+ ۱۳۸۹/۰۹/۱۸
نويسنده:علی کرمی

19ـ درخشان‏ترین جلوه شکوه و شکست‏ناپذیری

پس از پافشاری سپاه استبداد بر ادامه جنگ و جنون، آن حضرت بر مرکب پیامبر نشست و در برابر آنان قرار گرفت. پیش از هرچیز آنان را به سکوت و شنیدن سخنانش فراخواند و آن جا را به دانشگاه آگاهی و آزادگی تبدیل ساخت و با شیواترین و رساترین و حماسی‏ترین بیان به روشنگری پرداخت:
«تَبَّاً لَکُمْ أَیَّتُها الجَماعَةُ! وَ تَرْحاً، حِینَ اسْتَصْرَخْتُمُونا وآلِهین فأصْرَخْناکُمْ مُوجِفینَ، سَلَلْتُمْ عَلَینا سَیْفاً فِی أَیْماِنکُمْ، وَحَشَشْتُمْ عَلَیْنا ناراَاِقْتَدَحْناها عَلی عَدوِّنا وَ عَدوِّکُم، أصْبحْتُم أوْلِیاءَ ِلأَعْدائِکُمْ عَلی أولیائِکُمْ، ویَداً عَلَیْهِم، بِغَیرِ عَدْلٍ أفْشَوْهُ فیکم، ولا أَمَلٍ أصْبحَ لَکُمْ فیهِم ... .»
«هان ای گروه دنباله‏رو! مرگتان باد و ذلّت و اندوه قرین‏تان. آیا شما پس از این‏که با شور و شوق فراوان دست یاری‏طلبی به روی ما گشودید، آن‏گاه که ما به دادخواهی شما پاسخ مثبت داده و بی‏درنگ و با احساس انسانی به سوی شما شتافته و به یاریتان برخاستیم، اینک شمشیرهای آخته‏ای را ـ که برای دفاع از برنامه‏های آزادی‏خواهانه ما به دست گرفته بودید ـ ضدّ ما به کار گرفتید؟ آیا کمر به کشتن ما بستید، و آتش ستم‏سوزی را که ما بر ضدّ دشمنان خشونت‏کیش و سیاه‏کار مشترک‏مان برافروخته بودیم، بر ضدّ ما شعله‏ور ساختید؟! در نتیجه به حمایت دشمنان‏تان، و به زیان دوستان و پیشوایانتان برخاستید؟ آن هم بی‏آن که این دشمن خیره‏سر، عدل و دادی در جامعه شما حاکم ساخته باشد و بی‏آن که هیچ امید به آینده بهتر یا نیکی و شایستگی برایتان در اندیشه و عملکرد آنان به چشم بخورد؟ وای بر شما! آیا شما سزاوار بلا نیستید؟ که از ما روی برتافته و از یاری ما ـ که برای عدالت و آزادی به پاخاسته و از مرزهای دین خدا و حقوق و امنیت پایمال شده عصرها و نسل‏ها دفاع می‏کنیم ـ سر باز زدید و با واپسگراترین و ستمکارترین‏های روزگار همراه شدید؟ آیا نیک اندیشیده‏اید که چه می‏خواهید و چرا با ما سر جنگ دارید؟»
یکی از فرماندهان سپاه استبداد گفت:
«اَنْزِلْ عَلی حُکْمِ بَنِی عَمِّک!»
«دستور امیر این است که باید به فرمان حکومت گردن گزاری و به مشروعیت آن رأی دهی، و گر نه تو را رها نخواهیم ساخت!»
آن قلّه پرفراز و تسخیرناپذیر فرزانگی و کرامت، هنگامی که در برابر منطق و درایت و خیرخواهی و مهر و مسالمت و مدارای خویش، باز هم آن پاسخ زورمدارانه را شنید، شیرآسا خروشید:
«ألا وَ إِنَّ الدَعیَّ بْنَ الدَّعِیِّ قَدْ رَکَزَ بَیْنَ اثْنَتَینِ: بَینَ السِّلَّةِ والذِّلَّةِ ، وَ هَیْهاتَ منَّا الذِّلَّةِ، یَأبَی اللّه‏ُ لنا ذلِکَ وَ رَسُولُهُ وَ المُؤمنونَ وَ حُجُورٌ طابَتْ، و طَهُرتْ، وَ أُنُوفٌ حَمیَّةٌ، وَ نفوسٌ أبیَّةٌ مِنْ اَنْ نُؤثِرَ طاعةَ اللِئآمِ علی مصارعِ الکِرامِ. ألا و إنّی زاحِفٌ بِهذهِ الأُسْرَةِ مَعَ قِلَّةِ العَدَدِ ، وَ خِذلانِ النّاصْرِ.»(54)
«هان ای عصرها و نسل‏ها! به هوش که این فرومایه فرزند فرومایه، اینک مرا میان دو راه و دو انتخاب قرار داده است: بر سر دو راهیِ ذلّت‏پذیری و تسلیم خفّت‏بار در برابر فرومایگان و واپسگرایان حاکم، و یامرگ پرافتخار و باعزتّ و سرفرازی با پایبندی به آرمان‏ها! و چه قدر دور است از ما که خواری را برگزینیم! خدا و پیامبرش وایمان‏آوردگان و روشنفکران و دامان‏های پاک و رگ و ریشه‏های پاکیزه و مغزهای روشن‏اندیش و جان‏های ستم‏ستیز و باشرافت نمی‏پذیرند که ما فرمانبرداری فرومایگان و پایمال‏گران حقوق و امنیت و آزادی مردم را بر شهادتگاه رادمردان وآزادمنشان مقدّم بداریم! از این رو به هوش باشید که من با همین خاندان و با این یارانِ به شمار اندک و با وجود پشت به حقّ و عدالت نمودن پیمان شکنان، راه خویش را برگزیده و برای دفاع از حق، به یاری خدا مقاوم و شکست‏ناپذیر آماده‏ام.»
این سان امید پوچ و شقاوت‏بار رژیم اموی را برای همیشه به باد داد، و نه تنها زورمداری وتحمیل ذلّت را نپذیرفت، که مارک ننگ و خفّت را بر پیشانی همه استبدادگران قرون و اعصار نواخت و حسرت تسلیم شدن و دست بیعت سپردن را بر دل‏های سیاه و پلیدشان نهاد و این درس بزرگ را به همه آموخت که در برابر شیفتگان قدرت چگونه باید ایستاد و نَه گفت.
گفتنی است که آن نُماد عزّت و افتخار تاریخ بشر، روشن می‏سازد که به چند دلیل تن به ذلّت و بیعت خواهی زورمدارانه نخواهد داد و مرگ باعزّت و آزادگی را برخواهد گزید:
یک: به دلیل ایمان ژرف به خدای عزیز و عزّت‏بخش که ذلّت پذیری را بر بندگانش نمی‏پذیرد؛ همین گونه پیامبر و یکتاپرستان راستین؛
دو: افزون بر این، آن خانه و خاندان پاک و آن خردها و جان‏های پرشرافت که حسین علیه‏السلام در کنار آنان تربیت یافت و شکوفا شد، به او شیر عزّت و آزادگی و بینش و منش شکست‏ناپذیری و عزّت داده‏اند، نه ذلّت‏پذیری و تحمل تحقیر و زورمداری؛ «یَأبَی اللّه‏ُ لنا ذلِکَ وَ رَسُولُهُ ... .»(55)
آن گاه آن پیکره ایمان و اخلاص پس از هشداری دلسوزانه، این گونه و با این آیات روشنگر سخنان گهربار خویش را پایان داد:
«... فَأءجْمِعُوا أمرَکُمْ وَ شُرَکاءَکُم ثُمَّ لایَکُنْ اَمْرُکُمْ عَلَیْکُمْ غُمَّةً ثُمًّ اقْضُوا اِلَیَّ وَ لاتُنْظِرونَ،(56) إِنّی تَوَکَّلتُ عَلَی اللّه‏ِ رَبّی وَ رَبِّکُمْ، ما مِنْ دابَّةٍ إلاّ هُوَ آخِذٌ بناصِیَتِها إنَّ ربّی عَلی صِراطٍ مُستقیم(57) ... وأنْتَ ربُّنا علیک توکّلنا وإلیکَ أَنَبْنا وإلیکَ المَصیرُ»(58)
آیا تلاوت این آیات که بیانگر مبارزه نوح و هود و پدر توحیدگرایان و عزّت طلبان، ابراهیم در برابر سردمداران شرک و استبداد و حقارت است، نمایشگر این حقیقت نیست که عاشورا وپیشوای آزادی، نُماد فضیلت و آزادگی و شکست‏ناپذیری و عدالت‏خواهی همه پیامبران است وطرف مقابل، جرثومه و نماینده استبدادگران آزادی‏کش تاریخ بشر؟ و آیا این نُمود عزّت وشکست‏ناپذیری قرآن در رویداد عاشورا و یا نُمود عزّت و شکست ناپذیری عاشورا در قرآن نیست؟

20ـ من شیوه استبدادی را برای اداره جامعه نخواهم پذیرفت

یاران فداکار حسین علیه‏السلام بخشی از روز عاشورا را با سپاه استبداد به صورت تن به تن و یا گروهی مبارزه کرده و برخی سر بر بستر شهادت نهاده بودند، که دشمن بر فشار خویش افزود، امّا آن حضرت حماسه‏ای دیگر آفرید و فرمود:
«اشْتَدّ غَضَبُ اللّه‏ِ عَلَی الیَهودِ إذْ جَعَلُوا لَهُ وَلَداً ... وَاشْتَدَّ غَضَبُهُ عَلی قَوْمٍ اتّفَقَت کَلِمتُهُمْ عَلی قَتْلِ ابنِ بِنْتِ نَبیِّهِمْ . أَما وَ اللّهِ لاأُجیبُهُمْ إِلی شی‏ءٍ مِمّا یُریدونَ حَتّی أَلْقَی اللّهَ وَ اَنَا مُخضَّبٌ بِدَمی.»(59)
«خشم خدا بر یهود آن‏گاه شدّت یافت که برای خدای یکتا فرزند تراشیدند، و بر این پندار موهوم خویش پای فشردند، و خشم خدا بر مسیحیان آن‏گاه سخت گردید، که به جای توحیدگرایی، به سه گانه‏پرستی گرایش یافتند و ذات بی همتای خدا را سومین خدا خواندند! و خشم خدا بر مجوسیان آن‏گاه شدّت گرفت که به جای خدا، خورشید و ماه را پرستیدند، و خشم خدا بر این استبدادگران تاریک‏اندیش وخشونت‏طلب آن‏گاه سخت شد که با ادعای اسلام‏خواهی و ندای تکبیر و تهلیل بر ریختن خون پسر دخت سرفراز پیامبرشان همدست و همداستان شدند! هان! به هوش باشید! به خدای سوگند من به ذرّه‏ای از خواسته‏های ظالمانه و زورگویانه آنان جواب مثبت نخواهم داد، و در برابر ستم، شکست‏ناپذیر و عزّتمند خواهم ایستاد تا در حالی که در دفاع از حقوق مردم خویش به خون رنگین شده باشم به دیدار خدایم نایل آیم. آری، به خدای سوگند استبداد و ذلّت را برای خود و مردم نخواهم پذیرفت.»

21ـ شهادتگاه عزّت و آزادگی

هنگامی که دشمن ددمنش در پیکار نابرابر با آن تجسم آزادگی و پایمردی عاجز ماند و «شمر» به سرکردگی گروهی میان او و سراپرده‏اش جدایی افکند و سنگر گرفت تا اورا ناگزیر به تسلیم سازد، آن حضرت ندا در داد:
«وَیْحَکُمْ یا شیعَةَ آلِ أبی سُفْیانَ! إِنْ لَمْ یَکُنْ لَکُمْ دینٌ وَ کُنْتُمْ لا تَخافُونَ الْمَعادَ فَکُونُوا أَحْرارا فی دُنْیاکُمْ هذِهِ وَارْجِعُوا إِلی أَحْسابِکُمْ إِنْ کُنْتُمْ عَرَبا کَما تَزْعُمُونَ.»(60)
«هان ای دنباله‏روهای دودمان بیدادپیشه ابوسفیان! اگر از دین و آیین بهره‏ای ندارید و از محاسبه روز رستاخیز نمی‏ترسید، پس در دنیای خویش اندکی آزادمرد باشید؛ و اگر از آن هم بی‏بهره‏اید، اگر خود را از امّت عرب می‏پندارید به ریشه و تبار خویش باز گردید، و جوانمردی و غیرت عربی را پاس دارید.»
بدین‏سان از شهادتگاه الهام‏بخش خویش، به گونه‏ای ندای آزادگی و نُمود شکست‏ناپذیری را طنین انداز و جلوه‏گر ساخت که تاریک اندیش‏ترین و خشونت کیش‏ترین مهره سپاه استبداد نیز ناگزیر به پذیرش و تصدیق آن گردید.

22ـ ندای آزادگی و شکست‏ناپذیری از فراز نیزه‏ها

حسین علیه‏السلام نه تنها در زندگی و نهضت و منطق و منش خویش تا لحظه شهادت نُماد شکست‏ناپذیری و ترجمان آزادی و در اندیشه آفرینش عزّت و صلابت برای انسان و نفی ذلّت وحقارت در هر شکل و نام و فرمی بود، بلکه آن حضرت سرِ سرفرازش را نیز بر فراز نیزه‏ها و کاخ بیداد یزید هماره و همیشه به همراه قرآن و آیات ستم ستیز آن، به چشمه سار جوشان عزّت وپرچم هماره در اهتزاز آزادگی و عزّت‏طلبی انسان تبدیل ساخت و نشان داد که با کشته شدنش، نهضت آزادی‏خواهانه او از جوشش و موج باز نمی‏ایستد و شهادتگاه و مزار عطر آگین و عاشورا واربعین و نام و یاد و خاطره‏های او نیز برای مردم شورانگیز و سازنده و برای ظالمان و خودکامگان و دشمنان آزادی و حقوق بشر هراس‏انگیز و خطرخیز است، چرا که او با شاهکاری که آفرید، دیگر یک فرد نیست تا با کشتن او چراغ راه مردم آزادی‏خواه خاموش شود؛ نه، بلکه آن حضرت راهی را گشود و حرکتی را آغازید و طرحی را افکند که به یک جریان ماندگار و یک فرهنگ و مکتب آزادی‏خواهی و عزت‏طلبی برای بشر تبدیل شد؛ به همین جهت هم استبدادگران قرون و اعصار از مزار او نیز می‏هراسند و بارها برای ویران کردن و بی‏رونق ساختن و تحریف روح نهضت او و یا بهره‏وری ابزاری از نام شورانگیز او، دست به تخریب و شقاوت می‏زنند و یابرای آن نُماد شکوه وشکست‏ناپذیری، رقیب می‏تراشند.
راستی چرا سرِ سرفراز او بر فراز نی به تلاوت این آیات پرداخت:(61)
«اَمْ حَسِبْتَ اَنَّ اَصْحابَ الْکَهْفِ وَ الرَّقیمِ کانُوا مِنْ ایاتِنا عَجَبا اِذْ اَویَ الْفِتْیَةُ اِلیَ الْکَهْفِ فَقالُوا رَبَّنا اتِنا مِنْ لَدُنْکَ رَحْمَةً وَ هَیِّیءْ لَنا مِنْ اَمْرِنا رَشَدا»(62)
«آیا چنین پنداشتی که تنها "اصحاب کهف" و "رقیم" از نشانه‏های شگفت‏انگیز قدرت بی‏کران ما بودند؟ هنگامی را به یاد آور که آن جوانانِ حق‏طلب و آزادی‏خواه به آن غار پناه بردند، و گفتند: پروردگارا، از سوی خود رحمت و بخشایشی به ما ارزانی دار، وبرای ما راه نجات و هدایتی در کارمان فراهم آور ... .»
آیا تلاوت این آیات، نشانگر این حقیقت نیست که رژیم اموی در پرده مذهب سالاری و ادعای جانشینی پیامبر، چنان شرک و ظلم و کیش شخصیت و اختناقی را حاکم ساخته بود که دیگر جایی برای آزادی و عدالت و سرفرازی و عزّت و طرفداران آن‏ها نبود و آنان باید به سان «اصحاب کهف» از خشونت و شرارت دژخیمان استبداد به کوه‏ها و دشت‏ها و غارها پناه برند وطرحی دیگر برای نجات و آزادی بیفکنند؟
راستی چرا آن سرِ سرفراز و موج‏انگیز در مرکز قدرت و در کاخ استبداد، این آیه را تلاوت کرد:
«وَسَیَعْلَمُ الَّذِیْنَ ظَلَمُوا اَیَّ مُنْقَلَبٍ یَنْقَلِبُونَ»(63)
«کسانی که ستم کردند به زودی خواهند دانست که به چه بازگشتگاهی باز خواهند گشت.»
آیا جز این است که به ستم‏ستیزی نهضت خویش پای می‏فشارد و امید می‏دهد که پیروزی از آنِ منش و روش آن ترجمان عزّت و آزادگی و رهروان راستین راه اوست؟
بدین‏سان می‏نگریم که پیشوای آزادی از آغاز نهضت عزّت‏خواهانه و ستم‏ستیزش تا روز عاشورا و پس از آن با سرِ سرفرازش به همراه کاروان اسیران آزادی‏بخش و ذلّت ستیز در کوفه وشام و تلاوت آیات قرآن به مناسبت‏های گوناگون، از سویی از روح شکست‏ناپذیر قرآن وفروفرستنده آن ـ که سرچشمه عزّت‏ها و قدرت‏هاست ـ یاری می‏جوید و به او اعتماد می‏کند و از دگرسو به همراه آن به سوی هدف بلند و آرمان خدایی خویش گام می‏سپارد و با تمسک هماره به آن نشان می‏دهد که کار سِتُرگ او که در حقیقت کاری قرآنی و نبوی و علوی است، از قرآن سرچشمه گرفته و گام به گام بر شاهراه آن پیش رفته، و تنها به هدف آفرینش و پیاده کردن مقررات قرآن و تأمین حقوق و کرامت بندگان او اندیشیده است.(64)

درخشش هماره نهضت عاشورا

دانشمندان در نگرش به راز صعود و سقوط جامعه‏ها، برترین و پایدارترین سرمایه جنبش‏ها را احساس عزّت و شخصیت و استقلال اندیشه و ابتکار عنوان می‏کنند، و می‏دانیم که استبداد سیاهکار اموی، گوهر کمیاب احساس عزّت و آزادگی و شجاعت و ابتکار را در جامعه کشت و از آن مردم زنده و بالنده،(65) به تدریج گورستانی سرد و خاموش پدید آورد!
کار ذلّت‏پذیری و واپسگرایی و فقدان آزادی اندیشه و بیان مردم، به جایی رسید که به هر انحصارگر و زورمداری ـ که خود را جانشین خدا و پیامبر عنوان می‏داد و منتقد و مخالف خود را مارک کفر و ارتداد و خیانت می‏زد ـ تسلیم می‏شدند و به خواست او، اطاعت از وی و عمالش را واجب، نقد او را حرام، و همکاری و وفای به بیعت اورا لازم پنداشته و او را «اولوا الأمر» و صاحب اختیار مال و جان و ناموس و وطن و دین مردم می‏خواندند!
نهاد قدرت خود را فراتر از قانون می‏پنداشت و هر آنچه را می‏خواست، دیکته می‏کرد ومردم در بند نه تنها دم بر نمی‏آوردند که ناگزیر، استقبال هم می‏کردند و به تمام مظاهر خودسری و زورگویی و اسارت و تحقیر، آفرین هم می‏گفتند.
یکی از سرایندگان آن زمان در وصف سرطان مرگبار دنباله‏روی و خفّت‏پذیری جامعه از استبداد چنین می‏سراید:
«فَإنْ تَأْتُوا بِرَمْلَةٍ اَوْ بِهِنْدٍ نُبایِعُها اَمِیْرةَ مُؤْمِنِینا!»
«اگر از زنان و کنیزکان کاخ اموی، به سان "رمله" یا "هند" را هم نامزد رهبری و خلافت کنند، ما مردم دربند از فرط ذلّت‏پذیری و سرکوب شدگی با آنان بیعت می‏کنیم!»(66)

* * *

... امّا نهضت شکست‏ناپذیر و زندگی‏ساز عاشورا به مردم ذلّت‏زده و تحقیر شده و مقهور خشونت و استبداد، جرأت بخشید تا خود را انسان و صاحب حرمت و کرامت بنگرند، خود را به سان حاکمان و مدیران جامعه دارای حقوق و آزادی و امنیت بخواهند، قدرت و حکومت را برخاسته از خواست خدا و نظارت‏پذیر و تضمین‏گر حقوق مردم بطلبند، و به خود جسارت و شهامت اندیشه و مقایسه و سنجش و گزینش و نفی آزادانه بدهند.
کار سِتُرگ و عزّت‏آفرین حسین علیه‏السلام و عاشورا این بود که آن شخصیت عزّت‏خواه و آن منش آزادی‏طلب و آن روح و اندیشه استقلال‏جوی پرورده قرآن و پیامبر را با روشنگری فکری و دهش عقیدتی و شورانگیزی و حماسه سازی و الگودهی عینی و عملی خود و خاندان و شاگردان و یارانش زنده و بالنده و پرطراوت ساخت.
«فَأَنَا الْحُسَینُ، نَفْسِی مَعَ اَنْفُسِکُمْ وَ اَهْلِی مَعَ اَهْلِکُمْ وَ لَکُمْ فِیَّ أُسْوَةٌ ... .»(67)
پس از نهضت عزّت‏ساز عاشورا و رسیدن پیام شکست ناپذیری و صلابت آن بر جای جای قلمرو اسلام و اثرگذاری معجزه‏آسای آن در زدایش نکبت و حقارت و ترس و ستم‏پذیری، و دمیده شدن روح شهامت و آزادگی در کالبد جامعه و تزریق خون شرف و کرامت در رگ‏ها، در وصف دگرگونی مطلوب و مترقی دل‏ها و اندیشه‏ها بر ضدّ استبداد و اختناق، همان شاعر آزادمنش، که پیش از عاشورا از ذلّت‏پذیری و حقارت مردم آن گونه در نهان می‏نالید، این بار بلند و آشکارا چنین سرود:
«حَشَیْنَا الْغَیْظَ حَتّی لَوْ شَرِبْنا دِماءَ بَنِی أُمِیَّه مـا رَوَیْنـا!»
«گستره دل‏های ما به اندازه‏ای از خشم و کینه استبدادگران اموی‏مسلک انباشته است، که اگر خون پلید آنان را هم بیاشامیم سیراب نخواهیم شد!»(68)
اگر پس از مبارزه آزادمنشانه امام حسین علیه‏السلام و شهادت انتخابی و حماسه‏ساز او و خاندان و یاران عزّتمند و شکست‏ناپذیرش می‏بینیم به تدریج لب‏ها گشوده و زبان‏ها باز و چهره‏ها و استعدادها ظاهر شده و مردم منش مترقی و مردم‏نواز و عادلانه آل علی علیه‏السلام را زندگی‏ساز و احیاگر اسلام و قرآن وصف می‏کنند و خود آنان را به عنوان سمبل آزادی و آزادگی و بشردوستی می‏ستایند و تاعرش بالا می‏برند و در برابر آن، استبداد و اختناق و خشونت و فساد اموی و مهره‏ها و دژخیم‏های پلید آن را به باد نفی و نکوهش و لعنت و نفرین می‏گیرند و با شورش‏ها و قیام‏های پیاپی آنان را به دوزخ می‏فرستند، همه این‏ها پرتوی از شعله عزّت‏آفرین و ذلّت ستیز عاشوراست.
اگر در راه کربلا، سخن شورآفرین جوان دانشمند امام حسین علیه‏السلام ، روح آزادمنشان را می‏نوازد که جان پدر! با این موضع حق‏طلبانه، چه باک از مرگ پر عزّت و افتخار انگیز؟ «یا أَبَةِ إِذَنْ لا نُبالی بِالْمَوْتِ»(69) و روز عاشورا با این بینش و منطق شکست‏ناپذیر، دلیرانه در برابر بیداد قامت بر می‏افرازد: به خدای سوگند نباید این فرومایه و فرزند فرومایه بر مردم ما حکم براند ... «وَاللّهِ لایَحْکُمُ فیْنَا اَبْنُ الَّدعِیّ ...»(70) و دیدگاه و منطق یادگار ارجمند امام مجتبی علیه‏السلام در پاسخ پرسش پیشوای آزادی از مرگ آزادمنشانه، سندِ شکوه و افتخار می‏گردد که از عسل مصفّا شیرین‏تر و دلنشین‏تر است؛ «اَحْلی مِن العَسَلِ!»(71) و اگر در آستانه عاشورا آن موضع‏گیری بی همتای سردار عاشورا و برادرانش را در برابر امان و امان‏نامه «شمر» می‏نگریم که دست‏های خیانت‏بارت بریده باد! و ننگ و نفرین بر امان‏نامه‏ات ای دشمن خدا! آیا از ما می‏خواهی که برادر و سالارمان حسین علیه‏السلام ، فرزند ارجمند فاطمه علیهاالسلام را رها سازیم و سر بر آستان لعنت‏شدگان بساییم و ننگ و عار فرمانبرداری آن خودکامگان انحصارگر و سیاه‏کار را پذیرا شویم؟ «تَبَّت یَداکَ وَ لُعِنَ ما جِئْتَ بِهِ مِنْ أمانِکَ یا عَدُوَّ اللّهِ...»(72) همه این جلوه‏های عزّت و صلابت و درایت، پرتوی از تابش روح ستم ستیز و عزّت‏آفرین حسین علیه‏السلام و عاشورای او بر دل‏هاست.
نیز اگر پس از بسته شدن راه بر کاروان حسین علیه‏السلام ، و واکنش آن حضرت که ضمن روشنگری دلیرانه‏ای فرمود: در چنین شرایط ظالمانه‏ای مرگ را جز سعادت نمی‏بیند؛ و زندگی با ستمگران خشونت‏کیش را ملال‏انگیز و جانفرسا می‏داند! «فَإنّی لا أَرَی المَوْتَ إلاّ سَعادَةً، وَالْحَیاةَ مَعَ الظالِمینَ إلاّ بَرَماً»، هر کدام از خاندان و یارانش در برابر سهمگین‏ترین فشار و ددمنشی استبداد، ضمن پاسخ‏های لبریز از صفا و وفا، یکصدا با صلابت و قوّت قلب به پا می‏خیزند وپافشاری می‏کنند که: نه، حسین جان! تو را رها نخواهیم ساخت! زشت باد چهره زندگی پس از تو! «لا أَرانَا اللّهُ ذلِکَ اَبَدا... لا وَاللّهِ لانُفارِقُکَ أَبَدا حتی نَقیکَ بِأسیافِنا وَ نُقْتَلُ بَیْنَ یَدیک ...»(73) این موضع شکوهبار، پرتوی از تابش روح سِتُرگ حسین علیه‏السلام بر جان‏های حق طلب و ارواح کمال‏جوی آنان است.
اگر در گرماگرم آن نهضت ذلّت‏ستیز، شهامت و شکست‏ناپذیری سفیر آزادی را می‏نگریم که در برابر امان‏نامه استبداد، ندای آزادگی سر می‏دهد که:
«أقْسَمْتُ لا أُقْتَلُ اِلاّ حُرّاً وَاِنْ رَایتُ المَوتَ شَیْئاً نُکْراً ... .»(74)
«سوگند یاد کرده‏ام که جز به آزادی‏خواهی سر بر بستر شهادت نگذارم.»
اگر میزبان دلیرش، «هانی» و نیز «قیس صیداوی»، آن نامه‏رسان درایت‏مند و شجاع و نیز زن آزاده‏ای چون «طوعه» را می‏نگریم، که خانه گلین خود را به سنگر آزادگی و پناهگاه «مسلم» تبدیل می‏سازد،(75) و اگر پس از روز سِتُرگ عاشورا و پس از طنین‏افکن شدن ندای آزادی‏خواهی حسین علیه‏السلام بر بام گیتی در آن روزگار وحشت و ترور، قیام شجاعانه «عبداللّه بن عفیف‏ها» در مسجد و مجلس دژخیم کوفه و ندای عزّت‏خواهانه دختر آزاده او را می‏نگریم؛ اگر صدای اعتراض زنان دگراندیش و مخالف استبداد، نظیر زن «خولی» و «نوار» خواهر «کعب» ـ از فرماندهان سپاه استبداد ـ و همانندهای او در خانه‏ها و کوچه‏ها ضدّ جنگ و جنون سرداران دین فروش اموی به گوش می‏رسد و حتی درون خانه‏هایشان بر آنان ناامن می‏شود، اگر نهضت شجاعانه توّابین، قیام دلیرانه مختار، انقلاب مدینه، قیام «ابن زبیر» در مکّه و شورش «نجده حنفی» در «یمامه» یکی پس از دیگری زبانه می‏کشد؛ اگر فریاد یحیی‏بن حکم‏ها، زید بن ارقم‏ها، جوان حق‏جوی شامی، سفیر آزادمنش رومی، عالم نواندیش مذهبی یهود در مجلس یزید و خروش زنان و دختران بزرگ و آزاده مدینه، نظیر «اُم سلمه»، زینب دختر آزاده عقیل و دیگر زنان و مردان استبدادستیز مدینه و جای جای قلمرو اسلام، به آسمان بر می‏خیزد، همه و همه پرتوی از خورشید ظلمت‏سوز و عزّت‏آفرین حسین علیه‏السلام و عاشورای اوست.
بالاتر از همه این‏ها، اگر امام سجّاد علیه‏السلام ، زینب علیهاالسلام ، فاطمه، اُمّ‏کلثوم، سکینه، رقیه و دیگر خواهران و دختران دانشمند و عدالت‏خواه حسین علیه‏السلام توانستند با به دوش کشیدن داغ لاله‏ها، با فرصت‏سازی و مدیریت و شجاعت خویش همه جا را به دانشگاه عزّت و آزادگی تبدیل ساخته و از کنار شهادتگاه پیشوای آزادی تا دروازه کوفه، کاخ «عبید»، منزلگاه‏های میان کوفه و شام تا کاخ دمشق و خرابه شام و در هر کوی و برزن، رعدآسا و ظلمت سوز و شعله‏افکن، شوری دیگر برپا کنند و شعوری تازه بر انگیزند و دنیا را پر صدا سازند، و حتی سراپرده اموی را نیز به اعتراض وشورش ضدّ استبداد برانگیزند، همه این‏ها از جلوه‏های عزّت و شکست‏ناپذیری عاشورا وثمره دمیده شدن روح همّت و شهامت بر کالبدها و تزریق خون کرامت بر رگ‏های مردم بلازده، ومساعد ساختن شرایط و فضابرای تنفس و روشنگری و تحول مطلوب است.
به راستی آیا مدینه، مکّه و کوفه، آن سه مرکز بزرگ آن روز جهان اسلام، و شام ـ که قلمرو استبداد اموی بود و نیروی تاریک‏اندیش و خشن آن که به سیاهکاران اموی امکان آن فجایع را می‏داد(76) ـ پیش از هجرت تاریخ‏ساز و مبارزه سِتُرگ و شهادت عزّت طلبانه حسین علیه‏السلام ، به سان پس از آن بود؟
آیا پیش از عاشورا و در آن فضای پر اختناق و آکنده از تملق و بت‏سازی و ظالم‏پروری ـ که آگاهان و خیرخواهان جامعه دهانشان دوخته و قلم‏هایشان شکسته، و اوباش و سگ‏های هار استبداد همه جا بی مهار و رها می‏لولیدند ـ ممکن بود امام سجّاد آن خطبه روشنگر و رسواساز را در جهت نجات مردم و تزلزل ارکان استبداد، در مکّه یا مدینه و کوفه ایراد کند؟
آیا کسی می توانست در تالار استانداری کوفه و در برابر «عبید»، آن دژخیم سیاه‏رو و یا در کاخ یزید بر سبک استبدادی حاکم و رایج اعتراض کند و آن را نقد نماید؟
اگر این گونه بود، چرا کوفه، مکّه، مدینه، شام و دیگر شهرها پیش از عاشورا، در برابر آن فجایع دهشتناک خاموش و مرده بود؟ چرا ندای اعتراض و پایداری و شهامت از هیچ جا بر نمی‏خاست و دعوت به حق و هشدار از بیداد و خشونت و ددمنشی و داغ و درفش و زنده به گور ساختن آزادیخواهان و دریدن حلقوم حق‏طلبان و بنیاد و گسترش دخمه‏های مرگ و شکنجه و به یک کلام تبدیل سیره و سیستم عادلانه و آزادمنشانه و بشردوستانه پیامبر و علی علیه‏السلام به یک مذهب سالاری خشن و هراس‏انگیز و منحط و عقب مانده، جز از خاندان علی علیه‏السلام و برخی رهروان راه آنان، از جایی شنیده نمی‏شد؟ و چرا پس از جاباز کردن پیام عاشورا در دل‏ها بود که نمایندگان مردم مدینه و برخی شهرهای دیگر پس از دیداری از شام و ملاقات با خلیفه و شکایت از عمال خشونت‏کیش او، وقتی به شهرهای خود باز گشتند، تازه فریاد اعتراضشان مردم را شوراند که ای وای! ما از نزد رهبر و خلیفه بیدادگر و پلیدی می‏آییم که همه مقررات خدا را شکسته و حقوق مردم را پایمال می‏سازد؟

کار سِتُرگ و معجزه‏آسای حسین علیه‏السلام

نکته ظریف‏تر و باریک‏تر این که، چرا «زینب» با آن شکوه و شهامت و دریادلی، شب عاشورا با احساس خطر جدّی به جان پیشوای آزادی، آن گونه بی‏قرار می‏شود،(77) امّا پس از عاشورا با این وصف که در بند اسارت است و زیر برق شمشیرهای دژخیمان سیاه‏رو، با درایت وشهامتی وصف‏ناپذیر در پاسخ فریبکاری و دجّالگری «عبید»، پاسخ اهانت و تحریف او را می‏دهد:
«... إِنَّما یَفْتَضِحُ الفاسِقُ وَ یَکْذِب الفاجِرُ وَ هُوَ غَیرُنا.»
«تنها انسان‏نماهای خودکامه و پلیدکارند که رسوا می‏شوند و عناصر بداندیش وبدکردارند که دروغ می‏بافند، و فاسق و فاجر، دیگران هستند که حقوق و آزادی وحق حاکمیت مردم بر سرنوشت خویش را بازیچه می سازند، نه ما خاندان رسالت که هماره پرچمدار و مدافع و رعایتگر حقوق مردم هستیم.»
در پاسخ پرسش فریبکارانه او که گفت: «دیدی خدا با برادرت، حسین و خاندانت چه کرد؟»
این سان عارفانه و حماسه‏ساز روشنگری کرد:
«ما رَأَیتُ إِلاّ جَمیلاً... فانْظُرْ لِمَن الْفَلَحُ یُومَئِذٍ، هَبَلَتکَ اُمُکَ یابنَ مَرجانَه!»
«من جز نیکی و سرفرازی چیزی ندیدم! خدای فرزانه از آنان، دفاعِ از حق و عدالت و حمایتِ از آزادی و حقوق پایمال‏شده مردم را خواسته بود، که آنان فرمان حق را با جان پذیرا شدند، و در این راه به سوی شهادتگاه پرافتخار خود شتافتند و با سرفرازی سر بر بستر شهادت نهادند، و به زودی خدای توانا تو و آنان را در دادگاهی گرد آورده و رویارویی آغاز خواهد شد و آن‏گاه خواهی دید که در برابر دادگاهی که داورش خداست، رستگاری و پیروزی از آنِ کیست؛ آزادی‏خواهان و حق‏طلبان؛ یا بانیان اختناق و پاسداران ظلمت! مادرت در مرگت گریه کند! هان ای پسر مرجانه! چه می‏گویی؟ تو می‏پنداری پیروز شده‏ای؟!»
نیز با منطق و بیانی روشنگر و کوبنده در کاخ استبداد، شیرآسا بر یزید می‏خروشد:
«فَکِد کَیْدکَ، وَاسْعَ سَعیَکَ، وَ ناصِبْ جُهدَکَ، فَوَ اللّهِ لا تَمحُوَنَّ ذِکرَنا، وَ لا تُمیتُ وَحْیَنا، وَ لا تُدرِکُ اَمَدَنا، وَ لا تَرحَضُ عَنکَ عارَها، وَ هَل رَأیُکَ اِلاّ فَنَدا، وَ اَیّامُکَ اِلاّ عَدَدا، وَ جَمعُکَ اِلاّ بَدَدا ؟ یَومَ یُنادِی المُنادِ: اَلا لَعنَةُ اللّهِ عَلَی الظّالِمینَ.»
«تو ای یزید! هر فریب و نیرنگی داری ضد ما به کار گیر، و هر اقدام و تلاشی که می‏توانی دریغ مدار و به آن دست بزن، امّا سوگند به خدایِ پیروزمند که نخواهی توانست نام بلند و پرشکوه دودمان ما را از میان برداری و نه نورِ روشنگر وحی وفرهنگ خداپسندانه و انسان‏دوستانه ما را خاموش سازی؛ و نه می‏توانی به جلال وشکوه دست یابی و نه موفق خواهی شد تا لکه ننگ و عار این ستم و بیدادی را که به آن دست یازیده‏ای از دامان و پیشانی خود و رژیم پوشالی و هراس انگیزت بشویی واز پرونده زندگی رسوایت بزدایی! آگاه باش که رأی و دیدگاه تو سخت سست وبی‏اعتبار است و روزگار میدان‏داری و فرصتِ تاخت و تازت بسیار اندک، و دار ودسته کفتارمنش‏ات رو به پریشانی و پراکندگی است. دور نیست روزی که نداگری ندا سر دهد که: هان ای مردم! به هوش باشید که لعنت و نفرین خدا بر گروه تاریک‏اندیشان و دژخیمان بیداد پیشه‏ای است که حقوق و آزادی انسان‏هارا پایمال می‏سازند.»
به جای بی قراری و گله از روزگار، با آرامشی شگرف به ستایش و سپاس خدا می پردازد:
«فَالحَمدُ لِلّهِ رَبِّ العالَمینَ، اَلَّذی خَتَم لاَِوَّلِنا بِالسَّعادَةِ وَ المَغفِرَةِ وَ لاِآخِرِنا بِالشَّهادَةِ وَ الرَّحمَةِ... وَ حَسْبُنَا اللّهُ وَ نِعمَ الوَکیلُ.»
«باز هم خدای بی‏همتا را ستایش می‏کنم که آغاز کار ما را به نیک‏بختی و آمرزش، و فرجام کارمان را به شهادت پرافتخار و مهر و رحمت بی‏کران خویش رقم زد؛ و از بارگاه او می‏خواهم که پاداش شهیدان پاکباخته و عدالت‏خواه ما را کامل‏تر کند و بر اجر و مزدشان بیفزاید و ما را بازماندگان شایسته و حق‏شناس آنان سازد که او پرمهرترین مهربانان است و ذات بی‏همتای او ما را بسنده است و نیکو حمایتگر و کارسازی است.»
در قالب پرسشی اندیشاننده، عدل دروغین اموی مسلک‏ها را به باد نکوهش می‏گیرد و دلیرانه از رهبرشان می‏پرسد:
«أَمِنَ العَدلِ یَابنَ الطُّلَقاءِ! تَخدیرُکَ حَرایِرَکَ وَ اِمائَکَ، وَ سَوقُکَ بَناتَ رَسُولِ اللّهِ سَبایا ... .»
«هان ای زاده رهاشدگان! آیا این از عدالت و دادگری است که تو زنان و کنیزکان خود را در امنیّت و آسایش، در پس پرده بنشانی و آن‏گاه دختران ارجمند و آزاده پیامبر را در بند اسارت و بیداد، به این شهر و آن شهر بکشانی و در این کوی و آن برزن بگردانی؟»
امام سجّاد علیه‏السلام در برابر دژخیمی چون «عبید» جلوه‏ای دیگری از عزّت و آزادگی را رقم زد:
«أَ بِالقَتلِ تُهَدِّدُنی یابنَ مَرجانَة! أَ ما عَلِمتَ أَنَّ الْقَتلَ لَنا عادَةٌ وَ کِرامَتُنا الشَّهادةُ!»
«هان ای پسر مرجانه! آیا مرا از بستن و کشتن می‏ترسانی؟ مگر هنوز نمی‏دانی که شهادت در راه حق، شیوه دلیرانه ماست و جان را در راه خدا و آزادی تقدیم‏داشتن مایه سرفرازی و کرامت ما! ما را از چه می‏ترسانی؟»
یا در آن شرایط حساس و پرخطر با فرصت‏سازی شگرفی در مرکز استبداد اموی رو به یزید می‏کند:
«اُنْشِدُکَ اللّهَ یا یَزیدُ!ما ظَنُّکَ بِرَسُولِ‏اللّهِ لَوْ رَآنا عَلی هذِهِ الصِّفَةِ.»
«هان ای یزید! تو را به خدا اگر پیامبر خدا ما را این‏گونه در بند اسارت بنگرد، به پندار تو چه خواهد کرد؟»
یا بر سر سخنور سوداگر او می‏خروشد:
«وَیلَکَ اَیُّهَا الْخاطِبُ! اِشتَرَیتَ مَرضاةَ المَخلُوقِ بِسَخَطِ الخالِقِ، فَتَبَوَّأ مَقْعَدَکَ مِنَ النّارِ.»
«هان ای خطیب! وای بر تو! خشنودیِ خاطر آفریدگان نیازمند و ناتوان را به خشم خدای توانا خریدی! اینک جایگاه تو در آتش شعله‏ور دوزخ است، پس خود را برای آن جا آماده ساز!»
آن‏گاه رو به یزید می‏کند:
«یا یَزیدُ! إِئذَنْ لی حَتّی اَصعَدَ هذِهِ الاَعواد، فَاَتَکَلَّمَ بِکَلِماتٍ لِلّهِ فِیهِنَّ رِضا، وَ لِهؤُلاءِ الجُلَساءِ فِیهِنَّ اَجرٌ وَ ثَوابٌ.»
«هان ای یزید! به من امکان بده تا برفراز این چوب‏ها بروم و سخنان درست وشایسته‏ای بگویم که هم خشنودی خدا و هدفمندی آفرینش در آن‏ها باشد و هم این مردم دربند، بهره‏ور شوند و به آگاهی و پاداشی پرشکوه برسند.»
به باور ما همه این‏ها نمودها و جلوه‏های عزّت و شکست‏ناپذیری عاشورا و ثمره دمیده شدن روح همّت و بزرگ‏منشی و شهامت بر کالبدها و تزریق خون کرامت بر رگ‏های جامعه ومردم بلازده و مساعد ساختن شرایط برای درخشش زینب و زین‏العابدین است.

جلوه‏های آزادگی و شکست‏ناپذیری عاشورا در نگاه دانشمندان

نهضت عزّت‏آفرین عاشورا از آغاز تا انجام و تا هماره تاریخ، دانشگاه عزّت و صلابت وچشمه‏سار شکوه و آزادگی است، و در منطق و پیام، موضع‏گیری و روشنگری، دیدار و خطبه، سند و نامه و هر پیک و سفیرش گوهر کمیاب عزّت و آزادگیِ مورد نظر قرآن و پیامبر و همه آزادمنشان ـ از هر مذهب و تاریخی ـ موج می‏زند.
این دریافت، نه تنها دریافت و باور دوست و آشنا، بلکه هر پژوهشگر بی طرف و بیگانه وحتی مخالف نیز هست؛ برای نمونه:
1ـ دانشمند نامدار اهل سنت «ابن ابی الحدید» در این مورد نوشته است:
«سالار پرشکوه شکست‏ناپذیران روزگار و قهرمان کسانی که در برابر ذلّت و تحقیر سر فرود نیاورده، و به عصرها و نسل‏ها درس جوانمردی و شرافت و مرگ پر افتخار را زیر سایه شمشیرهای آخته داد، و آن را بر سازش با بیداد و فریب برگزید، پدر یکتاپرستان گیتی حسین علیه‏السلام ، فرزند رشید علی علیه‏السلام است. استبدادگران اموی به آن شخصیت تسخیرناپذیر و یارانش امان دادند، امّا او بدان دلیل که نمی‏خواست در برابر ذلّت و بیداد سر خم کند، و نیز بیم آن داشت که اگر با پذیرش امان‏نامه کشته هم نشود، ذلّت بر او و دیگر آزادمنشان رهرو راهش از سوی «عبید» و دیگر خودکامگان سیاهکار و حقیر تحمیل گردد، مرگ پر عزّت و افتخار را بر زندگی ذلیلانه برگزید.»
2ـ شاعر دانشمند «ابونصر سعدی» از سرایندگان نامدار قرن چهارم در وصف آزادگی و عزّتمندی حسین علیه‏السلام از جمله چنین می‏سراید:
الْحسینُ الَّذِی رَأی الْمَوتَ فِی الْعِزِّ حَیاةً وَالْعِیشَ فِی الُّذلِ قَتْلاً ...(78)
«حسین علیه‏السلام همان کسی است که مرگ با عزّت و آزادگی را زندگی حقیقی می‏نگریست و زندگی باذلّت و حقارت را مرگ.»
3ـ از «مصعب بن زبیر» آورده‏اند که وقتی «سکینه» دخت آزاده حسین علیه‏السلام و همسر ارجمند خویش را اندوه‏زده دید، گفت:
«لَمْ یَبْقِ اَبُوکِ لِابْنِ حُرّةٍ عُذْراً.»(79)
«پدرت حسین علیه‏السلام دیگر برای هیچ آزادمنش و آزادیخواهی عُذر سکوت و سازش با استبداد و ذلّت را باقی نگذاشته است!»
4ـ نیز پس از فروپاشی یاران و همراهانش هنگامی که دید دیگر یار و یاوری ندارد، به خواندن این شعر حماسی پرداخت:
فإِنَّ الْأُلی بِالطَّفِّ مِنْ آلِ هاشِمِ
تَأَسَّوا فَسَنُّوا لِلْکِرامِ التّأَسِّیا(80)
«آن پیشتازان راه آزادی و عدالت که در کرانه‏های فرات در برابر استبداد و تحمیل سرفرود نیاوردند، برای همه صاحبان عزّت و شرف، نمونه و الگوی جاودانه‏ای به یادگار نهادند و به صورت آموزگار و مقتدای شکست‏ناپذیر برای همه آزادمنشان جلوه کردند.»
5ـ سراینده و دانشمند بزرگ «شیخ کاظم ارزی» که روزی با تعمق در جلوه‏ها و نُمودهای عزّت و آزادگی عاشورا دگرگون شده بود، شعری سرود که یک بند آن این گونه است:
قَدْ غَیَّرَ الطَّعْنُ مِنْهُمْ کُلَّ جـارِحَةٍ
اِلاّ الْمَکارِمَ فِی اَمْنٍ مِنَ الْغِیَرِ ...
«نیزه‏های بیداد استبدادِ عنان‏گسیخته و بی مهار توانست همه اندام و اعضای پیکر آن آزادمنشان عدالت‏خواه را دگرگون سازد؛ امّا اراده شکست‏ناپذیر و منش بزرگوارانه و مترقی و همّت والای آنان را هر گز نتوانست تغییر دهد!»
هنوز سراینده این شعر، آن را برای کسی نخوانده بود که یکی از آشنایان او در عالم رؤیا ریحانه سرفراز پیامبر فاطمه علیهاالسلام را دید که آن حضرت به او فرمود: برو و این سروده را از «شیخ کاظم ارزی» بگیر!
او از خواب بیدار شد و شگفت‏زده راه خانه شاعر را در پیش گرفت و با این که با او میانه خوبی نداشت به در خانه‏اش آمد و گفت: هان ای دوست عزیز!خوب بشنو ببین تو این شعر را سروده‏ای؟
قَدْ غَیَّرَ الطَّعْنُ مِنْهُمْ کُلَّ جـارِحَةٍ
اِلاّ الْمَکارِمَ فِی اَمْنٍ مِنَ الْغِیَرِ ...
او غرق در حیرت شد و پاسخ داد آری! امّا هنوز آن را برای کسی نخوانده‏ام، تو را به خدا بگو تو از کجا خبر داری و آن را از کجا به دست آورده‏ای؟!
او گفت: من در عالم رؤیا فاطمه علیهاالسلام را دیدم وآن حضرت این شعر را برای من خواند و فرمود: برو این سروده را از «شیخ» بگیر! و من پس از این که از خواب بیدار شدم راه خانه تو را در پیش گرفتم.(81)

شکوه صلابت و آزادگی نهضت عزّت‏ساز عاشورا در نگاه دشمن

اسناد حماسه‏ساز عاشورا نشانگر این حقیقت است که حسین علیه‏السلام و یاران آزاده‏اش در گذر زمان در برابر استبدادی ددمنش و خون‏خوار و سپاهی دژخیم و بی شمار در بیابانی خشک و سوزان رو به رو شدند.
دشمن هر آن چه در توان و امکان داشت بسیج کرد و با همه امکانات از جنگ روانی وبمباران دروغ و تحریف و کتمان حقایق و ترور شخص و هدف تا بستن آب بر روی کودکان وبیماران، خشونت و بی رحمی بی حد و مرز و کشتن و اسب تاختن بر بدن‏ها و شکنجه و مثله کردن‏ها و با آنچه در تصور نمی‏گنجد کوشید تا نهضت آزادی‏خواهانه و ذلّت‏ستیز عاشورا را به پذیرش تسلیم و تحقیر و رأی دادن به مدیریت به سبک استبدادی و امضای اسارت مردم مجبور سازد، امّا سرانجام در برابر اراده شکست‏ناپذیر حسین علیه‏السلام جز شکست و رسوایی ابدی چیزی ندروید!
این حقیقت درخشان حتی در گزارش و سخنان دشمن نیز آمده است؛ به عنوان نمونه:
1ـ «حُمید بن مسلم» از گزارشگران رویداد عاشورا در وصف شکوه و شکست‏ناپذیری پیشوای آن می گوید:
«فَوَاللّهِ لَقَدْ شَغَلَنِی نُورُ وَجْهِهِ وَ جَمالُ هِیْبَتِهِ عَنِ الْفِکْرَةِ فِی قَتْلِهَ.»(82)
«به خدای سوگند که فروغ فروزان سیمای حسین و جمال و هیبت او به گونه‏ای مرا مجذوب و واله ساخته بود که اندیشه کشتن او را از یاد بردم!»(83)
2ـ پس از رویداد جانسوز عاشورا، یکی از منتقدان، برخی از سپاه شوم اموی را نکوهش کرد که ننگ و نفرین بر شما! چگونه فرزندان پیامبر را آن گونه ناجوانمردانه قتل عام کردید؟
او پاسخ داد:
«دوست من! بیهوده سخن مگو! اگر تو نیز آن روز آنچه را ما با آن روبه رو شدیم می‏دیدی، جز جنایت و بیدادی که از ما سر زد از تو سر نمی‏زد؛ چرا که ما باگروهی کم شمار رو به رو شدیم که دست‏هایشان بر قبضه شمشیر بود و شیرآسا از هر سو، جنگاوران و رزمندگان را به خاک هلاک می‏افکندند و خودرا بی هیچ هراسی به دریای مرگ می‏زدند! آنان مردمی بودند که نه در برابر ثروت و مقام سر فرود می‏آوردند و نه امان و امان‏نامه و نه زور و خشونت و مرگ! چیزی نمی‏توانست میان آنان و مرگ هدفدار یا چیرگی بر حکومت مانع شود و اگر ما اندکی در برابر آن اراده‏های مصمم و شکست‏ناپذیر کوتاه می‏آمدیم جان همه سپاه اموی را می‏گرفتند! با این وصف ای بی‏مادر! ما تیره‏بختان چه می‏توانستیم انجام دهیم؟»(84)
3ـ پس از ورود کاروان اسیران به کاخ پوشالی «عبید» در کوفه، او بر آن شد تا با تحریف ودجالگری، ننگ کشتار پیشوای آزادی و یاران آزادی‏خواه او را از دامان خود و رژیم خودکامه اموی بزداید و کار را به تقدیر و خواست خدا نسبت دهد، که امام سجّاد علیه‏السلام با این که جسم نازنینش در بند بود، با به هیچ انگاشتن خشونت و بیداد حاکم، لب به بیان حقیقت گشود و روشنگری کرد که آنان را نه خدا، که سپاه استبداد قتل عام کرد!
این جا بود که آتش کینه و خشم «عبید» از منطق ستم‏ستیز و روح تسخیرناپذیر نهضت عاشورا زبانه کشید و نعره برآورد که تو هنوز هم جرأت و جسارت آن را داری که در تالار کاخ من، هر چه گویم، پاسخ دهی و از برنامه و راه و رسم پدرت دفاع کنی؟!
بدین‏سان خشن‏ترین دژخیم استبداد لب به عزّت و شکست‏ناپذیری نهضت عاشورا گشود و به واماندگی و شکست خشونت و استبداد، اعتراف کرد.
4ـ هنگامی که پیشوای آزادی گام به میدان دفاع نهاد، پس از روزها تشنگی و تلاش و بدرقه دردناک یاران راه و تحمل آن شرایط دشوار محاصره و پیکار نابرابر، طبق روال عادی باید خسته و تسلیم‏پذیر و دارای روحیه‏ای درهم شکسته باشد و در برابر ده‏ها هزار نفر دست‏ها را به نشان تسلیم بالا برد، اما شگفتا! که وقتی سپاه استبداد با او رو به رو شد، شهامت و شجاعت و قدرتی را در برابر خود یافت که هرگز تصور نمی‏کرد! هر کس به انگیزه شرارت پیش رفت، لحظه‏ای مهلت نیافت؛ از این رو «عمر بن سعد» فریاد کشید: مادرهایتان در مرگتان بگریند، می‏دانید به جنگ چه کسی رفته‏اید؟ این فرزند بزرگ‏ترین قهرمان اسلام و کشنده عرب است؛ «هذا ابْنُ قَتّالِ الْعَرَبِ.»(85)
بدین‏سان به شکوه و شکست‏ناپذیری آن حضرت اعتراف کرد.
5ـ «شمر»، خشن‏ترین فرمانده سپاه استبداد در اعتراف به آزادگی و شکست‏ناپذیری حسین علیه‏السلام گفت: به خدای سوگند که او روح تسخیرناپذیر پدرش علی را در کالبد دارد.(86)
بدین‏سان نهضت عاشورا نه تنهادر منطق و منش، سربلند و سرفراز درخشید که در جهاد و دفاع نیز شکست‏ناپذیر شد.

نتیجه‏گیری

با بازنگری و جمع‏بندی آنچه آمد، به این نتیجه می‏رسیم:
1ـ عزّت نفس و کرامت روح و رفتار بزرگوارانه از بنیادی‏ترین دهش‏های اسلام به انسان، و از هدف‏های بزرگ تربیتی پیامبران و از ویژگی‏های ارجدار اخلاقی و انسانی است.
2ـ این ویژگی اوج‏بخش در رشد و بالندگی انسان، و قانون‏گرایی و سلامت فرد و جامعه ومدیریت آن نقش معجزه‏آسایی دارد؛ چرا که اگر انسان به گوهر کمیاب عزّت و بزرگ‏منشی ومیوه‏های دل‏انگیز آن دست یافت و از بلای ذلّت و احساس پوچی و یابزرگ‏پنداری وخودکامگی و ره‏آورد ویرانگر آن رها شد، تنها سرِ بندگی در برابر خدا ـ که سرچشمه عزّت و توانایی و زیبایی است ـ فرود می‏آورد و در برابر غیر او، سربلند و استوار و شکست‏ناپذیر می‏ایستد و زمامدار خود وفراتر از خود می‏شود. چنین فرد و جامعه‏ای، نه تاریک‏اندیشی و ستم و تباهی را بر می‏تابد و نه به دیگران روا می‏دارد؛ چه که پیش از هر چیز خود را عزیزتر و برتر از این حقارت‏ها و تباهی‏ها می‏نگرد و می‏یابد.
3ـ نهضت عدالت‏خواهانه عاشورا، دارای ابعاد گوناگون و آموزه‏های ارزشمندی برای زندگی سرشار از عزّت و آزادگی است. این حرکت سِتُرگ با این وصف که از آغازین روزهای شکل‏گیری تاکنون با الهام از بینش و منطق حسین علیه‏السلام و طلایه داران راه او، مورد پژوهش قرار گرفته وهزاران کتاب و مقاله در تحلیل آن نگارش یافته، باز هم گاه به بُعدی از آن می‏توان راه یافت که اندیشه‏ها به آن راه نجسته است. موضوع «جلوه‏های عزّت و شکست‏ناپذیری عاشورا بر اساس آموزه‏های قرآن» یکی از آن مفاهیم جالب است.
4ـ اگر این نهضت عزّت‏طلبانه و ذلّت ستیز، در ابعاد گوناگون مورد پژوهش دقیق و همه جانبه قرار گیرد، از همان جرقه‏های آغازین نفی بیعت‏خواهی زورمدارانه از سوی پیشوای آزادی تا نپذیرفتن پیشنهاد همکاری با استبداد، سکوت و کنار آمدن با آن، دورافکندن امان و امان نامه‏ها، به هیچ انگاشتن فشارها و تهدیدها، محتوای نامه‏های روشنگر، خطبه‏های شعور آفرین، موضع‏گیری‏های حماسه‏ساز، دیدارها و اتمام حجت‏ها، تا لحظه لحظه رشد و شکوفایی و اوج آن در روز عاشورا و شهادت حسین علیه‏السلام ، و تا طنین تلاوت قرآنِ سرِ سرفراز او بر فراز نیزه و در کاخ بیداد و پیام رسانی کاروان اسیران آزادی‏بخش و بازگشت پیروزمندانه آنان به کرانه‏های گلگون فرات و ...، سراسر عزّت آفرین و افتخارانگیز و ستم‏ستیز و عدالت‏خواهانه است.
5ـ از سوی دیگر نگرش به تمامی اسناد عاشورا نشانگر آن است که این نهضت عزّت‏خواهانه از آغاز تا ادامه کار هماره و همه جا از قرآن و سیره و منش پیامبر سرچشمه گرفته و پیشوا و یاران وسفیران و پیام رسانان آن هماره در اندیشه و منطق، منش و موضع‏گیری، برنامه‏ریزی ونتیجه‏خواهی، قرآن را مشعل راه قرار داده‏اند.
6ـ از شاهکارهای سِتُرگ حسین علیه‏السلام این بود که شخصیت عزّت‏خواه و منش آزادی‏طلب وروح و اندیشه استقلال‏جوی پروردگان قرآن و پیامبر را ـ که زیر فشار استبداد دیرپا نابود شده وکار فریب و سرکوب و تحمیل ذلّت به جایی رسیده بود، که اگر یکی از کنیزکان دربار اموی را هم نامزد رهبری می‏کردند، با او بیعت می‏شد ـ با روشنگری فکری و شورانگیزی و حماسه‏سازی والگودهی عینی و عملی خویش، زنده و بالنده و پرطراوت ساخت.
به مردم ذلّت‏زده و تحقیر شده و مقهور خشونت و استبداد، جرأت بخشید تا خود را انسان وصاحب حرمت و کرامت بنگرند، خود را به سان حاکمان و مدیران جامعه، دارای حقوق و آزادی وامنیت متقابل بخواهند، و به خود جسارت و شهامت اندیشه و مقایسه و سنجش و گزینش و نفی آزادانه بدهند.
7ـ سرانجام این که عاشورا به مفهوم حقیقی، نه تحریف شده آن، روح همّت و آزادگی در کالبدها دمید، خون شهامت و شجاعت و شکست‏ناپذیری و ایمان و عدالت بر بوستان جان‏ها تزریق کرد و با افروزش شعله‏های حیات و حرکت در جنبش‏ها و نهضت‏های اصلاحی و انسانی وسلب امنیت از ستمکاران و خودکامگان راه رسوایی و نابودی استبداد را تا هماره تاریخ وتضمین کرامت و حقوق انسان گشود، تا کدامین جامعه آن درس‏ها را آن گونه که باید فرا گیرد.

پی نوشت ها:

54ـ لهوف، ص 156؛ مثیر الأحزان، ص 55.
55ـ مثیر الأحزان، ص 55؛ تحف العقول، ص 174.
56ـ سوره یونس (10) آیه 71.
57ـ سوره هود (11) آیه 56.
58ـ سوره ممتحنه (60) آیه 4.
59ـ لهوف، ص 158؛ مثیر الأحزان، ص 58.
60ـ مقتل خوارزمی، ج 2، ص 33.
61ـ ارشاد مفید، ص 230؛ بحارالانوار، ج 45، ص 121؛ ریاض الأحزان، ص 55.
62ـ سوره کهف (18) آیات 9 ـ 16.
63ـ سوره شعراء (26) آیه 227.
64ـ اگر آیاتی را که آن حضرت و خاندان و یارانش از مدینه تا بازگشت دگرباره به آن به مناسبت‏های گوناگون تلاوت کرده و از قرآن نور گرفته‏اند گردآوری، دسته‏بندی و تحلیل شود، افزون بر این که در ابعاد گوناگون الهام‏بخش و راهنمای جالبی خواهد بود، نشان می‏دهد که حسین علیه‏السلام با عملکرد درخشان خویش، برنامه قرآن را ارائه فرموده و یا عملکرد عدالت‏خواهانه و عزّت‏ساز خود را از قرآن گرفته است.
65ـ سوره فتح (48) آیه 29.
66ـ پرتوی از عظمت حسین علیه‏السلام ، ص 429.
67ـ تاریخ طبری، ج 7، ص 300؛ مقتل الحسین مقرّم، ص 218.
68ـ همان، ص 447.
69ـ لهوف، ص 131.
70ـ در رواق چشم‏های اشکبار، ص 175.
71ـ همان، ص 178.
72ـ لهوف، ص 150.
73ـ لهوف، ص 152.
74ـ لهوف، ص 120.
75ـ الشهید مسلم بن‏عقیل، ص 156.
76ـ نهج‏البلاغه، خطبه 206.
77ـ مثیرالأحزان، ص 49؛ لهوف، ص 141.
78ـ شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، ج 3، ص 245.
79ـ پرتوی از عظمت حسین علیه‏السلام ، ص 429.
80ـ شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، ج 3، ص 248.
81ـ از مدینه تا کربلا، ص 206.
82ـ قصّه کربلا، ص 449.
83ـ آنان که به چشم خویش دیدند تو رارفتند و به پای دل رسیدند تو را
و آن کـوردلان که بـر دلت تیـر زدنددیـدند تـو را ولـی ندیـدند تـو را!
84ـ شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، ج 3، ص 263.
85ـ بحارالانوار، ج 45، ص 50.
86ـ بحارالانوار، ج 45، ص 50.

منبع: ماهنامه فرهنگ جهاد
+ ۱۳۸۹/۰۹/۱۸
امام حسین علیه‏السلام و عاشورا در کلام اهل بیت علیهم ‏السلام

جایگاه امام حسین علیه‏السلام در قلب پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم)

عمران بن حصین می‏گوید: روزی پیامبر اکرم صلی‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم به من فرمودند: «ای عمران هرچیزی در دل جایگاهی دارد، اما هیچ چیز همانند این دو جوان (امام حسن علیه‏السلام و امام حسین علیه‏السلام ) در قلب من از منزلت برتر و بیشتری برخوردار نیست». عمران می‏گوید: عرض کردم یا رسول اللّه چه چیزی موجب شده است که این همه آن‏دو بزرگوار را دوست می‏دارید؟ حضرت فرمودند: «ای عمران آنچه بر تو پوشیده است بسیار بیشتر از آنی است که به آن اطلاع پیدا کرده‏ای، خداوند متعال به من دستور داده است که این دو را دوست داشته باشم».

حسین علیه‏السلام ، عروة الوثقای الهی

امام باقر علیه‏السلام از رسول خدا صلی‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم نقل می‏کنند که آن حضرت فرمودند: «هرکس بخواهد به عروة الوثقی ـ که خداوند متعال در قرآن فرموده است که هرگز گسسته نمی‏شود ـ چنگ بزند باید علی علیه‏السلام و فاطمه علیه‏السلام و امام حسن علیه‏السلام و امام حسین علیه‏السلام را دوست بدارد؛ زیرا خداوند متعال در عرش عظمت و جلال خود آنها را دوست می‏دارد».

حسین علیه‏السلام ، مشعل هدایت و کشتی نجات

نقل شده است که روزی پیامبر اکرم صلی‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم به امام حسین علیه‏السلام که از در وارد شدند فرمودند: «خوش آمدی ای زینت آسمان‏ها و زمین!» یکی از حاضران به نام اُبیّ بن کعب [با تعجب] عرض کرد. یا رسول‏اللّه، آیا جز شما کسی دیگر هم زینت آسمان‏ها و زمین محسوب می‏شود؟ رسول خدا صلی‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم فرمودند: «ای ابیّ بن کعب، سوگند به آن‏که مرا به حقّ به پیامبری مبعوث کرد، همانا حسین بن علی علیه‏السلام در آسمان‏ها از روی زمین بیشتر شناخته شده است. نام او در عرش الهی این‏گونه نوشته شده‏است: اِنّ الحُسینَ مِصباحُ الهُدی و سفینةُ النّجاة؛ همانا حسین مشعل هدایت و کشتی نجات است».

حسین علیه‏السلام ، امانت پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم)

وقتی مردم به منظور بیعت با علی بن ابیطالب علیه‏السلام به آن حضرت مراجعه کردند، آن حضرت از جمله کارهایی که انجام دادند این بود که امام حسن و امام حسین علیه‏السلام را در بر گرفته رو به طرف مردم کردند و فرمودند: «ای مردم شاهد باشید و گواهی بدهید که این دو، فرزندان پیامبرند و ودیعه‏هایی هستند که آن‏حضرت آنها را در بین شما به جای نهادند و از شما خواسته‏اند که آنها را حفظ کنید. اینک من نیز این دو را به عنوان امانت به شما می‏سپارم. از آنها به طور کامل مراقبت کنید و بدانید که پیامبر اکرم صلی‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم در روز قیامت از شما درباره حفظ این دو ودیعه‏اش پرسش و بازخواست خواهد کرد».

امام حسین علیه‏السلام ، سرور و سیّد جوانان بهشت

علمای شیعه و سنی در چندین مورد از جابر بن عبد الله انصاری روایت کرده‏اند که می‏گوید: من بارها از پیامبر اکرم صلی‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم درباره حسین بن علی علیه‏السلام شنیدم که می‏فرمودند: «کسی که دوست دارد به سرور جوانان اهل بهشت نگاه کند و او را بشناسد به حسین بن علی علیه‏السلام نگاه کند» و در روایت دیگر از پیامبر خدا صلی‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم روایت شده است که: «حسن و حسین علیه‏السلام سروران جوانان اهل بهشتند».

گل‏های باغ نبوّت

ابو ایّوب انصاری می‏گوید: روزی به خدمت رسول اکرم صلی‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم رسیدم. دیدم امام حسن علیه‏السلام و امام حسین علیه‏السلام در کنار آن حضرت مشغول بازی‏اند و پیامبر اکرم صلی‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم با تمام وجود به آن‏دو بزرگوار محبت می‏کنند و آنها را در آغوش می‏گیرند. عرض کردم: یا رسول اللّه صلی‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم ، آیا آن دو بزرگوار را دوست داری؟ حضرت فرمودند: «چگونه آنها را دوست نداشته باشم، در حالی که این دو گُل‏های منند و من آنها را می‏بویم و از رایحه‏های آن دو بهره‏مند می‏شوم» و در روایت دیگر آمده که حضرت فرمودند: «این دو، دو گل من در دنیا هستند. هرکس مرا دوست می‏دارد این دو را نیز باید دوست بدارد».
پیامبر صلی‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم :
«ای فاطمه! همه چشم‏ها در روز قیامت گریان است، جز چشمی که بر مصیبت‏های حسین علیه‏السلام بگرید».
امام صادق علیه‏السلام :
«عاشورا روزی است که حسین میان یارانش کشته شد و بر زمین افتاد».
امام رضا علیه‏السلام :
«هر کس عاشورا روز مصیبت و اندوه و گریه‏اش باشد، خداوند روز قیامت را روز شادی و سرورش می‏گرداند».
امام صادق علیه‏السلام :
«روز شهادت امام حسین علیه‏السلام ، سوگناک‏ترین روزهاست».
امام رضا علیه‏السلام :
«هر کس در روز عاشورا کار و کسب خود را فرو گذارد، خداوند حاجت‏های دنیا و آخرت او را برآورده می‏سازد».
امام حسین علیه‏السلام :
«من کشته اشکم. هر مؤمنی که مرا یاد کند، اشکش روان می‏شود».
امام سجاد علیه‏السلام :
«من پسر کسی هستم که فرشتگان آسمان بر او گریستند. من پسر کسی هستم که جنیّان در زمین و پرندگان در هوا برای او نوحه سرایی کردند».
امام رضا علیه‏السلام :
«اگر بر حسین بگریی، چندان که اشک‏هایت بر گونه‏ات جاری شود، خداوند گناهانت را می‏آمرزد».
امام رضا علیه‏السلام :
«چون ماه محرم می‏رسید، کسی پدرم را خندان نمی‏دید و چون روز عاشورا فرا می‏رسید، آن روز، روز سوگواری و اندوه و گریه او بود و می‏فرمود: در چنین روزی بود که حسین علیه‏السلام کشته شد».
منبع: پایگاه حوزه
+ ۱۳۸۹/۰۹/۱۸
نويسنده: حجت الاسلام محسن قرائتی

صبر امام حسين (عليه السلام) در برابر سختي ها

8- صبر، كربلا نمايشگاه تمام زيبائي ها در امام و يارانش، در زيارتش داريم كه (وصبرت علي الاذي) حسين جان صبر كردي بر اذيت ها كساني كه در سختي ها صبر مي كنند خود خدا بر آنها صلوات مي فرستد. ما دو تا صلوات داريم توي قرآن داريم آدمهايي كه توي سختي خوب هستند آدمهايي كه توي خوبي خوب هستند بعضي ها توي جبهه و جنگ در حوادث آدم خوبي هستند و صبر مي كنند بعضي ها نه، هميشه خوش و خرم هستند منتهي آدمهاي خوبي هستند مثلاً توي جبهه نيامده اند اما كمك به جبهه مي كنند پول مي دهد كمك مي كند ولي اهل اينكه اسلحه دست بگيرد و خودش را... هر دو خوب هستند.

درود و صلوات خداوند بر مجاهدان

اما خدا مي گويد آن خوبهايي كه توي سختي خوب هستند خودم به آنها صلوات مي فرستم «أُوْلَئِكَ عَلَيْهِمْ صَلَوَاتٌ مِنْ رَبِّهِمْ وَرَحْمَةٌ وَأُوْلَئِكَ هُمْ الْمُهْتَدُونَ» البقرة/157 از طرف رب صلوات مي فرستد يعني خود رب العالمين بر اينها صلوات مي فرستد اما اينهايي كه تاجر هستند اهل خون و جبهه و اينها نيستند ولي خمس مي دهند زكات مي دهند نماز شب مي خوانند روزه مي خوانند ولي انقلابي آنطوري كه بروند خط اول اين نيستند مي گويد خيلي خوب خمس و زكات او را بگير «خُذْ مِنْ أَمْوَالِهِمْ صَدَقَةً تُطَهِّرُهُمْ وَتُزَكِّيهِمْ بِهَا وَصَلِّ عَلَيْهِمْ» التوبة/103 پيغمبر تو به آنها صلوات بفرست يعني اينها در حدي نيستند كه (صلوات من ربّ) باشد اينها در حدي هستند كه... آخر يكي را رئيس جمهور مي رود فرودگاه يكي را وزير مي رود فرودگاه يكي را امام تسليت مي گويد يكي را دفتر امام تسليت مي گويد يكي را دفتر امام حكم مي دهد يكي را امام حكم مي دهد اينها كد هايش فرق مي كند آنهايي كه توي خون آتش صبر مي كنند آنهايي كه توي اذيت ها صبورند قرآن مي گويد صلوات از طرف خداست آنهايي كه اذيت حالش را ندارند مرفه هستند منتهي مرفهين بي درد نيستند مرفهين با درد هستند مي گويد تو بر آنها صلوات بفرست صبر يكي از زيبائي هايي بود كه در كربلا بود.

حق قرآن بر مسلمانان

9- همراه با قرآن: داريم در زيارت امام حسين (تلوت الكتاب حق تلاوتــــه) حسين جان! قرآن را... توي قرآن آياتي داريم كه مي گويد حق اش را انجام بده بعضي جاها مي گويد حالا كه نمي تواني آن مقداري كه مي تواني مثلاً مي گويد «اتَّقُوا اللَّهَ حَقَّ تُقَاتِهِ» آل عمران/102 تقوا داشته باشيد حق تقوي، تا اين آيه نازل شد گفتند خدايا ما كه نمي توانيم آنوقت گفت پس قيمت تعاوني حساب مي كنم تا مشتري شويد يك خورده پائين آمد گفت «فَاتَّقُوا اللَّهَ مَا اسْتَطَعْتُمْ» التغابن/16 يعني اگر حق تقوا را نمي توانيد لااقل مقداري كه مي توانيد اين قيمت بازار آزاد است و اين هم قيمت تعاوني است امام حسين (ما استطعتم) نيست مي گويد حق تلاوته، حق تلاوت چيه؟ 1- آرام بخوانيم 2- با وضو بخوانيم 3- تدبر كنيم، اين شبي با قرآن را تبديل كنيم به شبي با تفسير قرآن، نه يعني قرآن حذف بشود قرآن هم خوانده شود اينطور نباشد كه دو ساعت قرآن خوانده بشود اصلاً تفسير سهمي... يك چيزي برايتان بگويم خواهش مي كنم همــه قاري ها توجه كنند تمام اينهايي كه قرآن حفظ مي كنند به لطف خدا بعد از جمهوري اسلامي خيلي ها رفتند سمت قرآن و حفظ و مسابقه و تجويد دست شما درد نكند بايد بگويم زبانتان درد نكند البته تنها عضوي كه هيچ وقت درد نمي كند زبان است، قرآن مي گويد «لَا تَقْرَبُوا الصَّلَاةَ وَأَنْتُمْ سُكَارَى» النساء/43 در وقتي كه مست هستيد نماز نخوانيد حالا شبيه مستي وقتي است كه آدم خرف است بي حال است چشم هايش پر است خواب آلود است آنها هم يك رگه هايي از مستي است مي گويد وقتي نشاط نداريد بگذاريد براي وقتي كه نماز مي خوانيد نماز بخوان، چرا نزديك نماز نشويم «حَتَّى تَعْلَمُوا مَا تَقُولُونَ» تا ببينيد چه مي گوئيد ما هم كه قرآن مي خوانيم بعد از چند سال بايد بدانيم بالاخره اين آيه چيه، حالا كه روشهاي قرآن را ياد گرفته ايم (كوّرت) يعني چه؟ نماز بايد آگاهانه باشد قرآن هم بايد آگاهانه باشد من تقاضايم اين است كه يكي از چيزهاي امام حسين كه در زيارت نامه هم داريم (تلوت الكتاب حق تلاوتـــه) برويم سراغ فهم.

ديدگاه انحرافي در مورد قرآن

يك نقطــه انحرافي پيدا شده كه من اينرا توي يكي از دانشگاهها ديدم من لازم است اينرا اينجا بگويم يك چيزي مي گويند كه ما حق تفسير نداريم ما روح قرآن را نمي فهميم در قرآن آياتي است كه ما نمي فهميم ما به سراغ تفسير نرويم اين حرف ضد قرآن است چون قرآن مي گويد من حرفهايي كه مي زنم براي اينست كه بفهميد «لقَوْمٍ يَعْقِلُونَ» قرآن مي فرمايد من با آدمهايي حرف مي زنم كه اهل تعقل هستند، اين آيه يعني تو عاقل هستي و قرآن مال عاقل هاست يعني فكر كن مي فهمي قرآن مي فرمايد «أَفَلَا يَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ» خوب اگر من عقلم نمي كشد پس چرا قرآن من را توبيخ مي كند كه چرا در قرآن تدبر نكردي چرا قرآن مي گويد بايد بداني كه چي مي گويي آيه اي كه مي گويد بدانيد چي مي گوئيد تدبر كن و تعقل كن از اين پيداست كه ما قرآن را مي فهميم البته كسي كه قرآن را مي خواهد بفهمد بايد با لغت آشنا باشد روايت را ببيند توقع نداشته باشد كه هر چي فهميد همان است مثل اينكه از كسي بپرسند نفت چيه؟ بگويد همانكه توي بخاري است، بگو فهم من اين است وگرنه نفت دست دنياي پتروشيمي بيفتد صدها فرآورده از آن در مي آرود صد ها آيه دست كارشناس بيفتد... يعني يك قاضي حقوقدان وقتي آيات حقوقي را مي فهمد چيزي مي فهمد كه قرائتي نمي فهمد در جبهه و جنگ اميران و سرداران ما از قرآن چيزي مي فهمند كه بنده پشت جبهه نمي فهمم كسي كه در زمان طاغوت توي زندان طاغوت بود معناي طاغوت را چيزي مي يابد كه من بيرون زندان... چون آنها از نزديك دستي به آتش دارند هر كسي فقيه است آيات فقهي را بهتر مي فهمد هر كس در علوم طبيعي كار كرده است آياتي كه مربوط به طبيعت است را بهتر مي فهمد هر كس در هر رشته اي تخصص اش بيشتر است فهمش هم بيشتر است اما اين معنايش اين نيست كه دست به قرآن نزنيم يكي از راههايي كه ما قرآن را مهجور كنيم يكي از راههايي كه ما قرآن را كنار بزنيم اين است كه اينست كه بگوئيم قرآن ظني الدلالــــ( است يعني دلالت هايش برفك دارد نمي فهميم چه مي كند عقل بشر به قرآن نمي رسد بابا به كنه نمي رسد به بخشي كه مي رسد بابا ما به قعر دريا دستمان نمي رسد اما از اينكه مي رسد استفاده كنيم ما از دريا استفاده مي كنيم گرچه دستمان به عمق دريا نرسد اين نيست كه چون دستم به عمق دريا نمي رسد... مگر ما دستمان به عمق علوم مي رسد حالا غير از قرآن، كي است كه بگويد آقا من به عمق علوم دسترسي پيدا كرده ام؟ ما به عمق علوم هم دستمان نمي رسد اما به آن مقداري كه مي توانيم مي رويم مدرسه و دانشگاه و حوزه (دستمان بر عمق آن نمي رسد اين دليل بر اين نيست كه ما... مگر نسخه هايي كه دكترها مي دهند اين كپسول را هشت ساعت بخورد اين كپسول را شش ساعت بخورد اين شربت را با قاشق مربا خوري بخور اين غذا را بعد از... واقعاً نسخه اي كه مي دهد ما به عمق دارو علم پيدا مي كنيم؟ ما نمي دانيم كه عمق آن چيه اما همين مقداري كه دكتر مي گويد به همين گفتن دكتر مقداري آگاه مي شويم به همين مقدار آگاهي بايد عمل كنيم وگرنه اگر بگويم ما تا اسرار را نفهميم عمل نمي كنيم پس همه مريض ها بايد بميرند چون دكتر مي گويد هشت ساعت به هشت ساعت كپسول بخور به دكتر بگويم آقاي دكتر چون راز اين كپسول را نمي فهمم نمي خورم مي گويد برو بمير مگر مي شود كه به مرجع تقليد گفت آقا من به فتواي شما عمل نمي كنم مگر اينكه روح كار را بفهمم دكتر ده سال درس خوانده ما راز آنرا نمي فهميم آنوقت چطور مرجع تقليدي كه هفتاد سال درس خوانده راز آنرا بفهمي ولي آن مقداري كه مي فهميم مسئول هستيم شما اگر ديدي يك ورق قرآن است حرام است كه پايت را روي آن بگذاري گرچه نفهمي معنايش چي است ولي همينكه فهميدي قرآن است همين مقدار فهم مسئول هستي نبايد پايت را روي آن بگذاري دست بي وضو روي آن نگذار ما به مقداري كه مسئول هستيم بايد بفهميم.)
حسين جان حق تلاوت... صرف اينكه آدم قرآن حفظ كند ولي حق تلاوت چيز ديگري است حق تلاوت تجويد نيست تجويد خوب است اما حق تلاوت نيست قرائت خوب است اما حق تلاوت نيست.

تعبّد امام حسين (عليه السلام) به احكام دين

پايبندي به احكام، آقاياني كه دير آمده اند پاي تلويزيون بدانند زينب كبري فرمود من هر چه ديدم زيبائي ديدم مي خواهيم بدانيم زيبائي هاي كربلا چيه، نه تا را گفتيم حالا برويم سراغ دهمي يك صلوات هم بفرستيد.
10- تعبد نسبت به حلال و حرام: امام حسين... الله اكبر زيادي گوش بدهيد يك چيزي يادم آمد زيادي گوش بدهيد زيادي زيادي... امام حسين وقتي وارد كربلا شد پرسيد اين زمين ها مال كي است، صاحبش را آوردند زمين ها را خريد گفت حاضرم تكه تكه بشوم اما توي زمين مردم نبايد باشم، يك چيز ديگر اين هم الان يادم آمد، بلد بودم ولي حالا يادم آمد صبح عاشورا يا شب عاشورا بود امام حسين يارانش را جمع كرد و فرمود فردا شهيد مي شويم هر كدام به مردم بدهكار هستيد برويد راضي نيستم كه شهيد شويد برويد قرض مردم را بدهيد نمي شود كه مال مردم توي شكم تان باشد حق مردم را ندهيد بيائيد جبهه، ببينيد چقدر... زميني كه خون ريخته مي شود الله اكبر... انقلاب به شرطي پيش مي رود كه آدم مواظب حرام و حلال باشد حالا حزب الله است حزب اللهي است كه حزب اللهي است بايد يك ذره حرام انجام ندهد. (يك خاطره بگويم نمي دانم توي ذهنم است كه امام جمعه شهركرد جناب آقاي ناصري شنيدم الان توي ذهنم است كه ايشان گفت نود و پنج درصد... امام جمعه يكي از استانها بود نود و پنج درصد ايشان گفت حضرت امام (رحمه الله عليه) آمد توي يك سالن كه نماز بخواند پشت در سالن كفش بود امام يك خورده نگاه به كفش ها كرد و برگشت گفتيم آقا چرا برگشتي فرمود اينجا كفش است من از روي كفش ها رد شوم و نماز بخوانم؟ پايم را بگذارم روي كفش مردم؟ گفتيم آقا ما افتخار مي كنيم فرمود نه اين حرفها نيست من پايم را روي كفش هاي مردم نمي گذارم گفت آقا كفش ها را كنار مي زنيم بفرمائيد گفت آخر كفش ها را بريزيد روي هم و كنار بريزيد يك وقت بر مي گرددند عمر مردم تلف مي شود بايد بگردند دنبال لنگه كفششان!)

آفات مراسم عزاداري در محرّم

ما مي خواهيم برويم روضه ماشين را هر جا شد پارك مي كنيم بابا راه بندان كردي شما وقتي عزاداريت ارزش دارد آن كسي كه پشت فرمان است ممكن است دل درد دارد ممكن است زن زائو است ممكن است هواپيما و فرودگاه مي خواهد برود ممكن است بچه اش را مي خواهد بگذارد مدرسه ممكن است خبرش داده اند كه اتاقت سوخته آخر يك كسي ممكن است توي ماشين مشكل داشته باشد تو وسط خيابان را گرفته اي همينطور يواش يواش داري مي روي آقا جان از كنار خيابان برو عزاداري كن عزاداريتان را با گناه قاطي نكنيد چون آن كسي كه پشت فرمان است هم دلش شور است هم عصباني است و هم بخاطر امام حسين حيا مي كند فحش بدهد توي رودربايستي اين هم اذيت است فكر نكنيد اذيت فقط شلاق است آدمي هم كه كسي را در محصور قرار بدهد اذيت است بگذاريد من قرآن بخوانم الله اكبر چقدر دين ما قشنگ است واقعاً قشنگ است مي رفتند خانه پيغمبر ناهار ديگر بيرون نمي رفتند مي نشستند گپ مي زدند پيغمبر هي دلش شور مي زد بابا شما آمده ايد ناهار بلند شويد برويد نمي رفتند آيه نازل شد «فَإِذَا طَعِمْتُمْ فَانْتَشِرُوا وَلَا مُسْتَأْنِسِينَ لِحَدِيثٍ» الأحزاب/53 ناهارتان را كه خورديد بلند شويد برويد ننشينيد حديث بشنويد چانه تان گرم شده بابا الان سه بعدظهر است شما بايد يك بعداز ظهر خانه ما باشيد الان چه مي كني بعد مي گويد «إِنَّ ذَلِكُمْ كَانَ يُؤْذِي النَّبِيَّ» اين پيغمبر را اذيت مي كنيد پس اذيت فقط شلاق نيست گاهي هم فشارهاي روحي اذيت است گرفتيد چه مي گويم؟ قرآن به فشار روحي هم كلمه اذيت بكار برده پس اذيت دو تا است اذيت جسمي آدم يك نيشگون بگيرد اذيت روحي... توي روضه وارد مي شود بچه را بلند مي كند يك نفر ديگر را مي نشاند سر جايش چرا بچه را بلند كردي؟ حالا گيرم اين آقا استاد دانشگاه گيرم رئيس جمهور اگر يك آيت الله يا رئيس جمهور يا تاجري وارد شد شما بايد بچه را از سر جايش بلند كني؟ هر كس بچه را بلند كند سر جايش بنشيند جايش دزدي است نماز هم بخواند نمازش باطل است نمي شود كسي را بلند كرد ما راحت مي گوئيم خانم ها برويد بالا آقا جان! مردها بروند بالا اگر بايد رحمي بشود بايد به زنها رحم كرد ما همه جلساتمان مردها پائين هستند زنها بالا... ما يك اذيت هاي اين رقمي مي كنيم ما بايد بگوئيم خدايا عبادتهايمان را ببخش گناهايمان را پيش كش مان. يك كسي بازار كه مي رفت وقتي مي خواست مغازه باز كند مي گفت خدايا تو شر مردم را از سرمان كم كن با شريك كنار مي آئيم يعني واقعش اين است كه گاهي عبادتهاي ما مملو از... تعبد يعني در عزاداري...
دليل تعبد را هم بخوانم، (قد حللت حلال الله و حرمت حرام الله) حسين جان! حلال خدا را حلال كردي حرام خدا را حرام كردي غذاي هيئت مال همه است احدي حق ندارد بخاطر اينكه آشپز است يا بخاطر اينكه رئيس هيئت است يك خورده چرب تر به او بدهند بنده آقاي قرائتي مشهور... آقاي قرائتي است؟ بدهيد، يك ديگ پلو بدهيد بگذاريم پشت ماشين اش، من با يك آدم غير مشهور فرقي نمي كنم اصلاً حرام است غذاي هيئت مال هيئت است شما حق نداريد بيش از يك پرس بدهيد به كسي ديگر بله اگر روضه شخصي بود آنرا بايد حلاليت طلبيد ولي عمومي را مشكل داريم.
ما همينطور توي عزاداريها انگار ملك پدرمان است اين آشپز است اين خودي است... حتي باني حق ندارد اضافه بگيرد شما اگر دو تا گوسفند دادي براي هيئت مي تواني بگوئي آقا من در هيئت دو تا گوسفند دادم پس يك خورده غذا بدهيد به ايشان شما چكاره اي؟ تا گوسفند را نخريدي مالك هستي وقتي سر گوسفند را بريدي و تحويل هيئت دادي تو با ديگران فرق نمي كني باني مسجد وقتي مسجد را وقف كرد ديگر با بيگانه ها يكي مي شود مگر اينكه بگويد حق توليت دارم.
11- قوت قلب: اين قوت قلب هم يك چيزي است از زيبائي ها است، البته قوت قلب با همان شهامت قابل ادغام هست حالا اينجا تفكيك شده است. امام حسين به ابوالفضل (عليهما السلام) فرمود (يا اخي والله لو لم يكن في الدنيا مرجعٌ) به خدا قسم اگر در دنيا هيچ پناهگاهي نداشته باشم (و لا مأوي) اگر هيچ پناهگاه و مأوايي نداشته باشم به خدا قسم تنهاي تنها بمانم با يزيد بيعت نمي كنم.

پايداري و خستگي ناپذيري پيامبران در راه خدا

12- خستگي ناپذير: درباره خستگي ناپذير داريم كه مي فرمايد حسين جان (اشهد انك) گواهي مي دهم كه تو چنين و چنان هستي تا مي رسد (و قمت بحقه) به حق خدا قيام كردي (غيرواهن و لا موهن) قيام كردي يعني نه شل شدي و نه ديگران را شل كردي يعني يك ذره عقب نشيني نكردي قرآن تعريف مي كند «وَكَأَيِّنْ مِنْ نَبِيٍّ قَاتَلَ مَعَهُ رِبِّيُّونَ كَثِيرٌ فَمَا وَهَنُوا لِمَا أَصَابَهُمْ فِي سَبِيلِ اللَّهِ وَمَا ضَعُفُوا» آل عمران/146 انبيائي بودند كه ياراني داشتند مي جنگيدند و ضعيف نمي شدند كلمات همين است مي ترسم پس و پيش بگويم مي گويند وهن است يعني شل شده است (ما ضعفوا) ضعف است (ما استكانوا) يعني اينها نه شل شدند نه ضعيف شدند نه خسته شدند.

برخورد بزرگوارانه امام حسين (عليه السلام) با دشمن

13- سعـــه صدر: يعني روح بزرگ، چه روحي، به حر فرمود (يتوب الله عليك و يغفر الله عليك) حر كه آمد توبه كند گفت توبه ات قبول است من به تو دعا مي كنم. امام حسين قبل از حر رسيد به كربلا يعني نزديك كربلا فرمود همه مشك ها و ظرفها را آب كنيد همه را آب كردند بعد حر با هزار نفر رسيد گفت حر با هزار نفر آمده است كه ما را بكشد فعلاً تشنه شان است آب به آنها بدهيد به لشگر حر آب داد يكي از اينها گفت آقا اينها آمده اند ما را بكشند فرمود بابا تشنه شان است به آنها آب بدهيد بعد يكي يك مشكي گرفته بود توي دهان يكي از افراد لشگر يزيد اين آب را درست نمي توانست درست بخورد آب اينطرف و آنطرف دهانش مي ريخت امام فرمود چرا به او بد آب مي دهي بگذار آب به دلش بچسپد مشك را به من بده امام حسين مشك را گرفت به اين آقايي كه آمده بود او را بكشد گفت اين رقمي آب بده مشك را زير گرفت حر مي گويد كه آتش گرفتم ديدم امام حسين از قبل آب ذخيره كرده حالا هم كه اين آقا بد آب دهان لشگر من مي گذارد خود امام مشك را مي گيرد در مشك را تنگ مي كند كه اين آقايي كه آب مي خورد به دلش بچسپد خيلي اينها مهم است اينها را توي كتابهاي روانشناسي و جامعه شناسي نه توي حوزه است نه توي دانشگاه اين چيز ديگري است شبيه اينرا راجع به امام رضا (عليه السلام) هم داريم آن شبي كه به امام زهر دادند فرمود كه به برده هايم بگوئيد كه با هم غذا بخوريم برده ها هم نشستند و غذا خوردند خوب نمي دانستند كه آقا چرا اين جوري شده خيلي به طور طبيعي نشستند و غذا خوردند به طور طبيعي يكي يكي هم رفتند همينطور خيلي شل رفتند تا آخرين نفر كه رفت بيرون امام فرمود در را ببند افتاد روي زمين غلتيد و غلتيد گفتند چه شد؟ امام فرمود سوختم، گفتند كي؟ فرمود خيلي وقت است كه دارم مي سوزم منتهي گفتم اگر بگويم سوختم اين برده ها غذا به دلشان نمي چسپد من براي اينكه غذا به دل اينها بچسپد سوختم ولي اظهار نكردم مسئله مهمي است.
14- پاسداري از دين، كه وقت ديگر تمام شد داريم (و عن الشريعـــ( محاميا) زيبائي هاي كربلا، پاسداري از دين، من آمده ام كربلا كه حمايت كنم... همان شعري كه ابوالفضل فرمود به خدا قسم دست راستم را قطع كنند دست از دينم بر نمي دارم (إني احامي ابداً عن ديني) به خدا قسم از حسين دست بر نمي دارم به خدا قسم از دين دست بر نمي دارم بالاخره حوادثي پيش مي آيد يكوقت انسان ضربه هم مي بيند ولي نبايد از مكتب اش دست بردارد اينها توي جلسه‌ي اول هفت تا گفتيم توي اين جلسه هم شد چهارده تا، چهارده تا از زيبائي هاي كربلا انشاء الله باقي اش هم توفيق باشد مي گوئيم.
منبع: درسهایی از قرآن

   برچسب‌ها: شکوه قيام عاشــورا, قسمت دوم
   
+ ۱۳۸۹/۰۹/۱۸
نويسنده:علی کرمی

6ـ کسی که هرگز تن به ذلّت نداد

«عُمر» فرزند رشید امیرمؤمنان آورده است که: وقتی برادرم حسین علیه‏السلام در مدینه از بیعت با استبداد سرباز زد و دلیرانه در برابر تهدید و ارعاب قامت برافراشت، من به حضورش شرفیاب شدم و ضمن یادآوری روایتی از برادر و پدرم، گفتم: فدایت گردم! کاش می‏شد با این گروه بیدادپیشه و خشونت‏کیش بیعت می‏کردی!
او در پاسخ فرمود: من از فرجام پرشکوه کار خویش آگاهم، امّا به خدای سوگند که هرگز تن به خواری نخواهم داد و با خودکامگی و استبداد سیاه در پایمال ساختن حقوق و آزادی مردم وشکستن مقررات خدا کنار نخواهم آمد ...
«وَاللّهِ لا اُعْطِی الدَّنِیَّةَ مِنْ نَفْسی أَبَدا... .»(31)
این گونه باز هم از روح شکست‏ناپذیر و پرشکوهی خبرداد که در اوج عزّت و آزادگی است، وتحمیل ذلّت و حقارت بر او ناممکن است.

7ـ احیای شیوه آزادمنشانه پیامبر صلیاللهعلیهوآله

حسین علیه‏السلام نهضت فکری و آزادی‏خواهانه خود را، نهضت دعوت به کتاب عزّت آفرین خدا واحیای منش آزادی‏بخش پیامبر مهر و عدل اعلام می‏دارد، و به مردم بصره نوشت:
«وَ اَنَا اَدْعُوکُمْ اِلی کِتابِ‏اللّهِ وَ سُنَّةِ نَبِیِّهِ، فَاِنَّ السُنَّةَ قَدْ اُمیتَتْ وَ الْبِدْعَةَ قَدْ اُحْیَیتْ... .»(32)
«من اینک شما را به کتاب پرشکوه خدا و سیره آزادمنشانه پیامبر عزّت و سرفرازی فرامی خوانم؛ چرا که جامعه و مردم ما در شرایطی است که دیگر عمل به مقررات عادلانه قرآن و رعایت روش مترقی پیامبر، یکسره از میان رفته و جای آن را شیوه‏های استبدادی گرفته است ... .»
هم‏چنین در پاسخ نامه‏های مردم کوفه از جمله نوشت:
« فَلَعُمْری مَا الإمامُ إلاّ الحاکِمُ بِالْکِتابِ ، القائِمُ بِالْقِسْط ، الدّائِنُ بِدینِ الحَقِّ ، الحابِسُ نَفْسَهُ عَلی ذلِکَ للّه‏ِ.»(33)
«به جان خودم سوگند! پیشوای راستین مردم، تنها آن کسی است که بر اساس مقررات قرآن، مدیریت و داوری کند؛ عدل و داد را به راستی برپای دارد، به آیین حق و عدالت عمل کند، و هماره در اندیشه به دست‏آوردن خشنودی خدا، به سبکی خداپسندانه زندگی کند.»

8ـ خورشیدی فراراه مردم ظلمت‏زده

امام حسین علیه‏السلام 27 رجب سال 60 ق از حرم پیامبر به سوی خانه خدا حرکت کرد، و روز سوم شعبان وارد مکّه شد، و 125 روز را در آن جا به عبادت و مبارزه با دیو استبداد و روحیه ذلّت‏پذیر جامعه گذراند.
او در مکّه دیدارهای بسیاری با مردم به جان آمده و با چهره‏های مبارز و مخالف استبداد داشت.
روزی «ابن عباس» و «ابن زبیر» به دیدار او آمدند، و از او خواستند تا از هجرت به سوی عراق خودداری ورزد و در کنار خانه خدابماند. اما او در برابر پیشنهاد آنان فرمود:
«این دستور را، در حقیقت پیامبر به من داده است؛ چرا که خشنودی خدا و پیامبر و صلاح امّت در ستم‏ناپذیری است.»(34)
پس از آن دو، «عبد اللّه بن عمر» شرفیاب شد، و از آن حضرت خواست تا با سرکردگان استبداد به گونه‏ای کنار آید، و بدین وسیله او را از مبارزه بر حذر داشت؛ امّا حسین علیه‏السلام در پاسخ او به سرگذشت درس‏آموز جامعه‏های ظلم‏پذیر و نظام‏های استبدادی پیشین و فرجام عبرت‏آموز آن‏ها و ایستادگی خیرخواهانه و شجاعانه پیامبران در برابر آنان توجه داد و فرمود:
«یا أَبا عَبْدِالرَحْمان! أَما عَلِمْتَ أنَّ مِنْ هَوانِ الدنیا عَلَی اللّه‏ِ تَعالی أَنَّ رَأْسَ یَحْیی بِنْ زَکَریّا اُهْدی إلی بَغِی من بَغایا بنی إسرائیل؟!... اِتَّقِ اللّه‏َ یا أَبا عَبْدِالرحمان! وَلا تَدَعْ نُصْرَتی.»(35)
«آیا ندانسته‏ای که از خواری و بی‏مقداری دنیا در پیشگاه خداست که سرِ بریده «یحیی» را به خاطر ستم‏ستیزی و ذلّت‏ناپذیری‏اش به دربار زشت‏کرداری از بنی‏اسرائیل به ارمغان بردند؟... و با این وصف خدا در کیفر آنان شتاب نورزید، بلکه مهلت هم داد تا شاید به خود آیند و جبران تباهی‏ها کنند؛ امّا هنگامی که به خود نیامدند و در اصلاح‏ناپذیری پافشاری کردند، با شدت و قدرت، گریبان آنان را گرفت و به عذابی سخت گرفتارشان ساخت! اینک که چنین است پروای خدا را پیشه‏ساز واز خشم او بترس و از یاری و همراهی ما در مبارزه مسالمت‏آمیز و خیرخواهانه با بلای تاریک‏اندیشی و استبداد ـ برای نجات دین و آزادی و آفرینش عزّت وسرفرازی برای این مردم دربند ـ دست بر مدار.»
بدین سان آن نُماد عزّت و آزادگی انسان، به سان پیام‏آوران خدا که در ظلمت متراکم و در میان نومیدی و یأس مطلق و در شرایطی که یک ستاره هم در آسمان بشر سوسو نمی‏زد، برق‏آسا درخشیدند، در آن فضای رعب و وحشت که دانشمندان و عالمان جامعه نیز به جای احساس مسؤولیت و روشنگری و دمیدن روح عزّت و آزادگی و مقاومت در جامعه و برافروختن مشعل مبارزه با استبداد و اختناق،(36) برخی تن به ذلّت و تحقیر سپرده و سکوت پیشه ساخته، برخی سر بر آستان استبدادگران ساییده و چهره کریه آنان را با تحریف آیات و روایات بزک می‏کردند و برخی نیز از سرخیرخواهی پیشنهاد سکوت و سازش می‏دادند، به ناگاه به سان برقی درخشید و همانند خورشیدی فراراه مردم در بند به نورافشانی پرداخت و خروشید که:
«هان ای مردم! من برای شما در مبارزه با این شرایط برده‏ساز و ذلیل‏پرور، نمونه والگو هستم، از چه ایستاده‏اید و ذلّت و تحقیر را می‏پذیرید؟ به پا خیزید.»
«... وَ لَکُمْ فِیَّ أُسْوَةٌ.»(37)

9ـ اصلاح جامعه و نظام‏آن از روابط زورمدارانه و حقیرپرور

پیشوای آزادی، نهضت خود را نهضت اصلاح‏طلبانه عنوان داد و روشنگری فرمود که در اندیشه اصلاح تمام عیار جامعه و حکومت از راه فکر و فرهنگ و آگاهی‏بخشی و عزّت آفرینی و مسالمت است.
او در اندیشه اصلاح اندیشه و منش مردم تحقیر شده، سرکوب گردیده و در بند خشونت وبیداد حاکم بود، و می‏خواست به آنان بفهماند که آنان انسان و دارای حقوق و کرامت و عزّت هستند و باید بر سرنوشت خویش حاکم، و با صاحبان زر و زور دارای حقوق و آزادی و فرصت‏ها وامکانات برابر باشند، و خدا و قرآن و پیامبرِ عزّت آفرین او اجازه نمی‏دهند که آنان ذلّت و تحقیر وسرکوب و بهره‏وری ابزاری از دین را به هیچ بهانه‏ای بپذیرند.
از سوی دیگر، آن ترجمان شکوه و سرفرازی بر آن بود تا مدیریت و حکومت را ـ که عنوان خلافت و اسلام را یدک می کشید، اما در ماهیت و روش اداره جامعه و شرایط حاکمان و مدیران و رفتار بامردم، به استبداد و اختناقی دهشتناک درغلتیده بود ـ اصلاح ساختاری کند و آن را به اندیشه امانت و امانتداری از سوی خدا و مردم، بر آمدن قدرت بر اساس مقررات خدا و با خواست و رضایت مردم، نظارت‏پذیری و نقدطلبی و محاسبه‏جویی و قانونگرایی و بشردوستی ـ که سبک و روش پیامبر و امیرمؤمنان بود ـ بر گرداند و با این اصلاح اساسی و معماری اجتماعی و مهندسی سیاسی، روح عزّت و آزادگی را در مردم بدمد و شکست‏ناپذیری و شکوه از دست رفته را به جامعه باز گرداند.
او در وصیت‏نامه روشنگرش این آرزو و آرمان را این گونه به قلم آورد و به برادرش سپرد تا برای عصرها و نسل‏ها روشنگر راه باشد، که نمی‏توان از حسین علیه‏السلام و آزادگی و استبدادستیزی او دم زد، امّا در سیاست و مدیریت به سبک نظارت‏ناپذیر و نهان‏کارانه و استبدادی و خشونت‏بار یزید پافشاری کرد و خواری و اختناق را بر مردم تحمیل و سایه هراس و وحشت را بر آگاهان و آزادی‏خواهان حاکم کرد:
«وَإنّی لَمْ أَخْرُجْ اَشِراً وَلا بَطِراً وَلا مُفْسِداً وَلا ظالِماً ، وَإنَّما خَرَجْتُ لِطَلَبِ الإصْلاحِ فی اُمَّةِ جَدّی؛ اُریدُ أَنْ آمُرَ بِالمَعْروفِ وَأَنْهی عَنِ المُنْکَرِ، وَأَسیرُ بِسیرَةِ جَدّی وَأَبی.»(38)
«من نه به انگیزه خودبزرگ‏بینی و حق‏ناپذیری بیرون می‏روم، و نه طغیان‏گری وآشوب‏طلبی؛ نه برای افشاندن بذر تباهی حرکت می‏کنم، و نه به منظور ظلم؛ بلکه تنها انگیزه‏ام، سامان دادن حرکت فکری و فرهنگی و جنبش اصلاحی و انسانی و خیرخواهانه و مسالمت‏آمیز برای اصلاح امور جامعه و اُمّت نیای گران‏قدرم پیامبر است. من می‏خواهم حکومت را به حق و عدالت دعوت کنم و از شیوه‏های ظالمانه هشدار دهم، و همگان را به سبک و سیره مترقی و سرشار از عدل و داد نیای گران‏قدر و پدر ارجمندم فراخوانم و بر آن سبک رفتار کنم.»

10ـ پافشاری دلیرانه بر شایسته‏سالاری و بیعت و انتخاب آزاد

به هنگام تصمیم پیشوای آزادی برای حرکت به سوی عراق، «محمّد حنفیه» به حضور آن حضرت شرفیاب گردید و از خشونت مرزنشناس رژیم حاکم سخن گفت و از او تقاضا کرد که جان گرامی خویش را بیشتر به خطر نیفکند، امّا آن نُماد آزادگی و جوانمردی ضمن احترام به پیشنهاد خیرخواهانه او، جلوه دیگری از صلابت و شکست‏ناپذیری را در تاریخ آفرید و فرمود:
«یـا اَخی! وَ اللّهِ لَوْ لَمْ یَکُنْ فِی الدُّنْیا مَلجَأٌ وَ لا مَأوی لَمـا بـایَعْتُ یَزیدَ بْنَ مُعاوِیة.»(39)
«برادر عزیز! اگر در کران تا کران گیتی پناهگاه و نقطه امنی برایم پیدا نشود، و دست خشونت و ترور همه جا برسد، و حق زندگی و امنیت مرا پایمال سازد، باز هم با استبداد بیعت نخواهم کرد.»

11ـ نفی امان‏ها و امان‏نامه‏ها

هنگامی که تصمیم گرفت تا از کنار خانه خدا به سوی عراق حرکت کند، شماری از چهره‏های مخالف استبداد، یکی پس از دیگری به حضورش شرفیاب شده، و از او تقاضا کردند که از رفتن منصرف شود. جالب است که همه آنان، قیام انسانی و عزّت‏خواهانه او را برای جامعه، حیاتی و سرنوشت ساز می‏نگریستند، امّا با خیرخواهی و دور اندیشی، دلیل مخالفت خود با آن نهضت روشن‏گر و تاریخ‏ساز را تزلزل و نا استواری و بی وفایی مردم کوفه از یک سو، و نقدناپذیری و خشونت بی مهار حکومت از سوی دیگر عنوان می‏کردند.
آنان به ظاهر درست هم می‏دیدند؛ چراکه استبداد اموی فراتر از یک دهه سلطه مطلقه و سیاه خویش بر مردم، به ویژه دوستان آل علی علیه‏السلام ، به گونه‏ای دهشتناک آزادی‏خواهان را گردن زد، شکم‏ها را سفره کرد، دانشمندان و روشنفکران را تنها برای دگراندیشی از نخل‏ها آویزان کرد، و حق‏طلبان را زنده به گور ساخت و دخمه‏ها و دهلیزهای مرگ و بساط شکنجه‏های ددمنشانه را گسترش داد و نیز از عالم‏نمایان و روایتگران و قاضیان سوداگر و عمله‏های ظلم ودین و آیین مردم به صورت ابزاری بهره جست تا روح جرأت و شهامت و عزّت و آزادگی و حق گویی وحق‏طلبی و نقد قدرت را در مردم نابود کند؛ به همین جهت بود که آنان با رفتن «مسلم» به کوفه، هزار هزار دست بیعت به سفیر عزّت و آزادی دادند، امّا با آمدن «عبید» و اعلام حکومت نظامی وتشدید شرارت و خشونت، فرار را بر پایمردی و وفا ترجیح دادند؛ چرا که به بیان «بشر بن غالب» ـ که از جامعه شناسان و روان شناسان روزگارش بود و حسین علیه‏السلام دیدگاه دقیق و هوشمندانه او را تصدیق کرد ـ «دل‏ها و قلب‏های مردم، خواهان حسین علیه‏السلام است و راه و رسم عادلانه وآزادمنشانه او را می‏جوید، امّا شمشیرها با استبداد اموی است!»؛ «خَلَّفتُ القُلُوبَ مَعَکَ وَالسُّیُوفَ مَعَ بَنی أُمَیَّةَ!»
امّا پرسش اساسی این بود که، پس باید چه کسی این شیوه ددمنشانه را ـ که به نام دینِ خدای عزّت‏بخش و پیامبر عدالت بر مردم تحمیل شده بود ـ شجاعانه و بیدارگر مورد نقد و چون و چرا و نفی و انکار قرار داده و بانیان و عاملان بیدادپیشه و ابلیس‏منش آن را به باد نکوهش ونفرین بگیرد و معرفی کند، و آن گاه با روشنگری و دهش فکری و اخلاقی و عملی، روح عزّت و آزادگی و شجاعت را در کالبد مرده و ذلّت‏زده و دنباله‏رو جامعه بدمد و به حکم قرآن با شیطان فریب و استبداد مبارزه کند؟(40)
به هر حال، از چهره‏های سرشناسی که به پیشوای آزادی پیشنهاد انصراف از حرکت به سوی عراق دادند، «عبداللّه»، فرزند جعفر طیّار وهمسر بانوی دانش وشهامت زینب علیهاالسلام بود. او پس از حرکت کاروان آزادی، نامه‏ای از مکّه به حسین علیه‏السلام نوشت و به وسیله پسرانش به سوی آن حضرت فرستاد، و خاطر نشان ساخت که از خشونت عنان گسیخته استبداد بر جان او بیمناک است، چرا که نهاد قدرت به گونه‏ای بی بنیاد و سطحی است که هیچ نقد و چون و چرا و خیرخواهی و دعوت به حق و هشدار از قانون شکنی را بر نمی‏تابد و با آن، به عنوان خروج بر اسلام، به بدترین شکل ممکن برخورد می‏کند.
آن گاه بی درنگ با تلاش بسیار، از برخی سران استبداد، امان نامه‏ای برای بازگشت آن حضرت به مکّه گرفت و یکی از مهره‏های حکومت را نیز با آن فرستاد تا بتواند آن بزرگمنش را به انصراف از ادامه راه قانع سازد. اما پیشوای آزادی پاسخی قانع کننده به او داد و در پاسخ امان نامه «عمرو بن سعید» استاندار و ریاست مراسم حج ـ که گویی خود سرکرده تروریست‏های اعزامی یزید برای ترور حسین علیه‏السلام بود ـ چنین نوشت:
«... وَقَدْ دَعوتَ اِلی الْإیمانِ وَ الْبِّرِ وَالصّلة، فَخَیْرُ الأَمـانِ اَمـانُ‏اللّه ... .»(41)
«... برای من امان‏نامه فرستاده‏ای و در آن، وعده نیکی و سازش و مسالمت داده‏ای، امّا به باور من بهترین امان و امان‏نامه از آنِ خداست و کسی که در زندگی این جهان از او حساب نبرد، در آن جهان از امان او بهره‏ور نخواهد شد؛ به همین جهت از بارگاه او توفیق پروا و ترس از عظمت او را داریم تا در سرای آخرت به امنیت او نایل آییم ... .»
بدین‏سان جلوه زیبای دیگری از عزّت و آزادگی در نهضت آزادی‏خواهانه عاشورا رقم خورد، چرا که آن نُماد کرامت انسان، جز به امان و امان‏نامه خدا از راه پرواپیشگی و آزادمنشی وعمل به مقررات او نیندیشید و جز از ذات بی همتای او نهراسید.

12ـ تندیس صراحت و صداقت

از جلوه‏های عزّت و آزادگی بی نظیر حسین علیه‏السلام روش آزادمنشانه و تفکرانگیز او در یارگیری برای نهضت، از آغاز تا لحظه شهادت است.
رهبران حرکت‏ها و جنبش‏ها، هماره می‏کوشند تا با انواع وعده‏ها و شعر و شعارها وابزارهای شرافتمندانه و ... سربازگیری کنند و بر شمار طرفداران خویش بیفزایند و اگر بتوانند هر گز اجازه نمی‏دهند، به ویژه در هنگامه خطر، یکی از آنان ببرد و برود، و او را به دادگاه صحرایی و انقلابی می‏فرستند، امّا شگفتا از پیشوای آزادی که جز روشنگری و دعوت و مردم‏داری و بزرگ‏منشی کاری نکرد و نه تنها کسی از آشنا و بیگانه را به همراهی خویش در فشار مذهبی، اخلاقی، سیاسی و نظامی قرار نداد که بارها و بارها آنان را در گزینش راه، آزاد نهاد و در مراحل گوناگون نهضت به آنان فرمود: اگر بخواهند، می‏توانند بروند و او مسؤولیت بیعت را نیز از دوش آنان بر می‏دارد! برای نمونه:
یک: حضرت هنگام حرکت به سوی عراق، چنین نوشت: از حسین بن علی، به سوی «بنی‏هاشم»؛ امّا بعد، به هوش باشید که هر یک از شما در این برنامه اصلاح‏طلبانه به همراه من باشد، به شرف شهادت مفتخر خواهد گردید...؛ «مَنْ لَحِقَ بِی مِنْکُمْ اُستُشْهِدَ ... .»
بدین وسیله بستگان و نزدیکان را در همراهی یا نیامدن، آزاد گذاشت.
دو: هنگامی که خبر شهادت سفیر آن حضرت در راه عراق به وی رسید، ضمن سخنانی صریح و شفاف فرمود: یاران راه! خبری بسیار دردانگیز به ما رسیده، و آن عبارت است از خبر شهادت «مسلم»، «هانی» و «عبداللّه». در کوفه، شرایط، دگرگونیِ نامطلوبی یافته ودوستداران ما ناخواسته از یاری ما گسسته‏اند، و اینک هر کدام از شما بخواهد بازگردد، آزاد است و از سوی ما هیچ مانع و ادای حقی بر عهده او نیست:
«... فَمَنْ اَحَبَّ مِنْکُم الإنصرافَ فَلْیَنْصَرِف، لَیْسَ عَلَیْهِ مِنَّا ذمامٌ.»(42)
سه: شب عاشورا نیز با صراحت و صداقتی عجیب از فردا و فرجام کار، خبر داد و ضمن حق‏شناسی از یاران، با آزادمنشی شگفتی، مسؤولیت بیعت را از گردن‏ها برداشت و از آنان خواست تا بروند:
«... و هذَا اللَّیلُ قَدْ غَشِیَکُمْ فَاتَّخِذُوهُ جَمَلاً وَلْیَأْخُذْ کُلُّ رَجُلٍ مِنْکُمْ بِیَدِ رَجُلٍ مِنْ اَهْلِ بَیْتی، وَ تَفَرَّقُوا فی سَوادِ هذَا اللَّیلِ وَ ذَرُونی وَ هؤلاءِ القَومِ فَاِنَّهُمْ لایُریدُونَ غَیْری ... .»
«واقعیت این است که من، نه یارانی پر مهرتر و بهتر از یاران خویش می‏شناسم، و نه خاندانی برتر و شایسته‏کردارتر از خاندان سرفراز خویش سراغ دارم؛ خدا به همه شما پاداش نیک ارزانی دارد. راستی که شما شایسته عمل کردید و حق و عدالت را نیک یاری دادید و خوش درخشیدید! اینک شب فرارسیده، و تاریکی آن، همه جا سایه گسترده است؛ بر خیزید و از این پوشش مناسب بهره جویید، و آن را مرکبی راهوار سازید، و هر کدام از شما، دست یکی از مردان خاندان مرا گرفته، و در این سیاهی شب به سوی شهر و دیار خویش بروید. از این جا پراکنده گردید، و مرا با این بیدادگران تنها بگذارید؛ چرا که آنان تنها مرا می‏خواهند و رأی و بیعت مرا؛ در پی من هستند، و نه دیگری؛ با من سرِ کار زار دارند، و نه با کس دیگر؛ پس مرا تنها بگذارید و بروید! و آن گاه بار دیگر همه را دعا کرد.»(43)
آیا نمونه‏ای از چنین صراحت و صداقت و جلوه‏ای از چنین آزادگی و شکست ناپذیری را در میان رهبران جنبش‏ها و انقلاب‏ها می‏توان سراغ گرفت؟!

13ـ قلب تپنده عزّت و آزادگی

او به راستی قلب تپنده آزادگی و شکست‏ناپذیری بود و به همین جهت هماره پیروز و سرفراز؛ چرا که در اندیشه ارزش‏ها و جهان ماندگار و جاودانه بود، نه فناپذیر و زودگذر، به همین دلیل آن‏ها را به بهای این‏ها مبادله نکرد.
هنگامی که راه او به سوی کوفه به فرماندهی «حُرّ» بسته شد و پس از گفت و شنودی، به او هشدار داده شد که اگر پافشاری کند و آغازگر جنگ باشد، کشته خواهد شد، با قلبی هدفدار وشکست‏ناپذیر فرمود:
«لَیْسَ شأْنِی شأْنُ مَنْ یَخافُ الْمَوتَ، ما اَهْوَنَ الْمَوتِ عَلی سَبِیلِ نِیلِ الْعِزِّ وَاِحْیَاءِ الْحَقِّ؛ لَیْسَ الْمَوتُ فِی سَبِیلِ الْعِزِّ اِلاّ حَیاةً خالِدَةً، وَلَیسَتِ الْحَیاةُ مَعَ الذُّلِ اِلاَّ الْمَوتَ الَّذی لا حَیاةَ مَعَهُ. اَفَبِالْمَوْتِ تُخَوِّفُنِی؟ هَیْهاتَ، طـاشَ سَهْمُکَ، وَخابَ ظَنُّکَ. لَسْتُ اَخافُ الْمَوتَ، اِنَّ نَفْسِی لَأَکْبَرُ مِنْ ذلِکَ، وَ هِمَّتی لَأَعْلَی مِنْ أَنْ أَحْمِلِ الضَّیمَ خَوْفاً مِنَ الْمَوتِ، وَ هَلْ تَقْدِرُونَ عَلی اَکْثَرَ مِنْ قَتْلِی؟ مَرْحَباً بِالْقَتْلِ فِی سَبِیلِ‏اللّهِ، وَلکِنَّکُمْ لا تَقْدِرُنَ عَلی هَدْمِ مَجْدِی وَمَحْوِ عِزِّی وَ شَرَفِی، فَإذاً لا اُبـالِی بِالْقَتْلِ.»(44)
«من کسی نیستم که از مرگ بهراسد و چنین چیزی هرگز در شأن من و نهضت آزادی‏خواهانه من نیست. راستی مرگ پرافتخار برای آفرینش عزّت و سربلندی و در راه زنده ساختن حق و عدالت چه قدر ناچیز و آسان است؛ چراکه مرگ در راه عزّت و سرفرازی جز زندگی جاودانه نیست و زندگی ذلّت‏بار نیز جز مرگ چیز دیگری نیست. آیا مرا از مرگ می‏ترسانی؟ راستی که تیرت به خطا رفت و پندارت تباه گردید؛ چرا که من کسی نیستم که از مرگ انتخابی و حکیمانه بهراسم. سبک و منش من پرشکوه‏تر و همت و مردانگی‏ام پر فرازتر از آن است که از ترس مرگ، ذلّت و بیداد را بپذیرم! راستی آیا شما بر چیزی فراتر از کشتن جسم من توانایی دارید؟ درود خدای بر کشته شدن در راه او، اما بدانید که شما ناتوان‏تر از آن هستید که روح شکست‏ناپذیر و شرافت والای مرا نابود سازید، بنا بر این چه باک از کشته شدن در راه عدالت وآزادگی.»

14ـ منش شکوهبار

آن حضرت به راستی نمونه عزّت‏خواهی و آزادمنشی است و با شهامتی وصف‏ناپذیر، مردم را به اندیشه و منش زندگی‏ساز خویش فرامی‏خواند و با به هیچ انگاشتن شیوه‏های استبداد و اختناق، بر مبارزه با آن پای می‏فشارد و در سخن روشنگرش در قانون‏گریزی و آزادی‏ستیزی وکرامت‏شکنی مدیریت بسته و استبدادی، به پیشقراولان سپاه آن، فرمودند:
«... فَأَنَا الْحُسَینُ بْنُ عَلِیِّ وَابْنُ فاطِمَهَ بِنْت رَسُولِ‏ا للّهِ نَفْسِی مَعَ اَنْفُسِکُمْ وَ اَهْلِی مَعَ اَهْلِکُمْ وَ لَکُمْ فِیَّ أُسْوَةٌ ... .»(45)
«هان ای مردم! اگر به پیمانی که با من بسته‏اید وفادار بمانید، به نیک‏بختی وسرفرازی اوج گرفته‏اید؛ چرا که من حسین هستم، فرزند فاطمه علیهاالسلام دخت سرفراز پیامبر و پسر علی علیه‏السلام . در راه عدالت و آزادی و آفرینش عزّت و شکوه برای جامعه استبدادزده و بلادیده، من با شما و پیشاپیش شما هستم و خاندانم به همراه خاندان شما، و برای شما در موضع‏گیری و منش من الگو و سرمشق زیبا و پر جاذبه‏ای برای گزینش راه شایسته زندگی است.»

15ـ من برای آفرینش عزّت دین و امّت سزاوارترم

آن حضرت آموزگار راستین آزادی و آزادمنشی بود و برای بازگرداندن عزّت و کرامت پایمال شده امّت و زنده کردن هدف‏ها و آرمان‏های دین خدا و نجات و رستگاری مردم دربند، به روشنگری و مبارزه برخاست و خود در خطرها و آمادگی برای پرداخت هزینه گران نجات دین و جامعه از طاعون استبداد، از همه پیشگام‏تر بود؛ درست بر خلاف رهبران دنیا که قدرت و امکانات و فرصت‏ها و امتیازات و مدیریت و آسایش را برای خود و خودی‏ها می‏خواهند و رنج و دنباله‏روی را برای دیگران.
او در سخن و عملی جاودانه در ترسیم بخشی از انگیزه‏ها و هدف‏های نهضت عزت‏طلبانه خویش، به سپاه «حُرّ» چنین گفت:
«اَیُّهَا النّاسُ! اِنَّ رَسُولَ‏اللّهِ قالَ: مَنْ رَأی سُلْطَاناً جائِراً مُسْتَحِلاًّ لِحَرامِ اللّهِ، ناکِثاً عَهْدَهُ، مُخالِفاً لِسُنَّةِ رَسُولِ‏اللّهِ، یَعْمَلُ فِی عِبادِ اللّهِ بِالْإثْمِ وَالْعُدوانِ فَلَمْ یُغَیِّر عَلَیْهِ بِفِعْلٍ وَ لا قَوْلٍ؛ کانَ حَقّاً عَلَی اللّهِ اَنْ یُدْخِلَهُ مَدْخَلَهُ. اََلا وَ اِنَّ هؤُلاءِ قَدْ لَزِمُوا طاعَةَ الشَّیْطَانِ، وَ تَرَکُوا طاعَةَ الرَّحْمانِ، وَ اَظْهَرُوا الْفَسادَ، وَ عَطَّلُوا الْحُدُودَ، وَ اسْتَأْثَرُوا بِالْفیی‏ءِ، وَ اَنَا أَوْلی مَنْ قامَ بِنُصْرةِ دِینِ اللّهِ، وَ اِعْزازِ شَرْعِهِ، وَالْجَهادِ فِی سَبِیلِهِ لِتَکُونَ کَلِمَة‏اللّهِ هِیَ الْعُلْیا ... .»(46)
«هان ای مردم! پیامبر فرمود: هر کس پیشوای زورمدار و خودکامه‏ای را ببیند که مقررات خدا را نادیده می‏گیرد، مرزهای آن را می‏شکند، پیمان خدا را زیر پا می‏نهد و با روش مدیریت و مردمداری و قانونگرایی و معنویت من مخالفت می‏ورزد و به مردم ستم می‏کند و حقوق و آزادی آنان را پایمال می‏سازد، و آن گاه به نقد و نفی بیداد او بر نخیزد، بر خداست که او را با همان استبدادپیشه در دوزخ همنشین سازد. هان! اینک بدانید که استبدادگران اموی‏مسلک فرمانبرداری شیطان را برگزیده و اطاعت خدا را کنار نهاده‏اند؛ تبهکاری را آشکار ساخته و مقررات خدا را تعطیل کرده و حقوق خدا و مردم را بر اساس هوا و هوس به انحصار خویش درآورده‏اند، و من شایسته‏ترین کسی هستم که باید برای یاری دین خدا و آفرینش عزّت آن و جهاد در راه حق و عدالت به منظور برتری آن بپا خیزم.»(47)

16ـ هدف و روش آزادمنشانه با اقدام بهنگام

پس از بسته شدن راه بر کاروان حسین علیه‏السلام به وسیله پیشقراولان سپاه استبداد، آن حضرت در میان یاران راه به پا خاست، و پس از ستایش خدا و گرامی‏داشت پیامبر، این گونه جلوه درخشان دیگری از عزّت و سرفرازی را در برابر عصرها و نسل‏ها به یادگار نهاد:
«إنَّه قَدْ نَزَلَ بِنا مِنَ الأَمرِ ما قَدْ تَرَوْنَ، وَإنَّ الدُّنیا قَدْ تَنَکَّرَتْ وَتَغَیَّرَتْ...اَلا تَرَوْنَ إلی الحقِّ لا یُعمَلُ بِه؟ وَإِلَی الباطِلِ لا یُتَناهی عَنهُ؟ لِیَرْغَب المُؤْمِنُ فی لِقائِهِ مُحِقّاً، فَإنّی لا أَرَی المَوْتَ إلاّ سَعادَةً، وَالْحَیاةَ مَعَ الظالِمینَ إلاّ بَرَماً.»(48)
«هان ای یاران راه! حوادث و رخدادهایی بر ما فرود آمده است که می‏نگرید. اینک، روزگار ما دگرگونی ناپسندی یافته و ضمن روکردن زشتی‏ها و خودکامگی‏ها، زیبایی‏های انسانی از جامعه رخت بر بسته و نیکی‏ها پشت کرده و روند تاریخ در مسیری نامطلوب در جریان است. از فضیلت‏ها و کرامت‏ها، جز اندکی، به سان قطره‏هایی که به هنگام ریخته شدن آب در اطراف جام می‏ماند، بیشتر باقی نمانده، ومردم در یک زندگی ننگین و فاجعه‏باری بسان یک مزرعه یا بوستان آفت‏زده گرفتار آمده‏اند! آیا نمی‏بینید به حقّ و عدالت عمل نمی‏کنند و از باطل و بیداد روی نمی‏گردانند؟ شایسته است که مردم باایمان از چنین محیط زورمدارانه و شرایط بسته و ننگینی به ملاقات پروردگار خود بشتابند؟! من مرگ را ـ در چنین شرایطی ـ جز سعادت نمی‏بینم؛ و زندگی با این ستمگران را ملال‏انگیز و جانفرسا می‏دانم!»
بدین سان، پیشوای آزادی در این سخن جاودانه و موضع‏گیری عزّت ساز خود، به دو اصل اساسی رهنمون گردید:
یک: نخست، هدف از شهادت راستین و آگاهانه را بیان فرمود، که برپا داشتن حق وعدالت و سرنگون ساختن باطل و بیداد و دگرگون ساختن شیوه‏ها، سیاست‏ها، هدف‏ها، آرمان‏ها و اصلاح بنیادی جامعه در پرتو درایت و ژرف‏نگری و قانون‏مداری است، تا مردم به عزّت و آزادگی برسند و بر سرنوشت خود حاکم گردند.
دو: افزون بر آن، هنگامه مناسب و اقدام به موقع و به جای کار را نشان داد، و روشن ساخت که هنگامه شهادت وقتی است که حق و عدالت پایمال می‏شود، و فریب و بیداد، بابستن راه‏های گفت و شنود منطقی و روزنه‏های خردورزی و اصلاح‏پذیری، باقانون شکنی و خشونت، میدان‏دار می‏شود؛ آری، آن‏گاه است که مرگ هدفدار برای توحیدگرایان آزاده و اصلاح‏گران فضیلت خواه، نیک‏بختی و زندگی با تبهکاران رنج‏آور است.

17ـ این نامه در خور پاسخ نیست

پس از فرود حسین علیه‏السلام در کربلا و گزارش آن به وسیله «حُرّ» به «عبید»، او نامه‏ای به این مضمون برای پیشوای آزادی نوشت:
«هان ای حسین! فرودت در کربلا به من گزارش شد، امیرمؤمنان! یزید به من نوشته است که سر بر بالش ننهم و سیر نخورم تا تو را به دیدار خدای لطیف بفرستم، و یا به حکم من و او گردن نهی و دست تسلیم بالا بری!»
هنگامی که نامه آن عنصر حقیر و خودکامه به دست آن نُماد جاودانه درایت و آزادگی رسید و آن را خواند، به دور افکند و فرمود:
«لا أفْلَحَ قَوْمٌ اشْتَروا مَرْضاة المخْلوقِ بِسَخَطِ الخالِقِ.»
«گروهی که خشنودی مخلوقی ناتوان را به بهای ناخشنودی و خشم خدای توانا خریدند، رستگار و سربلند نخواهند شد.»
نامه رسان جواب نامه را طلبید، که آن پیکره صلابت و عزّت فرمود:
«مالَهُ عِندی جوابٌ، لاِءنَّهُ قَدْ حَقَّتْ عَلَیْهِ کَلِمَةُ العَذابِ.»
«این نامه در خور پاسخ نیست؛ چرا که بر نویسنده‏اش ـ به خاطر زورمداری و قانون شکنی ـ عذاب خدا بایسته‏است.»(49)

18ـ من و پذیرش خواری؟

حسین علیه‏السلام روز عاشورا به پاخاست و در برابر سپاه اختناق، با رساترین ندای خویش به روشنگری و خیرخواهی پرداخت و ریشه و تبار پر افتخار خود را برشمرد و دلیل سیاهکاری‏های آنان را پرسید که:
«فَبِمَ تَستَحِلُّونَ دَمی وَ أَبی الذّائِدُ عَنِ الحَوْضِ غَداً یَذودُ عَنْهُ رِجالاً کَما یُذادُ البَعیرُ الصادِرُ عَنِ الْماءِ ؛ وَ لِواءُ الحَمْدِ فی یَدِ اَبی یَوْمَ القِیامَة؟»
«پس چگونه و به کدامین جرم و به چه گناهی ریختن خون مرا روا می‏شمارید؟ به چه مجوّزی برای کشتن من همدست و همداستان شده‏اید؟ و چگونه با فرزندان اسلام وپیامبر این گونه رفتار می‏کنید؟»
ستون فقرات سپاه ساکت بود، امّا مهره‏های پلید آن، که از افشانده‏شدن بذر بیداری وآزادگی بر دل‏ها بر خود می‏لرزیدند، به منظور شعله‏ور ساختن آتش جنگ تجاوزکارانه و دمیدن بر کوره تعصب و دنباله‏روی، فریاد کشیدند:
«قَدْ عَلِمْنا ذلِکَ کُلَّه، وَنَحْنُ غَیْرُ تارِکیکَ حَتّی تَذوقَ المَوْتَ عَطَشاً!»(50)
«همه آنچه را که گفتی می‏دانیم، امّا تو را رها نخواهیم ساخت، تا یا دست بیعت به امیر امّت بدهی و یا از تشنگی جان به جان‏آفرین تسلیم داری!»
این جا بود که آن نُماد عزّت حق و حق‏طلبان تاریخ خروشید:
«لا وَ ا للّهِ لا إُعْطِیْهِم بِیَدِی اِعْطـاءَ الذَّلیلِ وَ لا اَفِرُّ فِرارَ الْعَبیدِ، عِبادَا للّهِ! وَ اِنِّی عُذْتُ بِرَبِّی وَ رَبِّکُمْ اَنْ تَرْجُمُونِ(51) وَ اَعُوذُ بِرَبِّی وَرَبِّکُمْ مِنْ کُلِّ مُتَکَبِّرٍ لَا یُؤْمِنُ بِیَوْمِ الْحِسَابِ.»(52)
«نه! به خدای سوگند نه دست ذلّت به دست استبدادگران خواهم نهاد و نه به سان بردگان و برده‏صفتان ترسو از میدان عزّت و افتخار خواهم گریخت؛ بندگان خدا! من به پروردگار خود و شما پناه می‏برم از این که سنگبارانم کنید. و من از شرارت هر حق ناپذیری ـ که به روز حساب ایمان نمی‏آورد و به خاطر هوای دل خویش به هر فریب وزشتی دست می‏یازد ـ به پروردگار خود و پروردگار شما پناه می‏برم.»(53)
راستی تمسک به این آیات ـ که منطق موسی و توحیدگرای آل فرعون است ـ اتفاقی است یا حکیمانه و هدفدار و حساب شده، کدام یک؟

پی نوشت ها:

31ـ لهوف، ص 23.
32ـ مثیر الأحزان، ص 27؛ تاریخ طبری، ج 7، ص 241.
33ـ بحارالانوار، ج 44، ص 335؛ مقتل خوارزمی، ج 1، ص 195؛ ارشاد مفید، ص 204؛ تاریخ طبری، ج 7، ص 235؛ در رواق چشم‏های اشکبار، ص 64.
34ـ لهوف، ص 101.
35ـ مثیر الأحزان، ص 41؛ لهوف، ص 102.
36ـ نهج البلاغه، خطبه 3.
37ـ تاریخ طبری، ج 7، ص 300؛ مقتل الحسین، مقرّم، ص 218.
38ـ مقتل خوارزمی، ج 1، ص 188.
39ـ مقتل ابی مخنف، ص 15.
40ـ سوره نساء (4) آیه 76؛ سوره بقره (2) آیه 216.
41ـ تاریخ طبری، ج 7، ص 280؛ انساب الأشراف، ج 3، ص 164.
42ـ ارشاد، ص 123.
43ـ مثیر الأحزان، ص 52؛ مقتل الحسین، امین، ص 85.
44ـ احقاق الحق، ج 11، ص 600.
45ـ تاریخ طبری، ج 7، ص 300؛ مقتل الحسین مقرّم، ص 218.
46ـ وقعة الطّف، ص 172؛ تاریخ طبری، ج 5، ص 403؛ انساب الأشراف، ج 3، ص 170.
47ـ کامل ابن اثیر، ج 3، ص 270.
48ـ لهوف، ص 138؛ مثیرالأحزان، ص 44.
49ـ بحارالانوار، ج 44، ص 383؛ ناسخ التواریخ، حالات سید الشهداء، ج 2، ص 178.
50ـ این منطق ددمنشانه استبداد، اینک منطق پرجاذبه و منش بشردوستانه حسین علیه‏السلام را در این مورد بنگرید تا حضیض ذلّت و فرومایگی استبداد، و اوج عزّت و بزرگ منشی نهضت آزادی‏خواهانه عاشورا را ببینید: هنگامی که سپاه «حُرّ» به کاروان حسین علیه‏السلام رسید، در آن بیابان سوزان، خود و مرکب‏هایشان از تشنگی می‏سوختند و هر چه می‏جستند آب نمی‏یافتند. آن حضرت به یاران دستور داد تا آنان و مرکب‏هایشان را سیراب کردند. شگفت‏انگیزتر این که «علی محاربی» یکی از سپاه دشمن می‏گوید: من آخرین نفر بودم که رسیدم و آب خواستم. آن حضرت هنگامی که من و مرکبم را از فشار تشنگی به آن حال نگریست، با مهری وصف ناپذیر فرمود: برادر زاده! شترت را بخوابان، و دهان مشک را بر گردان و هر چه می‏خواهی بنوش! من نتوانستم، خود آن بزرگوار پیش آمد و دهان مشک را به من داد تا آب نوشیدم! ببین تفاوت ره از کجاست تا به کجا! قمقام، ص 350.
51ـ سوره دخان (44) آیه 20.
52ـ سوره غافر (40) آیه 27.
53ـ الکامل فی التاریخ، ابن اثیر، ج 4، ص 26؛ انساب الأشراف، ج 3، ص 188؛ سموّ المعنی، ص 120.

منبع: ماهنامه فرهنگ جهاد
+ ۱۳۸۹/۰۹/۱۸

عاشورا در نگاه برخی مستشرقین ، بزرگان

* شيخ جعفرشوشتري : ازعظمت بلكه معجزه قرآن، آن است كه برخلاف ديگر كتابها تكرارش ملال آور نيست، بلكه لطفش بيشتر مي گردد، مصيبت امام حسين (علیه السلام) هم همينطور است. هرچه خوانده يا شنيده شود باز تازه است. ديگرآنكه نگاه كردن به خط قرآن عبادتست، تلاوت و گوش دادن به آن عبادتست، مرثيۀ امام حسين(علیه السلام) ، هم چنين است، خواندنش و گوش دادنش عبادتست، گرياندنش و گريه كردنش نيز عبادتست .
« مَنْ بَكي اَوْ بَكي اَوْ تَباكي وَجَبَتْ لَهُ الْجَنَّةِ » ازجمله آنكه قرآن مجيد به جميع شئون معجزه است و ... و حسين (علیه السلام) هم به سربريده اش ، به اعضايش، به بدنش همه معجزه است. « بخشي ازكتاب سراي ديگر»
**********مَهاتما گاندي (رهبر استقلال هند) : من زندگي امام حسين(ع)، آن شهيد بزرگ اسلام را به دقّت خواندم و توجّه كافي به صفحات كربلا نموده ام و بر من روشن است كه اگر هندوستان بخواهد يك كشور پيروز گردد، بايستي از سرمشق امـــام حسين(علیه السلام) پيروي كند.
**********محمّد علي جناح (قاعد اعظم پاكستان) : هيچ نمونه اي از شجاعت، بهتر از آنكه امام حسين(علیه السلام) از لحاظ فداكاري و تهوّر نشان داد در عالم پيدا نمي شود. به عقيدهء من تمام مسلمين بايد از سرمشق اين شهيدي كه خود را در سرزمين عراق قربان كرد پيروي نمايند.
**********بنتُ الشّاطي (نويسنده مصري) : زينب، خواهر حسين(علیه السلام) لذّت پيروزي را در كام ابن زياد و بني اميّه خراب كرد و در جام پيروزي آنان قطرات زهر ريخت، در همهء حوادث سياسي پس از عاشورا، همچون قيام مختار و عبدالله بن زبير و سقوط دولت امويان و برپايي حكومت عباسيان و ريشه دواندن مذهب تشيّع، زينب، قهرمان كربلاف نقش برانگيزنده داشت.
**********لياقت علي خان (نخستين نخست وزير پاكستان) : اين روز محرّم، براي مسلمانان سراسر جهان معني بزرگي دارد. در اين روز، يكي از حزن آورترين و تراژديك ترين وقايع اسلام اتفاق افتاد،شهادت حضرت امام حسين(علیه السلام) در عين حزن، نشانهء فتح نهايي روح واقعي اسلامي بود، زيرا تسليم كامل به ارادهء الهي به شمار مي رفت. اين درس به ما مي آموزد كه مشكلات و خطرها هر چه باشد، نبايستي ما پروا كنيم و از حق و عدالت منحرف شويم.
**********عبّاس محمود عقّاد (نويسنده و اديب مصري) : جنبش حسين(ع)، يكي از بي نظيرترين جنبش هاي تاريخي است كه تاكنون در زمينهء دعوت هاي ديني يا نهضت هاي سياسي پديدار گشته است ... دولت اموي پس از اين جنبش، به قدر عمر يك انسان طبيعي دوام نكرد و از شهادت حسين(علیه السلام) تا انقراض آنان بيش از شصت و اندي سال نگذشت.
**********احمد محمود صُبحي : اگر چه حسين بن علي(علیه السلام) در ميدان نظامي يا سياسي شكست خورد، امّا تاريخ، هرگز شكستي را سراغ ندارد كه مثل خون حسين(علیه السلام) به نفع شكست خوردگان تمام شده باشد. خون حسين(ع)، انقلاب پسر زبير و خروج مختار و نهضت هاي ديگر را در پي داشت، تا آنجا كه حكومت اموي ساقط شد و نداي خونخواهي حسين(ع)، فريادي شد كه آن تخت ها و حكومت ها را به لرزه درآورد.
**********محمد زُغلول پاشا (در مصر، در تكيهء ايرانيان) : حسين(علیه السلام) در اين كار به واجب ديني و سياسي خود قيام كرده و اينگونه مجالس عزاداري، روح شهادت را در مردم پرورش مي دهد و مايهء قوّت اراده آنها در راه حق و حقيقت مي گردد.
**********عبد الرحمن شرقاوي (نويسنده مصري) : حسين(ع)، شهيد راه دين و آزادگي است. نه تنها شيعه بايد به نام حسين(علیه السلام) ببالد، بلكه تمام آزادمردان دنيا بايد به اين نام شريف افتخار كنند.
**********طه حسين (دانشمند و اديب مصري) : حسين(علیه السلام) براي به دست آوردن فرصت و از سرگرفتن جهاد و دنبال كردن از جايي كه پدرش رها كرده بود، در آتش شوق مي سوخت. او زبان را دربارهء معاويه و عمّالش آزاد كرد، تا به حدّي كه معاويه تهديدش نمود. امام حسين(ع)، حزب خود را وادار كرد در طرفداري حق سختگير باشند.
**********عبد المجيد جَودهُ السحّار (نويسنده مصري) : حسين(علیه السلام) نمي توانست با يزيد بيعت كند و به حكومت او تن بدهد، زيرا در آن صورت، بر فسق و فجور، صحّه مي گذاشت و اركان ظلم و طغيان را محكم مي كرد و بر فرمانروايي باطل تمكين مي نمود. امام حسين(علیه السلام) به اين كارها راضي نمي شد، گر چه اهل و عيالش به اسارت افتند و خود و يارانش كشته شوند.
**********علامه طنطاوي (دانشمند مصري) : (داستان حسيني) عشق آزادگان را به فداكاري در راه خدا بر مي انگيزد و استقبال مرگ را بهترين آرزوها به شمار مي آورد، چنانكه راي شتاب به قربانگاه، بر يكديگر پيشي جويند.
**********العُبيدي (مفتي موصل) : فاجعهء كربلا در تاريخ بشر نادره اي است، همچنان كه مسبّبين آن نيز نادره اند ... حسين بن علي(علیه السلام) سنّت دفاع از حق مظلوم و مصالح عموم را بنا بر فرمان خداوند در قرآن به زبان پيامبر اكرم(صلی الله علیه و آله و سلم) وظيفهء خويش ديد و از اقدام به آن تسامحي نورزيد. هستس خود را در آن قربانگاه بزرگ فدا كرد و به اين سبب نزد پروردگار، "سرور شهيدان" محسوب مي شود و در تاريخ ايام، "پيشواي اصلاح طلبان" به شمار رفت. آري، به آنچه خواسته بود و بلكه برتر از آن، كامياب گرديد.
منبع: www.emamhossein.com


   برچسب‌ها: عاشورا در نگاه برخی مستشرقین, بزرگان
   
+ ۱۳۸۹/۰۹/۱۸
نويسنده:حجت الاسلام محسن قرائتی

زيبايي هاي قيام عاشــورا

حضرت زينب كبري(سلام الله علیها) پس از قیام عاشورا در جمله اي زیبا فرمودند (ما رأيت إلا جميــــلا)، من هر چه مي بينم زيبايي مي بينم اين يعني چه؟ زيبائي هاي كربلا چيست؟ (ما رأيت إلا جميــــلا) من در كربلا جز زيبايي نديدم، ما از كربلا هر چي مي بينيم تشنگي و دود و عطش است آنها سختي هايش است اما گاهي توي سختي زيبائي است يعني يك خانمي كه توي آشپزخانه زحمت مي كشد سخت است اما توي همين سختي برايش لذيذ است درد زايمان سخت است اما همين سختي را زنها آرزو مي كنند كه بچه دار شوند آنهايي كه بچه دار نمي شوند يك وزنه بردار يك وزنه اي را كه بلند مي كند خيلي سخت است به او فشار مي آيد اما همين وزنه برداشتن برايش لذيذ است يعني در عمق دردسرها... زيبائي ها در لابلاي سختي هاست شركت در كنكور سخت است وزنه برداشتن سخت است زايمان سخت است عمل جراحي سخت است دويدن سخت است بالا رفتن از كوه سخت است منتهي لابلاي سختي ها زيبائي است ما مي خواهيم منظور حضرت زینب کبری(سلام الله علیها) از زيبائي های کربلا را بگوئيم.

اخلاص در حركت و تلاش

1- اخلاص، درباره امام حسين (عليـــه الســـلام) داريم كه مي گويد (دعوت إلي الله) دعوتت بسوي خدا بود (وفيت لله) براي خدا وفا كري (قمت لله) براي خدا قيام كردي (جاهدت في سبيل الله) در راه خدا جهاد كردي، يعني هر چي ديدم از برادرم خلوص ديدم براي اينكه رأي جمع كند براي اينكه مشهور شود، (چند وقت قبل يك دوستي از استاني آمد كه ده ميليون بودجه اي به من داده فلان تشكيلات و فلان وزارت خانه بروم تحقيق كنم كه عوامل ايجاد موج چيه؟! چه كنيم كه توي مملكت موج ايجاد كنيم، گفته اند برو پهلوي قرائتي حالا از آن استان آمده بود كه چطوري موج ايجاد كنيم؟! به او گفتم اين چه تحقيقي است؟ گفت به من ده ميليون داده اند گفتم بيخود داده اند، وزارت داده، وزارت هم بيخود كرده ما يكي از وظائف مان ايجاد موج نيست.) اگر مي بينيد كه امام حسين (عليـــه الســـلام) موج انداخت براي خدا قيام كرد خدا كار او را موجي كرد يعني بر موج قرار داد امام خميني نمي خواست كه موج ايجاد كند مي خواست كه به وظيفــه شرعي اش عمل كند منتهي حركت الهي او ايجاد موج كرد اصل موج به خودي خود ارزشي ندارد ما بايد براي خدا قيام كنيم حالا براي خدا گاهي وقتها مثلاً شما توي يك جلسه اي نشسته اي بعد مي بيني كه در اين جلسه دارند حرفهاي بدي مي زنند جلسه گناه است براي اينكه فكر مي كني خدا از نشستن شما راضي نيست بلند مي شوي و مي روي منتهي وقتي بلند شدي و رفتي ممكن است جلسه به هم بخورد و موجي هم ايجاد بشود اما شما به قصد موج اين كار را نكردي.
( حضرت امام مي فرمود من رفتم مكه كتاب بخرم از كتابفروشي كتاب را خريدم تا رفتم به او پول بدهم صداي اذان بلند شد پول را نگرفت گفتم پول را بگير گفت مگر نمي بيني كه اذان است وقت اذان معامله ممنوع است گفتم بابا اين پول را بگير گرفتن پول دو ثانيه طول مي كشد گفت نه، باشد براي بعد خوب عمل يك كتابفروش در مكه در مغز امام ايجاد موج مي كند بعد امام مي آيد اينرا نقل مي كند در زندگي خودش هم چه بسا تحت تاثير قرار مي گيرد گاهي يك حركت ايجاد موج مي كند وظيفــه ما ايجاد موج نيست. خلاصه نشست يك نواري هم گذاشت ما حدود چهل دقيقه صحبت كرديم كساني كه در تاريخ ايجاد موج كرده اند و موج آنها هم ثابت مانده است اينها هيچكدام براي هوي و هوس ايجاد موج... ابراهيم ايجاد موج كرد تبر برداشت رفت توي بتخانه و بت ها را كوبيد آتش افتادن ابراهيم ايجاد موج بود. حضرت ابراهيم مامور مي شود كه بچه اش را بخواباند چاقو بگذارد تا چاقو را گذاشت خدا گفت نمي خواهم كشته بشود مي خواستم دل از بچه بكني ديدم دل كندي آفرين اين حركت ايجاد موج كرد الان همه حاجي ها كه گوسفند مي خوابانند به ياد ابرهيم گوسفند مي كشند. ما بايد به فكر خدا باشيم آنوقت كار خدايي را خدا به آن بركت مي دهد نبايد حساب كنيم يك خانه اي بسازم كه هر كس مي آيد يك سوت بكشد اين خانه اي ما به قصد جلوه مي سازيم اين خانه ها فكر مي كنيم كه به قصد ايجاد موج است در دل افراد فحش مي دهند مي گويند از كجا آورده؟ مي خواهد چه كند؟ چقدر غافل است؟ كي چي، در كنار اين كاخ ها چه فقرايي هستند، يك موتور سوار چرخ جلويش را... تك چرخ مي زند يا مي رود؟ مي زند، تك چرخ مي زند، خوب اين توي دنياي خيال ذهن ها را به خودش متوجه مي كند، توي دنياي خيال هر كس او را مي بيند مي گويد اين الان مي افتد و خون ريزي مغزي مي كند يك خانواده اي را فلج مي كند خودش را هم بدبخت مي كند يعني عقلا به او فحش مي دهند عقلا كارش را توبيخ مي كنند ولي توي دنياي خودش دارد ايجاد موج مي كند يك خانمي كه خودش را آرايش مي كند و مي آيد توي خيابان به نظر خودش همه چشم ها به او هستند اما همين امروز يعني حدود دو ساعت پيش بحث ازدواج شد يكي گفت آقا من اين دخترهايي كه توي خيابان آرايش مي كنند را نمي خواهم به اينها... كسي كه مي خواهد كه نگاهش كنند يك افرادي هم به او نگاه مي كنند و وقتي به او نگاه كردند معلوم نيست كه حالا چه جوري مي شود من مي خواهم دختري بگيرم كه كسي به او نگاه نكرده باشد يا حداقل به او نگاه كرده باشد يا اگر نگاه به او كرده اند به قصد لذت نگاهش نكرده باشند يعني اين دختر به نظر خودش با اين لباس آمد ايجاد موج كرد) اجمالاً رمز اينكه كربلا موج افتاد آن خلوص بود.

تشكر از نعمت هاي الهي

2- تشكر از خداوند، بعضي از اين سرداران و بزرگاني كه توي جبهه بودند و الان شيميايي هستند يا شهيد شده اند با آنها كه مصاحبه مي كردند مي گفتند الحمدلله رب العالمين، هر كاري كردند كه شكايت كند شكايت نكرد.
(اللهم إني احمدك) خدايا من تو را حمد مي كنم (علي أن اكرمتنا بالنبوه علمتنا القرآن) به ما كرامت دادي به ما قرآن ياد دادي (فهمتنا في الدين) دين را به ما فهماندي، اينها جزو مقتل ابي مخنف است، درست است كه ما تكه تكه شديم بدنمان سوراخ سوراخ شد اما كرامت داريم علم قرآن داريم فهم دين داريم آنكه سوراخ شد پوست بدنم شد اما دين و عزت من سوراخ نشد.
يك دعا داريم كه مي گويد (لا تجعل مصيبتنا في ديننا) مصيبت من را در دينم قرار نده، شخصي از يك بزرگواري مشورت كرد يا استخاره كرد برود فلان سفر گفت نرو رفت و سود خوبي پيدا كرد برگشت گفت آقا شما گفتي نرو اما ما رفتيم و پولدار هم شديم آقا گفت خوب شما توي اين سفر يادت هست كه فلان روز نمازت قضا شد؟ گفت بله، گفت كل سود تو به نماز قضايت نمي ارزد گاهي وقتها آدم دروغ مي گويد يك چيزي هم گيرش مي آيد اما چه از دست داد و چه گرفت؟ بايد ديد كه چي داديم و چي گرفتيم.
يك كسي هر جا مي رسد راحت مي خورد انگار مال پدرش است بعد هم مي گويد خدا خلق كرده پهلوي خودش فكر مي كند كه خوشرويي است اما وقتي مردم به او نگاه مي كنند مي گويند بردار قايم كن الان مي آيد و مي خورد يعني... گاهي يك بازاري فكر مي كند تاريخ را به روزي بزند كه به جمعه بيفتد كه بانك ها تعطيل بشود يك روز هم يك روز است خوب وقتي دو تا چك اش را به جمعه انداخت مي گويد مواظب باش كه چك را به چه تاريخي مي نويسد تاريخ را تطبيق كن ما گاهي فكر مي كنيم كه زرنگي است اما اعتبارمان و زرنگي مان سخاوتمان... بدن تكه تكه شد علم قرآن فهم دين اينها مهم است.

صداقت در گفتار و عمل

3- هماهنگي گفتار و رفتار: فطرت هر انساني بدش مي آيد كه گفتار و رفتار از هم جدا باشد (قلت صادقا قتلت صديقا) به به، به به، حسين جان حرف كه مي زني راستش را مي گويي شهيد شدي (صديقا) يعني كسي كه حرفش و قلبش و مغزش و عملش ظاهرش و باطن اش يكي باشد، بيان صداقت دارد... هماهنگي خيلي زيبا است شما كسي را كه ظاهر و باطن اش يكي است مي گويي من اينرا خيلي دوست دارم اين همين است كه هست پس و پيش ندارد تاب ندارد هر انساني از آدم صادق خوشش مي آيد زيبائي ها...

استقلال در عقيده و عمل

4- جو ناپذيري: آمدند پهلوي پيغمبر گفتند آقا چي مي خواهي؟پول مي خواهي به تو پول مي دهيم مي خواهي ازدواج كني، بهترين دخترهاي مكه را به تو مي دهيم پُست مي خواهي؟ مي خواهي تو را كليد دارد كعبه كنيم فرمود خورشيد را يك دست من بدهيد و ماه را در دست ديگر دست از هدفم برنمي دارم اينطور نيست كه عقربك روح من با پول بالا و پائين برود.
(در جلسه اي بودم خيلي هم جلسه اي مهمي بود خيلي جلسه‌ي باعظمتي بود خيلي باعظمت بود خيلي جلسه‌ي مهمي بود آيت الله صافي از علما و مراجع قم توي آن جلسه بودند براي افتتاح آن جلسه سرود جمهوري اسلامي زده شد همه بلند شدند آيت الله صافي گفت حالا بلند شدن به احترام سرود خوب است اما حالا من پيرمرد حالا دليلي ندارد... نشست، البته ايشان با انقلاب مسئله اي ندارد منتهي گفت من يك پيرمرد هشتاد ساله بخاطر اين سرود با اين درد پا بلند شوم چون پايش هم درد مي كند در همان جلسه يك كسي مقاله خواند توي مقاله اش دو بار اسم امام زمان (عجل الله تعالي فرجه) را برد با زحمت خودش را بلند كرد و ايستاد همه نشسته بودند اين تنهايي بلند شد من خيلي از اين رفتار... اين پيرمرد دو بار به سختي بخاطر امام زمان بلند شد گفت من براي امام زمان بلند شوم ثواب دارد براي سرود ايستادند كار خوبي است كار ملي است خوب است اما به قيمتي كه من پيرمرد بلند شوم... اما امام زمان مي ارزد كه آدم خودكشي كند اينكه همه ديدند اين تنهايي بلند شد و ايستاد جلسه هم حدوداً دو هزار نفر توي آن بودند دو هزار نفري كه همه مسئولين بودند از همه ايران جمع شده بودند من ديدم عجب! پيرمرد ذره اي جو او را تكان نمي دهد همه نشسته اند اين تنهايي بلند شد همه بلند شدند اين تنهايي نشست اينكه مي گوئيم همه اين فيلم را مي بينند من هم ببينم بابا تو امتحان داري بلند شو برو كسي كه فردا امتحان دارد مي نشيند و فيلم مي بيند ضربه علمي به خودش مي زند و ضربه علمي به سرنوشتش مي زند اين فيلم ها هميشه هست اين جو ناپذيري....)
قرآن مي فرمايد حسين جان! (لم تأخذك) نگرفت تو را (في الله) در راه خدا (لومـــ( لائم) يعني ملامت ملامت كنندگان در تو اثر نكرد. رهبر جو ناپذير خود امام بود امام در يكي از بياناتش گفت اگر خميني تنها بماند سر آشتي با آمريكا خم نخواهم كرد خيلي ارعاب به وجود آوردند من خودم از امام شنيدم كه فرمود والله نترسيدم با اينكه جو يك جوي بود كه همه مي ترسيدند اين جو ناپذيري خيلي مهم است نه اينكه خواهي نشوي رسوا همرنگ جماعت شو سيگار بده بكشيم برويم ترياك بياوريم اين فيلم را ببينيم بابا همه فُكلي شدند ما هم فكلي مي شويم بابا مهريه پانصد سكه است ما چي كمتر از پانصد سكه داريم؟ امروز يك كسي آمده بود نهضت سواد آموزي مي گفت والله من حاضرم دخترم را به چهارده سكه بدهم به فاميل بدهم ولي... (صلواتي بفرستيد) حاضرم دخترم را به چهارده سكه بدهم داماد را قبول دارم پسنديده ام اما همه مي گويند همه فاميل چند صد سكه مي گويند ما چي از او كمتر داريم همينطور موج او را مي برد اگر همه هم مهر را بالا بردند شما روي پاي خودت بايست اگر همه هم دروغ گفتند شما راست بگو اگر همه حرام خور شدند شما به فكر لقمــه حلال باش اين جو ناپذيري يك ارزش است.
چهل و سه تا راديو به امام جسارت مي كرد ذره اي در روح امام اثر نكرد در اندونزي داشتم مي رفتم وارد يك پاساژي شدم پاساژ به نظرم هفت هشت طبقه بود ده روز من آنجا بودم روز آخر گفتند اينجا يك ديدني هايي دارد برويم ببينيم رفتيم خيابانها و پاساژها يك باغ وحش داشت گفتند اينجا ديدني است تا وارد شدم ديدم يك خانم اندونزي جلوي ما يك مرتبه نگاه به ساعتش كرد كيف اش را باز كرد يك سجاده انداخت و مشغول نماز شد وسط پاساژ... من هر چه فكر كردم آقاي قرائتي تو كه تبليغ نماز مي كني در ايران مردش هستي يكمرتبه متوجه شده اي نمازت دارد قضا مي شود وسط پاساژ نماز بخواني گفتم نه من وسط پاساژ نماز نمي خوانم من ممكن است بگويم آقا اين پشت ها چيزي نيست... مثل آنهايي كه مي خواهند ترياك بكشند قايم مي شوند يعني من شهامت اينكه وسط پاساژ نماز بخوانم را ندارم ماشاءالله اين خانم اندونزيايي. اين زيباست كه آدم صحنه هايي را ببيند كه تنهايي قيام مي كند همه پاي فيلم مي نشينند من بروم كتابخانه همه اين حرف را بزنند من نمي زنم همه غيبت كرديد من غيبت نمي كنم همه اين غذا را خورديد من نمي خورم جو ناپذيري يك ارزش است.

اعتماد و توكل به خداوند

5- توكل و اعتماد: از چيزهايي كه در كربلا جلوه داشت اين بود چون امام حسين (عليـــه الســـلام) روز عاشورا فرمود (إني توكلت علي الله ربي و ربكم) سيل مشكلات در محاصره اقتصادي آب، در محاصره نظامي هفتاد و دو نفر در محاصره سي هزار نفر، خودش را نباخت توكل كرد.
6- قاطعيت: ما بايد خيلي كربلا را... منتهي حالا هيئت هاي عزاداري فقط با يك مراسمي يك طبلي و دهلي و مدحي و سينه زني، نمي گويم اينها نباشد اينها باشد ولي ببينيم زيبائي ها چيه، قاطعيت، فرمود (لا اُجيبهم إلي شيء مما يريدون) من هرگز به خواستــه اينها تن در نمي دهم اينها مي خواهند من تسليم بشوم محال است كه تسليم بشوم حسين تسليم يزيد بشود؟ محال است، (حتي ألقي الله تعالي و أنا مخضب بدمي) تا اين ريشم را با خونم رنگ نكنم جواب نخواهم داد يعني وقتي اينها مي خواهند كه من سرم بريده بشود و خونم با ريشم قاطي بشود امكان ندارد تسليم بشوم يعني سر مي دهم تن به ذلت نمي دهم زير سم اسب مي روم زير بار زور نمي روم.
7- شهامت: درباره شهامت در فروع كافي داريم حسين جان! (اشهد انك قد بلغت ان الله) تا جايي كه مي گويد (و لم تخش احداً) از احدي نترسيدي. موج مي آيد اما من تسليم موج ها نمي شوم خودم را به غير خدا نمي فروشم فقط اخلاص اينها گوشه هايي از زيبايي كربلا است.
خدايا، من تقاضا مي كنم از عزاداران عزيز اين عزاداري سرمايه اي است اينرا هيچ كشوري ندارد يك يا حسين بگو پنجاه ميليون مي ريزند توي خيابان نه تبصره مي خواهد نه آئين نامه مي خواهد نه اضافه كار مي خواهد نه حق مأموريت مي خواهد با وجودشان پنجاه ميليون مي آيند همين پنجاه ميليون براي سالگرد جد و پدرشان حاضر نيستند سالگرد بگيرند ولي هزار و سيصدمين سالگرد امام حسين (عليـــه الســـلام) را مي گيرند اين خيلي سرمايه است از آن استفاده كنيد مردم از پوست پرتغال مربا درست مي كنند ما از اين عاشورا خيلي مي توانيم سرمايه گذاري كنيم بعد همه خطوط با هم هستند يكي نمي گويد آقا تو چپي هستي يا راستي مدرك تو ليسانس است يا دكترا قصاب و نانوا و آيت الله همه با هم مي گويند حسين حسين يعني همه خطوط يكي مي شوند يك سرمايه است بدون تشريفات همه مي ريزند توي خيابان يك سرمايه است محور همه حسين (عليـــه الســـلام) است يك سرمايه است شعارهاي حسين (عليـــه الســـلام) امروز بشر را نجات مي دهد (هيهات منّا الذلــــ() شعاري است كه امروز جامعه را نجات مي دهد اخلاص جامعه را نجات مي دهد توكل جامعه را نجات مي دهد قاطعيت جامعه را نجات مي دهد شهامت جامعه را نجات مي دهد جو ناپذيري جامعه را نجات مي دهد يعني تمام كارهاي امام حسين (عليـــه الســـلام) الان نجات بخش است ما اين مكتب نجات بخش را با يكسري مراسم خشك پوكِ پوچ قانع نباشيم ولذا هم منبري ها به جاي سخنراني حرفهايشان را جمع و جور كنند بيشتر آيه و حديث بخوانند هم مداح ها شعرهايشان پر محتوا باشد هم جلسات عزاداري تشريفاتي نشود كه هر كس پول دارد برود بالا بنشيند هر كس بچه است راهش ندهند زن و مرد با هم باشند من بسياري از جلسات ديده ام كه مردها را مي برند تو و به زنها مي گويند كه توي كوچه بنشينيد قالي زير پاي مردها است به زنها مي گويند بعداً شام بخوريد تحقير نبايد باشد زن و مرد بايد يك جور باشد بچه و بزرگ يك جور باشد جلسه ها تا آخر شب طول نكشد بلندگوها همسايه ها را اذيت نكند عزاداري مستحب است مردم آزاري حرام است اگر بلندگوي ما همسايه ها را اذيت كند حرام است اين دقتها بايد بشود. مراعات بهداشت را بكنيد نگوئيد آقا من نذر كرده ام يك شتر وسط راه بكشم قربانت بروم اين نذر تو درست نيست شتري كه توي راه مي كشي خون آن ترشح پيدا مي كند همه مردم يا نجس مي شوند يا بچه ها مي ترسند يا شتر رم مي كند اصلاً اين نذر تو شرعاً واقع نمي شود مثل اينكه آدم بگويد نذر مي كنم سرم را بزنم به ديوار من قسم خورده ام كه سرم را بزنم به ديوار اگر شما قسم خوردي كه سرت را بزني به ديوار كه نمي تواني سرت را به ديوار بزني هويدا مي گفت ما قسم خورده ايم كه نسبت به شاه وفادار باشيم كار بد را قسم هم بخوري فايده اي ندارد نذر هم بكنيد فايده اي ندارد مراعات بهداشت مراعات همسايه محتواي سخنراني و مداحي توي مجالس امام حسين (عليـــه الســـلام) سيگار نكشيم هوا مال همه است حق همه را از بين مي بريم اين دقت ها بايد بشود تا از اين گنج فضائل ما استفاده بكنيم.
منبع: درسهایی از قرآن

   برچسب‌ها: شکوه قيام عاشــورا, قسمت اول
   
+ ۱۳۸۹/۰۹/۱۸

قرآن و جلوه‏های عزّت و آزادگی در نهضت امام حسین علیه‏السلام(1)

نويسنده:علی کرمی

مفهوم «عزّت» در فرهنگ واژه شناسان

واژه «عزّت» و بزرگ‏منشی در فرهنگ واژه‏شناسان به معنی عزیز، دوست داشتنی، گرامی، نیرومند، بی نظیر(1)، کمیاب، نایاب،(2) ارجمند، ارجدار، سخت، گران و دشوار، انجام ناشدنی، غیرقابل نفوذ و شکست‏ناپذیر آمده،(3) و نیز وصف و حالتی است که اگر در دنیای وجود انسان راه یافت و فرد، جامعه و تشکیلاتی به آن گوهر گرانبها و زندگی‏ساز آراسته گردید، آن حالت اجازه مقهور شدن و تن سپردن به ذلّت و فرومایگی را به او نمی‏دهد، و وی را در برابر مشکلات، موانع رشد، دشواری‏های طاقت فرسا، دشمنان ددمنش، فراز و نشیب‏های تند و سخت و انواع وسوسه‏ها و دمدمه‏های ویرانگر و لغزاننده، شکست‏ناپذیر و بیمه می‏سازد.
اصل این واژه و مفهوم آن از ریشه «عَزاز» (زمین سخت و نفوذناپذیر) گرفته شده؛ به همین جهت هنگامی که گفته می‏شود: «اَرْضٌ عَزازٌ»؛ منظور زمین سخت و نفوذناپذیر است، و آن گاه که گفته می‏شود: «تَعَزَّزَ اللَّحْمُ» منظور این است که: «گوشت، در بازار به گونه‏ای کمیاب و یا نایاب شده است، که نمی‏توان به آن دست یافت».(4)
با این بیان شاید بتوان گفت که این واژه در اصل به مفهوم صلابت، و شکست‏ناپذیری آمده، آن گاه به تناسب ریشه و از باب توسعه در به کارگیری معانی دیگر، به مفهوم عزیز، ارجمند، نایاب، توانا، و حتی تعصب، خودبزرگ پنداری در برابر حق و حق‏ناپذیری نیز به کار رفته است.

قرآن و کاربرد این واژه

در آیات قرآن نیز واژه «عزّت» و مشتقات آن در این معانی و مفاهیم به کار رفته است:
1ـ عزیز و ارجمند، در برابر ذلیل و بی‏ارج و بها:«فَلَمّا دَخَلُوا عَلَیْهِ قالُوا یا أَیُّهَا الْعَزِیزُ مَسَّنا وَ أَهْلَنَا الضُّرُّ»(5)
«پس هنگامی که برادران یوسف بر او وارد شدند، گفتند: هان ای عزیز! ... .»(6)
2ـ سرفراز و پرصلابت، دربرابر فروتن و نرمخو:«یَا اَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا مَنْ یَرْتَدَّ مِنْکُمْ عَنْ دینِهِ فَسَوْفَ یِاْتِی اللّهُ بِقَوْمٍ یُحِبُّهُمْ وَ یُحِبُّونَهُ اَذِلَّةٍ عَلَی الْمُؤْمِنینَ اَعِزَّةٍ عَلَی الْکافِرینَ»(7)
«ای کسانی که ایمان آورده‏اید! هر کس از شما از دین و آیین خویش برگردد به خدا زیانی نمی‏رساند، چرا که به زودی خدا گروهی را خواهد آورد که آنان را دوست می‏دارد و آنان نیز او را دوست می‏دارند؛ با مردم با ایمان و قانونگرا فروتن و نرمخو هستند، و بر کفرگرایان و قانون ستیزان پرصلابت و سرفراز.»
3ـ نیرومندتر و پرتوان‏تر، در برابر ناتوان‏تر و زبون‏تر:«اَنَا اَکْثَرُ مِنْکَ مالاً وَ اَعَزُّ نَفَرا»(8)
«دارایی من از تو افزون‏تر است و از نظر شمار نفرات نیز از تو پرتوان‏ترم.»
4ـ غالب و چیره، در برابر مغلوب و شکست‏پذیر:«إِنَّ هَذَا أَخِی لَهُ تِسْعٌ وَتِسْعُونَ نَعْجَةً وَلِیَ نَعْجَةٌ وَاحِدَةٌ فَقَالَ أَکْفِلْنِیهَا وَعَزَّنِی فِی الْخِطَابِ»(9)
«این برادر من است. او نود و نه عدد میش دارد، و من تنها یک میش دارم، امّا او می‏گوید: آن را هم به من واگذار کن؛ و در سخنوری بر من چیره شده است.»
5ـ شکوه و شکست‏ناپذیری:«اَیَبْتَغُونَ عِنْدَهُمُ الْعِزَّةَ فَاِنَّ الْعِزَّةَ لِلّهِ جَمیعاً»(10)
«... آیا اینان به راستی سرافرازی و پیروزمندی را نزد حق‏ناپذیران می‏جویند؟! این پنداری بی اساس است! چرا که پیروزمندی و سرافرازی یکسره از آن خدا و نزد اوست.»
6ـ سخت و دشوار:«لَقَدْ جآءَکُم رَسُولٌ مِنْ أَنْفُسِکُمْ عَزیزٌ عَلَیْهِ ما عَنِتُّمْ ...»(11)
«بی‏تردید برای شما پیامبری از خودتان آمد که بر او گران است شما در رنج و دشواری بیفتید ... .»
7ـ عزیزتر و ارجمندتر:«قالَ یا قَوْمِ اَرَهْطی اَعَزُّ عَلَیْکُمْ مِّنَ اللّهِ ...»(12)
«هان ای قوم من! عشیره کوچک من بر شما از خدا عزیزتر است که فرمان او را پشت سر خویش افکنده و او را از یاد برده‏اید؟»
8ـ تعصب و سرکشی و حق‏ناپذیری:«بَلِ الَّذِینَ کَفَرُوا فِی عِزَّةٍ وَ شِقاقٍ»(13)
«آنان که کفر ورزیدند در سرکشی و ستیزه‏اند.»
با این بیان، واژه «عزّت» به تناسب مفهوم اصلی‏اش ـ که سختی و نفوذ ناپذیری است ـ گاه در سرکشی و حق‏ناپذیری نیز به کار رفته است، که در این صورت، به بیان «راغب» با این واژه، گاه ستایش می‏گردد و گاه نکوهش.

حقیقت عزّت و آزادگی

واژه «عزّت» در فرهنگ قرآن و عترت به مفهوم اوج‏گرفتن به مرحله توانمندی معنوی و اخلاقی و عظمت روح و توسعه شخصیت و آراستگی به مهر و مدارا و صلابت و شکست‏ناپذیری روان در برابر باطل و بیداد آمده است.
این قدرت شگرف و شکست‏ناپذیر، در مرحله نخست از ژرفای جان انسانِ خودساخته سرچشمه می‏گیرد و پس از سربرآوردن از رویشگاه خویش، به تدریج در کران تا کران اندیشه و عقیده، زبان و قلم، دست و دیده، گفتار و کردار و برنامه‏ها و هدف‏ها و روش زندگی او تجلی می‏یابد و آن گاه به او عظمت و شکوه و معنویت و مهر و مدارا و شکست‏ناپذیری می‏بخشد.
کسی که به این ویژگی انسانی و معنوی آراسته شود، از سویی به راستی تجسم اخلاص وپاکی، حق‏گرایی و حق‏پذیری، فروتنی و بردباری، صلح‏جویی و مدارا در ابعاد گوناگون زندگی می‏شود و در همان حال خود را فراتر از برده‏منشی و دنباله‏روی، فراتر از بافتن و شنیدن چاپلوسی‏ها و ستایش‏های چندش‏آور و لقب‏های پوشالی و پرطمطراق، فراتر از فرمانبرداری‏های چاکرمنشانه و اهانت‏آمیز می‏خواهد.
به مرحله‏ای اوج می‏گیرد و خود را عزیز می‏دارد که نه در برابر زر و زور، نفوذ می‏پذیرد و نه در برابر نیرنگ و فریب؛ نه بیداد و ناروا را تحمل و نه آن را به دیگران تحمیل می کند و نه می‏تواند نظاره‏گر اسارت مردمی در چنگال این آفت‏های عزّت‏کش و ذلّت‏بار باشد و دم فرو بندد.
آری، حقیقت عزّت و آزادگی پذیرش مدیریت خِرَد و وجدان بر جان و جامعه و رعایت مقررات و حقوق مردم است، نه انبوهی شعر و شعار بدون عمل و فرصت‏سوز.
امیرمؤمنان عزّت و آزادگی واقعی را تواضع و فروتنی در برابر حق و عدالت می‏نگرد:
«اَلْعِزُّ اَنْ تذِّلَ لِلْحَقِّ اِذا لَزِمَکَ.»(14)
امام صادق علیه‏السلام فرمودند:
«شَرَفُ الْمُؤْمِنِ قِیامُهُ بِاللَّیلِ وَ عِزُّهُ کَفُّ الأذْی عَنِ النّاسِ.»(15)
«شرف انسان در شب زنده‏داری اوست و کرامت و آزادگی‏اش در عدالت و دست نگاه داشتن از آزار مردم و رعایت حقوق آنان.»
«اَلصِّدقُ عِزٌّ وَ الْجَهْلُ ذُلٌّ.»(16)
«آراستگی به راستی و درستی، عزّت و آزادگی است و جهالت و نادرستی، ذلّت و خفت است.»
«حُسْنُ خُلْقِ الْمُؤْمِنِ مِنَ التَّواضُعِ، وَ عِزُّهُ تَرْکُ الْقِیلِ وَ الْقـالِ.»(17)
«منش شایسته انسان با ایمان از تواضع و فروتنی اوست و عزّت و آزادگی او، در وانهادن جنجال و هیاهو و زبان و سیاست خشونت‏بار است.»

قرآن و جلوه‏های عزّت و آزادگی نهضت امام حسین علیه‏السلام

گذشت که «عزّت» به مفهوم توانایی، شکست‏ناپذیری، استقلال، پیروزی، استواری، ریشه‏داری، سلطه‏ناپذیری و عدم تحمیل سلطه در میدان‏های مادی و معنوی و رعایت کرامت خود و دیگران است، و در برابر آن، وابستگی، دنباله‏روی، تزلزل، بی‏ریشگی، ذلّت، حقارت، پستی، زبونی، زورمداری، خودکامگی، از خودبیگانگی، فرومایگی و خودباختگی قرار دارد. آن، از ویژگی‏های انسان مترقی و جامعه باز، شایسته سالار، قانونمدار، مطلوب و راستین اسلامی است، و این یکی، خصلت فرد و نشان جامعه شرک‏پذیر، شخص‏پرست، استبدادزده و ستم‏پذیر است.
... و حسین علیه‏السلام بزرگ‏آموزگار این ویژگی پرجاذبه انسانی و اخلاقی و درخشان‏ترین سمبل این راه افتخارانگیز است. یکی از هدف‏های بلند نهضت عزّت‏طلبانه عاشورا، نفی ذلّت و ذلّت‏پذیری از سیما و منش فرد و جامعه در بند استبداد اموی، آن گاه عزّت‏آموزی و عزّت‏طلبی و نشان دادن راه آزادمنشی و آزادگی مطلوب قرآن وپیامبر و بهادادن به کرامت و حقوق انسان در عصرها ونسل‏هاست، واز این زاویه است که می‏توان جلوه‏های عزّت وآزادگی مورد نظر قرآن را در نهضت حسین علیه‏السلام ویا نُمودهای عزّت وآزادمنشی عاشورا را در آینه قرآن به نظاره نشست.
هنگامی که به زندگی پر افتخار پیشوای آزادی و نهضت آزادی‏خواهانه عاشورایش می‏نگریم، به روشنی در می‏یابیم که آن نمونه درخشان عزّت و شکست‏ناپذیری قرآن، در حرکت فکری و فرهنگی و ذلّت‏زدای خویش در تدارک آفرینش عزّت و شکوه برای جامعه و در اندیشه افشاندن بذر سربلندی و سرفرازی در مزرعه خزان‏زده روزگار خویش و آن گاه شکوفا و بارور ساختن و به گل‏نشاندن آن‏هاست.
آن حضرت موجبات واقعیِ عزّت و آزادگی را در رنگ و نژاد، زبان و لغت، حسب و نسب، قبیله و عشیره، عامل جغرافیایی و رفاه مادّی، تشکیلات حزبی و وابستگی به قطب‏های زور و تزویر، موقعیت سیاسی و اجتماعی و مذهبی و... نمی‏نگرد، بلکه به سان قرآن، موجبات عزّت را در بینش و آگاهی ژرف، در ایمان و عشق و رابطه خالصانه و دوستانه با سرچشمه عزّت‏ها، در اطاعت و فرمانبرداری از او و در توکّل و اعتماد بر او می‏نگرد،(18) و این یکی از ویژگی‏ها و ابعاد نهضت استبداد ستیز و آرمانخواهانه آن حضرت است.
اینک این شما و این هم نمودهای عزّت و و آزادگی مورد نظر قرآن در موضع‏گیری و عملکرد ترجمان عزّت و آزادگی:
1ـ مقاومت منطقی و شکست‏ناپذیر در برابر بیعت‏خواهی زورمدارانهدوران تیره و تار بنیان‏گذار سلسله پرفریب و بیدادپیشه اُموی، با مرگ معاویه به پایان رسید، وفرزند مغرورش یزید نامه‏ای به فرماندار مدینه نوشت که از مردم آن سامان، به ویژه از حسین علیه‏السلام برای او ـ به عنوان پیشوای اسلام ـ بیعت بگیرد! در آن نامه دستور داد که: اگر او از بیعت سرباز زد، بی‏درنگ گردنش را بزن و سرش را به سوی من گسیل دار؛ «اِنْ أَبی عَلیْکَ فَاضْرِبْ عُنُقَهُ وَابْعَثْ إِلَّی بِرَأْسِهِ.»(19)
فرماندار، پیشوای آزادی را به فرمانداری دعوت کرد و از او خاست تا با یزید به عنوان رهبر امّت بیعت کند، امّا حسین علیه‏السلام با منطق و مدارا روشنگری فرمود که: به کف گرفتن قدرت ملّی و امکانات جامعه بانهان‏کاری و بدون حضور مردم نشاید، از این رو بیعت خواستن ـ آن هم از انسانی همانند من ـ باید شفاف و در حضور مردم انجام پذیرد، نه نهانی و در پشت درهای بسته؛ بر این باور هنگامی که مردم را برای بیعت فراخواندی، مرا نیز دعوت نما تا دیدگاه خویش را در حضور همگان اعلام دارم؛ «أیُّهَا الْأَمیرُ، إِنَّ الْبَیْعَةَ لاتَکُونُ سِرّا، وَلکِنْ إِذا دَعَوْتَ النّاسَ غَدا فَادْعُنا مَعَهُمْ.»
«مروان» ـ که از مهره‏های کهنه‏کار رژیم اموی بود و خود عنصری تجاوزکار و نیرنگباز، و در آن نشست حضور داشت ـ رو به فرماندار کرد که: سخن او را نپذیر، و اگر دست بیعت نمی‏دهد گردنش را بزن! حسین علیه‏السلام از آتش‏افروزی مروان خشمگین شد و ضمن نکوهش سبک زورمدارانه او(20)، رو به فرماندار کرد، و با شهامت و صداقتی وصف‏ناپذیر، در ترسیم موضع عزّت آفرین و آزادمنشانه‏اش، خود را فرزند وحی و آموزگار قرآن و ذلت‏ناپذیر وصف نمود و فرمود:
«أیُّهَا الْأَمیرُ! إِنّا أَهْلُ بَیْتِ النُّبُوَّةِ، وَ مَعْدِنُ الرِّسالَةِ، وَمُخُتَلَفُ الْمَلائِکَةِ، وَبِنا فَتَحَ اللّهُ، وَبِنا خَتَمَ اللّهُ، وَ یَزیدُ رَجُلٌ فاسِقٌ، شارِبُ الُخَمْرِ، قاتِلُ النَّفُسِ الْمُحَرَّمَةِ، مُعْلِنٌ بِالْفِسْقِ لَیْسَ لَهُ هذِهِ الُمَنْزِلَةِ، وَ مِثْلی لایُبایِعُ بِمِثْلِهِ ... .»(21)
«هان ای امیر! تو نیک می‏دانی که ما، خاندان پیامبر و گنجینه رسالت هستیم؛ خانه ما محلّ آمد و شد فرشتگان و جایگاه فرود قرآن و رحمت خداست. خدا، اسلام را به وسیله خاندان ما آغاز کرد و سرانجام نیز به وسیله ما جهان‏گستر خواهد ساخت؛ امّا یزید در منش و روش، عنصری است گناه‏پیشه، می‏گسار، خونریز، برده و ذلیل هوای دل، که بی‏هیچ پروایی به جنایت و بیداد دست می‏زند و مرز مقررات خدا را می‏شکند و خود را به زشتی و گناه آلوده می‏سازد؛ از این رو فردی چون من با این ریشه و تبار پرافتخار و خاندان درخشان و سبک ومنش عادلانه و بشردوستانه، با عنصر خودکامه و تبهکاری چون یزید ـ که مدیریت دنیای وجود خود را به کشش‏های حیوانی سپرده است ـ دست بیعت نخواهد داد.»
بامداد همان شب، آن حضرت برای آگاهی از روند رخدادها بیرون آمد و بر سر راه خویش، «مروان» را دید. او با زبان تطمیع و تهدید از او بیعت خواست، اما پیشوای آزادی با تلاوت آیه‏ای از قرآن، به ترسیم جلوه دیگری از ذلّت‏ناپذیری و مبارزه مسالمت‏آمیز و عادلانه خویش با قدرت فاسد و استبدادپیشه پرداخت و فرمود:
«اِنّا للّه‏ِِ وَإنّا إلیه راجعونَ، وَعَلَی الإِسلامِ السَّلامِ إِذْ قَدْ بُلیَت الاُمَّةُ بِراعٍ مِثْلَ یَزید ، وَلَقدْ سَمِعتُ جَدّی رَسولَ اللّه‏ یَقولُ : الخِلافَةُ مُحَرَّمَةٌ عَلی آلِ أبی سُفیان ... .»(22)
«آن گاه که عنصر آلوده‏ای به سان یزید، با آن منش زشت و ظالمانه، زمام امور جامعه را به کف گیرد و مردم به زمامداری چون او گرفتار آیند، باید فاتحه اسلام و رشد جامعه را خواند. سپس افزود: من از نیای گران قدرم پیامبر شنیدم که می‏فرمود: مدیریت و زمامداری جامعه بر خاندان ننگین ابوسفیان، به دلیل تاریک‏اندیشی ومنش ذلّت‏بار و برده‏ساز آن‏ها حرام است... .»
مروان از استبدادستیزی و آزادی‏خواهی و بزرگ‏منشی آن حضرت سخت در خشم شد، واز او جدا گردید.
2ـ طلوع تازه نماد عزّت و آزادگیدر دیدار دیگری، «مروان» کوشید تا با سلاح ترغیب و تهدید ـ که دو وسیله تجربه شده و اثرگزار استبداد برای شکستن بسیاری از اراده‏ها و مقاومت‏هاست ـ او را به سکوت و سازش وادار ساخته و از او به سود یزید بیعت گیرد، که آن خداوندگار عزّت و شکست‏ناپذیری، تطمیع و تهدید او را به هیچ انگاشت و بامنطق و شکیبی استوار و کوه‏آسا فرمود:
«اِلَیْکَ عَنِّی فَاِنَّکَ رِجْسٌ، اَنَا مِنْ اَهْلِ بَیْتِ الطَّهارَةِ الَّذِینَ اَنْزَلَ ا للّهُ فِیْهِم عَلی رَسُولِهِ: اِنَّما یُریدُ اللّهُ لِیُذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ اَهْلَ الْبَیْتِ وَ یُطَهِّرَکُمْ تَطْهیرا.»(23)
«هان ای مروان! از من دور شو که تو در اندیشه و منش، عنصری ناپاک هستی، و من از خاندانی هستم که خدا در وصف پاکی اندیشه ومنش آن،این آیه را فرو فرستاد که: هان ای خاندان پیامبر! خدا می‏خواهد هر گونه پلیدی را از شما بزداید و شما را آن‏گونه که می‏باید پاک و پاکیزه سازد.»(24)
این گونه آن سمبل عزّت و آزادگی، در نخستین گام‏ها از نهضت ذلّت ستیز و آزادی‏خواهانه و آزادپرورش، از سویی از کتاب عزّت و سرفرازی الهام می‏گیرد و با رژیم ستم و تحقیر رو به رو می‏شود، و از دگر سو با بینش و منش محبوب و ماندگارش، به صورت نمونه درخشان عزّت و نُماد آزادگی قرآن در چشم‏انداز عزّت‏خواهان طلوعی تازه می‏آغازد.
3ـ هجرت تاریخ‏سازآن حضرت پس از افشاندن بذر ستم‏ستیزی و شکست‏ناپذیری بر مزرعه دل‏ها در مدینه، در ادامه کار، آماده حرکت به سوی خانه خدا می‏شود و به هجرتی دیگر دست می‏زند، امّا چگونه و چه سان؟ او به سان موسی گام به آن سفر تاریخی و آن هجرت دادجویانه می‏نهد و با همان واژه‏ها و جمله‏ها و نیایشی که آن پیامبر آزادی و نجات بر لب زمزمه می‏نمود:
«فَخَرَجَ مِنْها خائِفاً یَتَرَقَّبُ قالَ رَبِّ نَجِّنِی مِنَ الْقَوْمِ الظّالِمِینَ»(25)
«پس موسی هراسان و نگران از آن جا بیرون رفت، در حالی که نیایش‏گرانه می‏گفت: پروردگارا، مرا از شرارت گروه بیدادگران نجات‏بخش!»(26)
بدین گونه نشان داد، همان سان که موسی به خاطر یاری ستمدیدگان و برای زدودن استبداد سیاهکار فرعون و آثار خفت‏آور آن، چشم از آسایش و آرامش می‏پوشد و آماده به جان خریدن رنج و آوارگی می‏شود، او نیز به منظور مبارزه با استبداد مخوف اموی و زدودن آثار برده‏ساز و ذلیل‏پرور آن، از خانه و حرم پیامبر چشم می‏پوشد و آماده هجرت و ادامه مبارزه می‏شود، تا روح عزّت و آزادگی و همّت و بالندگی را در کالبد سرد جامعه بدمد و خون عدالت‏خواهی و شکست‏ناپذیری را در رگ‏های آن مردم بلازده و تحقیرشده تزریق کند، و به عصرها و نسل‏ها نیز درس آزادی‏خواهی و عزّت‏طلبی مورد نظر قرآن و پیامبر را بیاموزد. با این بیان همان سان که موسی و مسیح و محمّد صلی‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم نُماد آزادگی و شکوه قرآن هستند، حسین علیه‏السلام نیز جلوه و نُماد جاودانه عزّت و سرفرازی در آینه کتاب خدا می‏گردد.
4ـ هدف آزادمنشانه با وسیله و راه و روش درستآن نمونه درخشان عزّت و آزادگی پس از تصمیم به هجرت تاریخ‏ساز خویش، نه از بی‏راهه، که از شاهراهی که مدینه را به مکه پیوند می‏داد، حرکت کرد. پاره‏ای از نیک‏اندیشان ـ که از خشونت استبداد آگاه بودند ـ پیشنهاد کردند که: ای کاش از این شاهراه نمی‏رفتید؛ چرا که خطر تعقیب دشمن شما را تهدید می‏کند؛ «لَوْ تَنَکَّبْتَ الطَّریقَ الْاَعْظَمَ»؛ امّا آن روح بزرگ شهامت و عزّت نپذیرفت و فرمود:
«لا وَ اللّهِ لا اُفارِقُهُ حَتی یَقْضِیَ‏اللّهُ مـا هُوَ قـاضٍ.»(27)
«نه، به خدا سوگند من شاهراه را رها نمی‏کنم و به راه‏های کوهستانی و بی‏راهه‏ها پناه نمی‏برم تا آنچه خدا مقرر فرموده است به آن نایل آیم.»
بدین‏سان تفاوت ژرف بینش و منش آن نُماد سرفرازی و شکوه با دیگر مخالفان استبداد در این مرحله آشکار می‏گردد؛ چرا که:
یک: آن حضرت پس از دعوت فرماندار اموی، هدفمند و با نرمش و مدارا حضور می‏یابد، در حالی که مخالفانی چون «عبداللّه بن زبیر» نه.
دو: او با صراحت و حکمت موضع عزّت‏خواهانه و ذلّت‏ناپذیر خویش را در مرکز قدرت استبداد اعلام می‏دارد و ماهیت زورمدارانه و منحط حکومت، شیوه فریبکارانه و شرک آلود مدیریت و بی لیاقتی و فرومایگی حاکمان را مشخص می‏سازد، اما دیگر مخالفان استبداد نه جرأت حضور در فرمانداری را نشان می‏دهند و نه موضع خود را بیان می‏کنند، بلکه شبانه ومخفیانه و از بی‏راهه می‏گریزند.
سه: آن نُماد عزّت و آزادگی نمی‏پسندد که مبارزه منطقی و خردمندانه و قانونی‏اش با اداره جامعه به سبک بسته و استبدادی، ذرّه‏ای رنگ و بوی مخالفت یاغیان و فراریان را بگیرد، به همین جهت از شاهراه می‏رود و بر آن است تا در برابر دیدگان مردم باشد و سخنان روشنگر وهمّت آفرین‏اش به گوش‏ها برسد؛ و بدین وسیله روح مبارزه با باطل و نفی تحمیل خفّت و ذلّت را در مردم می‏دمد، در حالی که دیگر منتقدان و مخالفان از بی‏راهه و دور از چشم مردم فرار را بر قرار بر می‏گزینند.
چهار: آن حضرت نشان می‏دهد که هدف مقدس و آزادمنشانه را باید با وسایل عزّت‏مندانه ودرست جست، نه از هر بی‏راهه و روش ناپسند.
پنج: او بر خدا اعتماد می‏کند و سوگند یاد می‏کند که شاهراه را رها نمی‏کند و به راه‏های کوهستانی و بی‏راهه‏ها پناه نمی‏برد، تا آنچه خدا مقرر فرموده است پیش آورد؛ چرا که در اوج ایمان و عرفان و یقین است.
شش: او حق‏پذیری و عزّت‏خواهی و انتخاب درست مردم را ـ اگر زور و فریب حاکم به آنان اجازه سنجش و مقایسه و آزادی گزینش دهد ـ باور دارد؛ چرا که به منطق پرجاذبه و منش مترقی و انسانی خویش ایمان دارد و یقین دارد که اگر آزادی اندیشه و بیان و رأی و انتخاب مردم به رسمیت شناخته شود، این گام بلند، بهترین تضمین برای سلامت جامعه از استبداد و فساد وسپرده شدن امانت ملی و دینی مردم به فرهیختگان و برترین‏هاست و هرچه این حق ابتدایی وانسانی مردم، به هر بهانه و محملی پایمال گردد، زمینه نهانکاری و فساد و بیداد بیشتر فراهم می‏شود.
5ـ هدفمندتر و شکست‏ناپذیرتر از موسی علیهالسلامحسین علیه‏السلام هنگامی که به آستانه حرم خدا رسید، به تلاوت هدفمند این آیه الهام‏بخش پرداخت که:
«وَ لَمّا تَوَجَّهَ تِلْقاءَ مَدْیَنَ قالَ عَسی رَبِّی أَنْ یَهْدِیَنِی سَواءَ السَّبِیلِ»(28)
«هنگامی که موسی به سوی شهر مدین روی نهاد، گفت: امید که پروردگارم مرا به راه راست راه نماید.»(29)
بدین‏سان آن حضرت با تلاوت این آیه، روشنگری کرد که:
یک: همان گونه که هجرت موسی از شهر و دیار خویش، هدفمند و حکیمانه بود، هجرت او نیز چنان است.
موسی برای باز آوردن عزّت و آزادگی مردم خویش و رهایی آنان از ذلّت و استبداد فرعون دست به هجرت و پناهندگی به سر زمین دیگر می‏زند، آن خداوندگار عزّت و آزادگی نیز برای نجات و آزادی امّت پیامبر از تحقیر و تحمیل استبداد اموی.
دو: نهضت افتخارآفرین و عزّت‏ساز او، به سان بعثت و حرکت آزادیخواهانه موسی است، ودر برابر او رژیم و تشکیلاتی است که در محتوا و روش مدیریت و پایمال ساختن مقررات وحقوق مردم، فرعونی است و ره‏آوردش نیز چیزی جز خشونت و برده‏پروری و پایمال ساختن حرمت وکرامت انسان‏ها نیست، گرچه در قالب مذهب سالاری و به نام خدا و به بهانه جانشینی پیامبر، به آن فجایع دهشتناک دست می‏یازد.(30)

پی نوشت ها:

1ـ سوره فصلت (41) آیه 41.
2ـ الرائد، ج 2، ص 1183 واژه «عزّت».
3ـ منجد الطلاب، واژه «عزّت».
4ـ مفردات الفاظ القرآن، راغب اصفهانی، واژه «عزّت»، ص 344.
5ـ سوره یوسف (12) آیه 88؛ سوره فصّلت (41) آیه 41؛ سوره نمل (27) آیه 34.
6ـ گفتنی است که واژه «عزیز» یکی از صفات خداست، و در قرآن، فراتر از 92 بار، ذات بی همتای او با این صفت یاد شده و این واژه در این مورد به کار رفته است.
7ـ سوره مائده (5) آیه 54.
8ـ سوره کهف (18) آیه 34؛ سوره منافقون (62) آیه 8.
9ـ سوره ص (38) آیه 23.
10ـ سوره نساء (4) آیه 139؛ سوره یونس (10) آیه 65؛ سوره صافّات (37) آیه 180؛ سوره ص (38) آیه 82؛ سوره شعراء (26) آیه 26؛ سوره فاطر (35) آیه 10؛ سوره مریم (19) آیه 81.
11ـ سوره توبه (9) آیه 128.
12ـ سوره هود (11) آیه 92.
13ـ سوره ص (38) آیه 2؛ سوره بقره (2) آیه 206.
14. میزان الحکمة، ج 6، 290.
15ـ همان.
16ـ همان.
17ـ همان.
18ـ این عوامل عزّت ساز، هر کدام از منطق و منش جالب او دریافت می‏شود، که در ادامه بحث به تدریج به آن‏ها می‏رسیم.
19ـ مثیر الأحزان، ص 24؛ لهوف، ص 97؛ وقعة الطّف لأبی مخنف، ص 75.
20ـ تاریخ طبری، ج 7، ص 34؛ کامل ابن اثیر، ج 4، ص 74.
21ـ مثیر الأحزان، ص 24؛ لهوف، ص 98.
22ـ مثیر الأحزان، ص 25؛ لهوف، ص 99.
23ـ سوره احزاب (33) آیه 33.
24ـ الفتوح، ابن اعثم، ج 5، ص 24.
25ـ سوره قصص (28) آیه 21.
26ـ وقعة الطّف، ص 76؛ مقتل خوارزمی، ج 1، ص 190.
27ـ وقعة الطّف، ص 87؛ مقتل خوارزمی، ج 1، ص 190؛ ارشاد مفید، ص 202؛ تاریخ طبری، ج 7، ص 222.
28ـ سوره قصص (28) آیه 21.
29ـ مقتل خوارزمی، ج 1، ص 190؛ ارشاد مفید، ص 202؛ تاریخ طبری، ج 7، ص 222.
30ـ درست به سان رژیم فرعون که به بهانه دفاع از دین و وطن و امنیت ملی، به آن فجایع دهشتناک دست می‏زد. سوره غافر (40) آیات 23 ـ 27.

منبع: ماهنامه فرهنگ جهاد
+ ۱۳۸۹/۰۹/۱۸

عاشورا و امام حسین علیه السلام در آئینه احادیث

امامان شیعه علیهم السلام برای اینکه نهضت‏خونین کربلا و محرم و عاشورا برای همیشه زنده و جاوید بماند، سعی و تلاش فراوانی نمودند و دراین راستا از پنج‏شیوه استفاده کردند:1- یادآوری مصائب امام حسین علیه السلام و یاران فداکارش در مناسبت‏های مختلف، بخصوص در ایام محرم و عاشورا.
عن ابی عمارة المنشد قال: «ما ذکر الحسین بن علی عند ابی عبدالله علیه السلام فی یوم قط فرئی ابو عبدالله علیه السلام متبسما فی ذلک الیوم الی اللیل‏» (1) ابوعماره منشد می‏گوید: هر گاه در حضور امام صادق علیه السلام نام حسین علیه السلام برده می‏شد، آن روز تا شام خنده بر لبان آن حضرت دیده نمی‏شد.
حضرت علی بن موسی الرضا علیه السلام می‏فرماید:
«کان ابی اذا دخل شهر المحرم لایری ضاحکا و کانت الکابة (2) تغلب علیه حتی یمضی منه عشرة ایام فاذا کان یوم العاشر کان ذلک الیوم یوم مصیبته و حزنه و بکائه و یقول: هو الیوم الذی قتل فیه الحسین علیه السلام » (3) وقتی ماه محرم می‏رسید پدرم را کسی خندان نمی‏دید و غم و اندوه بر او چیره می‏گشت تا روز عاشورا فرا می‏رسید و روز عاشورا روز مصیبت و اندوه و روز گریه او بود و می‏فرمود: این همان روزی است که حسین علیه السلام کشته شد.
زمانی که منصور دوانیقی دستور داد در منزل حضرت صادق علیه السلام را آتش بزنند، آن حضرت در منزل بودند و آتش را خاموش کردند و زنان و دختران وحشت‏زده از آتش‏سوزی را دلداری دادند:
«فلما کان الغد دخل علیه بعض شیعته یسالونه فوجدوه حزینا باکیا، فقالوا: ممن هذا التاثر و البکاء؟ امن الجراة علیکم اهل البیت و لیس منهم باول مرة فقال الامام علیه السلام : لا ولکن لما اخذت النار ما فی الدهلیز نظرت الی نسائی و بناتی یتراکضن فی صحن الدار من حجرة الی حجرة و من مکان الی مکان هذا و انا معهن فی الدار فتذکرت فرار عیال جدی الحسین علیه السلام یوم عاشوراء من خیمة الی خیمة و من خباء الی خباء و المنادی ینادی: احرقوا بیوت الظالمین‏» (4) فردای آن روز دسته‏ای از شیعیان خدمت آن حضرت رسیدند تا از حالش جویا شوند، دیدند آن حضرت اندوهناک و گریان است پرسیدند: این همه اندوه و گریه از چیست؟ آیا از گستاخی و بی‏حرمتی آنان نسبت به شما - اهل بیت - این همه ناراحتید و حال آن که این اولین بار نیست که چنین می‏کنند.
امام علیه السلام فرمود: نه، بلکه اندوه و گریه من از این جهت است که وقتی آتش، آستانه خانه را فرا گرفت، زنان و دخترانم را دیدم که از این اطاق به آن اطاق و از این‏جا به آن‏جا پناه می‏بردند در حالی که من پیش آنان حضور داشتم و تنها نبودند. از این صحنه به یاد فرار خانواده جدم حسین علیه السلام در روز عاشورا افتادم که از خیمه‏ای به خیمه دیگر و از پناهگاهی به پناهگاه دیگر فرار می‏کردند و دشمن فریاد می‏زد: خیمه ستم‏کاران را به آتش بکشید!
در مورد حضرت علی بن الحسین علیه السلام آمده است که روزی ابوحمزه ثمالی بر حضرت وارد شد و حضرت را در حال گریه دید; عرض کرد:
«سیدی! ما هذا البکاء و الجزع؟ الم یقتل عمک حمزة؟ الم یقتل جدک علی علیه السلام بالسیف ان‏القتل لکم عادة و کرامتکم من الله الشهادة‏».
«فقال له الامام علیه السلام : شکر الله سعیک یا ابا حمزة کما ذکرت القتل لنا عادة و کرامتنا من الله الشهادة و لکن یا اباحمزة هل سمعت اذناک ام رات عیناک ان امراة منا سبیت و هتکت قبل یوم عاشورا؟ و الله یا ابا حمزة ما نظرت الی عماتی و اخواتی الا و ذکرت فرارهن فی البیداء من خیمة الی خیمة و من خباء الی خباء و المنادی ینادی احرقوا بیوت الظالمین‏» (5)
مولای من، این همه گریه و بی‏تابی برای چیست؟ آیا عموی شما حمزه کشته نشد؟ آیا جد شما - علی علیه السلام - با شمشیر کشته نشد؟ کشته شدن، عادت شما خانواده است و شهادت عطیه‏ای الهی از آن شما است.
امام علیه السلام فرمود: ای ابوحمزه خداوند به تو جزای خیر دهد چنان‏که گفتی کشته شدن برای ما عادت است و خداوند نیز به ما شهادت را ارزانی داشته است ولی ای ابوحمزه آیا هرگز شنیده‏ای یا دیده‏ای که تا قبل از عاشورا زنی از خانواده ما به اسارت رفته باشد و هتک حرمت‏شده باشد؟ به خدا سوگند ای ابوحمزه هر وقت به عمه‏ها و خواهرانم نگاه می‏کنم به یاد فرار آن‏ها در بیابان می‏افتم که ازخیمه‏ای به خیمه‏ای و از پناهگاهی به پناهگاهی فرار می‏کردند و دشمن فریاد می‏زد: خیمه ستم‏کاران را به آتش بکشید!
حضرت صادق علیه السلام به داود رقی فرمود:
«انی ما شربت ماء باردا الا و ذکرت الحسین‏» (6) من هرگز آب سرد ننوشیدم مگر این‏که به یاد حسین علیه السلام افتادم.
حضرت رضا علیه السلام فرمود:
«ان یوم الحسین اقرح جفوننا و اسبل دموعنا و اذل عزیزنا بارض کرب و بلاء و اورثناءالکرب و البلاء الی یوم الانقضاء» (7) حادثه عاشورا اشک ما را روان ساخت و خون از چشم ما جاری کرد و عزیز ما را در سرزمین غم و اندوه، خوار ساخت و تا روز قیامت برای ما غم و غصه به میراث گذاشت.
و همچنین حضرت رضا علیه السلام به ریان بن شبیب فرمود:
«ان المحرم هو الشهر الذی کان اهل الجاهلیة فیما مضی یحرمون فیه الظلم و القتال لحرمة فما عرفت هذه الامة حرمة شهرها و لا حرمة نبیها لقد قتلوا فی هذا الشهر ذریته و سبوا نساءه‏» (8) محرم ماهی است که اهل جاهلیت در گذشته، تجاوز و جنگ را در آن حرام می‏دانستند و آن را محترم می‏شمردند ولی این امت، حرمت ماه خود را و حرمت ماه پیامبر خود را نگاه نداشتند. در این ماه فرزندان او را کشتند و خانواده او را به اسارت بردند.
2- امامان شیعه بر مصائب امام حسین علیه السلام و اهل بیت گرامی‏اش گریه می‏کردند و با توجه به شرایط سیاسی زمان، مجالس عزاداری تشکیل می‏دادند و شیعیان را به عزاداری و گریه بر مصائب سالار شهیدان ترغیب و تشویق می‏کردند.
علقمه بن محمد حضرمی نقل می‏کند که حضرت باقر علیه السلام بر امام حسین علیه السلام گریه می‏کرد:
«ثم لیندب الحسین علیه السلام و یبکیه و یامر من فی داره ممن لا یتقیه بالبکاء علیه و یقیم فی داره المصیبة باظهار الجزع علیه و لیعز بعضهم بعضا بمصابهم بالحسین علیه السلام » (9) سپس به گریه و زاری بر حسین علیه السلام می‏پرداخت و دستور می‏داد به افرادی که در خانه بودند و از آنان تقیه نمی‏کرد، بر حسین علیه السلام گریه کنند; آن حضرت در خانه خود مجلس عزا برپا می‏داشت و به یکدیگر مصیبت‏حسین علیه السلام را تسلیت می‏گفتند.
«عن عبدالله بن غالب قال: دخلت علی ابی عبدالله علیه السلام فانشدته مرثیة الحسین بن علی علیهما السلام فلما انتهیت الی هذا الموضع:
لبلیة تسقوا حسینا بمسقاة الثری غیر التراب
صاحت باکیة من وراء الستر: «یا ابتاه‏» (10) عبدالله بن غالب گوید:
بر امام صادق علیه السلام وارد شدم و برای او مرثیه حسین بن علی علیهما السلام را خواندم وقتی به این جمله رسیدم که: «چه مصیبتی که حسین را در کنار آب از خاک سیراب کردند»، از پشت پرده زنی فریاد زد: «یا ابتاه‏». (11)
«عن هارون المکفوف قال: دخلت علی ابی عبدالله علیه السلام فقال لی: «انشدنی‏». فانشدته; فقال: «لا، کما تنشدون و کما ترثیه عند قبره‏» فانشدته:
امرر علی جدث الحسین فقل لاعظمه الزکیة
قال: فلما بکی امسکت انا فقال مر; فمررت، قال: ثم قال: «زدنی‏» قال: فانشدته:
یا مریم قومی واندبی مولاک و علی‏الحسین فاسعدی ببکاک
قال: فبکی و تهایج النساء. قال: فلما ان سکتن قال لی: «یا ابا هارون! من انشد فی الحسین فابکی عشرة فله الجنة .
هارون مکفوف گوید: وارد بر امام صادق علیه السلام شدم فرمود:برایم بخوان، برایش خواندم. آن حضرت فرمود: نه، آن‏چنان که در کنار قبرش مرثیه می‏خوانید بخوان و من خواندم:
از کنار نعش حسین گذر کن و به آن استخوان‏های پاک بگو وقتی آن حضرت به گریه افتاد سکوت کردم ولی فرمود: ادامه بده، ادامه دادم. فرمود: باز هم بخوان تا به این‏جا رسیدم که:
ای مریم برخیز و بر مولای خود ندبه کن و با گریه ات بر حسین رستگار شو امام علیه السلام گریه کرد و زن‏ها شیون سر دادند. وقتی آرام شدند، حضرت فرمود: ای ابوهارون هر کس مرثیه حسین علیه السلام بخواند و ده نفر را بگریاند، پاداش او بهشت است.
3- تشویق شعرا و دانشمندان به سرودن شعر و خواندن آن در خصوص نهضت‏حسین بن علی علیهما السلام و مصائب دردناک کربلا و بیان ارزش و ثواب این کار بزرگ.
حضرت صادق علیه السلام به ابی عماره شاعر فرمود:
«یا ابا عمارة! من انشد فی الحسین بن علی علیهما السلام شعرا فابکی خمسین، فله الجنة و من انشد فی الحسین علیه السلام شعرا فابکی ثلاثین، فله الجنة‏» (12) ای ابوهارون! هر کس در رثای حسین قصیده‏ای بخواند و پنجاه نفر را بگریاند پاداش او بهشت است و هر کس در رثای حسین علیه السلام ، قصیده‏ای بخواند و سی نفر را بگریاند پاداش او بهشت است.
امام صادق علیه السلام به ابی هارون مکفوف فرمود:
«یا ابا هارون! من انشد فی‏الحسین شعرا فبکی و ابکی عشرة کتب لهم الجنة‏» (13) ای ابوهارون! هر کس در رثای حسین قصیده‏ای بخواند و بگرید و ده نفر را بگریاند، پاداش آنان بهشت است.
حضرت امام صادق علیه السلام به صالح بن عقبه فرمود:
«من انشد فی الحسین علیه السلام بیتا من شعر فبکی و ابکی عشرة فله و لهم الجنة‏» (14) هر کس در رثای حسین علیه السلام یک بیت از قصیده‏ای بخواند و بگرید و ده نفر را بگریاند پاداش آنان بهشت است.
داستان آمدن دعبل بن علی خزاعی شاعر معروف عرب را در ایام محرم به محضر علی‏بن موسی‏الرضا علیه السلام و دعوت امام از وی برای سرودن مرثیه جدش حضرت حسین بن علی علیهما السلام را می‏توان در جلد 45، صفحه 257 کتاب بحارالانوار مطالعه نمود.
ائمه معصومین علیهم السلام : از شاعرانی همچون کمیت، دعبل، سید حمیری و... که در آن جو خفقان، مصائب حسین علیه السلام را به شعر در آوردند، تقدیر نموده‏اند.
4- ائمه طاهرین علیهم السلام : علاوه بر اینکه خودشان به زیارت حضرت حسین بن علی علیهما السلام و شهدای کربلا می‏رفتند شیعیان را هم برای رفتن به زیارت آن حضرت در هر شرایطی ترغیب و تشویق می‏نمودند و اجر و ثواب فراوان این زیارت را برای شیعیان تبیین می‏کردند.
روایات مربوط به زیارت امام حسین علیه السلام و اصحاب و یاران فداکار آن حضرت در جلد 101 بحارالانوار، ج 10 وسائل‏الشیعه از صفحه 318 تا صفحه 408، کتاب کامل‏الزیارات از صفحه 131 تا صفحه 222 و در کتاب ثواب الاعمال مرحوم صدوق از صفحه 308 تا 338 آمده است.
روایات زیارت چند دسته هستند که در این مورد به چند روایت اشاره می‏شود و بقیه روایات را از منابع ارائه شده می‏توان استخراج کرد:

دسته اول: زیارت، فرض و واجب است

حضرت صادق علیه السلام به ام سعید احمسیه فرمود:
«یا ام سعید زوریه فان زیارة قبر الحسین علیه السلام واجبة علی الرجال و النساء» (15) او را زیارت کن که زیارت قبر حسین علیه السلام بر زن و مرد واجب است.
حضرت صادق علیه السلام به معاویة بن وهب فرمود:
«یا معاویة لاتدع زیارة قبر الحسین لخوف‏» (16) ای معاویه، زیارت قبر حسین را به خاطر هیچ ترسی، ترک مکن.
و همچنین آن حضرت به محمد بن مسلم فرمود:
«هل تاتی قبر الحسین علیه السلام ؟ قلت; نعم، علی خوف و وجل، فقال: ما کان من هذا اشد فالثواب فیه علی قدر الخوف‏» (17) آیا به مزار حسین می‏روی؟ گفتم: آری، ولی با ترس و وحشت. فرمود: هر چه سخت‏تر و ترسناکتر باشد پاداشش بیشتر است.

دسته دوم: زیارت به همراه معرفت

«عن ابی الصامت قال: سمعت ابا عبدالله علیه السلام و هو یقول: من اتی قبر الحسین علیه السلام عارفا بحقه غفر له ما تقدم من ذنبه و ما تاخر» (18) ابوصامت گوید از امام صادق علیه السلام شنیدم که: هر کس به زیارت قبر حسین علیه السلام بیاید و به حق او شناخت داشته باشد، گناهان گذشته و آینده او بخشیده می‏شود.

دسته سوم: فوائد زیارت

«عن ابی مسکان عن ابی عبدالله قال: «من اتی قبر الحسین علیه السلام عارفا بحقه غفر له ما تقدم من ذنبه و ما تاخر» (19) ابومسکان از امام صادق علیه السلام روایت کرده است: هر کس به مزار حسین علیه السلام برود و به حق او آشنا باشد گناهان گذشته و آینده او بخشیده می‏شود.

دسته چهارم: اهمیت زیارت آن حضرت

«عن ابی الحسن الرضا علیهما السلام قال: من زار قبر ابی عبدالله بشط الفرات کان کمن زارالله فوق عرشه‏» امام رضا علیه السلام فرموده است: هر کس قبر امام حسین علیه السلام را در کنار شط فرات، زیارت کند همانند کسی است که خدا را در عرش خود، زیارت کرده باشد.

دسته پنجم: عقوبت ترک زیارت آن بزرگوار

«عن محمد بن مسلم عن ابی جعفر علیه السلام قال: من لم یات قبر الحسین علیه السلام من شیعتنا کان منتقص الایمان، منتقص الدین و ان دخل الجنة کان دون المؤمنین فی الجنة‏» (20) محمد بن مسلم از امام باقر علیه السلام روایت کرده است: از شیعیان ما هر کس قبر حسین علیه السلام را زیارت نکند، ایمانش ناقص و دینش ناقص است و اگر اهل بهشت باشد مقامی پایین‏تر از دیگر مؤمنان خواهد داشت.
عن سیف بن عمیرة عن رجل عن ابی عبدالله قال: «من لم یات قبر الحسین علیه السلام و هو یزعم انه لنا شیعة حتی یموت فلیس هو لنا بشیعة.» (21) سیف بن عمیره از شخصی روایت می‏کند که امام صادق علیه السلام فرمود: کسی که تا آخر عمر به زیارت حسین علیه السلام نرود و تصور کند شیعه ما است، چنین شخصی شیعه ما نیست.
عن هارون بن خارجة عن ابی عبدالله علیه السلام قال: «سالته عمن ترک الزیارة زیارة قبر الحسین بن علی من غیر علة قال: «هذا رجل من اهل النار» (22) هارون بن خارجه گوید: از امام صادق علیه السلام درباره کسی که زیارت قبر حسین بن علی علیهما السلام را بدون عذر ترک گوید، پرسیدم. فرمود: چنین شخصی اهل دوزخ است.
فلسفه اصرار ائمه : بر زیارت حضرت سیدالشهدا این بود که چون دشمنان اسلام; یعنی، بنی‏امیه، بنی مروان و بنی‏عباس با تمام قدرت تلاش می‏کردند کربلا و عاشورا و قیام حسین را نابود کرده و نگذارند اثری از قبر امام باقی بماند; لذا ائمه معصومین : بر این امر عنایت ویژه‏ای مبذول می‏فرمودند; چرا که فرهنگ عاشورا و تاریخ کربلا و حرم حسین، همیشه برای حاکمان ستمگر زمان، خطرساز بوده و هست.
در جلد 45 بحارالانوار، صفحه 390 بابی تحت عنوان «جور الخلفاء علی قبره الشریف‏»
تجاوز خلفا بر قبر شریف آن حضرت آمده است که می‏توان به آن مراجعه کرد.
شخصی به نام دیزج می‏گوید:
«بعثنی المتوکل الی کربلاء لتغییر قبر الحسین‏». «المتوکل یامر بحرث قبر الحسین علیه السلام مدة عشرین سنة‏» متوکل مرا به کربلا فرستاد تا آثار قبر حسین را از میان بردارم. متوکل در مدت بیست‏سال دستور می‏داد قبر حسین علیه السلام را شخم بزنند.
بنی‏امیه و بنی‏عباس، هر دو در این مورد حساسیت داشتند و در آن مشترک بودند.
5- ائمه : خودشان در نمازها از تربت امام حسین علیه السلام استفاده می‏کردند و شیعیان را به استفاده از آن توصیه می‏نمودند. در حالات امام سجاد علیه السلام آمده است:
«فکان اذا حضرته الصلاة صبه علی سجادته و سجد علیه‏» (23) هرگاه وقت نماز می‏رسید آن (تربت کربلا) را روی سجاده‏اش می‏ریخت و بر آن سجده می‏کرد.
حضرت صادق علیه السلام فرمود:
«و من کانت معه سبحة من طین قبر الحسین کتب مسبحا و ان لم یسبح بها» (24) هر کس همراهش تسبیحی از تربت قبر حسین علیه السلام باشد، از تسبیح‏گویان محسوب می‏شود گرچه با آن تسبیح نگوید.
«عن موسی بن جعفر علیه السلام قال: و لا تاخذوا من تربتی شیئا لتبرکوا به فان کل تربة لنا محرمة الا تربة جدی الحسین بن علی علیهما السلام فان الله عزوجل جعلها شفاء لشیعتنا و اولیائنا» (25) موسی بن جعفر علیهما السلام فرمود: از تربت من هرگز برای تبرک بر ندارید زیرا همه تربت‏ها جزتربت جدم حسین بن علی علیهما السلام حرام است‏خداوند - عزوجل - آن را برای شیعیان و دوستداران ما شفا قرار داده است.
بقیه روایات را می‏توان در جلد 101 بحارالانوار از صفحه 118 تا 140; و از صفحه 140 کتاب ثواب الاعمال و جلد 10 وسائل الشیعه صفحه 408 مطالعه کرد.
اولین کسی که بر تربت امام حسین علیه السلام سجده کرد حضرت علی بن الحسین علیهما السلام بود که پس از دفن پدر، مقداری از خاک قبر را برداشته و بر آن سجده کرد و با آن خاک تسبیح درست کرد. برخی بیماران مدینه با همین تربت‏شفا یافتند. (26)
ائمه طاهرین علیهم السلام : با این پنج‏شیوه، در طول تاریخ که حکومت به دست مخالفان شیعه بود نگذاشتند نهضت‏خونین کربلا فراموش شود و امروز این رسالت بزرگ به عهده شیعیان میباشد که شیوه‏ها را شناخته و دنبال کنند; چون با زنده ماندن قیام امام حسین علیه السلام و راه او، اسلام و تشیع زنده و جاوید می‏ماند.

پیروزی یا شکست

امسال با آغاز ماه محرم‏الحرام، 1360 سال از شهادت حضرت سیدالشهدا علیه السلام و یاران باوفایش می‏گذرد; پیوسته در طول این تاریخ این سئوال مطرح بوده و هست که آیا حسین بن علی علیهما السلام در این قیام و مبارزه پیروز شد یا شکست‏خورد؟

واژه پیروزی در لغت

واژه فوز و فاز به معنای پیروزی آمده است. در کتاب مفردات راغب ذکر شده است:
«الفوز الظفر بالخیر» (27) پیروزی، دست‏یافتن به خوبی است.
و حضرت علی علیه السلام هنگامی که ضربت به فرق مبارکش اصابت کرد، فرمود:
«فزت و رب الکعبة‏» یعنی، به خدای کعبه سوگند که پیروز شدم.
«ان الله اشتری من المؤمنین... و ذلک هو الفوز العظیم‏» (28) خداوند از مؤمنان خریده است... و این است رستگاری بزرگ.
در زیارت اول ماه رجب آمده است:
«فزتم و الله فوزا عظیما» به خدا سوگند به رستگاری بزرگ، دست‏یافتید.
خطاب به شهدای کربلا آمده است:
«اشهد انکم الشهداء و السعداء و انکم الفائزون‏» (29) شهادت می‏دهم که به راستی شما شهید و سعید هستید و به راستی شما رستگار هستید.

پیروزی مردان خدا در قرآن

«کتب الله لاغلبن انا و رسلی‏» (30) خداوند چنین مقرر داشته که من و رسولانم پیروز می‏شویم.
لام و نون تاکید ثقلیه، نشانه قطعی و حتمی بودن پیروزی خداوند و رسولانش است.
«فان حزب الله هم الغالبون‏» (31) حزب خدا پیروز است.
در همه جبهه‏ها حزب الله پیروز است.
«و ان جندنا لهم الغالبون‏» (32) و لشکر ما پیروز است.
پیروزی در فرهنگ اسلام مفهوم پیروزی در فرهنگ اسلام با پیروزی در فرهنگ‏های دیگر متفاوت است:
1- شهادت، اسارت و صدمه دیدن در راه انجام وظیفه، پیروزی است;
«و من یقاتل فی سبیل‏الله فیقتل او یغلب فسوف نؤتیه اجرا عظیما» (33) و آن‏کس که در راه خدا پیکار کند و کشته شود یا پیروز گردد، پاداش بزرگی به او خواهیم داد.
«قال الحسین علیه السلام : اما والله انی لارجو ان یکون خیرا ما اراد له ربنا قتلنا او ظفرنا» (34) به خدا سوگند من امیدوارم آن‏چه خدا برای ما خواسته است‏سرانجام نیک داشته باشد، کشته شویم یا پیروز گردیم.
2- رسیدن به هدف حتی با شهادت، پیروزی است. هدف امام علیه السلام در قیام عاشورا، معرفی چهره کثیف یزید بود که در لباس جانشینی پیامبر 6 قصد نابودی اسلام و احیای جاهلیت را در سر داشت; که به آن رسید و علاوه بر این، امام علیه السلام مکتب خونین ضد استبداد و ستم را پایه‏گذاری کرد که تا قیامت موجب بقاء، عظمت و حفظ اسلام و فرهنگ تشیع گردید.
3- گاهی پیروزی دفعی و کوتاه مدت حاصل نمی‏شود; بلکه آثار آن در دراز مدت ظاهر می‏شود; چنانکه حضرت امام خمینی 1 در قیام 15 خرداد، پیروز نشد; لکن زمینه آگاهی و رشد جامعه را فراهم کرد که به پیروزی 22 بهمن سال 1357 منجر شد.
4- دشمنان در قیام کربلا به هیچ یک از اهداف خود نرسیدند. از جمله اهداف دشمنان اسلام، نابودی اسلام، احیای جاهلیت، سرکوب همه حرکتهای ضد استبداد، اعلام روز عاشورا به عنوان عید، فتح و پیروزی و به فراموشی سپردن خاندان پیامبر صلی الله علیه و آله بود.

پیروزی و شکست در روایات

«قال علی علیه السلام : ما ظفر من ظفر الاثم به، الغالب بالشر مغلوب‏» (35)
مغلوبی که حق با او باشد، پیروز است. (36)
«قال رسول الله صلی الله علیه و آله : لاتزال طائفة من امتی ظاهرین علی الحق لایضرهم من خذلهم حتی یاتی امرالله و هم کذلک‏» پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: همواره دسته‏ای از امت من پشتیبان حق‏اند و دشمن گزندی به آنان نمی‏رساند تا امر خدا فرا رسد و باز هم ایشان پشتیبان حق‏اند.

پیروزی در سخنان سالار شهیدان

هنگامی که حضرت تصمیم گرفت که از مدینه حرکت کند، کاغذی خواست و روی آن خطاب به بنی‏هاشم نوشت:
«بسم‏الله‏الرحمن الرحیم من الحسین بن علی‏بن ابی‏طالب الی بنی‏هاشم اما فانه من لحق بی منکم استشهد و من تخلف لم یبلغ الفتح‏» (37) به نام خداوند بخشنده مهربان از حسین بن علی بن ابی‏طالب علیهم السلام : به بنی‏هاشم: آگاه باشید که هر کس با من بیاید شهید خواهد شد و هر کس نیاید به فتح و پیروزی دست نخواهد یافت.
«قال الحسین علیه السلام : لیس الموت فی سبیل العز الا حیاة خالدة و لیست الحیاة مع الذل الا الموت الذی لاحیاة معه‏» (38) حسین علیه السلام : مرگ در راه عزت، زندگی جاودان است و زندگی با ذلت مرگی است که حیات در آن راه ندارد.
«قال الحسین علیه السلام : و ان نغلب فغیر مغلبینا» (39) امام فرمودند: و اگر مغلوب شدیم، ما شکست ناپذیریم.

پیروزی در رجز علمدار کربلا

«لا ارهب الموت اذ الموت رقا» (40) از مرگ هراسی ندارم زیرا مرگ تکامل است.

پیروزی خون بر شمشیر

ابراهیم بن طلحه در مدینه از حضرت علی‏بن الحسین علیه السلام پرسید: چه کسی در این واقعه پیروز شد؟ فرمود: هنگام اذان معلوم می‏شود:
«اذا دخل وقت الصلاة فاذن و اقم تعرف من غلب‏» (41) وقتی هنگام نماز رسید اذان و اقامه بگو، آن‏گاه پیروز را خواهی شناخت.
سهل بن سعد نقل می‏کند: سر بریده حضرت ابوالفضل را بر بالای نیزه دیدم که خنده بر لب دارد (یعنی، بر مرگ خنده می‏زند). (42)
ره توشه راهیان نور ویژه محرم 1379/1421

پی نوشت ها:

1 - بحارالانوار، ج 44، ص 280
2 - الکآبة: اندوه و غصه
3 - بحارالانوار، ج 44، ص 284، امالی صدوق، 288
4 - مجمع مصائب اهل البیت، الخطیب الهندوبی، ج 1، ص 24
5 - همان، ص 61
6 - امالی صدوق، ص 122
7 - بحارالانوار، ج 44، ص 284
8 - امالی صدوق، ص 112
9 - وسائل الشیعه، ج 10، ص 398
10 - بحارالانوار، ج 44، ص 286
11 - یعنی امام را سنگ باران کردند.
12 - بحارالانوار، ج 44، ص 282
13 - همان، ص 288
14 - همان، ص 289
15 - کامل الزیارات، ص 131، بحار الانوار، ج 101، ص 3، ح 9
16 - همان، ص 136 و 137
17 - همان، صفحات 149، 163، 165، 184
18 - همان، صفحات 149، 163، 165، 184
19 - همان، ص 211
20 - همان
21 - همان، ص 212
22 - وسائل الشیعه، ج 3، ص 608
23 - همان
24 - همان، ج 10، ص 410 تا 412
25 - زندگانی امام حسین، مرحوم حسین عمادزاده، ص 855
26 - مفردات راغب، ص 387
27 - توبه، 111
28 - مفاتیح‏الجنان، ص 440
29 - مجادله، 21
30 - مائده، 56
31 - صافات، 172
32 - نساء، 74
33 - موسوعة، ص 362
34 - قصار الحکم، حدیث 327
35 - موسوعة، ص 362
36 - مجموعه ورام، ص 7
37 - بحارالانوار، ج 44، ص 330
38 - ادب الحسین، ص 159
39 - کتاب بر شطی از حماسه و حضور، سازمان تبلیغات اسلامی، ص 185
40 - بطال العلقمی، ص 309، رقا به معنای تکامل و ترقی است
41 - الامام زین‏العابدین، سیدعبدالرزاق مقرم، ص 370
42 - قهرمان علقمه، دکتر احمد بهشتی، ص 303

منبع: پایگاه حوزه
+ ۱۳۸۹/۰۹/۱۸

مسلم بن عقیل بن ابیطالب علیه السلام

حرم حضرت مسلم

«مسلم» پسر «عقیل» پسر «ابوطالب» علیه السلام است. عقیل برادر امام علی علیه السلام و مسلم پسر عموی امام حسین علیه السلام است. مادر مسلم کنیز بود و «علیّه» نام داشت(1) و عقیل او را از شام خریده بود.

 

دعوت اهل کوفه از امام حسین علیه السلام

هنگامی که اهل کوفه نامه‎های فراوانی به امام ارسال داشتند، آن حضرت مسلم را فراخواند و به همراه وی «قیس بن مسهّر» و «عبدالرحمن بن عبدالله» و عده‎ای از فرستادگان را سفیر خود نمود. آن حضرت، مسلم را به چند چیز امر فرمود:

الف. تقوای الهی داشته باشد؛

ب. اسرار حکومت را پنهان بدارد؛

ج. به مردم لطف و مرحمت داشته باشد؛

د. اگر مردم را با هم متحد یافت، به سرعت امام را با خبر کند.

سپس امام نامه‎هایی را به مردم کوفه به این مضمون نوشتند:

اما بعد، به تحقیق برادر و پسرعمویم و مورد اعتماد از اهل بیتم، مسلم بن عقیل را به سوی شما فرستاده‎ام، ایشان را امر کرده‎ام تا که برایم بنویسد که آیا شما را با هم، همدل و همداستان می‎یابد. پس به جانم قسم، امام نیست مگر کسی که به حق قیام کند.(2)

 

حرکت مسلم از مکه

اواخر ماه مبارک رمضان بود که مسلم بن عقیل از مکه به مدینه منوره حرکت کرد. ایشان به مسجد النبی (صلی الله علیه و آله) رفت و در آنجا نماز گزارد. پس از آن با اهل و عیال خویش خداحافظی کرد. سپس از «قیس» دو راهنما اجاره کرد تا که راه را به او نشان دهند. در راه گرما و تشنگی آن دو را سخت آزار داد و آنها تاب نیاوردند و در راه جان دادند.(3)

مسلم راه را ادامه داد تا به محلی رسید که آنجا آب و آبادی بود. آن دو راهنما راه را به مسلم نشان دادند تا «بطن جنت»

(4) رسید. آنجا با قیس نامه‎ای را از سختی راه و مشکلات برای امام ارسال داشتند. نامه مسلم این گونه بود:

«اما بعد؛ من از مدینه خارج شدم، در حالی که دو راهنما را برای طی راه اجاره کرده بودم، راه را گم کردیم و به عطش افتادیم. چیزی نمانده بود که آنها جان بدهند تا این که آخرالامر به آب رسیدم. تنها نجات ما در لحظات آخر، نفس ما بود. این حادثه موجب شد که آینده کار را نیکو نبینیم.»

در پاسخ این نامه، امام این گونه نوشت:

«اما بعد؛ البته من خوف این را دارم که آن گونه که تو (بد) پیش بینی می‎کنی، غیر آن باشد که به تو تذکر داده‎ایم. همانگونه که تو را رهنمون شده‎ام، حرکت کن، والسلام.»

درسی که می‎توان گرفت: از این ماجرا چند نکته به دست می‎آید:

1- از یطیّر به صرف برخورد با حوادث ناگوار در آینده باید پرهیز کرد که آن، گویای وظیفه انسانی نیست؛

2- باید در تشخیص وظیفه و انجام دادن کاری که امام آن را توصیه می‎کند، تلاش کرد؛

3- باید در انجام دادن رسالت الهی مقاومت و استقامت داشت.

مسلم به محل آب خیر «طیّیء» رسید. در آنجا قدری استراحت کرد. سپس حرکت کرد تا این که به مردی رسید که تیرش آهویی را نشانه رفته بود. وقتی به حیوان رسید آن را کشت. مسلم با دیدن آن صحنه گفت: «دشمن ما کشته خواهد شد، اگر خدا بخواهد.»(5)

 

ورود مسلم به کوفه

مسلم به سمت کوفه اسب می‎راند تا این که در پنجم شوال وارد کوفه شد. (6) او به منزل «مختار بن ابی عبید» وارد شد.(7) مختار شیعیان را دعوت کرد تا همه گرداگرد مسلم فراهم آیند. پس نامه حسین علیه السلام را که پاسخ به آنها بود خواند. آنها همه از شوق گریه کردند. در محضر او خطبا و سخنوران کوفی، چون «عابس شاکری»، «حبیب اسری» خطبه خواندند.

این خبر به «نعمان بن بشیر انصاری» که استاندار یزید در کوفه بود رسید. او از جای برخاست و برای مردم خطبه‎ای ایراد کرد و آنها را تهدید کرد. پس از آن «عبدالله بن سعید حضرمی» که با بنی امیه هم قسم بود به اعتراض از جای برخاست و جلسه را ترک کرد. او و «عمّاره بن عقبه» داستان لقمان را در نامه‎ای به یزید نوشتند و تصریح کردند که حاکمی که گماشته است یا ضعیف است یا این که خود را به ناتوانی زده است.(8) پس از عبدالله، سایر جیره‎خواران حکومتی از قبیل «عمارة بن ولید» و «عمر بن سعد بن ابی وقاص» نامه‎های مشابهی برای یزید فرستادند.(9)

علت ورود مسلم به منزل مختار این بود که مختار از زعمای شیعه به شمار می‎آمد و به امام حسین علیه السلام وفادار بود. علاوه بر این، مختار داماد «لقمان بن بشیر»- حاکم وقت کوفه - بود. بی تردید تا زمانی که مسلم در خانه مختار این بود که مختار از زعمای شیعه به شمار می‎آمد و به امام حسین علیه السلام وفادار بود. علاوه بر این، مختار داماد «لقمان بن بشیر» - حاکم وقت کوفه - بود. بی تردید تا زمانی که مسلم در خانه مختار بود لقمان بن بشیر متعرض او نمی‎شد. این انتخاب مسلم گویای درایت و احاطه او به موقعیت‎های اجتماعی است.(10)

 

حرم حضرت مسلم

بیعت با مسلم در کوفه

مردم پس از آگاهی از ورود مسلم، فوج فوج با نماینده امام بیعت کردند تا این که نام بیعت کنندگان در دفتر مسلم از مرز هشتاد هزار نفر گذشت.(11)

درباره تعداد بیعت کنندگان با سفیر امام قدری اختلاف وجود دارد که از آنها به شرح زیر یاد می‎کنیم:

1. تعداد بیعت کنندگان با مسلم را بالغ بر هجده هزار نفر نوشته‎اند؛(12)

2. تعداد بیعت کنندگان بیست و پنج هزار نفر بوده است؛(13)

3. تعداد بیعت کنندگان بیست و هشت هزار نفر بوده است؛ (14)

4. تعداد بیعت کنندگان سی هزار نفر بوده است؛ (15)

5. تعداد بیعت کنندگان با مسلم را بالغ بر چهل هزار نفر بوده است. (16)

 

محورهای بیعت مردم با مسلم

مردم با شوق فراوان بیعت خود با مسلم را بر چند اصل استوار ساختند:

1. دعوت مردم به کتاب خدا و سنت رسول او؛

2. پیکار با بی دادگران؛

3. دفاع از مستضعفان؛

4. رسیدگی به حال محرومان جامعه؛

5. تقسیم غنائم به طور مساوی در بین مسلمانان؛

6. ردّ مظالم (بازگرداندن حق مظلوم) به اهل آن؛

7. یاری اهل‎بیت علیه السلام؛

8. مسالمت با کسانی که سر ستیز ندارند؛

9. پیکار با متجاوزان. (17)

درسی که می‎توان گرفت: باید به این اصول معقول و مقبول نگریست و این که چگونه مردم به درستی راه حق را بازیافته بودند.

 

نامه مسلم به امام حسین علیه السلام

بیعت اکثر مردم، مسلم را مطمئن کرده بود که امام اگر به کوفه بازآید، همه چیز از نو بنا خواهد شد. او در نامه‎ای به حضرت نوشت که هیجده هزار نفر از مردم کوفه بیعت کرده‎اند. از امام خواست که با شتاب به کوفه رهسپار شوند؛ چرا که مردم سخت مشتاق دیدار اویند.

مسلم نامه خود را ضمیمه نامه اهل کوفه کرد و به «عابس بن ابی شبیب شاکری» سپرد تا به همراه «قیس بن مسهّر صیدوای» به خدمت امام برسانند. (18)

 

یزید و کوفه

خبر ارسال نامه مسلم به یزید رسیده بود. او به والی تازه برای کوفه می‎اندیشید. «سرجون» (19) غلام وفادار پدرش (معاویه) را احضار کرد و او را از وضع کوفه، «نعمان بن بشیر» و بیعت مردم آگاه ساخت و در مورد والی جدید کوفه از او نظر خواست.

سرجون گفت: «اگر پدرت معاویه اینک زنده می‎شد نظر او را به کار می‎بستی؟»

یزید گفت: «آری». سرجون کینه یزید به ابن زیاد را می‎دانست. فرمان معاویه را که قبل از مرگ برای عبیدالله نوشته و او را به حکومت کوفه نصب کرده بود بیرون آورد و به یزید نشان داد. پس از آن بود که یزید عبیدالله بن زیاد را که والی بصره بود به ولایت کوفه نیز گماشت. این فرمان به همراه نامه‎ای توسط «مسلم بن عمرو باهلی» برای عبیدالله بن زیاد فرستاده شد. (20)

یزید نامه‎ای برای عبیدالله نوشت: «افرادی که روزی مورد ستایش‎اند، روز دیگر به ننگ و نفرین دچار می‎شوند، و چیزهای ناپسند به صورت دل پسند در می‎آیند و تو در مقام و منزلتی قرار داری که شایسته آن هستی، به قول شاعر عرب: تو بالا رفتی و از ابرها پیشی گرفتی و بر فراز آنها جای گرفتی. برای تو جز مسند خورشید جایگاهی نیست.»(21)

او در این نامه به عبیدالله فرمان داد که در عزیمت به کوفه شتاب کند و پس از دستگیری، مسلم به عقیل را به قتل رساند یا تبعید کند. (22)

درسی که می‎توان گرفت: گاه اهل خلاف در کنار یکدیگر قرار می‎گیرند تا که به اهداف باطل خود برسند. بر اهل ایمان و تقوا است که با وجود وجوه اشتراک فراوان، متحد شوند و سپاه کفر و شرک را به زانو درآورند.

 

پی‎نوشت‎ها:

1- الطبقات الکبری، ج 4، ص 29.

2- ترجمه برگرفته از متن ابصار العین، ص 79.

3- ابصارالعین، ص 79.

4- جنت، محل آبی بوده که به قبیله کلب متعلق بوده است. معجم البلدان، ج2، ص343.

5- تاریخ الامم و الملوک، ج 5، ص 355 .

6- مروج الذهب، ج3، ص 248.

7- تاریخ الامم و الملوک، ج 5، ص 355 .

8- ابصار العین، ص80 .

9- الارشاد، ج 2، ص41.

10- حیاة الامام الحسین، ج 2، ص 345 .

11- اللهوف، ص16 .

12- الارشاد، ج2، ص41 .

13- نفس المهموم، ص58 .

14- حیاة الامام الحسین، ج2، ص247 .

15- تاریخ ابی الفداء، ج1، ص200/ حیاة الامام الحسین، ج2، ص 247 .

16- تاریخ ابی الفداء، ج1، ص200/ حیاة الامام الحسین، ج2، ص 247/ مثیر الاحزان، ص 11.

17- حیاة الامام الحسین، ج2، ص 345 .

18- مثیرالاحزان، ص 32 .

19- «سرجون بن منصور» از نصارای شام بود. معاویه برای اداره حکومت با او مشورت می‎کرد. پدرش منصور از طرف «هرقل» قبل از فتح شام مسئولیت بیت المال را به عهده داشت. پسر سرجون نیز در دولت اموی دارای پست و مقام بود. پیش از این عمر بن خطاب از استخدام مسیحی‎ها در امور کشوری منع کرده بود، مگر این که مسلمان شوند. مقتل الحسین مقرم، پاورقی، ص 148.

20- الکامل فی التاریخ، ج2، ص 535/ سماوی، ابصار العین، ص80 .

21- این عبارات گویای کینه قبلی یزید به عبیدالله بود که اینک به سبب ضرورتی که پیش آمده بود از او این همه مدح و ثنا می‎گفت.

22- مقتل الحسین مقرم، ص 148.

 

منبع:

یاران شیدای حسین بن علی علیهماالسلام، استاد مرتضی آقا تهرانی .


   برچسب‌ها: مسلم بن عقیل بن ابیطالب علیه السلام
   
+ ۱۳۸۹/۰۹/۱۸

کم موها سر خود را با این روغن ماساژ دهند تا  موهایشان دوباره رشد کند!

آیا می دانید افرادی که موهای کم پشتی دارند با استعمال این روغن رشد موهایشان خوب می شود و ...
 
کم موها سر خود را باروغن رز ماری ماساژ دهند
یک متخصص تغذیه گفت: ماساژ دادن پوست سر با روغن رزماری از ریزش مو جلوگیری می‌کند و پوست سر را سالم نگه می‌دارد.
مرتضی صفوی افزود: رزماری (اکلیل کوهی) گیاهی مناسب برای میانسالان است و درمان دردهای عضلانی و رماتیسمی مفید است.
وی گفت: اکلیل کوهی یک بوته همیشه سبز است و به دمای سرد حساس است. به دلیل داشتن ماده شیمیایی به نام کارنسیک اسید است و دارای مزه خاصی است. این ماده با دیگر فیتوکمیکال‌ها مانند لیکوپن گوجه فرنگی ترکیب می‌شود و سلول‌های سرطانی را می‌کشد.
صفوی گفت: از اکلیل کوهی به عنون چاشنی در غذاها استفاده می‌شود و اگر به خوبی خشک شود داخل شیشه‌های غیرقابل نفوذ به مدت طولانی نگهداری می‌شود.
وی اضافه کرد: روغن رزماری یک روغن محرک است که بوی نافذ و گرمی دارد و بر اعصاب مرکزی اثر مؤثری دارد و در سهولت ترشح و دفع صفرا مفید است. در بیماری‌های یرقان و نارسایی کبد مورد استفاده قرار می‌گیرد.
این متخصص تغذیه افزود: مصرف رزماری (اکلیل کوهی) برای برطرف کردن ضعف عمومی و خستگی مفرط برای افرادی که دوره نقاهت را می‌گذرانند.
صفوی افزود: مصرف موضعی این روغن می‌تواند، موجب بروز خارش و قرمزی شود و ماساژ دادن پوست سر با روغن رزماری از ریزش مو جلوگیری می‌کند و پوست سر را سالم نگه می‌دارد.
 
گردآوری : گروه سلامت سیمرغ

درباره وبلاگ

کافه فان / Cafefun.ir
سایت اطلاعات عمومی و دانستنی ها

موضوعات

تبليغات

.:: This Template By : web93.ir ::.

برچسب ها: اطلاعات عمومی ، آموزش ، موفقیت ، ازدواج ، دانستنی ، گیاهان دارویی ، تعبیر خواب ، خانه داری ، سخن بزرگان ، دانلود ، بازیگران ، روانشناسی ، فال ، اس ام اس جدید ، دکتر شریعتی ، شاعران ، آموزش یوگا ، کودکان ، تکنولوژی و فن آوری ، دانلود ، تحقیق ، مقاله ، پایان نامه ، احادیث ، شعر ، رمان ، عکس ، قرآن ، ادعیه ، دکوراسیون ، سرگرمی ، اعتیاد ، کامپیوتر ، ترفند ، ورزش ، کد آهنگ ، مقالات مهندسی ، طنز ، دانلود کتاب ، پزشکی ، سلامت ، برنامه اندروید ، زنان ، آشپزی ، تاریخ ، داستان کوتاه ، مدل لباس ، مدل مانتو ، مدل آرایش