن ابی سفیان خلافت را با حكم شورای حكمیت غصب كرده بود . اما یزید چه؟ با این بدعت تازه كه خلافت را به سلطنت موروثی تبدیل می كرد چه باید كرد ؟ آیا امام خود را به یمن برساند و آنجا ، ایمن از شر یزید ، دل به حیات دنیا خوش دارد و امت محمد را به بنی امیه واگذارد ؟ چاره چیست ؟ معاویه بن ابی سفیان یزید را توصیه كرده است كه امام حسین(علیه السّلام) را به خودش وانگذارد . یا باید با یزید بیعت كرد و بر این بدعت تازه در حاكمیت اسلام مهر تأیید نهاد و تاریخ آینده را سراسر به بی راهه ای ظلمانی و بی سرانجام كشاند، و یا از بیعت با یزید سرباز زد ؛ ودراین صورت ،آیا باید رمه را به گرگی كه خود را به چهره شبانان آراسته است واگذاشت و گریخت ؟
راویخون حسین واصحابش كهكشانی است كه بر آسمان دنیا راه قبله را می نمایاند .بگذار اصحاب دنیا ندانند . كِرم لجن زار چگونه بداند كه بیرون از دنیایی كه او تن می پرورد ، چیست؟ زمین و آسمان او همان است ، و اگر او را از آن لجن زار بیرون كشند ، می میرد.امت محمد را آن روز جز حسین ملجاً و پناهی نبود. چه خود بدانند و چه ندانند ، چه شكر نعمت بگزارند و چه نگزارند . واقعه عاشورا دروازه ای از نور است كه آنان را از ظلم آباد یزیدیان به نورآباد عشق رهنمون می شود... اگر نبود خون حسین ، خورشید سرد می شد و دیگر در آفاق جاودانه شب نشانی از نور باقی نمی ماند... حسین چشمه خورشید است .
شمار نامه ها تا آنجا افزایش یافت كه حجت ظاهر تمام شد و امام را ناگزیر داشت كه پاسخ دهد :« سخن شما این بود كه ما را پیشوایی نیست و مرا انتظار می كشید كه به سوی شما بیایم ، شاید كه خداوند بدین سبب شما را بر حق و هدایت گرد آورد. اكنون برادر و عموزاده ام را كه سخت مورد وثوق من است به سوی شما گسیل می دارم ، تا مرا از صدق آنچه درنامه های شماست بیاگاهاند و اگر اینچنین شد ، زود است كه به جانب شما شتاب كنم . به جان خود سوگند می خورم كه امام آن كسی است كه در میان مردم بر كتاب خدا حكم كند و مجری عدالت باشد ، حق را بپاید و خود را برآنچه مرضی خداست حفظ كند .» امام این نامه را به « مسلم بن عقیل » سپرد و او را همراه با « قیس بن مسهر صیداوی »روانه كوفه ساخت . آیا باید همه آنچه را كه بر این دو مظلوم رفت باز گوییم؟ مسلم بن عقیل با همه دشواری هایی كه در راه داشت و ذكر آنها به درازا می كشد به كوفه رسید، اما با فاصله چند روز عبیدالله بن زیاد نیز خود را به كوفه رساند. نوشته اند : « مسلم به كوفه درآمد و درخانه مختار بن ابی عبیده ثقفی سكونت كرد . شیعیان دسته دسته به خانه مختارمی آمدند و او نامه حسین را برای آنان می خواند و آنان می گریستند و بیعت می كردند . مورخان شیعه و سنی در شمار بیعت كنندگان به اختلاف سخن گفته اند و بعضی به راه مبالغه رفته اند . رقم بیشتر ، تمام مردم كوفه وكمتر از آن یكصد هزار و هشتاد هزار و كمترین رقم دوازده هزار نفر است ... {مسلم } وقتی استقبال مردم شهر را دید به حسین نوشت : به راستی مردم این شهر گوش به فرمان و در انتظار رسیدن تواند .» این آغاز كار بود و اما پایان آن را شنیده اید ! جاسوسان كه عبید الله را از نهانگاه مسلم خبر دادند ، عبیدالله « هانی بن عروه » را به قصر كشاند و او را واداشت كه مسلم را تسلیم كند .هانی استنكاف كرد و مجروح و خون آلود به زندان افتاد... مسلم دانست كه دیگر درنگ جایز نیست و باید ازنهانگاه بیرون آید و جنگ را آغاز كند . جارچیان شعار « یا منصور اَمِت » دادند. و یاران مسلم ازهر سوی گرد آمدند. مسلم آنها را به دسته هایی چند تقسیم كرد و هر دسته ای را به یكی از بزرگان شیعه سپرد . دسته ای ازاین جمعیت به سوی قصر ابن زیاد هجوم بردند ... « ابی مخنف » از « یونس بن اسحق » و او از «عباس جدلی » روایت كرده است كه گفت: «ما چهار هزار نفر بودیم كه همراه با مسلم بن عقیل برای دفع ابن زیاد به قصر الاماره هجوم بردیم، اما هنوز بدانجا نرسیده بودیم كه سیصد نفر شديم ... مردم با شتاب پراكنده می شدند و مسلم را وا می گذاشتند ، تا آنجاكه زن ها می آمدند و دست پسران یا برادران خویش را می گرفتند و به خانه می بردند و مردان نیز می آمدند و فرزندان خویش را می گفتند كه سر خویش گیرید و بروید كه فردا چون لشكر شام رسد ، در برابر ایشان تاب نخواهیم آورد ... و كار بدینسان گذشت تا هنگام نماز شد . آنگاه كه مسلم نماز مغرب را در مسجد ادا كرد از آن جماعت جز سی تن با او نمانده بودند و آن سی تن نیز بعد از نماز پراكنده شدند تا آنجا كه مسلم چون پای از باب كِنده بیرون نهاد هیچ كس با او نبود .» شاید در این روایت ، عباس جدلی كار را به اغراق كشانده باشد تا از تنهایی و غربت مسلم دركوفه تصویری هرچند دردناك تر بسازد ، چرا كه ما می دانیم از اصحاب كربلایی امام عشق كه در عاشورا با او به شهادت رسیدند ، بودند مردانی چون « حبیب بن مظاهر » و « مسلم بن عوسجه » كه در كوفه نیز مسلم را همراهی می كردند ... اما چه شد كه چون مسلم بن عقیل از مسجد بیرون آمد ، هیچ كس با او نبود؟ خدا می داند . روایات در این باره گویایی ندارند. اما آنچه كه از پاسخ گفتن به این سؤال مهم تر است ، این است كه ما بدانیم چرا مردم كوفه با آن شتاب از گرد مسلم پراكنده شدند . چنان كه نوشته اند ، در آن ساعت كه مردم قصرالاماره را در محاصره گرفتند ، تنها سی تن از قراولان و بیست تن از سران كوفه و خانواده ي ابن زیاد در آنجا بودند . چه شد كه این جمعیت چند هزار نفری نتوانستند كار را یكسره كنند و آن همه درنگ كردند كه ... گاهِ نماز مغرب رسید و آن شد كه شد ؟ برای پاسخ دادن به این سؤال باید مردم كوفه را شناخت . آنچه از بازنگری تاریخ كوفه برمی آید این است كه مردم كوفه همواره در برابر امیران ستمكار ناتوان بوده اند ، اما نرم خویی را همیشه با درشتی پاسخ داده اند :

درباره وبلاگ

کافه فان / Cafefun.ir
سایت اطلاعات عمومی و دانستنی ها

موضوعات

تبليغات

.:: This Template By : web93.ir ::.

برچسب ها: اطلاعات عمومی ، آموزش ، موفقیت ، ازدواج ، دانستنی ، گیاهان دارویی ، تعبیر خواب ، خانه داری ، سخن بزرگان ، دانلود ، بازیگران ، روانشناسی ، فال ، اس ام اس جدید ، دکتر شریعتی ، شاعران ، آموزش یوگا ، کودکان ، تکنولوژی و فن آوری ، دانلود ، تحقیق ، مقاله ، پایان نامه ، احادیث ، شعر ، رمان ، عکس ، قرآن ، ادعیه ، دکوراسیون ، سرگرمی ، اعتیاد ، کامپیوتر ، ترفند ، ورزش ، کد آهنگ ، مقالات مهندسی ، طنز ، دانلود کتاب ، پزشکی ، سلامت ، برنامه اندروید ، زنان ، آشپزی ، تاریخ ، داستان کوتاه ، مدل لباس ، مدل مانتو ، مدل آرایش