+ ۱۳۸۹/۰۹/۱۶

بهاره رهنما به خاطر ادامه تحصیل و پرکاری بیش از حد یکی دو سال اخیرش، قصد دارد مدتی از کارهای تصویری دور باشد.

این بازیگر زن ۳۷ ساله که به تازگی بازی در جدیدترین ساخته مهرداد فرید با عنوان "ما سه نفر" را به پایان رسانده، به دلیل مشغله های برآمده از ادامه تحصیلات در مقطع دکتری، کلیه فعالیت های بازیگری خود را به حالت تعلیق درآورده است و تا اطلاع ثانوی هیچ گونه پیشنهاد سینمایی یا تلویزیونی را نمی پذیرد.

رهنما که به تازگی «سن پطرزبورگ» را روی پرده داشت، به تازگی مجموعه داستان جدید خود با عنوان "این تابستان فراموشت کردم" را برای دریافت مجوز انتشار به وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی ارائه داده است.

رهنما تصمیم گرفته فعالیت مجدد خود در حیطه بازیگری را سال آینده و با بازی در یک نمایش آغاز کند.

مساله اصلی در تعلیق خودخواسته بهاره رهنما برای عدم حضور در سینما و تلویزیون را شاید بتوان به کیفیت نازل آثاری نسبت داد که طی ماه های اخیر با بازی او روی پرده رفتند؛ آثاری مثل «هر چی خدا بخواد» و «بعدازظهر سگی سگی» که اگرچه رهنما خود ادعا می کرد کمدی هایی قابل قبول هستند اما هر دوی آنها جزو سطحی ترین آثار سال های اخیر بودند و باعث شدند بسیاری از منتقدان حضور رهنما در این گونه آثار را صرفا به دلیل رقم نسبتا چشمگیر دستمزدهایش نسبت دهند.


   برچسب‌ها: بهاره رهنما از بازیگری کنار کشید
   
+ ۱۳۸۹/۰۹/۱۶

● زیر چتر خوشبختی

«ژرمی تایلر» می گوید: «گرفتار دزدان شدم، هرچه داشتم به تاراج بردند. فقط آفتاب، ماه، آتش، آب و خاک را با زنی که مرا دوست دارد و آشنایانی که از صحبت شان لذت می برم، برایم باقی گذاشتند؛ در این صورت، من همه چیز دارم و دزدان نتوانستند در بنیان خوشبختی و سعادتم رخنه کنند.»


● رازهای ساده ی خانواده های خوشبخت

برای زندگی خود، محله ی مناسبی انتخاب کنید:

گذشته از این حقیقت که محل زندگی خود را با توجه به بودجه و امکانات مان انتخاب می کنیم، اما همین انتخاب که گاهی محدود هم هست، باید با تفکر صورت گیرد. سؤال اصلی این است که همسایه های شما چه کسانی هستند؟ آیا در این محل، تعداد بچه ها زیاد است؟ آیا فرزندان شما می توانند به راحتی در خارج از خانه رفت وآمد و بازی کنند؟ آیا در این محل، مدرسه ی خوب، کتابخانه و خدمات مشابه وجود دارد؟ به خاطر داشته باشید افرادی که از محل زندگی خود راضی هستند، ۲۵درصد بیش از دیگران از زندگی خانوادگی شان رضایت دارند.

با فرزندان خود صحبت کنید:

اگر با فرزندان خود ارتباط برقرار نکنید، احتمال این که آنان با بدبینی و احساس ناامنی رشد کنند، بسیار زیاد خواهد بود. هنگامی که کودکان، غمگین و گوشه گیر به نظر می آیند، این وظیفه ی شماست که گفت وگو را آغاز کنید و به بهترین نحو، دلیل ناراحتی آنان را بپرسید چراکه فرزندان به توجه واقعی شما نیاز دارند و باید آن را حس کنند.


افکار و خاطرات روزانه ی خود را بنویسید:

تحقیقات و آمار نشان می دهد والدینی که یک دفتر روزانه دارند، زندگی خانوادگی شادتری دارند. ثبت احساسات و افکارتان درباره ی جهان اطراف، امیدها و رؤیاها یا هرچیز دیگری که در ذهن دارید، علاوه بر ثبت خاطرات، یک فضای خصوصی و آرام بخش نیز برای تان فراهم می نماید.


کارهای منزل را با همدیگر انجام دهید:

شاید تصور می کنید که انجام کارهای منزل به تنهایی ساده تر باشد اما زمانی که کارها بین زن و مرد و فرزندان تقسیم شود، همبستگی و احترام بیش تری را به دنبال خواهد داشت. زمانی که کارهای خانه به طور عادلانه تقسیم شود، خوشبختی خانواده افزایش می یابد.


با خانواده ی همسرتان مهربان باشید:

داشتن رابطه ی خوب با والدین همسر، نه تنها موجب می شود که همه روزگار بهتری در کنار هم داشته باشند، بلکه شناخت بهتری از شریک زندگی تان نیز به شما خواهد داد.


درباره ی تاریخ خانواده ی خود صحبت کنید:

شنیدن خاطرات و داستان هایی از نسل های گذشته، موجب استحکام بنای خانواده و قدرت بخشیدن به ریشه های خانوادگی در ذهن کودکان خواهدشد؛ دانستن این که چه کسی هستیم و از کجا آمده ایم، همواره جالب و در بسیاری مواقع، افتخار آمیز است.


به خود اعتقاد داشته باشید:

والدین خوب، کسانی هستند که در زندگی فرزندان خود حضور دارند و عشق بی قید و شرط خود را به آنان عرضه می کنند؛ آنان را درک کرده و در مشکلات، یاری شان می کنند. پس بهترین پدر و مادر ممکن باشید و از آن چه انجام می دهید، شاد باشید.


فرزندان تان را نازپرورده بار نیاورید:

کودکانی که توسط والدین بیش از حد حمایت گر بار می آیند، به سختی می توانند در خارج از محیط خانواده موفق باشند. سپر بلای فرزندان خود نشوید، بلکه مشکلات را برای شان توضیح دهید. اجازه دهید فرزندان، فرصت کافی برای محاسبه ی خطرات بی فکری، بی دقتی و اندوختن تجربه از اشتباهات را داشته باشند و به آنان بیاموزید که مسائل ناگوار، همیشه وجود دارند اما شما همیشه سعی خواهید کرد که برای رفع مشکلات، آنان را یاری دهید.


با همسر و فرزندان تان مانند دوستان خود رفتار کنید:

با خانواده ی خود همان طور رفتار کنید که با دوستان نزدیک تان رفتار می کنید؛ برای شان وقت بگذارید، به درددل شان گوش دهید و گاهی با آنان به گردش ، خرید یا رستوران بروید.


اعصاب خود را کنترل کنید:

اعضای برخی خانواده ها عادت دارند در زمان بحث، فریاد بکشند؛ چنین رفتاری نه تنها برای کودکان، بسیار مخرب است بلکه هیچ مشکلی را هم حل نمی کند. زمانی که از شدت عصبانیت نمی توانید درست فکر کنید، خود را از بحث بیرون بکشید.


مراسم خانوادگی خاصی ترتیب دهید:

مراسم خانوادگی شما می تواند یک گردهمایی سالیانه یا یک گردش هفتگی باشد؛ مهم این است که چنین برنامه هایی در تقویت و همبستگی خانوادگی، تأثیر فراوانی دارند.


وقت شناس باشید:

وقتی در زمانی که تعیین می کنید حاضر باشید، نه تنها حس احترام دیگران را برمی انگیزید، بلکه به فرزندان و همسر خود نیز نشان می دهید که چقدر برای شان ارزش قائل هستید.


با بزرگ ترها معاشرت کنید:

با خواهر و برادر، بزرگ ترهای فامیل و دوستان نزدیک خود معاشرت کنید. حضور این افراد می تواند در ایجاد الگوهای مناسب در فرزندان تان، بسیار مؤثر باشد. تحقیقات نشان داده کودکانی که با دوستان یا اعضای بزرگ تر خانواده معاشرت می کنند، شادتر هستند.


به آنان بگویید که دوست شان دارید:

اگر علاقه ی شما به همسر و فرزندان تان، واضح باشد، به طور آنان نیازمند شنیدن اش خواهند بود؛ پس از یادآوری عشق خود به عزیزان تان غافل نشوید.


   برچسب‌ها: رازهای ساده برای داشتن خانواده خوشبخت
   
+ ۱۳۸۹/۰۹/۱۶
تمام علاقه مندان به سینما دوست دارند بدونند که بازیگران حال سینما چه گونه به این حرفه وارد شدند. بعضی از این بازیگران با بازی در یک پلان درخشیدند و نامی برای خو دست و پا کردند.

هانیه توسلی
جزو کسانی است که رشته تحصیلی اش با کاری که اکنون انجام می‌دهد، متناسب است. تحصیل کرده ادبیات نمایشی است و کار بازیگری را از تئاتر شروع کرده است تا بالاخره در فیلم کوتاه «روی جاده نمناک» به کارگردانی مهدی کرم پور، جلوی دوربین می‌رود. تست دادن او در دفاتر مختلف سینمایی آن قدر پیش رفت که تنها یک سال و نیم بعد از آمدنش از همدان به تهران، در مجموعه تلویزیونی «غریبه» بازی کرد.



لاله اسکندری :
لاله اسکندری وقتی خیلی بچه بود جلوی دوربین ظاهر شد. عمویش کارگردان و فیلم نامه نویس بود و وقتی او 5 ساله بود، جلوی دوربین فیلم 8 میلی متری عمویش رفت تا جرقه بازیگر شدن به سرش بیفتد. چند سال بعد هم در فیلم کوتاه «بازیگر فیلم زن لر» از روح انگیز ساقی نژاد بازی کرد و پایش به سینما و تلویزیون باز شد؛ هرچند درس خواندن او در دانشکده هنر و معماری هم او را به فضاهای هنری نزدیک کرد. سال 78 برای اسکندری سال دیده شدن بود؛ یک نقش کوتاه در «متولد ماه مهر» کافی بود تا لاله اسکندری جا پایش را در سینما محکم کند.


ترانه علیدوستی:
او حالا بازیگر توانای سینماست. ترانه از طریق کلاس‌های بازیگری وارد سینما شد. دبیرستانی بود که در کلاس‌های امین تارخ ثبت نام کرد و با معرفی او به صدرعاملی برای نقش ترانه پرنیان، انتخاب شد؛ نقشی که او را در نخستین حضور سینمایی اش به سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش اول زن رساند. جالب این جاست که هنوز هم در کلاس‌های بازیگری امین تارخ، فیلم نخستین تست بازیگری ترانه برای تازه واردها پخش می‌شود. 
منبع: نظام آباد

+ ۱۳۸۹/۰۹/۱۶
http://www.ksabz.net/usersChoice/634273337834665000.jpg


   برچسب‌ها: اولین تئاتر مهرا مدیری
   
+ ۱۳۸۹/۰۹/۱۶

تقوایی گفت به علی بگو سمت تختی نرود

برای ایفای نقش غلامرضا تختی خیلی ها تست دادند. یکی از این اشخاص فرامرز قریبیان بود. حاتمی یک عکس از پوریای ولی با خود داشت که بعد از تست گریم و عکاسی از چهره بازیگر مورد نظر، عکس پوریای ولی را با آن مطابقت می داد. در واقع یک چیزی در ذهنش بود که دوست داشت به آن برسد.

قریبیان دو سه بار تست داد، اما نشد. خیلی ها به حاتمی گفتند که سمت تختی نرود. بسیاری قبل از او قصد این کار را داشتند، اما هر کدام به نحوی از کار باز مانده بودند. همان روزها ناصر تقوایی من را دید و گفت به علی بگو این کار را نکند. نهایتاً هم دیدیم که نتوانست آن را به سرانجام برساند. بعد از حاتمی تعداد زیادی کاندیدای ساخت این فیلم بودند.

من تقوایی را پیشنهاد دادم. آمد صحبت کرد و و آن بیست دقیقه ای را هم که علی گرفته بود دید. بعد از یک هفته آمد و گفت در صحنه ای از فیلم رادیو در قهوه خانه اعلام می کند که در بوئین زهرا زلزله آمده است و من اگر قرار باشد این فیلم را بسازم باید واقعه زلزله را بطور کامل فیلمبرداری کنم؛ اینجا بود که فهمیدیم تقوایی قصد ساخت «تختی» را ندارد.

ماجرای بازیگری حاتمی در برنامه کودک

علی و نعمت حقیقی خیلی با هم دوست بودند و دقیقاً به همین دلیل علی دوست نداشت در فیلم هایش از نعمت به عنوان فیلمبردار استفاده کند. عقیده اش این بود که در صورت همکاری دوستی شان به هم می خورد. علی و همسر نعمت، یعنی لیلی گلستان در تلویزیون همکار و هم دوره بودند. علی حتی سابقه بازیگری هم دارد و در برنامه هایی که برای کودکان در تلویزیون ساخته می شد، بازیگری هم کرده است.

او در برخی برنامه های تلویزیونی پرویز صیاد هم سابقه بازی داشت. البته اصلاً بازیگر خوبی نبود و خودش هم این را می دانست. علی آن زمان یک شرکت تبلیغاتی داشت که با مهرداد فخیمی و جواد طاهری آگهی های تبلیغاتی برای پخش در سینماها می ساختند. آن زمان آگهی ها تیتراژ نداشت و معلوم نبود چه کسی آن ها را ساخته است اما آگهی های تبلیغاتی حاتمی همان زمان هم امضا خاص او را بر خود داشتند.

«سوته دلان» و اولین همکاری با حاتمی

خانه ما واقع در کوچه کنار دانشکده هنرهای دراماتیک بود. پاتوق حاتمی و بچه های دانشکده طی اوغاتی که کلاس نداشتند یک قهوه خانه در چهار راه آب سردار بود. من در این قهوه خانه برای اولین بار علی را دیدم. این قهوه خانه مثل باقی قهوه خانه ها نبود و بیشتر هویتی دانشجویی داشت. سعید نیک پور، منوچهر عسگری نسب، فریما فرجامی، ژیلا سهرابی و بسیاری دیگر از جمله کسانی بودند که این قهوه خانه پاتوق شان بود. چای و دیزی شریکی می خوردند و حرف می زدند.

من آن زمان در گروه هنر ملی زیر نظر عباس جوانمرد کار تئاتر می کردم و البته قبل از آن هنرستان موسیقی هم می رفتم. این وقایع برای حوالی سال های ۴۲ و ۴۳ بود. از آشنایی با حاتمی تا اولین همکاری ما چند سالی طول کشید. طی این مدت من در «تنگسیر»، «خاک»، «گوزن ها»، «همسفر» و «ماه عسل» به عنوان منشی صحنه و دستیار حضور داشتم و علی هم در این مدت «طوقی»، «حسن کچل»، «سلطان صاحبقران»، «مثنوی معنوی» و چند فیلم دیگر را مقابل دوربین برده برد.

همکاری جدی من و حاتمی از «سوته دلان» شروع شد. علی توسط محمود بصیری برای من پیغام فرستاد و یک روز به دیدنش رفتم. همان جا پیشنهاد همکاری در «سوته دلان» مطرح شد و من پذیرفتم. بعد از «سوته دلان» هم دیگر از هم جدا نشدیم. علی دوست نداشت من با کارگردان دیگری کار کنم و من هم پذیرفتم. البته اینطور نبود که بگوید کار نکنید و بعد ما را عاطل و باطل رها کند. کار ایجاد می کرد و نمی گذاشت کسی بیکار بماند.

اکسسوار های «هزار دستان» چگونه از بین رفتند

هنگام ساخت «سوته دلان» علی مشغول روتوش اولیه سریال «هزاردستان» بود؛ البته آن زمان اسمی که حاتمی برای این مجموعه در نظر داشت «جاده ابریشم» بود. یادم می آید علی مواقع بیکاری و در ساعت های استراحت خود، به عتیقه فروشی ها می رفت و اجناس و اسباب قدیمی می خرید. آن زمان قطبی رئیس تلویزیون قسط اول ساخت سریال را به علی داده بود و او از بابت خرید این چیزها مشکل مالی نداشت.

بیشتر اجناس عتیقه ای که علی در طی چند سال خریداری کرد بعدها در «هزار دستان» به کار گرفته شد. زمانی که علی مریض شد و لازم بود برای درمان به انگلستان برود آقای لاریجانی رئیس سازمان صدا و سیما «دل شدگان» را پنج میلیون خرید که برای آن دوران قیمت خوبی. محمدمهدی حیدریان هم کل اکسسوار های «هزار دستان» را اعم از عتیقه ها و باقی چیزها ۸ میلیون خریداری کرد.

مدتی بعد هنگام ساخت لوکیشن های محله خانی آباد که قرار بود در «جهان پهلوان تختی» مورد استفاده قرار بگیرد، من درگیر ساخت یک سریال تلویزیونی بودم و برای یکی از صحنه ها تعدادی لباس مشکی لازم داشتیم. وقتی برای تهیه لباس ها به انبار شهرک رفتم متوجه شدم تمام عتیقه ها و اسبابی که در «هزاردستان» استفاده شده بود و علی آن ها را به حیدریان فروخت در انبار خرد شده و از بین رفته اند.

علی و «هوالعلیم»

می گویند علی حاتمی هیچگاه با فیلمنامه کامل سر صحنه نمی آمد و فیلمنامه هایش را سر صحنه می نوشت؛ حالا جالب اینجاست این را کسانی که با حاتمی کار کرده و او را می شناختند شایع کرده اند. فیلمنامه اولیه مجموعه «هزار دستان» یعنی همان «جاده ابریشم» را من دارم. به جرات می توانم بگویم از این فیلمنامه می توان چند فیلم و سریال مستقل ساخت کما اینکه خود من قصد داشتم سریال و البته فیلم «کمیته مجازات» را از روی بخشی از همین فیلمنامه ای که علی نوشته بود بسازم.

در این فیلمنامه کلی داستان و اتفاق و ماجرا وجود دارد که به تصویر کشیده نشده است. علی بدون فیلمنامه سر صحنه نمی آمد، اما نکته ای در فیلمنامه های او وجود داشت؛ حاتمی در فیلمنامه اولیه دیالوگ ها را خلاصه می نوشت؛ دلیلش هم این بود که می گفت وقتی من هنوز نمی دانم چه کسی قرار است این نقش را بازی کند و دیالوگ ها را بگوید، لزومی ندارد همه چیز را از همین حالا مشخص کنم.

حال اگر قول برخی دوستان فراموشکار را هم جدی بگیریم و قبول کنیم که او دیالوگ فیلم هایش را سر صحنه فیلمبرداری می نوشت، این را باید به پای قوت و قدرت او بگذاریم و نه ضعفش. برخی دوستان هم زمانی گفتند علی در فیلم هایش دکوپاژ نداشت؛ یک بار عزیز ساعتی (فیلمبردار)، از انبارهای شهرک غزالی چند تکه از برگه دکوپاژهای «هزار دستان» را با خط حاتمی پیدا کرد و این برگه ها تا مدت ها در یکی از ویترین های موزه سینما در معرض نمایش بود. علی همیشه با مداد می نوشت و فقط بالای صفحه با خودکار سبز می نوشت «هوالعلیم».

حاتمی را ممنوع الکار کردند

بعد از پایان ساخت «جعفرخان از فرنگ برگشته» ارشاد ۲۰ دقیقه از فیلم را درآورد و به علی گفتند این ۲۰ دقیقه را دوباره بگیر. علی زیر بار نرفت و به همین دلیل ممنوع الکار شد. داستان از این قرار بود که از ارشاد علی را احضار کرده و برگه دستورالعمل حذف ۲۰ دقیقه از فیلم و فیلمبرداری مجدد را دستش می دهند. علی هم برگه را پاره می کند و از ارشاد خارج می شود.

فردای آن روز یداله صمدی از ارشاد به من زنگ زد و گفت روی دیوار یک برگه زده اند که رویش نوشته علی حاتمی به دلایل فلان و فلان تا اطلاع ثانوی ممنوع الکار است. این اتفاق برای حوالی سال های ۶۵ و ۶۶ است. بعد از آن من را از ارشاد خواستند و گفتند این ۲۰ دقیقه را شما بساز. من آن زمان فیلم «جمیل» را تازه ساخته بودم. گفتم من به فیلم علی دست نمی زنم مگر اینکه نامه بنویسید و من را ملزم به این کار کنید؛ گفتند ایرادی ندارد.

بعد از مدتی علی عباسی تهیه کننده «جعفرخان...» نامه ارشاد را برای من آورد با این مضمون که آقای احمد بخشی، چنانچه شما تمایل به ساخت ۲۰ دقیقه پایانی فیلم «جعفرخان از فرنگ برگشته» داشته باشید از نظر ما بلامانع است! من دیدم ارشاد با این کار توپ را به زمین انداخته و به نوعی پای خودش را کنار کشیده است. من هم به عباسی گفتم این ها نوشته اند اگر دوست داری بساز و اگر دوست نداری نساز. اگر می نوشتند باید بسازی، من نامه را به علی نشان می دادم و می گفتم مجبورم کردند. ولی حالا که این را نوشته اند من دیگر الزامی به ساخت ۲۰ دقیقه باقی مانده «جعفرخان ...» ندارم.

این جوری شد که من هم بعد از حاتمی ممنوع الکار شدم و «جمیل» هم توقیف شد. بعد از این جریانات از یداله صمدی خواستند فیلم را تمام کند که او هم نپذیرفت و دست آخر محمد متوسلانی «جعفرخان ...» را به اتمام رساند.

۹ پرده از دلشدگان حذف شد

حاتمی هنگام نوشتن فیلمنامه زمان از دستش در می رفت و به قول معروف زیاد می نوشت. بطور مثال «دلشدگان» چهار ساعت فیلمنامه بود که اتفاقاً همه اش هم فیلمبرداری شد. هنگام مونتاژ تا جایی که می شد از فیلم کوتاه کردیم و تازه بعد از این همه تلاش فیلم شد ۱۹ پرده. علی دیگر دلش نمی آمد از فیلم کم کند.

قرار شد با ارشاد و سینمادارها صحبت کنند تا به ازای یک سانسی که از جدول نمایش روزانه کم می شود به قیمت بلیت اضافه کنند، اما این پیشنهاد را نپذیرفتند. نتیجه اینکه «دلشدگان» در ۱۰ پرده به اکران درآمد رفت. خودتان حساب کنید اگر از فیلمی ۹ پرده کم شود چه اتفاقی برایش می افتد.

روی دیالوگ هایی که می نوشت حساس بود

علی روی دیالوگ های فیلم هایش خیلی حساس بود و دوست نداشت بازیگرها از خودشان چیزی به متن گفت و گوها اضافه کنند. اگر متوجه می شد ادای جمله ای برای بازیگر سخت است و حرف در دهانش نمی چرخد خودش آن را درست می کرد. از طرف دیگر چون معمولاً با یک گروه خاص کار می کرد، همه این اخلاق او را می دانستند و کسی بدون هماهنگی قبلی و مقابل دوربین کلمه و جمله ای را به اختیار خود عوض نمی کرد.

اگر هم کسی جدید به گروه اضافه می شد، بازیگرهای قدیمی تر گوشی را دستش می دادند تا حواسش به این موضوع باشد. من نثر حاتمی را در هیچ کجای دیگر ندیدم. بعضی مواقع به این فکر می افتادم که شاید او یک دوره ای را در زمان قاجار زندگی کرده که اینقدر به زبان آن روزگار مسلط است.

قرار بود «مادر» در شمال ساخته شود

فیلمنامه «مادر» پنج سال قبل از زمان ساخت نوشته شد و کل داستان در شمال ایران می گذشت. در آن ورسیون همه در ویلای پدری در شمال کشور جمع می شوند و مادر آنجا از دنیا می رود. علی بعد از مدتی آن فیلمنامه را به من بخشید و گفت تو این را بساز. البته من تهیه کننده ای برای ساخت آن پیدا نکردم. حاتمی بعد از مدتی «مادر» را بازنویسی کرد و داستان را به تهران آورد.

حتی از یک دکمه هم نمی گذشت

می گفتند حاتمی به تاریخ وفادار نیست، اما موضوع اینجا بود که بخش دراماتیک و زیبایی شناسی داستان بیش از ملزومات تاریخی برای علی اهمیت داشت. نمایشگری برای او مهم تر از هر چیز دیگری بود. در «هزار دستان» ما ریل واگن اسبی را در سریال می بینیم اما اگر به تاریخ رجوع کنیم این ریل و واگن در زمان رضاشاه و سال ها پیش از وقوع داستان «هزار دستان» جمع آوری شده بودند. اما علی این را در سریال می آورد چون جلوه تصویری آن برایش بیش از هر چیز دیگری اهمیت داشت.

از طرف دیگر همان زمان ما را فرستاد تا برای دکمه پیراهن مفتش شش انگشتی از لاله زار دکمه های قدیمی بخریم. من گفتم کسی این دکمه را در تلویزیون نمی بیند، اما علی نگران بود که نکند در یک نمای کلوزآپ دکمه امروزی و جدید مفتش توی چشم بزند. حالا کسی که از یک دکمه نمی گذرد به نظرتان می تواند واگن اسبی به آن بزرگی را نادیده بگیرد.

حمله روس ها به شهرک سینمایی غزالی

زمان ساخت شهرک ولی اله خاکدان مشغول ساخت دکورهای مربوط به لاله زار بود و اسماعیل ارحام صدر هم دکورهای مربوط به بازارچه را می ساخت. روزی که عراق به ایران حمله کرد ما مشغول ساخت شهرک بودیم. هواپیماهای عراقی که برای بمباران مهرآباد آمده بودند درست از بالای سر ما رد شدند. خاکدان بلافاصله بعد از دیدن هواپیماها، میگ های آن ها را شناخت و گفت این هواپیماها روسی هستند.

خدابیامرز می گفت روس ها به ایران حمله کرده اند. از آن به بعد دیگر صدای پرواز هواپیماها قطع نشد و علی که تصمیم داشت «هزار دستان» را به شیوه صدا سر صحنه فیلمبرداری کند از این کار منصرف شد و به سمت دوبله رفت که البته ضرر هم نکرد.

به دلیل نبود بودجه علی شهر را تعطیل کرد

صحنه سرشماری در فیلمنامه اولیه «هزاردستان» وجود نداشت. بعد از اتمام ساخت شهرک زمین و در ودیوار شهرک را گازوئیل پاشیدند تا چرک شده و از آن حالت نو بودن خارج شود. حالا دیگر فقط مانده بود کلید زدن سریال. اما مشکلی که وجود داشت این بود که ما برای پر کردن ویترین مغازه های بازسازی شده خیابان لاله زار بودجه نداشتیم و به نوعی معطل قسط بعدی تلویزیون بودیم.

حاتمی وضعیت را که دید با موافقت تلویزیون تاریخ کلید زدن «هزار دستان» را یک هفته عقب انداخت و به بچه های گروه دکور گفت ویترین تمام مغازه های لاله زار را با چوب پوشانده و به پنجره ها رودری بزنید؛ شهر تعطیل است. هیچ کس نمی دانست در ذهن علی چه می گذرد. خلاصه که طی سه چهار روز سکانس سرشماری را که در آن کل شهر تعطیل است و هیچ کس در خیابان ها نیست نوشت و ما هم فیلمبرداری کردیم.

دزد فیلمنامه «هزار دستان» را با خود برد

قبل از کلید زدن «هزار دستان» صدا و سیما به برخی صحنه ها در فیلمنامه ایراد گرفته بود و تاکید داشتند این ها باید عوض شود. من به همراه علی یک هفته رفتیم شمال و علی همه آن صحنه ها را بازنویسی کرد. موقع برگشت بعد از تونل کندوان یک جا اتومبیل را متوقف کردیم تا ناهار بخوریم. بعد از صرف ناهار وقتی به سراغ اتومبیل آمدیم دیدیم دزد شیشه ماشین را شکسته و کیف علی را که فیلمنامه بازنویسی شده هم داخلش بود با خود برده.

برگشتیم تهران و قضیه را گفتیم ولی کسی باور نکرد. آن موقع فکر می کردند حاتمی می خواهد سیاه شان بکند. علی کل آن چیزی که دزدیده شده بود را سه روزه نوشت؛ در واقع همه آن را از حفظ بود.

«هزاردستان» را با ۹۰ میلیون تومان ساختیم

سکانس پایانی و فینال «هزاردستان» این چیزی نیست که در نسخه پخش شده می بینیم. در این نسخه حسین گیل (سیدمرتضی) چشم های جمشید مشایخی (رضا تفگنچی) را که روی سنگفرش خیابان سقوط کرده می بندد و به بالا نگاه می کند. این اتفاق روز هفتم محرم رخ می دهد؛ یعنی سه روز مانده به عاشورا

فینالی که علی برای «هزار دستان» در نظر گرفته بود به این شکل بود که روز عاشورا سران کشور از جمله خان مظفر در میدان توپخانه و ایوان شهرداری حضور دارند و کارناوال عزاداران که صحنه های روز عاشور را به شکل تعزیه بازسازی کرده اند از مقابل این ها می گذرند. در این صحنه حسین گیل که نقش حر را در تعزیه بازی می کند، با اسب به خان مظفر نزدیک شده و با شمشیر سر او را قطع می کند. این صحنه به خاطر نبود بودجه کافی گرفته نشد.

برآورد ما حدود سه و نیم میلیون تومان بود اما تلویزیون این پول را به ما نداد. هزار دستان به طریقه ۳۵ میلی متری فیلمبرداری شد. ما در حدود ۲۸ قسمت فیلمبرداری کرده و تحویل تلویزیون دادیم اما فقط ۱۵ قسمت آن به روی آنتن رفت. دلیل اصلی این حذف ها حجاب بازیگران زن بود. کل مخارج مجموعه با توجه به ۱۳ قسمتی که هرگز از تلویزیون پخش نشد چیزی در حدود ۹۰ میلیون تومان شد.

دعوای علی و لیلا

علی حاتمی با دو طیف از بازیگرها مشکل داشت؛ اول بچه ها و بعد پیرمردها و پیرزن های فرتوت. کلاً حوصله کار کردن با آن ها نداشت. بطور مثال لیلا دختر خودش در چند فیلم او بازی کرده است؛ هنگام فیلمبرداری داستان اینجوری شروع می شد که علی با خوش رویی به لیلا می گفت لیلا جان دیالوگ هایت را حفظ کرده ای دیگر؟ لیلا هم می گفت بله. فیلمبرداری صحنه که شروع می شد لیلا برخی توصیه های پدرش را عمل می کرد و برخی را با بازیگوشی انجام نمی داد. خلاصه که بعد از دو برداشت کار پدر و دختر به دعوا می کشید و لیلا از صحنه بیرون می رفت.

از شدت درد فریاد می زد

حاتمی از سرطان لوزالمعده در گذشت. آن اوایل که درد داشت همه فکر می کردند زخم معده است و جالب است بدانید دست آخر فردین سبب شد تا نوع بیماری علی شناخته شود. فردین دوست دکتری داشت که در یک مهمانی بعد از شنیدن جریان دردهای علی از فردین می خواهد به علی پیشنهاد کند تا آزمایشی خاص را پشت سر بگذارد.

فردین با من تماس گرفت و بعد از پرس و جو از همسر حاتمی، وقتی مطمئن شدیم او قبلاً این آزمایش را انجام نداده، صبح روز بعد همراه علی و فردین و داود رشیدی به بیمارستان دی رفتیم. او این آزمایش را به انجام رساند و عصر آن روز معلوم شد این درد او از سرطان لوزالمعده است. درد علی با یک کمر درد شروع شد. دکترها گفته بودن باید پیاده روی کنی. بعد از آن راه رفتن در استخر را تزویج کردن اما کمر درد او خوب نشد. کار به انرژی درمانی هم کشید تا اینکه بعد از چهار ماه داستان فردین پیش آمد و همه چیز روشن شد.

علی ده روز در بیمارستان خوابید و طی آن ده روز در اتاقش هر شب برنامه بود. دوستانش با کمانچه و تنبک و سایر ابزار آلات موسیقی به سراغش می رفتند و خلاصه نمی گذاشتند تنها بماند. بعد از آن بود که دردهایش شدیدتر شد. این درد به قدری شدید بود که بعضی شب ها از شدت درد سرش را از پنجره خانه اش بیرون می آورد و بی انقطاع فریاد می زد.

علی را بیهوش کردیم تا سوار هواپیما شود

از هنگام تشخیص بیماری تا زمانی که برای درمان تکمیلی به انگلستان رفت حدود هفت هشت ماه دیگر گذشت. علی از پرواز با هواپیما می ترسید و این ترس به قدری شدید بود که هنگام پرواز امید روحانی که تخصص اصلی اش دکترای بیهوشی است به فرودگاه آمد و علی را با آمپول بیهوش کرد تا بعد از آن ما بتوانیم علی را سوار هواپیما کنیم. هنگام فیلمبرداری «تختی» هم به شدت درد داشت و البته در آن دوران یک روز در میان هم شیمی درمانی می کرد. با تمام دردی که داشت توانست ۲۰ دقیقه از «تختی» را فیلمبرداری کند.

داستان دلخوری حاتمی از اکبر عبدی

حاتمی فیلمنامه ای داشت به اسم «گاردن پارتی» که برای نقش اول آن روی اکبر عبدی حساب کرده بود. قرار بود اکبر در این فیلم زن پوش شود. یک بار هم عبداله اسکندری در خانه حاتمی یک تست گریم روی چهره اکبر اجرا کرد که دیدند خیلی خوب شد و در واقع روی چهره او جواب داد.

داستان «گاردن پارتی» در دوره رضا شاه و زمان کشف حجاب می گذشت. آن زمان عبدی و اسکندری با میرباقری سر صحنه سریال «امام علی» (ع) بودند. ظاهراً آنجا داستان زن پوش شدن اکبر را برای میرباقری تعریف می کنند و نتیجه اینکه او هم «آدم برفی» را بر پایه زن پوش شدن عبدی ساخت. علی سر این جریان خیلی از دست اکبر و اسکندری دلخور شد.

من بعد از ساخته شدن «آدم برفی» به علی گفتم که داستان آن با داستان «گاردن پارتی» کاملاً متفاوت است اما او گفت همین که عبدی در فیلم زن پوش می شود کافی است تا من «گاردن پارتی» را نسازم. علی «گاردن پارتی» را بعد از آن جریان به من بخشید.

 

روزی که اکبر عبدی علی را روی تخت ندید

روزهای آخر زندگی علی، یک روز اکبر عبدی برای دیدن او و آشتی به خانه اش آمد. علی آن روزها بیهوش بود؛ نه چیزی می دید و نه چیزی می شنید. اکبر اصرار داشت حاتمی را ببیند. علی در اتاقش روی تخت خوابیده بود و یک شمد سفید سر تا پای او را پوشانده بود. به اکبر گفتیم علی روی تخت خوابیده.

اکبر وارد اتاق شد، اما بعد از لحظه ای خارج شد و گفت روی تخت که کسی نیست. ما با تعجب وارد اتاق شدیم و شمد را کنار زدیم. علی هنوز روی تخت بود اما در آن روزها به قدری لاغر و نحیف شده بود که اکبر او را زیر شمد تشخیص نداده بود. اکبر به سرش کوبید و زد زیر گریه. علی همان شب تمام کرد


   برچسب‌ها: يادت بخير علی حاتمی
   
+ ۱۳۸۹/۰۹/۱۶

 

كميته مواقع اضطراري آلودگي هواي تهران طي اطلاعيه اي اعلام كرد :تهران  در روزهاي چهارشنبه و پنج شنبه 17 و18 آذر  تعطيل نيست .

 


در اين اطلاعيه آمده است : پيش بيني سازمان هواشناسي و آمار جمع آوري شده از ايستگاههاي اندازه گيري آلودگي هواي تهران ،بيانگر كاهش تدريجي آلاينده هاست بنابراين كميته در بررسي هاي خود ضرورتي براي تعطيلي روزهاي آتي نمي بيند .
بنابراين اطلاعيه اجراي طرح زوج وفرد طي روزهاي آينده با همكاري و مشاركت صميمانه مردم در تمامي شهر تهران استمرار خواهد يافت و ادارات دولتي و سازمانها به جزبانكها يك ساعت زودتر تعطيل خواهند شد.
اين اطلاعيه مي افزايد با تلاش ماموران راهنمايي و رانندگي تهران بزرگ همچنان از تردد وسائل نقليه دودزا و آلوده كننده به شدت جلوگيري خواهد شد.

 

   
+ ۱۳۸۹/۰۹/۱۶

شاید خیلی تعجب‌برانگیز نباشد که مددکاران اجتماعی در مکان‌های بالای این فهرست باشند. سر و کار داشتن با بچه‌های آزاردیده، یا خانواده‌هایی که بر لبه پرتگاه هر بحران قابل‌تصور هستند – همراه با کاغذ بازی‌های اداری – می‌تواند این شغل را که ۲۴ ساعت هفت روز هفته را در برمی‌گیرد، استرس‌زا و طاقت‌فرسا کند.


بعضی از مشاغل بیش از بقیه افراد را در معرض افسردگی قرار می‌دهند، در اینجا به هشت زمینه (از بین ۲۱ طبقه شغلی) که افراد شاغل در آنها بیش از بقیه در یک‌سال مشخصه افسردگی حاد را گزارش کرده‌اند، اشاره می‌کنیم. اما اگر می‌خواهید پرستار باشید (شماره چهار) این حرف به معنای آن نیست که باید حرفه دیگری را برگزینید.

دکتر دبورالگ، مشاور سلامت روان بیمارستانی در بافالو می‌گوید: «جنبه‌های مشخصی از هر شغل وجود دارد که می‌تواند باعث ایجاد یا تشدید افسردگی شود. افرادی که شغل‌های پراسترس دارند، شانس بیشتری برای مدیریت افسردگی‌شان دارند، اگر مراقب خودشان باشند.»

پرستاری در خانه، بچه‌داری

افرادی که خدمات مشخصی می‌دهند درصدر فهرست مشاغلی هستند که در معرض افسردگی قرار دارند. تقریبا ۱۱ درصد افرادی که این شغل را برعهده دارند، افسردگی شدید را گزارش کرده‌اند (این نرخ بین بیکاران ۱۳ درصد و برای کل جمعیت هفت درصد است.)

دکتر کریستوفر ویلارد، روانپزشک بالینی در دانشگاه تافت می‌گوید: یک روز کاری برای این افراد می‌تواند شامل غذا دادن، حمام گرفتن و مراقبت از دیگرانی باشد که اغلب «از ابراز تشکر و سپاسگزاری عاجز هستند…» چون یا بیش‌ از حد بیمار هستند یا خیلی کم‌سن هستند یا اصلا عادت به تشکر کردن ندارند. دیدن افراد مریضی که هیچ نیروی تازه و مثبتی به آدم نمی‌دهند، استرس‌زاست.

خدمات تحویل غذا

پس از کسانی که خدمات شخصی ارائه می‌کنند، افرادی که غذا مهیا می‌سازند، در رده دوم کارکنانی قرار دارند که بیش از بقیه به افسردگی شدید مبتلا می‌شوند. افراد شاغل در این زمینه حقوق کمی دریافت می‌کنند. از طرفی هم هر روز آدم‌های زیادی به این افراد می‌گویند که چه کار باید بکنند که این شغل خسته‌کننده‌ای است. در حالی که ۱۰ درصد از کارکنان خدمات تهیه غذا یک دوره افسردگی‌ حاد را در مدت یک‌سال گزارش کرده‌اند؛ ۱۵ درصد زنان شاغل در این زمینه هم در معرض افسردگی قرار گرفته‌اند.

لگ می‌گوید: «شغل بی‌مزد و منتی است. ممکن است مردم در برخورد با این افراد بی‌ادب باشند و کار حتی به درگیری فیزیکی هم بکشد. وقتی آدم افسرده است، سخت است که همچنان انرژی و جنب‌وجوش داشته باشد. و اگر باید حتما پرانرژی باشد، کار خیلی سخت می‌شود.»

مددکاری اجتماعی

شاید خیلی تعجب‌برانگیز نباشد که مددکاران اجتماعی در مکان‌های بالای این فهرست باشند. سر و کار داشتن با بچه‌های آزاردیده، یا خانواده‌هایی که بر لبه پرتگاه هر بحران قابل‌تصور هستند – همراه با کاغذ بازی‌های اداری – می‌تواند این شغل را که ۲۴ ساعت هفت روز هفته را در برمی‌گیرد، استرس‌زا و طاقت‌فرسا کند.

ویلارد می‌گوید: « فرهنگی وجود دارد که می‌گوید برای انجام بهینه کار، ‌باید واقعا به سختی کار کنید و در اغلب موارد فداکاری کنید. از آنجایی که مددکاران اجتماعی با افرادی کار می‌کنند که بسیار نیازمند هستند، فداکاری خیلی زیاد برای کار سخت است. من با مددکاران اجتماعی و دیگر حرفه‌های مراقبتی بسیار سروکار داشته‌ام و آنها واقعا خیلی زود از پا می‌افتند.»

کارکنان امور بهداشت و سلامت

کارکنان امور بهداشت و سلامت پزشکان، پرستاران، درمانگران و دیگرانی را که یا بی‌آنکه انتظاری داشته باشند، از جان مایه می‌گذارند، شامل می‌شود. این افراد ساعت‌ها و روزهای نامنظم بسیاری دارند که در آن، زندگی افراد در دستان آنهاست.

ویلارد می‌گوید: «آنها هر روز بیماری، زخم و مرگ را می‌بینند و با خانواده بیماران سر و کار دارند. این قضیه می‌تواند بر نقطه‌نظر فرد تاثیر بگذارد و او را به این نتیجه برساند که جهان، جای غمگین‌تری است.»

هنرمندان، بازیگران ‌و نویسندگان

این شغل می‌تواند ساعت‌های نامشخص از زندگی فرد را با حقوق نامشخص اشغال کند و او را به انزوا بکشاند.

افرادی که با قوه خلاقیت سروکار دارند، بیش از بقیه در معرض اختلالات وضعیتی هستند، ۹ درصد این افراد در یک‌سال گذشته به افسردگی شدید مبتلا شده‌اند. احتمال ابتلا به افسردگی در هنرمندان و نویسندگان مرد بیشتر است. (تقریبا هفت درصد کسانی که تمام‌وقت کار می‌کنند.)
لگ می‌گوید: «چیزی که من بین هنرمندان و بازیگران زیاد دیده‌ام، بیماری اختلال دوقطبی است. افسردگی با آدم‌هایی که سر و کارشان با هنر است، عارضه‌ای غریبه نیست. سبک زندگی این افراد آنها را به افسردگی می‌کشاند.»

معلمی

به نظر می‌رسد نیاز به معلمان رو به افزایش است. بسیاری از معلمان، پس از مدرسه کار می‌کنند و بعد کار را با خود به خانه هم می‌برند.

ویلارد می‌گوید: «از هر جهت به معلم‌ها فشار می‌آید، از طرف بچه‌ها، والدین‌شان و مدرسه‌هایی که به دنبال ارتقای استانداردهایشان هستند؛ هرکدام از اینها خواسته‌های متفاوتی دارند. این وضعیت باعث می‌شود معلم‌ها به سختی کارشان را انجام دهند و به یاد نیاورند که با چه انگیزه‌ای کار در این زمینه را شروع کرده‌اند.»

مشاوره مالی

استرس. استرس. استرس. بیشتر افراد دوست ندارند با پس‌اندازهای دوران بازنشستگی‌شان سروکار داشته باشند. بنابراین می‌توانید معامله هزاران یا میلیون‌ها دلار از دارایی دیگران را تصور کنید؟

لگ می‌گوید: «تعهد بسیار زیادی برای امور مالی دیگران وجود دارد و در عین حال بازار در کنترل مشاور اقتصادی نیست.»

خدمات فروش

فروشنده‌ها در رده هشتم فهرست ما قرار دارند، بسیاری از فروشندگان کمیسیون دریافت می‌کنند به معنای این است که هرگز دقیقا نمی‌دانند پول کی به دست‌شان می‌رسد. آنها سفر می‌کنند و باید زمان زیادی را دور از خانه، خانواده و دوستان‌شان بگذرانند. اگر هم تنها کار کنند سودشان محدود خواهد بود.

لگ می‌گوید: «این درآمد نامطمئن، فشار زیادی را به همراه دارد و فروشندگی را به شغلی پراسترس تبدیل می‌کند.»

فرهیختگان


   برچسب‌ها: ۸ شغلی که افسردگی می‌آورند
   
+ ۱۳۸۹/۰۹/۱۶
موضوع سند: سر میرزا کوچک‌خان در دفتر قزاق‌‌ها!
 
مأخذ: ماهنامه گزارش تاریخ، شماره ۳، ص۵۷

توضیحات:
مقام منیع وزارت جلیله جنگ و ریاست کل دیویزیون مدظله‌العالی حسب‌الامر تلگرافی مبارک نمره 965 فوری برای تعقیب و دستگیری میرزا کوچک عده فرستاده چهار روز متوالی مشغول تعاقب بودند.

 بالأخره از شدت تعاقب قزاقان میرزا کوچک‌ از هر طرف عرصه را بر خود تنگ دیده خود را به کوه‎‎های ماسال کشیده بود، عده قزاق هم در تعاقب مشارالیه حرکت کرده در بین راه هم یک تصادفاتی واقع شده میرزا نعمه‌الله داماد حسنخان کیش دره مقتول و باقی باز فرار می‎کنند.

 از طرف دیگر طالش‎‎ها هم برای جلوگیری از فرار میرزا کوچک‌ عده فرستاده بودند، بالاخره میرزا کوچک و کااوک به‎طرف گردنه گیلوان متواری شده در آن‎جا از شدت سرما تلف شده‌اند.

قبل از این‎که قزاق‎های تعاقب کننده برسند، مابین طالش‎‎ها و طارمی‎‎ها در سر نعش گفت‎وگو شده طالشی‌‎‎ها سر نعش را بریده بودند که قزاق‌‎‎ها رسیده و سر را گرفته حمل به شهر می‎نمایند.

 اینک سر بریده در دفتر حاضر است هر طور دستور می‎فرمایید، اطاعت می‎شود نعش کااوک هم در همان گردنه افتاده است.

نمره 210 برج قوس [آذرماه] رییس قوای گیلان امیرپنجه محمد‌علی

فرمانفرمایان ایالات و حکام ولایات در نتیجه تعقیب قوای دولتی میرزا کوچک‌خان که در کوه‎‎های طالش و طارم فراری بوده در گردنه گیلوان تلف شده و غائله چندین ساله گیلان به‎طور قطعی خاتمه یافت بحمدالله دیگر اثری از متمردین در آن صحنه باقی نیست، قدغن فرمایید این خبر را به اطلاع عموم برسانند

منبع: آرشیو سایت رنگ ایمان (دفتر مطالعات مبارزات اسلامی گیلان)

+ ۱۳۸۹/۰۹/۱۶

فقرای میلیاردر

  اینجا زیمبابوه است با نرخ تورمی معادل ۲۳۱ میلیون درصد در سال!!
 

نرخ برابری۲۵ میلیون دلار زیمبابوه معادل یک دلار آمریکا است. این مرد در حال رفتن به سوپرمارکت برای خرید چند قلم جنس است.
 
 

این کوه پول معادل یکصد دلار آمریکا است!

 

 
به همین دلیل اسکناس های ۵۰ میلیون دلاری ضرب شدند.
 

 بعد هم اسکناس های ۲۵۰ میلیون دلاری...

 

- ببخشید! قیمت این تی شرت چقدر است؟

- خیلی ارزان،  در حدود ۳ میلیارد دلار !
 

در ماه مه اسکناس های ۵۰۰ میلیون دلاری به بازار آمدند.
 

 

و در ماه ژوئن نوبت به ورود اسکناس های ۲۵ و ۵۰ میلیارد دلاری رسید.
 

 

و در انتها اسکناس ۱۰۰ میلیارد دلاری

 

با این صد میلیارد دلار می توان چه خرید؟ سه تا تخم مرغ!

 

مردم با یک بغل پول به رستوران می روند.

 

و این هم صورتحساب غذا...

 



در ماه اوت دولت زیمبابوه با تنزل ارزش دلار، ده صفر را از مقابل اسکناس ها برداشت.

 

با این حال نرخ تورم همچنان بالا رفت و در ماه سپتامبر شما با این مقدار پول می توانستید این تعداد گوجه فرنگی بخرید.

 

 و برای یک تکه نان این مقدار پول!!!

 

و دوباره این دور باطل در ماه سپتامبر شروع شد و اسکناس های ۲۰ هزار دلاری وارد بازار شدند.

 

و چند هفته پیش اسکناس های ۵۰ هزار دلاری.

 به احتمال زیاد تا انتهای امسال اسکناس های میلیارد دلاری بار دیگر روانه بازار خواهند شد و این بار حتی کمتر از دفعه پیش ارزش خواهند داشت.

 

  منبع : سه نقطه

   برچسب‌ها: فقرای میلیاردر
   
+ ۱۳۸۹/۰۹/۱۶

محاسبه سن شما با شکلات

  سن خودتان را به من نگویید، چون ممکن است حقیقت را نگویید اما Hershey Man از قبل میداند!
 

بسیارشسته و رفته و زیبا، رو راست باشید و بترتیب برویم بطرف پایین...

بیشتر از یک دقیقه طول نمیکشه، بترتیب به پرسشها پاسخ دهید.

قبل از دادن پاسخ ها قول بدهید که پرسشها را از قبل نخوانید، وقت شما هدر نمیره

(هم فال و هم تماشا)!

 


قبل از هر چیز، بخاطر بیاورید که در طول یک هفته چند بار شکلات میخورید؟ (بیش از 1 بار کمتر از 10 بار)


 

 

عدد تعداد شکلات در هفته را ضرب در 2 بکنید.

 

 

جمع آنرا بعلاوه 5 کنید.


 

 

جمع را ضربدر 50 بکنید.

 


اگر امسال از تولدتان گذشته جمع را به عدد1760اضافه کنید

در غیر اینصورت جمع را به1759 اضافه کنید.

 

 

حالا جمع کل که چهار رقمی است از سال تولد میلادی خودتان کسر کنید.

 

 

شما به یک عدد سه رقمی رسیده اید.

 

 


اولین عدد: تعداد شمارش خوردن شکلات شما در هفته است.

 

 
دو شماره بعد سن شماست!

 


   برچسب‌ها: محاسبه سن شما با شکلات
   

درباره وبلاگ

کافه فان / Cafefun.ir
سایت اطلاعات عمومی و دانستنی ها

موضوعات

تبليغات

.:: This Template By : web93.ir ::.

برچسب ها: اطلاعات عمومی ، آموزش ، موفقیت ، ازدواج ، دانستنی ، گیاهان دارویی ، تعبیر خواب ، خانه داری ، سخن بزرگان ، دانلود ، بازیگران ، روانشناسی ، فال ، اس ام اس جدید ، دکتر شریعتی ، شاعران ، آموزش یوگا ، کودکان ، تکنولوژی و فن آوری ، دانلود ، تحقیق ، مقاله ، پایان نامه ، احادیث ، شعر ، رمان ، عکس ، قرآن ، ادعیه ، دکوراسیون ، سرگرمی ، اعتیاد ، کامپیوتر ، ترفند ، ورزش ، کد آهنگ ، مقالات مهندسی ، طنز ، دانلود کتاب ، پزشکی ، سلامت ، برنامه اندروید ، زنان ، آشپزی ، تاریخ ، داستان کوتاه ، مدل لباس ، مدل مانتو ، مدل آرایش