اثرات اخروي گريه و عزادارى براى سيدالشهدا (عليه السلام)

1- آمرزش گناهان
ريان بن شبيب از امام رضا (عليه السلام) روايت كرده كه فرمود: «اى پسر شبيب ، اگر بر حسين (عليه السلام) گريه كنى تا آنكه اشك چشمت بر صورتت جارى شود، خداوند گناهان كوچك و بزرگ، و كم يا زياد تو را مى آمرزد»1
و نيز فرمود: «گريه كنندگان بايد بر كسى همچون حسين (عليه السلام) گريه كنند ، زيرا گريستن براى او گناهان بزرگ را فرو مىريزد» 2
2- سكونت در بهشت
امام باقر (عليه السلام) فرمود: «هر مؤمنى كه در سوگ حسين (عليه السلام) اشك ديده ريزد، به حدى كه بر گونهاش جارى گردد، خداوند او را ساليان سال در غرفههاى بهشت مسكن مىدهد»3
و نيز امام صادق (عليه السلام) فرمود: «هر كس درباره حسين (عليه السلام) شعرى بخواند و گريه نمايد و يك نفر را بگرياند، بهشت براى هر دوى آنها نوشته مىشود . كسى كه حسين (عليه السلام) نزد او ذكر شود و از چشمش به مقدار بال مگسى اشك آيد، اجر او نزد خداست و براى او جز به بهشت راضى نخواهد شد» 4
و نيز فرمود: «هر كس كه در عزاى حسين (عليه السلام) بگريد يا ديگرى را بگرياند و يا آنكه خود را به حالت گريه و عزا درآورد ، بهشت بر او واجب مىشود» 5
3- گريه كننده بر حسين، در قيامت گريان نيست
رسول اكرم (صلي الله عليه و آله) به فاطمه زهرا (سلام الله عليها) فرمود: «هر چشمى در روز قيامت گريان است مگر چشمى كه براى مصائب حسين (عليه السلام) گريه كرده باشد، چنين كسى در قيامت خندان و شادان به نعمتهاى بهشتى است». 6
| آن روز ديدهها همه گريان شود ز هول
|
| جز چشم گريه كرده بسوگ و عزاى او |
امام باقر (عليه السلام) فرمود: «هر مؤمنى كه در سوگ حسين (عليه السلام) اشك ديده ريزد، به حدى كه بر گونهاش جارى گردد، خداوند او را ساليان سال در غرفههاى بهشت مسكن مىدهد»
4- امان از سكرات موت و آتش دوزخ

مسمع گويد: حضرت امام صادق (عليه السلام) فرمود: آيا متذكر مى شوى با حسين چه كردند؟ عرض كردم : آرى ، فرمود: آيا جزع و گريه مىكنى؟ گفتم : آرى ، به خدا سوگند گريه مىكنم و آثار غم و اندوه در صورتم ظاهر مىشود حضرت فرمود: «خدا اشك چشمت را رحمت كند . آگاه باش كه تو از آن اشخاصى هستى كه از اهل جزع براى ما شمرده مىشوند، به شادى ما شاد و به حزن ما محزون و اندوهناك مىگردند. آگاه باش كه به زودى هنگام مرگ، پدرانم را بر بالين خود حاضر مىبينى ، در حالى كه به تو توجه كرده و ملك الموت را درباره تو بشارت مى دهند، و خواهى ديد كه ملك الموت در آن هنگام از هر مادر مهربان به فرزندش ، مهربانتر است» سپس فرمود: «كسى كه بر ما اهل بيت به خاطر رحمت و مصائب وارده بر ما گريه كند، رحمت خدا شامل او مىشود قبل از اينكه اشكى از چشمش خارج گردد؛ پس زمانى كه اشك چشمش بر صورت جارى شود اگر قطرهاى از آن در جهنم بريزد، حرارت آن را خاموش كند، و هيچ چشمى نيست كه گريه كند بر ما مگر آنكه با نظر كردن به كوثر و سيراب شدن با دوستان، خوشوقت مىگردد» . 7
با توجه به اين روايت شريف بايد گفت:جايى كه آتش جهنم كه قابل مقايسه با آتش دنيا نيست و به وسيله گريه بر حسين (عليه السلام) خاموش و برد و سلام گردد ، پس اگر در موردى، آتش ضعيف دنيا عزادار حسينى را نسوزاند جاى تعجب نيست .
سيد جليل مرحوم دكتر اسماعيل مجاب (داندانساز) عجايبى از ايام مجاورت در هندوستان كه مشاهده كرده بود نقل مىكرد، از آن جمله مىگفت : عدهاى از بازرگانان هندو (بت پرست) به حضرت سيدالشهدا (عليه السلام) معتقد و علاقه مندند و براى بركت مالشان با آن حضرت شركت مىكنند، يعنى در سال مقدارى از سود خود را در راه آن حضرت صرف مىكنند. بعضى از آنها روز عاشورا به وسيله شيعيان ، شربت و پالوده و بستنى درست كرده و خود به حال عزا ايستاده و به عزاداران مىدهند، و بعضى آن مبلغى كه راجع به آن حضرت است را به شيعيان مىدهند تا در مراكز عزادارى صرف نمايند.
يكى از آنان را عادت چنين بود كه همراه سينه زنها حركت مىكرد و با آنها به سينه زدن مشغول مى شد. وقتى از دنيا رفت، بنا به مرسوم مذهبى خودشان، بدنش را با آتش سوزانيدند تا تمام بدنش خاكستر شد جز دست راست و قطعهاى از سينهاش كه آتش، آن دو عضو را نسوزانيده بود.
بستگان آن دو عضو را آوردند نزد قبرستان شيعيان و گفتند: «اين دو عضو راجع به حسين شماست» 8
تهيه و تنظيم: گروه دين و انديشه تبيان
پي نوشت ها:
1 - منتخب كامل الزيارات , ابن قولويه , ص 168
2 - جلاء العيون , علامهء مجلسى , ص 462
3 - بحارالانوار , علامه مجلسى , ج 44 ص 293
4 - وسائل الشيعه , شيخ حر عاملى , ج 10 ص 397
5 - داستانهاى شگفت , آيت الله شهيد دستغيب , ص 9
6 - اختيار معرفة الرجال , شيخ طوسى , 89
7 - خلاصه اى از مقالهء <عاشورا> نوشتهء جواد محدثى .
8 - <خط خون > موسوى گرمارودى .
منبع: آثار و بركات سيد الشهدا ، عليرضا رجالى تهرانى
ثواب گریه بر امام حسین علیه السلام

در باب ثواب گریه بر مصائبى كه بر ائمه معصومین علیهم السلام عموما و بر حسین علیه السلام خصوصا وارد شده روایات زیاد است كه براى نمونه به چند حدیث و روایت اشاره مى شود:
1 ـ حسن بن فضال روایت مى كند كه حضرت رضا علیه السلام فرمود: « كسى كه مـتذكر مصائب ما شود و بخاطر ستمهایى كه بر ما وارد شده گریه كند در روز قـیامت با ما خواهد بود و مقام و درجه ما را خواهد داشت و كسى كه مصیبت هاى ما را بیان كند و خـود بگـرید و دیگران را بگریاند در روزى كه همه چشمها گریان است چشم او نگـرید و هر كس در مـجلسى بنشیند كه در آن مجلس امر ما را زنده مى نمایند روزى كه قلبها مى میرند قلب او نخواهد مرد.»1
2 ـ حسن بن محبوب از امام باقر علیه السلام روایت مى كند كه حضرت زین العابدین علیه السلام مـى فـرمـود: «اگـر مـؤمـنى براى شهادت امام حسین علیه السلام گریه كند كه اشكهایش بر گونه اش جارى شود خداوند متعال او را در غرفه هاى بهشتى جاى مى دهد و هر مـؤمـنى بخـاطر صدمـه و اذیتى كه از دشمنان به ما رسیده بگرید، كه اشكش بر گـونه اش جارى شود خدا او را در بهشت در مقام صدیقین جاى دهد و هر مؤمنى به خاطر ما، اذیت و آزارى به او برسد كه اشكش به گونه هایش سرازیر شود خدا اذیت و آزار را از او دور گرداند و در روز قیامت از سخط و عذاب دوزخ ایمن باشد.»2
3 ـ ابو عـمـاره شاعـر مى گوید: امام صادق علیه السلام به من فرمود: درباره امام حسین علیه السلام شعرى بگو، من شروع كردم به خواندن شعر و حضرت مى گریست و آنقدر خـواندم كه صداى گریه از بیرون خانه شنیده مى شد سپس امام صادق(علیه السلام) فرمود: « اى ابا عـماره كسى كه درباره حسین بن على علیهماالسلام شعرى بخـواند و پـنجاه نفـر را بگریاند جاى او بهشت است ، و كسى كه شعرى درباره حسین بخـواند و سى نفـر را بگریاند جایگاه او بهشت است ، و كسى كه شعرى درباره حسین بخـواند و بیست نفر را بگریاند جایش در بهشت است ، و كسى كه شعرى درباره حسین بسراید و ده نفر را بگریاند بهشت جاى او است و كسى كه شعرى درباره حسین بخواند و یك نفـر را بگـریاند جاى او بهشت است و اگر شعرى بخواند و خود بگرید در بهشت مـنزل خواهد كرد، و اگر شعرى بخواند و تباكى كند (حالت گریه را بخود بگرید) او هم به بهشت خواهد رفت .»3
4 ـ زید شحام مى گوید: ما گروهى از اهل كوفه خدمت امام صادق علیه السلام بودیم كه جعفر بن عفان وارد شد، امام صادق علیه السلام او را نزدیك خود نشانید.
و سپس فرمود: جعفر!
جعفر گفت : لبیك ، خدا مرا فداى تو گرداند.
امام : بمن رسیده كه درباره امام حسین علیه السلام اشعار خوبى مى سرائى .
جعفر: آرى قربانت گردم .
امام : بخوان .
جعفر اشعارى خواند، امام و كسانى كه اطرافش بودند گریستند و امام صادق علیه السلام آنقـدر گـریه كرد كه اشگش صورت و محاسن شریفش را فرا گرفت آنگاه فرمود: «جعـفـر! بخدا سوگند فرشتگان مقرب خدا در اینجا حضور یافتند و گفتار تو را درباره حسین عـلیه السلام شنیدند و گریستند چنانكه ما گریستیم بلكه بیشتر. سپس فرمود: جعـفر! خدا بهشت را در همین ساعت بر تو واجب گردانید. سپس فرمود: جعفر آیا بیش از این برایت بگویم ؟
جعفر: آرى آقاى من .

امـام هر كه شعرى درباره حسین بخواند كه خود بگرید یا دیگرى را بگریاند بهشت را بر او واجب گرداند و او را بیامرزد .»4
ـ صالح بن عقبه از امام صادق علیه السلام روایت مى كند كه فرمود: اگر كسى درباره حسین علیه السلام یك بیت شعر بخواند و خود بگرید و ده نفر را هم بگریاند براى او و گـریه كنندگان بهشت است و اگر بیتى بگوید كه خود بگرید و نه نفر را بگریاند جاى او و گـریه كنندگان در بهشت خواهد بود و پیوسته تعداد نفرات را پائین مى آورد تـا جائیكه فرمود: اگر كسى بیتى درباره حسین بگوید و خود گریه كند ـ و گمان مى كنم فرمود یا تباكى كند ـ جاى او در بهشت خواهد بود.5
6 ـ ابو هارون مـكفوف (نابینا) روایت مى كند كه امام صادق علیه السلام در حدیث طویلى فـرمود: « اگـر نزد كسى از حسین علیه السلام یادى به میان آید و اشك از چشمان او باندازه بال مـگـسى جارى شود ثـوابش بر خـداى عـزوجل است كه كمـتـرین آن دخول در بهشت است » .6
7 ـ مـرحوم عـلامه مجلسى مى فرماید: در بعضى از تالیفات معاصرین مورد وثوق دیدم كه روایت شده وقـتـى پـیامبر اكرم صلى الله علیه و آله و سلم فاطمه زهرا سلام الله علیها را از شهادت امام حسین و مصائب آن حضرت با خبر ساخت فاطمه شدیدا گریه كرد و گـفـت : پـدر در چـه زمـانى این اتـفـاق مـى افـتـد؟ رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم فرمود: در زمانى كه نه من باشم و نه تو و نه على .
زهرا كه این سخـن شنید گـریه اش شدیدتر شد و عرض كرد: پدر پس كى ؟ براى فرزندم اقامه عزا مى نماید و گریه مى كند؟
رسول خـدا صلى الله علیه و آله و سلم فرمود: زنان امتم بر زنان اهلبیت من و مردان آنها بر مـردان اهلبیت من مى گریند و هر سال اقامه عزا خواهند نمود و چون قیامت بر پا شود تـو شفـیع زنان خـواهى شد و من شفیع مردان و هر یك از آنها كه بر مصیبت حسین گریه كرده باشند دستشان را مى گیریم و وارد بهشت مى كنیم .
« فاطمه ، هر چشمى در روز قیامت گریان است به جز چشمى كه بر حسین بگرید كه آن خندان است و او را به نعمتهاى بهشتى بشارت مى دهند. »
روايت جالبي از ثـواب گـريه بر حسين عـليه السلام

يكى از رواياتـى كه در زمـينه ثـواب گـريه بر حسين عـليه السلام نقـل شده روايت ريان بن شبيب از حضرت ثامن الائمه امام رضا عليه السلام است و چون سند روايت بسيار جالب است زيرا بيست و نه نفر روات حديث همگى از محدثين بزرگ و دانشمـندان عـالى مـقـامـند لذا سند و مـتـن آنرا بتـمـامـه نقل مى كنيم :
ثـقـة المـحدثـين مـرحوم حاج شيخ عباس قمى از استادش ، علامه نورى ، از استادش شيخ مـرتـضى انصارى ، از مـلا احمـد نراقى ، از علامه بحر العلوم ، از وحيد بهبهانى ، از استـادش مـولى محمد اكمل ، از علامه محمد باقر مجلسى ، از پدرش محمد تقى مجلسى ، از شيخ بهائى ، از پدرش شيخ حسين بن عبدالصمد عاملى حارثى ، از شيخ زين الدين شهيد ثـانى ، از استـادش عـلامه ميسى ، از علامه محمد بن داود عاملى ، از على بن محمد مكى ، از پـدرش شهيد اول ، از فخرالمحققين محمد بن علامه حلى ، از پدرش جمال دين حسن بن مطهر عـلامـه حلى ، از مـحقـق صاحب شرايع ، از فقيه نسابه فخار بن معد موسوى حائرى ، از مـحدث جليل شادان بن جبرائيل ، از شيخ المحدثين عمادالدين ابو جعفر طبرى آملى ، از ابوعلى حسن ملقب به مفيد ثانى فرزند شيخ طوسى ، از پدر بزرگوارش محمد بن حسن طوسى ، از شيخ مفيد محمد بن نعمان ، از شيخ صدوق محمد بن على بن بابويه قمى ، از عـلى بن ابراهيم قـمـى ، از پـدرش ابراهيم بن هاشم ، از ريان بن شبيب ، روايت مى كنند : « روز اول مـحرم خـدمـت امـام رضا عليه السلام رسيدم فـرمـود: يا ابن شبيب ا صائم انت پـسر شبيب ، ( روزه دارى ؟ )
عرض كردم نه پس فرمود: «بدرستيكه اين روز روزى است كه زكريا پروردگارش را خواند و گفت : «پروردگارا فرزند پاكيزه اى به من عطا كن كه تو شنونده دعايى».1
« پـس خدا دعايش را اجابت فرمود و به امر پروردگار فرشته ها زكريا را كه در محراب عبادت ايستاده بود مخاطب قرار داده و گفتند كه خدا ترا مژده مى دهد به يحيى .
پس كسى كه روزه بدارد در اين روز او سپس دعا كند خدا دعايش را مستجاب مى فرمايد چنانكه دعاى زكريا عليه السلام را مستجاب فرمود. »
« سپـس فـرمود: پسر شبيب ، بدرستيكه محرم ماهى است كه اعراب جاهليت بخاطر احترامش ظلم و ستم و كشت و كشتار را در آن ماه حرام كرده بودند و اين امت با اينكه به حرمت اين ماه آشنائى و شناخت داشت مع هذا احترام پيامبر خود را رعايت نكردند و در اين ماه فرزندان پيامبر خود را كشتند و زنانشان را اسير نمودند و اموالشان را غارت كردند پس خدا هرگز آنها را نيامرزد. »

« پـسر شبيب ، اگـر مـى خـواهى براى چيزى گريه كنى پس براى حسين بن على بن ابيطالب عليه السلام گريه كن كه او را ذبح كردند همانطور كه گوسفند را ذبح مى كنند و از اهلبيت او هم هيجده نفـر را با او به شهادت رساندند كه در روى زمـين مثل و مانند نداشتند، و به تحقيق هفت آسمان و زمين براى شهادت آن حضرت گريه كردند، و چـهار هزار فرشته براى يارى او از آسمان فرود آمدند، اما وقتى رسيدند كه حسين كشته شده بود لذا اين فرشتگان پريشان مو و گرد آلود اطراف قبر حسين معتكفند تا قائم ما قـيام كند آنگـاه او را يارى خـواهند كرد و شعـار آنها يا لثارات الحسين است اى انتقام گيرندگان خون حسين .»
«پسر شبيب ، پدرم برايم حديث فرمود از پدرش ، از جدش كه وقتى جدم حسين به شهادت رسيد از آسمان خون و خاك سرخ باريد. »
« پسر شبيب : اگر براى حسين چنان گريه كنى كه اشكهايت بر گونه هايت جارى شود خداوند همه گناهان كوچك و بزرگ ترا مى آمرزد اندك باشد يا بسيار. »
« پـسر شبيب ، اگـر تـرا خـوشحال مى كند كه بهنگام ملاقات با خدا گناهى نداشته باشى پـس حسين عليه السلام را زيارت كن ، پسر شبيب ، اگر مى خواهى در غرفه هاى بهشتى با پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم باشى بر قاتلان حسين لعنت فرست .»
« پـسر شبيب ، اگر مى خواهى ثواب شهداى كربلا نصيبت شود هنگامى كه ياد شهداى كربلا را مى كنى بگو: كاش من هم با آنها بودم و از فوز و سعادت بزرگ بهره مند مى گشتم .»
« پـسر شبيب ، اگر مى خواهى كه در بهشت با ما باشى در بالاترين درجه ها و مرتبه ها پـس به حزن و اندوه مـا مـحزون و اندوهناك باش و به خوشحالى و شادى ما شاد و خـوشحال ، و ولايت و دوستى ما را بپذير، كه اگر مردى سنگى را دوست خود گيرد و به او تولى جويد خدا در روز قيامت او را با سنگ محشور فرمايد.»2
تهيه و تنظيم: گروه دين و انديشه تبيان
پي نوشت ها:
1. آيه 38، سوره آل عمران .
2. بحارج 44 / ص 285 نفس المهموم ص 26.
منبع: آنچه در كربلا گذشت، آيت الله محمد على عالمى
حائل شدن بین آب و امام حسین علیه السلام

ابن زیاد در تعقیب نامه قبلى نامه دیگرى براى ابن سعد فرستاد كه بین حسین و یارانش و بین آب حائل شو و مگذار قطره آبى بنوشند! 1
عـمـر بن سعد بلافاصله عمرو بن حجاج را با پانصد سوار بر شریعه فرات گماشت تـا امـام و یارانش را از استـفـاده آب و بردن آن به خیام حسینى جلوگیرى نمایند و چون تـشنگـى بر امـام و یاران فـشار آورد امـام به قـمـر بنى هاشم جناب ابى الفـضل العـباس فرمود: برو قدرى آب بیاور، حضرت عباس با سى نفر سوار و بیست نفـر پـیاده درحالیكه نافع بن هلال پرچم را بدوش گرفته و پیشاپیش حركت مى نمود به شریعـه فـرات نزدیك شدند عمرو بن حجاج به نافع گفت : كیستى ؟ پاسخ داد: نافـعـم ، پـرسید براى چـه آمـدى ؟ گـفـت براى آشامـیدن آبى كه شمـا بین ما و آن حائل شدید، عمرو گفت : بخور گوارایت باد، نافع گفت : به خدا نمى آشامم در حالیكه حسین و یارانش تـشنه اند اطرافـیان عمرو گفتند: ما را اینجا نگهبان قرار داده اند كه نگذاریم آب را ببرند نافع اعتنائى به گفتار آنان ننمود و به پیادگان گفت : مشكها را پـر كنید عمرو بن حجاج و سپاهیانش آمدند كه نگذارند، جناب عباس و نافع به آنها حمله نموده و متفرقشان ساختند وقتى پیادگان ظرفها را پر از آب نمودند عمرو و سپاهیانش راه را بر آنان بستند جناب عباس و همراهان با آنان به نبرد برخاستند و آنها را به جاى خود بازگـرداندند و آبرا به خـیام رساندند و این جریان سه روز قبل از شهادت امام حسین علیه السلام اتفاق افتاد. 2
پستى تا كجا و چه قدر
مـردم كوفـه سالها تحت حكومت عدالت گستر على علیه السلام قرار داشتند و رفتار با مـعـاویه را در صفین پس از سلطه بر فرات و ممانعت سخت و شدید معاویه هنگامیكه آب در اخـتـیار آنان بود دیده اند و روش بزرگوارانه حسین علیه السلام را با حر و سپاهیانش آنهم در بیابانى دور از آب كه اگر حسین آنان را سیراب نمى كرد شاید اكثر آنها از تـشنگى هلاك مى شدند و یا اقلا براى به دست آوردن آب مجبور مى شدند حسین را براى مـدت زمـانى به حال خـود رها كنند و در پى رفع تشنگى بر آیند، مشاهده كرده بودند گـویا در كربلا با مشاهده قدرت و كثرت جمعیت مسخ گشته كه نه تنها از جلوگیرى آب شرمنده نشدند بلكه به آن افتخار هم مى نمود كه داستانهاى زیر گواه بر آن است :
1 ـ مهاجرین اوس تمیمى با صداى بلند فریاد مى كشید: حسین آب را مى بینى چگونه موج مى زند به خدا قسم نمى گذارم مزه آب را بچشى تا بمیرى !!
امام علیه السلام فرمود:
« امیدوارم خدا مرا سیراب گرداند و شما را از آشامیدن منع نماید. »
2 ـ عـمرو بن حجاج كه خود از كسانى بود كه با حسین علیه السلام مكاتبه نموده و او را دعـوت به آمـدن به كوفه كرده و اكنون مسئول شریعه فرات است نزدیك لشكرگاه امـام آمـد و فـریاد كشید: حسین ! فرات را مى بینى سگها در آن غوطه مى خورند و الاغها و خـوكها از آن مـى آشامـند لیكن شما یك قطره از آن نخواهى آشامید تا آنكه حمیم جهنم را بیاشامى !!
3 ـ عـبدالله بن حصین ازدى بسوى خیمه گاه امام مى دوید و فریاد مى كشید: حسین ! آب را مـى بینى كه مانند آسمان كبود موج مى زند به خدا قسم یك قطره از آن نخواهى چشید تا آنكه از تشنگى بمیرى !!
امـام عـلیه السلام كه این زخم زبان را كه از شمشیر برنده تر و از آتش سوزاننده تر بود شنید دستها را به نفرین به طرف آسمان بلند كرد و گفت اللهم اقتله عطشا و لا تغفرله ابدا.
(( خدایا او را با تشنگى بكش و هرگز او را نیامرز. ))
حمید بن مسلم گوید: پـس از واقـعـه كربلا عـبدالله مریض شد به عبادتش رفتم به خدائى كه جز او خدائى نیست او را دیدم كه آنقدر آب مى خورد كه شكمش ورم مى كرد، سپس قى مى نمود و صداى العطش العطش بلند مى كرد باز آب مى خورد تا ورم مى كرد همچنین بود تا مرد.3
اینها براى خود شیرینى نزد عبیدالله بن زیاد با بى شرمى این كلمات زشت و ركیك را بر زبان مى آوردند كه گویا حسین نه فرزند پیامبر آنها است و نه مسلمان .
اینها درحالیكه مى دیدند اطفال حسین از تشنگى مشرف به مرگند و آب را در برابر خود مـشاهده مى كنند، انگیزه اى براى آنها در این عمل ناجوانمردانه جز پستى و وحشیگرى نمى تـوان تـصور نمـود البتـه در برابر اینها افرادى هم در میان سپاهیان بودند كه این عمل وحشیانه و غیر انسانى را تقبیح نموده و بر عمر سعد ایراد گرفتند لیكن به او اثر نكرد.
چـون آب در خـیمـه گـاه ابى عـبدالله علیه السلام نایاب شد صداى زنان و كودكان از تـشنگـى بلند گشت ، حسین علیه السلام كلنگى برگرفت و پشت خیمه هاى زنان آمد و نوزده قدم به طرف قبله بر شمرد سپس شروع كرد به كندن زمین، هنوز چیزى نكنده بود كه ناگـهان چـشمـه آب گـوارائى نمـودار شد حسین عـلیه السلام و تـمـام یاران و اهل بیت آب نوشیدند و ظرفها را پر كردند آنگاه آب فروكش كرد و اثرى از آن باقى نماند
انتقاد یزید بن حصین از عمر بن سعد

هنگامى كه تشنگى بر حسین و اهل بیت و یارانش فشار آورد یزید بن حصین همدانى به امام عـرض كرد: اجازه مـى دهى با عمر سعد در مورد آب سخن بگوییم ؟ حضرت فرمود: خود دانى .
همدانى بر ابن سعد وارد شد و سلام نكرد، عمر سعد گفت : برادر همدانى چرا بر من سلام نكردى مگر مرا مسلمان نمى دانى ، من خدا و رسولش را مى شناسم و به آن معتقدم .
همـدانى: اگر مسلمان بودى به قتل فرزند پیامبر اقدام نمى كردى ، گذشته از این آب فـرات را سگـها و خـوكها مـى آشامـند اما حسین پسر فاطمه و برادران و خانواده اش از تـشنگـى مـى مـیرند و آب را از آنان دریغ مـى كنى و خیال مى كنى خدا و پیامبر را مى شناسى ؟
عـمـر سعـد مـدتـى سر به زیر افكند آنگاه سربرداشت و گفت : برادر همدانى ابن زیاد حكومت رى را به من سپرده و هر چه مى اندیشم نمى توانم از حكومت رى دست بكشم.
یزید همـدانى به خـدمـت امـام عـلیه السلام بازگـشت و عـرض كرد: یابن رسول الله عـمـر سعـد تـصمـیم گـرفـتـه به خـاطر حكومـت رى تـو را به قتل برساند.4
حسین علیه السلام و چشمه آب
چـون آب در خـیمـه گـاه ابى عـبدالله علیه السلام نایاب شد صداى زنان و كودكان از تـشنگـى بلند گشت ، حسین علیه السلام كلنگى برگرفت و پشت خیمه هاى زنان آمد و نوزده قدم به طرف قبله بر شمرد سپس شروع كرد به كندن زمین ، هنوز چیزى نكنده بود كه ناگـهان چـشمـه آب گـوارائى نمـودار شد حسین عـلیه السلام و تـمـام یاران و اهل بیت آب نوشیدند و ظرفها را پر كردند آنگاه آب فروكش كرد و اثرى از آن باقى نماند.
خبرگزاران داستان چشمه را به ابن زیاد گزارش نمودند.
عبیدالله زیاد از این خبر بر آشفت و نامه اى به عمر سعد نوشت بدین مضمون :
به مـن رسیده است كه حسین چاه حفر مى كند و به آب مى رسد و خود و اصحابش آب مى نوشند همینكه نامه اى به تو رسید تا آنجا كه مى توانى او را از كندن چاه بازدار و بر آنها منتهى درجه سخت بگیر و آنها را از نوشیدن آب بازدار.
نامـه ابن زیاد كه به سردار كوفه رسید مراقبت ها را تشدید كرد و نگهبانان فرات را مضاعف گردانید كه مبادا یكى از یاران حسین از فرات آب بیاشامد.5
منبع: آنچه در كربلا گذشت، آیت الله محمد على عالمى
حسين دشمن را سيراب مى كند

حسين و حربن يزيد در شراف
امـام حسين عـليه السلام از بطن عـقـبه حركت فـرمـود مـنازل و اقـصه و قـرعـاء و مـغـيثه را كه فواصل بين آنها كم بود پشت سر نهاد تا به مـنزل شراف رسيد و شب را در آنجا بيتوته كرد و به هنگام سحر دستور فرمود: كه ياران آب زياد با خود بردارند و در اين زمينه تاكيد فراوان كرد، اصحاب ابى عبدالله عـليه السلام عـلاوه بر مـشكها هر چـه ظروفـى با ايشان بود كه مى شد با آنها آب حمـل كنند پر كردند، امام عليه السلام از شراف حركت نمود و تا نزديك ظهر به راه خود ادامه داد، در اين موقع يكى از ياران تكبير گفت ، امام فرمود: الله اكبر، چرا تكبير گفتى؟ عـرض كرد از دور نخـلستـانى را ديدم ، بعضى از ياران گفتند: ما در اين مكان هرگز درخت خرمائى نديده ايم ، امام فرمود: دقيق بنگريد چه مى بينيد؟
اصحاب چون نيك نظر كردند گفتند: به خدا نيزه ها و گوشهاى اسبان را مى بينيم ، امام هم فـرمـود كه مـن نيز چنين مى بينم آيا جايى را سراغ داريد كه پناهگاه خود سازيم كه اگر بخواهند با ما وارد جنگ شوند از خود دفاع نماييم ؟
گفتند: آرى در اينجا كوهى است به نام ذوحُسَم .
پـس بجانب كوه روان شدند و در سمـت چـپ كوه فـرود آمـدند و خـيمـه ها را برپـا نمودند.1
حسين دشمن را سيراب مى كند
زمـانى نگـذشت كه حربن يزيد رياحى تـمـيمـى با هزار سوار رسيدند و مـقـابل امـام ايستـادند، امـام حسين و يارانش هم شمـشيرها را حمـايل نموده و برابر آنها صف كشيدند، امام عليه السلام آثار تشنگى را در آنها مشاهده فـرمـود و به جوانان خـود دستور داد تا آنها را سيراب كنند و اسبهايشان را هم آب دهند ياران امام عليه السلام سربازان حر را سيراب كردند و سپس ظرفها و طشت ها را پر از آب نمودند و اسبهاى آنها را هم سه بار و چهار بار و پنج بار آب دادند.
عـلى بن طعـان محاربى مى گويد: من آخرين فرد سپاهيان حر بودم كه به آنجا رسيدم و تـشنگـى مرا و اسبم را از پاى در آورده بود امام حسين وقتى حالت مرا مشاهده كرد فرمود: انخ الراوية . يعنى شترى كه آب بار دارد بخوابان ، من سخن حضرت را درك نكردم چون مـا راويه را به مـشك آب مـى گـوييم و در لسان اهل حجاز راويه به شتـر نر حامـل آب گـفـتـه مـى شود، سپـس امـام فـرمـود: انخ الجمل پسر برادر، شتر را بخوابان ، من شتر را خواباندم ، فرمود: آب بياشام ، خواستم آب بخـورم از اطراف مشك مى ريخت ، فرمود: دهانه مشك را برگردان ، ندانستم چه كنم ، حضرت خود آمد و سر مشك را برگردانيد و آب آشاميدم و اسبم را هم آب دادم آنگاه امام عليه السلام از حر پرسيد كه با مايى يا عليه ما؟
حر گفت : بلكه عليه شمائيم اى ابا عبدالله .
امام فرمود: لا حول و لا قوة الا باللّه .2
امام براى دو سپاه امامت مى كند
وقتى ظهر فرا رسيد امام حسين عليه السلام به حجاج بن مسروق فرمود اذان بگو و هنگام اقامه امام عليه السلام با عبا و ازار و نعلين خارج شد و چنين آغاز سخن فرمود:
« پس از حمد و ثناى پروردگار، مردم من در نزد خدا و شما معذورم براى آنكه به سوى شمـا نيامـدم مگر پس از دريافت نامه هاى شما و آمدن فرستادگانتان كه ما امامى نداريم نزد مـا بيا شايد خدا به وسيله تو ما را به راه راست هدايت سازد و لذا من هم به سوى شما آمدم حال اگـر بر عـهد و پـيمان خود باقى هستيد با تجديد عهد و ميثاق مرا مطمئن سازيد، و اگـر از قـول و عـهد خـود برگشته ايد و آمدنم خوشايند شما نيست به همان مكانى كه از آنجا آمده ام برمى گردم .
اطرفـيان حر سكوت نمودند زيرا اكثرشان با مسلم بيعت كرده و براى امام نامه نوشته بودند امـام به مـؤذن فـرمـود اقـامه بگو، و پس از اقامه به حر فرمود: مى خواهى با يارانت نماز بخوانى ؟ حر گفت : نه شما بخوانيد ما هم به شما اقتدا مى كنيم .
امام حسين عليه السلام به نماز ايستاد و هر دو گروه به امام اقتداء نمودند.3
حر گـفـت : به خدا قسم كه من از اين نامه ها و فرستادگانى كه شما مى گوئيد اطلاعى ندارم امام عليه السلام به عقبة بن سمعان فرمود: خورجين نامه ها را بياور. عـقـبه خـورجين را آورد و امـام نامـه ها را از خـورجين بدر آورد و در مـقـابل حر قرار داد حر با تعجب تمام از زيادى نامه ها و كسانى كه اين همه نامه نوشته اند و امـام را يارى نكرده اند گفت : من از كسانى نيستم كه با شما مكاتبه نموده اند و به مـن دستـور داده شده وقتى به شما برخورد نمودم از شما جدا نشوم تا شما را به كوفه نزد عبيدالله ببرم امام عليه السلام فرمود: «مرگ به تو نزديك تر است از انجام اينكار.»
حر با حسين عليه السلام درگير مى شود
پـس از پايان نماز ظهر هر دو گروه به جايگاه خود بازگشتند و به هنگام عصر نيز امام دستـور فـرمـود براى اقـامه نماز جماعت حاضر شوند و سپاهيان حر نيز در جماعت شركت نمـود و به امـام عـليه السلام اقتدا نمودند و پس از پايان نماز امام حسين عليه السلام خطبه ديگرى بدين شرح ايراد فرمود:

«پـس از حمـد و ثـناى پروردگار، اى مردم ، اگر از خدا بپرهيزيد و حق اهلش را بشناسيد خدا را خوشنود كرده ايد، و ما اهلبيت پيامبر سزاوارتريم به ولايت امر شما از اين گروهى كه به ناحق مدعى آنند و در ميان شما به جور و ستم حكم روايى مى نمايند، و اگر از آمدن ما ناخـشنوديد و حق ما را نمى دانيد و نمى شناسيد و راى شما از آنچه كه براى ما نوشته ايد برگـشتـه و اينك راى شما غير از آن است كه فرستادگانتان به ما رسانده اند به جاى خود برمى گرديم .
حر گـفـت : به خدا قسم كه من از اين نامه ها و فرستادگانى كه شما مى گوئيد اطلاعى ندارم امام عليه السلام به عقبة بن سمعان فرمود: خورجين نامه ها را بياور.
عـقـبه خـورجين را آورد و امـام نامـه ها را از خـورجين بدر آورد و در مـقـابل حر قرار داد حر با تعجب تمام از زيادى نامه ها و كسانى كه اين همه نامه نوشته اند و امـام را يارى نكرده اند گفت : من از كسانى نيستم كه با شما مكاتبه نموده اند و به مـن دستـور داده شده وقتى به شما برخورد نمودم از شما جدا نشوم تا شما را به كوفه نزد عبيدالله ببرم امام عليه السلام فرمود: «مرگ به تو نزديك تر است از انجام اينكار.»
سپـس امـام دستـور فـرمـود: سوار شويد، و چون اصحاب سوار شدند و زنان را هم سوار كردند، امام فرمود برگرديد، وقتى خواستند به طرف حجاز برگردند سپاهيان حر مانع شدند و راه مراجعت را بر امام و ياران بستند.
امام به حر فرمود: مادر به عزايت گريه كند چه مى خواهى ؟
حر سر را فرود آورد و پس از اندكى تامل رو به امام كرد و گفت :
اگر غير از تو هر كس ديگرى از عرب در هر مقامى كه باشد نام مادرم را مى برد من هم نام مـادرش را به زشتى ياد مى كردم اما درباره مادرت جز به نيكوترين وجهى كه قادر به بيان آن باشم ياد نمى كنم .
با برخورد مؤدبانه حر خشم امام آرام شد و فرمود: چه اراده دارى ؟ ـ مى خواهم تو را نزد امير عبيدالله زياد ببرم .
ـ من از تو بيعت و پيروى نمى كنم .
ـ من هم از تو دست برنمى دارم .
حر احساس كرد اگر گفتگوى با حسين به اين سبك ادامه يابد ممكن است به جنگ مي انجامد لذا گـفـت : مـن مـامـور جنگ با شما نيستم و ماموريتم فقط آن است كه از شما جدا نشوم تا شما را به كوفه برسانم و اينك كه از آمدن به كوفه خوددارى مى نمائيد پس راهى را انتخاب كنيد كه نه به كوفه منتهى شود و نه به مدينه تا از ابن زياد كسب تكليف كنم شايد خدا رستگارى را روزى من فرمايد و مبتلا به جنگ با شما نشوم ، و لذا امام طرف چپ راه عـذيب و قادسيه را برگزيد و حركت فرمود و حر با سپاهيانش همراه امام حركت نمودند و كاملا مراقب حضرت بودند.4
تهيه و تنظيم: گروه دين و انديشه تبيان
پي نوشت ها:
1- الحسين فى طريقه الى الشهاده ص 94 - حياة الحسين ج 3/ص 73 - طبرى ج 7/ص 295 - ارشاد ص 223.
2- ابصار العين ص 7 الحسين فى طريقه ص 98 - بلاغة الحسين ص 31 - اعيان الشيعـه ج 1 / ص 595 - بحار ج 44 / ص 376 - ارشاد مـفـيد ص 224 - كامل ج 3 / ص 375.
3- ارشاد ص 224 - كامل ج 4 /ص 47 - طبرى ج 7 /ص 297.
4- مـقـاتـل الطالبين ، ص 111، اعـيان الشيعـه ، ج 1، ص 596، كامل ج 4، ص 47، حياه الحسين ، ج 3، ص 76، الحسين فى طريقه ، ص 100، ارشاد ص 225. طبرى ج 7، ص 299.
عزت نفس حسین علیه السلام

یكى از خـصوصیات و امتیازات بارز حسین بن على علیه السلام كه او را از همه مجاهدان تـاریخ بشریت ممتاز ساخته است اباء از ضیم است . تا آنجا كه ملقب به (اتى الضیم )1 گـشتـه كه این لقـب از مـشهورتـرین القـاب است بلكه حسین مثل اعلاى این عنوان و مصداق بارز آن به حساب آمده است .
مـورخ مـشهور یعقوبى حسین علیه السلام را به (شدیدالعزه ) توصیف كرده ، و ابن ابى الحدید مى گوید: حسین سید اهل اباء است كه حمیت و غیرت را به مردم جهان آموخت و فرمود: كشته شدن با شمشیر، زندگى است لیكن زندگى با ذلت مرگ است .
چنانكه یكى از شعراى سرشناس (عبدالغربن نباته سعدى ) درباره اش مى گوید:
| والحسین الذى راى المـوت فـى العـز
|
| للّه حیاة و العـیش فـى الذل قتلا
|
« حسین كسى است كه مرگ با عزت را حیات و زندگى ذلت بار را مرگ مى داند. »
مصعب بن زبیر مى گوید:
یعـنى «حسین مرگ با شرافت را بر زندگى ذلت بار ترجیح داد»، سپس به این بیت متمثل مى شود:
یعـنى : «مـردان بزرگى از آل هاشم در كربلا در برابر ظلم مقاومتى به خرج دادند كه براى بزرگان تاریخ سنت و الگو شد.»
سخنان حسین علیه السلام در روز عاشورا عالیترین و برترین بیان در مورد حفظ حیثیت و عزت نفس مى باشد:
« همـانا زنازاده پـسر زنازاده مـرا مـیان دو امـر مـخیر ساخته كشته شدن با شمشیر یا پـذیرش ذلت چـه دور است ذلت از مـا، كه خدا و رسولش و مؤمنین ذلت را براى من نمى پسندند بلكه پدران و مادرانى كه در دامن پاكشان مرا پرورش داده اند و مردان غیور و با حمیت و انسان هایی كه امتناع مى ورزند از اینكه طاعت انسانهاى پست را بر كشته شدن ترجیح دهند.»
این عـزت نفـس حسین است كه نمى گذارد تسلیم مردمى پست و فرومایه همچون ابن زیاد دست نشانده بنى امیه بشود تا هر گونه بى احترامى را درباره اش انجام دهند و لذا چون كوه در برابر سپاه كوفه مى ایستد و بدون هیچ دغدغه و هراسى از گرگان بنى امیه درس زندگى با عزت را به جهانیان مى آموزد و فریاد مى كشد:
و الله لا اعـطیكم بیدى اعطاء الذّلیل و لا افرّ فرار العبید انى عذت بربّى و ربّكم ان ترجمون .
« بخـدا سوگند مانند افراد فرومایه تسلیم شما نمى شوم و مانند بردگان هم فرار نمى كنم و تنها به خداى خود و خداى شما پناه مى برم از اینكه خون مرا بریزید. »
شعراى اهل بیت در ترسیم و تنظیم این صفت ممتاز حسین علیه السلام به مسابقه پرداخته و بهترین اشعار را در این زمینه سروده اند كه از جمله اشعار ابو تمام است :
1 ـ « انسانیكه از پـذیرش ذلت در روز جنگ آنچـنان خـود را دور مى دارد كه گویا پذیرش ذلت كفر است یا كفر از آن بهتر است . »
2 ـ « پاى خود را در باتلاق مرگ محكم كرد و به آن خطاب كرد در روز قیامت از زیر چنین قدمى باید محشور شد.»
3 ـ « لباس سرخ مـرگ را بر تـن كرد امـا هنوز شب نشده به سندس سبز بهشتى تبدیل گردید. »
این عـزت نفـس حسین است كه نمى گذارد تسلیم مردمى پست و فرومایه همچون ابن زیاد دست نشانده بنى امیه بشود تا هر گونه بى احترامى را درباره اش انجام دهند و لذا چون كوه در برابر سپاه كوفه مى ایستد و بدون هیچ دغدغه و هراسى از گرگان بنى امیه درس زندگى با عزت را به جهانیان مى آموزد و فریاد مى كشد: « بخـدا سوگند مانند افراد فرومایه تسلیم شما نمى شوم و مانند بردگان هم فرار نمى كنم و تنها به خداى خود و خداى شما پناه مى برم از اینكه خون مرا بریزید»
سید حیدر حلى نیز در این زمینه چنین سروده است:

1 ـ «حكومـت بین امـیه طمـع كرد كه حسین را خوار سازد لیكن خدا و شمشیر از آن امتناع دارد»
2 ـ «آخر چگونه گردنى كه جز براى خدا خم نشده در برابر ناكسان خم گردد. »
3 ـ «جز زندگـى با عـزت را نمـى پـذیرد حتـى اگـر در این ره جان خـود را از كف بدهد. »
آرى بنى امیه میخواستند كه حسین در برابر ظلم و جور حكومت خودكامه آنان تسلیم گردد و زبان به اعـتـراض نگـشاید و از ایراد و انتـقـاد لب فـرو بندد، و چـون این عـمل براى حسین سرور آزادگان ذلت و خوارى در برداشت كه نه خدا بر آن رضایت داشت و نه با عزت نفس حسین سازگار بود و حسین از جد و پدر آموخته بود كه جز در برابر اراده خـدا و حق در برابر هیچ قـدرتـى نباید گـردن كج نمـود لذا از مرگ و شهادت استـقـبال مى كند كه عزتش در آن است امام تسلیم خواسته هاى آنان نمى شود كه همراه با ذلت است. 2
اباة الضیم كیانند؟
اباة الضیم یعنى كسانى كه هرگز زیر بار ظلم و ذلت و خوارى نرفته اند در تاریخ گـذشتـگـان مـخـصوصا تاریخ اسلام و به ویژه تاریخ شیعه كه پس از وقوع حادثه جانگـداز كربلا و شهادت امـام حسین عـلیه السلام شیعیان و پیروان آنحضرت از آن بزرگوار الگو برداشته و راه آن حضرت را دنبال كردند نام افراد زیادى ثبت شده است .
پـیشگام در این خصلت و امتیاز در تاریخ اسلام حضرت مولاى متقیان امیر مؤمنان على علیه السلام است كه پس از ورود به صفین و قرار گرفتن شریعه در اختیار سپاه شام و منع آب از سپـاهیان عـلى عـلیه السلام آن حضرت با این جملات یارانش را براى تصرف شریعه تحریك نمود:
« سپاه شام جنگ را بر شما تحمیل كردند در این مورد یا مى باید ذلت و عقب ماندگى را بپذیرید یا شمشیرها را از خونها سیراب كنید، كه مرگ شما در حیات شما است در حالیكه سرافكنده اید، لیكن حیاة و زندگى در مرگ شما است در صورتیكه مرگ شرافتمندانه را اخـتـیار كنید، همـانا مـعـاویه عـده اى از ستـمـكاران و گـمـراهان را گـسیل كرده كه چون حقیقت بر آنها پوشیده است گلوهایشان را هدف تیرهاى شما قرار داده اند.»
از جمـله اباة الضیم یزید بن مهلب است و دیگر زید بن على بن الحسین علیهماالسلام و مـحمد و ابراهیم پسران عبدالله محض كه بحمدالله در كتاب شاگردان مكتب امام مكتوب است و همـچـنین یحیى بن زید و سایر سادات از نسل امیرالمؤمنین علیه السلام كه ابن ابى الحدید در جلد اول شرح نهج البلاغـه از صفـحه 300 ذیل خطبه یاد شده حالات بیشتر آنان را ذكر نموده است.3
منبع: آنچه در كربلا گذشت، آیت الله محمد على عالمى
حسين عليه السلام در كنار قبر پيامبر

1 - ابن اعثم گويد:
شبى حسين از خانه اش بيرون شد و كنار قبر جدش آمد و گفت : سلام بر تو اى رسول خدا! من حسين بن فاطمه ام ؛ فرزند تو و پسر فرزند تو و نواده تو و آن وزنه اى كه در امت خويش بر جاى گذاشتى . اى پيامبر خدا! بر آنان گواه باش كه مرا يارى نكردند و تباهم ساختند و حرمت مرا نگه نداشتند. اين شكايت من به محضر توست تا روزى كه ديدارت كنم . درود خدا بر تو باد!
آنگاه به نماز ايستاد و پيوسته در ركوع و سجود بود.1
2 - طبرى گويد:
ابو مخنف با سند خويش از ابو سعيد مقبر نقل كرده است : به حسين نگريستم كه وارد مسجد مدينه مى شد و پياده بود و به دو نفر تكيه داده بود، گاهى به اين و گاهى به آن و اين شعر يزيد بن مفرغ را مى خواند:
سپيده دمان ، ستوران را نرمانم و مرا يزيد نخوانند، آن روز كه از روى ترس ، دست در دست ستم بگذارم ، در حالى كه مرگها در كمين منند تا تنها بمانم .
گويد: پيش خود گفتم : به خدا قسم تمثل جستن او به اين دو بيت ، بى هدف نيست . دو روز نگذشت كه خبر رسيد به مكه رفته است.2
بار دوم ، كنار قبر پيامبر
3 - ابن عثم نوشته است :
سحرگاه امام حسين به خانه اش برگشت . شب دوم باز هم به زيارت قبر پيامبر رفت . دو ركعت نماز خواند. پس از نماز چنين مى گفت :
خداوندا! اين قبر پيامبرت محمد است . من هم پسر دختر محمدم . كارى پيش آمده است كه مى دانى . خدايا! من معروف را دوست دارم و از منكر بيزارم . اى خداى با جلالت و احترام ! به حق اين قبر و صاحبش از تو مى خواهم آنچه رضاى تو در آن است برايم برگزينى .
امام حسين در عـالم رؤيا رسول خـدا را مشاهده كرد كه گروهى از فرشتگان اطرافـش را گـرفـتـه اند و بسوى او مـى آيد تـا مقابل حسين رسيد و او را در برگرفت و ميان دو چشمش را بوسيد و فرمود: «حبيبم حسين گويا مى بينم بهمين زودى در خونت غوطه ور مى شوى، و گروهى از امتم تـرا در زمـين كربلا مـى كشند، و در حاليكه تشنه اى، از آب هم مضايقه مى كنند و با اين حال امـيد شفاعت مرا دارند بخدا سوگند در روز قيامت آنها در پيشگاه خدا هيچ بهره اى ندارند.»
رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم در خواب حسين (عليه السلام)

امـام حسين پـس از وداع با قبر رسول خدا سر را روى قبر گذاشت و گريست ، تا نزديك صبح بخـواب رفـت در عـالم رؤيا رسول خـدا را مشاهده كرد كه گروهى از فرشتگان اطرافـش را گـرفـتـه اند و بسوى او مـى آيد تـا مقابل حسين رسيد و او را در برگرفت و ميان دو چشمش را بوسيد و فرمود:
«حبيبم حسين گويا مى بينم بهمين زودى در خونت غوطه ور مى شوى، و گروهى از امتم تـرا در زمـين كربلا مـى كشند، و در حاليكه تشنه اى، از آب هم مضايقه مى كنند و با اين حال امـيد شفاعت مرا دارند بخدا سوگند در روز قيامت آنها در پيشگاه خدا هيچ بهره اى ندارند.»
«اى حبيب من حسين جان پدر و مادر و برادرت نزد منند و در اشتياق ديدار تو و براى تو در بهشت درجاتى است كه هرگز به آنها نمى رسى مگر با شهادت»
امـام حسين در خواب به جدش عرض مى كند: يا جداه نيازى به ماندن در دنيا ندارم مرا با خود ببر و در منزل خود جاى ده .
رسول خـدا مـى فرمايد: تو ناگزيرى كه در دنيا باشى تا شربت شهادت را بنوشى همـانا خـدا براى تـو ثـواب بزرگى رقم زده است پس تو با پدر و برادر و عمويت و عموى پدرت در روز قيامت يكجا و با هم محشور مى شويد تا وارد بهشت شويد، حسين عليه السلام وحشت زده از خواب بيدار شد و برايش يقين شد كه حتما كشته خواهد شد، بستگان خود را جمع كرد و خوابش را براى آنان بيان كرد همگى محزون و مغموم شدند و گريستند بطوريكه در شرق و غرب عالم كسى مانند آنها غمگين و گريان نبود.3
فرآوري: گروه دين و انديشه تبيان
پي نوشت ها:
1- همان ، ص 19.
2- تاريخ طبرى ، ج 3، ص 271.
3- بحارج 44 ص 328 - حياة الامام الحسين ج 2/ص 259 - ينابيع الموده ص 334.
علل سكوت امام حسين (عليه السلام) در عصر معاويه

تلاش هاى امام حسين (عليه السلام) جهت حفظ و احياى اسلام
امام حسين (عليه السلام)، سرور آزادگان جهان ، بعد از شهادت برادر بزرگوارش ، امام مجتبى (عليه السلام)، حدود ده سـال بـا مـعـاويـه مـعـاصـر بـود. در ايـن مـدت ، سـيـاسـت آن حـضـرت (عليه السلام) در مـورد مسائل فرهنگى ، سياسى و اجتماعى همانند برادرش بود. و قيام به شمشير را در برابر مفاسد و جـنـايـات معاويه در آن شرايط به مصلحت اسلام نمى ديد. ولى عدم جنگ به معناى بى تفاوت بـودن نـسـبـت بـه جـريـانـات حـاكـم نـبـود. چـه ايـنـكـه امـام حـسـيـن (عليه السلام) در ايـن مـدت بـا ارسـال نـامه هاى متعدد به معاويه بدعت ها و انحراف هاى او را يادآورى مى كرد و مصرّاً از او مى خواست كه مرتكب اين خلاف ها نشود. نامه هاى حضرت (عليه السلام) به معاويه را قبلاً در بحث بدعت هاى مـعـاويـه نـقـل كـرديـم . و در اين مدت امام حسين (عليه السلام) جهت آگاهى بخشيدن به مردم و معرّفى چهره كـريـه امـوى هـا نيز تلاش مستمرّ داشت به عنوان نمونه سخنرانى حضرت (عليه السلام) در مِنا را متذكر مى شويم .
امـام حـسـين (عليه السلام) در سخنرانى خود براى افراد متنفذ و دانشمندانى كه در (منا) گرد هم آمده بودند ضـمـن اينكه آنها را مقصّر اصلى دانست كه زمينه را براى حكومت بنى اميّه فراهم كرده اند، خيانت هـاى مـعـاويـه را يـادآورى نـمـود. امـام (عليه السلام) معاويه را ديكتاتورى خواند كه از ارزش هاى اسلامى فاصله گرفته است . و فرمود:
(... جـريـان ادارى كـشـور و صـدور احـكام دادگاهى و تصويب برنامه هاى كشور بايد به دست دانشمندان روحانى كه امين حقوق الهى و داناى حلال و حرامند سپرده شود امّا اينك مقامتان را از شما بـاز گـرفته و ربوده اند. اگر شما مردانى بوديد كه بر شكنجه و ناراحتى شكيبا بوديد و در راه خدا حاضر به تحمّل ناگوارى مى شديد مقرّرات براى تصويب پيش شما آورده مى شد و بـه دسـت شـمـا صـادر مـى گـرديـد و مـرجـع كـارهـا بـوديـد. امـا بـه سـتـمـكـاران مـجـال داديـد ايـن مـقـام را از شما بستانند، و گذاشتيد حكومتى كه قانوناً مقيّد به شرع است به دلبـسـتـگـيـتـان بـه زنـدگـى گـريـزان دنيا. شما با اين روحيه و رويّه ، توده ناتوان را به چـنگال اين ستمگران گرفتار كرديد تا يكى برده وار سركوفته باشد و ديگرى بيچاره وار سرگرم تامين آب و نانش . حكّام خودسرانه در منجلاب سلطنت غوطه ورند و با هوسبازى خويش نـنـگ و رسوايى به بار مى آورند، در هر شهر، سخنورى مزدور بر منبر مى رود. خاك وطن زير پـايـشـان پـراكنده و دستشان در آن گشاده است . مردم بنده ايشان اند و ناتوان از دفاع خويش . حـاكـمـى ديـكـتاتور است و حاكمى ديگر كينه ورز و بدخواه و آن ديگرى كوبنده بيچارگان ، و فـرمـانـروايـى مسلّط كه نه خدا را مى شناسد و نه روز جزا را شگفتا كه جامعه در تصرّف مرد دغلباز و ستمكار است ...!)1
امـام حـسـيـن (عليه السلام) براى هدايت امّت اسلام و مخالفت با انحرافات حزب اموى تلاش مستمر داشت اما ايـنـكـه چـرا حـضرت (عليه السلام) علناً وارد صحنه كارزار و نبرد با معاويه نشد و پس از مرگ وى قيام كرد مطلبى است كه اجمالاً آن را بررسى مى كنيم .
علل سكوت امام حسين (عليه السلام) در عصر معاويه
1ـ شرايط سياسى و اجتماعى عراق

يـكـى از عـلل عـدم قيام امام حسين (عليه السلام) در عصر معاويه ، اوضاع خاصّ سياسى و اجتماعى حاكم بر عـراق بـود. عـراق بـه عـنـوان مـركـز خـلافـت عـلى (عليه السلام) و پـايـگـاه طـرفـداران اهل بيت (عليه السلام) همانند عصر امام حسن (عليه السلام) گرفتار دنياطلبى و مرعوب قدرت اموى ها بود و آمادگى بـراى قـيـام و انـقـلاب را نـداشـت . لذا امـام حـسـيـن (عليه السلام) انـقـلاب در دوران مـعـاويـه را چـيـدن ميوه قبل از رسيدن آن تلقّى مى كند و به كسانى كه بعد از شهادت امام مجتبى (عليه السلام) از او خواستند تا قيام ضدّ معاويه را رهبرى نمايد فرمود:
(... امـّا راى مـن ايـن اسـت كه امروز موقع انقلاب نيست ، مادامى كه معاويه زنده است سر جاى خود بـنـشـيـنـيـد، در خـانـه هـا را بـه روى خـود بـبـنـديـد و خـود را از مـوارد اتـّهـام دور سازيد.)2
در اين دوران ، شيعيان به رهبرى امام حسين (عليه السلام) در بازگو نمودن جنايت هاى معاويه و آماده كردن زمينه هاى اجتماعى براى انقلاب همواره تلاش مى كردند. چنانكه خبر حسين (عليه السلام) با دوستانش در ايـن بـاره سـخـن گـفـت . لذا (مـروان بـن حـكـم ) احـتـمـال شـورش عـدّه اى از اهـل عـراق و رجـال ، نـزد حـسين بن على رفت و آمد مى كنند. من اين موضوع را تحقيق نمودم ، اطّلاع رسـيـد كـه حـسـيـن ، هـم اكنون مصمّم به شورش و سرپيچى از اطاعت شماست نظر خود را در اين باره ابلاغ كن .)3
2 ـ شخصيّت معاويه
عـامـل ديـگـرى كـه مـانـع قـيـام امـام حـسـيـن (عليه السلام) در دوران مـعاويه بود زرنگى و زيركى او درحلّ مسائل سياسى و اجتماعى و جايگاه دينى او در جامعه بود. مـعـاويـه بـا گـمـاشـتـن مـامـوران مـخـفـى تـمـام حـركـات امـام حـسـيـن (عليه السلام) را بـا دقـّت كـنـتـرل مـى كـرد. اگـر حـضـرت (عليه السلام) در زمـان او نـهـضـت خـود را آغـاز مـى كـرد بـه احـتـمـال قـوىّ قـبل از اينكه انقلاب او به جايى برسد و در جامعه مطرح شود آن حضرت (عليه السلام) را بـه شـهـادت مـى رسـانـد چـنانكه امام حسن (عليه السلام) و مالك اشتر به طور مرموز توسط معاويه به شهادت رسيدند.
و از سوى ديگر معاويه آدم ظاهرالصلاحى بود و هرگز علناً مرتكب خلاف نمى شد. و سعى مى كـرد بـه بـدعـت هـا و جـنـايـت هـاى خـود رنـگ ديـنـى بـدهد. چنانكه او براى مخالفت با على (عليه السلام) قـتـل عـثـمـان را بـهـانـه قـرار داد و در جـريـان حـكميت موقعيت خود را به نام دين محكم ساخت. لذا هـرگـونـه مـبـارزه و جـنـگ با معاويه نه تنها شكست نظامى در پى داشت بلكه شكست اجتماعى و معنوى را نيز نزد مردمى كه چهره كريه معاويه را نمى شناختند به همراه داشت . بنابراين قيام به نفع اسلام و مسلمانان نبود.
3- قرارداد صلح
مـانـع ديـگـرى كه در دوران معاويه براى قيام وجود داشت پيمان صلحى بود كه معاويه با امام حـسـن (عليه السلام) بـسـتـه بـود. گـرچـه مـعـاويـه از روز نـخـسـت احـتـرامـى بـه صـلحـنـامـه قايل نبود امّا هر موقع لازم مى ديد از آن عليه اهل بيت (عليه السلام)بهره مى گرفت . بعنوان نمونه نامه مـعـاويـه بـه امـام حـسـيـن (عليه السلام) را مى توان ذكر كرد. او وقتى متوجّه شد امام (عليه السلام) اقداماتى براى آمادگى مردم براى قيام بر ضد حكومت مى نمايد نوشت : (گزارش پاره اى از كارهاى تو به من رسيده است كه اگر صحّت داشته باشد، من آنها را شايسته تو نمى دانم . سوگند به خدا هر كـس پـيـمـان و مـعـاهـده اى بـنـدد بـايـد بـه آن وفـا كـنـد، مـخـصـوصاً شخص بزرگ و شريفى مثل تو، با خود باش و به عهد خود وفا كن . اگر با من مخالفت كنى ، با مخالفت روبه رو مى شـوى و بنابراين قيام امام حسين (عليه السلام) در زمان معاويه ظاهراً نوعى مخالفت با قرارداد صلح نيز به شمار مى رفت .
ماه اشک، ماه عزاست

هلال خون، مه خون، ماه اشک، ماه عزاست
عزای کیست؟ گمانم عزای خون خداست
خمیده قامت گردون، شکسته پشت فلک
روانه خون دل از چشم آدم و حوّاست
پریده رنگ ز رخسار احمد و حیدر
شراره ی دل زهرا، صدای وا ولداست
سرشک دیده ی زهرا، روان زقلب افق
قدخمیده ی زینب، هلال ماه عزاست
قسم به جان حسین ای هلال خون برگرَد
که در تو زخم علمدار کربلا پیداست
بگو فرات نجوشد که آب تشنه لبان
در این طلیعه ی خون اشک دیده ی سقاست
بگو به لاله نروید که چند روز دگر
ورق ورق به روی خاک، لاله ی لیلاست
بگو به مهر نتابد که راس پاک حسین
فراز نیزه چو خورشید روز عاشوراست
زگوش دخترکی خون روان بود گویا
که گوشواره ی او یادگاری زهراست
حسین بود خدایی، خدا حسینی بود
از آن زمان که جهان وجود را آراست
سرشک دیده ی میثم هماره جاری باد
که اشک دائم او وقف سیدالشهداست
غلامرضا سازگار
بایدها و نبایدهای محرم

محرم در راه است. چهره شهر ماتم زده می شود آنگاه که پارچه های سیاه و مشکین جامه ها بر تن شهر و مردم آن خودنمایی کند. کوی و برزن پر می شود از پرچم و کتیبه هایی که هنوز بوی اسفند سالهای قبل از آن به مشام می رسد. همه در تکاپویند تا عزای سالار شهیدان مقبول تر از گذشته اقامه شود. تمام این زحمتها را به تن می خرند به امید یک خسته نباشی ایی که شاید به گوش جان شنیده شود.
در این بین، تلاش سه گروه از اهمیت بیشتری برخوردار است. یکی علما و فضلایی که مسئولیت تعلیم معرفت و تربیت نفوس بر عهده آنهاست. در دسته دوم مرثیه خوانها و مداحان قرار دارند. وظیفه آنها شوراندن احساس عزاداران است؛ البته شوری که در راستای آن شعور باشد. دسته سوم هم هیأت داران و دست اندرکاران مجالسند.
آنچه به این سه گروه اهمیت ویژه داده مسئولیتی است که بر عهده گرفته اند. تاثیری که عملکرد و یا حتی تصمیم ایشان در کیفیت برگزاری عزاداریها دارد بر کسی پوشیده نیست و اگر کاستی و یا قوتی در مجالس مشاهده می شود به نحوی سر نخش را باید نزد اینان جستجو کرد.
در عین حال نباید از نقش عامه عزاداران حسینی نیز غفلت کرد. عملکرد شایسته و هماهنگ این عوام با آن خواص است که می تواند برآیندی مناسب در جهت خواست و رضایت خدای متعال و اهل بیت علیهم السلام ارائه کرده و جان و روح جامعه را تعالی بخشد.
محورهای اصلی در قرآن و روایات
با مراجعه به کتاب خدا و کلام اهل بیت علیهم السلام می توان محورهای اصلی مجالس محرم را به بهترین شکل ممکن ترسیم کرد. این اصول عبارتند از:
1. تلاش در جهت نورانی کردن جانهای مردم
تمام هدفهای پیامبران در یک جمله خلاصه می شود «خارج کردن مردم از ظلمت به سوی نور». خداوند متعال به خاتم الانبیاء صلی الله علیه و آله می فرماید: كِتابٌ أَنْزَلْناهُ إِلَیْكَ لِتُخْرِجَ النَّاسَ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَى النُّور (1)؛ ما این کتاب را به تو دادیم تا با آن مردم را از ظلمت بیرون کرده و وارد نور کنی؛ از ظلمت جهل به نور دانش، از ظلمت كفر به نور ایمان، از ظلمت ستمگرى و ظلم به نور عدالت، از ظلمت فساد به نور صلاح، از ظلمت گناه به نور پاكى و تقوا، و از ظلمت پراكندگى و تفرقه و نفاق به نور وحدت.
امام صادق(علیه السلام) فرمود آن مجالس را که در آن مکتب ما زنده می شود بسیار دوست دارم. پس مکتب قرآن و اهل بیت را اینگونه زنده کنید. بعد حضرت دعا کردند: رَحِمَ اللَّهُ مَنْ أَحْیَا أَمْرَنَا خدایا کسانی را که مکتب ما را احیا می کنند مورد رحمت خودت قرار ده!
به موسی علیه السلام نیز همین مأموریت را داد و فرمود: وَ لَقَدْ أَرْسَلْنَا مُوسىَ بَِایَتِنَا أَنْ أَخْرِجْ قَوْمَكَ مِنَ الظُّلُمَاتِ إِلىَ النُّورِ (2)؛ و همانا موسى را با نشانههاى خود فرستادیم [و به او وحى كردیم] كه قوم خود را از تاریكىها به سوى روشنایى بیرون آور.
آنگاه در ادامه به یکی از راههای رسیدن به این هدف اشاره کرده و می فرماید: وَ ذَكِّرْهُم بِأَیَّامِ اللَّهِ؛ و روزهاى خدا را به آنان یادآورى كن.
ایام الله چه روزی است؟
به طور قطع تمام روزها، ایام الهى و متعلق به خدا است، اگر روز خاصى به نام «یوم اللَّه» نامیده شد دلیل بر ویژگى آن است. از این رو عنوان «ایام اللَّه» اشاره به روزهاى مخصوصى است كه امتیاز و درخشش فوق العادهاى دارد. با این توضیح هر روز كه یكى از فرمانهاى خدا در آن چنان درخشیده كه بقیه امور را تحت الشعاع خود قرار داده از «ایام اللَّه» است. هر روز كه فصل تازهاى در زندگى انسانها گشوده و درس عبرتى به آنها داده و ظهور و قیام پیامبرى در آن بوده یا طاغوت و فرعون گردنكشى در آن به قعر دره نیستى فرستاده شده؛ خلاصه هر روز كه حق و عدالتى بر پا شده و ظلم و بدعتى خاموش گشته، همه آنها از «ایام اللَّه است.» (3)
بنابراین بیان قرآنی یکی از بارزترین مصادیق ایام الله همین ایام قیام سالار شهیدان علیه السلام و یاران اوست که برای اقامه حق و نابودی ظلم و بدعت به پا خاستند و به هدف رسیدند.
با این رهنمود قرآن، اولین اصل روشن می شود. بر اساس این اصل همگان به خصوص سخنران و مداح و برنامه ریز، همه و همه باید هدفشان نورانی کردن مردم باشد. اگر سخنی، شعری، سبکی، برنامه ای با این اصل هماهنگ نبود بدانند ظلمت است و باعث خروج از مسیر خود و دیگران خواهد شد.
2. اصل بودن رشد معرفتی و شناختی
از آیات متعدد قرآن به دست می آید که تمام انبیاء علیهم السلام یک هدف مشترک داشتند و آن تربیت روحی و رشد معرفتی مردم بود تا به وسیله این نور از ظلمت جهل و گمراهی رها شده وارد نور تقوا و معرفت شوند.
مجلسی که به نام اهل بیت علیهم السلام بر پا می شود باید قرآن محور و روایت مدار باشد باید در آن سخن از تفسیر باشد و شرح روایات؛ بیان احکام باشد و پاسخ به سوالات. اگر چنین شد امر اهل بیت علیهم السلام که همان مکتب ناب اسلام است احیا می شود و احیا کنندگان همگی مشمول دعای خاص امام صادق علیه السلام خواهند شد.
لَقَدْ مَنَّ اللَّهُ عَلَى الْمُؤْمِنینَ إِذْ بَعَثَ فیهِمْ رَسُولاً مِنْ أَنْفُسِهِمْ یَتْلُوا عَلَیْهِمْ آیاتِهِ وَ یُزَكِّیهِمْ وَ یُعَلِّمُهُمُ الْكِتابَ وَ الْحِكْمَةَ وَ إِنْ كانُوا مِنْ قَبْلُ لَفی ضَلالٍ مُبینٍ (4)؛ یقیناً خدا بر مؤمنان منّت نهاد كه در میان آنان پیامبرى از خودشان برانگیخت كه آیات او را بر آنان مىخواند و [از آلودگىهاى فكرى و روحى] پاكشان مىكند، و كتاب و حكمت به آنان مىآموزد، و به راستى كه آنان پیش از آن در گمراهى آشكارى بودند.
اگر محصول جلسه ای رشد علمی و معنوی شرکت کنندگان نباشد آن مجلس همسو با رهنمودهای قرآن نبوده و چنین محفلی نه منطبق به آن آیه است و نه بر اساس این روایت امام صادق علیه السلام که به فضیل فرمود:
تَجْلِسُونَ وَ تُحَدِّثُونَ؟ آیا دور هم جمع می شوید و معارف دین را به یکدیگر منتقل می کنید؟ فضیل می گوید: عرض کردم: بله ما این کار را می کنیم. حضرت فرمود: تِلْكَ الْمَجَالِسُ أُحِبُّهَا فَأَحْیُوا أَمْرَنَا منِ؛ امام صادق(علیه السلام) فرمود آن مجالس را که در آن مکتب ما زنده می شود بسیار دوست دارم. پس مکتب قرآن و اهل بیت را اینگونه زنده کنید. بعد حضرت دعا کردند: رَحِمَ اللَّهُ مَنْ أَحْیَا أَمْرَنَا خدایا کسانی را که مکتب ما را احیا می کنند مورد رحمت خودت قرار ده! (5)

براساس اینگونه آیات و روایات، مجلسی که به نام اهل بیت علیهم السلام بر پا می شود باید قرآن محور و روایت مدار باشد باید در آن سخن از تفسیر باشد و شرح روایات؛ بیان احکام باشد و پاسخ به سوالات. اگر چنین شد امر اهل بیت علیهم السلام که همان مکتب ناب اسلام است احیا می شود و احیا کنندگان همگی مشمول دعای خاص امام صادق علیه السلام خواهند شد.
3. پرهیز جدی از خرافه و ترویج آن در گفتار و کردار
جدی ترین آفتی که اساس دین و دینداری مردم را تهدید می کند ورود مطالبی است که هیچگونه مدرک و پشتوانه عقلی و یا نقلی معتبر ندارند. اینگونه مطالب که از آنها به خرافه یاد می شود با ظاهری دینی و مقدس از سوی دوستان نادان و یا دشمنان مغرض ساخته و با نام دین به خورد مردم داده می شوند. مهم ترین خطر این خرافه ها در مرور زمان، سست کردن اعتقادات مردم و در نهایت منحرف کردن آنها از اصل دین است؛ زیرا مردم به چیزی می اندیشند و در مسیری گام بر می دارند که اساساً دین نیست. یعنی جزء برنامه و در مسیر هدایت و سعادت بشر نیست.
جدی ترین آفتی که اساس دین و دینداری مردم را تهدید می کند ورود مطالبی است که هیچگونه مدرک و پشتوانه عقلی و یا نقلی معتبر ندارند. اینگونه مطالب که از آنها به خرافه یاد می شود با ظاهری دینی و مقدس از سوی دوستان نادان و یا دشمنان مغرض ساخته و با نام دین به خورد مردم داده می شوند. مهم ترین خطر این خرافه ها در مرور زمان، سست کردن اعتقادات مردم و در نهایت منحرف کردن آنها از اصل دین است؛ زیرا مردم به چیزی می اندیشند و در مسیری گام بر می دارند که اساساً دین نیست. یعنی جزء برنامه و در مسیر هدایت و سعادت بشر نیست.
اصل سوم سد مستحکمی است که دین را از گزند اینگونه ناخالصی ها حفظ می کند. قرآن کریم ما را با دستوری به رعایت این اصل مهم توصیه می کند: یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَ قُولُوا قَوْلاً سَدیداً. (6)
«قول سدید» از ماده «سَدّ» به معنى محكم و استوار و خلل ناپذیر و موافق حق و واقع است؛ سخنى است كه همچون یك سد محكم جلو امواج فساد و باطل را مىگیرد.
یعنی ای اهل ایمان به گونه ای سخن بگویید که هم نقض و نقصی نتواند در آن نفوذ کند و هم سخن شما به گونه ای باشد که جلوی هر سخن غیر حق و خارج از دین را سد کند و مانع از ورود و جولان آن شود.
بر همگان هویداست که امروزه مجالس اهل بیت علیهم السلام آماج حملات نرم، گسترده و گوناگون این گونه خرافه هاست. بر ارادتمندان خاندان عصمت و طهارت لازم است تا با تمسک به اسلام ناب و مستدل از خرافه و خرافه گری و بیان و رواج مطالب سست و بی مدرک جدا پرهیز کنند. این کار یعنی سیراب کردن جان تشنه با آبی زلال از چشمه معارف قرآن و اهل بیت علیهم السلام.
امید است که با رعایت این اصول قرآنی شاهد مجالسی باشیم که دعای پر خیر و برکت امام صادق علیه السلام بدرقه را اهل آن مجلس باشد.
نوشته امید پیشگر – گروه دین و اندیشه تبیان
1. ابراهیم (علیه السلام)/ 1
2. ابراهیم (علیه السلام)/ 5
3. ر.ک. تفسیر نمونه، ج10، ص 272
4. آل عمران/ 164
5. وسائلالشیعة، ج12، ص20
6. احزاب/ 70
.:: This Template By : web93.ir ::.