عباس طهماسبیزاده، گروه سیاسی- چندی پیش شبکه
«یورونیوز» که موفق به مصاحبه اختصاصی با رییسجمهوری اسلامی ایران شده
بود، طی خبری مدعی شد که یکی از پیش شرطهای رئیس جمهوری ایران برای انجام
گفتوگو این بود که خبرنگار اعزامی از بخش فارسی یورونیوز نباشد.
به
گزارش خبرنگار قانون، نگاه و توجه ویژه محمود احمدینژاد به رسانهها البته
از نوع بینالمللی آن، ما را بر آن داشت که با مراجعه به آرشیو پایگاه
اطلاعرسانی ریاست جمهوری به بررسی و استخراج مصاحبههای رییس جمهور با
رسانههای خارجی بپردازیم.
با بررسی صورت گرفته مشخص شد که رییس جمهور
حداقل 112 مصاحبه با رسانههای بینالمللی داشته و به سوالات آنها پاسخ
داده و 31 بار نیز در کنفرانسهای خبری بینالمللی حاضر شده است و اولین
گفتوگوی وی با یک نشریه روسی، 16 روز بعد از انجام مراسم تحلیف در سال 84
بوده است.
مصاحبه با رسانههای آمریکایی
احمدینژاد
در طول این شش سال، 41 بار با رسانههای آمریکایی به گفتوگو نشسته است و
به آنها اجازه داد که بیپرده سیاستهای دولت و مواضع وی را به چالش بکشند
اما رییس جمهور ایران نیز از فرصتی که آن رسانهها برایش فراهم آورده بودند
استفاده و سیاستهای دولت آمریکا و کشورهای غربی درباره مسائل بینالمللی و
منطقهای را به چالش کشید.
در میان رسانههای آمریکایی، «سیانان» با
هفت، «پیبیاس» با پنج و «ایبیسی» با پنج بار مصاحبه از جمله
رسانههایی بودند که موفق شدهاند بیشترین گفتوگو را با رئیس جمهوری
اسلامی ایران انجام دهند.
سهم رسانههای آمریکای لاتین و قاره آفریقا از مصاحبههای بینالمللی احمدینژاد هر یک دو گفتوگو بوده است.
مصاحبه با رسانههای اروپایی
در
میان رسانههای اروپایی که موفق شدهاند 38 بار با رییس جمهور ایران
مصاحبه کنند، تلویزبون بینالمللی روسیه با سه، روزنامه «راشاتودی» روسیه
با دو، شبکه «تیآرتی» ترکیه با دو، شبکه 2 فرانسه با دو، روزنامه «تایمز»
و شبکه 4 انگلیس هر یک با دو و شبکه1 اسپانیا دو بار، بیشترین شانس
گفتوگو با احمدینژاد را به دست آوردند.
مصاحبه با رسانههای آسیایی
سهم
رسانههای آسیایی برای مصاحبه با احمدینژاد در طول این شش سال 31 بار بود
که شبکه «الجزیره» عربی با پنج، «الجزیره» انگلیسی با سه و خبرگزاری
«کیودو» ژاپن با دو بار مصاحبه، بیشترین تعداد گفتوگو با رییس جمهور ایران
را به خود اختصاص دادهاند.
از 32 نشست خبری یا دیدار با اصحاب
رسانههای بینالمللی که رییس جمهور انجام داده، 9 مورد آن در نیویورک، سه
مورد آن در استانبول و تهران و دو مورد آن در شهرهای کپنهاک، رم و ژنو
برگزار شده است.

سهم رسانههای داخلی از مصاحبه با رئیس جمهور
اما
سوالی که در این میان مطرح است، سهم رسانههای داخلی از این فرصت و
امتیازی است که رییس جمهور به عنوان عالیترین مقام کشور بعد از مقام معظم
رهبری برای اعتبار بخشی، میتواند به رسانههای داخلی دهد.
فارغ از
گفتوگوهای رییس جمهور با مردم از طریق رسانه ملی، احمدینژاد تنها دوبار
با خبرگزاری دانشآموزی(پانا)، دوبار با روزنامه ارگانی دولت یعنی
«روزنامه ایران» به گفتوگوی اختصاصی پرداخته و در بازدید از شبکه خبر و
خبرگزاری رسمی جمهوری اسلامی ایران(ایرنا) در جمع خبرنگاران این رسانهها
سخنرانی و به سوالات آنها پاسخ داد.
در نشستهای خبری که رییس جمهور با
اصحاب رسانه به صورت عمومی نیز برگزار میکند طبعا فرصت پرسش سوال برای
تمام رسانههای حاضر بدست نمیآید و رسانههایی که چنین فرصتی نیز بدست
آوردهاند تنها اجازه مطرح کردن یک پرسش را دارند. از سوی دیگر زمان هم به
آنها اجازه نمیدهد که در صورت قانع نشدن از پاسخ رییس جمهور، بحث را
ادامه و بخواهند رییس جمهور را به چالش بکشند.
برای آسیب شناسی بیمهری
دولتها به رسانههای داخلی به سراغ عباس سلیمینمین، روزنامهنگار و
کارشناسان رسانه رفتیم تا نظرات وی را در این رابطه جویا شویم.
تشدید بیاعتنایی به رسانههای داخلی در دولت احمدینژاد
عباس
سلیمینمین در گفتوگو با خبرنگار قانون و در تحلیل خود از توجه رییس
جمهور به رسانههای بینالمللی گفت: در چند دهه گذشته رسانههای داخلی نسبت
به توجه ویژه مقامات اجرایی به رسانههای خارجی و کمتر توجهی به رسانههای
داخلی آزرده خاطر هستند که متاسفانه در دولت احمدینژاد این بیتوجهی نه
تنها مورد تجدیدنظر قرار نگرفت، بلکه تشدید نیز شده است.
این
روزنامهنگار، توجیهاتی از قبیل ارتباط با مخاطب خارجی یا برد بیشتر
رسانههای بینالمللی را پذیرفتنی ندانست و اظهار کرد: مسئولان ما خود باید
به رسانههای داخلی اعتبار بخشند و اعتبار دادن به این رسانهها به معنای
این نیست که حتما باید با ما همگون، همفکر و یا همراه باشند تا بخواهیم به
آنها اعتبار دهیم. این اعتبار محسوب نمیشود که ما با روزنامه ایران یک
طرفه و یک سویه که ارگان روابط عمومی شکل ریاست جمهوری است بخواهیم بها
دهیم. این بها دادن به رسانه داخلی محسوب نمیشود بلکه تلقی میشود که
ریاست جمهوری چه الگویی از رسانههای داخلی را مطلوب خود میداند؟
وی
ادامه داد: اگر برخی نسبت به این مسئله که چرا ما رسانهای در سطح جهانی
نداریم و حرف و خبر ما در سطح جهانی موج ایجاد نمیکند، انتقاد داشته و
ابراز ناراحتی میکنند، باید گفت که یکی از عوامل آن این است که مقامات
سیاسی ما حاضر نیستند اعتبار لازم را به رسانههای داخلی دهند.
مسئولان نمیخواهند رسانههای پرقدرت در داخل شکل بگیرد
سلیمینمین
به حمایت سیاسی و فرهنگی دولتهای غربی از رسانههایشان اشاره کرد و گفت:
مسئولان سیاسی ما خود نمیخواهند که رسانههای پرقدرت در داخل شکل بگیرد
چرا که اگر مایل بودند هیچگاه تمام تخممرغهای خود را در سبد رسانههای
بیگانه قرار نمیدادند و در آستانه سفر به سازمان ملل مواضع خود و آنچه که
میخواهند به عنوان شاه کلید بحث خود دنبال کنند را به رسانههای آمریکایی
نمیگفتند.
این روزنامهنگار افزود: زمانی که رییس جمهور با یک رسانه
آمریکایی مصاحبه و علائمی را در آن مصاحبه میدهد، طبیعی است که ارفاق جدی
و لطف بسیاری در حق رسانه آمریکایی انجام داده است. در آن زمان همه
رسانههای آمریکایی از این علائم استفاده و آن را کد میکنند. این امر خود
یک نوع اعتباردهی به رسانه آمریکایی است که فردا میخواهد خبری علیه
جمهوری اسلامی منتشر کند.
وی با طرح این پرسش که چرا ما به رسانههایی
که میدانیم مغرضانه علیه نظام جمهوری اسلامی فعالیت میکنند امتیاز
میدهیم، اما به یک رسانه داخلی که هم و غم آن حفظ مصالح نظام است اما به
خاطر دو انتقادی که انجام داده هیچ امتیازی نمیدهیم، ادامه داد: این نوع
رویکرد مسئولان نشان از بیتوجهی و سطحینگری است و امیدوارم این دولت و
دولتهای آینده توجه بیشتری به رسانههای داخلی کرده و انتقادات آنها را
برای خود چنان بزرگ نکنند که حاضر نباشند کمترین اعتباری به رسانههای
داخلی بدهند.
انتقاد به هاشمی رفسنجانی
سلیمینمین
در خصوص ادعای شبکه یورونیوز مبنی بر اینکه دفتر ریاست جمهوری ایران به
این رسانه اعلام کرده که خبرنگار فارسیزبان برای انجام مصاحبه معرفی نکند،
گفت: نسبت به مسئلهای که نمیدانم، نمیتوانم تحلیل ارائه کنم. شخصا در
دوران ریاست جمهوری آیتالله هاشمی نسبت به این مسئله انتقاد داشتم که چرا
مصاحبههای خود را با نشریات غربی انجام میدهید.
وی ادامه داد: نمیشود
بر اساس ادعاهای شبکه یورونیوز تحلیل ارائه داد، اما اگر شخصا تحقیق و به
این نتیجه برسم که رییس جمهور در مصاحبه با رسانههای خارجی تمایلی با
مصاحبه با خبرنگاران فارسی زبان ندارد، علیالقاعده آن را شایسته
نمیدانم.

گروه اقتصادی - در حالی خبر اقامت محمودرضا خاوری
مدیرعامل سابق بانک ملی در ویلای سه میلیون دلاریاش در تورنتو منتشر شده
است که در ایران هنوز افکار عمومی درگیر شمارش صفرهایی است که در مقابل عدد
3 صف کشیدهاند و نشاندهنده حجم عظیم اختلاس صورت گرفته در شبکه بانکی
هستند.
محمودرضا خاوری که پیش از تکیه زدن بر مسند مدیر عاملی بانک ملی
بازنشسته شده بود و با دریافت مجوزهای لازم توانست دوباره به کار دولتی
بازگردد این روزها خبرسازترین چهره ایران شده است . نه تنها در رسانههای
ایران، که در رسانههای خارجی نیز اخباری که در مورد وی منتشر میشود
بازتاب فراوانی دارد . گواه این مدعا انتشار خبری در خصوص خانه چند میلیون
دلاری وی در تورنتوست که در روزنامههای کانادا منتشر شده است.
خاوری که قرار بود روز پنجشنبه به ایران بازگردد، خود و خانوادهاش ساکن کانادا هستند و شهروند این کشور محسوب میشوند .
هر چند عضو هیات مدیره بانک ملی اعلام کرده است از ابتدا نیز قرار نبوده خاوری به ایران بازگردد و کاری در ایران نداشته است.
نکته
اینجاست که کسانی که مراحل دریافت حق شهروندی را میدانند، مطلع هستند که
برای دریافت آن باید سوگند وفاداری به ملکه انگلستان و منافع کانادا را یاد
کرد و این طبیعتا تناقضی آشکار است که با کدامین توجیه و دلیل فردی که
دارای تابعیت دو گانه است موفق به تکیه زدن بر مسند بزرگترین بانک جهان
اسلام میشود؟
هنوز خبرها در خصوص خاوری داغ نشده بود که جهرمی
مدیرعامل برکنار شده بانک صادرات با انتشار بیانیهای از فرار وی به کانادا
خبر داد و اعلام کرد وی و خانوادهاش در کانادا ساکن هستند و پیش از این
هشدارهایی در این خصوص داده شده بود .
اظهارات نه چندان دور برخی از مسئولان
در
اردیبهشت ماه سال 1390 وقتی دو سال از تکیه زدن خاوری بر صندلی مدیریت
بانک ملی میگذشت و اختلاس بزرگ در جریان بود و هنوز ابعاد آن فاش نشده بود
، برخی مقامات و مسئولین کشور در خصوص نوع عملکرد آقای خاوری اظهار
نظرهایی کردهاند.
شخص وزیر امور اقتصادی و دارایی در حالی گفته است که
انتخاب محمودرضا خاوری که در نهایت دقت و وسواس و شناخت دقیق از عملکرد
ایشان صورت گرفته بود، سبب ازتقای جایگاه بانک ملی و و ارائه خدمات چشمگیری
به کشور شد که سیستم بانکی از دو سال قبلتر از این اظهار نظر درگیر سوء
استفادهای عظیم بوده است . وزیر امور اقتصادی و دارایی گفته است: ایشان به
عنوان فردی عالم، باتقوا و باتجربه و کارشناس با عملکرد خود مهر تاییدی بر
این حسن انتخاب زد.
شمس الدین حسینی
گفته است: در دو سال اخیر نه تنها عملکرد و شاخصهای مالی بانک ملی ارتقا
یافته بلکه نقش بانک ملی در مقابله با تحریمهای خصمانه علیه کشور، تنظیم
بازا طلا و ارز و اعتبارات بانکی، بسیار چشمگیر و راهگشا بوده است .
این
در حالی است که درست سه ماه پس از ابلاغ این پیام و درج آن در نشریه بانک
ملی موضوع اختلاس 3 هزار میلیارد تومانی که بزرگترین اختلاس تاریخ ایران
است مطرح و مشخص شد دو سوم از این سوء استفاده در بانک ملی به وقوع پیوسته
است .
وزیر امور اقتصادی و دارایی که پس از مشخص شدن ماجرا ، یعنی حدود
4 ماه پس از ارسال این پیام برای بانک ملی در مقابل پرسش خبرنگاران در
خصوص تغییرات مدیران بانکی قرار گرفت صراحتا گفت:عمل مجرمانه دلیل استعفا و
برکناری برخی مدیران بانکی بوده است .
نکته مهم اینجاست که طبق آمار
منتشره حجم اسناد جعلی در سال 88 برابر با 80 میلیارد تومان بوده که در سال
89 به 800 میلیارد تومان و در سال 90 به 2هزار و 800 میلیارد تومان رسیده
است.

اصغر ابوالحسنی ، معاون امور بانکی ، بیمه و شرکتهای دولتی وزارت امور اقتصادی و دارایی که
این روزها عضو هیات مدیره بانک صادرات شده است نیز با تاکید بر این که
محمودرضا خاوری اعتقاد راسخ به گسترش و تعمیق بانکداری اسلامی دارد، گفته
است: در دوره مدیریت دکتر خاوری تعامل ایجاد شده بین بانک ملی و وزارت امور
اقتصادی و دارایی و سایر وزارتخانهها در سطح بالا و مثال زدنی قرار دارد
که میتواند الگویی از تعامل سازنده و هدفمندی در جهت تحقق اهداف نظام و
دولت باشد .

حسین قضاوی ، قائم مقام بانک مرکزی ،
مهمترین ویژگی دکتر خاوری را پاسخگویی منطقی و متناسب ، با توجه به
مقدورات بانک و انتظارات از این مجموعه دانست . وی تاکید کرده است: خاوری
ارتباط سیستماتیک و منطقی با نمیاندگان دارد و با توقعات آنها آشناست و به
دلیل تعامل مستمر با آنها در چارچوبی منطقی خواستهها را طبقه بندی کرده و
توقعات اصولی را برآورده می کند .

علا،الدین بروجردی، رییس کمیسیون امنیت ملی و سیاست خارجی نیز گفته است: در تعاملاتی که با آقای خاوری داشتهام ایشان را مدیری متعهد میدانم که خود را وقف عظمت ایران اسلامی کرده است .
بروجردی تاکید کرده است: خاوری از سربازی به سرداری رسیده و سالها در نظام بانکی تجربه دارد.

ارسلان فتحی پور ، رییس کمیسیون اقتصادی مجلس
نیز گفته است: آقای خاوری بسیار با اخلاق و پیگیر است و در گسترش حوزه
صنعت و تولید در حد توان و اختیاراتشان کمک بسیاری کرده است . ایشان در
طرحهای راهبردی پیش قدم هستند و با تمام وجود همکاری میکنند.

این اظهار نظرها درست سه ما قبل از فاش شدن ابعاد وسیع اختلاس در مجموعهای از بانکهای کشور و همچنین فرار خاوری مدیر عامل بانک ملی به آن سوی مرزها صورت گرفته است.
متن کامل این مصاحبه ها و پیام ها در نشریه بانک ملی ، اردیبهشت ماه سال 1390 قابل دستیابی است.
پیام خاوری از سایت بانک ملی پاک شد
خاوری
که در اردیبهشت ماه سال 1388 به عنوان مدیر عامل بانک ملی منصوب شد، در
پیامی که همان روزها منتشر کرد تاکید کرده است: "خداوند منان را شاکرم که
توفیق خدمت مجدد در نظام بانکی به طور اعم و بانک ملی ایران به طور اخص را
یافتهام و امیدوارم با کمک همکاران پاسدار خوبی برای حفظ امانت مردم باشم.
همکاران صدیق و پاکدامن ( اعم از شاغل و بازنشسته) در بانک ملی ایران منشأ
آثار مفید و مثبتی در نظام پولی و مالی کشور بودهاند،که نتایج آن در
بخشهای مختلف اقتصادی در سراسر میهن اسلامی درخشان است. "
اگر امروز به
سایت بانک ملی سری بزنید خواهید دید که نام خاوری و عکس وی از صفحه مدیر
عامل و اعضای هیات مدیره بانک ملی پاک شده است اما هنوز در صفحه ارتباط
مستقیم با مسئولان نام خاوری به عنوان مدیر عامل دیده میشود .
سایت
بانک ملی همچنین پیام مدیر عامل سابق خود یعنی محمودرضا خاوری را که در
اردیبهشت سال 1388 منتشر شده بود، پاک کرده و فایل پیام وی باز نمی شود .
خاوری
در پیام خود تاکید کرده است: امروز بانک ملی ایران،نیازمند تحول و جهشی
بزرگ برای رسیدن به اهداف عالی در عرصه بانک و بانکداری است من از این تحول
به عنوان اقتدار بانک ملی ایران یاد میکنم. بانک ملی ایران طی 80 سال
گذشته در عرصه داخلی و جهانی در خدمت اقتصادی ملی بوده و مورد اعتماد ملت
شریف ایران است.
خاوری را نمی توان بازگرداند
هر
روز خبر تازهای درباره ابعاد اختلاس بزرگ 3 هزار میلیارد تومانی منتشر
میشود . خروج مدیر عامل بانک ملی روند رسیدگی به این پرونده را تحت الشعاع
قرار داده و این روزها به جای پیگیری اصل مساله اختلاس پیگیری وضعیت
محمودرضا خاوری مدنظر برخی قرار دارد. بررسیها نشان میدهد با توجه به
این که خاوری در کانادا به سر میبرد و ایران و کانادا نیز قرارداد استرداد
مجرمین ندارند، نمی توان به بازگرداندن خاوری به ایران امیدی داشت .
مسئولیت وضعیت پیش آمده به عهده کیست؟ کسانی که در اظهار نظرهایی غلو امیز
وی را مدیر نمونه بانکی میدانند و در حالی که پدیده شومی در جریان است از
عملکرد وی تقدیر میکنند یا نهادهای نظارتی که عملیات اختلاس سالها از
چشمشان پنهان میماند؟
گروه فرهنگ و هنر- روزنامه کیهان به مصاحبه رسانه قانون با رضارشیدپور واکنش نشان داد.
به گزارش قانون، پس از درج مصاحبه تفصیلی رضا رشیدپور مجری سابق صداوسیما - که به گفته خودش این روزها در این رسانه ممنوعالکار است- روزنامه کیهان در ستون اخبار ویژه خود نسبت این مصاحبه واکنش نشان داد.
در
این خبر ویژه کیهان میخوانیم: « مجری همکار یک شبکه ماهواره ای می گوید
دفتر مرکزی این شبکه در آمریکا ثبت شده و دفتر تهران آن تنها یک شعبه
نمایندگی مانند شعبه های لندن و دوبی و پاریس است.
«رضا-ر» مجری سابق
صدا و سیما که مدعی است ممنوع الفعالیت شده، درباره شبکه ماهواره ای «ا...»
می گوید: شما را به خدا این آقای مشایی را به ما نچسبانید. ما را هم به
ایشان نچسبانید. نام شبکه یک کلمه ملی است، حالا آقای مشایی روی چند انجمن
خودش این اسم را گذاشته، ربطی به تلویزیون ما ندارد.
وی در یک مصاحبه
تفصیلی، درباره رقابت با «فارسی وان» و «من و تو» گفت: فارسی وان را
تلویزیون کثیفی می دانم ولی «من و تو» را دوست دارم(!)
وی با بیان این
که شبکه یاد شده با مجوز وزارت ارشاد در تهران شعبه نمایندگی دایر کرده،
درباره ماهیت و محل ثبت شبکه ماهواره ای متبوع خود گفت: دفتر مرکزی ما در
آمریکاست. علاوه بر آن در مالزی، فرانسه، امارات و لندن هم دفتر داریم. در
کنار این دفاتر یک شعبه نمایندگی هم در تهران داریم. در این شعبه ما موظف
هستیم تمام قوانین جمهوری اسلامی را رعایت کنیم. در دفاتر دیگر اما اینگونه
نیست. شاید ما برنامه ای بسازیم که با قوانین داخل ایران منطبق نباشد.
مثلا ممکن است در دفتر مالزی مجری بی حجاب جلوی دوربین بیاوریم، این مسئله
به دفتر مالزی یا هر دفتر خارجی دیگری مربوط خواهد بود.
«رضا-ر» نسبت
خود با شبکه ماهواره ای مورد اشاره را «جزو اسرار» دانست و درباره اصرار
خبرنگار به تهیه عکس از محل ضبط برنامه و همکاران خود در دفتر تهران نیز با
این مسئله مخالفت کرد و تنها اجازه گرفتن عکس از چهره خود به شکل پرتره را
داد. این مجری معمولی می گوید در سیما ممنوع الفعالیت شده است. وی در عین
حال گفته است: در طول 3 سال گذشته پیشنهاد سریال تلویزیونی داشتم. مسابقه
سینمایی که شبکه چهار در حال حاضر پخش می کند. شبکه دو، برنامه راز شبکه
چهار، صبح به خیر ایران در شبکه یک، برنامه شبانه شبکه پنج و... تهیه کننده
هایشان سراغ من آمدند و اتفاقا در خیلی از موارد من پذیرفته ام اما سازمان
با حضور من مخالفت کرده است.
همکار شبکه ماهواره ای ثبت شده در آمریکا
همچنین می گوید من آقای محمد خاتمی را به شدت سیاستمدار محبوبی می دانم.
طیف اصلاح طلبان در ایران را جزء آدم های باهوش می دانم. اصولگرایانی که
عاقلانه عمل می کنند همچون آقای علی مطهری و عماد افروغ جزء سیاستمداران
محبوب من هستند. من به سیاست عملگرایانه نگاه می کنم. هر چیزی که به لحاظ
منطقی نتیجه خوبی بدهد من با آن موافقم. چه اصولگرا باشد، چه اصلاح طلب.
خیلی از اصلاح طلبان هستند که من آنها را نمی پسندم، خیلی از اصولگرایان هم
هستند که من از آنها خوشم می آید.وی به بازی گرفته نشدن خود در سیما را
نشانه ستاره کشی و نخبه کشی خواند! و این در حالی است که نامبرده اجراهای
بسیار ضعیفی داشته است.
خبرنگار سایتی که با فرد یاد شده مصاحبه کرده،
در اشاره خود تاکید می کند «این مصاحبه نیمه شب در ساختمانی در یکی از نقاط
شمالی شهر تهران انجام شد. مشاور فرهنگی شبکه، صبح عازم دوبی بود و با
عذرخواهی محل مصاحبه را ترک کرد. آقای [...] مخالف عکس بود اما چون عکاس را
در آن وقت شب از لای پتو بیرون کشیده بودم، او پذیرفت که محیط ضبط برنامه
در عکس ها لو نرود و حتی الامکان پرتره باشد»(!)
یکی از ایرادات جدی به
عملکرد صدا و سیما، میدان دادن به برخی افراد کم مایه و پرادعاست که باعث
ایجاد توهم در افراد یاد شده و طلبکاری آنان می شود به نحوی که وقتی قرار
می شود «تنوع» و «ارتقای کیفیت» در برنامه ها لحاظ شود همان افراد، رطب و
یابس را به هم می بافند که نخبه ها را کشتند، ستاره ها قربانی شدند و...
چند وقت بعد هم با فیگور اپوزیسیون بازی، همین رفوزگی به خاطر بی عرضگی را
برای بیگانگان فاکتور می کنند.»
گفتنی است رضا رشیدپور در مصاحبه خود با قانون، از برخی سیاستهای جاری در سازمان صداوسیما به شدت انتقاد کرده و از فعالیت خود در شبکه ماهوارهای -با تاکید بر اینکه مجوز قانون فعالیت در ایران دارد- دفاع کرده بود.
قانون- مشاهده چند مار سمی در معابر عمومی شهر خلخال، موجب وحشت شهروندان شد.
به گزارش واحد مرکزی خبر، این مارها از رودخانه نورعلی چایی وارد معابر سطح شهر شده بود.
با اطلاع ماموران آتش نشانی از موضوع و اعزام به محل، این مارها جمع آوری و به ایستگاه آتش نشانی خلخال انتقال داده شدند.
قانون- رئیسجمهور امشب در برنامه گفتوگوی ویژه خبری به صورت زنده با مردم سخن میگوید.
به گزارش فارس، محمود احمدینژاد رئیسجمهور امشب از طریق تلویزیون و به صورت زنده با مردم به گفتوگو مینشیند.
این گفتوگو قرار است در بخش گفتوگوی ویژه خبری شبکه دوم سیما و پس از اخبار 22:30 پخش شود.
گفتوگوی زنده رئیسجمهور با مردم قرار بود پیش از انجام سفر نیویورک انجام شود، که بنا بر اعلام دفتر رئیسجمهور به دلیل مشغله کاری وی به بعد از سفر نیویورک موکول شد.
رئیسجمهور پیش از این در حاشیه جلسه هیأت دولت به خبرنگاران گفته بود که با آنان در آینده نزدیک گفتگو خواهد کرد.
گروه فرهنگ و هنر- عمران صلاحی (1385-1325)، شاعر و
طنزنویس برجسته، روز 12 مهرماه 1385 به علت ایست قلبی در بیمارستان توس
درگذشت. صلاحی که اولین شعرش را سال 1340 در مجله اطلاعات کودکان به چاپ
رساند، از آن پس با مطبوعات ادبی و طنز همکاری مستمر -اما بیسر و صدا-
داشت. همکاری او با مطبوعات در حوزهی شعر و نیز طنز بود. زندهیاد صلاحی
عضو تحریریهی مهمترین مجله طنز پیش از انقلاب اسلامی (توفیق) و نیز
نخستین و مهمترین مجله طنز پس از انقلاب اسلامی (گل آقا) بود. صفحات طنز
عمران صلاحی در مجلات ادبی سالهای اخیر هم خواندنی و به یادماندنی است.
اشعار بسیاری از او در مطبوعات ادبی چاپ شده است. تاکنون دهها عنوان کتاب
شامل مجموعه شعر فارسی و ترکی، مجموعه قطعات و داستانهای طنز، رمان طنز،
تحقیق ادبی، ترجمه شعر (از ترکی) و... از ایشان منتشر شده و ویرایش چندین
عنوان اثر را نیز برای ناشران گوناگون بر عهده داشته است. چند مجموعه شعر و
نیز کتابی درباره منظومههای نو از صلاحی آماده نشر بود (بنا به اظهار
خودشان به سردبیر کتاب ماه ادبیات و فلسفه). عمران صلاحی از پی گیرندگان
موفق شعر نیمایی بود. نشانههای طنز لطیفش را در شعرهای نو، غزلها،
ترانهها و رباعیهایش هم میتوان دید. صلاحی برای کسانی که او را از نزدیک
میشناختند، شاعر و نویسندهای شوخطبع، آرام، محجوب و نازنین بود و برای
کسانی که دورادور میشناختندش به تعبیر خودش«اژدهای هفت سر»! باری...
«ایمران» رفت و با رفتنش«خیلی از حرفها ناگفته ماند.»
با گرامیداشت یاد
او، «زندگینامه خودنوشت» او را از روی مجله گوهران (شماره سوم) که برخلاف
ما و دیگران، پیش از مرگ او را گرامیداشت- باز میخوانیم.
در پایان،
کتابشناسی آثار او-که با استناد به اطلاعات بخش اطلاعرسانی خانه کتاب و
نیز منابع دیگر تنظیم شده و شاید کامل نباشد- آمده است. ا. ص.
سوء پیشینه؛ خود زندگینامه نوشت
اینجانب
چند تا سرگذشت دارم. یکی سرگذشت زندگی خصوصی من است که چندان جالب و
پرماجرا نیست. البته میتوانم آن را هیجانانگیز کنم. مثلا از مبارزاتی حرف
بزنم که نکردهام و از کسانی شاهد بیاوریم که در قید حیات نیستند و از
عشقهایی بگویم که هیچ موردی ندارد، اما چه کاری است. پس بدانید و آگاه
باشید که در ایران کمتر کسی حرف راست میزند. قابل توجه کسانی که
میخواهند تاریخ شفاهی این مرز و بوم را بنویسند، اما بعضی چیزها هست که
کمتر میتوان آنها را پنهان کرد. مثل مشخصات شناسنامهای. البته بعضی از
بانوان محترم در استتار تاریخ تولد مهارتی خاص دارند. بهتر است وارد
معقولات نشویم.
نامم عمران است و فامیلم صلاحی. نام کوچکم را عمویم
مراد انتخاب کرده است. از قرآن و سورهی آلعمران. ترکیزبانان به من
میگویند عیمران و فارسیزبانان گاهی با کسره و اکثرا با ضمه صدایم
میکنند. ناشران و مترجمان گاهی گیج میمانند که نامم را به لاتین با E
بنویسند یا با O. هر کس هر طوری دوست دارد بنویسد و بخواند.
احمد شاملو میگفت نامش عمران است، اما از اول باعث خرابی بوده است.
دهم اسفند 1325 در تهران متولد شدهام. چهارراه گمرک امیریه. البته نه وسط چهارراه. اگرچه گفتهاند خیر الامور اوسطها.
مادرم
متولد باکوست. در باکو نامش «رزا» بوده، به ایران که آمده، شده «فیروزه».
فامیلش هم «قنبرزاده» بوده، به ایران که آمده، شده «پناهنده».
شناسنامهاش هم صادره از سمنان است.
پدرم محباللّه، فرزند قهرمان،
متولد شام اسبی اردیبل است که حالا نمیتوان گفت یکی از دهات اردبیل. چون
رفته چسبیده به اردبیل، یا بر عکس اردیبل آمده چسبیده به شام اسبی. پدرم
کارمند راهآهن بود. سال 1340 زمانی که در تبریز بودیم، در یک شب سرد
زمستانی بیآنکه ما را خبر کند، ناگهان به دیار باقی شتافت. میرفت قطار و
مرد میماند / این بار قطار مانده و او رفت.
یک برادرم دارم به نام
پرویز، سه خواهر دارم به نامهای طاهره، ناهید و ملیحه، یک زن به نام هایده
و دو فرزند به نامهای یاشار و بهاره و یک عالمه شعر و نوشته. نام فرزندان
طبعم را میتوانید در جاهای دیگر بخوانید.
در دبستان صنیع الدولهی
قم، دبستان قلمستان تهران، دبستان شهریار تبریز، دبیرستان امیرخیزی تبریز و
دبیرستان وحید تهران تحصیل کردهام. به دلیل استعداد فراوان، سه سال در
دبیرستان رفوزه شدهام و آخرش هم ناپلئونی قبول شدهام.
فوق دیپلم
مترجمی زبان انگلیسی دانشکده ادبیات تهران را دارم. همان قدر انگلیسی
میدانم که یک فرد انگلیسی فارسی را. با این مدرک نیمبند فقط توانستم در
سازمان رادیو تلویزیون به عنوان کارمند اداری استخدام شوم. بعدها ویرم
گرفت و ویراستار شدم. در سال 75 در حالی که مسؤول کتابخانه سروش بودم به
افتخار بازنشستگی نائل آمدم. چون با این افتخار چرخ زندگی نمیچرخید، در
یکی دو جای دیگر مشغول کار هستم.
خدمت سربازی را در تهران، تبریز،
کرمانشاه و بیشتر در مراغه گذراندهام. با درجهی گروهبان سومی. آن زمان
دیپلمهها گروهبان میشدند و لیسانسیهها افسر. با من نمیدانستند چه
کنند، چون هیچ کدام از اینها نبودم. اینجا دیگر تحصیلات عالیهام مالیده
شد رفت پی کارش. مثل خیلی از چیزهای دیگر. بگذریم.
و اما زندگی ادبی و
هنری من. قدیمترین شعر و نوشتهای که از خودم پیدا کردهام، تاریخ
پنجشنبه 30/11/1337 را دارد. برخلاف تصور خواننده، خیلی غمانگیز است.
بخشی از آن بخوانیم:
«از تهران حرکت کردیم و پس از یک روز به تبریز
رسیدیم... در خیابان چهارم اردیبهشت، در بند کیوان، یک اتاق کوچک کرایه
کردیم به 26 تومان. هفت نفر بودیم. بعد از چهار روز، خواهر کوچکم پروین به
یک مرض سخت دچار شد... در روز چهارشنبه 29/11/1337 پروین در بستر مرگ بود.
صبح روز پنجشنبه به سختی نفس میکشید. بعدازظهر همان روز بعد از آنکه
ناهار را خوردیم، من در بیرون توپ بازی میکردم. ناگهان پسر همسایهمان به
من خبر داد که مادرت چنان گریه میکند که نمیتواند روی پاهای خودش
بایستد. با عجله دویدم تا به خانه رسیدم. دیگر کار از کار گذشته بود. نفس
پروین بند آمده بود و چشمهایش باز بود. ... »
دیگر بقیهاش را نمیآورم. به قول ایرج میرزا:
ببند ایرج ازین گفتار غم دم / که غمگین میکنی خواننده را هم
بعد از این نوشتهی سوزناک چند بیت هم شعر گفته بودم که بیت اولش این بود:
کجا رفتی ای پروین / میخندیدی چه شیرین
خیلی
بچهگانه است. من آن وقت 12 سالم بود. همان موقع در دبستان نوبنیاد
شهریار در محلهی شاهآباد (شاوا) درس میخواندم که به اسم استاد شهریار
نامگذاری شده بود. اشعار شهریار را با پنبه روی قالیچههایی نوشته بودند و
به دیواره زده بودند. توی ویترین هم حیدربابای شهریار را گذاشته بودند.
همه اینها جالب بود و تأثیرگذار. اسم کوچه هم کوچهی شهریار بود که من فکر
میکردم استاد خودش هم در آن کوچه منزل دارد و این طور نبود.
در
دبیرستان امیرخیزی واقع در محلهی چرنداب، دبیر ادبیاتی داشتیم به نام سید
عبدالعظیم فیاض. مردی بود فاضل و دانشمند، شاعر و نویسنده، خطاها و نقاش،
چاق و با کلاه لبهدار. یک روز از همه دانشآموزان خواست شعری در پند و
اندرز بنویسند و هفتهی دیگر برای او بیاورند. من هم شعری نوشتم و آوردم.
فیاض وقتی آن را خواند، پرسید این را خودت سرودهای یا از جایی برداشتهای.
گفتم خودم گفتهام دست مرا گرفت و برد به دفتر دبیرستان، رئیس و ناظم و
همه دبیران گوش تا گوش نشسته بودند. مرا به آنها معرفی کرد و شعرم را
برایشان خواند. من از خجالت داشتم آب میشدم. روز بعد سر صف مرا بردند پشت
میکروفن تا شعرم را برای همه مدرسه بخوانم. شعرم را خواندم. در همه مدرسه
معروف شده بودم. من در کلاس هفتم بودم، اما کلاسی دوازدهمیها میآمدند و
از من شعر میخواستند. یاد آن استاد گرامی باد که شاید اگر تشویقهای او
نبود، من توی این خط نمیافتادم.
اولین شعرم پائیز سال 1340 در مجلهی اطلاعات کودکان چاپ شد، به نام «باد پائیزی» که یک مثنوی بود و این طور شروع میشد:
باد پائیزی بریزد برگ گل / بلبلان آزردهاند از مرگ گل
هنوز
آن مجله را دارم. در صفحهی جدول و سرگرمی همان مجله مسابقهاش گذاشته
بودند و سؤالاتی طرح کرده بودند که هر کس به آنها پاسخ درست میداد،
جایزه میگرفت. یکی از سؤالات این بود: «فرستندهی باد پائیزی کیست؟» که
منظور فرستندهی شعر باد پائیزی بود. من این باد را از تبریز فرستاده
بودم! در آخر شعر آورده بودم: ای خدا راضی مشو این باد بد / برگ گلهای
مرا پرپر کند، که همین طور هم شد یا نشد! آخر پائیز، پدرم به سفری همیشگی
رفت. من آن وقت 15 سالم بود.
بعد از مرگ پدر، به تهران آمدیم و ساکن
جوادیه شدیم. با دوچرخه قراضهای از جوادیه به دبیرستان وحید در خیابان
شوش میرفتم. روزی دوچرخهام پنجر شد. سر راهم در جوادیه دوچرخهسازی بود.
برای پنچرگیری به آنجا رفتم. دیدم در و دیوار پر از شعر است. از دوچرخهساز
پرسیدم شعرها مال کیست؟ گفت مال خودم. دوچرخهساز، شاعر بود و اسمش رحمان
ندایی. با هم دوست شدیم و رفتوآمد پیدا کردیم. به خانهی هم میرفتیم و
شعر میخواندیم. هم از خودمان و هم از دیگران. او به انجمن ادبی صائب
میرفت. از طریق او خلیل سامانی (موج) دعوتنامهای برای من فرستاد. او
دبیر انجمن بود و استاد عباس فرات رئیس انجمن، جلسات انجمن هفتهای یک
بار تشکیل میشد. در ایستگاه اناری نواب کوچه ماه. اولین بار که به انجمن
رفتم در بسته بود و هنوز هیچکس نیامده بود. دیدم از سر کوچه پیرمردی با
کلاه لبهدار و بارانی و کیفی چرمی دارد میآید. پیرمرد آمد و دم در
ایستاده و از من پرسید: «با کی کار داشتنی؟» گفتم: «با آقای موج.»
خودش
را معرفی کرد و گفت: «من فرات هستم. فرات بیموج نمیشود. الان موجش هم
میرسد.» دو دقیقهی بعد «موج» هم آمد. سامانی برای این که نشانی را فراموش
نکنیم، آن را در دو بحر میخواند: «کوچهی ماه، پلاک سی و سه» و «کوچهی
ماه، کاشی سی و سه». که هنوز به یاد من مانده است. این هم از تأثیرات وزن
است. یک روز استاد فرات از من پرسید: «کجا داری میروی؟»
گفتم:«همین جا هستم و جایی نمیروم.»
اشاره کرد به قد بلند من و گفت:«چرا، داری میروی به آسمان!»
از
همان انجمن صائب پایمان به انجمنهای دیگر باز شد، هر شب انجمنی برپا بود.
شنبهها انجمن ایران و پاکستان، یکشنبهها انجمن ایران و ترکیه، دوشنبهها
انجمن تهران به ریاست ذکائی بیضایی پدر بهرام بیضایی، سهشنبهها انجمن
ایران به ریاست استاد محمدعلی ناصح، چهارشنبهها انجمن آذرآبادگان،
پنجشنبهها انجمنهای صائب، دانشوران و حافظ جمعهها هم کلبهی سعد در آب
سردار ژاله. در بعضی از انجمنها برنامهی موسیقی هم برقرار بود.
یک شب
که از انجمن آذرآبادگان واقع در امیرآباد میآمدم با حسین منزوی آشنا شدم.
جوانی لاغر که دانشجوی دانشگاه تهران بود و در خانهی عمویش زندگی
میکردم و چه عموهای نازنینی، مثل پدر منزوی. از آن به بعد همه در
انجمنهای ادبی من و منزوی را با هم میدیدند. یک شب که پول نداشتیم از
کلبه سعد تا جوادیه پیاده آمدیم و من این بیت را سرودم:
با منزوی پیادهروی میکنیم ما / خود را بدین وسیله قوی میکنیم ما!
کاظم سادات اشکوری میفرماید:
دستت چو نمیرسد به عمران / دریاب حسین منزوی را!
روزی
یکی از بچههای شیطان جوادیه با سنگ، زد یکی از پرههای دوچرخهام را
شکست و پا به فرار گذاشت. من شعری نوشتم از زبان بچهی جوادیه و با همان
امضا فرستادم برای روزنامه فکاهی توفیق. روزنامه را نمیخریدم. از
روزنامهای که توی جوی آب پیدا کرده بودم، نشانیاش را نوشته بودم. یک روز
که از مدرسه به خانه آمدم، نامهای به دستم دادند. حسین توفیق نوشته بود
شعر و کاریکاتورت در فلان شماره چاپ شده است هر چه زودتر خودت را به ما
برسان. یک روز عصر با همان دوچرخه قراضه از مدرسه رفتم به ادارهی توفیق
در خیابان استانبول. از سال 1345 عضو هیئت تحریریهی روزنامه توفیق شدم و
در آن مکتب پرورش یافتم. اسامی مستعارم در توفیق، بچهی جوادیه، ابو
طیاره، ابو قراضه، مداد، زرشک، زنبور و چند امضای دیگر بود. من خود را خیلی
مدیون برادران توفیق میدانم. چه روزگار خوشی داشتیم.
در توفیق با
پرویز شاپور آشنا شدم. از طریق شاپور با اردشیر محصص آشنا شدم. دوستی من با
شاپور تا آخر عمر او ادامه داشت. سال 45 در زندگی هنری من نقطهی عطفی
بود. سرودن شعر نو به فارسی و ترکی، همکاری با توفیق، آشنایی با شاپور، در
توفیق با خیلیها آشنا شدم: مرتضی فرجیان، ناصر اجتهادی، کیومرث صابری،
محمد حاجیحسینی، محمد خرمشاهی، غلامعلی لقایی، ابوتراب جلی، ابوالقاسم
حالت، محمدصادق تفکری، غلامرضا روحانی، مسعود کیمیاگر، هوشنگ معمارزاده،
منوچهر احترامی، علی بهروزنسب، بیژن اسدیپور، سید احمد سیدنا، کامبیز
درمبخش، ایرج زارع، ناصر پاکشیر و...
بعد از این که سربازی آمدم، به
دعوت نادر نادرپور، به همکاری با گروه ادب رادیو تلویزیون پرداختم. در
رادیو با محمد قاضی، رضا سیدحسینی، حسینعلی هروی، و دیگران آشنا شدم. در
گروه ادب امروز، بخشهای طنز را مینوشتم. برنامهی مستقلی هم داشتم به
نام «زیر دندان طنز». از نادرپور هم خیلی آموختهام. یادش گرامی باد.
برنامههای ماهانهی گروه ادب هم با حضور مشاهیر ادبیات جلوه و جذابیت خاصی
داشت.
شبهای شعر کانون نویسندگان که در باغ گوته برگزار میشد برای من فراموشنشدنی است. من در شب دوم شعر خواندم و خیلی تشویق شدم.
از
سال 1364 با چند تن از دوستان شاعر و نویسنده جلساتی داشتیم که
سهشنبهها به ترتیب الفبا در منازل تشکیل میشد. جلسات سهشنبه تقریبا 11
سال به طول انجامید. بروبچههای سهشنبه عبارت بودند از کاظم سادات اشکوری،
اسماعیل رها، جواد مجابی، محمد مختاری، غلامحسین نصیریپور، حمیدرضا
رحیمی، عظیم خلیلی، محمد محمدعلی، احمد محیط، فرامرز سلیمانی و علی
باباچاهی که دوری راه مانع حضور مداوم او بود. همزمان با این جلسات،
داستاننویسان هم پنجشنبهها جلسه داشتند. جلسات براهنی هم چهارشنبههای
هر ماه بود. این گروهها گاهی جلسات مشترک داشتند و با هم در ارتباط
بودند. جلسات سهشنبه دو برنامه داشت. برنامهی اول شعرخوانی و بحث
دربارهی شعر بود و کاملا جدی. برنامهی دوم هم توأم با صرف شام بود و
چندان جدی نبود. سادات اشکوری سروده بود: به برنامهی دوم از ما درود / که
برنامهی اولی را زدود!
از سال 65 با شاعران ترکزبان بیشتر آشنا شدم.
دوشنبهها در قهوهخانهها جمع میشدیم و شعر میخواندیم. البته به ترکی.
یکی از شاعرانی که آشنایی با او برایم غنیمتی بود، حمیدهی رئیسزاده (سحر)
بود. او چون نمیتوانست به قهوهخانه بیاید، ما به خانهاش میرفتیم و
گاهی تا صبح شعر میخواندیم. یک بار احمد شاملو هم در جلسات شاعران
ترکزبان شرکت کرد و از همین طریق من با شاملو هم از نزدیک آشنا شدم و این
آشنایی به دوستی انجامید. در این دوستیها مفتون امینی عزیز را هم در کنار
خود یافتم که همیشه دوستش داشتهام و دارم. سحر از شاعران تأثیرگذار
آذربایجان است که من هم از او تأثیر پذیرفتهام. هر کجا هست سلامت باشد.
دیگر
از چه بگویم و از که بگویم. از منوچهری آتشی بگویم که حقی بزرگ به گردن
من دارد، از حمید مصدق بگویم که همیشه «از ما به مهربانی» یاد میکرد، از
سیمین بهبهانی بگویم که مثل مادرم دوستش دارم و به او افتخار میکنم.
واقعا نمیدانم از که بگویم. خوبان همه جمعاند بروم کمی اسفند دود کنم.
آدم
وقتی میخواهد در ادارهای استخدام شود، از او «عدم سوء پیشینه»
میخواهند. آنچه ما داریم از نظر بعضیها همهاش سوء پیشینه است و فکر
نمیکنیم ما را جایی استخدام کنند.
شخصی در باغی روی درختی رفته بود و
داشت میوه میچید. صاحب باع سر رسید و گفت: «فلان فلان شده، روی درخت مردم
چه کار میکنی؟» آن شخص گفت: «مگر شما نمیروید برای خانمتان کفش و لباس
بخرید؟» صاحب باغ گفت :«این چه ربطی دارد به آن؟» آن شخص گفت: «خوب، حرف،
حرف میآورد!» حالا حکایت ماست!
با این حال خیلی از حرفها ناگفته ماند. عمران صلاحی 12/8/82
***
کتابشناسی
گریه
در آب(1353)؛ قطاری در مه(1355)؛ ایستگاه بین راه(1356)؛ هفدهم(1358)؛
پنجره دان داش گلیر(ترکی) (1361)؛ رویاهای مرد نیلوفری(1370)؛ شاید باور
نکنید (1374)؛ یک لب و هزار خنده؛ و حالا حکایت ماست(1377)؛ آی نسیم سحری؛
ناگاه یک نگاه؛ ملا نصرالدین؛ و باران پنهان(1379)؛ هزار و یک آینه؛ و
آینا کیمی(ترکی)(1380)؛ آن سوی نقطهچینها(مجموعهی شعر)، تهران، نشر
ثالث، 124 ص، چاپ اول 1385؛ از گلستان من ببر ورقی: داستانها و قطعات
طنز، تهران، نشر همراه، 168 ص، چاپ دوم؛ اولین تپشهای عاشقانه قلبم:
نامههای فروغ فرخزاد به همسرش پرویز شاپور (با همکاری کامیار شاپور)،
تهران، نشر مروارید، 352 ص، چاپ چهارم 1383؛ پیشگامان شعر معاصر ترک،
خسروشاهی، جلال (با همکاری رضا سیدحسینی و عمران صلاحی)، تهران، نشر
مروارید، 310 ص، چاپ اول 1383؛ تفریحات سالم، تهران، ویستار، 296 ص، چاپ
اول 1385؛ خندهسازان و خندهپردازان، تهران، نشر علم، 342 ص، چاپ اول
1382؛ سلاطین آونگ: مجموعه ترانهها و نتهای قابل اجرا با گیتار، پیانو، و
اجرای گروهی، تالیف: پویان شادمانی، ویراستار: عمران صلاحی، تهران، مدبر،
158 ص، چاپ اول 1384؛ شوخی با شاعران، (با همکاری نعمت اللّه کاظمی
فرامرزی و حسن نقرهشناس اهری)، تهران، عابد، 48 ص، چاپ اول 1381؛ طنز و
شوخطبعی ملا نصرالدین، تهران، نشر نخستین، 328 ص، چاپ چهارم 1385؛ یک لب و
هزار خنده؛ طنزآوران امروز ایران، (با همکاری بیژن اسدیپور)، تهران،
مروارد 376 ص، چاپ هشتم 1384؛ عملیات عمرانی(داستانها و قطعات طنز)،
تهران، نشر معین، 224 ص، چاپ اول 1382؛ گزیده ادبیات معاصر: مجموعه شعر،
تهران، کتاب نیسان، 100 ص، چاپ دوم 1381؛ گزینه اشعار طنزآمیز، تهران،
مروارید، 254 ص، چاپ دوم 1385؛ مرا به نام کوچکم صدا بزن، تهران، هدف
صالحین، 208 ص، چاپ اول 1382؛ موسیقی عطر گل سرخ، نوروز هنر، 168 ص، چاپ
اول 1384.
قانون- برای مبارزه با آلودگی محیط زیست طراحان لباس به تکاپو
افتادهاند تا راهحل جدیدی برای کاهش استفاده از مواد شیمیایی برای تولید
پارچه پیدا کنند. یکی از این راهحلهای نوآورانه تولید پارچه از جنس شیر
گاو است.
به گزارش دویچه وله، نرم و لطیف، دو ویژگی برجسته پارچههای از
جنس شیر هستند که از سوی "آنکه داماسکه"، طراح جوان آلمانی اختراع
شدهاند. او همراه با همکارانش پس از پشت سر گذاشتن آزمایشهای مختلف
توانسته از پروتئین موجود در شیر گاو برای تهیه پارچه استفاده کند.
بنا بر گفتههای داماسکه برای تبدیل ماده خام اولیه از شیر به صورت نخ از هیچگونه مواد شیمیایی استفاده نمیشود.
محافظ محیط زیست و مفید برای پوست
یکی از امتیازات پارچههای از جنس شیر این است که در تهیه آن منابع طبیعی به هدر نمیروند. به طور مثال برای تولید یک کیلوگرم نخ از جنس شیر تنها به دو لیتر آب نیاز است، در صورتی که برای تهیه تیشرتهای متداول حدود 4100 لیتر آب مصرف میشود. در عین حال این ابداع با توجه به عدم استفاده از مواد شیمیایی در روند تولید این الیاف، میتواند در کند کردن آلودگی محیط زیست نقش مؤثری ایفا کند.
داماسکه میگوید: "پروتئین موجود در پارچههایی که از جنس شیر تهیه شدهاند برای پوست مفید هستند."
علاقه حوزههای مختلف صنعت به پارچههای از جنس شیر
این طراح 28 ساله در رشته میکروبیولوژی تحصیل کرده و با کمک شرکت ریسندگی برمن پروژهای به نام "کومیلش" را پایهگذاری کرده است. در حال حاضر در چارچوب این پروژه هر ساعت دو کیلو نخ تولید میشود. اما هدف آنکه داماسکه تولید 70 کیلوگرم از این الیاف در عرض یک ساعت است.
ابداع داماسکه نه تنها نظر طراحان و دنیای مد را به خود جلب کرده، بلکه شرکتهای اتومبیلسازی و صنعت پزشکی نیز نسبت به پارچههای از جنس شیرعلاقه نشان دادهاند.
آنکه داماسکه از سنین کم به طراحی و دوزندگی علاقه داشته و در سن 19سالگی موفق میشود مارک متعلق به خود را به نام MCC پایهگذاری کند.
ماده اولیه برای تهیه نخ شیری "کازئین"، پروتئینی موجود در شیر و سفیده تخم مرغ به صورت پودر است. قرار است که جنس مجموعه لباسهای بهاری MCC برای سال آینده 30٪ از نخ شیری، 65٪ الیاف ویسکوز و 5٪ اسپاندکس (کش نخ) باشد.
آیندهای درخشان برای نخ از جنس شیر
مدتهاست که تولید پوشاک از جنس پنبه ارگانیک از برنامههای ثابت شرکتهای بزرگ زنجیرهای تولیدکننده لباس مانند C&A و H&M است. به این ترتیب آنکه داماسکه با تولید پارچههای از جنس شیر احتمالا در بازار الیاف طبیعی پیشرفت چشمگیری خواهد کرد.
"هایکه شویر" از انجمن بینالمللی اقتصاد الیاف طبیعی میگوید که در حال حاضر کمبود الیاف در بازار تولید پوشاک معضل بزرگی است و منجر به انفجار قیمتها شده است. از این رو شویر تبدیل مادهای مانند کازئین به الیاف آن هم با هزینهای پائین را ایدهای بسیار هوشمندانه میداند.
قانون- دولت با اجرای قانون هدفمند کردن یارانهها تا کنون درهفت دوره، به هر نفر متقاضی یارانه نقدی 405 هزار و 500 تومان پرداخت کرده است.
به گزارش ایسنا، این رقم مربوط به کسانی است که از ابتدا برای دریافت یارانه ندقی ثبت نام کردهاند.
بر این اساس در دو مرحله اول به ازای هر نفر در هر دوره دو ماهه 89 هزار تومان و در پنج مرحله بعد هر ماه 45 هزار و 500 تومان یارانه نقدی به حساب سرپرستان خانوار واریز شده است.
به گفته سخنگوی کارگروه تحولات اقتصادی هم اکنون ماهیانه سه هزار و 300 میلیارد تومان یارانه به خانوارها پرداخت می شود.
همچنین براساس آخرین اعلامها جمعیت کشور حدود 76 میلیون نفر است، در حالی که هماکنون 73 میلیون نفر یارانه نقدی میگیرند.
با احتساب متوسط جمعیت متوسط یارانه بگیر از ابتدای اجرای طرح تا کنون، بیش از 28 هزار میلیارد تومان یارانه نقدی پرداخت شده است.
این رقم فقط مربوط به یارانه نقدی اقشار است، اما بنا به گفته مقامات دولتی بخشی هم به عنوان یارانه نقدی به بخش تولید پرداخت شده است.
خبرآنلاین: فردوسی پور اسم بازی شاهین و داماش را گذاشت داربی متهمان اختلاس.
.:: This Template By : web93.ir ::.