+ ۱۳۸۹/۰۹/۱۸

زیارت امام حسین علیه‏السلام از نگاه معصومان(علیهم السلام)

امام باقر علیه‏السلام :«اگر مردم می‏دانستند در زیارت مزار امام حسین علیه‏السلام چه فضیلتی است، از شوق آن می‏مردند».
امام صادق علیه‏السلام : «هر کس دوست دارد روز قیامت، بر سر سفره‏های نور بنشیند، باید از زائران امام حسین علیه‏السلام باشد».
امام صادق علیه‏السلام :«زیارت امام حسین علیه‏السلام را فرو نگذار که خدا عمرت را طولانی و روزی‏ات را زیاد می‏کند و زندگی باسعادت و مرگ با شهادت به تو خواهد بخشید».
امام صادق علیه‏السلام : «زیارت قبر امام حسین علیه‏السلام ، از برترین اعمال است».
امام صادق علیه‏السلام : «کسی که خدا خیرخواه او باشد، محبت حسین و شوق زیارتش را در دل او می‏اندازد».
امام رضا علیه‏السلام :«روز شهادت حسین علیه‏السلام دیدگان ما را مجروح و اشک ما را روان ساخت».
منبع: پایگاه حوزه
+ ۱۳۸۹/۰۹/۱۸

ذلت ماندگار

نويسنده: حجت الاسلام جواد محدثي
ديدي كه خون نا حقِ پروانه، شمع را
چندان امان نداد كه شب را سحر كند؟
خون به ناحق ريختة مظلوم، دامن ظالم را مي‌گيرد و ستمگران و همدستانشان گرفتار ذلّت و خواري مي‌شوند. ظالمان به خاطر ظلمشان و مردم به خاطر تنها گذاشتنِ جبهة حق! بخصوص اگر اين ظلم دربارة امام معصوم و خاندان مظلوم او باشد.
سيدالشهداء ـ عليه السّلام ـ در مسير راه كوفه پس از رسيدن به منزل «بطن‌العقبه» خبري از يك پيرمرد از اوضاع داخلي كوفه شنيد. آن مرد، امام را از رفتن به كوفه بر حذر داشت. حضرت فرمود: اوضاع كوفه را مي‌دانم. كار خدا هم انجام گرفتني است. به خدا قسم اين گروه دست از من نخواهند برداشت، مگر آن‌كه خونم را بريزند. وقتي چنين كنند، خداوند كسي را بر آنان مسلّط خواهد ساخت كه در نتيجه، اينان خوارترين مردم خواهند شد.[1]
دست‌اندركاران آن فاجعه بزرگ نيز گرفتار انتقام شدند و ذليلانه كشته شدند. به نقل شيخ مفيد، اخبار بسياري وارد شده كه هيچ يك از قاتلان سيدالشهدا ـ عليه السّلام ـ و اصحاب او از مرگ و گرفتاري يا رسوايي نجات نيافتند و پيش از مردن،‌به كيفر جنايت خويش رسيدند.[2]
عبرت‌هاي نهفته در حادثة عاشورا، اگر بازشناسي نشود و درمان نگردد، ممكن است همان خطر در كمين جامعة امروز ما و سر راه انقلاب و انقلابيّون ما نيز سبز شود.
آنچه عاشوراي جانسوز را پديد آورد، عبارت بود از:
ـ تمكين و تسليم مردم در برابر حكومت ستم.
ـ عمل نكردن به تكليف در لحظة حساس و سرنوشت‌ساز.
ـ از ياد بردن فريضة امر به معروف و نهي از منكر.
ـ رشد روحيّة رفاه‌طلبي و دنيا دوستي.
ـ غفلت و بي‌خبري مردم از آنچه در جامعه مي‌گذرد.
ـ تنها گذاشتن رهبر الهي و عدم اطاعت از او.
ـ نبود اتّفاق نظر در ميان امّت اسلام.
ـ تسلّط ترس و هراس بر مردم در مقابل قدرت‌هاي باطل.
اگر امروز و هر زمان نيز، نيروهاي مؤمن و انقلابي، حساسيّت خود را نسبت به سرنوشت اسلام و مسلمانان و انقلاب از دست بدهند و براي حفظ آنچه دارند و كسب آنچه ندارند، از گفتن حق و اداي تكليف، كوتاهي كنند، اگر در شرايط نياز جامعه و انقلاب، به خون و جانبازي و شهادت، از حضور در صحنة دفاع از ارزش‌ها پرهيز كنند، اگر دچار تفرقه شوند، اگر بر محور ولايت فقيه و رهبري امّت منسجم نباشند،‌ اگر براي دست يافتن به پول و پست و مقام، ارزش‌ها و آرمان را زير پا بگذارند، اگر به وظيفة امر به معروف و نهي از منكر عمل كنند، اگر ساده‌لوحانه، فريب شايعات و بوق‌هاي تبليغاتي دشمن را بخورند، عاشورا تكرار خواهد شد و اسلام ضربه خواهد خورد و مظلوميّت مضاعفي براي مسلمانان و جبهه حق، پيش خواهد آمد.
به تعبير مقام معظم رهبري:
در مقابل اين متاع زندگي و بهره‌هاي زندگي، اگر شما آنقدر مجذوب شديد، خداي نخواسته تا آنجايي كه پاي تكليف سخت به ميان آمد نتوانستيد از آنها دست برداريد، اين مي‌شود يك جور. اگرنه از اين متاع بهره هم مي‌بريد، آنجا كه پاي امتحان سخت پيش مي‌آيد، مي‌توانيد از اينها دست برداريد، اين مي‌شود يك جور ديگر... دو جور خواصّ طرفدار حق در هر جامعه وجود دارد. اگر آن قسم خوب طرفدار حق، يعني آن كساني كه مي‌توانند از اين متاع دنيا آن وقت كه لازم باشد دست بردارند، اگر اينها بيشتر باشند، هيچ وقت جامعة اسلامي دچار حالتِ دوران امام حسين ـ عليه السّلام ـ نخواهد شد.»[3]
دلبستگي به دنيا، هميشه مانع انجام تكليف الهي است. در زمان امام حسين ـ عليه السّلام ـ به شكلي ظهور كرد، در جامعة ما به صورت ديگري است. باز هم به تعبير مقام معظم رهبري:
«يك بخش ديگري كه بايد كار بشود، تطبيق با وضع هر زمان است، نه فقط زمان ما. در هر زمان طبقة خواصّ چگونه بايد عمل كنند كه به وظيفه‌شان عمل كرده باشند؟ اينكه گفتيم اسير دنيا نشويد، اين يك كلمه است، چه جوري اسير دنيا نشوند، اين يك كلمه است، چه جوري اسير دنيا نشوند مثال‌ها و مصداق‌هايش چيست؟»[4]

پي نوشت :

[1] . ارشاد، شيخ مفيد، ج 2، ص 76.
[2] . همان، ص 133.
[3] . سخنان مقام معظم رهبري در جمع فرماندهان و بسيجيان لشكر محمد رسول‌الله ـ صلي الله عليه و آله ـ .
[4] . همان.

منبع:سایت بلاغ

   برچسب‌ها: ذلت ماندگار
   
+ ۱۳۸۹/۰۹/۱۸

عوامل تحریف در تاریخ عاشورا

نويسنده: محمد صحتی

تحریف تباکی

از حرفهای عجیب و غریبی که پیرامون عزاداری گفته شده، یکی هم آن حرفی است که از تحریف معنای «تباکی» سرچشمه گرفته است؛ به این ترتیب که می‏گویند:
«در لفظ تباکی هم اشاره فرموده که ترتّب ثواب اخروی، موقوف بر گریه حقیقی نیست بلکه همین که قاصد، گریه است و خود را به صورت گریه کنندگان وامی‏دارد همان ثواب گریه را دارد. در تمام عبادات حقیقت مطلوب است ولی در دعات حسینیّه دائره وسیع است و لعلّ از این جهت مرحوم شیخ جعفر صاحب خصائص الحسینیه ـ طاب ثراه ـ ریاء را در گریه، در عزاداری حضرت امام حسین علیه‏السلام جایز می‏دانست.»1
به راستی که باورکردنش بسیار سخت است و اگر این سخن تنها در میان عوام بود و انسان تنها از دهان مردم می‏شنید، به هیچ وجه باور نمی‏کرد. اما می‏بینید که در کتابها هم نوشته شده است و نویسنده نه فقط خود قائل به این قول عجیب و غریب است که شیخ جعفر شوشتری را نیز هم رأی خود می‏داند و برای تثبیت تحریف خود، به فتوای وی نیز استناد می‏جوید و گمان می‏برد که کلمه تباکی در حدیث می‏تواند مبنی و مستند افتاء به تجویز ریا در عزاداری امام حسین علیه‏السلام باشد!
اگر مرحوم شیخ جعفر نیز چنین فتوای عجیبی داده باشد، بی‏گمان در بالای منبر و در هنگام روضه خوانی بوده و چنان از گلاب گریه مدهوش بوده که عشق و عاطفه را به جای شرع و عقل گرفته تا فتوای آنچنانی را داده است. و اگر در حال عادی و با تمرکز حواس این فتوا را داده باشد، بی‏گمان منظورش از ریا معنای مصطلح ریا نبوده بلکه معنای لغوی ریا (نشان دادن کار به دیگران) بوده است و البته این احتمال دوم، صحیح‏تر و به شخصیّت علمی شیخ جعفر شوشتری نزدیک‏تر است.
با آن همه آیات محکم در قرآن مجید و با آن همه روایات صحیح و معتبر در متون اسلامی، که همگی حاکی از لزوم اخلاص و قبح و گناه ریا و.... است، چگونه می‏توان چنان سخن سخیفی گفت و ریا را که در فرهنگ اسلامی «شرک خفی» خوانده شده است، جایز دانست؟!
از این واقعیّت تلخ هم نباید گذشت که بسیاری از «تحریفات عاشورا» معلول عوام زدگی برخی از گویندگان مذهبی است. این فاجعه گاهی تا آنجا به تباهی و فساد می‏کشد که می‏بینی آنها پیش از هر چیز در فکر این هستند که ببینند عوام چه می‏خواهند و از نقل کدام داستان یا افسانه‏ای بیشتر خوشحال و خشنود می‏شوند و همیشه در این دایره تنگ و تاریک به سر می‏برند که از دهان مردم می‏گیرند و به گوش مردم می‏دهند و همیشه این دور و تسلسل را تکرار می‏کنند و هیچ هم خسته نمی‏شوند و چه بسیار کتابهایی که با عناوینی چون مجالس و مقاتل به همین ترتیب نوشته شده است که مدارک و منابعی جز لسان الواعظین و اسماع السامعین ندارند؛ نخست بدون اندیشه گفته شده‏اند و سپس باز بدون اندیشه و تنها به همین دلیل که مقبول طبع عوام بوده، نوشته شده‏اند! دردا و دریغا که اینان با ساختن تحریفات و با پرداختن به افسانه‏ها و اکاذیب، فرهنگ مردم را به تباهی می‏کشند و با تفسیر نادرست «تباکی» عمل شنیع تزویر و ریا را تجویز و ترویج می‏کنند و ناخواسته آتش به دین و دنیای خود می‏زنند، غافل از اینکه به قول رسای آن شاعر:
بر تواضع‏های مردم تکیه کردن، ابلهی است پای بوس سیل، از پای افکند دیوار را

تفسیر صحیح تباکی

معدود روایاتی که در آنها لفظ «تباکی» وارد شده است، بسیار اندک است.2 و در یکی از آنها چنین است که راوی می‏گوید: خیال می‏کنم که حضرت فرمود: «من بکی أو أبکی، و اَظُنُّه قال او تباکی»؛3، حال اگر هم چنین سخنی از ناحیه معصوم علیه‏السلام صادر شده باشد به هیچ وجه نمی‏تواند به آن معنای نادرستی که تحریفگران تصوّر کرده‏اند، بوده باشد. در تفسیر آن سه وجه زیر را می‏توان تصوّر کرد:

1. تظاهر به گریه و اندوه

البته نه به آن معنا که شُبهه ریا را در برداشته باشد بلکه به نیّت قربةً الی اللّه و خالصاً لوجه اللّه تظاهر کند و خود را اندوهگین و غمناک نشان دهد. این معنا با توجه به زمان صدور حدیث (زمان حکومت بنی‏امیه) صحیح‏تر به نظر می‏رسد. زیرا بنی امیه هر سال روز عاشورا را جشن می‏گرفتند و پیروان آنها در آن روز تظاهر به شادی و سرور می‏کردند.4 و امام علیه‏السلام نیز با این سخن شیعیان را دعوت می‏کند که هر طور شده در روز عاشورا و دهه محرم اظهار غم و اندوه کنند تا همدلی خود را با دوستداران اهل‏بیت علیهم‏السلام و تنفّر خود را از آل یزید نشان دهند.

2. تکلّف برای تحصیل گریه

گاهی باشد که انسان در مرحله نخست، بنا به عللی نمی‏تواند کاری را انجام دهد، اما از آنجا که دلش می‏خواهد که آن کار را انجام دهد به هر نحو ممکن تمایل به آن کار را نشان می‏دهد و ای بسا که ناخودآگاه و با تکلّف هم که شده، تمایل درونی خود را بروز می‏دهد و آشکار می‏سازد. چرا که از کوزه همان برون تراود که در اوست، و جالب اینکه بالاخره این تکلّف و تشبّه در نهایت به نتیجه می‏رسد و صورت کاملاً طبیعی پیدا می‏کند. از باب مثال فرض کنید که کسی در اثر قساوت قلب و یا در اثر هر علت دیگری ابتدا نمی‏تواند از خوف خدا گریه کند و یا به یاد مظلومیتهای اهل‏بیت علیهم‏السلام ناله کند و بگرید اما چون این کار را در دل دوست دارد و به حال گریه کنندگان غبطه می‏خورد، ناخواسته خود را شبیه آنان می‏سازد و با تکلّف هم که شده، متأثّر و دل‏گیر می‏شود و چهره غمناک و اندوهگین پیدا می‏کند تا در نهایت غبار قساوت از آینه دل می‏زداید و اشک چشمش سرازیر می‏شود که همان کار، خود مطلوب است.
فشرده سخن این که «تباکی» از باب مقدمه بُکاء، آن هم از باب مقدمه طبیعی بکاء، مطلوب و مستحب است و از آنجا که این مقدمه، قهری و طبیعی است هیچ گونه شائبه ریا و سُمعه را نمی‏توان در آن دخیل دانست. منتهی گاه این مقدمه (تباکی) به آن نتیجه (بکاء) منجر می‏شود و گاهی دیگر نمی‏شود مثل اینکه کسی قساوت قلب داشته و یا فرصت نتیجه‏گیری، اندک بوده و یا در همان مراحل نخست (در حال تباکی) کار دیگری پیش آمده و او نتوانسته از مرحله تباکی به مرحله بکاء برسد. حال از احادیث مورد بحث استفاده می‏شود که انسان در همان مرحله تباکی نیز مأجور خواهد بود. البته این مسئله منحصر به گریه کردن نبوده و در مورد برخی عبادتهای دیگر نیز مثل «تحلُّم» بر حلم و «تزهُّد» برای زهد آموزی و کسب زهد، مطلوب و مورد تأکید پیشوایان معصوم علیهم‏السلام است.5

3. تمایل به بکاء و دوست داشتن آن

به این معنی که اگر کسی هم گریه نکند اما تمایل به این کار داشته باشد و دلش بخواهد که بر مصائب اهل‏بیت علیهم‏السلام بگرید و به نوعی این تمایل را نشان بدهد، مطلوب و مستحب است که این تمایل و اظهار آن را داشته باشد، و همین است معنای آن تباکی که در کلام معصومین علیهم‏السلام دیده می‏شود و میان بکاء و تباکی، عموم و خصوص مطلق است؛ یعنی هر بکائی حتماً تباکی هم هست ولی بعضی از تباکی‏ها، بکاء نیز هست و چنان که در تفسیر دوم گفته شده، تباکی مقدمه بکاء است و تباکی به این معنا (تمایل به گریه و دوست داشتن آن) حتماً با بکاء خواهد بود. چرا که اگر کسی کاری را نخواهد، انجام نمی‏دهد به ویژه اگر آن کار در ارتباط با دل و تأثّر قلبی باشد و گاهی این مقدمه، قهری و ضروری نیز است، به این معنا که تا کاری را نخواهد و تمایل به آن نداشته باشد، آن کار را انجام نخواهد داد؛ مثل آن حدیثی که به نقل از امام علی علیه‏السلام می‏گوید: «من لم یتحلّم لم یحلم؛ هرکس حلم و بردباری را نخواهد و تمایل خود را به حلم، به نوعی نشان ندهد، بردبار نخواهد شد».6
حال سخن ما نیز این است که تا کسی «تباکی» نکند، بکاء هم نخواهد کرد و هرکس آن کار را بکند، دلیل این است که این کار (بکاء) را نیز می‏خواهد بکند و همین خواستن نه تنها مطلوب و مستحبّی است که حتی گاهی ضروری و قهری هم هست و به هیچ وجه نمی‏تواند شائبه‏ای از ریا داشته باشد. چرا که قهری بودن با تصنّعی بودن، در تضاد است.

4. تعاون در گریه و عزاداری

به این معنی که عزاداران تأثّر و گریه خود را پنهان نسازند و با گریه و ناله آشکار خود یکدیگر را به گریه وادارند و کسانی هم که نمی‏توانند گریه کنند، با گریه کنندگان هم ناله و هم صدا شوند.
مرحوم محدّث نوری در این باره سخنی دارد که می‏تواند معنای صحیح تباکی را نشان بدهد، ایشان می‏نویسند:
«مخفی نماند که برای کلمه شریفه «تباکی» نظیر هم وزن آن «تعاون» معنای لطیف دیگری هست که شاید مراد آن باشد و آن عبارت از این است که مؤمنین یکدیگر را با کردار و گفتار و رفتار بگریانند، مانند آن برادران و خواهرانی که پدر یا مادر عزیز و مهربانی را از دست داده باشند و به گرد هم آیند و از عزیز از دست رفته خود یاد کنند، از محاسن و خصال پسندیده، احسان و کردار نیک، شدّت مصائب و بلای او، هریک هرچه به خاطرش آید، به یکدیگر بگویند و بگریند و ناله کنند...»
و مؤیّد همین احتمال است آن که در آداب روز عاشورا وارد شده است؛ در خبر شریف زیارت عاشورای معروفه، مذکور است که حضرت صادق علیه‏السلام فرمود:
«... پس ندبه و نوحه و گریه کند بر حسین علیه‏السلام و اهل خانه‏اش را نیز به گریه کردن بر آن حضرت توصیه کند تا در خانه خود با اظهار ناله و نوا مجلس عزاداری بر آن حضرت به پا دارند. و [در آن روز (روز عاشورا) [برای ملاقات به خانه یکدیگر روند تا همدیگر را در عزای حسین علیه‏السلام تعزیت گویند و در خانه‏های خود، مجلس عزاداری به پا دارند.»7
مرحوم محدّث نوری پس از آن که این معنای لطیف را از حدیث تباکی برداشت کرده و توضیح می‏دهد، در ادامه می‏نویسد:
«به هر حال در تباکیِ ممدوح و محبوب که از طاعات و عبادات محسوب می‏شود، شائبه‏ای از ریا که از اقسام شرک خفی است، نیست. سبحان اللّه! حضرت امام حسین علیه‏السلام آن همه مصائب را به این جهت تحمّل کرد که اساس توحید را محکم سازد و کلمه حق را تعالی بخشد و مبانی دین مبین را تحکیم سازد و آن را از راه یافتن و رواج یافتن بدعتهای ملحدین حفظ کند، [با این حال [چگونه ذی شعوری احتمال می‏دهد که اعظم معاصی و اکبر موبقات (بزرگ‏ترین گناهان و بزرگ‏ترین گناهی که موجب خلود در آتش می‏شود.) که شرک باشد، به سبب آن حضرت جایز باشد؟! گویا سبب این توهّم فاسد و خیال شیطانی، تأمّل نکردن در ریا و قبح ریاست یا اینکه با این تحریف و توطئه می‏خواهند رغبت خود را به زر و سیم و قبایح این حرص و آز را بپوشانند واللّه العاصم.»8

ششمین عامل تحریف

قیاس به نفساز عوامل تحریف، یکی هم قیاس به نفس است؛ به همین دلیل بیشتر در کتابهایی که به صورت نظم و شعر سروده شده‏اند، دیده می‏شود که شاعران و سرایندگان به اصطلاح خواسته‏اند که زبان حال امام حسین علیه‏السلام و اهل بیت و انصار آن حضرت را به رشته نظم بکشند و یا در قالب شعر بریزند. اما در واقع زبان حال خودشان را به تصویر کشیده‏اند و در نتیجه کارها و گفتارها و رفتارهایی که فقط برازنده خود و امثال خودشان هست، به اهل بیت اطهار علیهم‏السلام بسته‏اند!
و همین زبان حالها با مرور زمان از کتابهای منظوم و شعر به کتابهای مقاتل و مجالس هم راه یافته و صورت رسمی به خود گرفته است. و به عنوان حدیث یا روایت تاریخی، مشهور و مقبول خاصّ و عام شده است.
پر واضح است که به بهانه زبان حال نمی‏توان هر شعر ذلّت باری را به عنوان مدح و مراثی اهل بیت علیهم‏السلام منتشر ساخت. زبان حال امام حسین علیه‏السلام اگر هم مطابق زبان قال آن حضرت نباشد، لازم است که حتماً مخالف آن نیز نباشد و بیشتر مقتل خوانی‏ها و مرثیه سرائی‏ها و نقل حکایت‏های ذلّت بار با روح بزرگ حسینی و هدف عاشورا مخالفت آشکار دارد و فقط از اینجا ناشی شده است که گویندگان، آن حضرت را با خود قیاس کرده‏اند و دردا که کسی نیست به اینان بگوید:
کار پاکان را قیاس از خود مگیر گرچه باشد در نوشتن شیر، شیر
امام علی علیه‏السلام می‏فرماید:
«لایقاس بآل محمد صلی‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم من هذه الامّة احدٌ... هم اساس الدین، و عماد الیقین، الیهم یفئی الغالی، و بهم یلحق التالی و لهم خصائص حقّ الولایة و فیهم الوصیة والوراثة....؛9 هیچ کسی را از این امّت، قیاس با آل‏محمد صلی‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم نتوان کرد و آنان را که نعمت ارشاد و هدایت آل محمد صلی‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم از سقوط نجات داده است، نتوان با آن پیشوایان الهی مساوی گرفت. آل محمد صلی‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم ارکان اساسی دینند و ستون برپای دارنده یقین‏اند؛ افراط‏گران باید به سوی آنان برگردند و عقب‏ماندگان تفریط‏گر، خود را به آنان برسانند. حق ولایت از ویژگی‏های آن کمال یافتگان است و وصیّت پیامبر صلی‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم به برتری آنان و وراثت رهبری، در آن شخصیتهای خدا ساخته است.»10

پي نوشت :

1. دعات الحسینیه، محمدعلی نخجوانی، ص 4 و 5، چاپ بمبئی، 1330 ق.
2. یکی از آن روایت‏ها را سید ابن طاووس با عبارت «روی عن آل الرّسول» نقل کرده که حاکی از مرسل و ضعیف بودن سند است. (ر.ک: بحارالانوار، ج 44، ص 288) به نقل از لهوف، و دیگری نیز به توسط افراد ناشناس و از راویان مجهول نقل شده است. (ر.ک: همان، ص 282.)
3. بحارالانوار، ج 44، ص 289، به نقل از کامل الزیارات و ثواب الاعمال.
4. در این باره اثر پربار استاد سید جعفر مرتضی عاملی با نام «المواسم و المراسم» بویژه صفحات 82 ـ 85 دیده شود. 5. چرا که به تصریح روایتی از امام علی(ع) «التّزهد یؤدّی الی الزّهد». ر.ک: غررالحکم، ج 1، ص 291، یعنی «تزهّد» زهد می‏آورد چنان که «تباکی» بکاء می‏آورد.
6. لؤ لؤ و مرجان، ص 36، به نقل از غررالحکم.
7. همان، ص 38.
8. همان، ص 38 و 39 (با ویرایش و تصرّف). و گفتنی است که جمله آخر این عبارت، تعریضی است به آنان که با نام حسین(ع) و عاشورا، ارتزاق می‏کنند و دین را دکّان برای دنیای خود ساخته‏اند که محدّث نوری در صفحات نخستین لؤ لؤ و مرجان در این باره سخن گفته است.
9. نهج البلاغه، خطبه دوم.
10. ترجمه و تفسیر نهج البلاغه، استاد جعفری، ج 2، ص 234.

منبع:ماهنامه کوثر

   برچسب‌ها: عوامل تحریف در تاریخ عاشورا
   
+ ۱۳۸۹/۰۹/۱۸

نهضت كربلا از ديدگاه اهل سنت

نويسنده: شمس‏الله صفرلكى
نهضت امام حسين(ع)از نادرترين رخدادهايى است كه تفكر انسانهارا به خود معطوف داشته است و در تاريخ اسلام ارزش والايى دارد. شهادت حسين بن على(ع)حيات تازه‏اى به اسلام بخشيده، خونها رابه جوشش آورد و تنها را از رخوت خارج ساخت. امام حسين(ع)باحركت قهرمانانه خود روح مردم مسلمان را زنده و احساس ذلت وزبونى و اسارت را كه از اواخر حكومت عثمان بر روح جامعه‏اسلامى حكمفرما شده بود، تضعيف كرد.
آنچه امت اسلامى از زمان وقوع اين حادثه عظيم تا امروز بر آن‏متفق است، اين است كه انقلاب كربلا هيبت و ابهت اسلام را كه به‏علت‏حاكميت فرمانروايان ضعيف النفس و تحقير ارزشها و مقدسات‏دينى رو به افول گذارده بود، احيا كرد. حركت امام حسين(ع)،حركتى است مستمر براى همه نسلها و همه عصرها است.
اين انقلاب تنها انقلابى است كه اگر كليه صحنه‏هايش چنان كه‏بوده، تصوير شود، هيچ كس نمى‏تواند از بروز احساسها و عواطف‏فطرى‏اش جلوگيرى كند; زيرا اين فاجعه به قول شافعى دنيا رالرزانده و نزديك است قله كوهها را آب كند.
حادثه كربلا در ميان اهل تسنن موجى ايجاد كرد كه زبان و قلم‏دانشمندان آنان گاه ناخواسته و زمانى با شجاعت‏به توصيف وتجزيه و تحليل آن پرداخته است. شوكانى در كتاب «نيل الاوطار»در رد بعضى از سخنوران دربارى مى‏گويد: به تحقيق عده‏اى از اهل‏علم افراط ورزيده، چنان حكم كردند كه:
«حسين(ع)نوه پيامبر كه خداوند از او راضى باشد. نافرمانى‏يك آدم دائم الخمر را كرده و حرمت‏شريعت‏يزيد بن معاويه را هتك‏كرده است.» خداوند لعنتشان كند، چه سخنان عجيبى كه از شنيدن‏آنها مو بر بدن انسان راست مى‏گردد.
تفتازانى در كتاب «شرح العقايد» مى‏نويسد:حقيقت اين است كه رضايت‏يزيد به قتل حسين(ع)و شاد شدن اوبدان خبر و اهانت كردنش به اهل‏بيت پيامبر(ص)از اخبارى است كه‏در معنى متواتر است; هر چند تفاصيل آن متواتر نيست. درباره‏مقام يزيد بلكه درباره ايمان او كه لعنت‏خدا بر او و يارانش‏باد. توافقى نداريم.
جاحظ مى‏گويد: منكراتى كه يزيد انجام داد، يعنى قتل حسين(ع)وبه اسارت گرفتن زن و فرزند او و ترساندن اهل مدينه و منهدم‏ساختن كعبه، همه اينها بر فسق و قساوت و كينه و نفاق و خروج ازايمان او دلالت مى‏كند.
بنابراين، يزيد فاسق و ملعون است و كسى كه از لعن او جلوگيرى‏كند، نيز ملعون است.
ابن حجر هيثمى مكى در كتاب «الصواعق المحرقه‏» مى‏نويسد: پسرامام حنبل در مورد لعن يزيد از وى پرسيد. احمد در جواب گفت: چگونه لعنت نشود كسى كه خداوند او را در قرآن لعن كرده است.
آنجا كه مى‏فرمايد: «فصل عسيتم ان توليتم ان تفسدوا فى الارض و تقطعوا ارحامكم‏اولئك الذين لعنهم‏الله‏» و چه مفاسدى و قطع رحمى از آنچه يزيدانجام داد، بالاتر است؟!
عبدالرزاق مقرم در كتاب «مقتل الحسين‏» مى‏گويد: به تحقيق‏گروهى از علما از جمله قاضى ابويعلى و حافظ ابن الجوزى وتفتازانى و سيوطى در مورد كفر يزيد نظر قطعى داده‏اند و باصداقت تمام لعن او را جايز شمرده‏اند.
مولف كتاب «شذرات الذهب‏» مى‏نويسد: در مورد لعن يزيد، احمدبن حنبل دو قول دارد كه در يكى تلويح و در ديگرى تصريح به لعن‏او مى‏كند. مالك و ابوحنيفه نيز هر كدام هم‏تلويحا و هم تصريحايزيد را لعنت كرده‏اند; و به راستى چرا اين‏گونه نباشد و حال‏آنكه او فردى قمار باز و دائم الخمر بود.
شيخ محمد عبده مى‏گويد: هنگامى كه در دنيا حكومت عادلى وجوددارد كه هدف آن اقامه شرع و حدود الهى است و در برابر آن‏حكومتى ستمگر است كه مى‏خواهد حكومت عدل را تعطيل كند، بر هرفرد مسلمانى كمك كردن حكومت عدل واجب است; و از همين باب است‏انقلاب امام حسين كه در برابر حكومت‏يزيد كه خدا او را خواركند. ايستاد.
از سبط بن جوزى در مورد لعن يزيد پرسيده شد. او در جواب گفت: احمد حنبل لعن او را تجويز كرده است، ما نيز به خاطر جناياتى‏كه درباره پسر دختر رسول خدا مرتكب شد، او را دوست نداريم; واگر كسى به اين حد راضى نمى‏شود، ما هم مى‏گوييم اصل، لعنت كردن‏يزيد است.
حادثه كربلا چنان در قلوب نفوذ كرد كه بسيارى از بزرگان اهل‏تسنن آن را در قالب شعر مطرح ساخته، اندوه خويش را ابرازكردند. امام شافعى كه در دوستى اهل‏بيت زبانزد است. درباره‏نهضت كربلا چنين سروده است:
قتيل بلا جرم كان قميصه صبيغ بماء الارجوان خصيب نصلى على المختار من آل هاشم و نوذى بنيه ان ذاك عجيب لئن كان ذنبى حب آل محمد(ص) فذلك ذنب لست عنه اتوب هم شفعائى يوم حشرى و موقفى و بغضهم للشافعى ذنوب
حسين(ع)كشته‏اى بى گناه است كه پيراهن او به خونش رنگين شده وعجب از ما مردم آن است كه از يك طرف به آل پيامبر درودمى‏فرستيم و از سوى ديگر فرزندانش را به قتل مى‏رسانيم و اذيت‏مى‏كنيم!
اگر گناه من دوستى اهل‏بيت پيامبر است، پس من هيچ‏گاه از آن‏توبه نمى‏كنم.
اهل‏بيت پيامبر(عليهم السلام)در روز محشر شفيعان من هستند واگر نسبت‏به آنان دشمنى داشته باشم، گناهى نابخشودنى است.
منبع: ماهنامه كوثر

   برچسب‌ها: هضت كربلا از ديدگاه اهل سنت
   
+ ۱۳۸۹/۰۹/۱۸

شمه ای از فضایل امام حسین علیه‏السلام

جود و کرم امام حسین علیه‏السلام

حسین بن علی علیه‏السلام در بخشش زبان‏زد مردم روزگار بود. نقل می‏کنند روزی مرد صحرانشین مستمندی وارد مدینه شد و از مردم سراغ بخشنده‏ترین فرد را گرفت. همه مردم حسین بن علی علیه‏السلام را به او معرفی کردند. وقتی در مسجد به خدمت آن‏حضرت رسید و نیازمندیِ خود را با خواندن چند بیت شعر بیان کرد، امام حسین علیه‏السلام او را به خانه آورد و به قنبر فرمود: هر مقدار پول در خانه داریم حاضر کن. قنبر چهارهزار دینار به خدمت آن‏حضرت آورد و گفت: این تمامی پولی است که در اختیار داریم. امام حسین علیه‏السلام همه آن چهارهزار دینار را از پشت در به آن مرد بادیه‏نشین داد. منظور حضرت از این برخورد آن بود که چشم آن مرد به چشم او نیفتد که مبادا خجالت زده شود. مرد اعرابی وقتی پول‏ها را گرفت، در حالی که گریه می‏کرد چنین گفت: مگر پول کمی به من بخشیدی که از پشت در آن را به من می‏دهی؟ در عجبم که چگونه این دست‏های بخشنده و پربرکت روزی زیر خاک خواهد رفت.

فروتنی امام حسین علیه‏السلام

در روزگاری که فخرفروشی به دارایی رونق بسیار داشت و ثروتمندان از روی تکبر به مستمندان توجهی نداشتند و از نزدیک شدن به آنها دوری می‏جستند، امام حسین علیه‏السلام با کمال تواضع با مساکین نشست و برخاست می‏کردند. نقل می‏کنند روزی آن‏حضرت از محلی می‏گذشت. عده‏ای فقیر سفره کوچکی را که مقدار کمی غذا در آن داشتند پهن کرده بودند و مشغول خوردن آن بودند. وقتی چشمشان به امام حسین علیه‏السلام افتاد او را به سفره خود فرا خواندند. امام علیه‏السلام فورا دعوت آنها را پذیرفت و در کنار آنها نشست و با آنان هم‏غذا شد و فرمود: خداوند انسان‏های متکبر را دوست نمی‏دارد. آن‏گاه که از غذا خوردن با آنها فارغ شد به آنان فرمود: حالا که من دعوت شما را پذیرفتم، شما نیز دعوت مرا بپذیرید به منزل من بیایید تا مهمان ما شوید. وقتی آنها به منزل حضرت آمدند، با تمام وجود از آنها پذیرایی کردند.

گذشت امام حسین علیه‏السلام

در مسیر کوفه حرّ بن یزید ریاحی با هزار نیروی نظامیِ تا دندان مسلح خود را به سپاه امام حسین علیه‏السلام رساند و در مقابل یاران اندک آن‏حضرت صف‏آرایی کرد تا مانع ادامه راه آنها شود. او نه اجازه داد آنها به سمت کوفه بروند و نه آنان را به حال خود گذاشت تا به مدینه برگردند بلکه آنها را به طرف سرزمین کربلا کشاند و در آن‏جا متوقّف ساخت این کار باعث شد امام و یاران او گرفتار سربازان ستمگر یزید شوند. اما در روز عاشورا وقتی حرّ از سپاه عمر سعد کنار کشید و خود را به امام علیه‏السلام رساند و از آن‏حضرت طلب عفو کرد و عرض کرد «آیا خدا توبه مرا می‏پذیرد؟»، امام حسین علیه‏السلام با روی گشاده و آغوش باز حرّ را پذیرفت و به او فرمود: «آری خداوند متعال توبه تو را می‏پذیرد و همه گناهانت را می‏آمرزد».

رسیدگی به مستمندان

امام حسین علیه‏السلام در نهان و آشکار نسبت به تأمین نیازهای مستمندان اهتمام فراوانی داشتند و در تاریکی شب به خانه آنها آذوقه می‏بردند. شعیب بن عبدالرحمن خزاعی می‏گوید: وقتی حسین بن علی علیه‏السلام به شهادت رسیدند در پشت او آثار زخم و پینه مشاهده کردند. وقتی علت را از حضرت سجاد علیه‏السلام پرسیدند، آن‏حضرت فرمودند: «این پینه‏ها اثر کیسه‏های غذا و آذوقه‏ای است که پدرم آنها را شب‏ها به دوش می‏کشید و به خانه زنان بی‏سرپرست و کودکان یتیم و فقرای ناتوان می‏رساند. نه سایر مردم از این کار باخبر می‏شدند و نه حتی خود مستمندان آن‏حضرت را می‏شناختند».

عبادت امام حسین علیه‏السلام

اهتمام امام حسین علیه‏السلام به عبادت خداوند زبان‏زد مردم بود. در طول عمر مبارکشان حدود 25 بار پیاده برای گزاردن مراسم حج از مدینه به مکه رفتند. آن‏حضرت همواره به یاد خدا بودند و آثار خشیت در چهره مبارکشان نمایان بود. روزی شخصی از او پرسید: علت این همه خوف تو از خدا چیست؟ امام علیه‏السلام فرمودند: کسی که در دنیا از خدا نترسد، در روز قیامت از عذاب او ایمن نخواهد بود. علاقه امام حسین علیه‏السلام به نماز بسیار بود. نقل شده است آن‏حضرت در روز تاسوعا به برادرش حضرت عباس بن علی علیه‏السلام فرمودند: «به دشمن بگو امشب را به ما مهلت دهد تا به نماز و راز و نیاز با خدا و تلاوت قرآن بپردازیم. خداوند متعال می‏داند که من نماز و تلاوت قرآن و دعا و استغفار را دوست دارم».

شجاعت امام حسین علیه‏السلام

وقتی امام حسین علیه‏السلام مقارن ظهر عاشورا و پس از به شهادت رسیدن تمام یارانش به سپاه دشمن حمله کرد، کسی یارای ایستادگی و مبارزه با آن‏حضرت را نداشت. حمید بن مسلم می‏گوید: «به خدا سوگند، در عمرم هیچ مردی را ندیدم که همه عزیزان و یارانش کشته شده باشند و همانند حسین بن علی علیه‏السلام با دلاوری تمام با دشمن به مبارزه بپردازد. دشمنان از هر طرف به او حمله می‏کردند، امّا او بدون ترس با تمام وجود با آنها می‏جنگید و به هر طرف که حمله می‏کرد سپاهیان یزید هم‏چون روباه از برابر او می‏گریختند؛ حتی نقل می‏کنند عمر سعد از مشاهده نوع جنگ تن به تن آن‏حضرت شگفت‏زده و هراسان شده بود. در نتیجه به لشکریان خود دستور داد به‏طور دسته‏جمعی به امام علیه‏السلام یورش ببرند؛ چون می‏دانست در جنگ تن به تن کسی را یارای مقاومت در برابر آن‏حضرت نبود».

علم امام حسین علیه‏السلام

حسین بن علی علیه‏السلام وارث علم پیامبر صلی‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم است و به اعتراف دوست و دشمن، در این زمینه نظیری برای او در دوران امامتشان نبوده است. روزی نافع بن ارزق رهبر فرقه «ازارقه خوارج» درباره خداشناسی سؤالاتی از آن‏حضرت پرسید. امام حسین علیه‏السلام چنان پاسخ‏های محکم و مناسبی دادند که ابن ارزق از شگفتی و شعف گریست و سپس گفت: «چه نیکو پاسخ دادی!» امام حسین علیه‏السلام به او فرمودند: «به من رسیده است که تو به من و پدر و برادرم نسبت کفر می‏دهی». ابن ارزق گفت: «یا حسین، اگر این ناسزا از من صادر شده است، به خدا سوگند اکنون اعتراف می‏کنم که به یقین شما چراغ اسلام و ستارگان احکام خداوندید. یعنی مردم باید از انوار علوم و معارف شما روشنی بجویند و در تاریکی‏های نادانی به ستاره‏های وجود شما هدایت شوند».

فصاحت و بلاغت امام حسین علیه‏السلام

امام حسین علیه‏السلام در نظم و نثر همانند پدر بزرگوارشان بسیار فصیح و بلیغ بوده‏اند. نقل می‏کنند روزی یک مرد عرب گفت می‏خواهم افصح و ابلغ عرب را ببینم. به او امام حسین علیه‏السلام را نشان دادند. او در خدمت آن‏حضرت اشعار بسیار زیبایی قرائت کرد. بلافاصله امام حسین علیه‏السلام در جواب او اشعاری را به همان وزن و قافیه سرودند و این کار مایه حیرت آن شاعر بزرگ عرب شد. ابن صبّاغ مالکی و شیخ کمال‏الدین طلحه شافعی معتقدند فصاحت و بلاغت در پیشگاه امام حسین علیه‏السلام لشکری خاضع و خاشع بود. و ابن اَعْثَم کوفی در مورد امام حسین علیه‏السلام می‏گوید: «در روز عاشورا وقتی همه عزیزانش را در کربلا شهید کردند، همانند یک شاعر ماهر و فارغ‏البال همان طور که شمشیر می‏زدند اشعار بسیار بامحتوا و زیبایی را می‏خواندند».
منبع: ماهنامه گلبرگ


   برچسب‌ها: شمه ای از فضایل امام حسین علیه‏السلام
   
+ ۱۳۸۹/۰۹/۱۸

حیاتِ الگویی امام حسین (علیه السلام)

نويسنده:حجت الاسلام جواد محدثی
وقتی خداوند، برای هدایت بشر، «راهنما» فرستاد و برای تعیین راه و پیمودن مسیر، «حجّت» قرار داد، همه ابعاد را در نظر داشت.
الگوهای مکتبی، الگوی همه جانبه امت برای راهیابی به کمال و خودسازی و بندگی‏اند. حسین بن علی علیه‏السلام نیز یکی از این اسوه‏های کامل و الگوهای همه جانبه است و آنچه از حضرتش باید آموخت، نه تنها درس حماسه و جهاد و ظلم ستیزی، که درس عبودیت و سخاوت و جوانمردی و ارزش گرایی و تهجّد و انس با قرآن و تکریم انسان است.
اینک، نگاهی به بخشی از ابعاد الگویی سالار شهیدان داریم، تا روشن گردد که شخصیت وی به بُعد شورآفرین و حماسی عاشورا و انگیزه آفرینی جهاد در کربلا خلاصه نمی‏شود. امروز، اگر آن باده جانبخش در ساغر دلمان نیست، می‏توان و باید از چشمه فیض دیگری شور و حال گرفت و «سیره حسینی» را چراغ راه قرار داد.
در عصر بازسازی ایمانی و فرهنگی، توجه به ابعاد الگویی امام حسین علیه‏السلام ضروری است. آن حضرت، تنها در کربلا اسوه ما نیست؛ الگو بودنش تنها در زمینه حماسه و خون و شهادت هم نیست؛ حتّی در کربلا هم، فقط کربلای حماسه و جهاد نبود و اوج صحنه‏های آن روز جاویدان هم، تنها شهادت امام و یارانش نبود.

1. نماز، اوج بندگی

سالارما، حسین بن علی علیهماالسلام ، شب عاشورا برای انس با خدا و تهجّد و تلاوت قرآن و نماز، از دشمن مهلت گرفت. در گرماگرم نبرد عاشورا نیز، هنگام ظهر به نماز ایستاد تا به ما بیاموزد که جان بر سردین و خداجویی نهاده است. سعید بن عبداللّه حنفی، در آن لحظه، در برابر امام همچون سپر حفاظتی می‏ایستد، تا حسین بن علی علیهماالسلام ، آخرین نمازش را بخواند و با 13 تیر که بر پیکرش می‏نشیند، به شهادت می‏رسد.1
ابوثمامه صائدی نیز ـ که خودش شهید نماز است ـ در روز عاشورا، فرا رسیدن هنگام نماز را یادآور می‏شود. امام حسین علیه‏السلام دعایش می‏کند که خدا از نمازگزارانِ ذاکر قرارش دهد.2
این که در زیارت‏های حسین بن علی علیه‏السلام ، او را اقامه کننده نماز خطاب می‏کنیم «اشهد انّک قد اَقَمْتَ الصلّوة...»3 جلوه دیگری از اهمیت نماز را در زندگی و شهادت آن پیشوای معنویت و عبودیت نشان می‏دهد.

2. رضا، اوج ایمان

کمال بندگی در «رضا» به رضای الهی و فرمان اوست. حسین بن علی علیه‏السلام در حرکت به سوی کربلا، اظهار امیدواری کرد که آنچه را خداوند برایش اراده کرده باشد، «خیر» باشد، چه با فتح، چه با شهادت «ارجو ان یکونَ خیراً ما اراد اللّه بنا، قُتِلْنا ام ظفرنا»4. در قتلگاه نیز جملات زیبای «الهی رضیً برضاءک و تسلیماً لامرک» که بر زبان او جاری شد، نشانه خلوص در بندگی و رضا به قضای خدا و رنگ خدایی داشتن جهاد و شهادت اوست.
یکی درد و یکی درمان پسندد
یکی وصل و یکی هجران پسندد
من از درمان و درد و وصل و هجران
پسندم آنچه را جانان پسندد
ایمان او به شمار می‏رفت. خود آن حضرت بارها می‏فرمود:
«رضا اللّهِ رضانا اهل البیت5؛ رضایت ما خاندان، تابع رضای الهی است.»

3. صبر و مقاومت

سیدالشهداء الگوی صبر و شکیبایی در برابر مصیبت‏ها، مشکلات زندگی، زخم شمشیر، داغ عزیزان و شهادت فرزندان است.
امام حسین علیه‏السلام در آغاز حرکت خویش به سوی کربلا، بر صبر تکیه کرد و یارانی را لایق همراهی خویش می‏دانست که بر تیزی شمشیر و ضربت نیزه‏ها مقاوم باشند. «فمن کان منکم یصبر علی حدّ السیف و طعن الاسنّة فَلیَقُم مَعنا»6
در روز عاشورا نیز در خطبه‏ای که با این جملات آغاز می‏شود «صبراً بنی‏الکرام...»7 یاران خویش را بر رنج جهاد و زخم شمشیر به صبوری فرا خواند، تا از تنگنای دنیا به وسعت آخرت و از دشواری‏های دنیا به نعمت و راحت بهشت برسند و مرگ را همچون «پل عبور» بدانند.
هنگام خروج از مکه نیز در ضمن خطابه‏ای فرمود: «نصبر علی بلائه و یُوَفّینا اُجورَ الصّابرین»8
و صبر بر بلا را مقدمه رسیدن به «اجر صابران» دانست که خداوند عطا خواهد کرد.
روز عاشورا، فرزندش علی اکبر را هم با جمله «یا بُنیَّ اصبر قلیلاً» دعوت به صبوری کرد و خواهر خویش را در آن روز سرخ، به «صبر» توصیه کرد.
صبر و مقاومتی که ملت ما از حسین بن علی علیهماالسلام و حضرت زینب علیهاالسلام آموختند، آنان را در سال‏های دفاع مقدس و جبهه‏های نبرد و صحنه‏های انقلاب، رویین تن ساخت و به آزادگان عزیز در سال‏های سخت اسارت، قدرت تحمّل بخشید.

4. کرامت و بزرگواری

آقایی و بزرگواری امام حسین علیه‏السلام زبانزد بود. سال‏هایی که در مدینه می‏زیست و در دوران پدر بزرگوارش، آنچه از دست کریمش می‏جوشید، سخاوت و جود نسبت به سائلان و نیازمندان بود.
به روایت حضرت سجاد علیه‏السلام ، امام حسین علیه‏السلام بار غذا و آذوقه به دوش می‏کشید و به خانه یتیمان و فقیران و بیوه زنان نیازمند می‏برد. از این رو، بر شانه‏های آن حضرت جای آن مانده بود.9
پس، رسیدگی به محرومان و سرکشی به مستضعفان را هم باید از حسین علیه‏السلام آموخت. وی روزی بر عدّه‏ای بینوا گذشت که سفره‏ای گسترده و روی زمین نشسته، نان خشک می‏خوردند. پسر پیامبر را به آن طعام دعوت کردند. حضرت از اسب فرود آمد و نزد آنان نشست و از غذایشان خورد، سپس آنان را به خانه خود دعوت کرد و از آنان پذیرایی نمود.
شیوه کریمانه وی، شهرت آفاق بود. وقتی سائلی به درخانه امام آمد و در زد، اشعاری با این مضمون می‏خواند که:
هرکس امروز به تو امیدوار باشد، ناکام و نومید نمی‏گردد و هرکس حلقه در خانه تو را بکوبد، دست خالی بر نمی‏گردد. تو، سرچشمه جود و سخاوتی و پدرت، کشنده فاسقانِ تبهکار بود. «لم یَخَبِ الآن مَن رجاک...»10
مگر نه این است که نوع دوستی، گرایش به مساکین، تواضع و مردمی زیستن و عاطفه انسانی داشتن را هم باید از الگویی چون حسین بن علی علیه‏السلام آموخت؟ رفع نیاز دوستان و همفکران و همسنگران، در رفتار آن حضرت جلوه‏گر است و در این میدان هم باید از او پیروی و به او تأسّی کرد.

5. کار فرهنگی و آموزشی

در نقل‏های تاریخی آمده است که وقتی معلّم یکی از فرزندانش به او سوره حمد را آموخت، هزار دینار جایزه به معلّم داد و به او خلعت و لباس بخشید و دهانش را پر از گوهر ساخت. وقتی بعضی سبب این همه بخشش را پرسیدند، فرمود: این‏ها کجا برابر چیزی است که او به فرزندم داده است؟ (یعنی آموزش قرآن و سوره حمد)
آن حضرت در ارزش‏گذاری به تعلیم و تربیت و تشویق معلّم و مربّی فرزندان خویش و ارج نهادن به جایگاه تعلیم و تربیت نیز، الگوی ماست و باید از او بیاموزیم که به بُعد فرهنگی و تربیتی کودکان‏مان بها بدهیم و در این زمینه، وقت و پول هزینه کنیم.

6. روحیه عرفانی

یک بُعدی بودن، نقصانی برای انسان است. پیشوایان دینی ما در همه ابعاد، صاحب کمال بوده‏اند و در شیعیان خود نیز این را می‏پسندیدند.
خوف از خدا، چشمانِ اشکبار، حالتِ نجوا و نیایش، زبانِ ستایشگر خدا، زندگیِ سراسر شکر نسبت به نعم الهی، نمازهای با حال و رکعات بسیار در شبانه روز، بارها سفر پیاده به حجّ خانه خدا رفتن، حضور مکرّر بر سر مزار مادر بزرگش حضرت خدیجه علیهاالسلام و گریستن و دعا کردن برای او، نیایش ژرف و عاشقانه‏اش در پای «جبل الرحمه» و دعای وی در روز عرفه ـ که از زیباترین و غنی‏ترین متون نیایشی عارفانه است ـ همه و همه، خبر از روح بلند عرفانی آن حضرت دارد.
پس، از این بُعد حیات وی و توجّه به خدا و نیایش‏های شبانه و دعاهای متضرّعانه سیدالشهداء نیز باید الگو گرفت و بخشی از فرصت‏های روز و شب را به خلوت با خدا پرداخت. اگر در زندگی یک دوستدار و پیرو، این جنبه مشهود نباشد، در تأسّی به آن اسوه معنویت و نیایش، کوتاهی کرده است.

7. عشق به خدا

از برجسته‏ترین جنبه‏های شخصیت سیدالشهداء، محبت پروردگار و دلدادگی او به خداوند و امر و رضای اوست.
این که نسبت به حادثه عاشورا و آمادگی برای شهادت‏طلبی و پذیرش تبعات و پیامدهای آن و راضی شدن به یتیمی فرزندان و اسارت اهل‏بیت، از زبان حضرتش چنین نقل شده است:
ترکتُ الخلقَ طُرّاً فی هَواکا
وَ اَیْتَمْتُ العِیالَ لِکَیْ اَراکا
نشانه خدا دوستی و عشق به معبود و فنا در «حبّ الهی» است.
این که نقل شده است: هرچه امام حسین علیه‏السلام به لحظه شهادت نزدیک‏تر می‏شد، چهره‏اش برافروخته‏تر و شکفته‏تر می‏گشت؛ تعبیر دیگری از عشق الهی اوست که تبدیل هجران به وصال را می‏دید و به وجد می‏آمد.
عمّان سامانی در مثنوی بلند «گنجینة الاسرار» خویش، به رفتار و حالات حسین بن علی علیهماالسلام از دید عرفانی و عشق نگریسته و امام را سرمست از شراب شوق و عشق الهی می‏بیند که پیاپی جام محبت و بلای بیشتری می‏خواهد، و او را موجی برخاسته از دریا می‏داند که محو حقیقت خداست و می‏خواهد باز به همان دریا بپیوندد و در این راه، از هرچه جز «او»ست، دست می‏شوید و «خود» را قربانی می‏کند. وی در این ترسیم عاشقانه، سراسر عاشورا و صحنه‏های رزم فرزندان و یاران را جلوه‏ای از آن «جذبه الهی» و عشقِ برتر می‏شناسد و شهادت هرکدام از یاران را همچون «هدیه» به درگاه دوست توصیف می‏کند، تا رضای محبوب تأمین شود و به بزم قرب، بار یابد.
چنین روحیه‏ای و عشقی، بی‏شک در حسین دوستان صادق نیز یافت می‏شود، چرا که الگویشان چنین حسینی است که در دل، جز محبّت الهی را راه نداده است.

8. ذکر خدا

گوهر یاد خداوند، موهبتی عرشی است که در هر دل که جای گیرد و بر هرزبان که جاری شود، آن دل و زبان را نفیس می‏سازد، چه ذکر قلبی باشد، چه ذکر زبانی.
حسین بن علی علیهماالسلام بنده ذاکر خدا بود، پیوسته حمد و ثنای الهی برزبانش و سپاس نعمت‏ها در قلبش. و در راحت و رنج و سرّاء وضرّاء، یاد خدا آرام بخش جانش بود و بر او تکیه داشت و هیچ صحنه تلخ و غمباری نبود، جز آن که داروی «یاد خدا» آرامَش می‏کرد.
تنها در صبح عاشورا نبود که با گفتنِ «اللّهم انت ثِقَتی فی کلِّ کَربٍ»، به یاد خدا بودن را ابراز می‏کرد و تنها در حملات حماسی روز عاشورایش نبود که با تکرار جمله «لاحول ولا قوّة الاّ باللّه»11؛ ارتباط قلبی خود را با معبود، بر زبان می‏آورد، بلکه همواره گویای «اللّه اکبر» بود و ذکر «الحمدللّه علی کلّ حالٍ» و یاد خدا ورد زبانش بود و «استرجاع» را ـ که یکی از شاخص‏های ذکر حقیقی، بخصوص در هنگام مصائب و ناگواری‏هاست ـ در مواقع مختلف از جمله در راه مکه به کربلا، بر لب داشت.
از دید امام حسین علیه‏السلام شقاوت سپاه کوفه که برای آن جنایت عظیم حضور پیدا کرده بودند، نتیجه غفلت از یاد خدا بود و چون می‏دید آنان به هیچ روی، از کینه و عناد خویش دست بر نمی‏دارند و بر کشتن او مصمّم‏اند، به آنان می‏فرمود:
«لَقَد استَحْوَذَ علیکم الشیطانُ فَاَنساکم ذکر اللّه العظیم»12؛ شیطان بر شما چیره گشته و یاد خدای بزرگ را از شما (دل) برده است.
وقتی چراغ یاد خدا در شبستان دل انسان روشن باشد، هرگز شیطان رخنه‏گاهی برای ورود به خلوتگاه دل نمی‏یابد و این خانه که باید جای خدا باشد، مأوای دیو و دد نمی‏گردد.
پیروان حسین علیه‏السلام را سزاست که مشعل فروزانِ «ذکراللّه» را در اقتدا به سالارشان در دل برافروزند، تا نه دچار یأس و تردید شوند، نه ملعبه ابلیس و هوای نفس.
اینها و بسیاری دیگر از این گونه ویژگی‏های روحی و رفتاری است که از حسین بن علی علیهماالسلام برای پیروانش در همه اعصار و نسل‏ها «الگویی همه جانبه» ساخته است و منشوری پدید آورده که از هر طرف به آن بنگریم، جلوه‏ای خاص و بُعدی مقدّس و الگویی شایسته تبعیّت به چشم می‏خورد.

خلاصه سخن آن که:

هم از معنویت و توجه به خدا و نیایش‏های شبانه امام حسین علیه‏السلام باید درس آموخت، هم از توجه به علم و ادب و دانش و تربیت فرزندان، هم حُسن خُلق و کرامت رفتاری و مستضعف‏گرایی، هم از ایثار و سخاوت و بذل و بخشش وی، و هم از رأفت و مهربانی و عواطف والای انسانی نسبت به همنوعان.
حسین بن علی علیهماالسلام مقتدای همه و همیشه و همه جاست؛ چه در جنگ و چه در صلح، چه در میدان جهاد و چه در عرصه اعتقاد، چه در صداقت و پاکی، چه در شجاعت و بی‏باکی، چه در روحیّه شهادت‏طلبی، چه در عبادت‏ها و راز و نیازهای نیمه شبی.
جویندگان راه معنی و طالبان عزت و آزادگی، باید در «آینه اوصاف حسینی» به تماشای این جلوه‏های ناب و ماندگار بنشینند و اگر اهل سیر و سلوک اند و شیفته «عرفان اهل بیتی»، و اگر به افقی دور دست‏تر از مادّیات و بلندتر از روزمرّگی‏ها می‏نگرند، باز هم باید به «مرآت حسینی» چشم بدوزند و به این «آینه حُسْن» بنگرند.
برای الگوگیری از «اسوه‏های حسنه»، باید به جهات اسوه بودن آنان توجه داشت؛ حسین بن علی علیهماالسلام یکی از این اسوه هاست؛ خود نیز فرموده است: «لکم فیّ اسوة».
مرور به چند نمونه از جهات الگویی سیدالشهداء، برای آن بود که درس‏آموزی از این سرمشق خدایی آسان‏تر باشد و عملی‏تر.
آینه سلوک حسینی، پیوسته در منظرمان باد.

پی‏نوشت‏ها:

1 ـ مقتل الحسین، مقرّم، ص 304.
2 ـ سفینة‏البحار، ج 1، ص 136.
3 ـ زیارت وارث (مفاتیح الجنان).
4 ـ اعیان الشیعه، ج 1، ص 597.
5 ـ موسوعة کلمات الامام الحسین(ع)، ص 328.
6 ـ ینابیع المودّة، ص 406.
7 ـ نفس المهموم، ص 135.
8 ـ بحارالانوار، ج 44، ص 367.
9 ـ حیاة الامام الحسین(ع)، ج 1، ص 128.
10 ـ همان، ص 131.
11 ـ موسوعة کلمات الامام الحسین(ع)، ص 414.
12 ـ همان، ص 485.

منبع: ماهنامه کوثر

   برچسب‌ها: حیاتِ الگویی امام حسین, علیه السلام
   
+ ۱۳۸۹/۰۹/۱۸

هدف عالی قیام امام حسین(علیه السلام)از زبان خود امام(علیه السلام )

قیام مقدس و پرشکوه امام حسین(ع)ریشه در انحراف‏های بنیادی و اساسی در جامعه اسلامی داشت. این انحراف‏ها زائیده انحراف حکومت‏اسلامی از مسیر اصلی خود از سقیفه به بعد بود. که پس از شهادت‏علی(ع)کلا به دست‏سلسله سفیانی و حزب ضد اسلامی اموی افتاد. به‏گواهی اسناد تاریخی، سران این حزب هیچ اعتقادی به اسلام و اصول‏آن نداشتند (1). و ظهور اسلام و به قدرت رسیدن پیامبر اسلام(ص)را،جلوه‏ای از پیروزی تیره بنی‏هاشم بر تیره بنی‏امیه، در جریان‏کشمکش قبیلگی در درون طایفه بزرگ قریش می‏دانستند (2). و با یک‏حرکت‏خزنده، به تدریج در پوشش اسلام به مناصب کلیدی دست‏یافتند(3)و سرانجام از سال چهلم هجری، حکومت اسلامی و سرنوشت ومقدرات امت اسلامی به دست این حزب افتاد و پس از بیست‏سال حکومت‏معاویه، و به دنبال مرگ وی، پسرش یزید به قدرت رسید که اوج‏انحراف بنیادی، و جلوه‏ای آشکار از ظهور «جاهلیت نو» در پوشش‏ظاهری اسلام بود (4).امام حسین(ع)نمی‏توانست در برابر چنین‏فاجعه‏ای سکوت کند و احساس وظیفه می‏کرد که در برابر این وضع،اعتراض و مخالفت کند. سخنان، نامه‏ها و سایر اسنادی که از امام‏حسین(ع) به دست ما رسیده، به روشنی گویای این مطلب است. این‏اسناد بیانگر آن است که از نظر امام، پیشوا و رهبر مسلمانان‏شرائط و ویژگی‏هایی دارد که امویان فاقد آنها بودند و اساس‏انحراف‏ها و گمراهیها این بود که عناصر فاسد و غیر لایق، تکیه برمسند خلافت اسلامی و جایگاه والای پیامبر زده بودند و حاکمیت وزمامداری آنها، آثار و نتائج‏بسیار تلخ و ویرانگری به دنبال‏آورده بود.
چند نمونه از تاکیدهای امام در این باره یادآوری می‏شود:

ویژگی‏های پیشوای مسلمانان

1 - در نخستین روزهایی که امام حسین(ع)در مدینه، برای بیعت جهت‏یزید، در فشار بود، در پاسخ ولید که پیشنهاد بیعت‏با یزیدرا مطرح کرد، فرمود: اینک که مسلمانان به فرمانروایی مانندیزید گرفتار شده‏اند، باید فاتحه اسلام را خواند (5).
2 - امام ضمن پاسخ نامه‏های کوفیان، نوشت:
... امام و پیشوای مسلمانان کسی است که به کتاب خدا عمل‏نموده راه قسط و عدل را در پیش گیرد و از حق پیروی کرده باتمام وجود خویش مطیع فرمان خدا باشد (6).
3 - امام حسین(ع)هنگام عزیمت‏به سوی عراق در منزلی بنام‏«بیضه‏» خطاب به «حر» خطبه‏ای ایراد کرد و طی آن انگیزه قیام‏خود را چنین شرح داد:
«مردم! پیامبر خدا(ص)فرمود: هر مسلمانی با حکومت‏ستمگری‏مواجه گردد که حرام خدا را حلال شمرده و پیمان الهی را درهم‏می‏شکند، با سنت و قانون پیامبر از در مخالفت درآمده در میان‏بندگان خدا راه گناه و معصیت و تجاوزگری و دشمنی در پیش‏می‏گیرد، ولی او در مقابل چنین حکومتی، با عمل و یا با گفتاراظهار مخالفت نکند، برخداوند است که آن فرد(ساکت)را به کیفرهمان ستمگر(آتش جهنم)محکوم سازد.
مردم! آگاه باشید اینان(بنی‏امیه)اطاعت‏خدا را ترک و پیروی ازشیطان را بر خود فرض نموده‏اند، فساد را ترویج و حدود الهی راتعطیل نموده فی را(که مخصوص به خاندان پیامبر است)به خوداختصاص داده‏اند و من به هدایت و رهبری جامعه مسلمانان و قیام‏بر ضد این همه فساد و مفسدین که دین جدم را تغییر داده‏اند، ازدیگران شایسته‏ترم ...» (7).
حاکمیت‏بنی‏امیه که امام در این سخنان به گوشه‏هایی از آثارسوء آن اشاره نموده، در شوون مختلف جامعه اسلامی اثر گذاشته وفساد و آلودگی و گمراهی را گسترده و عمومی ساخته بود. امام‏حسین(ع)در موارد متعددی انگشت روی این عواقب سوء گذاشته و به‏مردم هشدار داده است که به چند نمونه آن اشاره می‏شود:

محو سنتها و رواج بدعتها

آن حضرت پس از ورود به مکه، نامه‏ای به سران قبائل بصره‏فرستاد و طی آن چنین نوشت:
«...اینک پیک خود را با این نامه به سوی شما می‏فرستم، شمارا به کتاب خدا و سنت پیامبر دعوت می‏کنم، زیرا در شرائطی قرارگرفته‏ایم که سنت پیامبر به کلی از بین رفته و بدعتها زنده شده‏است، اگر سخن مرا بشنوید، شما را به راه راست هدایت‏خواهم‏کرد...» (8).

دیگر به حق عمل نمی‏شود

حسین بن علی(ع)در راه عراق در منزلی به نام «ذی حسم‏» درمیان یاران خود به‏پا خاست و خطبه‏ای بدین شرح ایراد نمود:
پیشامدها همین است که می‏بینید، جدا اوضاع زمان دگرگون شده‏زشتیها آشکار و نیکیها و فضیلتها از محیط ما رخت‏بر بسته است واز فضیلتها جز اندکی مانند قطرات ته‏مانده ظرف آب باقی نمانده‏است. مردم در زندگی پست و ذلتباری به سر می‏برند و صحنه زندگی،همچون چراگاهی سنگلاخ، و کم علف، به جایگاه سخت و دشواری تبدیل‏شده است.
آیا نمی‏بینید که دیگر به حق عمل نمی‏شود، و از باطل خودداری‏نمی‏شود؟! در چنین وضعی جا دارد که شخص با ایمان(از جان خودگذشته)مشتاق دیدار پروردگار باشد. در چنین محیط ذلتبار وآلوده‏ای، مرگ را جز سعادت; و زندگی با ستمگران را جز رنج وآزردگی و ملال نمی‏دانم...» (9).

مسخ هویت دینی مردم

حاکمیت زمامداران اموی و اجرای سیاست‏های ضد اسلامی توسط آنان،هویت دینی مردم را مسخ کرده ارزشهای معنوی را در جامعه از بین‏برده بود. امام در دنباله سخنان خود در منزل «ذی حسم‏» فرمود:
«...مردم بندگان دنیایند، دین به صورت ظاهری و در حد حرف وسخن در زبانشان مطرح می‏شود، تا زمانی که معاش و زندگی مادیشان‏رونق دارد، در اطراف دین گرد می‏آیند، اما زمانی که با بلا وگرفتاری آزمایش شوند، دینداران در اقلیت هستند.

پیام جاوید قیام امام حسین(علیه السلام)

پیام قیام با شکوه سیدالشهداء(ع)منحصر به آن زمان نیست، بلکه‏این پیام پیامی جاوید و ابدی است و فراتر از محدوده زمان ومکان است، هرجا و در هر جامعه‏ای که به حق عمل نشود، و از باطل‏خودداری نشود، بدعتها زنده، و سنتها نابود شود، هرجا که احکام‏خدا تغییر و تحریف یابد و حاکمان و زمامداران با زور و ستمگری‏با مردم رفتار کنند، در هر جامعه‏ای که ویژگی‏های جاهلیت راداشته باشد آن جامعه، جامعه‏ای یزیدی بوده، و مبارزه و مخالفت‏با مفاسد و آلودگی‏ها و آمران و عاملان آنها، کاری حسینی خواهدبود.

پی نوشت ها:

1 - سیدعلیخان مدنی، الدرجات الرفیعه، ص 243، ابن ابی الحدید، شرح نهج‏البلاغه، ج‏8، ص 257 - مسعودی، مروج الذهب، ج‏3، ص‏454 ضمن شرح حال مامون عباسی.
2 - ابن ابی الحدید، همان کتاب، ج‏9، ص 53(خطبه 139)و نیز ج‏2،ص 44 - 45 - ابن عبدالبر، الاستیعاب فی معرفه الاصحاب(در حاشیه‏الاصابه)ج‏4، ص 87.
3- این حرکت از اواخر خلافت‏خلیفه دوم آغاز گردید که معاویه ازطرف وی به حکمرانی شام منصوب شد و مدت پنج‏سال در این سمت‏باقی‏بود و در تمام مدت خلافت عثمان نیز(12 سال)در این منصب ابقاگردید و از همان سالها رویای خلافت آینده خود را می‏دید وپایه‏های آن را می‏ریخت و در اواخر خلافت عثمان، در واقع وی درمدینه خلیفه تشریفاتی بود و تصمیم گیرنده اصلی، حاکم مقتدر شام‏بود.
4 - نگاه کنید به: امام حسین(ع)و جاهلیت نو، جواد سلیمانی،قم، انتشارات یمین.
5 - سید بن طاووس، اللهوف فی قتلی الطفوف، ص 11.
6 - طبری، تاریخ الامم والملوک، ج‏6، ص 196 - شیخ مفید،الارشاد، ص 204.
7 - طبری، همان کتاب، ص 229 - ابن اثیر، الکامل فی التاریخ،ج‏4، ص 48.
8 - طبری، همان کتاب، ص 200.
9 - حسن بن علی بن شعبه، تحف العقول، ص 245 - طبری، همان‏کتاب، ص 239.

منبع: فصلنامه مکتب اسلام
+ ۱۳۸۹/۰۹/۱۸

کتاب حماسه حسینی در یک نگاه

نويسنده:رضا حق پناه
شهید مرتضی مطهری قدس‏سره که با دغدغه خاص به بررسی موضوعات اسلامی می‏پرداخت، نسبت به حادثه عاشورا حساسیت و عنایت فوق‏العاده‏ای داشت. گر چه در این باره تألیف و اثری مکتوب توسط خود استاد نیست، اما گویا آنچه در نظر داشته بر قلم جاری کند، در سخنرانیهای خود اظهار نموده است. «حماسه حسینی» عنوان سه جلد کتاب از استاد شهید است. این مجموعه مشتمل بر سخنرانیها و یادداشتهای ابتدایی و غیر تفصیلی استاد مطهری است که از حدود سال 1347 تا 1356 شمسی ایراد و نوشته شده و تاکنون بیش از سی نوبت به چاپ رسیده است. این کتاب با عنوان «الملحمةُ الحسینیه» به عربی ترجمه شده و به نام مترجم تصریح نشده است(1). (2)
«حماسه حسینی» تاریخ‏نگاری نیست، بلکه تحلیل تاریخ است و در آن به جنبه درس‏آموزی و الگوگیری از قیام امام حسین علیه‏السلام و لزوم پیراستن آن از تحریفات تکیه و تأکید شده است.
از آنجا که استاد مطهری خود عهده‏دار فراهم کردن این کتاب نشده و فرصت تجدید نظر در مطالب آن را نیافته و مطالب آن را به تدریج گفته و نوشته بود، مسامحاتی در آن یافت می‏شود. با این وصف نکاتی جدید و ارزشمند در کتاب وجود دارد که می‏توان آن را در شمار کتابهای مهم قلمداد کرد(3).

دو چهره حادثه کربلا

حادثه کربلا دو صفحه بی‏نظیر دارد؛ صفحه سفید و نورانی و صفحه تاریک و سیاه و ظلمانی.
به اعتقاد استاد مطهری صفحه تاریک آن: «از نظر تنوع جنایت بی‏مانند است. حدود بیست و یک نوع پستی و لئامت در آن رخ داده که حتی در جنگهای صلیبی و آنچه اروپائیها در اندلس مرتکب شدند به پای آن نمی‏رسد. اگر فقط به این صفحه نگاه کنیم فقط باید شعر مرثیه بگوییم و بس.
صفحه دیگر آن حماسه و افتخار و نورانیت، تجلی حقیقت، انسانیت و حق‏پرستی است و بشریت حق دارد در برابر آن به خود ببالد. جنبه حماسی این حادثه صد برابر بر جنبه جنایی آن می‏چربد. جنایت این است که فقط یک صفحه‏اش [آن هم جنایات آن را [بخوانند و آن را از نظر هدف منحرف نمایند. امام حسین علیه‏السلام یک مکتب است و پس از مرگش زنده‏تر می‏شود، بنی امیه گمان می‏کرد حسین علیه‏السلام را کشت و تمام شد، ولی بعد فهمید که مرده حسین مزاحم‏تر است. تربت او کعبه صاحبدلان است و باز تصمیم گرفتند قبرش را خراب کنند، اما هرگز موفق نشدند نام و یاد و مکتب او را از بین ببرند. از نظر اسلام، شهادت امام حسین علیه‏السلام از دیدگاه فردی و اجتماعی موفقیت‏آمیز بود.»(4)

حماسه حسینی

از نظر استاد بهترین واژه‏ای که بیانگر عمق نهضت حسینی است کلمه حماسه است، نه نهضت یا قیام یا شورش و جز اینها.
«کلمه حماسه به معنای شدت و صلابت است و نیز به معنای شجاعت و حمیت. چنان که در ادبیات فارسی و عربی شعر و نثر حماسی داریم(5)، حادثه و شخصیت حماسی نیز هست. شخصیت حسین بن علی علیهماالسلام صبغه حماسی دارد و باید با وجود و سرگذشت او یک احساس حماسی داشته باشیم، نه یک احساس تراژدی و مصیبت، رثا و نفله شدن. شخصیتهای حماسی جنبه نژادی و قومی دارند؛ یعنی مخصوص یک قوم و نژاد معین و یک آب و خاکند، اما در مورد امام حسین علیه‏السلام چنین نیست. او یک شخصیت حماسی است، اما حماسه انسانیت و بشریت، نه حماسه قومیت. سخن، عمل و روح امام حسین علیه‏السلام هیجان و حماسه مافوق حماسه‏هاست و علت شناخته نشدن ایشان نیز همین است. شخصیت امام از نظر شدت حماسی بودن و علو و ارتفاع جنبه انسانی بی‏نظیر است و ما این حماسه را نشناخته‏ایم(6).
(7)

تحریفها در واقعه عاشورا

نهضت مقدس عاشورا نقش اساسی در زنده نگهداشتن اسلام و ستم‏ستیزی مسلمانان به ویژه شیعیان داشته و دارد. اهمیت و تأثیرگذاری احیاگری و سازندگی این حادثه سبب شده برخی به انگیزه‏های گوناگون دست به کار شده، این نهضت مقدس را حرکتی غیر منطقی و نابخردانه جلوه دهند. روشن است که دشمن به عمد دست به تحریف زده، ولی دوست از روی جهل به این میدان وارد شده که نتیجه یکی است.
استاد مطهری با حساسیت و دغدغه دینی این انحراف را نمی‏توانست تحمل کند. در دهه چهل که خرده‏گیریها و شبهه آفرینیها افزایش یافته، هر گروه و فرقه برای خود نشان دادن در پی دستاویزی می‏گشتند که اسلام را از جلوه بیندازند، بهترین و عوام‏فریب‏ترین مستمسک که باعث شده جوانان از گرایش به اسلام و اظهار علاقه به آن احساس شرم و خجالت کنند، پیرایه‏هایی بود که بر این واقعه شورانگیز بسته‏اند؛ یعنی همان چیزی را که موج می‏آفریند و مردم را به اسلام علاقه‏مند می‏کند و به ستم‏ستیزی و عدالت خواهی وا می‏دارد، به رخدادی بدل کرده‏اند که رکود و سستی می‏آفریند.
شهید مطهری پس از تقسیم تحریف به لفظی و معنوی(8) از این گلایه دارد که هر دو نوع تحریف در حادثه عاشورا راه یافته است. اما تحریف معنوی را خطرناک‏تر از تحریف لفظی و نقل قطعات تاریخی نادرست می‏داند(9)؛ زیرا بدون اینکه از لفظ بکاهد و آن را کم یا زیاد کند، حادثه و سخن را به گونه‏ای توجیه و تفسیر می‏نماید که بر خلاف معنای واقعی آن باشد.
اما عوامل تحریف در حادثه عاشورا چیست؟ استاد شهید به سه عامل اشاره می‏کند:
1ـ دوستان ناآگاه و دشمنان مغرض.
این عامل اختصاص به حادثه عاشورا ندارد. اغراض دشمنان همیشه عاملی برای تحریف حادثه‏های مهم است. در مورد حادثه عاشورا حکومت اموی کوشید تا با اقداماتی نهضت حسینی را منحرف کند؛ مانند خارجی معرفی کردن برخی از عناصر نهضت حسینی، و اتهام آشوب و اختلاف‏انگیزی به مسلم بن عقیل از سوی ابن زیاد. شگفت اینکه تلاش دشمنان در تحریف واقعه عاشورا ره به جایی نبرد و با کمال تأسف در حادثه کربلا بیشتر تحریفات از ناحیه دوستان است.
2ـ تمایل به اسطوره سازی، همان حس قهرمان‏پرستی بشر، ولی ما نباید یک سند مقدس را در اختیار افسانه‏سازان قرار دهیم.
3ـ کج فهمی از قیام حسینی. برخی می‏گویند صرفا گریه بر امام، کفاره گناهان است و ثمر دیگری بر آن مترتب نیست(10):
(11)
حسین فریاد کشیده که علل و انگیزه قیام مسائلی است که منطبق بر اصول کلی اسلام است(12)»؛ مثل اصلاح امور اجتماعی امت اسلام، امر به معروف و نهی از منکر. نیازی نیست که از خودمان برای آن دلیل ذکر کنیم. و درست به خاطر همین اهداف مقدس بوده است که ائمه اطهار علیهم‏السلام اصرار داشتند که عزای امام حسین علیه‏السلام زنده بماند؛ یعنی خواستند این اهداف و شعارها زنده بماند:
«حسین بن علی علیهماالسلام مکتب عملی اسلام را تأسیس کرد. او نمونه عملی قیامهای اسلامی است. خواستند مکتب حسین زنده بماند و سالی یک بار حسین با آن نداهای شیرین و عالی و حماسه‏انگیزش ظهور کند و فریاد کند: «اَلا ترونَ اَنَّ الحق لا یُعمل به و اَنّ الباطل لا یتناهی عنه، لیرغب المؤمن فی لقاء اللّه‏ محقّا.»(13) خواستند «الموت اولی من رکوب العارِ»(14)، مرگ از زندگی ننگین بهتر است برای همیشه زنده بماند. خواستند «لا اَری الموت إلاّ سعادة و الحیاة مَعَ الظالمین الاّ بَرَما»(15)، برای همیشه زنده بماند... نگذارید حادثه عاشورا فراموش شود. حیات شما، زندگی و انسانیّت و شرف شما به این حادثه بستگی دارد. به این وسیله می‏توانید اسلام را زنده نگه دارید. پس ترغیب کردند که مجلس عزای حسینی را زنده نگه دارید. و درست است. عزاداری حسین بن علی واقعا فلسفه صحیح و بسیار عالی دارد. اما متأسفانه عده‏ای این را نشناختند»(16).

وظیفه ما در برابر تحریفها

استاد مطهری دو گروه عوام و خواص (توده مردم و آگاهان) را مسئول پدید آمدن این تحریفات می‏داند و اکنون نیز وظیفه هر دو گروه مبارزه با این آفت می‏باشد. دانشمندان که نقاط ضعف اجتماع را می‏شناسند نباید از آنها چشم‏پوشی کنند، بلکه باید برای رفع آنها بکوشند.
عوام در حادثه عاشورا دو نقطه ضعف دارند: «شلوغی مجلس» و «شور و وایلا به پا شدن». بزرگ‏ترین وظیفه علما مبارزه با این نقاط ضعف اجتماع است، چنان که پیامبر اکرم صلی‏الله‏علیه‏و‏آله فرمود:
«اذا ظهرت البِدَعُ فی اُمّتی فلیظهر العالم علمه و الاّ فعلیه لعنة اللّه‏»(17).
«اِنّ الذین یکتمونَ ما انزلنا من البیّنات و الهُدی مِن بَعدِ ما بینّاه للناس فی الکتاب اولئک یَلعَنهم اللّه‏ و یَلعَنهم اللاعنون»(18)
(19)

نهضت حسینی، عامل شخصیت یافتن جامعه اسلامی

در اینکه شهادت امام حسین علیه‏السلام اسلام را تجدید حیات نمود شکی نیست(20). سؤالی که مطرح است این است که چه رابطه‏ای است میان شهادت امام حسین علیه‏السلام و زنده شدن اصول و فروع دین؟ استاد مطهری پاسخ می‏دهد:
«چون نهضت او یک حماسه بزرگ الهی و اسلامی بود، حیات تازه‏ای در عالم اسلام دمید. پس از شهادت ایشان رونقی در اسلام پیدا شد. امام حسین با حرکت بزرگ خود، روح مسلمانان را زنده کرد. ترس را ریخت و احساس بردگی و اسارتی را که اواخر زمان عثمان و تمام دوره معاویه بر روح جامعه حکمفرما بود، تضعیف کرد. به عبارت دیگر به جامعه اسلامی شخصیت داد. احساس شخصیت مسئله بسیار مهمی است که سرمایه‏ای بالاتر از آن برای اجتماع وجود ندارد. آنچه پیغمبر اسلام به مردم عرب داد و آنان را از حضیض پستی به اوج عزت رساند، ایمانی بود که به آن مردم شخصیت داد. امویین کاری کردند که شخصیت اسلامی را از میان مسلمین میراندند و امام حسین علیه‏السلام آن شخصیت را احیا کرد.
شخصیت دادن به یک ملت به این است که به آنها عشق و ایده آل داده شود، یا گرد و غبار از روی آن عشقها پاک کند. بعد از بیست، سی سال که تعالیم اسلام فراموش شده بود، امام حسین علیه‏السلام فرمود: «و علی الاسلام السَّلام اِذْ قد بُلیت الأمّة براعِ مثل یزید»(21). «انّی لم اخرج اَشِرا و لا بَطرا و لا مفسدا و لا ظالما، انّما خرجت لطلب الاصلاح فی امّة جدی»(22).
(23)

نهضت حسینی، تجسم عملی اسلام

مکتب مقدس اسلام جامع و دارای ابعاد درهم تنیده فردی، اجتماعی، اخلاقی، سیاسی و فرهنگی است. رفتار امامان معصوم تجلی ابعاد مختلف مکتب است.
اوج این تجلی پس از دوره کوتاه صدر اسلام در حادثه کربلا وجود دارد. از این رو برداشتهای ما از این حادثه باید متناسب با جامعیت و فراگیری آن باشد. به گفته استاد مطهری: «حادثه کربلا تجسّم فکر و ایده چند جانبه و چند بعدی اسلامی است. آنچه در جریان و عمل این حادثه تحقق پیدا کرده، اسلام است و همه برداشتهای صحیح از حادثه عاشورا به بخشی از آن اشاره کرده‏اند. صحیح اند ولی ناقص، کامل نیست؛ مثل برداشت دعبل خزاعی، کمیت اسدی، محتشم کاشانی، عمان سامانی و اقبال لاهوری. برداشت دعبل خزاعی از نهضت ابا عبداللّه‏، به تناسب زمان فقط جنبه‏های پرخاشگری آن است. برداشت محتشم کاشانی، جنبه‏های تأثرآمیز و رقت‏آور، برداشت عمان سامانی یا صفی علیشاه عرفانی، عشق الهی و پاکبازی در راه حق. و دیگری از جنبه حماسی، اخلاقی، پند و اندرز و... و همه درست گفته‏اند، ولی برداشت هر یک از یک جنبه این نهضت است نه تمام آن.
اگر بخواهیم به جامعیت اسلام نگاه کنیم باید به نهضت حسینی نگاه کنیم. می‏بینیم امام حسین کلیات اسلام را عملاً در کربلا به مرحله عمل آورده و مجسم کرده است، ولی تجسّم زنده، حقیقی و واقعی، نه تجسم بی‏روح؛ چون اسلام مجسّم است. ائمه اطهار این همه به زنده نگهداشتن و احیای این حادثه توصیه کرده‏اند. در این حادثه مرد، زن، پیر و جوان، کودک، سیاه و سفید، عرب و عجم نقش دارند. و دارای جنبه‏های عرفانی و توحیدی، پاکباختگی در راه خداست. از یک سو امام علیه‏السلام مرد پرخاشگری است که در مقابل دستگاه جبار قیام کرده و می‏فرماید: «واللّه‏ لا اُعطیکم بیدی اعطاء الذلیل و لا افرُّ فرار العبید»(24). «هیهات منّا الذلّة»... از سوی دیگر امام را در کرسی یک خیرخواه، واعظ و اندرزگو می‏بینیم که حتی از سرنوشت شوم دشمنان خودش ناراحت است که اینها چرا باید به جهنم بروند. او نمونه جدش بود که: «لَقَدْ جائکم رسولٌ مِنْ انفسکم عزیز علیه ما عنتّم حریصٌ علیکم بالمؤمنین رؤفٌ رحیمٌ»(25). در این مقام، امام حسین علیه‏السلام یکپارچه محبت و دوستی است که حتی دشمن خود را هم واقعا دوست دارد که نجات پیدا کند. از جنبه اخلاقی نیز حادثه عاشورا سرآمد است. ارزشهای اخلاقی مانند ایثار، وفا و مروت، مساوات اسلامی، برابری و برادری در آن موج می‏زند»(26).

عنصر امر به معروف و نهی از منکر در نهضت حسینی

در باره عامل اصلی قیام عاشورا تحقیقات فراوانی صورت گرفته و هر کس بر اساس نگرش خود به ذکر عواملی پرداخته است؛ مانند اینکه قصد و هدف اصلی آن حضرت تشکیل حکومت اسلامی بود، یا اینکه دستور خصوصی داشت و دیگران را نشاید که درباره آن کاوش کنند. اگر به سخنان خود امام حسین علیه‏السلام مراجعه کنیم پاسخ روشنی می‏یابیم. در کلمات آن حضرت عواملی چون اصلاح امت پیامبر اسلام، امر به معروف و نهی از منکر و در واقع پرداختن به مسائل بنیادین فراوان به چشم می‏خورد. از لابه‏لای تاریخ بر می‏آید که عوامل دیگری مثل بیعت خواهی یزید و اعلام وفاداری کوفیان نیز در کار بوده‏اند. اما به هنگام بررسی و تحلیل واقعه عاشورا، باید میان این عوامل از نظر تأثیر و اهمیت فرق نهاد. استاد شهید مطهری، پس از ذکر عوامل مؤثر در حادثه کربلا جایگاه و اهمیت هر یک را بیان می‏دارد:

عوامل مؤثر در نهضت حسینی

در نهضت حسینی عوامل متعددی دخالت داشته و همین امر سبب شده که از نظر تفسیری و پی بردن به ماهیت آن بسیار پیچیده باشد. عوامل مؤثر در نهضت حسینی را می‏توان این چند عامل دانست:
الف ـ بیعت خواستن یزید از امام حسین علیه‏السلام و امتناع ایشان از بیعت.
بیعت با یزید ـ که مظهر هر فسادی بود ـ دو مفسده داشت:
1ـ تثبیت خلافت موروثی در خاندان اموی؛ یعنی خلافت فرد مطرح نبود، بلکه خلافت موروثی مطرح بود؛ زیرا معاویه بر این بود که یزید خلیفه شود.
2ـ شخصیت خاص یزید که آن زمان را از هر زمان دیگر متمایز می‏کرد. و آن اینکه او نه تنها فاجر و فاسق بود، بلکه برخلاف خلفای اموی شئون و مصالح اسلامی را در ظاهر هم رعایت نمی‏کرد؛ مثلاً علنا شراب می‏خورد و... که امام حسین علیه‏السلام می‏فرماید در صورت بیعت: «و علی الاسلام السّلام اذ قد بلیت الامة براعٍ مثل یزید»(27). بیعت نکردن یعنی در مقابل این حکومت تعهدی ندارم و بیعت نکردن امام خطری برای حکومت بود. وظیفه امام در اینجا بیعت نکردن است و تسلیم تهدید نشدن، و لو کشته شود، ولی نه بگوید. یزید در نامه خصوصی می‏نویسد: «خذا الحسین بالبیعة اَخْذا شدیدا»(28)، ولی امام حسین علیه‏السلام می‏فرماید: «لا واللّه‏ لا اعطیکم بیدی اعطاء الذلیل و لا افرّ فرار العبید»(29).
ب ـ دعوت مردم کوفه
این، عامل اصلی نبوده و حداکثر تأثیر آن این بوده که امام را از مکه بیرون بکشاند و ایشان به طرف کوفه بیایند؛ زیرا نامه‏های مردم کوفه به مدینه نیامد، بلکه در مکه به دست حضرت رسید و امام نهضتش را از مدینه شروع کرده بود؛ یعنی وقتی نامه‏ها به ایشان رسید که امام تصمیم خود را بر امتناع از بیعت گرفته بود و همین تصمیم، خطری بزرگ برای او به‏وجود آورده بود. بنابراین دعوت مردم کوفه عامل اصلی در این نهضت نبود، بلکه عامل فرعی بود.
ج ـ امر به معروف و نهی از منکر
این نَصّ فرمایش خود امام علیه‏السلام است که هنگام خروج از مدینه به محمد بن حنفیه این وصیتنامه را نوشتند:
«هذا ما اوصی به الحسین بن علی اخاه محمدا المعروف بابن الحنفیة،.. انّی لم اخرج اشرا و لا بطرا و لا مفسدا و لا ظالما، انّما خرجت لطلب الاصلاح فی اُمّة جدی، ارید ان آمُرَ بالمعروف و اَنهی عن المنکر و اسیر بسیرة جدّی و ابی علیّ بن ابی طالب علیه‏السلام »(30).

ارزیابی عوامل یاد شده

در میان عوامل مزبور، دعوت مردم کوفه، ارزش بسیار ساده و عادی دارد. احتمال موفقیت آن حدود پنجاه درصد و یا کمتر است، که اگر شمار لشکر دشمن بیشتر باشد احتمال موفقیت کمتر خواهد بود.
و اما بیعت، ارزش آن نسبت به دعوت بیشتر است، چون نصرت و یاری مردم در کار نبود و ایشان از پذیرش بیعت امتناع فرمود. از این نظر که امام در چنین حالتی به تنهایی و بشخصه در مقابل تقاضای نامشروع یک قدرت بسیار جبار ایستاده است، بدون انصار و اعوان، و مقاومت هم صددرصد خطرناک است، دارای ارزش است.
اما امر به معروف و نهی از منکر، ارزش بسیار بالایی دارد؛ زیرا نه متکی به دعوت است و نه تقاضای بیعت.
اگر فقط عامل اول مؤثر بود، چنانچه امام را دعوت نمی‏کردند امام قیام نمی‏کرد. اگر عامل دوم فقط مؤثر بود، چنانچه حکومت بیعت نمی‏خواست، امام قیام نمی‏کرد، اما به موجب عامل سوم، امام حسین علیه‏السلام یک فرد معترض، منتقد، مثبت، انقلابی و قیام‏کننده است.

شرایط امر به معروف و نهی از منکر

از آنجا که این عامل ارزش نهضت امام حسین علیه‏السلام را بسیار بالا می‏برد، باید این اصل مهم را بشناسیم که چگونه این اصل آن قدر اهمیت دارد که شخصیتی مثل امام حسین علیه‏السلام را وادار می‏کند تا جانش را فدا کند. حسین بن علی علیهماالسلام در راه امر به معروف و نهی از منکر، یعنی در راه اساسی‏ترین اصلی که ضامن بقای اجتماع اسلامی است، کشته شد؛ اصلی که اگر نباشد جامعه متلاشی شده، از میان می‏رود. آیات قرآن در این زمینه زیاد است و از جوامع گذشته که یاد می‏کند، می‏گوید اینها متلاشی و هلاک شدند؛ زیرا در آنها نیروی اصلاح و امر به معروف و نهی از منکر نبود. اما برخی از شرایط آن:
یکی این است که آمر به معروف و ناهی از منکر (یعنی مصلح جامعه بشری) اول باید خود صالح باشد تا بتواند اصلاح کند: «التائبون العابدون الحامدون السائحون الراکعونَ الساجدون الآمرون بالمعروف و الناهونَ عن المنکر» (توبه / 112).
آمر به معروف و ناهی از منکر یعنی مصلح. مگر ناصالح می‏تواند مصلح باشد؟ آنان که اول خود را اصلاح کرده و تربیت و تأدیب نموده‏اند می‏توانند مصلح باشند. علی علیه‏السلام می‏فرمایند:
«مَنْ نصب نفسه للنّاس اِماما فَعَلیه اَنْ یَبْدأَ بتعلیم نَفْسِه قَبْلَ تعلیم غیره وَ مُعَلِّم نَفْسِهِ و مؤدّبها اَحقُّ بالاجلال مِنْ مُعَلّم الناسِ و مؤدّبهم»(31).
علی علیه‏السلام می‏فرماید:
«لَعَن اللّه‏ُ الآمرین بالمعروف التارکین له و الناهین عن المنکر العاملین به»(32).
(33)

مراتب و مراحل امر به معروف و نهی از منکر

الف ـ هجر و اعراض، به شرطی که اثر مثبت داشته باشد.
ب ـ زبانی. پند، نصیحت و ارشاد، چون گاه به خاطر جهل و نادانی و تبلیغات نادرست مرتکب منکری می‏شود و نیاز به راهنما و مربی برای آگاه سازی دارد.
ج ـ مرحله عمل. البته عمل‏ها هم مختلف است. علی علیه‏السلام در مورد پیامبر می‏فرمایند: «طبیبٌ دَوّارٌ بطبّه قد احکم مراهمه و احمی مواسمه»(34).
(35)
«ایّها الناس من رأی سلطانا جائرا مستحلاً لحرام اللّه‏ ناکثا لعهد اللّه‏ مستأثرا لفی‏ء اللّه‏، متعدّیا لحدود اللّه‏ فلم یُغیّر علیه بقولٍ و لا فعلٍ، کان حقّا علی اللّه‏ ان یدخله مدخله. الا و اِنّ هولاء القوم قد احلّوا حرام اللّه‏ و حرّموا حلاله و استأثروا فیءاللّه‏».
بنابراین هر کس در این شرایط ساکت بماند مانند آنهاست، آن گاه ایشان فرمان الهی را بر خود تطبیق داده و می‏فرماید: «و انا احقّ من غیره»(36).
(37)

ماهیت قیام حسینی

از آنچه گذشت، تا اندازه‏ای ماهیت قیام مقدس حسینی روشن شد. معمولاً افراد در زمان خود شناخته نمی‏شوند، بلکه پس از درگذشت آنان، ارزش ایشان آشکار می‏گردد؛ چنان که امام علی علیه‏السلام می‏فرماید: «غدا تعرفوننی و یکشف لکم سرائری»(38).
امام حسین علیه‏السلام در پی زنده کردن روش رسول اللّه‏ در شیوه رهبری است؛ یعنی در حادثه عاشورا علاوه بر امر به معروف و نهی از منکر، زنده کردن سیره رسول اللّه‏ را هم می‏بینیم و آن رهبری جامعه و تعیین رهبری جامعه است. از این رو به هنگام بررسی و تحلیل ماهیت قیام حسینی علیه‏السلام باید به میزان تأثیر عوامل دخیل در آن توجه کرد. مهم‏ترین عامل، امر به معروف و نهی از منکر و احیای سیره پیامبر است. عوامل دیگر هر چند دخیل بوده‏اند، ولی این اندازه اهمیت نداشته‏اند؛ مانند دعوت مردم کوفه. وظیفه امام در مقابل بیعت، سر باز زدن است، در مقابل دعوت، رفتن است و در مقابل امر به معروف و نهی از منکر، یک مهاجم است.

موضوعات دیگر

مرحوم استاد شهید مطهری در جلد نخست کتاب حماسه حسینی مطالب زیادی را به مناسبت بحث از سیره و حماسه و قیام امام حسین علیه‏السلام مطرح نموده است؛ از جمله عنصر تبلیغ در نهضت حسینی(39). در این بخش، موضوعات زیر مورد بررسی قرار گرفته‏اند:
در جلد دوم کتاب نیز استاد مسئله امر به معروف و نهی از منکر را در نهضت حسینی مورد بررسی قرار داده، در همین ارتباط چندین مسئله را به بحث گذاشته‏اند؛ از جمله: ارزش امر به معروف و نهی از منکر از نظر علمای اسلام(40)، کارنامه ما در امر به معروف و نهی از منکر و گلایه از اینکه کار درخشانی در باره این وظیفه مهم انجام نداده‏ایم(41). و مبحث شعارهای عاشورا(42)، که در این بحث به دو موضوع پرداخته شده: یکی شعارهایی که امام حسین علیه‏السلام و اهل بیت و اصحاب ایشان در روز عاشورا ابراز کردند و دیگر شعار بودن عاشورا برای مردم شیعه. در ضمن این بحث از شعارهایی که برخی ابراز کرده و در واقع با روح حماسه حسینی ارتباطی ندارد، انتقاد نموده و گفته‏اند شعارهای ما در مجالس، در تکیه‏ها و در دسته‏ها باید مُحیی باشد نه مخدّر، باید زنده‏کننده باشد نه بی‏حس‏کننده. اگر بی‏حس‏کننده باشد نه تنها اجر و پاداشی نخواهیم داشت، بلکه ما را از حسین علیه‏السلام دور می‏کند.
جلد سوم حماسه حسینی حاوی مطالبی است که استاد شهید به مرور ایام نگاشته‏اند و هدف از این نگارش یادداشت مطالب مهم جهت مراجعه بعدی یا آمادگی برای سخنرانی بوده است. از این رو کتاب به ده بخش تقسیم شده است:
بخش اول: ریشه‏های تاریخی حادثه کربلا. نوشته‏های استاد در این بخش متفاوت می‏باشد، بعضی کوتاه و در چند سطر و بخشی دیگر طولانی در حد یک مقاله است. بخش دوم یادداشتهایی است در باره ماهیت قیام حسینی و عوامل مؤثر در آن، مانند بیعت، دعوت مردم کوفه و امر به معروف و نهی از منکر. تفصیل این یادداشتها در جلد دوم به صورت سخنرانی آمده است. بخش سوم: امام حسین علیه‏السلام و عیسی مسیح علیه‏السلام . بخش چهارم یادداشتهایی در باره عنصر امر به معروف و نهی از منکر که در جلد دوم به تفصیل در باره آن بحث شده است. بخش پنجم یادداشتهایی در باره تحریفات در واقعه تاریخی عاشورا (مانند تحریف لفظی، معنوی، عوامل تحریف، تقصیر عوام و وظیفه آنها و وظیفه علما). بخش ششم نقد استاد بر کتاب «حسین وارث آدم» نوشته دکتر علی شریعتی است. استاد نوشته‏اند: آنچه در این جزوه (حسین وارث آدم) به چشم نمی‏خورد شخصیت امام حسین علیه‏السلام و آثار نهضت اوست. مبنای جزوه بر این است که در جامعه طبقاتی همه تلاشها بی‏حاصل است. انقلابیون تاریخ، وارث آدم یعنی انسان اشتراکی می‏باشند و قیامشان برای حق بوده و حق یعنی عدالت، برابری و اشتراکیت. امام حسینِ این جزوه همان امام حسینِ مظلوم و محکوم روضه‏خوانهاست که هیچ نقشی در تاریخ ندارد. بخش هفتم یادداشت حماسه حسینی، بیان مفهوم حماسه و این است که بهترین تعبیر برای قیام عاشورا لفظ حماسه است. بخش هشتم یادداشت عنصر تبلیغ در نهضت حسینی. بخش نهم یادداشتهای پراکنده. بخش دهم حواشی مختصر استاد بر کتاب شهید جاوید. استاد نقدی مستقل بر این کتاب ندارند، بلکه بر چاپ نخست آن حواشی کوتاهی نگاشته‏اند. گویا استاد تنها تا صفحه 215 آن کتاب را نقد نموده‏اند؛ اما لابه‏لای جلد دوم و سوم، با اشاره یا با تصریح به نقد محتوای کتاب شهید جاوید پرداخته‏اند.

پی نوشت ها:

1- چاپ سوم، قم، المراکز العالمی للدراسات الاسلامیة، 1413 ق.
2- نعمت اللّه‏ صالحی نجف آبادی، نگاهی به حماسه حسینی استاد مطهری، تهران، 1379.
3- بنگرید به: محمّد اسفندیاری، کتابشناسی تاریخی امام حسین(ع)، تهران، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، 1380، ص 204.
4- حماسه حسینی، ج 1، ص 130-121.
5- مانند خطبه 51 نهج البلاغه، ترجمه فیض الاسلام.
6- حماسه حسینی، ج 1، ص 121-113.
7- همان، ص 149-148.
8- همان، ج 3، ص 252-251 و ج 1، ص 13.
9- همان، ج 1، ص 67.
10- همان، ص 57-40.
11- همان، ص 77.
12- همان، ص 78-77.
13- تحف العقول ص، 176؛ اللهوف، ص 33؛ بحارالانوار، ج 44، ص 381.
14- مناقب ابن شهر آشوب، ج 4، ص 110؛ اللهوف، ص 50؛ بحارالانوار، ج 45، ص 50.
15- تحف العقول، ص 176؛ اللهوف، ص 33؛ بحارالأنوار، ج 44، ص 381.
16- حماسه حسینی، ج 1، ص 48-46 و 80.
17- اصول کافی، ج 1، ص 54؛ سفینة البحار، ج 1، ص 63.
18- بقره / 159.
19- حماسه حسینی، ج 1، ص 104-91.
20- مفاتیح الجنان، زیارت امام حسین علیه‏السلام در عید فطر و قربان: «اشهد انک قد اقمت الصلاة و آتیت الزکاة و امرت بالمعروف و نهیت عن المنکر...».
21- اللهوف، ص 11؛ فی رحاب ائمة اهل البیت، ج 3، ص 74.
22- مقرّم، مقتل الحسین، ص 156؛ مناقب ابن شهر آشوب، ص 89.
23- حماسه حسینی، ج 1، ص 174-161.
24- شیخ مفید، الارشاد، ص 235؛ مقرّم، مقتل الحسین، ص 280.
25- توبه / 128.
26- حماسه حسینی، ج 1، ص 312-289.
27- مقرّم، مقتل الحسین، ص 146.
28- همان، ص 140.
29- الارشاد، ص 235.
30- خوارزمی، المقتل، ج 1، ص 188.
31- نهج البلاغه، حکمت 70.
32- همان، خطبه 129.
33- اصول کافی، ج 1، ص 46.
34- نهج البلاغه، خطبه 107.
35- مقتل خوارزمی، ج 1، ص 188؛ تحف العقول، ص 245.
36- تاریخ طبری، ج 4، ص 304.
37- حماسه حسینی، ج 2، ص 149-13.
38- نهج البلاغه، خطبه 147.
39- حماسه حسینی، ج 1، ص 285-185 و 365-341.
40- همان، ج 2، ص 119.
41- همان، ص 153.
42- همان، ص 207.

منبع: فصلنامه مشکوة

   برچسب‌ها: کتاب حماسه حسینی در یک نگاه
   
+ ۱۳۸۹/۰۹/۱۸

اسوه محبت به امام حسین علیه‏السلام

محبت به امام حسین علیه‏السلام در رفتار حضرت امام خمینی رحمت ‏الله علیه

اول، زیارت کربلا

امام خمینی رحمت ‏الله علیه عاشق واقعی امام حسین علیه‏السلام بودند. ایشان در جوانی برای تأمین هزینه زیارت خانه خدا و کربلای معلی کتاب‏های خود را فروختند. پس از آزادی و پایان دوران تبعید در ترکیه به امام گفتند: «به ایران می‏روی یا عراق؟» اما نگذاشتند خودشان تصمیم بگیرند و گفتند باید به عراق بروید. ایشان نیز هنگامی که وارد عراق شدند، گفتند: «اول به زیارت کربلا می‏روم و بعد می‏روم نجف».

محرم در کربلا

امام خمینی رحمت ‏الله علیه همیشه تا هفتم محرم در نجف بودند، و پس از آن به کربلا مشرف می‏شدند. ایشان پیش از ظهر یا عصر روز هفتم، از نجف به کربلا می‏رفتند و زیارت عاشورا را در این روزها ترک نمی‏کردند. در ایام دهه محرم در نجف نیز، امام دو بار به حرم مشرف می‏شدند. روزها برای خواندن زیارت عاشورا و شب‏ها نیز پیرو برنامه همیشگی‏شان به حرم می‏رفتند. سپس به کربلا می‏رفتند و تا سیزدهم محرم در کربلا بودند و بعد دوباره به نجف باز می‏گشتند. امام در کربلا نیز با وجود جمعیت زیادی که به عزاداری می‏پرداختند، هر روز دو بار به حرم می‏رفتند و زیارت امام حسین علیه‏السلام ایشان ترک نمی‏شد.

دل عاشورایی

حضرت امام خمینی رحمت ‏الله علیه هنگام اقامت در عراق، همچون مردم عادی به زیارت کربلا می‏رفتند و ازدحام زائران، ایشان را از زیارت جدش امام حسین علیه‏السلام باز نمی‏داشت. یکی از همراهان ایشان می‏گفت: «یک بار امام چنان در میان جمعیت گیر کردند که من برای نجات جان ایشان به امام حسین علیه‏السلام متوسل شدم. بعد که بیرون آمدیم، دیدم چنان عرق کرده‏اند که گفتنی نیست و عبایشان هم نیست. من هم وضع بهتری نداشتم. به هر حال نمی‏شد به ایشان گفت که آقا! جمعیت خیلی زیاد آمده و نمی‏شود به حرم رفت؛ چون اعتنا نمی‏کردند».

هفت زیارت مخصوصه

یکی از شاگردان حضرت امام خمینی رحمت ‏الله علیه می‏گوید: «روزی در کربلا در حرم امام حسین علیه‏السلام بودم که امام به حرم تشریف آوردند. کربلا در سال هفت زیارت مخصوصه دارد. ایشان مقید بودند که برای هفت زیارت به کربلا مشرف بشوند. در حرم نیز مانند دیگر مردم، دعا و نماز می‏خواندند. دیگر علما این‏گونه نبودند. زیارت آنها ده دقیقه و فوقش یک ربع طول می‏کشید و دعا را نیز از حفظ می‏خواندند و دو رکعت نماز می‏خواندند و می‏رفتند، ولی امام مثل مردم می‏نشستند و از روی مفاتیح دعا و زیارت می‏خواندند».

صبر ممتاز، اشک ممتاز

یکی از شاگردان حضرت امام رحمت ‏الله علیه می‏گوید: «من بارها امام را در مجالس روضه‏ای که در خانه بعضی از آقایان عالِم و یا در مسجد بالاسر حرم حضرت معصومه علیهاالسلام تشکیل می‏شد، می‏دیدم. تمام حاضران در مجلس، به گفته‏های واعظ، چه شیرین و چه تلخ، واکنش نشان می‏دادند، ولی امام همواره آرام می‏نشستند و تنها گوش می‏دادند؛ چنان‏که باعث شگفتی هر بیننده‏ای می‏شد. اما همین که لحظه ذکر مصیبت اهل بیت علیه‏السلام فرا می‏رسید، امام بی‏اختیار می‏گریستند. می‏توان گفت، همان‏طور که طاقت و تحمل امام نسبت به دیگر مطالب و حوادث بیش از همه بود، گریستن و اشک ریختن ایشان برای مصیبت‏های امام حسین علیه‏السلام نیز بیش از دیگران بود».

حضور کامل

حضرت امام خمینی رحمت ‏الله علیه در روزهای تاسوعا و عاشورا، در کربلا مجلس عزاداری برگزار می‏کردند و از آغاز تا پایان در مجلس حضور داشتند. معمولاً همان روضه‏خوان‏های سنتی خدمت امام می‏آمدند و می‏نشستند و روضه می‏خواندند و امام گریه می‏کردند. آنان اشعار سنتی می‏خواندند و برای رعایت حال امام زیاد مصیبت نمی‏خواندند؛ زیرا امام آن‏قدر شیفته اهل بیت بودند که ممکن بود در اثر گریه زیاد دچار ناراحتی شوند. امام در این زمان، با صدای بلند گریه می‏کردند.

عشق حسینی

یکی از یاران امام می‏گوید: «در نوفل لوشاتو جمعیت بسیاری در منزل امام گرد آمده بودند، از مناطق مختلف اروپا و از کشورهای گوناگون، دکترها، مهندسان و دانشجویان که نزدیک به پانصد نفر می‏شدند و برای دیدن امام به نوفل لوشاتو آمده بودند. در کنار این جمعیت، سیل خبرنگاران کشورهای مختلف از روزنامه‏ها و شبکه‏های گوناگون آمده بودند و همه دوربین‏ها روی این صحنه متمرکز شده بودند. امام باوقار همیشگی خود از منزل خارج شدند و وارد خیمه شده، نشستند. جمعیت گرد امام حلقه زدند. پس از چند لحظه به من فرمودند: «روضه بخوان». وقتی من به مناسبت روز تاسوعا روضه حضرت عباس را خواندم، امام دستمال سفید رنگ خود را درآوردند و گریه کردند. از گریه امام جمعیت حاضر نیز بسیار منقلب شد و مرا هم تحت تأثیر خود قرار داد. این گریه‏ها از عشق امام به امام حسین علیه‏السلام سرچشمه می‏گرفت».

احیای سنت

یکی از یاران امام می‏گوید: «در شب عاشورا در نوفل لوشاتو پس از اینکه نماز تمام شد، امام به یکی از برادرها امر فرمودند که روضه بخواند. همه ناظر بودند، هنگامی که ذاکر مصیبت را آغاز کرد، امام دستمالشان را درآوردند و گریستند. این عمل امام به ما آموخت که در حادترین جریان‏های سیاسی و اجتماعی، هدف و مقصد ما که احیای سنت رسول اللّه‏ است، نباید فراموش شود. ایشان در نوفل لوشاتو روز عاشورا که فرا می‏رسید، می‏فرمودند که تمام احضار را در منزل ایشان به مناسبت این روز اطعام کنند.

احترام عزاداری

امام در روز عاشورا هنگام برپایی مراسم عزاداری برای سیدالشهدا در حسینیه جماران، به جای نشستن بر روی صندلی به احترام آن حضرت بر روی زمین می‏نشستند. ایشان تربت امام حسین علیه‏السلام را برای شفا می‏خوردند و زیارت عاشورایشان ترک نمی‏شد و آن را با صد لعن و صد سلام، و معمولاً یک اربعین (چهل روز) می‏خواندند.

توجه خاص

یکی از همراهان امام در خارج از کشور می‏گوید: «روز اول محرم در نوفل لوشاتو با نخستین شبی که مردم ایران در پشت بام‏ها تکبیر می‏گفتند، مصادف بود. همان شب شخصی از تهران تلفن زد و گفت: گوشی را می‏گذارم کنار پنجره تا صدای تکبیر مردم را که با گلوله مخلوط شده است، بشنوید. صدا را ضبط کرده، خدمت امام بردم. امام داخل اتاق تسبیح به دست در حال ایستاده مشغول ذکر بودند و زیارت عاشورا می‏خواندند؛ در حالی که ما متوجه مسائل ماه محرم نبودیم».

ناله حسینی

مشهدی جعفر، خادم امام خمینی رحمت ‏الله علیه می‏گفت: یکی از برادران تعریف می‏کرد: «روزی نزدیک ظهر احساس کردم که صدای ضجه و ناله می‏آید. کمی که جست و جو کردم، دیدم امام به پشت بام منزلشان رفته‏اند و زیارت عاشورا می‏خوانند و اشک می‏ریزند».

برنامه همیشگی

حضرت امام خمینی رحمت ‏الله علیه همیشه در دهه اول محرم زیارت عاشورا می‏خواندند. ایشان هر سال از آغاز دهه، ساعت نه صبح به حرم حضرت علی علیه‏السلام مشرف می‏شدند و زیارت امین اللّه‏ و زیارت عاشورا می‏خواندند. این کار تا هشتم محرم ادامه داشت. سپس با تشرف امام به کربلا این برنامه در حرم امام حسین علیه‏السلام انجام می‏شد. این برنامه چهارده ساله امام در نجف و عراق بود. سال 57 در پاریس هر روز ساعت 9 صبح یکی از برادران مأموریت داشت اخبار و گزارشات را خدمت امام تقدیم کند. در آستانه محرم امام پس از اینکه اخبار را دریافت کردند، فرمودند: «از فردا برنامه را تغییر می‏دهیم و ساعت 9 کسی برای من خبر نیاورد. قبل یا بعد از زیارت عاشورا اخبار را بیاورید».

با کسی ملاقات نمی‏کردند

حضرت امام خمینی رحمت ‏الله علیه به خواندن زیارت عاشورا بسیار اهمیت می‏دادند و هنگام خواندن زیارت عاشورا کسی را برای ملاقات نمی‏پذیرفتند. روزی شهید قدوسی، دادستان کل انقلاب، صبحگاه برای اینکه با امام دیدار کند، زمانی که امام با هیچ کس ملاقات نداشت، به منزل ایشان رفته بود. مسئول ملاقات‏های امام به وی گفته بود «فعلاً قدم بزنید؛ امام گرفتاری دارد». او در پاسخ به شهید قدوسی که پرسیده بود: «امام چه کار می‏کنند؟» گفته بود: «زیارت عاشورا می‏خوانند».

همین که نام علی اکبر را بردم...

امام خمینی رحمت ‏الله علیه همیشه در برابر کوران حوادث، همچون کوهی استوار بودند، ولی هنگامی که برای شهدای کربلا مصیبت می‏خواندند، بی‏اختیار می‏گریستند. آقای کوثری که سال‏ها در قم روضه‏خوان خاص امام بود، نقل می‏کرد: پس از شهادت مرحوم حاج آقا مصطفی وارد نجف شدم. دوستان گفتند: «خوب به موقع آمدی! امام را دریاب که هر چه ما کردیم در مصیبت حاج آقا مصطفی گریه کند، کاری از پیش نبردیم؛ مگر تو کاری بکنی». خدمت امام عرض کردم: «اجازه می‏دهید ذکر مصیبتی بکنم؟» اجازه فرمودند. هر چه نام مرحوم آقا مصطفی را بردم تا با آهنگ حزین امام را منقلب کنم که در عزای پسر اشک بریزند، امام تغییر حالی پیدا نکردند و همچنان ساکت و آرام بودند، ولی همین که نام علی‏اکبر علیه‏السلام را بردم، حالش دگرگون شد. امام چنان گریستند که وصف شدنی نیست.

گریه فقط برای حسین علیه‏السلام

امام خمینی رحمت ‏الله علیه با اینکه استاد مطهری را پاره تن خود می‏دانستند، در شهادت آن بزرگوار در کمال وقار رفتار کردند، اما هنگام ذکر مصایب اهل بیت حالش منقلب می‏شدند و می‏گریستند. در مجلس ختم شهید مطهری، در تمام مدتی که سخنران کنارشان ایستاده بود و درباره شخصیت استاد مطهری، شاگرد برجسته و پاره تن امام و نیز شهادت او سخن می‏گفت امام در کمال آرامش گوش می‏دادند. همین که گوینده به ذکر مصیبت اهل بیت رسید، امام منقلب شدند و دستمال خود را مقابل صورت گرفته، گریستند.
منبع:پایگاه حوزه

   برچسب‌ها: اسوه محبت به امام حسین علیه‏السلام
   
+ ۱۳۸۹/۰۹/۱۸

قیام الهی سيدالشهدا (ع) از منظرامام راحل

نويسنده:سید امیرحسین کامرانی راد
*سيدالشهدا (عليه السلام) ، با چند نفر از اصحاب،چند نفر از ارحامشان،از مخدراتشان قيام كردند. چون قيام لله بود اساس سلطنت آن خبيث را به هم شكستند. در صورت،ايشان كشته شدند،لكن اساس سلطنت را شكستند،اساس سلطنتي كه مي خواست اسلام را به صورت سلطنت طاغوتي درآورد. (1)
*سيدالشهدا (عليه السلام) مذهب را بيمه كرد. با عمل خودش اسلام را بيمه كرد. (2)
*شخصيت عظيمي كه از عصاره ي وحي الهي تغذيه و در خاندان سيد رسل،محمد مصطفي (صلي الله عليه وآله وسلم) و سيد اولياء،علي مرتضي (عليه السلام) تربيت و در دامن صديقه ي طاهره (سلام الله عليها) بزرگ شده بود،قيام كرد و با فداكاري بي نظير و نهضت الهي خود،واقعه ي بزرگي را به وجود آورد كه كاخ ستمگران را فرو ريخت و مكتب اسلام را نجات بخشيد.(3)
*سيدالشهداء كه همه ي عمرش را و همه ي زندگيش را براي رفع منكر و جلوگيري از حكومت ظلم و جلوگيري از مفاسدي كه حكومت ها در دنيا ايجاد كردند،تمام عمرش را صرف اين كرد و تمام زندگيش را صرف اين كرد كه اين حكومت،حكومت جور،بسته شود و از بين برود؛معروف در كار باشد،منكرات از بين بروند. (4)
*كربلا و نام مبارك حضرت سيدالشهداء (عليه السلام) را زنده نگه داريد،كه در اين صورت اسلام زنده نگه داشته مي شود.(5)
*انقلاب اسلامي ايران،پرتويي از عاشورا و انقلاب عظيم الهي آن است. (6)
*اين مطلبي كه الآن القاء كرده اند به جوان هاي ما كه تا كي گريه و تا كي روضه و اين ها،اين ها نمي فهمن روضه چيست و اين اساس تا حالا چه طور نگه داشته شده است.
اين را نمي دانند و نمي شود هم بهشان فهماند. اين ها نمي فهمند كه اين روضه و اين گريه‌آدم ساز است. انسان درست مي كند اين مجالس روضه.
اين مجالس عزاداري سيدالشهداء و آن تبليغات بر ضد ظلم اين تبليغ ر ضد طاغوت است. بيان ظلمي كه به مظلوم شده تا‌آخر بايد باشد. (7)
*سيدالشهدا (عليه السلام) مذهب را بيمه كرد. با عمل خودش اسلام را بيمه كرد. (8)
*اگر سيدالشهداء‌ (عليه السلام) نبود ، اين رژيم طاغوتي را اينها تقويت مي كردند و به جاهليت بر مي گرداندند،اگر حالا من و تو هم مسلم بوديم،مسلم طاغوتي بوديم،نه مسلم امام حسيني. امام حسين (عليه السلام) اسلام را نجات داد. (9)
*درحالي كه شهادت حضرت سيدالشهداء (عليه السلام) از همه ي خسارتها بالاتر بود،ولي چون او مي دانست كه چه مي كند و كجا مي رود و هدفش چيست،فداكاري كرد و شهيد شد. امام حسين (عليه السلام) با خون خود اسلام را زنده كرد،شما به تبعيت از او اسلام را ضمانت كنيد. (10)
* همه بايد بدانيم كه آنچه موجب وحدت بين مسلمين است. اين مراسم سياسي عزاداري ائمه ي اطهار (عليهم السلام) و به ويژه سرور شهيدان حضرت ابي عبدالله الحسين (عليه السلام) است كه حافظ مليت مسلمين به ويژه شيعيان اثني عشر مي باشد. (11)
* محرم چه ماه مصیبت‏زا و چه ماه سازنده و کوبنده‏ای است. محرم ماه نهضت بزرگ سید شهیدان و سرور اولیای خداست که با قیام خود در مقابل طاغوت، تعلیم سازندگی و کوبندگی به بشر داد و راه فنای ظلم و شکستن ستمکار را به خدایی دادن و خدایی شدن دانست و این، خود سرلوحه تعلیمات اسلام است برای ملت ما تا آخر دهر.
* محرم ماهی است که به وسیله سید مجاهدان و مظلومان اسلام، زنده شده و از توطئه عناصر فاسد و رژیم بنی‏امیه که اسلام را تا لب پرتگاه برده بودند، رهایی بخشید. اسلام از اول پیدایش، با خون شهیدان و مجاهدان آبیاری شد و به ثمر رسید.
* محرم ماهی است که عدالت در مقابل ظلم و حق در مقابل باطل قیام کرده و به اثبات رسانده است که در طول تاریخ، همیشه حق بر باطل پیروز شده است.
* ماه محرم برای مذهب تشیع، ماهی است که پیروزی در متن فداکاری و خون به دست آمده است.
* در صدر اسلام، پس از رحلت پیغمبر ختمی مرتبت ـ پایه‏گذار عدالت و آزادی ـ می‏رفت که با کج‏روی‏های بنی‏امیه، اسلام در حلقوم ستمکاران فرو رود و عدالت در زیر پای تبهکاران نابود شود که سیدالشهداء علیه‏السلام نهضت عظیم عاشورا را برپا کرد.
* تمام انبیا برای اصلاح جامعه آمده‏اند... سیدالشهدا روی همین میزان آمد، رفت و خودش و اصحاب و انصار خودش را فدا کرد... جامعه باید اصلاح بشود. باید عدالت در جامعه تحقق پیدا بکند... برای این بود شهادتش، برای این بود که اقامه بشود عدل الهی.
* سید الشهدا هم کشته شد، نه اینکه رفتند یک ثوابی ببرند. ثواب برای او خیلی مطرح نبود، آن‏طور رفت که این مکتب را نجاتش بدهد. اسلام را پیشرفت بدهد، اسلام را زنده کند.
*زندگی سیدالشهدا، زندگی حضرت صاحب (سلام اللّه‏ علیه)، زندگی همه انبیای عالم همه‏شان این معنا بوده است که در مقابل جور، می‏خواستند حکومت عدل را درست کنند.
* سیدالشهداء دیدند که مکتب دارد از بین می‏رود. قضیه قیام سیدالشهداء و قیام امیرالمؤمنین در مقابل معاویه، مسئله‏ای نیست که بخواهند یک مملکت بگیرند. همه عالم پیش آنها هیچ است... مقصد آنها این نیست که کشورگشایی بکنند.
* آن حضرت (سیدالشهداء) در فکر آینده اسلام و مسلمین بود. به خاطر اینکه اسلام در آینده و در نتیجه جهاد مقدس و فداکاری او در میان انسان‏ها نشر پیدا کند و نظام سیاسی و نظام اجتماعی آن در جامعه ما برقرار شود. او مبارزه کرد و فداکاری کرد.
* هر چه روز عاشورا، سیدالشهدا علیه‏السلام به شهادت نزدیک‏تر می‏شد، افروخته‏تر می‏شد و جوانان او مسابقه می‏دادند برای اینکه شهید بشوند. همه هم می‏دانستند که بعد از چند ساعت دیگر شهیدند... برای اینکه آنها می‏دانستند کجا می‏روند. آنها می‏فهمیدند برای چه آمدند، آگاه بودند که ما آمدیم ادای وظیفه خدایی را بکنیم؛ آمدیم اسلام را حفظ کنیم.
* سیدالشهداء برای اینکه می‏دید جهاد در راه خداست و برای خداست و چون جهاد برای خداست، عزیزانی که از دست می‏دهد، از دست نداده است. اینها ذخایری هستند برای عالم بقا.
* شهادت سید مظلومان و هواخواهان قرآن در عاشورا، سرآغاز زندگی جاوید اسلام و حیات ابدی قرآن کریم بود. آن شهادت مظلومانه و اسارت آل اللّه‏، تخت یزیدیان را که با اسم اسلام، می‏خواستند اساس وحی را به خیال خامِ خود محو کنند، برای همیشه به باد فنا سپرد و آن جریان، سُفیانیان را از صحنه تاریخ به کنار زد.
* سیدالشهداء علیه‏السلام ، نهضت عظیم عاشورا را برپا کرد و با فداکاری و خون خود و عزیزان خود، اسلام و عدالت را نجات داد و دستگاه بنی‏امیه را محکوم و پایه‏های آن را فرو ریخت.
* سیدالشهداء علیه‏السلام با همه اصحاب و عشیره‏اش قتل عام شدند، لکن مکتبشان را جلو بردند. شکست در مکتب نبود، پیشروی بود، یعنی بنی‏امیه را تا ابد شکست داد. سیدالشهدا علیه‏السلام با نثار خون خودشان آن رژیم را، رژیم فاسد را شکست داد. (12)
منابع و مآخذ:1. صحيفه ي نور،ج7،ص36
2. صحيفه ي نور،ج10،ص 216
3. صحيفه ي نور،ج12،ص 181
4. صحيفه ي نور،ج20،ص 190
5. كلمات قصار،امام خميني (رحمت الله عليه) ص 58
6. همان
7. صحيفه ي نور،ج10،ص 31
8. صحيفه ي نور،ج10،ص 216
9.صحيفه ي نور،ج7،ص 236
10. صحيفه ي نور،ج7،ص 54
11. صحيفه ي نور،ج9،ص 201
12. برگرفته از کلمات قصار امام خمینی(رحمت الله علیه)

   برچسب‌ها: قیام الهی سيدالشهدا, ع, از منظرامام راحل
   

درباره وبلاگ

کافه فان / Cafefun.ir
سایت اطلاعات عمومی و دانستنی ها

موضوعات

تبليغات

.:: This Template By : web93.ir ::.

برچسب ها: اطلاعات عمومی ، آموزش ، موفقیت ، ازدواج ، دانستنی ، گیاهان دارویی ، تعبیر خواب ، خانه داری ، سخن بزرگان ، دانلود ، بازیگران ، روانشناسی ، فال ، اس ام اس جدید ، دکتر شریعتی ، شاعران ، آموزش یوگا ، کودکان ، تکنولوژی و فن آوری ، دانلود ، تحقیق ، مقاله ، پایان نامه ، احادیث ، شعر ، رمان ، عکس ، قرآن ، ادعیه ، دکوراسیون ، سرگرمی ، اعتیاد ، کامپیوتر ، ترفند ، ورزش ، کد آهنگ ، مقالات مهندسی ، طنز ، دانلود کتاب ، پزشکی ، سلامت ، برنامه اندروید ، زنان ، آشپزی ، تاریخ ، داستان کوتاه ، مدل لباس ، مدل مانتو ، مدل آرایش