احترام تربت حسینی
تربت قبر مطهر امام حسین علیهالسلام نشانی از خود امام است؛ از این رو، احترام به آن ضرورت دارد. شهید محراب، آیت اللّه دستغیب در کتاب شریف گناهان کبیره، هتک حرمت به تربت حسینی را از جمله گناهان کبیره میشمارد و چنین مینویسد: «آنچه از خاک اطراف قبر شریف حضرت ابا عبداللّه الحسین علیهالسلام تا چهار فرسنگ، به عنوان تبرک یعنی به قصد استشفاء به آن یا سجده کردن بر آن و غیر این از دیگر خواص و آثار آن، برداشته میشود، لزوم احترام به آن و حرام بودن هتک آن نزد همه شیعیان از بدیهیات است و بزرگ بودن گناه اهانت و هتک آن، مورد اتفاق همه است؛ به طوری که یقین میشود از زمان حضرت سجاد علیهالسلام تاکنون چنین بوده است. و نیز هتک تربت، هتک صاحب قبر است و کبیره بودن گناه هتک امام علیهالسلام ضروری است. بنابراین، انداختن تربت از روی اهانت به آن یا لگدمال کردن یا نجس کردن آن و مانند اینها گناه کبیره است».سجده بر تربت امام حسین علیهالسلام
چند روایت از امامان معصوم درباره فضیلت سجده بر تربت امام حسین علیهالسلام نقل شده است. امام صادق علیهالسلام تنها بر تربت جدش امام حسین علیهالسلام سجده میکرد و میفرمود: «سجده کردن بر تربت امام حسین علیهالسلام حجابهای هفتگانه را از بین میبرد». شاید یکی از اهداف بلند سجده بر تربت این باشد که نمازگزار هنگام سجده بر آن به یاد فداکاریهای امام حسین علیهالسلام و دریغ نورزیدن آن حضرت از تقدیم جان خود و عزیزانش در راه خدا، افتد.هدیه امام رضا علیهالسلام
یکی از یاران امام رضا علیهالسلام میگوید: آن حضرت برای من از خراسان متاعی فرستاد. هنگامی که آن را باز کردم، در میان آن خاکی بود. از مردی که آن را آورده بود، پرسیدم: «این خاک چیست؟» گفت: «خاک قبر امام حسین علیهالسلام است و آن حضرت هر گاه لباس یا هر چیز دیگر را برای هدیه به جایی بفرستد، از آن خاک نیز در میانش قرار میدهد و میفرماید: «این خاک به اذن و اراده خدا از بلاها ایمنی میبخشد».معجون شفابخش
محمد بن مسلم میگوید: به مدینه رفتم و در آنجا بیمار شدم. امام باقر علیهالسلام به وسیله غلام خود، مقداری آشامیدنی برایم فرستاد. غلام گفت: «امام امر فرموده برنگردم تا این دارو را بیاشامی». آن شربت گوارا را نوشیدم. سپس برخاستم و به در خانه آن حضرت رفتم و اجازه خواستم. حضرت پرسید: «بدنت سالم شده، داخل شو»... سپس فرمود: «آن شربت را چگونه یافتی؟» گفتم: «گواهی میدهم که شما اهل بیت رحمتید و تو وصیّ اوصیایی. هنگامی که غلام شربت را آورد توانایی نداشتم که بایستم و چون آن را نوشیدم، چیزی را از آن خوشبوتر، خوشمزهتر و خنکتر نیافتم. هنگامی که غلام گفت: «مولایم فرموده بیا، گفتم با این حال میروم، هر چند جانم برود، ولی چون به راه افتادم، گویا از بندی رها شدم». امام فرمود: «آن شربت از خاک قبر حسین علیهالسلام بود و بهترین چیزی است که من به آن شفا میجویم و هیچ چیز را با آن برابر مکن که ما به کودکان و زنان خود میخورانیم و از آن بسیار خیر میبینیم».هدایت معنوی
شیخ طوسی نقل میکند که موسی بن عبدالعزیز گفت: روزی یوحنا، پزشک نصرانی به من گفت: «آن کسی که مردم در کربلا به زیارتش میروند کیست؟». گفتم: «او امام حسین علیهالسلام ، پسر دختر پیغمبر ماست». سپس گفتم: «به من بگو چرا این پرسش را کردی؟» گفت: «شاپور، خادم هارون الرشید شبی مرا خواست و به خانه موسی، یکی از خویشان خلیفه برد. او بیهوش در رختخواب افتاده بود و در پیش رویش طشتی بود که لختههای خون در آن ریخته بود. شاپور از خادم مخصوص موسی حال او را پرسید. خادم گفت: «یک ساعت پیش با ندیمان خود صحبت میکرد. شخصی از بنیهاشم به او گفت: من بیماری شدیدی داشتم که با تربت امام حسین علیهالسلام شفا یافتم. موسی گفت: از آن تربت پیش تو مانده است؟ گفت: بلی. پس قدری از آن تربت آوردند و موسی از آن استفاده کرد و بهبود یافت. یوحنا پس از دیدن این کرامات، تا مدتی به زیارت قبر امام حسین علیهالسلام میرفت، تا آنکه مسلمان شد.شفای دردها
شیخ طوسی، دانشمند بزرگ قرن پنجم در کتاب امالی از استادان خود روایت میکند که شخصی میگفت: در مسجد جامع مدینه نماز میگزاردم و دو نفر کنار من بودند. یکی از آنها به دیگری گفت: «تربت حسین علیهالسلام شفای هر دردی است. من بیماریای داشتم که با هیچ دارویی معالجه نمیشد، تا اینکه ناامید شدم. ناگاه پیرزنی از اهل کوفه نزد من آمد و گفت: میخواهی تو را معالجه کنم؟ گفتم: بلی. پس آبی در کاسهای ریخت و نزد من آورد. وقتی آب را نوشیدم، بهتر شدم؛ گویا که هرگز بیماریای نداشتم. پس از چند ماه آن زن که سلمه نام داشت، نزد من آمد. گفتم: تو را به خدا قسم! آن دارو چه بود که من با آن بهتر شدم؟ گفت: با یک دانه تسبیح تو را درمان کردم. گفتم: این تسبیح چیست؟ گفت: خاک قبر امام حسین علیهالسلام . با بیادبی به او گفتم: مرا با خاک قبر حسین مداوا میکنی؟ آن زن خشمناک شد و رفت و در همان ساعت بیماری من بازگشت».قوت چشم
مرحوم آیت اللّه سید نعمت اللّه جزائری، از عالمان بزرگ شیعه میگوید: «وقتی که به زیارت عتبات مقدسه عراق مشرف شدم، از بالای سر هر امام مشتی خاک برداشتم. از پایین پای امام حسین علیهالسلام نیز مشتی از تربت آن حضرت برداشتم و آن را بالای همه خاکها قرار داده، مقداری از آن را به چشم خود کشیدم. پس از آن روز ضعف چشمم برطرف شد و چشمم قوّت گرفت و توانستم مطالعه کنم. پیش از آن بر مقداری از صحیفه سجادیه شرح نوشته بودم که با خوب شدن چشمم آن را تمام کردم و تاکنون هرگاه درد چشم بر من عارض شده، مقداری از آن خاک به چشمم مالیدهام و این دوای من است».درمان برتر
یکی از شاگردان حضرت آیت اللّه العظمی بهجت، از مراجع تقلید، میگوید: «یکی از دوستانم چند سال پیش مریض شد؛ به گونهای که در ایران از معالجه او عاجز شدند. وی پیش از آنکه به سوی خارج از کشور حرکت کند، به حضور آیت اللّه بهجت رفت و بیماریاش را برای معظم له مطرح کرد. آیت اللّه بهجت مقداری از تربت امام حسین علیهالسلام را برای شفا به او دادند. دوست ما آن را خورد و چند روز بعد به خارج سفر کرد، ولی وقتی پزشکان او را معاینه کردند، دیدند هیچگونه بیماری ندارد، بنابراین، او را روانه ایران کردند».آخرین توشه
مرحوم آیت اللّه العظمی حجت رحمهالله یکی از مراجع تقلید پیشین است که در اخلاص، تواضع و سادهزیستی کمنظیر بود. او هنگامی که در آستانه مرگ قرار گرفت، به حاضران گفت: «برای من مقداری تربت سیدالشهدا بیاورید». مقداری تربت را در آب حل کردند و لیوان را به ایشان دادند.آیت اللّه حجت لیوان را نزدیک لب آورد و گفت: «آخرین توشه من از دنیا تربت حسین علیهالسلام است». آنگاه آب را نوشید. سپس شهادتین را بر زبان جاری کرد و در حالی که رو به قبله بود، به جوار رحمت حق تعالی پیوست.تربت حسینی از نگاه معصومان علیهم السلام
پیامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلم : «بدانید که اجابت دعا در زیر گنبد حرم او و شفا در تربتش است».درس هاى عاشورا
جهت اول, درس هاى عاشوراست. عاشورا پيام ها و درس هايى دارد. عاشورا به ما درس مى دهد كه براى حفظ دين بايد فداكارى كرد. درس مى دهد كه در راه قرآن بايد از همه چيز گذشت. درس مى دهد كه در ميدان نبرد حق و باطل, همه افراد اعم از كوچك و بزرگ, زن و مرد, پير و جوان, شريف و وضيع و امام و رعيت با هم در يك صف قرار مى گيرند. درس مى دهد كه جبهه دشمن با همه توانايى هاى ظاهرى بسيار آسيب پذير است. همچنان كه جبهه بنى اميّه به وسيله كاروان اسيران عاشورا در كوفه آسيب ديد, در شام آسيب ديد, در مدينه آسيب ديد و بالأخره هم نهضت عاشورا به فناى جبهه سفيانى منتهى شد.عبرت هاى عاشورا
جهت دوم از جهات مربوط به حادثه عاشورا, عبرت هاى عاشوراست. عاشورا غير از درس, يك صحنه عبرت است. انسان بايد در اين صحنه نگاه كند تا عبرت بگيرد. عبرت بگيرد يعنى چه؟ يعنى خود را با آن وضعيت مقايسه كند و بفهمد در چه حال و وضعى قرار دارد. چه چيزى او را تهديد مى كند و چه چيزى براى او لازم است. اين را عبرت مى گويند. مثلاً هنگامى كه شما از جاده اى عبور مى كنيد و اتومبيلى را مى بينيد كه واژگون شده يا تصادف كرده و آسيب ديده و مُچاله شده و سرنشينانش نابود شدند, مى ايستيد و به آن صحنه نگاه مى كنيد, چرا؟ براى اين كه عبرت بگيريد. براى اين كه برشما معلوم بشود كه چه جور سرعت و حركت و چه جور رانندگى به اين وضعيت منتهى مى شود. اين هم نوع ديگرى از درس است اما درس از راه عبرت گيرى. حال مى خواهيم اين را يك قدرى بيش تر بررسى كنيم.پيام فورى عاشورا
به نظر من امروز پيام عاشورا از ديگر درس ها و پيام هاى عاشورا براى ما فورى تر است. ما بايد بفهميم چه بلايى بر سر آن جامعه آمده كه سر حسين بن على }, آقا زاده اول دنياى اسلام و پسر خليفه مسلمين على بن ابى طالب(ع), در همان شهرى كه پدر او بر مسند خلافت مى نشسته است گردانده شد و آب از آب هم تكان نخورد. ببينيم چگونه از همان شهر افرادى آمدند به كربلا و او و اصحابش را با لب تشنه به شهادت رساندند و حرم اميرالمؤمنين(ع) را به اسارت گرفتند. حرف در اين زمينه زياد است. من در پاسخ به اين سؤال يك آيه از قرآن را مطرح مى كنم. قرآن جواب ما را داده است. قرآن درد و بيمارى را به مسلمين معرفى مى كند. آن آيه اين است كه مى فرمايد: (فخلف مِنْ بَعدهِم خَلْفٌ اَضاعُوا الصّلوة واتبعوا الشّهَوات فَسَوف يَلقَون غَيّا).حفظ آرمان ها, ارزش ها و معيارهاى الهى
اگر در جامعه اسلامى ما آن حالت آرمان خواهى از بين برود يا ضعيف بشود و هر كسى به فكر اين باشد كه كلاه خودمان را از معركه به در ببريم تا در دنيايمان از ديگران عقب نيفتيم, ديگرى جمع كرده است و ما هم برويم جمع كنيم و خود و مصالح خود را بر مصالح جامعه ترجيح بدهيم, معلوم است كه وضع به اين جا خواهد رسيد. نظام اسلامى با ايمان ها, با همت هاى بلند, با مطرح شدن و اهميت دادن و زنده نگه داشتن شعارها به وجود مى آيد و حفظ مى شود و پيش مى رود. معلوم است كم رنگ شدن شعارها, بى اعتنايى به اصول اسلام و انقلاب و همه چيز را با محاسبات مادى فهميدن و مطرح كردن, جامعه را به آن جا پيش خواهد برد كه به چنان وضعى برسد. به همين دليل آن ها به آن وضع دچار شدند. يك روز براى مسلمين پيشرفت اسلام و رضاى خدا و تعليم دين و معارف اسلامى و آشنايى با قرآن و معارف آن مطرح بود, دستگاه حكومت و اداره كشور, دستگاه زهد و تقوا و بى اعتنايى به زخارف دنيا و شهوات شخصى بود, نتيجه آن هم حركت عظيمى بود كه مردم به سمت خدا كردند. در چنان وضعيتى كسى مثل على بن ابى طالب(ع), خليفه مسلمين و كسى مثل حسين بن على(ع), شخصيت برجسته مى شود. چرا كه معيارها در وجود اين ها بيش از ديگران است. وقتى معيار خدا, تقوا, بى اعتنايى به دنيا و مجاهدت در راه خدا باشد كسانى به صحنه عمل مى آيند كه اين معيارها را دارند. اين ها سر رشته كارها را به دست مى گيرند و جامعه, جامعه اى اسلامى خواهد بود. اما وقتى كه معيارهاى خدايى عوض بشود, هركسى كه دنيا طلب تر, شهوتران تر و براى به دست آوردن منافع شخصى زرنگ تر و با صدق و راستى بيگانه تر است, سركار مى آيد. آن وقت نتيجه اين مى شود كه امثال عمربن سعد و شمر و عبيدالله بن زياد مى شوند رؤسا و مثل حسين بن على(ع) به مَذبَح مى رود و در كربلا به شهادت مى رسد. اين يك حساب دو دو تا چهارتاست.انقلاب ما, انقلاب ارزش ها بود
همه كار اسلام اين بود كه اين معيارها را عوض كند. همه كار انقلاب ما هم همين بود كه در مقابل معيارهاى باطل و غلط مادى جهانى بايستد و آن ها را عوض كند. دنياى امروز, دنياى دروغ, زور, شهوترانى و دنياى ترجيح ارزش هاى مادى بر ارزش هاى معنوى است. دنيا اين است. مخصوص امروز هم نيست. قرن هاست كه معنويت در دنيا رو به افول و ضعف بوده است. قدرتمندها تلاش كردند معنويت را از بين ببرند.پي نوشت :
1. حجرات (49) آيه 13.
منبع: بيانات مقام معظم رهبرى(مدّظله العالى) در ديدار با نيروهاى مقاومت بسيج 23/4/71جرم رضایت به گناه نیاکان
در روایات آمده است که امام زمان(عجل الله تعالی فرجه الشریف) از نسل قاتلان حسین علیهالسلام انتقام میگیرد. شخصی از امام رضا علیهالسلام پرسید: از امام صادق علیهالسلام رسیده است که قائم(عجل الله تعالی فرجه الشریف) هنگام خروج از نسل قاتلان سیّدالشهدا انتقام خواهد گرفت؛ در حالی که قرآن کریم میفرماید: «هیچ کس بار گناه دیگری را به دوش نمیکشد»، پس چگونه این عمل توجیه میشود؟ حضرت در پاسخ فرمودند: «همه سخنان خداوند راست است، اما از آنجا که فرزندان کشندگان امام حسین علیهالسلام از کار نیاکان خویش راضی بوده، بدان افتخار میکنند، امام مهدی(عجل الله تعالی فرجه الشریف) آنان را نیز میکشد؛ زیرا کسی که از کار دیگری راضی باشد، مانند همان کسی است که بدان کار اقدام کرده است. اگر کسی در مشرق زمین کشته شود و فردی در مغرب زمین از آن باخبر شده، بدان راضی باشد، او نیز شریک جرم قاتل است، آری! سبب انتقامگیری از فرزندان قاتلان سیدالشهداء این است که آنان کار پدرانشان را تأیید میکنند...».امام حسین علیهالسلام ، منصور خدا
امام صادق علیهالسلام در تفسیر آیه شریفه «... و آن کس که مظلوم کشته شده، برای ولیاش سلطه و حق قصاص قرار دادیم، اما در قتل اسراف نکند؛ چرا که مورد حمایت است»، فرموده است: «مراد از «سلطان منصور» مهدی آل محمد(عجل الله تعالی فرجه الشریف) است که برای گرفتن انتقام خون سالار شهیدان قیام میکند و فرزندان و نسل قاتلان آن حضرت را به کیفر اعمال ننگین پدرانشان میرساند؛ زیرا آنان از کار نیاکانشان راضی بوده، آن را تأیید میکنند».کیفر قاتل امام حسین علیهالسلام
کیفر و عذاب اخروی قاتلان سیدالشهداء، بسیار شدیدتر و دردناکتر از کیفر دنیوی آنان است. رسول اکرم صلیاللهعلیهوآلهوسلم میفرماید: «قاتل امام حسین علیهالسلام در تابوتی از آتش به سر میبرد و به اندازه نیمی از جهنمیان عذاب خواهد شد. دستها و پاهای او را با زنجیرهای آتشین میبندند و در قعر جهنم میافکنند. او دارای بوی بسیار متعفّنی است که جهنمیان از آن به تنگ آمده، به خدا پناه میبرند. آری! او جاودانه در آتش میسوزد و در عذاب سخت و دردناک به حیات ننگین خویش ادامه میدهد. هنگامی که همه بدنش سوخت، دوباره پوست و گوشت جدیدی پیدا میکند و سوخت و سوز او همیشگی است. وای بر او! وای بر او!»قائم (عجل الله تعالی فرجه الشریف)، منتقم امام حسین علیهالسلام
ابوحمزه ثمالی میگوید که از امام باقر علیهالسلام پرسیدم: «آیا شما خاندان پیامبر، همگی به حق قیام نمیکنید و قائم به حق نیستید؟» فرمود: «آری». عرض کردم: «پس چرا لقب «قائم» تنها به یکی از شما گفته میشود؟» حضرت فرمود: «هنگام شهادت امام حسین علیهالسلام فرشتگان بیتابی کرده، به خدای سبحان عرض کردند: ای مولای ما! آیا قاتلانِ بهترین انسانهای روی زمین را به حال خودشان رها میکنی و آنها را کیفر نمیدهی؟ خداوند فرمود: آرام باشید! به عزت و جلالم سوگند که بیشک از آنان انتقام میگیرم. سپس امامانی را از نسل سیّدالشهدا علیهالسلام ، به فرشتگان نشان داد و آنان شادمان شدند. خداوند یکی از آنان را که در حال قیام به نماز بود نشان داد و فرمود: با این مرد ایستاده ـ قائم ـ از آنها انتقام خواهم گرفت».پي نوشت :
1- غير از جوامع ابتدايى; زيرا در آنها عامه وجود ندارد.
2-
هر چند در بينش اسلامى، تقديم و تاخير اين شيوهها وابسته به يك سلسله
معيارهاى ارزشى ويژه اين فرهنگ الهى است و از اين حيث، بايد در فرصت مناسبت
ديگرى به بحث پرداخت، لكن در اين مقال، اين بررسى از حيث تحليل
جامعهشناسانه مدنظر است.
3- ر. ك. به: محمد تقى مجلسى، بحارالانوار،
ابواب ما يختص بتاريخ الحسينبنعلى عليهماالسلام، باب34، بابثوابالبكاء
على مصيبته و مصائب سائر الائمة عليهمالسلام و فيه ادب الماتم يوم
عاشوراء، ج 44، ص 278 -296
4- ر. ك. به: كامل الزيارات، باب 38، روايت 1 و 4 و نيز باب 10 روايت 1
5- پيشين، باب 41، روايت3
6-
پيشين، باب46، روايت 1 و 2 ; باب49 و روايت 1، 2 و 5 ، باب 51 ; روايت 1
باب56 ; روايت3 ، باب59 ; روايت 2، باب49 ; روايت6 ، باب 22 ; روايت 1
و 2 ، باب 44 ; روايت 1 ، باب 50 ; روايت 1 و 2 ، باب 52 ; روايت 1 و 2،
باب 54 ; روايت17 و بابها و روايات ديگرى در همان كتاب
7- و 8- و 9-
روح الله موسوى (رهبر كبير انقلابقدس سره)، صحيفه نور، ج 8، بيانات در جمع
وعاظ و خطباى مذهبى به مناسبتحلول ماه محرم
کتاب«در آئینه عاشورا»
محمد صادق موسوی گرمارودی، چاپ اوّل، سازمان چاپ و انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، 1380، 144 ص، رقعی، فارسی.کتاب «عزّت و افتخار در حماسه حسینی علیهالسلام»
علی نهاوندی، چاپ اوّل، مشهد، انتشارات عروج اندیشه، 1381، 94 ص، پالتویی، فارسی.کتاب«عبرتهای عاشورا»
سیداحمد خاتمی، چاپ اوّل، قم، دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم، 1379، 200 ص، رقعی، فارسی.کتاب«اصلاحگرائی از منظر حسین بن علی علیهماالسلام»
محمدجواد رودگر، چاپ اوّل، قم، انتشارات تجلّی، 1380، 70 ص، پالتویی، فارسی.کتاب«کتابشناسی تاریخی امام حسین علیهالسلام»
محمد اسفندیاری، چاپ اوّل، تهران، سازمان چاپ و انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، 1380، 520 ص، وزیری، فارسی.کتاب«فرهنگ عاشورا»
جواد محدّثی، قم، نشر معروف، 512ص، وزیری، فارسی.کتاب«پس از پنجاه سال»
پژوهشیتازهپیرامونقیامامامحسین علیهالسلامکتاب«قیام جاودانه»
سخنیچندپیرامونعاشوراوآفاقآنمقدمه
پس از بعثت رسول راستيها و پيامبر پاكيها حضرت محمد مصطفى(ص) بزرگترين حادثه اى كه در تاريخ اسلام و مسلمانان رخ داد قيام و شهادت امام حسين(ع) بود. اگرچه تاريخ هميشه همراه با حادثه ها بوده و از فراز امواج فاجعه ها گذشته و همگام با هنگامه هاى بزرگ و تكان دهنده پيش آمده است اما هيچ روزى را تلخ تر و تكانده تر و در عين حال گسترده تر, تابناكتر و تإثيرگذارتر از عاشورا نديده است. با صراحت مى توان گفت كه اسلام و قرآن و همه پيامبران الهى و اديان آسمانى با قيام سيد و سالار شهيدان دوباره زنده شد, از اين رو, عاشورا نه يك روز از روزهاى بى شمار تاريخ كه تولد دوباره تمام تاريخ بود.بخش اول
كتابهاى مرجع و منابع اوليه1 ـ كامل الزيارات, ابوالقاسم جعفر بن محمد قمى (متوفاى 368 يا 369 ق) معروف به ابن قولويه.بخش دوم
مجموعه هاى گردآورى شده از سخنان امام حسين(ع)
بخش سوم
كتابهاى انتقادى, اصلاحى و استدلالى
فرهنگ جامع سخنان امام حسین علیهالسلام
گروه حدیث پژوهشکده باقرالعلومفرهنگ عاشور
مؤلف: جواد محدثیقیام جاودانه
نویسنده: محمدرضا حکیمیزندگانی امام حسین علیهالسلام
نویسنده: سیّدهاشم رسولی محلاتیفروغ شهادت یا اسرار مقتل سیدالشهدا
نویسند: علی سعادتپروردر کربلا چه گذشت
مؤلف: مرحوم شیخعباس قمیقصه کربلا
مؤلف: حجةالاسلام و المسلمین علی نظری منفردتاریخ سیدالشهداء
مؤلف: شیخ عباس صفایی حائریبررسی و تحقیق پیرامون نهضت حسینی
نویسنده: سیدعلی فرجیحماسه حسینی
مؤلف: استاد شهیدمرتضی مطهریدر مکتب مهتر شهیدان امام حسین علیهالسلام
مؤلف: دکتر علی قائمیپرتویی از عظمت امام حسین علیهالسلام
مؤلف: آیةاللّه صافی گلپایگانیجام عبرت (بررسی عملکرد عوام و خواص در حادثه کربلا)
مؤلف: سیّد حسین اسحاقیآذرخشی دیگر از آسمان کربلا
مؤلف: استاد محمّدتقی مصباح یزدیفصل ششم: ناشئه الیل
راویاینك زمین در سفر آسمانی خویش به عصر تاسوعا رسیده است و خورشید از امام اذن گرفته كه غروب كند . دیگر تا آن نبأ عظیم ، اندك فاصله ای بیش نمانده است و زمین و آسمان در انتظارند . فرات تشنه است و بیابان از فرات تشنه تر و امام از هر دو تشنه تر. فرات تشنه مشكهای اهل حرم است و بیابان تشنه خون امام و امام از هر دو تشنه تر است؛ اما نه آن تشنگی كه با آب سیراب شود... او سرچشمه تشنگی است ، و می دانی ، رازها را همه ، در خزانه مكتومی نهاده اند كه جز با مفتاح تشنگی گشوده نمی شود . امام سرچشمه راز است و بیابان طف ، عرصه ای كه مكنونات حجاب تكوین را بی پرده می نماید. مگر نه اینكه اینجا را عالم شهادت می نامند ؟ و مگر از این فاش تر هم می توان گفت؟فصل هفتم: فصل تمییز خبیث از طیب ( اتمام حجت)
راویفجر صادق دمید و مؤذن آسمانی در میان زمین و آسمان ندا در داد: سبوح قدوس رب الملائكه و الروح . امام به نماز فجر ایستاد و اصحاب به او اقتدا كردند و ظاهر و باطن و اول و آخر به هم پیوست.میانفصل اول: آغاز هجرت عظیم
راویدر سنه چهل و نهم هجرت ،هنگام شهادت امام حسن مجتبی ،دیگر رویای صادقه پیامبر صدق به تمامی تعبیر یافته بود و منبر رسول خدا ، یعنی كرسی خلافت انسان كامل ، اریكه ای بود كه بوزینگان بر آن بالا و پایین می رفتند . روز بعثت به شام هزار ماهه سلطنت بنی امیه پایان می گرفت و غشوه تاریك شب ، پهنه ای بود تا نور اختران امامت را ظاهر كند ، و این است رسم جهان : روز به شب می رسد و شب به روز. آه از سرخی شفقی كه روز را به شب می رساند !فصل دوم - کوفه
راویای تشنگان كوثر ولایت! بیایید ... من سرچشمه را یافته ام . وا اسفا! باطن قبله را رها كرده اید و بر گرد دیوارهایی سنگی می چرخید ؟ بیایید ... باطن قبله اینجاست . به خدا ، اگر نبود كه خداوند خود اینچنین خواسته ، می دیدی كعبه را كه به طواف امام آمده است و حجرالاسود را می دیدی كه با او بیعت می كند . مگر نه اینكه انسان كامل ، غایت تكامل عالم است ؟ ... ای امت آخر ! بر شما چه رفته است ؟ مگر تا كجا می توان درمحاق غفلت و كوری فرو شد كه خورشید را نشناخت ؟ معاویه مرده است و یزید بر خلافت خویش از مردم بیعت می گیرد . آیا می توان دست بیعت به یزید داد و آنگاه باز هم به جانب قبله نماز گزارد ؟ یزید كه قبله نمی شناسد ، یزید كه نماز نمی گزارد. چه رفته است شما را ای امت آخر ؟... مكه ، مدینه ، بصره ... دمشق . آیا در این دیار خاموشان زنده ای باقی نمانده است كه سحر شیطان او را از خویشتن نربوده باشد؟ آیا كسی هست كه روح خویش را به شیطان نفروخته باشد؟ وامحمدا! چرا هیچ دستی و عَلَمی ازهیچ جا به یاری حق بلند نمی شود؟ آیا همه دست ها را بریده اند؟ زبان ها را نیز؟پس چرا هیچ فریادی به دادخواهی برنخاسته است ؟ حضرت امام حسین از روز جمعه سوم شعبان كه قافله عشق به مكه رسیده است تا هشتم ذی الحجه كه مكه را ترك خواهد كرد ، چهارماه و چند روز در این شهر توقف داشته است ...چهار ماه و چند روز. نه ،واقعه آن همه شتاب زده روی نداده است كه كسی فرصت اندیشیدن در آن را نیافته باشد ... و اب این همه ، ازهیچ شهری جز كوفه ندایی برنخاست . ما كوفیان را بی وفامی دانیم ، مظهر بی وفایی ، و این حق است؛ اما آیا نباید پرسید كه از كوفه گذشته ، چرا ازمكه و مدینه و بصره و دمشق نیز دستی به یاری حق از آستین بیرون نیامد جز آن هفتادو چند تن كه شنیده اید و شنیده ایم ؟ اگر نیك بیندیشیم ، شاید انصاف این باشد كه بگوییم باز هم كوفیان ! كه در آن سرزمین اموات ، جز ازكوفه جنبشی برنخاست ؛ بازهم كوفیان ! فصل انجماد رسیده و قلب ها نیز یخ زده بود .حیات قلب در گریه است و آن « قتیل العَرَبات » كشته شد تا ما بگرییم و ... خورشید عشق را به دیار مرده قلب هایمان دعوت كنیم و برف ها آب شوند و فصل انجماد سپری شود . مدینه ، سرزمین انصار مقصد هجرت رسول اكرم ، رضا به هجرت فرزند و رسول خدا داد و خاموش ماند . آیا راست است كه چون مركز خلافت از مدینه به كوفه انتقال یافت ، مدینه الرسول آسوده از دغدغه خاطر ، تن به تن آسایی و عافیت طلبی سپرد ؟ و اگر حق جز این است ، چرا آنگاه كه حسین مدینه را به قصد مكه ترك گفت ، واكنشی آنچنان كه شایسته است از مردم دیده نشد؟... مكه نیز خود را به تغافل سپرد و كناره گرفت و منتظر ماند تا كار به پایان رسد . در بصره نیز جز دو قبیله ازقبایل پنجگانه شهر ، امام را پاسخی شایسته نگفتند و آن دو قبیله نیز تا خود را به صحرای كربلا برسانند ، كار از كار گذشته بود . اما دمشق ، از آغاز ، قلمرو معاویه بن ابی سفیان و والیانی از زمره او بود و آنان درطول این سالها با دغل بازی كار را بدانجا كشیده بودند كه عداوت مردم شام با علی بن ابی طالب صبغه ای دینی یافته بود... و بالاخره كوفه ـ چه آهنگ ناخوشایندی دارد این نام ، و چه بار سنگینی از رنج با خود می آورد ! باری به سنگینی همه رنج هایی كه علی (علیه السّلام) ازكوفیان كشید ... بگذار رنج های زهرا و حسن و حسین را نیز بر آن بیفزاییم ؛ باری به سنگینی همه رنجی كه دراین آیه مباركه نهفته است : لقد خلقنا الانسان فی كبد . آه چه رنجی !.:: This Template By : web93.ir ::.