+ ۱۳۸۹/۰۹/۱۸

زیارت عاشورا در سیره ابرار

نويسنده:اسماعیل محمدی کرمانشاهی
در سال 61 هجری تلخ‏ترین فاجعه تاریخ انسانی به وقوع پیوست،روز عاشورا بود که بهترین خلق به همراه بهترین نزدیکان وبهترین اصحاب و بهترین مسلمانان در سرزمینی که به واسطه این‏بهترینها، بهترین شد، شربت‏شهادت را در عطش وصال دوست،سرکشیدند.
اما در مقابل این بهترینها، بدترین‏هایی نیز وجود داشت. اول آن‏که کسانی که حضرت امام حسین(ع) و یارانش را به شهادت رساندندبدترین مردم بودند. دوم آنکه بدترین ظلمها را بر آن حضرت رواداشتند به گونه‏ای که به نحوی دلخراش و جانسوز امام حسین(ع) ویارانش را به شهادت رساندند. بدین گونه بود که عاشورا جاودانه‏شد و خداوند اجر این همه جانفشانی و مظلومیت را چه زیبا دراین دنیا به آن حضرت عطا نمود، چنان که به امام حسین(ع)کرامات بسیار بخشید و در محبت و زیارت و تربت آن بزرگوار فارغ‏از عطای اخروی، کرامت دنیوی بخشید.
در ترنم باران معرفت چنین رسیده است:
امام صادق(ع) فرمود: «من زار الحسین فی یوم عاشورا وجبت له‏الجنه‏» (1) کسی که در روز عاشورا امام حسین(ع) را زیارت کندبهشت‏بر او واجب می‏شود.
و امام رضا(ع) فرمود: «فان البکاء علیه (الحسین) یحط ذنوب‏العظام‏» (2) همانا گریستن بر امام حسین(ع) گناهان بزرگ رانابود می‏کند.
و امام صادق(ع) فرمود: «من زار قبر ابی عبد الله(ع) یوم‏عاشورا، عارفا بحقه کان کمن زار الله تعالی فی عرشه‏» (3) کسی‏که روز عاشورا قبر امام حسین(ع) را زیارت نماید در حالی که حق‏او را بشناسد همانند آن است که خدای را در عرش او زیارت کرده‏است.
و در سیره ابرار و نیکان آمده است که آنان حق آن مقام والا رامی‏شناختند و در سایه این شناخت در مقام عمل حق او را گرامی‏می‏داشتند. بزرگان از رهگذر این احترامات بزرگی یافته‏اند:
آیت الله العظمی اراکی: یکی از ملازمان ایشان نقل نموده که برنامه معظم له این بود که‏هر روز بالای بام می‏رفتند و به حالت ایستاده به خواندن زیارت‏عاشورا می‏پرداختند و صد لعن و صد صلوات که در زیارت عاشوراوارد شده است مقید بودند بطور کامل قرائت کنند و این برنامه‏ایشان به همین نحو یعنی بالای بام و رو به قبله حتی در روزهای‏برفی و سرد هم بدون کم و کاست ادامه داشت تا موقعی که توانایی‏جسمی داشتند. (4)
شیخ مرتضی نواده شیخ انصاری: در شرح حال ایشان آورده‏اند که از جمله عادات او خواندن زیارت‏عاشورا بوده که در هر روز دو بار، صبح و عصر آن را می‏خواندندو بر آن بسیار مواظب بودند، بعد از وفاتش کسی او را در خواب‏دید و از او احوالش را پرسید.
در جواب سه مرتبه فرمود: عاشورا، عاشورا، عاشورا. (5)
آیت الله میرزا ابو القاسم محمدی گلپایگانی: فرزند ایشان در شرح احوال ایشان نقل نمودند که وی در تمام‏زندگی پشت‏بام می‏رفتند و حضرت امام حسین(ع) را زیارت می‏نمودندو گاهی در حالی که برف زیادی روی پشت‏بام بود، ایشان می‏رفت وحضرت را زیارت می‏نمود و جالب آن که نام همه فرزندان ذکور خویش‏را حسین گذاشت. (6)
آیت الله سید زین الدین طباطبایی: روزی ایشان از وصف کربلا و روز عاشورا برای دوستان تعریف‏می‏کردند و همچنین در اهمیت زیارت عاشورا گفتند:
شبی در حجره مشغول زیارت عاشورا بودم، در سجده شکر زیارت حالم‏منقلب شد و کربلا با آن صحنه‏های روز عاشورا و امام حسین(ع) رادیدم و غش کردم. (7)
آقانجفی قوچانی: ایشان در ضمن خاطرات خود می‏گوید: روزی بنا گذاشتم چهل روززیارت عاشورا روی بام مسجدشاه (اصفهان) بخوانم و سه حاجت درنظر داشتم، یکی قرض پدرم ادا شود و یکی مغفرت و دیگری علمم‏زیاد شود و درجه اجتهاد، پیش از ظهر شروع کردم و هنوز ظهرنشده تمام می‏شد، از اول تا به آخر دو ساعت طول می‏کشید، چهل‏روز تمام شد. یک ماه نگذشت که پدرم نوشته بود که قرض مرا موسی‏بن جعفر(ع) ادا کرده، من به او نوشتم بلکه سید الشهداء اداکرد. (و کلهم نور واحد) چون قوی‏دل شده در ماه محرم و صفر جهت‏مطلبی که در نظرم اهم مطالب بود، چهل روز زیارت عاشورا روی‏بام مسجد خواندم، با اهتمام تمام و کمال احتیاط، به این معنی‏که در آن دو ساعت همه را رو به قبله، سر پا در مقابل آفتاب‏ایستاده بودم تا تمام می‏شد.
چهل روز ختم ما تمام شد، بعد از آن خوابی دیدم که مطلب‏برآورده شده است. (8)

پی‏نوشت‏ها:

1- وسائل الشیعه، ج 14، ص‏476، ح‏19637.
2- همان، ص 504، ح‏19697.
3- همان، ص‏476، ح‏19636.
4- به نقل از یکی از ملازمان ایشان.
5- مردان علم در میدان عمل، سید نعمت الله حسینی، انتشارات‏سید الشهداء، ج 2، ص‏376.
6- به نقل از حجه الاسلام و المسلمین حاج آقای غلامحسین محمدی‏گلپایگانی.
7- برنامه سلوک در نامه‏های سالکان، علی شیروانی، انتشارات‏دار الفکر،1376، ص‏233.
8- سیمای فرزانگان، رضا مختاری، ص 201.

منبع: ماهنامه کوثر

   برچسب‌ها: زیارت عاشورا در سیره ابرار
   
+ ۱۳۸۹/۰۹/۱۸

نقش خواص در حادثه عاشورا

مقدمه

بیانات گهربار رهبر معظم انقلاب اسلامی، حضرت آیت ‏الله العظمی خامنه‏ای(مدظله العالی)، در جمع فرماندهان لشکر 27 محمد رسول الله(‏صلی الله علیه وآله وسلم) - که در سال 1375 ش . انجام شد - به موضوع «رسالت‏خواص‏» اختصاص داشت . در این سخنرانی، ایشان در چهار بخش (تحلیل عاشورا، تاریخ عاشورا، نمونه تاریخی و نکته پایانی) کوشیدند اهمیت نقش خواص در سرانجام جامعه اسلامی را به تصویر بکشند آنچه می‏خوانید، برگزیده‏ای از بیانات معظم له است.

الف) تحلیل عاشورا

1 . فرهنگ جهاد
از شاخصه‏های فرهنگ اسلامی، فرهنگ دفاع و جهاد است . هر چیزی که هم تلاش باشد، هم در مقابله با دشمن، جهاد است . یک وقت این جهاد، رزمی است‏یا سیاسی، فرهنگی، سازندگی، فکری و . . . امروز هم از وقتی که ندای مقابله با رژیم منحوس پهلوی از حلقوم امام - رضوان الله علیه - و همکاران ایشان در سال 1341 ه . ش . بیرون آمد، این جهاد شروع شد .(قبل از آن هم بود ولی پراکنده و کم اهمیت) تا امروز در این کشور جهاد بوده است، چون ما دشمنان جدی و قوی داریم . پس در ایران اسلامی هرکسی که به نحوی در مقابل این دشمن تلاشی کند، «جهاد فی سبیل الله‏» کرده است . البته یکی از این جهادها، «جهاد فکری‏» است . یعنی چون ممکن است دشمن ما را غافل کند و فکر ما را منحرف کند، هرکسی که در راه روشنگری فکر مردم تلاش کند، جهاد می‏کند . شاید امروز جهاد مهمی هم محسوب می‏شود . مسئولیت اصلی من جلوگیری از فروکش کردن شعله جهاد است و از وجود جهاد در وضع کنونی نگران نیستم .
2 . سفارشی از قرآن; درسی از تاریخ
قرآن به ما می‏گوید از گذشته تاریخ درس بگیرید . عبرت گرفتن از تاریخ یعنی همین نگرانی که عرض می‏کنم: اتفاقی که افتاده است در صدر اسلام است . من یک وقتی گفتم که جا دارد ملت اسلام فکر کند که چرا پنجاه سال بعد از وفات پیغمبرصلی الله علیه وآله وسلم کار کشور اسلامی به جایی رسید که همین مردم مسلمان از وزیرشان، امیرشان و . . . در کوفه و کربلا جمع بشوند و جگر گوشه همین پیغمبر را با آن وضع به خاک و خون بکشند؟ آمدند پسر پیغمبر، پسر فاطمه و امیرالمؤمنین را به عنوان خروج کننده بر امام عادل - که آن امام عادل، یزید بن معاویه است - معرفی کردند . دلشان هرچه می‏خواهد، می‏گویند . چرا مردم باور می‏کنند و ساکت می‏مانند؟ ! این جای قضیه است که من را دچار دغدغه می‏کند . چرا امت اسلامی که آن قدر نسبت‏به جزئیات احکام اسلامی و آیات قرآنی دقت داشت، در یک چنین قضیه واضحی این قدر دچار غفلت‏شد؟ این مسئله، انسان را نگران می‏کند . مگر ما از جامعه زمان پیامبر و امیرالمؤمنین محکم تریم؟ چه کار کنیم که آن طوری نشود؟ اگر امروز من و شما جلوی این قضیه را نگیریم، ممکن است پنجاه سال دیگر، ممکن است پنج‏سال دیگر، جامعه اسلامی ما هم کارش به آنجا برسد، مگر چشمان تیزی تا اعماق را ببیند و راه را نشان دهد .
3 . خواص و عوام
مردم با یک دید، به دو قسم تقسیم می‏شوند; کسانی که از روی فکر و آگاهی و تصمیم‏گیری کار می‏کنند - خوب و بدش را کار نداریم - اسم این‏ها را «خواص‏» می‏گذاریم . یک قسم هم می‏بینند که جو این طوری است (فارغ از تشخیص حرکت صحیح و تحلیل و سنجش و درک) دنبال آن حرکت می‏کنند، اسم این را «عوام‏» می‏گذاریم . در بین خواص آدم‏های بی‏سواد هم هست; می‏فهمد که چه کار می‏کند . از روی تشخیص تصمیم می‏گیرد و عمل می‏کند و لو درس نخوانده و مدرک ندارد .(اما در باره عوام می‏توان موضوع ورود مسلم بن عقیل به کوفه را مثال زد) . می‏گویند پسر عموی امام حسین آمد، تحریک می‏شود و می‏رود دور و بر حضرت مسلم . هجده هزار بیعت کننده با حضرت مسلم می‏شوند، بعد از پنج، شش ساعت‏سربازهای ابن زیاد دور خانه طوعه را می‏گیرند، همین افراد علیه مسلم می‏جنگند .
عوام تصمیم‏گیری ندارند، به شانس آنها بستگی دارد [. شخص عامی] اگر تصادفا در زمانی قرار گرفت که امامی سر کار است - مثل امام امیرالمؤمنین‏علیه السلام یا مثل امام راحل ما این‏ها را به سمت‏بهشت می‏برد و اگر در زمان ائمه‏ای که (به آتش دعوت می‏کنند، قرار گرفت) به سمت جهنم خواهد رفت . پس باید مواظب باشیم که جزو عوام نباشیم . اگر سعی کنید، قدرت تحلیل و تشخیص پیدا کنید، از گروه عوام به سرعت‏خارج می‏شوید .
4 . خواص در حق و باطل
خواص دو جبهه هستند; خواص جبهه حق و خواص جبهه باطل . عده‏ای اهل فکر و فرهنگ و معرفت اند، برای حق کار می‏کنند . فهمیده‏اند که حق با این طرف است . دسته مقابل ضد حق اند . یک عده اصحاب امیرالمؤمنین و عده‏ای اصحاب معاویه‏اند و در بین آنها هم خواص بودند; آدم‏های با فکر، عاقل، زرنگ طرفدار بنی‏امیه .
از خواص طرفدار باطل چه توقعی دارید؟ جز اینکه بنشیند علیه حق برنامه ریزی کند . باید با او بجنگید . خواص جامعه ما، جزو خواص طرفدار حق اند . آمدیم سراغ خواص طرفدار حق . همه مشکلات از این جا به بعد است .
5 . خوب‏ها و بدها در خواص حق
خواص طرفدار حق، دو دسته‏اند; کسانی که در مقابله با دنیا، زندگی، مقام، شهرت و . . . موفق اند، و دسته‏ای که موفق نیستند .
متاع دنیا را خدا برای شما آفریده است، منتها اگر شما آن قدر مجذوب شدید که آن جایی که پای تکلیف سخت‏به میان آمد، نتوانستید از این‏ها دست‏بردارید، این می‏شود یک طور . و اگر نه، آن جایی که پای امتحان سخت پیش می‏آید، می‏توانید از این‏ها به راحتی دست‏بردارید، این می‏شود یک طور دیگر .
در هر جامعه دو قسم طرفدار حق وجود دارد . اگر آن قسم خوب خواص طرفدار حق بیش‏تر باشند، هیچ وقت جامعه اسلامی دچار حالت دوران امام حسین‏علیه السلام نخواهد شد; تاابد بیمه بیمه است . اما اگر آن دسته دیگر خواص طرفدار حق زیاد شود، واویلاست . آن وقت‏حسین بن علی‏ها به مسلخ کربلا خواهند رفت، یزیدها سرکار می‏آیند و بنی‏امیه هزار ماه به کشور پیغمبر حکومت می‏کند و امامت تبدیل به سلطنت می‏شود .(مردم از روی ایمان و دل از امام تبعیت می‏کنند اما از سلطان به خاطر قهر و غلبه، نه دوست داشتن) بنای کجی که گذاشته شد، چنان بود که بنی عباس هم شش صد سال حکومت کردند . خلفایی که اهل شرب خمر و فساد و هزار فسق و فجور بودند، مثل بقیه سلاطین مسجد هم می‏رفتند، برای مردم نماز هم می‏خواندند .
وقتی خواص طرفدار حق در یک جامعه با اکثریت قاطعشان، آن چنان می‏شوند که دنیای خودشان برایشان اهمیت پیدا می‏کند، اولش با شهادت حسین بن علی‏علیهما السلام با آن وضع آغاز می‏شود; آخرش هم به بنی‏امیه و شاخه مروانی و بنی‏عباس و بعد از بنی عباس هم سلسله سلاطین در دنیای اسلام تا امروز می‏رسد . لذا در زیارت عاشورا می‏گویید: «اللهم العن اول ظالم ظلم حق محمد و آل محمد .» در درجه اول، گذارندگان خشت اول را لعنت می‏کنیم; حق هم، همین است .

ب) تاریخ عاشورا

1 . امتیازطلبی; آغاز انحراف خواص حق
دوران لغزیدن خواص طرفدار حق، از حدود شش، هفت‏سال . . . بعد از رحلت پیغمبرصلی الله علیه وآله وسلم شروع شد (به مسئله خلافت کار نداریم) . این، جریان بسیار خطرناکی است . اولش هم از این جا شروع شد که گفتند: نمی‏شود که سابقه دارهای اسلام با مردم دیگر یکسان باشند; این‏ها باید یک امتیازاتی داشته باشند . امتیازات مالی از بیت المال، خشت اول بود .
2 . تعمیق دنیاگرایی
حرکت‏های انحرافی از درجه کمی آغاز می‏شود . اواسط دوران عثمان، در دوران خلیفه سوم، وضعیت این گونه شد که برجستگان صحابه پیغمبر جزو بزرگ‏ترین سرمایه دارهای زمان خودشان شدند . وقتی یکی از آن‏ها مرد، می‏خواستند طلاهایی که از او مانده بود، بین ورثه تقسیم کنند، این طلاها را آب کرده و شمش کرده بودند، با تبر بنا کردند به شکستن، در صورتی که طلا را با سنگ مثقال می‏کشند!
3 . تاثیر دنیاگرایان در حکومت علوی
مقدار درهم و دیناری که از این‏ها به جا می‏ماند، افسانه وار بود . همین وضعیت، مسائل دوران امیرالمؤمنین‏علیه السلام را به بار آورد . یعنی در دوران امیرالمؤمنین‏علیه السلام چون برای یک عده، مقام اهمیت پیدا کرد، با علی‏علیه السلام در افتادند . امیرالمؤمنین با چنین جامعه‏ای رو به رو شد، «فیتخذوا مال الله دولا و عبادالله خولا و دین الله دخلا بینهم‏» . جامعه‏ایی که ارزش‏ها در آن تحت الشعاع دنیا داری قرار گرفته است، اکثر خواص دوران امیر المؤمنین علیه السلام کسانی بودند که دنیا را بر آخرت ترجیح می‏دادند . نتیجه این شد که امیرالمؤمنین‏علیه السلام مجبور شد سه جنگ راه بیندازد، آخرش هم به دست‏یکی از همین آدم‏های خبیث‏به شهادت برسد .
4 . خواص دنیاگرا و صلح امام حسن‏علیه السلام
امام حسن‏علیه السلام نتوانست‏بیش از شش ماه دوام بیاورد . دید اگر با همین عده کم برود با معاویه بجنگد و شهید شود، آن قدر انحطاط اخلاقی در میان جامعه اسلامی در میان همین خواص زیاد است که حتی دنبال خون او را هم نخواهند گرفت . تبلیغات معاویه همه را تصرف خواهد کرد و یکی دو سال بعد، خواهند گفت اصلا امام حسن بی‏جا کرد قد علم کرد . امام حسن‏علیه السلام دید خونش هدر خواهد رفت، لذا خودش را به میدان شهادت نینداخت . می‏دانید گاهی شهید شدن آسان‏تراز زنده ماندن است . امام حسن‏علیه السلام این راه مشکل را انتخاب کرد . وضع آن زمان این بوده است; خواص تسلیم بودند، حاضر نبودند کاری بکنند .
5 . موضع خواص در برابر قیام امام حسین‏علیه السلام
وقتی امام حسین‏علیه السلام قیام کرد، خیلی از همین خواص پیش امام حسین‏علیه السلام نیامدند تا کمک کنند . ببینید به وسیله این خواص در یک جامعه، چقدر وضعیت‏خراب می‏شود; به وسیله خواصی که حاضرند دنیای خودشان را به راحتی برسرنوشت دنیای اسلام در قرن‏های آینده ترجیح بدهند . اگر اسامی کسانی را که از کوفه به امام حسین‏علیه السلام نامه نوشتند، نگاه کنید، همه جزو طبقه خواص اند . و چون کسانی که حاضرند دینشان را قربانی دنیا بکنند، بیشترند، در نتیجه آن، در کوفه شهادت مسلم بن عقیل رخ می‏دهد; بعد 20 یا 30 هزار نفر یا بیشتر بلند می‏شوند و به جنگ امام حسین‏علیه السلام در کربلا می‏آیند . یعنی حرکت‏خواص به دنبال خود، حرکت عوام را می‏آورد . نمی‏دانم عظمت این حقیقت که گریبان انسان‏های هوشمند را می‏گیرد، برای ما درست روشن می‏شود یا نه؟

ج) نمونه تاریخی

1 . نامه خواص جبهه باطل
مسلم بن عقیل به کوفه تشریف برد، نامه حضرت را خواند . همه اظهار ارادت کردند . فرماندار کوفه «نعمان بن بشیر» آدم بسیار ضعیف و ملایمی بود، با مسلم مقابله نکرد . مردم دیدند میدان «باز است‏» ، آمدند و با حضرت بیعت کردند .
دو سه نفر از خواص باطل - طرفداران بنی‏امیه - به یزید نامه نوشتند که: اگر می‏خواهی کوفه را داشته باشی، یک آدم حسابی به این جا بفرست . او هم عبیدالله بن زیاد را فرستاد .
2 . عوام در برابر تهدید
عوام کوفه که قادر به تحلیل نبودند، تا دیدند یک نفری صورتش را بسته و با اسب و تجهیزات آمد، خیال کردند امام حسین است! راحت رفتند گفتند: السلام علیک یابن رسول الله! همه می‏گویند امام حسین . . . او هم اعتنایی به مردم نکرد و به دارالاماره رفت . اساس کار او، عبارت بود از این که طرفداران مسلم بن عقیل را با اشد فشار مورد تهدید و شکنجه قرار دهد . چهار هزار نفر از مردم فقط اطراف خانه مسلم با شمشیر به نفع مسلم بن عقیل ایستاده بودند .
ابن زیاد یک عده از همین خواص را بین مردم فرستاد که مردم را بترسانند . مردم همه متفرق شدند و وقت نماز عشا هیچ کس همراه او نماند; ولی تاریخ می‏نویسد: برای نماز عشا پشت‏سر ابن زیاد، مسجد کوفه پر از جمعیت‏شد!
3 . نقش خواص دنیاگرا
من می‏بینم خواص، مقصرند; بعضی از این خواص طرفدار حق، در نهایت‏بدی عمل کردند، مثل شریح قاضی . وقتی هانی بن عروه را به زندان انداختند و مجروح کردند، ابن زیاد ترسید، به شریح گفت: برو ببین هانی زنده است؟ برو به این‏ها بگو زنده است . شریح آمد، دید مجروح است . هانی گفت: ای مسلمانان! این چه وضعی است؟ پس قوم من چه شدند؟ مردند؟ چرا سراغ من نیامدند؟ شریح گفت: می‏خواستم بروم و این حرف‏ها را به همین کسانی که اطراف دار الاماره را گرفته بودند، بگویم; اما افسوس که جاسوس عبیدالله آن جا ایستاده بود; جرات نکردم . یعنی همین که ما می‏گوییم ترجیح دنیا بر آخرت . اگر شریح همین یک کار را می‏کرد، شاید تاریخ عوض می‏شد، آن‏ها می‏ریختند و هانی را نجات می‏دادند، روحیه پیدا می‏کردند، عبیدالله را می‏گرفتند یا می‏کشتند یا می‏فرستادند می‏رفت .
یک وقت‏یک حرکت‏به جا تاریخ را نجات می‏دهد . گاهی یک حرکت نا به جا که ناشی از ترس و ضعف و دنیاطلبی و حرص به زنده ماندن است، تاریخ را در ورطه گمراهی می‏غلتاند . نقش خواص، خواص ترجیح دهنده دنیا بر دین، این است .

د) نکته پایانی: نقش کلیدی خواص; نجات تاریخ

ببینید از هر طرف حرکت می‏کنید، به خواص می‏رسید . تصمیم‏گیری و تشخیص خواص در وقت لازم، گذشت‏خواص از دنیا و اقدام آنان برای خدا در وقت لازم، . . . اینهاست که تاریخ و ارزش‏ها را نجات می‏دهد . باید در لحظه لازم، حرکت لازم را انجام داد . اگر وقت گذشت، دیگر فایده ندارد . اگر خواص بد فهمیدند، دیر فهمیدند و با هم اختلاف کردند، در تاریخ، «کربلا» ها تکرار خواهد شد .
خدای متعال وعده داده است که اگر کسی خدا را نصرت کند، خدا او را نصرت خواهد کرد . نه این که به هریک نفر پیروزی می‏دهند، بلکه وقتی مجموعه‏ای حرکت می‏کند، البته شهادت‏ها هم هست، پیروزی هم هست . این، سنت الهی است .
وقتی از خون ترسیدیم، از آبرو ترسیدیم . . . به خاطر این جور چیزها حرکت نکردیم، معلوم است ده نفر مثل امام حسین هم که بیایند و سر راه بیایند، همه شهید خواهند شد; کما این که امیرالمؤمنین‏علیه السلام شهید شد، امام حسین‏علیه السلام شهید شد .
خواص، خواص، طبقه خواص! عزیزان من! ببینید شما کجایید؟
روی این مطلبی که ما گفتیم، دو کار باید بشود; یکی بخش تاریخی و دیگری تطبیق با وضع هر زمان است نه فقط زمان ما . در هر زمان طبقه خواص چگونه باید عمل کنند؟ این که گفتیم اسیر دنیا نشوند، چگونه اسیر نشوند؟ مثال‏ها و مصداق هایش چیست . . . ؟
منبع: فصلنامه کوثر

   برچسب‌ها: نقش خواص در حادثه عاشورا
   
+ ۱۳۸۹/۰۹/۱۸

احکام عزاداری امام حسین علیه السلام

نويسنده:محمود اکبری

مقدمه:

تمام اعمال و رفتار انسانها; چه فردی و چه اجتماعی، مشمول حکمی از احکام شرعی می‏باشد و تمام موضوعاتی که به گونه‏ای با رفتار آدمی ارتباط پیدا می‏کند، در فقه اسلامی دارای قانون و مقرراتی است . عزاداری سالار شهیدان حضرت ابا عبدالله الحسین علیه السلام و امامان معصوم علیهم السلام نیز همچون سایر اعمال انسان دارای احکامی است که در این مختصر بدان می‏پردازیم .
لازم به ذکر است که برای جمع آوری این احکام، از فتاوا و سخنان مراجع معظم تقلید و عالمان بزرگوار تا آنجا که مقدور بوده ست‏سود برده‏ایم و از آنجا که دررساله‏های عملیه و استفتائات همه مراجع بزرگوار، درباره عزاداری در ابعاد مختلف بحث نشده است، فقط به فتاوا و استفتائات موجود بسنده کرده‏ایم .

احکام عزاداری

امام خمینی رحمت الله علیه:
«عزاداری برای سیدالشهداء از افضل قربات و مایه تقویت روح ایمان و شهامت اسلامی و ایثار و فداکاری و شجاعت در مسلمین است .» (1)
سؤال: آیا بر پا کردن مراسم عزاداری [توسط زن] بدون اذن شوهر جایز می‏باشد؟
آیت الله نوری همدانی(مدظله العالی): در صورتی که از اموال شوهر باشد جایز نیست . (2)
سؤال: گاهی برخی از دسته‏ها که وارد مسجد می‏شوند، با کفش وارد می‏شوند، که نوعی بی احترامی به مسجد محسوب می‏شود، لطفا بفرمائید که این مسئله چه حکمی دارد؟
آیت الله نوری همدانی(مدظله العالی): اگر موجب هتک شود اشکال دارد . (3)
سؤال: در مورد زنجیر زنی که منجر به سیاه شدن یا مجروح شدن بدن می‏شود و همچنین غالبا پشت پیراهن افراد باز است و بیشتر درخیابان و معابر عمومی ظاهر می‏شوند، نظر شما چیست؟
امام خمینی رحمت الله علیه: مانعی ندارد، مگر اینکه موجب ضرر فاحش بر بدن شود . (4)
سؤال: آیا برهنه شدن مردان با حضور زنان برای عزاداری عیب دارد یا خیر؟
آیت الله فاضل لنکرانی رحمت الله علیه: مانعی ندارد و زنها نباید به بدن مرد اجنبی نظر کنند . (5)
سؤال: در مجالس زنانه، زنان مداحی و سخنرانی می‏کنند و صدای آنها به گوش مردان رهگذر می‏رسد . آیا این عمل جایز است؟
آیت الله فاضل لنکرانی رحمت الله علیه: شنیدن صدای ایشان اگر در معرض ریبه و التذاذ نباشد حرام نیست . (6)
سؤال: سینه زدن با تیغ و یا زنجیر زدن با زنجیری که دارای چاقو و یا تیغ می‏باشد و منجر به زخمی شدن بدن و جاری شدن خون می‏شود چه حکمی دارد؟
آیت الله مکاری شیرازی(مدظله العالی): کیفیت عزاداری باید چنان باشد که بهانه‏ای به دست دشمنان اسلام ندهد و موجب سوء استفاده از آن نشود . (7)

احکام علامت

سؤال: بسیاری از تکایا در ایام عزاداریهای مذهبی، اقدام به حمل «علاماتی‏» می‏کنند که به قیمت گزافی خریده شده و حمل آن نیز موجب اشکال است . این وسائل از نظر شرعی چه حکمی دارند؟
امام خمینی رحمت الله علیه: اشکال ندارد . (8)
سؤال: حکم علمهایی که در مراسم عزاداری امام حسین علیه السلام از آنها استفاده می‏شود و بعضی دارای نقش و نگارهایی نیز هستند چیست؟
آیت الله فاضل لنکرانی رحمت الله علیه: استفاده از آنها در عزاداری جایز است . (9)
سؤال: آیا جایز است پارچه و دستمالهایی را که در ایام محرم بر روی علم می‏بندند بفروش برسانند و در عزاداری و تعمیر حسینیه مصرف کنند؟
آیت الله فاضل لنکرانی رحمت الله علیه: اگر در مراسم عزاداری محل حاجت نباشد و زاید بر متعارف باشد، می‏توانند بفروشند و به مصارف عزاداری و احتیاجات حسینیه‏ها برسانند . (10)

احکام تعزیه و شبیه خوانی

امام خمینی رحمت الله علیه: تعزیه و شبیه خوانی اگر مشتمل بر حرام نباشد و موجب وهن مذهب نشود، اشکال ندارد ولی بهتر ست‏به جای آن، مجالس روضه خوانی برپا کنند . (11)
سؤال: آیا تعزیه و شبیه خوانی در مراسم عزاداری جایز است؟
آیت الله فاضل لنکرانی رحمت الله علیه: اگر مشتمل بر حرام نباشد و موجب وهن مذهب نشود مانعی ندارد . (12)
آیت الله گلپایگانی رحمت الله علیه: اگر تعزیه خوانی مشتمل بر استعمال آلات موسیقی نباشد و غنا و دروغ نخوانند و مرد لباس مختص به زن نپوشد، اشکال ندارد . (13)
سؤال: آیا تشبه به اهل بیت علیهم السلام در نمایش و تعزیه و غیر آن جایز است؟
امام خمینی رحمت الله علیه: با مراعات احترام آنان جایز است . (14)
آیت الله فاضل لنکرانی رحمت الله علیه و آیت الله صافی گلپایگانی(مدظله العالی): در صورتی که مستلزم اهانت نباشد مانعی ندارد . (15)
آیت الله علوی گرگانی(مدظله العالی): اگر تعزیه و شبیه خوانی موجب هتک حرمت‏به ساحت مقدس بزرگان دین شود، باید اجتناب شود . (16)

احکام استفاده از لباس سیاه

سؤال: آیا پوشیدن لباس سیاه در عزاداری امام حسین علیه السلام جایز است و آیا رجحان دارد؟
آیت الله فاضل لنکرانی رحمت الله علیه: پوشیدن لباس سیاه در عزای امام حسین علیه السلام و دیگر ائمه علیهم السلام چون از مصادیق تعظیم شعائر است، واجد رجحان شرعی می‏باشد و عملا بزرگانی چون مرحوم آیت الله بروجردی در روز عاشورا از قبای سیاه استفاده می‏کردند . (17)
آیت الله صافی گلپایگانی(مدظله العالی) و آیت الله نوری همدانی(مدظله العالی): پوشیدن لباس سیاه به عنوان اعلان حزن و اندوه در مصیبت امام حسین علیه السلام و ائمه علیهم السلام رجحان دارد . (18)
سؤال: آیا نماز خواندن با لباس سیاه بر عزاداران امام حسین علیه السلام مکروه است؟
آیت الله صافی گلپایگانی(مدظله العالی): چون لباس سیاه علامت عزاداران سیدالشهداء است و عزاداری آن حضرت کمال رجحان را دارد، لذا نماز خواندن با آن نیز مکروه نمی‏باشد . (19)

احکام قمه زدن

علامه امین عاملی: «قمه زنی و اعمالی دیگر از این قبیل در مراسم عزاداری حسینی به حکم عقل و شرع حرام است و زخمی ساختن سر، که نه سود دنیوی دارد و نه اجر اخروی، ایذاء نفس است که خود در شرع حرام است و در مقابل این عمل، شیعه اهل بیت را در انظار دیگران مورد تمسخر قرار داده و آنها را وحشی قلمداد می‏کنند . شکی نیست که این اعمال ناشی از وساوس شیاطین بوده و موجب رضایت‏خدا و پیامبر صلی الله علیه و آله و اهل بیت اطهار علیهم السلام نیست .» (20)
آیت الله حکیم رحمت الله علیه: مرحوم آیت الله حکیم رحمت الله علیه جواز قمه زنی را مقید به چهار شرط نموده است:
1- خوف ضرر وجود نداشته باشد .
2- عزاداری بر آن صدق کند .
3- باعث مسخره قرار گرفتن نشود .
4- عداوت و دشمنی دیگران را ایجاد نکند . (21)
سؤال: قمه زدن در عزاداری امام حسین علیه السلام چه حکمی دارد؟
امام خمینی رحمت الله علیه: اگر موجب ضرر نباشد مانع ندارد، ولی در این زمان این عمل نشود . (22)
مقام معظم رهبری(مدظله العالی): اگر موجب وهن مذهب در زمان حاضر و یا مستلزم خوف خطر جان یا ضرر معتنی به باشد، جایز نیست . (23)
آیت الله جوادی آملی(مدظله العالی): چیزی که مایه وهن اسلام و مایه هتک حرمت عزادارای است جایز نیست، انتظار می‏رود از قمه زنی و مانند آن پرهیز شود . (24)
سؤال: اگر قمه زدن در عزاداریها موجب مرگ کسی شد، آیا این عمل خودکشی و گناه محسوب می‏شود؟
مقام معظم رهبری(مدظله العالی): اگر با خوف خطر جان اقدام کرده باشد، حکم انتحار دارد . (25)
سؤال: آیا قمه زنی جایز است؟ چنانچه در این خصوص نذری وجود داشته باشد وظیفه چیست؟
آیت الله فاضل لنکرانی رحمت الله علیه: با توجه به اینکه ایران اسلامی به عنوان ام القرای جهان اسلام شناخته می‏شود، و اعمال و رفتار ملت ایران به عنوان الگو و بیانگر اسلام است، باید با سوگواری و عزاداری امام حسین علیه السلام به گونه‏ای عمل شود که موجب گرایش بیشتر به آن حضرت گردد .
مسئله قمه زدن نه تنها نقشی ندارد بلکه به علت عدم قابلیت پذیرش و نداشتن هیچگونه توجیه قابل فهم مخالفین، نتیجه سوء بر آن مترتب خواهد شد . لذا لازم است‏شیعیان از آن خودداری کنند . و چنانچه در این مورد نذری وجود داشته باشد نذرصحیح نیست . (26)
آیت الله نوری همدانی(مدظله العالی): اشکال دارد . (27)

احکام موسیقی

مرحوم شیخ انصاری در مکاسب محرمه در پاسخ به کسانی که می‏گویند غنا می‏تواند زمینه گریه کردن را فراهم نماید، می‏فرماید: چنین شیوه‏ای نمی‏تواند مقدمه مستحب یا مباح قرار گیرد و باید به عموم ادله حرمت غنا تمسک نمود . (28)
مرحوم حاج شیخ عباس قمی رحمت الله علیه در منتهی الآمال می‏فرماید: عزاداران امام حسین علیه السلام بر وجهی سلوک کنند که زبان نواصب دراز نشود و از استعمال محرمات از قبیل غنا که غالبا نوحه‏ها خالی از آن نیست و حکایات ضعیفه مظنونة الکذب احتراز نمایند و شیطان را در این عبادت بزرگ راه ندهند . (29)
سؤال: در رادیو مدح ائمه طاهرین علیهم السلام با واقعه کربلا را با وزن و ساز و با لحن خوب می‏خوانند . آیا استماعش جایز است‏یا خیر؟
امام خمینی رحمت الله علیه: اگر غنا و موسیقی نباشد مانع ندارد . (30)
سؤال: هیئتهای نوازنده و کسانی که درمراسم تشییع جنازه شهداء موزیک عزا می‏زنند، از لحاظ شرعی چه حکمی دارد؟ و آیا خرید و فروش آن لوازم حرام است‏یا خیر؟
امام خمینی رحمت الله علیه: خرید و فروش آلات لهو حرام است و موسیقی مطرب جایز نیست و صداهای مشکوک مانع ندارد . (31)
سؤال: آیا زدن طبل و شیپور در تعزیه حضرت سیدالشهداء علیه السلام جایز است‏یانه؟
امام خمینی رحمت الله علیه: اگر از آلات لهو و لعب نباشد و وهن بر مذهب هم نشود مانع ندارد . (32)
سؤال: آیا در عزاداری سیدالشهداء استفاده از طبل و دهل جایز است؟
آیت الله فاضل لنکرانی رحمت الله علیه: استفاده از آلات لهو و لعب حرام است ولی طبل و دهل و امثال آن جزء این آلات نیست . (33)

احکام عاشورا

1- روزه روز عاشورا و روزی که انسان شک دارد روز عرفه است‏یا عید قربان مکروه است . در روایت آمده است که امام صادق علیه السلام فرمود: بنی امیه نذر کردند که اگر موفق به قتل امام حسین علیه السلام شوند، روز شهادت او را جشن بگیرند و مبارک بشمارند و روزه بگیرند و روزه در آن روز سنت آل امیه است، لذا ائمه اطهار علیهم السلام به جهت مخالفت‏با این طایفه تبهکار و عدم هماهنگی با آنان، روزه عاشورا را نهی کردند . (34)
2- در روز عاشورا مستحب است که انسان تا عصر بدون قصد روزه از خوردن و آشامیدن خودداری کند . (35)
3- بسیار مناسب است که در روز عاشورا کار و کسب تعطیل شود، مگر در حد ضرورت .
امام رضا علیه السلام فرمودند: «من ترک السعی فی حوائجه یوم عاشورا قضی الله له حوائج الدنیا و الاخرة; (36) کسی که کار و تلاش برای برآوردن حوائج‏خود را در روز عاشورا ترک کند، خداوند نیازهای دنیا و آخرت او را برطرف می‏سازد .»
سؤال: در ایام سوگواری امام حسین علیه السلام نماز مقدم است‏یا عزاداری؟
آیت الله فاضل لنکرانی: بهتر آن است که نماز را مقدم دارند، همانطور که امام حسین علیه السلام روز عاشورا هنگام ظهر نماز ظهر اقامه کردند . (37)

پی‏نوشت‏ها:

1) استفتائات امام خمینی رحمت الله علیه ، ج‏2، ص 28 و استفتائات جدید آیت الله مکارم(مدظله العالی)، ج‏1، ص 158 .
2) هزار و یک مسئله، آیت الله نوری همدانی، ج‏2، ص 180 .
3) هزار و یک مسئله فقهی، ج‏2، ص 40 .
4) استفتائات امام خمینی، ج‏3، ص 580 .
5) جامع المسائل، ج‏1، ص 619، س 2162 .
6) همان، ص 625، س 2183 .
7) استفتائات جدید، ج‏1، ص 158، س 57 .
8) استفتائات امام خمینی رحمت الله علیه، ج‏2، ص 28، س 72 .
9) جامع المسائل، ج‏1، ص 623، س 2173 .
10) همان، س 2179 .
11) استفتائات امام خمینی رحمت الله علیه، ج‏2، ص 28، س 71 و ج‏3، س‏44 و 40 و 47 و 33 .
12) جامع المسائل، ج‏1، س 2165 .
13) مجمع المسائل، ج‏1، ص 559، س 77 .
14) احکام خانواده، عبدالرحیم موگهی، طبق فتوای امام خمینی رحمت الله علیه، ص 336 .
15) جامع المسائل، آیت الله فاضل لنکرانی، ج‏1، س 2166 و جامع الاحکام، آیت الله صافی، ج‏2، ص 132 .
16) اجوبة المسائل، ص 365 .
17) جامع المسائل، ج‏1، ص 621، س 2170
18) جامع الاحکام، آیت الله صافی، ج‏2 ، ص 130، س 1590; هزار و یک مسئله، آیت الله نوری همدانی، ج 2، ص 180، س 602 .
19) جامع الاحکام، ج‏2، ص 130، س 1591 .
20) اعیان الشیعه، ج‏10، ص 363 .
21) فتاوی العلماء والاعلام فی تشجیع الشعائر الحسینیه .
22) استفتاءات، ج 3، ص 581، س‏38 .
23) بیانات رهبری و استفتائات آیات عظام پیرامون عزاداری عاشورا، ص 35 .
24) همان، ص 42 .
25) همان، ص 35 .
26) جامع المسائل، ج‏1، ص 623، س 2172 .
27) هزار و یک مسئله، ج 2، ص 179، س 597 .
28) مکاسب محرمه، رحلی، ص 39 .
29) منتهی الامال، ج‏1، ص 468، آخر زندگی امام حسین علیه السلام .
30) استفتائات امام خمینی رحمت الله علیه، ج‏2، ص 16، س 36 .
31) همان، ص 18 .
32) همان، ج‏3، ص 583، س 45 .
33) جامع المسائل، ج‏1، ص 623، س 2174 .
33) تحریر الوسیله، ج‏1; جواهر، ج‏7، ص 107 .
35) توضیح المسائل مراجع، ج‏1، ص 906 .
36) عیون اخبار الرضا، شیخ صدوق، ص 268 .
37) جامع المسائل، ج‏1، ص 623 .

منبع: ماهنامه مبلغان

   برچسب‌ها: احکام عزاداری امام حسین علیه السلام
   
+ ۱۳۸۹/۰۹/۱۸

آیا عزاداری برای امام حسین علیه‏السلام، در زمان امامان علیهم‏السلام سابقه دارد؟

بلی، در این‏جا تنها به ذکر نمونه‏های اندکی از آن چه که در تاریخ نقل شده، بسنده می‏کنیم:1. عزاداری بنی‏هاشم در ماتم سیدالشهدا؛ از امام صادق علیه‏السلام چنین روایت شده است: «پس از حادثه عاشورا، هیچ بانویی از بانوان بنی‏هاشم، سرمه نکشید و خضاب ننمود و از خانه هیچ یک از بنی‏هاشم دودی که نشانه پختن غذا باشد، بلند نشد تا آن که ابن زیاد به هلاکت رسید. ما پس از فاجعه خونین عاشورا پیوسته اشک بر چشم داشته‏ایم».1
2. عزاداری امام سجاد علیه‏السلام؛ حزن امام سجاد علیه‏السلام بر آن حضرت به صورتی بود که دوران زندگی او، همراه با اشک بود. عمده اشک آن حضرت بر مصایب سیدالشهداء علیه‏السلام بود و آن چه بر عموها، برادران، عموزاده‏ها، عمه‏ها و خواهرانش گذشته بود تا آن‏جا که وقتی آب می‏آوردند تا حضرت میل کند، اشک مبارک‏شان جاری می‏شد و می‏فرمود: چگونه بیاشامم؛ در حالی که پسر پیامبر را تشنه کشتند؟2 و می‏فرمود: «هرگاه شهادت اولاد فاطمه زهرا سلام‏الله‏علیها را به یاد می‏آورم، گریه‏ام می‏گیرد».3
امام صادق علیه‏السلام به زراره فرمود: «جدم علی‏بن‏الحسین علیه‏السلام هرگاه حسین‏بن‏علی علیه‏السلام را به یاد می‏آورد، آن قدر اشک می‏ریخت که محاسن شریفش پر از اشک می‏شد و بر گریه او حاضران گریه می‏کردند».4
3. عزاداری امام محمد باقر علیه‏السلام؛ امام باقر علیه‏السلام در روز عاشورا برای امام حسین علیه‏السلام مجلس عزا برپا می‏کرد و بر مصایب آن حضرت گریه می‏کرد. در یکی از مجالس عزا، در حضور امام باقر علیه‏السلام، کمیت شعر می‏خواند. وقتی به این‏جا رسید که: «قتیل بالطف ...»، امام باقر علیه‏السلام گریه زیادی کرده، فرمود: «ای کمیت! اگر سرمایه‏ای داشتیم در پاداش این شعرت به تو می‏بخشیدیم؛ اما پاداش تو همان دعایی است که رسول خدا صلی‏الله‏علیه‏وآله درباره حسّان‏بن‏ثابت فرمود که همواره به جهت دفاع از ما اهل‏بیت علیهم‏السلام، مورد تأیید روح‏القدس خواهی بود».5
4. عزاداری امام صادق علیه‏السلام؛ امام موسی کاظم علیه‏السلام می‏فرماید: «چون ماه محرم فرا می‏رسید، دیگر پدرم خندان نبود؛ بلکه اندوه از چهره‏اش نمایان می‏شد و اشک بر گونه‏اش جاری بود، تا آن‏که روز دهم محرم فرا می‏رسید. در این روز، مصیبت و اندوه امام به نهایت می‏رسید. پیوسته می‏گریست و می‏فرمود: امروز، روزی است که جدم حسین‏بن‏علی علیه‏السلام به شهادت رسید».6
5. عزاداری امام موسی کاظم علیه‏السلام؛ از امام رضا علیه‏السلام نقل شده است که فرمود: «چون ماه محرم فرا می‏رسید، کسی پدرم را خندان نمی‏دید و این وضع ادامه داشت تا روز عاشورا؛ در این روز، پدرم را اندوه و حزن و مصیبت فرا می‏گرفت و می‏گریست و می‏گفت: در چنین روزی حسین را - که درود خدا بر او باد - کشتند».7
6. عزاداری امام رضا علیه‏السلام؛ گریه امام رضا علیه‏السلام در حدی بود که فرمود: «همانا روز مصیبت امام حسین علیه‏السلام ، پلک چشمان ما را مجروح نموده و اشک ما را جاری ساخته است».8
دعبل خدمت حضرت رضا علیه‏السلام آمد. آن حضرت درباره شعر و گریه بر سیدالشهدا علیه‏السلام کلماتی چند فرمود؛ از جمله این‏که: «ای دعبل! کسی که بر مصایب جدم حسین علیه‏السلام گریه کند، خداوند گناهان او را می‏آمرزد» آن گاه حضرت بین حاضران و خانواده خود پرده‏ای زد تا بر مصایب امام حسین علیه‏السلام اشک بریزند.
سپس به دعبل فرمود: «برای امام حسین علیه‏السلام مرثیه بخوان که تا زنده‏ای، تو ناصر و مادح ما هستی؛ تا قدرت‏داری، از نصرت ما کوتاهی مکن». دعبل در حالتی که اشک از چشمانش می‏ریخت، قرائت کرد:
أفاطم لوخلت الحسین مجد لا
و قد مات عطشانا بشط فرات
صدای گریه امام رضا علیه‏السلام و اهل‏بیت آن حضرت بلند شد.9
7. عزاداری امام زمان علیه‏السلام ؛ بنابر روایات، امام زمان علیه‏السلام در زمان غیبت و ظهور، بر شهادت جدّشان گریه می‏کند. آن حضرت خطاب به جد بزرگوارشان سیدالشهدا علیه‏السلام می‏فرماید:
«فلئن اخرتنی الدهور و عاقنی عن نصرک المقدور و لم اکن لمن حاربک محارباً و لمن نصب لک العداوة مناصبا فلاَنْدُبنّک صباحا و مساء و لابکین لک بدل الدموع دما، حسرة علیک و تأسفا علی ما دهاک؛10 اگر روزگار مرا به تأخیر انداخت و دور ماندم از یاری تو و نبودم تا با دشمنان تو جنگ کنم و با بدخواهان تو پیکار نمایم، هم اکنون هر صبح و شام بر شما اشک می‏ریزم و به جای اشک، در مصیبت شما خون از دیده می‏بارم و آه حسرت از دل پردرد بر این ماجرا می‏کشم».
در سوگ تو، با سوز درون می‏گریم
از نیل و فرات و شط، فزون می‏گریم
گر چشمه چشم من، بخشکد تا حشر
از دیده به جای اشک، خون می‏گریم11
تذکر: پی‏نوشت‏ها در پرسمان موجود می‏باشد.

پی‏نوشت‏ها:

1. نگا: امام حسن و امام حسین، ص 145.
2. بحارالانوار، ج 44، ص 145.
3. خصال، ج 1، ص 131.
4. بحارالانوار، ج 45، ص 207.
5. مصباح المتهجد، ص 713.
6. امام حسن و امام حسین، ص 143.
7. حسین، نفس مطمئنة، ص 56.
8. بحارالانوار، ج 44، ص 284.
9. همان، ج 45، ص 257.
10. بحارالانوار، ج 101، ص 320.
11. مصطفی آرنگ به نقل از اشک حسینی، سرمایه شیعه، ص 66.

منبع:ماهنامه پرسمان
+ ۱۳۸۹/۰۹/۱۸

فلسفه گریه و عزاداری برای امام حسین(علیه السلام) چیست؟

پاسخ:

گریه عوامل مختلفی دارد:
1- گاهی گریه نشانگر عجز و زبونی است مثل گریه ی شخص ناتوان، در برابر ظالم . (در این نوع از گریه ، گریه کننده با گریه اش تقاضای دلسوزی از طرف ظالم را دارد.)
این چنین گریه‏ای مورد تأیید اسلام نیست، و ما معتقدیم که: اشک کباب موجب طغیان آتش است.
2- و گاهی هم گریه بخاطر ترس از آینده تاریک و ابهام در آن است‏، چه اینکه گفته‏اند:
گریه شمع از برای ماتم پروانه نیست
صبح نزدیک است و در فکر شب تار خود است
این هم از نظر اسلام وجهی ندارد.
و اما گریه بر امام حسین(ع) نه این است و نه آن؛ بلکه گریه‏ای است که نمایانگر پیوند عاطفی با اهداف ابا عبدالله(ع) می‏باشد.
توضیح اینکه: انسانی که قلبش از سنگ نیست و عاطفه دارد؛ نمی‏تواند قطرات اشک را بر گونه بچه یتیمی ببیند که در هوای سرد برفی زمستان بخاطر نداشتن سرپناهی، گریه می‏کند.
اگر در این مورد دلمان بسوزد؛ حکایت از انسانیت ما دارد،حکایت از این دارد که از انسانیت بیگانه نیستیم و پیوندی با انسانیت داریم.
حال اگر کسی بر مظلومیت و ظلمی که بر ابا عبدالله رفته،گریه کند این حکایت می کند از اینکه من خود را از حسین (ع) و هدفش جدا نمی‏دانم و ظلم بر او و خاندانش را ظلم بر خود تلقی می‏کنم و محزون می‏شوم‏.
انسانی که هیچگونه ارتباطی بین خود و شخص دیگر قائل نیست برای او دلسوزی هم ندارد.
بهر حال این گریه نوعی اعلام وفاداری به امام و اهدافش می‏باشد،آنهم پیوند عاطفی که یاد امام حسین(ع) را همیشه زنده نگه می‏دارد و خود می‏تواند انسان را متحرک کند و به هدف امام حسین(ع) نزدیک کند.
علاوه گریه بر امام گریه بر شخص نیست بلکه گریه بر ظلمی است که بر مذهب و اسلام رفته است که توضیح این مجال دیگری را می‏طلبد.
منبع: پایگاه حوزه
+ ۱۳۸۹/۰۹/۱۸

رجعت امام حسین(علیه السلام) در قرآن و روایات

« رجعت» را که عبارت است از «بازگشت گروهی از مؤمنان خالص» و «طاغیان و کفار بسیار شرور» بعد از ظهور حضرت مهدی(ع) و «در آستانه رستاخیز»1 باید از جمله اموری دانست که اعتقاد بدان خاصه پیروان مکتب تشیع است. و از جانب امامان بزرگوار شیعه(ع)، تأکیدات فراوانی بر اعتقاد بدان وارد گردیده است؛ تا بدانجا که در حدیثی از امام جعفر صادق(ع)، عدم ایمان به آن، همسنگ و هموزن انکار ایشان قرار داده شده و کسانی را که بدین موضوع اعتقاد ندارند، خارج از دایره «امامت و ولایت» معرفی فرموده‏اند:
از ما نیست کسی که ایمان به رجعت نداشته باشد...2.
باید دانست؛ امر رجعت اگر چه در ابتدا برای ما آدمیان ـ که محصور در حصار مادیات هستیم ـ شگفت‏آور و عجیب به نظر می‏رسد، و به همین دلیل گاهی در این امر شک و تردید می‏کنیم و حتی زمانی هم پا را فراتر نهاده و به انکار آن می‏پردازیم!! ولی اگر عقل معاداندیش را که با حجابهای هوی و هوس پوشیده نشده باشد به کار گیریم و در این امر کمی اندیشه کنیم؛ خواهیم دید که بنا به چندین و چند دلیل عقلانی، وقوع‏رجعت، جای هیچ‏گونه استبعاد و شگفتی ندارد و نیز اگر در آیات قرآن کریم، غور و بررسی کنیم؛ بدین نکته پی می‏بریم که در این کتاب آسمانی، دهها آیه وجود دارد که هر یک به نوعی اثبات کننده موضوع رجعت می‏باشند و نه تنها آیات قرآن کریم که احادیث و روایات بسیاری را در کتب معتبر حدیثی می‏توان مشاهده کرد که بروقوع رجعت تأکید دارند.
و اما همانطور که از تعریف رجعت که در صدر این نوشتار ذکر شد، برمی‏آید، رجعت یعنی اعتقاد به بازگشت «مؤمنان خالص» و «کفار و ظالمان خالص»، آنان‏که در طول حیات دنیوی خود جزو رهبران و سردمداران ایمان و کفر محسوب می‏شده‏اند، و بدین ترتیب در می‏یابیم که امر رجعت تنها شامل عده‏ای از انسانها می‏شود و نه همه آنها! همانطور که در حدیثی از امام جعفر صادق(ع)، می‏خوانیم که فرمود:
رجعت عمومی نیست بلکه جنبه خصوصی دارد؛ تنها گروهی بازگشت می‏کنند که ایمان خالص یا شرک خالص دارند.3
و مطابق این حدیث شریف از جمله کسانی که در هنگامه رجعت به این عالم برمی‏گردند کسانی هستند که در ایمان، خالص و ناب بوده‏اند و به تعبیر رساتر، امام مؤمنان و مولای صالحان و مقتدای پرهیزگاران گردیده‏اند، که یکی از آنها سالار شهیدان و سرور آزادگان حضرت ابا عبداللّه‏الحسین(ع) است، که در برخی از آیات قرآن کریم و نیز تعداد کثیری از روایات و احادیث به رجعت آن حضرت تصریح گردیده است و آن را امری حتمی‏الوقوع دانسته‏اند، که ذیلاً به دو نمونه از آیات قرآن کریم و تعدادی از روایات اسلامی که در خصوص رجعت آن حضرت وارد شده است اشاره می‏نماییم:

1. رجعت امام حسین(ع) در قرآن کریم:

همانطور که قبلاً گفتیم در قرآن کریم درباره مسئله رجعت و نیز رجعت حسین بن علی(ع)، آیات فراوانی وجود دارد تا بدانجا که گفته‏اند: «در قرآن 18 آیه صریح در باب رجعت هست»4 و از جمله این آیات، آیات ششم و هفتم از سوره مبارکه نازعات می‏باشد:
یوم ترجف الراجفة تتبعها الرادفة.
در آن روز که زلزله‏های وحشتناک همه چیز را به لرزه درمی‏آورند و به دنبال آن حادثه دومین رخ می‏دهد.
این دو آیه شریفه اشاراتی دارند به حوادثی که قبل از وقوع قیامت و رستاخیز روی می‏دهند که از جمله آنها زلزله‏ای وحشتناک است که همه چیز را درهم ریخته و نظام جهان را دگرگون می‏سازد.
حضرت امام جعفر صادق(ع) در تأویل این آیه شریفه فرموده‏اند:
لرزاننده حسین بن علی(ع) و حادثه دومین، علی بن ابی‏طالب(ع) است. نخستین فردی که (در رجعت) قبر او شکافته شده (و از آن بیرون می‏آید) و خاک را از سر می‏زداید، حسین بن علی(ع) است.5
و نیز در این زمینه باید به آیه 6 از سوره مبارکه اسراء اشاره کرد، که خداوند عزیز در این آیه می‏فرماید:
ثمّ رددنالکم الکرّة علیهم و أمددناکم بأموال و بنین و جعلناکم اکثر نفیرا.
آنگاه شما را روبه‏روی آنها قرار داده و بر آنها غلبه دهیم و به مال و فرزندان نیرومند، مدد بخشیم و عده جنگجویان شما را بسیار گردانیم.
این آیه شریفه نیز طبق روایتی که از امام جعفر صادق(ع) وارد گردیده، به موضوع رجعت امام حسین(ع) اشاره دارد؛ چرا که آن حضرت فرمود:
اول کسی که به دنیا برمی‏گردد؛ حضرت امام حسین(ع) و اصحاب او و یزید و اصحاب او خواهند بود. پس همه ایشان را بکشد مثل آنکه ایشان کشته‏اند چنانچه حق تعالی فرموده است: «ثم رددنا لکم...»6
و باز در روایت دیگری امام صادق(ع)، در تأویل همین آیه فرماید:
«... ثم رددنا لکم الکره علیهم» اشاره است به خروج امام حسین(ع)، با هفتاد نفر از اصحابش... و به مردم گویند که این حسین است که بیرون آمده است تا مؤمنان شک در او نکنند و بدانند که دجال و شیطان نیست و حضرت قائم در آن وقت در میان ایشان باشد...7.
با توجه به دو آیه یاد شده این نکته به دست می‏آید که امر رجعت و نیز رجعت امام حسین(ع)، از نظر این کتاب آسمانی امری شدنی خواهد بود و به همین دلیل جای شگفتی در آن وجود ندارد.

2. رجعت امام حسین(ع) در روایات

درباره امر رجعت و حوادث پیرامون آن، روایات و احادیث فراوانی در کتب روائی و حدیثی مضبوط است. تا جایی که شیخ حر عاملی در کتاب الایقاظ من‏الهجعه بالبرهان علی الرجعه، 600 حدیث در این زمینه روایت کرده است.8 ولی از آنجا که بحث ما پیرامون رجعت امام سوم(ع) است، فقط به برخی از روایاتی که در آنها به رجعت آن حضرت تصریح گردیده می‏پردازیم.
روایت اول: قطب راوندی و دیگران از جابر ازامام محمد باقر(ع)، روایت کرده است که حضرت امام حسین(ع) در صحرای کربلا، پیش از شهادت فرمودند:
... اول کسی که زمین شکافته می‏شود و از زمین بیرون می‏آید من خواهم بود و بیرون آمدن من موافق می‏افتد با بیرون آمدن امیرالمؤمنین و قیام قائم ما...9.
این روایت که علامه مجلسی آن را در حق‏الیقین آورده است بر این نکته تصریح می‏فرماید که اولین رجعت کننده در هنگامه رجعت، امام حسین(ع) است و در این مورد، احادیث فراوانی نقل گردیده که نمونه‏ای از آن را قبلاً و در شرح آیات سوره مبارکه نازعات نیز ذکر کردیم.
روایت دوم: ... عیاشی از حضرت امام جعفر صادق(ع) روایت کرده است که:اول کسی که به دنیا برمی‏گردد حضرت امام حسین(ع) است و اصحاب او و یزید و اصحاب او، پس همه ایشان را بکشد مثل آن که ایشان را کشته‏اند.10
در این روایت علاوه بر آنچه قبلاً بدان اشاره نمودیم یعنی اولویت امام حسین(ع) در رجعت، به رجعت اصحاب آن حضرت و نیز مخالفان و دشمنان ایشان هم اشاره گردیده و همانطور که ملاحظه می‏شود تصریح گردیده که در واقعه رجعت، گوئی صحنه حماسه آفرین عاشورا بار دیگر تکرار گردیده و مجددا مقاتله‏ای بین آن حضرت و سپاه یزید درمی‏گیرد که سرانجام و عاقبت آن، پیروزی و غلبه سپاه امام(ع) بر سپاه کفر است و در واقع انتقام فجایع حادثه عاشورا از یزیدیان گرفته می‏شود. و البته این انتقام‏گیری از ظالمان و ستمگران، تنها منحصر به واقعه عاشورا نبوده، بلکه مطابق روایتی که از امام کاظم(ع) وارد شده، در هنگامه رجعت بسیاری از مؤمنان از دشمنان خود، طلب حقوق پایمال شده خویش را می‏نمایند و علاوه بر آن از عده‏ای از دشمنان خود، انتقام می‏گیرند:
... ارواح مؤمنان با ارواح دشمنان ایشان به سوی بدنها برمی‏گردند تا حق خود را از ایشان استیفاء کنند. هر که ایشان را عذاب و شکنجه کرده باشد انتقام از او بکشند و...11
روایت سوم : از حضرت امام محمد باقر(ع) روایت گردیده است که:اول کسی که در رجعت برخواهد گشت حضرت امام حسین(ع) خواهد بود و آن مقدار پادشاهی خواهد کرد که از پیری، موهای ابروهای او بر روی دیده‏اش آویخته شود.12
مطابق این روایت و روایات مشابه دیگر، در هنگامه رجعت برای برخی از ائمه(ع) دورانی است که در طی آن در پهنه گیتی به حکمرانی پرداخته و حکومت می‏نمایند، که از جمله آنها امام حسین(ع) است که دوران حاکمیت آن حضرت بسیار طولانی خواهد بود.
باید دانست که از این روایت استفاده می‏شود که فاصله بین قیام حضرت صاحب(ع) و رجعت تا وقوع رستاخیز و برپا شدن قیامت، فاصله‏ای طولانی خواهد بود که در این فاصله همانطور که گفتیم عده‏ای از اولیای الهی حکومت می‏کنند و دنیا، روزگاری سرشار از صلح و صفا را به خود خواهد دید. دورانی که نشانی از ظلم و ستم وجود ندارد و «نیکان به دیدن دولت ائمه(ع) خوشحال شده و دیده‏های ایشان روشن می‏گردد...»13.
از آنچه گفتیم نتیجه گرفته می‏شود که: اولاً امر رجعت، امری حتمی الوقوع است و ثانیا این امر منحصر به برخی از صلحا و اشقیا می‏شود و نه همه آنها، که از آن جمله‏اند، امام حسین(ع) که نخستین مراجعت کننده به دنیا است و پس از انتقام‏گیری از پدیدآورندگان فاجعه عاشورا و گستردن صلح و صفا و آرامش در عرصه گیتی، مدت بسیاری را به اداره امور عالم و حاکمیت بر جهان بشریت می‏پردازند.

پي نوشت :

1 .تفسیر نمونه ج15، ص555.
2 .علامه مجلسی، حق‏الیقین، ج2، ص2.
3 .تفسیر نمونه، ج15، ص560.
4 .حسین عمادزاده، منتقم حقیقی، ص481.
5 .عباس عزیزی، فضائل و سیره امام حسین(ع) در کلام بزرگان، ص69.
6 .حق‏الیقین ج2، ص12.
7 .همان، ج2، ص16.
8 .حسین عمادزاده، منتقم حقیقی، ص482.
9 .علامه مجلسی، حق‏الیقین، ج2، ص7.
10 .همان، صص11و12.
11 .همان، ص7.
12.همان.
13.همان، ص10.

منبع: پایگاه حوزه
+ ۱۳۸۹/۰۹/۱۸

شکوه قيام عاشــورا (قسمت چهارم)

نويسنده:حجت الاسلام محسن قرائتی
زيبائي هايي كه در عاشورا بود چند قسمت بیان کردیم که جوانمردي و غيرت گفته شد، اصلاحات گفته شد، جمع آوري اطلاعات، برخورد با مشكلات، سادگي و زهد، صبر، تعبد به احكام، خستگي ناپذيري، قوت قلب، اخلاص، تشكر از نعمت ها، جوناپذيري، اينها گفته شد اما چيزهايي كه گفته نشد

اقدام براي اصلاح تا آخرين نفس

ما امر به معروف مي كنيم ولي يكبار كه گفتيم گوش نداد مي گوئيم ول كن بابا به من چه، مثلاً يكبار مي گوئيم داداش سيگار نكش ديگر بعد رهايش مي كنيم بلند شو نمازت را بخوان نمي خواند مي گوئيم ول كن خسته شديم ما با يكي دو بار خسته مي شويم ببينيد برادرها و شما پدر تا كي بچه اش را مي برد دكتر؟ آنقدر مي بريم دكتر تا بچه خوب شود هيچ پدر و مادري نمي گويد من يك قرص به او دادم خوب نشد بگذار بميرد شما اگر يك جايي گير كني يك بار داد نمي زني اينقدر داد مي زني تا يك راه نجاتي پيدا كني قندي را كه مي خواهند بشكنند اگر يكبار قندشكن را زدند قند نشكست نمي گويند قند را توي كوچه بيندازيم اگر ميوه درختي را ديدي كه نرسيده شاخه اش را نمي شكني آنقدر صبر مي كنيم تا برسد آنقدر قند را مي زنيم تا قند بشكند آنقدر تبر مي زنيم تا چوب بشكند آنقدر به دكتر مراجعه مي كنيم تا مريض خوب بشود اگر بيماري داري و نسخه اي دست طرف بود دو تا داروخانه بسته بود برنمي گردي بگويي من رفتم هفت هشت تا داروخانه بسته بود شما بهتر است كه ديگر بميري حتي از شهرستانها هم باشد تاكسي تلفني كرايه مي كني خودت را به آب و آتش مي زني از شهر ديگر از بيمارستان ديگر پزشكي ديگر... اينطور نيست كه بگويي آقا من گفتم گوش نداد تا آخرين نفس... كربلا همه چيزهايش آخرين بود آخرين نفس، حالا شما آموزشهاي نظامي هم ديده ايد يك چيزي برايتان بگويم.

آخرين نفر، آخرين نفس، آخرين فشنگ

مي گويند رزمنده خوب اين است كه سه تا آخرين توي او باشد آخرين نفر، آخرين نفس، آخرين فشنگ، يعني اگر كسي را گرفتند هنوز فشنگ داشت پيداست كه خوب نجنگيده هنوز فشنگ داشته گير كرده است اگر نفسي داشتي و اسير شدي پيداست كه خوب دفاع نكرده اي يعني بايد گرفتار بشوي كه ديگر نفسي نباشد اگر باز نفراتي داشتي باز معلوم مي شود كه حق اش را انجام نداده اي، رزمنده اي خوب است كه سه تا آخرين داشته باشد آخرين نفر آخرين نفس، آخرين... و در كربلا سه تا آخرين بود آخرين نفر علي اصغر را هم دادند آخرين فشنگ وهب در كربلا شهيد شد سر وهب را انداختند پهلوي مادرش كه داغ ببيند مادر نگاهي به سر كرد و گفت ما چيزي را كه در راه خدا داده ايم پس نمي گيريم دو مرتبه از سر پسرش بجاي قلوه سنگ استفاده كرد و سر را انداخت توي كلــه كسي، يعني حتي از سر بچه شان بجاي فشنگ استفاده كردند.
آخرين نفس، امام حسين آن آخرين دقيقه و لحظاتي را هم كه در گودي قتلگاه بود كه يكي دو دقيقه بعد سر از بدن مطهرش جدا مي شد فرمود به زن و بچه‌ي من كاري نداشته باشيد يعني دفاع از ناموس دفاع از غيرت، آخرين، امتحان هوش، آخرين نفس، آخرين نفر، آخرين فشنگ، الان توي ارتش هاي دنيا اين سه تا آخرين نيست بسياري از ارتش ها تسليم مي شوند با اينكه هنوز فشنگ دارند با اينكه هنوز نفر دارند با اينكه هنوز نفس دارند كربلا براي قويترين ارتشبدهاي دنيا تابلو است ما بايد افتخار كنيم خوب اين حرف را از كجا مي گويي؟
حرفي كه مي زنم روايتي است كه در بحار است در زيارت امام حسين داريم (و تنكر المنكر) تو جلوي منكر را گرفتي (بقلبك و لسانك علي حسب طاقتك و امكانك) الان امكانات زياد است ولي مطالعه نيست كتابخانه زياد است ولي آيا مثلاً طلبه هاي امروز ما... حالا اول از خودم بگويم كه نگويند قرائتي به ما حرف مي زند مثلاً الان طلبه هاي امروز ما بيشتر باسواد هستند يا طلبه هاي قديم؟ علماي امروز باسواد هستند يا علماي قديم؟ الان همه علماي امروز سر سفره كتابهاي قديم ها مي نشينند؟ يعني با چراغ پي سوز صدو ده جلد كتاب بحار مجلسي نوشت كه بنده پاي پرژكتور حال مطالعه‌ي ده جلد آنرا ندارم با الاغ صلــه رحم مي كردند كه حالا همه فاميل ماشين دارند با هم قهر هستند همه توي جيب شان تلفن همراه است وسيله‌ي ارتباط هست اما خودشان ارتباطي با هم ندارند وسيله اش هست خودش... مهر بزرگ است نماز نمي خواند، مسجد بزرگ است نماز خوان نيست، كتابخانه هست مطالعه نيست، امكانات حرف اول را نمي زند حرف اول را جوهر آدم مي زند (ما توي مملكت مان مشكل مان دو تا چيز است 1- كت و شلواريي هايي مي خواهيم كه خون رجايي توي بدنشان باشد 2- آخوندهايي مي خواهيم خون سيدحسن نصرالله و خون نواب صفوي و حضرت امام (رحمه الله عليه) توي بدنشان باشد جواهر داشته باشند آدم اگر جوهر داشته باشد هيچي نداشته باشد موفق است ولي اگر آدم همه امكانات را داشته باشد خودش ذاتش جوهر...) جوهر مثل چاهي است كه خودش آب داشته باشد اگر چاه خودش آب داشته باشد منطقه را آب مي دهد اما اگر چاه خشك باشد هي با لوله آب توي آن بريزند فايده اي ندارد خود طرف بايد جوهر داشته باشد آدم اگر سخاوت داشته باشد روي موكت افطاري مي دهد سخاوت نداشته باشد همه‌ي اتاق هايش قالي ابريشم است سال مي آيد و مي رود يك گرسنه روي آن سير نمي شود جوهر سخاوت غير از اتاق پذيرايي است.

توجه به مشكلات و سختي هاي گذشتگان

21- توجه به تاريخ، اين يك ارزش است امام سجاد (عليه السلام) مي فرمايد توي راه كه مي رفتيم كربلا (خرجنا مع الحسين) با حسين از مكه خواستيم بيائيم كربلا (فما نزل منزلاً) هر منزلي كه پياده مي شديم براي استراحت (و لا ارتحل منه) و هر منزلي كه مي خواستند از منطقه اي كوچ كنند چه آنوقتي كه مي نشستند و چه آنوقتي كه مي رفتند (ألا ذكر يحيي بن زكريا و قتله) در هر نشست و حركتي ياد حضرت زكريا مي افتاد چون مردم سر حضرت يحيي را بريدند بخاطر اينكه زن فاحشه اي علاقمند شده بود اين كشته بشود مثلاً مي گفت بعضي از مردم به قدري نا اهل هستند كه براي رضاي يك زن فاحشه سر پيغمبر را مي برند آنوقت اينرا هي مي گفت اينكه امام حسين در هر نشست و برخاستي مي گفت مي خواهد بگويد توجه به تاريخ يعني اي كساني كه با من هستيد ممكن است براي رضاي يزيد بن معاويه سر من را هم ببرند يعني تاريخ تكرار مي شود.
اينكه آدم توجه به تاريخ داشته باشد خيلي خوب است يك جوان امروز مي گويد آخر اين چه بساطي است نه ازدواجي، نه مسكني، نه شغلي، نه چي، نه چي، اين كلاسهايي كه توي دانشگاه مي گذارند اگر از من بپرسند بهترين درس براي دانشجو براي دبيرستاني براي طلبه چيه مي گويم بهترين درس اين است كه اين مشكلاتي را كه فرمانده و مربي داشته است و مرجع تقليد مشكلاتش را گاهي براي باقي ها بگويد شنيدن مشكلات قصه را حل مي كند خيلي مهم است.
يكي از مراجع از من پرسيد كه من مي خواهم براي طلبه هايم موعظه كنم چه موعظه كنم؟ گفتم موعظه نمي خواهد در طلبگي بدبختي هم كشيده اي؟ گفت بله، گفتم خاطرات بدبختي ات را بگو مي گويند اِه پس آقامان هم يك همچين مشكلاتي را داشته است ديگر برايش آرام مي شود آرام مي شود قرآن به پيغمبر (صلي الله عليه و آله) مي گويد «فَاصْبِرْ كَمَا صَبَرَ أُوْلُوا الْعَزْمِ مِنْ الرُّسُلِ» الأحقاف/35 صبر كن، مشكل است؟ تمام انبياي قبل از تو هم حوصله كردند طوري نيست. (مكه يكي گفت هِ هِ گفتم چيه؟ گفت گم شده ام؟ گفتم خوشا به حالت، گفت چرا؟ گفتم تو تنهايي گم شده اي ما با كاروان همه با هم گم شده ايم اصلاً خنديد راحت شد. مي آيد پيش من مي گويد حاج آقا قرائتي يك جواني دارم ليسانس است فوق ليسانس است مي شود براي ايشان شغل اداري... مي گويم توي فاميل خودمان جمعيتي داريم كه هم ليسانس هستند و هم فوق ديپلم هستند يكي شان را نتوانسته ام استخدام كنم قانوناً استخدام هم نشدند مي گويد بچه هاي خودت استخدام نشدند؟ مي گويم نه والله نه باالله بچه هاي خودم مدركشان هم بالاست استخدام نيستند وقتي مي فهمد كه خودم چند تا بچه دارم هيچكدام استخدام نيستند... من هم بالاخره توي مملكت عنواني داريم قديمي ترين معاون وزير توي جمهوري اسلامي من هستم هيچ معاون وزيري سابقه اش از من بيشتر نيست از اول انقلاب معاون وزير بوده ام همه بچه هايم هم ليسانس دارند استخدام هم نشده اند اين وقتي... مي گويد قربانت بروم خداحافظ شما يعني وقتي... راحت مي شود اين اول فكر مي كند كه بچه هاي من همه يك جايي دستشان بند است بعد بچه‌ي خودش روي دستش مانده است بگوئيم آقا من هم اين مشكل... مي گويد آقا من مشكل دارم مي گويم خوشا به حالت مي گويد چرا؟ مي گويم من چهار تا مشكل دارم تو يك مشكل داري اينكه انسان ياد ديگران بيفتد طوري نيست خدا به پيغمبرش مي گويد «قُلْ إِنْ أَدْرِي» الجن/25 به مردم بگو من بلد نيستم تا من طلبه اگر سوالي از من كردند بگويم آقا بلد نيستم چون پيغمبر گفت بلد نيستم من راحت شدم اگر من بگويم بلد نيستم خواهند گفت كه آقا شيخ سواد ندارد؟ باسمه تعالي سواد ندارم مي خواهي بگويي چه؟ وقتي، توجه به تاريخ... بابا بزرگترها گفتند بلد نيستم انبياي قبل هم صبر كردند به اين آقاي مرجع تقليد گفتم مي شود شما يكي از خاطره هاي بدبختي ات را براي من بگويي؟ گفت يكبار مي خواستم غسل كنم پول نداشتم هر چه اينطرف و آنطرف رفتم پول نداشتم به حمامي بدهم به آن آقاي حمامي گفتم مي شود من ساعت ام را پهلوي شما گرو بگذارم من غسل كنم مي گفت ساعتم را پهلوي حمامي گرو گذاشتم رفتم غسل كردم گفتم خوب اينرا به طلبه ها بگو كه اگر بي پول هستند غصه نخورند. اين خيلي شيرين است توجه به تاريخ، مثلاً اينهايي كه توي جبهه ها بوده اند اينهايي كه ايثار كرده اند اينهايي كه... آنوقت قرآن خيلي از اين حرفها زده است) مي گويد «وَاذْكُرْ فِي الْكِتَابِ مَرْيَمَ» مريم/16 نگذار تاريخ مريم كهنه بشود «وَاذْكُرْ فِي الْكِتَابِ إِبْرَاهِيمَ» مريم/41 پيغمبر تاريخ ابراهيم را بگو تا الگوي مردها باشد تاريخ مريم را بگو تا الگوي زنها باشد چه سختي هايي كشيدند.

استفاده از تمثيل در سخن امام حسين (علیه السلام)

22- استفاده از تمثيل: مثال زدن، آقا مثل غوغا مي كند يكي از دوستان اين سخنراني هاي الان دهه‌ي سوم است كه سخنراني مي كنم بيست و پنج سال است كه توي تلويزيون هستم سخنراني هاي هفده سال را گوش كرده ضرب المثل هايش را در آورده است طنزهايش را در آورده خاطراتش را در آورده هر كدامش يك كتاب شده است آنوقت تمثيل خيلي غوغا مي كند خود شما اگر بدانيد يك ضرب المثل بزنيد بسياري از مشكلات حل مي شود. صلواتي بفرستيد.
مرحوم مطهري زمان شاه در يكي از استانها سخنراني مي كرد موضوع بحث اش اين بود كه اگر كسي سي سالگي چهل سالگي پنجاه سالگي گناه كرد چرا قرآن مي گويد «خَالِدِينَ فِيهَا» البقرة/162 تا ابد توي جهنم مي سوزد، خوب اگر خدا عادل است ما ده سال كه گناه كرده ايم ده سال بسوزيم چرا ده سال گناه كرده ايم مي فرمايد جاودانه... ايشان يك بحث علمي داشت كه خلاصه اش اين بود كه جزا اگر قراردادي باشد مي شود چانه زد مثلاً مي گويند آقا هر كس از چراغ قرمز رد شد فرض كنيد كه ده هزار تومان بيائيم بگويئم آقا ده هزار تومان چيه و چيه چانه بزنيم ده هزار تومان را پنج هزار تومان كنيم چون قراردادي است چيزهاي قراردادي را مي شود چانه زد و پائين آورد اما چيزهايي كه طبيعي است شما دو ليتر هم گريه كني فايده اي ندارد مثلاً شما خمير شور داده اي به نانوا نانوا زده به تنور نان شور به تو مي دهد حالا دو ليتر گريه كن اگر به اندازه اقيانوسها هم گريه كني اين خمير شوري كه داده اي جز نان شور نيست زاويه قائمه است حالا همه اساتيد رياضي بنشينند پاي زاويــه قائمه گريه كنند زمين حركت مي كند حالا گاليله را آوردند گفتند غلط مي كني كه زمين حركت مي كند بگو زمين حركت نمي كند گفت حركت نمي كند ولي تو حركت خودت را بكن چيزهاي طبيعي با التماس و چانه تغيير نمي كند خلاصه ايشان بحث كرد كه جزا گاهي قراردادي است مي شود بحث كرد گاهي طبيعي است و قابل چانه زدن نيست دندان شما سفيد است حالا مادرت دو ليتر گريه كند كه من مي خواهم دندان بچه ام قهوه اي باشد فايده اي ندارد آب جوش داغ است، بالاخره فرمايشات ايشان كه تمام شد من ديدم كه بعضي هنوز يك چيزي توي مخ شان هست همه درست نفهميدند با اينكه ايشان خيلي زحمت كشيد من گفتم حضرت استاد اجازه مي فرمائيد من بيايم بغل شما يك ضرب المثل بزنم؟ مرحوم مطهري فرمود بيا بالا رفتيم بالاي آن بلندي رفتم گفتم هر كس حرف استاد را فهميد الحمدلله رب العالمين هر كس حرف استاد را نفهميد چرا ما چند سال گناه مي كنيم اما تا ابد مي سوزيم؟ جواب، شما يك دقيقه با چاقو مي زني توي چشم ات تا ابد كور هستي گناه شما يك ثانيه كوري دائمي است. تمثيل خيلي خوب است.
(عرض كنم به حضور شما كه صبح با يك كسي صحبت مي كرديم كه... مي گفت شما چرا روي خاك سجده مي كنيد، اشكالي دارد شيعه نماز خودش را بخواند سني هم نماز خودش را بخواند كار به هم نداشته باشند وحدت شيعه و سني يعني وحدت در هدف ديگر حالا هر يك لباسي مي خواهد بپوشد آزادش بگذاريد اختيارش با خودش است ديدم اين چانه مي زند گفتم حالا كه چانه مي زني من يك مثال مي زنم ببين شما اگر مريض شوي يك قرص ات را يك دكتر بگويد بخور يك قرصي را دو تا دكتر مي گويد بخورد شما اگر مريض باشي از كدام قرص ها مي خوري؟ با هم بگوئيد، مي گوئيم آن قرصي كه دو تا دكتر... ما اگر به خاك سجده كنيم دو تا دكتر مي گويند نمازت درست است هم دكترهاي شيعه هم دكترهاي سني اما اگر روي قالي نماز بخوانيم يك دكتر مي گويد نماز تو درست است يك دكتر مي گويد نمازت درست نيست حالا من روي سنگ سجده مي كنم دليل خيلي... اصحاب پيغمبر هم همينطور، بنابراين استفاده از مثل خيلي خوب است مي گويد خدا عادل است مي گوئيم بله، مي گويد اگر خدا عادل است اين زهر مار چه خاصيتي دارد؟ زهر مار سالي يك نفر را مي كشد مي گوئيم زهر مار در جاي خودش خوب است قرآن يك آيه دارد مي گويد خداوند در هستي نمره نوزده و نيم خلق نكرده است «الَّذِي أَحْسَنَ كُلَّ شَيْءٍ خَلَقَهُ» السجدة/7 آنچه خدا آفريده نمره اش بيست است بنابراين نمي توانيم بگوئيم زنها ناقص هستند قرآن مي گويد زنها هم جزو كل شي هستند مرد هم بيست است بچه هم بيست است همه چيزي نمره اش بيست بگويي، بگويد آقا زهر مار چه بيستي اي دارد مي گويم زهر مار در جاي خودش نمره اش بيست است مثل آب دهان كه در دهان نمره اش بيست است بعد اگر پرت شد تف مي شود و بد مي شود اگر تف بد بود معنايش اين نيست كه آب دهان هم بد باشد هر چيزي را بايد در جاي خودش نمره بدهد زهر مار در بدن مار نمره اش بيست است بله جا بجا... ابرو روي چشم نمره اش بيست است چرا؟ براي اينكه خورشيد مي خواهد بتابد روي چشم اين ابرو جلوي فشار نور را مي گيرد كه نور به چشم بعد اگر ابرو بيايد اينجا ممكن است نمره اش صفر باشد.)
امام حسين در مسير راه چند تا مثل زد استفاده از تمثيل، اول فرمود (خط الموت علي ولد آدم مخط القلاده علي جيد الفتات) مرگ براي بشر مثل گردنبند توي گردن عروس است اين خيلي است... گردنبند نه توي سينــه هر زني توي سينــه عروس، (محط القلاده) قلاده يعني گردنبند (علي جيد الفتاه) گردنبند توي سينه‌ي دختر، امام حسين چه ديدي دارد كه مرگ را اينقدر زيبا مي بيند يا مي فرمايد دنيا چيزي نيست مثال دنيا مثال ظرف آبي است كه مي شورند دمر مي كنند يك مقدار آب توي كاسه مي ماند فرمود دنيا پهلوي آخرت مثل يك مقدار آبي است كه ته ظرف مي ماند يا مثلاً مي فرمايد شما من را بكشيد اما بدانيد كه بعد از من شما ديگر روز خوشي نمي بينيد مگر به مقداري كه (يركب الفرس) يعني به اندازه سوار شدن به اسب يعني لحظات كمي را به شما خوش خواهد گذشت بعد جنايتكاراني بر شما... كساني بر شما حكومت خواهند كرد كه دمار از روزگار شما در خواهند آورد مثل مي زند به سوار شدن اسب مثل مي زند به آبي كه ته ظرف مانده است مثل مي زند گردنبند يك روز فرمود چيزي به قيامت نيست مرگ يك پل است سعي كنيد از اين پل رد شويد قصه حل است تشبيهات و تمثيلاتي كه امام دارد.

شهادت امام حسين (علیه السلام) براي هدايت، نه شفاعت

23- شهادت براي هدايت: الان مي گويند امام حسين شهيد شد تا گناهان ما بخشيده بشود خوب اين عقيده شبيه عقيده مسيحي ها است كه مي گويند عيسي را به دار آويختند كه گناهاي مسيحي ها بخشيده شود او فداي ما شد ما همه غرق گناهيم يك حسين داريم شما نماز نمي خواني نخوان روزه هم مي خوري بخور، فحش هم مي دهي بده، ربا هم مي خوري بخور، فقط روز عاشورا بيا عزاداري كن اين شهادت براي اين است كه خداوند همه گناهان ما را ببخشد؟ اينطور نيست شهادت براي هدايت است از كجا مي گويي؟ در زيارت اربعين امام حسين داريم (وبذل مهجته مهجه) خونش را بخشيد براي چي (ليستنقذ عبادك من الضلاله) تا عباد را از گمراهي بيرون بياورد (والجهاله) مردم را از جهل بيرون بياورد (والعمي) مردم را از كوري بيرون بياورد (والشك و الارتياب ) مردم را از شك و ريب بيرون بياورد (ألي باب الهدي) امام حسين شهيد شد تا مردم چشم شان باز بشود، رئيس حكومت اسلامي كي بايد باشد؟ بيت المال بايد دست كي باشد؟ گاهي وقتها انسان يك عملي را انجام مي دهد كه مردم را متوجه كند امام حسين شهيد نشد براي فقط ثوابش، شهيد بشود براي شفاعتش، البته ثواب دارد شفاعت هم مي كند همه درست اما هدف امام حسين هدايت بود.

پيام كربلا: نترسيدن از دشمن

نترسيدن بدون هيچ امكاناتي، يك چيزي برايتان بگويم ابوالفضل دست راستش جدا شد بعد هم دست چپش، مي دانيد وقتي دو تا دستش افتاد چي گفت؟ الله اكبر، حالا بوش يا آمريكا ايران را تهديد كنند ايرانيها پاي روضه اي نشسته اند كه ابوالفضل فرمود، چي فرمود؟ وقتي دو تا دستش قطع شد، فرمود (يا نفس) اي نفس ابوالفضل (لا تخش من الكفار) از كفار نترس، يعني آنوقتي كه ... ما الان تمام امكاناتي كه دنيا دارد به لطف خدا داريم تجربه‌ي جنگ را داريم ايمان داريم، جوان داريم، اسلحه داريم، توليد اسلحه داريم، عقل داريم، اتحاد داريم، فرمانده عادل مجتهد داريم، اگر هيچي نداشته باشيم، آب نداشته باشيم مشك هم پاره بشود دو تا دست هم نداشته باشيم تازه ابوالفضل از كربلا پيغام داد گفت آنوقتي هم كه دو تا دستت قطع شد يعني هيچ هيچ هيچ، هيچ امكانات دفاعي اي نداري باز هم بگو (لا تخش من الكفار) از كفار نترس اصلاً علت اينكه آمريكايي ها و صهيونيست ها بودجه اي گذاشته اند براي يك مشت اساتيد دانشگاه كه اين شيعه چي است؟ چون ما تمام دنيا را آرام كرديم اين شيعه توي استخوان است منصور دوانقي مي گفت ما همه جا را گرفتيم اين امام صادق (عليه السلام) توي گلويمان است نه مي آيد بيرون نه مي شود آنرا قورت داد الان استخوان توي گلوي جنايتكارها الان لبنان دارد مي شود بچه هاي فلسطين هستند ايران هستند اين چيه؟ اين روضه مهم است جوانهاي... مي خواهم بگويم روضه مال قديمي ها نيست روشنفكرهاي ما تحصيلكردگان ما بايد ايام عزاداري بنشينند و بگويند عجب! ابوالفضل هيچي نداشت باز هم گفت نترس آنوقت تو همه چيزي داري باز هم مي ترسي (يا نفس لا تخش من الكفار) اينها را... روي علماتها اينها را بنويسند من غصه مي خورم هم از مسجدها غصه مي خورم هم از هيئت ها، مسجدها مي روي كاشي كاري نوشته هيچ جني نمي تواند يك متر آنرا بخواند روان بنويس آقا خط كوفي است به من چه كه خط كوفي است سيخي است ميخي است من پول از مردم بگيريم احياء خط كوفي آنوقت جوانهايمان نفهمند كه اين چيه؟ اسرار نماز را قشنگ بنويس يك جوان هم كه آمد دو دقيقه ديگر كه آقا مي آيد براي نماز اين دو دقيقه اسرار نماز را بفهمد اگر بناست پرچمي بلند بشود بگوئيم كه چي است رمز اينكه ايران مي گويد از آمريكا نمي ترسيم چون ابوالفضل دارد و ابوالفضل هم اين پيام را داده است پيام ابوالفضل را دنيا هم بداند دنيا هم در مقابل آمريكا شاخ و شانه مي كشد منتهي نمي خواهند كه ما بفهميم عكس آورده اند توي خيابان پنجاه متر خوب اين چي توي آن هست هيكل، پيامش چيه؟ نمي دانم چيه، عكس كه پيام ندارد تفكر پيام دارد شما يك عمامه بزرگ سر من بگذرا عمامه بزرگ كه پيام ندارد ببين من چي مي گويم عكس ابوالفضل را قاب مي كنند چهل متر در هشتاد متر فرض كنيد، اين يعني چه؟ ببينيد پيام ابوالفضل چيه؟ فرمود هيچي ندارم اما از دشمن نمي ترسم اين مكتب است يك بچه دبيرستاني يك دانشجو همه اين را ياد بگيرند بيمه مي شوند اصلاً اينرا حفظ كنند (يا نفس لا تخش من الكفار) دو تا كلمه حفظ كنيم. (فما الموت الا قنطره) مرگ پل است حفظ كنيم.
(خدايا، عجب مكتبي داريم، اينكه مي گويند مكتب اسلام غني است اين است حالا اين يك جمله است قرآن هر حرفش يك نكته دارد حالا اين همه شعرش يك نكته دارد من دارم تفسير مي نويسم گاهي مي رسيم به اينكه يك واو يك پيام دارد يك الف پيام دارد نون آن يك پيام ديگر دارد همه اش پيام است مثلا مي بينيم كه خدا يكجا يكبار قسم خورده است بعضي جاها خدا دو تا قسم خورده است بعضي جاها خدا سه تا قسم خورده است بعضي جاها چهار تا قسم خورده است بعضي جاها پنج تا قسم خورده است بعضي جاها يازده تا قسم خورده است آنوقت هر كدام از اينها يك كد دارد آنوقت آنجاهايي كه يازده تا قسم خورده است گفته «قَدْ أَفْلَحَ مَنْ زَكَّاهَا» الشمس/9 يازده تا قسم مي خورد مي گويد رستگار كسي است كه تزكيه باشد نگو فلاني فلاني خوشبخت است خانه و ماشين و تلفن دارد متكبر است به كسي سلام نمي كند فلاني يك كيلو طلا دارد بله ولي دو سال است كه با دختر عمه اش قهر است دختر بي طلايي كه با دختر... دختر با دختر پسر با پسر، يعني صله‌ي رحم براي ما ارزش است نه طلا وگرنه شما سه كيلو طلا داشته باش توي دلت هم كينه باشد «قَدْ أَفْلَحَ مَنْ زَكَّاهَا» اين قصه‌ي انسان سازي و خودسازي و تربيت به قدري است كه خدا به آن يازده تا قسم خورده است به هر چيزي يا يك دانه قسم خورده است يا دو تا يا سه تا يا چهار تا يا پنج تا تنها سوره اي كه يازده تا قسم خورده است براي اينست كه بگويد اصل تربيت است تعليم و تزكيه افرادي هستند كه مدركشان بالاست ولي آدم نيستند تحصيلكرده است مغرور است متكبر است حسود است، اينها حساب دارد.)
منبع: درسهایی از قرآن

   برچسب‌ها: شکوه قيام عاشــورا, قسمت چهارم
   
+ ۱۳۸۹/۰۹/۱۸

سوگواری ائمه اطهار(علیهم السلام) بر امام حسین علیه‏السلام

اشک پیامبر اکرم صلی‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم

پیامبر اکرم صلی‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم بارها به مناسبت‏هایی مصایب امام حسین علیه‏السلام را بیان می‏کردند و می‏گریستند، هنگامی که حسین علیه‏السلام به محضر پیامبر صلی‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم می‏رسید، آن حضرت او را در آغوش می‏گرفت و به علی علیه‏السلام می‏گفت که وی را نگاه دارد. سپس او را می‏بوسید و گریه می‏کرد. چون امام حسین علیه‏السلام علت گریه آن حضرت را جویا شد، فرمود: «محل ضربه‏های شمشیر را می‏بوسم و می‏گریم». امام حسین علیه‏السلام عرضه داشت: «آیا من کشته می‏شوم؟» پیامبر فرمود: «آری. به خدا سوگند! تو و پدرت و برادرت کشته می‏شوید». امام حسین علیه‏السلام گفت: «محل کشته شدن و مدفن ما متعدّد است؟» حضرت پاسخ داد: «آری، فرزندم». پس امام حسین علیه‏السلام پرسید: «چه کسی به زیارت ما می‏آید؟» پیامبر فرمود: «زائران من، پدر، برادرت و تو، راست‏گویان و حق جویان امت من هستند».

نفرین پیامبر اکرم صلی‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم

دو سال از ولادت حسین علیه‏السلام می‏گذشت که پیامبر صلی‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم عزم سفر کرد. پس در نقطه‏ای از مسیرش ایستاد و همچنان که می‏فرمود: «اناللّه‏ و اناالیه راجعون»، اشک از دیدگانش سرازیر شد. هنگامی که مردم از علت این حال پرسیدند؛ حضرت فرمود: «اکنون جبرئیل مرا از منطقه‏ای خبر داد که در کنار شطّ فرات واقع شده و کربلا نام دارد و فرزند من حسین ـ پسر فاطمه ـ در آن سرزمین کشته می‏شود». عرض شد: «یا رسول اللّه‏! چه کسی او را می‏کشد؟» فرمود: «مردی به نام یزید که خدایش لعنت کند! گویا می‏بینم جایی را که حسین در آن جان می‏دهد و محلی که در آن دفن می‏شود».

خبر جبرئیل

پیامبر صلی‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم پس از بازگشت از سفری، بر بالای منبر رفت و مردم را پند داد. در پایان دست راستش را بر سر حسن علیه‏السلام و دست چپش را بر سر حسین علیه‏السلام نهاد و سر به سوی آسمان برداشت و فرمود: «پروردگارا! به یقین، محمد بنده تو و پیغمبر توست و این دو پاک‏ترین افراد خاندان من و برگزیده فرزندان و خانواده من هستند که پس از خود، این دو را در میان امّتم به جای می‏گذارم. جبرئیل مرا خبر داد که این پسرم (با اشاره به امام حسین علیه‏السلام ) غریبانه و مظلومانه کشته خواهد شد. بارالها! شهادت را بر او مبارک فرما و او را از سروران شهیدان قرار بده. خداوندا! آنان که او را تنها می‏گذارند و کسانی که به کشتن او اقدام می‏کنند، از برکات دنیا و آخرت محروم گردان».

میوه دل پیامبر اکرم صلی‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم

زمانی که پیامبر اکرم صلی‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم مصایب امام حسین علیه‏السلام را برای مردم نقل می‏کرد، آنان می‏گریستند. پیامبر صلی‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم به آنان فرمود: «آیا بر حسینم گریه می‏کنید و او را یاری نمی‏کنید؟» سپس با رنگی برافروخته و چهره‏ای سرخ، در حالی که به شدت از چشمانش اشک فرو می‏ریخت، خطبه کوتاه دیگری خواند. سپس فرمود: «ای مردم! من دو یادگار نفیس را در میان شما به جای گذاشتم و آن دو کتاب خدا و عترت و خاندان من است و آنان با آب و گل من آمیخته‏اند و میوه دل من و جگر گوشه من هستند. این دو هرگز از هم جدا نگردند تا در کنار حوض کوثر بر من وارد شوند. هان که من در انتظار دیدار با آنان هستم و من درباره این دو، از شما چیزی نمی‏خواهم، جز آنچه پروردگارم به من دستور داده است. پروردگارم به من امر فرموده که من دوستیِ خویشان و نزدیکان خود را از شما بخواهم. مبادا فردای قیامت که در کنار حوض با من دیدار می‏کنید، خاندانم را دشمن داشته و بر آنان ستم نموده باشید!»

اشک امام حسین علیه‏السلام

امام حسین علیه‏السلام در واپسین ساعت‏های عمر امام حسن علیه‏السلام به حضورش شرفیاب شد و بسیار گریست. امام حسن علیه‏السلام فرمود: «چرا گریه می‏کنی؟» حضرت پاسخ داد: «به دلیل حال شما». امام حسن علیه‏السلام فرمود: «من به وسیله زهر کشته می‏شوم، ولی روزی مانند روز تو نیست که سی هزار نفر به ظاهر مسلمان ـ و در باطن کافر ـ گرد تو جمع می‏شوند تا خون تو را ریخته، به حرم و خاندانت بی‏احترامی کنند. سپس آنان را به اسارت برده، لوازم خیمه‏های تو را غارت کنند. در این هنگام، خداوند لعنتش را بر بنی‏امیه فرو می‏فرستد و آسمان به سبب این مصیبت هولناک خون می‏گرید. نه تنها آسمان، بلکه همه زمین و زمان بر تو می‏گریند؛ حتی حیوانات وحشی و ماهیان دریا».

آگاهی بخشی امام سجاد علیه‏السلام به مردم

روزی امام سجاد علیه‏السلام از بازار عبور می‏کرد. قصابی را دید که قصد ذبح گوسفندی را دارد، ایستاد و گریست. قصّاب و مردم کوچه و بازار گرد او جمع شدند. قصاب که بیم آن داشت از او خطایی سر زده باشد، از حضرت پوزش طلبید. امام سجاد علیه‏السلام پس از آن‏که همه دیدگان مردم را به سوی خود جلب کرد، فرمود: «آیا به این حیوان که قصد سر بریدنش را داری، آب داده‏ای؟» وی گفت: «یابن رسول اللّه‏! روش مسلمانی چنین است». آن‏گاه حضرت فرمود: «من به چشمان خود دیدم که پدر و برادرانم و یارانش را در کنار آب گوارای فرات، با لب تشنه شهید کردند». بدین ترتیب، آن حضرت در میان بازار، مجلس عزاداری برای سالار شهیدان تشکیل داده، مصایب او را یادآور شد.

سوز امام سجاد علیه‏السلام

امام صادق علیه‏السلام می‏فرماید: پس از حادثه عاشورا، امام سجاد علیه‏السلام بیست سال پیوسته گریست. هنگامی که غذا پیش او می‏آوردند، گریه می‏کرد؛ تا اینکه یکی از غلامان عرض کرد: «فدایت گردم! می‏ترسم که بر اثر این رفتار، جانتان به خطر افتد». حضرت فرمود: «من غم و غصه خودم را به خدا عرضه می‏کنم (یعنی شما توان ادراک واقعیت را ندارید تا بازگو کنم) و چیزی می‏دانم که شما بدان آگاه نیستید. هنگامی که به یاد قتلگاه فرزندان فاطمه علیهاالسلام می‏افتم، ناخودآگاه چشمانم پر از اشک می‏شود».

روزی پر از غم

روزی امام سجاد علیه‏السلام به عبیداللّه‏ ـ فرزند عمویش عباس ـ نگریست و چشمانش اشک آلود شد. سپس فرمود: «روزی سخت‏تر از روز جنگ احد برای پیامبر اکرم صلی‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم نبود؛ زیرا در آن روز عمویش که شیر خدا و رسولش بود، به شهادت رسید. پس از آن، روز نبرد موته بود که پسرعمویش جعفر طیار شهید شد، ولی برای ما روزی به سختی روز عاشورا نیست که سی هزار نفر گرد هم آمدند تا پدرم، سیدالشهدا علیه‏السلام را به شهادت برسانند و با این عمل ننگین خویش به خدا تقرب جویند؛ در حالی‏که آن حضرت ایشان را نصیحت و موعظه کرد و خدا را بر آنان یادآور شد، ولی آنان از روی ستم و عدوان پدرم را کشتند».

زائر امام حسین علیه‏السلام ، همنشین اهل بیت علیهم‏السلام

امام باقر علیه‏السلام فرمود: «چنان‏چه کسی دوست دارد که جایگاهش بهشت برین باشد، زیارت مظلوم را ترک نکند». از آن حضرت پرسیده شد: «مظلوم چه کسی است؟» فرمود: «حسین پسر علی علیهماالسلام است که آفریننده حماسه پرشور کربلاست. هر آنکه با عشق او و محبت به خاندان رسالت به زیارتش بشتابد، پیش از دیگر مردم در بهشت وارد شده، همنشین اهل بیت نبوی خواهد شد».

روز عاشورا

عبداللّه‏ بن سنان، یکی از یاران امام صادق علیه‏السلام می‏گوید: «روز عاشورا به محضر امام صادق علیه‏السلام مشرف شدم. اشک‏های امام چون دانه‏های مروارید از چشمانش سرازیر بود. عرض کردم: «چرا گریه می‏کنید؟» آن حضرت فرمودند: «چگونه غافلی؟ آیا نمی‏دانی که در چنین روزی جنایت بی‏نظیر کربلا اتفاق افتاد؟» عرضه داشتم: «نظر شما درباره روزه گرفتن در این روز چیست؟» در پاسخ فرمودند: «روزه کامل نگیر و از شب پیش نیّت روزه مکن و هنگام عصر با مقداری آب افطار کن؛ زیرا در چنین ساعتی بود که جنگی سخت و نابرابر که بر خاندان رسالت تحمیل شده بود، پایان یافت، در حالی که سی نفر از آنان بر زمین افتاده بودند. بر پیامبر اکرم صلی‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم بسیار سخت بود که آنان را در آن حالت ببیند و اگر در آن روز، حضرت رسول صلی‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم زنده بود، به یقین ایشان صاحب عزا بود و باید که به ایشان تسلیت گفته می‏شد».

تشویق شاعر

امام صادق علیه‏السلام به جعفر پسر عفّان طایی فرمود: «شنیده‏ام درباره حسین بن علی علیهماالسلام شعر و مرثیه می‏گویی و خوب هم می‏سرایی». او گفت: «آری» و سپس برخی از اشعارش را در محضر امام صادق علیه‏السلام خواند. آن حضرت و حاضران به شدت گریستند و اشک‏هایشان بر صورت‏ها جاری شد. امام فرمود: «ای جعفر! سوگند به خدا در این لحظه که مرثیه حسین علیه‏السلام را می‏خواندی، فرشتگان خدا شاهد و شنوای سخن تو بودند. آنان نیز همچون ما گریستند. خداوند بهشت را بر تو لازم کرد و تو را آمرزید».

تدبیر امام کاظم علیه‏السلام برای یادآوری عاشورا

امام کاظم علیه‏السلام در شرایطی می‏زیست که هرگونه امکان برگزاری مراسم عزاداری امام حسین علیه‏السلام از او سلب شده بود. ولی حضرت در موقعیت مناسبی دیده‏ها را به سوی کربلا جلب کرد. در نوروز یکی از سال‏ها، هارون الرشید به حضرت پیشنهاد داد که سران کشوری و لشکری به دیدن امام بیایند. آن حضرت خواسته هارون را نپذیرفت، ولی مخالفت ایشان سودی نبخشید و ناگزیر به دستور هارون تن داد. همه شخصیت‏های سیاسی و نظامی به دیدار امام شرفیاب شدند و هر کدام هدیه‏ای تقدیم کردند. در این میان، پیرمردی حاضر شد و گفت: «من مالی ندارم که اهدا کنم، ولی اشعاری را که پدرم در رثای جدت سیدالشهدا علیه‏السلام سروده است، به شما تقدیم می‏کنم». حضرت وی را بسیار گرامی داشت و در کنارش نشانید. پس از پایان مراسم، امام علیه‏السلام به مأموری که هارون برای کنترل اوضاع گماشته بود، فرمود: «نزد هارون برو و درباره این هدیه‏ها کسب تکلیف کن». وی پس از مراجعت از نزد هارون، گفت: «شما در تصرف این هدیه‏ها مختارید». بدین ترتیب، حضرت، تمام هدایا را به شاعر مرثیه سرای حسینی هدیه کرد و در پاسداری حماسه حسینی نقش آفرینی فرمود.

امام رضا علیه‏السلام در رثای امام حسین علیه‏السلام

امام رضا علیه‏السلام در موقعیت‏های مناسب، مصایب امام حسین علیه‏السلام را یادآور می‏شد و در رثای سالار شهیدان می‏گریست. آن حضرت خطاب به پسر شبیب می‏فرماید: «ای پسر شبیب! اگر بر چیزی گریه می‏کنی، بر حسین پسر علی گریه کن؛ زیرا او را مثل گوسفند سر بریدند و هجده نفر از مردان خاندانش را که مردان بی‏مانند عصر خویش بودند، شهید کردند و در سوگ شهادت او، آسمان‏ها و زمین‏ها گریستند».

حرم حسینی

امام هادی علیه‏السلام در اوضاع خفقان‏بار زمان خویش، آشکارا نمی‏توانست به عزاداری جد بزرگوارش، امام حسین علیه‏السلام بپردازد، ولی از هر فرصتی برای تبلیغ و نشر فرهنگ عاشورا بهره می‏برد. ایشان به شخصی که به زیارت سیدالشهداء مشرف می‏شد، فرمود: «برای من در آن مکان شریف دعا کن؛ زیرا من دوست دارم در مکانی برای من دعا کنی که خداوند دعا کردن در آن را دوست دارد، و حرم حسینی از آن مکان‏هاست».

نجوای امام زمان(عجل الله تعالی فرجه الشریف)

امام زمان(عجل الله تعالی فرجه الشریف) در رثای سالار شهیدان می‏فرماید: «اگر روزگاران مرا به تأخیر انداخت و تقدیر الهی مرا از یاری تو باز داشت و نتوانستم در رکاب تو با دشمنانت بجنگم، همواره در این مصیبت ناله می‏کنم و به جای اشک چشم، خون دل می‏گریم، تا از سوزش این مصیبت و غصه رنج و محنت آن جانْ به جان‏بخش تسلیم کنم».
منبع: پایگاه حوزه
+ ۱۳۸۹/۰۹/۱۸

مظهر عزت

نويسنده:محمدحسين مهورى
عزت و سربلندى از صفات انسانهاى بزرگ، با شخصيت و آزاده است‏و خوارى از رذايل اخلاقى و صفات ناپسند انسانى به شمار مى‏آيد.
تعاليم اسلام همگى در جهت عزت بخشيدن به انسان و رهايى ساختن‏وى از دل بستن به امورى است كه با مقام شامخ انسانيت‏سازگارنيست. اسلام انسان را از عبادت، خشوع و هرگونه سرسپردگى به‏معبودهاى دروغين كه با عزت انسان سازگار نيست. رهانيده است‏و از او مى‏خواهد جز در مقابل خدا در برابر هيچ كس سرتسليم فرودنياورد و فقط خداوند در نظر او بزرگ و با عظمت‏باشد.
هرچند همه رهبران الهى از همه صفات كمال به طور كامل‏برخوردارند و در همه ابعاد كاملند; ولى اختلاف موقعيتها سبب شدتا يكى از ابعاد شخصيت انسانى در هريك از آن بزرگواران به طوركامل تجلى يابد و آن امام به عنوان اسوه و مظهر آن صفت مطرح‏گردد. براى مثال زمينه بروز شجاعت در حضرت على(ع)بيش از سايرامامان(عليهم السلام )به وجود آمد. بدين سبب، آن امام(ع)مظهركامل اين صفت‏به شمار مى‏آيد. زمينه بروز عزت، سربلندى و آزادگى‏در امام حسين(ع)بيش از ديگر امامان(عليهم السلام) بروز كرد، به‏گونه‏اى كه آن حضرت «سرور آزادگان جهان‏» لقب گرفته است. آن‏حضرت حتى در دشوارترين موقعيتها حاضر نشد در مقابل دشمن‏سرتسليم فرودآورد و براى حفظ جان خويش كمترين نرمشى كه‏برخاسته از ذلت‏باشد. نشان دهد. حماسه عاشورا سراسر آزادى،آزادگى، عزت، مردانگى و سربلندى است.
اعمال و سخنان سالار شهيدان(ع)سرمشق تمامى آزادگان جهان درهمه زمانهاست. آن حضرت مى‏فرمايد: «من مرگ(در راه خدا)را جزشهادت و زندگى با ستمگران را جز ذلت و فرومايگى نمى‏دانم.» (1) ونيز مى‏فرمايد: «مردن با عزت و شرافت از زندگى با ذلت‏بهتراست.» (2)
سرورآزادگان جهان در پاسخ گروهى كه او را از رفتن به كربلانهى مى‏كردند، اين اشعار را خواند:
«من به كربلا خواهم رفت، مرگ برجوانمرد ننگ نيست...» (3)
يكى از رجزهاى آن امام در عاشورا چنين است: «مرگ بهتر ازننگ و عار است و ننگ بهتر از داخل شدن در آتش است...» (4)
وقتى شب تاسوعا براى آخرين بار تسليم و بيعت‏يا جنگ و شهادت‏به او عرضه شد، پاسخ داد: «به خدا سوگند نه هرگز دست ذلت‏به‏شما مى‏دهم و نه مثل بردگان فرار مى‏كنم.» (5) و نيز در روز عاشورافرمود: «زنازاده فرزند زنازاده مرا به انجام دادن يكى از دوكار مجبور كرده، شمشير و كشته شدن يا ذلت، ذلت از ما خانواده‏بسيار دور است. خداوند و پيامبرش(ص) و مومنان و دامنهاى پاكى كه‏در آن‏ها پرورش يافته‏ايم، آن را براى ما نمى‏پسندند. (6)
آن حضرت در واپسين لحظات زندگى انسانها را به آزادگى دعوت‏كرد و فرمود: «اگر دين نداريد و از معاد نمى‏ترسيد، در دنياى‏خود آزادمرد و جوانمرد باشيد.» (7)

راز استمدادها

نظرى هرچند سطحى و گذرا به حادثه عاشورا انسان را به اين‏باور مى‏رساند كه سراسر وجود امام حسين(ع)عزت، شرافت، مردانگى وآزادگى است.
با اين حال، نكاتى در تاريخ كربلا به چشم مى‏خورد كه در ظاهرممكن است‏با عزت و شرافت انسانى سازگار ننمايد. اين اعمال‏عبارت است از: 1- تقاضاى كمك از اشخاص گوناگون، نظير خواست كمك ازعبيدالله بن الحرالجعفى با كيفيت مخصوص. پس از امتناع عبيدالله‏از پاسخ به دعوت امام(ع)و نيامدن به حضور وى، آن حضرت شخصا به‏خيمه او رفت و به يارى دعوتش كرد. در اين ملاقات امام‏حسين(ع)براى تحريك احساسات عبيدالله كودكان خود را نيز همراه‏برد. (8) 2- تكرار تقاضاى كمك در روزعاشورا با جمله «هل من ناصرينصرنى و هل من معين يعيننى‏» و جملاتى به اين مضمون. 3- استفاده از هروسيله ممكن در روزعاشورا براى تحريك‏احساسات سپاه عمربن‏سعد و اندرز دادن آنان و در خواست مكرر براى‏آزاد گذاشتن آن حضرت. 4- درخواست آب از دشمن.
برخى از بزرگان، به دليل سازگار ندانستن اين كار با روح عزت‏و شرافت، اصل آن را انكار فرموده‏اند; ولى به نظر مى‏رسد اين امرتحقق يافته است. هلال بن نافع گويد: «من در ميان ياران عمربن‏سعد ايستاده بودم كه شخصى نزد عمربن سعد آمد و گفت: «بشارت‏باد به تو اى امير! شمر(ملعون)امام حسين(ع)را شهيد كرد.»
هلال گويد: از ميان دو لشكر بيرون رفتم تا ببينم چه خبر است. وقتى بالاى سرآن حضرت رسيدم، مشاهده كردم امام(ع)با مرگ دست وپنجه نرم مى‏كند. به خدا سوگند، تا آن زمان كشته‏اى آغشته به خون‏زيباتر و نورانى‏تر از او نديده بودم. نور چهره، زيبايى و هيبتش‏مرا از پرداختن به فكر كشته شدنش باز داشت و در همان حال، آن‏حضرت درخواست آب مى‏كرد... .
پس از اين كه همه ياران و اصحاب امام حسين(ع)در روز عاشورابه شهادت رسيدند، امام(ع)به عمربن‏سعد ملعون فرمود: «يكى ازاين سه پيشنهاد را در باره من بپذير!» ابن سعد پرسيد:
«چيست؟»امام حسين(ع)فرمود: «مرا آزادگذارى تا به مدينه،حرم جدم رسول خدا(ص)، باز گردم.»
ابن سعد: «اين خواسته غير قابل قبول است.»
امام حسين(ع): «شربت آبى به من بياشامان، جگرم از تشنگى‏خشكيده است.»
عمربن سعد: «اين نيز غير ممكن است.»
امام حسين(ع): «اگر راهى جز كشتن من نيست، پس تك تك با من‏مبارزه كنيد.» (9)
و نيز عبدالحميد گويد: «در همان حال كه امام‏حسين درروزعاشورا در ميدان جنگ ايستاده بود، احساسات و عواطف دشمن رابرمى انگيخت تا شربتى آب به او دهند و مى‏فرمود: «آيا كسى هست‏كه به آل رسول(ص)رحم و عطوفت و مهربانى كند؟...» (10)
در پاسخ بايد گفت: پيشوايان معصوم:به دو دليل به چنين‏كارهايى‏اقدام مى‏كنند:
الف)اتمام حجت و بستن هرگونه راه عذر و بهانه برگمراهان ومنحرفان.
خداوند متعال پيامبران را براى راهنمايى بشر فرستاد تا افرادمستعد و حقجو از راهنمايى آنان بهره برده، به خوشبختى نايل‏آيند و راه هرگونه عذرتراشى و بهانه جويى بر گمراهان بسته شود. قرآن كريم در باره پيروزى مسلمانان در جنگ بدر مى‏فرمايد: «(شما در بدر در مقابل هم قرار گرفتيد.)تا خدا كارى را كردنى‏بود، به انجام رساند تا آن كه هركه هلاك مى‏شود با حجتى روشن هلاك‏شود و آن كه(به هدايت)زنده مى‏ماند، به حجتى روشن زنده بماند; وهر آينه خدا شنوا و دانا است. » (11)
ب)نكته ديگر در حل اين مشكل، اين است كه كمالات انسانى هيچ‏گونه منافاتى با يكديگر ندارند و همه قابل جمعند. برخوردارى ازيك كمال انسانى به گونه‏اى نيست كه سبب از بين رفتن ديگر كمالات‏گردد. اگر وجود يكى از فضايل در انسان به حدى رسيد كه كمال‏ديگرى را از بين برد، آن صفت از كمال بودن خارج شده است و ديگرنمى‏توان آن را از فضايل انسانى به شمار آورد. براى مثال اگرعزت نفس سبب از بين رفتن تواضع و فروتنى در انسان گردد، آن صفت‏ديگر عزت نفس نيست‏بلكه غرور، تكبر و خودخواهى است. از اين رو،عمل به تعهدات انسانى، وفاى به عهد و پيمان و... را نبايد دليل‏برذلت و ترس و زبونى دانست. همان گونه كه پيامبراكرم(ص)در عمل‏به پيمان صلح حديبيه مسلمانان پناهنده را به مشركان تحويل‏مى‏داد و امام‏حسن مجتبى(ع)به خاطر عمل به مفاد صلح با معاويه‏حركت مسلحانه نكرد.
باتوجه به مطلب فوق، بايد گفت: پيشوايان معصوم(عليهم‏السلام)در عين برخوردارى از عزت و شرافت از رحمت، عطوفت،مهربانى و خيرخواهى نيز در حد اعلا برخوردار بودند. براساس‏جمله: «يامن سبقت رحمته غضبه‏» هدايت الهى مبتنى بر رحمت،عطوفت، مهربانى و خيرخواهى است; خشونت‏خلاف اصل است و حالت‏استثنايى دارد. دستور به آغاز هركار با نام «خداوند رحمن ورحيم‏» دليل بردرستى اين مطلب است. پيشوايان معصوم(عليهم‏السلام)نهايت تلاش خود را براى هدايت گمراهان به كار مى‏گرفتند ودر اين راه از هيچ كوششى فروگذار نمى‏كردند. آنان در برخورد باگمراهان چنان رفتار مى‏كردند كه تا حد امكان آنان را جذب كنند واز هرگونه برخورد تند و خشن كه ممكن بود حسى لجاجت و انتقام‏آنان را تحريك كند و به واكنش منفى انجامد. دورى مى‏كردند. برخورد پيامبر بزرگوار اسلام(ص)و امامان معصوم(عليهم السلام)بامخالفان بسان برخورد پدرى دلسوز و مهربان با فرزند سركش وبريده از خانواده است كه هرچه فرزند بيشتر طغيان و سركشى كند،پدر بيشتر نرمش نشان مى‏دهد تا مبادا برخورد تند او فرزند رافرارى داده، به دامن دشمنان و شيادان بيندازد. اين گونه رمش‏برخاسته از رحمت، عطوفت، مهربانى و خيرخواهى به ظاهر بدون‏توجه به فلسفه آن خلاف عزت و شرافت مى‏نمايد; ولى با توجه به‏فلسفه آن، دليل بربزرگى، عظمت و... پيشوايان معصوم(عليهم‏السلام)است و با شرافت و عزت آن بزرگواران هيچ گونه منافاتى‏ندارد.
چنين برخوردى كه كسى با دشمن خود تا اين حد خيرخواهى، محبت‏و عطوفت داشته باشد. از توان و قدرت انسانهاى عادى خارج است واز معجزات امامان(عليهم السلام )به شمار مى‏آيد.
با روشن شدن مطلب فوق، در مى‏يابيم تمام اعمال و سخنان امام‏حسين(ع) كه ممكن است‏برخى آنها را با عزت و رافت‏سازگارندانند. از روح مهربانى، عطوفت، خيرخواه و مشتاق هدايت مردم‏آن حضرت است. امام حسين(ع)حتى براى نجات دشمنان خود كه كمربه قتلش بسته بودند. نهايت تلاش خود را به كار بست.
اگر سالار شهيدان از اشخاصى مانند عبيدالله بن حر تقاضاى كمك‏كرد، براى ترس از شهادت و كشته شدن نبود; زيرا حضرت نيك‏مى‏دانست كمك اين افراد نمى‏تواند سرنوشت‏حادثه كربلا را تغييردهد. اين يارى جويى به خاطر اين بود كه مردم با كمك به وى وشهادت در ركاب حضرتش به سعادت ابدى نايل گردند.
اگر سرور آزادگان در روزعاشورا به طور مكرر جمله «آياكسى‏هست مرا يارى كند؟ » را تكرار كرد و به موعظه لشكر عمربن‏سعدپرداخت و از هر وسيله ممكن براى تحريك احساسات آنان استفاده‏كرد، همه به اين دليل بود كه بتواند تعدادى از يزيديان را ازگمراهى نجات داده، وارد بهشت‏با صفاى حسينى كند.
گواه درستى اين سخن، آن است كه امام(ع)از كسانى كه حاضر به‏يارى‏اش نمى‏شدند، تقاضا مى‏كرد كربلا را ترك گويند و دست كم به‏سپاه دشمن نپيوندند تا به گناه شركت در قتل امام(ع)يا ترك يارى‏وى آلوده نگشته، به شقاوت ابدى گرفتار نيايند.
اين كه امام حسين(ع)در شب عاشورا بيعت را از يارانش برداشت وآنان را آزاد گذاشت تا به ميل خود راهشان را انتخاب كنند، يكى‏از اسرارش اين است كه به ياران خود بگويد: من به شما نيازندارم و در هرحال كشته خواهم شد. اين شما هستيد كه بايد بين‏سعادت جاودانى و شقاوت ابدى يكى را انتخاب كنيد.
بنابرآنچه گفته شد، نداى «هل من ناصرينصرنى‏» امام حسين(ع)،به ظاهر درخواست كمك و تقاضاى يارى از ديگران و در باطن تقاضاى‏يارى رساندن و كمك كردن به انسانهاى ناتوان و درمانده از رسيدن‏به كمال و سعادت. معناى واقعى آن چنين است: «آيا كسى هست من‏يارى‏اش كرده، به سعادت رسانم؟ آيا كسى هست دستش را گرفته، ازورطه هلاكت نجاتش دهم؟ آيا كسى هست او را از ظلمت‏يزيدى خارج‏كرده، به نور حسينى وارد كنم؟»همان گونه كه خداوند در اين آيه: «اگر مرا يارى كنيد، شمارا يارى مى‏كنم.» درظاهر از بندگان خود تقاضاى كمك مى‏كند، ولى‏باتوجه به اين كه خداوند غنى مطلق است و به كسى نياز ندارد، درواقع دعوت براى يارى بندگان و نجات آنهاست.
بنابر آنچه گذشت، مشكل درخواست آب از جانب امام حسين(ع)نيزحل مى‏شود. امام حسين(ع)مى‏خواست‏با تحريك احساسات و به رحم‏آوردن دشمن، آنان را به خود جذب كرده، به سعادت رساند; زيرابسيار اتفاق افتاده كسانى به خاطر خدمتى ناچيز به امام(ع)موفق‏به توبه شدند. مگر نه اين است كه حر به خاطر ادب و احترام به‏امام حسين(ع)موفق به توبه شد. امام(ع)با در خواست آب مى‏خواست‏زمينه توبه و بازگشت را در افراد قابل فراهم سازد.

پی نوشت ها:

1- فانى لا ارى الموت الا سعاده و لا الحيوة مع الظالمين الا برها.
(بحار الانوار، ج 44، ص 381.)
2- موت فى عز خير من حيوة فى ذل(همان، ج 1، ص 150.
3- سامضى و ما بالموت عار على الفتى. (حماسه حسين، ج 1، ص 152.)
4- الموت اولى من ركوب العار و العار اولى من دخول النار (بحار الانوار، ج 45، ص 50.)
5- و الله لا اعطيكم بيدى اعطاء الذليل و لا افر فرار العبيد.
(الارشاد، ج 2، صص 98.)
6- الا و ان الدعى ابن الدعى قد ركز بين اثنتين بين السلسة و الذلة و هيهات منا الذلة يابى الله ذلك لنا و رسوله و المؤمنون و حجور طابت و طهرت. (بحار الانوار، ج 45، ص 9)
7- و يحكم يا شيعة آل ابى‏سفيان، ان لم يكن لكم دين و كنتم لا تخافون المعاد فكونوا احرارا فى دنياكم. (همان، ج 45، ص 51.)
8- منتهى الآمال، ج 1، ص 711.
9- نفس المهموم، ص 366، اللهوف، ص 55.
10- موسوع- كلمات الامام الحسين(ع)، ص 495.
11- همان ، ص 506.
12- «ليهلك من هلك عن بينه و يحيى من حى عن بينه و ان الله لسميع عليم.»( الانفال، آيه 42)
13- مفاتيح الجنان، دعاى جوشن كبير.

منبع: ماهنامه كوثر

   برچسب‌ها: مظهر عزت
   
+ ۱۳۸۹/۰۹/۱۸
شکوه قيام عاشــورا (قسمت سوم)

نويسنده: حجت الاسلام محسن قرائتی

جوانمردي و غيرت در كربلا

15- جوانمردي و غيرت، اين جمله معروف است كه شك كردند امام حسين (عليه السلام) هنوز زنده است يا شهيد شد گفتند حمله كنيد به خيمه ايشان درياي غيرت است اگر حتي يك نفس... يك سوال ايدئولوژي، آخرين سخن امام چه بود؟ دفاع از ناموس، نهي از منكر، دفاع از مظلوم، بعد مي گويد (إن لم يكن لكم دين فكونوا احراراً في دنياكم) اين خيلي مهم است يعني اگر مي خواهي امر به معروف و نهي از منكر كني لازم نيست كه بگويي تو كه حزب اللهي هستي ممكن است حزب اللهي نباشد بگو انسان كه هستي، اگر دين نداريد بابا آزاد باشيد، مسلمان نيستي ايراني كه هستي خدا را دوست نداري خودت را كه دوست داري وطن را كه دوست داري يعني براي جلوگيري از فساد لازم نيست كه از قلاب ايمان استفاده كنيد از هر قلابي مي توانيد استفاده كنيد مثلاً كسي فحش مي دهد بگويي فحش حرام است مي گويد برو بابا آقا شيخ حرام حرام در آورده اي، بگوئيم آقا تو دانشمند هستي تو تحصيلكرده هستي اين حرف قشنگ آدم تحصيلكرده نيست اگر مي داني كه كلمــه تحصيل را مطرح كني فحش نمي دهد اينجا نگو تو مگر مومن نيستي اينجا شرعاً حرام است از مدرك بگو، بگو تو كه فوق ليسانس هستي فوق ليسانس كه نبايد اين حرف را بزند امام حسين (عليه السلام) به ما ياد داد جلوي فساد را بگيريد حتي اگر از اهرم دين استفاده نشد از هر چي شد استفاده كن. جامعــه ما بايد جامـــعـه سالم باشد هر چي شد از راه دين و هر چي هم شد از راه علم هر چي شد از راه عقل و هر چي شد از راه عاطفه.

برخورد هاي عاطفي و انساني قرآن با مردم

قرآن گاهي وقتها براي اينكه پول مردم را در بياورد يعني به مردم بگويد كه كمك كن گاهي مي گويد بابا جهنم پول نمي دهي «فَتُكْوَى بِهَا جِبَاهُهُمْ وَجُنُوبُهُمْ» التوبة/35 فلز داغ را داغ مي كنند مي گذارند به پيشاني ات و مي گويند «هَذَا مَا كَنَزْتُمْ» التوبة/35 اين همان پولهايي بود كه قايم كرده بودي گاهي افراد را از جهنم مي ترساند.
گاهي افراد را تشويق مي كند مي گويد اگر پول بدهي مثل دانه اي است كه مي كاري هفت تاخوشه مي دهد و هر خوشه صد تا دانه مي شود هفتصد گاهي مي گويد بابا گيرم قيامت را قبول نداري تشويق هم نمي خواهد تو آدم كه هستي «يَتِيمًا ذَا مَقْرَبَةٍ» البلد/15 يتيم فاميل تو است «مِسْكِينًا ذَا مَتْرَبَةٍ» البلد/16 بابا روي خاك نشسته است تو دو تا قالي روي هم انداخته اي او روي خاك نشسته است تو چند تا چمدان لباس زيادي داري او دارد مي لرزد بحث ايمان نيست يعني خداوند براي اينكه به فقرا كمك كنيم حتي از مسائل رواني استفاده مي كند مي گويد از اينهايي كه زكات مي گيري «وَصَلِّ عَلَيْهِمْ إِنَّ صَلَاتَكَ سَكَنٌ لَهُمْ» التوبة/103 وقتي پيغمبر به آنها دعا مي كند دعاي پيغمبر براي كسي كه پول داده و زكات داده است آرامبخش است اگر با تشكر تلفني اين شارژ مي شود او را شارژ كن خلاصه بايد كار خير بشود.
از طريق دين شد چه بهتر اگر نشد از طريق علم... يكوقت مي گوئيم سيگار حرام است مثل اينكه بعضي از مراجع هم فرموده اند كسي كه سيگاري نيست با دود خودش را سيگاري مي كند به بقيه ظلم مي كني به خودت ظلم مي كني هوا را آلوده مي كني كه چي؟ يكوقت مي گويي آقا ما كاري به حلال و حرامي آن نداريم، اين آهنگ حلال است؟ ما كاري به حلالي و حرامي آن نداريم من مخ ام را در اختيار اين خواننده نمي گذارم چون مخ من حيف است اگر با مخ ام فكر كنم بهتر از اين خواننده مي توانم مسائل را درك كنم من يك دانشجو هستم من يك دبيرستاني هستم من بهتر مي توانم فكر كنم چرا مخ ام را در اختيار اين خواننده قرار دهم مگر همه حلالها را بايد ما انجام بدهيم پس ببينيد گاهي مي گوئيم آهنگ حرام است گاهي مي گوئيم تو حيف هستي گاهي مي گوئيم بده خدا به تو مي دهد گاهي مي گوئيم بابا بده فاميل تو است روي خاك نشسته است از همه امكانات براي رشد خوبي ها ما بايد استفاده كنيم. امام حسين (عليه السلام) فرمود شما حر باشيد يعني مرد باشد....

قيام امام حسين (عليه السلام) براي اصلاحات

16- مسئله اصلاح گري، ببينيم اصلاح گر كي است بعضي ها گفتند ما خواهان اصلاحات هستيم امام حسين (عليه السلام) فرمود من اصلاح طلب هستم، طرفدار اصلاحات، فرمود (خرجت) من از مدينه آمدم كربلا براي چي؟ (لطلب الاصلاح) من مي خواستم اصلاح كنم براي طلب اصلاح، چي را مي خواستي اصلاح كني؟ (في امت جدي) اصلاحات... رهبر خط اصلاحات بايد امام حسين... امام حسين چه كرد اگر خط ما به خط امام حسين (عليه السلام) مي خورد ما هم طرفدار اصلاحات هستيم اما اگر كلمــه اصلاحات را گفتيم اما كار ديگري كرديم اين خودش يك نفاق است كه آدم بگويد بيا تو را ببوسم بعد گاز بگيرد بگويد بيا مهماني بعد به او سم بدهد لفظ لفظ حسيني باشد عمل عمل... به قول مقام معظم رهبري فرمود اصلاحات آمريكايي يعني اصلاحاتي كه آمريكا شاد بشود ما... من خيلي لذت مي برم تا الان كه خدمت شما نشسته ام در آستانـــه شصت سال هستم هنوز يك كلمه پيدا نكرده ام كه يك حرف نو داشته باشد هر كه هر حرف زيبائي دارد ما بهتر آنرا در قرآن داريم مثلاً سخن از سازندگي مي شود سازندگي كار خوبي است اما قهرمان سازندگي ذوالقرنين است سدي ساخت كه چند قرن ميخ توي آن فرو نرفت.
گفتگو با ملت ها با تمدن ها حرف خوبي است ولي باز هم قرآن پيشقدم است چون تمام (قالوا) (قل)، (قالوا) يعني آنها گفتند (قل) يعني تو هم بگو اين گفتگوي تمدن هاست. هر كسي هر حرفي مي زند رهبرش يا قرآن است يا اهل بيت، چرا از خودم بگويم امام رضا (عليه السلام) به دو نفر فرمود (شرقا او غربا) به شرق برويد يا به غرب برويد كسي حرف نو براي زدن ندارد جز اينكه ما قبل از او زده ايم امام رضا (عليه السلام) فرمود حرفي كه مي زنم اگر تعجب مي كنيد شما از امام رضا هم تعجب نكنيد به من بگوئيد كه اين حرف نو را از كجا در آورده ايد تا من بگويم اين حرف نو از كدام آيـــه قرآن است يعني هيچكس حرف نو ندارد جز اهل بيت و اهل بيت هم فرمودند حرف نو ما از قرآن است اين خيلي جالب است.
17- استفاده از ابزار مشروع و قانوني، شخصي حرف هرزه اي به امام حسين (عليه السلام) زد، خدايا عذاب او را زياد كن، يك جسارت كرد يكي از ياران امام سوخت نزديك حضرت رفت و گفت آقا بزنم توي دهانش تير اندازي كنم حضرت فرمود بنشين و تير اندازي نكن (لا ترمي فإني اكره عن ابدئه بالقتال) بحار ج5ص5 من نمي خواهم كه به من بگويند اولين تير انداز حسيني ها هستند بگذاريد اگر آنها تير اندازي كردند ما جنبـــه دفاعي داشته باشيم نه جنبــــه تهاجمي.
18- بي رغبتي و زهد در دنيا، سادگي و زهد، توي جمهوري اسلامي اول انقلاب خيلي زندگي ها ساده بود روز به روز دارد تجملات اضافه مي شود ميزها مبل ها ماشين ها دكورها و اينها... (حتي فيلم هاي تلويزيون تمام خواستگاري ها و نامزديها و عروس و داماد ها در خانه هاي قشنگ و... ما توي همين جمهوري اسلامي كسي را داريم كه دو دور وزير بود الان هم از چهره هاي بسيار عزيز است پاسدارش مي گفت ما يك شب ديديم خانـــه ايشان بيش از قاعده مهمان آمد مثلاً مهماني ايشان ده نفره و پنج نفره بود يك شب ديديم ايشان سي و پنج تا مهمان داشت ولي ما نفهميدم چيه؟ گفتيم آقاي وزير مثل اينكه امشب سر شما شلوغ بود گفت دخترم عروسي اش بود عقد دخترم بود گفتيم اِه! يعني عقد دخترش در حدي بود كه پاسدارهايش فهميدند ايشان مهمانهايش بيشتر است ما اين رقمي هم داشته ايم حالا آقا تالار بگير چي بگير حالا در حد معقول طوري نيست چشم و هم چشمي... ازدواج را برده به سمتي كه... حالا انشاء الله اگر من زنده باشم محرم و صفر تمام بشود من مي خواهم چند ماه راجع به ازدواج آسان حرف بزنم حرفهاي استاتيد دانشگاه را گرفته ام حرفهاي كتابها را گرفته ام خودم مطالعه كرده ام خيلي اطلاعات جمع كرده ام شايد يك... الان ازدواج فقط شده مال بچه پولدارها فقرا ديگر آه مي كشند اينكه ازدواج نشد ازدواج اسلام غير از ازدواج ما است يعني ما خيلي داريم منحرف مي شويم.)
در زيارت نامه مي خوانيم (كنت زاهداً في الدنيا) حسين جان! در دنيا زاهد بودي (و همتك عن زينتها مصروفه) همت تو از زينت دنيا منصرف شد البته آدم يك ذره يك ذره اينطور مي شود مثلاً من فكر مي كنم كه اگر با پيكان بروم اين توهين به من است فكر مي كنيم فكر مي كنيم همه اش خيال است.

كسب آگاهي و اطلاعاتي سياسي

19- يكي از زيبائي هاي كربلا جنگ يك جنگي بود كه... كسب اطلاعات، آگاهي به امور سياسي و اطلاعاتي، اين هم يكي از زيبائي هاي كربلا بود چون امام حسين (عليه السلام) به محمد حنفيه برادرش گفت تو كربلا نيا و مدينه باش (عليك أن تقيم بالمدينه) لازم است تو در مدينه بماني (فتكون لي عيناً عليهم و لا تخفي عنك شي من امور) تو چشم من باش وهيچي از امور مدينه از من مخفي... يعني لحظه به لحظه كارهايم را... ما در اسلام سه رقم اطلاعاتي داريم اطلاعاتي داريم اطلاعات عمومي و مردمي اطلاعات با ابلاغ اطلاعات ويژه، اطلاعات عمومي، در نهج البلاغه داريم كه حضرت امير (عليه السلام) به استاندارش مي گويد (بلغني) يعني به من گزارش داده اند كه تو همچين كاري كرده اي، (بلغني) يعني به قول آقاي شهيد رجايي اطلاعات سي و شش ميليوني، يعني همه مردم اطلاعاتي باشند اگر يك خانمي ديد كه شوهرش هروئين رد و بدل مي كند اين را اطلاع بدهد به مواد مخدر نگويد اين شوهر من است نانش قطع مي شود بابا تو مي روي نان خودت را قطع كني جوانهاي مردم نابود مي شوند همه ما بايد نسبت به مسائل عمومي اطلاعات بدهيم به اهل آن.
دومي را بگويئم مأموريتي، كساني كه از وزارت اطلاعات حقوق مي گيرند از حراست از نمي دانم... از حفاظت اطلاعات، اصلاً پول مي گيرد حقوق مي گيرد اينرا مي گويد (وابعث العيون) يعني يك چشم هايي را انتخاب كن كه بروند گزارش تهيه كنند يك اطلاعات ويژه داريم نهج البلاغه داريم (عيني بالمغرب) يعني چشمي كه در مغرب دارم يعني يك بازرش ويژه، عيون جمع عين است يعني هم بازرس حقوق بگير داريم هم بازرس ويژه داريم هم بازرس مردمي. يعني معناي حزب اللهي اين نيست كه آدم دستش را هم بگذارد و از هيچي خبر نداشته باشد بايد انسان هم ريز مسائل را بداند و هم... (آخر ببينيد مسافرهاي زميني تپه ها واينها را مي بينند مسافرهاي هوايي توي هواپيما قله ها را مي بينند ديگر از اين جاده هاي فرعي غافل هستند آن كسي كه مي خواهد عميق باشد بايد هم راههاي فرعي و ريز را بلد باشد هم قله هاي... يعني بايد هم توجه به مسائل داخلي و خارجي داشته باشد. لذا داريم اگر مجرمي در يك كشوري جنايت كرد فرض كنيد يك مسلماني در اتريش جنايت كرد مي فرمايد كه در اتريش به او شلاق نزنيد براي اينكه مردم نگاه مي كنند مي گويند اين مسلمان يك كاري كرده چون آبروي كشور اسلامي مي ريزد اينرا ببريد توي كشور اسلامي بزنيد دستش را قطع بكنيد اما بگذاريد آبرويمان پيش بيگانه ها نرود دست دزد را بايد قطع كرد حتي مي گويد «وَلْيَشْهَدْ عَذَابَهُمَا طَائِفَةٌ مِنْ الْمُؤْمِنِينَ» النور/2 در مواردي هم بايد كه روبروي مردم شلاق زد ولي خوديها بفهمند بهتر از اين است كه بيگانه ها بفهمند ولي من نمي دانم اين افرادي كه مختصر چيزي را روي اينترنت مي گذارند و به همه دنيا پاس مي دهند آقا ما رفتيم دارو گيرمان نيامد ما رفتيم تخم مرغ گران شده تا يك مسئله جزئي هست تنها وقتي كه با اين... آخر اينرنت يعني ديوارها را برداشته اند همه خانه ها به هم سوارخ شده همه دنيا به هم سوراخ شده است هر كس هر چي دارد مي تواند به همه بگويد خيلي خوب تكنولوژي است و ما هم استفاده مي كنيم بنده هم خودم اينترنت دارم يعني سايت دارم ولي استفاده از تكنولوژي يك مسئله است آبروي نظام را ريختن يك مسئله اي ديگر است انسان حق ندارد آبروي خودش را بريزد حديث داريم شما حق نداري كه بگويي من بدبخت و ضعيف حالا با خدا مناجات مي كني بگو المسكين الفقير الحقير اما آقا مي داني چي شد ما ديشب گوشت مان سوخت چرا مي گويي؟ سوخت كه سوخت چون خانم تا به شما نگاه مي كرد فكر كرد كه يك خانم حسابي هستي حالا فهميد كه يك خانمي هستي گوشت را مي سوزاني يعني خودت خودت را... يعني حديث داريم خدا اجازه نمي دهد كه مؤمن خودش آبروي خودش را بريزد آنوقت شما اجازه مي دهي كه آبروي نظام را بريزي بخاطر اينكه... عيب كه داريم)

شيوه برخورد ما با مشكلات نظام

ممكن است كه نظام ما مشكلاتي داشته باشد مسئولين آن ممكن است مشكلات داشته باشند عادي اش ممكن است مشكلات داشته باشند ولي نقل مشكلات به ديگران درست نيست ما داريم كه امر به معروف بكن نهي از منكر بكن اما تضعيف... من جمله اي هست توي تلويزيون گفته ام ولي چون مال چند سال پيش است اجازه بدهيد كه تكرار كنم طوري نيست اين جمله يادتان نرود بخصوص دانشجوها خواهش مي كنم اين سه تا كلمه را مي توانيد حفظ كنيد.
توجيه حماقت است، اين جمله مال آقا شيخ علي صفائي است بنام عين صاد توي كلماتش حرفهاي درخشنده اي داشت مي گفت توجيه حماقت است آقا همه مسئولين عادل هستند همه با تقوا هستند همه زاهد هستند نه خير اين خبرها نيست خود بنده كه رئيس نهضت سواد آموزي هستم اگر بگويند عيب هايت را بنويس شايد پنجاه تا عيب خودم از خودم بگيرم بعضي ها دسته گل هايي آب مي دهند رئيس جمهور يونسكو رئيس جمهور فرانسه زنگ زد به رئيس جمهور ايران تلفني از نهضت سواد آموزي تشكر كرد بعد هم سفير آمد يك لوح به ما بدهد جشن هم گرفتند سفرا آمدند تصادفاً آنجا لوح گم شده بود نوار هم بناست سرود بخوانند نوار هم خراب شد قاري هم دير كرد اصلاً همه دست به دست هم داد آن جلسه بد شد ولي هر كس هم نگاه مي كني... كسي هم تقصير نداشت بد شد يك بار هم گاز قطع مي شود هم برق قطع مي شود هم بچه مي افتد هم دست آدم مي رود لاي در يكباره مي بيني همه به هم ور مي شود گاهي يك چيزهايي پيش مي آيد توجيه نكنيد حماقت است.
تضعيف جنايت است، ما بيائيم بگوئيم حالا كه فلاني فلان عيب را دارد پس بيائيم نظام را تضعيف كنيم توي انتخابات به نظام رئيس جمهور رأي ندهيم به وكيل رأي ندهيم پايمان را كنار بكشيم به شوراي اسلامي رأي ندهيم نماز جمعه نرويم جماعت نرويم تضعيف كنيم ما چند هزار جوان شهيد و جانباز و اسير داديم اين جمهوري گران تمام شده مگر مي شود كه تضعيف كرد جنايت به خون شهداست.
تكميل رسالت است، رسالت ما اين است كه بيائيم عيب ها را برطرف كنيم توجيه حماقت است تضعيف جنايت است تكميل رسالت است رسالت ما اين است كه بيائيم با امر به معروف خوبي ها را تكميل كنيم با نهي از منكر جلوي بدي ها را بگيريم تذكر بدهيم به افراد كه آقا اين كار را بكنيد اين كار را نكنيد.

بهره گيري از همه امكانات در قيام عاشورا

20- يكي از زيبائي هاي كه امام داشت ضمن اينكه رفت كربلا و مي دانست كه شهيد مي شود بايد از اين خون حداكثر استفاده را بكند، استفاده حد اكمل، بهترين بهره گيري، بعضي ها هستند امكانات دارند اما خوب بهره گيري نمي كنند امام حسين (عليه السلام) قبل از اينكه بيايد مكه و كربلا وقتي يزيد به حكومت رسيد به فرماندار مدينه گفت از امام حسين (عليه السلام) بيعت بگير امام فهميد كه... در مسجد نشسته بود گفتند آقا دارالعماره شما را احضار كرده است بايد بيائيد امام فهميد كه معاويه مرده و يزيد به حكومت رسيده است به فرماندارش گفته بيعت بگير بعد گفته بود فرماندار اگر امام بيعت نمي دهد توي خانه او را ترور كن بكش امام فرمود (فدعا بجماعه) يك جماعتي را دعوت كرد از يارانش (من اهل بيته و مواليه) از دوستان و فاميل هايش دعوت كرد (و كان ثلاثين رجلا) اينها سي نفر بودند گفت شما سي نفر (و امرهم بحمل السلاح) فرمود شما اسلحه برداريد من مي روم دارالعماره (فاجلسوا الباب) شما پشت ديوار بنشينيد و كمين بگيريد (فان سمعتم صوتي قد علي) اگر صوت من را شنيديد، اگر ديديد كه نعره كشيدم (فادخلوا علي لتمنع علي) از ديوار بپرسيد تو كه جلوي كشتن من را... امام حسين (عليه السلام) حرفي ندارد كه كشته بشود اما نمي خواهد توي اتاقي كشته بشود كه هيچ خبري... گفت بگذار بروم مكه دو سه ماه مكه ماند تا حاجي ها آمدند سخنراني كرد صد و بيست و پنج روز در مكه سخنراني كرد اصلاً نگفته رفت مردم ديدند كه امام نيست چي شده؟ ديروز دالعماره امام را احضار كرده از ديشب تا حالا نيست مثل اينكه مردم ببينند امام در جماران نيست مقام معظمي در محل خودش نيست به هيچكس هم نگفت نگفته رفت تا ول وله... يكوقت مي گويم آقا بنده بروم يك تلفن جواب بدهم و برگردم شما آرامش داريد چون مي گوئيد قرائتي رفت تلفن جواب بدهد اما يكوقت ميكرفن را پرت مي كنم و مي روم و به كسي هم نمي گويم كه چيه اين ول وله مي افتد از مدينه رفت تا ول وله بيفتد صد و بيست و پنج روز توي مكه سخنراني كرد تا همه اهل مكه بفهمند حكومت يزيد اسلامي و شرعي و قانوني نيست.
حاجي ها كه آمدند باز ايشان رفت تا باز موج بيندازد وقتي هم رفت از وسط جمعيت رفت روز هم رفت سوار هم شد رفت كاروان هم راه انداخت اينها همه اش فرمول دارد اگر امام تنهايي مي رفت كسي نمي فهميد مي گفتند آقا كجا داري مي روي ما از دنيا آمده ايم مكه شب عيد قربان همه حاجي ها دارند مي آيند تو چرا مي روي؟ مخصوصاً روز رفت تا ببينند از وسط جمعيت رفت تا بپرسند كاروان راه انداخت تا بفهمند دارد هجرت مي كند وإلا اگر خودش تنهايي سوار اسب مي شد كسي نمي فهميد بعد هم تا مي گفتند آقا كجا مي روي مي ايستاد و سخنراني مي كرد مي گفت نمي دانيد كه چه خبر است؟ يزيد به حكومت رسيده مي خواهند از من بيعت بگيرند من پناهنده شده ام به مكه مي خواهم در مكه به خانه من بريزند حريم مكه شكسته مي شود من از مكه مي روم كربلا سلام من را به فاميل هايت برسان بعد از حج بگو حكومت يزيد قانوني نيست و حسين (عليه السلام) رفت كربلا يعني اين كپسول خالي ها كه آمده بوند مكه اين حاجي ها، تمام اين كپسول خالي ها در مكه پر از گاز شدند همه اطلاعات را گرفتند هر حاجي وقتي برگشت بعنوان يك خبر تازه... خبر تازه اين بود كه شب عيد قربان كه همه حاجي ها جمع شدند امام حسين (عليه السلام) رفت بعنوان خبر تازه موج انداخت بناست كه... ما گاهي وقتها براي مقابله با فساد از هر امكاناتي بايد استفاده كنيم بهترين استفاده را هم بكنيم.
(آقا يك سوال، بنده الان تنهايي حريف شما مي شوم يا نه؟ نه، چون من يك نفر هستم شما يك جمعيت هستيد اما من مي توانم عمامه ام را بردارم با سر برهنه بروم توي خيابان بگويند آقاي قرائتي عمامه ات كو؟ والله مردم فلان منطقه بردند مي گويند اي خدا لعنت شان كند يعني من مي توانم با برداشتن عمامه تمام در و ديوار را عليه شما بشورانم اين خيلي مهم است) امام حسين (عليه السلام) وقتي مي خواست برود با خودش خبرنگار برد هم خبرنگار زن برد زينب كبري (عليها السلام) هم خبرنگار مرد برد امام سجاد (عليه السلام) چهل پنجاه تا ضبط صوت برد كوچولو ها همه ضبط صوت بودند آمدند با چشم هايشان فيلم برداري كردند با گوش هايشان نوار گرفتند هر بچه كوچولويي مي آمد مي گفتند آقا زاده تو هم كربلا بودي؟ آنچه را ديده بود و شنيده بود نقل مي كرد و مردم زار زار گريه مي كردند امام حسين (عليه السلام) علي اصغر را با خودش برد علي اصغر كوچولو است ولي يك امضاي كوچولو به يك ورق بزرگ ارزش مي دهد علي اصغر به كربلا ارزش سندي داد اگر علي اصغر نبود مي گفتند بابا دو گروه مي خواستند حكومت كنند جنگ شد يكي يكي را كشت الان مي گويند علي اصغر چه گناهي كرده بود؟ اين سند خيلي مهم است بهترين استفاده را امام حسين (عليه السلام) برد بهترين بهره گيري را كرد.
(حالا چون... يك چيزي هم از ارتش و قواي مسلح بگويم در قواي مسلح مي گويند قوايي ارزش دارد آن لشگري ارزش دارد كه آخرين فشنگ را بكار ببرد اگر يك سربازي هنوز فشنگ دارد و شكست خورد مي گويند بي عرضه تو بايد آخرين فشنگ را سربازي را مي گويند آفرين كه تا آخرين نفس دفاع كند باز اگر هنوز نفس دارد و شكست خورد مي گويند تا آخرين نفس دفاع نكردي ارتشي ارزش دارد كه سپاهي ارزش دارد كه آخرين نفر باشد يعني آخرين فشنگ آخرين نفر و آخرين نفس امام حسين (عليه السلام) سه تا آخرين را داشت آخرين نفر علي اصغر آخرين نفس در گودي قتلگاه فرمود به زن و بچه ام كاري نداشته باشيد و اما آخرين فشنگ، يكي از يزيديها سر يكي از ياران امام حسين (عليه السلام) را بريد براي اينكه دل مادرش را بسوزاند كلـــه اين شهيد را انداخت جلوي مادرش حالا يك مادر بچــه شهيدش را سرش را اندختند توي دامنش چه حالي پيدا مي كند؟ مادر هم نگاهي كرد و گفت چيزي كه در راه خدا داديم پس نمي گيريم سنگ كه ندارم از كلــه تو بجاي سنگ استفاده مي كنم كلــه بچه اش را گرفت زد به آن سرباز يعني حتي از سر بچه اش...)
كربلا خيلي زيبائي دارد خوب حرفها كه تمام نشد اين جمله را هم بگويم استادي ارزش دارد كه از جرقه ها جريان درست كند امام حسين (عليه السلام) نفرمود من بيعت نمي كند مي گفتيم خيلي خوب آن حسين (عليه السلام) است و پسر زهرا (عليها السلام) البته نبايد بيعت كند اما فرمود (مثلي لا يبايع مثله) هر كس مثل من است رنگ من را دارد فكر من را دارد خون من توي بدنش است اعتقاد من را دارد هر كس مثل من است نبايد با مثل يزيد بيعت كند اين جرقه بود يعني امام حسين (عليه السلام) خودش يك جرقه و يك حادثــه فرد به فرد بود اما از حادثـــه فرد به فرد يك قانون درست كرد گفت فكر نكنيد كه من هستم و او در طول تاريخ هر كسي فكر حسيني داشته باشد نبايد بيعت كند با كسي كه فكر يزيدي دارد فرمود مثل من با مثل يزيد خيلي قشنگ است كه آدم بتواند از جرقه ها جريان درست كند يعني از يك حادثــه... (قرآن هم همينطور است شأن نزول كه مي گويند يعني حادثه اي پيش آمده است امام علي (عليه السلام) مي خواست برود ديد دو نفر دارند به هم فخر مي فروشند يكي مي گويد زنده باد من كه كليد دار كعبه هستم ديگري مي گويد زنده باد من مسئول آبرساني هستم حضرت فرمود كليد داري و مسئول آب خيلي مهم نيست من بيشتر از شما هم توي جبهه بوده ام هم ايمانم قبل از شما بوده به اينها برخورد كه جواني بنام علي آمده سراغ دو تا پيرمرد مي گويد من از شما بهترم رفتند نزد پيغمبر حضرت فرمود (أجعلتم سقايــه الحاج و اماله مسجد الحرام كمن آمن بالله) يعني شما كليد داري كعبه و آبرساني را كنار ايمان مي گذاريد مقام ايمان از همه چيز... اين جرقه بود تبديل به يك جريان شد يعني هيچ مسئله اي را كنار ايمان نگذاريد دو تا خواستگار مي آيد براي دخترت يكي خانه و ماشين و تلفن دارد اما نماز نمي خواند گاهي هم مي خواند نسبت به دين اش شل است يك كسي خانه و ماشين و تلفن ندارد اما دين او سالم است هيچ چيز را پهلوي دين نگذاريد در انتخاب شوهر در انتخاب عروس در انتخاب شغل، يك شغل درآمد دارد اما توي آن دين فروشي است يك شغل درآمد آن كم است اما ايمان شما ثابت است اين...) يا مثلاً مي گوئيم ابوالفضل آب را آورد تا رفت بخورد ياد تشنگي بچه ها افتاد آب را نخورد اين يعني چه؟ يعني شما هم تا يك امكاناتي داري ياد محرومين بيفت يك خورده از امكاناتت كم كن حالا نمي گوئيم آب را نخور او ابولفضل بود كه آب را نخورد باقي مردم را مي گويد (الاّ من اغترف غرفه بيده) حالا يك مشت يا دو مشت خورديد طوري نيست اما به فكر فقرا باشيد. خوب بس است.
آخر بحث هم يك سلام به امام حسين (عليه السلام) بكنيم السلام عليك يا ابا عبدالله السلام عليكم و رحمه الله و بركاته. خدايا به امام حسين (عليه السلام) قسم، به برادرهايش و فرزندانش و خواهرش و اصحابش و زوارهاي مخلص اش قسم، اين عراق را از شر آمريكا و از شر هر صاحب شري و از شر اشراري كه در خود عراق هستند نجات بده.
خدايا همينطور كه طاغوت ايران و عراق را شكستي همه طاغوت ها را بشكن.
خدايا ما را هم مثل امام حسين (عليه السلام) يعني از فكرش از ايمانش از مناجاتش از اخلاص اش هر چه كه به امام حسين (عليه السلام) دادي... سي تا تير به او زدند نمازش را خواند نه تنها نماز بلكه با مستحبات خواند آخر نماز اول وقت و نماز جماعت مستحب است اذان مستحب است نماز را با مستحبات خواند خيلي آدم خيلي خجالت مي كشد سي تا تير... نماز امام دو ركعت بود شكسته بود چون دوم آمد دهم شهيد شد بخاطر هشت روز نمازش شكسته است نماز شكسته را من شمردم دو تا حمد دارد دو هفت تا چهارده تا دو تا هم قل هو الله دو پنج تا ده تا و چهارده تا بيست و پنج تا دو تا ركوع بيست و شش تا چهار تا سجده سي تا تشهد سي و پنج تا يعني با سي و پنج چهل تا كلمه سي تا تير يعني تقريباً هر يك كلمه يك تير خيلي مهم است كه آدم اينقدر از نماز حمايت كند ما سر يك چيزي نماز را عقب مي اندازيم نماز را نمي خوانيم.
خدايا از ايمانش از عشق اش از معرفت اش هر كمالي كه به محمد و آل محمد دادي پرتوي از آن كمالها را به ما و به نسل ما مرحمت بفرما.
منبع: درسهایی از قرآن

   برچسب‌ها: شکوه قيام عاشــورا, قسمت سوم
   

درباره وبلاگ

کافه فان / Cafefun.ir
سایت اطلاعات عمومی و دانستنی ها

موضوعات

تبليغات

.:: This Template By : web93.ir ::.

برچسب ها: اطلاعات عمومی ، آموزش ، موفقیت ، ازدواج ، دانستنی ، گیاهان دارویی ، تعبیر خواب ، خانه داری ، سخن بزرگان ، دانلود ، بازیگران ، روانشناسی ، فال ، اس ام اس جدید ، دکتر شریعتی ، شاعران ، آموزش یوگا ، کودکان ، تکنولوژی و فن آوری ، دانلود ، تحقیق ، مقاله ، پایان نامه ، احادیث ، شعر ، رمان ، عکس ، قرآن ، ادعیه ، دکوراسیون ، سرگرمی ، اعتیاد ، کامپیوتر ، ترفند ، ورزش ، کد آهنگ ، مقالات مهندسی ، طنز ، دانلود کتاب ، پزشکی ، سلامت ، برنامه اندروید ، زنان ، آشپزی ، تاریخ ، داستان کوتاه ، مدل لباس ، مدل مانتو ، مدل آرایش