نشاء های برنج با رنگ های متفاوت را در قسمت های مشخصی با صبر و دقت می کارند. پس از کاشت، آثار هنری زیبایی که در پائین می بینید ظاهر می شود.









● نام شخصیت/ شغل قبلی/ آخرین شغل
▪ آلبرت انیشتن/ منشی اداره ثبت/ فیزیکدان
▪ الویس پریسلی/ راننده کامیون/ خواننده
▪ امیرکبیر/ پسر آشپز/ صدراعظم ناصرالدین شاه
▪ شون کانری/ بنا و راننده کامیون/ هنرپیشه مشهور سینما
▪ کلارک گیبل/ چوب بر/ هنرپیشه سینما
▪ کریم خان زند/ تیرانداز سپاه نادرشاه/ مؤسس سلسله زندیه
▪ نادرشاه افشار/ پوستین دوز/ مؤسس سلسله افشاریه
▪ یعقوب لیث صفاری/ آهنگر/ سرسلسله صفاریان
▪ میراسماعیل سامانی/ ساربان/ سرسلسله امرای سامانی
▪ آلبتکین/ غلام زرخرید/ سرسلسله غزنویان
▪ فرخی سیستانی/ کارگر کشاورز!! / شاعر مشهور ایران
▪ گاندی/ وکیل دادگستری/ رهبر فقید هند
▪ جرج واشنگتن/ کشاورز/ اولین رئیس جمهور آمریکا
▪ آبراهام لینکلن/ هیزم شکن/ رئیس جمهور آمریکا
▪ نهرو/ وکیل دادگستری/ نخست وزیر هند
▪ رونالد ریگان/ هنرپیشه سینما/ رئیس جمهور آمریکا
▪ جیمی کارتر/ بادام کار/ رئیس جمهور آمریکا
▪ جرالد فورد/ مانکن لباس/ رئیس جمهور آمریکا
▪ ناپلئون بناپارت/ افسر توپخانه/ امپراتور فرانسه
چارلز دیکنز/ منشی/ نویسنده انگلیسی
▪ جک لندن/ کارگر کشتی/ نویسنده آمریکائی
▪ ساموئل مورس/ نقاش/ مخترع ایتالیائی
▪ ویلیام شکسپیر/ هنرپیشه سیار/ نویسنده بزرگ انگلیسی
▪ آلبر کامو/ معلم/ نویسنده مشهور فرانسوی
▪ اوهنری/ گاوچران/ نویسنده
▪ گی دو موپاسان/ کارمند دریاداری/ نویسنده آلمانی
▪ آناتول فرانس/ کتاب فروش/ نویسنده بزرگ فرانسوی
▪ هربرت جرج رند/ شاگرد بزاز/ نویسنده انگلیسی
▪ ارنست همینگوی/ خبرنگار/ نویسنده بزرگ آمریکائی
▪ فیدل کاسترو/ دانشجوی حقوق/ رئیس جمهور کوبا
▪ کاردینال ریشیلو/ کشیش/ صدراعظم فرانسه
▪ ژان دارک/ چوپان/ قهرمان فرانسوی
▪ ادیسون/ تلگرافچی/ مخترع برق
▪ آلفرد نوبل/ کارگر کارخانه/ بنیانگذار جایزه نوبل
▪ هنری فورد/ ساعت ساز/ کارخانه دار آمریکائی
▪ میکل آنژ/ سنگ تراش/ نقاش و مجسمه ساز ایتالیائی
▪ والت دیسنی/ پادوی مغازه/ مخترع سینمای انیمیشن
هنر خوب زندگی کردن یعنی زندگی خودتان را جلوه ای از آنچه هستید، آنچه به آن معتقدید، و امیدها و آرزوهایتان بسازید.البته ساختن یک اثر هنری از زندگیتان نیازمند تلاشی مداوم و خلاقانه است. و البته باید هم اینطور باشد.
تفاوت بین خوب زندگی کردن و فقط زندگی کردن را می توان با پختن یک غذا مقایسه کرد.
وقتی گرسنه هستید، می توانید چند ماده غذایی مختلف که در دسترستان است را بدون درنظر گرفتن ارزش غذایی، مزه یا ظاهر آن با هم قاطی کنید و غذایی درست کنید. این غذا فقط چیزی است برای پر کردن شکمتان و برآورده کردن آنی گرسنگیتان.
بااینکه می توانید یک غذای مغذی، خوشمزه و خوشایند درست کنید که نه تنها نیازهای دیداری و عملی شما را برآورده می کند، بلکه تجربه ای لذت بخش هم برایتان فراهم می آورد. البته غذای دوم نیاز به فکر، برنامه ریزی، تخیل و کار بیشتری دارد اما پاداشی که نصیبتان می کند بسیار بیشتر است.
درمورد زندگی هم همینطور است. می توانید بی تفاوت و بدون توجه به هیچ چیز خاصی زندگی کنید یا اینکه آنرا به تجربه ای خوشایند و زیبا تبدیل کنید.
● چطور از زندگیتان یک اثر هنری بسازید:
۱) هر لحظه را به حساب بیاورید و نهایت استفاده را از آن ببرید.
وقتی صبح از خواب بیدار می شوید تصمیم بگیرید که پذیرای همه مشکلات و خوشی ها باشید. آگاه باشید که همه تجربیات شما به دانش، لذت و درک شما از زندگی بستگی دارد. هر فعالیتی معنا و هدفی با خود دارد و با تشخیص آن می توانید آمادگی خود برای رویارویی با آن را دوچندان کنید.
۲) احساساتتان را ابراز کنید و زندگی بسازید که می خواهید. شما خاص هستید.
فردیت خود را ابراز کنید و مشاهدات و بینش های خود را با دیگران در میان بگذارید. محیط اطراف خود را به انعکاسی از آن فردیت و خاص بودن تبدیل کنید. برای مثال، اگر کلکسیونر یا ورزش دوست هستید یا سرگرمی خاصی دارید، خانه تان را با اشیاء و یادگاری هایی دکور کنید که بیانگر آن بخش از شخصیت شما هستند. این کار سر بحث و گفتگو را باز می کند و چیزی درمورد شما را برای دیگران فاش می کند.
۳) طرزفکری روشنفکرانه، پذیرا و قدرشناس داشته باشید.
خود را برای هر آنچه که در زندگی پیش رویتان قرار می گیرد آماده کنید. وقتی اینکار را بکنید، احتمال پیش آمدن موقعیت های ناخوشایند کمتر می شود و دلیل آن هم چیزی نیست جز میل شما برای ایستادن ومواجه شدن با آن. وقتی رفتاری روشنفکرانه و پذیرا داشته باشید زندگی بسیار راحت تر و بدون دردسر می گذرد.
۴) کسی باشید که هستید و دنبال چیزی بروید که میخواهید.
با خودتان راحت باشید و از اینکه دنبال آنچه که می خواهید بروید نترسید. بسیاری از موقعیت ها (و همچنین موفقیت) به خاطر ترس از شکست و بی میلی برای ریسک کردن از دست می روند. زندی کوتاهتر از آن است که نخواهید هر از گاهی ریسک کنید. سعی کنید بیشتری استفاده را از توانایی های خود بکنید. بدترین اتفاقی که ممکن است بیفتد این است که یک درس ارزشمند از زندگی می گیرید.
۵) شخصیتی محکم و متوازن با روابط دوستی، خانوادگی و اجتماعی خود داشته باشید.
ما موجوداتی اجتماعی هستیم که برای آرامش، حمایت و رابطه به هم نیازمندیم. خیلی مهم است که برای همه روابطتان ارزش قائل باشید و در فعالیت هایی شرکت کنید که رضایت شما را از زندگی بالا می برند و جامعه، کشور و دنیا را به محیطی بهتر و زیباتر تبدیل می کنند.
می دانید که خوب زندگی می کنید وقتی ... :
▪ صبح بیدار می شوید و بی صبرانه منتظر هیجانی هستید که در انتظار شماست.
▪ خوش بین، بشاش و دلگرم هستید.
▪ به دیگران علاقه دارید و می خواهید با آنها و جهان پیرامونتان ارتباط برقرار کنید.
▪ روی مسائل خوب زندگی متمرکز می شوید و روی نقاط منفی آن کار می کنید.
▪ هوشیار، پذیرا و پرمشغله هستید.
▪ موانع را به فرصت هایی بی نظیر تبدیل می کنید.
▪ از هر لحظه بیشترین استفاده را می برید.
ما می توانیم با ابراز احساساتمان، روشنفکر و پذیرای تجربیات جدید بودن، و نهایت استفاده را از هر لحظه بردن، از زندگیمان یک اثر هنری بسازیم. فقط کافی است برای این کار تصمیم بگیریم.
"استادان هنر زندگی تمایزی بین کار و تفریحشان، جسم و فکرشان، اطلاعات و سرگرمی هایشان، عشق و مذهبشان قائل نیستند. به سختی می توانند آنها را از هم تشخیص دهند، فقط دید ایدآل گرای خود را در هر کاری که می کنند دنبال می کنند و دیگران در بهت و حیرت می گذارند که مشغول تفریحند یا کار."
خوب زندگی کردن هنر است، هنرش را بیاموزیم ...
مار به دورش پیچید و او را با خود از شهر ببرد. چون از شهر دور شدند ماری دیگر بر سر راه آنها سبز شد و بدین طریق میترادات از مهلکه گریخت و به سوی شهر خویش باز گشت. مردم شادی می کردند و نوازندگان می نواختند او هم شاد شد. اما همه چیز برایش غریبه و نا آشنا بود. چون بر لب جوی آبی نشست موهای خویش را خاکستری دید، زنی کامل در آب دیده می شد. از ترس از خواب پرید و ساعتها بر خود لرزید.

یترادات در آن هنگام تنها 14 سال داشت. چند سال گذشت. در پایان جنگ ایران سلوکیان (جانشینان اسکندر) فرمانروای آنها اسیر شده و به ایران آوردنش.
آن شب در زیر نور مهتاب، مهرداد به دخترش میترادات گفت: "ای عزیزتر از جان، می خواهم همسر دمتریوس فرمانروای اسیر شده سلوکیان شوی. رایزنانم می گویند اگر دمتریوس را عزیز داریم در آینده او دودمان سلوکیان را تضعیف خواهد کرد و در نهایت ما می توانیم برای همیشه آنها را نابود کنیم و تو می دانی آنها چقدر از ایرانیان را کشته اند. آیا قبول می کنی همسر او شوی؟"
دختر به پدر نگاهی کرد و خوابش را بیاد آورد!
در دل گفت: "آه ای پدر، آه ای پدر، من این مار را قبلا در خواب دیده ام و می دانم کی باز خواهم گشت، زمانی که دیگر نیمی از موهایم سفید شده. اما بخاطر ایران و شادی مردمم خواهم رفت."
سرش را پایین انداخت و گفت: "پدر هر چه شما تصمیم بگیرید همان می کنم." پادشاه ایران دخترش را در آغوش گرفته موی سر او را بوسید و گفت: "دخترم می دانی که چقدر دوستت دارم."
میترادات در دل می دانست آغوش مار در انتظار اوست، اما صدای شادی ایرانیان آرامش می کرد، همچون آرامش آغوش پدر، و آرام گریست.
اندیشمند میهن دوست کشورمان ارد بزرگ می گوید:
"گل های زیبایی که در سرزمین ایران می بینید بوی خوش فرزندانی را می دهند که عاشقانه برای رهایی و سرفرازی نام ایران فدا شدند."
سالها گذشت...
میترادات که به ایران باز گشت همه چیز همانگونه بود که در خواب دیده بود. بر لب همان جوی آب نشست، خود را در آن دید... اشکهایش با آب جوی در هم آمیخت و طعم میهن پرستی را برای روح و جان ایرانیان به یادگار گذاشت...به گزارش ایسنا، جوزف فوربس، متخصص انستیتو قلب و دیابت آمریکا در آزمایشهای خود تاثیر خوردنی های معمول مثل نان تست را روی بدن انسان بررسی کرده و دریافته است که این نان ها، مواد شیمیایی تولید می کنند که فرایند پیری را تسریع کرده و خطر ابتلا به بیماری های مزمن را نیز تشدید می کند.
این مواد شیمیایی "AGE" نام دارند و در مواد خوراکی مختلف از نان تست گرفته تا نوشابه های کولا و قهوه ممکن است، تولید شوند.
به گزارش روزنامه سیدنی مورنینگ هرالد، مقدار خیلی زیاد این مواد شیمیایی در بدن می تواند موجب بروز بیماری های قلبی و دیابت شده و در عین حال چین و چروک های پوستی را هم افزایش دهد.
هر چه خوردنی حاوی شکر افزودنی بیشتر باشد و بیشتر هم فرآوری شده باشد، مقدار این مواد شیمیایی در آن افزایش پیدا می کند.
"جهت اصلاح پلاک و کد پستی خود از تلفن ثابت به شماره 9092301230 تماس بگیرید"
به عنوان یک شهروند مسوول تلفن را بر می دارم و (راس ساعت 14:12 دقیقه) شماره را می گیرم. پس از آن که چندین بار انواع و اقسام پیامهای مخابراتی را می شنوم که مشترک مورد نظر در دسترس نیست و شماره اشتباه است و این شماره در شبکه موجود نیست و..., سرانجام شماره وصل شده و ابتدا یک نوار از پیش ضبط شده پیام زیر را می دهد:
"با سلام شما با دفتر خدمات مشاوره ای تلفن همراه تماس گرفته اید و دقیقه ای 500 تومان شارژ می شوید, در صورت تمایل لطفا منتظر بمانید"
به سرعت متوجه میشوم که این هم یکی از همان روش های جدید و هوشمندانه سرقت است که به اسم تلفن همراه اول و خدمات آن توسط یکی از همین دفاتر خصوصی شده انجام می شود ( دلیلش را هم در پایان می نویسم) پس کنجکاو شده و پرداخت (یا به قول نوار: شارژ مربوطه) 500 تومان را پذیرفته و برای انجام مکالمه صبر می کنم. سرانجام مکالمه زیر بین من و بانویی که خود را مسوول پاسخگویی می داند انجام می شود:
- سلام بفرمایید
- سلام خانم برای من یک اس ام اسی آم..... { نمی گذارد حرفم تمام شود و..}
- بله می دونم. لطفا آدرستون رو بدین تا من اصلاح کنم
- توی اس ام اس نوشته کد پستی و شماره پلاک
- خیلی خوب آدرستون رو بدین تا من کد پستی شما رو بدم
{ و با این پرسش متوجه شدم که ظاهرا قرار است این خانم هرچه می تواند مخاطب را معطل کند. بالاخره دقیقه ای 500 تومان پول است دیگر! با این حال ادای مسوولیت شهروندی و روزنامه نگاری ام ارزش این سرقت هوشمندانه را داشت, پس ادامه دادم:}
- خانم عزیز شما باید آدرس مرا داشته باشید, بعد هم خودتون گفتید زنگ بزنم برای اصلاح کد پستی, آن وقت آدرسم را می خواهید. شما باید آدرس بدهید
- از کجا؟ {ظاهرا طرف مربوطه برای مکالمه با یک روزنامه نگار مسوول آموزش داده نشده بود}
- هیچی از سیستم کامپیوتری که میخواهید در داخل آن آدرس و کد پستی و پلاک محل دریافت قبض بنده را در آن اصلاح کنید
- شما قبض تلفن تان را دریافت می کنید؟
- بله دریافت می کنم و اصلا اگر اینها درست نبود که دریافت نمی کردم
- باشه این برای کنترله. پس بفرمایید قبض تلفن شما به چه آدرسی می آید تا من کمکتان کنم
- عجیب است چون من هم قبض تلفنم را ندارم, و نمی دانم که قبض به کدام آدرس من می آید؟ دفترم یا منزلم؟
- خب شما شماره تلفن آزادتان را بدهید تا من کد پستی شما را بگویم {ببینید چه پرسش احمقانه ای؟! آن هم فقط برای اتلاف وقت}
- خانم عزیز من این کار را که خودم هم می توانم انجام بدهم, صحبت بنده اینست که شما با توجه به شماره تلفن همراه بنده که می خواهید آدرس و کد پستی آن را اصلاح کنید, بفرمایید که این قبض به کدام آدرس من می آید, تا من شماره کد پستی و تعویض پلاک را به شما بگویم
- من نمی توانم آدرس شما را بگویم!
- چرا مگر در سیستم شما نیست که بخواهید آن را اصلاح کنید؟
-خیر ما باید این اصلاحات را یادداشت کنیم بدهیم مدیرمان بعد او خودش آدرس ها را اصلاح خواهد کرد
{دیگر داشتم منفجر می شدم, اما مطمئن شدم که این دخترک بدبخت هم اجیر شده تا مردم را معطل کند, وگرنه مگر عهد پاپیروس است که یادداشت کنند بدهند به رییس تا خودش اصلاح کند؟ خونسردی ام را حفظ کردم و ادامه دادم:}
- دخترم آنجا دولتی است یا خصوصی
- نیمه خصوصی { از این پاسخ دیگر شک نکردم که یک آدم تیز هوشی روش سرقت پول خرد را به این صورت پیاده کرده است}
- خب اگر شما دسترسی به آدرس ندارید چه چیزی را می خواهید اصلاح کنید؟ آیا قصد شما معطل کردن مخاطب برای شارژ شدن دقیقه ای 500 تومان نیست؟
- نخیر ما اینجا خدمات همراه ارایه می کنیم.
- پس ممکنه آدرستون رو بدهید تا حضورا خدمت برسم
- خیر ما اجازه نداریم آدرس بدهیم
- یعنی شما یک تشکیلات مخفی هستید؟ خب کسی که خدمات تلفن همراه می دهد ساعتی 500 تومان هم تلفن مخاطب را شارژ می کند نباید آدرس داشته باشد؟
- صدای قطع تلفن و بوق ممتد
خواننده عزیز
وظیفه ی ما مردم ارایه آگاهی به یکدیگر است
تا جلوی این نوع سوءاستفاده ها را بگیریم. من تردیدی ندارم که اس ام اس
دریافتی امروز, از سوی یک دفتر بخش خصوصی بوده که با انعقاد قراردادی با
مخابرات شماره های ارسال اس ام اس و دریافت پاسخ را اجاره کرده وبا پرداخت
یک مبلغ معین به مخابرات, از این محل میلیاردها تومان درآمد می سازد. این
روشی است که در بیرون از ایران بسیار رایج است و حالا مدتی است که با
خصوصی شدن مخابرات در ایران هم با ترفندهای گوناگون در حال شیوع است. ارسال
پیامک برای پیش بینی مسابقات فوتبال و اصرار مجریان برنامه ها که تا دقیقه
70 هم میتوانید نظر خود را بفرستید, نوعی دیگر از همین سوءاستفاده
هاست که در رابطه با مسابقات ورزشی, به این کار صورت مشروع بخشیده است.
مهر: یک مجسمه ساز خلاق و خوش ذوق با استفاده از آهن قراضه هایی که از اوراقچیان خودرو خریداری می کند مجسمه هایی بسیار دیدنی از دنیای حیوانات ایجاد کرده است.
جیمز کوربه اهل کوئینزلند استرالیا از 1999 استعداد شگفت انگیز خود را در ساخت مجسمه هایی نشان داد که از تکه های اوراق شده خودروها به دست می آیند.
اولین مجسمه ای که کوربه ساخت شبیه به یک خودروی مسابقه بود که وی با الهام از خودرویی که به مدت 10 سال با آن مسابقه می داد ساخته بود.
براساس گزارش لارپوبلیکا، در میان آثار این هنرمند خلاق مجموعه های متنوعی از حیوانات، ماشینها و موتورسیکلتهایی که همگی با قطعات اوراق شده خودروها ساخته شده اند به چشم می خورد.














تولد دوباره اسلام با قيام امام حسين (عليه السلام)

اين سؤال در ذهن بسيارى از افراد به وجود مي آيد: كه با توجه به اينكه حسين عليه السلام از قدرت بنى اميه و از ضعـف و زبونى مـردم زمـان مـطلع و آگـاه بود پس چرا قيام كرد و مانند برادرش حضرت امام حسن عليه السلام با حكومت وقت كنار نيامد؟
که در اينجا به چند مورد از علل قيام اشاره مي کنيم:
1 ـ حمايت از دين
حسين عـليه السلام با حكومت اموى آنهم با حاكمى چون يزيد با اعتقادى كاملا بر ضد اسلام و مـنكر آئين قـرآن مواجه شده چنانكه از اين شعر يزيد عقيده فاسدش كاملا آشكار ميگردد:
| لعبت هاشم بالملك فلا
|
| خبر جاء و لا وحى نزل |
« خاندان هاشم سر حكومت بازى كردند وگرنه وحى و خبرى از ناحيه غيب نيامده »
اين شعر نشانگر آن است كه يزيد بن معاويه به همان عقيده جاهليت و بت پرستى باقى بود و مـعـتـقـد به بهشت و دوزخ نيست و پر واضح است كه يزيد با اين عقيده براى نابودى اسلام و قـرآن مـى كوشد و لذا حسين، جان خود و يارانش را فداى اسلام كرد تا باقى بمـاند كه اگر خون حسين نبود از اسلام نشانى و از قرآن نامى نمى ماند و تمام زحمات پيامبر اسلام نابود مى شد، بنابراين خون حسين و اهلبيت و يارانش ، پيغمبر و زحماتش را احيا كرد چـنانكه فـرمـايش رسول خدا صلى الله عليه و آله درباره حسين كه فـرمود: « حسين منى و انا من حسين »
به همين معنى اشاره دارد زيرا همانطورى كه حسين از رسول خـدا تـولد يافـت با شهادت حسين هم رسول خدا و تمام اهداف مقدسش تولدى دوباره يافت .
2 ـ حفظ مقام خلافت
خـلافـت در اسلام عـبارت است از جانشينى رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم يعنى خـليفـه بايد نمـونه رسول خدا و متصف به اوصاف و اخلاق پيامبر اسلام باشد، زيرا خليفه و جانشين بنيانگذار حكومت اسلامى مى بايستى وسيله اى براى تحقق عدالت اسلامى و قـضاوت عـليه تـخـلفـاتـى باشد كه انجام مى گيرد، بنابراين اگر خليفه فرد شايسته بود جامعه را به صلاح و سعادت سوق مى دهد و چنانچه منحرف شد، مسير جامعه را هم به انحراف مى كشاند، از اينجا است كه اسلام اهميت فراوانى به موقعيت خليفه داده و براى كسى كه متصدى مقام خلافت مى شود سه شرط اساسى قرار داده است :
1 ـ عدالت
2 ـ امـانت
3 ـ خـبرويّت نسبت به امور اقتصادى ، ادارى ، سياسى ، و همه آنچه را كه جامعه بدان نياز دارد.
حسين عـليه السلام در اولين نامـه اى كه به مـردم كوفه نوشت به اين شرط اشاره فرمود:
«به جانم قـسم امـام نيست مـگـر آنكه به كتـاب خـدا عمل كند و به عدل و قسط رفتار نمايد و بر حسب قانون و حق مجازات كند و خود را در مسير رضاى خدا قرار دهد. »
پـس خـلافـت تـنها يك سلطه ارضى نيست بلكه خـلافـت نيابت از رسول خـدا است ليكن حسين عـليه السلام مى بيند كه مقام جدش در اختيار فردى قرار گـرفـتـه كه تـمـام اوقـاتـش را به مـيگـسارى و عياشى و شكار و تفريح نامشروع مى گـذارند و جز رسيدن به شهوات نفـسانى هدفى ندارد و بى شرمانه مقام خلافت را بازيچـه و مـلعـبه هواى نفس قرار داده است لذا قيام كرد تا خلافت اسلامى را به جايگاه اصليش برگرداند.
حسين عـليه السلام در اولين نامـه اى كه به مـردم كوفه نوشت به اين شرط اشاره فرمود: «به جانم قـسم امـام نيست مـگـر آنكه به كتـاب خـدا عمل كند و به عدل و قسط رفتار نمايد و بر حسب قانون و حق مجازات كند و خود را در مسير رضاى خدا قرار دهد»
3 ـ آزادسازى اراده امت
در زمـان حكومـت مـعـاويه و پـسرش يزيد از مردم سرزمين اسلامى سلب اراده و اختيار شده بود، اجسادى بى روح و كالبدى بى اراده گشته بودند كه به تعبير اميرالمؤمنين على عليه السلام « اشباح الرجال و لا رجال »

بودند، آنچنان قيد و بند نه تنها بر دست و پاى آنان بلكه بر قلب و فكر و اراده آنان زدند كه قدرت تفكر را حتى از جامعه سلب كرده بودند، حكومـت امـوى مـسلمـانان را آنچنان تحذير كرده بود كه هر گونه تحرك برخلاف ميل و خواسته حكومت از آنان زايل گشته بود و لذا در تاريخ مكرر مى خوانيم كه مـردم به حسين عـليه السلام مـتـمـايل بودند امـا كوچـكتـرين اقـدامـى برخـلاف امـيال حكومـت از مـردم صادر نمى شد و بدون اراده همچون بندگان و بردگان زر خريد، فرامين حكومت را بدون چون و چرا اجرا مى كردند و از فرماندهانشان پيروى مى نمودند و حسين عليه السلام قدم به ميدان كارزار و جهاد اسلامى نهاد تا روح عزت و كرامت انسانى را به جامعه اسلامى بدمد و اراده و فكر و انديشه مسئوليت فردى و اجتماعى را كه از مردم سلب شده بود به آنان باز گرداند.
حسين تن به شهادت داد تا جامعه اسلامى به كيان خود بازگردد، لذا شهادت آن حضرت نقطه تحولى در تاريخ اسلام و مسلمين گرديد، و مسلمانان به كيان خود بازگشتند و به نيروى انديشه و عـزم و اراده مـسلح شدند و تمام قيودى را كه بر دست و پا و زبان و قـلبشان زده بودند گسستند و ترس و خوف و انقياد و اطاعت بى چون و چرا به تحرك و قـيام و انقلاب مبدل گشت ، قيام ها و نهضت ها با شعار « يا لثارات الحسين » شروع شد و اين شعـار آنچـنان كوبنده بود كه پايه هاى حكومت اموى را به لرزه در آورد و سرانجام آنرا از بيخ و بن بركند.
4 ـ پيشگيرى از ترور
حسين عـليه السلام احساس كرده بود كه يزيد قصد نابودى او را دارد چنانكه خواهد آمد حتـى اگـر با امويان كنار مى آمد باز هم او را رها نمى كردند تا آنكه خونش را بريزند زيرا:
1 ـ حسين بزرگترين شخصيت اسلامى بود كه در دلهاى مردم قرار داشت و از اعماق قلب وى را دوست مى داشتند و مسلم است كه وجود چنين شخصيتى بر امويان گران است كه حكومت و قـدرت در دست آنان باشد ليكن حسين در دل مردم جاى داشته باشد و اين موقعيت حقد و حسادت امـويان را بر مـى انگـيخـت تـا حسين را به هر شكل ممكن از ميان بردارند.

2 ـ اصولا بنى اميه نه تنها با حسين يا پدرش على و برادرش حسن دشمن بودند بلكه با رسول خـدا صلى الله عـليه و آله و اسلام دشمنى ريشه دار داشتند كه در جنگ بدر عـده زيادى از آنان را كشتـه و آنها را شكست داد و اين سابقه فراموش نشده بود، بلكه يزيد انتـظار مـى كشيد تـا انتـقـام اقـوام و بستـگـان خـود را از ذريّه رسول خدا بگيرد و در تاريخ ثبت شده است كه يزيد گفته است :
« از خـنذف نيستـم اگر از فرزندان احمد (پيامبر) انتقام آنچه را كه او انجام داد نگيرم . »
و بعد از آنكه انتقام خود را گرفت چنين مى سرايد:
«سادات و بزرگان قوم را كشتيم و كشتار بدر را جبران كرديم . »
و به همين دليل حسين عليه السلام اعلان كرد: بنى اميه از او دست نمى كشند تا او را به شهادت برسانند چنانكه به برادرش محمدبن الحنفيه فرمود:
« اگـر در سوراخ جانورى پـناه ببرم هر آينه مـرا بيرون خـواهند آورد تـا به قتل برسانند. »1
و نيز به جعفر بن سليمان صنبعى فرمود:
« به خدا قسم دست از من برنمى دارند تا آنكه قلب مرا از درونم خارج كنند. »
با اين مـقـدمات حسين يقين داشت بالاخره به هر شكلى شده او را خواهند كشت منتهى ممكن است به گـونه اى كشته شود كه قاتلش معلوم نگردد و خونش هدر برود لذا قيام كرد تا با كشته شدن در ميدان جنگ و اختيار كردن مرگ با عزت پايه هاى حكومت ستم پيشه بنى اميه را به لرزه درآورد و به اهداف مقدس اسلامى برسد.
تهيه و تنظيم: گروه دين و انديشه تبيان
پىنوشت:
1. اعيان الشيعة ج 1 ص 593
منبع: آنچه در كربلا گذشت، آيت الله محمد على عالمى
ارزش گریستن و گریاندن در احادیث

در مجالس حسینی احساس و عاطفه ، به كمك شعور مى آید و مكتب عاشورا زنده مى ماند و اشك ، زبان گویاى احساسهاى عمیق یك انسان متعهّد و پاى بند به خطّ حسینى و كربلایى است .
اشك ، دلیل عشق است و نشانه پیوند.
اشك ، زبان دل است و شاهد شوق .
دلى كه به حسین علیه السّلام و اهل بیت پیامبر صلّى اللّه علیه و آله عشق دارد، بى شك در سوگ آنان مى گرید و با این گریه ، مهر و علاقه درونى خود را نشان مى دهد و گریه بر حسین علیه السّلام تجدید بیعت با كربلا و فرهنگ شهادت است و امضاى راه خونین شهیدان .خود پیامبر و على و فاطمه و... علیهم السّلام و فرشتگان و كرّوبیان و جنّ و انس بر مظلومیّت آل اللّه گریسته و مجالس عزا و گریه برپا كرده اند. حتى انبیاى گذشته هم اشكى ریزان و دلى سوزان و توسّل و توجّهى به خاندان عصمت و اسوه هاى شهادت داشته اند.1
در اینجا به برخى از احادیث مربوط به این سنّت ارزشمند و زیبا اشاره می کنیم:
كُشته اشك
حسین بن على علیه السّلام فرمود:من كُشته اشكم . هیچ مؤمنى مرا یاد نمى كند مگر آنكه (بخاطر مصیبتهایم ) گریه مى كند.
بحارالانوار، ج 44، ص 279
یك قطره اشك
حسین بن على علیه السّلام فرمود:چشمان هر كس كه در مصیبتهاى ما قطره اى اشك بریزد، خداوند او را در بهشت جاى مى دهد.
احقاق الحق ، ج 5، ص 523
بهشت ، پاداش عزادارى
امام سجّاد علیه السّلام فرمود:هر مؤمنى كه چشمانش براى كشته شدن حسین بن على علیه السّلام و همراهانش اشكبار شود و اشك بر صورتش جارى گردد، خداوند او را در غرفه هاى بهشتى جاى مى دهد.
ینابیع الموده ، ص 429
به یاد فرزندان فاطمه علیها السّلام
امام سجاد علیه السّلام فرمود:من هرگز شهادتِ فرزندان فاطمه علیها السّلام را به یاد نیاوردم ، مگر آنكه بخاطر آن ، چشمانم اشكبار گشت .
بحارالانوار، ج 46، ص 109
اشك على علیه السّلام در سوگ شهداى كربلا
امام باقر علیه السّلام فرمود:امیرالمؤمنین علیه السّلام با دو تن از یارانش از )كربلا( گذر كردند، حضرت ، هنگام عبور از آنجا، چشمهایش اشك آلود شد، سپس فرمود:
اینجا مركبهایشان بر زمین مى خوابد، اینجا محلّ بارافكندنشان است و اینجا خونهایشان ریخته مى شود، خوشا به حال تو اى خاكى كه خون دوستان بر روى تو ریخته مى شود!
بحارالانوار، ج 44، ص 258
امام سجّاد علیه السّلام فرمود:
هر مؤمنى كه چشمانش براى كشته شدن حسین بن على علیه السّلام و همراهانش اشكبار شود و اشك بر صورتش جارى گردد، خداوند او را در غرفه هاى بهشتى جاى مى دهد

اشك ، حجاب دوزخ
امام باقر علیه السّلام پس از شنیدن سروده هاى)كمیت ( درباره اهل بیت ، گریست و سپس فرمود:هیچ كس نیست كه ما را یاد كند، یا نزد او از ما یاد شود و از چشمانش هر چند به اندازه بال پشه اى اشك آید، مگر آنكه خداوند برایش در بهشت ، خانه اى بنا كند و آن اشك را حجاب میان او و آتش دوزخ قرار دهد.
الغدیر، ج 2، ص 202
بیست سال گریه
امام صادق علیه السّلام فرمود:امام زین العابدین علیه السّلام بیست ساله (به یاد عاشورا) گریست و هرگز طعامى پیش روى او نمى گذاشتند مگر اینكه گریه مى كرد.
بحارالانوار، ج 46، ص 108
چشمهاى اشكبار:
امام صادق علیه السّلام فرمود:نزد هر كس كه از ما (و مظلومیت ما) یاد شود و چشمانش پر از اشك گردد، خداوند چهره اش را بر آتش دوزخ حرام مى كند.
بحارالانوار، ج 44، ص 285
اشكهاى ارزشمند
امام صادق علیه السّلام ، به(مسمع ) كه از سوگواران و گریه كنندگان بر عزاى حسینى بود، فرمود:خداى ، اشك تو را مورد رحمت قرار دهد. آگاه باش ، تو از آنانى كه از دلسوختگان ما به شمار مى آیند، و از آنانى كه با شادى ما شاد مى شوند و با اندوه ما غمگین مى گردند.
آگاه باش ! تو هنگام مرگ ، شاهد حضور پدرانم بر بالین خویش خواهى بود.
وسائل الشیعه ، ج 10، ص 397
دلهاى سوخته
امام صادق علیه السّلام بر سجّاده خود نشسته و بر زائران و سوگواران اهل بیت ، چنین دعا مى كرد و مى فرمود:خدایا ... آن دیدگان را كه اشكهایش در راه ترحّم و عاطفه بر ما جارى شده و دلهایى را كه بخاطر ما نالان گشته و سوخته و آن فریادها و ناله هایى را كه در راه ما بوده است ، مورد رحمت قرار بده .
بحارالانوار، ج 98، ص 8
گریه برمظلومیّت شیعه
امام صادق علیه السّلام فرمود:هر كس كه چشمش در راه ما گریان شود، بخاطر خونى كه از ما ریخته شده است ، یا حقى كه از ما گرفته اند، یا آبرویى كه از ما یا یكى از شیعیان ما برده و هتك حرمت كرده اند، خداى متعال به همین سبب ، او را در بهشت جاودان ، براى ابد جاى مى دهد.
امالى شیخ مفید، ص 175
كوثر و اشك
امام صادق علیه السّلام فرمود:هیچ چشمى نیست كه براى ما بگرید، مگر اینكه برخوردار از نعمتِ نگاه به (كوثر) مى شود و از آن سیرابش مى كنند.
جامع احادیث الشیعه ، ج 12، ص 554
امام صادق علیه السّلام بر سجّاده خود نشسته و بر زائران و سوگواران اهل بیت ، چنین دعا مى كرد و مى فرمود: خدایا ... آن دیدگان را كه اشكهایش در راه ترحّم و عاطفه بر ما جارى شده و دلهایى را كه بخاطر ما نالان گشته و سوخته و آن فریادها و ناله هایى را كه در راه ما بوده است ، مورد رحمت قرار بده
گریه آسمان
امام صادق علیه السّلام فرمود:اى زراره ! آسمان چهل روز، در سوگ حسین بن على علیه السّلام گریه كرد.
جامع احادیث الشیعه ، ج 12، ص 552
گریه و اندوه مطلوب
امام صادق علیه السّلام فرمود:هر نالیدن و گریه اى مكروه است ، مگر ناله و گریه بر حسین علیه السّلام .
بحارالانوار، ج 45، ص 313

پیامبر صلّى اللّه علیه و آله و گریه بر شهید
امام صادق علیه السّلام فرمود:وقتى خبر شهادت جعفر بن ابى طالب و زید بن حارثه به پیامبر خدا رسید، از آن پس هرگاه وارد خانه مى شد، بر آن دو شهید بشدّت مى گریست و مى فرمود:
آن دو شهید، با من هم سخن و همدم و انیس بودند، و هر دو رفتند! ...
من لایحضره الفقیه ، ج 1، ص 177
گریه بر حسین علیه السّلام
امام رضا علیه السّلام به)ریّان بن شبیب( فرمود:اى پسر شبیب ! اگر بر چیزى گریه مى كنى ، بر حسین بن على بن ابى طالب علیه السّلام گریه كن ، چرا كه او را مانند گوسفند سر بریدند.
بحارالانوار، ج 44، ص 286
آثار گریستن بر حسین علیه السّلام
امام رضا علیه السّلام فرمود:گریه كنندگان باید بر كسى همچون حسین علیه السّلام گریه كنند، چرا كه گریستن براى او، گناهان بزرگ را فرو مى ریزد.
بحارالانوار، ج 44، ص 284
اشک و آمرزش گناه
امام رضا علیه السّلام فرمود:اى پسر شبیب ! اگر بر حسین علیه السّلام آن قدر گریه كنى كه اشکهایت بر چهره ات جارى شود، خداوند همه گناهانت را كه مرتكب شده اى مى آمرزد؛ كوچك باشد یا بزرگ ، كم باشد یا زیاد.
امالى صدوق ، ص 112
ثواب بى حساب
امام صادق علیه السّلام فرمود:هر چیزى پاداش و مزدى دارد، مگر اشكى كه براى ما ریخته شود (كه چیزى با آن برابرى نمى كند و مزد بى اندازه دارد).
جامع احادیث الشیعه ، ج 12، ص 548
منبع: چهل حدیث عزادارى، جواد محدّثى
اثرات و برکات دنيوي گريه و عزادارى سيدالشهدا (عليه السلام)

1- حفظ رمز نهضت حسينى
از ارزندهترين آثار و بركات مجالس عزادارى و گريه بر ابى عبدالله حسين (عليه السلام) حفظ رمز نهضت حسينى است .
به راستى ؛ چرا در دوران منحوص سلاطين و پادشاهان جور از برپايى مجالس عزاى اهل بيت (عليه السلام) به خصوص سالار شهيدان جلوگيرى مى شد؟ آيا نه اين است كه عزاى حسينى و امامان شيعه، سبب مى شود كه سخنوران و دانشمندان متعهد و انقلابى، مردم را از ظلمهاى حكومتها آگاهى دهند و انگيزه قيام آن حضرت كه امر به معروف و نهى از منكر است به اطلاع مردم برسد؟
آرى، اينگونه مجالس، آموزشگاهها و دانشگاههايى است كه به بهترين روش و زيباترين اسلوب مردم را به سوى دين خوانده و عواطف را آماده مىكند و جاهلان و بىخبران را از خواب سنگين غفلت بيدار مىسازد و نيز در اين مجالس است كه مردم ، ديانت را همراه با سياست، از مكتب حسين بن على (عليه السلام) مىآموزند.
گريه بر سيد الشهدا (عليه السلام) و تشكيل مجالس عزاى حسينى نه تنها اساس مكتب را حفظ مىكند، بلكه باعث مىگردد شيعيان با حضور در اين مجالس از والاترين تربيت اسلامى برخوردار شده و در جهت حسينى شدن رشد و پرورش يابند.
كدام اجتماعى است كه در عالم چنين اثرى را از خود بروز داده باشد؟ كدام حادثهاى است مانند حادثه جانسوز كربلا كه از دوره وقوع تاكنون و بعدها بدينسان اثر خود را در جامعه بشريت گذارده ، و روز به روز دامنه آن وسيعتر و پيروى و تبعيت از آن بيشتر گردد؟ از اين رو بايد گفت كه در حقيقت مراسم عزادارى حافظ و زنده نگهدارنده نهضت مقدس امام حسين (عليه السلام) و در نتيجه حافظ اسلام و ضامن بقاى آن است .
تشكيل مجالس عزادارى حسين، نه تنها اساس مكتب را حفظ كرده و مىكند بلكه به علاوه سبب آن گرديد كه شيعيان با حضور در اين مجالس از والاترين تربيت اسلامى برخوردار شده و در جهت حسينى شدن رشد و پرورش يابند.
«موريس دوكبرى» مىنويسد: «اگر مورخين ما، حقيقت اين روز را مىدانستند و درك مىكردند كه عاشورا چه روزى است ، اين عزادارى را مجنونانه نمى پنداشتند . زيرا پيروان حسين به واسطه عزادارى حسين مىدانند كه پستى و زير دستى و استعمار را نبايد قبول كنند . زيرا شعار پيشرو و آقاى آنان تن به زير بار ظلم و ستم ندادن است.
قدرى تعمق و بررسى در مجالس عزادارى حسين نشان مىدهد كه چه نكات دقيق و حيات بخشى مطرح مى شود ،در مجالس عزادارى حسين گفته مى شود كه حسين (عليه السلام) براى حفظ شرف و ناموس مردم و بزرگى مقام و مرتبه اسلام، از جان و مال و فرزند گذشت و زير بار استعمار و ماجراجويى يزيد نرفت؛ پس بياييد ،ما هم شيوه او را سرمشق قرار داده از زير دستى استعمار گرايان خلاصى يابيم و مرگ با عزت را بر زندگى با ذلت ترجيح دهيم...» . 1
2- ازدياد محبت به امام، و تنفر از دشمنان آن حضرت
سوزى كه از دل سوخته عاشقان سيدالشهدا (عليه السلام) به چشم سرايت كرده و از مجارى دو چشم آنها به صفحه رخسار وارد مى شود، مراتب علاقه و اخلاص و دلبستگى به خاندان وحى و رسالت را مىرساند و اين عمل اثرى مخصوص در ابقاى مودت و ازدياد محبت دارد.
گريه بر حضرت سيدالشهدا (عليه السلام) از مواردى است كه هيچ انسانى از فرط دلسوزى و انقلاب، طاقت بردبارى و تحمل در برابر استماع مصائب او را ندارد، و اين گريه و بيقرارى ، علاوه بر ازدياد محبت و مهر و مودت، موجب كثرت تنفر و بىزارى از دشمنان و قاتلان آن حضرت شده و موجب برائت دوستداران اين خانواده از دشمنان ايشان مىگردد.
بارى، گريه با آگاهى و معرفت بر امام حسين (عليه السلام) ، در واقع، اعلام انزجار از قاتلان اوست و اين تبرى از آثار برجسته گريه بر امام حسين (عليه السلام) است زيرا مردم به ويژه افرادى كه داراى شخصيت هستند از گريه كردن در برابر حوادث تا سر حد امكان امتناع مىورزند ، و تا شعله درونى آنان به مرتبه انفجار نرسد حاضر به گريه كردن مخصوصاً در برابر چشم ديگران نيستند، اين گريه و عزادارى ابراز كمال تنفر در برابر تعدى و تجاوز و ستمگرى و پايمال نمودن حقوق جامعه و به ناحق تكيه زدن بر مسند حكومت آنان مىباشد.

3- آشنايى با حقيقت دين و نشر آن
يكى ديگر از آثار و بركات مجالس عزادارى سيدالشهدا (عليه السلام) اين است كه مردم در سايه مراسم عزادارى به حقيقت اسلام آشنا شده و بر اثر تبليغات وسيع و گستردهاى كه همراه با اين مراسم انجام مىگيرد، آگاهى توده مردم بيشتر شده و ارتباطشان با دين حنيف محكمتر و قويتر مىگردد . چه اينكه قرآن و عترت دو وزنه نفيسى هستند كه هرگز از يكديگر جدا نمىشوند و اين آگاهى در اقامه ماتم و مراسم سوگوارى عترت رسول اكرم (صلي الله عليه و آله) به خصوص امام حسين (عليه السلام) به آحاد مردم داده خواهد شد.
4- شفا يافتن
يكى ديگر از آثار و بركات مجالس عزادارى حضرت سيد الشهدا (عليه السلام) شفا گرفتن است . به طورى كه بارها ديدهايم و شنيدهايم كه بعضى از عزاداران و گريه كنندگان بر حسين (عليه السلام) شفا گرفتهاند.
نقل است كه مرجع بزرگ شيعه مرحوم آية الله العظمى بروجردى در سن نود سالگى داراى چشمانى سالم بودند كه بدون عينك خطوط ريز را هم مىخواندند و مىفرمودند: اين نعمت را مرهون وجود مبارك حضرت ابى عبدالله الحسين (عليه السلام) هستم : و قضيه را چنين نقل مىفرمودند:
در يكى از سالها در بروجرد بودم، به چشم درد عجيبى مبتلا شدم كه بسيار مرا نگران ساخته بود . معالجه پزشكان فايدهاى نكرد و درد چشم هر روز بيشتر و ناراحتى من افزونتر مىگرديد، تااينكه ايام محرم شد. در ايام محرم آية الله فقيد ، دهه اول را روضه داشتند و دستههاى مختلف هم در اين عزادارى شركت مىكردند . يكى از دستههايى كه روز عاشورا به خانه آقا وارد شده بود، «هيئت گِلگيرها» است كه نوعاً سادات و اهل علم و محترمين هستند، در حالى كه هر يك حوله سفيدى به كمر بستهاند، سر و سينه خود را گل آلود كرده و بطور بسيار رقت بار و مهيج و در عين حال با سوز و گداز فراوان و ذكرى جانسوز آن روز را تا ظهر عزادارى مى كنند . آقا فرمودند:
«هنگامى كه اين دسته به خانه من آمدند و وضع مجلس با ورود اين هيئت هيجان عجيبى به خود گرفته بود من هم در گوشهاى نشسته و آهسته آهسته اشك مىريختم و در اين بين هم مقدارى گل از روى پاى يكى از همين افراد گلگير برداشته و بر روى چشمهاى ملتهب و ناراحتم كشيدم، و به بركت همين توسل، چشمانم خوب شد و امروز علاوه بر اينكه متبلا به درد چشم نشدم، از نعمت بينايى كامل برخوردارم، و به بركت حضرت امام حسين (عليه السلام) احتياج به عينك هم ندارم». با اينكه همه قواى جسمانى ايشان تحليل رفته بود با اين وجود تا آخرين ساعات زندگانى از بينايى كامل برخوردار بودند.
تهيه و تنظيم: گروه دين و انديشه تبيان
پي نوشت :
1. بحارالانوار , علامه مجلسى , ج 44 ص 284
منبع: آثار و بركات سيد الشهدا ، عليرضا رجالى تهرانى
.:: This Template By : web93.ir ::.