+ ۱۳۸۹/۰۸/۱۰
محمد زهری

محمد زهری شاعر معاصر در مرداد 1305 در یکی از روستاهای نزدیک شهسوار به دنیا آمد چهار ساله بود که از زادگاه خویش به تهران و سپس به ملایر و شیراز رفت و از سال 1321 در تهران اقامت گزید در سال 1332 در رشته زبان و ادبیات فارسی دانشکده ادبیات تهران لیسانس گرفت و بعدا دوره دکترای ادبیات فارسی را نیز گذراند چند سال دبیر ادبیات بود سپس به سازمان برنامه منتقل شد و در سال 1341 به کتابخانه ملی رفت و در آنجا مشغول شد عاقبت در روز شنبه 15 اسفند 1373 در بیمارستان آسیا در تهران بر اثر سکته قلبی درگذشت.منبع: ویکی پدیا


 از او جزيره (1343)، گلايه (1345)، شبنامه (1347)، ...و تتمه (1347)، مشت در جيب (1351)، پير ما (1356) منتشر شده است.


1


 غروب بود
شکسته بال ترين مرغ
روی شاخه نشست
جدا ز قافله همرهان چابک بال


ز اوج  فاصله اش
تا کرانه های محال


غريب بود
پرندگان مهاجر
گذشته از سر گلدسته های قله کوه
رسيده تا حرم چشمه های آب زلال


شکسته بال ترين مرغ
با دعای سفر
برای کوچ مهاجر
رسيده تا مقصود
اميد عافيت و خير عاقبت دارد.


پرندگان مهاجر !
به يادتان گذرد
آن شکسته بال ترين مرغ
جدا ز قافله
از اوج مانده
خونين بال ؟


شکسته بال ترين مرغ
هميشه
با پر انديشه
پا به پای شماست...


zohari2.gif


 از چپ به راست ؛ مرتضا کيوان ، احمد شاملو ، نيما پوشيج ، محمد زُهَری ، سياوش کسرايی



2
یک قطره از آسمان به دریا که چکید
 در سینه من ستاره ای گشت پدید
یک چند چنان نرمی قویی وحشی
امواج به روی بستر من لغزید
روزی ز پریشانی سر رشته  ی بخت
غواص به دریای دل، آرامم دید
بگرفت و شکست و گوهرم را بربود
بگذاشت مرا شکسته و بی امید ...
در ساحل روزگار پوچم اکنون
کس دست نیاز بر سر من نکشید
افتاده و داده گوهر دل از دست
من یک صدفم تهی دل از مروارید


   
+ ۱۳۸۹/۰۸/۱۰

منوچهر نیستانی

neyestani.jpg


منوچهر نیستانی در سال 1315 در کرمان زاده شد و در سال 1360 در تهران بر اثر سکته قلبی درگذشت.وی علاوه بر سرودن شعر، دست اندرکار پژوهش های ادبی بود و به ترجمه نیز دست می زد. از دفترهای شعر او، جوانه، خراب، دیروز،... معروف است. برگزیده اشعاری دارد که نامش دو با مانع است و در 1369 منتشر شده است.منبع: بی بی سی



 از کتاب دو با  مانع



شب می رسد ز راه , راه هميشگی
شب , با همان ردای سياه هميشگی
ترديد, در برابر, بد, خوب,نيستی
چشمت چراغ سبز و, سه راه هميشگی
عاشق شدن گناه بزرگيست- گفته اند -
ماييم و ثقل بار گناه هميشگی!
می بينمت که صيد دل خسته می کنی
با سحر چشم-مهر گياه هميشگی-
ای کاش می شد آن که به ره باز بينمت
با شرم و ناز ونيم نگاه هميشگی!
نازت نمی کشم که لگد مال هرکسی
ماهی, ولی دريغ نه ماه هميشگی
بری بونس هلالی من - می خورد تو را -
شب - ماهی بزرگ سياه هميشگی!
با بی ستاره های جهان گريه کرده ام
يک آسمان ستاره گواه هميشگی
تا راز دل بگويم در خويشتن شدم
سر برده ام به چاه, به چاه هميشگی


نازت نمی کشم که لگد مال هر کسی
ماهی, ولی دريغ! نه ماه هميشگی!
خرگوشکم به شعبده می آورم برون
خرگوش ديگری ز کلاه هميشگی
موی تو خرمنی ست طلايی, به دست باد
در چشم من, جهان, پر کاه هميشگی
آرامش شبانه مگر می توان خريد؟
با سکه قديمی ماه هميشگی
يک باغ, بی ترنم مرغان در قفس
سوغات روز,روز تباه هميشگی
حيف از غزل - که تنگ بلور است - پر شود
با اشک گرم و سردی آه هميشگی!


 


بهار من


گفتند زندگی
بار دگر به روی تو لبخند می زند
و ای شاعر رمیده دل، افسون نوبهار
بار دگر به پای دلت بند می زند


 این هم بهار
خنده شیرین روزگار
پس کو قرار بخش دل بی قرار من؟
پا می نهم به راه
به امید مهر یار
ای وای بر من و بر دل امیدوار من


سالی دگر گذشت و دریغا که من ز عمر
جز خاطرات تلخ، بری بر نداشتم
در دل نشاندم اخگر عشقش به اشتیاق
بیچاره من که چاره دیگر نداشتم


 لبخنده بهار نخنداندم، که من
لبخنده های دلکش او را ندیده ام
بیزارم از نسیم نوازشگر بهار
چون تا کنون نوازش او را ندیده ام


سال گذشته گرچه به غم سوختم، ولی
دیگر در آرزوی نگاهی نسوختم
بی اختیار دل به خیالی نباختم
هر دم در این خیال به راهی نسوختم


 
امسال، چشم من
دنبال چشم غم زده غم زدای اوست
ور با همه رمیده دلی زنده مانده ام
تنها برای اوست.


  


اما اگر بهار نیاید ...


با آن که حرفهای مرا باد
با ابرهای سوخته پرواز می دهد
با لحظه های من همه مغموم
در شهرتان غریب رها میکنم هنوز
این حسرت
این ترانه معصوم
ای با شبم نشسته چو مهتاب
با من سخن بگوی نه با ابر
در اشک من نگر نه به مرداب
با خود به دوردست غروبم ببر که باز
قلبم ز هیبت شب گریه کرده ساز
خرداد را به شادی گشتن
در باغ چشمهای تو خواهم من
در باغ چشمهای تو می خواهم
شعر و شکوفه خرمن خرمن
اما اگر بهار نیاید...!
ای با شبم نشسته چو مهتاب
افسوس حرفهای مرا باد
با ابرهای سوخته پرواز می دهد
با لحظه های من همه مغموم



   
+ ۱۳۸۹/۰۸/۱۰
نصرت رحمانی

nosratrahmani.jpg


نصرت رحمانی در سال ۱۳۰۸ در تهران متولد شد دوره آموزشهای دبستانی و دبیرستانی را در همین شهر به پایان رساند و سپس وارد مدرسه پست و تلگراف و تلفن شد سپس به کار در رادیو پرداخت سپس به روزنامه نگاری پرداخت و بعد مسوول صفحات شعر مجله زن روز شد خود او در جایی در زندگی نامه اش می نویسد :
   

 نصرت رحمانی هستم , زاده و پروریده تهران...حرفه ام قلمزنی است همین


 


فرار ابر


 می بافت دست سنگ
 گیسوی رود را
 می ریخت آفتاب
پولک بروی دامن چین دار آب مست
یک تکه ابر خرد
از ابرهای تیره جدایی گرفت و رفت
می بافت دست سنگ
گیسوی رود را
می ریخت آفتاب
 پولک بر روی دامن چین دار آب مست
 یک تکه ابر خرد
 از ابرهای تیره جدایی گرفت ، و رفت
تنها نهاد سایه ابر کبود را
 کوتاه کرد قصه گفت و شنود را
 بود و نبود را


       بلوف 
        
   هرگز شکست حقارت نیست
   پیروزی
   پاسدار اسارت نیست
   این کهنه قصه را
   زنجیرهای پاره به من گفتند! 
     

   - پاس
   - پس متن ها و دواوین
   - در کار خشت زدن ماهرند" سعدی" ها؛
   در غربت غریب طرابلس
   - من نیستم
   - تو؟
   - جا
    
   - تاریخ...؟
   - سقز است ، سق می زنند اساتید عینکی
   - دوبل
   - دیدم ، شما
   - من نیستم
   - نباش
   - بازی کنیم ، تو؟
    
   - من ... رست
   - رو کن
   - دو هفت
   - رنگ !
    
   آه .. ، لذت
   لذت تخدیر باخت ، باخت !
   آری شکست حقارت نیست
   در هر قمار، در هر نبرد، در هر تضاد و تفاهم
   دیگر
   پیروزی است باخت!
    
   اینک
   هر تک گلوله .. ، آه
   قرص مسکنی ست.
    
   تنها آنها که مرده اند از مرگ نمی ترسند
   چون من
   چون من که بارها
   مردانه مرده ام
   تابوت خویش را همه ی عمر
   بر دوش برده ام.
    
   بازی کنید
   از باختن نهراسید
   پیروزی است باخت
   یا آنکه زار، زار بگریید
   بر پای من که در وطن ام خشت می زنم
   در غربت قریب دیارم
    
   بازی کنید
   از باختن نهراسید
   هرگز شکست حقارت نیست
   و پیروزی
   پاسدار اسارت نیست
   این کهنه قصه را
   زنجیر های پاره به من گفتند!
    
   زنجیر های پاره به من گفتند:
   - در هر قمار ، در هر نبرد، در هر تضاد وتفاهم
   پیروزی است باخت !
   شب تلخ و خسته است
   من میروم
   بر جدول سطوح متون ، باز  اکردوکر  بازی کنم .
    
   با دستهای خالی و خونین
   تنها
   با مردگان قمار توان کرد، شب بخیر!
    
   بازی کنید
   از باختن نهراسید
   شب تلخ و خسته است.
    
   اینک قمار، تلخ نبردی ست
   با بادهای شب زده و اندوه
   اما.. ، چه می بریم؟
   چه می بازیم؟
    
   بازی کنیم
   یا از هراس
   هر لحظه ، لحظه ای ز زندگی  خود را
   بر این حریف رند، که نامش زمانه است ؛ ببازیم
   بازی کنیم
   یا از هراس بمیریم.
    
   بازی کنید
   از باختن نهراسید
   آنسان که پشت مرگ بلرزد
   اینگونه باخت چه زیباست


 شهر خاموش


شهریست در خموشی و دیوارهای شهر
گشتند تکیه گاه من هرزه گرد مست
با خویشتن به زمزمه ام این حدیث را
 یا هست آنچه نیست و یا نیست آنچه هست
 داغم به لب ز بوسه یک شب که شامگاه
 زخمی نهاد بر دلم و آشنا شدیم
 با یک نگاه عهد ببستیم و او مرا
نشناخت کیستم ! سپس از هم جدا شدیم
شهریست در خموشی پرهای یک کلاغ
بر پشت بام کلبه ی متروک ریخته
 یخ بسته است ، گربه سر ناودان کج
مردی به راه مرده و مردی گریخته


 


  حریق باد 
 
  
 
تاول 1
 
من از تعهد شمشیر وقلب بیزارم.
نه از وقاحت تیغ برهنه‌ی تهمت .
نه از شماتت نفرت.
که گاهواره‌ی من تلخ تلخ می نالید:
ـ بخواب فرزندم،
به پشت پلک تو دشنام قرن لالایی ست .
 
بهانه در رگ من شیهه می کشید :
ـ نخواب .
زمان بیداری ست.
هنوز بیدارم
 
 
 
تاول 2
 
نگاه کرد و گذشت
امید بی ثمران در ته نگاهش بود.
غلاف شمشیرش ـ
                         پر از دنائت بود.
و جیب های بزرگش به تاولی می ماند.
چه گفت ؟!:
ـ هیچ .
و هیچ اش مرا پریشان کرد.
 
چهار جیب بزرگ ،
چهار تاول چرکین ،
بدوز بر کفن ات ،
تو نیز هیچ بگو !
به من نگاه مکن.
 
حریق باد مرا سوخت
                   سوخت
                      آبم کرد.
نگاه کن بگذر.
 
 
 
تاول 3
 
 
به دخترم گفتم :
ـ طنین عاشقانه دگر مرده است در رگ در.
و تجربه تمامی معیار نیست ،
                                  نیست ،
                                         که نیست
ولی تسلایی است.
بر این مسکن بی رحم اعتیاد مکن .
که اعتیاد عبث اعتبار می بخشد.
ز اعتبار عبث انحراف می روید ،
و باز فاجعه تکرار می شود ،
                                            تکرار…!
 
به دخترم گفتم :¶ـ دری که کوبه ندارد کسی نخواهد کوفت
در انتظار مباش .
دوباره دخترکم گفت :
ـ کیست ؟
           کیست ؟
                     گریست !
 
سکوت بود و سکون.
که گفت دخترکم.
ـ هزار دست کوبه ی پولادی بزرگ چرا ؛
به در نمی بندی ف
که نعره ی هر یک ،
بزرگتر ز تپش های خواهشم باشد؟
 
صدای در برخاست .
کسی به در می کوفت .
نه با دو دست ،
که با قلب ،
با غمش ،
          با ..،
              با …!
 
 
تاول 4 
 
بهار موسم گل نیست
بهار فصل جدایی و بارش خون است .
بهار بود که رویید لاله از دل سنگ.
بهار نیست موسم خرمن .
 
بهار بود که درد مرا درو کردند.
بهار نقطه ی آغاز هیچگاه نبود.
بهار نقطه ی فرجام بی سرانجامی است.
بهار بود که گهواره گور یاران شد.
من از تعهد گهواره ها و گورستان ،
غمین و خونینم.
اگر چه می دانم ؛
که نیست تجربه هرگز تمامت معیار.
به من نگاه مکن ،
ز لاشه ام بگذر.
چهار تاول چرکین ،
                        چهار جیب بزرگ ،
بدوز بر کفن ات ،
سکوت کن ، بگذر .
وگرنه این تو و این من ،
وگرنه این تو و این مرزهای ویرانی.
بهار بود که من ماندم و پریشانی .
به من نگاه مکن.
 
 
 
تاول 5
 
 
به مرگ کیست بگوید؛
که :
ـ زرد جامه ی ترس است ،
                            سرخ خلعت خون .
سپید رنگ فریب است ای کفن دزدان.
 
به مرگ کیست بگوید:
ـ چهار تاول چرکین ،
بدوز بر کفن ات .
و شاد باش و خوش بخرام ،
به گرد گورستان.
 
غریب نیست ،
اگر که میخک سرخی ز سنگ گوری رست،
که قلب خونینی است .
 نه ، اعتماد نکن .
که اعتماد عبث ……
 
 
 
تاول 6
 
سحر کجاست !
سحر کجاست ؟
به هوش باش .
بوی شن داغ باز می آید.
 
ـ سحر کجاست ؟
ستاره ی سحری در عقیم ابری سوخت.
مس است و خاکستر.
و نیست معجزه ای قعر این بلند کبود!
ـ که بود ؟
            ـ هیچ کس ، اینجا گذر گه کوری است
ـ چه گفت ؟
ـ هیچ کسی هیچگاه هیچ نگفت ؛
و هیچ ها ره زد.
 
ـ کسی نمی آید؟
در انتظار نبودی و گرنه می آمد.
ـ در انتظار نماندی وگرنه می تابید،
ستاره‌ی سحری.
 
 
تاول 7
 
ترا نمی بخشند.
مرا نبخشیدند.
ترانمی بخشم.
ترا که تشویشی .
ترا که تردیدی .
ترا که پچ پچ زیر لبی و رخنه ی ذهن.
 
ترا نمی بخشند.
به تهمت دیدن.
به جرم زمزمه کردن ،
                           و عشق ورزیدن.
به اتهام شنودن،
                          و بازگو کردن.
مرا نبخشیدند.
ترا نمی بخشند.
که بی گناهی ، و بخشش سزای پاکان نیست.
بر آستان دنائت بسای پیشانی ،
به من نگاه مکن ،
وگرنه این تو و آغاز بی سرانجامی.
 
حریق باد مرا سوخت ،
                             سوخت ،
                                         آبم کرد.
حریق هیچی و پوچی!
حریق بی هدفی تشنه ی سرابم کرد.
هنوز می سوزم ،
هنوز …
 
چهار تاول چرکین ،
                    بدوز بر قلب ات .
چهار جیب بزرگ ،
                   بدوز بر کفن ات .
ز لاشه ام بگذر ،
که من ،
ز دودمان منقرض اشک و خون و یخ هستم ،
چو سنگواره ی ماموت .
 
اگر چه می دانم ،
که نیست تجربه هرگز تمامی معیار.
اگر چه می دانی ،
که از تعهد شمشیر و قلب بیزارم .
اگر چه می دانند ،
هنوز بیدارم ،
هنوز …


   
+ ۱۳۸۹/۰۸/۱۰
فریدون مشیری

 

moshiri.jpg


در ۳۰ شهریور ماه سال ۱۳۰۵ در خیابان عین الدوله (خیابان ایران فعلی) شهر تهران چشم به جهان گشود. دوره آموزشهای دبستانی و دبیرستانی را در مشهد و تهران به پایان رساند و سپس وارد دانشگاه شد و در رشته زبان ادبیات فارسی دانشگاه تهران به تحصیل پرداخت، اما آن را ناتمام رها کرد و به سبب دلبستگی بسیاری که به حرفه روزنامه‌نگاری داشت از همان جوانی وارد فعالیت مطبوعاتی در زمینه خبرنگاری و نویسندگی شد و بیش از سی سال در این حوزه کار کرد.مشیری سالها عضویت هیات تحریریه مجلات سخن، روشنفکر، سپید و سیاه و چند نشریه دیگر را داشت. از سال ۱۳۲۴ در وزارت پست و تلگراف و تلفن و سپس شرکت مخابرات ایران مشغول به کار بود و در سال ۱۳۵۷ بازنشسته شد.او در سال ۱۳۳۳ با خانم اقبال اخوان ازدواج کرد و اکنون دو فرزند به نامهای بابک و بهار از او به یادگار مانده‌است.مشیری در بامداد روز جمعه ۳ آبان ماه ۱۳۷۹ شمسی در بیمارستان تهران کلیلنیک در سن ۷۴ سالگی درگذشت. منبع: ویکی پدیا


 آفتاب پرست


در خانه خود نشسته ام ناگاه
مرگ اید و گویدم ز جا برخیز
این جامه عاریت به دور افکن
وین باده جانگزا به کامت ریز



خواهم که مگر ز مرگ بگریزم
می خندد و می کشد در آغوشم
پیمانه ز دست مرگ می گیرم
می لرزم و با هراس می نوشم



 آن دور در آن دیار هول انگیز
بی روح فسرده خفته در گورم
لب بر لب من نهاده کژدمها
بازیچه مار و طعمه مورم



در ظلمت نیمه شب که تنها مرگ
بنشسته به روی دخمه ها بیدار
ومانده مار و مور و کژدم را
می کاود و زوزه می کشد کفتار



روزی دو به روی لاشه غوغایی است
آنگاه سکوت می کند غوغا
روید ز نسیم مرگ خاری چند
پوشد رخ آن مغاک وحشت زا



سالی نگذشته استخوان من
در دامن گور خاک خواهد شد
وز خاطر روزگار بی انجام
این قصه دردناک خواهد شد



ای رهگذران وادی هستی
از وحشت مرگ می زنم فریاد
بر سینه سرد گور باید خفت
هر لحظه به مار بوسه باید داد



ای وای چه سرنوشت جانسوزی
اینست حدیث تلخ ما این است
ده روزه عمر با همه تلخی
انصاف اگر دهیم شیرین است



از گور چگونه رو نگردانم
 من عاشق آفتاب تابانم
من روزی اگر به مرگ رو کردم
از کرده خویشتن پشیمانم



من تشنه این هوای جان بخشم
دیوانه این بهار و پاییزم
تا مرگ نیامدست برخیزم
در دامن زندگی بیاویزم


 


کدام غبار


با حوانه ها نوید زندگی است
زندگی شکفتن جوانه هاست
هر بهار
 از نثار ابرهای مهربان
ساقه ها پر از جوانه میشود
هر جوانه ای شکوفه میکند
شاخه چلچراغ می شود
هر درخت پر شکوفه باغ
کودکی که تازه دیده باز میکند
یک جوانه است
گونه های خوشتر از شکوفه اش
 چلچراغ تابناک خانه است
خنده اش بهار پر ترانه است
چون میان گاهواره ناز میکند
ای نسیم رهگذر به ما بگو
این جوانه های باغ زندگی
این شکوفه های عشق
از سموم وحشی کدام شوره زار
رفته رفته خار میشوند؟
این کبوتران برج دوستی
از غبار جادوی کدام کهکشان
گرگهای هار می شوند ؟


 


تو نسیتی که ببینی


تو نیستی که ببینی
 چگونه عطر تو در عمق لحظه ها جاری است
 چگونه عکس تو در برق شیشه ها پیداست
چگونه جای تو در جان زندگی سبز است
هنوز پنجره باز است
تو از بلندی ایوان به باغ می نگری
درخت ها و چمن ها و شمعدانی ها
به آن ترنم شیرین به آن تبسم مهر
به آن نگاه پر از آفتاب می نگرند
تمام گنجشکان
که درنبودن تو
 مرا به باد ملامت گرفته اند
ترا به نام صدا می کنند
هنوز نقش ترا از فراز گنبد کاج
کنار باغچه
زیر درخت ها لب حوض
درون آینه ی پاک آب می نگرند
تو نیستی که ببینی چگونه پیچیده است
طنین شعر نگاه تو درترانه من
تو نیستی که ببینی چگونه می گردد
 نسیم روح تو در باغ بی جوانه من
چه نیمه شب ها کز پاره های ابر سپید
به روی لوح سپهر
ترا چنانکه دلم خواسته است ساخته ام
چه نیمه شب ها وقتی که ابر بازیگر
هزار چهره به هر لحظه می کند تصویر
به چشم همزدنی
میان آن همه صورت ترا شناخته ام
به خواب می ماند
تنها به خواب می ماند
 چراغ ، آینه، دیوار بی تو غمگینند
تو نیستی که ببینی
 چگونه با دیوار
به مهربانی یک دوست از تو می گویم
تو نیستی که ببینی چگونه از دیوار
 جواب می شنوم
تو نیستی که ببینی چگونه دور از تو
به روی هرچه در این خانه ست
غبار سربی اندوه بال گسترده است
 تو نیستی که ببینی دل رمیده من
بجز تو یاد همه چیز را رها کرده است
غروب های غریب
 در این رواق نیاز
پرنده ساکت و غمگین
ستاره بیمار است
دو چشم خسته من
 در این امید عبث
دو شمع سوخته جان همیشه بیدار است
تو نیستی که ببینی!


احساس
 
نشسته ماه بر گردونه عاج .
به گردون مي رود فرياد امواج .
چراغي داشتم، كردند خاموش،
خروشي داشتم، كردند تاراج ...


   
+ ۱۳۸۹/۰۸/۱۰

م-آزاد

mazad.jpg


م-آزاد (محمود مشرف تهرانی)


در باره م.آزاد از زبان خود او بشنويد:
روز 18 آذر سال 1312 در اين برهوت فقر فرهنگي به دنيا آمدم . خوشبختانه پدرم اهل موسيقي بود و شعر . شوق كتاب خواندن را هم او در من برانگيخت . دوره نوجواني و جواني‌ام هنرمان بود باجنبش بزرگ ملي كردن نفت ، كه به زندگي نسل جوان آن روزگار ، عشق و آرماني فراتر از انگيزه‌هاي كوچك فردي مي‌داد، و من كه اهل فعاليت بي‌واسطه سياسي نبودم ، به فعاليت فرهنگي گرايش پيدا كردم و اولين نقدهاي ادبي‌ام ـ به همراه چند شعر ـ در يك نشريه دانش‌آموزي به چاپ رسيد .
 با كودتاي 28 مرداد 1342 (( آب‌ها از آسياب افتاد )) و هر كسي به گوشه‌اي پناه برد و من در همان سال در كنكور ادبيات دانشسراي عالي تهران پذيرفته شدم .
سال 1334 دفتر شعر (( ديار شب )) را با يادداشتي از احمد شاملو در 300 نسخه چاپ كردم ، كه مدت‌ها از انتشارش پشيمان بودم ، چرا كه تجربه‌اي تازه در شعر در اين دفتر نيامده بود .
 از 1334 تا 1336 با شاملو در انتشار (( با مشار كوچولو )) همكار بودم ، و اين همكاري براي من فرصتي بود مغتنم .
سال 1336 براي انجام خدمت معلمي به آبادان رفتم . اين سال‌ها فرصتي بود كه به تجربه‌هاي شعري‌ام ساماني بدهم مجموعه ” آيينه‌ها تهي‌است” حاصل اين تجربه كاري است. از 1340 به بعد با زنده ياد سيروس طاهباز در انتشار فصل‌نامه آرش همكاري دائمي داشتم . آرش در دهه پر تحرك چهل نقش سازنده‌اي داشت .
در همين ايام مامور خدمت در كانون پرورش فكري كودكان و نوجوانان شدم و از آن به بعد ، به طور حرفه‌اي به ادبيات كودكان پرداختم .


كتابهاي شعر:
1- ديار شب
2- ايينه‏ها تهي‏ست
3- قصيده بلند باد
4- بهار زائي آهو
5- با من طلوع كن
6- گزينه مرواريد
7- گل باغ آشنايي ( كليات)
8- بايد عاشق شده رفت


ترجمه و تاليف:
1- پريشادخت شعر ( زندگي و شعر فروغ فرخ‏زاد)
2- شعرهاي كارل سندبرگ
3- بعل زبوب ( خداوندگار مگس‏ها)
4- سفرهاي شگفت اديسه


ادبيات كودكان:
نزديك به پنج عنوان داستان و شعر:
1- طوقي
2- عمو نوروز
3- كي از همه پر زورتره
4- لي‏لي – لي‏لي حوضك
5- شعرهايي براي كودكان
6- از شاهنامه
                   زال و سيمرغ
                   زال و رودابه
                   هفت خوان رستم
                   كاوه آهنگر
7- خاله سوسكه
8- خاله موندگار
9- گنجشكك اشي مشي و لك‏لك باغبون باشي
10- گزيدة داستانهاي مثنوي
11- نمايشنامه‏اي منظوم براي كودكان ( كاست )
12- طوطي و بازرگان
13- خاله سوسكه كجا ميري؟
14- بز بز قندي
15- جم جمك برگ خزون ( ترانه)
16- بچه‏ها بهار ( ترانه)
17- پيره‏زن گل پيرهن
18- شهربازي و ...


منبع: انجمن شاعران ایران



 من گیاهی ریشه در خویشم


من گیاهی ریشه در خویشم
 من سکون آبشاران بلورین زمستانم
 من شکوه پرنیان روشن دریای خاموشم
من سرود تشنه ی بیمار خیزان بهارانم
مهر دوزختاب افسونسوز شبکوشم
مرغ زرین بال دریا راز مهتابم
 چشمه سار نیلی خوابم
 چنگ خشم آهنگ پاییزم
 بانگ پنهان خیز توفانم
 بام بیدار گل انگیزم
 سایه سروم که می بالد
نای چوپانم که می نالد
 آهوی دشتم که می پوید
من گیاهی ریشه در خویشم که در خورشید می روید


 


  شور
      من زاري سه تاري را شنيدم
      از دورهاي دور ،
      در هاي و هوي باد .


      من زاري سه تاري را در باد
      از كوچه‌هاي دور شنيدم        
                                 كه مي‌گريست
      سروي ميان باغ
      بيدي كنار جوي.



      در هاي و هوي سبز گياهان پيشخوان ‌ها       
 
      از ريشه جدا ؛
     
      مي زاري سه تاري را از كوه         
      و هاي هاي مردي را از دشت    
      مي شنيدم كه مي‌خواندند   
      مرد و سه تار مرد .
  
     گاهي (( خدا خدايي
                                   از همدلي جدايي )) را مي‌گرييدند .
     ديدم كه پارسايي بر بام هاي سرد سحر ناله كرد و خواند
     با زاري سه تار .


         
     در هاي و هوي باران ديدم كه آب‌ها از چشمه‌ها تراويدند،    
     و گياهان دشتها روييدند .
     با شور سه تار    
           گل‌هاي سپيد    
                  در سايه‌‌ي بيد 
                                رقصيدند .  
     آنگاه خموش ديدم   
        در آفتاب نگاه :      
                    سروي ، مستي‌ست
                          بيدي ، سازي    
     و آن مست سياه  
                      تشنه‌ي نوريست ... 
     و آن ساز خموش    
                       چشمه‌ي آوازي....


 باد ها در گذرند


باید عاشق شد و خواند
 باید اندیشه کنان پنجره را بست و نشست
 پشت دیوار کسی می گذرد، می خواند
 باید عاشق شد و رفت
 چه بیابانهایی در پیش است
 رهگذر خسته به شب می نگرد
 می گوید : چه بیابانهایی! باید رفت
باید از کوچه گریخت
 پشت این پنجره ها مردانی می میرند
و زنانی دیگر به حکایت ها دل می سپرند
پشت دیوار دریاواری بیدار
به زنان می نگریست
 چه زنانی که در آرامش رود
باد را می نوشند
 و برای تو
 برای تو و باد
آبهایی دیگر در گذرست
شب و ساعت دیواری و ماه
به تو اندیشه کنان می گویند
 باید عاشق شد و ماند
 باید این پنجره را بست و نشست
پشت دیوار کسی می گذرد
 می خواند
 باید عاشق شد رفت
بادها در گذرند
 
 
 
چو آفتاب می از مشرق پیاله براید


کنون زمان سبز فراز آمده ست
و لولیان خفته به خاکستر
در برکه های آتش ، تن شسته اند
باد از چهار سوی وزیده ست
 و ابرهای نازک تابستان
بر قامت بلند شبانان
زیبا و شاهوارند
ما را روای رود به دریا سپرده بود
 تا باده ی شبانه
 فروغی شد از ارتفاع شرقی
 مستغرق زمستان بودیم
و خوف رازیانه ی سبزی که زیر خاک
پوسیده بود
 آری
مستغرق سکوت زمستان
مرگ آوران گذشتند
 آن جام های زهر تهی شد
 و ماه سرد سیمین
در باغ استوایی آتش گرفت
اینک فریادی در خط سرخ آتش
پشت فلق ستاره ی سرخیست
و از شفق صدای پلنگی می آید
 ما را روای رود به دریا سپرده است
 و آفتاب طالع
از ارتفاع شرقی تابیده ست
در کوچه های شیراز
 وقتی که از شراب
 رودی روان شدیم
نارنج ها شکفتند
 و خفتگان و رود آرامان
گلهای آبزی را از باغهای جاری چیدند
حافظ صدای مستوران بود
تا هر بنفشه گیسوی یاری شد
در کوچه باغ ها
وقتی که از شراب
 رودی روان شدیم
ما را روای عشق به صحرا سپرده بود
 آن ابرهای سیمین
از قله ی بلند گذر کردند
 و بر سریر دشت نشستند
 و نیمروز شرقی بر شهرها نشست
 


   
+ ۱۳۸۹/۰۸/۱۰
دانلود دیوان آیدا در آینه از احمد شاملو (PDF)
دانلود دیوان آیدا در آینه از احمد شاملو (نسخه مخصوص موبایل)

پسورد : www.asheghoone.com



دیگر پیامی از تو مرا نارد

این ابر های تیره طوفان زا

زین پس به زخم کهنه نمک پاشد

مهتاب سرد و زمزمه دریا

Digar payami az to mara narad

in abr haye tireye toofan za

Zin pas be zakhm kohne namak pashad

Mahtabe sardo zemzemeye darya

افسوس ای فسرده چراغ ! از تو

ما را امید و گرمی و شوری بود

وین کلبه گرفته مظلم را

از پرتو وجود تو نوری بود

Afsoos ey fesorde cheragh ! az to

Ma ra omido garmio shoori bood

Vin kolbeye gerfteye mozlem ra

Az partove vojoode to noori bood

یک باره رفت آن همه سرمستی

یک باره مرد آن همه شادابی

می سوزم ـ ای کجایی کز بوسه

بر کام تشنه بزنی آبی ؟

Yekbare raft on hame sarmasti

Yekbare mord on hame shadabi

Misoozam – ey kojayi kaz boose

bar kame teshne bezani abi

ریزد اگر بر تو نگاهم هیچ

باشد به عمق خاطره ام جای ات

فریاد من به گوشت اگر ناید

از یاد من نرفته سخن هایت

Rizad agar bar to negaham hich

Bashad be omghe khatere am jayat

Faryad man be gooshat agar nayad

Az yade man narafte sokhan hayat

بگذار ای امید عبث ، یک بار

بر آستان مرگ نیاز آرم

باشد که آن گذشته شیرین را

بار دگر به سوی تو باز آرم

Bogzar ey omid abas , yekbar

Bar astane marg niyaz aram

Bashad ke on gozashteye shirin ra

Bar degar be sooye to baz aram

دست بردار ، ز تو در عجب ام

به در بسته چه می کوبی سر

نیست ، می دانی ، در خانه کسی

سر فرو می کوبی باز به در

Dast bardar , ze to dar ajabam

Be dare baste che mikooobi sar

Nist , midani , dar khane kasi

Sar foroo mikoobi baz be dar

زنده ، این گونه به غم

خفته ام در تابوت

حرف ها دارم در دل

می گزم لب به سکوت

Zende , in goone be gham

Khofte am dar taboot

Harf ha daram dar del

Migazam lab be sokoot

دست بردار که گر خاموشم

با لبم هر نفسی فریاد است

به نظر هر شب و روزم سالی است

گرچه خود عمر به چشم ام باد است

Dast bardar ke gar khamoosham

Ba labam har nafasi faryad ast

Be nazar har shabo roozam salist

Garche khod omr be chashmam bad ast

در خون و در ستاره و در باد ، روز و شب

دنبال شعر گمشده خود دویده ام

بر هر کلوخ پاره ی این راه پیچ پیچ

نقشی زشعر گمشده خویش کشیده ام

Dar khoon o dar setare o dar bad , roozo shab

Donbale shere gomshodeye khod davide am

Bar har kolookh pareye in rah pich pich

Naghshi ze shere gomshodeye khish keshide am

دانم که اشک گرم تو دیگر دروغ نیست

چون مرحمی ، صدای تو با درد من یکی است

Danam ke ashk e garm to digar doroogh nist

Choon marhami , sedaye to ba darde man yekist


   
+ ۱۳۸۹/۰۸/۱۰

ردیف نام کتاب توضیحات موضوع حجم دریافت
21 فروغ فرخزاد زندگینامه و گزیده اشعار ادبیات 121 kb دانلود
22 اسیر فروغ فرخزاد 1331 شعر 729 kb دانلود
23 دیوار فروغ فرخزاد 1336 ادبی 585 kb دانلود
24 ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد فروغ فرخزاد 1342 شعر 590 kb دانلود

   
+ ۱۳۸۹/۰۸/۱۰
ستاره ها هم نگران وزن و ظاهرشان هستند و آنها هم مانند بعضی از ما رژیم های غذایی بسیار دقیق و سختی را دنبال می کنند. ولی بعضی از آنها هستند که در تمام طول سال وزن ایده آل خود را با رژیم های همیشگی حفظ می کنند.
امتیاز خبر: 96 از 100 تعداد رای دهندگان 12769
برترین ها: درست است که ستاره ها گاهی خیلی حرصمان را در می آورند، ولی وقتی با دقت نگاه می کنیم، در واقع آنها هم دردسرهایی که ما تحمل می کنیم را دارند.
 
آنها هم نگران وزن و ظاهرشان هستند و آنها هم مانند بعضی از ما رژیم های غذایی بسیار دقیق و سختی را دنبال می کنند. ولی بعضی از آنها هستند که در تمام طول سال وزن ایده آل خود را با رژیم های همیشگی حفظ می کنند. بد نیست به رژیم غذایی آنها نگاهی بیندازیم:

1. بیانسه: رژیم گیاهخواری

این ستاره آمریکایی در کمال تعجب طرفدارانش و همچنین رسانه ها، اعلام کرد که رژیم گیاهخواری را شروع کرده است. این خواننده پاپ گفته که دیگر نمی خواهد محصولاتی که از حیوانات بدست می آیند را مصرف کنند، یعنی دیگر گوشت، شیر یا تخم مرغ نخواهد خورد.
 
بیانسه این خبر شوکه کننده را در مصاحبه ای در برنامه «صبح بخیر آمریکا» مطرح کرد و زمانی که کل دنیا منتظر خبر آلبوم جدید او بودند، بیانسه فقط گفت که از این به بعد گیاهخوار است.
 
 رازهای ستاره ها برای لاغر ماندن
 


2. کیت، دوشس کمبریج: رژیم مواد غذایی خام

کیت همیشه در استایل و شیک پوشی الهام بخش است، ولی جالب اینجاست که بعد از به دنیا آوردن دو فرزند هنوز هم روی فرم است و اضافه وزن ندارد. ظاهراً راز او رژیم غذایی اش است که پایه آن خوراکی های خام است. وی غذاهای پخته مصرف نمی کند و در برنامه غذایی اش فقط سبزیجات خام و میوه و سالاد وجود دارد.
 
 رازهای ستاره ها برای لاغر ماندن
 


3. جسیکا آلبا: خداحافظی با نشاسته

ظاهر و هیکل جسیکا آلبا با وجود دو فرزند، شاید رویای خیلی از خانم ها باشد، ولی راز این خانم بازیگر در حفظ فرم بدنی عالی اش چیست؟ آکرو، یوگا یا ورزش های رزمی، هر کدام که باشد، جسیکا آلبا فقط ورزش نمی کند، بلکه در انتخاب خوراکی نیز دقت می کند و از غذاهای نشاسته دار اجتناب می کند. وی میوه ها و سبزیجات و میوه های خشک را ترجیح می دهد و در کنار آنها، پروتئین های سبک از جمله گوشت سفید و تخم مرغ مصرف می کند.
 
 رازهای ستاره ها برای لاغر ماندن
 


4. میشل اوباما: ورزشکار حرفه ای!

خانم اوباما معجزه نکرده، بلکه با حضور دائمی در باشگاه، فرم بدنی ایده آل خود را حفظ کرده است. بانوی اول سابق آمریکا کمر به کاهش میزان اضافه وزن در کشورش بسته، معضلی که در این کشور از هر سه نفر یک نفر را درگیر کرده است.
 
همین موضوع توضیح می دهد که چرا این خانم هر روز صبح ساعت 4:30 بیدار می شود و به سالن ورزش می رود و تمرین می کند. البته آنطور که خودش می گوید، میشل عاشق سیب زمینی سرخ کرده، همبرگر و تارت است. به همین دلیل است که او چیزهایی که دوست دارد می خورد، ولی برای سوزاندن آنها به شدت ورزش می کند.
 
 رازهای ستاره ها برای لاغر ماندن
 


5. جنیفر آنیستون: دیتاکس قبل از هر چیز

بدیهی است که راز جنیفر آنیستون برای کم کردن وزن سریع و دفع سموم بدنش، دیتاکس است. وی هر روز سبزیجات و میوه مصرف می کند و همانطور که در سریال «دوستان» به همه نشان داده بود، دیتاکس را قبل از هر چیزی سرلوحه قرار داده است. روال صبح هنگام او، یک فنجان آب گرم و لیمو و خوراکی های ممنوعه اش، قهوه، الکل و گوشت قرمز هستند.
 
 رازهای ستاره ها برای لاغر ماندن
 


6. جنیفر لوپز: او نیز گیاهخوار است.

گیاهخواری شاید هیچوقت اینقدر خوب بکار گرفته نشده است. این خواننده مشهور با هیکل مطلوبش، اعتراف می کند که برای داشتن چنین فرمی، از خیلی چیزها گذشته است و خود می گوید که باید ورزش کرد و به چیزهایی که می خوریم دقت کنیم. جی لو علاوه بر تمرین و ورزش، رژیم گیاهخواری و بدون گلوتن را نیز شروع کرده و از خوردن محصولات و فرآورده های لبنی نیز اجتناب می کند.
 
 رازهای ستاره ها برای لاغر ماندن
 


7. گوئینث پالترو: 300 کالری در روز نه بیشتر!

ستاره سری فیلم های «مرد آهنی» رژیم بسیار سختی را در پیش گرفته و هر روز بیش از 300 کالری غذا نمی خورد. به همین خاطر وی بیشتر اسموتی می نوشد و غذاهای خام مانند میوه ها و سبزیجات و حبوبات می خورد.
 
شاید برای خیلی ها دنبال کردن این رژیم دشوار باشد، ولی گوئینث با آن کنار آمده است. وی همچنین کتابی تحت عنوان «همه چیز خوب است» منتشر کرده و بهترین پیشنهادات برای آشپزی را در آن آورده است و حتی بعضی از رازهای کوچک و بزرگ رژیمش را نیز فاش کرده است.
 
 رازهای ستاره ها برای لاغر ماندن
 


8. مدونا: چیزی بین رژیم ماکروبیوتیک و رژیم The Zone

مدونا که دیگر به دهه ششم زندگی اش نزدیک شده، هنوز هم روی فرم است و راز جوان و لاغر ماندنش، اراده آهنین او در حفظ سلامت و بهداشت در بلندمدت است. او برای حفظ فرمش دو رژیم ماکروبیوتیک و رژیم The Zone را دنبال می کند.
 
اگر از خود می پرسید که این رژیم ها چه هستند و شامل چه چیزهایی می شوند، باید بگوییم خوراکی های این رژیم ها شامل 30 درصد پروتئین، 30 درصد لیپید و 40 درصد گلوسید می شوند. البته باید به آن میزان زیادی ورزش و تمرین از یوگا گرفته تا اسب سواری، رقص و کاردیو را نیز اضافه کرد.
 
 رازهای ستاره ها برای لاغر ماندن
 


9. تیلور سوئیفت: فقط 500 کالری در روز

تأثیر رژیم غذایی تیلور سوئیفت را می توان به خوبی در هیکل و ظاهر او مشاهده کرد... این خواننده آمریکایی به ظاهر فیزیکی اش توجه زیادی نشان می دهد و کاملاً تأثیر آن دیده می شود. راز او در رژیم 500 کالری در روز اوست که به شدت به آن پابند است. البته تیلور زمان زیادی را نیز در سالن های ورزشی سپری می کند. وی همچنین همه غذاهای حاوی گلوتن را از برنامه غذایی اش حذف کرده است.
 
 رازهای ستاره ها برای لاغر ماندن
 


10. کیم کارداشیان: طرفدار رژیم اتکینز

کیم کارداشیان، چهره مشهور برنامه های تلویزیونی و همسر کانیه وست، دو بار بارداری و اضافه وزن را تجربه کرده و با آنکه در طول بارداری اولش 23 کیلوگرم وزن اضافه کرد، ولی خیلی زود 20 کیلوگرم آن را کم کرد. رژیمی که او دنبال کرد تا دوباره به وزن قبلی برگردد، رژیم اتکینز بود که شامل حذف گلوسیدها از برنامه غذایی اش می شد. وی این رژیم غذایی را با فعالیت بدنی سنگین (با کمک مربی شخصی اش) همراه کرد و موفق شد به ظاهر دلخواهش دست یابد.
 
رازهای ستاره ها برای لاغر ماندن

   برچسب‌ها: لاغری, بازیگران, تناسب اندام, هیکل
   
+ ۱۳۸۹/۰۸/۱۰
ستاره های هالیوود، برای این که طرفداران بیشتری به را سمت خود جلب کنند، به زیبایی خود اهمیت فراوانی می دهند. همه ما می دانیم که آنها مربی های حرفه ای برای ورزش خود دارند یا این که دست به جراحی های زیبایی زده اند اما جدا از همه اینها، آنها به رژیم غذایی خود نیز اهمیت زیادی می دهند.
امتیاز خبر: 96 از 100 تعداد رای دهندگان 19904
برترین ها - ترجمه از پردیس بختیاری: ستاره های هالیوود، برای این که طرفداران بیشتری به را سمت خود جلب کنند، به زیبایی خود اهمیت فراوانی می دهند. همه ما می دانیم که آنها مربی های حرفه ای برای ورزش خود دارند یا این که دست به جراحی های زیبایی زده اند اما جدا از همه اینها، آنها به رژیم غذایی خود نیز اهمیت زیادی می دهند. آیا دوست دارید بدانید که معجون زیبایی و تناسب اندام آنها چیست؟ اگر می خواهید راز موفقیت برخی از ستاره های هالیوود را بدانید، با ما همراه باشید.

1. جنیفر لوپز
 
 راز تناسب اندام ستاره های هالیوود

همه ما از فواید روغن های طبیعی آگاهیم اما جنیفر لوپز پایش را فراتر از آن گذاشته و برای کاهش وزن اش به آب گریپ فروت روی آورده است. این ماده علاوه بر کاهش وزن، آنزیم های کبدی را نیز تحت تاثیر قرار می دهد.
 


2. کیم کارداشیان
 
 راز تناسب اندام ستاره های هالیوود

کیم کارداشیان می گوید: «من و پدرم چند سال پیش رژیم غذائی اتکینز را آغاز کردیم که واقعا جواب داد. این رژیم یک رژیم غذایی با کربوهیدرات پائین است.»
 


3. هایدی کلوم
 
 راز تناسب اندام ستاره های هالیوود

این سوپر مدل مشهور برای این که روی فرش قرمز زیبا و جذاب به نظر رسد، از نمک اپسوم یا همان سولفات منیزیم استفاده می کند. او اعتراف می کند که قبل از مراسم اش روی فرش قرمز، در وان حمام پر از این ماده می خوابد. این ماده نه تنها نفخ بلکه مایعات اضافی بدن را نیز خارج می کند. این ماده طبیعی دردهای میگرن را تسکین داده، به خوابی آرام کمک می کند و مواد سمی را نیز از بدن خارج می کند.
 


4. رنی زلوگر
 
 راز تناسب اندام ستاره های هالیوود

شاید برایتان عجیب باشد اما رنی زلوگر یخ را معجون لاغری اش می داند.
 


5. السا هوسک
 
 راز تناسب اندام ستاره های هالیوود

این ستاره ویکتوریا سیکرت علاقه زیادی به آب میوه، به خصوص آب میوه های سبز، دارد. او می گوید: «من عاشق آب میوه گرفتن هستم. من همیشه اول صبح آب گرم را به همراه زنجبیل، آب لیمو و فلفل قرمز می خورم. این معجون بدن را پاک سازی می کند. من مدام آب میوه می خورم و به مقدار کافی می خوابم.»
 


6. ویکتوریا بکهام
 
 راز تناسب اندام ستاره های هالیوود

ویکتوریا معتقد است که خوردن اسنک در طول روز من را سیر نگه می دارد، در حالی که کالری زیادی نیز مصرف نمی کنم. او پس از زایمانش، مصرف شکر را از برنامه غذایی خود حذف کرد و به جای آن به مواد غذایی حاوی پروتئین مانند سالمون، ماهی تن و تخم مرغ نیمرو روی آورد.
 


7. هیو جکمن
 
 راز تناسب اندام ستاره های هالیوود

هیو جکمن برای این که بتواند برای بازی در فیلم اش وزن کم کند، رژیم خاصی را دنبال کرد. او به مدت 16 ساعت در روز لب به غذا نمی زند اما پس از این زمان اجازه داشت که تا 5000 کالری مصرف کند. درست دو برابر مقداری که برای یک مرد در روز توصیه می شود.
 


8. بیانسه
 
 راز تناسب اندام ستاره های هالیوود

اگر چه اندام بیانسه زیباست اما او هم به رژیم مایعات روی آورده است. رژیم او «لیمو» نام دارد که شامل مخلوطی از آب، آب لیمو، شربت افرا و فلفل هندی است. علاوه بر آن، او گیاه خوار شده است و تمام مواد گوشتی حیوانات را از رژیم غذایی خود حذف کرده است.
 


9. گوئینت پالترو
 
 راز تناسب اندام ستاره های هالیوود

گوئینت پالترو برخی از مواد غذایی مانند گلوتن، لبنیات و گوشت قرمز را از رژیم خود حذف کرد. با این رژیم، بدن او پس از 21 روز تصفیه و پاک شد. زییایی آسان به دست نمی آید، درست است؟
 


10. الیویا مان
 
 راز تناسب اندام ستاره های هالیوود

به نظر شما زمانی که ستاره ها رد پای پیری را روی صورت شان مشاهده می کنند، چه ترفندهایی را پیش می گیرند؟ الویا مان سیب زمینی ژاپنی را برای از بین بردن چین و چروک هایش انتخاب کرد. او می گوید: «من این ماده غذایی را از یک فروشگاه ژاپنی خریدم. من سیب زمینی شیرین را تکه تکه می کنم و روی آن را با روغن زیتون و دارچین می پوشانم، سپس آن را داخل فر می گذارم و به عنوان دسر مصرف می کنم. من تا جایی که بتوانم از این ماده مصرف می کنم، شاید روزی دو بار. من می دانم که ویتامین و مکمل های زیادی در بازار وجود دارد اما تاثیر منابع طبیعی به مراتب بیشتر از این قرص هاست.
 


11. میراندا کر
 
 راز تناسب اندام ستاره های هالیوود

آیا مشکلی است که با روغن نارگیل حل نشود. این ستاره هر روز یک قاشق غذاخوری از روغن نارگیل را به همراه غذاهایش مصرف می کند تا هم از نفخ معده جلوگیری کند و هم هضم غذا را سرعت بخشد.
 


12. کریستینا آگیلرا
 
 راز تناسب اندام ستاره های هالیوود

مطمئنا یکی از بهترین و خلاقانه ترین رژیم های غذایی متعلق به کریستینا آگیلرا است. او از رژیم رنگی استفاده می کند، به این صورت که هر روز موادی را که یک رنگ خاصی دارند، مصرف می کند. به عنوان مثال یک روز مواد غذایی سبز رنگ و روز دیگر مواد قرمز رنگ.
 


13. هلی بری
 
 راز تناسب اندام ستاره های هالیوود

هلی بریی می گوید که طبق تحقیقات انجام شده، نوشیدن روزانه دو فنجان قهوه در روز روش بسیار خوبی برای سرعت بخشیدن به متابولیسم بدن است. به علاوه، کافئین موجود در قهوه سلولیت های بدن را نیز کاهش می دهد.
 


14. الی مک‌فرسن
 
 راز تناسب اندام ستاره های هالیوود


این بازیگر و سوپر مدل استرالیایی، مواد غذایی قلیایی (شامل حبوبات و برگ های سبز) مصرف م و از موادی چون قهوه و الکل اجتناب می کند.

+ ۱۳۸۹/۰۸/۱۰
ورزش کمک می کند بتوانیم کالری های اضافی حاصل از غذاهای بی ارزش را بسوزانیم ، البته باید مدت زمان دقیقی ورزش کنیم.
امتیاز خبر: 96 از 100 تعداد رای دهندگان 15560
وب‌سایت دکتر کرمانی: دوست نداریم درباره اینکه غذاهای بی ارزش مانند فست فود ها چگونه روی سلامتمان تاثیر می گذارند فکر کنیم. می دانیم که برایمان خوب نیستند اما معمولا سعی می کنیم به روی خودمان نیاوریم. ورزش کمک می کند بتوانیم این کالری های اضافی را بسوزانیم ، باید مدت زمان دقیقی ورزش کنیم.

مدت زمان این ورزش به طبیعت پرخوری تان برمی گردد. بر اساس تحقیقات در طول روز خانم ها باید 1900 تا 2400 کالری و مردها 2400 تا 3000 کالری غذا مصرف کنند. البته مقدار دقیق آن بسته به میزان فعالیت فرد دارد.
 
در ادامه برخی از غذاهایی که می دانیم به دردمان نمی خورند ولی باز هم به خوردنشان میل داریم را به شما معرفی می کنیم و می گوییم که برای سوزاندن کالری شان باید چه مقدار ورزش کنید.

نوشابه

برای سوزاندن کالری غذاهای بی ارزش چه مقدار ورزش لازم است؟

یک قوطی 330 میلی لیتری نوشابه کوکاکولا 139 کالری دارد. این قسمت کوچک از کالری دریافتی روزانه مان به ورزش زیادی برای سوزانده شدن نیازی ندارد. مردان برای سوزاندن کالری این مقدار نوشابه به 12 دقیقه ورزش هوازی یا 16 دقیقه ورزش قدرتی نیاز دارند در حالی که خانم ها به 14 دقیقه ورزش هوازی یا 19 دقیقه ورزش قدرتی نیاز دارند. کالری این نوع غذاها هرچه بیشتر باشد تفاوت زمان ورزش مورد نیاز خانم ها و آقایان برای سوزاندنش بیشتر مشهود می شود.

مرغ سرخ کرده

مرغ سه تکه سوخاری فست فود ها حاوی 726 کالری است که تقریبا بیش از یک سوم کالری مورد نیاز یک خانم را تشکیل می دهد. خانم ها می توانند با یک ساعت و 15 دقیقه ورزش هوازی یا یک ساعت و 41 دقیقه ورزش هوازی این مقدار کالری را بسوزانند. در مقابل آقایان می توانند همین مقدار کالری را با انجام یک ساعت و 3 دقیقه ورزش هوازی یا یک ساعت و 24 دقیقه ورزش قدرتی بسوزانند.

دبل برگر بزرگ با پنیر

چنین همبرگری حدود 490 کالری دارد. این یعنی 19.6 درصد از از کالری مورد نیاز یک مرد و 24.5 درصد کالری مورد نیاز یک زن در روز. برای یک مرد سوزاندن این مقدار کالری به 42 دقیقه ورزش هوازی و برای یک زن به 51 دقیقه از همین نوع ورزش نیاز دارد. اگر ورزش قدرتی را به ورزش هوازی ترجیح می دهید، آقایان این مقدار کالری را با 57 دقیقه ورزش قدرتی و خانم ها 68 دقیقه می سوزانند.

یک عدد مینی پیتزا مخصوص با پنیر اضافی

گول ظاهر کوچک این نوع پیتزا را نخورید چون با داشتن 966 کالری برای خود غولی هستند. این مقدار تقریبا نیمی از کالری مورد نیاز یک خانم در طول روز است. بر اساس محاسبات 996 کالری را می توانید با یک ساعت و 20 دقیقه دویدن، یک ساعت و 50 دقیقه شنا کردن، دو ساعت و 50 دقیقه یوگا و یا سه ساعت و 40 دقیقه پیاده روی بسوزانید.

کیک شکلاتی

یک کیک شکلاتی ( مقدار زیادی کاکائو، خامه، شکر، آرد، کره و … ) با وزن حدود 450 گرم می تواند حاوی 1710 کالری باشد. فقط کمی با مقدار کالری مورد نیاز یک خانم در طول روز فاصله دارد، و بیش از دو سوم کالری مورد نیاز یک مرد در طول روز است.
 
مسلما اگر بفهمید برای سوزاندن این مقدار کالری به چه مقدار ورزش نیاز دارید دیگر هرگز سمت کیک نخواهید رفت. آقایان به دو ساعت و 9 دقیقه ورزش هوازی یا سه ساعت و 19 دقیقه ورزش قدرتی برای خلاص شدن از این مقدار کالری نیاز دارند. در مقابل خانم ها هستند که از آقایان خیلی بیشتر باید ورزش کنند، دو ساعت و 58 دقیقه ورزش هوازی یا سه ساعت و 57 دقیقه ورزش قدرتی برای سوزاندن این مقدار کالری.

   برچسب‌ها: ورزش لاغری, لاغری سریع تر, تناسب اندام
   

درباره وبلاگ

کافه فان / Cafefun.ir
سایت اطلاعات عمومی و دانستنی ها

موضوعات

تبليغات

.:: This Template By : web93.ir ::.

برچسب ها: اطلاعات عمومی ، آموزش ، موفقیت ، ازدواج ، دانستنی ، گیاهان دارویی ، تعبیر خواب ، خانه داری ، سخن بزرگان ، دانلود ، بازیگران ، روانشناسی ، فال ، اس ام اس جدید ، دکتر شریعتی ، شاعران ، آموزش یوگا ، کودکان ، تکنولوژی و فن آوری ، دانلود ، تحقیق ، مقاله ، پایان نامه ، احادیث ، شعر ، رمان ، عکس ، قرآن ، ادعیه ، دکوراسیون ، سرگرمی ، اعتیاد ، کامپیوتر ، ترفند ، ورزش ، کد آهنگ ، مقالات مهندسی ، طنز ، دانلود کتاب ، پزشکی ، سلامت ، برنامه اندروید ، زنان ، آشپزی ، تاریخ ، داستان کوتاه ، مدل لباس ، مدل مانتو ، مدل آرایش