+ ۱۳۹۰/۰۵/۲۱
اینم عکس این میکروب های خوشگل مامانی(!) زیر میکروسکوپ.

میکروب ها زیر میکروسکوپ!

...

میکروب ها زیر میکروسکوپ!

...

میکروب ها زیر میکروسکوپ!

...

میکروب ها زیر میکروسکوپ!

...

میکروب ها زیر میکروسکوپ!

...

میکروب ها زیر میکروسکوپ!

...

میکروب ها زیر میکروسکوپ!

...

میکروب ها زیر میکروسکوپ!

...

میکروب ها زیر میکروسکوپ!

...

میکروب ها زیر میکروسکوپ!

...

میکروب ها زیر میکروسکوپ!

...

میکروب ها زیر میکروسکوپ!

...

!

الان صادقانه بگو چه حسی داری؟؟؟



  به قلم : فرناز ضیغمی


کپی برداری از این مطلب با ذکر نام سایت بلامانع است !

  برچسب ها : گزارش تصویری علمی میکروب ترسناک پزشکی


   
+ ۱۳۹۰/۰۵/۲۱

اغلب شما درباره کدهای مخفی گوشی هایی مانند نوکیا و سامسونگ اطلاعات زیادی دارید، یا این مورد به گوش تان خورده است. اما چند نفر از شما با کدهای مخفی اندروید آشنایی دارد و با آنها کار کرده؟ در اینجا به تعدادی از کدهای مخفی پرکاربرد و ریزه کاری های این سیستم عامل همه کاره می پردازیم.

توجه: لطفا از این کدها با دقت فراوان و با مسئولیت خودتان استفاده کنید. گزارش بازار مسئول آسیب های احتمالی نیست.

*#*#4636#*#*با تایپ این کد در گوشی اندرویدی خود، می توانید اطلاعات تلفن، اطلاعات باطری، تاریخچه کارکرد باطری و وضعیت کاربری آن را ببینید.


*#*#7780#*#*با این کد گوشی شما factory data reset می شود، یعنی اینکه موبایل به تنظیمات پیش فرض کارخانه برمی گردد و این اطلاعات از درون آن حذف می شوند: اکانت های گوگل که روی موبایل تعریف شده یا با آن در ارتباط باشند تنظیمات و اطلاعات ذخیره شده در اپلیکیشن ها و سیستم اپلیکیشن های دانلود شده اما این دستور کاری به برنامه های سیستمی، اپلیکیشن ها و همچنین اطلاعات کارت حافظه ندارد.


*2767*3855#
این دستور یک خرابکار تمام عیار است. گوشی شما را به تنظیمات کارخانه ای بر می گرداند، اما سر راه همه چیز را از فایل و فولدر گرفته تا اطلاعات و تنظیمات حافظه داخلی تلفن، پاک می کند و سپس فریم ویر (firmware) گوشی را از دوباره نصب می کند. پس در استفاده از این کد نهایت دقت را به کار ببرید و مراقب باشید.


*#*#34971539#*#*این کد اطلاعاتی درباره دوربین گوشی را به شما نشان داده و گزینه های زیر را هم در اختیارتان می گذارد: آپدیت فریم ویر دوربین در ایمیج (هیچ گاه این گزینه را امتحان نکنید) آپدیت فریم ویر دوربین روی کارت حافظه SD نمایش ورژن فریم ور دوربین شمارش تعداد آپدیت فریم ور.


*#*#7594#*#*
این دستور، عملکرد دکمه قطع مکالمه/پاور (End Call/Power) را تغییر می


   
+ ۱۳۹۰/۰۵/۲۱
پایگاه خبری دنیا الوطن در گزارش خود در این زمینه مدعی شده است: در پی مصاحبه آنجلینا جولی سفیر "حسن نیت" سازمان ملل متحد با روزنامه انگلیسی "فایننشال تایمز" درباره سفرش به ایران و ابراز اشتیاق وی به این سفر، رسانه های ایرانی از اعلام این خبر استقبال زیادی به عمل آوردند.

این روزنامه در ادامه آورده است که جولی در مصاحبه با این روزنامه انگلیسی گفت:

"یکی از آرزوهای من این است که از صحرای بزرگ ایران در حالی که بر روی شتر سوار هستم، عبور کنم".

در ادامه این گزارش ادعا شده است که رسانه های ایرانی از این سخن آنجلینا جولی در مصاحبه با فایننشال تایمز بسیار استقبال کرده و از نقش انسانی این ستاره هالیوودی تمجید کرده اند.

به گزارش این پایگاه خبری، زمانی محبوبیت جولی در محافل مطبوعاتی ایران افزایش یافته است که نخستین فیلمش در مقام کارگردان با عنوان "در سرزمین خون و عسل" با مضمون جنگ بوسنی را ساخته است.

  منبع : آفتاب
  برچسب ها : اخبار هالیوود هنرپیشه ایران سفر بازیگر


   
+ ۱۳۹۰/۰۵/۲۱

محمدرضا راستگو گزارشکر برنامه 90 در جدیدترین مطلب وبلاگ خود نوشت:

 : تصویر اول مربوط است به ۱۷ اسفندماه ۱۳۷۸؛ محل ضبط مسابقه تلویزیونی دانش فوتبال (در آن سال عادل فردوسی‌پور به عنوان تهیه کننده و مجری و محمدرضا راستگو به عنوان شرکت کننده در آن مسابقه تلویزیونی حضور داشتند).

تصویر سوم مربوط است به ۱۲ خردادماه ۱۳۷۸؛ محل ضبط مسابقه تلویزیونی ۱+۹ شبکه تهران (این مسابقه به تهیه کنندگی سونیا پوریامین برگزار شد که اجرای بخش ورزشی آن را عادل فردوسی‌پور برعهده داشت).

تصویر دوم و چهارم مربوط است به چند روز قبل؛ مردادماه ۱۳۹۰ در این تصاویر (تصویر ۱ و ۲؛ ۳ و ۴) شباهت‌های جالبی دیده می‌شود.



   
+ ۱۳۹۰/۰۵/۲۱

بهروز وثوقی هفته گذشته برای تماشای فیلم تسویه حساب به كارگردانی تهمینه میلانی در فستیوال جاروی پرنده به آنكارا سفر كرد. خانم‌ها تهمینه میلانی و لادن مستوفی مشتاقانه با او عکس یادگاری گرفتند.


   
+ ۱۳۹۰/۰۵/۲۱
سارا می خواهد سالم زندگی کند . . .

توی آگهی روزنامه خواند به یک منشی مجرد خانم نیازمندیم . سارا دورش را یک خط قرمز پر رنگ کشید ، بعد رفت طبقه دهم یکی از برج‌های خیابان ولی عصر ، توی فرم نوشت لیسانسیه ادبیات فارسی ، شماره تلفنش را هم نوشت ولی جای حقوق درخواستی را خالی گذاشت . غروب دیروز که تماس گرفتند و گفتند : « فردا صبح منتظر شما هستیم » با ته مانده حقوق قبلی‌اش از شرکت آریا یک جعبه شیرینی خرید.

مادر نان و پنیر را چید روی میز. یک بشقاب شیرینی هم آورد. دو لیوان چایی ریخت، گفت: « دیگر شیرینی برای چه خریده‌ایی ؟ تو که مثل همیشه دو هفته نشده یا اخراج می شوی یا این که فضای آن جا دلت را می زند و خودت دیگر نمی‌روی !» مادر یک شیرینی برداشت، بعد با همان دستی که شیرینی را گرفته بود، به سمت چپ آشپزخانه؛ جایی که آن طرفش دیوار خانه همسایه بود اشاره کرد « دختر ناهید خانم را نگاه کن، یک سالی می‌شود که توی همان شرکت مانده‌، چند روز پیش ناهید خانم می‌گفت: « توهمین یک ساله نصف بیشتر جهیزیه‌اش را خودش خریده » تو چی با کلی مشقت کار پیدا می‌کنی، اماعرضه نداری خودت را یک جا درست و حسابی بند کنی !»

 

 

 

 



ــ چه کسی را هم مثال می‌زند، مثلا' دختر ناهید خانم خیلی آدم حسابی است ؟خوبه خودم یک بار رفته‌ام محل کارش ، وقتی یارو صدایش می زد همچین با عشوه می‌گفت : جانم، خب معلوم است که باید یک سال یک جا بماند !

ـــ خب حالا نمی خواهد گناه دختر مردم را بشوری ما که چیزی جز خانمی ازش ندیده‌ایم !

ـــ اصلا' به خودم مربوط است دوست دارم تو هر شرکتی فقط دو هفته کار کنم !

ـــ بله، خب ، اصلا' به من و بابای بدبختت چه ربطی دارد؟ یادت رفته، دانشگاه آزاد قبول شدی، گفتی : لیسانس می گیرم می شوم معلم آموزش و پرورش، بیمه و کلی مزایا دارد، هی رفتی و آمدی گفتی: خرج دانشگاه آزاد را بدهید به جایش همه جهیزیه‌ام را خودم می‌خرم. کو حالا شش ماه می‌شود که درست تمام شده، روی هم رفته یک ماه درست و حسابی سر کار رفته ایی ؟



ــ کار بود و من نرفتم ؟

ـــ این همه آگهی توی روزنامه، اصلا' همه این ها را ول کن، شرکت آریا که خوب بود بنده خدا خود مهندس دو سه بار تلفن کرد، خودم شنیدم که برایش کلاس بی‌خودی می‌گذاشتی و می‌گفتی: نمی‌توانم بیایم، استخدام آموزش و پرورش شده ام ،افاده‌ها طبق طبق . . .

 


 

 

 

سارا همان طور ایستاده یک لقمه نان و پنیر درست کرد و خوشحال بود از این که مادر نفهمیده بود مهندس باز هم دیشب تلفن کرده و از او خواسته بود که برود سر کار اما او مثل چند دفعه قبل نتوانسته بود بگوید:« نمی توانم بیایم وقت‌هایی که شما نیستید پسرتان مزاحم من می‌شود» هنوز روز آخر را خوب یادش بود که پسر مهندس آمده بود شرکت و چند برگه به او داده و گفته بود: « این‌ها را تایپ کنید، من و پدر امروز چند جا قرار داریم، شرکت نمی آییم اما شما تا آخر وقت بمانید منتظر چند تا تلفن هستیم.» او جواب تلفن‌ها را داده بود، متن‌ها را تایپ کرده و ناهارش را هم خورده و رفته بود روی کاناپه اتاق مهندس دراز کشیده بود که پسر مهندس قرار نبود بیاید و آمده بود و به جای این که داد بزند خانم مرادی این چه وضعی است؟ مگر این جا جای خواب است؟ کنار پای سارا روی کاناپه نشسته...

هنوز بندهای کتانی را گره نزده بود که مرد جلو تر آمده و دستش را حلقه کرده بود دور کمر دختر و گفته بود: « خیله خب ، عجله‌ایی نیست ! » سارا به پنجه‌های پسر مهندس که توی شلوار جین سارا فرو رفته بودند زل زده بود. گره بندها را ول کرده و خواسته بود بلند شود که دست مرد از پهلو یش کنده نشده بود و او را کشانده بود پایین و دوباره خوابانده بودش روی کاناپه. مرد صورتش را نزدیک صورت دختر برده و گفته بود: « ای بابا، خب یک لحظه بنشین، » بعد دستش سر خورده بود بالاتر و چنگ زده بود توی نرمی سینه و همان وقت دختر از جا کنده شده و دست مرد را پرت کرده بود عقب و از اتاق بیرون رفته بود تا از پشت میزش برگه فاکس و چند یادداشت را بردارد و بگذارد لای پوشه زرد رنگ و کیف دستی‌اش را هم بردارد و برود تا دم در. رفته بود و از همان جا بلند گفته بود :« برگه فاکس و پیغام هایتان لای پوشه است، خداحافظ »

 



مادر دست‌هایش را جلوی چشم‌های سارا تکان داد و گفت: « هان، چرا زل زده‌ایی به لقمه، دوباره رفته‌ای توی عالم هپروت؟ حتما' سر کار هم همین طوری هستی که اخراجت می کنند !»

ــــ تا حالا هیچ کس منو اخراج نکرده، خودم نخواسته‌ام بروم، هیچ کدام محیط خوبی نداشته‌اند!

مادر بلند شد، بطری شیر را از توی یخچال آورد با صدایی آرام، طوری که سارا اگر هم نشنید مهم نباشد. گفت : « محیط خوبی نداشتند؟ همیشه همین حرف را می زنی، پس این همه زن چه طوری تو این همه شرکت کار می‌کنند می خواهی بگویی همه آن‌ها خراب هستند؟ زن اگر زن باشد بین صد تا مرد گرسنه و هیز هم که ولش کنی سالم می‌ماند! »

 

 

 

 



سارا بغض کرد، ظرف شیرینی را سرازیر کرد توی سطل زباله، مادر داد زد « دیوانه شده‌ای؟ چرا شیرینی ها را ریختی دور؟ » سارا روی مسواک قرمزش یک خط سفید از خمیر دندان کشید و با خودش گفت : برو بابا دلت خوش است، زن اگر سالم باشد؟ بعد تمام راه تا خیابان ولی عصر فکر کرد زن سالم چه ریختی است ؟

به ساعتش نگاه کرد، طبقه دهم برج از آسانسور پیاده شد، مرد در را باز کرد، دستش را دراز کرد، دختر مکث کرد، مردد بود، اما قبل از آن که دست‌های مرد توی هوا خشک شود سلام کرد، دست هم داد. مرد میزی را که رویش کامپیوتر بود و یک صندلی چرمی پشتش بود نشان داد ،

ـــ این میز شما است.


سارا بند کیفش را روی پشتی صندلی آویزان کرد، نشست با نوک انگشت ورق‌های توی کارتابل را زیر و رو کرد. مرد آن طرف پارتیشن پشت میزش نشست، از همان جا صدا زد « خانم مرادی تشریف بیاورید.»

سارا لبخند زد، رو به روی در ایستاد، مرد به مبل چرمی رو به رو اشاره کرد « بنشینید » روی مبل نشست.

ــــ امیدوارم همکارهای خوبی برای هم باشیم، اما چند نکته را باید یادآوری کنم! یک دفترچه تلفن آبی تو یکی از کشو های میز تان است همه شماره هایی که با آن ها سرو کار داریم همان جاست .

ــــ چشم !

ـــ ما این جا آبدار چی نداریم، صبح به صبح سماور را روشن کنید، البته امروز خودم روشن کرده‌ام، بیسکویت همیشه توی کابینت است، هر وقت چیزی کم و کسر داشتید، لیست کنید می‌خرم، ما این جا چیزی به اسم ارباب رجوع نداریم، مگر این که گاهی دوستی، آشنایی کسی بیاید، که آن وقت زحمت پذیرایی از آن ها با شما است.

ــــ چشم !

مرد نوک انگشت سبابه‌اش را کشید روی میز و خطی از خاک پاک شد، بعد انگار با خودش گفت: « منشی قبلی خیلی شلخته بود، بیرونش کردم» اما یک تی زمین شوی پشت در آشپزخانه است، غروب به غروب یک دستی هم به زمین بکشی بد نیست، هر چند ما رفت و آمد چندانی نداریم خیلی کثیف نمی‌شود.

دختر به گرد و غبار نشسته روی میز و رد پاهای روی سرامیک‌ها نگاه کرد.

ــــ بله، حتما' . . .

مرد فرم درخواست دختر را از توی کارتابل برداشت، نگاهش کرد، پرسید « مجرد هستید دیگر؟» سارا لبه مانتو را روی پایش کشید، لبخند زد.

ـــ بله

ــــ خیلی خب، شما از همین حالا کارتان را شروع می کنید، شماره آقای جوادی را بگیرید وصل کنید اتاق من، کار کردن با تلفن سانترال را که بلد هستید ؟

ـــ بله

سارا هنوز از اتاق خارج نشده بود که مرد گفت: « خانم مرادی هیچ اصراری نیست مقنعه سر کنید می‌توانید با روسری بیایید .»

ــــ بله، اتفاقا' با روسری راحت‌تر هستم !

ــــ در ضمن اگر حوصله‌ات سر می‌رود تو هارد کامپیوتر چند تا فیلم و شو ریخته‌ام، مشکلی نیست می‌توانید نگاه کنید، گفتم که ما این جا مراجعه کننده حضوری نداریم، راحت باشید !

سارا لبخند زد، نشست پشت میز، شماره آقای جوادی را گرفت، وصل کرد به اتاق مرد، کامپیوتر را روشن کرد و تصویر تن خیس زنی که لب ساحل آفتاب گرفته بود روی مانیتور نقش بست.

سارا ورق‌های کارتابل را زیر و رو کرد، مقابل در اتاق مرد ایستاد، پرسید «عذر می خواهم قرار داد کتبی نمی‌بندید ؟»

ـــ چرا می‌بندیم ! بیایید این برگه را پر کنید.


   
+ ۱۳۹۰/۰۵/۲۱
به نقل از رويترز، دياب اوانا در مصاف دوستانه روز يكشنبه گذشته با لبنان اقدام به زدن يك ضربه پنالتي نه به شكل معمول از روبرو بلكه از پشت سر كرد.

سركو كاتانچ سرمربي امارات در شرايطي كه اين بازي با نتيجه 6 بر 2 به سود تيم تحت رهبريش بود، اوانا را به بازي فراخواند و اين بازيكن سه دقيقه پس از ورود به زمين و در شرايطي كه پنالتي براي امارات گرفته شده بود، پشت توپ قرار گرفت و با پشت پا توپ را به شكلي جالب و عجيب وارد دروازه لبنان كرد.

پس از بازي، مربي اماراتي‌ها از اين حركت ستاره تيم خود ابراز ناراحتي و انتقاد كرد، زيرا اعتقاد داشت چنين حركتي با روحيه ورزشي همخواني نداشته است.


وي اظهار داشت: از اين مدل زدن ضربه پنالتي خوشم نمي‌آيد. بايد به بازيكنان ديگر تيم‌ها احترام بگذاريم. در آينده نمي‌دانيد فوتبال براي‌‌تان چه چيزي را به ارمغان خواهد آورد.
وي افزود: اوانا بازيكن جواني است، او فهميد به اين ترتيب مرتكب اشتباه شده است. من از او مي‌خواهم به ديگران احترام بگذارد.

در پي زدن ضربه پنالتي با پشت پا، يكي از اعضا كادر فني تيم لبنان نسبت به اين بي‌احترامي اعتراض كرد كه با كارت قرمز داور مسابقه روبرو و مجبور به حضور روي سكوي ورزشگاه شد ولي اميل رستم، سرمربي تيم لبنان اظهار داشت: فكر نمي‌كنم با اين كار قصد توهين از طرف بازيكن امارات وجود داشته است.

وي افزود: اين يك تصميم شخصي از طرف بازيكن بود و ربطي به عملكرد تيم امارات نداشت.
اين ديدار با برتري 7 بر 2 امارات خاتمه يافت.


   
+ ۱۳۹۰/۰۵/۲۱
اما مشاهدات از سطح شهر، حاکی از آن است که به رغم تعیین قیمت در محدوده 3200 تا 3500 برای هر کیلو آش و حلیم، در برخی نقاط تهران، حلیم تا شش هزار تا هفت هزار تومان در هر کیلو و آش به قیمت پنج هزار تا شش هزار تومان در هر کیلو به فروش می‌رسد.
سرویس اجتماعی ـ رئیس اتحادیه کباب، حلیم و غذای سنتی ایران، کمترین گردش مالی این صنف را در سي روز ماه رمضان، نزدیک 81 میلیارد تومان اعلام كرد و گفت: گردش مالي روزانه اين صنف را دو میلیارد و هفتصد میلیون تومان دانست.

رئیس اتحادیه کباب، حلیم و غذای سنتی افزود: بررسی‌ها نشان می‌دهد، دو هزار واحد غیر مجاز در سطح شهر تهران در حال عرضه آش و حلیم در ماه مبارک رمضان هستند، در حالی که در تهران، تنها هفتصد واحد مجاز عرضه کننده داریم که از نظر بهداشتی، فعالیتشان مورد تأیید ماست.

محمدی گفت: بین دویست تا سیصد تقاضا نیز برای دریافت مجوز به اتحادیه رسیده و در حال بررسی است.
 
به گزارش شبکه خبر، وي تصريح كرد: بر پایه تصمیمات گرفته شده، هر کیلو آش باید به قیمت 3200 تومان و هر کیلو حلیم به قیمت 3500 تومان عرضه شود؛ بهای فروش آش شله قلمکار نیز 3500 تومان است.

محمدي گفت: بررسی‌ها نشان می‌دهد 90 درصد اعضای صنف، این قیمت مصوب را رعایت می‌کنند و عرضه آش و حلیم گرانتر از این مبلغ بیشتر از سوی واحدهایی صورت می‌گیرد که مجوز ندارند.

اما مشاهدات از سطح شهر، حاکی از آن است که به رغم تعیین قیمت در محدوده 3200 تا 3500 برای هر کیلو آش و حلیم، در برخی نقاط تهران حلیم تا شش هزار تا هفت هزار تومان در هر کیلو و آش به قیمت پنج هزار تا شش هزار تومان در هر کیلو به فروش می‌رسد.

همچنین در برخی نقاط، فروش آش به صورت ملاقه‌ای نیز دیده شده است، به گونه ای که در یکی از خیابان‌های مرکز شهر، آش به قیمت ملاقه ای 1500 تومان، عرضه می‌شود که طبیعتا در این حالت وزن کشی نمی شود.

از سوی دیگر، در بسیاری از نقاط نیز آش و حلیم در کاسه‌هایی کوچک و یک نفره سرو می‌شود؛ بهای هر کاسه آش و حلیم در این حالت، نزدیک 1500 تا 2000 تومان در نقاط گوناگون شهر است.

بنابراین، خرید به این صورت طبیعتا سبب می‌شود بهای هر کیلو آش و حلیم حتی تا هشت هزار تومان نیز افزایش یابد.

محمدی متوسط فروش هر مغازه عرضه کننده آش و حلیم در تهران را روزانه دست کم یک میلیون تومان دانست و گفت: اگر اعضای صنف بخواهند از مواد اولیه با کیفیت استفاده کنند و غذای خوب درست کنند، بین 10 تا 15 درصد سود می‌برند، ولی در کل می‌بینید که برخی به گونه ای غذا تهیه می‌کنند که سودشان به 50 درصد هم می‌رسد.

وی در پاسخ به این پرسش که آیا افزایش 40 درصدی قیمت آش و حلیم زیادتر از حد معمول نیست، گفت: به هر حال، مواد اولیه گران شده است و بهاهی آش و حلیم هم طبیعتا با افزایش قیمت مواد اولیه و سخت افزایش می‌یابد.

محمدي درباره فعاليت واحدهای سیار کنونی گفت: این واحدها ارتباطی به اتحادیه ندارند و با راه‌اندازی واحدهای سیار، می‌توانیم به آماری درباره میزان اقلام مصرفی برای تهیه این مواد غذایی دست یابیم.
برچسب ها: حلیم ، آش ، ماه رمضان


   
+ ۱۳۹۰/۰۵/۲۱

 

هر کسی که این موجود را ببید مریض میشود + عکس

پس از چند روز، تمام کسانی که این موجود را از نزدیک مشاهده کرده بودند، دچار بیماری عجیبی شدند که هیچ‌یک از پزشکان علت این بیماری و راه درمان آن را نمی‌دانستند.


در 12 سپتامبر 1952 اتفاقی عجیب و باورنکردنی، مردم دهکده برکستون در ویرجینیای غربی را شگفت‌زده کرد.

به گزارش «فردا»؛ ساعت 7:15 دقیقه بعدازظهر بود و پسران مدرسه فلت‌وود تعطیل شده و به سمت خانه می‌رفتند. دو پسر خانواده ادوارد و فرد‌مای به همراه دوستانشان تامی‌هایر، نیل نانلی، رونی شیور که بین 10 تا 17 سال داشتند، در میانه‌های راه نوری عجیب در آسمان دیدند که آنها را بهت‌زده کرد. ابتدا فکر ‌کردند که یک هواپیماست اما با دیدن نورها و حرکات عجیب آن، شگفت‌زده و هراسان تا خانه دویدند.

آنها به سرعت به خانه برادران مای رفته و موضوع را برای مادر خانواده تعریف کردند. کاتلین پس از شنیدن این داستان، به سمت تپه‌های فلت‌وود به راه افتاد تا ببیند موضوع از چه قرار است. پسرها و سگ کاتلین به نام لمون هم به دنبال او راهی جنگل شدند. در میانه‌های مسیر، گویا لمون متوجه چیزی شده و در حالی که مرتب واق واق می‌کرد، به پشت یکی از تپه‌ها رفت.
همه جا تاریک بود و اطراف به وضوح دیده نمی‌شد. آنها نیز به دنبال لمون راه افتادند تا ببینند که او چه چیزی پیدا کرده است. کمی که جلوتر رفتند، بویی تند مانند بوی فلفل که موجب سوختن بینی و چشم‌هایشان شده بود، به مشامشان رسید. در همین لحظه دو نور قرمز کوچک، از لابه‌لای درختان بلوط نظر آنها را به خود جلب کرد. آنها به سمت نور حرکت کردند. هر چه جلوتر می‌رفتند، نور قرمز شدیدتر می‌شد. با نگاه کردن به این نور، آنها درد شدیدی در چشم‌هایشان احساس کردند.

آنها که بسیار ترسیده بودند، به سرعت به سمت خانه راه افتاده و با کلانتر دهکده، رابرت کارر تماس گرفتند. کلانتر به همراه دستیار خود لی استوارت به سمت تپه‌های فلت‌وود حرکت کردند. کاتلین و بچه‌ها این بار به همراه کلانتر و دستیارش، به همان محل بازگشتند. این بار چیزی که می‌دیدند، قابل باور نبود.

آنها شخصی بلندقد در حدود سه متر را، با صورتی قرمز و چشمانی بسیار درشت و نورانی که به چشمان انسان هیچ شباهتی نداشت، با بدنی نقره‌ای و لباسی سبز دیدند که ایستاده بود و به آنها نگاه می‌کرد. برخی از شاهدان گفتند که این موجود فاقد دست بود ولی بسیاری از آنها گفتند که او دستانی کوچک داشت که زیر لباسش پنهان کرده بود. این موجود اسرارآمیز، پس از دیدن آنها بسیار وحشت کرده و پا به فرار گذاشت.


تحقیقات پس از مشاهده دوباره


صبح روز بعد، یکشنبه 13 سپتامبر دستیار کلانتر، لی استوارت بار دیگر موجود اسرارآمیز را مشاهده کرد که گویا سر تا پایش در گل فرو رفته و کثیف بود. او به سرعت به وسیله بی‌سیم، موضوع را به کلانتر اطلاع داد اما تا کلانتر خود را به محل برساند، دیگر از موجود خبری نبود و بعد از آن نیز هیچ‌کس او را ندید. بعد از پایان گرفتن این داستان، یک روز کلانتر پرونده‌های مربوط به دهکده در 12 سال گذشته را بررسی می‌کرد که به موضوع بسیار جالبی برخورد. در یکی از این پرونده‌ها، تصادفی ثبت شده بود که خیلی عجیب به نظر می‌رسید. در سال 1942 یعنی درست ده سال قبل از این ماجرا، شخصی به نام مکس لوکارد، با خودروی کامیون خود در حال رانندگی بوده که با موجودی عجیب برخورد کرده بود. با اینکه اتومبیل مکس به شدت آسیب دیده بود اما اثری از موجودی که با او تصادف کرده بود پیدا نشد.


آغاز تحقیقات


رابرت کارر که خیلی به این ماجرا علاقه‌مند شده بود، تحقیقات محلی را آغاز کرد تا بفهمد که چند نفر تا به حال این موجود را دیده‌اند. در نزدیکی جنگل فلت وود، ویلیام اسمیت به همراه همسرش دونا، زندگی می‌کردند که ‌یک شب، در حال بازگشت از مهمانی، با موجودی عجیب برخورد کرده بودند. پس از رسیدن به خانه، متوجه شدند که دختر 21 ساله‌شان، دنیل نیز این موجود را دیده است و آن‌قدر ترسیده و شوکه شده بود که حال مساعدی نداشت و به همین دلیل در بیمارستان کلارکس بورگ بستری شد.

پس از اینکه حال دنیل بهتر شد و توانست ماجرا را تعریف کند، این‌چنین گفت: «ساعت 6:30 دقیقه بعدازظهر بود و من در حال گوش کردن به رادیو بودم که ناگهان صدای رادیو قطع شد. سپس صداهای عجیبی از بیرون به گوش رسید. برای اینکه ببینم این صداهای عجیب مربوط به چیست، از خانه بیرون آمدم که با موجودی خارق‌العاده برخورد کردم. آن‌قدر ترسیده بودم که حتی توان فرار هم نداشتم. در این زمان موجود هم که پیدا بود از من ترسیده، پا به فرار گذاشت.»

بعد از تحقیقات مشخص شد که تمام رادیوها و خطوط مخابراتی در این منطقه به مدت 45 دقیقه قطع بوده است. رابرت بعد از صحبت با شاهدان ماجرا، تصمیم گرفت تا با کمک گرفتن از آنها، چهره آن موجود ناشناس و عجیب را شناسایی کند. جالب اینجا بود که تمام شاهدان این موجود را به یک شکل و با تفاوت‌های بسیار کوچک توصیف کردند. این تصویر، برای تحقیقات بیشتر به سازمان فضایی داده شد و آنها نیز اعلام کردند که این موجود، به احتمال بسیار زیاد یک موجود فضایی بوده که از سفینه خود جا مانده است.


علائم بیماری


پس از چند روز، تمام کسانی که این موجود را از نزدیک مشاهده کرده بودند، دچار بیماری عجیبی شدند که هیچ‌یک از پزشکان علت این بیماری و راه درمان آن را نمی‌دانستند. علائم بیماری در تمام آنها یکسان بود. بیماران دچار زخم‌هایی در قسمت بینی و گلویشان شده بودند. حال لمون - سگ خانم مای - از همه بدتر بود و زخم‌های گلویش اجازه غذا خوردن به او نمی‌داد و دائم تشنج می‌کرد. یکی از پزشکان معالج، این علائم را شبیه به کسانی دانست که با گاز خردل مسموم می‌شوند. همچنین این پزشک، علت تشنج برخی از بیماران را شوکه شدن و ترس دانست.ادعاهای جدیدپس از گذشت 48 سال از مشاهده موجود فضایی، یعنی سال 2000، جو نیکل- محقق علوم ماوراءالطبیعه- ادعای فضایی بودن این موجود عجیب را رد کرد و همین امر باعث به وجود آمدن اختلاف بین محققان علوم فضایی شد. برخی از آنها که با محققان پیشین و فضایی بودن این موجود موافق بودند، مدارکی آوردند که نشان می‌داد در روز 12 سپتامبر 1952، شیئی عجیب با چراغ‌های قرمز رنگ بر فراز آسمان ایالات مریلند، پنسیلوانیا و ویرجینیا دیده شده است که در نزدیکی رودخانه الک و در پشت تپه‌های فلت وود ناپدید شده است. این موضوع، می‌تواند دلیل محکمی بر فضایی بودن موجود باشد اما نیکل معتقد بود که آدم فضایی در کار نبوده و این موجود خیالی، تنها یک جغد عظیم‌الجثه بوده که لابه‌لای درختان بلوط نشسته بوده است. این جغد، پس از چند روز سرگردانی در شهر به جنگل گریخته است.

بعدها این موجود به خاطر جثه عظیمی‌که داشت، به هیولای فلت وود مشهور شد و هر سال در این تاریخ، فستیوالی سه روزه در این دهکده برگزار می‌شود. در این فستیوال، عروسکی به شکل هیولای فلت وود ساخته‌شده و این فستیوال به نام جشن هیولای سبز شناخته می‌شود.


   

درباره وبلاگ

کافه فان / Cafefun.ir
سایت اطلاعات عمومی و دانستنی ها

موضوعات

تبليغات

.:: This Template By : web93.ir ::.

برچسب ها: اطلاعات عمومی ، آموزش ، موفقیت ، ازدواج ، دانستنی ، گیاهان دارویی ، تعبیر خواب ، خانه داری ، سخن بزرگان ، دانلود ، بازیگران ، روانشناسی ، فال ، اس ام اس جدید ، دکتر شریعتی ، شاعران ، آموزش یوگا ، کودکان ، تکنولوژی و فن آوری ، دانلود ، تحقیق ، مقاله ، پایان نامه ، احادیث ، شعر ، رمان ، عکس ، قرآن ، ادعیه ، دکوراسیون ، سرگرمی ، اعتیاد ، کامپیوتر ، ترفند ، ورزش ، کد آهنگ ، مقالات مهندسی ، طنز ، دانلود کتاب ، پزشکی ، سلامت ، برنامه اندروید ، زنان ، آشپزی ، تاریخ ، داستان کوتاه ، مدل لباس ، مدل مانتو ، مدل آرایش