+ غزل ابراهیمی ۱۳۹۰/۰۵/۱۸
به نزدیک تختش که رفتم نمی دانستم متوجه حضورم هست یا نه اما گویا متوجه شد که پدر و مادرش مهمان دارند. مادرش گفت: "صبا مهمان داریم، خوشحالی که برایمان مهمان آمده؟"، مادرش گفت: صبا جان اگر خوشحالی پلکهایت را ببند و باز کن و صبا خوشحال بود که برایشان مهمان آمده است.

مهر: "صبا" دیگر نمی وزد، دیگر با شادیهای کودکانه اش خنکای نسیمی نیست که روح پدر و مادرش را جلا ببخشد، او امروز روی تخت خوابیده و خیره به روبه رویش می نگرد، برای صبا خیلی زود است که در کودکی تخت نشین بیماری شود، خیلی زود است...

سال 86 برای پدرو مادر صبا فروزنده کودک شیرازی تداعی کننده روزهایی است که از آن به بعد دخترشان دیگر شادیهای کودکانه اش را با پدر و مادرش قسمت نکرد.

روزهایی که دخترشان با پای خود به بیمارستان رفت هرچند در اواسط کار حالش رو به بهبود رفت و پدر و مادرش شادان از اینکه دخترشان سلامتی اش را دوباره باز یافته اما ناگهان همه چیز خراب شد. سقف خوش آرزوهای آنها فرو ریخت و دخترشان دیگر نخندید و با خوش زبانیهایش دل پدر و مادرش را شاد نکرد.

پدرش می گوید صبا با پای خود به بیمارستان رفت به گونه ای دیگر به خانه بازگشت.

صبا فروزنده

صبا فروزنده

قرار بود بعد از ظهر به خانه صبا بروم و با او و پدر و مادرش ملاقات کنم، خانه شان نزدیک پلیس راه شیراز- بوشهر بود. نزدیکیهای خانه که شدم پدر صبا به استقبالم آمد. در راه گفت که چگونه در این خانه استیجاری با هزار سختی زندگی می کند و به خاطر صبا تمام داراییهایش را فروخته و اکنون به سختی اجاره بها که هیچ هزینه های زندگی را می پردازد.

به خانه اش که گام گذاشتم اولین چیزی که چشم را به دردآورد صبا بود که در تختی در پذیرایی خانه خوابیده و به رو به رویش خیره شده است.

به نزدیک تختش که رفتم نمی دانستم متوجه حضورم هست یا نه اما گویا متوجه شد که پدر و مادرش مهمان دارند. مادرش گفت: "صبا مهمان داریم، خوشحالی که برایمان مهمان آمده؟"، مادرش گفت: صبا جان اگر خوشحالی پلکهایت را ببند و باز کن و صبا خوشحال بود که برایشان مهمان آمده است.

دختر بچه ای که این روزها باید وارد کلاس چهار دبستان میشد امروز بر روی تختی در گوشه ای خانه روی دیگر زندگی را می چشد.

برای پدر و مادرش سخت تر از این نیست که حتی در خانه نمی توانند یک دل سیر گریه کنند، دکتر صبا به آنها گفته او تا حدودی متوجه اطراف هست به همین خاطر نباید فضای ناراحتی در خانه داشته باشید.

پدرش از روزهای سخت و عذاب آوری می گوید که دخترشان در حال بهبود بود اما صبا به ناگهان غروب کرد و دیگر نخندید.

از روزهایی می گوید که برای هزینه های صبا کلیه اش را فروخت و دیگر نمی دانند باید چه را بفروشند تا خرج میلیونی درمان صبا را تامین کنند.

صبای به پدر فقط خیره می شود و انگار دارد به روزهایی فکر می کند که قرار بود به دبستان برود، دوست پیدا کند و طعم زندگی را بچشد.

پدر صبا ماجرای دخترش را اینگونه تعریف می کند: صبا در مهرماه 86 با شور و شوق فراوان راهی مدرسه شد و دوره پیش دبستانی را آغاز کرد بعد از گذشت مدتی از حدود بهمن ماه سال 1386 سردردهای او شروع شد و ما درمان او را شروع کردیم که با تشخیص اشتباه پزشک که می گفت سینوزیت است زمانی از دست رفت چون سردردها ادامه داشت و کم کم انحراف چشم هم اضافه شد بیشتر پیگیر شدیم تا اینکه در تاریخ 6/11/86متوجه بیماری فرزندمان شدیم که به گفته پزشک او دچار تومور مخچه بود و فشار مغز وی بالا بود و باید سریعا عمل می شد.

وی ادامه می دهد: در تاریخ 9/11/86 به خاطر کنترل فشار مغز تحت عمل جراحی قرار گرفت و شانت مغزی برای او گذاشته شد و در تاریخ 13/11/86 عمل تومور صورت گرفت که دکتر جراح خیلی راضی بود و می گفت مابقی تومور هم با رادیوتراپی از بین خواهد رفت، بعد از چند روز صبا مرخص شد و حال جسمانی او کاملا خوب بود. بعد از چند روز با تشخیص پزشک که می گفت شانت در جای بدی قرار دارد باز او بستری شد و در تاریخ 27/11/86 تحت عمل شانت قرار گرفت و بعد از عمل دکتر جراح با دیدن سی تی اسکن عنوان کرد که باز هم جای شانت خوب نیست و در تاریخ 28/11/86 برای بار چهارم راهی اتاق عمل گشت و بعد از چند روز از بیمارستان مرخص شد ولی باز هم دکتر از جای شانت راضی نبود و بعد از بهبود بخیه ها مراحل رادیوتراپی آغاز شد که 33 جلسه به طول انجامید و بعد از انجام ام ار آی دکتر بسیار از وضعیت صبا راضی بود چون جلوی پیشرفت باقیمانده تومور گرفته شده بود.


پدر صبا ادامه می دهد: بعد از آن وارد مرحله شیمی درمانی شدیم که دو جلسه برای او در نظر گرفته شد و نمونه مغز استخوان هم از او گرفته شد که دکتر مربوطه با خوشحالی گفت خیلی رضایتبخش است که تومور به مغز استخوان سرایت نکرده و در تاریخ 1/2/87 اولین مرحله شیمی درمانی و 1/3/87 مرحله دوم شیمی درمانی صبا بود بعد از گذشت چند روز شانت صبا از کار افتاد و او پر خواب شد که به تاکید خودشان که گفته بودند در صورت بروز پرخوابی اورا به بیمارستان برسانید ما هم این کار را انجام دادیم و بعد از 24 ساعت که در اورژانس بستری بود و چند آزمایش از وی گرفته شد او را مرخص کردند و به ما اعلام کردند که گفتند مشکلی نیست.

پدر صبا می گوید: بعد از چند روز که حال صبا بدتر شد دوباره او را به بیمارستان بردیم که متاسفانه ایام تعطیل بود و پزشکان حضور نداشتند و فقط چند رزیدنت کشیک بود، بعد از بستری صبا و تشخیص اینکه ایراد شانت از ناحیه شکم است او را راهی اتاق عمل کردند و از ناحیه شکم او را مورد جراحی قرار دادند که متاسفانه مشکل که رفع نشد هیچ دل درد هم اضافه شد و بعد از چند عمل بی جهت او را با وجود داشتن دل درد ترخیص کردند که فردای آن روز باز حالش بد شد و او را به بیمارستان انتقال دادیم و صبا دوباره بستری شد و تحت عمل جراحی قرار گرفت و باز مشکل رفع نشد ودر این مدت دچار مننژیت نیز شد و حتی دراین مدت به ما پیشنهاد می شد که صبا را تحت اختیار علم قرار دهیم و بعد از حدودا انجام 11 عمل از ابتدای مریضی تا این مرحله توسط رزیدنتها بر روی صبا پزشک مربوطه از سفر خارج از کشور برگشت و عمل جدیدی بر روی صبا انجام داد که موفقیت آمیز بود و تمام علائم حیاتی صبا و ارتباط او با محیط واطرافیان برقرار شد.

قرار شد در عرض چند روز مرخص شود و بسی جای تعجب بود که در عرض این 40 روز که صبا در ای سی یو بود با وجودی که کودکی بیش نبود ولی دچار زخم بستر و له کردگی شدید در ناحیه پاها شد و با توجه به اینکه صبا طی عملهایی که توسط رزیدنتها صورت گرفته بود اسپیره شده بود او را تراکستومی کردند که بر خلاف مقررات رزیدنت سال اول یعنی همان رزیدنتی که به ما پیشنهاد داده بود که او را تحت اختیار علم قرار دهیم انجام داد ولی با این وجود باز هم وضعیت صبا نرمال بود و با محیط اطراف ارتباط برقرار می کرد و پزشک مربوطه نیز راضی بود و می گفت تا چند روز آینده مرخص می شود.


پدر صبا ادامه داد: ولی متاسفانه در تاریخ 20/4/87 زمانی که پرستار داشت گاز زیر تراک را تعویض می کرد تراک از جای خود بالاتر آمد و صبا شروع به نا آرامی می کند و مادر صبا که در آن لحظه بر بالینش بوده هر کاری می کند نمی تواند او را آرام کند و بعد از آن نیز وقتی پرستار به اتاق مراجعه می کند از مادر صبا می خواهد که اتاق را ترک کند و مادر صبا علی رغم که نگران دلبندش بوده با بی میلی ای سی یو را ترک می کند در حالی که صبا برگشته بود و همین طور مظلومانه نگاهش می کرده و گریه می کرده و متاسفانه پرستار نیز توجه ای به بررسی دلیل نا آرامی صبا نشان نمی دهد زیرا که در حال انجام کارها برای تعویض شیفت کاری بود. مادر صبا نیز معتقد است ناآرامی صبا در آن لحظه به خاطر مشکل تراک او باشد چون بعد از تعویض گاز زیر آن تراک بالاتر آمد و صبا ناآرام شد.

پدر صبا ادامه می دهد: در ساعت حدودا 20/7 دقیقه صبح توسط یکی از دوستانمان که در ای سی یو بود به ما خبر داده شد که سریعا به درب ای سی یو بروم چون حال صبا بد شده وقتی به درب ای سی یو رفتم و درب برایم باز شد سریعا با وجود ممانعت به داخل رفتیم و با جسم کبود و متورم و بی جان دخترم مواجه شدیم که وقتی علت را جویا شدیم به ما گفتند تراکستومی صبا جابه جا شده و ما نتوانستیم آن را جا بگذاریم و رزیدنتها هم سر جلسه امتحان بودند و "گلدن تایم" را از دست داده ایم وصبا مدت زیادی حدود 20 دقیقه بدون اکسیژن بوده و با وجودی که این طفل معصوم زمان زیادی بدون اکسیژن بوده و کادر درمان نیز این موضوع را می دانستند که طی این زمان صدمات شدیدی به این طفل معصوم وارد شده ولی پنج بار او را شوک می‌دهند که قلب صبا کار کرد اما مغزش خواب رفت و در حالت کما قرار گرفت.

وی ادامه داد: زمانی که بنده با وجود ممانعت به داخل ای سی یو رفتم صبا مثل بادبادک دچار تورم بود و کبود شده بود و عکسی حدود سه الی چهار ساعت بعد از صبا گرفتم که به خوبی این موضوع در آن مشهود است. بعد از گذشت یکروز صبا از کما خارج شد و ضریب هوشش از سه به پنج رسید و دستگاه کمک تنفسی را از او باز کردند و خودش تنفس بدون کمک دستگاه داشت و پس از حدود 10 روز نیز او را که در حالت زندگی نباتی بود از بیمارستان مرخص کردند و به خانه آوردیم و تا به حال از او در خانه به صورت 24 ساعته نگهداری می کنیم که خدا را شکر پس از گذشت دو سال و دو ماه از این موضوع به لطف خالق یکتا بنا به تایید پزشک صبا از زندگی نباتی خارج شده و امید به بهبودش است.

وی عنوان کرد: از کادر درمان نیز شکایت کرده ایم ولی تاکنون جواب قانع کننده ای دریافت نکرده ایم و به خیلی از مقامات نیز نامه نگاری در مورد وضعیتمان داشته ایم ولی توجه ای نمی شود.

پدر صبا بیان کرد: با توجه به هزینه های سر سام آور نگهداری در تاریخ 21/2/89 مجبور به فروش کلیه ام شدم و مبالغ زیادی نیز طی این مدت مقروض شده ایم و در مورد شکایتمان نیز اصلا توجه ای به صحبت ما که می گوییم چرا فرزندمان که دارای علائم نرمال بوده در عرض 40 دقیقه از ضریب هوش 10 به سه رسیده و به کما رفته نمی کنند و فقط می گویند قصوری نشده و توضیح واضح در مورد دلیل ایست قلبی و جابجایی تراکستومی، نبود پزشک در آن وقت، پنهان کردن مننژیت از ما و... نمی دهند و در عوض با ایجاد حاشیه بنده را متهم به اخاذی از مردم و قصد جلب کمک و ارتباط با خارج از کشور  می کنند و جالب اینکه با وجود مدارک دولتی که دارم مسئله اهدا کلیه ام را فریبکاری می دانند.

پدر صبا صحبتهایش را به پایان رساند، نگاهم به صبا افتاد و احساس کردم هرآنچه را که پدرش برایم توضیح داده را متوجه شده، نگاه خیره اش به رو به رو را یکساعت قبل دیده بودم اما الان در نگاهش کمی تغییر می دیدم، نگاهش غمگین بود خیلی غمگین بود، گویی او هم تمامی دردی و رنج پدرش را لمس می کند احساس کردم او هم نگران است.

برای تخت نشینی صبا هنوز خیلی زود است، او باید بوزد و روح پدر و مارش را جلا بدهد، او باید خنکای نسیم زندگی خانواده اش باشد. برای صبا خیلی زود است که ساعتها در تخت بیماری بخوابد.
برچسب ها: صبا ، کلیه ، بیماری


   
+ غزل ابراهیمی ۱۳۹۰/۰۵/۱۸
پزشكی قانونی هنوز علت مرگ وی را اعلام نكرده است.
آفتاب: دختر محمد باقر باقری‌نژاد نمایندۀ اصلاح‌طلب دور سوم و ششم مجلس شورای اسلامی (حوزۀ كازرون) یك هفته پیش در تهران ربوده شد و 24 ساعت بعد جسد او در اطراف شهر ری پیدا شد.

پزشكی قانونی هنوز علت مرگ وی را اعلام نكرده است.

مراسم ختم وی روز پنج‌شنبه با حضور اصلاح‌طلبان و نمایندگان مجلس شورای اسلامی در تهران برگزار شد.

سخنران این مراسم كه هادی خامنه‌ای نیز در آن شركت كرده بود، هادی غفاری بود.

نامه‌ای نیز با امضای 100 نفر از نمایندگان مجلس جهت پیگیری این قتل نوشته شده است.


   
+ غزل ابراهیمی ۱۳۹۰/۰۵/۱۸
مادرم از خانم دكتر خواست به جهت رعایت دستورات شرع مقدس اسلام دانشجویان پسر حاضر در مطب همراه وی دقایقی مطب را ترك كنند تا وی موهای سر مرا مورد معاینه قرار دهد اما خانم دكتر از این خواسته به شدت آشفته شد و با اعتراض گفت: این دكتر است كه باید تشخیص بدهد چه كسی بیرون برود و یا بماند.
روزنامه جمهوری اسلامی: در یكی از درمانگاه‌های دولتی قزوین وقتی یك دختر دانشجوی چادری از خانواده شهید به جهت رعایت مسائل شرعی نخواست موهای خود را برای معاینه نزد خانم دكتر این درمانگاه كه با ۸ پسر دانشجوی پزشكی همراه بود باز كرده و به وی نشان دهد، این كار شدیداً مورد اعتراض این خانم دكتر و مسخره و خنده دانشجویان قرار گرفت.

این دانشجوی محجبه در دست نوشته خود آورده: مادرم از خانم دكتر خواست به جهت رعایت دستورات شرع مقدس اسلام دانشجویان پسر حاضر در مطب همراه وی دقایقی مطب را ترك كنند تا وی موهای سر مرا مورد معاینه قرار دهد اما خانم دكتر از این خواسته به شدت آشفته شد و با اعتراض گفت: این دكتر است كه باید تشخیص بدهد چه كسی بیرون برود و یا بماند.

با این حال دكتر ما را با حالت عصبانیت به اطاق كناری مطب كه به صورت انباری بود هدایت و پس از معاینه نسخه‌ای بدون دستور برای من نوشت!


   
+ غزل ابراهیمی ۱۳۹۰/۰۵/۱۸
اين فيلم که به عنوان کليپ صوتي صدا وسيما در رسانه هاي اپوزيسيون به صورت گسترده منتشر شد کم کم تبديل به يک جنبش در ميان طرفداران جنبش سبز شده است.برخي از طرفداران اين جنبش اين کودک را به عنوان رهبري خود، جايگزين ميرحسين موسوي و مهدي کروبي کرده اند و در مدح وي جملات قصاري را در اينترنت منتشر کرده اند.
جام: به دنبال انتشار کليپي از يک کودک در اينترنت، طرفداران جنبش سبز به خاطر علاقه شديد به اين کودک وي را به عنوان رهبر خود انتخاب کردند.

چندي پيش کليپي در اينترنت منتشر شد که در آن يک کودک در جواب به سئوال مجري که چه کارهايي را خودتان انجام مي دهيد، گفت: من هر موقع دستشويي مي روم ... خودم را مي شورم.

اين فيلم که به عنوان کليپ صوتي صدا وسيما در رسانه هاي اپوزيسيون به صورت گسترده منتشر شد کم کم تبديل به يک جنبش در ميان طرفداران جنبش سبز شده است.برخي از طرفداران اين جنبش اين کودک را به عنوان رهبري خود، جايگزين ميرحسين موسوي و مهدي کروبي کرده اند و در مدح وي جملات قصاري را در اينترنت منتشر کرده اند.
برچسب ها: جنبش سبز ، اينترنت


   
+ غزل ابراهیمی ۱۳۹۰/۰۵/۱۸
یانگ هویی یان‌، خانم میلیاردر چینی است که ثروت خود را از پدرش، یانگ گوئو کیانگ،‌ به ارث برده است.
ایرانتو: یانگ هویی یان با ثروت ۴/۳ میلیارد دلار از سوی مجله فوربز در سال ۲۰۱۰ به عنوان دویست و هفتاد و هفتمین میلیاردر دنیا معرفی شد. خانم یانگ در حال حاضر سهامدار اصلی شرکت کانتری گاردن است. زمینه اصلی فعالیت این شرکت در حوزه املاک و مستغلات است.

یانگ هویی یان در سال ۱۹۸۱ در شاند در استان گوانگ دانگ چین به دنیا آمد. او دو خواهر دیگر نیز دارد. پدر او، یانگ گوئو کیانگ در سال ۱۹۹۷ شرکت بیگویی یوان را تاسیس کرد. این شرکت بعدها به کانتری گاردن تبدیل شد. یانگ هویی یان از همان دوران نوجوانی در جریان معاملات کسب و کار املاک و مستغلات پدر قرار داشت.

یانگ گوئو کیانگ در سال ۱۹۵۴ در گوانگ دانگ شاند بیجیائو متولد شد. او یک کارآفرین معروف چینی در زمینه املاک و مستغلات است. خانواده او در جوانی اش بسیار فقیر بودند و در یک مزرعه زندگی می‌کردند.

او ابتدا به عنوان کارگر ساختمانی و با حقوق ناچیز مشغول به کار شد. او زمانی که تنها ۲۰ سال داشت در یکی از شرکت‌های مهندسی عمران دولتی کار خود را از پایه شروع کرد.

yang2یانگ گوئو کیانگ تا اوایل دهه ۱۹۹۰ به مقام مدیریت کل ارتقا یافت. یانگ گوئو کیانگ علاوه بر امور کسب و کار در امور خیریه نیز فعالیت دارد. وی طی ۱۰ سال هزینه تحصیلی بیش از ۴۰۰۰ دانشجو را تامین کرده است.

یانگ گوئو کیانگ در سال ۲۰۰۷ در حدود ۷۰ درصد سهام خود را در شرکت کانتری گاردن قبل از عرضه عمومی ‌سهام آن در بازار سهام به دخترش یانگ هویی یان منتقل کرد. در سال ۲۰۰۷ مجله فوربز خانم یانگ را تنها با سن ۲۶ سال و ثروت ۱۶ میلیارد دلار ثروتمندترین زن آسیا معرفی کرد. یانگ هویی یان به دانشگاه ایالت اوهایو رفت و در سال ۲۰۰۳ با مدرک بازاریابی و لجستیک از این دانشگاه فارغ‌التحصیل شد.

خانم یانگ‌هویی‌یان در ابتدا مسوول نظارت بر استراتژی‌های تدارکات و منابع شرکت خانوادگی بود. او در سال ۲۰۰۵ به عنوان مدیر دپارتمان تدارکات گروه کانتری گاردن انتخاب شد. با اینکه یانگ هویی یان سهامدار عمده این شرکت است، پدرش همچنان رییس شرکت باقی مانده است.

خانم یانگ هویی یان همچنین در سال ۲۰۰۶ به عنوان مدیر اجرایی شرکت انتخاب شد. خانم یانگ به‌رغم از دست دادن بخش زیادی از ثروتش به خاطر رکودهای اقتصادی همچنان جزو ثروتمندترین افراد در چین به شمار می‌رود.

کانتری گاردن یک شرکت توسعه دارایی‌ها و املاک در گوانگ دانگ چین است. تمرکز این شرکت بر ساخت املاک مسکونی برای مشتریان نهایی است.

خانم یانگ هویی یان در سال ۲۰۰۶ ازدواج کرد و ساکن فوشان در چین است. خانم یانگ هویی یان خانه‌هایی در بخش‌هایی از چین،‌ آسیا و استرالیا دارد


   
+ غزل ابراهیمی ۱۳۹۰/۰۵/۱۸
صدها آزمايش با يك نمونه اوليه اين دستگاه در شهر كيگالي انجام شد و 95 درصد دقت براي ايدز و 76 درصد براي سفليس از خود نشان داد.
ایرنا: دانشمندان يك ابزار آزمايش خون قابل حمل ساخته اند كه به گفته آنها عفونت را تنها در چند دقيقه تشخيص مي دهد و مي تواند سلاح موثري در مبارزه با ايدز در كشورهاي در حال توسعه باشد.
اين ابزار جديد كه mChip نام دارد توسط محققان دانشگاه كلمبيا در نيويورك ساخته شده و فقط يك دلار هزينه دارد.
اين ابزار جديد مانند يك كارت اعتباري است كه در آزمايش هاي انجام شده در رواندا 100 درصد دقت داشته است.

صدها آزمايش با يك نمونه اوليه اين دستگاه در شهر كيگالي انجام شد و 95 درصد دقت براي ايدز و 76 درصد براي سفليس از خود نشان داد.

پروفسور ساموئل سيا سرپرست گروه سازنده اين ابزار جديد گفت: ايده اصلي در واقع بيشتر ارائه طبقه وسيعي از آزمايش هاي تشخيصي در دسترس براي بيماران در سراسر جهان است نه اينكه فقط آنها را براي رفتن به درمانگاه ها و آزمايش خون مجبور كنيم كه چند روز نيز براي جواب آن معطل بمانند.

ابزار mChip يك قطره از خون را مي گيرد و از اپتيك براي خواندن آن استفاده مي كند.

اين ابزار حاوي 10 منطقه تشخيصي است كه خون از آنها مي گذرد و سپس نتيجه مثبت يا منفي را در تقريبا 15 دقيقه ارائه مي كند.


   
+ غزل ابراهیمی ۱۳۹۰/۰۵/۱۸
شرط میلیونی هنرپیشه‌ها برای حضور در تلویزیون طی سال‌های اخیر هنرپیشه‌ها و برخی چهره‌های سینمایی برای حضور در برنامه‌های چند دقیقه‌ای تلویزیون در مناسبت‌های مختلف مبالغی چند میلیون تومانی دریافت کرده‌اند که این مبالغ از طرف مدیران و تهیه‌کنندگان برخی شبکه‌ها پرداخت شده استبه گزارش خبرنگار مهر، هنرمندان بخصوص بازیگران سینما و تلویزیون از چهره‌هایی هستند که به دلیل دیده شدن و حضور در فیلم‌ها و مجموعه‌های مختلف طرفداران بسیاری دارند و حتی بسیاری از جوانان با الگو برداری از این چهره‌ها مسیر زندگی خود را تغییر می‌دهند. این هنرمندان نیز برای رسیدن به نقطه مطلوب زحمات بسیاری را متقبل می‌شوند.

در عرصه سینما هنرمندان شناخته شده و بازیگران محبوب از جایگاه خاصی برخوردارند و بابت حضور خود در فیلم‌ها و پروژه‌های مختلف مبالغی را به عنوان دستمزد دریافت می‌کنند که مزد زحماتی است که متقبل شده‌اند. هنرمندان و چهره‌های سینمایی و تلویزیونی وقتی از جایگاه مطلوب خود در جامعه برخوردار می‌شوند به عنوان چهره‌هایی مردمی شناخته می‌شوند.

اما از دید برخی از این چهره‌ها چهره مردمی شدن راهی است برای دریافت مبالغ بسیار بالا برای ارضای شهوت کسب درآمدهای هنگفت آن هم در مسیر و راهی که دیگر از حرفه و شغل تخصصی این افراد خارج است. چند سالی است که برنامه‌های تلویزیونی برای رونق برنامه‌های خود در ایام و مناسبت‌ها از چهره‌های شناخته شده هنری و بازیگری استفاده می‌کنند.

برخی از این چهره‌ها وقتی برای حضور در برنامه و ویژه‌ برنامه‌ها دعوت می‌شوند بعد از سلام و احوالپرسی اولین چیزی که می‌پرسند تعداد سکه و مبلغی است که برای این حضور به آن‌ها پرداخت خواهد شد. این به ظاهر چهره‌های مردمی به جای پرسش درباره محتوا و موضوع برنامه اولین پرسشی که به ذهن‌شان خطور می‌کند تعداد سکه و مقدار و میزان پول است.

جالب اینجاست که این به ظاهر چهره‌های مردمی برای خود جدولی دارند که طبق آن اقدام به دریافت سکه و پول می‌کنند و در صورتیکه تعداد و میزان سکه و پول باب میل‌شان نباشد با زننده‌ترین برخوردها پاسخ فرد مقابل خود را می‌دهند. البته در شکل‌گیری این ذهنیت مدیران برخی شبکه‌های تلویزیونی بی‌تقصیر نیستند.

دو سال پیش بود که مدیر شبکه‌ای برای حضور چهره‌های شناخته شده و جذاب برای مخاطبان در ویژه‌ برنامه تحویل سال نو رقم‌های 25 میلیون و 15 میلیون تومانی را پرداخت کرد که این مبالغ تنها برای حضور چند دقیقه‌ای این چهره‌ها پرداخت شد. از طرف دیگر تهیه کنندگان نیز برای رونق برنامه‌های خود پیشنهاد پرداخت سکه و پول نقد را به مهمانان خود می‌دهند.

این روند بیمارگونه باعث شده که دیگر توجهی به مخاطب نشود و رقابت برنامه‌های تلویزیونی در جذب چهره‌های مختلف به رقابتی کاذب و مخرب تبدیل شود. از طرف دیگر هم برای برخی هنرمندان به ظاهر چهره‌های مردمی دیگر حضور در مقابل دیدگان مخاطبان و علاقه‌مندان مهم نیست بلکه آن‌ها نیز بر این باورند که تهیه کنندگان باید بهای این حضور را بپردازند و از گذاشتن بخشی از این بها در جیب خود خودداری کنند!

رسانه ملی هم بیشتر به چهره‌ها توجه می‌کند تا پرداختن و نشان دادن نخبه‌های هنری و چهره‌هایی که در عرصه هنر بدون کمترین ادعا تلاش می‌کنند و حتی بسیاری از آن‌ها نیز چهره‌های مردمی و شناخته شده هستند. اما این گروه فرهیخته برای حضور خود در برنامه‌های تلویزیونی تقاضای دریافت مبالغ هنگفت را ندارند و حتی حرفی از آن به میان نمی‌آورند.

چهره‌های به ظاهر مردمی با رفتاری که در قبال حضور در برنامه‌های تلویزیونی از خود نشان می‌دهند به این ذهنیت دامن می‌زنند که هدف‌شان از چهره‌ شدن رفع کردن معضلات و عقده‌هایی است که در سنین جوانی یا کمتر یا بیشتر با آن‌ها مواجه بودند و حال راه برون رفت از آن‌ها را بروز چنین رفتارها و خواسته‌هایی می‌دانند.

آقای ع. خ برای حضور در برنامه‌های تصویری چند دقیقه‌ای کمتر از یک میلیون تومان نمی‌گیرد و خانم ش. ل شأن خود را برای حضور در برنامه کمتر از سه سکه نمی‌داند. آقای س. خ که پله‌های جوانی و ترقی را اندک اندک طی می‌کند مبلغ پیشنهادی‌اش کمتر از دو میلیون تومان نیست. برخی چهره‌ها نیز نظیر خانم گ.خ، آقایان س.ت و ا.ه یک سکه یا یک میلیون تومان را شوخی می‌دانند.

اما این‌ها مبالغی است که در قیاس با دیگر چهره‌‌ها مبلغ ناچیزی است. آقای ر.ر در ازای دریافت مبلغ پنج میلیون تومان داد و بیدادی به راه می‌اندازد و با فحاشی به تهیه کننده می‌فهماند که قیمت‌اش کمتر از 15 میلیون تومان نیست.

آقای ف.ع مبلغ 15 میلیون تومان برای حضور در یک برنامه دریافت می‌کند و آقای ب.ب نیز کمتر از این مبلغ را دریافت نمی‌کند. به این لیست و مبالغ هنگفت می‌توان آقایان م.گ و ح.ب و ب.ر را هم اضافه کرد. جالب این است که در این بین برخی بازیگران سینما و تلویزیون که مدتی از صحنه بازیگری دور بوده‌اند نیز بعد از حضور مجدد در دنیای تصویر تقاضای مبالغی را می‌کنند که جبران سال‌های دوری‌شان باشد.

اینگونه برخوردها و خواسته‌ها این سؤال بزرگ را ایجاد می‌کند که آیا در شأن نام هنرمند است که برای نشان شادی و لبخند در دل و لب علاقه‌مندان خود چنین موضوعاتی را در اولویت ذهنی خود برای حضور در برنامه‌ای تلویزیونی قرار دهند؟ نکته جالب دیگر این است که این چهره‌های به ظاهر مردمی برای خود مدیر برنامه‌هایی دارند که از آن طریق این مبالغ و خواسته‌ها را منعکس می‌کنند تا مبادا نام‌شان بر سر زبان‌ها بیفتد.

گاهی درآمدهایی این چنین برای این چهره‌ها از دستمزدهای بازیگری که حرفه اصلی و تخصصی‌شان است بیشتر می‌شود. گویا این روند به دلیل برخورد نامناسب رسانه ملی و ظرفیت پایین برخی چهره‌های بازیگری و هنری کماکان ادامه خواهد داشت و در این بین حق نخبه‌ها و چهره‌هایی ضایع می‌شود که هنرمندانی فرهیخته هستند و به مخاطب و علاقه‌مندان خود احترام و ارزش قائلند.


خبرگزاری مهر


   
+ غزل ابراهیمی ۱۳۹۰/۰۵/۱۸
برادر اين هنرمند پيشكسوت كشورمان حین عيادت نماينده رييس صداوسيما از محمدعلي كشاورز افزود: تلاش‌هاي كادر پزشكي و دعاي مردم مثمرثمر بوده است و وضع عمومي وي از ديروز كه اولين روز بستري شدن ايشان در بيمارستان بوده، بهتر است.
در پي بستري شدن محمد علي كشاورز چهره ماندگار كشورمان در بيمارستان، برادر وي با اشاره به اينكه وضع جسماني ايشان رو به بهبود است از مردم خواستند در ايام معنوي و مبارك ماه رمضان براي سلامت و بهبودي كامل ايشان دعا كنند.

به گزارش «تابناک»، برادر اين هنرمند پيشكسوت كشورمان حین عيادت نماينده رييس صداوسيما از محمدعلي كشاورز افزود: تلاش‌هاي كادر پزشكي و دعاي مردم مثمرثمر بوده است و وضع عمومي وي از ديروز كه اولين روز بستري شدن ايشان در بيمارستان بوده، بهتر است.

وي همچنين با تقدير از پي‌گيري‌هاي مجدانه مسئولین، افزود: از مردم عزيز كشورمان مي‌خواهيم با توجه به اينكه آقاي كشاورز در بخش مراقبت‌هاي ويژه بستري هستند، مردم و علاقه‌مندان به ايشان از تجمع در بيمارستان خودداري كنند و ايشان را از دعاهاي خود بهره‌مند بسازند.

با بستري شدن محمد علي كشاورز از ديروز در بيمارستان، عزت الله ضرغامی خواستار پي‌گيري امور چهره ماندگار كشورمان از نزديك و تا زمان بهبودي شده است و نماينده اين سازمان تاكنون دوباره از نزديك با خانواده اين هنرمند ديدار و پي‌گير مسايل پزشكي ايشان شده است.

گفتنی است محمدعلي كشاورز متولد 26 فروردين 1309 در اصفهان، فارغ التحصيل هنرستان هنرپيشگي تهران و دانشكده هنرهاي دراماتيك بوده و فعاليت هنري را از سال 1339 در تئاتر آغاز كرد و  از سال 1347 در عرصه بازيگري در تلويزيون گام نهاد و تاكنون در سريال هاي مختلفي چون هزاردستان، سربداران، سلطان و شبان و پدرسالار ايفاي نقش كرده است.

وي همواره از شخصيت ها و بازيگران محبوب مردم در تلويزيون، تئاتر و سينماي كشورمان بوده است  و از چهرهاي ماندگار كشورمان در عرصه بازيگري است.


   
+ غزل ابراهیمی ۱۳۹۰/۰۵/۱۸
بازیگر برنده اسکار این روزها در بروکلین در یک فیلم تلویزیونی تولید شبکه اچ‌بی‌او بازی می‌کند.

بازیگر برنده اسکار این روزها در بروکلین در یک فیلم تلویزیونی تولید شبکه اچ‌بی‌او بازی می‌کند.

به گزارش خبرآنلاین، آل پاچینو در این فیلم فعلا بی‌نام نقش فیل اسپکتور، تهیه‌کننده مشهور دنیای موسیقی را بازی می‌کند که به جرم قتل در زندان است.

بازیگر 71 ساله سه‌گانه «پدرخوانده»‌ در سکانس‌هایی که روز شنبه در نیویورک تصویربرداری شد، لباسی شبیه به روزهای حضور اسپکتور در دادگاه در ماه مه 2005 به تن داشت.

پروژه جدید اچ‌بی‌او، شبکهکابلیتولید‌کننده سریال‌های «خون حقیقی»، «سوپرانوها»‌ و «Wire» از مدت‌ها قبل جنجال‌های بسیار به پا کرده است. حتی گروهی هلن میرن بازیگر نقش لیندا کنی بیدن، وکیل اسپکتور را به خاطر حضورش در این فیلم تهدید کرده‌اند.

فیل اسپکتور (راست) به جرم قتل در زندان است

اسپکتور سال 2009 به جرم قتل لانا کلارکسن، بازیگر تازه‌کار به 19 سال زندان محکوم شد. کلارکسن 40 ساله در سال 2003 در خانه‌اش به ضرب گلوله کشته شد.

دوستان او از معترضان به این پروژه هستند که دیوید ممت، کارگردان و نمایشنامه‌نویس برنده جایزه پولیتزر آن را کارگردانی می‌کند.

ممت 68 ساله اعتقاد دارد اسپکتور به اشتباه مجرم شناخته شد و دوستان و خانواده کلارکسن معتقد هستند پخش این فیلم می‌تواند باعث همدردی افکار عمومی با اسپکتور شود.

آل پاچینو در نقش فیل اسپکتور

این فیلم که ارتباط اسپکتور و بیدن را در بر می‌گیرد، در یک ماه گذشته در لانگ آیلند و منهتن در حال تصویربرداری بوده است.

اسپکتور در دهه 1950 فعالیتش را آغاز کرد و تهیه‌کننده «Let it Be» آخرین آلبوم گروه بیتلز بود.

پاچینو پارسال برای بازی در نقش جک کوورکیان در فیلم تلویزیونی «جک را نمی‌شناسی» برنده جایزه امی شد. او سپتامبر امسال در جشنواره ونیز مورد تقدیر قرار می‌گیرد.

پاچینو سال 1993 برای «بوی خوش زن» برنده اسکار بهترین بازیگر مرد شد.

دیلی میل / 7 اوت / ترجمه: علی افتخاری

5858

ببین نیوز


   
+ غزل ابراهیمی ۱۳۹۰/۰۵/۱۸

مروری بر حوادث ایران در سه شنبه 18 مرداد 1390

سفرهای مرزی به خاطر سفارش خرید اسلحه در پایتخت

روزنامه قدس نوشت:قاچاقچی قدیمی از پایتخت سفارش خرید اسلحه می گرفت و سوار بر اتوبوس راهی سفر می شد. راز این مرد تبهکار زمانی فاش شد که رفت و آمدهای غیرعادی اش به اتوبوس قرمز رنگ از چشم ماموران پلیس دور نماند.

ساعت 12:30 شب 12 مردادماه سال جاری ماموران کلانتری 209 ترمینال غرب در حال گشتزنی در خیابانهای تاریک اطراف ترمینال بودند که ناگهان به اتوبوسی برخوردند که در داخلش سایه های مردانه ای دیده می شد در حالی که در گوشه ای پارک شده بود.

ماموران برای دقایقی به تماشای این رفت و آمدها نشستند و به صورت خزنده خود را به اتوبوس قرمز رنگ رساندند. وقتی پلیس در برابر مردان مرموز حاضر شد و از راننده خواست درهای اتوبوس و قسمت بار را باز کند تا از آن بازرسی کند ناگهان مرد جوانی پا به فرار گذاشت و عملیات تعقیب و گریز را پیش روی ماموران قرار داد.

مرد فراری در خیابان های تاریک سعی داشت از تیررس پلیس دور شود اما چند دقیقه ای طول نکشید که خود را در حلقه محاصره دید و دستانش را به نشانه تسلیم بالا برد. ماموران همزمان با زدن دستبند به این مرد جوان به بازرسی بدنی از او پرداختند و یک کلت کمری به همراه فشنگهای جنگی و گاز اشک آور پیدا کردند.

در این مرحله وقتی مشخص شد مرد فراری مسلح بوده و احتمال دارد در سرقتهای مسلحانه شرکت کرده باشد از وی که ایرج نام دارد بازجوییهای تخصصی شد و پلیس خود را در برابر یک قاچاقچی اسلحه دید.

ایرج در بازجوییها گفت: «من در تهران و در محله مشیریه زندگی می کنم، خیلی ها با واسطه می دانند که در زمینه خرید و فروش اسلحه فعالیت دارم و گاهی سفارش هایی می گیرم که برخی خواستار خرید اسلحه هستند».

وی افزود: «نوع اسلحه ها باید کلت کمری باشد چرا که قادر به حمل اسلحه های کلاش نیستم. وقتی سفارش خرید کلت را می گیرم راهی سفر شده و به شهرهای مرزی می روم».

این قاچاقچی اسلحه در ادامه گفت: «در مرز کسانی را می شناسم که فروشنده اسلحه به قیمتهای کمتر از 100 هزار تومان هستند، به راحتی از آنان اسلحه را خریده و با اتوبوس به تهران می آیم سپس با قیمت بالایی اسلحه را به سفارش دهنده می فروشم».

ایرج ادامه داد: «تا حالا بارها این کار را کرده ام و آخرین بار مردی از من یک کلت و چند فشنگ خواست، زود به سفر رفته و این کلت را به قیمت 70 هزار تومان خریدم و به تهران آوردم، به خاطر سفرهای زیاد به مرز با برخی از راننده ها دوست شده ام، وقتی شب به تهران رسیدم قصد رفتن به محله مان را نداشتم، کنار آنها بودم که ناگهان پلیس آمد، ترسیدم و پا به فرار گذاشتم».

بنا به این گزارش، با دستور بازپرس دادسرای ناحیه 20 تهران این مرد در اختیار پلیس تخصصی قرار گرفت تا پرده از جزئیات اقدامات تبهکارانه اش بردارند.

این گزارش حاکی است، تحقیقات نشان داد دیگر مردان در اتوبوس بی گناه بوده اند و پلیس سعی دارد سفارش دهنده اسلحه و انگیزه وی را نیز ردیابی کند.

خودکشی دختر و پسر بعد از ناکامی در ازدواج

روزنامه شرق نوشت: مخالفت با ازدواج دختر و پسری جوان سرنوشت تلخی را برایشان رقم زد و به خودکشی آنها انجامید.

چندی قبل به بازپرس جنایی پایتخت خبر رسید دختر جوانی به نام عاطفه بر اثر سقوط از پل بوستان نهج‌البلاغه فوت شده است. بررسی‌های اولیه نشان می‌داد مرگ دختر جوان مشکوک است. به همین دلیل پرونده در اختیار افسران پلیس آگاهی قرار گرفت تا آنها در این‌باره تحقیق کنند.

بازجویی از خانواده عاطفه فاش کرد او از مدت‌ها قبل با پسری به نام عماد در ارتباط بود و قصد داشت با وی ازدواج کند.

مادر عاطفه در این‌باره گفت: «دخترم می‌گفت به عماد علاقه دارد و می‌خواهد با او ازدواج کند اما من و پدرش از همان ابتدا با این وصلت مخالفت کردیم. عاطفه جوان بود و قدرت تشخیص کافی را نداشت. به همین دلیل از عاطفه خواستیم به رابطه‌اش با عماد پایان بدهد.»

به دنبال اظهارات والدین متوفی ماموران عماد را بازداشت کردند. او درباره رابطه‌اش با عاطفه و مرگ وی گفت: «ما هر دو عاقل و بالغ بودیم و می‌توانستیم به درستی برای خودمان تصمیم بگیریم اما خانواده عاطفه از همان اول با ازدواج ما مخالفت کردند. عاطفه تلاش زیادی کرد تا پدر و مادرش را راضی کند اما اوضاع روز به روز بدتر می‌شد و آنها به عاطفه گفته بودند دیگر حق ندارد من را ببیند.

روز حادثه من و دختر مورد علاقه‌ام در بوستان نهج‌البلاغه یکدیگر را دیدیم. عاطفه حال و روز خوشی نداشت و گفت این آخرین باری است که همدیگر را ملاقات می‌کنیم. من تلاش کردم او را آرام کنم اما درست زمانی که می‌خواستم از او خداحافظی کنم در یک لحظه به طرف پل پارک دوید و خود را از آنجا به پایین پرت کرد. ارتفاع پل زیاد بود و زمانی که بالای سر او رسیدم فوت شده بود.»

اظهارات عماد نشان می‌داد او در مرگ عاطفه نقشی ندارد با این حال پرونده مرگ دختر جوان همچنان در دست بررسی بود تا اینکه چندی بعد خبر رسید عماد در حالی که برای دیدن خانواده‌اش به شهرستان رفته بود در آنجا خودکشی کرده است. به این ترتیب، پرونده اتهامی عماد که در شعبه 1156 مجتمع قضایی بعثت رسیدگی می‌شد، دیروز بسته و برای وی قرار منع تعقیب صادر شد.

کلاهبرداری فقط با ارسال دو پیامک

روزنامه شرق نوشت: ارسال پیامکی با مضمون برنده شدن جایزه، ترفندی است که تبهکاری ناشناس از آن برای دستبرد میلیونی به حساب بانکی شهروندان استفاده می‌کند.

تحقیقات پلیس در این‌باره زمانی آغاز شد که زنی به دادسرای رسیدگی به جرایم اینترنتی رفت و مدعی شد فرد ناشناسی به بهانه برنده شدن او در قرعه‌کشی به رمز دوم و شماره حسابش دست یافته و حساب بانکی‌اش را خالی کرده است.

این زن در تشریح ماجرا به بازپرس شعبه دوم گفت: «چند روز قبل پیام کوتاهی برایم ارسال شد که در آن نوشته شده بود در قرعه‌کشی شرکت تلفن همراه، مبلغ 600هزار تومان شارژ برنده شده‌ام. در این پیامک اعلام شده بود اگر بخواهم اعتبار تلفنم شارژ می‌شود و در غیر این صورت، این پول را به حسابم واریز می‌کنند. من هم که به پول نیاز داشتم درخواست کردم پول نقد به حسابم واریز شود. ساعتی بعد پیام دیگری به من رسید که شماره‌ای به من اعلام و خواسته شده بود شماره رمز دوم و حسابم را به آن ارسال کنم. من هم که از برنده شدنم خیلی خوشحال بودم بدون در نظر گرفتن عواقب این کار، شماره حساب و رمز دومم را به شماره اعلام‌شده فرستادم و منتظر شدم تا جایزه 600 هزارتومانی به حسابم واریز شود. در این مدت ماجرا را برای بیشتر دوستانم تعریف کردم و همه فکر می‌کردند من واقعاً فرد خوش‌شانسی هستم اما هرچه انتظار کشیدم خبری از جایزه نشد، تا اینکه چند روز قبل وقتی می‌خواستم از حساب بانکی‌ام پول برداشت کنم، متوجه شدم موجودی حسابم صفر است. این در حالی بود که من حدود سه‌میلیون تومان پول در حسابم داشتم. وقتی صورت‌حساب گرفتم و آن را کنترل کردم متوجه شدم چند روز قبل از طریق رمز دوم و به صورت اینترنتی همه موجودی حسابم برداشت شده است. وقتی این موضوع را با یکی از دوستانم که از برنده شدنم در قرعه‌کشی باخبر بود، در میان گذاشتم، او گفت به احتمال زیاد ماجرای برنده شدن جایزه ترفندی برای دستبرد به حساب بانکی‌ام بوده است.»

به دنبال طرح این شکایت به افسران پلیس فتا دستور داده شد در این‌باره تحقیق و عامل این سرقت را شناسایی کنند. بر اساس این گزارش، هم‌اکنون تجسس‌ها در این‌باره بدون دستگیری متهم ادامه دارد و این در حالی است که تحقیقات نشان می‌دهد به احتمال زیاد افراد دیگری نیز طعمه کلاهبردار پیامکی شده‌اند.

قتل شوهر با همدستی مرد غریبه

روزنامه شرق نوشت: زنی برای پایان دادن به اختلافات خانوادگی، نقشه قتل شوهرش را طراحی و آن را با همدستی مردی دیگر اجرا کرد.

اواسط تیرماه زنی جوان به نام مهناز به پلیس کازرون خبر داد، شوهرش به طرز مرموزی به قتل رسیده است. زمانی که ماموران در خانه‌ این زن حاضر شدند، جسد مرد 28ساله به نام حمید را که غرق در خون روی زمین افتاده‌ بود، مشاهده کردند. جراحات روی بدن این مرد نشان می‌داد او با ضربات متعدد و پی‌درپی جسمی برنده کشته‌ شده ‌است.

در حالی که به نظر نمی‌رسید قاتل یا قاتلان برای ورود به قتلگاه با مانعی مواجه شده باشند و از سویی نشانه‌ای نیز مبنی بر سرقت از خانه حمید وجود نداشت، به دستور بازپرس جنایی، پرونده جسد به پزشکی قانونی انتقال یافت و تحقیقات در این خصوص آغاز شد.

مهناز در اولین بازجویی‌ها گفت: «من برای انجام کاری خانه را ترک کرده‌ بودم و حمید در منزل ‌بود. وقتی برگشتم دیدم حمید غرق در خون در خانه ‌افتاده است. با دیدن این صحنه شوکه شدم و بعد از چند لحظه که به خودم آمدم با پلیس تماس گرفتم.»

زن جوان گفت: «از روابط کاری شوهرش خبر ندارد و به کسی هم مظنون نیست.»

با توجه به اینکه هیچ سرنخی در این بازجویی‌ها به دست نیامد، پلیس تصمیم گرفت زندگی شخصی حمید را مورد بررسی قرار دهد. در این مرحله فاش شد مقتول مدتی بعد از زمان ازدواجش با مهناز دچار اختلاف شده و آنها درگیری‌های زیادی داشتند. حتی زن جوان چند بار به حالت قهر خانه‌اش را ترک کرده و بعد از مدتی دوباره برگشته‌ بود.

این اطلاعات پلیس را به همسر قربانی ظنین کرد به همین خاطر مهناز برای دومین مرتبه پشت میز بازجویی نشانده شد. او اتهام قتل همسرش را انکار کرد و گفت هیچ اطلاعی از چگونگی قتل ندارد، به‌رغم این انکارها، تحقیق از وی ادامه یافت تا اینکه او بعد از چندین روز بازجویی لب به اعتراف گشود و توضیح داد چطور با یک مرد افغان نقشه قتل شوهرش را کشیده ‌است.

مهناز گفت: از وقتی با شوهرم ازدواج کردم، با او اختلافات شدیدی داشتم. نمی‌دانستم باید چه‌کنم خیلی ناراحت بودم. مخالفت‌های من با کارهای شوهرم فایده‌ای نداشت و او من را اذیت می‌کرد. رفتارهای حمید طوری بود که دیگر زندگی کردن برایم معنایی نداشت. تلاشم برای اینکه شوهرم را تغییر دهم و زندگی‌ام عوض شود، فایده‌ای نداشت. شرایط خانوادگی‌ام هم طوری نبود که بتوانم از شوهرم جدا شوم. بالاخره تصمیم گرفتم شوهرم را به قتل برسانم. خودم نمی‌توانستم این کار را بکنم و به یک همدست احتیاج داشتم. به همین خاطر با مردی افغان به نام نورمحمد ارتباط برقرار کردم. مدتی که گذشت به او گفتم می‌خواهم شوهرم را بکشم و نمی‌توانم با او زندگی کنم. برای او توضیح دادم شوهرم چه کارهایی می‌کند و من چقدر از دستش عذاب می‌کشم، همین حرف‌ها بود که باعث شد نورمحمد قبول کند حمید را به قتل برساند. نقشه را طراحی کردیم و قرار شد نورمحمد به خانه من بیاید.

متهم ادامه داد: «زمان قرار من در را بازکردم و نورمحمد وارد ‌شد. بعد با کمک من شوهرم را به قتل رساند. او چاقوی تیزی داشت و با آن چاقو به شوهرم ضربه زد و جانش را گرفت. بعد از اینکه نقشه‌مان را اجرا کردیم، طبق قرار نورمحمد خانه‌ را ترک کرد و من بعد از اینکه خودم را مرتب کردم، با پلیس تماس گرفتم و گفتم جسد شوهرم را در خانه پیدا کرده‌ام.

این زن درباره همدستش نیز گفت: «من از نورمحمد خبری ندارم، قرار بود او بعد از قتل از کازرون فرار کند اما اصلاً نمی‌دانم به کجا رفته است.»

بنا بر این گزارش، پلیس با توجه به اعترافات مهناز تحقیقات گسترده‌ای را برای بازداشت نورمحمد آغاز کرده اما هنوز ردپایی از این مرد به دست نیامده است.

56282

ببین نیوز


   

درباره وبلاگ

کافه فان / Cafefun.ir
سایت اطلاعات عمومی و دانستنی ها

موضوعات

تبليغات

.:: This Template By : web93.ir ::.

برچسب ها: اطلاعات عمومی ، آموزش ، موفقیت ، ازدواج ، دانستنی ، گیاهان دارویی ، تعبیر خواب ، خانه داری ، سخن بزرگان ، دانلود ، بازیگران ، روانشناسی ، فال ، اس ام اس جدید ، دکتر شریعتی ، شاعران ، آموزش یوگا ، کودکان ، تکنولوژی و فن آوری ، دانلود ، تحقیق ، مقاله ، پایان نامه ، احادیث ، شعر ، رمان ، عکس ، قرآن ، ادعیه ، دکوراسیون ، سرگرمی ، اعتیاد ، کامپیوتر ، ترفند ، ورزش ، کد آهنگ ، مقالات مهندسی ، طنز ، دانلود کتاب ، پزشکی ، سلامت ، برنامه اندروید ، زنان ، آشپزی ، تاریخ ، داستان کوتاه ، مدل لباس ، مدل مانتو ، مدل آرایش