نتایج یک تحقیق نشان میدهد زنان ببیشتر از مردان نسبت به گزش حشرات شکایت میکنند که دلیل اصلی آن هم توجه بیشتر آنها به پوستشان است.
در یک مطالعه مشخص شد جذابیت انسانها برای حشرات خونآشام ارثی است و زنان بیشتر از مردان این حشرات را به سمت خود جذب میکنند.
همچنین در این بررسیها مشخص شد زنان سنگینتر با احتمال بیشتری نسبت به دیگران گزیده میشوند. دلیل اصلی این موضوع آن است که زنان گرما، رطوبت و مواد شیمایی بیشتری نسبت به مردان از بدن خود منتشر میکنند که باعث جذب حشرات میشود.
مردان قد بلند هم بیشتر گزیده میشود چرا که آنها با احتمال بشتری در مسیر حرکت حشرات خونآشام قرار میگیرند. بیشتر این حشرات در ارتفاع دو متری از سطح زمین پرواز میکنند.
دانشمندان دانشگاه آبردین و موسسه تحقیقاتی روتامستد با انجام تحقیقاتی متوجه شدند که بعضی از افراد دائما توسط حشرات گزیده میشود. 14 درصد از جمیعت جهان نیز هرگز توسط پشهها گزیده نمیشوند. دانشمندان معتقدند بعضی از مردم طوری متولد میشود که پوست آنها موادی را تولید میکند که حشرات را دفع میکند.
حشرهها معمولا ما را از طریق ماده فراری که از پوست و دهان ما در فضا منتشر میشود شناسایی میکند و این ماده چیزی نیست جز دیاکسید کربن.
زنان معمولا نسبت به گزش حشرات واکنش بیشتری نشان میدهند، اما شاید دلیل این موضوع توجه بیشتر زنان به پوست خودشان باشد.
در این تحقیقات که قرار است در نشریه پزشکی بریتانیا به چاپ برسد از روشهایی که باعث دفع حشرات میشود استفاده نشده است که از جمله آن میتوان به خوردن سیر و پیاز اشاره کرد.
ممکن است زبان بومی حیوانات پیچیده به نظر بیاید اما درک زبان اشاره آنها به تدریج امکان پذیر خواهد شد و به این شکل می توان فهمید که برخی از حیوانات در این جهان وجود دارند که حتی از قدرت تفکر برخوردارند.
"فینالی مک کی" مجموعه ای از تصاویر پرتره حیواناتی که از قدرت تفکر برخوردارند به ثبت رسانده و نشریه تایم نیز به انتشار آن پرداخته تا دیدگاه خود را نسبت به توانایی های برخی از موجودات زنده تغییر دهیم:

"کنزی"
این شامپانزه 29سالهدامنه واژگانی در حدود 400 واژه دارد. کنزی می تواند با اشاره کردن به تعدادی از نشانه های رنگارنگ با دیگران ارتباط برقرار کند. توانایی های "کنزی" در زبان بسیار شگفت انگیز است او می تواند با همین اشاره کردن تفکر کرده و جمله سازی کند و حتی جملات ترکیبی بسازد. صفحه نشانه هایی که او برای سخن گفتن از آن استفاده می کند تنها از واژه های ساده ای مثل "دویدن" یا "توپ" تشکیل نشده بلکه از کلماتی با کاربردهای ترکیبی و گرامری پیچیده تر مانند "از"، "بعدا" و پسوندهایی مانند "ing" و "ed" که در زبان انگلیسی به زمان افعال دلالت دارند نیز برخوردار است.
"کنزی" همچنین می تواند تصویر خود را در آینه تشخیص دهد، توانایی که دلفینها و فیلها نیز از آن برخوردارند. تمامی این جانداران با دیدن لکه ای رنگی بر روی پیشانی خود در آینه نسبت به آن واکنش نشان می دهند. فیلها و میمونها با کمک گرفتن از دست یا خرطوم خود سعی می کنند لکه رنگی را بزدایند اما دلفینها به گونه ای تغییر موقعیت می دهند تا بتوانند زاویه دید بهتری از رنگ داشته باشند.

"بی بی"
مدتها است که توانایی سگها در نمایش رفتارهای هوشمندانه به اثبات رسیده است اما تاثیرگذارترین رفتار در توانایی های شناختی این حیوانات، قدرت آنها در درک مفهوم اشاره ها است، هیچ گونه جاندار دیگری نیست که بفهمد نشانه رفتن انگشت به یک سو به این معنی است که در آن سو چیزی است که ارزش توجه کردن دارد. "بی بی" سگ هشت ساله ای است که ساکن نیویورک بوده و مانند بسیاری از سگها از قدرت بالایی در درک مفاهیم اشاره ها برخوردار است.

"بابلز"
"بابلز" فیل 29 ساله ای آفریقایی از گونه ای در حال انقراض است. فیلها به طور کلی که به خاطر پایبندی شدید به روابط خانوادگی و عزاداری برای مرده های خود در دسته جانداران هوشمند و متفکر قرار گرفته اند. همچنین فیلها از توانایی های قابل توجه شمارشی برخوردارند و می توانند تفاوت میان مقدار دو جسم را از هم تشخیص دهند.

"آپسارا"
به گزارش مهر، اورانگوتانها و شامپانزه ها از معدود حیواناتی هستند که می توانند خود را در آینه تشخیص دهند و"آپسارا" از جمله اورانگوتانهای باهوشی است که نسبت به تصویر خود واکنش نشان می دهد. در صورتی که دست بندی را به دست او بیاندازید و او را در برابر آینه قرار دهید، تنها به آن خیره نمی شود بلکه دست خود را بالا آورده و در برابر آینه تکان می دهد و به این شکل با بازتاب آن در آینه تعامل برقرار می کند.
اورانگوتانها همچنین به توانایی ساختن ابزار شهرت دارند. از ابزارهایی که توسط این جانداران ساخته می شود می توان به استفاده از شاخه های پربرگ درخت به عنوان مگس کش، استفاده از برگها به عنوان فنجان و ساخت چسب برای جمع آوری حشرات یا برگها اشاره کرد.
"آپسارا"ی سه و نیم ساله در عین حال می تواند به خوبی رفتارهای انسان را تقلید کند. او می تواند در گفتگوهای انسانها حضور داشته باشد و به همراه آنها چای بنوشد یا تنقلات بخورد.

"روپرت"
مطالعات جدید در دانشگاه کمبریج نشان داده است کلاغ زاغیهایی مانند "روپرت" می توانند برای انجام کارهای خود دلیل بیاورند. در آزمایشی زاغها نشان دادند به دلیل تشنگی و پایین بودن سطح آب یک چاه، برای بالا آوردن سطح آب به داخل آن سنگ می اندازند.
دانشمندان پس از صرف سالها زمان در نهایت توانستند عدد نهایی پازل مکعب "روبیک" را کشف کنند، عددی که تعداد حرکات کافی برای حل این پازل را بیان می کند.
به گزارش خبرگزاری مهر، جهان با نفسی حبس شده برای سه دهه در انتظار چنین روزی بود، روزی که در نهایت گروهی از مهندسان، دانشگاهیان و شیفتگان ریاضی بتوانند عددی را کشف کنند که زندگی، جهان و مهمتر از همه راه حل "مکعب روبیک" را توضیح دهد.
این رقم عدد 20 است، حداکثر تعداد حرکاتی که برای حل کردن این پازل به آن نیاز است. کشف و حل این عدد جادویی 35 واحد پردازشگر و سالها زمان و انرژی انسانی را صرف کرده است. چرا؟
به دلیل 42,252,003,274,489,856,000 موقعیت حرکتی ممکنی که در مکعبهای روبیک وجود دارد، رایانه ها در نهایت توانستند این الگوریتم جادویی را شکسته و آن را حل کنند.
محققان ابتدا تمامی حرکات ممکن بر روی این مکعب را کنار یکدیگر قرار دادند و سپس با حذف تعدادی از موقعیتهای حرکتی متقارن حرکات ممکن و کاربردی را به جا گذاشتند.
بر اساس گزارش پاپ ساینس، سپس محققان با کمک الگوریتمهای رایانه ای موفق به حل کردن تمامی موقعیتهای حرکتی ممکن در این پازل شدند. عدد 20 به مدت یک دهه آستانه پایین محدودیت حرکتهای ممکن در پازل مکعب روبیک بوده است اما دانشمندان در نهایت توانستند آن را به عنوان مرز بالای محدودیت عدد قطعی این پازل اعلام کنند.
برای خیلی ها این سوال پیش می آید که القابی که در حوزه به کار می رود بر چه اساسی تنظیم شده است؟ القابی مثل «حجت الاسلام»، «حجت الاسلام و المسلمین» و یا «آیت الله».
دوره تحصیلی در حوزه این گونه است که در ۶ سال ابتدای تحصیل هدف آشنایی با ادبیات عرب(شامل صرف و نحو)، منطق، عقاید و آشنایی اجمالی با علم فقه (در حد شرح لمعه) و اصول فقه (در حد اصول مظفر) است. در ۴ سال بعد، توجه روی فقه و اصول است. کتاب رسائل شیخ انصاری و کفایة الاصول آخوند خراسانی به عنوان متن اصول و کتاب مکاسب شیخ انصاری به عنوان متن فقهی مورد توجه قرار می گیرد. البته در این دروه متون نیمه تخصصی فلسفه(کتب بدایة الحکمة و نهایة الحکمة علامه محمد حسین طباطبایی) نیز خوانده می شود. پس از این دوره است که طلبه بر یکی از رشته های علوم دینی متمرکز می شود(رشته هایی مانند تفسیر، عقاید و کلام، فلسفه و…). اگر چه امروزه رشته های مختلف تخصصی در حوزه هست، اما روال معمول تحصیل در حوزه، بیشتر طلبه ها را به فقه و اصول سوق می دهد. اینگونه است که طلبه پس از ۱۰ سال تحصیل وارد دوره خارج می شود و در این دوره به بررسی اجتهادی مبانی یک حکم دینی می پردازد. یعنی با کمک استاد، سعی می کند قدم به قدم به درجه ای برسد که خودش توانایی فهم حکم دینی را پیدا کند.
در طول این مسیر و پس از آن یک طلبه لقب های خاصی پیدا می کند. القاب حوزوی به نوعی نشان گر جایگاه حوزوی یک عالم دینی هستند. جایگاهی که با معیارهای مختلفی سنجیده می شوند. هنوز برای روند استفاده از این القاب قانون خاصی وضع نشده است اما بر اساس قانونی نانوشته اما متعارف در حوزه اگر بخواهیم این القاب را به ترتیب بشماریم باید به ترتیب زیر پیش برویم:
اجتهاد متجزی یعنی فرد بتواند لااقل در بعضی از ابواب فقهی، حکم دینی را از منابع بدست آورد. البته گروهی معتقدند اجتهاد متجزی واقعیت خارجی ندارد چرا که کسی که در بعضی از ابواب قدرت فهمیدن حکم فقهی را پیدا کند، در تمام ابواب می تواند چنین کاری را انجام دهد.
تأیید اجتهاد مرحوم آیت الله محمد حسن قدیری به خط امام خمینی که آیات عظام اراکی وبهجت هم آن را تأیید کرده اند
فهمیدن این که کسی به درجه اجتهاد رسیده است یا نه، با توجه به آثار وی قابل تشخیص است. آثاری چون کتب فقهی، تدریس ها، و مباحثه هایی که با مجتهدین قطعی پیش می آید. در بین حوزویان سنتی هست به نام «اجازه اجتهاد». اجازه اجتهاد اگر چه به صورت شفاهی هم مرسوم است، مثل اجازه اجتهاد مرحوم آیت الله حائری یزدی به مرحوم آیت الله سید محمدرضا گلپایگانی اما معمولا به صورت مکتوب ثبت می شود. این نوع اجازه اجتهاد نوشته ای است که یک مجتهد یا مرجع تقلید به کسی که وی را امتحان کرده است و یا به اجتهاد وی یقین دارد می دهد. این نوشته نوعا همراه با تعریف از درجه علمی فرد و است که پای آن مهر مرجع تقلید یا مجتهد نقش بسته است. سنت «اجازه اجتهاد» چیزی ورای امتحانات معمول حوزه است. یعنی هر مرجع تقلید بر اساس سبک فقهی خودش مجتهد جدید را مورد سنجش قرار می دهد.
بد نیست بدانیم «اجازه اجتهاد» با «اجازه روایت» و «اجازه اخذ وجوهات شرعی» تفاوت دارد. «اجازه اخذ وجوهات شرعی» همان طور که از نامش پیدا است، اجازه ای است که یک مرجع تقلید به یک فرد می دهد تا وی از طرف او خمس و زکات را از مقلدین دریافت کند. برای این اجازه لزوما فرد نباید حتی روحانی باشد. مثلا امام خمینی پیش از انقلاب به دکتر ابراهیم یزدی اجازه اخذ وجوهات داد:
«جناب آقاى دکتر ابراهیم یزدى- ایّده اللَّه تعالى- مجاز و وکیل از قِبَل اینجانب مىباشند در اخذ وجوه شرعیه از قبیل سهم مبارک امام- علیه السلام- و سهم سادات عظام و سایر وجوه شرعیه و ایصال آنها به اینجانب؛ و مجازند خمس از سهم مبارک امام- علیه السلام- را در اعلاى کلمه حق و ترویج و تأیید اسلام و سایر موارد مقرره شرعیه صرف نمایند. از جناب ایشان و سایر دوستان امید دعاى خیر دارم. والسلام علیه و علیهم و رحمة اللَّه و برکاته./ به تاریخ ۱۶ شهر ع ۲ – ۱۳۹۵»(صحیفه نور، ج۳، ص: ۸۶)
«اجازه نقل روایت» دیگر سنت قدیمی حوزه است که مربوط به نقل روایات دینی است. یعنی یک استاد به شاگرد خود که به حدی از دقت رسیده است که می تواند راوی یک روایت باشد، اجازه نقل روایت می دهد. این اجازه نیز به صورت مکتوب یا شفاهی است. اگر کتاب ۴۰ حدیث امام خمینی را ورق بزنیم، می بینیم ایشان برای نقل ۴۰ حدیث ابتدا و در حدیث اول طریق نقل روایت خود را تا مرحوم کلینی و از کلینی تا امام معصوم(ع) ذکر می کند:«اخبرنی اجازةً، مکاتبةً و مشافهةً عدّة من المشایخ العظام و الثقات الکرام منهم….» (۴۰ حدیث امام خمینی/حدیث اول)
در مورد القاب حوزوی اگر کتاب های قدیمی فقهی را که ورق بزنیم به القاب دیگری نیز بر می خوریم. این القاب البته امروزه دیگر کمتر به کار می روند اما در زمان خود حکایت از مجتهد بودن و علمیت داشتند:
نکته دیگری که ذکر آن در اینجا خالی از لطف نیست آنکه بعضی از القابی که امروز به کار می روند پیش تر در معنی دیگری به کار برده می شدند. مثلا:
کرمانشاه ـ هجیج
کفشهایتان لنگه به لنگه نمیشود
آنجا اگر کمی سر کیسه را شکل کنید و یک جفت گیوه مرغوب هجیجی بخرید،
کفشهایتان دیگر هرگز لنگه به لنگه نمیشوند چون گیوه لنگه راست و چپ
ندارد و یکی از اصلیترین مکانهای تولیدش، روستای هجیج از توابع بخش
نوسود شهرستان پاوه در استان کرمانشاه است.
هجیج ـ که برخی آن را با «ح جیمی» مینویسند و میگویند به معنای دره
سرسبز و عمیق است ـ روستایی است که همه خانههایشان از سنگ هستند و حتی یک
آجر در آنها به کار نرفته است.










با وجود اینکه دانشمندان موفق به کسب افتخاراتی از جمله شکافتن اتم، فرستادن انسان به کره ماه و کشف DNA بدن ما شده اند، ولی هنوز بسیاری از رفتارها و حالتهای عجیب انسان وجود دارد که از توضیح علت آن ها عاجزند.
انسانی که دارای خصوصیاتی همچون هنر، رویا و بشر دوستی است، دارای خصوصیاتی از جمله موهای زائد، خجالت کشیدن وانگشت تو دماغ کردن نیز می باشد! در اینجا به ۱۰ مورد از آن موارد عجیب و بی پاسخ اشاره شده است.

داروین که یکی از معروفترین دانشمندان جهان است، تلاش بسیاری کرد تا از طریق سیر تکاملی توضیح دهد به چه علت در هنگام دروغ گفتن یا خجالت کشیدن قرمز می شویم و دیگران را از شرمندگی خود آگاه می سازیم. با این حال بعضی از مردم معتقدند که این حالت نشانه ضعف شخص و روبرو شدن با چنین مشکلی است.
اندورفین که موجب بهبود حالت درونی ما می شود، در اثر خنده ایجاد شده و دلیل کاملا موجهی دارد، ولی تحقیقات ۱۰ ساله ی دانشمندان، این دلیل موجه را نقش بر آب کرد و متوجه شدند که لطیفه ها و جک های پیش پا افتاده باعث ایجاد خنده بیشتری می شوند.
در تعاریف علمی بوسیدن، ذکر شده که این عمل ممکن است ژنتیکی و وراثتی نباشد زیرا بسیاری از انسان ها از انجام آن امتناع می ورزند. اما بسیاری از نظریه ها، بوسیدن را با خاطرات تغذیه ای دوران نوزادی مرتبط دانسته و حاکی از اینست که انسان های اولیه فرزندانشان را از شیر می گرفتند و تنها از طریق دهانشان به آنها غذا می دانند که همین عمل موجب انتقال بزاق دهان و لذت بردن می شود.
براساس نظریات برخی از دانشمندان، رویا و خواب دیدن، بیان آرزوهای ضمیر نیمه هشیار ماست. اما این نظریات رد شده اند زیرا هنوز دلیل اینکه چرا چنین خیالات و تصورات عجیبی را می بینیم ، به طور دقیق کشف نشده است.

عادت های غیرعادی ولی اطمینان بخش که از گذشته تا اکنون وجود داشته اند. برای مثال انسان های باستان از ناله شیر در چمن ها به عنوان حرکت باد سود می جسته اند. به نظر می آید که در بعضی جوامع، مذهب انگیزه خوبی برای خرافات بوده است.
عادت زشت و ناپسند که بسیار رایج شده است و با اینکه بیرون راندن آن موشها (!) از بینی منفعت خاصی برای بدن ندارد، پس چرا بسیاری از مردم این کار را بطور میانگین چهار بار در روز انجام می دهند؟ البته برخی گمان می کنند که این عمل باعث تقویت سیستم دفاعی بدن می شود.

در بین مخلوقات، به جز انسان، هیچ نوع حیوانی سالهای سخت و غیرقابل پیش بینی نوجوانی و بلوغ را تجربه نمی کند. برخی افراد معتقدند این دوران کمک می کند تا قبل از بالغ شدن، مغز انسان دوباره سازماندهی شود و شخص برای سالهای بعدی، مسئولیت پذیر شود.
کمک کردن به همنوع بدون هیچ چشم داشت و توقعی، از رفتارهای عجیب در سیر تکامل انسان است؛ که گاه به صورت گروهی انجام می شود و گاه فقط به خاطر لذت شخصی.
نقاشی، رقص، مجسمه سازی و موسیقی همگی از خصوصیات زیبای بشریت هستند که نشان دهنده والا بودن بعد انسان اند و می توان از آنها به عنوان ابزاری برای انتقال دانش یا تجربه استفاده کرد.
موهای نرم و نازک روی بدن و موهای ضخیم اندام های تناسلی بدن انسان ها، کاملا برعکس پستانداران است و دانشمندان بر این باورند که موهای زائد باعث ملایمت، ایجاد رایحه ای مطبوع و حفاظت در برابر خراشیدگی می شود.
کلاهبرداران هم در تاریخ جایی برای خود دارند. بودهاند کسانی که در دنیا چیزهایی را جعل کردهاند که عقل جن هم به آن نرسیده است.
مثلاً اگر کسی میدان آزادی یا تخت جمشید را فروخت یا چیزی را جعل کرد، یا خلاصه از اینجورکارها! تعجب نکنید اخر قبلا سابقه داشته!
قبلاً هم از این اتفاقها افتاده است. مثل فروش برج ایفل به وسیله ویکتور لوستیگ، ملقب به سلطان کلاهبرداران تاریخ!
۱- ویکتور لوستیگ (Victor Lustig)
سلطان کلاهبرداران تاریخ، مردی که برج ایفل را فروخت، مسلط به پنج زبان زنده دنیا، صاحب ۴۵ اسم مستعار با سابقه بیش از ۵۰ بار بازداشت آن هم فقط در کشور آمریکا، مردی که میتوانست زیرک ترین قربانیانش را نیز گول بزند، در سال ۱۸۹۰ در بوهمیا (کشور کنونی چک) در یک خانواده متوسط به دنیا آمد و در سال ۱۹۶۰ به آمریکا رفت.
سالی که بازار سهام به شدت رشد میکرد و به نظر میرسید که همه روز به روز پولدارتر میشوند و لوستیگ آنجا بود که از این موضوع سود برد.
در سال ۱۹۲۵ و پس از انجام چندین فقره کلاهبرداری بیعیب ونقص و پرسود، ویکتور به فرانسه و شهر پاریس رفت و در آنجا شاهکار خود را اجرا کرد. فروختن برج ایفل!
ایده این کلاهبرداری بعد از خواندن یک مقاله کوچک در روزنامه به ذهن ویکتور رسید. در این مقاله آمده بود که برج ایفل نیاز به تعمیر اساسی دارد و هزینه این کار برای دولت کمرشکن خواهد بود.
دینگ! زنگی در سر ویکتور صدا کرد و بلافاصله دست به کار شد. ابتدا اسناد و مدارکی تهیه کرد که در آنها خود را به عنوان معاون ریاست وزارت پست و تلگراف وقت جا زد و در نامههایی با سربرگهای جعلی، شش تاجر آهن معروف را به جلسهای دولتی و محـرمانه در هتل کــرئون (Creon) که محلی شناخته شده برای قرارهای دیپلماتیک و مهم بود، دعوت کرد.
شش تاجر سر وقت در سوئیت مجلل ویکتور حاضر بودند.
ویکتور برای آنها توضیح داد که دولت در شرایط بد مالی قرارگرفته است و تأمین هزینههای نگهداری برج ایفل عملاً از توان دولت خارج است. بنابراین او از طرف دولت مأموریت دارد که در عین تألم و تأسف، برج ایفل را به فروش برساند و بهترین مشتریان به نظر دولت تجار امین و درستکار فرانسوی هستند و از میان این تجار شش نفر دعوت شده به جلسه مطمئنترین افرادند. ویکتور تأکید کرد به دلیل احتمال مخالفت عمومی، این مسئله تا زمان قطعی شدن معامله مخفی نگه داشته خواهد شد.
فروش برج ایفل در آن سالها زیاد هم دور از ذهن نبود.
این برج در سال ۱۸۸۹ و برای نمایشگاه بینالمللی پاریس طراحی و ساخته شده بود و قرار بر این نبود که به صورت دائمی باشد. در سال ۱۹۰۹ برج بهخاطر اینکه با ساختمانهای دیگر شهر همچون کلیساهای دوره گوتیک و طاق نصرت هماهنگی نداشت، به محل دیگری منتقل شده بود و آن زمان وضعیت مناسبی نداشت.
چهار روز بعد خریداران پیشنهاد خود را به مأمور دولت ارائه کردند. ویکتور به دنبال بالاترین رقم نبود، او از قبل قربانی خود را انتخاب کرده بود؛ مردی که نامش در کنار ویکتور در تاریخ جاودانه شد! بله: آندره پواسون.Andre Poisson
در بین آن شش نفر، آندره کمسابقهترین بود و امیدوار بود که با برنده شدن در این مناقصه، یکشبه ره صدساله را طی کند و کلاهبردار باهوش به خوبی متوجه این موضوع شده بود.
ویکتور به آندره اطلاع داد که در مناقصه برنده شده است و اسناد جهت امضا و تحویل برج در هتل آماده امضاست.
اما همانطور که تاجر عزیز میداند، زندگی مخارج بالایی دارد و او یک کارمند ساده بیش نیست و در این معامله پر سود با اعمال نفوذ خود توانسته است ایشان را برنده کند و…
آندره به خوبی منظور ویکتور را فهمید! پس از پرداخت رشوه، اسناد معامله امضا شد و آندره پواسون پس از پرداخت وجه معامله، صاحب برج ایفل شد!
فردای آن روز وقتی آندره و کارگرانش به جرم تخریب برج ایفل توسط پلیس بازداشت شدند، ویکتور لوسینگ کیلومترها از پاریس دور شده بود. در حالی که در یک جیبش پول فروش برج بود و در جیب دیگرش رشوه!
۲-هان ون میگهرن (Han Van Meegeren)
نقاش و کپیکننده آثار هنری، باهوشترین و زبردستترین جاعل تابلوهای نقاشی، مردی که سر نازیهای آلمانی کلاه گذاشت، مردی که اگر کلاهبردار نمیشد، بیشک یکی از مهمترین نقاشان قرن بیستم بود، در سال ۱۸۸۹ در هلند به دنیا آمد.
از کودکی عاشق رنگها بود و در جوانی با تأثیر از نقاشیهای دوره طلایی هلند، تابلوهای زیادی خلق کرد.
اما منتقدان، آثار او را بیروح و تقلیدی و تکراری نامیدند و میگهرن سرخورده از این برخورد و برای اثبات تواناییهایش به منتقدان تصمیم گرفت که آثار بزرگان دوره طلایی همچون فرانس هالس (Frans Hals) و ورمیه را کپی کند.
میگهرن با پشتکار زیاد فرمول رنگهای قدیمی و نحوه ساخت بومهای آن زمان را پیدا کرد.
او کار را شروع کرد و آن قدر ماهرانه این کار را انجام داد که تیزبینترین کارشناسان نیز از تشخیص بدلی بودن آثار ناتوان بودند و میگهرن با اطمینان کامل، در نقش یک دلال، تابلوهایش را بهعنوان آثار کشفشده دوره طلایی به مجموعهداران و گالریها فروخت. در همین دوران بود که اروپا درگیر جنگ جهانی دوم شد.
یکی از مشتریان پر و پا قرص او، مارشال گورینگ از سران درجه اول حزب نازی آلمان بود که علاقه فراوانی به آثار نقاشان هلندی داشت و تعداد زیادی از کارهای میگهرن را به مجموعه خود اضافه کرد.
اما زمانه بازی دیگری را در سر داشت. آلمانها در جنگ شکست خوردند و میگهرن به جرم فروش میراث فرهنگی هلند به نازیها بازداشت و در دادگاه متهم به خیانت به وطن شد که مجازاتش اعدام بود.
میگهرن در دادگاه واقعیت را ابراز کرد، اما هیچکس حرفهایش را باور نکرد. تابلوهای جعلی در دادگاه توسط کارشناسان مورد بازبینی قرار گرفت و همگی بر اصل بودن آنها صحه گذاشتند.
هیچکس باور نمیکرد کسی بتواند با چنین دقت و ظرافتی این آثار را جعل کند. میگهرن از دادگاه درخواست کرد که وسایل مورد نیازش را در اختیارش بگذارند تا در حضور همه، یکی از آثار دوره طلایی را جعل کند!
میگهرن از اتهام خیانت تبرئه شد، اما به جرم جعل آثار هنری به زندان محکوم شد و چند سال بعد درگذشت.
میگهرن بهعنوان یک کلاهبردار در کار خود موفق بود، اما مشتری اصلی او گورینگ از او زیرکتر بود. اسکناسهایی که گورینگ در ازای تابلوها به میگهرن میداد همگی تقلبی بودند!
۳- فرانک ویلیام آباگ نیل (Frank William Abagnale)
صاحب کلکسیونی از انواع کلاهبرداریها، قاضی، خلبان، جراح و استاد دانشگاه!
و کسی که زندگیاش دستمایه ساخت فیلم «اگه میتونی منو بگیر» (Catch Me If You Can) شد، در سال ۱۹۴۸ در آمریکا به دنیا آمد.
وقتی او ۱۴ ساله بود، پدر و مادرش از یکدیگر جدا شدند و این ضربه روحی بزرگی برای فرانک بود.
دو سال بعد از خانه فرار کرد و به نیویورک رفت و در آنجا بود که فهمید برای امرار معاش چارهای بهجز کلاهبرداری ندارد.
پس از مدت کوتاهی او به یکی از حرفهایترین جاعلان چک بدل شد و چنان در کار خود مهارت پیدا کرد که هیچ بانکی قادر به تشخیص جعلی بودن چکهای او نبود.
فرانک برای آنکه بتواند بدون پرداخت پول بلیت با هواپیما سفر کند، با جعل کارتهای شناسایی و مدرک خلبانی، خود را به عنوان خلبان خط هوایی پانامریکن جا زد و از امتیاز خلبانها برای مسافرت مجانی استفاده کرد.
این موضوع لو رفت، اما قبل از آنکه دست پلیس به او برسد، به شهر جورجیا فرار کرد و با هویت جعلی تازهای، به عنوان یک دکتر در یک آپارتمان ساکن شد.
ااز قضا در همسایگی فرانک یک دکتر واقعی زندگی می کرد و به فرانک پیشنهاد داد تا در بیمارستان شهر، مشغول به کار شود و فرانک این پیشنهاد را پذیرفت و ۱۱ ماه به عنوان متخصص جراحی اطفال در آن بیمارستان به درمان بیماران پرداخت!
پس از آن به شهر لوئیزیانا رفت و با جعل مدرک حقوق از دانشگاه هاروارد به عنوان دادستان در دادگاه محلی لوئیزیانا استخدام شد. او پس از چندماه توسط یکی از فارغالتحصیلان واقعی هاروارد شناخته شد، اما قبل از آنکه دستگیر شود، از آنجا به ایالت یوتا گریخت و با جعل مدرک دانشگاه کلمبیا، در دانشگاه بریگام در رشته جامعهشناسی شروع به تدریس کرد!
او سرانجام در سال ۱۹۶۹ در فرانسه دستگیر شد و زمانی که پلیس فرانسه این موضوع را اعلام کرد، ۲۶ کشور خواستار محاکمه او در کشورشان شدند!
فرانک به آمریکا منتقل شد و در آنجا به ۱۲ سال زندان محکوم شد، ولی پس از گذراندن پنج سال آزاد شد.
فرانک آباگ نیل هماکنون بهعنوان کارشناس خبره جعل اسناد و چک با پلیس آمریکا همکاری میکند و با تأسیس شرکت آباگنیل و شرکا به بانکها نیز مشاوره میدهد!
۴-حسین.ک (Hoseyn.k)
کلاهبردار وطنی، مردی که کاخ دادگستری را فروخت، حدود ۷۰ سال پیش در شهریار متولد شد.
ح.ک مردی بیسواد ولی باهوش بود و بیتردید اگر تحصیلات مناسبی داشت، به یکی از بزرگان ادب و علم کشور بدل میشد. اما او از جوانی به راهی غیر از آن کشیده شد.
حسین.ک با کلاهبرداریهای کوچک روزگار میگذراند، اما این کارها برای مردی با هوش او کارهایی کوچک محسوب میشدند.
تا اینکه یک روز طعمه بزرگترین کلاهبرداری خود را در جلوی در سفارت انگلیس شکار کرد؛
دو توریست آمریکایی که به دنبال خرید یک هتل در ایران بودند.
ح.ک آنها را به دفترش که در خیابان گیشا بود دعوت کرد و در آنجا به آنها پیشنهاد خرید یک ساختمان بزرگ و مجلل را به قیمت بسیار مناسب داد.
این ساختمان، کاخ دادگستری بود که در خیابان خیام قرار داشت و هنوز هم به عنوان ساختمان دادگستری از آن استفاده میشود. قرار بازدید از کاخ برای فردای آن روز گذاشته شد و ح.ک همان روز عصر به آنجا رفت و با تطمیع اتاقدار وزیر وقت دادگستری، دفتر کار وزیر را برای مدت یکساعت اجاره کرد.
فردای آن روز قبل از آمدن مشتریها، ۲۰۰ جفت دمپایی پلاستیکی تهیه کرد و جلوی در اتاقهای کاخ که یک ساختمان اداری محسوب میشد و در آن ساعت خالی بود، گذاشت. به اتاق وزیر رفت و منتظر شکارهایش شد.
آمریکاییها سروقت آمدند و ح.ک به عنوان صاحب آن عمارت، تمام ساختمان را به آنها نشان داد و وقتی مشتریها درخواست دیدن داخل اتاقها را داشتند، به بهانه بودن مسافران و با نشان دادن دمپاییها، آنها را منصرف میکرد.
مشتریان ساختمان را پسندیدند و به پول رایج آن زمان ۵۰۰ هزار تومان به ح.ک پرداخت کردند و خوشحال از این معامله پرسود، برای تحویل ساختمان ۱۰ روز دیگر مراجعه کردند.
اما همانجا بود که فهمیدند چه کلاه بزرگی بر سرشان رفته است.
ح.ک همان روز معامله، به مصر فرار کرد و بعد از چند ماه زندگی در آنجا، به ایران بازگشت. اما در ایران بازداشت و به زندان محکوم شد و چند سال بعد از وقوع انقلاب اسلامی فوت کرد.
ح.ک یک کلاهبردار ذاتی بود،حتی در زندان!
او تلویزیون زندان را به یکی از زندانیان به قیمت ۱۰۰ تومان فروخت و وقتی
آن زندانی بعد از آزادی تلویزیون را زیر بغل زد و میخواست آن را با خود
ببرد، فهمیده بود که چه کلاهی بر سرش رفته و مضحکه بقیه شده است.
منبع: متاسفانه منبع دقیق این نوشته را پیدا نکردم ولی در یک سرچ کوچک در اینترنت حقیقت مقاله مشخص شد (اگر از منبع آن اطلاع دارید لطفا ذکر کنید).
|
مستند فقط کمی نور درباره ساکنان روستای «چهار برج» از توابع خراسان شمالی است که در حدود سه قرن است به دلایل نامعلومی در آن کودکان نابینا به دنیا میآیند.این فیلم در جشنواره فیلم فجر سال گذشته مورد تقدیر قرار گرفت. حامد نوبری کارگردان این فیلم مدتها قبل در مصاحبه ای درباره این فیلم گفته : برای ساخت این مستند و نمایش معضل مردم روستا هیچ پولی نداشته و دو سکه جایزه فیلم قبلیش را فروخته است
.
به گزارش آخرین نیوز
به نقل از پارس توریسم فیلم فقط کمی نور جایزه بهترین مستند جشنواره فیلم
کوتاه تهران را گرفت و در مراسم اختتامیه کار گردان فیلم برای مردم روستا
کمک خواستید که با موافقت مسئولین سینمایی همراه شد.در ان زمان آقای شمقدری
به کارگردان فیلم قول می دهد که فیلم را به رئیس جمهور برساند وبه گفته
حامد نوبری انصافا این کار را انجام داد و ایشان هم فیلم را دیدند و قول
مساعدت دادند. /فقط کمی نور چگونه ساخته شد؟/ روزی یکی از دوستان حامد نوبری اتفاقی درباره روستایی صحبت میکرد که در آن کودکان نابینا متولد میشوند. قضیه برای او جالب می شود و چند ماه در اینترنت و منابع دیگر تحقیق می کند . اما هیچ مطلب جامع و کاملی چه در اینترنت و چه در دیگر منابع پیدا نمی کند فقط توضیحی مختصر در یک روزنامه محلی وجود داشت که آن هم مربوط به سالها قبل بود و چندان قابل اطمینان نبود. بنابراین به خود روستا رفته و چیزی که حتی فکرش را هم نمیکرد به چشم خود می بیند.تقریبا همه تحقیقاتش را در روستا و بین همان مردم انجام می دهد. /فیلمسازی در بی پولی/ اما آقای نوبری آن طور که در گفت وگویی با مرضیه ریاحی در سایت فیلم کتاه گفته :برای شروع کار هیچ پولی نداشته و از آن بدتر در موقعیتی بوده که میدانسته چندین نفر در روستا مشغول فیلم ساختن هستند. حتی زمانی از ساخت فیلم منصرف می شود . ولی با همه این مشکلات می رود و دو سکهای را که از فیلم قبلی اش (مشهد قالی) جایره برده بودرا فروخته و فیلم را می سازد .همچنین کمیته امداد نیز مبلغی به اوکمک کرده و بعد از تحویل فیلم حوزه هنری اراک هم نصف دیگر هزینه را به عهده می گیرد… حامد نوبری وقتی
برای ساخت فیلم خود وارد کوچهها و خانههای مردم می شد ،تازه به مصیبت
روستا پی برد.به گفته خودش در هر خانهای را که میزد حداقل سه نابینا را
میدید. بعضی از بچهها علاوه بر نابینایی معلولیت ذهنی و حرکتی هم
داشتند.او نمیدانست با این همه مشکل چه کار باید بکند!. پس تصمیم گرفت اول
حرف مردم را به گوش مردم و مسئولین برساند . /می خوای معرکه بگیری؟/ حامد نوبری برای
این فیلم با مسئولان نیز صحبت کرده وبه گفته خودش با این جوابها روبرو شده
بود : «میخوای معرکه بگیری؟»، «نابینا هست ولی دراین حدی که شما میگید
نیست!»، «ما تحقیقات که کردیم بیشتر از ۱۰ تا نابینا بیشتر تو روستا وجود
نداره دروغه آقا!».
حتی دهیار روستا با هزار سلام وصلوات جواب سوالهای آنها را میداد که مبادا جایی از حرفش به فرماندار یا شخصی بربخورد البته به اعتقاد کار گردان فیلم اگر دهیار روستا (آقای دیرانلو) نبود شاید اصلا کار پیش نمیرفت. منبع: www.persianv.com
|
.:: This Template By : web93.ir ::.