+ ۱۳۸۹/۰۹/۱۸

عزاداري و مداحي؛ آسیبها و راهکارها

نويسنده:منصوره نرگسي
سال‌هاست كه از عاشورا مي‌گذرد، ولي داغ آن هنوز هم چشم‌ها را گريان و قلب‌ها را پر‌درد مي‌كند. گويي اين واقعه، هر سال با فرا رسيدن محرم تكرار مي‌شود؛ چرا كه اين حزن پايان‌يافتني نيست.
ولي آيا اين عاشورايي كه مي‌شنويم، همان حادثه‌اي است كه روزي در كربلا رخ داد؟ آيا اين واقعه، بي كم و كاست، پس از نسل‌ها به ما رسيده است؟
با كمي كاوش و جست‌وجو در كتاب‌هاي مقتل و كتاب‌هايي كه به نقل ماجرا همت گماشته‌اند، با تناقضاتي روبه‌رو مي‌شويم؛ مثلاً يك‌جا مطلبي را به واقعه نسبت داده‌اند، ولي در كتاب ديگر، آن را منكر شده يا اصلاً نقل نكرده‌اند. آخر مگر مي‌شود حادثه‌اي هم روي داده باشد، هم نه؟!
تنها پاسخ اين سؤال اين است كه در اين ميان، كسي يا كساني دروغ مي‌گويند يا حقيقت را آن‌گونه كه بوده، ابراز نمي‌كنند، و اين‌گونه است كه واقعه‌اي دستخوش تحريف مي‌شود!
اين مقاله بر آن است كه با تحليل مفاهيمي چون تحريف و انواع و عوامل آن، به روشن شدن نقاط تاريك و تحريف‌شده اين واقعه عظيم بپردازد.

تحريف

«تحريف» طبق تعريفي كه استاد شهيد مرتضي مطهري ارائه مي‌دهد، «از ماده حرف است؛ يعني منحرف كردن چيزي از مسير و وضع اصلي خود كه داشته است يا بايد داشته باشد. به عبارت ديگر، تحريف نوعي تغيير و تبديل است».[1]

انواع تحريف

استاد مطهري معتقد است كه دو نوع تحريف امكان‌پذير است: تحريف لفظي و تحريف معنوي. تحريف لفظي؛ اين است كه ظاهر مطلبي را عوض كنند. مثلاً از يك گفتار، عبارتي حذف شود يا به آن عبارتي اضافه شود، و يا حتي جمله‌ها را چنان پس و پيش كنند كه معني‌اش فرق كند، ... [2] اما تحريف معنوي، به معناي دست‌كاري مفهوم و مقصود گوينده است؛ يعني معناي كردن كلام به طوري كه مطابق مقصود خود شما باشد، نه مقصود اصلي گوينده.[3]

عوامل تحريف

عوامل مؤثر در ايجاد تحريف را مي‌توان در موارد زير خلاصه كرد:
1. غرض‌ورزي دشمنان
استاد مطهري معتقد است هميشه اغراض دشمنان، عاملي است كه حادثه‌اي را دچار تحريف و دگرگوني مي‌كند و دشمن براي نيل به هدف خود، تغييراتي در متن تاريخ به وجود مي‌آورد.[4] بي‌شك، حادثه عاشورا هم از اين قاعده عمومي مستثنا نيست؛ چرا كه باز‌خواني اين واقعه، آن‌طور كه واقعاً رخ داده بود، مي‌توانست خسارات جبران‌ناپذيري به افراد بسياري، از جمله امويان و كارگزاران آنها وارد كند، همان‌گونه كه كرد!
نخستين تحريفي كه بني‌اميه به ايجاد آن همت گماشت، اين بود كه شهادت امام حسين(ع) را به قضا و قدر الهي نسبت داده، بدين ترتيب خود را از هر گونه اتهامي مبرا سازد كه اين مطلب در سخنان ابن‌زياد به خوبي هويدا است.[5]
2. تمايل به اسطوره‌سازي
عامل ديگر، تمايل بشر به اسطوره‌سازي است. واژه اسطوره، به نوعي كلمه افسانه را نيز با خود يدك مي‌كشد؛ چراكه اصولاً اسطوره‌ها، افسانه‌هايي به دنبال دارند كه در ميان مردم، جايگاه ويژه‌اي دارد. به قول استاد مطهري، اين حس قهرمان‌پرستي در بشر است كه همواره او را به افسانه‌پردازي درباره قهرمان‌هاي تاريخ ترغيب مي‌كند.[6] برخي از مبالغه‌ها و اغراق‌هاي موجود در سخن بعضي واعظان و مداحان نيز معلول همين حس است. ازاين‌رو، «از آنجا كه حس كمال‌جويي و قهرمان‌طلبي در نهاد انسان نهفته است، ناخواسته با اسطوره‌سازي‌ها و افسانه‌پردازي‌ها مي‌خواهد آن حس غريزي و فطري را ارضاء و اشباع كند».[7]
3. تلاش براي گرياندن
استاد مطهري از اين مورد با عنوان عاملي ياد مي‌كند كه اختصاص به حادثه عاشورا دارد و منشأ ظهور آن، مي‌تواند سفارش اكيد پيشوايان دين، مبني بر زنده‌نگه‌داشتن نام و ياد امام حسين(ع) باشد.[8] آري، اين‌گونه است كه برخي از واعظان و مداحان ما براي نيل به اين هدف، مي‌كوشند به هر قيمتي شده، اشك‌ها از چشم‌ها جاري سازند، حال در اين ميان اگر لازم شد، كمي پياز داغش را هم زياد مي‌كنند، حتي به دروغ! «برخي روضه‌خوانان و مداحان، هميشه با اين تصور و پيش‌ذهن، به سراغ مقاتل و تاريخ مي‌روند كه سوزناك‌ترين و گريه‌آور‌ترين سخن يا داستان را به دست آورند. حال اگر هم چيزي اعم از درست و نادرست پيدا كردند، آن‌قدر به آن شاخ و برگ مي‌دهند كه به كلي از حالت اصلي خارج مي‌سازند».[9]
4. قياس به نفس
عامل ديگري كه در تحريف اين واقعه بزرگ، خواسته يا ناخواسته نقش داشته، قياس به نفس است. بدين ترتيب كه برخي از مداحان و واعظان به جاي زبان حال امام حسين(ع) و اهل بيت و ياران ايشان، زبان حال خود را به تصوير كشيده‌اند و گاه رفتارها و گفتارهايي را به ايشان نسبت مي‌دهند كه به‌هيچ‌وجه شايسته شأن و منزلت ايشان نيست. محققي در اين باره معتقد است:
همين زبان حال‌ها با مرور زمان از كتاب‌هاي منظوم و شعر، به كتاب‌هاي مقاتل و مجالس هم راه يافته و صورت رسمي به خود گرفته است و به عنوان حديث يا روايت تاريخي، مشهور و مقبول خاص و عام شده است.[10]

گونه‌هاي تحريف واقعه عاشورا

تحريف در واقعه عاشورا، به سه صورت مي‌تواند رخ دهد:
1.تحريف در شكل بيان حادثه و دگرگون كردن قضايا و مقدمات حادثه كربلا. ايجاد تحريفات لفظي و وارونه شدن حوادث و نيز اغراق‌ها و اسطوره‌سازي‌ها در اين دسته جاي مي‌گيرد.
2. تحريف در تفسير حادثه. برخي چنان اين حادثه را توصيف مي‌كنند كه گويي حضرت، شخصي مظلوم بوده، بي‌جهت كشته شده و خونش به هدر رفته است يا قيام امام، به گونه‌اي تفسير مي‌شود كه گويي اين اقدام و مبارزه، از حوزه عمل بشري و قابل اقتدا ‌بودن خارج است. حتي برخي حركت امام را براي فدايي شدن امت گنهكار معرفي كرده، مقصود اصلي ايشان را، شفاعت افراد آلوده و گناهكار در قيامت توضيح مي‌دهند.
3. جهت‌دادن به قضاياي جنبي و كم‌رنگ نشان دادن فلسفه حماسه كربلا يا بي‌توجهي به آموزه‌هاي حادثه. درست است كه امام حسين(ع) و عزاداري ايشان، وسيله‌اي براي برآورده‌شدن حوائج و مشكلات ماست، و گريه بر ايشان، آثار و پي‌آمدهاي به خصوصي دارد و اطعام و انفاق در راه خدا و در مجالس عزاداري پاداش‌هاي عظيمي برخوردار است ولي محدود كردن نهضت عاشورا به اين مسائل و غافل شدن از پيام‌ها و درس‌هاي اصلي نهضت، نوعي كم‌رنگ نشان دادن فلسفه حماسه كربلاست.

نمونه‌اي از تحريفات وارده

الف) زينب، الگوي سر به محمل كوبيدن
روضه مشهوري در ميان روضه‌خوانان و مداحان رايج است كه بر اساس آن، حضرت زينب با ديدن سر بريده برادرش، از شدت تأثر، سر خود را چنان به چوب محمل مي‌كوبد كه خون از زير مقنعه‌اش جاري مي‌شود. اين بهانه‌اي شده كه بسياري از عزاداران كه به قمه زني مبادرت مي‌ورزند، عمل خود را به تأسي از حضرت زينب(س) موجه جلوه دهند؛ درحالي‌كه در بررسي دقيق منابع و تاريخ عاشورا، در‌مي‌يابيم كه اين روايت، جعلي بوده و در هيچ‌يك از منابع معتبر سندي مبني بر درستي آن، يافت نمي‌شود.[11]
ب‌) افسانه سقايت ابوالفضل العباس در مسجد كوفه
بر اساس اين افسانه سوزناك، روزي در ميان خطبه خواندن امام علي(ع) بر منبر، حسين(ع) اظهار عطش مي‌كند. حضرت ابوالفضل(ع) به محض شنيدن صداي برادر، دوان دوان نزد مادر مي‌رود و همراه با كاسه‌اي آب باز مي‌گردد... امام علي(ع) بر بالاي منبر، با ديدن اين صحنه شروع به گريستن مي‌كند و مي‌فرمايد كه: روزي در كربلا گروهي از اين امت، آب را بر حسين و ياران و فرزندانش مي‌بندند و همين عباس چنين مي‌كند.
مهم‌ترين دليلي كه بر نادرستي اين مطلب مي‌توان ارائه كرد اين است كه امام علي(ع) اصلاً پيش از خلافت، بر منبري نمي‌رفته است. اگر هم بپذيريم كه اين واقعه در سال نخست خلافت امام، روي داده باشد، امام حسين(ع) در آن زمان، مردي سي ساله يا حتي بزرگ‌تر بوده است. با اين توصيف، اظهار عطش‌كردن امام در مجلس عام و سخن گفتن با مقام امامت آن هم بالاي منبر، حتي با رسوم متعارف انساني تناسخي ندارد، چه برسد به مقام حضرت ابوالفضل (ع)!

پيشنهادهاي عملي

حال بايد انديشيد كه در مواجهه با اين سيل تحريفات كه تاريخ مقدس عاشورا را تهديد مي‌كند، چه بايد كرد. چگونه مي‌توان اذهان مردم را از اين همه جعليات پاك نمود؟ آيا بايد در گوشه‌اي نشست تا هر روز بر ميزان اين دروغ‌پردازي‌ها افزوده شود؟
مگر نه اين است كه اسلام به ما مسلمانان هميشه امر فرموده كه هرگاه ديديم حقي از مظلومي گرفته مي‌شود، ساكت ننشينيم و حق مظلوم از ظالم بستانيم. اكنون هم در حق تاريخ مظلوم عاشوراست كه اين چنين ظلم مي‌شود، پس نبايد دست روي دست گذاشت، و فقط نظاره كرد. برخي از راهكارهاي مبارزه با تحريفات عاشورا به قرار ذيل است:
1.معرفي منابع معتبر و قابل استفاده در قيام حسيني و نقد و بررسي كتاب‌هايي كه به نقل جعليات و خرافات پرداخته‌اند.
2. توجيه مردم از راه بيانيه‌ها و دستگاه‌هاي ارتباط جمعي و ايجاد حساسيت لازم درباره وقايع دروغ و ساختگي، تا خود مردم به حركت‌هاي منفي حساسيت نشان دهند و از شركت در مجالس اين‌چنيني خودداري كنند.
3. تأكيد بر بهره‌گيري از مجالس عزاداري در راه ارشاد و هدايت مردم، به ويژه در روزهاي تاسوعا و عاشورا كه اجتماعات بيشتر است و فرصت تبليغ، ممكن و استثنايي است.
4. رعايت احكام و مقررات اسلام و توجه به اهميت آن در عزاداري‌ها، همچون رعايت نماز اول وقت و نماز جماعت و نپوشيدن لباس‌هاي بدن‌نما در مجامع عمومي، و رعايت حال فقرا و مستمندان در اطعام‌ها.
5. مبارزه تبليغاتي با حركات مخالف شئون اسلام، مانند قمه‌زني يا برخي از شبيه‌خواني‌ها.
6. برگزاري جلسات و مجامع توجيهي در چند نوبت در سال براي مداحان، ذاكران و روضه‌خوان‌ها، و آشنا‌ساختن آنان به اهداف و فلسفه حسيني و بازگو‌كردن خطر انحراف از فلسفه عزاداري. همچنين دعوت از رؤساي هيئت‌ها و دسته‌هاي عزاداري در راه تبيين اهداف و پيش‌گيري از كارهاي دون شأن امام حسين(ع) و عزاداري.
7. برگزاري جلسات توجيهي براي طلاب حوزه‌هاي علميه و يادآوري نكات ياد شده.
8. تشويق شاعران در ارائه اشعار سوزناك با معاني بلند و مطابق با روح نهضت حسيني.[12]

پی نوشت ها:

[1]. نك: مرتضي مطهري، مقاله «تحريفات و عوامل آن»، عاشورا، عزاداري، تحريفات؛ مقالات و مصاحبه‌ها، تدوين: مجمع مدرسين و محققين حوزه علميه قم، قم، صحيفه خرد، 1385، چ 1، صص 25 و 26؛ مرتضي مطهري، حماسه حسيني، تهران، انتشارات صدرا، 1368، چ 14، ج 1، ص 12.
[2]. حماسه حسيني، ج 1، ص 13.
[3]. همان.
[4]. نك: مقاله «تحريفات و عوامل آن»، عاشورا، عزاداري، تحريفات، ص 45.
[5]. نك: علي آقاجاني، مقاله «آسيب هاي عزاداري»، همان، ص 362.
[6]. نك: مرتضي مطهري، «تحريفات و عوامل آن»، همان، ص 46.
[7]. محمد صحتي سردرودي، عاشورا‌پژوهي؛ با رويكردي به تحريف‌شناسي تاريخ امام حسين(ع)، قم، انتشارات خادم‌الرضا، 1385، چ 2، ص 407.
[8]. نك: مرتضي مطهري، «تحريفات و عوامل آن»، عاشورا، عزاداري، تحريفات، ص 50.
[9]. عاشورا پژوهي، ص 410.
[10]. همان، ص 417.
[11]. همان، ص 387 و 388.
[12]. «نگاهي به عزاداري هاي حسيني»، عاشورا، عزاداري، تحريفات، صص 206. 207.

منبع:ماهنامه گلبرگ

   برچسب‌ها: عزاداري و مداحي؛ آسیبها و راهکارها
   
+ ۱۳۸۹/۰۹/۱۸

تعزیه و تاریخچه آن

نويسنده:داود حاتمی
تعزیه، در لغت به معنی سوگواری [تعزیت‏]، برپای داشتن یادبود عزیزان از دست رفته، تسلیت، امر کردن به صبر، و پرسیدن از خویشان مرده است؛ ولی در اصطلاح، به گونه‏ای از نمایش مذهبی منظوم گفته می‏شود که در آن عده‏ای اهل ذوق و کار آشنا در مناسبتهای مذهبی و به صورت غالب، در جریان سوگواریهای ماه محرم برای باشکوه‏تر نشان دادن آن مراسم و یا به نیت آمرزیده شدن مردگان، آرزوی بهره‏مندی از شفاعت اولیای خدا به روز رستخیز، تشفی خاطر، بازیافت تندرستی، و یا برای نشان دادن ارادت و اخلاص فزون از اندازه به اولیا ـ به ویژه اهل بیت پیامبر علیهم السلام، با رعایت آداب و رسوم و تمهیدهایی خاص و نیز بهره‏گیری از ابزارها و نواها و گاه نقوش زنده برخی از موضوعات مذهبی و تاریخی مربوط به اهل بیت ـ به ویژه واقعه کربلا [امام حسین؛ واقعه کربلا] را پیش چشم بینندگان بازآفرینند. بر خلاف معنی لغوی تعزیه، غم‏انگیز بودن شرط حتمی آن نیست و ممکن است گاه شادی‏بخش نیز باشد. بدین معنی که اگر چه هسته اصلی آن گونه‏ای سوگواری و یاد کرد و بزرگداشت خاطره مصائب اندوهباری است که بر اهل بیت و به ویژه امام حسین (ع) و یاران نزدیکش رفته است، اما با گذشت زمان و تحول و تکامل کمی و کیفی و گونه گونی و تعدد آن تعزیه‏هایی در ذم دشمنان دین و خاندان پیامبر (ص) پرداخت شده که نه تنها صفت اندوهبار بودن را از دست داده، بلکه سخت مضحک و خنده‏آور نیز هستند [تعزیه مضحک‏] . در این میان تعزیه‏هایی تفریحی نیز چهره نمایانده‏اند. که از آن جمله‏اند: تعزیه‏های درةالصدف، امیر تیمور، حضرت یوسف، و عروسی دختر قریش. شیوه برپا کردن آن نیز چنین است که با پایان گرفتن هر مجلس سوگواری یا دسته روی ـ و یا حتی به صورتی جداگانه ـ عده‏ای شبیه خوان [شبیه‏] در هر جایی که مناسب تشخیص دهند، می‏ایستند و نوازندگانی که از قبل همراه آنانند به زدن طبل یا شیپور آغاز می‏کنند و در همان میان نیز زمینه را برای برپا کردن تعزیه آماده می‏سازند. این زمینه معمولا عبارت است از شکل دادن دایره‏ای محل نمایش، جای دادن سکوهایی کوچک و بزرگ [تختگاه‏] برای مشخص نمودن شأن و مرتبه اشخاص نمایش، و همچنین [علم‏] و [کتل‏]، و نصب پرچمهای سبز و سرخ و سیاه. زدن طبل و شیپور در چنین لحظه و مناسبتها به خودی خود پیام از اجرای نمایش تعزیه می‏دهد. به محض گردآمدن عده‏ای تماشاگر شبیه خوانی که از شخصیتهای شناخته شده‏تر نمایش است، ابیاتی چند را به عنوان درآمد برمی‏خواند. مثلا شمر در آغاز کار در حالی که با گامهای بلند و تند گرد صحنه نمایش را می‏پیماید چندین بار به صدای بلند می‏خواند:
الا یاران! نه من شمرم نه این خنجر
مراد از کار ما این است که این مجلس بکا باشد
و سپس معمولا با به اجرا درآمدن پیش‏خوانی نمایش مجلس اصلی آغاز می‏گردد. در این نمایش مذهبی برای عواطف تماشاگران مرزبندی تازه‏ای صورت گرفته و برای خندانیدن و خندیدن جای مشخصی در نظر گرفته شده است. هم از این روست که در این حالت لفظ شبیه خوانی را که آغاز نیز متداول بود و مفهوم شکلی از نمایش را افاده می‏کرد، به جای تعزیه که مفهوم تسلیت و سوگواری دارد، به کار می‏برند. بر پای دارنده اصلی تعزیه را بانی و گرداننده آن را تعزیه گردان، معین البکا یا ناظم البکا و بازیگران آن را شبیه خوان یا تعزیه خوان و سایر همکاران بر پایی آن را «عمله تعزیه» می‏نامند. گاهی نیز لفظ عمله را برای همه دست به کاران تعزیه به کار می‏برند. در این نمایش محدودیتی برای استفاده از لوازم و اسباب در میان نیست چنانکه برای باشکوه‏تر جلوه دادن نمایش از هر وسیله ـ به شرط آنکه به تقدس ماجراهای آن آسیبی نرساند ـ استفاده می‏شود. برای نمونه، در عهد ناصر الدین شاه به هنگام اجرای مجلسی از مجالس تعزیه هنگامی که سخن از وجود یک شیر به میان آمد، بی‏درنگ صورت زنده این جانور را که در قفسی محبوس بود از باغ وحش آورده و در پیش چشم حاضران به تماشا گذاردند تا مگر بر جدیت و هیجان صحنه افزوده گردد. از این رو، اگر دیده شود که مثلا شبیه شمر چکمه ولینگتون به پای دارد و سیگاری خارجی بر لب و افزون برداشتن جقه فرماندهی و قبضه براق شمشیر، تپانچه تیری در پر کمر، جای هیچگونه شگفتی نیست. شبیه‏خوانها برای آسانی ادامه مطلب مربوط به نقش خود، معمولا به هنگام اجرا، تکه کاغذی به نام فرد، در دست دارند که در آنها مصراعهای آخر نقش طرف مقابل یا نخستین مصراع از ادامه نقش خود یادداشت شده تا بتوانند به موقع و بی‏هیچ زحمتی نقش آفرینی خود را دنبال گیرند. بازیگران ناشی یا خردسال را تعزیه گردان، خود با توجه به مندرجات و یادداشتهای بیاضی که در دست دارد [بیاض‏] از کنار محدوده نمایش راهنمایی می‏کند. حتی گاهی به شبیه‏خوانهای کارآزموده نیز تذکراتی می‏دهد. نقش زنان را هم در این نمایش، به واسطه ممنوعیتهایی که شرع اسلام بر نقش آفرینی زنان بر صحنه‏ای در ملاء عام بسته است، مردان بازی می‏کنند که در این حالت به آنها «زن خوان» می‏گویند. طبیعی است که چنین بازیگرانی برای بهتر آفریدن نقش زنان باید صدایی خوش و دلاویز داشته باشند و ترجیحا نقاب بر چهره پوشند. گاه نیز برای بهتر در آمدن بازی نقش زنان، از پسران نوباوه کارآموخته استفاده می‏شود. در این حالت، اگر چه این نوباوه نقابی بر چهره ندارد، اما به هیچ وجه کمترین نشانی از بزک (گریم) در سیمای وی به چشم نمی‏خورد. شبیه خوانان در اجرای هر مجلس نوعا دو دسته‏اند: اولیاخوان و اشقیاخوان. شبیه خوانهایی که نقش اولیا و یاری دهندگان دین را می‏آفرینند اولیا خوان / مظلوم / انبیاخوان نامیده می‏شوند، و کسانی که نقش اشقیا و دین‏ستیزان را بازی می‏کند اشقیاخوان یا ظالم خوان‏اند. اولیاخوانها نقشهای خود را موزون و خطابه‏ای سر می‏دهند، اما اشقیا خوانها سخنان خود را ناموزون و معمولی، و در پاره‏ای از موارد، مسخره آمیز بیان می‏دارند. اولیا خوانها جامه سبز یا سیاه بر تن می‏کنند و اشقیا خوانها لباس سرخ . اما در مورد سیاهی لشگرهای هر یک از دو دسته، استفاده از جامه‏هایی بدین رنگها مصداق کاملی ندارند. نشانه و نماد در تعزیه کاربرد بسیار دارد، چنانکه گفته‏اند این نمایش باغی از نشانه و نمادهاست. از آن جمله‏اند انواع پرچمهای سبز، سرخ و سیاه که نماد اهل بیت، شور و انقلاب، و سوگواری‏اند، علم که نماد درفش سپاه امام حسین (ع) است و گفته‏اند صورت واقعی آن را معمولا سپهسالار وی ـ حضرت عباس ـ بر دست می‏گرفت؛ طشت آب به نشانه شط فرات؛ شاخه نخل و یا هر نهالی به نشانه نخلستان و درخت. چرخش به دور خود و راه رفتن به گرد صفحه به علامت گذشت زمان و همچنین مسافرت. چتر که وسیله القای تازه فرود آمدن هرولی یا فرشته به ویژه جبرئیل از آسمان است؛ زدن عینک سفید برای نشان دادن روح بصیرت و نیکدلی؛ عینک دودی برای جلوه خباثت و بدسگالی فرد مورد نظر؛ عصا که نشانگر تجربه و مصلحت‏اندیشی است؛ نگریستن گاه و بیگاه از میان دو انگشت بزرگ دست برای تأکید بر قدرت و فضیلت اولیاء در تجسم اوضاع آینده و همچنین پیشبینی؛ بر تن کردن نیمتنه بلند سفید (کفنی) به نشانه نزدیک شدن مرگ و اعلام جانبازی؛ زدن یا افشاندن اندکی کاه بر سر برای نشان دادن ماتم نشینی؛ اسب سپید بی‏سوار به نشانه اسب امام حسین (ع) (ذوالجناح) و به شهادت رسیدن صاحبش؛ گهواره آغشته به رنگ سرخ برای بیان به شهادت رسیدن کودک شیرخوار امام حسین (ع) ـ علی اصغر؛ استفاده گاه و بیگاه از کبوتری سفید برای آگاهانیدن تماشاگران از دریافت نامه یا خبر و همچنین القای حس معصومیت و همدردی در آنها؛ کجاوه‏نشینی شبیه زنان برای نشان دادن به اسیری رفتن آنها. نقش‏خوانی بر منبر ویژه اولیای نامدار است . بزرگی و کوچکی چهارپایه‏های که گاه اولیا برای سر دادن نقشهای خود بر آن می‏ایستند وسیله‏ای برای مشخص نمودن پایه و مرتبه آنهاست. در تعزیه از موسیقی نیز استفاده مختصری می‏شود، چنانکه کاربرد آن تنها محدود می‏گردد به یکی دو سازبادی ـ از جمله شیپور یا کرنا (برای اعلام برپایی تعزیه و یا جنگ نمایشی سپاهیان) و نی (امروزه بیشتر قره‏نی) برای سوزناک‏تر کردن لحظه‏های احساسی (از جمله، لحظه‏های وداع و بیکسی) و در کنار آنها سنج و طبل. از دستگاههای موسیقی ایرانی نیز در این نمایش بهره‏هایی برده می‏شد. این بهره‏وری البته متناسب با موقع و مقام و روحیه شبیه انجام می‏گرفت. مثلا حضرت عباس عموما چهارگاه، حر عراق، عبدالله ـ پسر امام حسن ـ راک (که به همین جهت، راک عبدالله آوازه یافته است) و زینب کبری می‏خواند، و اذان به لحن کرد بیات گفته می‏شد. اجرای تعزیه نیاز به صحنه آرایی (دکور) خاصی ندارد، چنانکه اغلب بدون هیچ گونه صحنه از پیش تعیین شده‏ای می‏توان آن را به اجرا درآورد. از همین روست که برخی از دست به کاران نمایش اروپا از جمله یژی گروتوفسکی ـ کارگردان لهستانی ـ تعزیه را جلوه‏ای از «تئاتر بی‏چیز / تئاتر ساده و ناب» به شمار می‏آورند. اجرای تعزیه از نظر مکانی منحصر به جای ویژه‏ای نیست، اما به دلیل پیوستگی‏اش با سوگواریهای عمده مسلمانان، به ویژه مراسم ماه محرم، به ویژه در تکایا [تکیه‏] و حسینیه‏ها یا فضای باز اطراف آنها، صحن مساجد، میدانچه‏ها و چهارراهها، و یا در عصر جدیدتر، در تماشاخانه‏ها بازی می‏شود. هر چند نمی‏توان تعزیه را «تئاتر» در مفهوم ویژه و امروزین آن به شمار کرد ـ از آن رو که کشاکش آکسیونی در آن جایی ندارد و طرح یا پیرنگ ماجرا از آغاز به اصطلاح نزد تماشاگران لو رفته است و فرجام کار نیز از همان اوان کار پیداست ـ اما نمایش شناسان در بررسی گونه‏های مختلف نمایشی قائل به همانندیهایی میان این نمایش و تئاتر روایی هستند؛ از آن جمله است جنبه بهره بردند از شیوه فاصله‏گذاری یا بیگانه‏سازی که در جریان آن اگر چه بازیگر خود در نمایش ماجرا نقش می‏آفریند، اما شیوه کار او چنان است که در تماشاگر می‏دمد تا بازیگر را با شخصیت مورد نظر یکی نگیرد (یا به اصطلاح تئاتری، او را همسان نپندارند)، و بداند که وی فقط نقش افراد را بازی می‏کند. برای دست یازیدن بدین منظور، یا لحظه‏هایی بازی را قطع نموده به روایت مانده دیگری از اجرا می‏پردازد و یا آنکه در برابر کامرواییها یا رنج و شکنجه‏های رفته بر آن شخصیت واکنش نشان می‏دهد. از این جمله است شیوه برخورد سرکردگان اشقیا با اولیای نامدار و همچنین برشمردن اصل و نسب سیاهکارشان به عنوان معرفی خود در برابر آنها . گریستن شمر بر شهادت امام حسین (ع) که خود از مرتکبان مستقیم این حادثه است، گوشه دیگری است از کاربست این شیوه. در حال حاضر، اگر چه ذوق برپایی تعزیه به ویژه در روزهای سوگواری ماه محرم اندکی دامن گسترانیده، چنانکه گاهی هاله‏ای از آن در میان شیعیان کشورهایی چون هند و پاکستان، ترکیه، لبنان به چشم می‏خورد، اما مردم کشورها به دلیل دسترسی داشتن به رسانه‏های گروهی و بهره‏مندی از تماشای گونه‏های متنوع‏تر نمایش‏های ایرانی و خارجی و در نتیجه، به محاق افتادن جنبه آیینی این نمایش، در تعزیه بیشتر به عنوان نوعی از نمایش بومی کهن می‏نگرند تا به عنوان آیینی فراگیر. به همین خاطر اگر کانونهای رسمی نمایش یا شماری از جوانان با ذوق بر این کار اهتمامی نورزند، باری مردم به خودی خود، شوقی در برپایی آن نشان نمی‏دهند.
تاریخچه، تاریخ پیدایش تعزیه به صورت دقیق پیدا نیست: برخی با باور به ایرانی بودن این نمایش آیینی، پاگیری آن را به ایران پیش از اسلام به پیشینه سه هزار ساله سوگواری بر مرگ پهلوان مظلوم داستانهای ملی ایران ـ سیاوش (سوگ سیاوش) ـ نسبت داده و این آیین را مایه و زمینه ساز شکل‏گیری آن دانسته‏اند، و برخی دیگر با استناد به گزارشهایی پیدای آن مشخصا از ایران بعد از اسلام و مستقیما از ماجرای کربلا و شهادت امام حسین (ع) و یارانش می‏دانند. از این دوره اخیر آگاهیم که سوگواری برای شهیدان کربلا از سوی دوستداران آل علی (ع) در آشکار و نهان ـ از آن رو که بنی‏امیه روز دهم محرم را روز پیروزی خود می‏شمرد ـ در عراق، ایران و برخی از مناطق شیعه نشین دیگر انجام می‏گرفت، چنانکه ابوحنیفه دینوری، ادیب، دانشمند و تاریخنگار عرب، در کتاب خود ـ اخبار الطوال ـ از سوگواری برای خاندان علی (ع) به روزگار امویان خبر می‏دهد. اما شکل رسمی و آشکار این سوگواری، به روایت ابن اثیر، برای نخستین بار به روزگار حکمرانی دودمان ایرانی مذهب آل بویه صورت گرفت؛ و آن چنان بود که معز الدوله احمد ابن بویه در دهم محرم سال 352 ق «در بغداد به مردم دستور داد که برای حسین علی دکانهایشان را ببندند و بازارها را تعطیل کنند و خرید و فروش نکنند و نوحه بخوانند و جامه‏های خشن و سیاه بپوشند و زنان موی پریشان روی سیه کرده و جامه چاک زده نوحه بخوانند و در شهر بگردند و سیلی به صورت بزنند و مردم چنین کنند...» . به هر حال، می‏توان دریافت که در این میان آنچه محرک ایرانیان در این امر می‏توانست بود ـ جدا از انگیزه‏های سیاسی ـ مانده برخی از آیینها و مراسمی چون سوگ سیاوش نیز بود که در اوایل عهد اسلامی ممنوع گشته و اینکه در سوگواری برای شهیدان کربلا تجلی می‏یافت. ابن اثیر در بیان وقایع سال 363 ق از «فتنه‏ای بزرگ» میان سنی و شیعه یاد می‏کند؛ بدین روایت که اهل سوق الطعام در بغداد، که سنی مذهب بودند «شبیه» جنگ جمل را ساخته و به گمان خود با اصحاب علی (ع) می‏جنگیدند. و این به گمان قوی در معارضه با عمل کرخیان که شیعی مذهب بوده و «شبیه واقعه کربلا» را پدید آورده بودند، صورت گرفته است (آل بویه و اوضاع زمان ایشان) . این سند چنان که پیداست، افزون بر سوگواری، نمونه‏ای از شبیه‏سازی (البته به گونه صامت) را نیز ارائه می‏دهد.
دیلمان در سوگواری‏های خود بر سینه می‏زدند و نمد سیاه بر گردن می‏آویختند این مراسم و حتی جلسات وعظ و بازگفتن واقعه کربلا تا اوایل سلطنت طغرل سلجوقی آزادانه برقرار بود . اما از آن پس تا تأسیس دودمان صفوی، سوگواری برای شهیدان کربلا بر اثر فشار و تضییقات حکمرانان سنی مذهب متعصب بیشتر در نهان صورت می‏گرفت و هر گاه موقعیت مناسبی، پیش می‏آمد ـ از آن جمله در دوران حکومت سلطان محمد خدابنده ـ شیعیان حداکثر استفاده را در انجام مراسم سوگواری و بزرگداشت خاندان پیامبر (ص) می‏کردند. اما سوگواریها در این فاصله تاریخی سبک و سیاق یگانه‏ای نداشت و در این میان، گونه‏های دیگری نیز در تعزیت پدید آمدند که از آن جمله‏اند: مناقب خوانی شیعیان در برابر فضایل خوانی سنیان (در سده ششم هجری)، و پرده‏داری یا پرده‏خوانی که هر دو گونه‏ای از نقالی مذهبی به شمارند، همچنین مقتل نویسی (سده ششم هجری)، نوحه خوانی و مرثیه خوانی (سده ششم هجری) و مهمتر از همه روضه خوانی. در کنار اینها دسته گردانیها [دسته‏های مذهبی‏] رواج یافت و به ویژه در عصر صفوی که تشیع دین رسمی کشور اعلام گردید و از آن برای یکپارچه کردن کشور خصوصا در برابر عثمانیها و ازبکها که بر آیین سنت بودند استفاده شد، مراسم محرم با توجه و پشتیبانی حکومت وقت به اوج خود رسید. این سیمای تکاملی را می‏توان چنین خلاصه کرد: نخست دسته‏های سوگواری فقط دسته‏هایی بودند که به آرامی از پیش چشم تماشاگران می‏گذشتند و به سینه‏زنی و زنجیرزنی و کوبیدن سنج و مانند اینها می‏پرداختند (سوگواری به صورت سیار) . این دسته‏ها و علمهایی را که بی‏شباهت به ابزارهای جنگی نبود با خود حمل کردند و با همسرایی در خواندن نوحه، ماجرای کربلا را برای مردم باز می‏گفتند. رفته رفته، آوازهای دستجمعی کمتر شد. در همین هنگام بود که چند واقعه خوان با همراهی سنج و طبل و نوحه‏خوانی ماجرای کربلا را در نقطه‏ای برای تماشاگران نقل می‏کردند (سوگواری به صورت ساکن) . کم کم جای نقالان را شبیه شهیدان کربلا گرفت. کار این شبیه‏ها به این ترتیب بود که با شبیه سازی و پوشیدن جامه‏هایی نزدیک به روزگار واقعه ظاهر می‏شدند و مصیبتهای خود را شرح می‏دادند. مرحله بعدی، گفتگو و محادثه در کار شبیه‏ها بود و همین گونه‏ها بود که به پیدایش بازیگران برای بازآفرینی ماجراهای تعزیه انجامید. گویند در یک مجلس روضه‏خوانی در تبریز به سال 1050 ق.م «خواننده کتاب [شاید روضة الشهداء] چون بدینجا رسید که شمر لعین حضرت امام حسین (ع) را چنین شهید کرد، همان ساعت از سراپرده، شبیه شهیدان روز عاشورا و نیز شبیه کشته‏شدگان اولاد امام حسین (ع) را به میدان آوردند» (روز شکل‏گیری شهر و مراکز مذهبی در ایران) . گاه نیز به مناسبت مطالب تصاویری به خوانندگان نشان می‏دادند [پرده‏داری‏] . اغلب سفرنامه‏های اروپاییان ـ که از منابع توصیفی این نمایش آیینی به شمار می‏آیند ـ در این مرحله از تکامل تعزیه در عصر صفویه از وجود شبیه تنی چند از شهیدان کربلا در دسته‏های سوگواری و یا حمل جنگ افزارها و عماریهایی که در تابوتهایی قرار داشته و در تابوتها (مانند تابوت طفلان مسلم و یا حجله حضرت قاسم) سخن می‏گویند. نقطه تکاملی این مراسم و نیز بروز نشانه‏هائی مشخص از تکوین تعزیه به دوره میان افشاریه و قاجاریه می‏رسد، یعنی به روزگاری که دو صورت روضه خوانی و دسته‏گردانی به هم در آمیختند. چنین بود که دسته‏گردانی به شبیه خوانی و عنصر نمایشی، و روضه خوانی نیز جنبه داستان گویی و آواز انفرادی [تک خوانی‏] و دستجمعی [جمع خوانی / همسرایی‏] بدان بخشید (تعزیه سیار در اراک) . به رغم چنین تحولی که در این مرحله در تعزیه داری پدید آمد و حتی جنبه‏هایی از شکل دراماتیک تئاتری را نیز تا اندازه‏ای در خود داشت، باز هم سخن از تعزیه در مفهوم امروزی آن نمی‏توان به میان آورد، و این البته به واسطه موانعی بود که این آیین از همان اوان کار بر سر راه خود داشت که از آن جمله بودند همان «نهی از تقلید و شبیه‏سازی» حرمت موسیقی، منع از دخالت زنان در نمایشها، و تظاهرات و حتی به راه انداختن دسته‏ها از سوی برخی از عالمان دین» (نمایش کهن ایرانی) . علل روند کند شکل‏گیری تعزیه در قالب نمایشی آن نیز همینها بوده‏اند. اما به رغم همه این اوصاف، مجموعه عواملی چون روضه‏خوانی، دسته‏گردانی، نوحه خوانی و مهمتر از همه، شبیه سازی رفته رفته دست به دست هم داده آیینی نمایشی را پدید آوردند که سیمای تکامل یافته آن را در عصر قاجار می‏توان دید. این حرکت هنرمندانه با پشتیبانی‏های مستقیم و غیر مستقیم شاهزادگان و حکومتگران قاجار شتابان راه رشد پویید و در دوره ناصرالدین شاه به اوج خود رسید، چنان که این دوره را عصر طلایی تعزیه نام نهاده‏اند. بدینسان، تعزیه که پیش از آن در حیاط کاروانسراها، بازارها و گاهی منازل شخصی اجرا می‏شد، اینک در اماکن باز یا سربسته تکایا و حسینیه‏ها به اجرا در می‏آمد. معروف‏ترین و مجلل‏ترین این تکایا یا به تعبیری نمایشخانه‏ها، تکیه دولت بود که در همین دوره به دستور ناصرالدین شاه و مباشرت دوستعلی خان معیرالممالک ـ گویا به تأثیر از معماری آلبرت هال لندن و در اصل به نیت اجرای نمایشهای بزرگ ـ به سال 1304 ق ساخته شد، ولی هنوز ساختمانش تکمیل نشده بود که بر اثر مخالفتهایی چند با این نیت تنها به تعزیه خوانی اختصاص یافت. در کنار عوامل داخلی، عوامل خارجی نیز در پیشرفت و تحول تعزیه دخالتی مؤثر داشته‏اند. از آن جمله‏اند: آمدن سفیری از فرنگ به ایران در روزگار کریمخان زند که با توصیف تئاترهای غم‏انگیز کشور خود، وی را به اجرای نمایشهای همانند آن در ایران ترغیب نمود. سفر کارگزاران و سران دولت ایران به روسیه در عصر فتحعلی شاه که پس از دیدن مجالس نمایش و تئاتر آنجا مصمم شدند شبیه آن را در ایران اجرا کنند، و نیز سفر ناصرالدین شاه به اروپا و دیدن تماشاخانه‏های بزرگ و تئاترهای آن و تمایل به برپایی و اجرای آنها در ایران ـ که چنانکه گفته آمد تکیه دولت یکی از ثمره‏های آن بود. باری، همچنانکه دیدیم از این دوره بود که تعزیه روی به بالندگی نهاد، به گزارش گوبینو در آغاز سلطنت ناصرالدین شاه ـ در میان سالهای 1274 تا 1280 ق، دویست تا سیصد جا برای مراسم تعزیه، اعم از تکیه و حسینیه و میدان وجود داشت که هر کدام دویست تا سیصد نفر را در خود جای می‏داده‏اند. در اواخر دوره ناصرالدین شاه رفته رفته تعزیه از حالت سوگواری محض بیرون آمد و جنبه تفننی و تفریحی به خود گرفت، تعزیه مضحک و تعزیه زنانه از همین دوره‏اند. از تعزیه گردانان بنام این دوره که در تحول تعزیه نقش و سهمی بسزا داشته‏اند، یکی میرزا محمد تقی تعزیه گردان است که تحولی مهم در تعزیه ایجاد کرد و «به وسیله برگ و ساز و شاخ و برگ دادن به وقایع، تعزیه را از حالت عوامانه قبل بیرون آورد و جنبه اعیانیت به آن داد» (شرح زندگانی من)، و دیگر پسرش میرزا باقر معین البکاء که در رشد جنبه‏های تفریحی و تفننی تعزیه بسیار کوشید و تعزیه مضحک را به حد کمال رسانید. از شبیه‏خوانهای دیگر این عصر که در تکیه دولت بدین کار اشتغال داشتند، می‏توان از سید عبدالباقی بختیاری (عباسی‏خوان، سید زین‏العابدین غراب کاشانی، قلیخان شاهی ـ زینب خان)، حاج بارک الله (مسلم، حر، عباس‏خوان)، بلال صمغ آبادی، ملا عبدالکریم جناب قزوینی، آقاجان ساوه‏ای، ابوالحسن اقبال آذر، سید مصطفی کاشانی (میر عزا) و پسرش آقا سید کاظم میر غم (در عهد محمد شاه و پس از آن) نام برد.
پس از ناصرالدین شاه تعزیه رفته رفته اهمیت خود را از دست داد. در دوره محمد علیشاه و احمد شاه به دلیل دگرگونیهای اجتماعی و سیاسی از حمایت اشراف محروم گشت. پس از کنار زده شدن محمد علی شاه از حکومت (1327 ق) استفاده از تکیه دولت برای تعزیه خوانی ممنوع گشت، و در سال 1311 ش، با ممنوع شدن تظاهرات مذهبی اجرای تعزیه نیز یکسره موقوف گردید . بر این عوامل باید انقلاب مشروطه، نفوذ و فرهنگ اروپا در ایران، و ترجمه و اجرای نمایشنامه‏های خارجی را نیز افزود. چنین شد که تعزیه ـ که در آستانه پروردن تئاتر ملی ایران در درون خود بود ـ موقعیت خود را از دست داد و اندک اندک روی به فراموشی نهاد. در سالهای آغاز دیکتاتوری رضاشاه، یعنی پس از 1304 ش، اجرای تعزیه رفته رفته ممنوع اعلام گردید و پای به دوران افول خویش نهاد و در روستاها و شهرهای دور افتاده دوران انحطاط را پیمود. پس از شهریور 1320 ش دیگر بار سر برآورد، اما در برابر انواع سرگرمیهای جدید ـ به ویژه سینما و تئاتر ـ نتوانست موقعیت و عظمت پیشین خود را بازیابد. چنانکه اشاره شد، هم اینکه جز تلاشهای جسته گریخته‏ای که گاه و بیگاه در پایتخت می‏شود، تعزیه به شکلی بسیار ساده و بندرت در برخی از شهرها و روستاهای دور افتاده اجرا می‏گردد.
انواع تعزیه، تعزیه از درون سوگواریهای مذهبی برآمده و خود نیز جزئی از سوگواری به شمار می‏رفت. اما رفته رفته با پیمودن مسیر تکاملی، تنوعهایی نیز از نظر ترتیب، شکل، و مضمون در آن پدید آمد، چنانکه گاه از تعزیه‏هایی چون تعزیه انتقادی، اخلاقی، شادی‏آور و.. . نام می‏برند. روی هم رفته، انواع تعزیه را می‏توان در سه دسته کلی برشمرد: 1) تعزیه دوره؛ 2) تعزیه زنانه؛ 3) تعزیه مضحک.
1) تعزیه دوره [معمولا تعزیه دوره‏] . عبارت است از به نمایش درآوردن چندین دستگاه تعزیه به گونه هم هنگام توسط چندین گروه تعزیه خوان در یک محل یا محلهای مختلف، چنان که از نظر زمانی با تاریخ وقوع حوادث مطابقت داشته باشد. شیوه کار بدینگونه است که گروه نخست پس از پایان بخشیدن به کار خود در محل نخست، به محل دوم می‏رود و در آنجا همان دستگاه را تکرار می‏کند، و دسته دوم جای آن را گرفته دستگاه دیگری را به نمایش در می‏آورد. آنگاه گروه نخست پس از به پایان بردن کار در محل دوم به محل سوم می‏رود، و گروه دوم نیز که کار خود را در محل یکم پایان بخشیده جای گروه نخست را در محل دوم می‏گیرد. اکنون گروه تازه سوم جای گروه دوم را در محل نخست می‏گیرد و بدینسان چندین دستگاه تعزیه به صورت همهنگام به نمایش در می‏آید. در برخی از جاها تعزیه دوره را در میدانی گرد و پر از تماشاگر بازی می‏کردند. روشن است که در این حالت تغییر محل در پیرامون میدان انجام می‏شد. در سده اصفهان و سلطان‏آباد اراک هنوز هم تعزیه را در حال حرکت از جایی به جای دیگر می‏خوانند. نوع مقابل این تعزیه را که معمولا در جایی به صورت ساکن برگزار می‏شود، برخی «تعزیه زمینی» می‏نامند.
2) تعزیه زنانه، نمایش تعزیه‏ای است که روزگاری به وسیله زنان و برای تماشاگران زن، معمولا در دنباله مجالس روضه خوانی اجرا می‏شد. گویند این نوع تعزیه با حمایت و همت قمرالسلطنه ـ دختر فتحعلی شاه ـ و بعدها عزت‏الدوله ـ خواهر ناصرالدین شاه ـ در منزل نامبردگان پا گرفت و چون جنبه خصوصی و اشرافی داشت، تنها به صورت کاری تفننی برجا ماند و عمومیت و توسعه‏ای نیافت. این تعزیه‏ها را در فضای باز حیاطها، یا تالارهای بزرگ خانه‏ها بازی می‏کردند. بازیگران شبیه‏خوانهای زنی بودند موسوم به «ملا» که پیش از آن در مجلسهای زنانه روضه می‏خواندند و یا پای چنین مجالسی راه و رسم بازیگری را آموخته بودند. نقش مردان مجالس مختلف را نیز خود بازی می‏کردند. ملا نبات (مخالف خوان) و ملا فاطمه و ملا مریم از شبیه‏خوانها و حاجیه خانم، دختر دیگر فتحعلی شاه، از تعزیه گردانهای بنام این دوره بودند. درونمایه‏های این تعزیه‏ها همچون مضامین تعزیه معمولی بود، با این تفاوت که قهرمانهای اصلیش را بیشتر زنان تشکیل می‏دادند از آن جمله‏اند: تعزیه شهربانو، عروسی دختر قریش و مانند آنها. آنها که نقش مردان را بازی می‏کردند سعی می‏نمودند با به کارگیری لباسها و خرده وسایل دیگر، وضع ظاهر خود را به قیافه مردان نزدیک کنند، حتی صدایشان را هم به هنگام بازی تغییر می‏دادند، و چون تماشاگران نیز همگی زن بودند، پوشاندن چهره نیز دیگر معنی نداشت. تعزیه زنانه تا میان عهد قاجار گاه گاه در خانه‏های اشرافیان بازی می‏شد و رفته رفته تا اواخر این دوره از میان رفت.
3) تعزیه مضحک، تعزیه‏ای است شاد با مایه‏هایی سرشار از طنز، کنایه، لعن و نفرین؛ و خمیرمایه آن تمسخر دین‏ستیزان و کسانی است که به پیامبر و امامان و خاندان آنها ستم و یا بی‏ادبی کرده‏اند. در این تعزیه، که در واقع نشانه‏ای است از گسترش و تکامل کمی ـ کیفی پیش واقعه‏ها (گوشه‏ها) و واقعه‏های اصلی آن غلو، نقش مهمی دارد و در همه جنبه‏های آن به چشم می‏خورد. اگر اولیاخوانی در این تعزیه‏ها نقش داشته باشد، حضورش چه در گفتار و چه در رفتار توأم با وقار و متانت است، در حالی که دیگران هر یک به جای خود با بازی‏ها و حرکت‏هایی مضحک و خنده‏آور ظاهر می‏شوند و شادی می‏آفرینند. گاهی نیز مثلا برای نشان دادن مجلس کفار از مطربان و تقلیدگران و مسخرگان استفاده می‏کردند که چون مراد از این استفاده توهین و تمسخر به آنها بود، طبعا منعی نیز نمی‏توانست داشت. قنبر یا غلام حبشی در هیأت «سیاه» در این تعزیه‏ها بازی جالب، شیرین، پرطنزی دارد. اسباب این مجالس معمولا تجملی و چشمگیر است. عروسی رفتن فاطمه زهرا (س) [عروسی دختر قریش‏] و مجلس شهادت یحیی بن زکریا از نمونه‏های تعزیه مضحک‏اند. این نوع تعزیه‏ها معمولا در جمعه‏ها، عیدهای مذهبی، و همچنین جز پنج روز دوم از دهه محرم به صورت درآمدی بر یک واقعه اصلی بازی می‏شد .

تعزیه نامه

تعزیه نامه، عبارت است از متنی که تعزیه گردان برای اجرای تعزیه‏ای گرد آورده یا می‏نگارد و پیش از آغاز تعزیه میان شبیه خوانها پخش می‏کند. گاهی به تعزیه نامه نسخه نیز می‏گویند . (نسخه) .
تعزیه‏نامه‏ها، پیشینه سرایش و نگارش تعزیه را که معمولا به صورت اشعار عامیانه توسط شاعرانی گمنام و تعزیه‏گردانان سروده می‏شد، به سالهای میانی سده دوازدهم هجری می‏رسد . زمینه پیدایی و تکامل تعزیه‏ها را نیز باید در مرثیه‏ها جست و جو نمود. سرایش مرثیه‏ها با زمینه رویداد کربلا از گذشته‏های تقریبا دور آغاز گشته بود، چنانکه شاید بتوان به اشعاری چند از حدیقة الحقیقة سنایی غزنوی را در دیباچه تاریخی مرثیه به شمار کرد. اما آغاز مرثیه‏سرایی با این مفهوم مشخص و به گونه گسترده مربوط است به سده نهم. مرثیه سرایان نامداری چون رفیعای قزوینی (صاحب حمله حیدری)، کمال غیاث شیرازی، ابن حسام قهستانی (صاحب خاوران نامه)، باباسودایی ابیوردی، تاج الدین حسن تونی سبزواری، لطف الله نیشابوری، و کاتبی ترشیزی نیز اشعاری در رثای شهیدان کربلا سرودند. اما نامدارتر از همه اینها محتشم کاشانی است که ترکیب بند مشهور اوجانی تازه در مرثیه سرایی ایران دمید، به گونه‏ای که از آن پس سرودن مرثیه بسیار رایج گشت و در عهد قاجاریه به اوج خود رسید (ترکیب بند محتشم) . منابع داستانی تعزیه‏ها غالبا کتابهای مقاتل (مقتل نامه‏ها) و حماسه‏های دینی و احادیث و اخبار بوده‏اند. از جمله شاعرانی که در این زمینه تلاشی ارزشمند کرده‏اند یکی میرزا نصرالله اصفهانی (شهاب) است که در دوره ناصرالدین شاه و به تشویق امیرکبیر به گردآوری و تکمیل اشعار تعزیه پیش از خود پرداخت و خود نیز تعزیه‏هایی به نگارش آورد که تعزیه مسلم، از جمله آنهاست، و دیگر باید از محمد تقی نوری و نیز سید مصطفی کاشانی (میر عزا) نام برد. کاشانی خود تعزیه گردانی بنام بود و «تعزیه حر» بدو منسوب است. ماندگاری برخی از تعزیه‏ها تا اندازه زیادی مرهون نمایش دوستی و ذوق ادبی برخی از کارگزاران خارجی در ایران است. تنی چند از این کارگزاران از سر علاقه نسخه‏هایی از مجالس مختلف تعزیه را گردآوری و در برخی از موارد به زبانهایی نیز ترجمه کرده‏اند، از آن جمله‏اند:

1) مجموعه خوچکو:

مجموعه‏ای است خطی از 33 تعزیه نامه که هم اینک در کتابخانه ملی پاریس نگهداری می‏شود . بر روی نخستین صفحه این مجموعه عنوان «جنگ شهادت» نقش بسته است. این مجموعه در هفتم ژانویه سال 1878 م به کتابخانه وارد و ثبت شده است. دارنده قبلی و سفارش دهنده تهیه آن در ایران الکساندر ادمون خوچکو ـ شاعر، دیپلمات و نخستین ایرانشناس لهستانی بود که چندی نایب سفارت روسیه در تهران بود و سپس به عنوان نایب کنسول به رشت رفت. در 1840 م استعفا کرد و به فرانسه رفت و پس از انجام کارهای فرهنگستانی مختلف در 87 سالگی در همانجا درگذشت. وی که زبان فارسی را بسیار خوب می‏دانست و به واقع، نخستین ایرانشناس متخصص فرهنگ عوام (فولکور) بود، در سال 1877 م فهرست این 33 تعزیه‏نامه را در کتابی به نام نمایش ایرانی به همراه ترجمه‏ای از پنج تعزیه‏نامه جنگ شهادت به چاپ رساند. مجلس بیست و چهارم را شارل ویروللو به سال 1927 م و مجلس هجدهم را کشیشی به نام روبر هانری دوژنه‏ره در 1949 م ترجمه و چاپ کردند. با در نظرگرفتن تاریخ استعفای خوچکو می‏توان فهمید که وی این مجموعه را باید پیش از این سال، یعنی در سالهای خدمتش در ایران و بی‏گمان در دوره هشت ساله میان 1833 م تا 1840 م یعنی اواخر دوره فرمانروایی فتحعلی شاه و اوایل عصر محمد شاه قاجار تهیه کرده باشد. اما آنچه مسلم‏تر است این است که، به هر حال، این تعزیه‏نامه‏های سی و سه‏گانه باید پیش از این دوره در عصر فتحعلی شاه (1212 ـ 1250 ق) سروده و اجرا شده باشند. خوچکو از فروشنده این کتاب نیز در مقدمه نمایش ایرانی نام می‏برد و می‏گوید «حسین علی خان خواجه که مدیر نمایش دربار است و این تعزیه نامه‏ها را به من فروخته، به عنوان سراینده و مؤلف این تعزیه‏نامه نیز شهرت دارد و اگر خود آنها را نسروده باشد، بی‏شک در ویراستن بعضی از آنها دست داشته است» . از این سی و سه تعزیه‏نامه که به گمان خوچکو از همه مجموعه‏های دیگری که وی می‏شناخته کامل‏تر است، پنج تعزیه نامه دوبار آمده است، یعنی شمار مجالس آن در واقع از بیست و هشت بیشتر نیست. از همین جا می‏توان فهمید که شمار مجالس رایج و معمول آن روزگار بسی بیش از اینها نبوده و مثلا نمی‏توانسته به دو یا سه برابر این تعداد برسد. اگر چه پیتر چلکووسکی در مقاله خود، «از نمایش دینی تا نمایش ملی» ، در بررسی تعزیه‏نامه‏های این مجموعه می‏نویسد «از مشخصات تعزیه‏های این دوره یکنواختی، حرکت اندک، و وجود تک خوانی [مونولوگ‏] طولانی و زیاد و صحنه‏های وداع پی در پی و خسته‏کننده است و می‏توان گفت که در مجموعه خوچکو پیش واقعه به چشم نمی‏خورد...» ، با این همه، به تحقیق، متنی قدیمی‏تر از تعزیه‏های این مجموعه به دست نیامد، و ارزش آن نیز در همین قدمت است. فهرست تعزیه‏نامه‏های خوچکو به ترتیبی که در مجموعه وی آمده بدین شرح است:
1) خبر آوردن جبرئیل بر پیغمبر (ص) که امام حسن (ع) از زهر شهید شود و امام حسین (ع) را در کربلا به ستم شهید کنند؛ 2) وفات پیغمبر (ص) ؛ 3) غصب نمودن عمر باغ فدک را؛ 4) وفات فاطمه علیها سلام؛ 5) وفات حضرت امیر (ع) ؛ 6) شهادت امام حسن (ع) ؛ 7) شهادت حضرت امام حسین (ع) ؛ 8) رفتن مسلم بن عقیل به کوفه؛ 9) شهادت طفلان مسلم؛ 10) شهادت طفلان؛ 11) حرکت امام حسین (ع) از مدینه طیبه به کوفه خراب؛ 12) آمدن حر سر راه حضرت (ع) ؛ 13) ورود حر سر راه حضرت امام (ع) ؛ 14) راه گم کردن امام حسین (ع) ؛ 15) ایضا راه گم کردن؛ 17) شهادت حضرت عباس، برادر امام حسین (ع) ؛ 18) شهادت علی اکبر پسر ارشد امام حسین (ع) ؛ 19) شهادت قاسم بن حسن حسن برادر زاده امام حسین (ع) ؛ 20) شهادت طفلان زینب خاتون خواهر امام حسین (ع) ؛ 21) گل فرستادن فاطمه صغری دختر امام حسین (ع) از مدینه به کربلا؛ 22) کتاب نوشتن فاطمه صغری دختر امام حسین (ع) به پدر بزرگوار؛ 23) شهادت علی اصغر طفل شیرخوار امام حسین (ع) ؛ 24) شهادت حضرت امام حسین (ع) ؛ 25) آمدن پیغمبران بر سر نعش امام حسین (ع) ؛ 26) آب آوردن زنان بنی‏اسد جهت اهل بیت امام حسین بعد از شهادت امام حسین (ع) ؛ 27) رفتن سکینه به مجلس ابن سعد برای گرفتن اجازه دفن اجساد شهیدان (این تعزیه‏نامه در متن فارسی عنوان ندارد ـ عنوان مزبور از روی فهرست فرانسوی مندرج در کتاب نمایش ایرانی ترجمه شده؛ 28) مجلس غارت خیمه‏گاه امام حسین (ع) ؛ 29) مجلس خطیب ولید؛ 30) مجلس دیران فرنگی؛ 31) دفن کردن جماعت بنی اسد شهدا را؛ 32) ایضا مجلس دیرانی فرنگی؛ 33) خبر فرستادن خاندان امام حسین (ع) به مدینه (این تعزیه‏نامه در متن فارسی عنوان ندارد. عنوان آن از روی فهرست فرانسوی کتاب نمایش ایرانی ترجمه شده) .

2) مجموعه پلی:

مجموعه‏ای است از سی و هفت مجلس تعزیه، که به کوشش سرهنگ سرلوئیس پلی ـ کارگزار دولت انگلستان در جنوب ایران ـ فراهم آمده است. پلی که از سال 1241 ق / 1862 م یازده سالی را در بندر بوشهر گذراند، به گفته چلکووسکی چندان از نمایشهای محرم (تعزیه) متأثر گشت که هر سی و هفت مجلسی را که از قرار معلوم شفاها شنیده و ضبط کرده بود، به انگلستان گردانید و آنها را پایه نگارش کتابی قرار داد با نام تعزیه حسن و حسین که به سال 1879م در لندن انتشار یافت و چندی پیش نیز بار دیگر به چاپ رسید. این مجموعه که صورت فارسی تعزیه‏نامه‏ها در آن به چشم نمی‏خورد، در مقایسه با مجموعه خوچکو ـ که به چهل سال پیش تعلق دارد ـ از موضوعات گسترده‏ای برخوردار است. بدین معنی که مجالس آن از هنگامی که شهادت برای امام حسین (ع) مقدر می‏شود تا روز رستخیز را ـ که حضرت از سوگواران خود شفاعت می‏کند ـ در بر دارد.

3) مجموعه چرولی

این مجموعه با در برداشتن 1055 تعزیه‏نامه از مجالس مختلف تعزیه، از نظر شمار و حجم، مهم‏ترین مجموعه تا به امروز است. این مجموعه را انریکو چرولی، که روزگاری سفیر ایتالیا در ایران بود، در سالهای 1329 ق / 1950م تا 1334 ق / 1955م با یاری علی هانیبال گرد آورده و به کتابخانه واتیکان در روم هدیه کرده است. هموطنش ـ اتو روسی ـ به تهیه فهرستی توصیفی آغاز کرد که پس از مرگش دیگر هموطن او ـ آلسیوبومباچی ـ آن را تکمیل و در سال 1961م زیر عنوان فهرست درامهای مذهبی ایران چاپ و منتشر نمود. عناوین مطالب آن عبارتند از: پیشگفتار؛ مقدمه؛ مآثر مذهبی و مسائل آن؛ مجموعه چرولی؛ نویسندگان و مصنفان؛ تاریخبندی؛ مبدأ اصل نسخ؛ داستانها؛ محکهای قضاوت در نوشتن آن فهرست؛ فهرست راهنما؛ فهرست آدمها؛ فهرست آدمهائی که در حاشیه و یادداشتها آمده‏اند؛ فهرست جاها و ملل؛ فهرست نسخ عربی و ترکی؛ از این گذشته از بسیاری از تعزیه‏خوانها نیز در این مجموعه نام می‏رود. نسخه‏های معرفی شده تاریخهای متفاوتی بر خود دارند. قدیمی معرفی شده تاریخهای متفاوتی برخود دارند . قدیمی‏ترین نسخه این فهرست مربوط است به دوره فتحعلی شاه و جدیدترین آن نیز تعلق دارد به روزگار حاضر.

4) مجموعه لیتین

مجموعه‏ای از پانزده مجلس، که به کوشش ویلهلم لیتین ـ کنسول اسبق آلمانی در بغداد ـ فراهم گشت. وی از نسخه اصلی این پانزده عکسبرداری کرد و بر آن بود که آنها را به آلمانی ترجمه کند، که البته چنین نشد. این مجموعه نخستین بار به کوشش فردریک روزن زیر عنوان نمایش در ایران به چاپ رسید (برلین، لایپزیک، 1929م) و چند سال پیش نیز تجدید چاپ شد . یان ریپکا در بررسی مجموعه لیتین بر اهمیت آن تأکید ورزیده، از آن رو که به گفته وی چهارده مجلس آن متعلق است به سالهای 1831 م، 1834م، و تنها یکی از آنها از سده بیستم است. اگر چه در ایران تلاشهایی توسط شماری از پژوهشگران و دوستداران نمایش تعزیه برای گردآوری، تنظیم، چاپ و نشر تعزیه‏نامه‏ها صورت گرفته ـ که از آن جمله‏اند متون به چاپ رسیده از مرتضی هنری، صادق همایونی، بهرام بیضایی، فرخ غفاری، جابر عناصری و همچنین «کانون نمایشهای سنتی و مذهبی» ـ اما نسخه‏های متعدد دیگری نیز هستند که شایان نام بردن‏اند، از آن جمله‏اند: 1) نسخه‏های مرحوم سید مصطفی ـ میر عزا کاشانی؛ 2) نسخه‏ای از مرحوم حاج ملا کریم جناب قزوینی که گویا در موزه مردم شناسی ضبط شده باشند؛ 3) نسخه‏های ده روزه عاشورا که بنا بر گفته‏هایی به وسیله مرحوم حاج میرزا حسین علامه نوری و تنی چند از علما به نگارش آمده است. اما به رغم همه این دانسته‏ها، هنوز تاریخ دقیق سرایش نخستین تعزیه‏نامه‏ها و نیز شمار آنها را به درستی نمی‏دانیم، و این خود به چند دلیل است: یکم) بیشتر تعزیه سرایان چون پاداش معنوی و اخروی را منظور کار خود داشته‏اند، نامی از خود در پایان تعزیه‏نامه‏ها نمی‏آورند؛ دوم) سروده شدن بسیاری از نسخه‏ها به زبانها و گویشهای محلی کشور، از جمله مازندرانی، گیلانی، کردی و ترکی، که در همان مناطق یا از میان رفته و یا به فراموشی سپرده شده‏اند؛ سوم) مخالفت برخی از علمای دینی با تعزیه و همچنین خصلت بدیهه گویانه این هنر که ضبط و ثبت آن را دشوار می‏نمود. از تعزیه نامه‏های معروف می‏توان اینها را شمرد: شهادت امام، حجةالوداع، مسلم، وفات ابراهیم، دو طفلان مسلم، دو طفل زینب، وفات امام موسی کاظم، حضرت عباس، حضرت معصومه، شهادت علی اکبر، تعزیه حر، ورود به شام، ورود به کوفه، خروج مختار، تعزیه بنی‏اسد، تخت سلیمان، فتح خیبر، ضربت خوردن حضرت امیر، شهادت امام حسن، وفات پیغمبر، وفات فاطمه، ذبح اسماعیل، باغ فدک، امیر تیمور و والی شام، عید الله عفیف، شهادت امام رضا، شهادت علی اصغر، شهادت قاسم، عروسی شهربانو، عروسی دختر قریش، دل درد یزید و شست بستن دیو.
منابع:تعزیه در ایران؛
تعزیه هنر بومی پیشرو در ایران؛
کتاب نمایش (1 و 2) ؛
دایرة المعارف فارسی (1 و 2) ؛
جنگ شهادت؛
شبیه و شبیه خوانی (مقاله / یزدانی) .
دایرة المعارف تشیع

   برچسب‌ها: تعزیه و تاریخچه آن
   
+ ۱۳۸۹/۰۹/۱۸

آفات مداحي

مقدمه

مداحان اهل بيت سرمايه عظيمي در دست دارند که بايد در حفظ آن کوشا باشند. مداحي مي تواند احساسات عاشورايي را بسيج کند و اهداف امام حسين(ع) را در قالب شعر در دل‌هاي عزاداران به خصوص جوانان جاي دهد. به همين خاطر ائمه(ع) فرمودند: "لک بيت بيت في الجنه." اما اين سرمايه ممکن است دچار آفاتي شود که به مواردي از آن‌ها اشاره مي کنيم:
1- خارج بودن اشعار از زبان "قال" يا زبان "حال"
توجه داشته باشيد که اشعاري که مي‌خوانيد از زبان قال يا زبان حال خارج نباشد. زبان قال يعني مطلب مدرک معتبري داشته باشد و زبان حال يعني واقعاً حال امام حسين(ع) و اصحابش اقتضاي اشعاري که مي خوانيد داشته باشد. بايد شأن و منزلت امام حسين(ع) در محتواي اشعار حفظ شود. مثلاً وقتي مي شنويم مداحي خطاب به امام حسين(ع) مي‌گويد:" يقين دارم که در دل آرزويي به جز دامادي اکبر نداري"! عاشورا از آن علو مقامش چقدر پايين مي آيد؟! اين مداح نه تنها بر خلاف تاريخ حرف زده، چرا که آن حضرت ازدواج کرده بود، بلکه خودش را جاي امام حسين(ع) حساب کرده و در واقع فکر و آرزوي خودش را بر زبان مي آورد. و يا مداحي درباره امام زمان(ع) مي گويد: نمي دانم تو آواره ي کدام بيابان هستي که من هم در آن آواره شوم. امام زمان(عج) که آواره نيست، آن حضرت در ميان ما است، در ميان محبان و شيعيان است. البته جا دارد از اشعار بعضي از شاعران متعهد معاصر قدرداني کنم که اشعار بلندي سروده اند و مداحان عزيز از اشعار بلند آنها استفاده کنند. به هر حال الحمدلله مداحاني با فکر بلند داريم که اشعار بسيار زيبايي مي خوانند و اهداف مقدس امام حسين(ع) و مکتب اهل بيت و عشق به امام زمان(عج) را کاملاً پرورش مي دهند.
2- بيان مسايل غلوآميز
نبايد مسايلي بر زبان مداحان جاري شود که بوي غلو مي دهد. اميرالمؤمنين(ع) فرمودند: "هلک في رجلان، محب غال و مبغض حال"؛ "دو گروه درباره من هلاک شدند، آنها که غلو مي کنند و ما را برتر از مقاممان معرفي مي کنند و همچون خداوند مي ستايند و دشمناني که العياذبالله به ما لعن مي کنند." از اين که اين دو گروه همسنگ هم قرار داده شدند، معنايش اين است که هر دو گروه در اشتباه مي‌باشند. گاهي از گوشه و کنار زمزمه‌هايي مي شنويم که خيلي زننده است، "لا اله الا فاطمه الزهرا، يا لا اله الا زينب" کسي که اين سخن را مي گويد اگر بفهمد که چه مي گويد استکاني که از آن چاي مي خورد را بايد آب کشيد. اين حرف‌ها علاوه بر اين که خلاف تعليمات اسلام است، اگر به گوش دشمنان برسد، که اين روزها راحت منتقل مي شود – مي‌گويند اين که ما مي گفتيم شيعيان کافرند، دليلش اين سخنان است. البته ممکن است اين ذاکرين بي اطلاع باشند که بايد پيش کسوت‌هاي مداحان و وعاظ محترم آنها را راهنمايي کنند.
در نام گذاري هيئت‌ها هم دقت شود. بعضي نام "ديوانگان امام حسين" را بر هيئت خود مي گذارند که وقتي مختصرش مي‌کنند مي‌شود هيئت ديوانگان! به جاي اين اسامي که آثار بدي دارد، نام "عاشقان"، "فدائيان"، "دلدادگان" و "خادمان امام حسين" را انتخاب کنيد.
3- عدم بهره‌مندي از آموزش‌هاي لازم
وعاظ محترم در حوزه‌ها درس مي خوانند و پس از مرحله آموزش به وعظ مي پردازند. همان طوري که منبر، ترکيبي از علم و هنر است، مداحي هم همين طور است، لذا براي مداحي هم آموزش ديدن لازم است. مداحان هم بايد آگاهي و اطلاعات لازم را داشته باشند و هم اين هنر را داشته باشند که چگونه بخوانند. اگر فقط بخش‌هاي مربوط به هنرمندي را ياد بگيرند ولي از جنبه علمي آموزش نبييند، کم مي‌آورند و نمي‌توانند انجام وظيفه کنند. لذا خوب است مراکزي براي آموزش مداحان ايجاد شود و افراد عالم و شايسته آموزش دهند و افرادي که آگاهي لازم از مسايل اسلامي ندارند، وارد اين کار نشوند.
4- چراغ سبز گناه به مردم نشان دادن
نبايد در مجالس عزاداري گفته شود که در طول سال هر گناهي که مي خواهيد انجام دهيد اما در ايام محرم که عزاداري مي کنيد گناهان شسته مي شود!امام حسين(ع) براي مکتب و مذهب شهيد شد لذا در مجالس حسيني بايد مذهب را تقويت کرد. جريان حاجب کاشاني و شعر او که :
"حاجب اگر معامله حشر با علي است
من ضامنم که هر چه خواهي گناه کن"
را مي دانيد که حضرت را در خواب ديد که به او فرمود تو مداح خوبي هستي ولي اين شعرت بد بود. وقتي او پرسيد چه بگويم، امام(ع) فرمود بگو:
"حاجب اگر معامله حشر با علي است
شرم از رخ علي کن و کمتر گناه کن"
ببينيد فرق اين دو مکتب چقدر است؟
5- برهنگي عزاداران
من خواهش مي‌کنم که در مجالس خود عزاداران را به درآوردن پيراهن تشويق نکنيد، چون اگر ناظر نامحرم در مجلس باشد، اين کار قطعاً گناه است و اگر هم اين طور نباشد، مي دانيد که ما در زماني زندگي مي کنيم که اين صحنه‌ها به راحتي فيلم برداري مي‌شود و به سراسر دنيا فرستاده مي‌شود و دشمنان مي‌گويند اين هم شيعيان امام حسين(ع)! لذا پيراهن در آوردن عزاداران در عصر و روزگار ما به مصلحت نيست و ضرر دارد.
6- تشويق عزاداران به آسيب رساندن به بدنشان
اين که مسلمان پذيراي آسيب رساندن بر بدن خود باشد، براي ميدان جهاد و شهادت است و ديديم که جوانان ما زير بمب‌هاي دشمن قطعه قطعه شدند.اما با دست خود به بدن آسيب رساندن درست نيست. ما نبايد مردم را به اين کارها تشويق کنيم.
7- اجراي برنامه عزاداري در وقت نماز
مداحان عزيز دقت کنند که در وقت نماز برنامه نداشته باشند زيرا نماز ستون دين و سرمايه تربيت جامعه اسلامي و همه چيز ما مسلمانان است و نبايد فداي چيزي شود. امام حسين(ع) در روز عاشورا زير رگبار تير دشمن نماز خواندند تا اعلان کنند که حتي در ميدان جنگ هم نبايد نماز را تعطيل کرد. در قرآن مجيد حتي دستور نماز "خوف" هم که مخصوص ميدان نبرد است آمده است. با اين حال ما چطور به خود اجازه بدهيم که مجالس امام حسين(ع) باعث تعطيلي نماز شود؟!
8- به کارگيري آهنگ‌هاي نامناسب
در مجالس مذهبي آهنگ‌هايي که انتخاب مي‌شود، بايد مناسب باشد. آهنگ‌هاي سنتي خيلي مؤثر، جانسوز و مفيد هستند. اما اخيراً از گوشه و کنار شنيده مي‌شود که آهنگ‌هاي زمان طاغوت و آهنگ‌هايي که رسانه‌هاي آمريکايي مي نوازند و کلاً آهنگ‌هاي لهو و فساد در مداحي‌ها استفاده مي‌شود که از چنين اتفاقي به خدا پناه مي بريم!
9- بازيچه سياست‌هاي مرموز شدن
سياست‌بازان مرموز مي‌خواهند در همه امور و مراکز، اعم از مساجد، دانشگاه‌ها، مدارس، هيئت‌هاي مذهبي و مجالس مداحي نفوذ کنند. بايد حواس شما جمع باشد تا بازيچه دست اين افراد مرموز نشويد.
10- خواندن روضه‌هاي سخت و سنگين
بعضي از روضه‌ها واقعاً دردناک است و امام زمان(ع) راضي نيست که به آن شدت خوانده شوند. البته روز تاسوعا و عاشورا استثناء است که نبايد در آن ايام روضه‌هاي عادي خواند. ولي واعظ هنرمند و مداح هنرمند کسي است که بتواند از کنار مصيبت رد شود در همان حال مردم را تحت تأثير قرار دهد. خواندن روضه‌هاي سخت و سنگين براي گريه گرفتن از مردم هنر نيست، هنر آن است که بتوان در حواشي مصيبت مردم را بگريانيد.
11- خسته کردن مردم
نبايد مجالس مذهبي به گونه‌اي باشد که حضار به خصوص جوانان خسته شوند. چون گرگ‌هايي هستند که مي‌خواهند جوانان ما را با ابزاري مانند ماهواره، اينترنت، مواد مخدر، مجالس بدآموز و ... از دين و مذهب و امام حسين(ع) جدا کنند. مجالس ما نبايد براي آنها خسته کننده و کسالت آور باشد.
12- عدم رعايت احترام پيش کسوت
هر گروه و دسته‌اي داراي پيش کسوت مي‌باشند. وعاظ و مداحان هم پيش کسوت‌هايي دارند که بايد احترام آنها را حفظ کنند و از تجربه آنها استفاده کنند. اين افراد چهل – پنجاه سال براي امام حسين(ع) مداحي کردند و منبر رفتند و امام حسين(ع) به آنها علاقه دارند، بايد به آنها احترام کرد.
13- عدم تخلق به اخلاق حسيني
واعظان و مداحان بايد به اخلاق حسيني متخلق باشند. مردم بايد ببينند که مداحان دروغ نمي گويند، خيانت نمي‌کنند و زن و بچه آنها مودب به آداب اسلامي هستند و بدحجابي در ميان آنها نيست. بايد هر کسي به اندازه خود به اين ويژگي آراسته باشد تا ان شاءالله مجالس مذهبي ارزش خود را در ميان مردم حفظ کند و شما مداحان عزيز در سايه امام حسين(ع) بتوانيد خودتان، خانواده تان، جامعه و کشورتان و اسلام و قرآن را حفظ کنيد.
منبع: www.moharam.deznava.ir

   برچسب‌ها: آفات مداحي
   
+ ۱۳۸۹/۰۹/۱۸

دل نوشته هایی در سوگ شهادت قمربنی هاشم

نويسنده:رزيتا نعمتى

عباس؛ شعر خون

عباس جان! از تو كه مى‏نويسم، تمام كلمات خيس‏اند و در سكوت ياد تو، چيزى جز دريا نمى‏گذرد. اى ايستاده‏ترين دريا ! مشك خالى‏ات، اشتياق تمام آب‏هاى جهان را برانگيخته است تا قطره‏قطره تو را فرياد كنند.
امروز، كتاب عاشورا را كه ورق مى‏زنى، با مقدمه عباس آبرو مى‏گيرد تا بلندترين شعر خون، به نام تو سروده شود و به امضاى حسين عليه‏السلام برسد.
بوسه مى‏زنم بر دستانى كه از مسير فرات برگشت تا نمايش وفا را در قلب هر مسلمان، به تعزيه بنشيند؛ از آن روز، تمام رودها سراسيمه پى تو مى‏گردند.

امان‏نامه همه به دست توست

در سوگ تو، فراتى از گريه بر ديده‏ام جارى است؛ بيا و تصوير بلند ماه رخسار خويش را بر فراتِ جانم بينداز كه دستانم از دامانت بريده است. تو، حكايت دستان بريده را مى‏دانى.
گناهانم، آب چشمه حيات را به روى جانم بسته‏اند و تو تشنگى را مى‏فهمى؛ جز تو چه كسى را امان‏نامه مى‏دهند تا روز محشر، شفيع تشنگى حال زارمان باشد؟!
به منزلتت سوگند، درهاى روشنى را به روى تيرگى‏مان بگشاى تا چون تو، در صراط مستقيم حسين عليه‏السلام قدم بگذاريم و مشك تيرخورده قلبمان را با اشك ديدگان خود، از فرات يادت پر كنيم!

مثل ديوار سياه‏پوش حسينيه

عباس محمدى
دلتنگم؛ مثل همه ماهيانى كه در گلوى تُنگ، گير كرده‏اند؛ مثل همه ابرهايى كه بغض آسمان را به دوش مى‏كشند؛ مثل رودهايى كه خويش را گم كرده‏اند.
دلم گرفته است؛ مثل همه روزهاى بارانى؛ مثل دل ديوار سياه‏پوش حسينيه؛ مثل شمع‏هاى سقاخانه؛ مثل مادربزرگ كه اين روزها، بى‏اختيار اشك مى‏ريزد.

تشنه‏ام

تشنه‏ام؛ تشنه‏تر از همه ابرها؛ تشنه‏تر از همه سنگ‏ها؛ تشنه‏تر از كويرهاى بى‏باران؛ تشنه‏تر از دجله، فرات، كوفه، علقمه؛ تشنه‏تر از همه آب‏هايى كه به دنبال لب‏هاى خشك تواند؛ تشنه‏تر از همه آب‏ها و آدم‏هايى كه راه به سراب مى‏برند.
كاش مى‏توانستم تشنگى لب‏هاى تو را ببوسم!
كاش تَرَك لب‏هاى تو، رودم مى‏كرد! من به اشك‏هاى خودم پيوسته‏ام.
سال‏هاست كه در تشنگى‏ام دنبال تو مى‏گردم؛ دنبال خودم؛ دنبال دست‏هاى بريده تو؛ دنبال دست‏هاى خودم؛ دنبال...

با همين دست‏هاى بريده...

گم مى‏شوم در صداى زنجيرها، صداى سينه‏زنى‏ها، صداى هق‏هق بى‏وقفه اشك‏ها.
گم مى‏شوم تا شايد تو پيدايم كنى. شايد دست‏هاى جدا افتاده تو دست‏هايم را بگيرند.
به هر طرف مى‏دوم، تا در نگاه تو كه به سمت در خيره مانده‏اند، آب شوم و به سمت خيمه‏ها بدوم! بدوم به سمت تشنگى بى‏وقفه كودكان؛ كودكانى كه سال‏هاست منتظر آمدن تواند.

دنبال دست‏هاى تو

خيابان‏ها هم عزادارى مى‏كنند. عطر تو را از كنار علقمه مى‏شنوم. عطر تو در نفس عزاداران و اشك‏ها جارى است. صداى فرات را مى‏توانم بشنوم؛ دارد دنبال تو مى‏گردد؛ دنبال دست‏هاى دور از مشك تو؛ دست‏هاى در راه مانده‏ات. چه‏قدر نزديك آسمان شده‏ايم!

يك قدم مانده به عشق

سودابه مهيجى
شبى كه آبستن هر چه نيزه و شمشير و خون است، شبى كه آبستن تمام اشك‏ها و بغض‏هاى هستى است، در تمام رگ‏هاى تاريك زمين نشسته و به دور دست‏ها مى‏نگرد؛ به فرو بستگى كار عشق كه تنها، پروردگار صبر و شكيب، شفاى زخم‏هايش را مى‏داند.
زانوان عشق محكم است و بى‏ترديد، دست‏هاى عاشقى، گشوده است به سمت شهادت.
صورت‏هاى معصوم، كودكانه مهيايند تا آبروى عصمت را پس از اين برگونه‏هاى صبور، با سيلى سرخ نگه‏دارند.
لب‏ها به پيشواز تشنگى رفته‏اند.
گهواره‏ها در باد، به سمت معراج خون تاب مى‏خورند و اين همهْ تاوان عشق، سهم ايل و تبارى است كه ادامه خدا بر روى زمين‏اند.

سپاه سياه

آن سو، قومى مست و مبهوت در خوابند و انگار سال‏هاست كه پلك از هم نگشوده‏اند! انگار سال‏هاست كه به آفتاب حقيقت پشت كرده‏اند! گلّه‏اى كه «صمٌ بكْمٌ عُمْىٌ»اند و «لايعقلون»، تنها وصف لحظه‏اى از بى‏خبرى آنهاست.
كسى نيست سيل در خانه اين موريانه‏هاى دژخيم بيندازد؟ كسى نيست چشم‏هايشان را باز كند به روى تقديرِ سياهى كه با دستان خويش، بر ناصيه‏هاى خطاكارشان مى‏نويسند و تاوانِ اين ننگ را تا قيامت، بر دوشِ خون‏خواران پس از خويش مى‏گذارند؟
بيدار باشى نيست كه در اين شبِ دلهره، شكاف بيندازد و نعره برآورد: اى به‏خطارفتگانِ ابدى! آن قوم موعودى كه پروردگار در شأنشان گفته بود: «فَسَوف يَأْتِىَ اللّهُ بِقَوْمٍ يُحِبُّهُمْ وَيُحِبّونَه»، همين قبيله معصومى است كه تيغ‏هاى كافرتان را براى بريدن رگ‏هايشان آبداده كرده‏ايد.
آه، پروردگار بلندمرتبه! «ظَهَرَالْفسادُ فِى الْبّرِ و الْبَحْرِ»، همين‏جا و اكنون است و اين صحرا، اين عرصه پيكارِ ستاره‏هاى دنباله‏دار و ابرهاى روسياهِ بى‏باران، چه سرزمين سنگ‏دلى‏ست كه اين هنگامه را بر دوش مى‏كشد و از هم نمى‏پاشد.

... تا فردا

فردا، عشق، هفتاد و سه بار بر خاك مى‏افتد و آن‏گاه چون ققنوسى تازه نفس، از شعله‏هاى خويش برمى‏خيزد و در آغوش پروردگارخويش، سرفراز و مسرور، لبخند مى‏زند و خود را در خلد برين، از سر مى‏گيرد.
فردا، گريه‏هاى شيرخوارگى، به ناگاه، هزاران سال قد مى‏كشد و در عروجى سرخ، به آغوش پروردگار مى‏رسد.
فردا، دست‏هاى برادرانگىِ دريا، به دست خدا مى‏پيوندد و گلوگاه دريده عشق، در حضيض قتلگاهِ عصمت، عزيزتر از تمام حرمت‏هاى هستى، مصداق «صَدَقوا ما عاهَدوا اللّهَ عَلَيه» را جلوه‏گر مى‏كند.
آه، دخترِ صبر فاطمى و بلاغت علوى! امشب، نماز شبت را هنوز بايست! بر خاك نشستنِ سجده‏هايت را بگذار براى فردا؛ فردا كه گيسوانِ سپيدِ يك‏شبه‏ات، شبيه انحناى قامت زهرا، ناگهان و سرزده از راه مى‏رسند.
آه، سجاد دل‏نگران و تب‏دار! تاب و توانِ كم‏رمقت را بگذار براى فردا؛ فردا كه تو دليل استوارى آسمان و زمين خواهى شد و امام زمانه و حجت معصوم پروردگار.
آه، حسين! با چشمان وداع، به كائنات خيره نشو؛ ستون‏هاى عرش را به لرزه نينداز!...
قيامتِ زودرس را به پا نكن!

كربلاى بى‏ابوالفضل،آسمان بى‏ماه است

ميثم امانى
كربلا بى‏تو، منظومه پايان‏نيافته‏اى است كه ماه در مدارش نيست تا ستاره‏هاىِ بعد از خورشيد را روشنى ببخشد.
كربلا بى‏تو، ادبيات پهلوانى را كم دارد.
وفادارى، با هر چه زيبايى‏اش در نام تو جمع شده است؛ فداكارى نيز. شجاعت و جوان‏مردى به تو اقتدا مى‏كند. تو معنا بخشيده‏اى به كلمه‏هاى رشيد، به جمله‏هاى حماسى. تو جرئت بخشيده‏اى به تصاوير سرد، به معانى فقير.
عظمتِ نام تو، هنوز ميدان‏هاى عراق را گوش به فرمان نگه داشته است و هنوز به بازوهاى توانگر، نيرو مى‏دهد.
كربلا بى‏تو، آسمانى است كه ماه ندارد و آسمانى كه ماه ندارد، ستاره‏هايش بركت نخواهند ديد.

منظومه قمرى

«و الشَّمسِ وَ ضُحيها وَ الْقَمَرِ إِذا تَليها»؛ قسم به خورشيد در طلوعش؛ قسم به ماه در خضوعش! تو پيشاهنگ كاروان خورشيدى در ميدان سياهِ شب؛ دليل عظمت كاروان خورشيد تويى و بلنداى شوكت، از ماه چهره‏ات برق مى‏زند. تو، پرچم‏دار قافله خورشيدى. هر كه مى‏خواهد به خورشيد برسد، بايد از مدار تو بگذرد.
منظومه شمسى، با تمام ابهتش در هلالِ جمال تو خلاصه شده است؛ هر كه مى‏خواهد به شهر خورشيد برسد، بايد از باب تو بگذرد. تو ادامه خورشيدى، تو اذان و اقامه خورشيدى و خورشيدِ كربلا بعد از تو، تاب تابيدن را نخواهد داشت.

رسم وفا نمى‏ميرد

اى قمر بنى‏هاشم؛ اى هنرمند كربلا! نگارگرى دلاورى‏هاى تو، سياهه‏نويسى هرچه شمر و يزيد را نقش بر آب كرده است. تو با به دندان گرفتن مشك، خواستى بگويى كه رسم وفا نمى‏ميرد و جفا در حق لب‏هاى تشنه، روا نيست.
تو، «چگونه موج برداشتن» را به آب‏ها آموخته‏اى؛ «چگونه جارى شدن» را به چشمه‏ها و «چگونه سيراب كردن» را به جويبارها.
خون سرخ تو، نه تنها زمين خشكيده كربلا، كه لب‏هاى خشكيده قهرمانان تاريخ را آبيارى كرده است.
نشان‏ها و بازوبندها، تأسى به نام تو مى‏جويند. نام تو، نخستين نامِ نامور قهرمانى است. نگارگرى‏ها و نقشينه‏هاى رزم، تأسى به نام تو مى‏جويند. تو با ماه چهره‏ات، با فدا كردن دست‏هايت، زيبايى بخشيده‏اى به تابلوى پر نقش و نگار عاشورا و هنوز هنر از دست‏هاى تو مى‏آموزند، اى هنرمند كربلا... اى قمر بنى‏هاشم!

چشم‏هايم را به خاك علقمه بسپاريد

نزهت بادى
دعا كنيد تا برمى‏گردم، غنچه سرخ دهان شش ماهه، در هجوم بادهاى داغ و سوزان پرپر نشود و ماهى خنده بر لب‏هاى خشك سه ساله، از بى‏آبى نميرد.
سايه‏بان خسته خيمه اگر كمى طاقت بياورد و نشكند، براى دختركان آفتاب نشين، ترانه‏باران مى‏آورم و بوسه‏هاى داغ عقيله قبيله بر تن تب‏دار سجاد عليه‏السلام را به خنكاى نسيم مى‏سپارم.
دعا كنيد تا برمى‏گردم، مشك‏هاى خالى به غارت نرود و تازيانه‏ها، لب‏هاى تشنه را به جاى آب، به خون ميهمان نكنند. و آب مشك من به خاموشى سينه‏هاى سوخته برسد، نه به دامن‏هاى آتش گرفته.
لالايى مرغان دريايى را در گوش گهواره ناآرام بخوانيد تا گلوى عطشناك، با تير سه شعبه سيراب نشود!
دعاكنيد تا برمى‏گردم، حسين عليه‏السلام تشنه لب پا به گودال قتلگاهش نگذاشته باشد و كاسه آب من، زودتر از خنجر قاتل به گلوى او برسد!
اما اگر برنگشتم، چشم‏هايم را به خاك علقمه بسپاريد؛ چشمه‏اى جوانه خواهد زد؛ از اشك‏هايى كه در چند قدمى فرات، بر خاك حسرت ريخت!

عباس عليه‏السلام و امان‏نامه شيطان؟!

فاطره ذبيح‏زاده
حيا و مردانگى در ديدگان محجوب ماه گردش مى‏كند و ادب در پيشگاه سكوت پر معناىِ علمدار، هزاربار به احترام قيام مى‏كند.
ابرها از شوق اين همه مردانگى بغض مى‏كنند و اشك‏هاشان در پياله چشم كائنات سرازير مى‏شود.
عباس، شرمنده ديدگان امام است از آنكه نسبتى با دعوت پليد اين ملعون داشته باشد؛ آن هم با اين صداى نحس و اين امان‏نامه ننگين!
آخر چه فكر كرده‏اند؟! اباالفضل، افتخار علمدارى آقايش حسين عليه‏السلام را به وعده پسران شيطان خواهد فروخت؟! پسر على عليه‏السلام ، چشم‏هاى عاشقش را از كارزار خونين امامش به سلامت خواهد برد؟! دستانى را كه از ازل، وقف عطش طفلانِ برادر شده‏اند، زير سايه نكبت‏بار امان‏نامه آل‏اميه بى‏قدر خواهد كرد؟! چه‏قدر اين جماعت، با منطقِ عارفانه عباس بيگانه‏اند و چه‏قدر زمانه، براى درك عظمتش حقير مانده است!

وفادارى

اين جان‏هاىِ پرندين كه ديدگان تاسوعايى شب را براى ديدن معركه عشق‏بازى خود بى‏تاب كرده‏اند؛ اين پروانگانِ شيدا كه براى سوختن در راه حبيب، شعله از درون خويش مى‏كشند؛ اين مردانِ حيدرى كه رجزخوانى‏شان، آسمان را تا پشت خيمه بانوى كربلا پايين كشيده است؛ جمعى كه پيرانش براى محاسنِ سپيد خود، خضاب عاشورايى طلب مى‏كنند و جوانانش براى يك شبه طى كردن راه ملكوت، نغمه شهادت سر داده‏اند، همه اصحاب حسين‏اند كه صف كشيده‏اند در پيشگاه عقيله بنى‏هاشم، تا امتحان دلدادگى پس بدهند و دختر على عليه‏السلام را از ارادتشان به حسينِ فاطمه عليهاالسلام آسوده‏خاطر كنند.
ملايك، غبطه مى‏خورند بر اين جمع و مى‏انديشند چه خوب بود سال‏ها پيش، گروهى چنين بى‏نظير و از گوهر ناب اين جماعت، بر گردِ خانه آل‏اللّه، ارادت به محضر على عليه‏السلام مى‏بردند و آرامش را تا خانه محزون بانوىِ ياس، مشايعت مى‏كردند!

تكه‏تكه و پرپر

دوباره حواشى خيمه‏گاه را مرور مى‏كنى تا نكند بوته خارى پنهان مانده باشد.
انگار به دشت خشك كربلا سفارش مى‏كنى كه با دختركان بى‏پناهِ فردا مهربانى كند!
به آسمان چشم مى‏دوزى و به ستاره‏اى كه براى آخرين بار، آرامش را از نگاه تو مى‏جويد، دلدارى مى‏دهى. از ابتدا، همه چيز آن‏گونه كه مقدّر بود، رقم خورد. گويا عاشوراى حسين عليه‏السلام بايد همين قدر تكه‏تكه و پرپر اتفاق بيفتد! هيچ‏كس نداند، تو خوب مى‏دانى كه چرا دست‏هاى عباس، اين‏قدر با علم‏دارى و سقايى تناسب دارد و چرا شهادت، اين‏قدر در دهان اشتياقِ قاسم، شيرين شده است.

لبخند رضايت

راستى اين چه سرّى است ميان لبخند رضايت تو و تقدير غريب خداوند كه حتى ملايك هم براى فهميدنش بيگانه‏اند؟!
آينه‏دار جمال خداوند! چه نسبتى است ميان آينه هزار تكه تو و زيبايى تصويرى كه در ديدگان زينب عليهاالسلام نشسته است؟
چرا بايد رفتن تو، اين همه سرخ، اين همه پر عطش و اين همه جان‏گداز باشد؟
چرا بايد پاى كودكان بى‏گناهِ فردا، در داغستان معركه تاول بزند؟
چرا صورتِ غفلت و دنياطلبى فرزندانِ قابيل، اين اندازه كريه و ظالمانه و سياه جلوه خواهد كرد؟
يا اباعبدالله! چه راست گفت جدّ بزرگوارت پيامبر، كه براى شهادت حسين عليه‏السلام ، در قلب‏هاى مردم باايمان، شور و حرارت جاودانه‏اى است كه هرگز به سردى نخواهد گراييد.

كاش مى‏فهميدند...!

فاطمه سادات احمدى ميانكوهى
امروز حسين عليه‏السلام را مهلت دادند تا يك شب به نماز و دعا بپردازد؛ اما اى كاش مى‏دانستند اين مهلت حسين عليه‏السلام است به آنان، تا شايد به خود آيند و يك لحظه خداى محمد صلى‏الله‏عليه‏و‏آله را به ياد آورند و از خون فرزندش بگذرند؛ شايد از آتش دوزخ كمى دور شوند. افسوس كه چشم طمع، آن‏قدر به دنبال نان مى‏دود كه مجالى براى ديدن آب نمى‏يابد. طمع، هميشه گرسنه‏تر از آن است كه تشنگى باران رحمت الهى را احساس كند.
امروز، حلقه محاصره دشمنان بر حسين فاطمه عليهاالسلام تنگ شد؛ كاش پرده غيب يك دم كنار مى‏رفت تا حلقه هولناك زبانه‏هاى آتش سقر را به گرد خويش مى‏ديدند!
اين شمر است كه امروز با نامه ابن‏زياد، براى ريختن خون حسين عليه‏السلام به كربلا آمده است؛ كاش مى‏فهميد كه بايد نامه را به دست چپش گيرد؛ چرا كه بار همين گناه براى سقوط او تا قعر الى الابد دوزخ، كافى است.

امان از امان‏نامه!

فاطمه پهلوان على آقا
برايش امان‏نامه فرستاده‏اند، مى‏خواهند عباس را از معركه عشق حسين عليه‏السلام در امان دارند.مى‏خواهند نور را از خورشيد بگيرند، آب را از اقيانوس و برادر را از برادر.
مى‏خواهند خورشيد را از آسمان جدا كنند، درخت را از ريشه، عشق و ادب را از عباس عليه‏السلام و عباس را از حسين عليه‏السلام . اما غافلند كه خون على در رگ‏هاى او جارى است و قلب او با واژه ناب حسين عليه‏السلام مى‏تپد.
نمى‏دانند كه تار و پودِ جانِ ابالفضل، از نام حسين عليه‏السلام بافته شده است. عباس، فرزند ام‏البنين است؛ شيرزنى كه نام ام‏البنين بر خود نهاد تا تكرار نام فاطمه، يادآور زخم‏هاىِ مادر مظلومه فرزندان على عليه‏السلام نشود. امان‏نامه براى فرزندِ مادرى اين‏چنين آن هم به بهانه نسب قبيله‏اى مادر فرستادن؛ ياللعجب!

فدايى حسين عليه‏السلام

ادب در مقابلش زانو مى‏زند و دستان پر صلابتش را مى‏بوسد؛ او فرزند على عليه‏السلام است؛ نور چشم ام‏البنين، و پشتيبان حسين عليه‏السلام و ستون خيمه زينب.
ناگفته مى‏خواند كه كودكان آب مى‏طلبند و چشم اميد برادر به اوست.
بيرق سبز عاشورا را به دست مى‏گيرد و مشك‏هاى خالى آب را بر دوش.
چشمه‏هاى مشك‏ها در حيرت مردانه‏اش فرات را جرعه‏جرعه مى‏نوشند.
دستانش از آغاز حركت اين كاروانِ سرخ، پيش‏كش حسين عليه‏السلام بوده است. اگر آنها را قطع كنيد، اميد كودكانِ برادر را به دندان مى‏گيرد و به راه خيمه‏ها ادامه مى‏دهد.
چشمانش؟ چشمانش نيز فداى حسين عليه‏السلام ؛ اما مشك، مشك را نَه... اميد كودكان را نَه، براتِ خجلت ساقى را نَه، مشك را نَه... مشك را تير باران نكنيد!
آسمان سرخ شده است و خورشيد به دَرد مى‏گريد. قامت سرو را شكستند. برادر! برادر را درياب.

دست‏هاى خالى‏ام قابل ندارد...

رزيتا نعمتى
مى‏برم نزديك لب آب و پشيمان گشته‏ام
ياد لب‏هاى تو را كردم پريشان گشته‏ام
تير باران تا كنار خيمه‏ات خواهم رسيد
تا ببينى در هواى دوست، باران گشته‏ام
مى‏توانم بيش از اينها عاشقت باشم، حسين!
قبله‏ام بودى اگر دور بيابان گشته‏ام
زخم‏هايم شعله شمع تو بادا، يا حسين!
خوب در شام غريبانت چراغان گشته‏ام
دست‏هاى خالى‏ام قابل ندارد؛ مال تو
حج من پايان رسيد و عيد قربان گشته‏ام

فصل عطش

سعيده خليل‏نژاد
هنگامه برپاكرده طوفان مى‏خروشد
خون مى‏زند موج و بيابان مى‏خروشد
هر گوشه نخلى زخمىِ دست تبرها
گل‏ها لگدكوب هجوم نيشترها
خم كرده دستى ساقه ياسِ على را
بالا بلندى مثل عباسِ على را
آن گوشه زينب چشم بر راه برادر
اين گوشه مثل ماه در خون خفته اصغر
اى آسمانىْ نام آور، اى برادر!
تنها پناه محكم خواهر، برادر!
مى‏آيى از سمت گل و آيينه، آرى
پيوسته ما را يار و يارى‏گر، برادر!
از سوى فردوس برين باريده امروز
باران اشك شادى مادر، برادر!
حسن ختام اين غم همواره شيرين
همراه من تا لحظه آخر، برادر!
مى‏بينمت بى‏سر كه در رقص جنونى
مى‏بوسمت اى لاله پرپر، برادر!
پيروز ديدم وارثان سادگى را
پايان سرخ قصه دلدادگى را
وقتى فلق خود را به شب پيوند مى‏زد
خورشيدى از بالاى نى لبخند مى‏زد

عشق‏بازى

نقى يعقوبى
اباالفضل از دو عالم دست برداشت
از اين دنياى پر غم دست برداشت
چنان گرديد گرم عشق‏بازى
كه از دستان خود هم دست برداشت
منبع:ماهنامه اشارات

   برچسب‌ها: دل نوشته هایی در سوگ شهادت قمربنی هاشم
   
+ ۱۳۸۹/۰۹/۱۸

تأملی بر ادبیات عاشورا و هنر دینی

نويسنده:س . حسینی طباطبایی
داستان نهضت‏حسینی و قصه جانسوز ایثار و شهادت حضرت امام حسین ( علیه‏السلام) و یاران وفادارش، آن چنان بر قلب‏ها تاثیر گذارده که پس از گذشت چهارده قرن از آن حادثه عظیم، غبار کهنگی و فراموشی را بر خود ندیده است . گویی هر سال با حلول هلال محرم، خون پاک شهیدان کربلا، در رگ‏های تاریخ جوششی تازه می‏یابد و عاشقان دلسوخته را شوریده‏تر و تشنگان حقیقت را شیفته‏تر می‏سازد . از این رهگذر، هنرمند می‏کوشد تا با الهامات مذهبی به تبیین شکل‏های هنری این حادثه بپردازد و با ایجاد رابطه عمیق بین ریشه‏های اصلی و خاستگاه واقعه، با اثر هنری خویش رابطه‏ای ناگسستنی ایجاد کند .
برای بررسی چگونگی این رابطه و طرح موضوع عاشورا در ادبیات دینی، باید فرایندی را در تولید این نوع ادبیات در نظر گرفت که عبارت است از: 1) دریافت مؤلف از موضوع 2) آگاهی مؤلف از پیش فهم‏های مخاطب .
1) اگر چه در بدو ورود، این بحث (دریافت مؤلف از موضوع) ساده به نظر می‏رسد، اما تامل و دقتی شایسته را می‏طلبد .
این دریافت چگونه شکل می‏گیرد؟ بدیهی است که بخشی از آن نتیجه آگاهی‏ها و شناخت پیشین نویسنده از موضوع می‏باشد . خواندن کتاب‏ها، شنیدن سخنرانی‏ها، تعزیه‏ها و ... . اما این آگاهی‏ها برای دریافت و شناخت نویسنده از موضوع کافی نیست، بلکه پرسش‏های او، از ذهن و ضمیر خود، در این زمینه، اهمیت‏بسیار دارد . مطالبات ما از عاشورا چیست؟ ما از نهضت و انقلاب حسینی چه می‏خواهیم؟ باید از کدام جنبه به عاشورا نگریست و آن را برای مخاطب بیان کرد؟ این گونه پرسش‏ها، نگرش ما نسبت‏به موضوع (عاشورا) و متنی که می‏نویسیم را مشخص می‏کند .
«باید بدانیم هر نویسنده‏ای، براساس ذهنیات خود، تعریفی از عاشورا دارد; ممکن است‏یکی عاشورا را واقعه‏ای صرفا تاریخی بداند، دیگری آن را اسطوره بپندارد، سومی ایدئولوژی و چهارمی تجربه‏ای قدسی .
در یک تقسیم بندی اجمالی، می‏توان نگرش‏های گوناگون را در زمینه تحلیل عاشورا چنین برشمرد:
الف) عاشورا به مثابه تجربه‏ای قدسی;
ب) عاشورا به مثابه واقعه‏ای صرفا تاریخی;
ج) عاشورا به مثابه رفتاری دینی;
د) عاشورا به مثابه یک آیین;
ه) عاشورا به مثابه یک اسطوره .
نوع نگرش ما، اساس رویکردمان نسبت‏به عاشورا در متن ادبی است . وقتی کسی عاشورا را نوعی تجربه قدسی تعریف کند، رویکرد عرفانی را پذیرفته است . از نظر او، عاشورا منبع عظیمی برای تجربه‏های عرفانی و کشف و شهود است . شعر معروف عمان سامانی مبین چنین نگرشی است .
نویسنده‏ای که عاشورا را صرفا واقعه‏ای تاریخی بداند، هیچ گرایش عاطفه‏ای با موضوع ندارد . او بدون هیچ گرایش پیشین به عاشورا، از مایه‏های حماسی یا جنبه‏های دیگر آن استفاده می‏کند .
پذیرفتن عاشورا به مثابه شکلی از رفتار دینی، در چارچوب رویکرد ایدئولوژیک به دین قابل تبیین است . در این رویکرد، عاشورا سرمشقی می‏شود برای الگوبرداری در زمان آینده .
در جنبه آیینی قائل شدن برای عاشورا، در واقع توجهی به حادثه عاشورا نمی‏شود، بلکه بزرگداشت این روز مدنظر قرار می‏گیرد . به عبارت دیگر، برخوردهای مردم با عاشورا به عنوان تعریف از آن پذیرفته می‏شود . تاکید بر تعزیه، برگزاری مراسم عزاداری و ... با چنین تعریفی صورت می‏گیرد (شاید فیلم «هانیه‏» به کارگردانی کیومرث پوراحمد، نمونه خوبی برای نشان دادن این تعریف و رویکرد باشد) .
تعریف اسطوره از عاشورا دو صورت دارد; یکی اسطوره پنداشتن عاشوراست و دیگری افزودن مطالب غیر واقعی به اصل واقعه، که صورت اول چندان رواج ندارد، اما برخورد دوم بسیار جدی است‏» . (1) و در تحریف‏ها و انحرافاتی که در طول تاریخ نسبت‏به حادثه کربلا انجام گرفته، قابل مشاهده است .
2) آگاهی مؤلف از پیش فهم‏های مخاطب در زمینه موضوع، شاید از پیچیده‏ترین مباحثی است که در زمینه مخاطب‏شناسی مطرح است، که به خودی خود، با شناخت مخاطب هم ارتباط پیدا می‏کند .
دریافت این آگاهی چگونه امکان‏پذیر می‏شود؟ از یک سو رسیدن به این شناخت‏به طور کامل و مطلق امکان‏پذیر نیست، از سوی دیگر، صرف نظر کردن از این موضوع یا به عبارتی، پاک کردن صورت مساله نیز بدون جستجوی لازم امری است ناپسند . یکی از این راه حل‏ها، استفاده از روش آزمون و خطاست . با در نظر گرفتن کتاب‏هایی که استقبال مخاطبان را در پی داشته (مشروط بر این که بازار کتاب‏ها بازاری طبیعی باشد)، و دوم این که در جستجویی مقدماتی، دستیابی به کتاب‏هایی که اکثر مخاطبان آن‏ها را خوانده باشند . (2)
با نگاهی گذرا به کتاب‏هایی که پیرامون واقعه عاشورا به نگارش درآمده، درمی‏یابیم که اکثریت نویسندگان ما در زمینه ادبیات داستانی، در این زمینه، نگاهی شکل گرایانه داشته‏اند .
مثلا بیان دلاوری‏ها و رشادت‏های امام ( علیه‏السلام) و یاران آن حضرت، در حادثه کربلا، که به عنوان بهترین شکل دین‏داری معرفی شده، به نوعی با جهان امروز و وقایع عصر حاضر شبیه سازی شده است . نهضت امام خمینی (ره) و جریان انقلاب اسلامی و همچنین جنگ تحمیلی، فضای بسیار مناسبی برای این شبیه سازی بوجود آورد که ما تبلور این شبیه سازی را در شعارهای مردم می‏توانیم مشاهده کنیم که به واقع، در همه شبیه سازی‏ها، به نوعی اندیشه «کل یوم عاشورا و کل ارض کربلا» متجلی است .
با توجه به مطالب ذکر شده، هنگامی که می‏خواهیم از وقایع و رویدادهای تاریخی - دینی برای زندگی امروز الگوبرداری کنیم، باید مواظب باشیم که به ورطه شکل گرایی کشیده نشویم .
شکل گرایی، ما را از درک پیام‏ها و معانی نهفته در وقایع و رویدادها غافل می‏کند و باعث الگوبرداری ثابت ما در آینده می‏شود .
عاشورا سلسله‏ای از رویدادها و اتفاق‏هایی به هم پیوسته و منسجم است که بدون توجه به مجموعه این رویدادها، نمی‏توان درباره این واقعه قضاوت کرد . اگر ما در برخوردی گزینشی، «مبارزه‏» و «جنگ‏» حضرت امام حسین ( علیه‏السلام) و یارانش را با یزید اصل قرار دهیم، حتما از ابعاد دیگر واقعه، همچون درک پیام‏ها و معانی این حادثه و انقلاب عاشورایی امام حسین غافل خواهیم ماند .
در واقع، این برخورد گزینشی از حوادث و رویدادهای مربوط به دین، مخاطب و نیز ما را در مقام نویسنده، به دیدن نشانه‏هایی که دوست داریم ببینیم، وا می‏دارد; نه دیدن نشانه‏هایی که هست . و نتیجه این عمل غفلت عظیم از همه جوانب حادثه و اکتفا کردن صرف به یک جنبه است . همچنین است رویکرد عاطفی صرف با موضوع کربلا که در کتاب «حماسه حسینی‏» شهید مطهری به آن پرداخته است .
یکی از دین پژوهان می‏نویسد: «ما دچار آفت‏شکل گرایی هستیم . ما باید آن پیام را که در پشت‏سیره پیامبران و امامان وجود دارد، کشف کنیم . اگر آن پیام را کشف نکنیم و مرتبا سیره نقل کنیم و به حفظ شکل آن سیره‏ها دعوت کنیم، هیچ پیامی نرسانده‏ایم . کتاب‏های درسی ما هم امروز غالبا همین نقص را دارد، که معمولا دچار شکل گرایی است ... .
امروز پیام‏های جاودانی خداوند را از سیره پیامبران و امامان ( علیهم‏السلام) می‏توان گرفت، نه از شکل‏های زمانی و مکانی آن‏ها . » (3)
نویسندگان و اهل قلم باید این مطلب را در نظر داشته باشند که امام حسین ( علیه‏السلام) تا وقتی که مجبور نشد بین عزت شهادت و ذلت‏بیعت‏با یزید یکی را بپذیرد، دست‏به شمشیر نبرد . این یکی از پیام‏های عاشوراست که در کتاب‏های ادبی ما در سایه شمشیرها پنهان مانده است .
ما پیش از این که دست‏به قلم ببریم، بدانیم که صدای امام ( علیه‏السلام) باید رساتر و بلندتر از چکاچک شمشیرها باشد، تا به گوش مخاطبان برسد .

پی نوشت ها:

1 - علی اصغر سید آبادی، عاشورا به مثابه شکل .
2 - درباره ادبیات و هنر دینی، صفحه 100 .
3 - محمد شبستری، نقد بر قرائت رسمی دین، صفحه 364 و 363 .

منبع: کتاب درباره ادبیات و هنر دینی

   برچسب‌ها: تأملی بر ادبیات عاشورا و هنر دینی
   
+ ۱۳۸۹/۰۹/۱۸

زنان و نقش مجالس سوگواری دردوره قاجاریه

نويسنده:رضا رمضان‏نرگسی

مقدمه

در شکل‏دهی هویت زن ایرانی، عوامل متفاوتی دخالت داشته و دارند که از اینها می‏توان به عوامل طبیعی (محیط جغرافیایی)؛ عوامل فرهنگی و اجتماعی مثل: احکام، عقاید، باورها، آموزه‏های دینی، آداب و رسوم قبیله‏ای و ... اشاره کرد. کتاب‏های زیادی نیز مفصلاً به توضیح و شرح بسیاری از عوامل فوق پرداخته‏اند.
در مراجعه به کتاب‏های مربوطه اثری که اختصاصا به بررسی نقش آموزه‏های شیعی در زنان ایرانی پرداخته باشد یافت نشد و حتی مقاله‏ای تحت این عنوان به دست نیامد، از آن جایی که یکی از شاخصه‏های اختصاصی مکتب تشیع، برگزاری مراسم عزاداری ائمه اطهار(ع) و مجالس روضه‏خوانی می‏باشد، بنابراین در این مقاله سعی شده تا با تأکید بر نقش مجالس روضه‏خوانی، در شکل‏گیری شخصیت و هویت‏بخشی به زنان معاصر پرداخته شود.

دورنمای کلی مجالس عزاداری درایران بعد از صفویه

روی کار آمدن صفویان صرفا یک دگرگونی سیاسی یا تعویض قدرت سیاسی خاندان حاکم بر ایران نبود. از دیدگاه تاریخ سیاسی ایران، دست کم در ایران پس از اسلام، معمولاً در جابه‏جایی قدرت از فردی به فرد دیگر و حتی از خاندانی به خاندان دیگر در ساختار مذهبی فرهنگی و دیوانی تغییری روی نمی‏داد زیرا حکّام بعدی ادعای فرهنگی ویژه نداشتند بلکه تنها هدف آنها کسب قدرت سیاسی بود،(1) اما با روی کار آمدن صفویه همه بنیان‏های فرهنگی کشور دچار تغییر شد زیرا قبل از هر چیز دعاوی فرهنگی خاص است که سلسله صفویه را از سلسله‏های پیشین جدا می‏کند.
با بدست گرفتن قدرت توسط شاه اسماعیل اول و اعلان رسمیت مذهب تشیع، به عنوان آئین ملی کشور، به یکباره مکتب تشیع، دین رسمی کشور شد اما تا ریشه دواندن این فرهنگ در عمق و جان مردم و آشنایی مردم ایران با آموزه‏های شیعه‏گری مدت زمانی به طول انجامید. زیرا هنگامی که مذهب اثنی‏عشری به عنوان مذهب رسمی کشور اعلام شد، «صفویان با این مشکل روبه‏رو شدند که مردم از احکام تشیع اثنی‏عشری، از مسائل مذهب حق جعفری و قواعد ائمه اثنی‏عشری آگاهی نداشتند ... زیرا از کتب فقه امامیه چیزی در میان نبود.»(2) به طوری که برای ترویج این مذهب با مسئله کمبود یا فقدان علما و کتب دینی مواجه شدند. بنابراین تلاش کردند تا «دانشمندان عرب شیعه را از هر جایی که امکان داشت به ایران آوردند. این علما از دو ناحیه به ایران می‏آمدند. یکی بحرین و دیگری جبل عامل در سوریه.»(3)
با ورود علما به ایران تبلیغات برای پیشرفت مذهب تشیع نیز گسترش یافت و به تبع آن عناصر فرهنگ تشیع نیز گسترش یافت، که از جهات گوناگون شایسته بحث و بررسی می‏باشد.
یکی از این عناصر فرهنگیِ خاص که تأثیر شگرفی روی فرهنگ عمومی زنان ایران گذاشت به طوری که در شناخت هویت زن ایرانی معاصر، این عنصر را همواره باید مدّ نظر قرار داد، مسئله عزاداری برای امام حسین(ع) و برپایی مجالس روضه‏خوانی بود.
هر چند سوگواری برای امام حسین(ع) از مدت‏ها قبل ـ از زمان ائمه(ع) ـ کم و بیش به صورت پنهانی و نیمه‏پنهانی وجود داشت، و در زمان سلاطین آل‏بویه (در سال 334ه••• .ق و 963م) نیز وسعت یافته و از دایره تنگ نوحه‏سرایی در خانه‏ها و مجالس خصوصی و ... به دایره بازارها و آشکارا و با حرکت به خیابان‏ها و کشاندن مردم به سینه‏زنی و ... مبدل گردید،(4) اما هیچ گاه تا قبل از روی کار آمدن صفویه به صورت یک نهاد اجتماعی قدرتمند در نیامد به طوری که با رفتن سلسله آل‏بویه این سنت نیز رو به اضمحلال نهاده و با روی کار آمدن سلجوقیان به کلی پایان یافت.(5) بنابراین با تغییر سیاست حکومت‏های محلی که در مناطق مختلفه ایران حکومت را به دست می‏گرفتند تغییرات و دگرگونی‏هایی از نظر قوت و ضعف در مسئله اقامه عزاداری بر امام حسین(ع) روی می‏داد.(6) اما با روی کار آمدن صفویه و تشکیل یک دولت مرکزی مقتدر و اهتمام و کوششی که در برگزاری عزای حسینی در داخل و خارج خانه در مساجد، تکیه‏ها، معابد و بازار و ... داشتند،(7) موجب شد تا عزاداری امام حسین(ع) به صورت یک نهاد اجتماعی در آید. به این معنا که بعد از اضمحلال سلسله صفویه نه تنها این سنت از بین نرفت، بلکه روز به روز بارورتر و تنومندتر شد و اگر در روز اول کارکردی جز احیاء عزاداری و سوگواری نداشت، به مرور ایام کارکردهای دیگری به آن اضافه شد.

تأثیر مجالس عزاداری امام حسین(ع) بر زنان دوره قاجاریه

این تأثیر در دو موضوع حائز اهمیت است:
موضوع اول: مجالس عزاداری سالار شهیدان کارکردهای گوناگونی همچون، کارکرد تعلیمی، کارکرد انسجام‏بخشی، شورآفرینی، سوگواری و ... داشته و دارد که در این میان کارکرد تعلیمی آن مورد بحث ماست.
ابتدا کارکرد تعلیمی مجالس محرم و صفر چندان وسیع نبود یعنی نوحه‏سرایان، شاعران و مدیحه‏گران معمولاً به اطلاع‏رسانی در مورد حادثه کربلا و حداکثر حوادث کوفه و شام و مدینه اکتفا می‏کردند و تلاش در زنده کردن و زنده نگه داشتن اصل مراسم عزاداری محرم و صفر بود.
به طوری که از سال 334ه••• .ق در روز عاشورا زن‏ها از خانه بیرون می‏آمدند، سیلی به صورتشان می‏زدند و بر امام حسین نوحه‏سرایی می‏کردند و این عادت و رویه هر سال در روز عاشورا (تا اواسط قرن ششم) استمرار داشت.(8) و اعلان سیاه‏پوشی در دهه اول محرم‏الحرام بزرگ‏ترین رویه‏ای بود که معزالدوله بویهی اول آن را رسم کرد و این عادت مشهورترین عادات شیعه شد.(9) همچنین زن‏ها شب‏ها و مردان روزها با سر و پاهای برهنه برای عزاداری بیرون می‏آمدند و با تعزیت، به همدیگر تحیت و سلام می‏کردند و برای حادثه غمبار حسین(ع) محزون می‏شدند.(10)
یا دعبل خزاعی وقتی اشعارش را در رثای آن بزرگوار می‏خواند، به وضوح پیداست که تلاش دارد تنها عمق فاجعه را به حضار نشان دهد.
اما در عصر قاجار خصوصا اواخر عصر قاجار تا عصر حاضر، تغییرات عمده‏ای در مجالس عزاداری داده شد. یکی از آن تغییرات اطلاع‏رسانی و تبلیغ عمومی دین اعم از احکام و فقه، کلام و سایر معارف دینی در مجالس عزاداری است. یکی از علل این امر می‏تواند این باشد که در یکی دو قرن اخیر مداحان و شاعران از روضه‏خوان‏ها و (وعاظ) تمایز یافته‏اند. یعنی اگر در قرون اولیه، دعبل هم شاعر بود، هم خواننده شعر و هم مصیبت‏خوان، از دوره قاجار به بعد این وظایف تقسیم شده و هر کسی کار معینی را انجام می‏دهد. لذا وعاظ فرصت بیشتری را دارند تا معارف دینی را هم به عزاداران بیاموزند و مداحی و نوحه‏سرایی را به مداحان و نوحه‏سرایان واگذار کنند. در شرایطی که زنان از اولین امکانات آموزشی بی‏بهره بودند، این مجالس فرصت خوبی برای آموختن و فراگیری ضروریات اجتماعی و دینی محسوب می‏شد. و همچنین به موازات پیشرفت‏های جهانی دو قرن اخیر انتظارات مستمعان نیز بیشتر شده و وعاظ هم مایلند تا از این فرصت در تبلیغ دین به بهترین وجهی استفاده کنند.
بنابراین می‏بینیم که در مجالس وعظ بعضا مطالبی عنوان می‏شد که اصلاً ربطی به حادثه کربلا نداشت و چه بسا مسائل روز در مجالس وعظ طرح و عنوان می‏گردید. به عنوان نمونه می‏توانید به روزنامه الجمال که متن سخنرانی‏های سیدجمال‏الدین واعظ اصفهانی را در سال‏های 1323 و 1324ه••• .ق در تهران چاپ می‏کرد، مراجعه کنید.
موضوع دوم: شرکت انبوه زنان ایران (خصوصا در شهرها) در مجالس روضه‏خوانی از دوره قاجار:
هر چند زنان ایرانی در همه ادوار علاقه‏مند شرکت در مجالس وعظ و سخنرانی و پی‏گیر امور اجتماعی بوده‏اند، اما شرکت زنان در این گونه مجالس در قرون گذشته با مشکلات زیادی همراه بوده، چنانچه اسرارالتوحید در مورد مجلس و وعظ ابوسعید ابوالخیر می‏نویسد:
«... در همان زمان دختر استاد بوعلی دقاق کدبانو فاطمه که در حکم استاد امام ابوالقاسم قشیری بود، از استاد امام ابوالقاسم دستوری خواست تا به مجلس شیخ ما بوسعید برود. استاد امام در آن ایستادگی می‏نمود و اجازت نمی‏کرد. چون به کرّات بگفت، استاد گفت دستوری دادم اما متنکروار و پوشیده شو و ناونه، به زبان نیشابوریان یعنی چادر شب کهنه، بر سر افکن تا کسی ظن نبرد که تو کیستی، کدبانو فاطمه چنان کرد و چادری کهنه بر سر گرفت و پوشیده به مجلس شیخ ما آمد و در میان زنان بر بام نشست.»(11)
همچنین در مورد شرکت در مجلس شیخ نه اینکه مسجدی یا خانه‏ای باشد و نیمی مردان و نیمی زنان یا تمامی آن مجلس را زنان تشکیل دهند بلکه معمولاً مجلس برای مردان برگزار می‏شد. اسرارالتوحید می‏گوید زنان برای شنیدن سخنان ابوسعید در پشت‏بام‏ها ازدحام کرده بودند.(12)
اما پدیده جالبی که در دوره قاجار با آن مواجه هستیم عبارت است از ارزشمند شدن شرکت زنان در مجالس روضه‏خوانی و به تبع آن هجوم زنان به این مجالس و همچنین کثرت برگزاری این گونه مجالس در منازل می‏باشد چنانچه کسروی می‏گوید: در محرم سال 1324 در تبریز علاوه بر مساجد و تکایا از هر ده خانه در یک خانه مراسم عزاداری بر پا بود.(13)
مستوفی شرکت زن‏ها در مجالس روضه‏خوانی را چنین توصیف می‏کند: «فعال‏ترین بُعد حضور اجتماعی زنان در دوره قاجار، شرکت در مراسم عزاداری ماه محرم، روضه‏خوانی و نمایش‏های تعزیه بود. لازم به ذکر است که این مراسم در آن دوره مدت زمان بیشتری را در بر می‏گرفت.»(14)
در دوره قاجار در تهران، در هر محله و بر سر هر گذری، تکیه‏ای وجود داشت که مردم در ماههای محرم و صفر [حداقل به مدت 60 روز] به برپایی مراسم روضه‏خوانی در آن می‏پرداختند. بهترین و مفصل‏ترین مجالس روضه‏خوانی ماه محرم در مسجد حاج شیخ عبدالحسین برگزار می‏گردید که گاه جمعیت شرکت‏کننده در آن، متجاوز از ده هزار زن و مرد می‏شد.(15)
در بررسی منابع تاریخ معاصر بارها به مسئله حضور فعال زنان در چنین مراسمی برخورد می‏کنیم. مثلاً مهدی قلی‏خان هدایت گزارش می‏دهد: «در تکیه دولت، اطراف سکو از زن‏ها پُر می‏شد، قریب شش هزار نفر، مردها به علت کثرت جمعیت زنان، بدان راه نمی‏یافتند.»(16)
همچنین طبق منابع موجود این نکته مسلم است که شرکت انبوه زنان در مجالس روضه و مراسم عزاداری تنها به تهران و تکیه دولت اختصاص نداشت.(17) همچنین اختصاص به محرم و صفر نیز نداشت بلکه در شب‏های جمعه و وفیات و جهت ادای نذر نیز برگزار می‏شد.
کسب اجر اخروی، نیت برای توبه از معاصی، افزودن بر اطلاعات دینی، دیدن رجال سیاسی، روحانیون، مراجع بزرگ و شنیدن مواعظ آنها در کنار محظوظ شدن از لذت در جمع واقع شدن، مشارکت در طبخ غذا و تناول آن از انگیزه‏های کوچک و بزرگی بودند که به حضور زنان در این مراسم قوت می‏بخشید.(18)
در نتیجه این دو موضوع، درست در زمانی که به قول علی‏اصغر شمیم «زن در خانه زندگی می‏کرد و تقریبا هیچ گونه ارتباطی با خارج از محیط خانواده نداشت»،(19) حوادث تاریخی مهمی اعم از مشارکت سیاسی، مبارزات سیاسی و ...، که به تفصیل ذکر خواهد شد، از زنان ایران در تاریخ ثبت گردیده و این در صورتی است که هنوز مدارس امروزی دختران دایر نشده بود و زنان تقریبا به اتفاق از نعمت خواندن و نوشتن محروم بوده و حجاب نیز به شدت تمام مراعات می‏شد.
توضیح اینکه در دوران قاجار خصوصا در عصر حکومت ناصرالدین شاه، تهران بارها شاهد تظاهرات دسته‏جمعی زنان، در سال‏های 1277ه••• .ق، 1302ه••• .ق(20) و مهم‏تر از همه اینها قیام تنباکو در سال 1309ه••• .ق بود.(21) که عین ماجرا از تاریخ دخانیه شیخ حسن کربلایی نقل می‏شود:
به دنبال حکم ناصرالدین شاه به آیت‏اللّه‏ میرزای آشتیانی در روز یکشنبه دوم جمادی‏الثانیه 1309، مبنی بر اینکه یا حکم تحریم آیت‏اللّه‏ میرزای شیرازی را لغو کنید یا اینکه تهران را ترک نمایید، میرزای آشتیانی تصمیم گرفت که فردای آن روز (دوشنبه سوم جمادالثانیه) تهران را به مقصد عتبات عالیات ترک نماید.
این خبر در شهر پخش شد و صبح روز دوشنبه مردم دسته دسته رو به محله سنگلج ... روانه شدند.
هنگام ظهر زنان نیز دسته دسته و فوج فوج جمع آمده جمعیت زنان نیز انبوه شد. پس از این اجتماع، اول کار زنان این بود که روانه بازارها شدند. هر دکان را گشوده دیدند، خواهی نخواهی بستند، تا به جایی که در تمامی [بازار] شهر به این عظمت، یک باب دکان دیگر گشوده نماند. این جمعیت زنان با آن همه انبوهی و کثرت پس از فراغت جستن از این کار تماما سرها را از روی چادرها لجن گرفته و ...»(22)
تیموری این صحنه را چنین وصف می‏کند: «جمعیت زنان با روبند سفید و چاقچور که اغلب سر خود را لجن مالیده و شیون و ناله می‏کردند و یا حسین یا حسین می‏گفتند بسیار دلخراش بود.»(23)
کربلایی در ادامه می‏نویسد:
همین قدر در شرح عظمت این هنگامه می‏توان گفت که این چنین شورش و غوغای عظیمی را پیش از آنکه به عیان آید هیچ وهمی نمی‏اندیشید. این جمعیت زنان که در هنگامه‏جویی پیش‏آهنگ شورشیان بودند، نخست طرف خطابی را که در نظر خود معین داشتند، به اسم شاه‏باجی، شاه‏باجی سبیلو، مخاطب ساخته، ... یکمرتبه صدای یا علی و یا حسین از تمامی این همه مخلوق بلند شده ... از این چنین هنگامه عظیمی که دفعتا در میدان ارک [سلطنتی] بر پا گردید، تمامی اجزای دولت خاصه [اهل [حرمسرای سلطنتی را وحشت و دهشت عظیمی فرا گرفته از صدر تا ساقه، مضطرب و پریشان شدند ... در ضمنِ هر فصلی نیز فریادهایی بدین مقوله بلند بود که ای خدا! می‏خواهند دین ما را از بین ببرند، علمای ما را بیرون کنند تا فردا عقد ما را فرنگیان ببندند، اموات ما را فرنگیان کفن و دفن کنند، بر جنازه ما، فرنگیان نماز گزارند ... بالجمله؛ جمعیت زنان پس از این هنگامه، از ارک مراجعت نموده به مسجد شاه رفتند؛ مصادف افتاد که در آن هنگامه آقای امام جمعه در بالای منبر مشغول وعظ [علیه نهضت تحریم میرزای شیرازی] و تهدید مردم بودند به خیال اینکه شاید این گونه فتنه عظیم را به پاره‏ای تهدیدات بتوانند فرو نشانند، جمعیت زنان هجوم آورده، همین که از وضع صحبت آگاهی یافتند یک دفعه آغاز فریاد و فغان کرده آنجا نیز به تفصیلی که شرح‏دادنی نیست قیامت کردند ... واعظ بیچاره را به افتضاح هر چه تمام‏تر از منبر به زیر آورده و از آنجا دوباره به ارک مراجعت نمودند. جمعیت مردم به حدی شد که تمام کوچه و بازارها تا میدان ارک یک وصله پیوسته زن و مرد بود. راه عبور و مرور از کوچه و بازارها بالمرّه مسدود گردید. فریاد و افغان وا شریعتاه و وا اسلاماه، یا علی، یا حسین، از تمامی این همه مخلوق پیوسته بلند بود. تمامی شهر به این عظمت را چنان ضجه [و ناله] و غلغله و شور و شیون فرا گرفته بود که به وصف نتوان درآمد.(24)
لازم به یادآوری است که چنین تحرک سیاسی منحصر به زنان پایتخت نبود بلکه نمونه‏های مشابهی در اصفهان(25) و تبریز(26) و ... گزارش شده است.
نکات مهمی که تقریبا در همه موارد اجتماع زنان مشترک بود عبارتند از:
1ـ اصل رعایت حجاب کامل سنتی ایرانی به صورت چادر، روبند (پوشش تمامی اعضای بدن حتی وجه و کفین)
2ـ استفاده از شعارهای اسلامی یا علی و یا حسین
3ـ فریاد وا اسلاماه سر دادن (درد دین داشتن)
4ـ دفاع از علما و روحانیت.(27)
جالب اینجاست که روشنفکران عصر ما در توجیه این وقایع تاریخی، راه به خطا رفته و سعی می‏کنند با الگوهای غربی این وقایع را توجیه کرده و همه موارد شبیه این را با یک چوب رانده و برای همه امراض نسخه‏های مشابه بنویسند.
به عنوان مثال خسرو معتضد و نیلوفر کسرا در تحلیل حوادث فوق می‏گویند: با پیشرفت زمان و روشن شدن اذهان مردم، مردان و زنان روشنفکر و آزاداندیش جامعه به اهمیت نقش زنان در پیشبرد فعالیت‏های اجتماعی و مسئولیت خطیر خود در تکوین جامعه روشن‏تر و زیبنده‏تر پی بردند. با افزایش هوشیاری اجتماعی و آشنایی با علوم جدید و اصطلاحات هر چند کوچک که در این دوران صورت گرفت ... افزایش رفت و آمدهای خارجی‏ها به ایران و آشنایی با شیوه زیستی بانوان ایشان ... بر اهمیت اثر زنان در ایجاد جامعه فعال‏تر اذعان نمودند.(28)
این جملات هر چند برای محافل سرّی و اتحادیه غیبی نسوان(29) یا زنان درباری مثل تاج‏السلطنه(30) و در خصوص بانوان بعد از کشف حجاب رضاخان، صادق است اما وقایع قبل از مشروطه خصوصا وضعیت زنانی که درد دین داشتند و تنها برای دفاع از اسلام و علمای دین قیام کرده و می‏کنند، را نمی‏تواند توجیه کند.
تحریف عمدی یا اشتباه دیگر روشنفکران این عصر این است که در مورد حوادثی که زنان به انگیزه غیر دینی به میدان می‏آیند مثل حادثه قحطی نان در سال 1277 که زنان تظاهرات کرده و ناصرالدین شاه هنگام بازگشت از شکار با انبوهی چند هزار نفری زنان روبه‏رو می‏شود،(31) این گونه حوادث را با آب و تاب شرح و تفصیل می‏دهند اما وقتی نوبت به مواردی می‏رسد که تنها انگیزه قیام زنان درد دین بوده با شتاب هر چه تمام‏تر فقط به ذکر گوشه‏هایی نارسا اکتفا می‏نمایند.

تحلیل و نتیجه گیری

قبل از تحلیل نهایی دو مطلب به عنوان مقدمه ذکر می‏شود:
مطلب اول: با توجه به رواج و گسترش وسیع مجالس روضه‏خوانی و با توجه به عدم وجود رسانه‏های جمعی امروزه و همچنین بی‏سوادی اکثریت قریب به اتفاق مردم، می‏توان منبر و مجالس روضه را یک وسیله بسیار مهم اطلاع‏رسانی و از جمله رسانه‏ای برای ارتباطات اجتماعی در آن زمان دانست. اصغر فتحی در کتاب «منبر به عنوان یک رسانه عمومی در اسلام» می‏نویسد: «از مشاهدات ما چنین بر می‏آید که منبر در جامعه اسلامیِ میانه یک نظام تشکیلاتی‏یافته ارتباطی بود.»(32)
وی در ادامه ویژگی‏هایی چند برای این نظام ارتباطی بر می‏شمارد که به طور خلاصه عبارت است از:
«ارتباط حضوری، غیر تصنعی و عمیق با مخاطب، انتقال آگاهی، قابلیت استفاده از تأثیرگذاری بر مخاطبان گوناگون اعم از باسواد و بی‏سواد، غیر رسمی، غیر سازمانی و غیر تشکیلاتی بودن مسجد و در نتیجه مردمی و عمومی بودن آن، که امکان حضور و مشارکت همگان را به طور مساوی فراهم می‏سازد، سهل‏الوصول بودن و دسترسی سریع و راحت به آن با توجه به وجود شبکه‏ای از دهها هزار مسجد که در هر کوی و برزن و در شهر و روستا پراکنده‏اند، عدم امکان مخالفت و مقابله با آن از سوی حکام و صاحبان قدرت به دلایل از دست دادن مشروعیت خود، قائل بودن نوعی قداست، صحت در پیام‏رسانی و قابلیت اعتماد به آن و ... مواردی از این قبیل».
بر این اساس، می‏توان گفت منبر یک نوع نظام ارتباطی بوده و است.
مطلب دوم: اینکه باید توجه داشت که هر فرد انسانی کسانی را که به عنوان افراد خاص ارزش می‏نهد و رفتار آنها را سرمشق قرار می‏دهد در حقیقت نقش آنها برای او الگو است، بنابراین وقتی فرد نقش معینی ایفا می‏کند، رفتار خود را با توجه به نقشی که برایش الگو است برمی‏گزیند. نقش‏های نمونه (الگو) در فرآیند آموزش بسیار کمک می‏کند زیرا فرد را با الگوهای رفتاری پذیرفته در موقعیت‏های مختلف آشنا می‏سازد.(33)
در زمان قاجاریه که رفتن زن‏ها به مجالس روضه به صورت یک ارزش اجتماعی درآمده بود، شرکت در مجالس روضه از جمله مکان‏هایی بود که زنان بی‏هیچ قید و شرطی اجازه رفت و آمد بدان جا را داشتند.

سایر کارکردهای مجالس عزاداری امام حسین(ع)

شرکت در مجالس روضه‏خوانی کارکردهای بسیاری داشت که دو کارکرد مهم این مجالس عبارت بودند از:

1ـ سرمشق‏ گیری و الگوسازی

یکی از مباحثی که در این مجالس آموخته می‏شد، زندگی ائمه بخصوص حضرت زهرا(س) و حضرت زینب(س) (به خاطر هم‏جنس بودنشان) و طبیعتا رفتار، افعال و کنش‏های آنها را سرمشق خود قرار می‏دادند، و با توجه به نقش‏هایی که آن بزرگواران در موقعیت‏های مختلف ایفا می‏نمودند، اینان نیز سعی داشتند مثل آنها باشند، بنابراین افعال و رفتار فاطمه(ع) الگویی برای رفتار و اعمال زنان ایرانی گشته بود.
توضیح مطلب: در حدیث مشهوری از فاطمه(ع) نقل شده که ایشان فرمود: بهترین چیز برای یک زن آن است که او مرد نامحرمی را نبیند و مرد نامحرمی هم او را نبیند.(34)
یا وقتی پیامبر(ص) در تقسیم کارهای منزل بین علی(ع) و فاطمه(س)، کارهای منزل را به فاطمه(س) و کارهای خارج منزل را به علی(ع) سپرد، فاطمه(س) فرمود: هیچ چیز در دنیا به اندازه این تقسیم کار مرا خوشحال نکرد، چرا که رسول‏اللّه‏(ص) با این عمل مرا از مراوده با نامحرمان معاف داشتند.
اما از طرف دیگر هم در تاریخ آمده که حضرت زهرا(س) برای دفاع از حق خود (فدک) و دفاع از امام علی(ع) به میان مردان نامحرم آمده(35) (البته با حفظ کامل حجاب) و آن سخنرانی مشهور خود را در محاجّه با ابوبکر بیان می‏کند به طوری که ابوبکر مجبور می‏شود قباله فدک را به او برگرداند، (هر چند توسط عمر بازگرفته می‏شود) یا در مورد زینب(س) آمده که حضرت زینب(س) برای اینکه نامحرمی او را نبیند شبانه به زیارت قبر جدش رسول اللّه‏(ص) می‏رفت، اما همین ایشان وقتی اسلام در خطر می‏افتد، به همراه برادر به میدان کربلا آمده و آن گونه در بازار کوفه آتشین سخنرانی می‏کند یا در شام و مجلس یزید آن گونه در میان نامحرمان سخنرانی می‏کند و از اسلام و امام(ع) دفاع می‏کند.(36)
همین رفتار و اعمال را ما در زمان قاجاریه از زنان ایران‏زمین می‏بینیم. یعنی از یک طرف مشاهده می‏کنیم که زنان ایران در عصر قاجار شدیدا نامحرم‏گریز و خانه‏نشین هستند به طوری که اگر مجبور به خارج شدن از منزل باشند باید طوری بیرون بیایند که حتی صورت و انگشتان دست و پای آنها را کسی نبیند و در عین حال وقتی خبر تبعید آیت‏اللّه‏ میرزای آشتیانی در تهران پخش می‏شود، سراسیمه به خیابان‏ها ریخته و شروع به سر و صدا می‏نمایند.
این دسته از زنان با آنکه قریب به اتفاقشان از نعمت سواد بی‏بهره بودند اما در عمل همان کاری را کردند که زنان در سال‏های 1357 و سال‏های بعد در پیروزی و حفظ انقلاب اسلامی انجام دادند.
پاسخ به یک پرسش:
سؤال اول: اگر این فرض درست باشد پس چرا در سایر مناطق شیعه‏نشین مثل عراق و لبنان ما چنین قیام‏هایی را از زنان سراغ نداریم و چرا حتی در ایران از زمان صفویه تا زمان ناصرالدین شاه چنین امری اتفاق نیفتاده است؟
جواب: اولاً صرف شیعه بودن چنین خاصیتی ندارد، چرا که تنها به اسم شیعه بودن و آشنا نبودن با تعالیم اجتماعی شیعه و تنها انجام وظایف فردی مثل نماز، وضو و غسل چنین تأثیراتی از خود بر جای نمی‏گذارد.
ادعا این نبود که صرف شیعه شدن چنین اثری داشته است بلکه گفته شده که به دنبال رواج روضه‏خوانی و به تبع آن بسط تعالیم اجتماعی تشیع، زنان از چنین بلوغ فکری برخوردار شدند. اما در قرون گذشته گفته شد که حضور زنان در مجالس وعظ چندان مرسوم نبود و این امر با مشکلات همراه بود و ثانیا در قرون قبل از قاجار مجالس روضه به صرف نوحه‏خوانی و عزاداری محدود بود. با رجوع به کتاب‏های منبری موجود مشاهده می‏شود که اکثرا بلکه قریب به اتفاق کتاب‏های منبری که قبل از قاجار نوشته شده به امور فردی و عبادی مؤمنین می‏پردازند. اما کتاب‏های بعد از قاجار، مسائل اجتماعی را هم متذکر شدند.
اما اینکه چرا چنین اموری از شیعیان سایر بلاد شیعه‏نشین (غیر ایران) سر نزده باید گفت که این شاهدی برای ادعای فوق است نه ردی بر آن.
توضیح اینکه: اولاً در کشورهای دیگر غیر از ایران موضوع وعظ و روضه‏خوانی از رواجی مثل ایران برخوردار نبود و ثانیا از آنجا که همواره اکثریت و یا حاکمیت سایر کشورهای شیعه‏نشین با غیر شیعیان بوده، لذا مبلغین شیعه از آزادی عمل برخوردار نبودند و در منابر کمتر از امور اجتماعی صحبت می‏نمودند.

2ـ ایفای نقش در جامعه و مشارکت سیاسی

دومین کارکرد مجالس روضه‏خوانی در قرن گذشته، مسئولیت‏پذیری و به دنبال آن ایفای نقش در جامعه و مشارکت سیاسی بوده است. قبل از شرح این کارکرد لازم است ابتدا تعریفی اجمالی از مشارکت سیاسی ارائه شود.
میل برات مشارکت سیاسی را چنین تعریف می‏کند:
مشارکت سیاسی رفتاری است که اثر گذارد و یا قصد تأثیرگذاری بر نتایج حکومتی را دارد.(37)
یا ساموئل هانتینگتون(38) و جان نلسون(39) مشارکت سیاسی را چنین تعریف می‏کنند:
«مشارکت سیاسی کوشش‏های شهروندان غیر دولتی برای تأثیر بر سیاست‏های عمومی است.»(40)
بحث مفصل در باره مشارکت سیاسی زنان در تاریخ معاصر از حوصله این مقاله بیرون است و تنها به توضیحی کوتاه در این باره اکتفا می‏شود.
یکی از آموزه‏های علمای شیعه در منابر و روضه‏خوانی‏ها این بوده و هست که حق حکومت از آنِ ائمه و در زمان غیبت حق فقهای طراز اول یا مرجع تقلید شیعیان می‏باشد. برای همین امر است که ما مشاهده می‏کنیم در طول دوره قاجار و قبل از آن مردم برای امور قضاوت و سایر مسائل حقوقی خود مثل ثبت اموال و معاملات و صدور قباله فروش و خرید و ... به علما مراجعه می‏کردند و با آنکه دولت با گشایش دادگاه عرف سعی در تعطیلی دادگاه شرع داشت ولی موفق نمی‏شد. در حقیقت حکومتی غیر رسمی در داخل حکومت رسمی ایجاد شده بود.(41) که به عنوان نمونه می‏توان از سیدمحمدباقر شفتی و ملا قربان‏علی زنجانی و آقا نجفی اصفهانی و ... نام برد. بنابراین، دستورات و فتاوا و حتی توصیه‏های اجتماعی فقها واجب‏الاطاعة بود و وظایف دینی تنها محدود به مسائل فردی ـ عبادی نمی‏شد از این‏رو، زنان نیز به عنوان مسلمانانی که وظایفی دارند موظف بودند که از دستورات اجتماعی مراجع اطاعت کنند و در امور واجب اذن شوهر و پدر و برادر لازم نیست بلکه حتی با مخالفت آنان نیز باید واجب را اتیان نمود مثل رفتن به حج واجب.
از طرف دیگر اسلام برای زن استقلال مالی قائل شده و زن در اموال خودش بدون اذن شوهر می‏تواند تصمیم بگیرد. مشاهده می‏شود که در نهضت مشروطه، زنان وسائل تزئینی خود را برای مقابله با اولتیماتوم روس به مجلس هدیه می‏کنند.(42)
بنابراین یکی از کارکردهای مجالس روضه را می‏توان مشارکت سیاسی زنان جهت تأثیر در سیاست‏های حکومت دانست، چرا که در مجالس روضه هیجان مذهبی زنان تحریک می‏شد. مانند تلاش زنان در دوره قاجار خصوصا در نهضت قیام تنباکو و مقابله با تبعید مرجع تقلید خود (میرزای آشتیانی) و در دوره‏های بعد تلاش آنان در بازگرداندن علما از مهاجرت (جهت دایر کردن عدالتخانه).

3ـ تقویت انسجام اجتماعی و ارائه گروههای مرجع مناسب

یکی دیگر از کارکردهای مهم مجالس روضه در تاریخ معاصر، تقویت انسجام گروهی بود.
هر جامعه برای آنکه بتواند در قالب فرهنگ معینی زندگی کرده، ارتباط متقابل و موفقیت‏آمیزی داشته باشد، گونه‏های شخصیتی خاصی را که با فرهنگش هماهنگی داشته باشد پرورش می‏دهد.(43)
ایفای نقش هر فرد با مقایسه او با کسانی که وظیفه‏ای مشابه او دارند، ارزیابی می‏شود. فرد با این مقایسه می‏تواند مشخص کند که آیا نقش خود را به درستی ایفا کرده یا نکرده است. پس گروههای مرجع، یکی از معیارها و الگوهاست که هر کسی هنگام ارزیابی نقش خود در یک موقعیت معین از آن استفاده می‏کند.(44)
گروههای مرجع در شکل دادن به افعال و رفتار انسان‏ها بسیار مؤثر می‏باشند و وقتی فردی خود را عضو گروهی دانست، یک نوع احساس همانندی با دیگران به او دست می‏دهد.
پس می‏توان گفت که در این اجتماعات وجدان جمعی به بهترین وجه شکل می‏گرفت و احساسات افراد مشترک می‏شد.(45)
مسئله اصلی این است که هر کسی به ناچار بر اساس جایگاهی که در اجتماع دارد گروه مرجعی برای خود انتخاب می‏کند. حال نقش این مجالس در این امر خیلی مهم جلوه می‏کند که گروه مرجع مناسبی اعم از متدینان و مؤمنات که در رأس آنها حضرت زهرا(س) و حضرت زینب(س) قرار دارند به زن‏های آن زمان معرفی می‏کرد.
در نتیجه باید گفت که در عصر گذشته منبر و مجالس روضه نقشی تقریبا همانند رسانه‏های جمعی امروزه بر عهده داشتند و فراهم‏سازی عوامل تعیین‏کننده در رفتار جمعی بسیار مؤثر بودند. اما عوامل تعیین‏کننده رفتار جمعی کدامند؟
نیل اسملسر جامعه‏شناس، شش شرط را به عنوان عوامل اولیه و تعیین‏کننده رفتار جمعی ذکر کرده است:
1ـ زمینه ساختاری: به معنای این است که ساختار جامعه باید به گونه‏ای باشد که شکل خاصی از رفتار جمعی در آن به وقوع بپیوندد.
2ـ فشار ساختاری: هنگامی که فشاری بر جامعه تحمیل می‏شود، مردم اغلب برای یافتن راه حلی پذیرفتنی، به همکاری با یکدیگر ترغیب می‏شوند.
3ـ باور تعمیم‏یافته: قبل از اینکه راه حلی دسته‏جمعی برای یک مسئله یافت شود، باید همه بپذیرند که چنین مسئله‏ای وجود دارد. بنابراین مسئله باید شناخته شود، افکار را متوجه کند و راه‏حل‏های ممکن ارائه شود.

4ـ عوامل شتاب‏دهنده:

برای ظهور رفتار جمعی باید نخست رویداد مهمی افراد را به واکنش جمعی وا دارد.

5ـ بسیج برای اقدام:

هنگامی که رویداد شتاب‏دهنده رخ داد گروه برای اقدام بسیج می‏شود.

6ـ عملیات کنترل اجتماعی:

موفقیت یا عدم موفقیت تلاش‏های جمعی افراد عمدتا به موفقیت یا شکست مکانیزم‏های کنترل اجتماعی در جامعه بستگی دارد.(46)
از این شش عامل چهار عامل، (زمینه ساختاری، باور تعمیم‏یافته، بسیج برای اقدام و عملیات کنترل اجتماعی) در مجالس روضه شکل می‏گرفت.
توضیح مطلب: با توجه به بکر بودن (فرهنگی) جامعه دوره قاجاریه و همچنین دینی بودن ساختار جامعه، زمینه پذیرش مطالب مطرح شده در منابر بسیار بالا بود به طوری که گاه سخنان واعظ را مثل سخنان پیامبر یا امام بدون چون و چرا می‏پذیرفتند. بنابراین عقاید مشترک و باورهای یگانه از اولین چیزهایی بود که در نتیجه حضور در مجالس روضه شکل می‏گرفت.
از طرف دیگر چون مجالس روضه محل گردهمایی زنان بود لذا زمینه بسیج نیروها از آنجا نشأت می‏گرفت (هر چند شروع عملی بسیج به عوامل دیگری مثل عوامل شتاب‏دهنده نیاز داشت).
کنترل اجتماعی آن دوره نیز عمدتا کنترل اجتماعی درونی(47) و غیر رسمی بود زیرا حکومت جرئت حمله نظامی به زنان را نداشت. به طوری که در برخی از شورش‏های زنان (مثل شورش زنان 1277) شوهرانشان به جای آنها مورد مؤاخذه قرار می‏گیرند.(48) اما این کنترل اجتماعی درونی نیز، این چنین شورش‏هایی را بر اساس همان آموزه‏ها و الگوهای دینی تقویت می‏کرد.
اما دو عامل دیگر، عمدتا از طرف حکومت وقت ایجاد می‏شد؛ یعنی فشارهای ساختاری بر اثر ظلم، ستم، اسراف بیت‏المال، واگذاری انواع امتیازات به بیگانه، دشمنی با علما و دین و ... ایجاد می‏شد.
عامل شتاب‏دهنده یا آخرین جرقه لازم برای انفجار نیز همانا حوادث به وقوع یافته مثل خبر تبعید میرزای آشتیانی (بزرگ‏ترین مجتهد پایتخت)، در ماجرای تحریم تنباکو، می‏باشد.
در دوره معاصر نیز مجالس روضه و منابر عینا همان نقش سنتی را در عصر حاضر در انقلاب اسلامی ایران نیز ایفا کردند و این نیست مگر تأثیر مکتب حسینی بر مردم ایران، از جمله زنان ایرانی. چرا که در جوامع دیگر زنان یا راه افراط را می‏پیمایند یا راه تفریط را. یا کاملاً از اجتماع فاصله می‏گیرند و اصلاً کاری به سرنوشت خود و کشور خود ندارند یا آنقدر به قول خودشان سیاسی می‏شوند که می‏خواهند همدوش و همراه مردان در همه عرصه‏ها حضور داشته باشند هر چند این همدوشی با فطرت خودشان و آموزه‏های دینی‏شان منافات داشته باشد.
در انقلاب اسلامی ایران دوباره حماسه نهضت تنباکو تکرار شد و همه دیدیم که چگونه زنانی که جز به وقت ضرورت آن هم با حفظ حجاب کامل از منزل خارج نمی‏شدند، به خیابان‏ها ریخته و با رشادت‏های خود انقلاب را به ثمر رساندند و هر گاه که انقلاب نیاز به کمک آنان داشت، چه در پشت جبهه و چه در راهپیمایی‏ها و ...، حمایت‏های بی‏دریغ خود را نثار آن نمودند.
نتیجه خیلی مهمی که می‏توان گرفت اینکه امروزه نیز ترویج و تشویق مجالس روضه و وعظ و برگزاری آنها در منازل می‏تواند یکی از راههای بسیار مهم در مقابله با تهاجم فرهنگی باشد.
فهرست منابع: 1) آدمیت فریدون، اندیشه ترقی و حکومت قانون عصر سپهسالار، خوارزمی، تهران، 1351.
2) ابن‏ابی‏الفتح الاربلی، کشف‏الغمه، ج2، الطبعة الثانیة، دار الاضواء، بیروت، 1405.
3) اعظام قدسی، حسن، خاطرات من یا روشن شدن تاریخ صد ساله، ج1، بی‏جا، بی‏تا، تهران، 1342.
4) براون، ادوارد، تاریخ ادبیات ایران از صفویه تا عصر حاضر، ترجمه رشید یاسمی، ابن‏سینا، تهران، 1345.
5) بروس کوئن، مبانی جامعه‏شناسی، ترجمه غلام‏عباس توسلی ـ رضا فاضل، سازمان مطالعه و تدوین کتب علوم انسانی دانشگاهها «سمت»، تهران، 1372.
6) پولاک، یاکوب ادوارد، سفرنامه پولاک، ترجمه کیکاوس جهانداری، خوارزمی، تهران، 1361.
7) تیموری، ابراهیم، قرارداد رژی: تحریم تنباکو، اولین مقاومت منفی در ایران، کتاب‏های جیبی، تهران، 1361.
8) حجازی، بنفشه، بررسی جایگاه زن ایرانی از قرن اول هجری تا عصر صفوی (به زیر مقنعه)، نشر علم، چاپ اول، تهران، 1376.
9) دلریش، بشرا، زن در دوره قاجار، دفتر مطالعات دینی هنر سازمان تبلیغات اسلامی، 1375.
10) دورکیم، امیل، در باره تقسیم کار اجتماعی، ترجمه باقر پرهام، نشر کتابسرای بابل، 1369.
11) شمیم، علی‏اصغر، ایران در دوره سلطنت قاجار، چاپ سوم، انتشارات علمی، تهران، 1371.
12) شهرستانی، صالح، تاریخچه عزاداری حسینی از زمان آدم تا زمان ما در تمام کشورهای جهان، حسینیه عمادزاده، قم، 1402ه••• .ق.
13) صفت‏گل، منصور، ساختار نهاد و اندیشه دینی در ایران عصر صفوی، مؤسسه خدمات فرهنگی رسا، تهران، 1381.
14) طاهرزاده، بهزاد، کریم، قیام آذربایجان در انقلاب مشروطه، بی‏جا، اقبال، 1363.
15) فتحی، اصغر، منبر یک رسانه عمومی در اسلام، تهران، پژوهشکده علوم ارتباطی و توسعه، چاپ اول، 1358.
16) کرمانی، ناظم‏الاسلام، تاریخ بیداری ایرانیان، چاپ پنجم، نشر پیکان، جلد 2، تهران، 1377.
17) کسروی، احمد، تاریخ مشروطیت ایران، چاپ شانزدهم، امیرکبیر، تهران، 1370.
18) محمد بن‏منور، اسرارالتوحید، به تصحیح احمد بهمنیار، طهوری، تهران، 1357.
19) مستوفی، عبداللّه‏، شرح زندگانی من، ج1، چاپ دوم، زوار، تهران، 1343.
20) مصفا، نسرین، مشارکت سیاسی زنان در ایران، انتشارات وزارت امور خارجه، تهران، 1375.
21) معتضد، خسرو، و کسرا نیلوفر، سیاست و حرمسرا، زن در عصر قاجار، انتشارات علمی، تهران، 1379.
22) هدایت، مهدی قلی‏خان، خاطرات و خطرات، انتشارات زوار، چاپ دوم، تهران، 1344.
Millbrath, L, Political Participation, Hand book of political Behavoir, vol.4 (ed)
Sumuel Huntington and jean Nelson participation no easy choice, (London: Harvard U.P, 1976).

پی نوشت ها:

1 ـ ر.ک: ساختار نهاد و اندیشه دینی ... منصور صفت‏گل، ص9.
2 ـ احسن‏التواریخ، حسن بیک روملو، ص86؛ منصور صفت‏گل، ساختار نهاد و اندیشه دینی، ص136.
3 ـ تاریخ ادبیات ایران از صفویه تا عصر حاضر، براون، ص312.
4 ـ ر.ک: شهرستانی، تاریخچه عزاداری حسینی، ص213 و 214.
5 ـ ر.ک: همان، ص215.
6 ـ ر.ک، کتاب تاریخچه عزاداری حسینی، شهرستانی، 213 تا 326.
7 ـ ر.ک، همان، ص312.
8 ـ تاریخچه عزای حسینی، شهرستانی، ص215.
9 ـ همان، ص216.
10 ـ همان.
11 ـ محمد بن‏منور، اسرارالتوحید، به تصحیح احمد بهمنیار، طهوری، تهران، 1357، ص64.
12 ـ همان؛ بنفشه حجازی، بررسی جایگاه زن ایرانی از قرن اول عصر صفوی (به زیر مقنعه)، نشر علم، تهران، 1376، ص175.
13 ـ احمد کسروی، تاریخ مشروطیت ایران، ص.
14 ـ عبداللّه‏ مستوفی، شرح زندگانی من، ج1، چاپ دوم، زوار، تهران، 1343، ص277 ـ 286؛ یاکوب ادوارد پولاک، سفرنامه پولاک، ترجمه کیکاوس جهانداری، خوارزمی، تهران، 1361، ص236؛ بشرا دلریش، زن در دوره قاجار، دفتر مطالعات دینی هنر سازمان تبلیغات اسلامی، 1375.
15 ـ حسن اعظام قدسی، خاطرات من یا روشن شدن تاریخ صد ساله، ج1، بی‏جا، بی‏تا، تهران، 1342، ص22؛ بشرا دلریش، زن در دوره قاجار، دفتر مطالعات دینی هنر سازمان تبلیغات اسلامی، 1375، ص72.
16 ـ مهدی قلی‏خان هدایت، خاطرات و خطرات، انتشارات زوار، چاپ دوم، تهران، 1344، ص88.
17 ـ بشرا دلریش، همان، ص73، همچنین طالبین می‏توانند به سفرنامه دیولافوا، ص111 در مورد عزاداری قزوین و ... مراجعه کنند.
18 ـ بشرا دلریش، همان، ص73 ـ 74.
19 ـ علی‏اصغر شمیم، ایران در دوره سلطنت قاجار، چاپ سوم، انتشارات علمی، تهران، 1271، ص370.
20 ـ خسرو معتضد ـ نیلوفر کسرا، سیاست و حرمسرا، ص203 و 204.
21 ـ ر.ک: شیخ حسن کربلایی، تاریخ دخانیه، ص168 تا 172؛ ابراهیم تیموری، اولین مقاومت منفی در ایران، ص102 تا 104.
22 ـ حسن کربلایی، تاریخ دخانیه، ص169.
23 ـ ابراهیم تیموری، اولین مقاومت منفی در ایران، ص103.
24 ـ حسن کربلایی، تاریخ دخانیه، ص169 تا 172.
25 ـ اعتمادالسلطنه، احمد حسن‏خان، روزنامه خاطرات، ص1059.
26 ـ طاهرزاده، کریم، قیام آذربایجان در انقلاب مشروطه، ص84 و 85.
27 ـ عده‏ای از زنان پس از حرکت مظفرالدین شاه به سوی خانه امیربهادر در نزدیکی آن گرد آمدند و فریاد زدند ما آقایان و پیشوایان دین را می‏خواهیم، ما مسلمانیم و حکم آقایان را واجب‏الاطاعه می‏دانیم، چطور راضی شویم علما را نفی بلد و تبعید نمایند، ای شاه مسلمانان بگو تا علمای اسلام را ذلیل و خوار نگردانند، ای شاه اسلام، وقتی روس و انگلیس با تو طرف شوند شصت کرور ملت ایران به حکم این آقایان جهاد می‏کنند، آنها را برگردانید. (معتضد خسرو، و کسرا نیلوفر، سیاست و ... انتشارات علمی، تهران، 1379، ص206، به نقل از حیات یحیی).
28 ـ همان، ص199.
29 ـ همان، ص209.
30 ـ همان، ص199.
31 ـ همان، به نقل از آدمیت فریدون، اندیشه ترقی و حکومت قانون عصر سپهسالار، ص78 و 79.
32 ـ فتحی، اصغر، منبر یک رسانه عمومی در اسلام، تهران، پژوهشکده علوم ارتباطی و توسعه، چاپ اول، 1358، ص37.
33 ـ بروس کوئن، مبانی جامعه‏شناسی، ترجمه غلام‏عباس توسلی ـ رضا فاضل، سازمان مطالعه و تدوین کتب علوم انسانی دانشگاهها «سمت»، تهران، 1372، ص85.
34 ـ محمد بن‏سلیمان الکوفی، مناقب امیرالمؤمنین(ع)، ج2، تحقیق محمدباقر محمودی، مجمع احیاء الثقافة الاسلامیة، 1412ه••• .ق، ص210.
35 ـ ابن‏أبی‏الفتح الإربلی، کشف‏الغمة، ج2، الطبعة الثانیة، دار الاضواء، بیروت، 1405، ص102.
36 ـ علاقه‏مندان می‏توانند به کتاب‏های مقتل‏الحسین(ع)، أبومخنف الازدی، ص205 و ص226؛ اعلام الوری بأعلام‏الهدی، الشیخ الطبرسی، ج1، ص471؛ اللهوف فی قتلی الطفوف، السید ابن‏طاووس الحسنی، ص86؛ إعلام الوری بأعلام‏الهدی، الشیخ الطبرسی، ج1، ص471 مراجعه نمایند.
37- Millbrath, L, Political participation, Hand book of political Behavoir, Vol.4 (ed).
و نسرین مصفا، مشارکت سیاسی زنان در ایران، انتشارات وزارت امور خارجه، تهران، 1375، ص21.
38 ـ Sumuel Huntington.
39 ـ jean Nelson.
40- Sumuel Huntington and jean Nelson Participation no easy choice, (London: Harvard U.P, 1976).
و نسرین مصفا، همان، ص20.
41 ـ برای مطالعه بیشتر رجوع شود به کتاب علم و دولت فقر (شرح حال ملا قربان‏علی زنجانی) از ابوالحسنی منذر.
42 ـ ناظم‏الاسلام کرمانی، تاریخ بیداری ایرانیان، چاپ پنجم، نشر پیکان، جلد 2، تهران، 1377، ص92 و 93.
43 ـ بروس کوئن، همان، ص110.
44 ـ همان، ص86.
45 ـ برای مطالعه بیشتر به کتاب «در باره تقسیم کار اجتماعی» تألیف امیل دورکیم، ترجمه باقر پرهام، نشر کتابسرای بابل، 1369، ص83 تا 110 مراجعه شود.
46 ـ بروس کوئن، همان، ص324 تا 327.
47 ـ هر جامعه، نوعی نظام پاداش و مجازات را تعبیه کرده است تا بتواند اعضا را وادار کند که خود را با هنجارهای موجود تطبیق دهد. به سیستم مجازات و پاداش رسمی و دولتی کنترل اجتماعی بیرونی و به سیستم مجازات و پاداش غیر رسمی و غیر دولتی کنترل اجتماعی درونی گفته می‏شود (بروس کوئن، همان، ص202 و 203).
48 ـ خسرو معتضد و کسرا نیلوفری، همان، ص.

منبع: ماهنامه پیام زن
+ ۱۳۸۹/۰۹/۱۸

چرا باید حادثه عاشورا را گرامی بداریم؟

نويسنده:علامه محمد تقی مصباح یزدی (مدظله العالی)
چرا باید خاطره حادثه‌ای را که چند قرن پیش اتفاق افتاده است، زنده کرد و مراسمی به یاد آن خاطره برگزار کرد؟به سادگی می‌توان به هر نوجوانی تفهیم کرد که حوادث گذشته هر جامعه می‌تواند در سرنوشت و آینده آن جامعه آثار عظیمی داشته باشد. تجدید آن خاطره‌ها در واقع نوعی بازنگری و بازسازی حادثه است، تا مردم از آن جریان استفاده کنند. اگر حادثه مفیدی بوده است و در جای خود منشأ آثار و برکاتی به شمار می‌رفته است، بازنگری و بازسازی آن نیز می‌تواند مراتبی از آن برکات را داشته باشد.
علاوه بر این، در همه جوامع انسانی مرسوم است که به نوعی، از حوادث گذشته خود یاد می‌کنند؛ آن‌ها را بزرگ شمرده و به آن‌ها احترام می‌گذارند. خواه مربوط به اشخاصی باشد که در پیشرفت جامعه خود مؤثر بوده‌اند. نظیر دانشمندان و مخترعان، و خواه مربوط به کسانی باشد که از جنبه سیاسی و اجتماعی، در رهایی ملت خود نقش مؤثری داشته‌اند و قهرمان ملی بوده‌اند. همه عقلای عالم‌برای این‌گونه شخصیت‌ها آیین‌های بزرگداشتی را منظور می‌کنند. این کار بر اساس یکی از مقدس‌ترین خواسته‌های فطری است که خدا در نهاد همه انسان‌ها قرار داده است، و از آن به «حس حق‌شناسی» تعبیر می‌کنیم. لذا این خواسته فطری همه انسان‌ها است که در برابر کسانی که به آن‌ها خدمت کرده‌اند حق شناسی و شکرگزاری کنند. افزون بر این‌که یاد آن خاطره‌ها، در صورتی که در سعادت جامعه تأثیر داشته‌ باشد، می‌تواند عامل مؤثر دیگری را در زمان بیان خاطره‌ها بیافریند. در این صورت، گویا خود آن حادثه تجدید می‌شود.
از آن‌جا که معتقدیم حادثه عاشورا حادثه عظیمی در تاریخ اسلام بوده است، و نقش تعیین‌کننده‌ای در سعادت مسلمان‌ها و روشن شدن راه هدایت مردم داشته است. این حادثه در نظر ما بسیار ارزشمند است. لذا بزرگداشت و بازسازی این حادثه و به خاطر آوردن آن، موجب می‌گردد تا بتوانیم از برکات آن در جامعه امروز نیز استفاده کنیم.
چرا برای بزرگداشت عاشورا به روش بحث و گفت‌وگو اکتفا نمی‌شود؟زنده نگه داشتن یاد عاشورا فقط منحصر به این نیست که انسان سینه‌زنی و گریه کند، شهر را سیاه‌پوش کند، مردم تا نیمه‌های شب به عزاداری بپردازند و حتی گاهی روزها کار و زندگی خود را تعطیل کنند؛ مخصوصاً باتوجه به این‌که این امور ضررهای اقتصادی به دنبال دارد. در حالی که ممکن است این خاطره‌ها به گونه‌ای تجدید شود که ضررهای اقتصادی و اجتماعی کم‌تری داشته باشد. این‌ سؤال را براساس این فرض به این صورت مطرح می‌کنم که روحیه بسیاری از مردم با مسائل اقتصادی و مادی بیش‌تر سازگار است و مردم به این مسائل بیش‌تر توجه دارند. در این صورت آنان حوادث را بر اثر منافع یا ضررهای مادی و اقتصادی ارزیابی می‌کنند.
هنگامی که مردم تا نیمه‌شب عزاداری می‌کنند، روز بعد توان کار کردن ندارند. دو ماه جامعه باید نوعی سستی و رخوت را بپذیرد، برای این‌که یاد این حادثه زنده داشته شود. در حالی که راه‌های دیگری نیز برای بزرگداشت واقعه عاشورا وجود دارد. مثلاً جلسات بحث، میزگرد یا سمینارهایی ترتیب داده شود، و با تماشای بحث و گفت‌وگو خاطره این حادثه برای مردم تجدید شود. دیگر چرا باید دو ماه عزاداری و گریه کردن و بر سر و سینه زدن صورت پذیرد؟ حتی اگر یک مجلس کافی نیست، می‌توان مجالس متعدد، کنفرانس و کنگره برپا کرد.
جواب این سؤال تا حدودی از سؤال اول پیچیده‌تر است. جواب این است که البته بحث درباره شخصیت سیدالشهدا(ع)، تشکیل میزگردها، کنفرانس‌ها، سخنرانی‌ها، نوشتن مقالات و امثال این قبیل کارهای فرهنگی، علمی و تحقیقات، بسیار مفید و لازم است، و البته در جامعه ما نیز انجام می‌شود، اما آیا برای این‌که ما از حادثه عاشورا بهره‌برداری کامل کنیم، این اقدامات کافی است؟ جواب دادن به این سؤال متوقف بر این است که ما نظر روان‌شناسانه به انسان بیندازیم و ببینیم عواملی که در رفتار آگاهانه ما مؤثر است فقط عامل شناختی و معرفت است یا عوامل دیگری هم در شکل دادن رفتارهای اجتماعی ما مؤثر است.
هنگامی که در رفتارهای خود دقت کنیم درمی‌یابیم که در رفتارهای ما دست کم دو دسته از عوامل نقش اساسی ایفا می‌کنند. یک دسته عوامل شناختی، که موجب می‌شود انسان مطلبی را بفهمد و بپذیرد. قطعاً شناخت در رفتار ما تأثیر زیادی دارد، اما یگانه عامل مؤثر نیست. عوامل دیگری هم هستند که شاید تأثیر آن‌ها در رفتار ما بیش‌تر از شناخت باشد. این عوامل را به طور کلی انگیزه‌ها، و به تعبیرات دیگری احساسات و عواطف، تمایلات، گرایش‌ها، میل‌ها، غرائز و عواطف می‌نامند. این‌ها سلسله‌ای از عوامل درونی و روانی است که در رفتار ما مؤثر است.
ما بعد از این‌که دانستیم حرکت سیدالشهدا(ع) چه نقش مهمی در سعادت انسان‌ها داشته است، متوجه خواهیم شد این شناخت خود به خود برای ما حرکت آفرین نمی‌شود؛ بلکه باید عواطف ما تحریک شود و احساسات ما برانگیخته شود تا این که ما هم بخواهیم کاری مشابه کار او انجام دهیم. پس تحقق چنین امری نیازمند دو دسته از عوامل است. جلسات بحث و گفت‌وگو و سخنرانی‌ها می‌تواند آن بخش اول را تأمین کند، یعنی شناخت لازم را به ما بدهد.
و درباره بخش دوم می‌گوییم:
این صحنه‌ها باید به وجود بیاید که غیر از عوامل شناخت، عامل احساسی ـ عاطفی نیز در ما تقویت شود. اگر این عواطف تحریک شود، آن‌گاه می‌تواند اثر کند. نمونه چنین تأثیری را می‌توانید در زندگی فردی و نیز زندگی اجتماعی خود بیابید. به خصوص در این سی ـ چهل سال اخیر که حرکت حضرت امام(ره) علیه دستگاه طاغوت و کفر شروع شد. ملاحظه کردید که در ایام محرم و صفر نام سیدالشهدا(ع) و عزاداری سیدالشهدا(ع) مردم را به حرکت وادار می‌کرد. این شور و هیجان جز در ایام عاشورا پیدا نمی‌شود و جز با همین مراسم سنتی عزاداری یا نظایر آن حاصل نمی‌شود.
منبع:ماهنامه دیدار آشنا

   برچسب‌ها: چرا باید حادثه عاشورا را گرامی بداریم
   
+ ۱۳۸۹/۰۹/۱۸

افشای مفاسد معاویه ویزید در سخنان امام حسین (علیه السلام)

نويسنده:حجت الاسلام سید جواد حسینی
هر نهضت و قیامی نیاز به مقدماتی دارد، مخصوصاً قیام‏هایی که منجر به برخورد نظامی و قتل و کشتار می‏شود. از مهمترین عامل و مقدّمه هر انقلاب و قیام که نقش کلیدی دارد، آگاهی دهی و اطلاع رسانی است، آگاهی دادن از چهره واقعی دشمنان، آگاهی دادن از اهداف قیام.
امام حسین(ع) سالها قبل از قیام عاشورا یکی از مسائلی که سخت بر آن تکیه و پافشاری نمود افشاگری علیه چهره فاسد و نقاب دار معاویه و همین طور بیان رسوائی‏ها و مفاسد یزید ملعون بود، آنچه پیش رو دارید، نگاهی است گذرا به افشاگریهای آن حضرت علیه معاویه و یزید .

الف: افشاگری علیه معاویه

1ـ افشای چهره معاویه و همراهان در جنگ صفین

در یکی از روزهای جنگ صفّین طراحان شام، از جمله معاویه به فکر نفوذ در خاندان عترت افتادند. عبداللّه عمر برای امام حسین(ع) پیغام ملاقات فرستاد، وقتی در گوشه‏ای از میدان بسوی او رفت، پسر عمر گفت: من برای جنگ با تو نیامدم، می‏خواهم تو را نصیحت کنم، امام حسین(ع) فرمود: چه نصیحتی داری؟ گفت: قریش از پدرت اطاعت نمی‏کنند، آیا تو می‏توانی با علی(ع) مخالفت کنی و او را بر کنار سازی تا ما همه تو را به عنوان رهبر جامعه اسلامی برگزینیم؟!
حضرت، از این سخنان برآشفت و فرمود: «سوگند بخدا! هرگز من به خدا، و پیامبر خدا(ص) و جانشین رسول خدا (ص) کافر نمی‏گردم...
گم شو، وای بر تو از شیطان متکبّر به تحقیق که شیطان اعمال زشت تو را زینت داده و تو را فریفته است تا آنکه تو را از دین اسلام خارج ساخته که از قاسطین اطاعت کنی و معاویه این مرد خارج شده از دین را یاری دهی.
همواره معاویه و پدرش ابوسفیان با رسول خدا و مسلمانان در جنگ بودند و از دشمنانشان بحساب می‏آمدند.

افشای مفاسد معاویه و یزید در سخنان امام حسین(ع)

حجة‏الاسلام سید جواد حسینی
سوگند بخدا! که آن دو مسلمان نشدند بلکه از روی ترس و طمع تسلیم گردیدند، پس امروز تو بی سرزنشی از وجدان، جنگ می‏کنی، و به میدان جنگ می‏آیی تا به زنان شامی دسترسی پیدا کنی، پس اندک زمانی لذّت ببر، که من از خداوند عزیز و بزرگ امیدوارم به زودی تو را بکشد»(1)
وقتی عبداللّه بن عمر گزارش سخنان امام حسین(ع) را به معاویه داد معاویه گفت: حسین فرزند همان پدر است فریب تو را نمی‏خورد.

2ـ افشاگری بعد از شهادت حجر:

پس از آنکه معاویه جمعی از یاران امیرمؤمنان(ع) همراه با حجربن عدی را به شهادت رساند، همان سال به سفر حج رفت.
در مجلسی با حضرت اباعبداللّه(ع) ملاقات نمود با غروری خاص گفت: «ای اباعبداللّه! آیا این خبر به تو رسید که ما با حجر و یاران او که شیعیان پدرت بودند چه کردیم؟
امام پرسید: چه کردید؟ معاویه گفت: پس از آنکه آنها را کشتیم، آنها را کفن کردیم، و بر جنازه‏شان نماز میّت خواندیم.
حضرت فرمود:«ای معاویه! این گروه در روز رستاخیز با تو مخاصمه خواهند کرد. بخدا سوگند! اگر ما به یاران تو تسلّط می‏یافتیم نه آنها را کفن می‏کردیم و نه بر آنان نماز می‏خواندیم.
ای معاویه! بمن خبر رسیده است که تو به پدر من ناسزا می‏گویی و علیه او اقدام می‏کنی و یا عیبجوئی بنی هاشم را مورد تعرّض قرار می‏دهی، ای معاویه اگر چنین می‏کنی پس به نفس خویش بازنگر و آن را با حق و واقعیت‏ها ارزیابی کن، اگر عیب‏های بزرگ را در آن نیابی بی عیب هم نیستی، درست است که ما با تو دشمنی داریم.
سپس از غیر کمان خود تیر رها می‏کنی و به هدفی که دیگران برایت تعیین کرده‏اند نشانه می‏روی، تو از پایگاه نزدیک به دشمنی و عداوت ما برخاسته‏ای.
سوگند بخدا! تو از مردی (عمر و عاص) اطاعت می‏کنی که نه در اسلام سابقه‏ای دارد، و نه نفاق او تازگی خواهد داشت، و نه رأی تو را خواهد داشت، ای معاویه! نگاهی به خویشتن بیانداز و این منافق را رها کن.»(2)

3ـ افشای سیاست‏های معاویه

معاویه با اینکه قرار داد نامه صلح امضاء کرد و پذیرفت که حکومت را پس از خود به شورای مسلمین واگذارد، و آن را بصورت موروثی در نیاورد، در اواخر زندگانی خود خیانت کرد و تصمیم گرفت برای ولایت عهدی یزید از مسلمانان بیعت بگیرد.
روزی امام حسین(ع) را به مجلس عمومی خود طلبید و اظهار کرد با یزید بیعت کند امام بپاخاست و خطابه‏ای ایراد کرد و فرمود: ... ای معاویه! آنچه درباره کمالات یزید و لیاقت وی برای امّت محمّد(ص) بر شمردی شنیدیم، قصد داری طوری به مردم وانمود کنی که گویا فرد ناشناخته‏ای را توصیف می‏کنی، یا فرد غائبی را معرّفی می‏کنی و یا از کسی سخن می‏گویی که گویا تو درباره او علم و اطلاع مخصوصی داری، در حالی که یزید ماهیّت خود را آشکار کرده و موقعیّت (سیاسی‏و اجتماعی و اخلاقی) خودش را شناسانده است.
از یزید آنگونه که هست سخن بگو! از سگ بازیش بگو، در آن هنگام که سگهای درنده را بجان هم می‏اندازد، از کبوتر بازیش بگو، که کبوتران را در بلند پروازی به مسابقه وامی‏دارد. از بوالهوسی و عیاشی او بگو که کنیزکان را به رقص و آواز وا می‏دارد. از خوشگذرانیش بگو که از ساز و آواز خوشحال و سرمست می‏شود.
آنچه در پیش گرفتی کنار بگذار، آیا گناهانی که تاکنون درباره این امّت بر دوش خود بار کرده‏ای ترا کافی نیست؟
بخدا سوگند! تو آنقدر از روش باطل و ستمگرانه خود و ادامه تجاوز و ظلم دست بر نداشتی تا کاسه‏های صبر مردم لبریز گردید، اینک بین مرگ و تو بیش از یک چشم بر هم زدن فرصتی باقی نیست پس بسوی عملی بشتاب که برای روز رستاخیز و حضور همگان مفید باشد، روزیکه گریز گاهی در آن نیست. ای معاویه! ترا می‏بینم که پس از این اعمال ننگین متعرّض ما می‏شوی، و ما را از میراث پدران خود منع می‏کنی.
بخدا سوگند! ما وارث پیامبر هستیم، ولی تو همان دلائل را پیش می‏کشی که به هنگام مرگ رسول خدا(ص) پیش کشیدند، و ناگزیر مردم هم آن را پذیرفتند، و از روی ایمان بدان گردن نهادند آری عذرها تراشیدید و آنچه خواستید انجام دادید، و آنگاه گفتید: «این چنین بود و این چنین هم خواهد بود» تا سرانجام از یک راه باورنکردنی کار بدست تو افتاد، اینجاست که صاحبان بصیرت باید عبرت بگیرند، تو برای توجیه کارهایت از عنوان صحابه‏ای پیامبر استفاده کردی...
معاویه! تو چگونه مصاحبت کسی (همچون عمرو عاص) را پذیرفته‏ای که نه صحابی بودنش قابل اعتماد است و نه دین و خویشاوندیش مورد اطمینان؟
تو می‏خواهی لباس شک و تردید بر اندام مردم پوشانی تا دیگران از لذّتهای دنیا کامیاب شوند، و شقاوت آخرت نصیب تو گردد، این همان خسران آشکار و ضرر واضح و روشن است.(3)

4ـ سخنرانی افشاگرانه در منی

امام حسین(ع) در اواخر زندگی معاویه که خیانت به صلحنامه با امام حسن(ع) را آشکارا مطرح و برای یزید بیعت می‏گرفت، به حج رفت و در «منی» مردان و زنان بنی هاشم و دوستان و یاران خود را جمع و به پاخاست و به افشای سیاست‏های شیطانی معاویه پرداخت و چنین فرمود:
«امّا بعد فانّ هذا الطاغیه قد فعل بنا و شیعتنا ما قد رأیتم و علمتم و شهدتم...؛ آن‏چه را که این مرد سرکش (معاویه) بر ما و شیعیان ما روا داشته می‏نگرید و شاهدید، اینک می‏خواهم مطلبی را از شما بپرسم اگر راست گفتم تصدیقم کنید و اگر دروغ گفتم تکذیب نمایید.
سخنانم را بشنوید و حرفهایم را بنویسید، آنگاه به شهرها و قبیله‏های خودتان باز گردید و آنچه در حقّ ما میدانید به دوستان صمیمی و افراد مورد اطمینان خود بگویید.
من اعلان خطر می‏کنم از اینکه این مطلب کهنه شده و از هم بپاشد، و حق از بین برود، گرچه «خداوند نورش را گسترش خواهد داد و گرچه کافران آنرا نپسندند.»(4)
شما را به خدا سوگند! آیا می‏دانید که علی بن ابی طالب برادر پیامبر(ص) بود؟ در آن هنگام که رسول خدا مسلمانان را با یکدیگر برادر کرد میان خود و پدرم پیمان برادری بست و فرمود: «در دنیا و آخرت تو برادر منی، و من برادر تو هستم»...

5 ـ سخنرانی دیگر در منی

حضرت اباعبداللّه (ع) به میزان تحرّکات سیاسی بنی امیّه و شخص معاویه در روزهای آخر زندگی، به تبلیغات گسترده‏ای در مدینه، در سفر حج دست زد.
«... شما مصیبت بارترین مردم هستید، زیرا از مسئولیّتها عالمانه و آگاهانه دست کشیدید و علّت همه گرفتاریها آن است که زمام امور و اجرای احکام باید بدست علمای الهی باشد که در رعایت حلال و حرام خدا امین هستند، ولی این مقام و منزلت از شما سلب شده است چرا که از محور حق پراکنده شدید، و با وجود دلائل روشن در سنّت پیامبر(ص) اختلاف کردید، اگر بر رنجها و آزارها شکیبایی داشتید، و سختیهای راه خدا را تحمّل می‏کردید اجراء امور دین خدا بدست شما می‏افتاد، ولکن شما ستمگران را در مقام و منزلت خود جایگزین ساختید و امور دین خدا را بدست آنان سپردید، و آنان به اشتباه عمل می‏کنند، و در شهوات خود گام برمی‏دارند و بر شما مسلّط شدند.
چون شما از مرگ فرار کردید، و عاشقانه به زندگی گذرا، دل نهادید، و ضعیفان و بی‏نوایان را بدست ستمگران سپردید تا برخی را برده و مقهور خود ساختند، و برخی را برای لقمه نانی بیچاره و ناتوان کردند، ستمگران در ملک خدا، طبق میل و خواست خودگام برمیدارند، و با تمایلات خود راه پستی و مذمّت را هموار می‏سازند، از اشرار پست فطری پیروی می‏کنند، و جسورانه در مقابل خدای متعال می‏ایستند، در هر شهری بر فراز منبر گوینده‏ای دارند که فریاد میزند، و با صدای بلند سخن می‏گوید.
زمین در تسلّط کامل آنان است، و دستشان از هر جهت باز و گشوده است، مردم بردگان آنانند آنگونه که هر دستی بر سر آنان کوبیده شود قادر به دفاع نیستند.
گروهی از این جبّاران کینه توز، سخت بر بینوایان چیره گشته‏اند، و گروهی فرمانروایانی هستند که نه خدا را می‏شناسند، و نه روز معاد را باور دارند.
در شگفتم!! و چرا در شگفت نباشم؟! که زمین را مردی حیله‏گر و مکّار و فردی تیره روز، تصرّف کرده و بار مسئولیّت مؤمنین را کسی بدوش کشیده که هرگز به آنان رحم نمی‏کند، خدا در این نزاعی که بین ما و او درگرفته، بهترین حاکم است، و در نبرد ما با او، قضاوت خواهد کرد...»(6)

6ـ نامه هشدار دهنده به معاویه:

«...هان ای معاویه! آیا تو آنکس نیستی که حجر کندی را کشتی؟ و مردم نمازگزار و پرهیزکار را که ظلم و بدعت را نمی‏پسندیدند؟ و در امر دین از سرزنش کسی نمی‏ترسیدند؟ تو با ظلم و ستم آنها را کشتی با اینکه سوگندهای فراوان خوردی عهد و پیمان استوار نمودی که آنها را نمی‏کشی، بی آنکه در ملک تو فتنه‏ای پدید آورند، یا دشمنی آغاز کنند.
هان ای معاویه، آیا تو همان نیستی که عمر و بن حمق خزاعی صحابی رسول خدای را کشتی؟ آن مرد صالح که عبادت اندامش را لاغر و رخسارش را زرد نموده بود، آنهم بعد از زمانی که خط امان دادی، و بعهد خدای محکم نمودی، با آن میثاق و پیمان که اگر مرغی را عطا می‏کردی از فراز کوههای بلند بنزد تو می‏آمد، آن‏گاه بر خدا جرئت کردی، و عهد خدای را کوچک شمردی و بی جرم و جنایت او را کشتی.
آیا تو همان نیستی که زیاد بن سمیّه را که از عبدی از بنی ثقیف متولّد شد با خود برادر خواندی؟ و او را پسر ابوسفیان شمردی؟ و حال آنکه رسول خدا(ص) فرمود: «مولود منسوب بفراش است و بهره زناکار سنگ است».
تو به مصلحت خویش سنّت رسول خدای را پشت پا زدی، و پسر عبید را برادر گفتی، و بحکومت عراقین فرستادی، تا دست و پای مسلمانان را قطع کرد، و چشمهای ایشان را به آهن گداخته نابینا
نمود و بدن‏های ایشان را بر شاخه‏های درخت خرما آویزان کرد.
گویا از این امّت نبودی، و این امّت را با تو هیچ نسبتی نبود.
آیا تو آنکس نیستی که زیاد بن ابیه برای تو نوشت مردم حضرمیین بر دین علی هستند، و تو دستور دادی که از آنان که بر دین علی میروند یک تن زنده مگذار، و او همگان را کشت و مثله کرد و حال آن‏که سوگند به خدای علی(ع) بحکم اسلام تو و پدرت را باید دستخوش شمشیر می‏ساخت.
و امروز به بهانه همان دین، غصب مسند خلافت کردی و گرنه شرف تو و پدرت آن بود که زمستان و تابستان دنبال شتران کاسبی می‏کردید...
من هیچ فتنه‏ای را در این امّت بزرگتر از خلافت و حکومت تو نمی‏دانم و از برای خود و دین خویش و امّت محمّد (ص) هیچ سودی برتر از آن نمی‏دانم که با تو جهاد کنم...
قسم بجان خودم که تو به هیچ عهدی و شرطی وفا نکردی، و مسلمانان را بعد از عهد و پیمان و صلح و سوگند کشتی بی آنکه با تو مبارزه‏ای کنند و نبردی آغاز نمایند، و جرم و گناه ایشان جز ذکر فضایل ما و تعظیم حقوق ما نبود، پس کشتی ایشان را از بیم آنکه مبادا هلاک شوی و ایشان زنده بمانند یا بمیرند و حرارت تیغ تیز تو را نچشند.
بدان ای معاویه که روز حساب می‏آید و هنگام قصاص فرا می‏رسد، بدان که خدای را کتابیست که اعمال کوچک و بزرگ را فرو گذار نکرده و تمام اعمال در آن ثبت است و خداوند فراموش نمی‏کند که مردم را به بهتان گرفتی، و دوستان خدا را به تهمت زدی و جماعتی را کشتی و گروهی را از خانه‏ها و شهرهای خود بیرون کردی و از برای پسرت یزید که جوانی شراب خوار و سگ باز بود، از مردم بیعت گرفتی...»(7)

7 ـ نامه اعتراض آمیز

بعد از آنکه معاویه برای یزید از مردم بیعت گرفت، حضرت در نامه اعتراض‏آمیز و افشاگرانه، نوشت: «ای معاویه پسرت را جانشین خود قرار دادی، او نوجوانی است که شراب می‏خورد، و با سگ‏ها بازی می‏کند، توبه امانت الهی خیانت کردی و مردم را آلوده ساختی، و پندهای پروردگارت را نپذیرفتی، چگونه ممکن است رهبری امّت محمّد(ص) را کسی بر عهده گیرد که شراب می‏خورد؟ و با فاسق‏های شرور زمان، مست کننده می‏نوشد، شرابخوار بر یک درهم پول امین نمی‏باشد، چگونه رهبر امّت اسلامی خواهد شد؟
معاویه! بزودی با اعمال خود وارد قیامت خواهی شد که دیگر دفتر توبه بسته خواهد بود»(8)

ب: افشاگری علیه یزید

بعد از مرگ معاویه، سران بنی امیّه یزید را بر تخت حکومت نشاندند و فشار سیاسی بر مخالفان مخصوصاً شخص امام حسین(ع) را آغاز کردند.
یزید نامه‏ای به «ولید بن عتبه» فرماندار مدینه نوشت و تأکید کرد که از امام حسین(ع) بیعت بگیرد. وی در حالی که مروان بن حکم یهودی زاده در کنارش قرار داشت امام را طلبید و دستور یزید را ابلاغ کرد.
امام فرمود: این مسئله یک موضوع اجتماعی و عمومی است باید در میان عموم مردم طرح شود، مهلتی دهید تا فردا به شما پاسخ بگویم.
مروان به فرماندار مدینه گفت: او را زندانی کن اگر از دست ما برود دیگر بیعت نخواهد کرد یا گردن او را بزن.
امام حسین(ع) فرمود: «ای امیر! مائیم خاندان نبوّت و معدن رسالت، در خاندان ما محل رفت و آمد فرشتگان و محل نزول رحمت خداست. خداوند اسلام را از خاندان ما شروع و افتتاح نمود، و تا آخر نیز همگام با ما خاندان به پیش خواهد برد.امّا یزید مردی شرابخوار است که دستش به خون افراد بیگناه آلوده است، او شخصی است که دستورات الهی را درهم شکسته و در مقابل چشم مردم مرتکب فسق و فجور می‏گردد، آیا رواست شخصی همچون من با آن سوابق درخشان و اصالت خانوادگی با چنین مردی فاسق بیعت کند؟...»(9)

پاسخ افشاگرانه به شعارهای یزید

طرّاحان سیاسی بنی امیّه پس از مرگ معاویه می‏خواستند با تهاجم تبلیغاتی چهره مطلوبی از یزید نشان دهند، یزید را واداشتند تا اشعاری در مدح و ستایش بنی هاشم و ارزش صلح و سازش بسراید و آن را در شهر مدینه در میان قریش و بنی هاشم پخش کردند وقتی آن اشعار بدست امام حسین(ع) رسید اینگونه پاسخ داد: «بنام خداوند بخشنده مهربان، پس اگر به تو دروغ می‏گویند به آنان بگو، من رفتاری دارم و شما نیز رفتار خودتان را دارید، شما از رفتار من بیزار و من نیز از رفتار شما بیزارم.»(10)
این جملات اشاره به آن دارد که شعارهای یزید کذب و خلاف واقع است و هرگز باعث خوشبینی حسین(ع) به او و خاندان بنی امیّه نخواهد شد.
از آنچه بیان شد بخوبی می‏توان نتیجه گرفت که علما و آن کسانی که مردم به آنها به عنوان رهبران جامعه چشم دوخته‏اند، وظیفه دارند در مقابل ستمگران و
بدعت‏گزاران و منحرفان، قد علم کنند و حداقل عکس العملی که باید نشان دهند این است که جنایات و بدعت‏ها و انحرافات آنها را در هر زمانی که فرصت می‏یابند بیان کنند.
امام حسین(ع) با اینکه در حال صلح بامعاویه بسر می‏برد، (بجهت احترام به پیمان صلح برادر و امامش حسن مجتبی(ع)) با این حال در بیان واقعیات و شناساندن چهره پلید معاویه و فرزندش یزید هرگز و لحظه کوتاهی نکرد هر جا زمینه را مناسب دید، با نامه و خطابه، در جلسات عادّی،...افشاگری کرد و زمینه قیام عاشورا آماده نمود.
و امروزه در مقابل جنایات استکبار جهانی و صهیونیست بین الملل، و منحرفان و وابستگان داخلی آن‏ها، دانشمندان و علما مسئولیت سنگینی دارند، و باید حسین گونه در شناسائی چهره آنها و بیان جنایات آنان بکوشند چرا که خود امام حسین(ع) فرمود: «فلکم فیّ اسوةٌ؛ برای شما در رفتار من الگو است.»(11)

پی نوشت:

1. فتوح ابن اعثم کوفی، ج 3، ص 35، و فرهنگ سخنان امام حسین(ع)، محمد دشتی، ص 357 ـ 358.
2. بحارالانوار، ج 44، ص 129، حدیث 19 ـ تاریخ یعقوبی، ج 2، ص 213. وسائل الشیعه، ج 2، ص 704، حدیث 3.
3. تاریخ طبری، ج 3، ص 248، الغدیر، ج 10، ص 248 ؛ فرهنگ سخنان امام حسین(ع)، همان، ص 256 ـ 257.
4. سوره صف، آیه 7.
5. الغدیر، ج 1،ص 198، بحارالانوار، ج 33، ص 182 و فرهنگ سخنان امام حسین(ع)، ص 258 ـ 261.
6. تحف العقول، ص 168، بحارالانوار، ج 100، ص 79، حدیث 37 و فرهنگ سخنان امام حسین(ع)، ص 268.
7. رجال کشی، ص 23، بحارالانوار، ج 44، ص 212 حدیث 9 و فرهنگ سخنان،همان، ص 363 و 364.
8. همان، ص 362 و دعائم الاسلام، ج 2، ص 133، حدیث 468.
9. فتوح ابن اعثم، کوفی، ج 5، ص 14 ؛ بحارالانوار، پج 44، ص 325.
10. مضمون آیه 41 یونس رـ ک فتوح ابن اعثم کوفی، ج 5، ص 75 و فرهنگ سخنان امام حسین(ع)، ص 376.
11. بحارالانوار، ج 44، ص 381.

منبع: ماهنامه پاسدار اسلام
+ ۱۳۸۹/۰۹/۱۸

امام حسین در سیره و اندیشه شهیدان

نويسنده:مرتضی عبدالوهابی
«اسماء شهدای شما از قبل در «لوح محفوظ الهی‏» ثبت‏شده است که اینان خواهند آمد و از اسلام و قرآن دفاع خواهند کرد .» (1) حضرت امام خمینی‏(رحمت الله علیه)شهید آیت الله مدرس(رحمت الله علیه)
«پدرم سیداسماعیل، اجداد طاهرین ما را، سرمشق عبرت قرار می‏داد و می‏گفت: تسلیم ناپذیری در برابر زور و ستم را از جد شهیدمان، سیدالشهداءعلیه السلام بیاموزیم . یزید بن معاویه، در مقابل بیعت‏به آن حضرت، مال و منال فراوان و زندگی آسوده وعده داد . ولی او در راه مبارزه برای حق و حقیقت و دفاع از ایمان و عقیده خویش، آن وعده‏ها را نادیده گرفت و خون پاک خود و خانواده‏اش حتی نوجوانان و کودکان شیرخوار خانواده را فدا کرد .» (2) شهید دکترچمران(رحمت الله علیه)
«ای حسین! درکربلا، تو یکایک شهدا را در آغوش می‏کشیدی، می‏بوسیدی، وداع می‏کردی . آیا ممکن است هنگامی که من نیز به خاک و خون خود می‏غلتم; تو دست مهربان خود را بر قلب سوزان من بگذاری و عطش عشق مرا به تو و به خدای تو سیراب کنی؟ از این دنیای دون می‏گریزم . از اختلافات، خودنمایی‏ها، غرورها، خودخواهی‏ها، سفسطه‏ها، مغلطه‏ها، دروغ‏ها و تهمت‏ها خسته شده‏ام . احساس می‏کنم که این جهان، جای من نیست . آنچه دیگران را خوشحال می‏کند; مرا سودی نمی‏رساند .
سرورم! آمده‏ام تا در رکابت علیه کفر و ظلم و جهل بجنگم . با همه وجود آمده‏ام . تاسوعاست . گروهی بزرگ از یزیدیان با تانک‏ها و توپ‏ها و زره پوش‏ها و ماشین‏های زیاد و سربازان فراوان در حرکتند . حق با باطل رو به رو شده است . دشمن سیل آسا پیش می‏آید و من می‏خواهم مثل یکی از اصحاب تو در کربلا بجنگم .» (3)

شهیدان کربلایی ایران

قطع شدن دست «حسین‏» باعث‏شده بود دیگران نسبت‏به او حساس باشند و کارهایش را زیر نظر بگیرند . او این را خوب می‏دانست و سعی می‏کرد تا آنجا که امکان‏پذیر است، اوضاع را عادی جلوه دهد . در این کار هم به خاطر سعی و تلاش بی‏وقفه خود موفق بود . خیلی زود کارها را با تمرینات مرتب یاد گرفته و شخصا انجام می‏داد . حسین عاشق محرم و سینه زنی بود . مخصوصا چون لشکر او به نام مقدس سیدالشهداءعلیه السلام بود; ایام محرم شور و حال دیگری در آن پیدا می‏شد . بعضی وقت‏ها که دوستان در سنگر جمع بودند; با آن دستش که قطع نشده بود، سینه زنی می‏کرد . چقدر با صفا بود! آخر او سردار سرلشکر شهید حاج حسین خرازی، فرمانده لشکر 14 امام حسین‏علیه السلام در جبهه‏ها بود . (4)
بعد از این، در این بازار، ضرب عشق باید زد
هم به نام خرازی، هم به نام زین‏الدین
هفت ماهه به دنیا آمد، لاغر اندام و ضعیف; تولدش روز سوم شعبان بود . او را غلامحسین نام نهادند . دوسال بیشتر نداشت که خانواده‏اش او را به زیارت امام حسین‏علیه السلام بردند . «غلامحسین افشردی‏» در سال 1359 ش . با نام مستعار «حسن باقری‏» در واحد اطلاعات سپاه پاسداران انقلاب اسلامی مشغول به خدمت‏شد . اقدامات پیگیر و اساسی او در زمینه اطلاعات، به راه اندازی واحد اطلاعات، عملیات در ستاد عملیات جنوب منتهی شد . سر لشکر شهید حاج حسن باقری، عاشق مولایش بود . آن روزها، در ایام سوگواری امام حسین‏علیه السلام و درست قبل از عملیات محرم، فرماندهان سپاه در «قرارگاه فتح‏» واقع در منطقه عین خوش، جلسه هماهنگی تشکیل داده بودند . حسین خرازی، مهدی زین الدین، مجید بقایی و حسن باقری در جلسه حاضر بودند . پس از پایان جلسه، حاج حسن باقری با قد و قواره بلند ایستاد و با حزن و اندوه، مصائب کربلا را به زبان آورد . بعد، از روی کتابی که در دست داشت، شروع به خواندن کرد . وقتی به این جمله حضرت قاسم رسید: «شهادت از عسل برای من شیرین‏تر است .» دیگر نتوانست طاقت‏بیاورد و خودش را کنترل کند . جمله‏ها را بریده بریده و با هق هق گریه ادا می‏کرد . در همین حال با چفیه چشم هایش را پاک می‏کرد . بقیه تحت تاثیر قرار گرفته و با صدای بلند گریه می‏کردند . او دیگر نتوانست ادامه بدهد . نشست روی زمین و های‏های گریه کرد . (5)
شب تاسوعای امام حسین‏علیه السلام بود . غربت و غم از سر و روی بچه‏ها می‏بارید . نیروهای بعثی لحظه به لحظه نزدیک و نزدیک‏تر می‏شدند . چیزی به سقوط سوسنگرد نمانده بود . دشمن ناجوانمرد، پیشتر هویزه مظلوم را زیر پاگذاشته و از سد بستان و دهلاویه نیز گذشته بود . بچه‏ها با آنکه نفراتشان اندک بود و ساز و برگشان ناچیز، اما با شهامت تمام به دفاع از شهر ایستاده بودند . به سرافرازی نخلهای سرجدایی که در میانه آتش و خون هنوز ایستادن را پای می‏فشردند . در آن شب جانسوزترین ناله‏های عاشقان حسین‏علیه السلام در زیر چرخ‏های زمخت تانک‏های بعثی، له شد و سوسنگرد بر مظلومیت‏یاران پاکبازش گریست . عاشقانی چند در این شب رازناک، قفس خاک نهادند و به افلاک بال گشودند . از جمله شهید «رضا پیر زاده‏» و شهید «اصغر گندمکار» .
پس از شهادت این دو بود که شهید «حسین علم الهدی‏» چونان سیاره‏ای شعله ور، بر مدار مدور عشق و جهاد، یکپارچه آتش شد و گرگرفت . (6)
«مصطفی‏» در دوران کودکی و بزرگ سالی، پرده خوان عاشورا بود . در کودکی همسالان خویش را در مدرسه جمع می‏کرد و از عاشورا برای آنان می‏گفت و این تاریخ را یکبار دیگر در جبهه‏ها زنده کرد، با حماسه‏ای خونین چونان عاشورا . او پرده خوان عاشورا بود که خود پرده از حجاب‏های دنیوی برداشت و به سراپرده حقیقت پیوست . از کربلاییان بود و به آنان ملحق شد .
وقتی همیشه از «کربلا» بگویی و از نینوا روایت کنی، دیگر آنچه می‏گویی، زمزمه های‏گلویت نیست; بلکه رشحات روح توست .
وقتی «عشق‏» می‏گویی باید تمام وجودت زبانی شود تا با تمامت‏خویش از آن بگویی . عشق را نمی‏توان با زبان معمولی که از دنیا وصف کرده، شرح کرد . در عشق نمی‏توان زبان بازی کرد; نمی‏توان آن را با زبان قال گفت; بلکه با زبان حال و زبان حال، زبان دل است .
مصطفی از دل می‏گفت و بر دل می‏نشست . عشق را در مدرسه نخوانده بود . پای مکتب استادی زانو نزده بود . آموزه‏های او همه در مدرسه حقیقت و شهادت، یعنی مکتب اباعبدالله‏علیه السلام بود . استادی جز حسین‏علیه السلام نداشت و چه خوب شاگردی بود! «مصطفی کلهری‏» امیر خط شکن گردان سیدالشهداءعلیه السلام (لشکر 17 علی ابن ابیطالب) (7)
به امام حسین‏علیه السلام ارادت خاصی داشت . بیشتر اوقات از امام حسین‏علیه السلام و رشادت‏های او در روز عاشورا می‏گفت . بارها از زبان خودش شنیدم که می‏گفت:
«ای کاش با تو بودم یا حسین!»
فرمانده گردان به من و برادر «حمیدرضا همت‏» و برادر «تورجی زاده‏» دستور داد تا سنگر کمینی را نزدیک عراقی‏ها حفر کنیم و همان جا مستقر شویم .
مدتی گذشت . دشمن متوجه ما شده بود و باید در همان مکان می‏ماندیم و با گشتی‏های دشمن درگیر شده و از نفوذ آنان به جبهه اسلام جلوگیری می‏کردیم . یکی از گلوله‏های خمپاره دشمن، نزدیک سنگر ما اصابت کرد و برادر حمیدرضا همت‏سر از بدن پاکش جدا شد و به فیض شهادت رسید . او را با مشکلات فراوانی به عقب آوردیم . شب بعد، برادر محمدرضا تورجی زاده در خواب، همت را دید که می‏گفت: «آرزو داشتم مانند امام حسین‏علیه السلام به شهادت برسم که به حمد خدا رسیدم . اما سر امام مفقود نشد . سر مرا با جنازه‏ام به عقب بفرستید .» شب بعد بچه‏ها دوباره جلو رفته و سر این شهید را پس از دو ساعت جست و جو، یافته و به عقب انتقال دادند . (8)

السلام علیک یا ابا عبدالله‏علیه السلام

پیر مرد 70 ساله بود . پشت‏خط، مسئول ایستگاه صلواتی بود . محاسنی سفید و چهره‏ای نورانی داشت . بسیجیان به او «بابا صلواتی‏» می‏گفتند . و گاهی به شوخی می‏گفتند: «بابا امروز نور بالا می‏زنی!» واقعا چهره‏ای دوست داشتنی و شخصیتی مجذوب کننده داشت . از گفتار و رفتارش لطف و عطوفت می‏بارید . چهارماه بود به مرخصی نرفته بود . هر وقت علتش را می‏پرسیدیم . می‏گفت: «چرا به مرخصی بروم؟ من آمده‏ام در خدمت رزمندگان باشم . عمرم را کرده‏ام . این آخر عمری از خدا خواسته‏ام شهادت را نصیبم نماید . آرزو دارم شهید شوم و مانند امام حسین‏علیه السلام سرم از بدن جدا شود و بر نیزه قرار گیرد .»
از نظر ما، محال بود این آرزوی باباصلواتی برآورده شود . تا این که یک روز هواپیماهای دشمن منطقه را بمباران کردند . یک اکت‏به ایستگاه صلواتی اصابت کرد . پیرمرد به شهادت رسید . وقتی به کنار جنازه سوخته‏اش رسیدیم; سر در بدن نداشت . دو روز بعد بچه‏ها سر باباصلواتی را در نیزارهای اطراف رودخانه پیدا کردند . او به آرزویش رسیده بود! (9)
عملیات کربلای 5، در جبهه شلمچه، مامور حمل مجروح بودیم . نیروها به سمت‏شهرک دوعیجی پیشروی می‏کردند . دو نفر مجروح را به سمت آمبولانس بردیم . آتش خمپاره‏های دشمن شدید بود . به پشت‏خاکریز رسیدیم . یکی از بچه‏های آر . پی . جی‏زن، شدیدا از ناحیه سر مجروح شده بود . قمقمه آب را در آوردیم و نزدیک دهانش بردیم . ولی او نخورد و اشاره کرد آب را به دیگران بدهیم . یک وقت دیدم او به من نگاه کرد و با اشاره دست از من خواست او را به طرف راست‏بچرخانم . خیال کردم سمت چپ و شانه چپ او مجروح شده و نمی‏تواند به آن طرف بچرخد . او را به طرف راست چرخاندم . لبخندی روی لبهایش نشست . نفس بلندی کشید و آهسته گفت: «السلام علیک یا اباعبدالله!» و بعد تمام کرد . (10)
در این اواخر، «علی اصغر» به نورانیت عجیبی دست‏یافته بود که توصیف حالات معنوی ایشان، برایم مقدور نیست! حتی یک روز آن قدر احساس کردم چهره‏اش دگرگون شده و به اصطلاح عشق به شهادت در سیمایش نمود ظاهری پیدا کرده، که چند بار چشم‏هایم را بستم و گشودم و در دلم گفتم: خدایا! پناه برتو!
او به من گفت: «من می‏دانم این دفعه شهید خواهم شد . اگر عملیات در روز عاشورا باشد، در این روز، اگر در شب عاشورا باشد، در این شب و گرنه، در یکی از روزهای ماه محرم به شهادت می‏رسم .»
اول محرم سال 1362 بود که برای آخرین بار به جبهه رفت و همان گونه که خود پیش بینی کرده بود; در بیست و هشتم ماه محرم به مولایش حسین‏علیه السلام پیوست . (11)
روز قبل از آغاز عملیات شوش، من به شدت مریض شدم . غروب دلتنگی بود . توی سنگر دراز کشیده و با درد خود خلوت کرده بودم . تازه چشمم گرم رؤیایی خوش شده بود که یکباره غلتی خوردم و آینه رؤیایم شکست . احساس نیم خفته‏ام بر پیکره صدایی دلنشین، که انگار از کرانه‏های غیب می‏وزید; پیچید . و صدا آشنا می‏نمود . پلک گشودم و در نور تیره رنگ غروب، نگاهم بر سیمای ملکوتی صاحب صدا نشست . سردار شهید «سعید درفشان‏» بود که رو به سمت کربلا، زیارت عاشورا می‏خواند و اشک‏هایش بر سواحل خیس گونه‏اش قدم می‏زدند . فردا که شد، او نیز به خیل عظیم شهیدان عشق پیوست . (12)

پی‏نوشت‏ها:

1 . سر دلبران، یادنامه سرلشکر پاسدار، شهید مهدی زین الدین، ص 78 .
2 . حکایت‏هایی از شهید مدرس، مسعود نوری، ص 66 .
3 . یادنامه شهید چمران، دفتر انتشارات اسلامی وابسته به جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، ص 27 .
4 . هزار قله عشق، خاطراتی از سرلشکر شهید حاج حسین خرازی، ص 92 .
5 . چشم بیدار حماسه، خاطراتی از سرلشکر شهید حاج حسن باقری، ص 121 .
6 . ما آن شقایقیم، تقی متقی، ص 142 .
7 . امیر خط شکن، یادنامه فرمانده گردان سیدالشهداء، شهید مصطفی کلهری، ص 113 .
8 . خط شکنان، مجموعه خاطرات، ص 75 .
9 . مشق‏های آسمانی، مجموعه خاطرات فرهنگیان ایثارگر، ص 48 .
10 . همان، ص 54 .
11 . ما آن شقایقیم، ص 27 .
12 . همان، ص 116 .

منبع: ماهنامه کوثر

   برچسب‌ها: امام حسین در سیره و اندیشه شهیدان
   
+ ۱۳۸۹/۰۹/۱۸

زنان و نهضت‏ حسينى

نويسنده:مرضيه مشكورى
كوثر زلال «عاشورا» در متن زندگى شيعه و در عمق باورهاى پاك او جريان داشته و در طول چهارده قرن سيراب كننده جانها بوده است.
اينك نيز عاشورا پرگارى است كه عشق را ترسيم مى‏كند و كانونى است كه ارزشها، احساسها، عاطفه‏ها، خردها و اراده‏ها برگردش مى‏چرخند.
بى‏شك، محتوا، انگيزه‏ها، اهداف و درسهاى آن، حماسه عظيم فرهنگى ناب و الهام بخش را تشكيل مى‏دهد. از اينرو در حوزه وسيع تشييع و دلباختگان اهل بيت، پيروان عترت همه با «فرهنگ عاشورا» زيسته‏اند و براى آن جان باخته‏اند. آنان در آغاز تولد كام نوزاد را با تربت‏سيدالشهدا(ع) و آب فرات بر مى‏دارند و هنگام خاكسپارى، تربت كربلا را با ميت همراه مى‏كنند.آنان از روز ولادت تا هنگامه مرگ به حسين بن‏على(ع) عشق مى‏ورزند و براى شهادتش اشك مى‏ريزند و اين مهر مقدس، با شير وارد جان مى‏شود و از جان به در نمى‏رود.
عاشورا از ديرباز تجلى‏گر روز درگيرى حق و باطل و روز فداكارى و جانبازى در راه دين و عقيده، شناخته شده است. حسين(ع) در اين روز با يارانى اندك ولى با ايمان و صلابت و عزتى بزرگ و شكوهمند، با سپاه سنگدل و بى‏دين كومت‏ستم يزيدى به مقابله برخاست و كربلا را به صحنه هميشه زنده عشق خدايى و آزادگى مبدل ساخت.
عاشورا اگر چه يك روز بود، اما دامنه تاثير آن تا ابديت كشيده شد و چنان در عمق دلها اثر گذاشته است كه همه ساله دهه محرم و به ويژه روز عاشورا، اوج عشق و اخلاص نسبت‏به معلم حريت و اسوه جهاد و شهادت، حسين بن‏على(ع) مى‏گردد و حتى غير شيعيان نيز در مقابل عظمت آن آزادمردان سر تعظيم فرود مى‏آورند.
عاشورا نشان دهنده معناى «حسين منى و انا من حسين‏» بود كه دين رسول خدا با خون سيد الشهدا آبيارى شد و به تعبير امام خمينى(ره) عاشورا، قيام عدالت‏خواهان با عددى قليل و ايمان و عشقى بزرگ در مقابل ستمگران كاخ‏نشين و مستكبران غارتگر بود. (1) و اگر عاشورا نبود، منطق جاهليت ابوسفيانيان كه مى‏خواستند قلم سرخ بر وحى و كتاب بكشند و يزيد، يادگار عصر تاريك بت‏پرستى كه به گمان خود با كشتن و به شهادت كشيدن فرزندان وحى اميد داشت اساس اسلام را بر چيند و با صراحت و اعلام «لا خبر جاء و لا وحى نزل‏» بنياد حكومت الهى را بر كند نمى‏دانستيم بر سر قرآن كريم و اسلام عزيز چه مى‏آمد. (2)
حماسه عاشورا را زنان و مردانى ساختند كه مرگ سرخ و شهادت را بر زندگى ذلت‏بار ترجيح دادند تا گلواژه آزادى و آزادگى همواره در تاريخ سبز بماند.
در اين حماسه خونين بيشتر به نقش آفرين مردان و يارانى كه در ركاب حضرت به فوز عظيم شهادت نايل شدند توجه شده است و نقش زنان كمتر مورد توجه بوده است. تنها در حماسه عاشورا از اسوه صبر و مقاومت زينب كبرى (س) و نقش وى در پيام رسانى صحبت‏شده است و نقش ديگر زنان حماسه شعور و شرف و آزادگى مورد غفلت واقع شده است، از اين رو در اين مقاله به معرفى اجمالى زنان حماسه‏ساز در نهضت عاشورا مى‏پردازيم.
بدون ترديد در طول تاريخ اسلام و به ويژه تشييع زنان از سهم بسزايى برخوردار بوده‏اند و عاشورا نيز برهه‏اى از همين تاريخ سراسر صبر و ايثار و مقاومت و خودآگاهى است. زنان مسلمانان از بدو تولد اسلام به جهانيان نشان دادند كه از آگاهى و شناخت و شعور برخوردارند و بر خلاف آنچه سردمداران دفاع حقوق زن مى‏پندارند، زن مسلمان نه عروسك حرمسرا و نه موجودى به دور از واقعيتها و مسايل اجتماعى و سياسى و نظامى است و تاريخ عاشورا بيانگر اين واقعيت است، چنانكه زمانى كه افرادى چون عمر سعد در انتخاب صراط مستقيم راه را گم كردند و افرادى چون زهير بن قين كه در يارى امام دچار ترديد شده بودند، زنانى چون دلهم ( همسر زهير ) شوهرش را به يارى امامش دعوت كرد و او را از تنگناى امتحان سرفراز بيرون آورد. نيز زنانى چون ام وهب و بانوى غيريه قاسطيه كه شجاعت در ركابشان مردانگى آموخت.
در حقيقت نقش زنان در حماسه عاشورا همچون خود عاشورا جاويد خواهد ماند و آنان براى هميشه تاريخ بر بار شيعه بهترين الگوى ايمان و ايثار و اخلاص و فداكارى خواهند بود.

زنان در عاشورا

نقش زنان در حادثه خونبار عاشورا از ابعاد گوناگونى برخوردار است كه به بعضى از آنها اشاره مى‏شود:

1- مشاركت در جهاد

شركت در جبهه پيكار و همدلى با نهضت مردانه امام حسين(ع) و مشاركت در ابعاد مختلف آن، از جلوه‏هاى اين حضور است. از همكارى طوعه در كوفه با نهضت مسلم و همراهى همسران برخى از شهداى كربلا گرفته تا اعتراض و انتقاد برخى همسران سپاه كوفه به جنايتهاى شوهرانشان مثل خولى نمونه‏هايى از اين دست است.

2- آموزش صبر

روحيه مقاومت و تحمل زنان در مقابل شهادت مردان اسلام در كربلا از درسهاى نهضت عاشورا بود كه اوج اين صبورى در رفتار زينب كبرى(س) جلوه‏گر شد. آموزش صبر و مقاومت‏حماسه عاشورا در زنان آگاه و مبارز متجلى شده و در طول جنگ تحميلى زنان مبارز و فداكار انقلاب اسلامى ايران نشان دادند كه آموزش صبر و مقاومت را از شير زنان كربلا به خوبى آموخته‏اند.

3- پيام رسانى

افشاگرى جنايات يزيديان چه در سفر اسارت و چه پس از بازگشت‏به مدينه، به معناى پاسدارى از خون شهدا بود. افشاگرى بانوان به دو صورت، خطبه و گفتگوهاى پراكنده صورت پذيرفت، و اگر پيام رسانى زينب كبرى(س) و بقيه زنان نبود، امروز حماسه عاشورا به اين روشنى براى شيعه تجلى نمى‏كرد و چه بسا آن واقعه عظيم عقيم مى‏ماند.

4- روحيه بخشى

يكى از مسايل مهمى كه در هر جنگى مورد توجه بوده است، روحيه جنگاوران است و زنان اين مهم را بر عهده داشتند چه در جنگهاى صدر اسلام و چه در جنگهاى ديگر.
در كربلا نيز حضور تشويق‏آميز زنان در جبهه به رزمندگان روحيه مى‏بخشيد و همسران و مادران شهدا آنها راتشويق به يارى امام معصوم مى‏كردند، مانند ام وهب كه خودش وارد ميدان شد و با سر جگرگوشه‏اش يكى از يزيديان را به هلاكت رساند و اين روحيه بخشى بعد از چهارده قرن در هشت‏سال مقاومت جنگ ايران عليه كفر باعث‏شد كه زنان ايرانى درسى را كه از زينب(س) و زنان عاشورا گرفته بودند، به نحو احسن باز پس دهند.

5- پرستارى

رسيدگى به بيماران و مداواى مجروحان از ديگر نقشهاى زنان در جبهه‏ها، از جمله در حماسه عاشورا است.نقش پرستارى و مراقبت‏حضرت زينب (س) از امام سجاد(ع) يكى از اين نمونه‏هاست.

6- مديريت

بروز صحنه‏هاى دشوار و بحرانى، استعدادهاى افراد را شكوفا مى‏سازد. نقش حضرت زينب (س) در نهضت عاشورا و سرپرستى كاروان اسرا، درس مديريت در شرايط بحران را مى‏آموزد. وى مجموعه بازمانده را در راستاى اهداف نهضت، هدايت كرد و با هر اقدام، خنثى كننده نتايج عاشورا از سوى دشمن مقابله كرد و نقشه‏هاى آنان را خنثى ساخت.

7- حفظ ارزشها

درس ديگر زنان قهرمان در كربلا، حفظ ارزشهاى دينى و اعتراض به هتك حرمت‏خاندان نبوت و رعايت عفاف و حجاب در برابر چشمهاى آلوده بود. زنان اهل بيت، با آنكه اسير بودند و لباسها و خيمه‏هايشان غارت شده بود و با وضع نامطلوب در معرض ديد تماشاچيان بودند، اما اعتراض‏كنان، بر حفظ عفاف تاكيد مى‏ورزيدند. ام كلثوم در كوفه فرياد كشيد كه آيا شرم نمى‏كنيد براى تماشاى اهل بيت پيامبر جمع شده‏ايد؟ وقتى هم در كوفه در خانه‏اى بازداشت‏بودند، زينب اجازه نداد جز كنيزان وارد آن خانه شوند. در سخنرانى خود در كاخ يزيد نيز به گرداندن، شهر به شهربانوان،اعتراض كرد و فرمود: «آمن العدل يابن الطلقاء تخد يرك حرائرك و امائك و سوقك بنات رسول الله سبايا قد هتكت‏ستورهن و ابديت وجوههن يحدوبهن الاعداء من بلد الى بلد و يستشرفهن اهل المناهل و المكاتل و يتصفح وجوههن القريب و البعيد و الغائب و الشهيد»
اى پسر آزاد شده، آيا در پشت پرده قرار دادن زنان و كنيزان خود و جلو انداختن دختران رسول خدا به صورت اسير از عدل است. تو پرده آنان را دريدى، چهره‏هايشان را آشكار ساختى، از شهرى به شهرى مى‏رانى، رهگذران و بام‏نشينهابه تماشايشان مى‏ايستند و آشنا و بيگانه و حاضر و غايب به سيماى آنان خيره مى‏شوند.

8- تغيير ماهيت اسارت

آنان اسارت را به آزادى تبديل كردند و در قالب اسارت، به اسيران واقعى درس حريت و آزادگى دادند و مفهوم اسير در اذهان را به گونه‏اى ديگر تغيير دادند.

9- عمق بخشيدن به بعد عاطفى و تراژديك كربلا

گريه‏ها، شيونها، عزادارى بر شهدا و تحريك عواطف مردم به ماجراى كربلا عمق بخشيد و بر احساسات تاثير گذاشت و از اين رهگذار ماندگارتر شد.

پی‏نوشت‏ها:

1- صحيفه نور. ج‏9. ص‏57
2- همان. ج 14. ص 265 ، عوالم (امام حسين) ص‏3 و 4 ، حياة الامام الحسين، ج‏3، ص 378.

منبع:ماهنامه كوثر

   برچسب‌ها: زنان و نهضت‏ حسينى
   

درباره وبلاگ

کافه فان / Cafefun.ir
سایت اطلاعات عمومی و دانستنی ها

موضوعات

تبليغات

.:: This Template By : web93.ir ::.

برچسب ها: اطلاعات عمومی ، آموزش ، موفقیت ، ازدواج ، دانستنی ، گیاهان دارویی ، تعبیر خواب ، خانه داری ، سخن بزرگان ، دانلود ، بازیگران ، روانشناسی ، فال ، اس ام اس جدید ، دکتر شریعتی ، شاعران ، آموزش یوگا ، کودکان ، تکنولوژی و فن آوری ، دانلود ، تحقیق ، مقاله ، پایان نامه ، احادیث ، شعر ، رمان ، عکس ، قرآن ، ادعیه ، دکوراسیون ، سرگرمی ، اعتیاد ، کامپیوتر ، ترفند ، ورزش ، کد آهنگ ، مقالات مهندسی ، طنز ، دانلود کتاب ، پزشکی ، سلامت ، برنامه اندروید ، زنان ، آشپزی ، تاریخ ، داستان کوتاه ، مدل لباس ، مدل مانتو ، مدل آرایش