+ ۱۳۸۹/۰۹/۱۸

مهندسي فرهنگ عاشورا

نويسنده: عليرضا مزروعي

مقدمه:

عاشورا هم اوج حماسه است و هم اوج تراژدي، چشم تاريخ چنين حماسه شکوهبار و چنين تراژدي خونرنگي را ، در سراسر حيات بشر، هرگز نديده است.
عاشورا، حماسه است؛ از آن رو که امام حسين (ع) يک تنه و بي سلاح ، روياروي حکومتي سفاک ايستاد. به يزيد دست بيعت نداد و گفت: کسي مانند من ، با کسي مانند يزيد، بيعت نخواهد کرد. در مقابل زور ، گردن خم نکرد و تن به ذلت نداد و آشکارا گفت: مرگ با عزت بهتر است از زندگي با ذلت. ايستاد، جنگيد، زخم برداشت، کشته شد ؛ اما همه زخم‌ها در جلو بدنش بود. بدان رو که به دشمن پشت نکرد.
حرکت امام حسين (ع) که منجر به حادثه عاشورا گرديد ، چيزي جز يک انقلاب اسلامي و تلاش در راستاي تحول اصلاح جامعه اسلامي نبود. انقلاب ديني امام حسين (ع) به عنوان مهمترين عامل برقراري اسلام راستين و کوبنده تحريفات ديني، همواره در طول تاريخ مورد بغض دشمنان اسلام و ديانت بوده است. در کنار دشمنان خارجي، همواره دوستان نادان متن جامعه اسلامي و مسلمانان ناآگاه نيز، خواسته يا ناخواسته، ضربه هاي هولناکي به اين حادثه بزرگ وارد کرده اند.
فرهنگ عاشورا در طول تاريخ همواره براي جامعه اسلامي و مؤمنين الهام بخش بوده و به تعبير روايت ، حرارتي در دلهاي مؤمنين ايجاد كرده كه هرگز به سردي نمي گرايد.
جلوه هاي اين الهام بخشي را در طول تاريخ و خصوصاً در دوران اخير در پيروزي انقلاب اسلامي، حماسه آفريني هاي 8 سال دفاع مقدس ، و پيروزي جنگ 33 روزه لبنان در مصاف با اسرائيل غاصب و ... به وضوح مي توان مشاهده نمود.
اما به رغم تمامي آثار ايجابي و خيرات و بركاتي كه فرهنگ عاشورا داشته است در مقام عمل جهت پاسداشت و بزرگداشت حماسه هاي حسيني و عاشورايي از يك سو بعضي از اعمال و آئين‌هايي كه در اين راستا توسط عزاداران اجرا مي گردد ما را از فرهنگ واقعي عاشورا دور كرده و خداي ناكرده موجب وهن اسلام مي شود. از طرف ديگر دشمنان اسلام كه آثار و كاركرد بالاي اين فرهنگ را ديده اند با تمامي وجود تلاش مي كنند تا از قدرت حقيقي و نقش سازنده مجالس و آئين هاي عزاداري بكاهند كه در اين رابطه بحث مهندسي فرهنگ عاشورا مي‌تواند مانعي بزرگ بر سر راه دشمنان قسم خورده اسلام باشد و توطئه هاي آنان را نيز خنثي نمايد.لذا ضرورت تبيين تحريفات و راهكارهاي برون رفت از آسيب‌ها و آفات اين فرهنگ مقدس از اولويت‌هاي فرهنگي محسوب مي شود .
اولين گام براي مهندسي فرهنگ عاشورا رصد فرهنگي است . در رصد فرهنگ عاشورا مي بايست وضعيت فرهنگي كشور را با يك نگاه عينيت گرا بررسي كرد، هم در سطح فرهنگي عمومي و هم در سطح خرده فرهنگهاي موجود در جامعه و با كالبد شكافي فرهنگي جامعه شناخت عميق از فضاي فرهنگي كشور انجام گيرد.
رصد فرهنگي فرهنگ عاشورا نوعي مسئله يابي و مسئله سنجي فرهنگي است كه بايد در سطوح مختلف ، به لحاظ مقاطع زماني گذشته ، حال و آينده مورد مداقه قرارگيرد.
تا ما شناختي از گذشته نداشته باشيم، حال را نمي فهميم ، و تا حال را نشناسيم ، آينده را نمي توانيم ترسيم كنيم . ضمن اينكه تأثير محيط‌هاي خارجي و متغير هاي بيروني بايد به دقت لحاظ شود.
فرهنگ متعالي عاشورا در طول تاريخ و هم اكنون عامل هويت بخشي و مقاومت پذيري جامعه ما است . ما نياز داريم به طور دائمي اين فرهنگ را رصد كنيم و با شناخت از روندهاي موجود ، كاستي ها و فرآيندهاي شكل گيري ، پردازش و نمودهاي عملي رفتاري ، زمينه مهندسي فرهنگ عاشورا را فراهم كنيم .

تعاريف و اصطلاحات:

آسيب شناسيآسيب شناسي، اصطلاحي است در علم پزشكي كه به حالت آسيب زا در سلول‌هاي زنده اشاره دارد . اين اصطلاح در علوم انساني و علوم اجتماعي در بحث انحرافات اجتماعي به كار رفته است . آسيب شناسي گرچه واژه اي است كه از علوم طبيعي به عاريت گرفته شده اما در علوم انساني نوعي رويكرد پزشكي - اجتماعي براي درمان بيماريهاي متعددي است كه نتيجه اجتناب ناپذير زندگي اجتماعي و تعامل ساير عوامل آن با يكديگر است.
اتخاذ اين رويكرد در فرهنگ عاشورا و عزاداري حسيني (ع) ناظر به آسيب‌هايي است كه مي توان در فاكتورها، روش‌ها و محتواي فرهنگ عزاداران حسيني (ع) و يا قرائت گروه هاي مرجع از فرهنگ عاشورا ملاحظه نمود لذا جهت شناخت، درمان و پيشگيري از هر گونه بدعتها ، تحريفات و نارسائيها در اين حوزه ما نياز مند درك درست از فرهنگ عاشورا و تاريخچه و عوامل تحريفات و مصاديق معاصر آن مي باشيم.
آسيب شناسي در حوزه مادي فرهنگ به پديده هاي محسوس و عيني که قابل اندازه گيري با قوانين و معيارهاي کمي و آماري باشند مانند ابزارآلات ، لباس و ... گفته مي‌شود و در حوزه معنوي فرهنگ شامل افکار، آرا و عقايد، باورها و نگرش‌ها، ادبيات و ... که هر چند قابل اندازه گيري با موازين کمي و آماري نمي باشد مطرح مي‌گردد.

گروه هاي مرجع

به افرادي گويند كه گفتار و كردار آنها در جامعه به عنوان الگو براي مردم و به ويژه جوانان و نوجوانان قرار مي گيرد و از تأثير گذاري فراواني در سطح جامعه برخوردار است.

فرهنگ عاشورا

مقصود از فرهنگ عاشورا، مجموعه مفاهيم، سخنان، اهداف و انگيزه ها ، شيوه هاي عمل، روحيات و اخلاقيات والايي است که در نهضت کربلا گفته شده يا به آنها عمل شده يا در حوادث آن نهضت، تجسم يافته است. اين ارزش‌ها باورها هم در کلمات سيدالشهدا (ع) و اصحاب و فرزندان حضرت متجلي است.
فرهنگ عاشورا همان زيربناي عقيدتي و فکري است که در امام حسين (ع) و شهداي کربلا و اسراي اهل بيت (ع) بود و سبب پيدايش آن حماسه و ماندگاري آن قيام شد.
مجموعه آن باورها و ارزش‌ها و مفاهيم را مي توان در عنوان هاي زير خلاصه کرد: مقابله با تحريف ديني، مبارزه با ستم طاغوت‌ها، و جور حکومت‌ها، عزت و شرافت انسان، ترويج مرگ سرخ بر زندگي ذلت بار ، پيروزي خون بر شمشير و شهادت بر فاجعه، شهادت طلبي و آمادگي براي مرگ، احياي فريضه امر به معروف و نهي از منکر و سنت‌هاي اسلامي ، فتوت و جوانمردي حتي در برخورد با دشمن، نفي سازش با جور يا رضايت به ستم، اصلاح طلبي در جامعه، عمل به تکليف به خاطر رضاي خدا، تکليف گرايي چه به صورت فتح يا کشته شدن، جهاد و فداکاري همه جانبه، قرباني کردن خود در راه احياي دين، آميختن عرفان با حماسه و جهاد با گريه، قيام خالصانه براي خدا، نماز اول وقت، شجاعت و شهامت در برابر دشمن، صبر و مقاومت در راه هدف تا مرز جان ، ايثار ، وفا، پيروزي گروه اندک ولي حق بر انبوه گروه باطل، هواداري از امام حق و برائت و بيزاري از حکام جور، حفظ کرامت امت اسلامي، لبيک گويي به فرياد استغاثه مظلومان، فدا شدن لبيک گويي به فرياد استغاثه مظلومان، فدا شدن انسان ها در راه ارزش‌ها و ... [1]

تحريف هاي عاشورا

الف) معني تحريفتحريف از ريشه «حرف» است. در لغت نامه هاي فارسي ذيل واژه تحريف اين معاني آمده است : تغيير دادن ، تبديل كردن، وارونه ساختن، جابه جا نمودن ، كم و زياد كردن ، از حالت اصلي درآوردن و به طرز و وضع ديگري انداختن، كج ساختن ، تقلب كردن و ... [2]
تحريف در اصطلاح ، تحريف كلام آن است كه آن را در گوشه اي از احتمال قرار بدهي؛ آنچنان كه بتوان بيش از يك معنا (يك معني اصلي) را به آن باز نمود .[3]
ب ) انواع تحريف« تحريف انواعي دارد و از همه مهمتر اين است که تحريف يا لفظي است و يا معنوي. تحريف لفظي اين است که ظاهر يک چيز را عوض کنند، مثلاً شخصي سخني به شما گفته است، شما يک چيزي از گفته او کم کنيد، يک چيزي روي گفته او بگذاريد، يا جمله هاي او را پس و پيش کنيد که معني ا ش فرق کند. بالاخره در ظاهر و در لفظ سخن او تصرف کنيد، اين را مي گويند «تحريف لفظي». اما تحريف معنوي اين است که شما در لفظ تصرف نمي‌کنيد، لفظ همين است که هست، ولي اين لفظ را طوري مي شود معني کرد که همان معني صاف و راست و مستقيم آن است، مقصود گوينده هم همين بوده است، و طور ديگري مي توان معني کرد که خلاف مقصد و مقصود گوينده است. وقتي که مي خواهيد اين کلام را براي او شرح بدهيد آن را طوري معني مي کنيد که مطابق مقصود خود شما باشد نه مطابق مقصد اصلي گوينده. اين را مي گويند تحريف معنوي». تحريف‌هاي عاشورا، برخي به «محتوا» بر مي گردد، برخي به «شکل» و برخي به «افراد».
کتاب‌هايي که عنوان مقتل نوشته شد و روضه هايي که براي عاشورا گفته و خوانده شد، گاهي چون با انگيزه گرياندن مستمعين بود، ‌آميخته به مطالب ضعيف، غير مستند و احياناً دروغ گشت. علاقه اي که به چهره هاي عاشورايي وجود داشت، سبب شد در حوادث آن حماسه، غلوها و مبالغه هايي نقل شود که غير عقلي و باور نکردني است. آمار و ارقام کشته ها و برخي حوادثي که به‌ظاهر غم انگيز و سوزناک بود،‌ بر اصل واقعه افزوده شد.
انگيزه آن حماسه اجتماعي و خونين نيز، گاهي تا حد «کشته شدن براي شفاعت از گناهکاران امت» تنزل يافت. نوع برخوردهاي امام حسين (ع)، زينب و امام سجاد (ع) و کودکان و اهل بيت، گاهي به صورت عجز و لابه و ذلت و حقارت در برابر فاسقاني چون يزيد و عمر سعد و ابن زياد و شمر و ... درآمد و خواسته بزرگ امام در اين ميدان حماسه، که در بيعت با حکومت جور بود، به درخواست جرعه اي آب براي لب عطشان خويش يا گلوي خشک علي اصغر در آمد.
در روضه هايي که خوانده مي شد و تعزيه هايي که بر پا مي گشت و شعرها و نوحه هايي که سروده و اجرا مي شد، از زينب و امام سجاد و مسلم بن عقيل و سکينه و ... چهره هايي ارائه گشت که با روح بلند وعزتمند و بزرگوار آن خاندان شرف و کرامت، ناسازگار بود.
حتي خصومت ديرين امويان با اساس ديني و وحي و نبوت، به دشمني شخصي حسين (ع) و يزيد تبديل شد. رسالت ياري رساندن به جبهه گسترده حسين (ع) در طول تاريخ، تنها به سطح گريستن بر تشنگي ومظلوميت آل عبا پايين آمد و بيش از روضه فکر امام حسين (ع) ، روضه جسم پاره پاره او و بيش از پيام خونين سيدالشهدا ،‌حلقوم بريده اباعبدالله مطرح شد».
تحريف در يک حادثه تاريخي که اين حادثه از نظر اجتماع يک سند است،‌سند اجتماعي است، پشتوانه اخلاقي است، پشتوانه تربيت است، اين ديگر چقدر اهميت دارد! واي به حال آنکه تحريفات ، چه تعريف لفظي و چه تعريف معنوي، در موضوعاتي صورت بگيرد که آن موضوعات موضوع عادي نيست.
حال بحث اين است که در نقل و بازگو کردن حادثه عاشورا ما هزاران تحريف وارد کرديم، هم تحريف‌هاي لفظي - يعني شکلي و ظاهري - راجع به اصل قضايا ، مقدمات قضايا ، متن و حواشي مطلب، و هم [ تحريف‌هاي معنوي که ] در تفسير اين حادثه ما تحريف کرده ايم . با کمال تأسف اين حادثه، هم دچار تحريف هاي لفظي است و هم دچار تحريف‌هاي معنوي.»[4]

هيئت هاي پاپ :

تحولات جامعه مدرن زندگي سبك نويني در شهرهاي بزرگ و صنعتي خصوصاً در بين جوانان به وجود آورده كه با اصل زندگي سنتي در فرم و ماهيت اساساً تفاوت داشت. اين سبك زندگي خود بستر ساز فرهنگ متفاوتي شد كه متفاوت از جامعه سنتي و بي اعتنا به استانداردها و شاخص‌هاي جامعه سنتي ؛در جامعه امروز ما به نظر مي رسد با توجه به مشخصات فرهنگ پاپ توده اي و عامه پسند مي توان از پديده منحصر به فردي هم در عرصه سبك مداحي و عزاداري در ايام محرم سخن گفت و آنرا يكي از مظاهر سبك زندگي جديد قشري از جوانان شهرنشين ايراني و فرهنگ پاپ دانست . «هيئت هاي پاپ» هيئت هايي كه از آنها به «پاپ» تعبير مي كنيم گونه جديدي از هيئات مذهبي هستند كه در سال‌هاي اخير، و در برخي از شهرهاي بزرگ و صنعتي كشور ظهور كرده و با سرعت چشمگيري روند توسعه و گسترش را در پيش گرفتند. به طو‌ر كلي مي توان سادگي و انعطاف، جوان پسندي، تنوع ، ساختار شكني و هنجار شكني - چه در قالب و چه در درون مايه - را از مشخصه هاي اين هيئت ها برشمرد .
سهولت شكل گيري يك هيئت پاپ و ديگري مداحي پاپ با شاخص‌هايي نظير : جذابيت زياد ، جوان پسند بودن و نوآوري در ارائه سبك‌هاي پر هيجان و جذاب سينه زني را مي توان دو عامل دروني در گسترش آن دخيل دانست. كاركرد حفاظتي، جامعه پذير ، تخليه رواني و پاسخ به غرايز دوران جواني را مي توان به عنوان كاركردهاي فرعي آن برشمرد.
رواج قرائت اسلام عرفي را نيز مي توان از جمله شاخص هاي گسترش اين فرهنگ دانست، زيرا اسلام عرفي ، قرائتي است فارغ از حجيت عقل ، اسطوره محور ، تصوف زده و صوفي منش ، منفك از سياست و شريعت ، سهل و منعطف ، فردي و عوام زده ، از بعضي مقولات شيعي نظير: حب اهل بيت (ع) .
مداحي پاپ ، پديده نويني مي‌باشد كه اين شاخص‌ها را داراست :
تقليد در آهنگ ، پديده شيفتگي ، پديده ستاره شدن ، پديده بازار ، بهره‌گيري از تكنولوژي صوتي روز ، پديده شهري ، بهره مندي از سيستم توزيع گسترده و فضا سازي مجازي .
مهمترين مشخصات فرهنگ عبارت است از : بهره گيري از عبارت‌هاي عربي ، ادبيات سلطنتي ، واژه ها و ادبيات پهلواني و اسطوره اي ، ادبيات شكسته و محاوره اي .
در اين فرهنگ شعر و ادبيات در قالب كلاسيك نظير: غزل ، مثنوي و قصيده چندان كاربردي ندارند و قالب نو پديد «ترانه» جايگزين آنها شده است . آهنگين بودن و قابليت سر زبان افتادن و زمزمه شدن، خصلت عمومي و شاكله كلي تشكيل دهنده نوحه هاي هيئت هاي پاپ است. درون مايه ادبيات هيئت‌هاي پاپ شاخص‌هايي دارد از جمله : اسطوره گرايي ، بهره گيري از ادبيات منسوب به «غاليان» ، تأكيد بر جنون مندي و بي اعتباري «عقلانيت» ، بهره گيري و تأكيد بر مفهوم عشق براي توصيف محبت به اهل بيت ، تأكيد بر شخصي كردن دين و رواج نوعي لاابالي گري و بي خيالي و بهره گيري از واژه ها ي دور از شأن ائمه شيعه.
وسعت دامنه شعاع اين فرهنگ بيش و پيش از هر چيز ، «خصلت رسانه اي آن است و اين كه مخاطبانشان صرفاً به اعضا و حضار هيئت منحصر نمي‌شود . وجود مخاطبان بيروني ،‌(مخاطبان محصولات هيئت ها : لوح هاي فشرده،‌فيلم و... ) پديده جديدي است كه فقط در اين فرهنگ شاهد آن هستيم.
قابل ذكر مي باشد كه بسياري از مواردي كه امروزه تحت عنوان آسيب‌هاي جريان مداحي كشور از آنها نام برده مي شود و تقصير آنها را جملگي به هيئت هاي پاپ و هوا‌دارانشان نسبت مي دهند، در هيئت هاي سنتي مسبوق به سابقه بوده اند نظير : غلو كردن، استفاده از واژه هايي چون شاه و سگ ، قلاده انداختن و خود زني مداح و...
بايد توجه داشت پيدايش هيئت هاي پاپ پيش از آنكه يك جريان انحرافي محسوب شود يانه ،ممكن است يك پديده طبيعي متأثر از تغيير و تحولات فضاي فرهنگي اجتماعي جامعه در سالهاي اخير، در كنار اقتضائات و خصوصيات زندگي شهري بستري را فراهم آورده كه دير يا زود اين شكاف يا تحول صورت مي پذيرفت كه در جاي خود نياز به آسيب شناسي و آفت زدايي دارد.

پيشينه موضوع:

دو تن از عالمان بزرگ شيعه درصد سال پيش ضرورت اصلاح روضه خواني و عزاداري از خرافات و تحريفات و بدعت‌ها را مطرح نمودند، که عبارتند از : ميرزا حسين نوري طبرسي، صاحب کتاب مستدرک الوسائل، در سال 1391 قمري، با تأليف کتاب لؤلؤ و مرجان در شرط پله اول و دوم منبر روضه خوانان، عهده دار پاکسازي روضه خواني شد و «اخلاص» و «صدق» را پله اول و دوم روضه خواني خواند و پرده از چهره ريا و دروغ برداشت. همچنين علامه سيد محسن امين عاملي، صاحب کتاب اعيان الشيعه، در سال 1346 با تأليف کتاب التنزيه في اعمال الشبيه ، عهده دار پاکسازي عزاداري شد و قمه زني و شبيه خواني را تحريم کرد.
التنزيه ، به لحاظ خرافه زدايي، مانند کتاب لؤلؤ و مرجان است. همان گونه که ميرزا حسين نوري در لؤلؤ و مرجان عهده‌دار خرافه‌زدايي از روضه خواني و پاکسازي آن شده است با اين تفاوت که اولاً فضل تقدم در خرافه زدايي از آن نويسنده لؤلؤ و مرجان است. ثانياً لؤلؤ و مرجان تقريباً مقبول واقع شد، اما التنزيه مورد مناقشه قرار گرفت و بر آن رديه هاي متعددي نوشته شد.
در عصر معاصر متفکر شهيد استاد مرتضي مطهري در کتاب حماسه حسيني و تحريفات عاشورا بسيار نقادانه و عميق پيرامون موضوع پرداخته اند.
مقام معظم رهبري حضرت آيت الله خامنه اي طي سال‌هاي اخير به‌طور جامع و مبسوط در بيانات خود به تحليل موضوع تحريفات و بدعت‌هاي عاشورا و ضرورت پرهيز از شبهات و بدعت‌ها و تحريفات پرداخته اند، که اخيراً دفتر نشر فرهنگ اسلامي تحت عنوان «نسيم مبارک عاشورا مروري بر نهضت خونين محرم» مجموعه بيانات و رهنمودهاي مقام معظم رهبري را در اين خصوص به چاپ رسانده است.

لزوم اصلاحات بر محور دين

در هر صورت يکي از وظايف بزرگ مصلحان ديني، مبارزه با آفت ها و انحرافات معنوي و تاريخي حادثه عاشورا است، چرا که بدون ترديد با انحراف در اين جريان ديني، حادثه عاشورا تحول سازي و عبرت انگيز بودن خود را از دست داده و تنها به عنوان چيزي از تاريخي که گذشت، محسوب مي شود؛ در حالي‌که مهمترين هدف عاشورا اصلاح ديني در طول تاريخ اسلام است.
همانگونه که امام حسين (ع) از آغاز حرکت خويش از مدينه تا روز حماسه عاشورا، همواره به آفت‌ها وصدماتي که به دين وارد شده، اشاره کرده و هدف از قيام خود را اصلاح اين آسيب ها معرفي نموده است.
امام در بخش هاي مختلفي به اين نکته تصريح کرده که چند نمونه از فرمايش‌هاي حضرت نقل مي شود:
1. الا ترون ان الحق لا يعمل به و ان الباطل لا يتناهي عنه .
آيا نمي بينيد که به حق عمل نمي شود و از باطل جلوگيري نمي گردد؟
2. انما خرجت لطلب الا صلاح في امه جدي اريد ان امر بالمعرف و انهي عن المنکر و اسير بسيره جدي و ابي علي بن ابي طالب.
قصد من از خروج، فقط اصلاح امت جدم است. مي خواهم امر به معروف و نهي از منکر کنم و به سيره جدم و پدرم حضرت اميرالمومنين عمل کنم.
بي ترديد قيام عاشورا يک انقلاب ديني بود، انقلاب بر محور ديني اسلام و ناشي از آسيب هايي که بعد از رسول اکرم (ص) تا آن زمان به مرور زمان بر دين تحميل گشت. هدف حضرت اصلاح و درمان آن آسيب ها بود.

تهديدات دشمنان :

1. نشر فرهنگ تحريفات و بدعت‌ها و شبهات.
2. تحريف فرهنگ حماسه عاشورا.
3. جا به جايي فرهنگ الگوها.
4. وهن شعائر ديني.
5. تبليغات منفي و القاي شبهات دشمنان در ناکارآمد جلوه دادن فرهنگ عاشورا.

راهبردهاي فرهنگ عاشورا پژوهي

شناخت تاريخ و سيره اهل بيت (ع)تاريخ را مي توان از ديدگاه هاي مختلف مورد تجزيه و تحليل و تقسيم بندي قرارداد، از وقايع نگاري تا واقع نمايي و كشف علل و عوامل و انگيزه ها و تحليل فلسفه حوادث تاريخي، بنابراين اقسام تاريخ به طور كلي عبارتند از :
1. تاريخ نقلي
2. تاريخ تحليلي
3. فلسفه تاريخ
تاريخ نقلي عبارت است از تحرير و به تصوير كشيدن وقايع و حوادث. ويژگي‌هاي تاريخ نقلي عبارت است از جزئي نگري علم به نقليات و علم به بودن‌ها و به گذشته تعلق دارد، نه به حال و آينده. تاريخ نقلي از آن جهت داراي اهميت بالا است كه در بيان و نقد وقايع و رخدادهاي تاريخي مؤثر است. تاريخ تحليلي يا تاريخ علمي بر اساس تاريخ نقلي استوار است. رابطه تاريخ نقلي و تحليلي ، مطالعه تاريخ نقلي براي به‌دست آوردن تجربيات و تحليل وقايع در حكم مواد خام و منابع اصلي و اوليه اند كه هر چه صحيح تر و دقيق تر نقد و بررسي شود نتايج بهتري مي دهد .
يك مورخ تحليلگر بسان يك شيميدان است كه مواد خام را همواره با روابط علي و معلولي بررسي مي كند تا قوانين كلي و ضوابط عمومي را به‌دست آورد. با اينكار گذشته را به زمان حال مرتبط مي سازد و عوامل آن را تعميم مي دهد، پس اگر در مواد خام و منابع اصلي و اوليه كه از مطالعه تاريخ نقلي به‌دست مي آيد تحريفاتي انجام شود طبعاً تاريخ تحليلي نيز دچار خدشه خواهد شد و از اين جهت مي توان يكي از عوامل مهم تحريفات عاشورا را تاريخ نقلي كه متأثر از جريانات سياسي اموي و عباسي و... است دانست .بنابر اين اولين عنصر مهم و محتوايي در فرهنگ عاشورا پژوهي تسلط بر تاريخ مي باشد. ارزش «شناخت تاريخ» و نحوه برخورد با آن، يعني شيوه هاي كاربرد تاريخ و استفاده از منابع معتبر تاريخي در فرهنگ عاشورا بسيار حائز اهميت مي باشد.
يكي از عواملي كه از بعد محتوايي در كار پيام آوران فرهنگ عاشورا محسوب مي شود مداقه «تاريخ اهل بيت (ع)» است، يعني اينكه در فرهنگ عاشورا پژوهي مي بايست در صدد ارائه سيره اهل بيت (ع) براساس منابع معتبر تاريخي برآمد و در اين راه ، بايد كتاب‌هاي تاريخي را درست شناخت و مستند ترين و جامع ترين آنها را مورد مطالعه و بهره برداري قرار داد .
به عبارت ديگر «مرجع شناسي » خود را تقويت نمود تا بتوان ميان نقل‌هاي تاريخي «صحيح»، «مشكوك» و «غلط» تمييز قائل شد .آنگاه كه منابع مستند تاريخي مورد شناسايي قرار گرفت و بهترين آنها انتخاب گرديد لازم است كتاب‌ها را از چند جنبه مختلف مطالعه نمود:
الف) مطالعه تاريخ اهل بيت (ع) و آگاهي از جنبه هاي مختلف سيره نظري و عملي ائمه اطهار (ع)، شناخت جريانات سياسي و فرق و مذاهب كلامي و حاكميت سياسي زمان ائمه(ع) . اين آشنايي ، كه پيام آور فرهنگ عاشورا لازم است از آن بهره‌مند باشند تا در جريان كلي زندگي و سيره عملي و نظري ائمه اطهار (ع) قرار گيرند و زمينه هاي ذهني براي تحليل و بررسي صحيح سيره ايشان را فراهم نمايند.
ب) تحقيق و تتبع در تاريخ ، جهت شناخت سيره اهل بيت (ع)، با توجه به تحريفات تاريخي كه متأثر از حب و بغض بعضي تاريخ نگاران به دلايلي حقيقت را با غرض‌ها آلوده اند به همين دليل نمي توان به همه آنچه در تاريخ مي خوانيم اعتماد كنيم و لازم است براي درك حقيقت از ابزارهاي ديگري چون «كتاب خدا»، «سنت اهل بيت (ع)» و «عقل » كمك بگيريم و نقل‌هاي تاريخي در مورد اهل بيت (ع) و فرهنگ عاشورا را با اتكا به سه مورد ياد شده «قبول» يا «رد» كنيم.

مقتل شناسي

«مقتل نگاري» بخشي از تاريخ نگاري از صدر اسلام محسوب مي شده اما تنها تاريخ نگاري نيست. ترسيم لحظه به لحظه يك واقعه عظيم انساني - اسلامي است كه به انگيزه كشف تمام جوانب عقيدتي ، اخلاقي، سياسي و اجتماعي آن صورت مي گيرد.
همان ملاحظاتي كه در خصوص مرجع شناسي و شناخت تاريخ در مبحث تاريخ ذكر گرديد در موضوع مقتل شناسي قابل تعميم مي باشد كه مي بايست مورد مداقه و تحقيق و پس از شناسايي مقاتل مستند مورد بهره برداري در فرهنگ عاشورا پژوهي قرار گيرد .

ادبيات آئيني

استفاده از شعر به عنوان يكي از راهكارهاي اساسي انتقال احساس و انديشه ، سابقه طولاني دارد و همواره مورد استفاده بوده است. يكي از اين حوزه ها كه شعر به خوبي توانسته در آن عرصه وارد شود و به انتقال بار عظيم انديشه و احساس بپردازد، مقوله عاشورا است ، شعر آئيني همواره در مراسم مختلف مذهبي و به ويژه در انتقال حماسه عظيم عاشورا مورد استفاده قرارگرفته است و سرايش شعر در اين باره، هميشه مورد توجه شاعران بوده است.
پس از واقعه عاشورا حدود سه قرن شعر آئيني و مذهبي در سكوت و خفقان ناشي از حكومت‌هاي جور قرار مي گيرد، پس از اين مدت معزالدوله احمد بن ديلمي كه بر بخش‌هايي از عراق، خوزستان و فارس حكومت مي رانده است، فرماني صادر مي كند كه به موجب آن از عاشوراي آن سال تمام بخش‌هاي حكومتي تحت سيطره او براي عزاداري حسيني (ع) در ملأ عام ، آزادي عمل به‌دست مي‌آورند.
از اين سال به بعد عزاداري براي سيدالشهدا نه تنها جرم محسوب نمي شود بلكه به شكل يك فرمان فراگير به همه جا ساري مي شود. از اين زمان به بعد مرثيه سرايي و نوحه خواني در سوگ سالار شهيدان به شكلي مبسوط و بدون رعب و وحشت آغاز مي شود بدين ترتيب وقتي تاريخ و پيشينه شعر عاشورايي را بررسي مي كنيم ، اولين شاعري كه اشعار او به شكل مكتوب به دست ما رسيده است ، كسايي مروزي است .
با وجود اين بايد گفت يافتن خط سيري منطقي براي شاعران مرثيه سرا در تاريخ ادبيات فارسي كار دشواري است .اما اين روند از قرن نهم كه حكومت شيعي مذهب صفويان روي كار مي آيد تغيير مي كند، به طوري كه اظهار تشيع در اشعار و سرودن نوحه و مرثيه در سوگ امامان شيعه به ويژه امام حسين (ع) در ديوان‌ها به طرزي چشمگير افزايش مي يابد. از جمله شاعران بزرگ مرثيه سرا مي توان به محتشم كاشاني و وصال شيرازي اشاره كرد . دوازده بند محتشم كاشاني نيز در اين عصر سرآغاز حركتي بالنده در مسير شعر عاشورايي شد و شاعران بسياري را به استقبال از اين اشعار فرا خواند. وحشي بافقي ، حزين ، عاشق اصفهاني و بسياري ديگر از شاعران از آن دوران تاكنون تركيب بند محتشم را به عنوان الگويي بي نقص از شعر عاشورايي الگوي كار خود قرار داده اند .
با نگاهي به تاريخ ادبيات ايران درمي يابيم كه مقوله شعر عاشورا فقط منحصر به شيعيان نيست و درواقع در اين بررسي نگاه ، به اشعاري از علماي اهل تسنن برمي خوريم كه با بياني استوار و تعابيري نغز واقعه كربلا و مظلوميت امام حسين (ع) را تصوير كرده اند همچنان كه شاه عبدالعزيز دهلوي، يكي از بزرگان اهل سنت هرگاه به داستان كربلا مي رسد، زيبا ترين تعابير عرفاني را در باب اين واقعه به كار مي گيرد.
علامه اميني در كتاب الغدير در خصوص تأثير واقعه عاشورا در شعر و ادبيات مي گويد :« وقتي يك واقعه تاريخي مهم تلقي مي شود و حتي ارزش اعتقادي و قرآني پيدا مي كند ، بي گمان شاعران و اديبان تحت تأثير اين واقعه قرار مي گيرند و سعي مي كنند آن را به صورت‌هاي مختلف به جهانيان عرضه كنند . شعر عاشورايي و واقعه عاشورا هم حقيقتي جز اين ندارد .
اين روزها به تمام زبان‌هاي زنده دنيا در باب واقعه عاشورا شعر سروده مي شود، عربي ، تركي، فارسي ، انگليسي و اردو ، اما در واقع اين اشعار به هر زباني كه سروده مي شود ناظر بر مضامين و مفاهيم عظيمي هستند كه در واقعه كربلا به آنها اشاره شده است .»
در تعريف شعر عاشورا بايد به اين نكته مهم توجه داشت كه هر چند اين نوع شعر موضوعاً در خصوص ابعاد وجودي قيام حسيني (ع) و وقايع عاشورا مربوط مي شود اما بايد ميان آثاري كه به نثر يا به نظم صرفاً از نگاه احساسي و عاطفي كربلا پرداخته اند و آثاري كه از نگاه ارزشي و حماسي عاشورايي با توجه به فلسفه وجودي قيام امام حسين (ع) و نهضت عظيم كربلا پرداخته اند تفاوت قائل شد. بر اين اساس مي توان گفت شعر عاشورايي شعري است كه در مقام بيان ارزش‌ها و حماسه نهضت عظيم حسيني است .
شعر عاشورا شعر سوز و شعور ، احساس و حماسه ، دفاع از مباني فرهنگ عاشورا به بيان عاطفي و نيز حماسي واقعه كربلا مي‌پردازد.
بنابراين مي بايست درخصوص منابع ادبيات آئيني نيز همچون منابع تاريخي و مقتل دقت لازم و توجه نسبت به بهره برداري از آن به عمل آيد . هر چند كه شعر عاشورايي در دو دهه اخير توفيق داشته است كه حامل مفاهيم ارزشي اعم از عاطفي و حماسي باشد خصوصاًَ‌در سال‌هاي دفاع مقدس كه شاعران هويت و مقاومت پذيري رزمندگان را با اهداف قيام حسيني (ع) و روحيه شهادت طلبي گره زدند .
راهکارهاي عملي زدون خرافات و بدعت‌ها از چهره مقدس فرهنگ عاشورا
1. تحليل تکوين و ساختاري و کاربردي و آينده نگر فلسفه قيام عاشورا در ابعاد فرهنگي، تاريخي، اجتماعي و سياسي تعميق، بسط و گسترش آن.
2. استفاده متناسب از تکنولوژي آموزشي در مراکز آموزشي اعم از متوسطه و عالي و رسانه هاي جمعي خصوصاً صدا و سيما و مطبوعات به گونه اي که هم متضمن ارتقاي سطح معلومات مخاطبين و هم حداکثر بهره گيري از منابع غني و مستند باشد.
3. اتخاذ سياست‌هاي تشويقي و انگيزش در چارچوب هدف‌هاي برنامه توسعه چهارم اقتصادي، اجتماعي و فرهنگي جمهوري اسلامي ايران در زمينه «توسعه مشارکت‌هاي مردمي در عرصه فرهنگ ديني»، برنامه ريزي و اقدام‌هاي لازم براي حمايت از هيئت‌هاي مذهبي و تشکل‌هاي ديني با رويکرد بهبود کيفيت فعاليت ها و پرهيز از خرافات و انحرافات » باشد.
4. ايجاد زنجيره اي همگون از گروه هاي مرجع تأثيرگذار و تأثيرپذير که در تعامل با يکديگر بدون بوجود آوردن بحران ناشي از حساسيت در جهت گسترش فرهنگ اصيل عاشورا و «پرهيز از خرافات و بدعت ها» رهنمون شوند.
5. توسعه و حمايت آموزشي و پژوهشي از زير ساخت هاي فکري و مولد فرهنگ اصيل عاشورايي .
6. رويکرد آموزشي و فرهنگي به مقوله خرافات و بدعت‌ها و شناخت ماهيت آسيب ها و مصاديق آن و تبيين روش هاي مناسب جهت کاهش خرافات و بدعت‌ها و ترميم آسيب ها با استفاده از منابع معتبر و غني.
7. توجه به ارتباط سيستمي سير مقتل نگاري، با توجه به اينکه «مقتل نويسي، شعبه اي از دانش تاريخ اسلام است که ابتداي عصر نوين علوم مورد عنايت جامعه تاريخدانان مسلمان بوده است».
8. منابع شناسي در حوزه هاي مقتل شناسي و ادبيات آئيني.
9. تحليل نگرش هاي فکري، فلسفي و کلامي درخصوص واقعه عاشورا.
10. تبيين نقش عوامل فرهنگي، تاريخي، کلامي و سياسي در زمينه پيدايش تحريفات و بدعت‌ها.
11. بازشناسي نشانه هاي بدعت ها و تحريفات در حوزه اشکال و نمادهاي فرهنگ عاشورا.
12. ريشه يابي و بررسي پيامدهاي تحريفات و بدعت‌ها در فرهنگ ديني جامعه.
13. تعامل با مخاطبين در زمينه شناخت آسيب ها.
14. تعميق و عمق بخشيدن سطح معلومات و اطلاعات مخاطبين در حوزه فرهنگ عاشورا.
15. تعريف روش‌هاي فرهنگي مقابله با تحريفات و بدعت‌ها.

رويکرد رفتاري مخاطبين

1. التزام عملي مخاطبين نسبت به ضرورت پرهيز از طرح مباحث داراي شبهات و بدعت‌ها که موجب وهن شعائر ديني مي شود.
2. استفاده بهينه مخاطبين از منابع و مآخذ معتبر و مستند.
3. نهادينه نمودن آموزه هاي شعائر عاشورايي (مضامين ارزشي ، معرفتي و حماسي و مفاهيم کليدي) در راستاي فرهنگ سازي جامعه.
4. ساماندهي فکري و فرهنگي منابع نيروي انساني در حوزه فرهنگ عاشورايي.
5. پيشگيري از بدعت‌ها و تحريفات جديد در عرصه فرهنگ عاشورايي.
6. ايجاد وحدت رويه مخاطبين در مقابله فرهنگي با خرافات و انحرافات.

پي نوشت :

1- فرهنگ عاشورا ، جواد محدثي
2- لغت نامه دهخدا، فرهنگ عميد ، فرهنگ معين
3- المفردات قاموس قرآن، زير ماده حرف

منبع:www.ido.ir

   برچسب‌ها: مهندسي فرهنگ عاشورا
   
+ ۱۳۸۹/۰۹/۱۸

فرهنگ عاشورا، آسیب‏ها و تحریف‏ها(2)

نويسنده:علی آقا جانی قناد

آسیب‏های عزاداری در زمان حاضر

این مبحث را با این پرسش‏ها آغاز می‏کنیم که آیا امروزه، در ماهیت آسیب‏ها و تحریف‏ها تفاوتی پدید آمده یا نه؟ آیا در نوع و شیوه این آسیب‏ها تغییری صورت گرفته است؟ احیانا چه ویژگی‏هایی از زمان حاضر، موجب پدید آمدن آسیب‏های جدید شده است؟
به نظر می‏رسد که در گذر زمان، تغییر در ماهیت آسیب‏ها به وجود نیامده، هر چند در شیوه‏ها و سویه‏های مختلف این آسیب‏ها، تغییراتی صورت گرفته است. ضمن آن که آسیب‏های قدیمی نیز به جای خود باقی هستند ـ، گرچه برخی از آنها بر اثر انقلاب اسلامی تضعیف شده‏اند ـ آسیب‏های نوعی نیز بر اثر تطور زمان به وجود آمده‏اند. در فصل بعد به تفصیل به عوامل بروز و ظهور برخی آسیب‏های جدید یا سر بر آوردن دگر باره آسیب‏های قدیم خواهیم پرداخت.
آسیب‏های مربوط به زمان کنونی را می‏توان به این شرح برشمرد:

1. رواج دوباره برخی از غلوها و خرافه‏ها

امروزه به نوعی شاهد بازگشت برخی روضه‏ها، شیوه‏ها، برنامه‏ها و تفکراتی هستیم که به شدت در گذشته تضعیف شده و یا از بین رفته بودند.
این موضوع در سه جا بیش‏تر خود را نمایان ساخته است؛ روضه‏ها و برنامه‏های مربوط به حضرت زهرا (س) امام حسین (ع) و امام زمان (عج). علت آن نیز مشخص است ؛ چرا که این سه مورد، در مجموع بر آیند تمایزات تفکر کلامی و سیاسی شیعه است و مهم‏تر از آن، از بار عاطفی و ظرفیت احساساتی قوی نیز برخوردار است. اگر خوب به هیأت‏ها، دسته‏ها و تکایای تأسیس شده در سال‏های اخیر بنگریم، بیش‏تر نام‏ها به این سه محور مرتبط است. ممکن است گفته شود که این جریانات در گذشته هم بوده است، ولی اهمیت امرزوه آن در این است که در مدت کوتاهی، شاهد انبوه هیأت‏های بر آمده از جامعه دین دار و به ویژه جوانان هستیم که این، هم باید مثبت تلقی شود و هم می‏تواند با توجه به وجود آسیب‏ها، اثرات منفی و زیان باری داشته باشد.
به هر حال دو موضوع، یعنی انبوه شدن هیأت‏ها و توجه ویژه به سه محور پیش گفته، می‏تواند به فراوانی غلوها و خرافه‏ها بینجامد ؛ چرا که گاه میان این هیأت‏ها، رقابت و چشم و هم چشمی وجود دارد و همین مسئله موجب تولید خرافه‏ها و غلو می‏شود.

2. ترویج دگرباره ناهنجاری‏هایی همانند قمه زنی و زمین بوسی

از دیگر مسایلی که امروزه در درون فرهنگ پاس داشت عاشورا به معضلی بدل گشته اوج گرفتن دوباره قمه زنی و به تبع آن، سوء استفاده جدی خرده گیران و دشمنان است.
قمه زنی، سابقه‏ای چند صد ساله دارد و در طول زمان، بیش‏تر با تأیید مشروط فقیهان و عالمان همراه بوده است. آنان بر اساس مقتضیات زمانه خویش و به میزان عمق و وسعت آگاهی‏های شان، بدان فتوا داده‏اند؛ اگر چه در همان زمان هم عالمانی نیز بوده‏اند که از آن نهی می‏کرده‏اند.
امروزه با توجه به سوء استفاده دشمنان، وهن آلودگی آن بیش از پیش آشکار است. از این رو مقام معظم رهبری و بسیاری از علما، به حرمت آن حکم دادند.البته متأسفانه گاه دیده می‏شود که بر اثر اغراض گروهی و یا سیاسی، در مناطق گوناگونی بدان دامن زده می‏شود. اگر چه پس از حکم علما، تا حدود زیادی این مسایل کاهش پیدا کرده است.
از سوی دیگر، شاهد ظهور پدیده هایی چون زمین بوسی و قفل زنی در برخی جاها هستیم. هم چنین خود را به عنوان سگ حسین(ع) معرفی و «عو عو» کردن، آن هم در مجالس آشکار و علنی از نمونه‏های بارز آسیب‏های جدید است.

3. چیرگی سلیقه‏های شخصی و رواج زبان حال‏های بی ریشه و مبتذل

تا مدت‏ها پس از انقلاب، بر اثر جو روانی و حماسی به وجود آمده در جامعه، الگو شدن شخصیت‏هایی چون شهید مطهری(ره) که فریادهای بلندی در مبارزه با تحریف داشت، حضور امام خمینی(ره) به عنوان بنیانگذار انقلاب و سفارش همیشگی ایشان درباره پر محتوا شدن فرهنگ عاشورایی و تلاش‏های گسترده عالمان و روحانیون جوان، شاهد تلاش‏های بیش‏تری از سوی مبلغان، و روضه خوانان و مداحان برای طرح مسایل و روضه‏های معتبر و پرهیز از موضوعات موهون و غیر معتبر بودیم.
پس از اتمام جنگ، به تدریج با وقوع تحول در متن جامعه، از شدت چنین روحیه‏ای در میان مردم و برگزار کنندگان مراسم کاسته شد. نه آن که به کلی از میان برود. بلکه آن روحیه قوی پیش از پایان جنگ، اندک اندک رو به ضعف گرایید. همان فلسفه‏های غیر حماسی و غیر شناختی نهضت عاشورا، دوباره سر بر آورد و در روضه‏ها، منبرها، مداحی‏ها، به ویژه ذوقیات و زبان حال‏ها، تبلور یافت و به گونه‏ای، بعد تسلی بخشی عزاداری، نمود بیش‏تری پیدا کرد. در ذوقیات و زبان حال‏ها، به ویژه بدان جهت که گستره توجیه، بازتر است، شاهد رواج مسایل خمودآمیز و پردازش جنبه‏های احساسی، تراژدیک و فولکلوریک نهضت عاشورا هستیم. رواج بی حد واندازه ذوقیات و زبان حال‏ها، در قالب نظم و نثر، بی آن که ریشه‏ای در درون تاریخ عاشورا و شخصیت امام حسین (ع) داشته باشد، از مصیبت‏های جدی است که به واسطه تنوع کمی و کیفی ابزارهای صوتی و به تبع آن، فزون‏تر شدن تعداد مداحان و روضه خوانان، هر روز دامنه بیش‏تری می‏یابد. نکته در خور دقت و تأمل، آن است که این زبان حال‏ها، به طور معمول، ابتدا به عنوان زبان حال بیان می‏شود و سپس با چندین بار تکرار به وسیله خود گوینده و دیگران، جملات و کلمات که دلالت بر زبان حال بودن آن دارند، حذف می‏گردد و به تدریج به صورت یک واقعه تاریخی بیان می‏شود. هم چنین غالبا و از لحاظ زبان‏شناسی و به ویژه در فرهنگ شفاهی مردم ایران هیچ گاه روایت و نقل دوم همانند روایت نخست نیست. بلکه چیزی بر آن افزوده می‏شود و نکته مهمی از آن کاسته می‏گردد و یک سان نقل نمی‏شود و هر چه بر تکرار و بازگویی آن اضافه می‏شود، حجم افزودن‏ها و کاستن‏ها روندی تصاعدی پیدا می‏کند.
از این رو، زبان حال‏ها، در طول زمان به شدت متورم می‏گردند و گاهی به صورت باور عمومی در می‏آیند. مانند آمدن حضرت زهرا (س) به بالین حضرت عباس (ع) هنگام شهادت آن حضرت یا روضه هایی که برای حضرت رقیّه (ع) خوانده می‏شود که از زبان حال در آمده و جزء وقایع مسلم تاریخی قلمداد می‏شود.
این ذوقیات و زبان حال‏ها چند ویژگی منفی دارند:
نخست آنکه بر اساس احساسات مخاطبان که بیش‏تر جوان و کم اطلاع هستند، ساخته می‏شوند. دیگر آنکه با بیان اینکه اینها صرفا زبان حال هستند بدان‏ها نوعی مشروعیت و وجاهت بخشیده می‏شود. هم چنین مضامین آنها، بی ارتباط با نهضت یا مغایر با حرکت عاشوراست. نیز در برخی از آنها کاملاً شخصیت بزرگان عاشورا، وهن‏آلود ترسیم می‏شود. متأسفانه به علت بالا بودن نسبت جمعیت جوان کشور و نبود مجاری مطمئن ابراز احساسات و موانع موجود بر سر راه آنها، این قبیل مسایل، در میان گروهی از آنها، هواخواهان بسیاری پیدا کرده است.

4. رواج سبک‏ها و اشعار غنایی ناهمخوان، مبتذل و تقلیدی

از معضلات جدی امروز در عرصه عزاداری و مداحی، ورود و شیوع شیوه‏های نامناسب اجرای مداحی و اشعار خوانده شده در این گونه مجالس است. این مسئله می‏تواند چند دلیل داشته باشد: آن که در قدیم مداحان همانند دیگر دانش‏آموزان، استاد داشتند و به طور سنتی، همراه با یک مداح بزرگ معروف، رشد می‏کردند و پرورش می‏یافتند.
این موضوع، اگر هم در همه جا و همه وقت رعایت نمی‏شد، در بیشتر موارد چنین بود. ولی امروزه، شاهد تولید انبوه مداح غیر کیفی در سطح جامعه هستیم؛ کسانی که نه به سبب فضل، دانش، کمال اخلاق و حتی صدای کاملاً مناسب، که بیش‏تر به دلیل داشتن اندک صدایی برای اجرای برنامه‏های مداحی شور آفرین، به وسیله دستگاه‏های مدرن صوتی، در جامعه مطرح می‏شوند که بیش‏تر هم تقلید نوارهای مداحی است. بنابراین، محتوا گرایی استاد محورانه گذشته که آن نیز دچار آسیب‏های جدی بود، جای خود را به شورآفرینی نوار محورانه داده است. یکی از مداحان می‏گوید:
من در قدیم دو سال دنبال یک استاد می‏رفتم، اما فقط به من شعر می‏داد حفظ کنم و می‏گفت حق خواندن نداری. بعد از دو سال، اجازه نوحه خوانی داد. اما در این روزگار... با توجه به کم بودن مداح، هر کس صدایش خوب بود، آمد میکروفن را به دست گرفت و یک چیزهایی خواند و کم کم مداحی بدون آموختن در محضر استاد، فرهنگ شد و شد آنچه که امروز می‏بینیم؛ یعنی مداحی با همان کار میاندارهای سابق، یعنی شور زدن. این کار، کار میان دارها بود، آن هم نه به این غلظت.
نکته دیگر، آنکه ادبیات غنایی در تاریخ ادبیات و ادبیات ایران، تاریخی طولانی دارد، به ویژه آن که این نوع ادبیات در پیوند با ادبیات عرفانی، معنایی دگرگون، با همان الفاظ یافته است. امروزه به نظر می‏آید که رویکرد غالب جامعه و مداحان به اشعار حماسی، بیش‏تر به سوی این نوع شعر است.
البته در حال حاضر، مشکل این رویکرد این است که اشعار محکم و متناسب با مجلس مداحی و عزاداری به اندازه کافی در دست نیست. از همه مهم‏تر این که مداحان امروزی، اطلاعی از آنها ندارند یا استقبالی از این اشعار نمی‏کنند؛ زیرا در دوره جدید، شعر، محوریت و جایگاه حاکم پیشین خود را در مداحی‏ها از دست داده و به عنصری حاشیه‏ای تبدیل گشته است. از این جهت است که دانش توده مداحان درباه ادبیات و شعر، چندان مناسب نیست. ضمن این که به نظر می‏رسد برخی شنوندگان و به ویژه جوانان، چندان حوصله و ظرفیت گوش سپردن به اشعار مستحکم و ناب را در قالب قصیده یا مثنوی ندارند که البته این می‏تواند دلایل گوناگونی داشته باشد.
از این رو، شاهد گسترش ادبیات غنایی هستیم و می‏بینیم کلمات والفاظی همانند عشق، عاشقی، عاشقتم، می، مستی، باده جاده، نی و دیگر کلماتی در این ردیف، به همراه مشتقاتشان وارد ادبیات مداحی شده و با بسامد بالایی، به وسیله مداحان تکرار می‏شود. البته این مسئله به خودی خود نمی‏تواند منفی تلقی شود بلکه کاربرد مبتذل آن مشکل ساز است.
مسئله دیگر این است که از این گونه اشعار، بیش از آن که از ادبیات غنی غنایی و عرفانی سرچشمه گرفته باشد، صدالبته از ترانه‏های سروده شده بازاری و بدتر از آن، نوار ترانه‏های گذشته و حال الهام می‏گیرد. این موضوع، از آن رو مشهود است که سبک و شیوه اجرا، در بسیاری از مداحان درست همان سبک و شیوه‏ای است که به راحتی توسط مخاطبان آشنا با این نوع نوارها شناخته می‏شود.
این چنین است که بسیاری از مداحی‏ها، تقلیدی و مبتذل هستند و هیچ نشانی از اخلاص و صفا در آن دیده نمی‏شود. آری، وقتی مداحان حرفه‏ای، سینه زنان حرفه‏ای و گریه کنان حرفه‏ای بودند، توقعی از وجود اخلاص و پیام آوری نمی‏توان داشت. از این رو، در برخی مجالس، اجرای برنامه‏های مداحی براساس شوهای ترانه خوانان و سبک‏های ترانه‏ای هم دیده می‏شود و گرته برداری ناپیراسته و ناشیانه از سبک سرودهای پاکستانی و هندی، به شدت جریان می‏یابد.
به ویژه آنکه امروزه با پدیده جدیدی به نام «نوار استادی» مواجهیم که به واسطه آن، نوارهای مداحی و عزاداری، جای استادان را گرفته است. هم چنین مسئله مصیبت بار دیگر، آن است که نوارهای برخی از این مداحان، به صورت کتاب برگردانده شده و در اختیار مداحان جوان و روضه خوانان قرار گرفته است که با کمال تأسف، گاه مورد توجه و استقبال پاره‏ای طلاب جوان، به ویژه در هنگام مناسبت‏های تبلیغی قرار می‏گیرد. به نظر می‏رسد باید از ادامه این روند در آینده، به شکل جدی ابراز نگرانی کرد.

5. رواج شیوه‏های ناموجه سینه‏زنی و زنجیرزنی

از جمله آسیب هایی که در شکل و شمایل عزاداری امروزی به وقوع پیوسته ،تحول در شیوه‏های سینه زنی و زنجیرزنی است. که این مسئله از خواست‏های اجتماعی و بافت جامعه سرچشمه می‏گیرد. پیش از این، بیش‏تر سینه زنی‏ها، بدون وزن شعری و با کم‏ترین مقدار آن برگزار می‏شد؛ البته سینه زدن سه ضرب رواج داشت و در دوران جنگ و پس از آن، گسترش پیدا کرد، به طوری که حجم وسیعی از عزاداری‏ها و سینه زنی‏ها را در برگرفت. سزاوار است در این خصوص، اصل و اساس این نوع سینه زدن‏ها پذیرفته شود؛ چرا که سینه زدن‏های سنتی نیز در مواقع بسیاری، گرفتار خمود و یک نواختی است و این، برای جوانان جویای حرکت و تکاپوی امروزی، چندان نشاط آور نیست.
البته مشکل جایی است که سینه زنی، به حرکت‏های نمایشی، اضافی و ناشایست آلوده می‏گردد. برای مثال، سینه زدن به صورتی که افراد بالا و پایین می‏پرند یا سینه زدن به اصطلاح «کانگرویی» که همانند نرمش صبحگاهی، در حال سینه زدن، پاها بر خلاف یکدیگر حرکت می‏کنند. این حرکات، به طور کامل عزاداری را از سادگی و محتوا تهی می‏سازد.

6.برتری شکل بر محتوا

همان‏گونه که در بحث پیشین اشاره شد، در مداحی امروز، شعر، جایگاه اصلی و اساسی‏اش را از دست داده و دانش مداحی به توانایی صوتی و اجرا فرو کاسته شده است.
قصیده خوانی بسیار کم شده و مداحان خرد، به جای آن که در پی اشعار ناب، متین و تازه باشند، به دنبال نوارهای جدید مداحان معروفند. مطالعه جدی مقتل‏ها و دیوان شاعران که در گذشته نیز کم بود، اکنون کاهش بیشتری یافته است و تنها درصد کمی از مداحان اهل مطالعه‏اند. بسیاری از اشعار به کار رفته در برنامه‏ها، به جای تفکر برانگیز بودن، ترحم برانگیزند. اشعار موجود مداحان نیز، بیش‏تر در دو جهت کاربرد دارد؛ در سینه زنی‏ها و در شور زنی‏ها. از این رو، اشعار باید جهت و قالب خاصی بیابند. این موضوع، علت هایی می‏تواند داشته باشد که از جمله، کاسته شدن ظرفیت و حوصله شنیدن اشعار است که به ویژه در نسل امروز که به شدت گریز پاست، دیده می‏شود. بیش‏تر اشعار، متناسب با تحول زمانه نیست و بسیاری مواقع، به صورت نیم بند و بریده ارایه می‏شوند. حالت‏های درویش مآبانه، فراوان دیده می‏شود، همانند تکرار مداوم یک ذکر یا یک اسم، در مدت به نسبت طولانی، کابرد نامناسب اسامی معصومان مانند کاربرد علی(ع) به صورت «علِ» «علِ» و حسین به شکل «حوسَین» و بدتر از آن، به صورت «سین»، «سین» که موجب وهن عزاداری‏ها و مداحی هاست. تقلید از روی نوارهای مداحی بیداد می‏کند. گاه دیده می‏شود حتی سرفه‏ها و حرف‏های ناگهانی آنها نیز تقلید می‏شود. خود مداحان مورد تقلید نیز، بیش‏تر سبک هایشان را از نوارهای موسیقی، سریال‏ها و فیلم‏ها می‏گیرند. از این رو است که گاه به اشعاری در نهایت ابتذال برمی خوریم. «دم‏های» سینه زنی و شورزنی در این جهت طلایه دار و رکورد شکن است.

7. گسترش نامتناسب حضور موسیقی در مراسم سنتی عزاداری

نوع دیگری از آسیب‏های جدی، ورود موسیقی به ساحت عزاداری است. به نظر نگارنده این موضوع فی نفسه بی اشکال است، ولی مسئله مهم جایگاه آن است.
این قاعده عقلانی «هرسخنی جایی و هر نکته مکانی دارد» می‏تواند در هر موردی کاربرد داشته باشد. در این موضوع نیز چنین است، مراسم عزاداری سنتی، حدود و مقرراتی دارد که اگر چه می‏تواند و باید متحول شود، ولی نمی‏تواند از تعریف مشخص خود خارج گردد. از این روست که می‏گوییم کاربرد موسیقی ـ از هر نوع آن ـ در موضوع‏های مذهبی امری پسندیده و مورد تأیید است. برای مثال موسیقی به صورت ارکستر سمفونیک یا نوار کاست، در جایگاه اختصاصی خود که بسیار هم می‏تواند تأثیر گذار باشد، ولی به کارگیری وسایل موسیقی و اجراهای موسیقیایی در بدنه عزاداری سنتی، امری نکوهیده است که آن را از حالت طبیعی و موقیعت تاریخی خود خارج می‏سازد.

8. سوء استفاده گروهی

یکی از آفت‏هایی که گاه مشاهده می‏شود، افراط در سیاسی کردن عزاداری هاست. گاه به طمع این که عزاداری‏ها را متوجه مسایل روز سازیم تا برای امروزمان فایده‏ای دربر داشته باشد، چنان آن را به مسایل سیاسی آغشته می‏کنیم که باعث دلزدگی و دوری عده‏ای می‏شود. باید توجه داشت که اگر مجالس عزاداری، در خدمت اهداف و برنامه‏های یک جناح، حزب یا گروه سیاسی قرار گیرد، در واقع ابزاری سیاسی می‏شود که خود در تضاد جدی با فرهنگ عاشوراست. بنابراین باید در لباس عزاداری، به ارتقای سطح بینش و فرهنگ سیاسی مردم اندیشید و کمتر وارد مصادیق شد. در این مجالس، باید ملاک سیاسی به دست مخاطبان داد و این موضوع، به ویژه در مداحی‏ها بسیار نمایان است. اگر مجالس عزاداری و مداحی‏ها «سیاسی زده» شود، هم از اعتماد و حضور مخاطبان فراگیر می‏کاهد و هم خلوص و صفا و یک رنگی آنها زدوده می‏شود.

عوامل ایجاد آسیب‏های جدید

1. ورود فرهنگ مدرنیته به اجرای جامعه از جمله عزاداری

دگرگونی‏های جامعه، دگرگونی در باورها، تلقی‏ها، برداشت‏ها، ارزش‏ها و روش‏ها را نیز در بردارد. به هر میزان که این تغییر شدیدتر و ماهوی‏تر باشد، مؤلفه‏ها و شاخصه‏های دو سوی آن نیز تغییرات و تفاوت‏های بیش‏تری می‏یابد. امروزه جامعه ما، با ورود فرهنگ مدرنیته روبه روست. این حضور و ظهور نیز هر چند تدریجی و آرام آرام پیش رفته، ولی به همان میزان اثرات دیرپایی نیز بر جامعه داشته است.
با وجود آن که نزدیک به دو قرن از ورود آهسته فرهنگ مدرنیته گذشته و به رغم نقاط عطفی که در این مدت داشته است، هنوز شاهد برتری مؤثر یکی از دو گفتمان مدرن و سنتی بر یکدیگر، یا امتزاج و ترکیب نهایی این دو نیستیم و به تعبیری با دو قطب سنت و مدرنیته و عدم مشخص شدن وضعیت نهایی، نابسامانی‏هایی را در عرصه‏های مختلف، به ویژه در ساحت فرهنگی و اجتماعی جامعه رقم زده است. عزاداری نیز به عنوان یکی از نمادهای فرهنگی و اجتماعی سنت ـ که یکی از دیرپاترین موضوعات سنتی است ـ ؛ در طول زمان از کنش‏های مستقیم در غیر مستقیم نهادهای مدرن مصون نمانده؛ از این رو، هم در شکل و هم در محتوا، دگرگونی‏هایی را به خود دیده است.
شاید به لحاظ شکل، نخستین نمود حضور ابزارهای مدرن در عزاداری ورود بلندگو است. در ابتدای ورود بلندگو، شاهد تقابل جدی سنت گرایان با آن، تنها به علت مدرن بودن آن هستیم. از این رو، گفته شد که بلندگو، بوق شیطان است و به نوعی تلویحی، استفاده از آن تحریم می‏گردید. از همین جا شکاف در اردوگاه سنت گرایان نیز اتفاق افتاد؛ بدین ترتیب که در مقابل عدم استفاده پاره‏ای از آنها، برخی با جسارت به استفاده از آن پرداختند. خاطرات حجت الاسلام و المسلمین محمد تقی فلسفی، واعظ شهیر در خصوص این موضوع در آن زمان، به خوبی گویای این مسئله است.
پس از آن نیز روند با کندی پیش می‏رود. علت کندی نیز نگاه کاملاً منفی نهادها و مراجع سنتی به مدرنیته و عدم پذیرش آن است. با وقوع انقلاب اسلامی که انقلابی بود مذهبی و سنتی و در راه ترکیب سنت و مدرنیته، بدان صورت که برتری ابزاری با مدرنیته و غلبه محتوایی با سنت باشد، به نوعی این روند تشدید شد. پس از آن شاهد روند سریع رسانه‏های مدرنی چون رادیو و تلویزیون و بعدها ویدئو، رایانه و... به اندرون خانه سنتی‏ها و مذهبی‏ها هستیم که تا پیش از این ممنوع بود. این فرآیند با پایان جنگ، نقطه عطفی جدّی می‏یابد و از این پس نیز با توجه به محیط سازندگی و سایه افکندن فضای اقتصادی بر اساس آموزه‏های بازار آزاد و متعاقب آن، تغییرات اندرونی جامعه و ایجاد نیازهای جدید، به شدت سرعت می‏یابد.
شکل‏گیری خرده طبقات جدید و گسترده شدن طبقه متوسط شهری که بسیاری از آنان تعلقات مذهبی نیز دارند، تغییر فضای عمومی جامعه از گفتمان انقلابی به گفتمان سازندگی و فرهنگ سازی متناسب با آن به وسیله رسانه‏های ملی که نفوذ قابل توجهی در میان خانواده‏های مذهبی دارد، موجب شد تا مدرنیته در سنتی‏ترین و دست نخورده‏ترین نهادها و لایه‏های جامعه نیز نفوذ کند. در این میان، شاید بتوان موسیقی و به ویژه موسیقی شاد را، نمادی‏ترین چهره این فرهنگ سازی دانست، که با توجه به بالا بودن آمار جوانان جامعه و رشد نسبی رفاه، دست کم در میان طبقه متوسط، رواج چشم گیر و رو به گسترشی می‏یابد. در آینده مداحی‏ها نیز که از موسیقی بهره می‏برند، به شدت تحت تأثیر موسیقی‏های منتشر شده در بازار و به ویژه صدا و سیما قرار می‏گیرند.
از سوی دیگر، نوع مداحان جدید، بیش‏تر جوانان مذهبی هستند که خود تنوع طلب و نو گرایند و گاه، به موسیقی‏ها و ترانه‏های موجود، گوش داده یا می‏دهند و شاید برنامه‏های تلویزیونی ترانه خوانان را هم دیده باشند. از این رو، بر اثر این نیاز و این تغییر گفتمان و تغییر آدم‏ها، در بعد شکلی عزاداری تحولی مدرنیستی شکل می‏گیرد.
از جهت محتوایی، مدرنیته، دو تأثیر بر جریان عزاداری و مداحی گذاشته است. از یک سو، عدم اقناع قشر تحصیل کرده از مطالب مطرح شده و از سوی دیگر، مصرفی کردن، بی حوصلگی و تمایل به فشرده شدن مطالب و عدم تکافوی عزاداری سنتی در پاسخ به احساسات جوانان مدرن به ویژه کم‏تر تحصیل کرده.
البته با وجود این، هنوز مقابله و مقاومت نیروها و نهادهای سنتی قدیمی وجود دارد، اگر چه به تدریج قدرتشان رو به کاهش است. در این میان مسئله اساسی این است که جریان مدرنیته در عزاداری بدون اندیشه و تفکر و طرح جدّی است و سنت گرایان نیز از موضعی انفعالی با آن برخورد می‏کنند. در نتیجه، شاهد بحران در این حیطه هستیم؛ بحرانی که واقعیت جامعه امروز ایران بوده و هم اکنون، در عزاداری نیز تبلور یافته است.

2. دوری از عالمان دینی و روحانیت

عالمان دینی، محور فعالیت‏های دینی و آبشخور اصلی ترویج مفاهیم آن هستند. بنابراین، هر چه جامعه، ارتباط کم‏تری با عالمان دین داشته باشد، به همان نسبت می‏توان گفت که از آموزه‏های دینی فاصله می‏گیرد. یکی از عواملی که به نظر می‏رسد امروزه تا حدود زیادی در رشد آسیب‏های عزاداری مؤثر است، کم رنگ شدن ارتباط میان برخی مردم و جوانان، به ویژه مداحان و برگزارکنندگان مجالس، با اندیشمندان و آگاهان دینی و روحانیت است. به همین دلیل، نظرات اصلاحی این اندیشمندان به درستی منتقل نمی‏شود یا ظرفیت چندانی برای پذیرش دیدگاه‏های اصلاحی آنان وجود ندارد. این مسئله عوامل متعددی دارد. یکی از عوامل آن، رسوب تفکرات ناپیراسته در میان پاره‏ای از مردم است. نقل شده که آیت الله بروجردی (ره) در یکی از سال‏ها تعدادی از سران هیأت‏ها را به منزل خود دعوت کرد و از آنها خواست که برخی اعمال را در عزاداری انجام ندهند، ولی آنها در جواب گفتند که:
ما در تمام سال مقلد شماییم به جز این سه ـ چهار روز.
البته پس از انقلاب، می‏توان از عوامل دیگری چون تلاش دشمن برای مخدوش کردن چهره عالمان دینی، عملکرد نادرست برخی مسند داران، تغییر فرهنگ، نقص در پیدایی زبان مشترک و... را بر شمرد که به هر حال خسران آن، متوجه دین و فرهنگ عاشورا خواهد بود.
منبع: پگاه حوزه

   برچسب‌ها: فرهنگ عاشورا, آسیب‏ها و تحریف‏ها, 2
   
+ ۱۳۸۹/۰۹/۱۸

فرهنگ عزاداری در سیره پیشوایان

نويسنده:آیت الله محمد محمدی اشتهاردی(رحمت الله علیه)

فرهنگ عزاداری

سخن را با این فراز از سخن حضرت امام خمینی(قدّس سرّه) آغاز می‏کنیم: «گریه کردن به عزای امام حسین(ع) زنده نگهداشتن نهضت است.»(1)
واژه فرهنگ دارای معانی مختلفی نسبت به مناسبت‏های گوناگون است، و در مجموع و به طور کلی یعنی «مجموعه علوم و معارف و هنرهای هر ملّت» و نیز به معنی «مجموعه آداب و رسوم» یا به معنی «دانش و معرفت، ادب و تربیت» آمده است، ماجرای حرکت و نهضت امام حسین(ع)، یک فرهنگ بود، فرهنگی فراگیر، فرهنگی دارای چند فرهنگ مانند: فرهنگ نهضت و قیام، فرهنگ معرفت دین، فرهنگ ایثار و فداکاری، فرهنگ ارزش‏ها، فرهنگ ادب و تربیت، و فرهنگ عزاداری که خود یک مکتب و کلاس جداگانه و جاودانه برای انسان سازی، و مبارزه و امر به معروف و نهی از منکر، و جنبش عواطف و احساسات برای شکوفایی ارزش‏ها، و به پیروزی رساندن ارزش‏ها بر ضد ارزش‏ها.
بنابراین می‏توان چنین نتیجه گرفت که فرهنگ بر دو نوع است: فرهنگ ارزشی، فرهنگ ضد ارزشی.
کربلای حسینی پایگاه فرهنگ ارزشی بر ضد پایگاه ضد ارزشی شام به سردمداری بنی امیّه و یزیدیان بود.
اینک در این گفتار بر آنیم تا فرهنگ عزاداری را بررسی کنیم، که چگونه عزاداری، فرهنگ سازی می‏کند، و مبدل به فرهنگ ارزشی می‏شود، و به طور کلی عزاداری مثبت با منفی چه فرق دارد، و عزاداری صحیح یعنی چه؟
واژه عزا، که واژه عربی است به دو معنی آمده: 1ـ به معنی نسبت دادن چیزی به چیز دیگر است. 2ـ به معنی تسلّی خاطر دادن، صبر و آرامش بخشیدن، و تحمّل و بردباری(2) و معادل فارسی آن سوگواری است، نظر به اینکه در سوگواری، نسبت به صاحبان عزا، دل گرمی و دلداری می‏دهند، و علاوه بر اندوه و حزن درونی خود، حزن و اندوه سوگمندان را خالی می‏کنند، و به جای آن امید و آرامش و صبر و تحمّل می‏بخشند، از آن به عزاداری و به تعبیر روایات تعزیه و تسلیت تعبیر می‏شود.(3) بنابراین فلسفه و اساس عزاداری آرامش بخشیدن، و دعوت به صبر و استقامت، و روحیه دادن و نابود نمودن هرگونه یأس و ناامیدی و خود زنی و خود خوری و خود باختگی است، و نتیجه آن جبران چالش‏ها، و ترسیم خسارت‏ها و نشاط بخشی به صاحبان اندوهی است که گاهی اندوهشان موجب بیماری روانی و سقوط و انحلال می‏شود.
عزاداری سنّتی نوعاً با گریه و ریختن اشک همراه است، اینک این سؤال مطرح می‏شود که اگر عزاداری برای آرامش است، پس گریه و نوحه چرا؟ پاسخ اینکه: چنانکه خاطر نشان می‏شود، گریه دارای انواع مختلف است، و بیشتر انواع آن آرام بخش و به اصطلاح خالی کردن، اندوه درون، و جایگزینی آن به نوسازی است.
مسأله عزاداری به صورت‏های مختلف در میان همه اقوام و ملت‏ها از قدیم و ندیم، وجود داشته و دارد، چرا که یک موضوع فطری و طبیعی است، و در برابر حوادث تلخ و پر اندوهی که در همه جا و همه وقت رخ می‏دهد، ناگزیر مسأله عزا پیش می‏آید و گریزی از آن نیست، بنابراین باید به طور صحیح و مثبت اجرا شود، و به جای اینکه ویران گر باشد، سازنده گردد مانند لیموی ترشی که از آن شربت ناب می‏سازند، و موجب نشاط می‏شود، با توجه به این مقدمه، نظر شما را به مسأله پیشینه عزاداری، و عزاداری در سوگ شهیدان کربلا، و فلسفه آن و فلسفه ارزشی بودن آن جلب می‏کنیم:

پیشینه عزاداری

نخست باید دانست که عزاداری اختصاص به کربلا و شهیدان آن ندارد، بلکه در همه جا، در موارد بسیار بوده و هست، مهم آن است که از آن استفاده بهینه کرد، بنابراین باید آن را از هرگونه انحراف، تصحیح کرد. به عنوان نمونه:
1ـ قابیل و هابیل دو برادر از فرزندان حضرت آدم(ع) بودند، هابیل جوانی خداشناس و باتقوا و درست کار بود، ولی قابیل در گمراهی و مطابق بعضی از روایات، هابیل در خواب بود، قابیل با کمال ناجوانمردی به او حمله کرد و او را کشت.(5) آدم (ع) از این فاجعه آگاه شد، بسیار گریه کرد و همواره در یاد او بود، و به یاد او اشک می‏ریخت، وقتی که هابیل کشته شد همسرش حامله بود، پس از مدتی وضع حمل کرد، نوزاد پسر بود، آدم(ع) نام او را هابیل گذاشت.(6)
آدم در سوگ جان سوز پسر شهیدش هابیل، اشعار زیر را سرود و خواند:
تغیّرت البلاد و من علیها
فوجه الارض مغبرّ قبیح
تغیّر کلّ ذی طعمٍ و لون
ٍ و قلّ بشاشة الوجه الملیح
اری طول الحیاة علیّ غمّاً
و هل انا من حیاتی مستریح
و مالی لا اجود بسکب دمعٍ
و هابیل تضمّنه الضریح
قتل هابیل قابیلاً اخاه
فوا حزنی لقد فقد الملیح
یعنی: «سرزمین‏ها و آنچه در آنهاست، همه دگرگون شده و چهره زمین غبار آلود و زشت گشته است.
مزه هر غذایی، و رنگ هر چیزی تغییر یافته، و چهره شاداب و غمگین اندک شده است. طول زندگی را برای خود اندوهی دراز می‏نگرم، آیا روزی خواهد آمد که از این زندگی پر رنج راحت شوم
چه شده است که اشک هایم جاری نمی‏گردند، و چشم هایم از اشک فشانی دریغ می‏کنند، با اینکه پیکر هابیل در میان قبر قرار گرفته است.
قابیل برادرش هابیل را کشت، وای بر این اندوه که به فراق هابیل زیبایم گرفتار شد.»(7)
2ـ نمونه دیگر، در طول تاریخ عزاداری یعقوب برای یوسف(ع) و گریه یوسف(ع) است، کوتاه سخن این که چنان که در قرآن در سوره یوسف آمده، برادران یوسف، او را از دست پدرش یعقوب گرفته و سپس او را در بیابان به چاه انداختند، و قافله‏ای بر سر چاه آمد و یوسف را بیرون آورد، و به مصر برده و به عنوان برده فروخت و...حضرت یعقوب چهل سال به فراق یوسف گرفتار شد. قرآن از زبان او می‏فرماید: «یا اسفی علی یوسف و ابیضّت عیناه من الحزن؛ وا اسفا بر یوسف! و چشمان او از اندوه سفید شد.»(8)
امام سجاد(ع) فرمود: «یعقوب از اندوه فراق یوسف(ع) آنقدر گریست که موی سرش سفید شد، و کمرش خم گردید، و دیده‏اش نابینا گشت.»(9) این مطلب از امام صادق(ع) نیز نقل شده است.(10)
یوسف (ع) نیز وقتی که با دسیسه همسر عزیز مصر، به زندان افتاد، در زندان از اندوه فراق پدرش یعقوب به قدری گریه کرد که به فرموده امام صادق(ع)، زندانیان به ستوه آمدند و به او پیشنهاد کردند یا روز گریه کند یا شب، تا در یکی از این دو وقت در آسایش باشند. یوسف این پیشنهاد را پذیرفت.(11)

عزاداری پیامبراکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) برای حمزه و جعفر و ابراهیم

مسأله عزاداری در میان پیامبران و اولیاء دیگر نیز به طور فراوان بوده است، تا آن هنگام که عصر پیامبر اسلام فرا رسید، آن حضرت نیز در سوگ عزیزان، عزاداری می‏کرد، و به آن دستور می‏داد و به عنوان نمونه: وقتی که حضرت حمزه(ع) عموی پیامبر(ص) در جنگ احد به شهادت رسید، پیامبر(ص) در کنار جنازه به خون تپیده‏اش بسیار گریست، و وقتی که با همراهان به مدینه آمد، از بسیاری از خانه‏های مدینه که شهید داده بودند صدای گریه شنیده می‏شد، پیامبر(ص) به یاد حمزه(س) اشک می‏ریخت، و مردم را به عزاداری برای حمزه(ع) تحریک کرده و فرمود: «ولکن حمزة لابواکی له الیوم!؛ولی امروز حمزه(ع) گریه کننده ندارد.»
سعد بن معاذ و اسید بن حضیر وقتی که این سخن را شنیدند به زن‏های انصار گفتند: «نخست بروید حضرت فاطمه (س) را در گریه کردن برای حمزه همراهی کنید، سپس برای شهدای خود گریه نمایید.» بانوان صدا و گریه بلند کردند، پیامبر(ص) و فاطمه(س) که در مسجد در عزای حمزه(ع) مجلس داشتند، بیرون آمد و پیامبر(ص) خطاب به آنها فرمود: «رحمت خدا بر شما باد، به راستی مواسات و ایثار کردید.»(12) از آن پس، حتی تا به امروز رسم شده که زن‏های مدینه وقتی می‏خواهند برای گذشتگان خود گریه کنند، نخست به یاد حضرت حمزه(ع) گریه می‏کنند.(13)
و در مورد شهادت جعفر طیّار(ع) که در جنگ موته در سال هفتم هجرت رخ داد، پیامبر(ص) در مدینه به خانه جعفر رفت، بچه‏ها و همسر او را نوازش داد و بسیار گریه کرد، و در حالی که اشک از چشمانش سرازیر بود، از خانه بیرون آمد و با حال غمبار به خانه فاطمه (س) وارد شد، شنید گریه و نوحه فاطمه(س) برای جعفر(ع) بلند است، پیامبر(ص) فرمود: «علی مثل جعفرٍ فلتبک الباکیة؛ باید بر شخصیّتی همانند جعفر هر بانوی گریه کننده بگرید.» سپس فرمود: «برای خانواده و فرزندان جعفر، غذا درست کنید و ببرید، زیرا آنها امروز به عزاداری مشغول هستند.»(14)
پیامبر(ص) پسری به نام ابراهیم (ع) داشت، که در سال هشتم هجرت چشم به جهان گشود و در سال دهم در حالی که کمتر از دو سال داشت از دنیا رفت، مادرش ماریه قبطیه بود. پیامبر(ص) در مرگ ابراهیم گریه می‏کرد، شخصی عرض کرد: «تو ما را از گریه نهی می‏کنی، ولی خودت گریه می‏کنی؟» در پاسخ فرمود: «این گریه نیست، بلکه علامت رحم و مهربانی است، کسی که رحم نداشته باشد مشمول رحمت الهی نمی‏شود.»
پیامبر(ص) پیکر ابراهیم(ع) را به خاک سپرد، چشمانش پر از اشک شد، گریه سختی کرد، ولی فرمود: «تدمع العین، و یحزن القلب، ولانقول ما یسخط الرّب؛ چشم می‏گرید و قلب پر از اندوه می‏شود، ولی چیزی که موجب خشم خدا شود نمی‏گوییم.»(15)

گریه و مرثیه حضرت علی(علیه السلام) و حضرت فاطمه(سلام الله علیها)

وقتی که پیامبر(ص) رحلت کرد، فاطمه زهرا(س) از اندوه فراق او، و ظلم هایی که بر خاندانش شده بود، شب و روز گریه می‏کرد و عزاداری می‏نمود، و با اشعار جان سوزش دیگران را نیز به گریه و عزاداری فرا می‏خواند، از گفتار و اشعار او در فراق پیامبر(ص) این بود:
«...پدر و مادرم به فدایت! با مرگ تو چیزی قطع شد که با مرگ دیگران قطع نشد... اگر نه این بود که تو مرا امر به صبر فرموده‏ای، و از بی‏تابی نهی کرده‏ای، آنقدر گریه می‏کردم که اشک‏های مخزن چشمم تمام شود، و این درد جانکاه همیشه برایم باقی، و حزن و اندوهم همیشگی و دائمی می‏شد، تازه این‏ها در برابر مصیبت فراق تو کم بود...»(16)
الموت لاوالد یبقی ولا ولداً
هذا السّبیل الی ان لاتری احداً
هذا النّبیّ و لم یخلد لامّته لو خلّد اللّه خلقاً قبله خلداً
للموت فینا سهامٌ غیر خاطئةٍ
من فاته الیوم سهمٌ لم یفته غداً
یعنی: مرگ نه پدر و مادر باقی می‏گذارد، و برنامه مرگ همچنان ادامه دارد تا همه بمیرند.
گریه حضرت زهرا(س) در فراق پیامبر(ص) بسیار جان سوز بود، در این مدت کوتاه بعد از پیامبر(ص) هرگز کسی او را خوشحال ندید، در هر هفته دوبار دوشنبه و پنجشنبه کنار قبر شهیدان احد می‏رفت و در آنجا پس از نماز و دعا گریه و عزاداری می‏کرد.
محمود بن لبید می‏گوید: پس از رحلت رسول خدا(ص) فاطمه(س) را در کنار قبر شهیدان احد می‏دیدم او در کنار قبر حضرت حمزه(ع) توقف می‏کرد، و به عزاداری می‏پرداخت، در یکی از روزها به محضرش رفتم و گفتم: «ای سرور زنان، سوگند به خدا از این سوز و گدازهای تو بندهای دلم پاره پاره شد.» فرمود: «سزاوار است که گریه و عزاداری کنم، چرا که برترین پدران، رسول خدا(ص) را از دست داده‏ام، آه چقدر مشتاق دیدارش هستم»، سپس این شعر را خواند:
اذا مات یوماً میّتٌ قلّ ذکره
و ذکر ابی مذ مات و اللّه اکثر
هرگاه روزی شخصی مرد، یادش کم می‏شود، ولی سوگند به خدا از آن روز که پدرم رحلت کرده، یاد او بیشتر شده است.»(18)
گاهی کنار قبر رسول خدا(ص) می‏آمد و با این اشعار جگر سوز، سوگواری می‏کرد:
ماذا علی من شمّ تربة احمدٍ
ان لا یشمّ مدی الزّمان عوالیا
صبّت علیّ مصائبٌ لو انّها
صبّت علی الایّام صرن لیالیاً
یعنی: «آن کسی که بوی خوش تربت (خاک قبر) پیامبر(ص) را می‏بوید، اگر در زمان طولانی، بوی خوش دیگری نبوید چه خواهد شد؟ (یعنی همین بوی خوش تا آخر عمر برای او کافی است) آن چنان باران غم و اندوه بر جانم ریخته که اگر به روزهای روشن می‏ریخت، آن روزها شب تیره و تار می‏گردید.»(19)

سابقه عزاداری برای امام حسین(علیه السلام)

عزاداری برای سوگ جان سوز امام حسین(ع) و شهیدان کربلا از عصر حضرت آدم(ع) و در میان پیامبران و اولیاء خدا همواره بوده است، دراین باره نمونه‏ها بسیار است، و نظر شما را به چند نمونه جلب می‏کنم:
1ـ صاحب الدّرالثمین در تفسیر این آیه: «فتلقّی آدم من ربّه کلماتٍ فتاب علیه؛ آدم از پروردگارش کلماتی دریافت داشت (و با آنها توبه کرد) خداوند توبه او را پذیرفت.»(20)
نقل نموده: آدم (ع) به ساق عرش نگاه کرد، نام پیامبر(ص) و امامان (ع) را در آن دید، جبرئیل آن نام‏ها را به او تلقین نمود و گفت بگو: «یا حمید بحق محمّدٍ، یا عالی بحقّ علیٍّ، یا فاطر بحقّ فاطمة، یا محسن بحق الحسن و الحسین و منک الاحسان.»
آدم(ع) این نام‏ها را به زبان آورد، همین که نام حسین(ع) به زبانش آمد، اشکهایش جاری شد و قلبش فرو ریخت، از جبرئیل پرسید: «علّت چیست که وقتی نام پنجمی (حسین) بر زبانم جاری شود، قلبم شکسته شده و اشک هایم روان می‏گردد؟»
جبرئیل گفت: این پسرت دسختخوش مصیبتی می‏شود که همه مصیبت‏ها در مقایسه با آن کوچک است. آدم پرسید: آن مصیبت چیست؟ جبرئیل گفت: او را تشنه و تنها و غریب و بی کس می‏کشند، شدت تشنگی او باعث می‏شود که بین آسمان و زمین را مانند دود می‏نگرد و آسمان را نمی‏بیند، آب می‏طلبد کسی جواب او را جز با زبان شمشیرها و شربت مرگ نمی‏دهد در حالی که فریاد می‏زند: «و اعطشاه! واقلّة ناصراه! آه از شدت عطش و کمی یار و یاور». سر او را مانند سر گوسفند ذبح کنند، و دشمنانش اموال و وسائل زندگیش را غارت می‏نمایند، و سرهای او و یارانش را بر سر نیزه‏ها در شهرها و راه‏ها می‏گردانند، در حالی که زنانشان همراه آن سرها هستند. در علم خداوند یکتا این چنین گذشته است.
در این هنگام آدم (ع) و جبرئیل مانند زن بچه مرده گریه و زاری کردند.(21)
2ـ مرحوم راوندی در خرایج از تاریخ محمد النّجار، به سندش از انس، و او از پیامبر(ص) ماجرای کشتی نوح(ع) را نقل می‏کند تا اینجا که فرمود: در آخر کار پنج میخ باقی ماند، و نوح(ع) به دستور خداوند، آنها را در پیشاپیش کشتی نصب کرد... وقتی که به میخ پنجم رسید، آن را نصب کرد، سپس بر روی آن چکش زد، نوری از آن بالا گرفت و آثار خون از آن دیده شد، جبرئیل گفت: این خون است، آنگاه ماجرای شهادت جان سوز امام حسین(ع) را برای نوح(ع) شرح داد، در این هنگام نوح (یا جبرئیل) قاتل حسین(ع) و ظلم کننده به او، و واگذار کننده آن حضرت به خودش را لعنت کرد.(22)
3ـ در ماجرای فرمان خدا به ابراهیم(ع) در مورد قربان کردن اسماعیل(ع) پس از تسلیم ابراهیم در برابر فرمان خدا، سرانجام خداوند قوچی را برای ابراهیم (ع) فرستاد تا آن را به جای اسماعیل(ع) قربانی کند. در این راستا از حضرت رضا(ع) روایت شده خداوند به ابراهیم (ع) وحی فرمود: ای ابراهیم! محبوب‏ترین خلق خدا در نزد تو کیست؟ ابراهیم: پروردگارا! انسانی محبوب‏تر از حبیبت محمّد (ص) وجود ندارد.
خداوند به او وحی کرد: آیا او (محمّد (ص)) را بیشتر دوست داری یا خودت را؟
ابراهیم: بلکه او را بیشتر از خودم دوست دارم.
خداوند به او وحی کرد: آیا فرزند او را بیشتر دوست داری یا فرزند خود را؟
ابراهیم: فرزند او را بیشتر دوست دارم.
خداوند فرمود: آیا ذبح فرزند او، از روی ظلم به دست دشمنانش برای قلب تو دردناک‏تر است، یا ذبح فرزند خودت به دست خودت در اجرای اطاعت من.
ابراهیم: پروردگارا! بلکه ذبح فرزند محمد(ص) به دست دشمنانش، برای قلبم دردناک‏تر است.
خداوند فرمود: ای ابراهیم! جمعی که گمان می‏کنند از امّت محمد(ص) هستند، به زودی حسین(ع) پسر محمّد(ص) را پس از او از روی ظلم و عدوان می‏کشند و سرش را مانند گوسفند ذبح می‏نمایند، و به این علت سزاوار غضب و خشم من خواهند شد.
دل ابراهیم(ع) با شنیدن این سخن به درد آمد و به سختی گریه کرد، و برای مصائب جان سوز امام حسین(ع) عزاداری و گریه نمود.(23)

عزاداری پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) و امامان(علیهم السلام)

به همین ترتیب نمونه‏های دیگری نیز در این راستا وجود دارد که قبل از اسلام، مسأله عزاداری برای امام حسین(ع) در میان پیامبران مطرح بوده است. و در مورد عزاداری پیامبر اسلام و فاطمه(س) و علی(ع) پیرامون مصائب امام حسین(ع) نیز روایات متعدّدی ذکر شده، و همچنین عزاداری امامان(ع) بعد از شهادت امام حسین(ع) که باز به عنوان نمونه به چند فراز می‏پردازیم:
امام سجّاد (ع) که در جریان کربلا حضور داشت، پس از شهادت پدر، تا آخر عمر (مدت 34 سال) در موارد مختلف برای مصائب آن حضرت گریه می‏کرد و سوگواری می‏نمود.
امام باقر(ع) نیز به یاد جدّش امام حسین(ع) گریه می‏کرد و مجلس عزا تشکیل می‏داد و حاضران را به سوگواری و گریه برای امام حسین(ع) تحریص و تشویق می‏نمود.(24)
علی بن اسماعیل تمیمی از پدرش نقل می‏کند که در محضر امام صادق(ع) بودم آن حضرت از سیّد حمیری (شاعر اهلبیت) خواست تا اشعاری در ذکر مصائب امام حسین(ع) بخواند. او اشعاری خواند که آغازش این بود.
«امرر علی جدث الحسین
فقل لاعظمه الزّکیّة...
یعنی: به بدن حسین(ع) عبور کن و به استخوان‏های پاکش بگو! پیوسته از اشک چشم‏ها سیراب خواهی شد...»
راوی گوید: دیدم اشک‏های امام صادق(ع) مانند آب نهر جاری شد، و صدای گریه‏اش بلند گردید، و ناله و ندبه اهل بیتش کوچه‏های مدینه را پر کرد.(25)
امام رضا(ع) نیز به طور مکرر مجلس عزای جدّش حسین(ع) را تشکیل می‏داد، و به دعبل می‏فرمود: مرثیه سرایی کند به طوری که آن بزرگوار بر اثر شنیدن ذکر مصائب امام حسین(ع) مدهوش شد، و می‏فرمود: «انّ یوم الحسین اقرح جفوننا و اسیل دموعنا... فعلی مثل الحسین فلیبک الباکون...؛ مصیبت روز شهادت حسین(ع) پلک‏های چشم ما را زخم کرده، و اشک‏های ما را مثل سیل روان ساخته، باید برای مانند مصائب حسین(ع) گریه کنندگان گریه کنند.»(26)
زیارت ناحیه امام عصر(عج) که آکنده از ذکر مصائب جان سوز امام حسین(ع) و یارانش است، نیز بیانگر عزاداری دائم آن حضرت برای مصائب جد مظلومش امام حسین(ع) است.(27)

نتیجه‏گیری و جمع بندی

از مطالب گذشته تا اینجا دریافتیم که مسأله عزاداری و مسأله عزاداری امام حسین(ع) به خصوص، از همان آغاز پدیدار شدن انسان همراه انسان بوده و یک موضوع فطری و طبیعی است، و کم کم به صورت یک فرهنگ درآمده، نهایت این که فرهنگ‏ها گاهی ارزشی و گاهی ضد ارزشی است، بر همین اساس فرهنگ عزاداری نیز گوناگون است، و در مورد فرهنگ عزاداری امام حسین(ع)، از آغاز بنابر این بوده که فرهنگ ارزشی باشد، و پایه و مایه برای مبارزه با طاغوت‏ها، و تثبیت امامت و حکومت عدالت خواهان و طرفداران حق گردد، برای وصول به این حقیقت باید نکات زیر را مورد توجه قرار داد:
1ـ گریه که عنصر اصلی عزاداری را تشکیل می‏دهد، دارای انواع مختلفی است، مانند: 1ـ گریه تزویر و دروغ 2ـ گریه پشیمانی از گناه 3ـ گریه ذلّت و زبونی 4ـ گریه شوق 5 ـ گریه رحم و عاطفی 6ـ گریه از روی غم و اندوه 7ـ گریه فراق، این گریه‏ها به جز گریه نوع اول و سوم، هر کدام در جای خود شایسته و سازنده است، بنابراین در مورد عزاداری برای امام حسین(ع) و سایر شهیدان، هرگاه گریه به عنوان ابراز عطوفت و احساسات و گریه رحم و رأفت و رقّت قلب، و همچنین گریه فراق و گریه از روی غم و اندوه باشد، یک نوع امر به معروف و نهی از منکر است، و اظهار علاقه و برقراری رابطه عاطفی و معنوی با آرمان‏های امام حسین(ع) است، و چنین گریه و عزاداری، قطعاً موجب ارتباط و پیوند با امامان (ع) و مکتب آنها شده و باعث تحول و رشد خواهد شد.
2ـ در تشکیل مجلس عزاداری، طبعاً انگیزه قیام امام حسین(ع) و اهداف آن، و امور تربیتی و معارفی در کنار آن بازگو می‏شود، و روشن است که بیان و تبیین این امور، نقش به سزایی در پاک سازی و به سازی خواهد داشت.
3ـ فرهنگ عزاداری، با رعایت آداب صحیح و مثبت آن ـ با پرهیز از هرگونه دروغ و خرافات ـ الهام بخش ارزش‏هایی همچون، صبر، جوانمردی، شجاعت، غیرت، جهاد، دفاع، ایثار و فداکاری و... است، ولی اگر با خرافات آمیخته باشد، عزاداری منفی و معکوس می‏گردد.
4ـ فرهنگ عزاداری صحیح، می‏تواند روح تعاون، و انقلاب و نهضت و شورش بر ضد طاغوت و محو برنامه‏های طاغوتی را احیاء کند، و در فکر و عمل، بر برنامه‏های باطل خط بطلان بکشد، و درخت سرمایه‏های ارزشی را شکوفا سازد.
5 ـ فرهنگ عزاداری، نگهبان دین، و پشتوانه قوی آیین ناب بوده، و همواره عواطف را به نفع حقایق دینی به هیجان درمی آورد، و باعث نابودی بدعت‏ها، و ترویج سنت‏ها می‏گردد و... به راستی اگر در عزاداری‏ها این نکات و نکات دیگر توجه عمیق شود، پیوسته موجب آبیاری باغستان اسلام، و نشاط و شکوفایی در این راستا خواهد شد.

پی نوشت:

1. صحیفه نور، ج 10، ص 31.
2. القاموس و المنجد واژه عزی.
3. فروع کافی، ج 3، ص 203.
4. ماجرای کشته شدن هابیل به دست قابیل، در قرآن در سوره مائده آیه 27 تا 31 آمده است.
5. تفسیر قرطبی، ج 3، ص 2133.
6. بحار، ج 11، ص 228.
7. عیون اخبار الرضا (ع)، ج1، ص 243 به نقل از امام علی(ع).
8. سوره یوسف، آیه 83.
9. اللهوف، ص 210.
10. تفسیر نورالثقلین، ج 2، ص 452.
11. بحارالانوار، ج 90، ص 336.
12. اعلام الوری، ص 94، 95.
13. اسدالغابه، ج 2، ص 48.
14. شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، ج 15، ص 70 ؛ بحار، ج 21، ص 63.
15. بحارالانوار، ج 22، ص 157 و 151.
16. نهج البلاغه، خطبه 235.
17. انوار البهیّه محدّث قمی، ص 41 و 42.
18. بیت الاحزان، محدث قمی، ص 227 و 228.
19. همان، ص 225.
20. سوره بقره، آیه 37.
21. بحارالانوار، ج 44، ص 245.
22. همان، ص 231 (به طور تلخیص).
23. عیون اخبار الرضا، ج 1، ص 209.
24. لهوف، ص 209، بحار، ج 46، ص 109.
25. الغدیر، ج 2، ص 235.
26. بحارالانوار، ج 45، ص 257.
27. بحار، ج 101، ص 317 به بعد، و ص 265.

منبع:ماهنامه پاسدار اسلام

   برچسب‌ها: فرهنگ عزاداری در سیره پیشوایان
   
+ ۱۳۸۹/۰۹/۱۸

فرهنگ عاشورا در سیره معصومین(علیهم السلام)

نويسنده:دکترسید مهدی صانعی

معنی فرهنگ:

آداب و عادات و اندیشه‏ها و اوضاعی که گروهی در آن شرکت دارند، فرهنگ نامیده می‏شود که از نسلی به نسل دیگر انتقال می‏یابد. زبان و وسیله‏های نمادین دیگر عوامل اصلی انتقال فرهنگ است; در عین حال ممکن است‏بسیاری از رفتارها و عادات و رسوم تنها از طریق تجربه حاصل گردد.
اصولا هر جامعه‏ای برای خود روش و اسوه ویژه‏ای از کلیات فرهنگی و رفتاری دارد که امور ضرور انسانی مانند سازمان اجتماعی، دین، حقیقت‏جویی، ساختمان سیاسی، نحوه تفکر، مؤسسات اقتصادی و فرهنگ مادی آن را به وجود می‏آورد.
از آغاز پیدایش بشر فرهنگ مایه تمایز هر گروه از گروه دیگر بوده است درجه پیچیدگی سازمانهای فرهنگی یکی از ابزارهای تشخیص جامعه‏های متمدن از جامعه‏های ابتدایی است. «فرهنگ‏» به معنی تعلیم و تربیت، نیز به کار رفته چنانچه در شعر فردوسی آمده است:
تو دادی مرا فر و فرهنگ و رای
تو باشی به هر نیک و بد رهنمای

عاشورا کدام روز است؟

در کتابهای لغت چنین آمده است: عاشورا با (الف مقصوره) و عاشوراء با (الف ممدوده) را روز دهم و بعضی روز نهم دانسته‏اند. زهری گفته است جز در چند مورد، اسمی که بر وزن فاعولاء باشد شنیده نشده. (1)
از ابن‏بزرج نقل است که: «ضاروراء» به معنی «ضرا» (سختی) و «ساروراء» به معنی «سرا» (گشایش و شادمانی) و «دالولا» به معنی «دلال‏» به کار رفته است.
صاحب مجمع‏البحرین در این‏باره گفته است: «عاشورا یک نام اسلامی است و آن روز دهم محرم است و گاهی الف بعد از عین حذف می‏گردد و «عشورا» تلفظ می‏شود». (2)
و نیز گفته‏اند که عاشورا کلمه‏ای است عبری و معرب «عاشور» که دهم تشری یهود باشد که روزه آن روز «گپور» [کفاره] است و چون آن روز را به ماههای عربی انتقال دادند، روز دهم اولین ماه تازیان شد.
چنانچه در ماههای یهود هم در اولین ماه و روز دهم است. (3)

روایات جعلی در مورد عاشورا

از امور مسلم تردیدناپذیر و مورد اتفاق تمام فرق اسلامی این است که حضرت امام حسین‏علیه‏السلام بی‏نهایت مورد علاقه و محبت‏خاص جد بزرگوارش پیامبر اکرم‏صلی الله علیه وآله بوده است و اظهار این موضوع از روایات فراوانی که تواتر معنوی دارد ثابت می شود. (4)
گروه کثیری از محدثان اسلامی نقل کرده‏اند که پیامبرصلی الله علیه وآله فرمود: «حسین از من و من از حسینم. خداوند دوست دارد کسی را که حسین را دوست‏بدارد». (5)
در محاوره عربها این چنین است که وقتی می‏خواهند بین خود و دیگری کمال الفت و یگانگی و شدت ارتباط و دوستی را بفهمانند آن تعبیر را به کار می‏برند و می‏گویند: «فلان کس از من و من از اویم‏» چنانچه وقتی می‏خواهند نفرت و بیزاری خود را نسبت‏به دیگری اظهار کنند، می‏گویند: «من از او نیستم و او از من نیست‏» شاعر گفته است:
ایها السائل عنهم و عنی لست من قیس و لاقیس منی
پس تعبیر «حسین منی و انا من حسین‏» یا شبه آن تعبیر مانند «حسین منی و انا منه‏» بر محبت‏شدید و اتصال و علاقه تام بین پیامبرصلی الله علیه وآله و فرزند گرامی‏اش دلالت می‏کند. و نیز قسمت اول حدیث «حسین منی‏» ارتباط و اتصال جسمی و قسمت دوم آن «و انا من حسین‏» ارتباط معنوی را می‏رساند. توضیح آن که «حسین منی‏» می‏فهماند که امام، پاره تن پیامبر است و به لحاظ مادی به آن حضرت انتساب دارد و «انا من حسین‏» می‏فهماند که اگر فداکاری و ایثار و از خودگذشتگی آن جناب نبود، زحمات پیامبرصلی الله علیه وآله به هدر می‏رفت و اثری از اسلام باقی نمی‏ماند.
در روایات فراوانی آمده است که پیامبرصلی الله علیه وآله آن حضرت را می‏بوسید و هر وقت او و برادرش امام حسن‏علیهماالسلام را می‏دید و مناسبت اقتضا می‏کرد، با آنان به مداعبه و ملاعبه می‏پرداخت. عده‏ای از راویان نقل کرده‏اند که رسول خدا یک دست را بر قفا و دست دیگر را بر زنخ فرزندش حسین‏علیه‏السلام قرار می‏داد و دهان بر دهانش می‏گذاشت. (6) و در برخی از روایات است که پیامبرصلی الله علیه وآله درباره امام حسین‏علیه‏السلام فرمود: «فدای کسی بشوم که فرزندم ابراهیم را فدای او کردم‏». (7)
از آنچه به اختصار در عظمت و فضیلت‏سرور شهیدان حسین بن علی‏علیه‏السلام بیان داشتیم و نیز از آنچه رسول اکرم‏صلی الله علیه وآله در شدت علاقه و محبت‏به فرزند بزرگوارش ابراز داشته، به خوبی درمی‏یابیم که اخبار حاکی از عید بودن روز عاشورا و تبرک جستن در آن روز از قول پیامبرصلی الله علیه وآله دروغ و افترای محض است. چگونه ممکن است قبول کرد که رسول خداصلی الله علیه وآله روز شهادت ریحانه‏اش (8) را که مکرر بر مکرر از آن خبر داده (9) روز جشن و عید اعلام کند. در صورتی که آن حضرت به یاد آن روز گریه می‏کرد.
روایات صحیح که در کتب اهل سنت نیز نقل شده بر گریستن رسول خداصلی الله علیه وآله به خاطر شهادت فرزند فداکارش دلالت دارد.
از ام‏الفضل بنت‏حارث روایت کرده‏اند که او گفت: ... من حسین‏علیه‏السلام را در دامن پیامبرصلی الله علیه وآله گذاشتم. لحظه‏ای گذشت که ناگهان اشک از چشمانش فرو ریخت. گفتم یا نبی‏الله پدر و مادرم قربانت گردد چه شده؟! فرمود: جبرئیل آمد و خبر داد که امتم این پسرم را به زودی می‏کشند! گفتم همین پسر را؟! گفت: آری. (10)
لازم است مسلمین از دسایس بنی‏امیه برحذر باشند، و به رسول خداصلی الله علیه وآله اقتدا کنند (11) و او را اسوه و مقتدای خویش قرار دهند. از اعمال و رفتار و گفتار آن پیشوای عظیم‏الشان پیروی نمایند و بر اثر روایاتی که در زمان سلطنت‏بنی‏امیه درباریان جعل نموده بودند (12) نباید از روش آن حضرت منحرف شوند که سالروز شهادت فرزند دلبندش را جشن بگیرند و آن روز را روز عید و شادی و مبارک قرار دهند. (13)
بر مسلمانان است که بخود آیند، بیدار شوند، به حقیقت اسلام توجه کنند و بیندیشند تا آنچه را که دشمنان پیامبر و اسلام داخل دین کرده‏اند کنار بزنند و بفهمند که اسلام واقعی کدام است و بر چه محور دور می‏زند. در هر امری از امور به دیده انتقاد و تحقیق بنگرند و سرسری و تقلیدی آن را نپذیرند. (14)
بنی‏امیه با بنی‏هاشم کینه دیرینه داشتند. (15) از طرف دیگر چون منصب شامخ نبوت در خاندان بنی‏هاشم بود و آنان این موهبت و افتخار را برنمی‏تافتند، تا توانستند با اسلام به ضدیت و معاندت پرداختند.
آنها در اصل به اسلام هیچ‏گونه اعتقادی نداشتند. عقاد نویسنده و متفکر شهیر مصری می‏گوید: ابوسفیان پس از آن که اسلام آورد غلبه اسلام را غلبه بر خود تلقی می‏کرد. (16)
هند، مادر معاویه پس از اسلام آوردنش فریاد می‏زد: چرا جنگ نکردید و از خود و سرزمینتان دفاع ننمودید؟!
ابوسفیان و پسرش معاویه پس از فتح مکه اسلام آوردند. ابوسفیان و خانواده‏اش با دشواری تمام اسلام را گردن نهادند. بدین معنی که در ظاهر اسلام آوردند و در واقع اسلام را قبول نداشتند. (17) ابوسفیان بر قبر حضرت حمزه‏علیه‏السلام ایستاد و گفت: ای اباعماره بر امارت و فرمانروایی با ما جنگیدی که آن به ما انتقال یافت. (18)
به نظر می‏رسد معاویه به نبوت پیامبر اسلام‏صلی الله علیه وآله اعتقاد نداشت‏به دلیل آن که عده‏ای از مصریان بر وی وارد شدند و گفتند: «السلام علیک یا رسول‏الله‏» او آنان را از این گفتار منع نکرد. (19)
محققان اهل سنت‏به سندهای متعدد در تفسیر آیه شریفه «الم تر الی الذین بدلوا نعمت‏الله کفرا»، (20) ذکر نموده‏اند که مقصود دو طایفه تبهکار بنی‏امیه و بنی‏المغیرة است. (21)

سیاست‏بنی‏امیه در جهت محو آثار نهضت عاشورا

معلوم است که بنی‏امیه با این پیشینه سیاه و خباثت (22) چون اسلام را با منش و خواسته‏های مادی خود موافق نمی‏دیدند به انحا و وسائل گونه‏گون، در تضعیف اسلام و خاندان پیامبرصلی الله علیه وآله که نگهبان و بیان‏کنندگان دستورهای اسلام و قرآن بودند، کوشیدند از جمله آن که برای پاشانیدن گرد فراموشی به واقعه کربلا و آثار آن به روحانی‏نمایان درباری دستور دادند که روز عاشورا را، روز جشن و عید و روز بسیار مبارک معرفی کنند! و در این‏باره حدیث جعل نمایند. این حدیثها به گونه‏ای است که هر کس اندکی به آنها توجه کند آشکارا مجعول بودن آنها را می‏فهمد، مثلا روایت کرده‏اند که چون پیامبرصلی الله علیه وآله به مدینه آمد. دید که یهود روز عاشورا روزه می‏گیرند آن حضرت از آنان پرسید: چرا این روز را روزه دارید؟ گفتند: چون خداوند فرعون و پیروانش را در این روز غرق کرد و موسی و یارانش را نجات داد. آنگاه پیغمبر فرمود: ما از یهود به موسی سزاوارتریم. و به اصحاب خود دستور داد که آن روز را روزه بدارند.
ساختگی و مجعول بودن این حدیث از دو طریق ثابت است:
الف) بنابر تحقیقی که ابوریحان انجام داده است «این که یهود می‏گویند خداوند فرعون را در روز عاشورا غرق کرد، خلاف تورات است. زیرا فرعون روز بیست و یکم نیسن که هفتم از ایام فطیر است غرق شد و اول فصح یهود پس از قدوم پیامبرصلی الله علیه وآله به مدینه روز سه‏شنبه بیست و دوم آذار با نهصد و سی‏وسه اسکندری بود که با روز هفدهم ماه رمضان موافق می‏شد. روزی که خداوند فرعون را غرق کرد بیست و سوم ماه رمضان می‏شود، پس برای این روایت وجهی نخواهد بود». (23)
ب) در این روایت آمده است که پیامبر از یهود پرسید که چرا این روز را روزه می‏گیرید؟ گفتند چون خداوند در این روز فرعون را غرق کرد. ساختگی بودن این روایت از آن جهت آشکار می‏گردد که در آن نسبت نادانی به نبی بزرگوار اسلام داده شده به گونه‏ای که پس از آگهی یافتن از موضوع و یادآوری یهودیان امری به فکرش خطور نموده و حکمی بر آن مترتب کرده است! چنان که معلوم است این‏گونه امور از ساحت قدس پیامبرصلی الله علیه وآله به دور است. ابوریحان درباره روز عاشورا و امور مربوط به آن چنین توضیح داده است...
«قتل حسین بن علی بن ابی‏طالب‏علیه‏السلام در این روز اتفاق افتاد. و او و یارانش را از راه بستن آب، بر آنان، گذراندن از دم شمشیر، انداختن آتش در خیام حرم، بر نیزه کردن سرها، اسب دوانیدن بر اجساد که در هیچ امتی حتی با اشرار خلق چنین نکرده‏اند، از میان بردند و از این تاریخ، مسلمانان، عاشورا را شوم دانستند. اما بنی‏امیه در این روز لباس نو پوشیدند و زیب و زیور کردند و سرمه به چشم خود کشیدند و این روز را عید گرفتند و عطرها استعمال نمودند و مهمانیها و ولیمه‏ها دادند. و تا زمانی که ایشان بودند، این رسم در توده مردم پایدار بود، حتی این که پس از انقراض ایشان باز هم این رسم باقی ماند ولی شیعیان از راه تاسف و سوگواری به قتل سیدالشهداء در مدینة‏السلام و بغداد و شهرهای دیگر گریه و نوحه‏سرایی می‏کنند و تربت مسعود حسین را در کربلا در این روز، زیارت می‏نمایند. و چون خبر کشته‏شدن حسین را به مدینه آوردند، دختر عقیل بن ابی‏طالب بیرون آمد و این اشعار را برخواند:
ماذا تقولون ان قال النبی لکم ماذا فعلتم و انتم آخرالامم بعترتی و باهلی بعد مفتقدی نصف اساری و نصف ضرجوا بدم ما کان هذا جزائی اذ نصحت لکم ان تخلفونی بسوء فی ذوی رحم
ابراهیم‏بن اشتر ناصر و یاور آل رسول‏الله در این روز کشته شد. و می‏گویند در این روز بود که خداوند توبه آدم را پذیرفت و در این روز بود که کشتی نوح بر جودی فرود آمد. و عیسی‏بن مریم در این روز، زاییده شد. و موسی و ابراهیم در این روز نجات یافتند. در این روز آتش به ابراهیم برد و سلام گردید و در این روز چشم یعقوب بینا شد. یوسف از چاه بیرون آمد. سلیمان از نو به سلطنت رسید. عذاب از قوم یونس برداشته شد. بدبختی و بیچارگی از ایوب مرتفع گشت. دعای زکریا مستجاب شد و یحیی را به او بخشیدند و گفته‏اند یوم‏الزینه موعد سحره فرعون در وقت زوال این روز بود. و این اتفاقات را که در این روز ذکر نموده‏اند، اگر چه وقوع آن امکان عقلی دارد اما معلوم است که ناقلان آنها دسته‏ای از عوام محدثان بوده‏اند. و یا آن که خواسته‏اند با اهل کتاب (24) مسالمت کنند.»
ابوریحان به جهت‏حسن ظن یا به جهات دیگر وانمود نکرده که این‏گونه روایات مجعول است. بلکه گفته است ناقل آن روایات عوامند یا برای مسالمت‏با اهل کتاب آنها را نشر داده‏اند، در هر صورت نتیجه همان است که آن روایتها عاری از حقیقت است.
بسیار مناسب است که آنچه را امام صادق‏علیه‏السلام در این‏باره بیان فرموده است نقل کنیم: عبدالله‏بن فضل‏بن هاشمی گفت: «به امام صادق‏علیه‏السلام عرض کردم چگونه عامه (مردم) روز عاشورا را روز برکت نامگذاری کرده‏اند؟ در این هنگام آن حضرت گریه کرد. سپس فرمود: وقتی که (امام) حسین‏علیه‏السلام کشته شد، مردم در شام، به یزید تقرب می‏جستند و حدیث جعل می‏کردند. و اموالی به عنوان جایزه دریافت می‏نمودند، از جمله امور مجعوله این بود که این روز را روز برکت (و سرور) اعلام داشتند، تا مردم از جزع و گریه و مصیبت و اندوه به شادی و خوشحالی و تبرک جستن بپردازند و به آن سرگرم باشند». (25) تا مردم آن واقعه حزن‏انگیز را فراموش کنند و در نتیجه بنی‏امیه از لعن و نفرین ابدی و پی‏آمدهای ناگوار جنایت هولناکی که انجام داده بودند درامان بمانند. پس در واقع این نوعی سیاست‏بود که دستگاه تبلیغی بنی‏امیه امر را بر مردم مشتبه ساخت و خواستند بواسطه منحرف نمودن اذهان عمومی، بر زشتی جنایاتشان سرپوش بگذارند و برای رسیدن به این هدف به انواع دسایس و حیله‏ها متوسل شدند. دسیسه دیگر آنها این بود که شایع کردند امام حسین‏علیه‏السلام کشته نشده بلکه انعکاسی از وی بر حنظلة بن اسعد شامی قرار گرفته و او به جای آن حضرت به قتل رسیده و امام به آسمان عروج نموده چنانچه حضرت عیسی این چنین بود (26) و این سیاست عین همان سیاستی است که پس از وفات پیامبرصلی الله علیه وآله و مشغول ساختن افکار مردم نسبت‏به جانشین واقعی آن حضرت در پیش گرفتند و شایع ساختند که پیامبر از دنیا نرفته و زنده است. (27)
اگر این شایعه‏پراکنی نبود، قویا احتمال داشت که عده‏ای به این فکر بیفتند که چرا وصیتها و سفارشهای پیامبرصلی الله علیه وآله را درباره جانشین واقعی‏اش حضرت علی‏علیه‏السلام کنار گذاشتند و هنوز پیامبر را دفن نکرده برای امارت و خلافت‏به گفتگو و اختلاف پرداختند و می‏خواهند دیگری را به جای آن حضرت، به خلافت‏بردارند.
بدون شک از نظر روایی آن شایعه از جهت انصراف افکار عمومی و برگرداندن توجه مردم از این امر مهم تاثیری بسزا داشت، تا در این گیرودار بتوانند خلیفه موردنظر خود را به قدرت برسانند. و این شایعه - چنان که بعضی گمان کرده‏اند - از روی جهل و اشتباه صورت نگرفت، بلکه روی نقشه حساب شده طرح شده بود.

عظمت قیام امام حسین‏علیه‏السلام

نهضت امام حسین‏علیه‏السلام نهضتی مقدس، متعالی و روحانی بود. پاکی، خلوص، بی‏اعتنایی به دنیا، بری بودن از اغراض شخصی و آز و جاه‏طلبی و خودخواهی از ویژگیهای این قیام است. (28) انقلاب آن حضرت درس قسط، عدالت، توحید، شرافت، ایثار و فداکاری به مردم داد. (29)
فرزند پیامبرصلی الله علیه وآله با خون خویش درخت اسلام را که رو به خشکیدگی گذاشته بود، آبیاری کرد و در تاریکی ظلم و فساد بنی‏امیه درخششی بوجود آورد که آن محیط ظلمانی را نور و روشنایی بخشید و بزرگراه سعادت را نمایان کرد و ابرهای تیره و تاری از آسمان بر جوامع اسلامی بلکه جوامع انسانی پراکنده شد و چهره اسلام را چنان که هست‏بر جهانیان آشکار ساخت (30) به همین جهت است که سوره «الفجر» سوره «الحسین‏» نامگذاری شده است.
از امام صادق‏علیه‏السلام نقل شده که این سوره درباره حسین‏علیه‏السلام نازل شده و سوره حسین است (31) و چون آن جناب با اخلاص کامل در راه خدا خاندان و اموالش را فدا نمود، با اطمینان و اشتیاق فراوان به دیدار معبود خود شتافت و مصداق واقعی «نفس مطمئنه‏» واقع شد، و در نزد پروردگار در جوار رحمتش قرار گرفت، لذا امام صادق‏علیه‏السلام فرمود: مقصود از «نفس مطمئنه‏» حسین و یاران اوست که صاحب نفس مطمئنه‏اند که در روز قیامت رضوان خدا برای ایشان است و خداوند از ایشان راضی است. (32)
او کسی است که با نیل به درجه رفیع شهادت جاودانگی یافت، به میزانی که در راه موضوعی فدا و فانی می‏شود ارزش آن را به خود می‏گیرد و کسب می‏نماید.
حسین‏بن علی‏علیه‏السلام کسی است که تمام هستی و متعلقات خویش را با اخلاص در راه خدا که اصل و منشا تمام کمالات و تقدسهاست، فدا و فانی نموده است پس جای شگفتی نیست که بگوییم تمام تقدسها و کمالات و جاودانگی به وجود فدا شده‏اش انتقال یافته است. (33) و نیز بی‏جهت نیست که محبت و عشق به آن حضرت در دلهای مؤمنان جایگزین شده به همان‏گونه که محبت و علاقه به خداوند در آن دلها جای دارد. لذا از رسول اکرم‏صلی الله علیه وآله نقل شده است: «همانا برای شهادت حسین‏علیه‏السلام حرارتی وجود دارد که هیچ‏گاه سرد نمی‏شود. (34) و نیز فرمود: «برای حسین‏علیه‏السلام در دلهای مؤمنان محبتی است‏». (35)
آری! حضرت سیدالشهداعلیه‏السلام که از روی خلوص به پیشگاه معبود خویش سر عبودیت فرود آورده و بر آن مداومت ورزیده، به اوج کمال و قرب رب ذی‏الجلال رسیده و آن قدر شرافت و قداست پیدا کرده که صحیح است او را به خدا نسبت دهند، مثلا بگویند: دست او، دست‏خدا، خون او خون خدا و گوش و زبان و چشم او، گوش و زبان و چشم خداست، و این بدان جهت است که توجه به خدا، فدا شدن در راه او، و استمرار بر طاعتش، چنان انقلابی در وی به وجود آورد که عظمت‏خداوندی به او نسبت داده می‏شود زیرا از معنویت ارتباط با خداوند متاثر گشته است. در این‏باره حدیثی از امام باقرعلیه‏السلام نقل شده است که همین معنی را می‏رساند و می‏فهماند که آدمی با رشته ارتباط و بندگی خالصانه خدا به مقامی می‏رسد که در فکر نگنجد و شرافت و قداست و ابدیت ذات اقدس ربوبی او را متاثر می‏سازد و آن خصوصیات به او انتقال می‏یابد:
... ان الله جل جلاله قال: ما تقرب الی عبد من عبادی بشی‏ء احب الی مما افترضت علیه و انه یتقرب الی بالنافلة حتی احبه فاذا احببته کنت‏سمعه الذی یسمع به و بصره الذی یبصر به و لسانه الذی ینطق به و یده التی یبطش بها. ان دعانی اجبته و ان سالنی اعطیته. (36)
حسین بن علی‏علیه‏السلام که در راه خدا و در راه افکار عالیه‏اش شهید شد وجود مادی خود را نفی کرد اما به صورت منبع فضیلت و مرکز شرافت و عظمت وجود جاودانه خود را اثبات نمود عقل و دین حکم می‏کند که بزرگان و افراد برگزیده را در حال حیات و ممات ارج نهیم و آنان را دوست‏بداریم و از یاد نبریم و در سالروز وفات و شهادتشان مجالس یادبود برپا کنیم. به ویژه که آن شخص تمام هستی خودش را در طبق اخلاص نهاده و از هیچ فداکاری در راه خدا دریغ نورزیده باشد.
از این جهت است که در اقطار مختلف اسلامی به نام آن حضرت اقامه مجالس می‏کنند و چنین نیست که تکریم و تعظیم آن حضرت اختصاص به شیعیان داشته باشد مثلا در کشور مصر در روز ولادت آن حضرت و خواهر بزرگوارش حضرت زینب مجالس جشن و سرور برپا می‏دارند. (37) و درباره فضایل ایشان قلمفرسایی می‏کنند و کتابها و مقاله‏ها می‏نویسند. (38)
حسین‏بن علی‏علیه‏السلام برای هدفی بس عالی در راه معبود خود با نفس نفیس جهاد نمود. (39) و برای احیای فضیلت و شرافت و برقراری آزادی و بیداری بشر قیام کرد. پس سزاوار است که تمام جوامع انسانی - خواه مسلمان خواه غیرمسلمان - به پاس احترام و بزرگداشت آن شخصیت عظیم‏الشان سالروز شهادت آن حضرت را بزرگ بشمارند و به سوک و ماتم بنشینند.
او ابرمرد عالم و شخصیت‏بسیار بزرگواری است که تمام مکارم و فضایل را دارا بود به گونه‏ای که ابعاد گسترده بسیار وسیع وجودش همگان را متحیر ساخته است. (40)
از لحاظ نسب نیز کسی به پایه امام حسین‏علیه‏السلام نمی‏رسد: جدش رسول خدا سیدالمرسلین و خاتم‏النبیین و پدرش علی مرتضی سیدالوصیین و مادر فاطمه زهرا سیده نساء عالمین و برادرش امام حسن مجتبی، و عمویش جعفر طیار و عموی پدرش حمزه سیدالشهداء است.
فکر او بر محور ابدیت و ماورای محسوسات دور می‏زند او شهادت را برگزید و منیه را بر دنیه و کرامت قداست را بر لئامت اطاعت‏بدسگالان و نابکاران ترجیح داد. (41)
فرزند پیامبرصلی الله علیه وآله چندان ثبات و استقامت و شجاعت و بردباری و صبر از خود بروز داده که نظر همه متفکران و بزرگان را به خود جلب نموده و همگان در برابر عظمتش سر تعظیم فرود آورده‏اند. و هر کس که درباره احوال و رفتار آن حضرت مطالعاتی داشته باشد غیرممکن است مجذوب فضایل و شخصیت او نگردد و از مصایبی که برای نجات اسلام و بشریت متحمل شده متاثر و اندوهگین نشود.

عاشورا «یوم‏الله‏» است

روزهایی که در آن روزها وقایع مهمی انجام می‏شود و مسیر تاریخ در جهت رشد و کمال تغییر می‏نماید و سبب می‏شود که تحول در اجتماع به وجود آید و مردم راه فضیلت و سعادت را در پیش گیرند، «ایام‏الله‏» نامیده می‏شود. در قرآن مجید در دو مورد (سوره ابراهیم آیه 5 و سوره الجاثیه آیه 14) ایام‏الله ذکر شده است.
از ابن‏عباس روایت‏شده که منظور از آن روزهایی است که در آن روزها در امم پیشین وقایعی مهم رخ داده است واضح است که منظور وقایعی (42) است آموزنده که بدان وسیله مردم از جهل و غفلت رهایی یافته‏اند و دگرگونی در تمام شؤون زندگی‏شان پدید آمده است. چون شهادت سبط پیامبرصلی الله علیه وآله و یارانش در روز عاشورا باعث‏شد که حقایق آشکار شود و اسلام تجدید حیات نماید ستمگران رسوا شدند و تغییر اساسی در جامعه اسلامی به وجود آید، آن روز «یوم‏الله‏» به حساب آمد. از پیامبر اکرم‏صلی الله علیه وآله روایت‏شده است که عاشورا از «ایام‏الله‏» است. (43) این روز به اندازه‏ای اهمیت داشته که به امم پیشین نیز معرفی شده تا آنان نیز نتایجی را که بر این روز عظیم ترتب می‏یابد درک کنند و آن را پاس دارند.
در حدیث مناجات حضرت موسی‏علیه‏السلام آمده است که حضرت موسی‏علیه‏السلام عرض کرد: خدایا! به چه جهت امت پیامبر خاتم را بر سایر امم برتری داده‏ای؟ خداوند فرمود: ده خصلت است که موجب برتری ایشان شده است. موسی‏علیه‏السلام گفت: آنها کدامند تا به بنی‏اسرائیل دستور دهم که به آنها عمل کنند. فرمود: نماز، زکات، روزه، حج، جهاد، جمعه، جماعت، قراءت، علم و عاشورا. حضرت موسی‏علیه‏السلام پرسید: عاشورا چیست؟ فرمود: گریه کردن و خود را به گریه واداشتن بر سبط پیامبر خاتم است. (44) از این حدیث‏برمی‏آید که اهمیت دادن به عاشورا و بهره‏مند شدن از آثار آن روز عظیم، در ردیف صلاة و صوم و سایر مبانی مهم اسلامی است و این بدان جهت است که اگر واقعه عاشورا و شهادت فرزند پیامبرصلی الله علیه وآله نبود از اسلام واقعی و صلاة و صوم و سایر ارکان اسلام اثری برجای نمی‏ماند.

عاشورا در سیره ائمه اطهار

از آنچه تاکنون ذکر نمودیم روشن می‏شود که پیامبر اکرم‏صلی الله علیه وآله و ائمه اطهارعلیهم‏السلام در روز عاشورا به یاد آن همه مصایبی که بر امام حسین‏علیه‏السلام وارد شده اندوهگین می‏شده‏اند و به دیگران هم دستور می‏داده‏اند که در آن روز به عزاداری بپردازند و به سوک و ماتم بنشینند. (45) هر چند چنین دستوری از جانب معصومان صادر نمی‏شد بر مسلمین لازم بود که در آن روز مراسم عزا به پای دارند و آثار حزن و ماتم در ایشان ظاهر گردد، زیرا همان‏طور که پیشتر اشاره کردیم کسی که رسول خدا را دوست داشته باشد غیرممکن است که به فرزند آن حضرت عشق نورزد و او را دوست نداشته باشد. و در روز شهادتش غبار حزن و ماتم بر دلش ننشیند. واضح است که اگر فردی در روز مصیبت دوستش ناراحت و آزرده خاطر نگردد، دوستی او ظاهری و سطحی است و در واقع او را دوست نمی‏دارد; زیرا ارتباط معنوی بین دو دوست ایجاب می‏کند که در غم و شادی یکدیگر شریک باشند. (46) پس اگر ما در روز عاشورا متاثر نشویم و در خود احساس ماتم و اندوه ننماییم بدون تردید در دوستی‏مان نسبت‏به رسول اکرم‏صلی الله علیه وآله و فرزندش که بسیار مورد تکریم و محبت آن بزرگوار بوده است صادق نیستیم. (47) در کتب فریقین روایات بسیاری نقل شده که پیامبرصلی الله علیه وآله بارها بر مصایب امام حسین‏علیه‏السلام که جبرئیل از آن خبر داده بود، گریه کرد. در پیش روایت صحیحی از مستدرک حاکم نیشابوری از ام‏الفضل بنت الحارث در این‏باره نقل کردیم.
همچنین از کتاب «ذخایر العقبی‏» از ام‏سلمه بازگو شده است که او گفت رسول خدا را دیدم در حالی که بر سر حسین دست می‏کشید، گریه می‏کرد. عرض کردم: چرا گریه می‏کنی؟! فرمود: همانا جبرئیل به من خبر داد که این پسرم در سرزمینی به نام کربلا کشته می‏شود. سپس مقداری خاک قرمز رنگ به من داد و فرمود: این از خاک همان سرزمین است و هر زمان آن خاک به خون مبدل گشت‏بدان که وی کشته شده. ام سلمه گفت: آن خاک را در شیشه‏ای نزد خودم نگه داشتم و با خودم می‏گفتم آن در روز بسیار عظیمی به خون مبدل می‏شود. (48) گفتگو درباره بیانات و مطالبی که از معصومان در مورد عاشورا ابراز داشته‏اند و نیز بررسی روش ایشان در آن روز بسیار مفصل است که در این مختصر نگنجد. اما به طور کلی می‏توان گفت که آن بزرگواران در روز عاشورا به عزاداری و سوگواری می‏پرداختند. دستور می‏داده‏اند، مرثیه‏خوانان، شعرا و کسانی که از آن واقعه مطلع بوده‏اند، آن واقعه را برای دیگران تشریح کنند و مصایبی را که در آن روز بر اهل بیت پیامبر وارد شده بیان نمایند. و مقصودشان این بوده که آن رویداد به صورت یک مکتب پویا و خطدهنده برای همیشه زنده بماند. لذا تاکید کرده‏اند که عاشورا را از یاد نبرید و به نام امام حسین مجالس سوگ و ماتم به پا دارید، تا حقایقی که آن حضرت به آن جهت‏به شهادت رسیده فراموش نشود.
روشن است که احکام اسلامی بر مبنای جلب مصلحت و دفع مفسده پایه‏گذاری شده است. بنابراین منظور از به پا داشتن مجالس عزای حسینی این نیست که تنها برای خاندان پیامبرصلی الله علیه وآله همدردی و تسلیتی باشد و به قول روضه‏خوان‏ها حضرت زهراعلیهاالسلام را خوشحال کنیم و چنین بپنداریم که به هر اندازه گریه کنیم به همان اندازه تسلی خاطر برای رسول خداصلی الله علیه وآله و حضرت فاطمه‏علیهاالسلام فراهم آورده‏ایم اگر عقیده‏مان درباره به پا داشتن مجالس حسینی تنها این موضوع باشد یقینا مقاصد حضرت پیغمبر و حضرت علی و حضرت فاطمه را پایین آورده‏ایم. بدون شک تاکید بر این که مراسم عاشورا و عزای حسینی فراموش نشود مقصود آن است که واقعه کربلا به عنوان مکتب تعلیم و تربیت الهی برای همیشه زنده باشد.
آری به وسیله همین مجالس است که دین اسلام تبلیغ می‏شود و بر اثر واقعیاتی که در آن مجالس بیان می‏گردد مردم حق را از باطل تشخیص می‏دهند و راه خود را بازمی‏یابند. بنا به گمان برخی از سیاحان فرانسوی، از پیشرفت طایفه شیعه بدون امکانات تبلیغاتی و قوه قهریه در این دوره کوتاه می‏توان گفت که در یکی دو قرن آینده به لحاظ کمی بر سایر فرق مسلمان غلبه خواهد کرد و سبب آن همین تعزیه‏داری است که فرد فرد این فرقه را داعی و مبلغ مذهب خود ساخته است. امروزه هیچ نقطه‏ای از نقاط عالم را نمی‏بینیم که دو نفر شیعه باشند و اقامه عزای حسینی ننمایند و بذل مال و منال نکنند.
در کتاب «السیاسة الحسینیة‏» آمده است‏یک نفر عرب شیعی بحرینی را دیدم که در هتل یکه و تنها مجلس عزا برپا کرده، کتاب گرفته بر کرسی نشسته، چیزی می‏خواند و گریه می‏کرد و سپس آنچه را از ماکول و مشروب برای آن مجلس تهیه دیده بود میان فقرا تقسیم کرد. (49)
شیخ طوسی از عبدالله‏بن سنان روایت کرده است که او گفت: بر سرورم جعفربن محمدعلیه‏السلام در روز عاشورا وارد شدم، او را با چهره گرفته و ظاهری اندوهگین در حالی که اشکهایش مانند مروارید افشان فرومی‏ریخت، ملاقات کردم! عرض کردم ای پسر رسول خدا چرا گریه می‏کنی؟ - خدا چشم تو را نگریاند - فرمود: آیا غافلی که حسین بن علی در مثل این روز به قتل رسیده و (دچار مصیبت‏شده)؟ از آن حضرت پرسیدم: سرورم، رای شما درباره روزه این روز چیست؟ فرمود: روزه بگیرید بدون این که آن را روزه به حساب آورید و افطار کنید بدون این که آن را موجب خوشحالی و «برکت‏» قرار دهید، و آن را روزه کامل قرار مدهید. یک ساعت پس از نماز عصر با آب افطار کنید. (50) شیخ صدوق به سند خودش از حضرت رضاعلیه‏السلام روایت کرده که آن حضرت فرمود: «ماه محرم ماهی است که در زمان جاهلیت، در آن ماه جنگ و ظلم را حرام می‏دانستند، اما در آن ماه خون ما حلال دانسته شد و حرمت ما هتک گردید. اهل بیت و زنان ما اسیر شدند، خیمه‏های ما سوزانیده شد و اموال ما غارت گردید وهیچ احترامی برای رسول خدا درباره ما ملحوظ نگردید! همانا روز قتل حسین‏علیه‏السلام در صحرای کربلا چشمهای ما را مجروح، اشک ما را جاری، و عزیز ما را [به حسب ظاهر] خوار ساخت. و تا آخر دنیا موجب غصه و بلای ما گردید. پس بر همچون حسین‏علیه‏السلام باید گریه‏کنندگان بگریند. که گریه بر وی گناهان بزرگ را فرو می‏ریزد. سپس فرمود: هنگامی که ماه محرم داخل می‏شد پدرم خندان دیده نمی‏شد و اندوه بر وی غالب بود تا هنگامی که عاشورا سپری می‏گشت و وقتی که روز عاشورا فرامی‏رسید، آن روز، روز مصیبت و اندوه و گریه‏اش بود و می‏فرمود: این همان روزی است که حسین‏علیه‏السلام در آن روز به قتل رسید. (51)
از ابوالفرج اصفهانی در کتاب «الاغانی‏» نقل شده که او به سند خودش از علی بن اسماعیل تمیمی و او از پدرش بازگو نموده که وی نزد امام صادق‏علیه‏السلام بود و خدمتگزارش برای سید حمیری اجازه ورود به مجلس درخواست کرد حضرت دستور داد که او را به آن مجلس بیاورند و زنان را در پس پرده جای داد و سید حمیری وارد شد، سلام کرد و نشست امام‏علیه‏السلام از وی خواست در رثای امام حسین‏علیه‏السلام شعر بخواند. او در این‏باره اشعاری خواند که اولش این است:
امرر علی جدث الحسین فقل لاعظمه الزکیة یا اعظما لا زلت من وطفاء ساکبة رویة
دیدم اشکهای امام صادق‏علیه‏السلام بر عارضش فرو می‏ریخت و ناله و فریاد از خانه‏اش برخاست تا این که دستور داد از ناله و گریه خودداری کنند و چنین کردند. (52)
اخبار و روایات درباره لزوم به پا داشتن مجالس عزای حسینی و گریستن بر مصایب آن حضرت بسیار زیاد و به حد تواتر است که نقل آنها درخور رساله‏ای است. (53) اکنون برای رعایت اختصار تنها به ذکر روایتی که عبدالله‏بن فضل از امام صادق‏علیه‏السلام روایت نموده می‏پردازیم و آن را ختام مقال خویش قرار می‏دهیم: عبدالله بن فضل گفت: به امام صادق‏علیه‏السلام عرض کردم ای پسر رسول خدا، چگونه روز عاشورا روز مصیبت و اندوه و جزع و گریه قرار داده شده و روزی که رسول خدا قبض روح شد و روزی که حضرت فاطمه‏علیهاالسلام از دنیا رفت و روزی که امیر مؤمنان به قتل رسید و روزی که حضرت امام حسن به زهر کشته شد بدین‏گونه نیست که روز حزن و اندوه اعلام شده باشد؟ (امام) فرمود: همانا روز مصیبت قتل حسین‏علیه‏السلام از همه ایام دیگر عظیم‏تر است و این بدان جهت است که اصحاب کسا که نزد خداوند گرامی‏ترین خلق‏اند پنج نفر بودند: هنگامی که پیامبرصلی الله علیه وآله از میان ایشان رفت، امیرمؤمنان و حضرت فاطمه و امام حسن و امام حسین‏علیهم‏السلام باقی بودند که مردم به ایشان تسلی و گشایش حاصل کنند. و وقتی که حضرت فاطمه از دنیا رفت‏به وسیله امیرمؤمنان و حضرت امام حسن و حضرت امام حسین‏علیهم‏السلام برای مردم تسلی و گشایش بود و زمانی که امام حسن‏علیه‏السلام به شهادت رسید برای مردم به وجود حسین‏علیه‏السلام تسلی و گشایش بود. اما آن گاه که آن حضرت‏علیه‏السلام به قتل رسید هیچ کس از اصحاب کسا نبود که بعد از او برای مردم به او تسلی و گشایش باشد پس از دنیا رفتن آن حضرت به منزله از دنیا رفتن همگی ایشان بود. چنان که ماندن وی در این عالم به منزله ماندن همگی ایشان بود. بدین جهت است که روز شهادت او به لحاظ مصیبت‏برترین روزهاست. عبدالله بن فضل گفت: به امام عرض نمودم: ای پسر رسول خدا چرا برای مردم بعد از اصحاب کسا به علی‏بن الحسین‏علیه‏السلام تسلی و گشایش نبود. به همان‏گونه که به پدرانش برای آنان تسلی و گشایش بود؟ فرمود: همانا علی بن حسین بعد از درگذشت پدرانش سید عابدین و امام و حجت‏بود، اما رسول خدا را دیدار ننمود و از وی کلامی نشنید و علمش از پدرش و پدرش به وسیله جدش به آن حضرت به ارث رسیده بود و مردم امیرالمؤمنین و فاطمه و حسن و حسین را با رسول خدا بسیار در حالات مختلف مشاهده کرده بودند پس هر وقت‏به یکی از ایشان نگاه می‏کردند حال او را نسبت‏به رسول خدا و گفتار آن حضرت را به او و درباره او به یاد می‏آوردند هنگامی که ایشان درگذشتند مردم دیدار کسانی را که در نزد خداوند عزوجل بزرگوارترین بودند از دست دادند. از دست رفتن همگی‏شان نبود مگر وقتی که حسین‏علیه‏السلام از دست رفت چون او پس از همه درگذشت، بدین جهت است که روز قتل آن حضرت به لحاظ صیبت‏بزرگترین ایام است. عبدالله بن فضل گفت: عرض کردم: ای پسر رسول خدا چگونه عامه مردم روز عاشورا را روز برکت نامگذاری کرده‏اند. آن حضرت گریه کرد سپس فرمود: وقتی که حسین‏علیه‏السلام به قتل رسید، بدین‏وسیله گروههای زیادی به یزید تقرب جستند و برای خوش آمدن او به جعل حدیث پرداخته شد و برای این کار اموالی به عنوان جایزه دریافت کردند و از جمله مجعولات آنان درباره همین روز بود.

پی‏نوشتها و مآخذ

1- رک: دائرة‏المعارف مصاحب و لغتنامه دهخدا ماده «فرهنگ‏».
2- رک: لسان‏العرب و مجمع‏البحرین، ماده «عشر».
3- الآثار الباقیه عن القرون الخالیه باب «القول علی ما یستعمله اهل الاسلام‏».
4- فضایل الخمسه من الصحاح الستة‏3/260 و 262 ط سال 1384 مطبعة النجف و بحارالانوار 44/25.
5- همان ماخذ. «احب الله من احب حسینا حسین سبط من الاسباط‏» و فهارس مسند ابن حنبل ماده «احب‏».
6- فضایل الخمسه‏3/261. عن جابر: کنا مع رسول الله‏صلی الله علیه وآله فدعینا الی طعام فاذا الحسین‏علیه‏السلام یلعب فی‏الطریق مع‏الصبیان فاسرع‏النبی امام‏القوم ثم‏بسط یده فجعل حسین یفر هاهنا و هاهنا...
7- ... فدیت من فدیته بابنی ابراهیم. اشاره به این موضوع است که خداوند به پیامبرصلی الله علیه وآله وحی نمود که یکی از دو فرزندت (حسین‏علیه‏السلام یا ابراهیم‏علیه‏السلام را فدای دیگری کن و این چنین نیست که بخواهم هر دو برای تو بمانند آنگاه پیامبر گریه کرد و این چنین مصلحت دید که ابراهیم‏علیه‏السلام را به خاطر فرزندش امام حسین‏علیه‏السلام (که فرزند علی و زهراعلیهماالسلام نیز می‏باشند) فدا کند. رک. فضایل الخمسه‏3/257 به نقل از تاریخ بغداد.
8- وسائل الشیعه، 15/97 ط اسلامیه: ریحانتی من الدنیا الحسن و الحسین...
9- فضائل الخمسه،3/270 و ما بعد و بحارالانوار 44/250.
10- ... فوضعته فی حجره ثم حانت منی التفاتة فاذا عینا رسول‏الله تهریقان من الدموع. قالت قلت‏یا نبی‏الله... رک: فضایل الخمسه‏3/270. این روایت از مستدرک حاکم نقل شده او گفته است این روایت‏بنابر شرط شیخین صحیح است.
11- لقد کان لکم فی رسول الله اسوة حسنة. سوره احزاب آیه 21.
12- «اضواء علی السنة المحمدیة و دفاع عن الحدیث‏» تالیف محمود ابوریه ط 5 صفحه‏126 به بعد.
13- دائرة المعارف بستانی و مصاحب ماده «عشر» و در زیارت عاشورا آمده است. «هذا یوم تبرکت‏به بنوامیة...»
14- فبشر عباد الذین یستمعون القول فیتبعون احسنه، سوره زمر آیه‏17 و 18.
15- الحسین ابوالشهدا عباس محمود العقاد، ص‏33-32، ط. دارالهلال.
16- همان ماخذ، ص‏21.
17- همان ماخذ، ص‏21..
18- سموالمعنی فی سمو الذات ط 2، ص‏57، تالیف عبدالله علائلی.
19- تاریخ طبری، ط دارالمعارف مصر، 5/331.
20- تفسیر روح البیان، اسماعیل حقی بروسوی، 4/418 ذیل آیه 28 سوره ابراهیم; و نیز تفسیر قرطبی،9/364، ذیل همان آیه، فضائل الخمسه‏3/303 باب‏26.
21- فضایل الخمسه‏3/303 و 304 و 305.
22- الحسین ابوالشهدا، ص 25-23.
23- الآثار الباقیة عن القرون الخالیه، تالیف ابوریحان محمدبن احمد البیرونی باب «القول علی ما یستعمله اهل الاسلام‏». و ترجمه الآثار الباقیه فصل بیستم، ترجمه اکبر داناسرشت و دائرة‏المعارف بستانی ماده «عشر».
24- الآثار الباقیه باب «القول علی ما یستعمله اهل الاسلام‏» و ترجمه آن فصل بیستم، ترجمه اکبر داناسرشت.
25- بحارالانوار، 44/270.
26- همان، 44/271.
27- الکامل فی التاریخ، ذکر احداث سال یازدهم.
28- ... و انی لم اخرج اشرا و لابطرا و لا مفسدا و لا ظالما و انما خرجت لطلب الاصلاح فی امة جدی... رک: بحارالانوار، 44/329 و سمو المعنی لسمو الذات، ص‏106،1359.
29- ... الاترون ان الحق لایعمل به و ان الباطل لایتنهی عنه... تاریخ طبری 5/229 ط - المطبعة الحسینیة المصریه.
30-سبقت العالمین الی المعالی بحسن خلیقه و علو همة و لاح بحکمتی نورالهدی فی لیال فی الضلالة مدلهمة یرید الجاحدون لیطفؤوه و یابی الله الا ان یتمه.
رک: بحارالانوار 44/194.
31- البرهان فی تفسیر القرآن، سوره فجر.
32- همان.
33- حسین وارث آدم، صفحه 212 به بعد.
34- لؤلؤ و مرجان، انتشارات نوین، ص‏38.
35- همان ماخذ.
36- وسائل الشیعه،3/53 ط اسلامیه.
36- مجله رسالة الاسلام، سال 11، شماره‏3، ص‏264.
38- الذین آمنوا و هاجروا و جاهدوا فی سبیل‏الله باموالهم و انفسهم اعظم درجة عندالله، سوره توبه، آیه 20.
39- سیاسة الحسینیه، ص‏8، و 51 ط زهره.
40- اعیان الشیعه، 1/581... ان الدعی ابن الدعی قد رکز بین اثنتین...
41- تفسیر قرطبی،9/342 ذیل آیه و ذکرهم بایام الله، سوره ابراهیم، آیه 54.
42- کنزالعمال، 8/571، ط بیروت مؤسسة الرسالة، و صحیح مسلم، باب صیام عاشورا، فمن شاء صامه و من شاء ترکه.
43- مجمع‏البحرین، ماده «عشر» فی حدیث مناجاة موسی و قد قال یارب لم فضلت امة محمدصلی الله علیه وآله علی سایر الامم...
44- اعیان الشیعه، 1/586 و587 و بحارالانوار 44/278.
45- ... فجعل طینة شیعتنا من نضح طینتنا فقلوبهم تحن الینا... بحارالانوار67/126.
46- قل ان کنتم تحبون الله فاتبعونی یحببکم الله، آل عمران، آیه 31.
47- فضائل الخمسه،3/285. روایات در این باره بسیار است‏به همین ماخذ ص 270 رجوع شود.
48- سیاسة الحسینیة، ص‏50، ط سال 1351.
49- اعیان‏الشیعه، 1/586 ط دارالتعارف بیروت.
50- بحارالانوار، 44/283.
51- رک: اعیان‏الشیعه، 1/586.
52- برای آگاهی بیشتر رک: بحارالانوار، 44/278، باب 34.
53- بحارالانوار 44/279.

منبع: فصلنامه مشکوة ، شماره 53

+ ۱۳۸۹/۰۹/۱۸

چهل چراغ عزاداری

نويسنده:حجت الاسلام جوادمحدثی

عزاداری، احیاء خط خون و شهادت

زندانی کردن «نور» در حصار شب، شیوه کهن ستمگران حاکم، در برخورد و مقابله با «حق» بوده است.خط فکری و سیاسی امامان شیعه، از همین رو همواره از سوی قدرتها، مورد تضییق و محدویت و انزوای تحمیلی قرار گرفته بود.
طبیعی است که در چنان شرایط، نوشتن و گفتن و سرودن و نشر تفکر و راه و خط آنان، از اسلوبهای مؤثر شیعه به حساب می‏آمد و پیروان حق، با زبان و قلم و شعر و مرثیه و اشک و عزاداری، در «احیاء امر ائمه» و زنده نگهداشتن حماسه‏ها و بیان فضایلشان تلاش می‏کردند.در آن عصر خفقان، طرح «خط امامان» ، نوعی مبارزه سیاسی اجتماعی بود و خطرها در پی داشت.
جلسات انس و دیدار شیعیان، وسیله‏ای برای الهام گیری و یافتن محورهای «وحدت مکتبی» به حساب می‏آمد و شعر و مرثیه و نوحه و گریستن و عزاداری بر شهیدان کربلا و سید الشهدا و مظلومیت اهل بیت علیهم السلام در آن عصر «نتوانستن» ها، ابعادی از مسأله زنده نگهداشتن مشعل حق و دعوت به «نور» و «ایمان» بود.
سروده‏های موضعدار شاعران شیعی، آنچه که به اهل بیت مربوط می‏شد، بطور عمده دو محور اساسی داشت: 1.مدایح.2.مراثی
استفاده از مدح و مرثیه، همواره بعنوان اهرمی در دفاع از حق و مبارزه با حکومتهای جور، مورد استفاده قرار می‏گرفت.برپایی مراسم سوگواری برای ائمه و احیای خاطره شکوهمند و الهام بخش حیات و جهاد و شهادتشان، همواره در تاریخ، حرکت آفرین و بیدارگر بوده است .
سنت شعر گفتن و مرثیه خواندن و گریستن و گریاندن در مجالس سوگ اهل بیت نیز، مورد تشویق و دستور امامان بود، چرا که عزاداری، رساندن صدای مظلومیت آل علی به گوش مسلمانان بود و رسالتی عظیم داشت.اقامه مجالس به یاد آنان، بیان رنجهای جانکاه پیشوایان حق و خون دلهای ائمه عدل، فاش ساختن و آشکار کردن ناله مظلومانه آنان در هیاهوی پرفریب اغواگران بود و عزاداری برای شهید، انتقال فرهنگ شهادت به نسلهای آینده تلقی می‏شد...و این خط همچنان ادامه یافت، تا اکنون.
در اینگونه مجالس، احساس و عاطفه، به کمک شعورمی‏آید و مکتب عاشورا زنده می‏ماند و اشک، زبان گویای احساسهای عمیق یک انسان متعهد و پای بند به خط حسینی و کربلایی است.اشک، دلیل عشق است و نشانه پیوند.اشک، زبان دل است و شاهد شوق.
دلی که به حسین علیه السلام و اهل بیت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم عشق دارد، بی شک در سوگ آنان می‏گرید و با این گریه، مهر و علاقه درونی خود را نشان می‏دهد و گریه بر حسین علیه السلام تجدید بیعت با «کربلا» و فرهنگ شهادت است و امضای راه خونین شهیدان .
جبهه‏های گرم ایران اسلامی در سالهای «دفاع مقدس» ، گویاترین و زنده‏ترین سندی است که نشان می‏دهد چگونه عشق عاشورایی و مراسم نوحه‏خوانی و اشک ریختن بر سالار شهیدان، محرم را ماه «پیروزی خون‏بر شمشیر» می‏سازد و اشک را به سلاحی کاری و مؤثر تبدیل می‏کند.
سابقه عزاداری و سوگواری بر مظلومیت خاندان پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم بسیار دیرینه است و خود پیامبر و علی و فاطمه و...علیهم السلام و فرشتگان و کروبیان و جن و انس بر مظلومیت «آل الله» گریسته و مجالس عزا و گریه بر پا کرده‏اند.حتی انبیای گذشته هم اشکی ریزان و دلی سوزان و توسل و توجهی به خاندان عصمت و اسوه‏های شهادت داشته‏اند .
شبهه آفرینیهای کج فهمان یا مغرضان نسبت به مسأله گریستن و عزاداری و توسل و اقامه مراسم و شعائر دینی در سوگ امامان مظلوم و شهید، جز از بی خبری آنان‏از تعالیم اسلام و دستورها و سنتهای پیامبر اسلام، نشأت نمی‏گیرد .
این مجموعه چهل حدیث که پیش رو دارید، برخی از احادیث مربوط به این سنت ارزشمند و سازنده را در بردارد.امید است که آشنایی با فرهنگ دینی و عمل به آن، وسیله نجات ما و سبب شفاعت «اهل بیت» از ما در روز قیامت گردد.

حدیث اول
آتش عشق حسینی

قال رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم:
ان لقتل الحسین علیه السلام حرارة فی قلوب المؤمنین لا تبرد ابدا.
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: برای شهادت حسین علیه السلام، حرارت و گرمایی در دلهای مؤمنان است که هرگز سرد و خاموش نمی‏شود.جامع احادیث الشیعه، ج 12، ص .556

حدیث دوم
عاشورا، روز غم

قال الرضا علیه السلام:
من کان یوم عاشورا یوم مصیبته و حزنه و بکائه جعل الله عز و جل یوم القیامة یوم فرحه و سروره.
امام رضا علیه السلام فرمود: هر کس که عاشورا، روز مصیبت و اندوه و گریه‏اش باشد، خداوند روز قیامت را برای او روز شادی و سرور قرار می‏دهد.بحار الانوار، ج 44، ص .284

حدیث سوم
محرم، ماه سوگواری

قال الرضا علیه السلام:
کان ابی اذا دخل شهر المحرم لا یری ضاحکا و کانت الکابة تغلب علیه حتی یمضی منه عشرة ایام، فاذا کان الیوم العاشر کان ذلک الیوم یوم مصیبته و حزنه و بکائه...
امام رضا علیه السلام فرمود: هر گاه ماه محرم فرا می‏رسید، پدرم (موسی بن‏جعفر علیه السلام) دیگر خندان دیده نمی‏شد و غم و افسردگی بر او غلبه می‏یافت تا آن که ده روز از محرم می‏گذشت، روز دهم محرم که می‏شد، آن روز، روز مصیبت و اندوه و گریه پدرم بود .امالی صدوق، ص 111

حدیث چهارم
دیده‏های خندان

قال رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم:
یا فاطمة! کل عین باکیه یوم القیامة الا عین بکت علی مصاب الحسین فانها ضاحکة مستبشرة بنعیم الجنة.
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: فاطمه جان! روز قیامت هر چشمی گریان است، مگر چشمی که در مصیبت و عزای حسین گریسته باشد، که آن چشم در قیامت خندان است و به نعمتهای بهشتی مژده داده می‏شود.بحار الانوار، ج 44، ص .293

حدیث پنجم
سالگرد سوگ حسین

عن الصادق علیه السلام:
نیح علی الحسین بن علی سنة فی کل یوم و لیلة و ثلاث سنین من الیوم الذی اصیب فیه.
حضرت صادق علیه السلام فرمود: یک سال تمام، هر شب و روز بر حسین بن علی علیه السلام نوحه خوانی شد و سه سال، در روز شهادتش سوگواری برپا گشت.بحار الانوار، ج 79، ص .102

حدیث ششم
بودجه عزاداری

قال الصادق علیه السلام:
قال لی ابی: یا جعفر! اوقف لی من منالی کذا و کذا النوادب تندبنی عشر سنین بمنی ایام منی.
امام صادق علیه السلام می‏فرماید: پدرم امام باقر علیه السلام به من فرمود: ای جعفر ! از مال خودم فلان مقدار وقف نوحه خوانان کن که به مدت ده سال در «منا» در ایام حج، بر من نوحه خوانی و سوگواری کنند.بحار الانوار، ج 46، ص .220

حدیث هفتم
نوحه خوانی سنتی

عن ابی هارون المکفوف قال:
دخلت علی ابی عبد الله علیه السلام فقال لی: انشدنی، فأنشدته فقال: لا، کما تنشدون و کما ترثیه عند قبره...
ابو هارون مکفوف می‏گوید: خدمت حضرت صادق علیه السلام رسیدم.امام به من فرمود: «برایم شعر بخوان» .پس برایش اشعاری خواندم.فرمود: اینطور نه، همان طور که (برای خودتان) شعر خوانی می‏کنید و همانگونه که نزد قبر حضرت سید الشهدا مرثیه می‏خوانی.بحار الانوار، ج 44، ص .287

حدیث هشتم
پاداش شعر گفتن برای حسین علیه السلام

قال الصادق علیه السلام:
ما من احد قال فی الحسین شعرا فبکی و ابکی به الا اوجب الله له الجنة و غفر له.
امام صادق علیه السلام به جعفر بن عفان فرمود: هیچ کس نیست که درباره حسین علیه السلام شعری بسراید و بگرید و با آن بگریاند مگر آن که خداوند، بهشت را بر او واجب می‏کند و او را می‏آمرزد.رجال شیخ طوسی، ص .289

حدیث نهم
سرودن برای اهل بیت علیه السلام

قال الصادق علیه السلام:
من قال فینا بیت شعر بنی الله له بیتا فی الجنة.
امام صادق علیه السلام فرمود: هر کس در راه ما و برای ما یک بیت شعر بسراید، خداوند برای او خانه‏ای در بهشت، بنا می‏کند.وسائل الشیعه، ج 10، ص .467

حدیث دهم
اصحاب مدح و مرثیه

قال الصادق علیه السلام:
الحمد لله الذی جعل فی الناس من یفد الینا و یمدحنا و یرثی لنا.
امام صادق علیه السلام فرمود: خدا را سپاس که در میان مردم، کسانی را قرار داد که به سوی ما می‏آیند و بر ما وارد می‏شوند و ما را مدح و مرثیه می‏گویند.وسائل الشیعه، ج 10، ص .469

حدیث یازدهم
شعر خوانی در ایام عزا

قال الرضا علیه السلام:
یا دعبل! احب ان تنشدنی شعرا فان هذه الایام حزن کانت علینا اهل البیت علیه السلام.
امام رضا علیه السلام به دعبل (شاعر اهل بیت) فرمود: ای دعبل! دوست دارم که برایم شعری بسرایی و بخوانی، چرا که این روزها (ایام عاشورا) روز اندوه و غمی است که بر ما خاندان رفته است.جامع احادیث الشیعه، ج 12، ص .567

حدیث دوازدهم
مرثیه، نصرت اهل بیت علیه السلام

عن الرضا علیه السلام:
یا دعبل! ارث الحسین علیه السلام فانت ناصرنا و مادحنا ما دمت حیا فلا تقصر عن نصرنا ما استطعت.
امام رضا علیه السلام فرمود: ای دعبل! برای حسین بن علی علیه السلام مرثیه بگو، تو تا زنده‏ای، یاور و ستایشگر مایی، پی تا می‏توانی، از یاری ما کوتاهی مکن.جامع احادیث الشیعه، ج 12، ص .567

حدیث سیزدهم
شیعیان همراه و همدل

قال علی علیه السلام:
ان الله...اختار لنا شیعة ینصروننا و یفرحون بفرحنا و یحزنون لحزننا.
علی علیه السلام فرمود: خداوند برای ما، شیعیان و پیروانی برگزیده است که ما را یاری می‏کنند، با خوشحالی ما خوشحال می‏شوند و در اندوه و غم ما، محزون می‏گردند.غرر الحکم، ج 1، ص .235

حدیث چهاردهم
کشته اشک

قال الحسین علیه السلام:
انا قتیل العبرة لا یذکرنی مؤمن الا بکی.
حسین بن علی علیه السلام فرمود: من کشته اشکم.هیچ مؤمنی مرا یاد نمی‏کند مگر آنکه (بخاطر مصیبتهایم) گریه می‏کند.بحار الانوار، ج 44، ص .279

حدیث پانزدهم
یک قطره اشک

قال الحسین علیه السلام:
من دمعت عیناه فینا قطرة بوأه الله عز و جل الجنة.
حسین بن علی علیه السلام فرمود: چشمان هر کس که در مصیبتهای ما قطره‏ای اشک بریزد، خداوند او را در بهشت جای می‏دهد.احقاق الحق، ج 5، ص .523

حدیث شانزدهم
بهشت، پاداش عزاداری

قال علی بن الحسین السجاد علیه السلام:
ایما مؤمن دمعت عیناه لقتل الحسین و من معه حتی یسیل علی خدیه بوأه الله فی الجنة غرفا .
امام سجاد علیه السلام فرمود: هر مؤمنی که چشمانش برای کشته شدن حسین بن علی علیه السلام و همراهانش اشکبار شود و اشک بر صورتش جاری گردد، خداوند او را در غرفه‏های بهشتی جای می‏دهد.ینابیع الموده، ص .429

حدیث هفدهم
به یاد فرزندان فاطمه علیها السلام

قال السجاد علیه السلام:
انی لم اذکر مصرع بنی فاطمة الا خنقتنی لذلک عبرة.
امام سجاد علیه السلام فرمود: من هرگز شهادت فرزندان فاطمه علیها السلام را به یاد نیاوردم، مگر آنکه بخاطر آن، چشمانم اشکبار گشت.بحار الانوار، ج 46، ص .109

حدیث هیجدهم
سوگواری در خانه‏ها

قال الباقر علیه السلام:
ثم لیندب الحسین و یبکیه و یأمر من فی داره بالبکاء علیه و یقیم فی داره مصیبته باظهار الجزع علیه و یتلاقون بالبکاء بعضهم بعضا فی البیوت و لیعز بعضهم بعضا بمصاب الحسین علیه السلام.
امام باقر علیه السلام نسبت به کسانی که در روز عاشورا نمی‏توانند به زیارت آن حضرت بروند، اینگونه دستورعزاداری دادند و فرمودند: بر حسین علیه السلام ندبه و عزاداری و گریه کند و به اهل خانه خود دستور دهد که بر او بگریند و در خانه‏اش با اظهار گریه و ناله بر حسین علیه السلام، مراسم عزاداری بر پا کند و یکدیگر را با گریه و تعزیت و تسلیت گویی در سوگ حسین علیه السلام در خانه‏هایشان ملاقات کنند.کامل الزیارات، ص .175

حدیث نوزدهم
اشک علی علیه السلام در سوگ شهدای کربلا

قال الباقر علیه السلام:
مر علی بکربلا فی اثنین من اصحابه قال: فلما مر بها ترقرقت عیناه للبکاء ثم قال: هذا مناخ رکابهم و هذا ملقی رحالهم و هیهنا تهراق دماؤهم، طوبی لک من تربة علیک تهراق دماء الأحبة.
امام باقر علیه السلام فرمود: امیر المؤمنین علیه السلام با دو تن از یارانش از «کربلا» گذرکردند، حضرت، هنگام عبور از آنجا، چشمهایش اشک آلود شد، سپس فرمود: اینجا مرکبهایشان بر زمین می‏خوابد، اینجا محل بارافکندنشان است و اینجا خونهایشان ریخته می‏شود، خوشا به حال تو ای خاکی که خون دوستان بر روی تو ریخته می‏شود! بحار الانوار، ج 44، ص 258

حدیث بیستم
اشک، حجاب دوزخ

قال الباقر علیه السلام:
ما من رجل ذکرنا او ذکرنا عنده یخرج من عینیه ماء و لو مثل جناح البعوضة الا بنی الله له بیتا فی الجنة و جعل ذلک الدمع حجابا بینه و بین النار.
امام باقر علیه السلام پس از شنیدن سروده‏های «کمیت» درباره اهل بیت، گریست و سپس فرمود : هیچ کس نیست که ما را یاد کند، یا نزد او از ما یاد شود و از چشمانش هر چند به اندازه بال پشه‏ای‏اشک آید، مگر آنکه خداوند برایش در بهشت، خانه‏ای بنا کند و آن اشک را حجاب میان او و آتش دوزخ قرار دهد.الغدیر، ج 2، ص .202

حدیث بیست و یکم
بیست سال گریه

قال الصادق علیه السلام:
بکی علی بن الحسین علیه السلام عشرین سنة و ما وضع بین یدیه طعام الا بکی.
امام صادق علیه السلام فرمود: امام زین العابدین علیه السلام بیست ساله (به یاد عاشورا) گریست و هرگز طعامی پیش روی او نمی‏گذاشتند مگر اینکه گریه می‏کرد.بحار الانوار، ج 46، ص .108

حدیث بیست و دوم
ادب سوگواری

قال الصادق علیه السلام:
لما مات ابراهیم بن رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم حملت عین رسول الله بالدموع ثم قال النبی صلی الله علیه و آله و سلم: تدمع العین و یحزن القلب و لا نقول ما یسخط الرب و انا بک یا ابراهیم لمحزونون.
امام صادق علیه السلام فرمود: چون ابراهیم پسر رسول خدا از دنیا رفت، چشم پیامبر پر از اشک شد.سپس پیامبر فرمود: چشم، اشکبار می‏شود و دل غمگین می‏گردد، ولی چیزی نمی‏گوییم که خدا را به خشم آورد، و ما در سوگ تو ای ابراهیم اندوهناکیم.بحار الانوار، ج 22، ص .157

حدیث بیست و سوم
چشمهای اشکبار

قال الصادق علیه السلام:
من ذکرنا عنده ففاضت عیناه حرم الله وجهه علی النار.
امام صادق علیه السلام فرمود: نزد هر کس که از ما (و مظلومیت ما) یاد شود و چشمانش پر از اشک گردد، خداوند چهره‏اش را بر آتش دوزخ حرام می‏کند.بحار الانوار، ج 44، ص .285

حدیث بیست و چهارم
احیاء خط اهل بیت علیهم السلام

قال الصادق علیه السلام:
تزاوروا و تلاقوا و تذاکروا و احیوا امرنا.
امام صادق علیه السلام فرمود: به زیارت و دیدار یکدیگر بروید، با هم به سخن و مذاکره بنشینید و امر ما را (کنایه از حکومت و رهبری) زنده کنید.بحار الانوار، ج 71، ص .352

حدیث بیست و پنجم
مجالس حسینی

قال الصادق علیه السلام للفضیل:
تجلسون و تحدثون؟ فقال: نعم، قال: ان تلک المجالس احبها فأحیوا امرنا، فرحم الله من احیی امرنا.
امام صادق علیه السلام از «فضیل» پرسید: آیا (دور هم) می‏نشینید و حدیث و سخن می‏گویید؟ گفت: آری‏فرمود: اینگونه مجالس را دوست دارم، پس امر (امامت) ما را زنده بدارید.خدای رحمت کند کسی را که امر و راه ما را احیا کند.وسائل الشیعه، ج 10، ص .392

حدیث بیست و ششم
اشکهای ارزشمند

قال الصادق علیه السلام:
..رحم الله دمعتک، اما انک من الذین یعدون من اهل الجزع لنا و الذین یفرحون لفرحنا و یحزنون لحزننا، اما انک ستری عند موتک حضور آبائی لک...
امام صادق علیه السلام به «مسمع» که از سوگواران و گریه کنندگان بر عزای حسینی بود، فرمود: خدای، اشک تو را مورد رحمت قرار دهد.آگاه باش، تو از آنانی که از دلسوختگان ما به شمار می‏آیند، و از آنانی که با شادی ما شاد می‏شوند و با اندوه ما غمگین می‏گردند .آگاه باش! تو هنگام مرگ، شاهد حضور پدرانم بر بالین خویش خواهی بود.وسائل الشیعه، ج 10، ص .397

حدیث بیست و هفتم
دلهای سوخته

قال الصادق علیه السلام:
اللهم...و ارحم تلک الأعین التی جرت دموعها رحمة لنا و ارحم تلک القلوب التی جزعت و احترقت لنا و ارحم الصرخة التی کانت لنا.
امام صادق علیه السلام بر سجاده خود نشسته و بر زائران و سوگواران اهل بیت، چنین دعا می‏کرد و می‏فرمود: خدایا...آن دیدگان را که اشکهایش در راه ترحم وعاطفه بر ما جاری شده و دلهایی را که بخاطر ما نالان گشته و سوخته و آن فریادها و ناله‏هایی را که در راه ما بوده است، مورد رحمت قرار بده.بحار الانوار، ج 98، ص .8

حدیث بیست و هشتم
گریه بر مظلومیت شیعه

قال الصادق علیه السلام:
من دمعت عینه فینا دمعة لدم سفک لنا او حق لنا نقصناه او عرض انتهک لنا او لأحد من شیعتنا بوأه الله تعالی بها فی الجنة حقبا.
امام صادق علیه السلام فرمود: هر کس که چشمش در راه ما گریان شود، بخاطر خونی که از ما ریخته شده است، یا حقی که از ما گرفته‏اند، یا آبرویی که از ما یا یکی از شیعیان ما برده وهتک حرمت کرده‏اند، خدای متعال به همین سبب، او را در بهشت جاودان، برای ابد جای می‏دهد.امالی شیخ مفید، ص .175

حدیث بیست و نهم
ثواب بی حساب

قال الصادق علیه السلام:
لکل شیی‏ء ثواب الا الدمعة فینا.
امام صادق علیه السلام فرمود: هر چیزی پاداش و مزدی دارد، مگر اشکی که برای ما ریخته شود (که چیزی با آن برابری نمی‏کند و مزد بی اندازه دارد). جامع احادیث الشیعه، ج 12، ص .548

حدیث سی‏ام
کوثر و اشک

قال الصادق علیه السلام:
ما من عین بکت لنا الا نعمت بالنظر الی الکوثر و سقیت منه.
امام صادق علیه السلام فرمود: هیچ چشمی نیست که برای ما بگرید، مگر اینکه برخوردار از نعمت نگاه به «کوثر» می‏شود و از آن سیرابش می‏کنند.جامع احادیث الشیعه، ج 12، ص .554

حدیث سی و یکم
گریه آسمان

عن الصادق علیه السلام:
یا زرارة! ان السماء بکت علی الحسین اربعین صباحا.
امام صادق علیه السلام فرمود: ای زراره! آسمان چهل روز، در سوگ حسین بن علی علیه السلام گریه کرد.جامع احادیث الشیعه، ج 12، ص .552

حدیث سی و دوم
گریه و اندوه مطلوب

قال الصادق علیه السلام:
کل الجزع و البکاء مکروه سوی الجزع و البکاء علی الحسین علیه السلام.
امام صادق علیه السلام فرمود: هر نالیدن و گریه‏ای مکروه است، مگر ناله و گریه بر حسین علیه السلام.بحار الانوار، ج 45، ص .313

حدیث سی و سوم
پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم و گریه بر شهید

قال الصادق علیه السلام:
ان النبی لما جائته وفاة جعفر بن ابی طالب و زید بن حارثة کان اذا دخل بیته کثر بکائه علیهما جدا و یقول: کانا یحدثانی و یؤانسانی فذهبا جمیعا.
امام صادق علیه السلام فرمود: وقتی خبر شهادت جعفر بن ابی طالب و زید بن حارثه به پیامبر خدا رسید، از آن پس هر گاه وارد خانه‏می‏شد، بر آن دو شهید بشدت می‏گریست و می‏فرمود : آن دو شهید، با من هم سخن و همدم و انیس بودند، و هر دو رفتند! ...من لا یحضره الفقیه، ج 1، ص 177

حدیث سی و چهارم
نفسهای تسبیح

قال الصادق علیه السلام:
نفس المهموم لظلمنا تسبیح و همه لنا عبادة و کتمان سرنا جهاد فی سبیل الله.ثم قال ابو عبد الله علیه السلام: یجب ان یکتب هذا الحدیث بالذهب.
امام صادق علیه السلام فرمود: نفس کسی که بخاطر مظلومیت ما اندوهگین شود، تسبیح است و اندوهش برای ما، عبادت است و پوشاندن راز ما جهاد در راه خداست.سپس امام صادق علیه السلام افزود: این حدیث را باید با طلا نوشت! امالی شیخ مفید، ص .338

حدیث سی و پنجم
فرشتگان سوگوار

قال الصادق علیه السلام:
اربعة الاف ملک عند قبر الحسین علیه السلام شعث غبر یبکونه الی یوم القیامة.
امام صادق علیه السلام فرمود: چهار هزار فرشته نزد قبر سید الشهدا علیه السلام ژولیده و غبار آلود، تا روز قیامت بر آن حضرت می‏گریند.کامل الزیارات، ص .119

حدیث سی و ششم
گریه بر حسین علیه السلام

قال الرضا علیه السلام:
یا ابن شبیب! ان کنت باکیا لشی‏ء فابک للحسین بن علی بن ابی طالب علیه السلام فانه ذبح کما یذبح الکبش.
امام رضا علیه السلام به «ریان بن شبیب» فرمود: ای پسر شبیب! اگر بر چیزی گریه می‏کنی، بر حسین بن علی بن ابی طالب علیه السلام گریه کن، چرا که او را مانند گوسفند سر بریدند .بحار الانوار، ج 44، ص 286

حدیث سی و هفتم
مجالسی به یاد ائمه علیهم السلام

قال الرضا علیه السلام:
من جلس مجلسا یحیی فیه امرنا لم یمت قلبه یوم تموت القلوب.
امام رضا علیه السلام فرمود: هر کس در مجلسی بنشیند که در آن، امر (و خط و مرام ما) احیا می‏شود، دلش در روزی که دلها می‏میرند، نمی‏میرد.بحار الانوار، ج 44، ص .278

حدیث سی و هشتم
آثار گریستن بر حسین علیه السلام

قال الرضا علیه السلام:
فعلی مثل الحسین فلیبک الباکون فان البکاء علیه یحط الذنوب العظام.
امام رضا علیه السلام فرمود: گریه کنندگان باید بر کسی همچون حسین علیه السلام گریه کنند، چرا که گریستن برای او، گناهان بزرگ را فرو می‏ریزد.بحار الانوار، ج 44، ص .284

حدیث سی و نهم
اشک و آمرزش گناه

قال الرضا علیه السلام:
یابن شبیب! ان بکیت علی الحسین علیه السلام حتی تصیر دموعک علی خدیک غفر الله لک کل ذنب اذنبته صغیرا کان او کبیرا قلیلا کان او کثیرا.
امام رضا علیه السلام فرمود: ای پسر شبیب! اگر بر، حسین علیه السلام آن قدر گریه کنی که اشکهایت بر چهره‏ات جاری شود، خداوند همه گناهانت را که مرتکب شده‏ای می‏آمرزد، کوچک باشد یا بزرگ، کم باشد یا زیاد.امالی صدوق، ص .112

حدیث چهلم
همدلی با عترت

قال الرضا علیه السلام: ان سرک ان تکون معنا فی الدرجات العلی من الجنان فاحزن لحزننا و افرح لفرحنا.
امام رضا علیه السلام به ریان بن شبیب فرمود: اگر تو را خوشحال می‏کند که در درجات والای بهشت با ما باشی، پس در اندوه ما غمگین باش و در شادی ما خوشحال باش.جامع احادیث الشیعه، ج 12، ص 549
منبع: چهل حدیث عزاداری

   برچسب‌ها: چهل چراغ عزاداری
   
+ ۱۳۸۹/۰۹/۱۸

فرهنگ عاشورا، آسیب‏ها و تحریف‏ها(1)

نويسنده:علی آقا جانی قناد
تحریف و آسیب‏ها متوجه هر پدیده اجتماعی و به ویژه تحریف مربوط به قیام حسینی و عزاداری، اساسا از بعد جامعه شناختی، معلول علت هایی در درون آن جامعه‏اند که شناخت درست آن‏ها، نخستین و شاید مهم‏ترین گام برای برخورد مناسب با آن باشد. از این رو، ما نیز در ابتدا باید به طرح ریشه‏ها و عوامل ایجاد و گسترش تحریف و آسیب‏ها متوجه موضوع مورد بحث بپردازیم. بنابراین، عوامل یاد شده را با طرح مثال‏هایی بدین صورت بر می‏شماریم:

1. دگرگونی فضای اجتماعی و تغییر در گفتمان عاشورا

یکی از آسیب‏هایی که به شدت متوجه فرهنگ عاشوراست، آسیبی است که از راه تغییرات زمانه به وجود می‏آید. از آن جا که فرهنگ عاشورا و عزاداری، سنتی اجتماعی در درون جامعه شیعی است، به ناچار ممکن است با تحول زمان، تغییر پذیرد. همین موضوع است که وظیفه اندیشوران و دل بستگان فرهنگ ناب عاشورایی را دو چندان می‏کند ؛ اگر چه بی نهایت کاری سخت و سترگ به شمار می‏آید. اگر نگاهی به ادبیات منثور و منظوم عاشورا در دوره‏های مختلف بیفکنیم، خواهیم دید که تا حدود بسیاری، رابطه‏ای متقابل و متعامل میان رویکردهای عاشورا با وضع اجتماعی ـ سیاسی ویژه هر دوره‏ای وجود دارد. فرضیه این نظریه آن است که دگرگونی شرایط وضعیت و منطق هر زمان، تأثیری عمیق بر نگرش غالبی مردمان آن عصر دارد و این تغییرات در سنت‏هایی اجتماعی به ویژه سنت‏های دینی چون فرهنگ عاشورا و عزاداری نقش به سزایی دارد. بر این اساس گفته می‏شود «دوره‏هایی که جامعه شیعی، جامعه سیاسی و کنش گرا از نظر اجتماعی است، قرائت و ادبیات عاشورا، صبغه‏ای سیاسی و فعال به خود گرفته و وجه مبارزه‏جویانه و حماسی عاشورا، شاخصه فرهنگ مکتوب یا شفاهی، منظوم یا منثور سیاسی می‏گردد و در شرایطی که به هر دلیل و سبب اجتماعی ـ تاریخی، جامعه شیعی غیر سیاسی و «پولیتیزه» می‏شود، وجه فاجعه بار، غم‏انگیز، سوگوارانه و منفعلانه عاشورا بر جسته می‏گردد.»(1) از این دست می‏توان در سده‏های نخست تاریخ شیعه، ادبیات حماسی و انقلابی شاعران حماسه سرای شیعی چون فرزدق، کمیت اسدی، سید حمیری و دعبل خزائی و مقتل‏هایی چون مقتل ابی مخفف و ارشاد را مشاهده کنیم.
در دوران آل بویه و سلجوقی، ادبیات عاشورا، غیر حماسی و غیر سیاسی می‏شود که در آثار سنایی، کسایی و قوامی رازی و نیز کتاب‏هایی چون اللهوف علی قتلی الطفوف می‏بینیم. در فاصله زوال ایلخانان تا تأسیس صفویه، شاهد سیاسی شدن جامعه شیعی و به تبع آن، حماسی شدن ادبیات عاشورا هستیم که ادبیات نهضت را رقم می‏زند.
با تبدیل شدن نهضت به نظام در دوران صفویه، بار دیگر قرائت غیر سیاسی و غیر حماسی از عاشورا برتری یافته، این وضعیت تا پایان دوران رضا خان ادامه می‏یابد. از شهریور 1320 تا اواخر جنگ تحمیلی ایران و عراق، دوباره رویکرد حماسی اوج می‏گیرد این رویکرد آثار کسانی چون امام خمینی (ره)، محمد تقی شریعتی، آیت الله کاشانی، آیت الله طالقانی، فدائیان اسلام، شهید مطهری، مهندس بازرگان، دکتر علی شریعتی است.
از اواخر جنگ به این سو، به تدریج با فروکش کردن تکاپوی انقلابی، گفتمان عاشورا نیز به تدریج و در مراتبی غیر حماسی و غیر سیاسی شد. البته این نظریه، به حتم نمی‏تواند تمامی مسایل مرتبط با فرهنگ عاشورا را توضیح دهد و پرسش‏هایی چند نیز در برابر آن، قابل طرح است. البته می‏توان آن را یکی از عمده‏ترین ـ و نه تمامی ـ عوامل تحریف‏زا دانست ؛ چرا که در هر یک از این دوره‏ها، که فرهنگ عاشورا به تبع جامعه، سیاسی و یا غیر سیاسی می‏شود، ابعاد دیگر آن مورد غفلت قرار می‏گیرد و نیز تحریف‏های لفظی و معنوی بر اساس گفتمان رایج زمان در آن صورت می‏گیرد. برای مثال در فضای سیاسی، همه ابعاد فرهنگ عاشورا، سیاسی، ایدئولوژیک و کار کردی شده و بر آن اساس تفسیر می‏شود. یا در فضای غیر سیاسی، این ابعاد به بعد عاطفی و احساسی فروکاسته می‏شود که هر یک از این دو رویکرد در بردارنده تحریف فرهنگ عاشورا است.

2. تبیین نشدن فلسفه صحیح قیام

یکی از عوامل بنیادین وقوع تحریف لفظی و معنوی و ورود آسیب‏های متعدد به ساحت فرهنگ عاشورا و عزاداری سید الشهدا (ع)عدم تبیین و تشریح آموزه‏های ناب عاشورایی و اهداف و فلسفه نهضت عاشورا در میان مردم است. این نقص متوجه نخبگان و دانشورانی است که مرجع توده مردم به شمار می‏آیند که به طور عمیق و همه جانبه در عاشورا اندیشه نکردند و به درستی به تشریح و تبلیغ آن نپرداختند؛ به تک بعدی نگری پرداختند یا میدان را به غیر اهل واگذاشتند. به همین سبب بود که فلسفه سازی‏های انحرافی در میان مردم و حتی در میان خواص رواج یافت و در ادبیات شعری و غیر شعری نیز تبلور یافت. این موضوع که خود یک تحریف معنوی عمده است، زمینه ساز بسیاری از تحریف‏های لفظی نیز قرار گرفت. شهید مطهری در این راه، از دو فلسفه تراشی انحرافی برای قیام ابا عبدالله (ع)نام می‏برد. نخست این که شهادت امام حسین (ع)را، کفاره گناهان امت و دوست داران عترت و هدف از قیام را، تنها آمرزش و شفاعت گناهکارانی که ولایت و محبت آن حضرت را دارند، دانسته‏اند.(2)
این تفسیر از قیام، کاملاً شبیه به برداشت مسیحیان از ـ به زعم خود ـ کشته شدن حضرت عیسی و بلکه رونوشتی از آن است. «مسیحیت بر این باور بود که همانطور که مردم در آسیب وضعی گناه شرکت دارند، یک نماینده از بشریت می‏تواند کفاره این گناه باشد... و عیسی کفاره آن آسیب را یک بار و برای همیشه محقق ساخت.»(3)
شهید مطهری با اشاره به این تفسیر، به نقد آن می‏پردازد و می‏گوید: «شهادت آن حضرت به عنوان کفاره گناهان امت واقع شد! امام حسین (ع)شهید شد که اثر گناهان را در قیامت خنثی کند و به مردم از این جهت آزادی بدهد. در حقیقت مقابل این عقیده، باید گفت امام حسین (ع)دید که یزیدها و ابن زیاد و شمر و سنان‏ها هستند، اما عده شان کم است ؛ خواست کاری بکند که بر عده این‏ها افزوده شود». «اباعبدالله که برای مبارزه با گناه کردن قیام کرد، ما گفتیم قیام کرد تا سنگری برای گنه کاران باشد. گفتیم حسین (ع)یک شرکت بیمه تأسیس کرد. بیمه چه؟ بیمه گناه. گفت ایها الناس! هر چه می‏توانید بد باشید من بیمه شما هستم».(4)
این تفسیر از دیر باز تا کنون در میان مردم رواج داشته و دارد و بخش قابل توجهی از ادبیات عاشورا را تشکیل می‏دهد و در اشعار، تعزیه‏ها، منبرها و... بازگو می‏شود.
در واقع این برداشت، برداشتی انحرافی و منحط از موضوع شفاعت ائمه اطهار به ویژه امام حسین (ع)است که به سبب عدم طرح درست و مناسب آن و آمیخته شدنش با عقاید و عادت‏های سطحی مردم، این چنین مسخ شده است. از این رو، نمونه‏های این تفکر را فراوان در ادبیات عاشورا مشاهده می‏کنیم:
فتحعلی شاه:
... بادا فدای خاک رهش صد هزار جان
چون کرد جان به امت عاصی فدا حسین(5)
وصال شیرازی:
... دلی می‏خواست یزدان تا سرش زیب سنان گردد
که در هنگامه محشر شفیع عاصیان گردد(6)
یکی از تعزیه‏ها:
...برای عذر گناهان شیعه پدرم رضا
شدم که به خون دست و پازند پسرم(7)
سروش اصفهانی:
...بهر شفاعت گنه دوستان خویش
کردیم سینه را هدف تیر حادثات(8)
همان طور که می‏نگریم، در این جا منطق قیام و شهادت، منطق فداست. امام حسین (ع)همانند مسیح فدا شده است تا امت را از ترس جهنم برهاند. همین و بس. بر این اساس است که خواب‏ها و نقل‏های عجیب واگویه و ساخته می‏شود. مانند این داستان که دزدی که کارش غارت کاروان‏ها بود، در سر راه قافله زایران کمین کرد، ولی خوابش برد و کاروان رفت. در همین حال خواب دید که او را به طرف جهنم می‏برند، ولی جهنم از پذیرش او امتناع می‏کند. علت آن نیز این بود که گرد و غبار زایران کربلا بر تن و لباس او نشسته است. سپس شعری نیز برای آن درست کرده‏اند که:
فان النّار لیس لمسّ جسما
علیه غبار زوار الحسین(9)
تحریف دومی که در راستای بحث ما صورت گرفته، یک سره جنبه الهی و قدسی و آسمانی بدان بخشیدن و آن را در حد یک دستور خصوصی فروکاستن است. البته این در واقع، خارج ساختن اندیشه و رفتار امام حسین (ع)از چارچوب مکتب است که عدم قابلیت پیروی و بهره‏گیری را به همراه دارد و در نهایت، به عقیم سازی فرهنگ عاشورا می‏انجامد. وقتی قیام منحصر به امام (ع)شد، دیگر هیچ آموزه عام دیگر شمولی را نمی‏توان از آن به دست آورد. جهاد، امر به معروف ونهی از منکر، شهادت‏طلبی، مبارزه جویی و... دیگر قابلیت استنتاج از قیام را نمی‏یابد.

3. تمایل به اسطوره سازی و افسانه پردازی

تمایل بشر به افسانه‏پردازی و اسطوره سازی، از دیگر عوامل ایجاد و گسترش تحریف در تاریخ و فرهنگ عاشورا است. شاید شهید مطهری (ره) نخستین کسی باشد که این عامل را به عنوان یکی از عوامل تحریف بر شمرده است.
ایشان می‏گوید: «در بشر یک حس قهرمان پرستی هست که در اثر آن، درباره قهرمان‏های ملی و قهرمان‏های دینی افسانه می‏سازد... قسمتی از تحریفاتی که در حادثه کربلا صورت گرفته، معلول حس اسطوره سازی است. اروپایی‏ها می‏گویند در تاریخ مشرق زمین، مبالغه‏ها و اغراق‏ها زیاد است و راست هم می‏گویند».(10) شهید مطهری ابتدا به افسانه سازی‏هایی در مورد بو علی سینا و شیخ بهایی اشاره می‏کند که بو علی صدای چکش مسگرهای کاشان را از اصفهان می‏شنیده است.(11)
هم چنین داستان هرات و وجود 21 هزار احمد یک چشم کله پز را در آن مثال می‏آورد.(12) افسانه مجروح شدن پر جبرئیل در جنگ خیبر بر اثر اصابت ضربت شمشیر علی (ع)و دو نیم شدن کامل «مرحب خیبری» و نفهمیدن خودش،(13) رساندن تعداد لشکریان کوفه به ششصد هزار سوار و یک میلیون و ششصد هزار نفر پیاده (14)، 72 ساعت بودن روز عاشورا(15)، رساندن عدد کشته شده‏های به دست امام حسین (ع)را به سیصد هزار نفر و تعداد کشته‏های به دست ابوالفضل را به بیست و پنج هزار نفر و نیز کشته شدگان به دست بقیه یاران به 25 هزار نفر (16) و داستان حضور هاشم مرقال - که در جنگ صفین به شهادت رسید- در جریان کربلا (17)، از نمونه‏های اسطوره سازی و افسانه‏پردازی هستند.
این‏ها همه از حس اغراق، مبالغه گویی و شخصیت سازی در خصوص بزرگان سرچشمه می‏گیرد، به گمان این که با این کار، چیزی بر عظمت آن شخصیت می‏افزایند. شهید مطهری با دردمندی می‏گوید: «این حس اسطوره سازی خیلی کارها کرده است. ما نباید یک سند مقدس را در اختیار افسانه سازها قرار دهیم... ما وظیفه داریم حال برای هرات هر کس هرچه می‏خواهد بگوید، «ولی» آیا صحیح است در تاریخ حادثه عاشورا، حادثه‏ای که ما دستور داریم هر سال آن را به صورت یک مکتب زنده بداریم، این همه افسانه وارد شود؟»(18)

4. برخورد عاطفی صرف با مقوله عزاداری

شاید جدی‏ترین و اصلی‏ترین عامل ورود آسیب‏های متعدد در بنیاد و بنیان فرهنگ عاشورا، اکتفا نمودن به برخورد عاطفی صرف و دوری گزیدن از برخورد عقلانی با مقوله قیام و عزاداری باشد. این مسئله، سبب بروز تحریف وسیع لفظی و معنوی است که اندیشه اصیل عاشورایی و حسینی را به پژمردگی می‏کشاند.
بی شک در صحنه عاشورا، از سوی امام و یارانش، شاهد عاطفی‏ترین صحنه‏ها، و از سوی لشکریان کوفه، شاهد جنایت بارترین و دهشتناک‏ترین وقایع هستیم. از این رو، حادثه عاشورا، بعد عاطفی قوی ای دارد که از این جهت، می‏توان آن را یک تراژدی دانست. البته این تنها یک رویه از صحنه عاشوراست که در آن جنایت موج می‏زند. عاشورا صحنه دیگری نیز دارد که سرشار از حماسه و زیبایی است و حسین (ع)و یارانش قهرمان آن اند.
ولی در فرهنگ عامه، بیش تر شاهد حضور پر رنگ بعد تراژدیک عاشورا هستیم، به گونه‏ای که تا حدودی عرصه را بر بعد حماسی تنگ ساخته است .
آن چه بیش از همه در زبان مردم شنیده می‏شود، واژه‏های غریب، مظلوم، تشنه، بی کس و مانند این الفاظ است و تشنگی، بی آبی، بی یاری و غربت امام (ع)بسامد بالایی در فرهنگ عامیانه دارد.
البته منظور تخطئه کلی این مسایل نیست که این خود بعدی از ابعاد عاشوراست، بلکه منظور، غلبه این نوع نگرش بر ذهنیت توده مردم است که کم‏تر از این سطح گذر می‏کند.
این پرداختِ افراطیِ بعد عاطفی قیام، سازنده و پردازنده بیش‏تر تحریف‏های لفظی و معنوی فرهنگ عاشورا بوده است. جالب این است که این تفکر، با تناقضی آشکار و جدی رو به روست. از سویی، امام را به تمامی آسمانی و ملکوتی معرفی می‏کند و از سوی دیگر، هنگام مقایسه، امام را به تمامی فرهنگ عامیانه خود محک می‏زند و آن حضرت را همانند یکی از افراد این فرهنگ می‏انگارد. از این روست که بسیار گفته می‏شود عزاداری امام حسین علیه‏السلام، به دلیل تسلای خاطر حضرت زهرا (ع)است؛ چون ایشان همیشه در بهشت بی‏تابی می‏کند و هزار و چهار صد سال است که آرام ندارد.
شهید مطهری رحمه الله با تندی به این ایده می‏تازد و می‏گوید:
آیا این حرف مسخره نیست. بعد از هزار و چهار صد سال، هنوز حضرت زهرا (س)احتیاج داشته باشد، در صورتی که به نص خود امام حسین (ع)به حکم ضرورت دین، بعد از شهادت امام حسین علیه السلام، ایشان و حضرت زهرا (س)نزد یکدیگرند. مگر حضرت زهرا (س)بچه است که بعد از هزار و چهارصد سال هنوز بر سر خود بزند(19).
بر این اساس، عزاداری، نوعی خدمت و تسلای خصوصی و عاطفی شمرده می‏شود. نکته دیگری که به جهت سیطره روح عاطفی صرف پدید می‏آید،این است که امام حسین علیه‏السلام فرد بی تقصیر، بی یار، مظلوم و بی پناهی نمایانده می‏شود که به طرز فجیعی به دست ظالم ها و اشقیا به شهادت رسیده و از دست رفته و به قول شهید مطهری نفله شده است.(20) بنابراین، باید بر امام از دست رفته گریست و عزاداری کرد .همان طور که گفته شد، عمده تحریف لفظی نیز در همین راستا به وجود آمده است. چون غرض این است که بر امام حسین (ع)که بی جهت کشته شده و هنگام شهادت، مادر نیز نداشته است، بگرییم. از این رو، روضه او هر چه جان سوزتر و دل گدازتر بیان شود، به این هدف نزدیک‏تر است و دل مادرش حضرت زهرا را بیش‏تر شاد و خنک می‏کند.
جعل داستان عروسی حضرت قاسم در روز عاشورا، باید در همین راستا ارزیابی شود؛ چون داستان عروسی داماد سیزده ساله‏ای که پس از عروسی، هدف شمشیرها قرار می‏گیرد و کشته می‏شود و سر از پیکرش جدا می‏گردد، بسیار جان‏سوز خواهد بود.
داستان عروسی قاسم (ع)برای نخستین بار در روضة الشهدای کاشفی آمده است(21) و منتخب طریحی (22) نیز آن را نقل کرده و از آن پس، به دلیل همین بعد قوی عاطفی و اشک گیر، به شدت رواج یافته است، به طوری که برای قاسم (ع)حجله عروسی ساختند و در وسط عزاداری نقل پخش می‏کردند. این قصه حتی در اشعار فارسی نیز نمود داشته است. عمان سامانی که یکی از عالی‏ترین منظومه‏های عاشورایی را سروده است نیز از این تحریف مصون نمانده و با مهارتی شگفت، داستان جعلی عروسی قاسم را با این شعر تصویر کرده است:
باز دارم راحت و رنجی به هم
متحد عنوانی از شادی و غم
ناپرور نو عروسی هست بکر
مر مرا در حجله ناموس فکر
... آن چه قاسم را زهستی بود نقد
مر عروسش را به کابین بست عقد(23)
نمونه دیگر، داستان حضور لیلا؟ در کربلاست که بنابر نظر شهید مطهری، هیچ سندی ندارد.
از همین منظر، می‏توان داستان حضور حضرت زهرا(س) بر بالین ابالفضل (ع) هنگام شهادت آن حضرت و گفتن این سخن را که اگر مادرت نیست، من هستم، جعلی دانست ؛ زیرا در هیچ کتابی حتی کتاب‏های مجهول نیز نیامده است. داستان حضرت رقیه نیز در همین راستا بسیار جالب توجه است.(24)
از دیگر موارد، می‏توان به ترسیم چهره حضرت عباس (ع) بدون دست در همه نقل خواب‏ها و منبرها اشاره کرد. شهید مطهری از همین قماش، داستانی نقل می‏کند که زنی را که در زمان متوکل به زیارت امام حسین (ع) رفته بود، به دریا انداختند. او فریاد زد یا ابالفضل، آن گاه سواری آمد و گفت رکاب اسب مرا بگیر. زن گفت چرا دستت را دراز نمی‏کنی؟ پاسخ داد که من دست در بدن ندارم.(25) یا آن که همیشه حضرت زهرا در خواب‏ها و مکاشفات به صورت قد خمیده و دست بر پهلو تصور می‏شود.
افسانه هایی چون آب خواستن امام حسین (ع) در پای منبر علی (ع) و آب آوردن ابالفضل (ع) و داستان فاطمه صغرا نیز از همین دست به شمار می‏آید.
هم چنان که ملاحظه می‏شود، در این جعل‏ها و تحریف‏ها، مؤلفه‏هایی حضور دارند که موجب عاطفی شدن هر چه بیش‏تر عزاداری و گریه بیش‏تر می‏شود و برای مثال، عطش و آب و یا حضور و عدم حضور مادر، سبب پر و بال دادن و پروراندن این گونه تحریف‏ها و جعل‏ها گشته و می‏گردد. در حالی که اگر از برخورد عاطفی صرف پرهیز و با تاریخ و حوادث عاشورا برخورد عقلانی گردد؛ یعنی این مطالب در ترازوی عقل سنجیده شود، بسیاری از این تحریفات روی نمی‏دهد. این موضوع، هم در ارزیابی متون قیام عاشورا و شهادت امام حسین (ع) قابلیت بهره‏گیری دارد و هم در شنیده‏های عزاداری. آن که بر سرش تیغ و قمه می‏زند یا با زنجیر گران، پشتش را مجروح می‏کند، با این نیت که هم چون حسین و یارانش باشد، اگر نیک بنگرد که شرایط حسین (ع) چگونه بود، در خواهد یافت که در آن گونه شرایط است که باید چنین کند.

5.جبر انگاری

جبر نگری درباره قیام، یکی از عوامل وقوع تحریف و ورود آسیب‏ها در حوزه فرهنگ عاشورا و عدم بهره بردن و تعمیم آن است. جدای از سابقه طولانی جبرانگاری و تقدیر گرایی در تفکر دینی ـ اجتماعی مردم که در فرهنگ منثور و منظوم آنها تبلور نیز یافته، باید از تلاش امویان در ترویج جبر گرایی به طور عام و تعبیر جبری حادثه عاشورا به طور خاص، یاد کرد. اولین سخن ابن زیاد در هنگام مواجهه زینب کبری (س) این بود:
خدا را شکر که شما را رسوا کرد. خدا را شکر که شما را کشت و خدا را شکر که ادعاهایتان را باطل ساخت.(26)
منطق ابن زیاد در اینجا، به طور کامل، جبر گرایانه است. او می‏خواهد شهادت امام حسین(ع) را، به تقدیر و خواست خدا حواله داده، بدین ترتیب، خود را مبرا و مقرب درگاه خدا جلوه دهد. به همین سبب است که شهید مطهری، منطق جبرگرایی را، منطق ابن زیاد می‏شمارد.(27) در واقع این چنین است که اولین گام تحریف، به وسیله قاتلان و جانیان برداشته می‏شود.
البته با کمال تأسف در طول تاریخ، این روحیه جبری نگری، تا حدود بسیاری در فرهنگ مردم نهادینه شد؛ به طوری که در شعر و فکر بسیاری از شاعران و مرثیه سرایان نیز راه یافت. نمونه‏های این جبر گرایی را نسبت به حادثه عاشورا و منتسب نمودن آن به چرخ، فلک، روزگار، سرنوشت، تقدیر و مانند اینها، در اشعار شاعرانی چون محتشم کاشانی و وصال شیرازی و بسیاری دیگر از شاعران به ویژه در تعزیه‏ها می‏توان تماشا کرد:
محتشم کاشانی:
ای چرخ غافلی که چه بیداد کرده‏ای
وزکین چه‏ها در این ستم آبادی کرده‏ای (28)
وصال شیرازی:
ای چرخ از کمان تو تیری رها نشد
کازاده‏ای نشان خدنگ بلا نشد(29)
یا در تعزیه‏ها می‏شنویم که:
ای چرخ بر حسین جفایی شماره کن
ای بی‏وفا جفای پیاپی شماره کن(30)
یا:
«فلک خراب شوی بی بردارم کردی».
نیز:
«فلک چه خاک نشاندی تو بر سر زینب
چرخ بر چیده، بساط عزت ما از جفا»
و دیگر اشعار و قطعاتی که همه، حادثه را به سر نوشت و قضای روزگار حواله می‏دهد. نتیجه این جبری گرایی، تسلیم و وادادگی است که به طور کلی و به لحاظ ماهیت با مفهوم «رضا» در فرهنگ اصیل اسلامی متفاوت است. تسلیم و رضای جبرگرایانه، کاملا منفعل است و اندیشه و عمل آدمی را فلج می‏سازد و میوه آن، ذلت‏پذیری، بی اندیشه بودن و بی طراوتی، و نیز توجیه اینها با پیش کشیدن جبر است.
این جبر نگری، هم چون زهری در درون فرهنگ عاشورا بوده است و آن را به رکود، سکون، انفعال و جمود کشانده است. بر این اساس، درس آموزی و پندگیری از این واقعه و بسان حسین(ع) و زینب(س) عمل نمودن، چندان معنایی نمی‏یابد.

6.نقش حکومت‏ها و تاریخ نگاران درباری

یکی از موضوع‏های تحریف‏شناسی عاشورا، شناخت نقش حاکمان جور، به ویژه امویان در تحریف واقعه عاشورا و از سوی دیگر، تحریف‏هایی است که از طرف تاریخ نگاران طرفدار مکتب عثمانی، اموی و تأثیر پذیرفتگان از آنها به وجود آمده است. نخستین انحرافی که امویان می‏خواستند به وجود آوردند، آن بود که شهادت امام حسین (ع) را به قضای الهی و خواست خداوندی نسبت دهند و خود را مبرا سازند. گفتار ابن زیاد با زینب کبری (س) در همین جهت است.
تحریف دوم آن بود که امویان، چه پیش از شهادت و چه پس از آن، کوشیدند تا امام (ع) را به عنوان فردی شورشی و طغیانگر بر ضد حاکم مشروع مسلمانان بنمایانند که مرتکب گناه بزرگ، یعنی خروج بر امام مسلمین شده و از این رو، خون او مباح است. تمام سعی امام (ع) نیز از ابتدای حرکت تا پایان آن، بر این است که با سخنرانی‏های افشاگرانه و روشنگر، این اتهام و تبلیغ را خنثی کند و مسیر خود را به درستی بشناساند.
تحریف دیگری که امویان بر گسترده ساختن ابعاد آن می‏کوشیدند، عید اعلام نمودن و جشن گرفتن روز عاشورا بود. برای این منظور، گفتند که عاشورا، روزی است که کشتی نوح بر زمین نشسته یا روزی است که فرعونیان در رود، غرق شدند. در حالی که اصولا عید گرفتن این روز و روزه گرفتن آن، به یهود باز می‏گردد که این روز را «عید عاسور» نام گذاشته بودند. به همین سبب است که در زیارت عاشورا می‏خوانیم: اللهم ان هذا یوم تبرکت به بنو امیه و ابن آکلة الاکباد. البته در برابر این موضوع امامان شیعه نیز موضع‏گیری کرده، و روزه گرفتن این روزها را ممنوع ساخته و آن را روز حزن و اندوه نام نهادند.
اما از سوی تاریخ نگاران عثمانی و اموی نیز تحریفاتی در متن و هدف نهضت عاشورا اتفاق افتاد که نمونه هایی از آن را در مکتب تاریخ نگاری در شام و ایران و برخی دیگر از تاریخ نگاران مشاهده می‏کنیم. نمونه هایی از این تحریف‏ها را بر می‏شماریم:
نخست آن که کوشیدند چهره‏ای از حسین بن علی (ع) تصویر کنند که بر اساس آن، امام فردی جنگ طلب، خشونت خواه، دوست دار خون ریزی و تند زبان بوده است و طبیعی است که قتل چنین فردی، می‏تواند روا و جایز باشد.
تحریف دیگر، آن است که امام (ع) را دنیا خواه و حکومت طلب و قیام وی را، برای به دست آوردن دنیا و امارت معرفی کرده‏اند، به طوری که کسانی چون عبدالله بن عمر، امام را از پی دنیا بودن باز می‏دارند.
تحریف دیگر، در خواست ملاقات و بیعت امام حسین(ع) با یزید است که در مکاتبه عمر بن سعد با عبیدالله بن زیاد به نقل از امام (ع) آورده شده و در تاریخ دمشق ابن عساکر و در کتاب‏هایی چون تاریخ ابن کثیر، ذهبی و دیگران گزارش شده است، در حالی که هم به لحاظ عقلی و هم تاریخی قابل خدشه است.
تحریف مهم دیگری که از سوی این تاریخ نگاران صورت پذیرفته است، تلاش برای تبرئه یزید از قتل امام حسین(ع) و مقصر جلوه دادن عبید الله بن زیاد به تنهایی است، به طوری که از گریه یزید بر امام حسین (ع)، نفرین و لعن ابن زیاد، مهربانی او با اسیران و اظهار ناخشنودی یزید از کشته شدن امام حسین (ع) سخن گفته‏اند.البته این سخنان نیز به دلایل تاریخی معتبر دیگری که خود این گروه نیز نقل کرده‏اند، از نظر عقل و نقل قابل خدشه است.
دلایل تاریخی ای چون بیعت خواستن یزید از امام و فرمان شدید او به حاکم مدینه ، مکاتبات میان ابن زیاد با یزید، چوب زدن یزید بر دهان مبارک امام حسین (ع)و اشعار او در این هنگام، آویختن سرهای شهیدان بر دروازه‏های شام به مدت سه روز، همگی نشان دهنده نقش کلیدی یزید در شهادت امام حسین (ع)و عوام فریبی‏های او پس از آن است. ضمن آن که احوالات کلی یزید و کارهای زشت او، مانند فاجعه حرّه واقم و هجوم به مکه، تردیدی در این مسأله باقی نمی‏گذارد.
تحریف مهم دیگری که از سوی ابن خلدون و پوشش تحلیل تاریخی صورت گرفته و باید آن را تحریفی معنوی به شمار آورد، آن است که عدم موقعیت‏سنجی و حرکت شکست خورده رابه امام نسبت می‏دهد و در واقع، روح و هدف قیام آن حضرت را به چالش می‏کشاند.

7. تعصب‏های بی جا و جمود فکری

تعصب‏های بی جا و خشک مغزی، تباه‏گر اندیشه و فکر است و همین مسأله، از دلایل وقوع تحریف در حماسه حسینی است .
این موضوع ،از چند بعد قابل تبیین است: از یک منظر، تعصب در نقل تاریخ، که چنان چه موافق یا خلاف موضوعی باشد، در همان مسیر حرکت کرده و به پردازش دروغ یا حذف قسمت هایی از تاریخ انجامیده است. مثال آن، برخورد تاریخ نگاران عثمانی و اموی با قیام امام حسین (ع)از سویی، و ساختن نقل قول‏ها و حکایات و روایاتی برای افزودن بر عظمت قیام عاشورا، به وسیله برخی تاریخ نویسان و مقتل نگاران از سوی دیگر است .
جزم اندیشی نیز قسم دیگری از آن است. برای مثال، تعصب بسیاری از مردم در خصوص فدا شدن امام حسین (ع)برای شفاعت گناهان دوست داران آن حضرت و نهادینه شدن آن در میان مردم، به طوری که هیچ سخنی را در این موضوع نمی‏پذیرند و گوینده آن را سر زنش می‏کنند، از این دست تعصبات است .
قسم دیگر، تعصب به اجرای شیوه خاصی از عزاداری است که ممکن است برای برخی به صورت رسم و سنت در آمده باشد و هر چه دیگران بابیان و دلایلی آن را نکوهش می‏کنند، باز به دلیل همان تعصب و خشک مغزی حاضر به قبول آن نیستند و بر آن اصرار می‏ورزند، مانند مسأله قمه زنی .

8. تمسک به روایات تسامح در ادله سنن

در بسیاری موارد، وقتی به کسانی که اخبار و روایات مجعول و نادرست نقل می‏کنند اعتراض می‏شود، در پاسخ، به روایات تسامح در ادله سنن استناد و تمسک می‏کنند؛ یعنی این افراد، نوعی دلیل فقهی برای آن چه می‏گویند و می‏نویسند، می‏آورند. اما باید دید که واقعیت مطلب چیست ؟
توضیح این که روایاتی داریم مبنی بر این که: «هر کس بشنود یا به او برسد که برای عملی ثوابی قرار داده‏اند و آن عمل رابه امید رسیدن به آن ثواب به جای آورد، آن ثواب رابه او خواهد داد، هر چند پیغمبر (ص) آن را نفرموده باشد».
براین‏اساس ،سیره علما، بر نقل اخبار ضعیف و ضبط روایات غیر صحیح در ابواب فضایل، قصص و مصایب و در یک کلام مسامحه در این مقام است ؛ چنان چه شیخ مفید در تمام ابواب مربوط به حالات ائمه، اخبار را با سند نقل می‏کند، به جز باب مقتل ابی عبد الله (ع) البته اگر نگوییم که این موضوع، کلمه حقی است که باطل از آن اراده شده، دست کم کلمه حقی است که از آن برداشت نادرست شده است. دلایل این مسئله نیز چنین است:
1. اساسا این موضوع در جایی است که روایتی ضعیف در کتاب‏های قدما و کسانی که نزدیک به عصر ائمه بوده‏اند، وجود داشته باشد ؛ نه آن که جدید الاحداث و ساخته امروزیان باشد.
2. این مسئله، به حوزه ثواب و عقاب داشتن عملی باز می‏گردد و چندان مشخص نیست که بتوان آن را، به حوزه‏های جدید دیگر چون نقل وقایع تاریخی سرایت داد. چرا که بررسی تاریخ روش خاص خود را دارد.
3. روایت ضعیف، روایتی است که سلسله راویان یا بعضی از آنها فاسق باشند، یا برای خبر، سلسله سندی وجود نداشته باشد، و یا یکی از راویان ذکر شده باشد. ولی در نقل روایت ضعیف هم، می‏باید نخستین نقل کننده خبر ثقه باشد، تا بتوان اخبار ضعیف او را در حوزه مستحبات و مکروهات، به دیده قبول نگریست. بنابراین، چنین نیست که از هر کسی، اگر چه دروغگو، از هر کتابی، اگر چه بی پایه، و از هر کجا، اگر چه بر دیوار مسجد، بتوان روایتی را نقل کرد.
4. بحث در این جا، در خصوص اخبار ضعیف است و تعریف اخبار ضعیف هم مشخص است؛ ولی روایات تسامح در ادله سنن، به هیچ روی اخبار موهون را در بر نمی‏گیرد. اخبار موهون، اخباری است که موجب خدشه دار شدن ائمه یا مذهب می‏شود. بسیاری از روضه‏ها و نقل‏های مورد نظر ما، نه ضعیف، که موهون هستند و نقل اخبار موهون جایز نیست!
5. در نقل روایات ضعیف نیز باید توجه داشت که آنها را با اصول استنباط اسلامی و روایات صحیح و کلیات دینی تعارض نداشته باشند.
6. مشکل و مسئله امروز و دیروز ما این است که بسیاری از مصیبت‏های مشهور در میان مداحان، روضه خوانان و مردم، در کتاب‏های سیره و اصحاب مناقب، حتی به نقل ضعیف هم نیامده و از مصیبت‏ها و نقل‏های ساختگی به شمار می‏آیند.

9. جمود تاریخی و گویا نشدن تاریخ

ابن خلدون می‏گوید:
یکی از اسباب دروغ، عجز از تطبیق اوضاع و احوال با رویدادهاست.
بر این اساس، می‏توان یکی از عوامل تحریف واقعه را جمود در تاریخ و گویا نشدن آن به وسیله تحلیل گران شایسته و آگاه تاریخ دانست. عدم بازپروری داده‏های تاریخی، توسط آگاهان به آن در حوزه‏های گوناگون معارف، دو آفت عمده را در پی دارد: ایستایی، رکود و جمود در تاریخ که موجب عدم انتقال ذهنی و عینی از گذشته به حال و عدم بهره‏گیری مناسب از آن می‏شود که نتیجه این مسئله، پوسیدگی از درون و نیز عدم آزادگی است و دوم، بهره‏گیری و تفسیر نادرست تاریخ، به وسیله تحلیل گران بی مایه یا مغرض است که به انحراف آن می‏انجامد.
یکی از عوامل تحریف در فرهنگ عاشورا نیز، همین موضوع بوده و هست.
بنابراین، همواره باید ژرف نگران، بر اساس آگاهی از زمان و همه جانبه‏نگری، با تکیه بر داده‏های صحیح و پالایش پیرایه‏ها و اطلاعات دقیق و عمیق، به بازپروری، باز سازی و استخراج مفاهیم نوین و استنتاج آموزه‏های جدید برای توان‏مند ساختن فرهنگ عاشورا و عزاداری دست زنند تا از گزند جمود و خمود رهایی یابد.

10. سهل انگاری و تسامح منفی در به کارگیری روش‏ها

تفکری که امرزه وجود دارد و در گذشته با شدت بیش‏تری جریان داشته، این است که مسایل مربوط به عزاداری سیدالشهدا (ع)و روش‏های به کار گرفته شده در آن را، تافته‏ای جدا بافته از مجموعه مسایل دینی می‏داند. از این رو، انجام آن به هر گونه‏ای، درست است و ثواب دارد و احکام موضوعات عبادی بر آن حمل نمی‏شود بنابراین، ریا، دروغ و... چنان چه در راه ترویج و تقویت عزاداری ابی عبد الله (ع)باشد، بی‏اشکال است. به طور قطع ما هیچ سند دینی که بر این مسأله دلالت داشته باشد، نداریم. به نظر می‏آید که بیش‏تر گذری روان شناختی از برخی روایات عزاداری بدین مسأله باشد که به واسطه برداشت اشتباه یا مغرضانه صورت گرفته است. برای مثال ،در روایتی از امام صادق (ع)آمده است.
... هر کس در مرثیه حسین (ع)بیتی بخواند، پس بگرید- و به گمانم فرمود - یا خود را شبیه گریه کنندگان کند، پس بهشت برای اوست.
برداشت نادرست از این نوع روایات - که کم هم نیست - موجب شد تا آن را امری غیر عبادی و توصلی (از نظر فقهی) بپندارند و هر نوع عزاداری و گریاندن و گریستن را جزء آن به شمار آورند. برخی دیگر نیز از همین نظر گاه، آن را خارج از دایره احکام دینی به شمار آوردند و در حوزه مسایل عشق قلمداد کردند؛ چنان چه یکی از عالمان دینی اصفهان نیز گفته بود:
این کار، کار عشق است ؛ ربطی به دین ندارد.
مرحوم سید عبد الحسین شوشتری، از منظری فقهی به کالبد شکافی مسأله عبادی بودن عزاداری پرداخته و طرح توصلی بودن عزاداری را، شبهه‏ای برای گمراهی عوام دانسته است. وی دلایل تعبدی بودن امر عزاداری را، اجماع بر شرط بودن نیت در صحت و درستی آن، اصالت تعبدی بودن هر امر مأثور، استقرای تام در تعبدی بودن اعمالی از این قبیل، مانند گریه از ترس خدا و شمرده شدن عاشورا در زمره ده عملی که همه آن‏ها تعبدی هستند، بر می‏شمارد. .وی سپس به پاسخ این شبهه که ممکن است هر دو امر توصلی و تعبدی در عزاداری جمع شده باشد، از این رو رعایت شرایط تعبدی بودن آن لازم نیست، می‏پردازد و آن را مردود می‏داند؛ چرا که بر این اساس ،تمام عبادت‏های باطل، مطلوب و مشروع می‏گردد. آن گاه می‏نویسد:
این توهم فاسد باعث شده برای توصل به حصول ابکاء و بکاء و ایجاد آن، به هر وسیله‏ای متوسل شود ولو به منکرات و محرمات و بدعت‏هاو...و حال آن که عقوبت و مجازات معصیتی که در ضمن طاعتی انجام شود، مضاعف است؛ نه این که معفو باشد، چنان که امام (ع) می‏فرماید: «اطاعت خدا نمی‏شود از آن جهت که معصیت او می‏شود»
آری به سبب همین تسامح نارواست که گاه برخی عزاداری‏ها، به مجمعی از گناهان و سخنان و رفتارهای نامطلوب تبدیل می‏شود و آن چه ناسزاست، سزاوار شمرده می‏شود. توجیه آنان نیز این است که «برای امام حسین باشد؛ ایرادی ندارد» ؛ یعنی به طور دقیق نگرش «هدف، وسیله را توجیه می‏کند» نمود می‏یابد و به قول شهید مطهری، می‏گویند الغایات تبررّ المبادی ؛ نتیجه‏ها، مقدمات را تجویز می‏کند، در حالی که اگر هدف مقدس و مشروع است، باید وسیله‏ها نیز مقدس و مشروع باشند؛ چرا که به طور حتم، اگر وسایل نامقدس و نامشروع باشند، در دراز مدت نتیجه معکوس خواهد داد و بیش‏تر به هدم آن هدف خواهد انجامید.
با کمال تأسف باید گفت که این انگاره، در ذهن، اندیشه و عمل برخی عالمان دینی و بسیاری از واعظان، روضه خوانان، مداحان و مردم وجود داشته و هنوز نیز وجود دارد. نمونه آن، واقعه سازی هایی است که درباره رقیّه صورت می‏گیرد.
در حالی که در وجود شخصیتی به نام رقیه تردید وجود دارد ؛ برای وی از مدینه تا خرابه شام، تاریخ و مصیبت ساخته می‏شود. یا زبان حال هایی که به جز نارسایی و تحریف مفهومی، تحریف تاریخ و جعل آن نیز، به شمار می‏آید و به تدریج، به صورت واقعه و اصل تاریخی می‏آید ؛ مانند آمدن حضرت زهرا بر بالین ابالفضل (ع) نیز در اجرای مداحی‏ها، روضه‏خوانی‏ها و دسته‏ها، هر نوع شیوه‏ای به کار برده می‏شود و آنگاه با نام حسین (ع) توجیه می‏شود.

11. هراس نخبگان از عوام یا عوام زدگی آنان

از جمله عواملی که در گسترش و شیوع تحریفات و آسیب‏های عزاداری و رشد و نهادینه شدن آنها نقش داشته، سکوت یا تأیید و حمایت نخبگان دینی از این گونه مسایل بوده است. نقش و وظیفه اندیشمندان، آگاهان، بزرگان و نخبگان جامعه، به ویژه نخبگان دینی آن است که فراتر از درک عامه مردم، واقعیت‏های سطحی و زیرین جامعه را بشناسند، عوامل رشد و انحطاط را دریابند و به موقع و با روش مناسب، از خود واکنش نشان دهند. اگر همین نخبگان، به هر جهت از انجام وظیفه خود بازمانند، کوتاهی کنند و یا دچار اشتباه شوند، سیر انحراف و انحطاط شتاب بیش‏تری می‏گیرد.
به نظر می‏رسد که در جریان تحریف فرهنگ عاشورا، این موضوع، یکی از عوامل تکمیل کننده و شتاب بخش باشد. دلیل آن نیز دو چیز می‏تواند باشد:
یکی هراس نخبگان از عوام که با مخالفت و مقاومت جدی آنان روبه رو گردند و توفیقی نیابند و خود نیز جایگاه اجتماعی شان را از دست بدهند، یا آنکه اقدام در برابر آن را، بی فایده و پر ضرر دانسته‏اند و از این رو، به ورطه «محافظه کاری» در معنای غیر مثبت آن غلتیده‏اند.
دلیل دوم نیز همسویی کامل و همانند دیگر مردم اندیشیدن برخی از آنهاست که به عوام زدگی تعبیر می‏شود. عالم عوام زده، نه تنها مصلح نیست و نقش اصلاحی ایفا نمی‏کند، که در پی ساختن دستاویزی دینی و توجیه شرعی برای خرده فرهنگ‏های عوام نیز بر می‏آید که ممکن است از روی ساده اندیشی و یا غرض ورزی باشد.
پیرایش، پالایش و آرایش فرهنگ عمومی مردم، وظیفه نخبگان آگاه است. نقش نخبه و عالم دینی را، از جهت‏های گوناگون می‏توان به دیده‏بان، پزشک جراح یا چیزهای دیگر تشبیه کرد که در این موارد، فریاد کردن و عمل کردن اگر چه با واکنش منفی نیز مواجه شود، وظیفه او است.
گاه، عدم برخورد نامناسب با این پدیده‏های تحریف‏آمیز، به دلیل هراس از تضعیف و یا تخریب پایه‏ها و هنجارهای اعتقادی مردم است. البته این تحلیل، فاقد عنصر آینده نگری و دور بینی است ؛ چرا که اگر این تحریف‏ها در آینده از پرده بیرون افتد ـ که به طور حتم چنین است ـ خطرش برای مبانی اعتقادی، صدها برابر بیش‏تر است.

12. تبدیل شدن عزاداری به عادت

این مقوله، از آسیب‏های کلی مربوط به آداب دینی است. منظور از عادت نیز، آن چیزی است که بار اندیشه‏ای، برهانی و معنایی خود را به تدریج از دست داده و به هنجارهای تکراری تبدیل شده است.
یکی از دلایل مهمی که فرهنگ عزاداری به طور کامل نتوانسته نقش خود را ایفا کند و آموزه‏های اصلاحی و احیا گرانه قیام عاشورا را بازتاب دهد، همین موضوع است. بار عاطفی این حادثه قوی است. از این رو، ظرفیت عادت پذیری آن، به شدت افزایش می‏یابد. بسیاری از آسیب‏های فرهنگ عاشورا، از همین آبشخور سرچشمه می‏گیرد. هنگامی که موضوعی به عادت تبدیل شد، دیگر برای انسان به جا آورنده آن، هدف فقط انجام آن است و با به جا آوردن آن، تخلیه روانی می‏شود. در چنین صورتی، انتظار معنا دار بودن این عمل و پویایی آن، انتظاری بی معناست ؛ چرا که از هر تأمل عقلانی و حتی در حد افراط آن ؛ هر گونه تأمل عرفانی نیز تهی است. دیگر خود این عمل اصالت خواهد داشت و نه چیزی دیگر. این چنین است که از لحاظ اجتماعی، می‏تواند اثر نامطلوبی نیز داشته باشد ؛ یعنی نقش توجیه‏گر و تخدیر گرانه به خود بگیرد. گاهی توجیه‏گر کار زشت به جا آورندگان می‏شود، گاه، دغدغه‏های وجدان را کاهش می‏دهد و گاه نفس ملامت‏گر را به خاموشی وا می‏دارد.

13. آمیخته شدن فرهنگ‏های قومی و سرزمینی با عزاداری

عزاداری، سنتی اجتماعی و مردمی است. از این رو، هر ملتی و هر سرزمینی، از پیش شکل خاص عزاداری خود را دارد و عزای امام حسین (ع) را، بر همان پایه تبیین و تعریف می‏کند. البته به تلقین‏ها و نمادهایی نیز دست می‏یازد، ولی قالب اصلی و کلی، همان قالب عزاداری خویش است. بدین جهت، نه تنها شکل و ظاهر و ریشه عزاداری به شیوه فرهنگی و قالب عزاداری سرزمین‏ها و ملت‏های مختلف وابسته است، که گاه روحیات و خلقیات یک قوم وملت نیز، در شکل روایت و باز سازی و تفسیر حادثه نیز مؤثر است. از این رو، همانگونه که زبان‏ها و الفاظ از قومی به قوم دیگر، و از سرزمینی به سرزمین دیگر متفاوت است، شیوه‏های عزاداری و شدت و ضعف آن و چگونگی برداشت و تجسم نهضت عاشورا، می‏تواند براساس ویژگی‏های فرهنگی و اجتماعی آنان متفاوت باشد. بدین سان، فرهنگ عزاداری مردم عراق، پاکستان، اردن، بحرین، لبنان، ترکیه و نقاط دیگر جهان، هر یک به تناسب فرهنگ کلی مردمان آن، با یکدیگر متفاوت است. اگر چه این هم سازی میان گرامی داشت امام حسین (ع) و نهضت عاشورا، با فرهنگ عزاداری کلی یک ملت و سرزمین، طبیعی به نظر می‏رسد، باید نکته‏ای را در نظر داشت و آن، تلاش برای هماهنگ ساختن و قاعده‏مند کردن عزاداری سید الشهداء بر اساس فرهنگ یک ملت با فلسفه و اهداف و روح قیام است.
این موضوع ضمن آن که از ورود تحریفات خواسته و ناخواسته جلوگیری می‏کند، به اعتلای فرهنگ عمومی جامعه نیز می‏انجامد. البته مسئله دیگر که بسی مهم‏تر و در مسیر انحراف مؤثر است، عاریه گرفتن فرهنگ عزاداری قومی توسط قوم دیگر و ملتی توسط ملت دیگر، آن هم نه نقاط قوت که نقاط ضعف و قالب‏های شکلی آن است. نمونه‏های بارز آن، ورود قمه زنی از ترکیه عثمانی و یا به روایتی از مسیحیت و زنجیر زنی از هندوستان به عزاداری‏های ایران و عراق است.

14.ضعف دانش و بینش عمومی

فقدان یا نقصان دانش و اندیشه در جامعه، زمینه ساز هر گونه انحراف و تحریفی است. در این زمینه، میزان و سطح سواد عمومی جامعه، عامل مهمی است. در این میان تعداد باسوادان جامعه، سطح سواد اقشار و گروه‏های سنی تأثیرگذار چون جوانان، میانگین تحصیلات در جامعه، و نیز میانگین سواد نخبگان و سکان داران هدایت امور جامعه، اهمیت دارد. به یقین، در جامعه‏ای که بیش‏تر افراد آن، بی سواد یا کم سواد باشند، میزان و شدت شیوع تحریفات و خرافات بسیار بالاست. از سوی دیگر، اظهار مطالب درست و علمی و عمیق از سوی عالمان آگاه نیز به سبب نبود قدرت هضم و درک آنها دشوار است.
مسئله دیگری که ارتباط محکمی با دانش عمومی پیدا می‏کند، بینش عمومی است که با سطح کیفی دانش و اطلاعات ارتباط دارد. هر چه سطح بینش و فرهنگ عمومی ـ که یکی از ارکان آن دانش است ـ بالا باشد، روحیه پرسشگری، نقادی و نقد پذیری و نیز درک و تحلیل موضوعات هم بالاتر خواهد بود که نتیجه آن، از بین رفتن امنیت روانی برای طرح کنندگان مطالب سست و بی پایه، و اعتلای جایگاه عالمان و واعظان آگاه و مصلح است.

پی نوشت:

1- چشمه خورشید، دفتر اول، 1374ش، ص 429.
2-حماسه حسینی، ج 1، ص 76.
3-قیام مسیحی، میشل توماس، برگردان حسین توفیقی، قم، مرکزمطالعات و تحقیقات ادیان و مذاهب. چ1، 1377، ص 87 ـ 89.
4-حماسه حسینی، ج 1، ص 77.
5-نگرشی انتقادی ـ تاریخی به ادبیات عاشورا، سید عبدالحمید ضیایی، تهران، نقد فرهنگ، چ1، 1381، ص 135.
6-همان، ص 135.
7-ارزیابی سوگواری‏های نمایشی، ص 385.
6-همان، ص 135.
7-ارزیابی سوگواری‏های نمایشی، ص 385.
8-دیوان سروش اصفهانی، به اهتمام محمد جعفر محجوب، تهران، امیر کبیر، چ 1، 1332، ج 2، ص 739؛ عاشورا و شعر فارسی، حسن گل محمدی، تهران، اطلس، چ 1، 1336، ص 151.
9-حماسه حسینی، ج 1، ص 95.
8-دیوان سروش اصفهانی، به اهتمام محمد جعفر محجوب، تهران، امیر کبیر، چ 1، 1332، ج 2، ص 739؛ عاشورا و شعر فارسی، حسن گل محمدی، تهران، اطلس، چ 1، 1336، ص 151.
9-حماسه حسینی، ج 1، ص 95. 10-همان، ص 41.
11-همان، ص 44.
12-همان، ص42.
13-همان ص 45.
14-همان، ج،
15-اسرار الشهادت، فاضل در بندی، ج 3، ص 43.
16-همان، ج3،ص 40.
17-محرق القلوب ،ملا مهدی نراقی، چ سنگی، صص 101-102
18-حماسه حسینی، ج1، ص41.
19-حماسه حسینی، ج1، ص46
20-همان، ج1، ص 286.
21-روضة الشهدا، ملا حسین کاشفی، تصحیح، علامه شعرانی، تهران، اسلامیه، چ 4، 1371ق، صص 321و 346.
22-منتخب طریحی، فخر الدین طریحی، قم، ص 131، بی‏تا.
23-گنجینه اسرار، عمان سامانی، تصحیح: فریدون حداد سامانی، شهر کرد، عمان، چ1، 1371ش، ص 51. سروش اصفهانی نیز شعری در این باره دارد .ر.ک: عاشورا و شعر فارسی ص 158.
24-حماسه حسینی، ج 1، ص 26.
25-همان، ص 50.
26-لهوف، سید بن طاووس، برگردان: عباس عزیزی، صص 216ـ 217.
27-حماسه حسینی، ج 1، ص 362.
28-نگرشی انتقادی ـ تاریخی به ادبیات عاشورا، ص 138.
29-همان، ص 138. 30-ارزیابی سوگواری نمایشی، صص 217ـ 221، با تلخیص.
28-نگرشی انتقادی ـ تاریخی به ادبیات عاشورا، ص 138.
29-همان، ص 138. 30-ارزیابی سوگواری نمایشی، صص 217ـ 221، با تلخیص.

منبع: پگاه حوزه

   برچسب‌ها: فرهنگ عاشورا, آسیب‏ها و تحریف‏ها, 1
   
+ ۱۳۸۹/۰۹/۱۸

دل نوشته هایی در سوگ سید الشهدا(علیه السلام) – (1)

نويسنده: سید امیرحسین کامرانی راد
  • ای حسین! ای فرزند شریف‏ترین انسان، ای معشوق جان‏های شیفته حق و حقیقت و ای امید حیات پاکان اولاد آدم. داستان خونین تو در دشت سوزان نینوا، قرن‏ها پیش از آنکه چشم به این دنیا باز کنیم، به وقوع پیوست و ما و گروهی از کاروانیان گذرگاه حیات پرمعنا، به حکم جریانِ منظمِ زندگی در جویبار زمان، از دیدار جمالِ زیبایِ ربّانیِ تو و یاران بی‏نظیرت محروم گشتیم؛ یاران باوفایی که با شکوفایی درخشان‏ترین سعادت و فضیلت انسانی در دل، چره برافروختند و با بال و پری که از اعماق جانشان روییده بود، در چند لحظه از تنگنای عالم خاک، در اوج عالم پاک به پرواز درآمدند. افسوس که ما از تقدیم جانمان در آن طَبَق اخلاص ـ که در آن روز خونبار، جان هفتاد و دو تن انسان کامل را به پیشگاه الهی عرضه کرد ـ محروم ماندیم!
  • ای حسین! سپاس بیکران خدای را که ما از آن گروه‏های نابخرد نبودیم که عهدها بستند و تو را برای اقامه حکومت حق و عدالت، به سرزمین خود فرا خواندند، و در آن هنگام که گام بر سرزمین آنان نهادی، آن نابخردانِ ضدانسانیت، عهدها را شکستند و صدها نامه‏ای که شخصیت خود را در گرو آن گذاشته بودند، انکار کردند و آن‏گاه با شمشیرهای بُرّان خود، بر تو و یارانت تاختند و در آن روز، پیش از آنکه خورشیدِ سپهر لاجَوَردین از دیدگان زمینیان ناپدید گردد، خورشید عالَم افروزِ وجود تو را از دیدگان مردم دنیا پوشاندند. غافل از آنکه، اگر جمال ابدیّت نمای تو از دیدگاه فضای عالَم طبیعت غروب کند، در دلِ پاکانِ فرزندان آدمی، طلوعی جاودانه خواهد داشت [؛ طلوعی بس درخشنده‏تر].
  • سلام بر زمزمي که از کربلا مي جوشد. سلام بر موسم عاشورا. سلام بر غزل هاي عاشقانه حسيني. سلام بر سجاده هاي مرطوب گريه. سلام بر ترک هاي قلب حزن و اندوه. سلام بر سفينه بر ساحل نشسته. و سلام بر شما که در قامت شمشير و در هيبت نور به خيمه هاي آه و گداز پيوسته ايد و مهيّاي کارزار شده ايد. سلام بر شما کربلاييان، تاسوعاييان و عاشوراييان؛ مقتل‌خواني تان قبول درگه حق باد.
  • گريه بر حسين، الفباي آدابِ بيداري و نشانه اي است که ميلِ به طهارت روح را گواهي مي دهد و اين آغاز کار است؛ بايد حسيني شد.
  • اي حسينيان! پيوستن به اين قافله نور را آدابي است که بي‌تشرف به آن، اجازه ورود نمي دهند. به حريم کاروان که رسيديد، بايد احرام شهادت بربنديد و چون نداي رسا، اما حزين و غريبانه «هل من ناصر» را شنيديد، لبيک اجابت گوييد.
  • محبت حسين(ع) دل ها را به التهاب درمي آورد، جگرها را مي گدازد و مذاب مي کند، و شورش دل و آتش درون را به ريزش قطرات اشک از ديدگان آشکار مي سازد.
  • هان اي حسينيان! خيمه هاي عشق و عزا برپا داريد و نغمه هاي شور شهادت سر دهيد و بر سنجِ آگاهي و طبل رحيل بکوبيد که محرم، آغاز هجرت انسان، بهار اصحاب شهادت و فصلِ لاله هاي سرخ و شقايق هاي گلگون و زمان معراج وارث آدم، از راه رسيده است.
  • کدام چشم است که مرثيه مصيبت آل ثارالله را بشنود و خونابه غمِ مظلوميت و غربت انسان را از ديدگان فرو نريزد.
  • در اين جايگاه مقدس، در اين خاک کرب و بلا و محنت و عطش، آمده ايم و خيام برافراشته ايم، اي آينه تمام‌نماي آيات روشن خداوند! تا گوش جان بسپاريم به فريادت که «اي مردم کوفه! آن ناکس پسر ناکس، دير شما و فرمانده آن کس که شما به فرمان او آمده ايد، به من گفته است که از اين دو کار يکي را انتخاب کن: يا شمشير يا تن به ذلت دادن. آيا من تن به ذلت بدهم؟ هيهات که ما زير بار ذلت برويم. ما تن خودمان را در مقابلِ شمشيرها قرار مي دهيم، ولي روح خودمان را در جلو شمشير ذلت هرگز فرو نمي‌آريم.»
  • حلول محرمِ جانگداز، ماه خون، ماه زخم، ماه وداع با خوب ترين، ماه کرب و بلا، ماه نينوا، ماه تاسوعا و عاشورا، ماه نيزه و شمشير، ماه اشک هاي بي اختيار، ماه غمبار اسيران، ماه فريادهاي خونين و ماه طنين مويد صحراي عشق، بر شما عاشوراييان تسليت باد.
  • آنان از کدام جام محبت نوشيده بودند که عسل در کامشان تلخ مي نمود و از کدامين زمين جوشيده بودند که چشمه‌گانِ زلال را شرم مي نمود. اين سراپا غيرت و شجاعت و همت و هيبت، چه درسي داد و چه گفت و چه کرد که ياران را ياري آرامش نبود و اين‌چنين تصويرگران رويش خون شدند.
  • سلام بر خط شفقگون کربلا، که خون تو را اي خون خدا! همواره بر چهره افق مي-پاشد و غروب‌هنگام سرخي آسمان مغرب را به شهادت مي گيرد، تا آن جنايت هولناک را هرچه آشکارتر بنماياند، و چشم تاريخ را بر اين صحنه هميشه خونين بدوزد، و گوش زمان را از آن فريادهاي تندرگونه آن عاشوراي دوران ساز، پر کند. (جواد محدثي)
  • اي حسين! آن کدام خيال نازک بيني است که حرکت عاشقانه و شهادت‌طلبانه تو را از سرِ درک و درد به کمال فهم کند؟
  • اگر از ما بپرسند شما در روزِ عاشورا که حسين حسين مي کنيد و به سر خودتان مي-زنيد، چه مي خواهيد بگوييد، بايد بگوييم ما مي خواهيم حرف آقايمان را بگوييم و مي خواهيم تجديد حيات کنيم. عاشورا، روز تجديد حيات ماست. در اين روز مي-خواهيم روح خود را در کوثر حسيني شست‌وشو دهيم. خودمان را زنده کنيم و از نو مبادي و مباني اسلام را بياموزيم. روح اسلام را دوباره به خودمان تزريق کنيم. ما نمي خواهيم حس امر به معروف و نهي از منکر، احساس شهادت، احساس جهاد و احساس فداکاري در راه حق در ما فراموش شود، و نمي خواهيم روح فداکاري در راه حق در ما بميرد.
  • ذهنِ کربلايي داشتن، حرف عاشورايي زدن و از ميان رنگ ها، سرخ را به رسميت شناختن، يعني معيار تازه اي براي پاسداري از حيثيت خون حسين دربرداشتن.
  • محرم را به حرمت عاشورا قسم مي دهيم که سقاخانه چشممان را هرگز نخشکاند، و شور شيدايي مان را به عاشقي هاي نافرجام نسپرد، و مرثيه هامان را به واژه هاي ناگويا ختم نکند.
  • در شام غريبان، گردِ شمعِ حضورش، چلچراغ معرفت مي افروزيم و با دست هاي تمنا، دامانِ ضريح شش گوشه اش را مي فشاريم و وارستگي طلب مي کنيم.
  • محرم، زيباترين نگارخانه در قلب هستي است که زمين و آسمان و مُلک و ملکوت و عرش و فرش را شگفت زده کرده است.
  • عاشورا، واژه اي است به وسعتِ بي کرانگي ها و معنايي است به عشق ناتمام ها. عاشورا، عاشقانه اي است که شورها را برمي انگيزد و آيه هاي سرخ خدا را بر ضميمه سبز دل ها نازل مي کند.
  • سلام بر بيدارگران؛ آنان که در ني محرم دميدند، در نينواي خدا آشيان گزيدند و با نواي حسين، شهد گواراي شهادت نوشيدند.

    نخل‏های علقمه

    سیدعلی‏اصغر موسوی
    نخل‏های علقمه گواهند که تو از خود گذشتی! این تنها فرات نیست که به شکوه جاری شدنت رشک می‏برد.
    تمام رودها سرود جاودانی‏ات را می‏ستایند؛ آن گاه که می‏فرمودی: «حاشا که آیینه‏ی غیرت، بنوشد آب، پنهانی».
    ای کهکشانِ خلاصه شده در تبسّم ماه! تکثیر دست‏های آب آورت را در زلال فرات می‏ستایم؛ که ستایش دست‏هایت و یادآوری شهادتت، نشانه‏ی عشق به آل اللّه‏ است.
    نخل‏های علقمه گواهند که تو با تمام صداقت، شتاب می‏کردی تا ساحل خیمه‏ها را در آغوش بکشی؛ خیمه‏هایی که هر لحظه، در هرم انتظار می‏گداخت تا دوباره محو نگاهت شود. تا وقتی که تو بودی، کسی عطش را بهانه نمی‏کرد و کسی فراتر از نگاهت قدم بر نمی‏داشت. آزادگی در قامت تو خلاصه می‏شد و عشق و معرفت، برازنده‏ی نامت بود. در قاموس فضایلت: شجاعت برابر است با تمرین نفس، سخاوت برابر است با سر ریز ایمان، شهادت یعنی صداقت عشق و غیرت یعنی آیینه‏ی شهادت.
    اینک، فرات با نجوایی مه آلود، سرود یادت را زمزمه می‏کند:
    چرا دلتنگی امشب ماه محزون؟ نگاهت می‏کنم با چشم پرخون
    نگاهت می‏کنم لبریز احساس به یاد عصر عاشورای عباس علیه‏السلام
    ... و نخل‏های سر به زیر، باز هم به یاد بازوانی می‏افتند که جویبار خونشان، تا ابدیت جریان داشت؛ جریانی زیبا، به زیبایی آخرین تبسّم حضرت علیّ اصغر علیه‏السلام . درود خداوند بر تو، ای وفای محض، ای غیرت خدا، ای علمدار فضیلت‏ها، ای ساقی معارف حسینی و ای بازوان عظمت عاشورا!
    مولاجان، ای باب الحوایج! دردمندیم؛ به جرعه‏ای از ساغر مهرت، دل خسته‏ی ما را بنواز.

    آفتاب سبز

    دنيا شنيد آه نيستاني تو را
    بر نيزه آينه‌گرداني تو را
    موج نسيم غم‌زده حس كرد مو به مو
    بر اوج نيزه، عمق پريشاني تو را
    سنگي كه قلب دخت علي را نشانه رفت
    آمد شكست حرمت پيشاني تو را
    قومي كه سجده بر بُت ابليس برده‌اند
    انكار كرده‌اند مسلماني تو را
    آنان كه گوششان پُر آواز سكه شد
    كر مي‌شدند لهجه قرآني تو را
    با اين‌همه كسي نتوانست كم كند
    يك ذره از تجلي عرفاني تو را
    بعد از طلوع سرخِ تو، اي آفتاب سبز
    چشمي نديد مغرب پاياني تو را
    [سيد محمدجواد شرافت]

    بارش تير

    الا كه غرقه به خون، اوفتاده پيكر تو
    ببايد از كه بگيرم نشانيِ سر تو؟
    ز بس‌كه بر بدنت ريخته است بارش تير
    بسان غنچه، دهن باز كرده پيكر تو
    اگر سياهي شب، دشت را فرا گيرد
    پناه بر كه بَرد يا حسين! دختر تو؟
    نه وقت گريه من، در بَرت ز بيم عدو
    نه جاي بوسه زينب به جسم اطهر تو
    چرا به پاسخ من خامُشي كه مي‌بيني
    سكينه تو نشسته است در برابر تو
    سراغ جسم تو بگرفته‌ام ز عمّه، ولي
    تو خود بگوي كجا مانده نعش اصغر تو
    شنيدم آن‌كه تو را كهنه جامه بر تن بود
    چه شد كه نيست هم آن كهنه جامه در بر تو
    ز عطر و ناله زهرا، پر است اين صحرا
    مگر گذشته بر اين قتلگاه مادر تو؟
    [سيد رضا مؤيد]

    «شب حادثه‏ی سرخ»

    علی خیری
    امشب، غمگین‏ترین ماه، آسمان دنیا را به تماشا نشسته است.
    امشب، بغض‏های در گلو مانده از غدیر، دسته دسته بر مزار هفتاد و دو ستاره‏ی روشن، خواهد بارید.
    امشب، واپسین نفس‏های آخرین بازمانده‏ی آل عبا، در فضای مه آلود زمان گم می‏شود.
    امشب، فرشته‏های سیاه پوش، ترانه‏ی غم سر می‏دهند و نخل‏های اندوه، بر سر و سینه می‏کوبند.
    امشب، عاشقانه‏ترین بزم تاریخ، در بیابانی‏ترین نقطه‏ی زمین، شکل می‏گیرد.
    امشب، چشم‏های عشق، تا سحر نخواهد خُفت.
    امشب، گوشه گوشه‏ی کربلا را چراغ‏های راز و نیاز روشن کرده است.
    امشب، خیمه‏های حسینی پر از شمیم بیداری است و سرشار از شورِ شهادت.
    امشب، شب عاشوراست؛ شبی که هیچ روزی روشن‏تر از آن را سراغ ندارد؛ پر رمز و رازترین شب تاریخ؛ شبی که در یک سوی آن قبیله‏ی شیطان، در پرده‏های هزار رنگ گمراهی، بد مستی می‏کنند و در سوی دیگر، خدایگان عشق و ایثار، در آسمان رهایی، پر می‏گیرند.
    امشب، همان شب است که حادثه‏ای سرخ، طلوع فردا را انتظار می‏کشد؛ حادثه‏ی عاشورا را؛ غمگین‏ترین روز آفرینش را.
    روزی که هفتاد دو ستاره‏ی بریده از خاک، به خاک می‏افتند.
    روزی که دست‏های خدا، در کنار شریعه خواهد رویید.
    روزی که تیر بلا، گلوی شش ماهه‏ی حسین را آواز خون خواهد داد.
    روزی که پشت آفتاب، در کنار دست‏های قلم شده‏ی تشنه‏ترین ساقی دنیا، خواهد شکست.
    روزی که تیرهای فتنه، به شوق دریدن مشک‏های حسرت، به پرواز در می‏آیند.
    روزی که در غروب به خون نشسته‏ی آن، سرِ بهترینِ اهل زمین، بر فراز نیزه‏ها گل خواهد کرد.
    روزی که کاش آسمان، بر زمین آواز می‏شد.
    ... و من امشب چقدر دلتنگم! چه حس غریبی برای گریستن دارم؛ با دلی بی‏تاب، که در سینه‏ام نمی‏گنجد.
    آخر امشب، شب عاشوراست ...

    عاشورا، هميشه جارى است

    ميثم امانى
    تاريخ، گواهى مى‏دهد كه عاشورا نخواهد مرد. تاريخ، شهادت مى‏دهد كه كربلا، همچون جغرافياى وجدان‏هاى بيدار، در گوشه گوشه پهناور دنيا ادامه خواهد يافت.
    هر روز كه بيايد، عاشوراست. زير هر سنگ را كه بردارى، خون جارى خواهد بود و به هر افق كه بنگرى، در گستره پهن آسمان‏ها سرخ خواهد شد.
    عاشورا، پيمانى است كه با قلب‏هاى سليم بسته شده است و داستانى است كه در عصر فطرت‏هاى دگرگون شده، در جريان است.
    تاريخ گواهى مى‏دهد كه نبردهاى خير و شر، تا دنيا دنياست، در جريان است و هميشه حسينيانِ روزگارند كه بايد عليه يزيديان برخيزند.
    عاشورا، در فكرها و انديشه‏ها، در قلب‏ها، رگ‏ها و خون‏ها جارى است؛ در طلوعِ فجر، در حلولِ بهار و در وقت «ظهور» جارى است.
    زمان تا زمان است، از عاشورا خالى نخواهد شد و زمين تا زمين است، از كربلا تهى نخواهد گشت.

    اين خط سرخ، ادامه دارد

    اين خون سرخى است كه در مظلوميت هابيل جوشيده است و در توبه آدم و استقامت نوح و در شهادت يحيى فوران كرده است؛ با هجرت ابراهيم عليه‏السلام زخم خورده است و تا قربانى اسماعيل پيش رفته است.
    اين خون سرخى است كه مصائب مسيح را مى‏داند و در امتحانِ ايوب، استوار مى‏ماند؛ با رنج‏هاى موسى دويده است و به ميراث محمد صلى‏الله‏عليه‏و‏آله رسيده است.
    اين خط سرخى است كه از آدم تا خاتم انبيا ادامه دارد و از على عليه‏السلام تا واپسين حجت خدا بر زمين ادامه خواهد داشت. عاشورا، سرنوشتِ زمين است و خون سرخى است كه نسل به نسل و سينه به سينه، در هر كه رنگ حسينى داشته باشد، خواهد جوشيد و عليه هر كه رنگ و بوى يزيدى داشته باشد، خواهد خروشيد.

    گواهى تاريخ

    تاريخ گواهى مى‏دهد كه شقايق‏هاى عاشورا، در هر زمينى و در هر زمانى گل خواهند كرد؛ در حسرت و پشيمانى «توابين»، در سنگستان تلخ «حرّه»، در بازارهاى دمشق، پشت درهاى سياه كوفه. شقايق عاشورا، در شهادت «زيد بن على»، در قيام «مختار ثقفى» و در شورش «شهيد فخ» گل كرده است و بارها در زواياى تنگ و تاريك خفقان‏ها و بى‏عدالتى‏ها، به نام گل سرخ، برخاسته و به رنگ گل سرخ آراسته شده است. عاشورا، در سياه روزهاى قاجار، زير شلاق‏ها و شكنجه‏هاى پهلوى جان گرفته، در روزهاى انقلاب نام و نشان گرفته و در خاطرات جنگ، بوى شهيدان گرفته است.

    عاشورا زنده است

    عاشورا زنده است و زنده خواهد ماند. «شهادت سيدالشهدا در قلب‏هاى مؤمن آتشى زده است كه سرد نخواهد شد»؛ تا زمان «انتقام نهايى» روز به روز گسترش خواهد يافت. عاشورا زنده است و زنده بودن خويش را در انتفاضه قدس، در بيدارى بيروت، در مظلوميت بغداد و در مجاهدت كابل، فرياد خواهد زد.
    عاشورا زنده است و زنده خواهد ماند؛ تا پيروزى آخر خير بر شر، تا دفع كامل ظلم و ستم و تا ظهور انتقام‏گيرنده خون مظلومان تاريخ.

    هنوز خيمه‏ها ايستاده‏اند

    سودابه مهيجى
    نخستين تير از كمان كفر پر كشيد و فتنه آغاز شد. هنوز ابتداى خون‏خوارى شغالان است. هنوز زخم‏ها زودگذرند... هنوز خيمه‏ها ايستاده‏اند و دلخوشند كه طلسم معجزتى مگر گرگ‏ها را از اين شبيخونِ دودمان‏سوز، باز دارد ...

    قبيله خورشيد

    ستاره‏ها يك‏يك بر خاك مى‏افتند و آسمان، تاريك‏تر مى‏شود در معرض خاكى كه اين‏چنين اختران سرخ را در خويش مى‏بلعد و هر بار، هر فرو افتادنى خورشيد را قامت‏خميده‏تر مى‏كند و گيسوان صبرش سپيدتر مى‏شوند. واى از آن لحظه‏اى كه اين آفتاب، بى‏قبيله بماند.

    سخن از آب نگو!

    آب؟ سخن از آب نگو كه افسانه‏اى دور است در اين صحراى واويلا... سخن از آب نگو؛ حتى اگر مادرت، بانوى آب‏هاى جهان باشد و پدرت، سقاى كوثر بهشت... سخن از آب نگو؛ حتى اگر ثمره «مَرَج الْبحرين يَلْتَقيان»باشى... سخن از آب نگو كه دست‏هاى بى‏شمار، آنان كه تو را خواستند و مكتوب در پى‏ات فرستادند، امروز اطراف سرگرانى اين آب پرسه مى‏زنند و چنگ و دندان تيز مى‏كنند تا هيچ لبى به وصال اين نهر، نرسد.

    آفتاب ادب؛ عباس علیه السلام

    عشقى از جنس برادر و برادرى در لباس عشق، در ادبستان «حيدر»، پروانگى آموخته...
    اى ماه! اينك تو را چه مى‏شود كه پيش پاى آفتاب ادب، ديگر نمى‏توانى برخيزى؟
    ...مهتابى پريده‏رنگ، با چشمانى دوخته از تير، در امتداد نهرى به سمت وقاحتْ جارى، پستى را و هستى را از زبانِ مشكى پاره نفرين مى‏كند... پرستوها هنوز تشنه‏اند... ماه برنيامد... و آب هنوز جارى است...

    خون خدا

    شيهه غبارآلوده‏اى از سمت غروب، به خيمه‏هاى يتيم برمى‏گردد؛ شيهه سرخى كه گيسوپريشان و منهدم، خبرى سوگوار را بر دوش مى‏كشد. از اين شيهه كمرخميده، تاريخ به خاك سياه نشست و خاك عالم بر سرِ تمام روزگار شد. سايه خداوند را كه در زمين، مهربان و عاشق جارى بود، با دست‏هاى خويش، در قتلگاه افكنديد...
    آه از اين گودال فرومايه كه خون خدا را مكيده است!
    آه از اين گلوگاه به تاراج رفته؛ اين «حنجره زخمى تغزّل» كه توحيد، يگانه جرم عاشقى‏اش بود!

    تا فرداى خطبه‏خوانى...

    اينك آسمان، تهى مانده از تمام گنج‏هاى هستى خويش... مهتاب، بر خاك افتاده... ستاره‏ها همه در خاك غلتيده‏اند...خورشيد، بر خاك آرميده ... آتش، قساوت ناگهانى است كه خانمانِ پرستوها را خاكستر كرد... و اسارت، ته‏نشين شانه‏هاى بلند ايمان است كه در جاده‏هاى سياه، به سمت انقلابى سرخ پيش مى‏رود.
    تاريخ، سراپا گوش است فرداى خطبه‏هاى زينبى را كه تمام ستون‏هاى زمانه را تا قيامت بر خويش خواهد لرزاند.
    رفتن، تقديرِ پرستوها بود و ماندن، سرنوشت خون‏خواهىِ زبان‏هاى حقيقت‏گو.
    حسين عليه‏السلام ، با زينب و سجادِ خطبه‏خوان، آسوده‏خاطر است كه اين‏گونه بر فراز نيزه‏ها، شيرين‏زبانى مى‏كند و اندوهى ندارد...

    حديث خون

    محمدكاظم بدرالدين
    اين خون چه كرده است كه تا اسم كربلا به ميان مى‏آيد، داغ دل عاشقان تازه مى‏شود و چكه‏چكه آب مى‏شوند. چشمه‏هاى سرخ عاشورا، همين خون‏هايند كه با ذكر يا سيدى، يا عشق! جارى‏اند. آن‏قدر اين خون‏ها ارزشمندند كه لباس بهترين غزل از خون‏هاى پاك كربلا متبرّك شده است.
    عاشورا كه مى‏شود، قلم‏هاى ما گل مى‏كنند براى مصيبت دوباره‏اى از خون و جنون؛ براى سرودن لحظه‏هاى آتشبار و سرخ مقتل.

    اشك‏هاى مشك

    مشك‏هاى گريان، نام «عباس» را در سينه دارند. دو بيتى‏هاى غريبانه را علقمه، به حسرت مى‏گريد. فرات، تا آخر عمر در اين آه مى‏سوزد كه چرا نتوانست به دريادلىِ عباس بپيوندد.
    بياييد، اى عَلَم‏ها و مشك‏ها!
    بياييد، خيمه‏اى برپا كنيد؛ همين‏جا؛ كنار دستانى بريده.

    غزل‏آباد گريه

    سلام بر جانمازهاى مرطوب گريه كه رو به روى آتش‏زدگى و عطش پهن است!
    سلام بر موسم شكفتن‏هاى فهم و فصل شكستن‏هاى قلب!
    به راستى غزلستانى آبادتر از گريه‏هاى بى‏وقفه دل نيست؛ ولى همراه با چشم‏هاى عاشورا، هر قدر هم كه بگرييم، باز هم گويا فرسنگ‏ها تا حقيقت كربلا باقى مانده است.
    اى اشك‏ها! در شما چه رازى پنهان است كه كمال هر كسى را با سطرهاىِ روشن شما مى‏سنجند؟

    به زيارتِ داغ

    عاشورا، به زيارت لب‏تشنگى‏ها آمده است و ورق ورق كتاب آب، تشنه لب‏هاى حسينى‏هاست.
    عاشورا، با تك‏تك واژه‏هاىِ غم‏زده‏اش به زيارتِ چكه‏هاى داغ عطش مى‏آيد. عاشورا، صداى ماندگار زيارت و آواى جاويد شهيدانِ حقيقت‏جو است. هميشه سرخ‏ترين واژه‏هاى تاريخ، تنها از حنجره پر نويد عاشورا برمى‏آيد.
    تا بوده، عاشورا همدم ساعت‏هاى نورانى عشق و هم‏نوا با شور حسينى بوده است.
  • + ۱۳۸۹/۰۹/۱۸

    آداب عزاداری امام حسین(علیه السلام)

    1- سیاهپوشی :

    از نظر فقهی پوشیدن لباس سیاه مکروه است ولی در عزاداری امام حسین (علیه السلام ) وائمه معصومین (علیهم السلام ) استثناء شده است زیرا این کار نشانه حزن و اندوه و نمودار شعائر و حماسه ها است .

    2- تسلیت گویی :

    اصل تسلیت گفتن در شرایط مصیبت و اندوهی که بر کسی وارد شده در اسلام مستحب است.
    پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) : هرکس مصیبت دیده ای را تسلیت گوید ، پاداشی همانند او دارد.(1)
    * این سنت در بین شیعیان رایج است و با جمله « اَعظَمَ اللهُ اُجُورَکُم » همدیگر را تسلیت می دهند.
    * امام باقر (علیه السلام ) : وقتی شیعیان به هم می رسند در مصیبت ابا عبدالله (علیه السلام )این جمله را تکرار نمایند : « اَعظَمَ اللهُ اُجُورَنا بمُصابنا بالحُسَین (علیه السلام ) وَ جَعَلَنا وَ اِیاکُم مِنَ الطالبینَ بثاره مع وَلیهِ الاِمام المَهدی مِن الِ مُحَمَدٍ علیهمُ السَلامُ.» خداوند اجر ما را به سوگواری و عزاداری بر امام حسین (علیه السلام ) بیفزاید و ما و شما را از خونخواهان او همراه با ولی خود امام مهدی از آل محمد (علیهم السلام ) قرار بدهد .(2)

    3- تعطیلی کار در روز عاشورا :

    امام صادق (علیه السلام ) : کسی که روز عاشورا را تعطیل کند ، یعنی عقب کسب و کارش نرود و به کوری چشم بنی امیه که روز عاشورا را متبرک می دانستند، اگر کسی برای معیشت روزانه اش هم فعالیتی نکند، خداوند حوائج دنیا و آخرتش را بر آورد و کسی که روز عاشورا روز حزن و اندوه او باشد، در عوض فردای قیامت که برای همه روز هول و ترس است برای او روز شادی خواهد بود. (3)

    4- زیارت و زیارت خوانی :

    علقمة بن حضرمی از امام باقر (علیه السلام ) در خواست نمود که مرا دعایی تعلیم بفرما که از راه نزدیک یا دور و از خانه ام در این روز (روز عاشورا ) بخوانم .
    امام فرمودند : ای علقمه ! هرگاه خواستی (دعا بخوانی ) دو رکعت نماز بخوان بعد از آن این زیارت (عاشورا ) را بخوان .
    پس اگر تو این زیارت را بخوانی ، دعا کرده ای به آنچه که ، ملائکه برای زائر حسین (علیه السلام ) دعا می کنند و خداوند صد هزار هزار درجه برای تو بنویسد و مثل کسی هستی که با حسین (علیه السلام ) شهید شده باشد تا مشارکت کنی ایشان را در درجات ایشان و شناخته نشوی مگر در جمله شهیدانی که شهید شده اند با آن حضرت و نوشته شود برای تو ثواب زیارت هر پیغمبری و رسولی و ثواب زیارت هر که زیارت کرده حسین (علیه السلام ) را از روزی که شهید شده است . (4)
    [اگر می توانید زیارت عاشورای معروفه را با صد لعن و صد سلام بخوانید و اگر وقت ندارید برای صد لعن و صد سلام ، زیارت عاشورای غیر معروفه را که در اجر و ثواب با زیارت معروفه یکسان است ، هر روز بخوانید. (هر دو زیارت در مفاتیح الجنان هست.)]

    5 - تباکی و گریستن :

    در حدیث قدسی آمده که خداوند به حضرت موسی (علیه السلام) فرموند : ای موسی ! هر یک از بندگانم در زمان شهادت فرزند مصطفی (صلی الله علیه و آله و سلم) (روز عاشورا) گریه کند یا حالت گریه به خود بگیرد و بر مصیبت سبط پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) تعزیت گوید همواره در بهشت خواهد بود. (5)

    6- برگزاری مجالس عزاداری :

    امام صادق (علیه السلام) می فرماید : مجلس گرفتن شما را من دوست می دارم . در مجالس خود « امر ما را » زنده بدارید . خداوند رحمت کند کسی که امر ما را زنده بدارد. (6)

    7 – نماز جماعت ظهر عاشورا :

    سید الشهداء و یاران با وفای او همه کشته راه نماز شدند.از این رو در زیار ت مطلقه امام حسین خطاب به امام
    می گوییم : اشهد انک قد اقمت الصلاة و اتیت الزکاة و امرت بالمعروف و نهیت عن المنکر .

    8 - بايد مقدارى از لذائذ زندگى را كه از خوردن و نوشيدن و حتّى خوابيدن و گفتن بدست مى‏آيد ترك نموده ( مگر آن كه لازم باشد ) و ديدار با برادران دينى را ترك كرده و آن روز را روز گريه و اندوه خود قرار دهد.و مانند كسى باشند كه پدر يا فرزند خود را از دست داده است‏ .

    * امام صادق (علیه السلام) : در روز (عاشورا) از کارهای لذتبخش دوری شود و آداب و سنن سوگواری بر پا گردد و تا زوال خورشید از خوردن و آشامیدن خودداری شود و بعد از آن همان غذایی خورده شود که سوگوارن می خورند.(7)
    [ یکی از علما می فرمودند : از روز 7 محرم که آب را بر امام حسین (علیه السلام) بستند تا روز عاشورا سعی کنید آب نیاشامید، نوشیدنی های دیگر بیاشامید ولی به احترام آقا و اهل بیتش آب نیاشامید. ]

    9- رعايت اخلاص:

    عزاداری را بخاطر رسم و عادت انجام نداده و سعى كنيم اين كارها را با نيتى خالص و براى رضاى خدا انجام داده و در خلوص خود نيز صادق باشيم. زيرا كار كوچكى كه با نيت خالصانه و صادقانه همراه باشد بهتر از كارهاى زيادى است كه خلوص و صداقت در آن نباشد ، حتى اگر چندين هزار برابر باشد. و اين مطلب بخوبى از عبادتهاى حضرت آدم عليه السّلام و شيطان فهميده مى‏شود ، زيرا عبادتهاى چندين هزار ساله شيطان او را از جاودانگى در آتش نجات نداد ولى يك توبه حضرت آدم عليه السّلام باعث بخشش خطا و برگزيدن او شد.
    در هنگام انجام اعمال نيز بايد مواظب باشد كه رياء و دوستىِ ستايش مردم در نيت او وارد نشود.

    10- در آخر روز عاشورا زيارت تسليت را بخواند، و روز عاشورا را با توسلى ...اصلاح حال و پذيرش عزادارى را [ از خداوند] خواسته و از كوتاهى خود معذرت بخواهد.

    پی نوشت ها:

    1. (سفینةالبحار، ج2، ص188 )
    2. (مستدرک الوسایل،ج2،ص216)
    3. (امالی شیخ صدوق ، ص129)
    4. (مصباح المتهجد ، ص714)
    5. (مستدرک سفینه البحار، ج7، ص235)
    6. (وسایل الشیعه، ج10، ص235)
    7. (میزان الحکمه ، ج8 ، ص3783)

    منابع:1 تا 7 – سوگنامه عاشورا ، صص 80- 67
    8 تا10 – ترجمه المراقبات ، صص53 – 47

    فصلنامه مشكوة شماره53



       برچسب‌ها: آداب عزاداری امام حسین, علیه السلام
       
    + ۱۳۸۹/۰۹/۱۸

    شهید علامه مطهری، پیامهای عاشورا و خطر تحریف، مروری دوباره

    نويسنده:مهدی پورحسین
    درک پیام عاشورا و الگوگیری از آن در گرو درک حقیقت قیام کربلا و ارائه تفسیر صحیح از آن و شناخت و مبارزه با تحریفاتی است که ممکن است در این حادثه رخ دهد .
    در طول تاریخ، عالمان روشن‏ضمیر شیعه، پیوسته نگهبانی از این سنگر بزرگ را به عهده داشته‏اند و استاد شهید آیة‏الله مرتضی مطهری یکی از این عالمان دردآشنایی است که در زدودن تحریفات از حرکت عاشورا و نشان دادن چهره سازنده آن تلاش کرده است . بررسی کامل دیدگاههای ایشان در باره حرکت‏سیدالشهدا (ع) و پیامها و پیامدهای آن و آفاتی که متوجه تحلیل‏ها و تفسیرهای این نهضت‏شده است و کاستی‏هایی که از نظر ایشان در این زمینه وجود دارد و مسؤولیتی که بر عهده محافل علمی و حوزوی و عالمان اسلامی می‏باشد، نیازمند چند مقاله مستقل و گستره است که اینک از محدوده و حوصله این ویژه‏نامه بیرون است . اما خالی گذاشتن این مجموعه از یک مقاله محدود و انعکاس اجمالی دیدگاههای ایشان را نیز نپسندیدیم . آنچه پیش روی دارید به تناسب دفتر سوم ویژه‏نامه و به عنوان بازخوانی و مروری کوتاه بر بخش عمده‏ای از نظرات آن شهید عزیز به تناسب محور اصلی موضوعات این شماره، نگاشته شده است .
    نویسنده با توجه به اسوه بودن حرکت‏سیدالشهدا (ع) برای همه آزادی‏خواهان و غیرتمندان عالم، ابتدا به تبیین درس‏های عاشورا همچون: شخصیت‏یافتن جامعه اسلامی، و احیای امر به معروف و نهی از منکر در نگاه آن دانشمند شهید پرداخته است، آنگاه از همین منظر خطر تحریف و عوامل آن را مورد بررسی قرار داده و در ادامه به رسالت علما و مسؤولیت مردم در مبارزه با تحریف اشاره کرده است .
    مقاله در بخش پایانی، مسؤولیت عالمان در نظام اسلامی را یادآور شده و آورده است‏با توجه به حضور علما در مسؤولیتهای حکومت، برای مقابله با بدعتها وظیفه مضاعفی بر دوش آنان است چرا که بیش از گذشته باید از ایمان و اعتقادات صحیح و دست‏آوردهای اسلام ناب محمدی (ص) پاسداری کنند .
    دقت و مطالعه عمیق و تحلیلی در قیام امام‏حسین (ع) نشان می‏دهد که این حادثه اگر چه در مکان خاصی اتفاق افتاده و محدود به زمان معینی بوده است اما حقیقت آن، مطلق و مجرد از زمان و مکان بوده و خاصیت الگوپذیری در ذات آن نهفته است . واقعه کربلا الگویی برای رهبری انقلابها و ایجاد تحولات بنیادین در جامعه بوده، تجربه پر ارزشی در اصلاح جوامع انسانی، راست کردن کجی‏ها، زدودن فسادها و انحراف‏ها به شمار می‏رود .
    حماسه نینوا در طول تاریخ اسلام الگوی کامل برای شکل‏گیری تحولات سیاسی در قلمرو جهان اسلام بوده است و در یک کلام، ضامن بقای اسلام راستین به شمار می‏آید . پر واضح است که درک پیام عاشورا و الگوگیری از آن برای ایجاد تحول عمیق و سازنده در جامعه و رسیدن به جامعه مطلوب در گرو درک حقیقت قیام کربلا و ارائه تفسیر صحیح از آن و شناخت و مبارزه با تحریفاتی است که خواسته و ناخواسته به دست تحریف‏گران، در تحلیل و تفسیر این قیام و بهره جستن از آن رخ می‏نماید .
    به موازات استمرار این نهضت و حرکت جوشان آن، عالمان روشن‏ضمیر شیعه نیز پیوسته نگهبانی از این جبهه بزرگ را به عهده گرفته و از «اسلام مجسم‏» به خوبی پاسداری کرده‏اند . از جمله عالمان دردآشنایی که در دهه‏های اخیر بر این امر اهتمام ورزیده و در زدودن بر چسب‏های ناروا و تحریف از حرکت عاشورا و نشان دادن چهره سازنده آن مجاهده کرده است استاد شهید آیت الله مرتضی مطهری است .
    درس آموزی از عاشورا از یک سو و پاسداری آن از خطر تحریف از جمله محورهای مورد توجه ایشان از تفسیر و تحلیل این قیام است که به ترتیب در این مقاله بازگو شده است .

    الف . آموزه‏های قیام حسینی

    استعداد شبیه‏سازی در حادثه عاشورا

    از دیدگاه شهید مطهری «کسانی که به خاطر یک سلسله اصول و مبادی قیام می‏کنند و نهضت می‏نمایند در حقیقت‏به همه جهانیان بعد از خودشان پیامی دارند و به اصطلاح معروف وصیتی دارند . آیندگان باید با پیام آنها آشنا باشند و ندای آنها را بشناسند» . (1)
    قیام امام‏حسین (ع) نیز از آن دست قیامهایی است که بر اساس اصول بنیادین اسلام، با روش شناخته شده اسلام و برگرفته از سیره نبوی و علوی سامان یافته و دارای پیام و وصیت‏شفاف برای آیندگان است . اگر چه این نهضت صرفا برای شبیه‏سازی و کپی‏گیری معماری نشده است اما به گونه‏ای طراحی شده است که استعداد شبیه‏سازی در آن وجود دارد . شهید مطهری معتقد است:
    «انسان وقتی تاریخ حادثه عاشورا را می‏خواند، استعدادی برای شبیه‏سازی در آن می‏بیند . همان طور که قرآن برای آهنگ‏پذیری ساخته نشده ولی این طور هست و حادثه کربلا هم برای شبیه‏سازی ساخته نشده ولی این طور هست . من نمی‏دانم و شاید شخص اباعبدالله در این مورد نظر داشته است ... متن تاریخ این حادثه، گویی اساسا برای یک نمایشنامه نوشته شده است . شبیه‏پذیر است، گویی دستور داده‏اند که آن را برای صحنه بودن بسازند .» (2)
    این خاصیت در حادثه کربلا نه صرفا یک نمایش توخالی و صورت‏سازی عاری از حقیقت‏باشد بلکه به خاطر رازی است که در آن نهفته است:
    «آن راز این است که اساسا خود این حادثه، تمام این حادثه تجسم اسلام است در همه ابعاد و جنبه‏ها; یعنی راز اینکه این حادثه نمایش‏پذیر و شبیه‏پذیر است، این است که تجسم فکر و ایده چندجانبه و چند وجه و چند بعد اسلامی است; همه اصول و جنبه‏های اسلامی عملا در این حادثه تجسم پیدا کرده است; اسلام است در جریان و در عمل و در مرحله تحقق .» (3)
    «وقتی بخواهیم به جامعیت اسلام نظر بیفکنیم باید نگاهی هم به نهضت‏حسینی بکنیم . می‏بینیم امام‏حسین (ع) کلیات اسلام را در کربلا به مرحله عمل آورده، مجسم کرده است ولی تجسم زنده و جاندار حقیقی و واقعی، نه تجسم بی‏روح . انسان وقتی در حادثه کربلا تامل می‏کند، اموری را می‏بیند که دچار حیرت می‏شود و می‏گوید اینها نمی‏تواند تصادفی باشد . و سر اینکه ائمه اطهار این همه به زنده نگه داشتن و احیای این خاطره توصیه و تاکید کرده و نگذاشته‏اند حادثه کربلا فراموش شود، این است که این حادثه یک اسلام مجسم است .» (4)
    بدین ترتیب ائمه اطهار خواسته‏اند که داستان کربلا به صورت یک مکتب تعلیمی و تربیتی همیشه زنده بماند .

    تفسیر الگوساز

    گام نخست در الگوپذیری قیام عاشورا این است که راز جامعیت اسلام در کربلا درک شود و بر اساس آن، تفسیری صحیح از این حادثه ارائه گردد . در صورتی این نکته از عاشورا قابل برداشت است که قرائتی الگوساز از آن صورت گیرد . بی‏تردید پیشوایان دینی از زمان پیغمبر اکرم (ص) و ائمه طهار (ع) دستور اکید و بلیغ داده‏اند که باید نام حسین بن علی (ع) زنده بماند و باید سوگواری آن حضرت هر سال تجدید بشود . سؤال اساسی این است که چرا چنین دستوری داده‏اند و چرا این همه به این موضوع اهتمام داشته‏اند؟
    از این رو تحلیل ما از قیام امام‏حسین (ع) تعیین کننده است . از نگاه شهید مطهری حادثه عاشورا و تاریخچه آن، دو صفحه دارد; یک صفحه سفید و نورانی و یک صفحه تاریک، سیاه و ظلمانی . در نگاه دوم، قهرمان حادثه یزید بن‏معاویه، عبیدالله بن زیاد، عمر سعد، شمر و امثال اینها است . وقتی این صفحه تاریک مطالعه شود فقط ظلم است، جنایت است و رثاء بشریت، که هیچ چیز غیر از گریه، زاری و مرثیه را نمی‏طلبد اما اگر صفحه مقابل مطالعه شود قهرمان این صفحه نورانی حسین است و اهل بیت و اصحاب او . این صفحه دیگر جنایت و تراژدی نیست‏بلکه حماسه است، افتخار و نورانیت است، تجلی حقیقت، انسانیت و حق پرستی است . البته هر دو صفحه این واقعه یا بی‏نظیر است‏یا کم‏نظیر و باید به هر دوی آنها پرداخت و آن را مورد تجزیه و تحلیل عبرت‏آموز قرارداد، اما به قول آن استاد فرزانه:
    «چرا ما صفحه نورانی این داستان را کمتر مطالعه می‏کنیم در حالی که جنبه حماسی این داستان صد برابر بر جنبه جنایی آن می‏چربد و نورانیت این حادثه بر تاریکی آن خیلی می‏چربد» (5);
    «اگر ما صفحه نورانی تاریخ حسینی را خواندیم آن وقت از جنبه رثائی‏اش می‏توانیم استفاده کنیم و گرنه بیهوده است‏» (6);
    «پس اول باید قهرمان بودنش برای شما مشخص بشود و بعد در رثای قهرمان بگریید و گرنه رثای یک آدم نفله شده بیچاره بی‏دست و پای مظلوم که دیگر گریه ندارد و گریه ملتی برای او معنی ندارد . در رثای قهرمان بگریید برای اینکه احساسات قهرمانی پیدا کنید، برای اینکه پرتوی از روح قهرمان در روح شما پیدا شود و شما هم تا اندازه‏ای نسبت‏به حق و حقیقت غیرت پیدا کنید، شما هم عدالت‏خواه بشوید . شما هم با ظلم و ظالم نبرد کنید، شما هم آزادی‏خواه باشید، برای آزادی احترام قائل باشید، شما هم سرتان بشود که عزت نفس یعنی چه، شرف و انسانیت‏یعنی چه، کرامت‏یعنی چه؟» (7)
    بنابراین بر اساس یک تفسیر که متاسفانه رواج هم یافته است پاسخ پرسش فوق این می‏شود که ترغیب ائمه (ع) و اهتمام آنان در برپایی عزای حسینی «برای این است که تسلی خاطری برای حضرت زهرا باشد .» در این صورت «خیال می‏کنیم حسین بن علی در آن دنیا منتظر است که مردم برایش دل‏سوزی کنند یا - العیاذ بالله - حضرت زهرا (س) بعد از هزار و سیصد سال آن هم در جوار رحمت الهی منتظر است که چهار تا آدم فکسنی برای او گریه کنند تا تسلی خاطر پیدا کند!» (8) این نگاه نه تنها حیات‏بخش، پویا و حرکت‏زا نیست‏بلکه به تعبیر شهید مطهری مسخره و نتیجه‏ای جز خرابی دین و رکود در جامعه ندارد .
    اما در تفسیر دیگر، حرکت‏سیدالشهدا (ع) اسوه است و برای همه آزادی‏خواهان و غیرتمندان عالم طوفنده و جوشان است . در این تفسیر «حسین بن علی درس غیرت به مردم داد، درس تحمل و بردباری به مردم داد، درس تحمل شداید و سختیها به مردم داد . اینها برای ملت درسهای بسیار بزرگی بود . پس این‏که می‏گویند حسین بن علی چه کرد و چطور شد که دین اسلام زنده شد، جوابش همین است که حسین بن علی روح تازه دمید، خونها را به جوش آورد، غیرتها را تحریک کرد، عشق و ایده‏آل به مردم داد، حس استغنا در مردم به وجود آورد، درس صبر و تحمل و بردباری و مقاومت و ایستادگی در مقابل شداید به مردم داد، ترس را ریخت، همان مردمی که تا آن مقدار می‏ترسیدند، تبدیل به یک عده مردم شجاع و دلاور شدند .» (9)
    از این منظر امام‏حسین (ع) پیام‏آور اسلام است، عاشورا نمایشگاهی می‏شود که ابعاد مختلف اسلام به نمایش گذاشته شده تا انسانهای دیگر از آن الگو برداری کنند و در هر جامعه‏ای که شرائط زمان امام حسین را پیدا کرد قیام حسینی به راه افتد . با این تفسیر امام‏حسین (ع) دیگر مختص به یک زمان و مکان خاص نیست، برای همیشه تاریخ است و چون روحی در کالبد اجتماع حضور دارد . برای همین درسهای بزرگ است که استاد مطهری اصرار دارد حادثه کربلا در وجهه حماسی آن مورد تحلیل قرار گیرد و به یک سوژه بزرگ برای مسلمانان تبدیل گردد:
    «این‏که من تاکید می‏کنم که حماسه حسینی و حادثه کربلا و عاشورا باید بیشتر از این جنبه مورد استناد ما قرار بگیرد، به خاطر همین درسهای بزرگی است که این قیام می‏تواند به ما بیاموزد . من مخالف رثاء و مرثیه نیستم، ولی می‏گویم این رثاء و مرثیه باید به شکلی باشد که در عین حال آن حس قهرمانی حسینی را در وجود ما تحریک و احیا کند . حسین بن علی یک سوژه بزرگ اجتماعی است . حسین بن علی در آن زمان یک سوژه بزرگ بود، هر کسی که می‏خواست در مقابل ظلم قیام کند، شعارش «یا لثارات الحسین‏» (10) بود . امروز هم حسین بن علی یک سوژه بزرگ است، سوژه‏ای برای امر به معروف و نهی از منکر، برای اقامه نماز، برای زنده کردن اسلام، برای این‏که احساسات و عواطف عالیه اسلامی در وجود ما احیا بشود .» (11)

    درسهای آموزنده

    نگرش الهی، حماسی به نهضت عاشورا دستاوردهای مهمی به همراه دارد که یکی از آنها تسهیل پیام‏گیری از این نمایش بی‏همتای اسلامی است . شهید مطهری با این نگاه پیام‏هایی را از این نهضت‏برداشت کرده‏اند که در اینجا به اهم آنها اشاره می‏شود:

    1 . شخصیت‏یافتن جامعه اسلامی

    پدیده‏های اجتماعی از جهت تاثیری که در خود اجتماع باقی می‏گذارند مختلف و گاهی متضادند . از این حیث‏بعضی از پدیده‏های اجتماعی، روح اجتماع را تاریک و کدر می‏کند، ترس و رعب به وجود می‏آورد، و به اجتماع حالت‏بردگی و اسارت می‏دهد، ولی یک سلسله پدیده‏های اجتماعی است که به اجتماع صفا و نورانیت می‏دهد، ترس اجتماع می‏ریزد، احساس بردگی و اسارت را از او می‏گیرد، به جایش جرات، جسارات و شهامت‏به او می‏دهد . نوع دوم از پدیده‏های اجتماعی نعمتی است که نصیب هر ملتی به سادگی نمی‏شود . به تعبیر شهید مطهری سرمایه‏ای است که بالاتر از آن وجود ندارد:
    «مساله احساس شخصیت، مساله بسیار مهمی است . از این سرمایه بالاتر برای اجتماع وجود ندارد که در خودش احساس شخصیت و منش کند، برای خودش ایده آل داشته باشد و نسبت‏به اجتماعهای دیگر حس استغنا و بی‏نیازی داشته باشد، یک اجتماع این طور فکر کند که خودش و برای خودش فلسفه مستقلی در زندگی دارد و به آن فلسفه مستقل زندگی خودش افتخار و مباهات کند و اساسا حفظ حماسه در اجتماع یعنی همین که اجتماع از خودش فلسفه‏ای در زندگی داشته باشد و به آن فلسفه ایمان و اعتقاد داشته باشد و او را برتر و بهتر و بالاتر بداند و به آن ببالد .» (12)
    نگاه حماسی به نهضت عاشورا است که این حماسه را در ملت اسلام ایجاد می‏کند، جامعه حسینی را عزتمند و همراه با غرور می‏سازد و این هنر در قیام اباعبدالله (ع) وجود دارد و در جامعه آن عصر هم چنین اثر را به جای گذاشت:
    «بعد از شهادت امام‏حسین (ع) یک چنین حالتی به وجود آمد، یک رونقی در اسلام پیدا شد . این اثر در اجتماع از آن جهت‏بود که امام‏حسین (ع) با حرکات قهرمانانه خود روح مردم مسلمان را زنده کرد، احساسات بردگی و اسارتی را که از اواخر زمان عثمان و تمام دوره معاویه بر روح جامعه اسلامی حکمفرما بود، تضعیف کرد و ترس را ریخت، احساس عبودیت را زایل کرد و به عبارت دیگر به اجتماع اسلامی شخصیت داد . او بر روی نقطه‏ای در اجتماع انگشت گذاشت که بعدا اجتماع در خودش احساس شخصیت کرد . » (13)
    و این مهترین درسی است که تا قیام قیامت می‏تواند الهام‏بخش ملتهای آزاده باشد به شرطی که یاد حسین (ع) و مجالس حسینی از حد احساس فراتر رفته بر عقلانیت و تدبر در این قیام افزوده شود . ملتی که شخصیت دارد همه چیز دارد اما ملتی که همه چیز دارد ولی شخصیت و هویت ندارد هیچ چیز ندارد; هویتی حسینی که امروزه بیش از هر زمان دیگر برای ملل اسلامی مورد نیاز است .
    در زمانی که اموی‏ها سرمست از بازیافتن سلطنت و پادشاهی، بر همه چیز دست انداخته شخصیت اسلامی را در میان مسلمین میراندند، شخصیت کوفیان را آن‏چنان لگدمال کردند که پس از دعوت از فرزند پیامبر و حرکت او به سوی شهری که روزی مرکز خلافت اسلامی بود و افتخار شیعه علی ابن ابی‏طالب بودن را با خود داشت‏با شنیدن اسم ابن زیاد عقب نشسته و حسین (ع) را تنها گذاشتند; در این حال قیام امام‏حسین (ع) آن‏چنان جوششی در آنان ایجاد کرد، آن‏چنان هویتی برای کوفیان به ارمغان آورد که: «همین کوفه بعداز مدت سه سال انقلاب کرد و پنج هزار نفر تواب از همین کوفه پیدا شد و سر قبر حسین بن‏علی رفتند و در آنجا عزاداری کردند، گریه کردند و به درگاه الهی از تقصیری که کرده بودند توبه کردند و گفتند ما تا انتقام خون حسین بن علی را نگیریم از پای نمی‏نشینیم .» (14)
    امروز نیز که نظام قلدر پرور موجود در جهان به بهانه‏ای خودساخته بر همه چیز چنگ انداخته و در صدد به انفعال کشاندن مسلمانان و هویت‏زدایی از کشورهای اسلامی است، مسلمانان باید غیرت و حمیت‏حسینی را سر مشق قرار داده، قهرمانانه در مقابل آنان ایستادگی کنند و بدانند که ملت ایران با الهام از عاشورا و با بانک ابر مردی از تبار حسین در وحشت و ظلمت، نور هدایت را یافته و مقاومت و مبارزه را از حسین بن علی (ع) آموخته است و به خواست‏خدا در مقابل تمامی دنیای آنانی که در مقابل دینشان ایستاده‏اند خواهد ایستاد چرا که به قول حضرت امام خمینی «انقلاب اسلامی ایران پرتوی از عاشورا و انقلاب عظیم الهی آن است .» (15)

    2 . احیای امر به معروف و نهی از منکر

    اگر از صفحه تاریک و ظلمانی حادثه عاشورا فراتر رفته و به جنبه نورانی آن نظر کنیم می‏بینیم اگر چه قیام کربلا چند وجهی و چند ماهیتی است اما یکی از عمده‏ترین عوامل آن مسؤولیت امر به معروف و نهی از منکر است که در این تلقی نمود بیشتری پیدا می‏کند . در نگاه مثبت و حماسی به عاشورا یادآوری مکرر حضرت از این عامل و اصرار بر برجسته کردن آن جایگاه خود را پیدا می‏کند . اساسا از نگاه شهید مطهری این عامل ارزش بسیار بسیار بیشتری از عوامل دیگر به نهضت‏حسینی داده و موجب ماندگاری این قیام شده است:
    «به موجب همین عامل است که این نهضت‏شایستگی پیدا کرده است که برای همیشه زنده بماند، برای همیشه یادآوری شود و آموزنده باشد . البته همه عوامل آموزنده هستند ولی این عامل آموزندگی بیشتری دارد، زیرا نه متکی به دعوت است و نه متکی به تقاضای بیعت ; یعنی اگر دعوتی از امام نمی‏شد، حسین بن علی (ع) به موجب قانون امر به معروف و نهی از منکر نهضت می‏کرد . اگر هم تقاضای بیعت از او نمی‏کردند، باز ساکت نمی‏نشست، موضوع خیلی فرق می‏کند و تفاوت پیدا می‏شود .» (16)
    در نگاه حماسی و سازنده به این قیام است که «حسین یک مرد معترض و منتقد است، مردی است انقلابی و قیام کننده، یک مرد مثبت است . دیگر انگیزه دیگری لازم نیست . همه جا را فساد گرفته، حلال خدا حرام و حرام خدا حلال شده است، بیت‏المال مسلمین در اختیار افراد ناشایسته قرار گرفته و در غیر راه رضای خدا مصرف می‏شود، پیغمبر اکرم فرمود: هر کس چنین اوضاع و احوالی را ببیند «فلم یغیر علیه بفعل و لا قول‏» و در صدد دگرگونی آن نباشد، در مقام اعتراض بر نیاید «کان حقا علی الله ان یدخله مدخله‏» (17) شایسته است (ثابت است در قانون الهی) که خدا چنین کسی را به آنجا ببرد که ظالمان، جابران، ستمکاران و تغییر دهندگان دین خدا می‏روند، و سرنوشت مشترک با آنها دارد .» (18)
    از این‏جا است که معلوم می‏شود وظیفه امر به معروف و نهی از منکر مختص به امام‏حسین (ع) نبوده هر کسی که در چنین شرایطی قرار گیرد باید به آن قیام نماید و نباید این وظیفه را به عهده دیگری بداند و الا باید منتظر عذاب الهی بماند چنان که امام رضا (ع) از پیامبر اکرم (ص) نقل کردند:
    «اذا تواکلت الناس الامر بالمعروف و النهی عن المنکر فلیاذنوا بوقاع من الله; (19) «هرگاه مردم امر به معروف و نهی از منکر را به عهده همدیگر بگذارند پس برای عذاب الهی منتظر و آماده باشند» .
    اهمیت تاسی به حرکت امام‏حسین (ع) در این زمینه از آنجا بیشتر می‏شود که ببینیم با همه عنایتی که اسلام به امر به معروف و نهی از منکر داشته و آیات متعددی از قرآن در اهمیت آن وارد شده است و ملت اسلام را به خاطر آن بهترین امت نامیده و حسین (ع) هم برای احیای آن جان خود را فدا کرده است اما این امر هر روز در جامعه اسلامی کم رنگ‏تر شده و از اهمیت آن کاسته می‏شود:
    «از همین جا به قول منطقیین به عکس نقیض باید بفهمیم: پس ما امت اسلام و بهترین امتها برای بشر نیستیم چون ما آمر به معروف و ناهی از منکر نیستیم . در نتیجه نمی‏توانیم ادعای شرف و بزرگی کنیم، نمی‏توانیم افتخاری داشته باشیم، اسلام ما اسلام واقعی نیست .» (20)

    3 . شعارهای حیات بخش

    در عاشورا دو نوع شعار دیده می‏شود یک نوع شعارهایی است که فقط معرف شخص است و بیش از این چیز دیگری نیست . ولی شعارهای دیگری است که علاوه بر معرفی شخص، معرف فکر هم هست، معرف احساس است، معرف نظر و ایده است . با یک تلقی درست از عاشورا می‏توان این شعارها را دائمی کرد و در همه اعصار از آن استفاده کرد و از طریق آن روح در جامعه دمید اما متاسفانه بهای لازم به شعارها داده نمی‏شد و اینک نیز نیازمند اهتمام است . شهید مطهری معتقدند:
    «اباعبدالله (ع) در روز عاشورا شعارهای زیادی داده است که در آنها روح نهضت‏خودش را مشخص کرده که من برای چه می‏جنگم، چرا تسلیم نمی‏شوم، چرا آمده‏ام که تا آخرین قطره خون خودم را بریزم؟ و متاسفانه این شعارها در میان ما شیعیان فراموش شده و ما شعارهای دیگری به جای آنها گذاشته‏ایم که این شعارها نمی‏تواند روح نهضت اباعبدالله را منعکس کند .» (21)
    شعارهای عاشورا آن چنان متنوع و همه‏جانبه است که می‏تواند یک ملت را کاملا غنی و سعادتمند کند . مهمترین شعارهای عاشورا را با الهام از شهید مطهری می‏توان به این دسته‏ها تقسیم کرد:
    1 . حق‏گرایی
    «الا ترون ان الحق لا یعمل به و ان الباطل لا یتناهی عنه؟ لیرغب المؤمن فی لقاء الله محقا; (22) آیا نمی‏بینید که به حق عمل نمی‏شود و کسی از باطل روی گردان نیست; در چنین شرایطی مؤمن باید لقاء پروردگارش را بر چنین زندگی‏ای ترجیح بدهد .»
    2 . آزادی و شرافت
    «الموت اولی من رکوب العار; (23) نزد من، مرگ از ننگ ذلت و پستی بهتر و عزیزتر است .» «لا اری الموت الا سعادة و الحیاة مع الظالمین الا برما; (24) مرگ را جز خوشبختی نمی‏بینم و زندگی با ستمکاران را جز ملامت و خستگی .»
    3 . دوری از ذلت
    «هیهات منا الذله; (25) ذلت و خواری از ساحت ما به دور است .»
    4 . اصلاحات اجتماعی
    «انی لم اخرج اشرا و لا بطرا و لا مفسدا و لا ظالما و انما خرجت لطب الاصلاح فی امة جدی; (26) بی گمان قیام من برای خوشگذرانی و مفسده‏جویی و ستمگری نمی‏باشد، بلکه قیام من فقط برای ایجاد اصلاح امور در امت جدم است .»
    5 . انزجار از دنیازدگی و تظاهر دینی
    «الناس عبید الدنیا و الدین لعق علی السنتهم; (27) مردم برده دنیا و دین لقلقه زبانشان می‏باشد .»

    ب . خطر تحریف

    به همان مقدار که تفسیر صحیح از عاشورا سازنده، حیات‏بخش و حرکت‏آفرین است، برداشت نادرست و منحرف کردن آن از مسیر واقعی می‏تواند مخرب و مخدر باشد و حداقل جامعه را بر خلاف هدف امام‏حسین (ع) دچار رکود و رخوت نماید .
    شهید مطهری به این بخش اهتمام ویژه ورزیده و در خرافه‏زدایی از نهضت پاک حسینی حساسیت فوق‏العاده نشان داده است . ایشان معتقد است در پاس‏داشت قیام کربلا باید کلید شخصیت امام‏حسین (ع) را پیدا کرد و آن را اسوه جاوید قرار داد و «کلید شخصیت‏حسین حماسه است، شور است، عظمت است، صلابت است، شدت است، ایستادگی است، حق‏پرستی است .» (28)
    و هر امری که این نهضت اصیل را از مسیر تعیین شده جدا کند انحراف و گمراهی است که یکی از نشانه‏های عقب ماندگی و عدم رشد اجتماع است . ایشان با نگاه به روزگاری که در آن به سر می‏برد چنین آفتی را در تفسیر و رویکرد به قیام امام‏حسین (ع) مشاهده می‏کرد و روشن است این خطری نیست که اینک از آن، کاملا در امان باشیم:
    «واقعه تاریخ کربلا از آن نوع حوادث است که درا ثر عدم رشد اجتماع، مسخ و معکوس شده است، تمام عظمتها و زیباییهایش فراموش شده، حماسه و شور و افتخاراتش محو شده و به جای آنها زبونی و ضعف و جهالت و نادانی آمده است . این نشانه عدم رشد این ملت است‏برای حفظ و نگهداری تاریخ با عظمت و پر افتخار خویش .» (29)

    تحریف و عوامل آن

    تحریف یعنی «متمایل کردن یک چیز از آن مسیر اصلی و وضع اصلی که داشته است‏یا باید داشته باشد .» تحریف یا لفظی است‏یا معنوی . تحریف لفظی آن است که ظاهر یک چیز یا لفظ آن را عوض کنند و تحریف معنوی یعنی «منحرف کردن روح و معنی یک جمله یا یک حادثه‏» . پس تحریف یک حادثه یعنی علل و انگیزه‏ها و همچنین هدف و منظورهای آن حادثه چیزی غیر از آنچه هست معرفی شود . عامل تحریف به طور کلی سه قسم است:
    1 . عامل عداوت وغرض که از سوی دشمنان صورت می‏گیرد;
    2 . عامل اسطوره‏سازی که یک حس اصیل در بشر است; 3 . عامل دوستی و تمایل که از سوی نزدیکان و دوستان صورت می‏پذیرد .
    ریشه تحریف از روی دوستی در نهضت عاشورا این است که عده‏ای خیال کرده‏اند چون هدف گریه کردن برای امام‏حسین (ع) و زنده کردن یاد او است و این هدف مقدس است، از وسیله نامقدس هم می‏توان استفاده کرد:
    «عده‏ای آمدند گفتند گریه بر امام حسین ثوابش آنقدر زیاد است که از هر وسیله‏ای برای این کار می‏شود استفاده کرد ... دستگاه امام‏حسین (ع) از دستگاه دیگران جداست . اگر اینجا دروغ گفتی بخشیده است، جعل کردی، بخشیده است، تحریف کردی بخشیده است ... در نتیجه یک افرادی در این قضیه دست‏به جعل و تحریف زده‏اند که انسان تعجب می‏کند .» (30)
    از دیدگاه شهید مطهری در حادثه عاشورا، هم تحریف لفظی رخ داده است و هم تحریف معنوی . طبعا برخی یا بسیاری از مواردی که آن عالم فرزانه به عنوان مصادیق تحریف و جعل بر شمرده‏اند، در نگاه برخی دیگر، چنین نیست و آن را نمی‏پذیرند و اساسا از منظری دیگر به این‏گونه قضایا می‏نگرند ولی نگاه پر دقت و اصولی این عالم وارسته و جامع‏نگر را باید به دیده عنایت و اهتمام نگریست: «تحریف‏های لفظی از قبیل: داستان لیلی و علی اکبر، داستان عروسی قاسم، داستان آب آوردن حضرت ابی‏الفضل در کودکی برای امام حسین، آمدن زینب در حین احتضار به بالین اباعبدالله (ع)، عبور اسرا در اربعین از کربلا، عدد مقتولین، هاشم بن عتبه با نیزه هجده ذرعی، روز عاشورا 72 ساعت‏بود، امام حسین با زی شاهان از مکه خارج شد، بی‏خبر بودن امام سجاد (ع) از وقایع، افسانه اسب آوردن زینب برای اباعبدالله و بوسیدن گلوگاه آن حضرت، بیهوش شدن امام سجاد (ع) و امام صادق .» (31)

    تحریف معنوی

    چنانکه گفته شد حادثه کربلا هم دچار تحریف لفظی شده است و هم تحریف معنوی اما از آنجایی که تحریف معنوی محتوا را تغییر داده قضیه را مسخ و به کلی واژگون می‏کند خطرناک است و خطرناکتر این‏که تحریف در اهداف امام‏حسین (ع) صورت گیرد . ایشان معتقدند دو تحریف معنوی بسیار عجیب و ماهرانه در هدف نهضت‏حسینی ایجاد شده است:
    1 . یکی از تحریفاتی که در هدف قیام صورت گرفته و به بیان استاد مطهری تهمت‏به اباعبدالله حسین (ع) و برگرفته از معتقدات مسیحیت است این است که «حسین بن علی قیام کرد که کشته بشود برای این‏که کفاره گناهان امت‏باشد، کشته شد برای این‏که گناهان ما آمرزیده شود . حالا اگر بپرسند آخر این در کجاست؟ خود حسین چنین چیزی گفت؟ پیغمبر گفت؟ امام گفت؟ چنین حرفی را چه کسی گفت؟ می‏گوییم ما به این حرفها چه کار داریم؟ امام حسین کشته شد برای این‏که گناهان ما بخشیده شود . نمی‏دانیم که این فکر را ما از دنیای مسیحیت گرفته‏ایم . ملت مسلمان خیلی چیزها را ندانسته از دنیای مسیحیت‏بر ضد اسلام گرفت; یکی همین است .» (32)
    این انحراف و تحریف می‏تواند هر گناهی را توجیه کند . یعنی شما برای امام حسین گریه کن هر کسی می‏خواهی باش، شمر باش، یزید باش، اما گریه کن!
    2 . «تحریف معنوی دومی که از نظر تفسیر و توجیه حادثه کربلا رخ داد این بود که گفتند می‏دانید چرا امام حسین رفت و کشته شد؟ یک دستور خصوصی فقط برای او بود و به او گفتند تو برو و خودت را به کشتن بده . معلوم است، اگر یک چیزی دستور خصوصی باشد، به ما و شما دیگر ارتباط پیدا نمی‏کند، یعنی قابل پیروی نیست . اگر بگویند حسین چنین کرد و تو چنین بکن می‏گوید حسین از یک دستور خصوصی پیروی کرد، به ما مربوط نیست . به دستورات اسلام که دستورات کلی و عمومی است مربوط نیست! آن یک دستور خصوصی مخصوص خودش بود .» (33)
    این در حالی است که امام‏حسین (ع) یک مکتب عملی برای کسانی که در این شرایط واقع بشوند بوجود آورد . این کلام امام (ع) است که فریاد می‏زند «و علی الاسلام السلام اذ قد بلیت الامة براع مثل یزید» . (34) یعنی کسی که مثل یزید باشد، نه فقط یزید، بلکه هر کسی که مثل یزید حاکم اسلامی شود اسلام را محو خواهد کرد . یا آنجایی که می‏فرماید «الا ترون ان الحق لا یعمل به و ان الباطل لا یتناهی عنه لیرغب المؤمن فی لقاء الله محقا» . وقتی حق عمل نمی‏شود و کسی از باطل روی‏گردان نیست، در این شرایط هر مؤمنی، نه فقط امام‏حسین (ع) بلکه هر مؤمنی باید مرگ را بر زندگی ترجیح دهد .
    بنابراین این تحریفات که در هدف صورت پذیرفت اولا نهضت کربلا را از مکتب بودن و قابل اسوه بودن خارج کرده آن را به یک امر خصوصی که به دستور خصوصی بوده است تبدیل کرد . ثانیا به جای آنکه با برجسته کردن عنصر امر به معروف و نهی از منکر، گناه زدایی کند آن را زمینه‏ای برای گنه‏کار سازی در آورده که هر گناهی را توجیه می‏کند .
    در نگاه شهید مطهری این دو تحریف که در هدف صورت گرفت طبعا به فلسفه عزاداری سرایت کرده و آن را نیز منحرف کرده است . عزاداری و نوحه سرایی که سفارش شد تا هر زمینی را کربلا و هر روز را عاشورا سازد به ضد آن بدل شده، نقش سازنده خود را از دست داده و به عادت تبدیل شده است:
    «تحریف دیگر، در موضوع دستورها در باره فلسفه عزاداری است . در اینجا گاهی گفتیم برای تسلی خاطر حضرت زهراست چون ایشان در بهشت همیشه بی‏تابی می‏کنند و هزار و چهار صد سال است آرام ندارند با گریه‏های ما ایشان آرامش پیدا می‏کنند! پس آن را یک خدمت‏خصوصی به حضرت زهرا تلقی کردیم . دوم اینکه به چشم یک آدم نفله شده که حداکثر مقامش این است که بی‏تقصیر به دست‏یک ظالم کشته شد پس باید برایش متاثر بود به امام نگاه کردیم، فکر نکردیم که تنها کسی که نفله نشده و برای هر قطره خون خود ارزش بی‏نهایت قرار داد او بود . کسی که موجی ایجاد کرد که قرنها کاخهای ستمگران را لرزاند و می‏لرزاند و نامش با آزادی و برابری و عدالت و توحید و خداپرستی و ترک خودپرستی یکی شده چگونه هدر رفته است؟! ما هدر رفته‏ایم که عمری را جز در پستی و نکبت زندگی نکرده و نمی‏کنیم .» (35)

    ج . رسالت علما مسئولیت مردم

    در طول زمان و به خاطر عوامل گوناگون در حادثه عاشورا، چه در ناحیه اهداف و انگیزه‏های آن و چه در بخش دستاوردها و حتی عزاداریها، تحریفاتی رخ داده است . طبعا باید با این تحریف‏ها مبارزه کرد و خرافات را از ساحت این قیام مقدس زدود و معلوم است در این امر هم خواص و علما مسئولند و هم توده مردم;
    1 . مسئولیت مردم
    از دید شهید مطهری همه مردم در مقابل تحریفات عاشورا مسئولیت دارند برای اینکه «یک سلسله مسائل است که احتیاج به درس خواندن ندارد ... منطق و فلسفه نمی‏خواهد، فطرت سلیم می‏خواهد و فطرت سلیم را هم همه دارند، فطرتشان درک می‏کند .» (36)
    بنابراین مردم نباید خیال کنند که فقط گویندگان مسئول هستند و آنها هیچ مسئولیتی ندارند، همه مسئولند برای اینکه اولا «چیزی که گفتنش حرام است و عموما یا غالبا استماع و شنیدنش نیز حرام است، مثل غیبت، تهمت، سب و دشنام به مؤمن یا اولیاء حق، آواز خوانی به باطل و استهزاء پس اگر دروغ گفتن در روضه و ذکر مصیبت‏حرام است، شنیدن و استماع آن هم حرام است . ثانیا خداوند در قرآن می‏فرماید: واجتنبوا قول الزور (37)... به طور کلی عامه مصرف کننده این کالا هستند . اینها اگر این کالا را که غالبا خودشان می‏دانند کالای تقلبی است مصرف نکنند، عرضه کننده، آن را عرضه نمی‏کند . عیب قضیه این است که عامه حتی مشوق هم هستند . (38) »
    از این رو این تحریفات منکراتی است که در بازگویی قیام امام‏حسین (ع) و عزاداریها رسوخ کرده و نهی از منکر واجب است و همه مردم وظیفه دارند با آن مبارزه کنند .
    وظیفه دیگری که به عهده مردم است این‏که در انتظارات خود از مجالس عزا تجدید نظر کنند;
    «دیگر این تمایلی است که صاحب مجلس‏ها و مستمعین به گیراندن مجلس دارند، مجلس باید بگیرد و باید کربلا بشود . روضه‏خوان بیچاره می‏بیند که اگر بنا بشود هر چه می‏گوید از آن راستها باشد مجلسش نمی‏گیرد، بعد همین مردم هم دعوتش نمی‏کنند، ناچار یک چیزی هم اضافه می‏کند، این انتظار را مردم باید از سر خودشان بیرون کنند .» (39)
    2 . رسالت علما
    به بیان استاد شهید مطهری در مجالس عزاداری دو نقطه ضعف وجود دارد; یکی این‏که مردم می‏خواهند جمعیت هر چه بیشتر باشد و اگر جمعیت ازدحام نکند راضی نیستند; دوم باید مجلس از جا کنده شده و شور و واویلا بشود . در این موقعیت علما بر سر دو راهی قرار می‏گیرند که با آن مبارزه کنند یا نه؟
    شهید مطهری با اشاره به دو نکته یاد شده، و در تاکید بر مسؤولیت عالمان دینی می‏گوید:
    «حال، این نقطه ضعف مردم عوام است . با این نقطه ضعف چه باید کرد؟ ... بزرگترین رسالت و وظیفه علما مبارزه با نقاط ضعف اجتماع است . این است که پیغمبر اکرم فرمود: «اذا ظهرت البدع فی امتی فلیظهر العالم علمه و الا فعلیه لعنة الله‏» . (40) آنجاکه بدعتها و دروغها ظاهر می‏شود، آنجا که چیزهایی ظاهر می‏شود که در دین نیست، مسائلی پیدا می‏شود که من نگفته‏ام، بر عهده دانایان است که حقایق را بگویند و لو مردم خوششان نمی‏آید . آن کسی که کتمان می‏کند، لعنت‏خدا بر او باد ... وظیفه علما در دوره ختم نبوت مبارزه با تحریف است و خوشبختانه ابزار این کار هم در دست است .» (41)
    نکته حائز اهمیت در اینجا این است که فهم منطق حسینی دارای مراتب مختلف است . اولین مرتبه آن تعلق احساسی و عاطفی است که برای عامه مردم بسیار مفید است و باید هم در بین مردم وجود داشته باشد و اصل طراحی این مرحله در پاسداشت نهضت‏حسینی بسیار ماهرانه و از روی حکمت‏بوده است اما قطعا زمانی این عواطف و احساسات، مفید فائده خواهد بود که در طریق عقلانیت نهفته در نهضت عاشورا قرار گیرد و به پل ترقی برای دست‏یابی به فهم مراتب بالاتر این واقعه تبدیل شود و الا اگر در همین سطح باقی بماند مخرب خواهد بود . بر علما است که این معارف را از سطح عوامانه فراتر برده و با موانع احتمالی مبارزه کنند . عالمان برجسته‏ای نیز بوده‏اند که حقا در تحریف‏زدایی از ساحت عاشورا تلاش کرده‏اند . در دهه‏های اخیر مبارزه و مجاهده عملی حضرت امام‏خمینی مثال زدنی است . ایشان با تاسی از سرور و سالار کربلا عملا ثابت کرد که می‏توان در تمامی گستره تاریخ ندای «کل یوم عاشورا و کل ارض کربلا» را بلند کرد و به رهبر آزادگان جهان اقتدا کرد . شهید بزرگوار مطهری نیز در مواجهه فکری با پدیده تحریف عالمانه و دلسوزانه به وظیفه خود عمل کرده است . حال وظیفه دیگر عالمان است که در مقابل بدعت‏ها قد علم کنند و با آن به قدر مقدور مبارزه نمایند اگر مردم و علما وظیفه فردی دارند که در این زمینه نهی از منکر کنند، مسئولیت نظام اسلامی به عنوان پاسدار ایمان و اعتقادات صحیح و دست‏آوردهای اسلام ناب محمدی، بیشتر است چرا که امکانات تبلیغی نظام اسلامی در این زمینه گسترده است، رسانه‏های نظام در این زمینه مسئولیت مضاعفی دارند و باید در این مسیر به کار گرفته شوند . با این حال اگر به هر دلیل امکانات نظام اسلامی در بدعت‏زدایی از تفسیر و تبیین قیام پاک عاشورا به‏کار گرفته نشود لااقل نباید اجازه داد ابزار دامن زدن به این امور شود .
    و این مسؤولیتی نیست که ساده بتوان از آن گذشت و با «اما» و «اگر» نادیده گرفت .

    پی نوشت ها:

    1) شهید مطهری، مرتضی، حماسه حسینی، مجموعه آثار، ج‏17، ص‏668 .
    2) همان، ص‏368 .
    3) همان، ص‏379 .
    4) همان، ص‏382 .
    5) همان، ص‏31 .
    6) همان، ص‏33 .
    7) همان، ص‏32 .
    8) همان، ص‏33 .
    9) همان، ص‏59 .
    10) مسند الامام الرضا، ج‏1، ص‏148 .
    11) حماسه حسینی، مجموعه آثار، ج‏17، ص‏59 .
    12) همان، ص‏53 .
    13) همان، ص‏52 .
    14) همان، ص‏57 .
    15) صحیفه نور، ج‏18، ص‏12 .
    16) مجموعه آثار، همان، ص‏214 .
    17) تاریخ طبری، ج‏4، ص‏304 .
    18) مجموعه آثار، همان، ص‏215 .
    19) فروع کافی، ج‏5، ص‏59 .
    20) مجموعه آثار، همان، ص‏219 .
    21) همان، ص‏184 .
    22) بحارالانوار، ج‏44، ص‏381 .
    23) مقتل الحسین مقرم، ص‏345 .
    24) بحار، همان .
    25) اللهوف، ص‏41 .
    26) مقتل الحسین، ص‏156 .
    27) موسوعة کلمات الامام الحسین، ص‏425 .
    28) مجموعه آثار، همان، ص‏45 .
    29) همان، ص‏616 .
    30) همان، ص‏90 .
    31) همان، 606 .
    32) همان، ص‏108 .
    33) همان، ص‏109 .
    34) مقتل مقرم، ص‏146 .
    35) مجموعه آثار، همان، ص‏608 .
    36) همان، ص‏121 .
    37) سوره حج، آیه 30 .
    38) مجموعه آثار، همان، ص‏614 .
    39) همان، ص‏72 .
    40) اصول کافی، ج‏1، ص‏54 .
    41) مجموعه آثار، همان، ص‏131 .

    منبع: فصلنامه حکومت اسلامی
    + ۱۳۸۹/۰۹/۱۸

    امام حسین علیه‏السلام در آیینه زیارت

    زیارت، نشانه وفای به عهد

    زیارت اهل بیت علیه‏السلام علاوه بر احترام، نوعی اظهار ارادت و تجدید عهد با حضرات معصومین علیه‏السلام است. زائر ضمن اعلام تبعیّت از ولی خدا از طریق زیارت، یاد و خاطره اولیای الهی را گرامی می‏دارد. حضرت علی بن موسی الرضا علیه‏السلام می‏فرمایند: «برای هر امامی بر گردن دوستان و شیعیانش پیمانی است که به جای آوردن زیارت از مصادیق وفای به عهد و به جای آوردن حقّ محسوب می‏شود. بر این اساس کسی که از روی میل و رغبت، امام خود را زیارت کند امید آن است که در روز قیامت از شفاعت او برخوردار شود.

    زیارت چیست؟

    زیارت وادی محبّت و شوق است؛ نمودی از احساس متعالی و ترجمان پیوند قلبی است. فیض «حضور» در کنار اولیای خدا، زائر را از کیمیای «نظر» برخوردار می‏سازد. زیارت الهام گرفتن از اسوه‏ها و تعظیم شعائر و تقدیر از فداکاری‏ها و تجلیل از پاکی‏هاست و زائر در برابر آیینه تمام قدّ فضیلت‏ها می‏ایستد تا عیار خود را در آن بسنجد و خود را در برابر «میزان» قرار می‏دهد تا کم و کاستی خود را جبران کند. زائر مهمان مائده معنوی اولیاء اللّه است و زیارت تجدید پیمان و میثاق «ولایت» با رهبری است؛ سفر با کاروان اشک و بر محمل شوق و سوار شدن بر موج عرفان و بُراق عشق است.

    دعای پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) به زائر امام حسین علیه‏السلام

    معاویة بن وهب می‏گوید: روزی امام صادق علیه‏السلام به من فرمودند: «ای معاویه به سبب ترس و وحشت [از دشمنان[ زیارت قبر امام حسین علیه‏السلام را ترک مکن؛ زیرا هرکس زیارت آن حضرت را ترک کند دچار حسرتی بزرگ می‏شود و همواره آرزو می‏کند که‏ای کاش در کنار قبر آن‏حضرت باشد و بتواند فراوان به زیارتش برود. آیا دوست نداری که خدا تو را در زمره کسانی ببیند که حضرت رسول صلی‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم و حضرت علی علیه‏السلام و حضرت فاطمه علیهاالسلام و سایر ائمه اطهار علیه‏السلام در حقّشان دعا می‏کنند؟»

    فضیلت زیارت امام حسین علیه‏السلام

    درباره تبیین فضیلت زیارت امام حسین علیه‏السلام تعابیر زیادی از اهل‏بیت علیه‏السلام وارد شده است. حضرت باقر علیه‏السلام می‏فرمایند: «شیعیان ما را به زیارت حضرت حسین بن علی علیه‏السلام توصیه کنید؛ چون زیارت آن حضرت روزی را زیاد و عمر را طولانی و بدی‏ها را دفع می‏کند». امام صادق علیه‏السلام می‏فرمایند: «کسی که امام حسین را در حالی که به حقّ آن حضرت عارف است زیارت کند، روزی‏اش وسعت پیدا می‏کند و خداوند متعال در دنیا بر شادی او می‏افزاید».

    امام حسین علیه‏السلام کیست و چه کرد؟

    ... ای فرزند رسول خدا صلی‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم ... گواهی می‏دهم که به قسط فرمان دادی. تو بسیار راست‏گو و درست‏کاری و در آنچه مردم را به آن فرا خواندی صادقانه و با اخلاص عمل نمودی. تو خون خدا در روی زمینی. گواهی می‏دهم که خیرخواهی برای همگان را به نهایت رساندی و در راه خدا به جهاد پرداختی و او را با اخلاص کامل عبادت کردی. خداوند بهترین پاداش را به تو عنایت کند.

    راه رسیدن به خدا

    ... هرکس خدا را اراده کند از شما آغاز می‏کند و خداوند به یاری شما غیر واقع و دروغ را برطرف می‏سازد و گرفتاری‏ها را دور می‏سازد... به واسطه شما هرچه را بخواهد محو یا ثابت دارد و به واسطه شما خواری را از ما برمی‏دارد و به برکت وجود شما زمین و آسمان و نعمت‏های خود را بر بندگان خدا عرضه می‏کند و غم و اندوه‏ها را می‏زداید.

    ای برپای دارنده نماز

    ... سلام بر تو ای شهیدی که فرزند شهیدی؛ درود بر تو ای ولی خدا و فرزند ولیّ‏اش و ای حجّت خدا و فرزند حجّت اللّه. شهادت می‏دهم که تو نماز را برپا داشتی و زکات را پرداختی و امر به نیکی و معروف کردی و از منکر و زشتی‏ها همگان را باز داشتی و با دشمنانت [که دشمن خدایند] به جهاد پرداختی و اینک شهادت می‏دهم که هم سخن مرا می‏شنوی و هم جوابم را می‏دهی. تو حبیب خدا و دوست و برگزیده اویی. مولای من به حق جدّت پیامبر اکرم صلی‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم و به حق پدرت، وصیّ رسول خدا صلی‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم ، و به حق مادرت، سرور بانوان هر دو جهان، شفیع من در درگاه خداوند عزّ وجلّ باش.

    ای نور جاودان

    درود بر تو ای بنده شایسته و پاک و مطهّر خدا. به امری شهادت می‏دهم که امیدوارم در روزی که تو شفاعت می‏کنی مرا به تو نزدیک سازد. شهادت می‏دهم که تو نمردی و به فیض بزرگ شهادت نایل آمدی و به برکت حیات جاودان تو که در نتیجه شهادت به آن دست یافتی دل‏های همه شیعیان تو نیز زنده است. گواهی می‏دهم که تو آن نور هدایت خداوندی که هرگز خاموش نشده و تا ابد خاموش نخواهد شد. تو آن جلوه خدایی که تاکنون نابود نشده و بعد از این نیز هرگز نابود نخواهد شد. هرگز خوار نبودی؛ چون خداوند تو را عزیز ساخته است و هیچ‏وقت مغلوب نشدی چون خداوند یاور و مددکار تو بوده است.

    درود بر تو ای پهلوان مسلمانان

    یا ابا عبداللّه درود خدا بر تو باد. سلام بر تو ای قهرمان همیشه پیروز اسلام و مسلمین. ... ای مولای من گواهی می‏دهم تو آن نوری هستی که هرگز در طول تاریخ آلودگی‏های جاهلیّت تو را آلوده نساخته است. شهادت می‏دهم که تو از ارکان مسلمانان و استوانه‏های محکم دین و دژهای مستحکم انسان‏های با ایمان هستی و شهادت می‏دهم که تو امام نیک‏رفتار و با تقوا و نشانه رستگاری و ریسمان محکم هدایت الهی و حجّت خدا بر اهل دنیایی.

    شهید اشک و اسیر سختی‏ها

    درود بر تو ای پسر مظلوم علیّ مرتضی؛ ای عزیزی که شهید اشک و گرفتار رنج و سختی‏هایی. پروردگارا گواهی می‏دهم که او [حسین بن علی علیه‏السلام ] ولیّ و فرزند ولیّ و برگزیده توست. در رعایت و حفظ و پاسداری از حقّ بردبار بود. تو او را با کرامتت گرامی داشته‏ای و پایان عمر او را شهادت در راه خودت قرار داده‏ای و او را از انسان‏های بزرگوار و رهبران شایسته قرار دادی و گرامی‏اش داشتی به پاکی در تولّد، و او را وارث علوم و فضیلت‏های پیامبرانت ساختی و بر خلق خودت حجّت قرار دادی. او در دعوتِ مردم به حق حجّت را تمام کرد و خیراندیشی نمود و حتی خون خودش را در راه تو نثار کرد تا بندگان تو را از نادانی و سرگردانی نجات دهد.

    حجّت آشکار الهی

    شهادت می‏دهم که تو حجّت آشکار خداوندی، آنچه از طرف خداوند مأمور ابلاغش بودی به مردم ابلاغ کردی و برای حفظ حقّ قیام کردی و حقانیّت احکام الهی را تأکید فرمودی و در این راه هیچ‏گونه سستی از خود نشان ندادی... گواهی می‏دهم که جهاد در رکاب تو جهاد بزرگی است. حقّ با تو و به سوی تو است و تو اهل حقّ بلکه مرکز آن هستی. میراث نبوّت نزد تو و اهل بیت توست... هم‏چنین شهادت می‏دهم که دعوت تو حق بوده است و سایر دعوت‏کنندگان به غیر از تو فاسد و ناحق بوده‏اند و شهادت می‏دهم که خدا حق و آشکار است.

    بخشی از عمل‏کردهای امام حسین علیه‏السلام از دید زیارات

    1. قَدْ اَقَمْتَ الصَّلاةَ؛ نماز را به پا داشتی.
    2. آتَیْتَ الزَّکاة؛ زکات دادی.
    3. اَمَرتَ بالمعروف؛ امر به معروف کردی.
    4. نَهَیْتَ عَن المُنْکَر؛ از منکر مردم را نهی نمودی.
    5. جاهَدْتَ فی سَبیلِ اللّه؛ در راه خدا جهاد کردی
    6. دَعَوْتَ اِلی سَبِیلِ رَبِّکَ بِالحِکْمَةِ وَ المَوعِظَة الحَسَنَة؛ با بیانی که مشتمل بر حکمت بود و با موعظه‏ای که پسندیده بود مردم را به راه خدا فرا خواندی.
    7. عَبَدْتَ اللّه مُخْلِصا؛ خدا را خالصانه پرستش کردی.
    8. بَلَّغْتَ عَنِ اللّهِ ما اَمَرَکَ بِهِ وَ لَمْ تَخْشَ اَحَدا غَیْرَهُ؛ آنچه از جانب خدا مأمور به ابلاغش بودی ابلاغ کردی و از احدی غیر از خدا هراسی به دل راه ندادی.
    9. بَلَّغْتَ وَ نَصَحْتَ وَ وَفَیْتَ وَ وافَیْتَ؛ رسالت الهی را به جای آوردی و مصلحت بندگان را بیان کردی و به عهد خود وفا فرمودی.

    سلام بر به‏ خون‏ غلطیده

    سلام بر کسی که در راه خدا به خون خود غلطید؛ سلام بر عزیزی که حرمت اونادیده گرفته شد؛ سلام بر پنجمین فرد از آل عبا؛ سلام بر غریبِ غریبان و سیّد شهیدان عالم؛ سلام بر کسی که به دست بدکاران و زنازادگان کشته شد؛ درود بر ساکن صحرای کربلا؛ سلام بر امامی که فرشتگان در شهادتش بر او گریستند؛ سلام بر کسی که فرزندان او پاک‏ترین افراد جهانند؛ سلام بر پیشوای دین؛ سلام بر حجّت پروردگار عالمیان؛ سلام بر تو و فرزندان شهیدت؛ سلام بر آن مظلومی که بدون یاور ماند؛ سلام بر رهبری که پیمانش را شکستند و احترام او را نادیده گرفتند؛ سلام بر آن مظلومی که به ستم خون او را بر زمین ریختند؛ سلام بر شهیدی که با خونِ زخم‏هایش غسل داده شد؛ و سلام بر تشنه لبی که با جام‏های تیر و تیغ سیراب گشت.

    روشنی‏بخش جاده‏های صلاح و نیکی

    سلام بر سپیدموی غرقه به خون، اگر روزگار زندگانی‏ام به تأخیر افتاد و مقدّرات مرا از یاری تو باز داشت و در مقابل دشمنانت نتوانستم جهاد کنم، ولی در مصیبت‏هایی که بر تو وارد شد هر صبح و شام به گونه‏ای گریه می‏کنم که به جای اشک از دیدگانم خون جاری شود. گواهی می‏دهم که از خداوند فرمان بردی و هرگز از دستور او سرپیچی ننمودی و با چنگ زدن به ریسمان الهی او را خشنود ساختی و خشیت او را به دل گرفتی و به درخواست‏های او پاسخ مثبت دادی. سنّت‏های الهی را پاسداری کرده، راه‏های خیر و نیکی را روشن ساختی و در راه خدا به بهترین وجه جهاد و تلاش کردی. همواره مطیع پروردگار عالم و پیرو جدّت رسول خدا صلی‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم بودی و در طول زندگانی با برکتت برپا دارنده اساس دین و در هم کوبنده ریشه سرکشی و بر هم زننده بساط سرکشان و آشوبگران و نصیحت‏گر امّت اسلام بودی...

    تأثیر فاجعه کشته شدن امام حسین علیه‏السلام

    وای به حال سرکشان گنه‏کار که با کشتن تو در حقیقت اسلام را از بین بردند و نماز و روزه را تعطیل کردند و سنّت‏ها و احکام الهی را زیر پا نهادند و پایه‏های ایمان را نابود کردند و در ترویج فساد و دشمنی و کینه‏توزی تا می‏توانستند کوشیدند وقتی کشته شدی انتقام خون محبوب رسول خدا صلی‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم بر زمین ماند و کتاب الهی به حال خود رها شد و در یک کلام به حقّ خیانت شد. با کشته شدن تو گویی تکبیر و حلال و حرام از میان رفت. پس از تو بدعت‏ها و کفر و بی‏دینی‏ها و تبعیّت از خواهش‏های نفسانی و گم‏راهی‏ها و آشوب‏های باطل و بیهودگی‏ها علنی شد.
    منبع: پایگاه حوزه

       برچسب‌ها: امام حسین علیه‏السلام در آیینه زیارت
       

    درباره وبلاگ

    کافه فان / Cafefun.ir
    سایت اطلاعات عمومی و دانستنی ها

    موضوعات

    تبليغات

    .:: This Template By : web93.ir ::.

    برچسب ها: اطلاعات عمومی ، آموزش ، موفقیت ، ازدواج ، دانستنی ، گیاهان دارویی ، تعبیر خواب ، خانه داری ، سخن بزرگان ، دانلود ، بازیگران ، روانشناسی ، فال ، اس ام اس جدید ، دکتر شریعتی ، شاعران ، آموزش یوگا ، کودکان ، تکنولوژی و فن آوری ، دانلود ، تحقیق ، مقاله ، پایان نامه ، احادیث ، شعر ، رمان ، عکس ، قرآن ، ادعیه ، دکوراسیون ، سرگرمی ، اعتیاد ، کامپیوتر ، ترفند ، ورزش ، کد آهنگ ، مقالات مهندسی ، طنز ، دانلود کتاب ، پزشکی ، سلامت ، برنامه اندروید ، زنان ، آشپزی ، تاریخ ، داستان کوتاه ، مدل لباس ، مدل مانتو ، مدل آرایش