واقعا اگه میدونستم
معلما این کارو برای تعلیم و تربیت ما می کنن
بیشتر ازشون تشکر می کردم!!!
معلمانم ازتون تشکر می کنم که خودتونو...![]()

و اینجاست که دختر ها منو میکشن بخاطر این پستم!!!

شما بگین به این مغازه چی میگن آخه؟
گل فروشی؟
فتوکپی؟
....
اصلا اینارو بیخیال این وسایل زایمان یعنی چی؟!!!!


مدل مانتو مجلسی ۲۰۱۴
مدل, مانتو, مجلسی, ۲۰۱۴
مدل مانتو مجلسی ۲۰۱۴
مدل, مانتو, مجلسی, ۲۰۱۴
مدل مانتو مجلسی ۲۰۱۴
مدل, مانتو, مجلسی, ۲۰۱۴
ولی در میان تمامی این اسامی، یک نام نسبت به سایرین شناخته شده تر و محبوب تر است، آنهم بدلیل فعالیتهای بانویی که سالهاست در صدا و سیما برنامه آموزش آشپزی داشته، کتب آشپزی بسیار زیادی منتشر کرده، اولین آموزشگاه آشپزی را تاسیس کرده و یکی از برترین مجلات کشور را ارائه می دهد. بله صحبت از «ساناز مینائی» است، بانوی کارآفرین و موفقی که به پشتوانه 3 دهه فعالیت در عرصه ترویج فرهنگ آشپزی ایران و ملل و کسب عناوین بین المللی در زمینه آشپزی به تک ستاره آسمان آشپزی ایران تبدیل شده است.

تماسهای بسیار زیادی از طرف مشترکین ماهنامه و همچنین هنرجویان
آموزشگاه داشتیم که سوالاتی در مورد ساناز مینایی، اینکه از کجا شروع کرد و
چگونه اوج گرفت؟ فعالیتهای حال حاضر و برنامه های آینده اش داشتند. لذا
تصمیم گرفتیم با ایشان به گفتگو بنشینیم تا جوابها را از زبان خود ایشان
بشنوید:
- خانم مینایی بعنوان اولین سوال لطفا بفرمایید که فعالیت در عرصه ترویج فرهنگ آشپزی را از کجا و چگونه شروع کردید؟
اولین باری که خواستم خودم آشپزی کنم تصمیم
گرفتم برای نهار عدس پلو درست کنم ولی هیچگونه آشنایی با آشپزی نداشتم و
زمانی که پای اجاق گاز ایستادم اصلا نمی دانستم که برنج را باید شست، عدس
را باید پاک کرد و عدس دیرتر از برنج می پزد، برنج را بدون اینکه بشویم
ریختم توی قابلمه و بعد آب ریختم روش، در حالی که آب برنج در حال کشیدن بود
عدس را بدون اینکه پاک کنم به آن اضافه کردم، یک وقت دیدم برنج له شد ولی
برای عدس اتفاقی نیفتاد و من همچنان آب اضافه می کردم تا جایی که روی عدس
چروک افتاده بود و باز هم نپخته بود. نه نمک اضافه کرده بودم نه روغن، تا
اینکه ظهر شد و خواستم غذا را بکشم، ته ظرف آب سیاهی جمع شده بود و خود غذا
سوخته بود، خودم که قیافه غذا را دیدم گفتم من که سیرم، یکی از کسانی که
اولین قاشق از غذا را به دهان برد یک سنگ رفت زیر دندانش و دیگران هم با
دیدن این صحنه گفتند ما هم احساس می کنیم سیر هستیم.
آن روز به من خیلی
بر خورد و ناراحت شدم لذا تصمیم گرفتم که من باید یک روز حرف اول آشپزی را
در ایران بزنم، پس سعی و تلاش و پشتکار بسیار زیادی به خرج دادم، یک کتاب
گرفتم بنام «آشپزی دلپذیر» و از روی آن شروع کردم به پختن غذاها، از مادرم
خیلی کمک می گرفتم، به کتابهای مختلف دیگری رجوع کردم تا اینکه اواخر سال
62 کتاب تزئین سبزیجات را منتشر کردم.
پس از آن آموزشهای من در منزلم به
دوست و آشنا شروع شد و به مرور یک طبقه از منزلمان را بطور مجزا به کار
آموزش اختصاص دادم تا اینکه تعداد مراجعین به حدی رسید که مجبور شدم دفتر
کاری در چهار راه زرتشت بگیرم و از سال 70 به بعد هم بالاتر از میدان
ولیعصر، کوچه ناصر در محل فعلی آموزشگاه حضور دارم.
- خانم مینایی لطفا از فعالیتهای 3 دهه اخیر کمی برای ما توضیح بدهید:
کار آموزش و آموزشگاه از سال 62 دایر شد
ولی من اولین کسی بودم که مجوز آموزشگاه آشپزی و شیرینی پزی را در سال 70
از سازمان فنی حرفه ای دریافت کردم، کسب مجوز آموزش عالی غیر انتفاعی در
رابطه با شناخت و پخت انواع شیرینی و غذا در سال 74، تالیف و نشر 27 عنوان
کتاب در زمینه آشپزی و شیرینی پزی از سال 62 تا 80، برگزرای بیش از 15
مسابقه آشپزی، اجرای اولین برنامه های آموزش آشپزی از سال 1371، تهیه و
توزیع 7 نوار ویدئویی و 2 سری دی وی دی آشپزی، کسب مجوز دانشگاه علمی
کاربردی در زمینه آشپزی و همچنین تدوین دایره المعارفی در مورد آشپزی که یک
تحقیق و پژوهش از زمان مادها تا کنون روی غذاهایی است که کاملا فراموش شده
اند و در غالب این دایره المعارف عرضه خواهد شد.
کسب مقام در مسابقات
سبزی آرائی و میوه آرایی در سال 1365 در توکیو ژاپن، کسب رتبه اول در
فستیوال آشپزی در فرانسه که مرغ درسته بدون استخوان را ارائه دادم در سال
1367 و... نیز تنها برخی از عناوین بین المللی من در این رشته است.
همچنین
در ماهنامه ساناز سانیا نیز همراه دختر بزرگم «ساناز شریفی» به ترویج
فرهنگ آشپزی و انعکاس تجربیات سالیان گذشته و ارائه استانداردهای نوین
آشپزی مشغولم.
- بسیاری از خوانندگان سوال کرده اند که داستان ساناز سانیا و دلیل این نامگذاری چیست؟ و چطور می شود که هم اسم خودتان و هم دخترتان ساناز است؟
در سالهای اول کارم همه مرا و آموزشگاه را
بنام خانم مینایی می شناختند و زمانی که دختر اولم ساناز بدنیا آمد اسم
آموزشگاه را بنام او تغییر دادم و در سال 70 که مجوز را گرفتم رسما اسم
آموزشگاه شد ساناز، زمانیکه سانیا (دختر کوچکم) بزرگتر شد و اطرافش را نگاه
کرد و دید منشی ها می گویند آموزشگاه ساناز بفرمایید، به من گفت مامان پس
من چی؟؟؟ و من هم اسم آموزشگاه را به ساناز سانیا تغییر دادم.
در مورد
اسم خودم هم باید بگویم زمانی که برنامه های تلویزیونی من از سال 70 به بعد
شروع شد می خواستم که مردمی که با چهره من آشنا می شوند بدانند که من همان
کسی هستم که آموزشگاه ساناز را دارم لذا خودم را ساناز مینایی معرفی کردم و
خواسته ناخواسته اسم هنری من شد ساناز مینایی. پس از آن زمانی که می
خواستم بنام آموزشگاه ساناز شرکت ثبت کنم گفتند چون می خواهید اسم را ثبت
کنید این اسم باید در شناسنامه شما وجود داشته باشد به همین خاطر تمامی
سوابقم را همراه با درخواستم به دادگاه ارائه دادم و دادگاه رأی به تغییر
نام من به ساناز داد و اینچنین با دختر بزرگم هم اسم شدیم.
- خانم مینایی، دختر بزرگتان که بعنوان سردبیر ماهنامه در کنار شما هستند، آیا دختر کوچکتر شما (سانیا) نیز در این مسیر همراه شماست؟
سانیا در حال حاضر در خارج از کشور مشغول به تحصیل است و همزمان با تحصیل به آموزشگاه های آشپزی می رود تا با جدید ترین متدهای آشپزی دنیا آشنا شود و تجربه اندوزی کند. مسلما پس از اتمام این دوره ها و تحصیلاتش او نیز به جمع ما خواهد پیوست. این را هم بگویم که دختران من از بدو تولد در فضای آشپزی بزرگ شده اند و آشپزی را با تمام وجود حس کرده اند و من زمانی که دخترانم را می بینم که خیلی بهتر از من کار می کنند بسیار خدا را شاکرم و امیدوار که همراه دخترانم بزودی حرف اول آشپزی دنیا را خواهیم زد.
- خانم مینایی آموزشگاه مدتی تعطیل بود، بفرمایید که در این مدت چه فعالیتهایی داشتید و در بازگشایی مجدد آموزشگاه روند آموزش چگونه خواهد بود؟
در مدتی که آموزشگاه در حال تجهیز و نوسازی
بود من در حال مسافرت و جابجایی بین 10 آموزشگاه آشپزی برتر دنیا بودم که
ماحصل این سفرها به جمع آوری استانداردهای برتر آموزشی و آشنایی با آخرین
متدهای علمی و حرفه ای این مراکز منجر شده است که در سری جدید کلاسها ارائه
خواهیم داد.
ما در ساختار نوین در 2 حوزه ارائه استاندارد و آموزش خواهیم داشت:
1) حوزه پذیرایی و میزبانی
2) آشپزی پایه و پیشرفته
ما آموزشهایی را ارائه خواهیم داد که تا به
حال در ایران ارائه نشده است. این آموزشها در غالب یک پذیرایی کننده
بعنوان میزبان از مرحله دعوت کردن جهت مناسبت میهمانی (تولد کودک، عروسی،
تولد سالمند و.....) و آموزش برای جزء جزء این فرآیند از دعوت کردن تا
پوشیدن لباس مخصوص و آداب معاشرت، برخوردها، طریقه چیدمان، منو غذاهای
مناسب، طریقه پذیرایی تا خروج میهمان) ارائه داده خواهد شد.
در مبحث
آشپزی پایه برای هنرجویان تور خرید خواهیم داشت، هنرجو را به بازار و
میادین عرضه محصولات می بریم و در آنجا مرغوبیت و نامرغوبیت کلیه مواد
غذایی را به هنرجویان آموزش داده تا هنرجو کاملا واقف شود که برای تهیه هر
غذا چه موادی را انتخاب کند تا بتواند بهترین نتیجه را از آشپزی بگیرد.
اما
در کلاسهای آشپزی که به صورت کارگاهی(Workshop) برگزار خواهد شد در متد
فوق تمامی هنرجویان بصورت مستقیم آموزش هایی را فرا گرفته و به تمرین عملی
آنها در کلاس می پردازند. بعنوان مثال یک گوساله یا یک گوسفند کامل را سر
میز کار در اختیار هنرجویان قرار خواهیم داد و 4 تا 5 جلسه آموزش برش گوشت و
قصابی خواهیم داشت تا هنرجو با اصول صحیح برش گوشت آشنا گردد و مطلع شود
که هر قطعه گوشت برای چه مصارفی مناسب است و چه کاربردهایی دارد.
ما در
غالب این کلاسها مهارت استفاده از چاقو، آناتومی چاقوهای مختلف، چگونگی برش
دادن و خرد کردن مواد غذایی با چاقو را بصورت تخصصی آموزش می دهیم.
آموزش
استفاده از انواع سس هایی که در جهان شناخته شده است را بعنوان سس های
مادر و زیر مجموعه های آنها در برنامه داریم، از دیگر برنامه می توان به
تور بازدید از کارخانه های تولید کننده مواد غذایی اشاره کرد ...
هنرجویان پس از گذراندن این دوره ها تازه به بخش آشپزی که خود به 2 بخش آشپزی آشپزی غذاهای سنتی و ملل تقسیم می گردد راه می یابند.
در
بخش غذاهای ایرانی به هنرآموزان کلیه غذاهای ایرانی فراموش شده و سنتی و
اصیل آموزش داده خواهد شد و در بخش غذاهای ملل، معروفترین و لذیذترین
غذاهای ایتالیایی، فرانسوی، ژاپنی، چینی، مراکشی، لبنانی و... را آموزش
خواهند دید.
همچنین بزودی تکنیکهایی در غالب شیرینی پزی ارائه خواهیم
داد که تا بحال در ایران سابقه نداشته است ولی از آنجایی که آموزش و ارائه
آن نیازمند فراهم شده بسترهای لازم است، در آینده از طریق ماهنامه اطلاع
رسانی خواهد شد.
- خانم مینایی آموزش چنین مهارتهایی که سرآشپزان حرفه ای تربیت می کند در چه سطحی از استانداردهای آموزشگاه های جهانی است و چقدر برای هنر آموزان هزینه دارد؟
چنین استانداردها و آموزشهایی تا به حال نه از طریق آموزشگاه ساناز سانیا و نه هیچ آموزشگاه دیگری در ایران ارائه نشده است و به جرات میتوان گفت که 50% فراتر از امکانات و آموزشهایی است که در آموزشگاه های رنکینگ 1 تا 10 جهان ارائه می گردد، با این تفاوت که آنها جهت ارائه این آموزشها به پول ما حدود ما 90 میلیون تومان از هنرجو شهریه می گیرند ولی ما برای این آموزشها سوبسید 100% قرار داده ایم و تمامی این آموزشها را به نرخ دولتی و مطابق مصوبات سازمان فنی حرفه ای کشور ارائه خواهیم داد. این قیمت نازل نیز نه بخاطر اینکه در ایران نمونه هستیم و نه بخاطر اینکه در دنیا برترین سطح آموزش را داریم بلکه تنها بخاطر عرق به مردم ایران است تا افراد بتوانند در 6 ماه با استفاده از این آموزشها، به افرادی زبده و توانمند و متبحر تبدیل شوند که با اعطا نمایندگی در شهرستانها هم به اشتغال زایی منجر خواهد شد و هم به رشد سریع فرهنگ صحیح آشپزی کمک می کند.
- خانم مینایی تماسها و درخواستهای بسیاری از طرف آقایانی داریم که می خواهند در این کلاسها حضور داشته باشند و به درجه سرآشپزی برسند، برای این موضوع برنامه ای دارید؟
بله ما علاوه بر اینکه در سال 91 شعب دیگری را در سطح شهر تهران و شهرستانهای دیگر در غالب افتتاح یا اعطای نمایندگی خواهیم داشت، بزودی و در آینده نزدیک مکانی را نیز جهت آموزش آقایان اختصاص خواهیم داد.
- سرآشپزها در جهان از مهم ترین و برجسته ترین افراد بحساب می آیند که هم از درآمد بسیار بالایی برخوردارند و هم احترام بسیاری دارند، آقایان مدعی هستند که برترین سرآشپزان دنیا مرد هستند و دست پخت آقایان بهتر از خانمهاست، نظر شما در این مورد چیست؟
شاید تعداد سرآشپزان مرد معروف جهان زیاد باشد ولی شما از هر مردی که سوال کنید بهترین غذایی که خورده دست پخت چه کسی بوده عمدتا می گویند دست پخت مادرشان، پس کلا دست پخت خانمها بهتر از آقایان است. ضمنا فراموش نکنید که هر مرد موفقی در دامن یک مادر خوب رشد می کند خواه سرآشپز، خواه دکتر،خواه سیاستمدار و.....
- رمز موفقیت شما در حرفه تان چیست؟
رمز موفقیتم عشق به کارم، تلاش و کوشش، توکل به خدا و همچنین عشق به خاکم و گذشته کشورم است. دوست دارم فرهنگ و تاریخچه ای که دیگران از ما به یغما بردند را درحد توانم به جایگاه قبلی بازگردانم تا بتوانیم باز هم در دنیا حرفی برای گفتن داشته باشیم. در همین راستا به همه هموطنانم قول می دهم که به زودی زود نه تنها مجبور نیستند که برای کسب تجربه یا بدست آوردن تکنیک ها و اطلاعات جدید به سایر کشورها بروند، بلکه از تمام دنیا به ایران خواهند آمد برای یادگیری علم و هنر آشپزی!
-اگر قرار بود به جای آشپزی کار دیگری انتخاب می کردید چه شغلی را انتخاب می کردید؟ و آیا در کنار آموزش آشپزی در حال حاضر کار دیگری هم انجام می دهید؟
من از بچگی عاشق موسیقی سنتی و آواز بودم
ولی هرگز خدا این استعداد را به من نداد و شرایطش مهیا نبود، بزرگتر که شدم
دوست داشتم قاضی شوم، اما بعدها دیگر دوست نداشتم قاضی باشم چون فکر میکنم
که قضاوت کردن کار بسیار سختی است و انسانهایی را می خواهد که خداوند به
آنها عنایت ویژه کرده باشد. به نظر من قضاوت مختص خداست که بر همه زوایای
پنهان هر موضوعی آگاه است.
من همواره به کارهای مردانه علاقه زیادی داشته و دارم و بر خلاف هنر آشپزی که کاری لطیف و حسی است، به کار ساختمان سازی نیز مشغولم.
- خانم مینایی آیا آرزوی شخصی یا حرفه ای دارید که برآورده نشده باشد؟
یک آرزوی شخصی دارم اینکه همیشه پول داشته
باشم که صفحه آرزوهای ماهنامه قطع نشود زیرا برآورده کردن آرزوهای دیگران
وحشت به وجودم می اندازد که نکند روزی نتوانم این آرزوها را برآورده کنم.
در
رابطه با آرزوهای حرفه ایم به بیشتر از آنچه که می اندیشیدم رسیده ام،
روزی هدفم این بود که در ایران حرف اول را در زمینه آشپزی بزنم و به این
خواسته ام رسیدم و بزودی و با کمک خداوند و اتفاقاتی که در سال 91 خواهد
افتاد و انقلابی که در در زمینه آموزش به وقوع خواهد پیوست، حرف اول را در
آشپزی دنیا خواهم زد!
-مگر شیوه آموزش و آموزشگاه شما چه تفاوتی با سایر آموزشگاه های برتر دنیا دارد که مدعی هستید در شیوه آموزش آشپزی در دنیا انقلابی بپا خواهید کرد؟
این جمله را به این دلیل گفتم که من طی سالیان فعالیت در این زمینه و کسب تجربه، برترین استانداردهای و متدهای آموزشی و حرفه ای آموزشگاه های جهان را جمع آوری کردم و به ایران آوردم ولی هیچ یک از آن آموزشگاه ها از شیوه آشپزی غذاهای لذیذ و اصیل ایرانی اطلاعاتی ندارند، پس ما از آنها کاملتریم و به امید خدا موفق تر خواهیم بود.

پیوندی که در طرف دیگر آن اسم «سید محمد رضا کاکاوند» به چشم می خورد. مردی که به علت ایست قلبی از مدتی قبل در بیمارستان نمازی بستری شده بود و بعد از اینکه دچار مرگ مغزی شد، اعضای بدنش به سه نفر از جمله رضا داود نژاد اهدا شد. به همین بهانه سراغ خانم مظفری همسر محمد رضا کاکاوند رفتیم و از اتفاق های روز پیوند پرسیدیم.
چطور شد که این اتفاق افتاد و همسرتان دچار مرگ مغزی شد؟
از اوایل اردیبهشت ماه بود که سردرد های محمد رضا شروع شد. از قبل هم همیشه کمی سردرد داشت اما با مصرف مسکن بهتر می شد. بعد از تعطیلات عید یک بار به دکتر مراجعه کردیم و سی تی اسکن انجام دادیم و آنها گفتند که مشکل خاصی نیست.
سی تی اسکن چیز خاصی را نشان نمی داد. اما تقریبا دهم اردیبهشت ماه بود که سردرد های همسرم بیشتر شد؛ طوری که به بیمارستان مراجعه کردیم. همسرم سه چهار روز را با سردرد های شدید گذراند تا اینکه از او ام آر آی گرفته شد.
نتیجه چه بود؟
ام آر آی های انجام شده نشان می داد که در سرش تومور وجود دارد و بیماری اش دوباره برگشته است.
یعنی سابقه بیماری داشتند؟
6 سال پیش بود که به خاطر تومور در بیمارستان بستری شد و بعد از عمل جراحی مشکلش کاملاً حل شد اما نمی دانم دوباره چرا این سردرد ها شروع شد و کار به اینجا رسید.
چه شد که به بیمارستان نمازی رفتید؟
در بیمارستان شهید چمران، همسرم دچار ایست قلبی شد. مسئولان بخش گفتند ما اینجا تجهیزات کامل نداریم و تا رسیدن متخصصان قلب باید صبر کنید، اما بهتر است او را به بیمارستان دیگری منتقل کنید. ما هم تصمیم گرفتیم همسرم را به بیمارستان نمازی انتقال بدهیم بعد از دو شب پزشکان مرگ مغزی همسرم را اعلام کردند.
همان موقع بود که تصمیم به اهدای عضو گرفتید؟
راستش خیر. روز اول مداوم به این فکر می کردم که همسر برمی گردد امیدوار بودم، اما متاسفانه حقیقت این بود که او دچار مرگ مغزی شده بود. در همان روز ها بود که یاد صحبتی که در تعطیلات عید با همسرم داشتم افتادم. آن موقع محمد رضا به من گفت: «بهتر است برویم کارت اهدای عضو بگیریم.»
یعنی تصمیم مان بر این بود اما خب بیماری محمد اجازه این کار را به ما نداد. به خاطر همین احساس کردم که اگر اعضای بدنش را اهدا کنیم، خوشحال خواهد شد. با این حال تصمیم گیری برایم سخت بود. با خودم می گفتم اگر 2 درصد هم امکان بازگشت دارد، باید منتظرش بمانیم.
چطور شد که رضایت دادید؟
فکر کردم بالاخره باید یک تصمیم جدی بگیریم. همین جا بود که خانواده همسرم مشورت کردم و به این نتیجه رسیدیدم.
چند تا بچه دارید؟
یک دختر 15 ساله به اسم زهرا و یک پسر 11 ساله به اسم علی.
در جریان بیماری پدرشان و شرایط خطرناکش بودند؟
روزهای آخر حتی آنها را به بیمارستان نبردم، دلم نمی خواست مریضی پدرشان را ببینند و تصویر سالمی که از او در ذهن شان داشتند خراب شود. دلم می خواست همیشه پدرشان را قوی و سالم در ذهن داشته باشند.
چند سال با همسرتان زندگی کردید؟
18 سال.
شغلشان چه بود؟
قبلاً در مراکز اداری کار می کرد ولی بعد از مدتی به شغل آزاد مشغول شد اما در کل شغل اصلی اش خطاطی بود و در انجمن خوشنویسان کار می کرد. خانواده همسرم نسل در نسل خوشنویسی می کردند.
همسرتان چه روزی از دنیا رفت؟
بیست و چهارم اردیبهشت ماه؛ آن هم در ماهی که در هشتمین روزش به دنیا آمده بود.
رضا داود نژاد را می شناختید؟ خبر داشتید در انتظار پیوند کبد است؟
بله. آقای داود نژاد را می شناختیم. بازی ها و خنده های ایشان همیشه در نظرم بود خصوصاً که امسال عید هم سریالشان را با خانواده می دیدیم. در سریال فراموشی یک شکل دیگری شده بودند، مثل گل پژمرده بودند و به نظر خیلی شکسته می آمدند. در نگاه اول اصلا نشناختم شان، بعداً گفتند او همان بازیگر طنز است.
وقتی به ما اعلام کردند شوهرم مرگ مغزی شده با برادر محمد رضا راهی بیمارستان شدیم، او گفت: «می دونی داود نژاد تو بیمارستان نمازی بستریه.» همان موقع یک چیزی از ذهنم گذشت با اینکه نمی دانستم کبد می خواهد یا اینکه اصلاً همسرم می تواند کبدش را به او بدهد یا نه، حس عجیبی به من دست داد. به هر سختی که بود با پیوند موافقت کردیم و بعد متوجه شدم که کبد همسرم به آقای داود نژاد پیوند زده شده است. حس خیلی خوبی به من دست داد، همسرم یک هنرمند بود و توانست به یک هنرمند دیگر کمک کند.
از قبل نگفته بودند که قرار است کبد همسرتان به رضا پیوند زده شود؟
نه ما از این مساله خبر نداشتیم. آن روز یک چشم مان اشک بود و یک چشم دیگر خوشحالی. ناراحت بودم که همسرم را از دست داده ام و خوشحال بودم که می توانم به خواسته اش که می خواست کارت اهدای عضو بگیرد و در صورت مرگ مغزی، بدنش را اهدا کند جامه عمل پوشاندیم.
با خانواده داود نژاد و بقیه کسانی که پیوند شده اند صحبت کرده اید؟
آنها زحمت کشیدند و به ختم همسرم آمدند. از مرگ همسرم متأثر بودند اما از اینکه جگر گوشه شان به زندگی برگشته بودند احساس خوشحالی می کردند.
گفت و گو با علیرضا داود نژاد در خصوص پیوند کبد وضعیت پسرش: بیشتر شبیه معجزه بود
روزهای زیادی است که تلفنی پیگیر وضعیت رضا داود نژاد از پدرش هستیم. آنها با انتقال پسرشان به شهر شیراز منتظر بودند، کبدی اهدا شود که با شرایط بیمار همخوانی داشته باشد و عمل پیوند انجام شود و روز 24 اردیبهشت این اتفاق افتاد: «واقعا روزنه امید به سوی ما باز شد تا اینکه بعد از چند روز با یک عمل 10 ساعته، رضا دوباره به زندگی برگشت.«
علیرضا داود نژاد درباره پیوند پسرش گفت: «در این مدتی که در شیراز در انتظار پیوند بودیم، وضعیت بغرنجی داشتیم، واقعا نمی دانستیم باید چه آرزویی کنیم، اینکه کسی مرگ مغزی شود و کبدش به پسر ما برسد، این چیزی نبود که ما بتوانیم آرزو کنیم وضعیتی که ما در آن قرار داشتیم بیشتر شبیه معجزه بود. ما فقط از خدا انتظار یک معجزه داشتیم.»
این کارگردان درباره خانواده کاکاوند نیز می گوید: «خوشحالم که خداوند دوباره فرزندم را به ما هدیه کرد. تصمیمی که این خانواده بزرگوار - مرحوم کاکاوند - گرفتند، بسیار با ارزش بود و با هیچ چیز نمی شود از کار خداپسندانه آنها قدردانی کرد. من تنها کاری که توانستم انجام بدهم حضور در مجلس ختم بود. آنجا با خانواده ای روبه رو شدم که با مهربانی پذیرای ما بودند و می گفتند. ما رضا را دوست داشتیم و وقتی شنیدیم او نیاز به کبد دارد، با خودمان گفتیم خدا کند کبد به او برسد.»
علی رضا داود نژاد که با حضور در مراسم خانواده کاکاوند برایشان آرزوی صبر کرده بود، در چند جمله کوتاه از آنها تشکر کرد: «از خانواده آقای کاکاوند صمیمانه سپاسگزاریم. دوست دارم در ملاقاتی با آنها از اقدام خداپسندانه شان سپاسگزاری کنم.
نه فقط به خاطر اینکه کبد پدر خانواده به پسرم پیوند خورده، بلکه به خاطر کار بزرگی که انجام دادند باور کنید، همسرم و پسرم رضا از مدت ها قبل کارت اهدای عضو گرفته اند که اگر زمانی برایشان مشکلی پیش آمد اعضای بدن خود را اهدا کنند اما دست تقدیر این طور بود که او گیرنده کبد شود، نه دهنده. به محض اینکه حال رضا خوب شود، نزد خانواده کاکاوند می رویم تا وی شخصا از آنها تشکر کند.»
کارگردان فیلم مرهم در خصوص وضعیت عمومی پسرش گفت: «رضا حالش خوب است و البته افت و خیز های خودش را هم دارد اما گویا روبه بهبود است. او باید نزدیک به یک ماه در بیمارستان بماند تا دوره درمانش طی شود.»
خانواده داود نژاد درصدد هستند تا خانه ای برای اسکان رضا در شیراز پیدا کنند تا به بیمارستان نمازی نزدیک باشد و روند بهبودش را با سرعت طی کند.
اس ام اس بزنی. اس ام اس می زنند.
زنگ بزنی. زنگ می زنند.
میس کال بیندازی. میس کال میندازند.
نامه بنویسی. نامه می نویسند.
بگویی :" دوستت دارم." می گویند:" دوستت دارم."
دعوا کنی. دعوا می کنند.
قهر کنی. قهر می کنند.
هدیه بدهی. هدیه می دهند.
خوشحال باشی. انرژی می دهند.
غمگین باشی. غمگین ترت می کنند.
جواب میس کال ندهی. جواب میس کالت را نمی دهند.
برایشان لایک و کامنت بگذاری. برایت لایک و کامنت می گذارند.
بعد یک جا چشم هایت را باز می کنی و می بینی بیشتر تو بودی که برای حفظ رابطه تلاش کرده بودی و طرف مقابلت تنها آینه ای در برابر تو بود.
تو که خسته شوی. تو که کم انرژی شوی. تو که برای چند لحظه خودت را پشت اتفاقی پنهان کنی. تو که از اتفاق کوچک یا بزرگی دلخور شوی. تو که شلوغ شوی. می بینی آدم ها نیستند... رفته اند... شاید رفته اند تا ربات یکی دیگر شوند...

این ماده از لایحه حمایت از خانواده که برای میزان مهریه قابل استرداد، سقف ایجاد کرده است، مردانی را که 110 سکه از مهریه را پرداخت نکنند، محکوم به زندان می کند نه بیشتر. بلافاصله پس از ابلاغ این قانون، آزادی محکومان مهریه بالای 110 سکه هم کلید خورد.
با دستور علی فرهادی دادستان استان البرز، اجرایی شدن مصوبه مجلس شورای اسلامی درباره مهریه در دستور کار این سازمان قرار گرفت. بنا بر گزارش واحد خبری پایگاه اطلاع رسانی دادسرای عمومی و انقلاب کرج (حدید) در راستای اجرایی کردن مصوبه مجلس شورای اسلامی درباره مهریه، دادستان عمومی و انقلاب کرج در 28 فروردین ماه دستوری به شعب ناظر بر زندان صادر کرد.
طبق دستور وی، در کلیه سوابق و پرونده های دارای محکومیت به پرداخت مهریه، ملاک محاسبه وثیقه تودیعی 110 سکه بوده و مازاد بر آن، قانونی نیست. لازم به ذکر است که این اقدام تاثیر فراوانی در رفع مشکلات محکومین به پرداخت مهریه های سنگین و بیشتر از 110 سکه داشته و در کلیه سوابق از جمله تقسیط و سایر شروط دیگر بر مبنای آن اقدام خواهد شد.
از آنجایی که شورای نگهبان نظر نهایی خود را درباره لایحه حمایت از خانواده اعلام کرده بود و بر این اساس از نظر اعضای شورا ایرادی به ماده 22 این لایحه که طبق آن، سقف مهریه 110 سکه طرح جدید اعلام شده، وارد نیست، این را می شد به منزله تصویب نهایی این ماده از لایحه حمایت از خانواده دانست.
لایحه حمایت از خانواده مصوب جلسه شانزدهم اسفند سال گذشته مجلس شورای اسلامی در جلسات شورای نگهبان مورد بحث و بررسی قرار گرفت. بر اساس رای و نظر شورای نگهبان مواد 5، 29، 30، 32 و 36 آن خلاف موازین شرعی تشخیص داده شد، همچنین این اعضا مواد 19، 39، 43، 49، 50 و 57 لایحه را نیز دارای اشکال و ابهام دانسته اند.
با این حال اما ماده 22 این لایحه که به نوعی یکی از بحث برانگیزترین مواد آن بود از نظر اعضای شورای نگهبان فاقد هرگونه ایرادی بود، و اکنون که خبر ابلاغ آن رسیده، باید منتظر آزادی 5400 زندانی مهریه هم باشیم. متن کامل ماده 22 لایحه حمایت از خانواده مصوب مجلس شورای اسلامی به این شرح است: «هر گاه مهریه در زمان وقوع عقد تا 110 سکه تمام بهار آزادی یا معادل آن باشد، وصول آن مشمول مقررات ماده (2) قانون اجرایی محکومیت های مالی است و چنانچه مهریه، بیشتر از این میزان باشد درباره مازاد فقط ملائت زوج ملاک پرداخت است. رعایت مقررات مربوط به محاسبه مهریه به نرخ روز کماکان الزامی است.»
لایحه حمایت از خانواده به پیشنهاد قوه قضاییه در جلسه هیات دولت به ریاست محمود احمدی نژاد در تیر 1386 تصویب و به مجلس ارسال شد. بخش هایی از این قانون مورد انتقاد فعالان سیاسی و اجتماعی قرار گرفت و آن را در جهت تضعیف خانواده و مغایر با قانون اساسی می دانند گرچه از بخش هایی از مفاد این قانون نیز به عنوان اقدامات مثبت حمایت می کنند.
نیره اخوان بیطرف، نماینده مجلس هشتم، با ابراز تاسف از پاشیده شدن خانواده ها بر سر مهریه های بالای زنان به خبرنگار ما گفت: «متاسفانه خانواده های بسیاری به دلیل عدم توان در پرداخت مهریه از هم پاشیده شده است، چون مرد خانواده به زندان رفته است و برای همین ما تصمیم گرفتیم سقفی برای تعیین مهریه در نظر گرفته شود.» ا توجه به قیمت روز سکه 650 هزار تومان، و یک ضرب ساده در تعداد 110، میزان سقف مهریه ا که نمایندگان مجلس در نظر گرفته اند، می شود 71 میلیون و 500 هزار تومان.»
مهریه، هدیه مرد به زن است
فاطمه رهبر، نماینده مجلس هشتم، درباره ماده 22 لایحه حمایت از خانواده به «اعتماد» گفت: «درباره بحث مهریه در مجلس پیگیری های زیادی شد و در بحث قضایی با نشست هایی که با کارشناسان مختلف داشتیم، به این نتیجه رسیدیم که برای مهریه حد معینی نمی توان تعیین کرد زیرا مهریه هدیه ا است از طرف مرد به زن.
بنابراین چیزی که به صورت قانون به تصویب رسید، بر این مبناست که میزان مهریه آزاد است و خانواده ها آزاد هستند هر مهریه ا که می خواهند ثبت کنند ولی در صورتی که زوجه درخواست مهریه کرد و مهریه خود را به اجرا گذاشت، دو حالت به وجود می آید؛ حالت اول آن است که اگر قاضی بعد از بررسی هایی که انجام می دهد، متوجه شود مرد استطاعت مالی دارد و در پرداخت مهریه توانمند است تا یک ریال آخر مهریه مطالبه می شود و به زوجه تعلق می گیرد.
اما در حالت دوم در صورتی که مرد توانایی مالی نداشته باشد و این موضوع برای قاضی به اثبات برسد، تا 110 سکه بهار آزادی مطالبه می شود و مابقی بخشوده می شود. این 110 سکه با توجه به توانمندی مرد قسط بندی می شود و در اختیار زوجه قرار می گیرد. برای مردهایی که توانایی پرداخت 110 سکه را ندارند، در دادگاه قسط بندی صورت می گیرد و مرد موظف است مهریه را به صورت قسطی پرداخت کند.»
مردم چه می گویند
از آنجایی که عکس العمل اقشار مختلف جامعه نسبت به مساله مهریه و پرداخت آن و همچنین توافق بر سر مهریه های سبک و سنگین متفاوت است، تلاش کردیم با تهیه گزارشی میدانی از اقشار مختلف جامعه با سطح درآمد های بالا و پایین، دید کلی جامعه را نسبت به این لایحه و اجرای آن جویا شویم.
این چهار سوال مشترک از چهار قشر متفاوت (ثروتمند، متوسط، ضعیف و فقیر) پرسیده شده است. البته هرکدام جوابی متناسب با سطح رفاه و زندگی خود داده اند.
1- اگر در شرایطی قرار بگیرید که مجبور به انتخاب یکی از این دو حالت باشید (پرداخت مهریه یا رفتن به زندان) کدام یک را انتخاب می کنید؟
2- موافق اجرای این طرح با تعداد سکه های کمتر هستید؟
3- در چه شرایطی حاضر به بخشیدن مهریه تان می شوید، آیا حاضر هستید به خاطر گرفتن حکم طلاق از مرد، مهرتان را ببخشید؟
4- با تصویب این طرح دوران مهریه های کلان پایان می یابد؟
نظر سنجی 1
آذین 30 ساله، دانشجوی کارشناسی ارشد مدیریت جهانگردی، بیکار، محل سکونت: امیرآباد
1- اگر مرد بودم و واقعا توانایی پرداخت سکه ها را داشتم، هرگز حاضر نبودم به زندان بروم. سکه ها را پرداخت می کردم و تمام.
2- به نظر من تعداد سکه ها کم است. تو یک زن را در نظر بگیر که بعد از طلاق چگونه می تواند با 110 سکه باقی زندگی خود را سپری کند.
3- در بعضی شرایط آنقدر تحت فشار قرار می گیرید که حاضر به انجام دادن هر کاری (مانند بخشیدن مهریه تان) هستید تا زندگی مشترک تان به پایان برسد.
4- تا زمانی که درباره مهریه بحث فرهنگسازی صورت نگیرد و خانواده ها از آن به عنوان وسیله ای برای چشم و هم چشمی استفاده کنند، نه دولت و نه هیچ نهاد دیگری نمی توانند جلوی مهریه های کلان را بگیرند.
نظر سنجی 2
زهرا 20 ساله، دانشجوی کامپیوتر، بیکار، محل سکونت: واوان
1- من اگر پسر باشم سعی می کنم مهریه را پرداخت کنم ولی اگر توانایی پرداخت نداشته باشم، ترجیح می دهم به زندان بروم تا اینکه بخواهم برای مهریه، مقروض عالم و آدم بشوم.
2- به نظر من این تعداد سکه به عنوان سقفی برای مهریه، عددی مناسب نیست، چون واقعا با توجه به شرایط اقتصادی فعلی خیلی از افراد هستند که توانایی پرداخت این سکه ها را ندارند.
3- بستگی به نوع اختلاف با طرف دارد، اگر واقعا اختلاف در سطحی باشد که حاضر نباشم دیگر قیافه طرف را ببینم بی خیال همه چیز می شوم ولی اگر قضیه لج و لج بازی باشد، طرف را آنقدر اذیت می کنم تا آخرین سکه را هم از او بگیرم.
4- مهریه موضوعی است که خانواده های دو طرف می توانند برای میزان آن به توافق برسند و قانون هیچ محدودیتی در این زمینه قائل نشده است.
نظر سنجی 3
محسن، دندانپزشک، 42 ساله، درآمد ماهانه 4 میلیون، محل سکونت: فرمانیه
1- هیچ وقت حاضر نخواهم بود در شرایطی قرار بگیرم که مجبور به انجام یکی از این دو مورد شوم چون برای تک تک چیزهایی که امروز به دست آورده ام، زحمت کشیده ام و حاضر نخواهم بود آن را به سادگی از دست بدهم.
2- 110 سکه برای بسیاری از افراد جامعه عدد سنگینی است و به نظر من هنوز خیلی ها هستند که توانایی پرداخت این تعداد سکه را ندارند.
3- اگر زن بودم، بستگی به شرایط داشت. در گذشته به دلیل اینکه زن پس از طلاق هیچ پشتوانه ای برای ادامه زندگی نداشت، این موضوع خیلی مهم بود اما امروزه دیگر شرایط فرق کرده است و...
4- به هر دو طرف بستگی دارد. در این میان معمولا افرادی که احساساتی هستند، بیشترین لطمه را می بینند.
5- بعد از چند دقیقه سکوت می گوید مطمئن باش که با توجه به شرایط جامعه نه تنها دوران مهریه های سنگین تمام نمی شود بلکه سنگین تر هم خواهد شد.
نظر سنجی 4
حسین 23 ساله، دانشجوی کارشناسی عمران، درآمد ماهانه 200 هزار تومان، محل سکونت: اسلامشهر
1- رفتن به زندان را ترجیح می دهم، چون واقعا توانایی پرداخت این تعداد سکه را ندارم. اگر هم می داشتم هیچ وقت پرداخت نمی کردم و به زندان می رفتم.
2- به نظرم این تعداد سکه برای بسیاری از اقشار جامعه مبلغ سنگینی است و خیلی ها هستند که توانایی پرداخت این تعداد را ندارند. یکی از همسایه های ما به خاطر نصف این مبلغ دو سالی می شود که در زندان است.
3- اگر دختر بودم، در هیچ شرایطی حاضر به بخشیدن مهرم نمی شدم و تا سکه آخر آن را به هر شکلی که می شد، می گرفتم.
4- تعداد سکه تنها تابع یک موضوع است و آن، چشم و هم چشمی است و تا زمانی که این مساله جزو عادات ما باشد، دوران مهریه های کلان هم به پایان نمی رسد.

.:: This Template By : web93.ir ::.