19ـ درخشانترین جلوه شکوه و شکستناپذیری
پس از پافشاری سپاه استبداد بر ادامه جنگ و جنون، آن حضرت بر مرکب پیامبر نشست و در برابر آنان قرار گرفت. پیش از هرچیز آنان را به سکوت و شنیدن سخنانش فراخواند و آن جا را به دانشگاه آگاهی و آزادگی تبدیل ساخت و با شیواترین و رساترین و حماسیترین بیان به روشنگری پرداخت:20ـ من شیوه استبدادی را برای اداره جامعه نخواهم پذیرفت
یاران فداکار حسین علیهالسلام بخشی از روز عاشورا را با سپاه استبداد به صورت تن به تن و یا گروهی مبارزه کرده و برخی سر بر بستر شهادت نهاده بودند، که دشمن بر فشار خویش افزود، امّا آن حضرت حماسهای دیگر آفرید و فرمود:21ـ شهادتگاه عزّت و آزادگی
هنگامی که دشمن ددمنش در پیکار نابرابر با آن تجسم آزادگی و پایمردی عاجز ماند و «شمر» به سرکردگی گروهی میان او و سراپردهاش جدایی افکند و سنگر گرفت تا اورا ناگزیر به تسلیم سازد، آن حضرت ندا در داد:22ـ ندای آزادگی و شکستناپذیری از فراز نیزهها
حسین علیهالسلام نه تنها در زندگی و نهضت و منطق و منش خویش تا لحظه شهادت نُماد شکستناپذیری و ترجمان آزادی و در اندیشه آفرینش عزّت و صلابت برای انسان و نفی ذلّت وحقارت در هر شکل و نام و فرمی بود، بلکه آن حضرت سرِ سرفرازش را نیز بر فراز نیزهها و کاخ بیداد یزید هماره و همیشه به همراه قرآن و آیات ستم ستیز آن، به چشمه سار جوشان عزّت وپرچم هماره در اهتزاز آزادگی و عزّتطلبی انسان تبدیل ساخت و نشان داد که با کشته شدنش، نهضت آزادیخواهانه او از جوشش و موج باز نمیایستد و شهادتگاه و مزار عطر آگین و عاشورا واربعین و نام و یاد و خاطرههای او نیز برای مردم شورانگیز و سازنده و برای ظالمان و خودکامگان و دشمنان آزادی و حقوق بشر هراسانگیز و خطرخیز است، چرا که او با شاهکاری که آفرید، دیگر یک فرد نیست تا با کشتن او چراغ راه مردم آزادیخواه خاموش شود؛ نه، بلکه آن حضرت راهی را گشود و حرکتی را آغازید و طرحی را افکند که به یک جریان ماندگار و یک فرهنگ و مکتب آزادیخواهی و عزتطلبی برای بشر تبدیل شد؛ به همین جهت هم استبدادگران قرون و اعصار از مزار او نیز میهراسند و بارها برای ویران کردن و بیرونق ساختن و تحریف روح نهضت او و یا بهرهوری ابزاری از نام شورانگیز او، دست به تخریب و شقاوت میزنند و یابرای آن نُماد شکوه وشکستناپذیری، رقیب میتراشند.درخشش هماره نهضت عاشورا
دانشمندان در نگرش به راز صعود و سقوط جامعهها، برترین و پایدارترین سرمایه جنبشها را احساس عزّت و شخصیت و استقلال اندیشه و ابتکار عنوان میکنند، و میدانیم که استبداد سیاهکار اموی، گوهر کمیاب احساس عزّت و آزادگی و شجاعت و ابتکار را در جامعه کشت و از آن مردم زنده و بالنده،(65) به تدریج گورستانی سرد و خاموش پدید آورد!* * *
... امّا نهضت شکستناپذیر و زندگیساز عاشورا به مردم ذلّتزده و تحقیر شده و مقهور خشونت و استبداد، جرأت بخشید تا خود را انسان و صاحب حرمت و کرامت بنگرند، خود را به سان حاکمان و مدیران جامعه دارای حقوق و آزادی و امنیت بخواهند، قدرت و حکومت را برخاسته از خواست خدا و نظارتپذیر و تضمینگر حقوق مردم بطلبند، و به خود جسارت و شهامت اندیشه و مقایسه و سنجش و گزینش و نفی آزادانه بدهند.کار سِتُرگ و معجزهآسای حسین علیهالسلام
نکته ظریفتر و باریکتر این که، چرا «زینب» با آن شکوه و شهامت و دریادلی، شب عاشورا با احساس خطر جدّی به جان پیشوای آزادی، آن گونه بیقرار میشود،(77) امّا پس از عاشورا با این وصف که در بند اسارت است و زیر برق شمشیرهای دژخیمان سیاهرو، با درایت وشهامتی وصفناپذیر در پاسخ فریبکاری و دجّالگری «عبید»، پاسخ اهانت و تحریف او را میدهد:جلوههای آزادگی و شکستناپذیری عاشورا در نگاه دانشمندان
نهضت عزّتآفرین عاشورا از آغاز تا انجام و تا هماره تاریخ، دانشگاه عزّت و صلابت وچشمهسار شکوه و آزادگی است، و در منطق و پیام، موضعگیری و روشنگری، دیدار و خطبه، سند و نامه و هر پیک و سفیرش گوهر کمیاب عزّت و آزادگیِ مورد نظر قرآن و پیامبر و همه آزادمنشان ـ از هر مذهب و تاریخی ـ موج میزند.شکوه صلابت و آزادگی نهضت عزّتساز عاشورا در نگاه دشمن
اسناد حماسهساز عاشورا نشانگر این حقیقت است که حسین علیهالسلام و یاران آزادهاش در گذر زمان در برابر استبدادی ددمنش و خونخوار و سپاهی دژخیم و بی شمار در بیابانی خشک و سوزان رو به رو شدند.نتیجهگیری
با بازنگری و جمعبندی آنچه آمد، به این نتیجه میرسیم:پی نوشت ها:
54ـ لهوف، ص 156؛ مثیر الأحزان، ص 55.
55ـ مثیر الأحزان، ص 55؛ تحف العقول، ص 174.
56ـ سوره یونس (10) آیه 71.
57ـ سوره هود (11) آیه 56.
58ـ سوره ممتحنه (60) آیه 4.
59ـ لهوف، ص 158؛ مثیر الأحزان، ص 58.
60ـ مقتل خوارزمی، ج 2، ص 33.
61ـ ارشاد مفید، ص 230؛ بحارالانوار، ج 45، ص 121؛ ریاض الأحزان، ص 55.
62ـ سوره کهف (18) آیات 9 ـ 16.
63ـ سوره شعراء (26) آیه 227.
64ـ
اگر آیاتی را که آن حضرت و خاندان و یارانش از مدینه تا بازگشت دگرباره به
آن به مناسبتهای گوناگون تلاوت کرده و از قرآن نور گرفتهاند گردآوری،
دستهبندی و تحلیل شود، افزون بر این که در ابعاد گوناگون الهامبخش و
راهنمای جالبی خواهد بود، نشان میدهد که حسین علیهالسلام با عملکرد
درخشان خویش، برنامه قرآن را ارائه فرموده و یا عملکرد عدالتخواهانه و
عزّتساز خود را از قرآن گرفته است.
65ـ سوره فتح (48) آیه 29.
66ـ پرتوی از عظمت حسین علیهالسلام ، ص 429.
67ـ تاریخ طبری، ج 7، ص 300؛ مقتل الحسین مقرّم، ص 218.
68ـ همان، ص 447.
69ـ لهوف، ص 131.
70ـ در رواق چشمهای اشکبار، ص 175.
71ـ همان، ص 178.
72ـ لهوف، ص 150.
73ـ لهوف، ص 152.
74ـ لهوف، ص 120.
75ـ الشهید مسلم بنعقیل، ص 156.
76ـ نهجالبلاغه، خطبه 206.
77ـ مثیرالأحزان، ص 49؛ لهوف، ص 141.
78ـ شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، ج 3، ص 245.
79ـ پرتوی از عظمت حسین علیهالسلام ، ص 429.
80ـ شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، ج 3، ص 248.
81ـ از مدینه تا کربلا، ص 206.
82ـ قصّه کربلا، ص 449.
83ـ آنان که به چشم خویش دیدند تو رارفتند و به پای دل رسیدند تو را
و آن کـوردلان که بـر دلت تیـر زدنددیـدند تـو را ولـی ندیـدند تـو را!
84ـ شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، ج 3، ص 263.
85ـ بحارالانوار، ج 45، ص 50.
86ـ بحارالانوار، ج 45، ص 50.
جایگاه امام حسین علیهالسلام در قلب پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم)
عمران بن حصین میگوید: روزی پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآلهوسلم به من فرمودند: «ای عمران هرچیزی در دل جایگاهی دارد، اما هیچ چیز همانند این دو جوان (امام حسن علیهالسلام و امام حسین علیهالسلام ) در قلب من از منزلت برتر و بیشتری برخوردار نیست». عمران میگوید: عرض کردم یا رسول اللّه چه چیزی موجب شده است که این همه آندو بزرگوار را دوست میدارید؟ حضرت فرمودند: «ای عمران آنچه بر تو پوشیده است بسیار بیشتر از آنی است که به آن اطلاع پیدا کردهای، خداوند متعال به من دستور داده است که این دو را دوست داشته باشم».حسین علیهالسلام ، عروة الوثقای الهی
امام باقر علیهالسلام از رسول خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم نقل میکنند که آن حضرت فرمودند: «هرکس بخواهد به عروة الوثقی ـ که خداوند متعال در قرآن فرموده است که هرگز گسسته نمیشود ـ چنگ بزند باید علی علیهالسلام و فاطمه علیهالسلام و امام حسن علیهالسلام و امام حسین علیهالسلام را دوست بدارد؛ زیرا خداوند متعال در عرش عظمت و جلال خود آنها را دوست میدارد».حسین علیهالسلام ، مشعل هدایت و کشتی نجات
نقل شده است که روزی پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآلهوسلم به امام حسین علیهالسلام که از در وارد شدند فرمودند: «خوش آمدی ای زینت آسمانها و زمین!» یکی از حاضران به نام اُبیّ بن کعب [با تعجب] عرض کرد. یا رسولاللّه، آیا جز شما کسی دیگر هم زینت آسمانها و زمین محسوب میشود؟ رسول خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم فرمودند: «ای ابیّ بن کعب، سوگند به آنکه مرا به حقّ به پیامبری مبعوث کرد، همانا حسین بن علی علیهالسلام در آسمانها از روی زمین بیشتر شناخته شده است. نام او در عرش الهی اینگونه نوشته شدهاست: اِنّ الحُسینَ مِصباحُ الهُدی و سفینةُ النّجاة؛ همانا حسین مشعل هدایت و کشتی نجات است».حسین علیهالسلام ، امانت پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم)
وقتی مردم به منظور بیعت با علی بن ابیطالب علیهالسلام به آن حضرت مراجعه کردند، آن حضرت از جمله کارهایی که انجام دادند این بود که امام حسن و امام حسین علیهالسلام را در بر گرفته رو به طرف مردم کردند و فرمودند: «ای مردم شاهد باشید و گواهی بدهید که این دو، فرزندان پیامبرند و ودیعههایی هستند که آنحضرت آنها را در بین شما به جای نهادند و از شما خواستهاند که آنها را حفظ کنید. اینک من نیز این دو را به عنوان امانت به شما میسپارم. از آنها به طور کامل مراقبت کنید و بدانید که پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآلهوسلم در روز قیامت از شما درباره حفظ این دو ودیعهاش پرسش و بازخواست خواهد کرد».امام حسین علیهالسلام ، سرور و سیّد جوانان بهشت
علمای شیعه و سنی در چندین مورد از جابر بن عبد الله انصاری روایت کردهاند که میگوید: من بارها از پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآلهوسلم درباره حسین بن علی علیهالسلام شنیدم که میفرمودند: «کسی که دوست دارد به سرور جوانان اهل بهشت نگاه کند و او را بشناسد به حسین بن علی علیهالسلام نگاه کند» و در روایت دیگر از پیامبر خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم روایت شده است که: «حسن و حسین علیهالسلام سروران جوانان اهل بهشتند».گلهای باغ نبوّت
ابو ایّوب انصاری میگوید: روزی به خدمت رسول اکرم صلیاللهعلیهوآلهوسلم رسیدم. دیدم امام حسن علیهالسلام و امام حسین علیهالسلام در کنار آن حضرت مشغول بازیاند و پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآلهوسلم با تمام وجود به آندو بزرگوار محبت میکنند و آنها را در آغوش میگیرند. عرض کردم: یا رسول اللّه صلیاللهعلیهوآلهوسلم ، آیا آن دو بزرگوار را دوست داری؟ حضرت فرمودند: «چگونه آنها را دوست نداشته باشم، در حالی که این دو گُلهای منند و من آنها را میبویم و از رایحههای آن دو بهرهمند میشوم» و در روایت دیگر آمده که حضرت فرمودند: «این دو، دو گل من در دنیا هستند. هرکس مرا دوست میدارد این دو را نیز باید دوست بدارد».صبر امام حسين (عليه السلام) در برابر سختي ها
8- صبر، كربلا نمايشگاه تمام زيبائي ها در امام و يارانش، در زيارتش داريم كه (وصبرت علي الاذي) حسين جان صبر كردي بر اذيت ها كساني كه در سختي ها صبر مي كنند خود خدا بر آنها صلوات مي فرستد. ما دو تا صلوات داريم توي قرآن داريم آدمهايي كه توي سختي خوب هستند آدمهايي كه توي خوبي خوب هستند بعضي ها توي جبهه و جنگ در حوادث آدم خوبي هستند و صبر مي كنند بعضي ها نه، هميشه خوش و خرم هستند منتهي آدمهاي خوبي هستند مثلاً توي جبهه نيامده اند اما كمك به جبهه مي كنند پول مي دهد كمك مي كند ولي اهل اينكه اسلحه دست بگيرد و خودش را... هر دو خوب هستند.درود و صلوات خداوند بر مجاهدان
اما خدا مي گويد آن خوبهايي كه توي سختي خوب هستند خودم به آنها صلوات مي فرستم «أُوْلَئِكَ عَلَيْهِمْ صَلَوَاتٌ مِنْ رَبِّهِمْ وَرَحْمَةٌ وَأُوْلَئِكَ هُمْ الْمُهْتَدُونَ» البقرة/157 از طرف رب صلوات مي فرستد يعني خود رب العالمين بر اينها صلوات مي فرستد اما اينهايي كه تاجر هستند اهل خون و جبهه و اينها نيستند ولي خمس مي دهند زكات مي دهند نماز شب مي خوانند روزه مي خوانند ولي انقلابي آنطوري كه بروند خط اول اين نيستند مي گويد خيلي خوب خمس و زكات او را بگير «خُذْ مِنْ أَمْوَالِهِمْ صَدَقَةً تُطَهِّرُهُمْ وَتُزَكِّيهِمْ بِهَا وَصَلِّ عَلَيْهِمْ» التوبة/103 پيغمبر تو به آنها صلوات بفرست يعني اينها در حدي نيستند كه (صلوات من ربّ) باشد اينها در حدي هستند كه... آخر يكي را رئيس جمهور مي رود فرودگاه يكي را وزير مي رود فرودگاه يكي را امام تسليت مي گويد يكي را دفتر امام تسليت مي گويد يكي را دفتر امام حكم مي دهد يكي را امام حكم مي دهد اينها كد هايش فرق مي كند آنهايي كه توي خون آتش صبر مي كنند آنهايي كه توي اذيت ها صبورند قرآن مي گويد صلوات از طرف خداست آنهايي كه اذيت حالش را ندارند مرفه هستند منتهي مرفهين بي درد نيستند مرفهين با درد هستند مي گويد تو بر آنها صلوات بفرست صبر يكي از زيبائي هايي بود كه در كربلا بود.حق قرآن بر مسلمانان
9- همراه با قرآن: داريم در زيارت امام حسين (تلوت الكتاب حق تلاوتــــه) حسين جان! قرآن را... توي قرآن آياتي داريم كه مي گويد حق اش را انجام بده بعضي جاها مي گويد حالا كه نمي تواني آن مقداري كه مي تواني مثلاً مي گويد «اتَّقُوا اللَّهَ حَقَّ تُقَاتِهِ» آل عمران/102 تقوا داشته باشيد حق تقوي، تا اين آيه نازل شد گفتند خدايا ما كه نمي توانيم آنوقت گفت پس قيمت تعاوني حساب مي كنم تا مشتري شويد يك خورده پائين آمد گفت «فَاتَّقُوا اللَّهَ مَا اسْتَطَعْتُمْ» التغابن/16 يعني اگر حق تقوا را نمي توانيد لااقل مقداري كه مي توانيد اين قيمت بازار آزاد است و اين هم قيمت تعاوني است امام حسين (ما استطعتم) نيست مي گويد حق تلاوته، حق تلاوت چيه؟ 1- آرام بخوانيم 2- با وضو بخوانيم 3- تدبر كنيم، اين شبي با قرآن را تبديل كنيم به شبي با تفسير قرآن، نه يعني قرآن حذف بشود قرآن هم خوانده شود اينطور نباشد كه دو ساعت قرآن خوانده بشود اصلاً تفسير سهمي... يك چيزي برايتان بگويم خواهش مي كنم همــه قاري ها توجه كنند تمام اينهايي كه قرآن حفظ مي كنند به لطف خدا بعد از جمهوري اسلامي خيلي ها رفتند سمت قرآن و حفظ و مسابقه و تجويد دست شما درد نكند بايد بگويم زبانتان درد نكند البته تنها عضوي كه هيچ وقت درد نمي كند زبان است، قرآن مي گويد «لَا تَقْرَبُوا الصَّلَاةَ وَأَنْتُمْ سُكَارَى» النساء/43 در وقتي كه مست هستيد نماز نخوانيد حالا شبيه مستي وقتي است كه آدم خرف است بي حال است چشم هايش پر است خواب آلود است آنها هم يك رگه هايي از مستي است مي گويد وقتي نشاط نداريد بگذاريد براي وقتي كه نماز مي خوانيد نماز بخوان، چرا نزديك نماز نشويم «حَتَّى تَعْلَمُوا مَا تَقُولُونَ» تا ببينيد چه مي گوئيد ما هم كه قرآن مي خوانيم بعد از چند سال بايد بدانيم بالاخره اين آيه چيه، حالا كه روشهاي قرآن را ياد گرفته ايم (كوّرت) يعني چه؟ نماز بايد آگاهانه باشد قرآن هم بايد آگاهانه باشد من تقاضايم اين است كه يكي از چيزهاي امام حسين كه در زيارت نامه هم داريم (تلوت الكتاب حق تلاوتـــه) برويم سراغ فهم.ديدگاه انحرافي در مورد قرآن
يك نقطــه انحرافي پيدا شده كه من اينرا توي يكي از دانشگاهها ديدم من لازم است اينرا اينجا بگويم يك چيزي مي گويند كه ما حق تفسير نداريم ما روح قرآن را نمي فهميم در قرآن آياتي است كه ما نمي فهميم ما به سراغ تفسير نرويم اين حرف ضد قرآن است چون قرآن مي گويد من حرفهايي كه مي زنم براي اينست كه بفهميد «لقَوْمٍ يَعْقِلُونَ» قرآن مي فرمايد من با آدمهايي حرف مي زنم كه اهل تعقل هستند، اين آيه يعني تو عاقل هستي و قرآن مال عاقل هاست يعني فكر كن مي فهمي قرآن مي فرمايد «أَفَلَا يَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ» خوب اگر من عقلم نمي كشد پس چرا قرآن من را توبيخ مي كند كه چرا در قرآن تدبر نكردي چرا قرآن مي گويد بايد بداني كه چي مي گويي آيه اي كه مي گويد بدانيد چي مي گوئيد تدبر كن و تعقل كن از اين پيداست كه ما قرآن را مي فهميم البته كسي كه قرآن را مي خواهد بفهمد بايد با لغت آشنا باشد روايت را ببيند توقع نداشته باشد كه هر چي فهميد همان است مثل اينكه از كسي بپرسند نفت چيه؟ بگويد همانكه توي بخاري است، بگو فهم من اين است وگرنه نفت دست دنياي پتروشيمي بيفتد صدها فرآورده از آن در مي آرود صد ها آيه دست كارشناس بيفتد... يعني يك قاضي حقوقدان وقتي آيات حقوقي را مي فهمد چيزي مي فهمد كه قرائتي نمي فهمد در جبهه و جنگ اميران و سرداران ما از قرآن چيزي مي فهمند كه بنده پشت جبهه نمي فهمم كسي كه در زمان طاغوت توي زندان طاغوت بود معناي طاغوت را چيزي مي يابد كه من بيرون زندان... چون آنها از نزديك دستي به آتش دارند هر كسي فقيه است آيات فقهي را بهتر مي فهمد هر كس در علوم طبيعي كار كرده است آياتي كه مربوط به طبيعت است را بهتر مي فهمد هر كس در هر رشته اي تخصص اش بيشتر است فهمش هم بيشتر است اما اين معنايش اين نيست كه دست به قرآن نزنيم يكي از راههايي كه ما قرآن را مهجور كنيم يكي از راههايي كه ما قرآن را كنار بزنيم اين است كه اينست كه بگوئيم قرآن ظني الدلالــــ( است يعني دلالت هايش برفك دارد نمي فهميم چه مي كند عقل بشر به قرآن نمي رسد بابا به كنه نمي رسد به بخشي كه مي رسد بابا ما به قعر دريا دستمان نمي رسد اما از اينكه مي رسد استفاده كنيم ما از دريا استفاده مي كنيم گرچه دستمان به عمق دريا نرسد اين نيست كه چون دستم به عمق دريا نمي رسد... مگر ما دستمان به عمق علوم مي رسد حالا غير از قرآن، كي است كه بگويد آقا من به عمق علوم دسترسي پيدا كرده ام؟ ما به عمق علوم هم دستمان نمي رسد اما به آن مقداري كه مي توانيم مي رويم مدرسه و دانشگاه و حوزه (دستمان بر عمق آن نمي رسد اين دليل بر اين نيست كه ما... مگر نسخه هايي كه دكترها مي دهند اين كپسول را هشت ساعت بخورد اين كپسول را شش ساعت بخورد اين شربت را با قاشق مربا خوري بخور اين غذا را بعد از... واقعاً نسخه اي كه مي دهد ما به عمق دارو علم پيدا مي كنيم؟ ما نمي دانيم كه عمق آن چيه اما همين مقداري كه دكتر مي گويد به همين گفتن دكتر مقداري آگاه مي شويم به همين مقدار آگاهي بايد عمل كنيم وگرنه اگر بگويم ما تا اسرار را نفهميم عمل نمي كنيم پس همه مريض ها بايد بميرند چون دكتر مي گويد هشت ساعت به هشت ساعت كپسول بخور به دكتر بگويم آقاي دكتر چون راز اين كپسول را نمي فهمم نمي خورم مي گويد برو بمير مگر مي شود كه به مرجع تقليد گفت آقا من به فتواي شما عمل نمي كنم مگر اينكه روح كار را بفهمم دكتر ده سال درس خوانده ما راز آنرا نمي فهميم آنوقت چطور مرجع تقليدي كه هفتاد سال درس خوانده راز آنرا بفهمي ولي آن مقداري كه مي فهميم مسئول هستيم شما اگر ديدي يك ورق قرآن است حرام است كه پايت را روي آن بگذاري گرچه نفهمي معنايش چي است ولي همينكه فهميدي قرآن است همين مقدار فهم مسئول هستي نبايد پايت را روي آن بگذاري دست بي وضو روي آن نگذار ما به مقداري كه مسئول هستيم بايد بفهميم.)تعبّد امام حسين (عليه السلام) به احكام دين
پايبندي به احكام، آقاياني كه دير آمده اند پاي تلويزيون بدانند زينب كبري فرمود من هر چه ديدم زيبائي ديدم مي خواهيم بدانيم زيبائي هاي كربلا چيه، نه تا را گفتيم حالا برويم سراغ دهمي يك صلوات هم بفرستيد.آفات مراسم عزاداري در محرّم
ما مي خواهيم برويم روضه ماشين را هر جا شد پارك مي كنيم بابا راه بندان كردي شما وقتي عزاداريت ارزش دارد آن كسي كه پشت فرمان است ممكن است دل درد دارد ممكن است زن زائو است ممكن است هواپيما و فرودگاه مي خواهد برود ممكن است بچه اش را مي خواهد بگذارد مدرسه ممكن است خبرش داده اند كه اتاقت سوخته آخر يك كسي ممكن است توي ماشين مشكل داشته باشد تو وسط خيابان را گرفته اي همينطور يواش يواش داري مي روي آقا جان از كنار خيابان برو عزاداري كن عزاداريتان را با گناه قاطي نكنيد چون آن كسي كه پشت فرمان است هم دلش شور است هم عصباني است و هم بخاطر امام حسين حيا مي كند فحش بدهد توي رودربايستي اين هم اذيت است فكر نكنيد اذيت فقط شلاق است آدمي هم كه كسي را در محصور قرار بدهد اذيت است بگذاريد من قرآن بخوانم الله اكبر چقدر دين ما قشنگ است واقعاً قشنگ است مي رفتند خانه پيغمبر ناهار ديگر بيرون نمي رفتند مي نشستند گپ مي زدند پيغمبر هي دلش شور مي زد بابا شما آمده ايد ناهار بلند شويد برويد نمي رفتند آيه نازل شد «فَإِذَا طَعِمْتُمْ فَانْتَشِرُوا وَلَا مُسْتَأْنِسِينَ لِحَدِيثٍ» الأحزاب/53 ناهارتان را كه خورديد بلند شويد برويد ننشينيد حديث بشنويد چانه تان گرم شده بابا الان سه بعدظهر است شما بايد يك بعداز ظهر خانه ما باشيد الان چه مي كني بعد مي گويد «إِنَّ ذَلِكُمْ كَانَ يُؤْذِي النَّبِيَّ» اين پيغمبر را اذيت مي كنيد پس اذيت فقط شلاق نيست گاهي هم فشارهاي روحي اذيت است گرفتيد چه مي گويم؟ قرآن به فشار روحي هم كلمه اذيت بكار برده پس اذيت دو تا است اذيت جسمي آدم يك نيشگون بگيرد اذيت روحي... توي روضه وارد مي شود بچه را بلند مي كند يك نفر ديگر را مي نشاند سر جايش چرا بچه را بلند كردي؟ حالا گيرم اين آقا استاد دانشگاه گيرم رئيس جمهور اگر يك آيت الله يا رئيس جمهور يا تاجري وارد شد شما بايد بچه را از سر جايش بلند كني؟ هر كس بچه را بلند كند سر جايش بنشيند جايش دزدي است نماز هم بخواند نمازش باطل است نمي شود كسي را بلند كرد ما راحت مي گوئيم خانم ها برويد بالا آقا جان! مردها بروند بالا اگر بايد رحمي بشود بايد به زنها رحم كرد ما همه جلساتمان مردها پائين هستند زنها بالا... ما يك اذيت هاي اين رقمي مي كنيم ما بايد بگوئيم خدايا عبادتهايمان را ببخش گناهايمان را پيش كش مان. يك كسي بازار كه مي رفت وقتي مي خواست مغازه باز كند مي گفت خدايا تو شر مردم را از سرمان كم كن با شريك كنار مي آئيم يعني واقعش اين است كه گاهي عبادتهاي ما مملو از... تعبد يعني در عزاداري...پايداري و خستگي ناپذيري پيامبران در راه خدا
12- خستگي ناپذير: درباره خستگي ناپذير داريم كه مي فرمايد حسين جان (اشهد انك) گواهي مي دهم كه تو چنين و چنان هستي تا مي رسد (و قمت بحقه) به حق خدا قيام كردي (غيرواهن و لا موهن) قيام كردي يعني نه شل شدي و نه ديگران را شل كردي يعني يك ذره عقب نشيني نكردي قرآن تعريف مي كند «وَكَأَيِّنْ مِنْ نَبِيٍّ قَاتَلَ مَعَهُ رِبِّيُّونَ كَثِيرٌ فَمَا وَهَنُوا لِمَا أَصَابَهُمْ فِي سَبِيلِ اللَّهِ وَمَا ضَعُفُوا» آل عمران/146 انبيائي بودند كه ياراني داشتند مي جنگيدند و ضعيف نمي شدند كلمات همين است مي ترسم پس و پيش بگويم مي گويند وهن است يعني شل شده است (ما ضعفوا) ضعف است (ما استكانوا) يعني اينها نه شل شدند نه ضعيف شدند نه خسته شدند.برخورد بزرگوارانه امام حسين (عليه السلام) با دشمن
13- سعـــه صدر: يعني روح بزرگ، چه روحي، به حر فرمود (يتوب الله عليك و يغفر الله عليك) حر كه آمد توبه كند گفت توبه ات قبول است من به تو دعا مي كنم. امام حسين قبل از حر رسيد به كربلا يعني نزديك كربلا فرمود همه مشك ها و ظرفها را آب كنيد همه را آب كردند بعد حر با هزار نفر رسيد گفت حر با هزار نفر آمده است كه ما را بكشد فعلاً تشنه شان است آب به آنها بدهيد به لشگر حر آب داد يكي از اينها گفت آقا اينها آمده اند ما را بكشند فرمود بابا تشنه شان است به آنها آب بدهيد بعد يكي يك مشكي گرفته بود توي دهان يكي از افراد لشگر يزيد اين آب را درست نمي توانست درست بخورد آب اينطرف و آنطرف دهانش مي ريخت امام فرمود چرا به او بد آب مي دهي بگذار آب به دلش بچسپد مشك را به من بده امام حسين مشك را گرفت به اين آقايي كه آمده بود او را بكشد گفت اين رقمي آب بده مشك را زير گرفت حر مي گويد كه آتش گرفتم ديدم امام حسين از قبل آب ذخيره كرده حالا هم كه اين آقا بد آب دهان لشگر من مي گذارد خود امام مشك را مي گيرد در مشك را تنگ مي كند كه اين آقايي كه آب مي خورد به دلش بچسپد خيلي اينها مهم است اينها را توي كتابهاي روانشناسي و جامعه شناسي نه توي حوزه است نه توي دانشگاه اين چيز ديگري است شبيه اينرا راجع به امام رضا (عليه السلام) هم داريم آن شبي كه به امام زهر دادند فرمود كه به برده هايم بگوئيد كه با هم غذا بخوريم برده ها هم نشستند و غذا خوردند خوب نمي دانستند كه آقا چرا اين جوري شده خيلي به طور طبيعي نشستند و غذا خوردند به طور طبيعي يكي يكي هم رفتند همينطور خيلي شل رفتند تا آخرين نفر كه رفت بيرون امام فرمود در را ببند افتاد روي زمين غلتيد و غلتيد گفتند چه شد؟ امام فرمود سوختم، گفتند كي؟ فرمود خيلي وقت است كه دارم مي سوزم منتهي گفتم اگر بگويم سوختم اين برده ها غذا به دلشان نمي چسپد من براي اينكه غذا به دل اينها بچسپد سوختم ولي اظهار نكردم مسئله مهمي است.6ـ کسی که هرگز تن به ذلّت نداد
«عُمر» فرزند رشید امیرمؤمنان آورده است که: وقتی برادرم حسین علیهالسلام در مدینه از بیعت با استبداد سرباز زد و دلیرانه در برابر تهدید و ارعاب قامت برافراشت، من به حضورش شرفیاب شدم و ضمن یادآوری روایتی از برادر و پدرم، گفتم: فدایت گردم! کاش میشد با این گروه بیدادپیشه و خشونتکیش بیعت میکردی!7ـ احیای شیوه آزادمنشانه پیامبر صلیاللهعلیهوآله
حسین علیهالسلام نهضت فکری و آزادیخواهانه خود را، نهضت دعوت به کتاب عزّت آفرین خدا واحیای منش آزادیبخش پیامبر مهر و عدل اعلام میدارد، و به مردم بصره نوشت:8ـ خورشیدی فراراه مردم ظلمتزده
امام حسین علیهالسلام 27 رجب سال 60 ق از حرم پیامبر به سوی خانه خدا حرکت کرد، و روز سوم شعبان وارد مکّه شد، و 125 روز را در آن جا به عبادت و مبارزه با دیو استبداد و روحیه ذلّتپذیر جامعه گذراند.9ـ اصلاح جامعه و نظامآن از روابط زورمدارانه و حقیرپرور
پیشوای آزادی، نهضت خود را نهضت اصلاحطلبانه عنوان داد و روشنگری فرمود که در اندیشه اصلاح تمام عیار جامعه و حکومت از راه فکر و فرهنگ و آگاهیبخشی و عزّت آفرینی و مسالمت است.10ـ پافشاری دلیرانه بر شایستهسالاری و بیعت و انتخاب آزاد
به هنگام تصمیم پیشوای آزادی برای حرکت به سوی عراق، «محمّد حنفیه» به حضور آن حضرت شرفیاب گردید و از خشونت مرزنشناس رژیم حاکم سخن گفت و از او تقاضا کرد که جان گرامی خویش را بیشتر به خطر نیفکند، امّا آن نُماد آزادگی و جوانمردی ضمن احترام به پیشنهاد خیرخواهانه او، جلوه دیگری از صلابت و شکستناپذیری را در تاریخ آفرید و فرمود:11ـ نفی امانها و اماننامهها
هنگامی که تصمیم گرفت تا از کنار خانه خدا به سوی عراق حرکت کند، شماری از چهرههای مخالف استبداد، یکی پس از دیگری به حضورش شرفیاب شده، و از او تقاضا کردند که از رفتن منصرف شود. جالب است که همه آنان، قیام انسانی و عزّتخواهانه او را برای جامعه، حیاتی و سرنوشت ساز مینگریستند، امّا با خیرخواهی و دور اندیشی، دلیل مخالفت خود با آن نهضت روشنگر و تاریخساز را تزلزل و نا استواری و بی وفایی مردم کوفه از یک سو، و نقدناپذیری و خشونت بی مهار حکومت از سوی دیگر عنوان میکردند.12ـ تندیس صراحت و صداقت
از جلوههای عزّت و آزادگی بی نظیر حسین علیهالسلام روش آزادمنشانه و تفکرانگیز او در یارگیری برای نهضت، از آغاز تا لحظه شهادت است.13ـ قلب تپنده عزّت و آزادگی
او به راستی قلب تپنده آزادگی و شکستناپذیری بود و به همین جهت هماره پیروز و سرفراز؛ چرا که در اندیشه ارزشها و جهان ماندگار و جاودانه بود، نه فناپذیر و زودگذر، به همین دلیل آنها را به بهای اینها مبادله نکرد.14ـ منش شکوهبار
آن حضرت به راستی نمونه عزّتخواهی و آزادمنشی است و با شهامتی وصفناپذیر، مردم را به اندیشه و منش زندگیساز خویش فرامیخواند و با به هیچ انگاشتن شیوههای استبداد و اختناق، بر مبارزه با آن پای میفشارد و در سخن روشنگرش در قانونگریزی و آزادیستیزی وکرامتشکنی مدیریت بسته و استبدادی، به پیشقراولان سپاه آن، فرمودند:15ـ من برای آفرینش عزّت دین و امّت سزاوارترم
آن حضرت آموزگار راستین آزادی و آزادمنشی بود و برای بازگرداندن عزّت و کرامت پایمال شده امّت و زنده کردن هدفها و آرمانهای دین خدا و نجات و رستگاری مردم دربند، به روشنگری و مبارزه برخاست و خود در خطرها و آمادگی برای پرداخت هزینه گران نجات دین و جامعه از طاعون استبداد، از همه پیشگامتر بود؛ درست بر خلاف رهبران دنیا که قدرت و امکانات و فرصتها و امتیازات و مدیریت و آسایش را برای خود و خودیها میخواهند و رنج و دنبالهروی را برای دیگران.16ـ هدف و روش آزادمنشانه با اقدام بهنگام
پس از بسته شدن راه بر کاروان حسین علیهالسلام به وسیله پیشقراولان سپاه استبداد، آن حضرت در میان یاران راه به پا خاست، و پس از ستایش خدا و گرامیداشت پیامبر، این گونه جلوه درخشان دیگری از عزّت و سرفرازی را در برابر عصرها و نسلها به یادگار نهاد:17ـ این نامه در خور پاسخ نیست
پس از فرود حسین علیهالسلام در کربلا و گزارش آن به وسیله «حُرّ» به «عبید»، او نامهای به این مضمون برای پیشوای آزادی نوشت:18ـ من و پذیرش خواری؟
حسین علیهالسلام روز عاشورا به پاخاست و در برابر سپاه اختناق، با رساترین ندای خویش به روشنگری و خیرخواهی پرداخت و ریشه و تبار پر افتخار خود را برشمرد و دلیل سیاهکاریهای آنان را پرسید که:پی نوشت ها:
31ـ لهوف، ص 23.
32ـ مثیر الأحزان، ص 27؛ تاریخ طبری، ج 7، ص 241.
33ـ بحارالانوار، ج 44، ص 335؛ مقتل خوارزمی، ج 1، ص 195؛ ارشاد مفید، ص 204؛ تاریخ طبری، ج 7، ص 235؛ در رواق چشمهای اشکبار، ص 64.
34ـ لهوف، ص 101.
35ـ مثیر الأحزان، ص 41؛ لهوف، ص 102.
36ـ نهج البلاغه، خطبه 3.
37ـ تاریخ طبری، ج 7، ص 300؛ مقتل الحسین، مقرّم، ص 218.
38ـ مقتل خوارزمی، ج 1، ص 188.
39ـ مقتل ابی مخنف، ص 15.
40ـ سوره نساء (4) آیه 76؛ سوره بقره (2) آیه 216.
41ـ تاریخ طبری، ج 7، ص 280؛ انساب الأشراف، ج 3، ص 164.
42ـ ارشاد، ص 123.
43ـ مثیر الأحزان، ص 52؛ مقتل الحسین، امین، ص 85.
44ـ احقاق الحق، ج 11، ص 600.
45ـ تاریخ طبری، ج 7، ص 300؛ مقتل الحسین مقرّم، ص 218.
46ـ وقعة الطّف، ص 172؛ تاریخ طبری، ج 5، ص 403؛ انساب الأشراف، ج 3، ص 170.
47ـ کامل ابن اثیر، ج 3، ص 270.
48ـ لهوف، ص 138؛ مثیرالأحزان، ص 44.
49ـ بحارالانوار، ج 44، ص 383؛ ناسخ التواریخ، حالات سید الشهداء، ج 2، ص 178.
50ـ
این منطق ددمنشانه استبداد، اینک منطق پرجاذبه و منش بشردوستانه حسین
علیهالسلام را در این مورد بنگرید تا حضیض ذلّت و فرومایگی استبداد، و اوج
عزّت و بزرگ منشی نهضت آزادیخواهانه عاشورا را ببینید: هنگامی که سپاه
«حُرّ» به کاروان حسین علیهالسلام رسید، در آن بیابان سوزان، خود و
مرکبهایشان از تشنگی میسوختند و هر چه میجستند آب نمییافتند. آن حضرت
به یاران دستور داد تا آنان و مرکبهایشان را سیراب کردند. شگفتانگیزتر
این که «علی محاربی» یکی از سپاه دشمن میگوید: من آخرین نفر بودم که رسیدم
و آب خواستم. آن حضرت هنگامی که من و مرکبم را از فشار تشنگی به آن حال
نگریست، با مهری وصف ناپذیر فرمود: برادر زاده! شترت را بخوابان، و دهان
مشک را بر گردان و هر چه میخواهی بنوش! من نتوانستم، خود آن بزرگوار پیش
آمد و دهان مشک را به من داد تا آب نوشیدم! ببین تفاوت ره از کجاست تا به
کجا! قمقام، ص 350.
51ـ سوره دخان (44) آیه 20.
52ـ سوره غافر (40) آیه 27.
53ـ الکامل فی التاریخ، ابن اثیر، ج 4، ص 26؛ انساب الأشراف، ج 3، ص 188؛ سموّ المعنی، ص 120.
زيبايي هاي قيام عاشــورا
حضرت زينب كبري(سلام الله علیها) پس از قیام عاشورا در جمله اي زیبا فرمودند (ما رأيت إلا جميــــلا)، من هر چه مي بينم زيبايي مي بينم اين يعني چه؟ زيبائي هاي كربلا چيست؟ (ما رأيت إلا جميــــلا) من در كربلا جز زيبايي نديدم، ما از كربلا هر چي مي بينيم تشنگي و دود و عطش است آنها سختي هايش است اما گاهي توي سختي زيبائي است يعني يك خانمي كه توي آشپزخانه زحمت مي كشد سخت است اما توي همين سختي برايش لذيذ است درد زايمان سخت است اما همين سختي را زنها آرزو مي كنند كه بچه دار شوند آنهايي كه بچه دار نمي شوند يك وزنه بردار يك وزنه اي را كه بلند مي كند خيلي سخت است به او فشار مي آيد اما همين وزنه برداشتن برايش لذيذ است يعني در عمق دردسرها... زيبائي ها در لابلاي سختي هاست شركت در كنكور سخت است وزنه برداشتن سخت است زايمان سخت است عمل جراحي سخت است دويدن سخت است بالا رفتن از كوه سخت است منتهي لابلاي سختي ها زيبائي است ما مي خواهيم منظور حضرت زینب کبری(سلام الله علیها) از زيبائي های کربلا را بگوئيم.اخلاص در حركت و تلاش
1- اخلاص، درباره امام حسين (عليـــه الســـلام) داريم كه مي گويد (دعوت إلي الله) دعوتت بسوي خدا بود (وفيت لله) براي خدا وفا كري (قمت لله) براي خدا قيام كردي (جاهدت في سبيل الله) در راه خدا جهاد كردي، يعني هر چي ديدم از برادرم خلوص ديدم براي اينكه رأي جمع كند براي اينكه مشهور شود، (چند وقت قبل يك دوستي از استاني آمد كه ده ميليون بودجه اي به من داده فلان تشكيلات و فلان وزارت خانه بروم تحقيق كنم كه عوامل ايجاد موج چيه؟! چه كنيم كه توي مملكت موج ايجاد كنيم، گفته اند برو پهلوي قرائتي حالا از آن استان آمده بود كه چطوري موج ايجاد كنيم؟! به او گفتم اين چه تحقيقي است؟ گفت به من ده ميليون داده اند گفتم بيخود داده اند، وزارت داده، وزارت هم بيخود كرده ما يكي از وظائف مان ايجاد موج نيست.) اگر مي بينيد كه امام حسين (عليـــه الســـلام) موج انداخت براي خدا قيام كرد خدا كار او را موجي كرد يعني بر موج قرار داد امام خميني نمي خواست كه موج ايجاد كند مي خواست كه به وظيفــه شرعي اش عمل كند منتهي حركت الهي او ايجاد موج كرد اصل موج به خودي خود ارزشي ندارد ما بايد براي خدا قيام كنيم حالا براي خدا گاهي وقتها مثلاً شما توي يك جلسه اي نشسته اي بعد مي بيني كه در اين جلسه دارند حرفهاي بدي مي زنند جلسه گناه است براي اينكه فكر مي كني خدا از نشستن شما راضي نيست بلند مي شوي و مي روي منتهي وقتي بلند شدي و رفتي ممكن است جلسه به هم بخورد و موجي هم ايجاد بشود اما شما به قصد موج اين كار را نكردي.تشكر از نعمت هاي الهي
2- تشكر از خداوند، بعضي از اين سرداران و بزرگاني كه توي جبهه بودند و الان شيميايي هستند يا شهيد شده اند با آنها كه مصاحبه مي كردند مي گفتند الحمدلله رب العالمين، هر كاري كردند كه شكايت كند شكايت نكرد.صداقت در گفتار و عمل
3- هماهنگي گفتار و رفتار: فطرت هر انساني بدش مي آيد كه گفتار و رفتار از هم جدا باشد (قلت صادقا قتلت صديقا) به به، به به، حسين جان حرف كه مي زني راستش را مي گويي شهيد شدي (صديقا) يعني كسي كه حرفش و قلبش و مغزش و عملش ظاهرش و باطن اش يكي باشد، بيان صداقت دارد... هماهنگي خيلي زيبا است شما كسي را كه ظاهر و باطن اش يكي است مي گويي من اينرا خيلي دوست دارم اين همين است كه هست پس و پيش ندارد تاب ندارد هر انساني از آدم صادق خوشش مي آيد زيبائي ها...استقلال در عقيده و عمل
4- جو ناپذيري: آمدند پهلوي پيغمبر گفتند آقا چي مي خواهي؟پول مي خواهي به تو پول مي دهيم مي خواهي ازدواج كني، بهترين دخترهاي مكه را به تو مي دهيم پُست مي خواهي؟ مي خواهي تو را كليد دارد كعبه كنيم فرمود خورشيد را يك دست من بدهيد و ماه را در دست ديگر دست از هدفم برنمي دارم اينطور نيست كه عقربك روح من با پول بالا و پائين برود.اعتماد و توكل به خداوند
5- توكل و اعتماد: از چيزهايي كه در كربلا جلوه داشت اين بود چون امام حسين (عليـــه الســـلام) روز عاشورا فرمود (إني توكلت علي الله ربي و ربكم) سيل مشكلات در محاصره اقتصادي آب، در محاصره نظامي هفتاد و دو نفر در محاصره سي هزار نفر، خودش را نباخت توكل كرد.مفهوم «عزّت» در فرهنگ واژه شناسان
واژه «عزّت» و بزرگمنشی در فرهنگ واژهشناسان به معنی عزیز، دوست داشتنی، گرامی، نیرومند، بی نظیر(1)، کمیاب، نایاب،(2) ارجمند، ارجدار، سخت، گران و دشوار، انجام ناشدنی، غیرقابل نفوذ و شکستناپذیر آمده،(3) و نیز وصف و حالتی است که اگر در دنیای وجود انسان راه یافت و فرد، جامعه و تشکیلاتی به آن گوهر گرانبها و زندگیساز آراسته گردید، آن حالت اجازه مقهور شدن و تن سپردن به ذلّت و فرومایگی را به او نمیدهد، و وی را در برابر مشکلات، موانع رشد، دشواریهای طاقت فرسا، دشمنان ددمنش، فراز و نشیبهای تند و سخت و انواع وسوسهها و دمدمههای ویرانگر و لغزاننده، شکستناپذیر و بیمه میسازد.قرآن و کاربرد این واژه
در آیات قرآن نیز واژه «عزّت» و مشتقات آن در این معانی و مفاهیم به کار رفته است:حقیقت عزّت و آزادگی
واژه «عزّت» در فرهنگ قرآن و عترت به مفهوم اوجگرفتن به مرحله توانمندی معنوی و اخلاقی و عظمت روح و توسعه شخصیت و آراستگی به مهر و مدارا و صلابت و شکستناپذیری روان در برابر باطل و بیداد آمده است.قرآن و جلوههای عزّت و آزادگی نهضت امام حسین علیهالسلام
گذشت که «عزّت» به مفهوم توانایی، شکستناپذیری، استقلال، پیروزی، استواری، ریشهداری، سلطهناپذیری و عدم تحمیل سلطه در میدانهای مادی و معنوی و رعایت کرامت خود و دیگران است، و در برابر آن، وابستگی، دنبالهروی، تزلزل، بیریشگی، ذلّت، حقارت، پستی، زبونی، زورمداری، خودکامگی، از خودبیگانگی، فرومایگی و خودباختگی قرار دارد. آن، از ویژگیهای انسان مترقی و جامعه باز، شایسته سالار، قانونمدار، مطلوب و راستین اسلامی است، و این یکی، خصلت فرد و نشان جامعه شرکپذیر، شخصپرست، استبدادزده و ستمپذیر است.پی نوشت ها:
1ـ سوره فصلت (41) آیه 41.
2ـ الرائد، ج 2، ص 1183 واژه «عزّت».
3ـ منجد الطلاب، واژه «عزّت».
4ـ مفردات الفاظ القرآن، راغب اصفهانی، واژه «عزّت»، ص 344.
5ـ سوره یوسف (12) آیه 88؛ سوره فصّلت (41) آیه 41؛ سوره نمل (27) آیه 34.
6ـ
گفتنی است که واژه «عزیز» یکی از صفات خداست، و در قرآن، فراتر از 92 بار،
ذات بی همتای او با این صفت یاد شده و این واژه در این مورد به کار رفته
است.
7ـ سوره مائده (5) آیه 54.
8ـ سوره کهف (18) آیه 34؛ سوره منافقون (62) آیه 8.
9ـ سوره ص (38) آیه 23.
10ـ
سوره نساء (4) آیه 139؛ سوره یونس (10) آیه 65؛ سوره صافّات (37) آیه 180؛
سوره ص (38) آیه 82؛ سوره شعراء (26) آیه 26؛ سوره فاطر (35) آیه 10؛ سوره
مریم (19) آیه 81.
11ـ سوره توبه (9) آیه 128.
12ـ سوره هود (11) آیه 92.
13ـ سوره ص (38) آیه 2؛ سوره بقره (2) آیه 206.
14. میزان الحکمة، ج 6، 290.
15ـ همان.
16ـ همان.
17ـ همان.
18ـ این عوامل عزّت ساز، هر کدام از منطق و منش جالب او دریافت میشود، که در ادامه بحث به تدریج به آنها میرسیم.
19ـ مثیر الأحزان، ص 24؛ لهوف، ص 97؛ وقعة الطّف لأبی مخنف، ص 75.
20ـ تاریخ طبری، ج 7، ص 34؛ کامل ابن اثیر، ج 4، ص 74.
21ـ مثیر الأحزان، ص 24؛ لهوف، ص 98.
22ـ مثیر الأحزان، ص 25؛ لهوف، ص 99.
23ـ سوره احزاب (33) آیه 33.
24ـ الفتوح، ابن اعثم، ج 5، ص 24.
25ـ سوره قصص (28) آیه 21.
26ـ وقعة الطّف، ص 76؛ مقتل خوارزمی، ج 1، ص 190.
27ـ وقعة الطّف، ص 87؛ مقتل خوارزمی، ج 1، ص 190؛ ارشاد مفید، ص 202؛ تاریخ طبری، ج 7، ص 222.
28ـ سوره قصص (28) آیه 21.
29ـ مقتل خوارزمی، ج 1، ص 190؛ ارشاد مفید، ص 202؛ تاریخ طبری، ج 7، ص 222.
30ـ
درست به سان رژیم فرعون که به بهانه دفاع از دین و وطن و امنیت ملی، به آن
فجایع دهشتناک دست میزد. سوره غافر (40) آیات 23 ـ 27.
دسته اول: زیارت، فرض و واجب است
حضرت صادق علیه السلام به ام سعید احمسیه فرمود:دسته دوم: زیارت به همراه معرفت
«عن ابی الصامت قال: سمعت ابا عبدالله علیه السلام و هو یقول: من اتی قبر الحسین علیه السلام عارفا بحقه غفر له ما تقدم من ذنبه و ما تاخر» (18) ابوصامت گوید از امام صادق علیه السلام شنیدم که: هر کس به زیارت قبر حسین علیه السلام بیاید و به حق او شناخت داشته باشد، گناهان گذشته و آینده او بخشیده میشود.دسته سوم: فوائد زیارت
«عن ابی مسکان عن ابی عبدالله قال: «من اتی قبر الحسین علیه السلام عارفا بحقه غفر له ما تقدم من ذنبه و ما تاخر» (19) ابومسکان از امام صادق علیه السلام روایت کرده است: هر کس به مزار حسین علیه السلام برود و به حق او آشنا باشد گناهان گذشته و آینده او بخشیده میشود.دسته چهارم: اهمیت زیارت آن حضرت
«عن ابی الحسن الرضا علیهما السلام قال: من زار قبر ابی عبدالله بشط الفرات کان کمن زارالله فوق عرشه» امام رضا علیه السلام فرموده است: هر کس قبر امام حسین علیه السلام را در کنار شط فرات، زیارت کند همانند کسی است که خدا را در عرش خود، زیارت کرده باشد.دسته پنجم: عقوبت ترک زیارت آن بزرگوار
«عن محمد بن مسلم عن ابی جعفر علیه السلام قال: من لم یات قبر الحسین علیه السلام من شیعتنا کان منتقص الایمان، منتقص الدین و ان دخل الجنة کان دون المؤمنین فی الجنة» (20) محمد بن مسلم از امام باقر علیه السلام روایت کرده است: از شیعیان ما هر کس قبر حسین علیه السلام را زیارت نکند، ایمانش ناقص و دینش ناقص است و اگر اهل بهشت باشد مقامی پایینتر از دیگر مؤمنان خواهد داشت.پیروزی یا شکست
امسال با آغاز ماه محرمالحرام، 1360 سال از شهادت حضرت سیدالشهدا علیه السلام و یاران باوفایش میگذرد; پیوسته در طول این تاریخ این سئوال مطرح بوده و هست که آیا حسین بن علی علیهما السلام در این قیام و مبارزه پیروز شد یا شکستخورد؟واژه پیروزی در لغت
واژه فوز و فاز به معنای پیروزی آمده است. در کتاب مفردات راغب ذکر شده است:پیروزی مردان خدا در قرآن
«کتب الله لاغلبن انا و رسلی» (30) خداوند چنین مقرر داشته که من و رسولانم پیروز میشویم.پیروزی و شکست در روایات
«قال علی علیه السلام : ما ظفر من ظفر الاثم به، الغالب بالشر مغلوب» (35)پیروزی در سخنان سالار شهیدان
هنگامی که حضرت تصمیم گرفت که از مدینه حرکت کند، کاغذی خواست و روی آن خطاب به بنیهاشم نوشت:پیروزی در رجز علمدار کربلا
«لا ارهب الموت اذ الموت رقا» (40) از مرگ هراسی ندارم زیرا مرگ تکامل است.پیروزی خون بر شمشیر
ابراهیم بن طلحه در مدینه از حضرت علیبن الحسین علیه السلام پرسید: چه کسی در این واقعه پیروز شد؟ فرمود: هنگام اذان معلوم میشود:پی نوشت ها:
1 - بحارالانوار، ج 44، ص 280
2 - الکآبة: اندوه و غصه
3 - بحارالانوار، ج 44، ص 284، امالی صدوق، 288
4 - مجمع مصائب اهل البیت، الخطیب الهندوبی، ج 1، ص 24
5 - همان، ص 61
6 - امالی صدوق، ص 122
7 - بحارالانوار، ج 44، ص 284
8 - امالی صدوق، ص 112
9 - وسائل الشیعه، ج 10، ص 398
10 - بحارالانوار، ج 44، ص 286
11 - یعنی امام را سنگ باران کردند.
12 - بحارالانوار، ج 44، ص 282
13 - همان، ص 288
14 - همان، ص 289
15 - کامل الزیارات، ص 131، بحار الانوار، ج 101، ص 3، ح 9
16 - همان، ص 136 و 137
17 - همان، صفحات 149، 163، 165، 184
18 - همان، صفحات 149، 163، 165، 184
19 - همان، ص 211
20 - همان
21 - همان، ص 212
22 - وسائل الشیعه، ج 3، ص 608
23 - همان
24 - همان، ج 10، ص 410 تا 412
25 - زندگانی امام حسین، مرحوم حسین عمادزاده، ص 855
26 - مفردات راغب، ص 387
27 - توبه، 111
28 - مفاتیحالجنان، ص 440
29 - مجادله، 21
30 - مائده، 56
31 - صافات، 172
32 - نساء، 74
33 - موسوعة، ص 362
34 - قصار الحکم، حدیث 327
35 - موسوعة، ص 362
36 - مجموعه ورام، ص 7
37 - بحارالانوار، ج 44، ص 330
38 - ادب الحسین، ص 159
39 - کتاب بر شطی از حماسه و حضور، سازمان تبلیغات اسلامی، ص 185
40 - بطال العلقمی، ص 309، رقا به معنای تکامل و ترقی است
41 - الامام زینالعابدین، سیدعبدالرزاق مقرم، ص 370
42 - قهرمان علقمه، دکتر احمد بهشتی، ص 303

«مسلم» پسر «عقیل» پسر «ابوطالب» علیه السلام است. عقیل برادر امام علی علیه السلام و مسلم پسر عموی امام حسین علیه السلام است. مادر مسلم کنیز بود و «علیّه» نام داشت(1) و عقیل او را از شام خریده بود.
هنگامی که اهل کوفه نامههای فراوانی به امام ارسال داشتند، آن حضرت مسلم را فراخواند و به همراه وی «قیس بن مسهّر» و «عبدالرحمن بن عبدالله» و عدهای از فرستادگان را سفیر خود نمود. آن حضرت، مسلم را به چند چیز امر فرمود:
الف. تقوای الهی داشته باشد؛
ب. اسرار حکومت را پنهان بدارد؛
ج. به مردم لطف و مرحمت داشته باشد؛
د. اگر مردم را با هم متحد یافت، به سرعت امام را با خبر کند.
سپس امام نامههایی را به مردم کوفه به این مضمون نوشتند:
اما بعد، به تحقیق برادر و پسرعمویم و مورد اعتماد از اهل بیتم، مسلم بن عقیل را به سوی شما فرستادهام، ایشان را امر کردهام تا که برایم بنویسد که آیا شما را با هم، همدل و همداستان مییابد. پس به جانم قسم، امام نیست مگر کسی که به حق قیام کند.(2)
اواخر ماه مبارک رمضان بود که مسلم بن عقیل از مکه به مدینه منوره حرکت کرد. ایشان به مسجد النبی (صلی الله علیه و آله) رفت و در آنجا نماز گزارد. پس از آن با اهل و عیال خویش خداحافظی کرد. سپس از «قیس» دو راهنما اجاره کرد تا که راه را به او نشان دهند. در راه گرما و تشنگی آن دو را سخت آزار داد و آنها تاب نیاوردند و در راه جان دادند.(3)
مسلم راه را ادامه داد تا به محلی رسید که آنجا آب و آبادی بود. آن دو راهنما راه را به مسلم نشان دادند تا «بطن جنت»
(4) رسید. آنجا با قیس نامهای را از سختی راه و مشکلات برای امام ارسال داشتند. نامه مسلم این گونه بود:
«اما بعد؛ من از مدینه خارج شدم، در حالی که دو راهنما را برای طی راه اجاره کرده بودم، راه را گم کردیم و به عطش افتادیم. چیزی نمانده بود که آنها جان بدهند تا این که آخرالامر به آب رسیدم. تنها نجات ما در لحظات آخر، نفس ما بود. این حادثه موجب شد که آینده کار را نیکو نبینیم.»
در پاسخ این نامه، امام این گونه نوشت:
«اما بعد؛ البته من خوف این را دارم که آن گونه که تو (بد) پیش بینی میکنی، غیر آن باشد که به تو تذکر دادهایم. همانگونه که تو را رهنمون شدهام، حرکت کن، والسلام.»
درسی که میتوان گرفت: از این ماجرا چند نکته به دست میآید:
1- از یطیّر به صرف برخورد با حوادث ناگوار در آینده باید پرهیز کرد که آن، گویای وظیفه انسانی نیست؛
2- باید در تشخیص وظیفه و انجام دادن کاری که امام آن را توصیه میکند، تلاش کرد؛
3- باید در انجام دادن رسالت الهی مقاومت و استقامت داشت.
مسلم به محل آب خیر «طیّیء» رسید. در آنجا قدری استراحت کرد. سپس حرکت کرد تا این که به مردی رسید که تیرش آهویی را نشانه رفته بود. وقتی به حیوان رسید آن را کشت. مسلم با دیدن آن صحنه گفت: «دشمن ما کشته خواهد شد، اگر خدا بخواهد.»(5)
مسلم به سمت کوفه اسب میراند تا این که در پنجم شوال وارد کوفه شد. (6) او به منزل «مختار بن ابی عبید» وارد شد.(7) مختار شیعیان را دعوت کرد تا همه گرداگرد مسلم فراهم آیند. پس نامه حسین علیه السلام را که پاسخ به آنها بود خواند. آنها همه از شوق گریه کردند. در محضر او خطبا و سخنوران کوفی، چون «عابس شاکری»، «حبیب اسری» خطبه خواندند.
این خبر به «نعمان بن بشیر انصاری» که استاندار یزید در کوفه بود رسید. او از جای برخاست و برای مردم خطبهای ایراد کرد و آنها را تهدید کرد. پس از آن «عبدالله بن سعید حضرمی» که با بنی امیه هم قسم بود به اعتراض از جای برخاست و جلسه را ترک کرد. او و «عمّاره بن عقبه» داستان لقمان را در نامهای به یزید نوشتند و تصریح کردند که حاکمی که گماشته است یا ضعیف است یا این که خود را به ناتوانی زده است.(8) پس از عبدالله، سایر جیرهخواران حکومتی از قبیل «عمارة بن ولید» و «عمر بن سعد بن ابی وقاص» نامههای مشابهی برای یزید فرستادند.(9)
علت ورود مسلم به منزل مختار این بود که مختار از زعمای شیعه به شمار میآمد و به امام حسین علیه السلام وفادار بود. علاوه بر این، مختار داماد «لقمان بن بشیر»- حاکم وقت کوفه - بود. بی تردید تا زمانی که مسلم در خانه مختار این بود که مختار از زعمای شیعه به شمار میآمد و به امام حسین علیه السلام وفادار بود. علاوه بر این، مختار داماد «لقمان بن بشیر» - حاکم وقت کوفه - بود. بی تردید تا زمانی که مسلم در خانه مختار بود لقمان بن بشیر متعرض او نمیشد. این انتخاب مسلم گویای درایت و احاطه او به موقعیتهای اجتماعی است.(10)

مردم پس از آگاهی از ورود مسلم، فوج فوج با نماینده امام بیعت کردند تا این که نام بیعت کنندگان در دفتر مسلم از مرز هشتاد هزار نفر گذشت.(11)
درباره تعداد بیعت کنندگان با سفیر امام قدری اختلاف وجود دارد که از آنها به شرح زیر یاد میکنیم:
1. تعداد بیعت کنندگان با مسلم را بالغ بر هجده هزار نفر نوشتهاند؛(12)
2. تعداد بیعت کنندگان بیست و پنج هزار نفر بوده است؛(13)
3. تعداد بیعت کنندگان بیست و هشت هزار نفر بوده است؛ (14)
4. تعداد بیعت کنندگان سی هزار نفر بوده است؛ (15)
5. تعداد بیعت کنندگان با مسلم را بالغ بر چهل هزار نفر بوده است. (16)
مردم با شوق فراوان بیعت خود با مسلم را بر چند اصل استوار ساختند:
1. دعوت مردم به کتاب خدا و سنت رسول او؛
2. پیکار با بی دادگران؛
3. دفاع از مستضعفان؛
4. رسیدگی به حال محرومان جامعه؛
5. تقسیم غنائم به طور مساوی در بین مسلمانان؛
6. ردّ مظالم (بازگرداندن حق مظلوم) به اهل آن؛
7. یاری اهلبیت علیه السلام؛
8. مسالمت با کسانی که سر ستیز ندارند؛
9. پیکار با متجاوزان. (17)
درسی که میتوان گرفت: باید به این اصول معقول و مقبول نگریست و این که چگونه مردم به درستی راه حق را بازیافته بودند.
بیعت اکثر مردم، مسلم را مطمئن کرده بود که امام اگر به کوفه بازآید، همه چیز از نو بنا خواهد شد. او در نامهای به حضرت نوشت که هیجده هزار نفر از مردم کوفه بیعت کردهاند. از امام خواست که با شتاب به کوفه رهسپار شوند؛ چرا که مردم سخت مشتاق دیدار اویند.
مسلم نامه خود را ضمیمه نامه اهل کوفه کرد و به «عابس بن ابی شبیب شاکری» سپرد تا به همراه «قیس بن مسهّر صیدوای» به خدمت امام برسانند. (18)
خبر ارسال نامه مسلم به یزید رسیده بود. او به والی تازه برای کوفه میاندیشید. «سرجون» (19) غلام وفادار پدرش (معاویه) را احضار کرد و او را از وضع کوفه، «نعمان بن بشیر» و بیعت مردم آگاه ساخت و در مورد والی جدید کوفه از او نظر خواست.
سرجون گفت: «اگر پدرت معاویه اینک زنده میشد نظر او را به کار میبستی؟»
یزید گفت: «آری». سرجون کینه یزید به ابن زیاد را میدانست. فرمان معاویه را که قبل از مرگ برای عبیدالله نوشته و او را به حکومت کوفه نصب کرده بود بیرون آورد و به یزید نشان داد. پس از آن بود که یزید عبیدالله بن زیاد را که والی بصره بود به ولایت کوفه نیز گماشت. این فرمان به همراه نامهای توسط «مسلم بن عمرو باهلی» برای عبیدالله بن زیاد فرستاده شد. (20)
یزید نامهای برای عبیدالله نوشت: «افرادی که روزی مورد ستایشاند، روز دیگر به ننگ و نفرین دچار میشوند، و چیزهای ناپسند به صورت دل پسند در میآیند و تو در مقام و منزلتی قرار داری که شایسته آن هستی، به قول شاعر عرب: تو بالا رفتی و از ابرها پیشی گرفتی و بر فراز آنها جای گرفتی. برای تو جز مسند خورشید جایگاهی نیست.»(21)
او در این نامه به عبیدالله فرمان داد که در عزیمت به کوفه شتاب کند و پس از دستگیری، مسلم به عقیل را به قتل رساند یا تبعید کند. (22)درسی که میتوان گرفت: گاه اهل خلاف در کنار یکدیگر قرار میگیرند تا که به اهداف باطل خود برسند. بر اهل ایمان و تقوا است که با وجود وجوه اشتراک فراوان، متحد شوند و سپاه کفر و شرک را به زانو درآورند.
پینوشتها:
1- الطبقات الکبری، ج 4، ص 29.
2- ترجمه برگرفته از متن ابصار العین، ص 79.
3- ابصارالعین، ص 79.
4- جنت، محل آبی بوده که به قبیله کلب متعلق بوده است. معجم البلدان، ج2، ص343.
5- تاریخ الامم و الملوک، ج 5، ص 355 .
6- مروج الذهب، ج3، ص 248.
7- تاریخ الامم و الملوک، ج 5، ص 355 .
8- ابصار العین، ص80 .
9- الارشاد، ج 2، ص41.
10- حیاة الامام الحسین، ج 2، ص 345 .
11- اللهوف، ص16 .
12- الارشاد، ج2، ص41 .
13- نفس المهموم، ص58 .
14- حیاة الامام الحسین، ج2، ص247 .
15- تاریخ ابی الفداء، ج1، ص200/ حیاة الامام الحسین، ج2، ص 247 .
16- تاریخ ابی الفداء، ج1، ص200/ حیاة الامام الحسین، ج2، ص 247/ مثیر الاحزان، ص 11.
17- حیاة الامام الحسین، ج2، ص 345 .
18- مثیرالاحزان، ص 32 .
19- «سرجون بن منصور» از نصارای شام بود. معاویه برای اداره حکومت با او مشورت میکرد. پدرش منصور از طرف «هرقل» قبل از فتح شام مسئولیت بیت المال را به عهده داشت. پسر سرجون نیز در دولت اموی دارای پست و مقام بود. پیش از این عمر بن خطاب از استخدام مسیحیها در امور کشوری منع کرده بود، مگر این که مسلمان شوند. مقتل الحسین مقرم، پاورقی، ص 148.
20- الکامل فی التاریخ، ج2، ص 535/ سماوی، ابصار العین، ص80 .
21- این عبارات گویای کینه قبلی یزید به عبیدالله بود که اینک به سبب ضرورتی که پیش آمده بود از او این همه مدح و ثنا میگفت.
22- مقتل الحسین مقرم، ص 148.
منبع:
یاران شیدای حسین بن علی علیهماالسلام، استاد مرتضی آقا تهرانی .
|
|
| آیا می دانید افرادی که موهای کم پشتی دارند با استعمال این روغن رشد موهایشان خوب می شود و ... | |
| کم موها سر خود را باروغن رز ماری ماساژ دهند
یک متخصص تغذیه گفت: ماساژ دادن پوست سر با روغن رزماری از ریزش مو جلوگیری میکند و پوست سر را سالم نگه میدارد.
مرتضی صفوی افزود: رزماری (اکلیل کوهی) گیاهی مناسب برای میانسالان است و درمان دردهای عضلانی و رماتیسمی مفید است.
وی
گفت: اکلیل کوهی یک بوته همیشه سبز است و به دمای سرد حساس است. به دلیل
داشتن ماده شیمیایی به نام کارنسیک اسید است و دارای مزه خاصی است. این
ماده با دیگر فیتوکمیکالها مانند لیکوپن گوجه فرنگی ترکیب میشود و
سلولهای سرطانی را میکشد.
صفوی
گفت: از اکلیل کوهی به عنون چاشنی در غذاها استفاده میشود و اگر به خوبی
خشک شود داخل شیشههای غیرقابل نفوذ به مدت طولانی نگهداری میشود.
وی اضافه کرد: روغن
رزماری یک روغن محرک است که بوی نافذ و گرمی دارد و بر اعصاب مرکزی اثر
مؤثری دارد و در سهولت ترشح و دفع صفرا مفید است. در بیماریهای یرقان و
نارسایی کبد مورد استفاده قرار میگیرد.
این متخصص تغذیه افزود: مصرف رزماری (اکلیل کوهی) برای برطرف کردن ضعف عمومی و خستگی مفرط برای افرادی که دوره نقاهت را میگذرانند.
صفوی
افزود: مصرف موضعی این روغن میتواند، موجب بروز خارش و قرمزی شود و ماساژ
دادن پوست سر با روغن رزماری از ریزش مو جلوگیری میکند و پوست سر را سالم
نگه میدارد.
گردآوری : گروه سلامت سیمرغ |
.:: This Template By : web93.ir ::.