+ ۱۳۸۹/۰۷/۲۹
7 راه برای رسیدن به آرامش ذهنی
چگونه به آرامش ذهنی دست یابیم؟

هر که هستید و هر کجا زندگی می‌کنید آرامش را به زندگی خود دعوت کنید و آن را در ذهن خود جایگزین سازید. اگر کلام و رفتار شما قرین آرامش باشد، بدون شک این ویژگی به دنیا‌ی اطراف شما نیز سرایت خواهد کرد.

به خاطر داشته باشید برای رسیدن به این وضعیت ، لازم است برخی قابلیت‌های ویژه را در خود پرورش دهید و شرایط خاصی را در زندگی خویش ایجاد نمائید.

هرگز امید را از کسی سلب نکنید، شاید این تنها چیزی باشد که دارد .
رعایت نکات زیر مقدماتی است که به شما کمک می‌کند در این مسیر گام بردارید:

1- یاد بگیرید که گاه مسائل را رها سازید.

بدین معنا که به هر مسئله‌ای دائماً گره نخورید. وقتی همیشه و همه جا در فکر مسائل خود هستید و به مرور آنها می‌پردازید، در واقع همیشه بار اضافه‌ای را با خود حمل می‌کنید که این خود سبب ایجاد اضطراب و استرس در شما می‌گردد. بیاموزید که با یک ذهن رها و آزاد زندگی کنید. این امر به شما کمک می‌کند که با هر محرک کوچک و یا مانع جزئی آشفته نشوید.

2- به خود و خدای خود ایمان داشته باشید.

اگر به خود و خدای خود ایمان داشته باشید، به راحتی از عهده مشکلات زندگی برخواهید آمد . و ثابت قدم و مطمئن در راه رسیدن به اهداف خود گام خواهید برداشت.

3- مثبت اندیش باشید

اگر دیدگاه مثبت اندیشی نداشته باشید، همه‌چیز می‌تواند بی‌فایده و بی‌ثمر باشد. داشتن نگرش مثبت و امید، بهترین سلاح در مقابل ترس و اضطراب است.

4- نسبت به انتظارات و برنامه‌ریزی‌های خود، واقع بین و منطقی باشید.

توانائی‌های خود را در موقعیت‌های خاص بشناسید و نسبت به عدم توانائی‌ها و ضعف‌های خود واقع بین باشید. هر چقدر نگرش شما نسبت به مسائل زندگی منطقی‌تر باشد، به آرامش بیشتری دست خواهید یافت.

5- نسبت به انسان‌ها، عشق بی‌قید و شرط خود را نثار کنید.

شما می‌توانید از دوستان، هم اتاقی‌ها و هم‌ کلاسی‌های خود شروع کنید. یاد بگیرید که آنها را بدون قید و شرط دوست بدارید، در مقابل ضعف‌های آنها صبور باشید و خطاها و اهمال کاری‌هایشان را ببخشید. هر چقدر نسبت به دیگران بخشش بیشتری داشته باشید، احساس شادی و خرسندی بیشتری را تجربه خواهید کرد.

6- معنای فداکاری را لمس کنید.

دست بخشش داشته باشید. ولی انتظار بازگشت نداشته باشید. دیگران را به شیوه‌های خودشان خوشحال کنید. به افراد بی‌پناه، یتیم و فقیر کمک کنید. برای آنهایی که خواهان یاری شما هستند پشت و پناه باشید و بدون آنکه منّتی بر آنها نهید ، تکیه‌گاهشان باشید. هر چقدر بیشتر ببخشایید، از الزامات و قید و بندها بیشتر رها خواهید شد.

7- افکار خود را بازسازی کنید.

در افکار و عقاید خویش نسبت به شخص خود، بازنگری کنید. بیاموزید در مقابل خویشتن صبور باشید و ارزش‌ها و استعدادها و مهارت‌های خود را ارج نهید. خود را بدون هیچی قید و شرطی دوست بدارید. هر گونه ترس و تردید غیرمنطقی که در مورد خود دارید کنار بگذارید. اگر دیدگاه مثبت و سالمی را در مورد خود داشته باشید یاد خواهید گرفت که خود را بدون قید و شرط قبول داشته باشید.
 

   
+ ۱۳۸۹/۰۷/۲۹
20 راه برای تشخیص عشق واقعی
آیا شما واقعا" عاشقید ؟! - 20 راه برای تشخیص عشق واقعی

گرایش بین زن و مرد در نوع خود میتواند مفید یا مضر باشد . البته بیشتر ما حداقل یک بار در زندگی تمایل قوی را نسبت به فرد مخالف حس کرده ایم ، خوب! ، این حس در مورد روابط معمولی شاید بتواند موثر باشد ولی در مورد مسئله ی ازدواج اگر بخواهیم تنها با اکتفا به این تمایلات و بدون توجه به معیارهای دیگر روان شناسی ،تصمیمی بگیریم ، ویران کننده است ، چرا که نتیجه ای جز رنج ، ترس از آینده ، تحلیل انرژی و در آخر ، در فاصله زمانی کم دچار افسردگی و سرخوردگی می شویم ! ، در تنهایی و با صداقت کامل با خود به نکات زیر توجه کنید . مطمئنا" در آخر می توانید به این سوال پاسخ دهید که آیا شما واقعا" عاشق هستید یا ... ؟!:
یک تمایل و گرایش مفید چیست ؟ چطور می توانید بفهمید که شخص مورد علاقه شما همان کسی است که می خواهید ؟!

1-با او بسیار راحت هستید ، گویی که سالهاست او را می شناسید .

2-در بسیاری از موارد با یکدیگر هم عقیده هستید مثل باورهای فردی ، ارزشها، اهداف و فلسفه ی زندگی .

3-وجود حس تساوی با هم ، به طوری که هیچ کدام از شما دو نفر ، خود را برتر از دیگری نمی داند.

4-از امور روزمره یکدیگر آگاه هستید و در این روابط برای هم حس سرزندگی و شادابی روحی را به ارمغان می آورید.

5-با یکدیگر راحت هستید و احساس غریبی نمی کنید ، روز به روز شادی و صمیمیت بین شما بیشتر می شود.

6- روح و روان یکدیگر را با توجهات متقابل ، تحسین ، تایید و تمجیدها زنده می کنید و به این صورت است که زندگی رمانتیکی را تجربه خواهید کرد.

7-از اینکه اوقات بیشتری را در کنار هم باشید لذت می برید و از هم خسته نمی شوید !

8-همیشه نسبت به او گرایش دارید و این حس با هم بودن بیشتر و بیشتر می شود.

9-در همه حال برای پیشرفت یکدیگر تلاش می کنید ولی نه در آن حد که هر یک از شما احیانا" استقلال شخصی خود را از دست داده باشید!

10- در حفظ صمیمیت بیشتر رابطه و حل مشکلات زندگیتان در مقایسه با زوج هایی که بدون این حس و تنها بطور رسمی با هم ازدواج کرده اند ، موفق تر هستید.

11- با هم گرم ، قابل انعطاف ،صمیمی ، رئوف و دلسوز یکدیگر هستید و و هر دو بر آنید تا این این عواطف هر روز افزون شود.

12- براحتی از اشتباهات هم چشم پوشی می کنید و دوباره روابط شما به همان نزدیکی قبل باقی است .

13- احساس می کنید که متعلق به هم هستید ( البته این حالت نباید با احساس تحت کنترل بودن یا مالکیت همراه باشد) و دیگران شما را زوجی خوشبخت و جدانشدنی می دانند.

14- با گذشت ، فداکاری و بزرگ نکردن اشتباهات یکدیگر ، در کنار هم احساس امنیت می کنید و هیچ ترسی بابت از دست دادن هم ندارید .

15 – عواطف و امیال جنسی شما نسبت به هم بسیار قوی و غیر قابل اجتناب است.

16- نا خود آگاه احساسات و عواطف جنسی خود را نسبت به هم نشان می دهید و نه از روی عادت ، در این حالت است که امنیت روحی ایجاد می شود و خیال هر دو طرف بابت عدم وجود انحرافات اخلاقی در یکدیگر راحت است .

17- همیشه در دسترس هم هستید و می توانید روی وجود هم حساب کنید.

18- بین شما انرژی های مثبت زیادی است که حس اشتیاق به زندگی را افزون می کند .

19- با گذشت زمان روابط شما مستحکم تر شده است .

20- روابط شما طوری بر یکدیگر تاثیر داشته که اگر با خودتان رو راست باشید می بینید که شما شخصی بهتر و متفاوت نسبت به گذشته هستید.

امیدورایم پس از تمرکز روی مطالب فوق ، رابطه ای که در ذهن داشتید همانی باشد که خواستید ، در غیر این صورت بهتراست تجدید نظر کنید ، بدون شک قطع رابطه ی غلط با وجود وابستگی ، بسیار دردآور است ولی این درد بیشتر از رنجی نیست که با ادامه این رابطه مجبور می شوید تا آخر عمر تحمل کنید .
 

   
+ ۱۳۸۹/۰۷/۲۹
چگونه یک « زن واقعی» باشید
در سالهای اخیر به مقاله هایی برمی خوریم که راهکارهایی را برای اینکه زنان بتوانند مرد مناسب خود را پیدا کنند، عنوان کرده اند که بیشتر نویسنده های این عناوین، خود خانم ها بوده اند ! یک مقدار عجیب است، چون در دنیایی که بیشتر زنان مردان دلخواه خود را براحتی می توانند پیدا کنند و یا برعکس، دیگر نیازی به راهنمایی وجود ندارد.

نظر و دیدگاه یک مرد در این مورد کارآمد تر است، در واقع اگر به دنبال یک همراه و شریک زندگی مادام العمر هستید، تنها راه و ساده ترین آن این است که " یک زن واقعی باشید. "

در اینجا به رموزی جهت نیل به این هدف اشاره کرده ایم که به آسانی بتوانید از دیدگاه مردان   "یک زن واقعی جلوه دهید".

1- در ابتدا خودتان بخواهید و تصمیم بگیرد؛ در همه ی موارد، روابط خانوادگی، کاری، وفاداری ، عقاید و ....یک زن واقعی نباید در تصمیم گیری، وابسته به پدر و مادر، دوستان و یا کس دیگر باشد.  او آنقدر توانایی و اطمینان دارد که بتواند خود به نتایج دست یابد، اما بهتر است به نظرات و ایده های اطرافیان نیز گوش فرا دهید و از نکات مثبت آن در تصمیم گیرها  بهره مند شوید.

2- اولویت های خود را بشناسید؛ یاد بگیرید تا تشخیص دهید چه چیزی در زندگی شما اهمیت بیشتری دارد و در اولویت نخست قرار دارد. یک زن واقعی  می داند که باید وقت خود را بیشتر به روی موارد حیاتی زندگی خود متمرکز کند، او همیشه می داند که آن معیارها و مواردی که برای خیلی از مردم مهم است، شاید از دید او در اولویت نباشد و برعکس .

3- اطمینان کنید و اطمینان ببینید! یک زن واقعی می داند که براستی قادر نیست همه ی اوضاع را در کنترل خود داشته باشید، پس بهتر است آرام و خونسرد، اجازه دهد تا مسیر زندگی طی شود، او همواره از علاقه قلبی همسرش به خود مطمئن است و به خاطر همین روراستی و اطمینان وی، درمقابل نیز تمام مردم او را فردی مطمئن در تمام مراحل زندگی می خوانند.

4- مراقب خود باشید؛ از جسم ، روح و ذهن خود مراقبت کنید .یک زن واقعی باید همواره ورزشی منظم و مستمر داشته باشد، کتاب های مقدس بخواند، عبادت کند و به تقویت ذهن و روح خود بپردازد، وی دقیقا" حد و مرز هر چیزی را تشخیص می دهد و واقف است که چگونه با رعایت حد مناسب هر کدام از فعالیتهای فوق، دیگران  را نیز در  نتیجه و آثار مثبت آنها، سهیم کند.

5- عشق بورزید و در مقابل، مهربانی و عاطفه را هدیه بگیرید؛ از اینکه نیازهای عاطفی خود را عنوان کنید ، خجالت نکشید. چرا که شما با برطرف شدن نیازهای عاطفی خود، براحتی عشق و مهربانی را به نفر مقابل خود هدیه می دهید و لحظات لذت بخشی را برای یکدیگر به ارمغان بیاورید.

6- خلاقیت خود را تخلیه کنید. هر کسی خلاقیت و ذوق نسبی خود را داراست. یک زن واقعی از نیروی خود جهت داشتن لحظات خوش و مثمر ثمر بودن آن، استفاده می کند ، مانند ، خیاطی ، آشپزی ، نقاشی ، نویسندگی ، ... او از اینکه کسانی را که دوست دارد ، آشنایان و حتی غریبه ها را در نتایج این هنرها سهیم کند ، واهمه ای ندارد.

7- هیچ وقت از کارهای سخت و طاقت فرسا خسته نشوید؛ یک زن واقعی با اتمام مهارتها و کارهای سنگین ، بر تنبلی خود غلبه کرده و در پایان انجام هر کار ، با تشویق خود و کمی آرامش ، دوباره راه خود را ادامه می دهد.

8-زیبا شوید ؛ به خودتان برسید .البته که همه زیبا نیستند ولی می توانند در هر چهره ای ، بهتر جلوه کنند. همواره تمیز باشید ، لباس مرتب و برازنده ای به تن کنید و از پوست ، چهره و اندام خود بخوبی مراقبت کنید تا همیشه بدرخشید ( البته نه اینکه این حالت بیش از حد معمول باشد ).

9- یک زن واقعی به جواهرات زیاد، مانیکور و ...احتیاجی ندارد، از دید او این کارها بی فایده و اتلاف وقت است. چرا که او یک پیاده روی با معشوقه خود در جنگل را لذت بخش ترین و پرمعناترین کار می داند.

10- حدود خود را رعایت کنید؛ یک زن واقعی همیشه می داند و قادر است تشخیص دهد که کی و کجا احساسات خود را به همسرش نشان دهد و در مقابل در موقعیت نامناسب ، احساسات خود را کنترل می کند و به نفسش اجازه نمی دهد کاری را که نمی خواهد انجام دهد .

11-قوی باشید. زمانی که مردی تصمیم به زندگی مشترک می گیرد، یکی از اهداف مهم وی ، پچه دار شدن است . آنها در ذهن خود همیشه بر این باورند که یک زنی که از نظر جسمی ضعیف است ، قادر نیست بچه دار شود ! آنها زنی می خواهند که بتوانند در پرورش  فرزندان همواره قوی و متکی به خود باشند.

12- اعتماد به نفس داشته باشید؛ خیلی آرایش نکنید ، به دنبال تأیید دیگران نباشید و خودتان را باور کنید. مردان همیشه به دنبال زنی هستند که خودش را قبول داشته باشد ، نه اینکه به دنبال تأیید دیگران باشد . زیباترین زنها با به زبان آوردن جملاتی مثل "به نظرت در این لباس خیلی چاق به نظر می رسم ؟!" باعث می شوند که خود به خود حس مرد نسبت به آنها کم و کمتر شود.

13- خودتان را بشناسید و ضعف هایتان را جبران کنید؛ بیشتر مردم ، چه مرد و چه زن، به دنبال این هستید که با یافتن فردی ممتاز و برتر می توانند ضعف های خود را اصلاح کنند . در حالی که این حقیقت ندارد ، شما همانی که بودید خواهید ماند . اگر بهترین ، زیباترین مرد هم نصیب شما شود ، باز هم شما خود شما هستید با همان خصوصیات و توانایی های گذشته ، اگر شما هنوز ، شخصیت و توانایی های خود را باور ندارید ، خیلی امیدوار نباشید ، چرا که شما زنی نخواهید بود که مردان به دنبال آن هستند.

14- مردها پروژه نیستند ! حقیقت این است که مردها تغییر ناپذیرند و دوست ندارند که شما بخواهید افکار ، اعمال ، رفتار آنها را جوری که دوست دارید تغییر دهید ، همان طور که اگر صادق باشیم ، می بینیم که خود ما نیز هیچ وقت دوست نداریم  در آن سن ، کسی بخواهد روی مغز ماکار کند و افکار و ... ما را تغییر دهد .

15-  اگر متوجه شدید که با شروع یک رابطه یا ادامه آن ، مجبورید در خیلی موارد تسلیم همسرتان شوید و یا همواره  مجبورید خودتان را بخاطر او تحت فشار بگذارید ، تجدید نظر کنید . هر کسی در مقایسه با دیگری تفاوتهایی در نحوه زندگی و رفتار دارند ، شاید سیگار بکشد یا ... . همیشه خودتان باشید و در این راه تظاهر نکنید . اگر خودتان را دوست داشته باشید ، می توانید دیگری را نیز دوست داشته باشید. در این صورت همیشه خوشحال و راضی هستید که این روحیه ی شما بر همسرتان نیز تأثیر بسزایی خواهد داشت، در واقع این جذاب ترین ظاهری است که می توانید برای او داشته باشید!!
 

   
+ ۱۳۸۹/۰۷/۲۹
آیا میدانید استرس چیست ؟
استرس نوعی نیاز جسمی یا ذهنی است كه درانسان پاسخ‌های خاصی را بر می‌انگیزد و به او امكان می‌دهد با خطر مبارزه كند یا از آن بگریزد.

مقدار كم استرس قادر است عملكرد ما را در اوضاع و احوال خاص مانند ورزش و كار بهبود ببخشد، ولی استرس بیش از حد، به سلامت شخص آسیب می‌رساند. با مشخص كردن شرایط استرس‌زا و یافتن راه‌هایی برای مقابله با آن می توان استرس‌های مضر را به حداقل رساند.

استرس ممكن است از حوادث یا شرایط برونی، ‌واكنش‌های فردی به تنش‌ها یا تركیبی از این عوامل ناشی شده باشد.

از جمله منابع عمده بیرونی استرس می‌توان مشكلات درازمدتی مانند :

روابط خانوادگی ناراحت‌كننده،‌ گرفتن خبرهای ناخوشایند از اطرافیان و دوستان و خانواده؛ یکنواختی شغل و امورات زندگی، بیماری‌های مختلف یا بیكاری و نیز تغییرات عمده؛ حتی تغییرات خوشایندی مانند ازدواج یا اسباب‌كشی و جمع شدن استرس‌های روزانه مانند دیر حاضر شدن در محل كار یا معطل شدن در ترافیك و غیره را نام برد.

از جمله الگوهای رفتاری ایجادكننده یا تشدید كننده استرس هم می‌توان به ناشكیبایی و پرخاشگری، نبود اعتماد به نفس و احساسات سركوبگری مانند: تنش یا اضطراب را نام برد.در صورتی كه علائم و نشانه‌های استرس به موقع تشخیص داده شوند، می‌توان برای پیشگیری از مشكلاتی كه ممكن است برای سلامت خود به وجود آید، اقداماتی انجام داد.

داشتن انرژی كمتر از حد معمول، كاهش اشتها یا خوردن بیش از حد معمول از جمله نشانه‌های استرس‌ هستندهمچنین فرد مبتلا به استرس، مستعد ابتلا به سردرد و زخم‌های دهانی مانند آفت است و ممكن است به صورت مكرر به عفونت‌های خفیفی مانند سرماخوردگی مبتلا شود.

در موارد حاد، فرد مبتلا به استرس زود رنج می‌شود، مدام بغض می‌كند، دچار اختلالات خواب و روابطش با دیگران دچار مشكل می‌شود. برای آنكه از این حالات رهایی یابد ممكن است به سیگار یا الكل روی آورد.

اگر روش زندگیمان پر از استرس است، دقت کنیم که باید؛ عوامل استرس‌زا را كاهش داد، و در طول روز زمانی را برای سپری كردن در كنار خانواده و دوستان اختصاص دهیم. ورزش كردن منظم نیز موجب تمدد اعصاب می‌شود و قادر است تنش‌های جسمی را تسكین دهد.

كارهای پر استرس را به بخش‌های كوچك و آسان تقسیم و كارهای غیرضروری را از برنامه‌ روزانه خود حذف كنیم. این گونه می‌توان تمركز بیشتری روی كارهای ضروری داشته و از تحلیل انرژی پیشگیری كنیم.
 

   
+ ۱۳۸۹/۰۷/۲۹
 30 توصیه به آنهایی که می‌خواهند زنده‌تر زندگی کنند!
زندگی کردن در لحظه و دم را غنیمت دانستن، آرزوی خیلی‌هاست. به قول سهراب سپهری: «زندگی، آب‌تنی کردن در حوضچه‌ اکنون است.» اگر این آرزو، آرزوی شما هم هست و دل‌تان می‌خواهد در «اکنون» زندگی کنید (نه در غم گذشته و فکر آینده)، این نوشته می‌تواند کمک‌تان کند.

1- عاشق بشوید: شاید این عامل، مهم‌ترین عامل باشد. عاشق شوید؛ البته اگر نیستید. اگر عاشق بوده‌اید با تمام وجود عاشق بشوید. بی‌خیال احتیاط شوید. بگذارید قلب‌تان بشکند. عاشق اعضای خانواده‌تان و دوستان باشید. لازم نیست عشق‌تان رمانتیک باشد. حتی می‌توانید عاشق بشریت باشید. ولی عاشق باشید.

2- بروید بیرون: خودتان را در خانه حبس نکنید. وقتی هوا بارانی است زیر باران قدم بزنید. در دریاچه‌ یخ‌زده شنا کنید. زیر نور خورشید دراز بکشید. روی چمن بازی کنید و با پای برهنه در چمن قدم بزنید تا به طبیعت نزدیک‌تر شوید.

3- از غذا خوردن لذت ببرید: فقط غذا نخورید؛ از آن لذت هم ببرید. بافت و مزه‌ غذایتان را احساس کنید. هر ذره‌اش را بچشید. اگر خودتان را به لذت بردن از طعم خاصی محدود کرده‌اید چشیدن غذا‌یتان به شما یاد می‌دهد از طعم‌های مختلف لذت ببرید و هنگامی که چیزی می‌خورید سعی کنید واقعا آن را بچشید و به آرامی بخورید.

4- زود بیدار شوید: زود از خواب بیدار شوید و به استقبال روز بروید. طلوع خورشید را نظاره‌گر باشید. فریاد بزنید و به خودتان بگویید این روز را از دست نخواهید داد، روزی را که یک هدیه خداوند به شماست. لحظه‌ لحظه روزتان را زندگی کنید. مدیتیشن کنید و بعدش از صبحانه‌تان لذت ببرید.

5- ریسک کنید: ما اغلب اوقات در زندگی‌مان محتاطانه عمل می‌کنیم و نگران هستیم که چه اشتباهی ممکن است رخ دهد. جسور باشید و ریسک کنید.چه چیزی برای از دست دادن دارید؟

6- دنبال هیجان باشید: سعی کنید چیزهایی بیابید که به زندگی‌تان هیجان ببخشد و بعد از انجام یک کار هیجا‌ن‌انگیز دنبال هیجان دیگری باشید. البته بین ماجراجویی‌های‌تان زمان‌هایی را به آرامش اختصاص دهید.

7- دلبستگی‌هایتان را پیدا کنید: زندگی‌تان را با علایق‌تان بسازید. اول درباره کاری که واقعا به آن عشق می‌ورزید، فکر کنید. سپس سعی کنید بفهمید چگونه می‌توانید با انجام آن کار و زندگیتان را بسازید که ممکن است مشکل باشد ولی شما هم فقط یک بار زندگی می‌کنید.

8- از سلول‌تان بیرون بیایید: آیا همه روز را پشت کامپیوتر و در حال کار و یا چت در اینترنت می‌گذرانید؟ روزتان را این‌گونه هدر ندهید. خودتان را از محیط سلول‌تان آزاد کنید و کارهایتان را با یک لپ‌تاپ در یک کافی‌شاپ یا روی قایق یا در کابین مسافرتی انجام دهید. ممکن است برای شکست سلول‌تان احتیاج داشته باشید کارتان را تغییر دهید یا یک کار آزاد پیدا کنید، ارزش‌اش را دارد.

9- تلویزیون را خاموش کنید: چند ساعت‌مان را جلوی این جعبه سرگرمی از دست می‌دهیم. چند ساعت برای زندگی کردن فرصت داریم؟ پس تلویزیون را از برق بکشید و فقط وقتی آن را به برق بزنید که بخواهید دی‌وی‌دی فیلم مورد علاقه‌تان را ببینید.

10- بروید مسافرت: حتما دل‌تان می‌خواهد به مسافرت بروید، هنگام تعطیلات یا وقتی که بزرگ‌تر شدید، خوب منتظر چه هستید؟ راهی برای سفر کردن پیدا کنید. اگر این ماه نمی‌توانید زمانی به همین زودی را پیدا کنید. ممکن است لازم باشد برای سفر کردن ماشین‌تان را بفروشید یا دیگر بیرون غذا نخورید.

11- چیزهای اضافه را حذف کنید: چه چیزهایی وارد زندگی‌تان شده است که در لیست کوتاه‌تان نبوده است؟ همه آن موارد فقط وقت‌تان را هدر می‌دهند و توجه‌تان را از کارهای مهم منصرف می‌کنند. تا جایی که ممکن است زندگی‌تان را با حذف کردن زواید و چیزهایی غیرمهمی که در لیست‌تان نیست، ساده کنید.

12- ورزش کنید: برای قدم زدن بیرون بروید. بهتر است بدوید، یا شنا، دوچرخه‌سواری و یا قایق‌رانی کنید یا به پیاده‌روی بروید. هر کاری انجام دهید تا فعال شوید، با این روش زندگی‌تان زنده‌تر خواهد شد.

13- مثبت باشید: اول یاد بگیرید که افکار منفی‌تان را تشخیص دهید. شک‌های درونی‌تان، انتقاد‌های دیگران و مقایسه‌ها، عواملی هستند که باعث می‌شوند شما نتوانید کارهایی را انجام دهید، پس وقتی این افکار به سرا‌غ‌تان آمدند، کارتان را متوقف کنید و آنها را با افکار مثبت عوض کنید.

14- با ترس‌هایتان رو به رو شوید: از چه چیزی بیشتر از همه می‌ترسید؟ چه چیزی شما را به عقب می‌کشاند؟ هرچه که هست آن را بیابید و با آن رو به رو شوید. کاری را که بیشتر از همه از انجام‌اش می‌ترسید، انجام دهید. از بلندی می‌ترسید؟ به بلند‌‌ترین ساختمان بروید و از بالای آن پایین را نگاه کنید، فقط با
رو‌به‌رو شدن با ترس‌هایمان می‌توانیم از آنها خلاصی یابیم.

15- طعم درد را بچشید: زندگی فقط لذات و تفریحات نیست. درد و رنج قسمت جدانشدنی زندگی است. ما کارمان را از دست می‌دهیم، عشق‌هایمان را از دست می‌دهیم، آسیب جسمی می‌بینیم یا مریض می‌شویم. عشق‌مان بیمار می‌شود یا شریک زندگی‌مان می‌میرد. باید یاد بگیریم درد و رنج را تماما احساس کنیم و واقعا اندوهگین شویم. این قسمتی از زندگی است. واقعا درد را حس کنید و وقتی آن را حس کردید، حرکت کنید و لذت را پیدا کنید.

16- آرام حرکت کنید: این روزها سرعت زندگی به شدت افزایش یافته است که این به سلامت ضرر می‌رساند و مانع درست زندگی کردن می‌شود. تمرین کنید کارهایتان را به آرامی انجام دهید. از خوردن گرفته تا راه رفتن تا زندگی کردن تا کار کردن تا خواندن. از کاری که انجام می‌دهید، لذت ببرید. یاد بگیرید و با سرعت حلزون حرکت کنید.

17- در تماس باشید: بیرون از خانه‌تان بروید. با همسایه‌تان معاشرت کنید و کسانی را پیدا کنید که در شرایط بدی زندگی می‌کنند. با آنها ملاقات کنید. با آنها صحبت کنید. آنها را بفهمید. بین آنها زندگی کنید ویکی از آنها بشوید. زندگی مادی گرایانه‌تان را ترک کنید.

18- مهربان باشید: به افراد بی‌خانمان کمک کنید. دلسوزی کردن را یاد بگیرید. یاد بگیرید اشخاصی که مورد آزار دیگران قرار گرفته‌اند را تسکین دهید. به بیماران کمک کنید. به آنها که معلولیت دارند و به آنهایی که دارند می‌میرند، یاری می‌رسانید.

19- با بچه‌ها بازی کنید: بچه‌ها بیشتر از هر کس دیگری می‌دانند که چگونه زندگی کنند. آنها همه چیز را در لحظه و به طور کامل تجربه می‌کنند. وقتی آسیب ببینند واقعا گریه می‌کنند و وقتی بازی می‌کنند واقعا لذت می‌برند. از آنها یاد بگیرید و به جای اینکه فکر کنید خیلی بیشتر از آنها می‌دانید، با آنها بازی کنید و یاد بگیرید که مثل آنها کاملا راضی باشید.

20- با افراد مسن صحبت کنید: افرادی خردمند‌تر، با تجربه‌تر و پخته‌تر از کسانی که در طول زندگانی زندگی کرده‌اند وجود ندارد. آنها داستان‌های جالبی می‌توانند برای شما بگویند. برای بادوام شدن ازدواج‌تان به شما توصیه‌هایی می‌کنند. راهکارهایی برای خلاص شدن از زیر قرض‌ها برای شما دارند. برای شما از پشیمانی‌هایشان می‌گویند، پس شما می‌توانید از آنها یاد بگیرید و اشتباهات آنها را تکرار نکنید. آنها خرد جامعه ما هستند. از وجود آنها تا زمانی که با ما هستند سود ببریم.

21- سعی کنید هر هفته کاری جدید انجام دهید: از خودتان بپرسید «این هفته چه کار جدیدی می‌توانم انجام دهم؟» سپس مطمئن شوید که آن را انجام می‌دهید. لازم نیست هر هفته زبان جدیدی یاد بگیرید ولی می‌توانید تجارب جدیدی داشته باشید.

22- مهارت‌های جدید کسب کنید: همواره سطخ خود‌تان را ارتقا ببخشید، به جای اینکه در سطح خود بمانید. نه به این دلیل که کامل نیستید بلکه به این دلیل که پیشرفت کردن ارضاکننده و باعث رضایت‌مندی است. شما باید خودتان را آن‌گونه که هستید بپذیرید و خودتان را دوست داشته باشید ولی همواره باید تلاش کنید تا پیشرفت کنید و به این دلیل که پیشرفت کردن خود زندگی است.

23- به خدا اعتقاد داشته باشید: دل‌ها با یاد خدا آرام می‌گیرد. این را قرآن به ما مسلمانان آموخته و تجربه اعصار و قرون، آن را تایید کرده است. در همه ادیان و مذاهب، آموزه‌های مشابهی در همین زمینه وجود دارد. ایمان و اطمینان به قدرت معنوی نامتناهی کمک‌مان می‌کند آرام‌تر و آسوده‌تر زندگی کنیم و قدر موهبت زندگی را بیش از پیش بدانیم.

24- غروب آفتاب را از دست ندهید: غروب آفتاب یکی از زیباترین لحظات یک روز است. محلی خوب را برای دیدن غروب آفتاب پیدا کنید و آن را به یک آیین روزانه مبدل کنید.

25- روزمره نباشید: آیا کارهای روزانه‌تان را هر روز به روش همیشگی انجام می‌دهید؟ تغییرش بدهید. سعی کنید کارهای جدیدی انجام دهید. راه جدیدی را برای رفتن به سرکارتان پیدا کنید. روزتان را متفاوت شروع کنید.از زاویه جدیدی به کارتان نگاه کنید. چشم‌اندازتان را به زندگی عوض کنید.

26- بخندید هنگامی که گریه می‌کنید: خندیدن یکی از بهترین راه‌های زندگی کردن است. جوک بگویید و بی‌دلیل بخندید. کمدی‌های فوق‌العاده را ببینید. یاد بگیرید که به هر چیزی بخندید. نقش‌های خنده‌دار در زندگیتان بازی کنید. شما عاشق‌اش خواهید شد.

27- کنترل کردن را رها کنید: نه تنها خودتان را کنترل می‌کنید بلکه دیگران را هم کنترل می‌کنید. کنترل کردن دیگران عادتی بد است که فقط باعث استرس و از بین رفتن شادمانی خود و دیگرانی که کنترل‌شان می‌کنید، می‌شود. اجازه دهید هر کس برای خودش زندگی کند و شما هم برای خودتان.

28- گریه کنید: مردها، خصوصا، سعی می‌کنند جلوی اشک‌هایشان را بگیرند، در حالی که گریه کردن رهایی‌بخش است. با فیلم‌های غمگین گریه کنید. در مراسم تدفین گریه کنید. وقتی آسیب‌دیده‌اید گریه کنید یا وقتی که عشق‌تان آسیب دیده است، گریه کنید. گریه باعث می‌شود احساسات‌مان رها شده و درون‌مان پاک شود.

29- دسرهای شگفت‌انگیز درست کنید: کیک شکلاتی یا بستنی شاه‌توتی یا بستنی میوه‌ای یا پای‌سیب، همه آنها فوق‌العاده هستند.

30- در لحظه باشید: به جای اینکه به چیزهایی فکر کنید که باید انجام دهید یا چیزهایی که برای شما اتفاق افتاده است، یا نگرانی‌هایتان یا برنامه‌هایتان، به این فکر کنید که هم اکنون چه کاری دارید انجام می‌دهید؟ چه چیزهایی در اطراف شما وجود دارند؟ چه بوها و صداهایی و احساساتی را دارید تجربه می‌کنید؟ یاد بگیرید که هر چه قدر که ممکن است به این موارد فکر کنید و همچنین تمرین کنید که روی حال و هر کاری که در حال انجام دادن آن هستید، تمرکز کنید.

   
+ ۱۳۸۹/۰۷/۲۹
راه‌ موفقیت از استقامت می‌گذرد
آیا آخرین باری را که عقب‌نشینی کرده‌اید،‌ یادتان هست؟ احتمالا چندان دیر و دور نیست. شاید هم آن‌قدر قریب‌الوقوع بوده که همین حالا با یادآوری آن، احساس رنجش و تلخی به‌تان دست داده. مهم نیست. انصراف برای همه بوده و هست؛ چه برای یک دانشجوی چند ترم گذرانده، چه برای زوجی که از هم جدا شده‌اند، چه برای ورزشکاران در میدان رقابت و چه برای پژوهشگران در دوره تحقیقات و یا تاجران در پروژه‌های سرمایه‌گذاری... اما این مهم نیست؛ مهم این است که بدانیم چگونه از این پس دیگر انصراف ندهیم، عقب‌نشینی نداشته باشیم و میدان را خالی نکنیم. مهم این است که بدانیم آن‌قدر فرصت در اختیار نداریم تا با جا زدن‌ها و ترسیدن، فرصت‌های آتی را نیز از بین ببریم.

زمان، زمان عملگرایی است! زمان، زمان دست به کار شدن و پیگیر بودن و شهامت داشتن است. در این لحظه باید برای رسیدن به خواسته‌ها کله‌شق بود؛ البته یک کله‌شق هدف‌مند!

پیگیر باش

برای رسیدن به هدف باید پیگیر بود و استقامت داشت و برای آنکه بتوانید پیگیر باشید و استقامت به خرج دهید باید مثل یک کودک باشید. آیا کودکی خود را به یاد می‌آورید؟ اصلا یادتان هست که برای تصاحب یک عروسک، یک کامیون اسباب‌بازی یا حتی یک بستنی قیفی چه‌قدر پافشاری می‌کردید؟ یادتان هست کله‌شق بودید و همین کله‌شقی، شما را به اکثر خواسته‌هایتان می‌رساند؟

گذشته را به خاطر بسپار

شاید مساله اصلی ما انسان‌ها این است که گذشته خود را فراموش کرده‌ایم یا به دلایلی چون خرده گرفتن‌های دیگران، تعصبات جامعه، حرف‌ها و یا تمسخرهای مردم نمی‌خواهیم که مانند آن زمان رفتار کنیم. در واقع نمی‌خواهیم خودمان باشیم. نمی‌خواهیم آن‌گونه که هستیم به زندگی ادامه دهیم و در عوض به سمت تبدیل شدن به نه یک شخصیت، بلکه شخصیت‌های جدیدی که از بیرون به ما القا شده‌اند، متمایل می‌شویم. چند روز پیش در رستورانی کودکی را دیدم که باعث شد تا به خاطرات کودکی خودم برگردم. آن پسر خردسال به خاطر آنکه پدر و مادرش سلیقه او را در انتخاب غذا نادیده گرفته بودند با لحن تاکیدی و هجی شده‌ای مدام و پشت سرهم با صدای بلند می‌گفت: «من این غ...ذا...رو ن...می...خوام!» به همین راحتی! من این غذا را نمی‌خواهم. من این شرایط را دوست ندارم. من خواستار آرامش هستم. من باید تغییر کنم. من باید به هدف‌ام برسم، من باید بهتر شوم. ما چه می‌خواهیم و چه نمی‌خواهیم؟ چه‌قدر شهامت آن را داریم تا از خواسته‌هایم دفاع کنیم و مهم‌تر از آن چه‌قدر شهامت‌اش را داریم تا انتظارات بیهوده دیگران را تامین نکنیم؟

استقامت داشتن، مهارت می‌خواهد

استقامت داشتن یک مهارت است و خبر خوب آنکه تمامی مهارت‌ها قابل یادگیری‌اند اما تنها به شرط آنکه اصول آنها را بیاموزیم و آنها را مورد تکرار و تمرین قرار دهیم. برای استقامت داشتن باید اول از هر چیز خودمان باشیم. باید به اصل خود رجوع کنیم. باید ترس‌ها را رها کنیم، حرف‌های دیگران و ایده‌های بی‌جای دیگران را ناچیز شمرده و به خود برگردیم، باید خودمان باشیم. باید جدی‌تر باشیم. به خودتان نگاهی بیندازید! احتمالا زیاد نمی‌خندید؛ چون دیگران شما را سبک‌رفتار می‌خوانند، با اشتها غذا نمی‌خورید چون مردم رفتار شما را تایید نمی‌کنند، شادی نمی‌کنید چون اطرافیان شما را الکی‌خوش می‌دانند اما باید بپذیرید که اینها همان واقعیت‌های شما هستند. اینها هستند که نشان می‌دهند شما واقعا چه کسی هستید. اینها هستند که استعدادها، توانایی‌ها و موقعیت‌های شما را مشخص می‌کنند. شما باید خودتان باشید و باید از دور شدن از خود فاصله بگیرید. شما همین‌گونه آفریده شده‌اید و باید بپذیرید که این واقعیت شماست. تنها یک انسان اصیل و آنکه فقط برای خویشتن واقعی بودن تلاش می‌کند می‌تواند تا پایان استقامت به خرج دهد. انسان‌های بزدل آنهایی هستند که هر بار و به نوید هر کس جهت خود را تغییر می‌دهند و راه دیگری را برای پیمودن انتخاب می‌کنند. انسان‌هایی که خودشان نیستند و دایما تحت تاثیر نظرات دیگران قرار می‌گیرند نمونه بارز حکایت پدر و پسری هستند که یکبار پدر سوار الاغ بود، یک بار پسر، یک بار هم هر دو پیاده و آخر هم الاغ سوار بر هردوشان!

شما کجای کارید؟

با خودتان صادق باشید. ببینید در کجا از خود فاصله گرفته‌اید. ببینید کجا خودتان را منکر شده‌اید. نگاهی به اطراف بیندازید و عقب‌نشینی‌های بی‌دلیل خودتان را بپذیرید و در عوض و با تمام قوا، با تمام وجود فرمان به پیش صادر کنید و حتی برای لحظه‌ای هم از حرکت باز نایستید. بزرگی گفته است: «هرگز به خاطر آرامش، تجربه‌ها و باورهایتان را منکر نشوید.» تجربه‌ها و اعتقادات شما بیانگر شخصیت‌تان هستند. آنها می‌گویند که شما چه کسی هستید و چه توانایی‌هایی دارید. اگر آنها را به روی زمین رها کنید، دیگران از زیر پا گذاشتن و له کردن آنها باکی ندارند و کوچک‌ترین شرمی نخواهند کرد و کسی که تجربیات و باورهایش را این‌گونه کوچک و بی‌اهمیت بداند دیگر چیزی برای ادامه دادن ندارد. درس‌هایی که گرفته‌ایم و باورهایی که داریم پایه و اساس و سوخت استقامت ما هستند. آنها را ارج نهید و هر کجا که لازم است بلند شوید و صدای خود را به گوش دیگران برسانید. زمانی که تجربه‌ها و باورها را منکر نمی‌شوید، خودتان را باور کرده‌اید. برای اینکه دیگران شما را باور کنند، کافی است ابتدا خودتان، خودتان را بپذیرید و باور داشته باشید تا بعد از آن جهان شما را باور کند و بطلبد. انسان‌های خودباور و انسانی‌هایی که عزت و احترام نفس خود را حفظ می‌کنند، همیشه هدفی دارند. هدف و هدف‌مندی، پشتوانه محکم و استوار استقامت داشتن است. کسانی که هدفی دارند و از اهمیت آن آگاه‌اند، هدف‌مند و صبور، استقامت پیشه می‌کنند. آنها مصایب را به جان می‌خرند و در گزیش خواسته‌ها همواره قاطع باقی می‌مانند اما در راه رسیدن به آنها انعطاف به خرج می‌دهند.

به خودتان برگردید!

با داشتن هدف و به واسطه خود انگاره و تصویر ذهنی که از هدف‌مندی به دست می‌آورید همیشه به خودتان رجوع خواهید کرد. همیشه به خودتان یادآور می‌شوید که چه هستید و چه می‌خواهید. چه هستید و چه مأموریتی در وجودتان نهاده شده است. زمانی که هدف‌مند هستید تجربیات و باورهایتان دایما یادآوری می‌شوند و به پشتوانه آنها و به احترام هدفی که دارید، می‌دانید، تسلیم شدن یعنی فراموش کردن خود، منکر شدن باورها و تجربیات، از دست دادن رویاها و تبدیل شدن به انسانی ضعیف، تسلیم شدن یعنی فراموش کردن خودانگاره و تمام تصویرهای ذهنی مثبتی که از خودتان در آینده داشته‌اید. تسلیم شدن یعنی آنکه فراموش می‌کنیم که به واقع: «این جهان، جهان تغییر است؛ نه جهان تقدیر!»

منعطف باشید

کسی که خودش را باور کرده،‌ هدف‌هایش را برگزیده و در راه رسیدن به آنها انعطاف‌ به خرج می‌دهد، طالب یادگیری خواهد بود. شما نیز باید چنین باشید. باید هر روز نکته جدیدی بیاموزید. باید هر روز برای بهتر شدن تلاش کنید. ببینید بهبود و پیشرفت مدام شما در کجاست، چرا که کسانی که به بهبود و پیشرفت مدام توجهی ندارند به سطوح بالاتر نمی‌رسند و کسانی که در نقطه آغازین در جا می‌زنند هرگز از پس مسایل بزرگ‌تر برنخواهند آمد و به ناچار ترک میدان می‌کنند. آنچه که می‌دانید تعیین‌کننده استقامت شما است و آن چیزهایی که خواهید آموخت مشخص می‌کنند که تا چه حد در برابر ناملایمات آتی و احتمالی پایدار خواهید بود و استقامت به خرج می‌دهید!

حرف آخر

استقامت، بیشتر یک میل باطنی است، یک خواسته است، یک باور از خود است. زمانی که به باور توانستن نرسیده‌ایم گاهی زودتر از آنچه که باید، تسلیم می‌شویم. گاهی زودتر از آنچه که می‌توان ماند، خودمان را می‌بازیم و موقعیت‌ها را واگذار می‌کنیم. برای شکستن یک سنگ بزرگ، یک ضربه کافی نیست. استقامت رمز اول وآخر هر پیروزی است. از همان ابتدا باید با خود عهد بست که تا آخر و تا به نتیجه نرسیدن هرگز تسلیم نشد. از همان اول باید با خود پیمان بست که ضربه‌ها را آن‌قدر وارد کرد تا مشکلات متلاشی و خرد شوند. انسان‌ چیزی فراتر از یک اسم و چیزی فراتر از روزمر‌گی است و میزان استقامت و ایستادگی هر فرد است که به او نشان می‌دهد او واقعا کیست. از شرایط نترسید. شجاعانه به میان آنها بروید، با آنها روبه‌رو شوید و برای حل چالش‌ها و بحران‌ها فکری کنید و دست به کار شوید. پاسخ ما در شرایط بحران و سختی‌ها به ما نشان می‌دهد که ما واقعا کیستیم. شرایط پیچیده و سخت به مثابه تمرینات ورزشی هستند. مشکلات باعث می‌شوند تا آموخته‌های ما از خودمان و از شرایط و محیط بیشتر شود. مسایل باعث می‌شوند تا به سطح بالاتری از آگاهی برسیم و همچنین در آینده تحمل‌مان در برابر مصایب افزایش یابد. پس به باشگاه پرورش‌اندام ذهن و استقامت خوش آمدید!

آنها که استقامت را سرلوحه قرار می‌دهند همیشه قابل ستایش بوده‌اند و نام‌شان در تاریخ ماندگار شده است. به راستی، فارغ از تمامی تلقین‌های اطرافیان و دیگران و باورهای غلطی که تا امروز خودتان داشته‌اید، شما چه کسی هستید؟!
 

   
+ ۱۳۸۹/۰۷/۲۹
 جملاتی که هنگام تماشای فوتبال به همسرتان نباید بگویید!
بعضی خانمها از شروع شدن فصل مسابقات فوتبال ناراحت هستند. ما در اینجا جملاتی را که باعث عصبانیت همسرتان حین تماشای فوتبال می شود توضیح داده ایم. پس این مقاله را بخوانید تا همسرتان را عصبانی نکنید.

1. من فقط زمانی که تیم برنده شود فوتبال می بینم

هیچ چیز بیشتر از این جمله او را عصبانی نمی کند. مطمئناً، بهتر است وقتی که او غرق در تماشای فوتبال است، علاقه تان را به تیمی که درحال باخت است نشان دهید. این درست مثل علاقه ای است که به همسرتان در هنگام ناراحتی نشان می دهید. این نوع حمایت کردن، برای او بسیار تاثیرگذار است.

2. فوتبال گیج کننده است و باعث اضطراب و هیجان می شود

هرجمله ای که ما را در مقام یک کارشناس قرار دهد مثل انداختن توپ در زمین خودی است. پس از پرسیدن و تحقیق کردن نترسید.

3. خودت را نکش، می بازند

این جمله خیلی کنایه آمیز است. خودتان اگر در استفاده از لوازم آرایش محدود باشید باز هم اجازه می دهید که کسی شما را بدون آرایش ببیند؟ مسلما نه، این دو تا دقیقا مثل هم است.

4. برای من فرقی نمی کند چه تیمی برنده شود

اگر فرقی نمی کند پس چرا بازی را می بینید؟ حتی اگر طرفدار تیم همسرتان نیستید، نظردادن در مورد آن فضا را شاد می کند.

5. اذیت می کنی

به فوتبال نگاه کردن آنها به شکل اذیت و آزار نگاه نکنید بلکه آن را یک نوع علاقه شدید درنظر بگیرید.
این فقط یک مسابقه است. این جمله بدترین جمله ای است که می توانید به یک طرفدار فوتبال بگویید.

   
+ ۱۳۸۹/۰۷/۲۹
ده اصل اساسی برای پدر و مادر خوب بودن
رشد تربیتی کودک مهمترین کار در هر جامعه ای است زیرا " کودکان آینده ما هستند" و والدین بیشترین تأثیر را در رشد آنان ایفا ‌مینمایند . بسیاری از والدین در جستجوی یافتن راه حلی هستند که نشان دهند چطور ‌میتوان والدین خوبی بود؟
 
اگر چه هر خانواده ای منحصر به فرد است و نمی توان پاسخ یکسانی یافت. به هر جهت ‌میدانیم که رشد تربیتی کودک کار دشوار است و اغلب والدین ‌میخواهند تلاش کنند تا در این راه بهترین باشند . والد بودن یکی از مهمترین حیطه های تحقیقی در شاخه های علوم اجتماعی است و مطالعات بسیاری در دهه های گذشته توسط محققان انجام گرفته که صدها هزار خانواده را شامل ‌میشود
 
 چگونه ‌میتوان به این سؤالات پاسخ داد؟

یک کودک موفق کیست؟

اصول والدین خوب بودن چیست؟

به کودکی موفق ‌میگویند که :

1- مهربان و مؤدب باشد ، دوستانه رفتار کند و حس همدردی داشته باشد.
2- در قبال دیگران احساس مسؤلیت ‌میکند ، در کارها مشارکت دارد، اخلاقی و منطقی عمل ‌میکند.
3- با شادی به زندگی ‌مینگرد ، دلسوز است و عاشق خانواده و زندگی کردن است.
4- باهوش ، بلند پرواز ، مصمم ، مطمئن ، صبور و پایدار است.
5- با هر شرایطی ‌میتواند خود را سازگار کند، توانایی کنترل خویش را دارد و اعتماد به نفس دارد.
6- به سختی کار ‌میکند تا اهداف بلند پروازانه اش را به دست آورد.
7- توانایی به دست آوردن اهدافش را دارد.
 

- اصول پیشنهادی جهت پدر و مادر خوب بودن :

برای تربیت کودک سالم ، خوشحال و موفق ، ما والدین باید علم و مهارت پدر و مادر خوب بودن را یاد بگیریم ، اگر چه با وجود اصول حاکم جهت پدر و مادر خوب بودن باز هم والدین کامل بودن محال است ولی مصمم هستیم تا بهترین باشیم.
 
در این جا خلاصه ی ده اصل اساسی برای پدر و مادر خوب بودن اشاره شده است که عبارتنداز :

1- آگاه باشیم که پدر و مادر بودن نیاز به تلاش دارد :

هر روز درباره رفتارهایتان به عنوان یک والد خوب فکر کنید . خودتان را به خاطر بیاورید که چگونه با فرزندتان رفتار کردید تا بر او اثر بگذارید ، و سعی کنید که از تجارب گذشته تان پند بگیرید و همان طور که مسئولید با یادگیری بهتر ، رفتارتان را بهبود ببخشید.

2- برای آن دسته از فعالیتهایتان که مرتبط با کودک شما است اولویت بالایی قائل شوید :

برای والدین شاغل ، کاری پر زحمت و چالش برانگیزی است . به هر جهت بایستی زمانتان را مدیریت کنید ، کار کردن شما همچون راهی است که فرزندتان در ابتدای آن راه قرار دارد و گاهی این بدان معناست که علائق و نیازهای شما قربانی نیازهای فرزندتان شود، اگر چه گاهی این گونه خود را اغنا ‌میکنید که هدف از کار کردنم رفاه مالی فرزندم ‌میباشد در حالی که برای کودک شما بهتر است به همان نسبت که به شرایط جسمانی او توجه دارید به شرایط روحی او نیز توجه ویژه ای بنمایید.

3- عاشق فرزندتان باشید اما نه خیلی زیاد:

چند بار در روز احساس عاطفه و گرمی را به کودکتان نشان دهید. به طور نمونه بارها او را بغل کنید و در آغوش خود بفشاریدش . اگر چه در فرهنگهای مختلف روشهای گوناگونی وجود دارد ، به یاد داشته باشید اگر فرزندتان کار اشتباهی انجام داد و قانونی را در خانواره نقض کرد ، باید به او روش درست را تذکر دهید و به جای انتقاد از کودک از رفتار و کارش  انتقاد کنید نه خود کودک را.

4- قوانین ویژه ی خانوادگی وضع کنید:

در جامعه ما قوانینی وجود دارد که به فرزندتان کمک ‌میکند تا در مدرسه و دنیای واقعی موفق عمل کند. به عنوان یک والد لازم است که قوانین خانوادگی وضع کنید تا فرزندتان یاد بگیرد که چطور خود را مطابق آن قوانین مدیریت کند.
 
برای این که فرزند بهتری داشته باشید بایستی سه سؤال در هر زمان برایتان روشن باشد:
- فرزندم کجاست ؟
- با او چه کسی است ؟ و چه ‌میکند؟

5- بر قوانین خانوادگی وضع شده پافشاری نمایید:

لازم است قوانین وضع شده روشن و ثابت باشند. در غیر این صورت فرزندتان گیج خواهد شد و نمی تواند به طور جدی به آنها عمل کند. قوانین خانوادگی را برای فرزندتان توضیح دهید و نشان دهید که اقتدارتان بیشتر منطقی است نه آن که زور و قدرت بر آن حاکم است . طبق این روش فرزندتان کمتر دچار چالش قرار ‌میگیرد توجه نمایید که هم پدر و هم مادر هر دو با هم فرزندشان را طبق قوانین یکسانی تربیت کند ، پس لازم است تا هر دو والد قوانین یکسانی وضع کنند و به آن عمل کنند.

6- تصمیمی که ‌میگیرید را برای فرزندتان توضیح دهید:

با توجه به آنکه فرزندتان تجربه و علمی را که شما در زندگی استفاده ‌میکنید را ندارد. نیاز است که به آنچه فکر ‌میکنید و تصمیمی را که گرفته اید ، با حوصله برای او توضیحاتی بدهید و لازم است که در همه ی مراحل مختلف رشدی ( در سنین مختلف ) از روشی که برای او قابل فهم است استفاده کنید.

7- از تنبیه کردن شدید و خشن اجتناب نمایید:

بر اساس تحقیقات به عمل آمده در تمامی اشکال تنبیهاتی که والدین استفاده ‌میکنند ، تنبیه بدنی و جسمانی بیشترین عوارض جانبی را ایجاد ‌میکند. بچه هایی که تنبیه بدنی بیشتری ‌میشوند در برخورد با کودکان دیگر از خشونت بیشتری در حل مسائلشان استفاده ‌میکنند و علت آن تقلید از والدینشان است.

8- وظیفه پدر و مادر بودنتان را با توجه به تناسب  مراحل مختلف رشدی کودکتان انتخاب کنید:

یک کودک در مراحل مختلف رشدی نیازهای گوناگونی دارد. شیوه های رفتاری که والدین برای یک کودک نوپا استفاده ‌میکنند از شیوه های برخورد با یک نوجوان باید متفاوت باشد. به عنوان یک والد لازم است که مراحل مختلف رشدی کودکان را بیاموزید و وظایفتان را با توجه به مراحل رشدی کودکتان در نظر بگیرید.

9- به فرزندتان احترام بگذارید:

بچه ها نسبت به دیگران همان رفتاری را خواهند داشت که والدینشان نسبت به آنان دارند. فکر کنید فرزندتان شخصی است همچون افراد دیگر که احتیاج دارد مورد احترام قرار گیرد، همان طور که شما نیاز دارید مورد احترام قرار گیرید. با ادب با او صحبت کنید، به عقاید او احترام بگذارید ، زمانی که او با شما صحبت ‌میکند به دقت به حرفهایش گوش دهید و همانند یک دوست با او برخورد کنید.

10- مستقل بودن را به کودکتان بیاموزید:

ترغیب کودک به مستقل بودن ، اگرچه برای کودک آزادی عمل به وجود ‌میآورد و در کنار آن محدودیتهایی را نیز دارد ولی به کودکتان یاد ‌میدهد که کنترل خویش را که یکی از کلیدهای موفقیت در زندگی است را در خودش تقویت نماید همواره به این نکته توجه نمایید که استقلال ، تمرد یا سرکشی نیست پس تفاوت بین تمرد و مستقل بودن را برای فرزندتان توضیح دهید. استقلال داشتن بخشی از طبیعت انسان است که فرد ‌میخواهد کنترل داشتن بر چیزهای دیگر را احساس کند نه این که به وسیله دیگران کنترل شود.

به خاطر آورید که فرزندتان توانایی کنترل کردن را دارد بنابراین لازم است ادامه ی روند آنرا یاد بگیرد.

   
+ ۱۳۸۹/۰۷/۲۹
بحران ازدواج و بی همسری
در مقایسه با دیگر ارتباطات ،ازدواج، ارتباطی است که تأمین نیازهای بی‌نظیری را برای افراد در ابعاد مختلف عاطفی، روانی، اجتماعی، زیستی و... به همراه می‌آورد. از این رو در دین مبین اسلام، روایات بی‌شماری داریم که بر ضرورت ازدواج در بین جوانان تأکید بسیار دارند؛ امّا با توجّه به همه تأکیدات و ضرورت‌های فردی و اجتماعی برای ازدواج، امروز، شاهد افزایش میانگین سن ازدواج در میان جوانان و مُعضلی به نام کاهش میزان ازدواج در کشور هستیم.

در مقایسه با دیگر ارتباطات ،ازدواج، ارتباطی است که تأمین نیازهای بی‌نظیری را برای افراد در ابعاد مختلف عاطفی، روانی، اجتماعی، زیستی و... به همراه می‌آورد. از این رو در دین مبین اسلام، روایات بی‌شماری داریم که بر ضرورت ازدواج در بین جوانان تأکید بسیار دارند؛ امّا با توجّه به همه تأکیدات و ضرورت‌های فردی و اجتماعی برای ازدواج، امروز، شاهد افزایش میانگین سن ازدواج در میان جوانان و مُعضلی به نام کاهش میزان ازدواج در کشور هستیم. بر این اساس، بالا رفتن سن ازدواج در ایران، مسیری را می‌پیماید که بیم آن می‌رود در اینده‌ای نه چندان دور، کشور، با بحران ازدواج رو به رو شود و مشکلات فراوان اقتصادی، فرهنگی و اجتماعی ناشی از تأخیر در ازدواج، در جامعه رواج پیدا نموده، در افکار جامعه نیز موجّه جلوه کند..

در ادامه، مهم‌ترین عواملی را که در شکل‌دهی به بحران ازدواج مؤثّر هستند ، به اجمال، مورد بررسی قرار می‌دهیم:

بررسی عوامل بحران ازدواج

1. عوامل جمعیت‌شناختی

عوامل جمعیت‌شناختی، شامل تغییرات جمعیتی و ساختار جمعیتی در یک جامعه است. در ایران، تغییرات جمعیتی به دو دلیل عمده، باعث ایجاد بحران ازدواج گردیده است. عواملی همچون: وقوع جنگ تحمیلی که توازن بین مردها و زن‌ها را در اثر به شهادت رسیدن مردان، تحت تأثیر قرار داد و همچنین پدیده مهاجرت که طی آن، مردها از روستاها به شهرها مهاجرت نموده و دخترهای روستایی، دارای موقعیت کمتری برای ازدواج گردیده‌اند. در واقع، ساختار جمعیت به این نکته اشاره دارد که سنّ ازدواج، تحت تأثیر شرایط اجتماعی و اقتصادی قرار دارد.

2. عوامل فرهنگی

از آن جا که در عُرف ایران، سنّ زنان در هنگام ازدواج باید کوچک‌تر از مردان باشد و به دلیل این که مردان در مقایسه با زنان در سنین پایین‌تر، آمادگی تشکیل خانواده را ندارند، بنا بر این، سنّ ازدواج، خود به خود بالا می‌رود.

یک عامل فرهنگی دیگر، پدیده فرار مغزهاست. متأسفانه فرهنگ و عرف و قوانین در ایران، مشوّق نخبگان و تحصیلکردگانِ مرد، برای خروج از کشور است، در حالی که برای نخبگان و تحصیلکردگان زن، محدودیت‌زاست.

از سویی، گسترش تجمّل‌گرایی و ارزش‌های مادّی نیز تا حدّ زیادی بر روی ملاک‌های همسر‌گزینی تأثیر گذاشته است. به طوری که امروز، یکی از فاکتورهای اصلی افراد برای انتخاب همسر، مادّیات است و این طبیعی است که جوانان برای به دست آوردن دارایی، نیاز به پیش‌زمینه‌هایی چون تحصیلات، زمان، موقعیت شغلی و ... دارند که همگی این عوامل، در افزایش سنّ ازدواج و پدیده بحران ازدواج، مؤثّرند.

3. عوامل اجتماعی

تغییرات اجتماعی، تضاد هنجارها و نقش‌های اجتماعی، روابط متقابل انسان‌ها را تحت تأثیر قرار داده است. تغییر این روابط، خود به خود تغییر نگرش، تغییر نیازها و چگونگی همسر‌گزینی را نیز تحت تأثیر قرار می‌دهد. اگر در گذشته، ازدواج، پیوند مقدّسی بود که به سادگی سر می‌گرفت، امروزه این پدیده، به شکل پیچیده‌ای دارای جنبه‌هایی گردیده است که به سادگی مهیا نمی‌شوند. بالا رفتن آمار طلاق، جرایم و آسیب‌های اجتماعی، به نوعی ترس از گزینش همسر مناسب را ایجاد کرده و همه این عوامل، باعث شده‌اند تا نرخ ازدواج، کاهش پیدا کند.

افزایش روابط ناسالم پیش از ازدواج، بی‌اعتمادی و وسواس، همگی سنّ ازدوج را بالا برده و حتی در برخی موارد، تجرّد قطعی را سبب شده‌اند.

عوامل اقتصادی، فرهنگی و اجتماعی ذکر شده، همگی بیانگر این قضیه بودند که در کشور، بحرانی به نام «تأخیر در ازدواج» یا حتی «عدم ازدواج» وجود دارد که باید به عنوان آسیبی جدّی، مورد بحث و بررسی قرار گیرند. شاید عوامل جمعیت‌شناختی به راحتی و در کوته مدّت، قابل کنترل نباشند.

گرچه بررسی عوامل اقتصادی نیز در این حیطه ضرورت دارد، امّا آنچه ما در این جا قصد تبیین دقیق آن را داریم، بررسی عوامل اجتماعی و به عبارت واضح‌تر، پدیده‌ای است که در این جا تحت عنوان «آسیب‌های اجتماعی»، ازدواج را در جامعه ما با مخاطره، رو به رو ساخته است. بدین جهت، ابتدا باید منظورمان از آسیب‌های اجتماعی را واضح‌تر بیان کنیم.

آسیب‌های اجتماعی

آسیب‌های اجتماعی، پدیده‌ای است که جوامع گوناگون، برحسب وضعیت اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی خود با انواع متفاوتی از آن رو به رو هستند. در همه جوامع انسانی، اصطلاح آسیب‌های اجتماعی، در مورد رفتار و عملکرد عدّه‌ای اطلاق می‌شود که اعمالی خلاف قانون، چارچوب یا موازین مذهبی و اجتماعی جامعه انجام می‌دهند. هر چند تفاوت فرهنگ‌ها و آیین‌های مذهبی، سبب می‌شود که عملی در یک جامعه، خلاف و در جامعه دیگر، مورد قبول و پسندیده باشد. برای مثال در کشور ایران، اعمالی جرم محسوب می‌شوند که فرد در صورت ارتکاب آنها به قصاص، دیات، حدود و یا تعزیرات محکوم شود. از میان آسیب‌های متعدّد اجتماعی، اعتیاد و فحشا، بیش از بقیه مخاطره‌‌آمیز هستند. دامنه این دو آسیب اجتماعی، به حدّی وسیع است که خود به خود بر دیگر عوامل جمعیت‌شناختی، اقتصادی و فرهنگی مؤثر در بحران ازدواج مؤثرند.

1. روسپیگری وفحشا

پدیده روسپیگری، خود به خود با مشکلات اقتصادی، پیوند خورده است؛ امّا اقتصاد، تنها زمینه‌ساز این معضل اجتماعی نیست و برخی زمینه‌ها در هر دو جنس (زن و مرد)، زمینه‌ساز شیوع روسپیگری است. عدم پایبندی به آموزه‌های دینی، عدم تربیت صحیح خانوادگی، شکست در یافتن همسر ایده‌آل، تنوّع‌طلبی جنسی و... از دیگر عواملی هستند که این پدیده را تحت‌الشعاع خود دارند؛ امّا مهم‌تر از اینها، پیامدهایی است که پدیده روسپیگری به همراه دارد. از آن جا که این آسیب اجتماعی، به طور موقّت، نیاز جنسی را مرتفع می‌کند، سبب می‌شود که جستجو برای ازدواج به تأخیر بیفتد یا از بین برود. از سوی دیگر، وجود این پدیده، بی‌اعتمادی دو جنس به یکدیگر را بیشتر می‌کند. همچنین دسته‌ای (هرچند اندک) از مردان، به دلایل متعدد اقتصادی ـ فرهنگی که آمادگی ازدواج و پذیرش مسئولیت را ندارند، به این طریق، دوره‌ای را سپری می‌کنند که این دوره به خودی خود، بر طول مدّت سنّ تأخیر ازدواج می‌افزاید. دیگر آن که راه‌کارهای دینی‌ای چون صیغه (ازدواج موقّت) برای سالم‌سازی روابط بین دو جنس مخالف، به درستی در فرهنگ ما جا نیفتاده است و به این دلیل، افراد، ترجیح می‌دهند دارای روابط پنهان غیر مشروع باشند تا مسئولیت و تکلیفی برایشان نداشته باشد و دیگر آن که در آینده، وقتی تصمیم به ازدواج گرفتند، از گذشته خود، سابقه‌ای به جای نگذارند.

گذشته از گناهان بسیاری که این پدیده شوم (روابط آزاد جنسی) دارد و تأثیر مخرّب آن که زندگی فردی و حیات اجتماعی را به مخاطره می‌اندازد ، شانس ازدواج را برای زنان روسپی، به صفر، کاهش می‌دهد و بر روی قدرت انتخاب و حسّ زیبایی‌شناسی مردان نیز تأثیر می‌گذارد. به طوری که مردانی که با زنان متنوّع رو به رو می‌شوند، دیگر به راحتی دست به انتخاب همسر نمی‌زنند.
«افرادی که امکان ازدواج دارند، حتماً اقدام نمایند و کسانی که زمینه آن را ندارند، با عفّت و خویشتنداری، دعا کنند که خداوند برایشان فراهم سازد».

فحشا در جامعه، گذشته از این که عوامل فرهنگی و اجتماعی را تحت تأثیر قرار می‌دهد، به دلیل آن که نیاز اقتصادی دسته‌ای از زنان مجرم را برآورده می‌سازد، متأسفانه، باعث افزایش مبادرت به این کار از سوی برخی دیگر از زنان نیز می‌شود، به طوری که معدود زنانی که نیاز مالی دارند و به راحتی، قادر به یافتن شغل نیستند، متأسفانه به این پدیده، به عنوان راه‌کار کسب درآمد نگاه خواهند کرد؛ امّا همین درصد کم می‌تواند جمعیت گسترده‌ای از مردان را از ازدواج، منصرف کند که در نهایت، آسیب این قضیه، متوجه خود زنان هم خواهد بود.

2. اعتیاد

پدیده آسیب‌زای دیگری که مانع ازدواج می‌شود، یا آن را به تأخیر می‌اندازد، «اعتیاد» است. اعتیاد را به «عادت کردن» و یا «خود را وقف عادتی نکوهیده کردن» معنا کرده‌اند. اگر نیم‌نگاهی به این پدیده نیز داشته باشیم، درخواهیم یافت که پیامدهای اعتیاد نیز جامعه، فرد و خانواده را از نقطه نظر عوامل اقتصادی، اجتماعی و روانی و جسمی، با مشکلاتی رو به رو می‌سازد.

از نقطه نظر اقتصادی، پیامدهای ناشی از اعتیاد به مواد مخدّر عبارت‌اند از: بیکاری، ضعف مالی در ازای خرید مواد مخدّر و... که این موارد خود به خود، آمادگی برای ازدواج را از بین می‌برد. عوارض روانی و شخصیتی پدیده اعتیاد هم شامل ضعف اراده، عدم مسئولیت‌پذیری، ضعف شخصیتی، برهم خوردن تعادل روانی، داشتن شخصیت متزلزل، عدم اعتماد به نفس و... می‌شود که همگی اینها سبب می‌شوند که شخصیت سالم از فرد گرفته شود و هیچ نوع انگیزه و رغبتی برای ازدواج وجود نداشته باشد. به علاوه آن که موارد ذکر شده، برای دختران نیز کوچک‌ترین جذبه‌ای به همراه نخوهد داشت تا فرد معتاد را به همسری برگزینند.

از عوارض اجتماعی اعتیاد نیز می‌توان به ایجاد گروهی بیکار در سنّ اشتغال و همین‌طور دزدی برای تأمین هزینه‌های مواد مخدّر اشاره کرد و بدتر، آن که خود این معضل، به تنهایی، زمینه‌ساز یکسری از آسیب‌های دیگر چون فحشا و تکدّی‌گری نیز می‌شود.
قید و بندهای ناشی از ازدواج، اگر چه ممکن است فرد را از درک فرصت‌های بسیاری برای خوش‌گذرانی و تنوّع‌طلبی محروم کنند و یا حتی با بحران‌های موقّت اقتصادی در مسیر تأمین معاش مواجه سازد، امّا همین قیدها خود به خود، رستگاری و آرامش و موفقیت در درازمدّت را برای فرد به دنبال می‌آورند.

مجموعه تعالیم دین مبین اسلام، برای تأمین و رضایت فرد و جامعه و رستگاری است. در سوره نور، ایات مبارک 32 و 33 می‌فرماید: «افرادی که امکان ازدواج دارند، حتماً اقدام نمایند و کسانی که زمینه آن را ندارند، با عفّت و خویشتنداری، دعا کنند که خداوند برایشان فراهم سازد».
 

   
+ ۱۳۸۹/۰۷/۲۹
با خودت قشنگ ‌تر صحبت کن!
همه ما گاهی با خود صحبت می‌کنیم و این صحبت‌ها در واقع همان افکار مثبت یا منفی است که گاهی آن را با صدای بلند و گاه در ذهن خود...

همه ما گاهی با خود صحبت می‌کنیم و این صحبت‌ها در واقع همان افکار مثبت یا منفی است که گاهی آن را با صدای بلند و گاه در ذهن خود می‌گوییم. اگر حرف‌های ما با خودمان مثبت باشد، موجب آرامش بیشتر و کنترل استرس می‌شود اما اگر منفی باشد موجب تشدید استرس می‌شود...

به گفته روان‌شناسان این گفتگوها بازتاب حالات عاطفی ما هستند و اعتماد به نفس، دیدگاه، انرژی، عملکرد و ارتباط با دیگران را تحت تاثیر قرار می‌دهند. پس بهتر است با به کار بردن روش‌های زیر گفتگوهای درونی منفی خود را به مثبت تبدیل کنیم و از نتایج خوب آن بهره‌مند شویم.

1.
بهتر است به جای اینکه روی مشکل تمرکز کنید، به راه حل آن فکر کنید. همه مشکلات راه حل دارند. از خود بپرسید: «چه‌طور می‌توانم این وضعیت را تغییر دهم؟»

2. سعی کنید این جمله را که «هر اتفاق بدی یک فاجعه است.» به کار نبرید. واقع بین باشید و از ترساندن خود دست بردارید، پس بهتر است بگویید «بله ممکن است به دلیل اشتباهات کوچک اتفاق بدی بیفتد اما فاجعه‌ای در کار نیست.»

3. با تصویرسازی ذهنی پیشاپیش در مورد خود و دیگران، فرصت شناخت افرادی را که در ذهن خود کلیشه کرده‌اید، از دست ندهید. بهتر است با خود بگویید «همه ما انسان‌هایی هستیم با شخصیت‌هایی منحصر به فرد، هر کدام از ما نقاط ضعف و قوتی داریم.»

4. همه بایدها، پیش فرض قوانین و استانداردهای رفتاری هستند که وجود واقعی ندارند. مثلا شما ملزم به رعایت قوانین رانندگی هستید اما در هوش شما «باید» وجود ندارد. پس به جای اینکه بگویید «من باید باهوش‌تر از این باشم»، بگویید «من می‌توانم از این باهوش‌تر باشم.»

5. «همیشه»، «هرگز» و «هیچ‌» کلماتی مبالغه‌آمیز برای نشان دادن واقعیت هستند. پس نگویید «من همیشه زیاد غذا می‌خورم بنابراین هرگز لاغر نخواهم شد» بهتر است بگویید: «من اغلب بیش از حد غذا می‌خورم اما می‌توانم این عادت را تغییر دهم»

6. سعی کنید واقعیت را با سیاه و سفید دیدن تحریف نکنید. فکر نکنید که تلاش شما باید یا به شکست کامل تبدیل شود یا به پیروزی کامل. ممکن است بگویید «یا با ورزش کردن تا روز جمعه دو کیلو لاغر می‌کنم یا اینکه اصلا ورزش را کنار می‌گذارم» به جای اینکه بگویید: «من می‌خواهم با ورزش کردن تا روز جمعه دو کیلو لاغر شوم. حتی اگر یک کیلو هم لاغر شوم نشان می‌دهد که ورزش مفید بوده است اگر هم همان وزن ماندم با رژیم غذایی و ورزش سعی می‌کنم خود را لاغرکنم».

7. برچسب‌های منفی ابزارهایی هستند که اعتماد به نفس را کم می‌کنند. مثلا وقتی به خود می‌گویید «من احمق هستم» این تبدیل به بخشی از هویت شما می‌شود و موجب می‌شود از خود متنفر شوید. به جای این به یاد بیاورید که اشخاص تنها مجموعه‌ای از نقایص و اشتباهات نیستند، ممکن است رفتار شما بعضی مواقع اشتباه باشد اما این به معنای حماقت نیست. پس بگویید «هر انسانی ممکن است اشتباه کند و من هم مثل همه انسان‌ها»

8. وقتی کسی به شما راه حل مناسب و ممکن ارایه می‌دهد، سعی کنید به آن گوش دهید و بپذیرید نه اینکه بگویید بله اما... و هزاران دلیل بیاورید که این راه حل خوب نیست.

   

درباره وبلاگ

کافه فان / Cafefun.ir
سایت اطلاعات عمومی و دانستنی ها

موضوعات

تبليغات

.:: This Template By : web93.ir ::.

برچسب ها: اطلاعات عمومی ، آموزش ، موفقیت ، ازدواج ، دانستنی ، گیاهان دارویی ، تعبیر خواب ، خانه داری ، سخن بزرگان ، دانلود ، بازیگران ، روانشناسی ، فال ، اس ام اس جدید ، دکتر شریعتی ، شاعران ، آموزش یوگا ، کودکان ، تکنولوژی و فن آوری ، دانلود ، تحقیق ، مقاله ، پایان نامه ، احادیث ، شعر ، رمان ، عکس ، قرآن ، ادعیه ، دکوراسیون ، سرگرمی ، اعتیاد ، کامپیوتر ، ترفند ، ورزش ، کد آهنگ ، مقالات مهندسی ، طنز ، دانلود کتاب ، پزشکی ، سلامت ، برنامه اندروید ، زنان ، آشپزی ، تاریخ ، داستان کوتاه ، مدل لباس ، مدل مانتو ، مدل آرایش