+ غزل ابراهیمی ۱۳۹۰/۰۲/۱۸
چرا مختار قیامش را یک شب زودتر آغاز می‌کند؟

به نوشته مشرق،هنگام غروب بود که ابراهیم فرزند مالک اشتر و مرد شماره 2 قیام با توافق قبلی مختار، به عنوان اعلام رسمی قیام، بر مأذنه رفت و اذان گفت، سپس شیعیان در مسجد، نماز مغرب را پشت سر ابراهیم به جای آوردند.

رژه مسلحانه یا قدرت نمایی

پس از نماز، ابراهیم دستور داد جمعیت پشت سر او به طرف خانه مختار حرکت کنند، در حالی که همه مسلح و آماده رزم بودند.

«ایاس بن مضارب» رئیس شهربانی کوفه، به سرعت خود را به استاندار (ابن مطیع) رساند و به او اعلام خطر کرد و گفت: به زودی مختار قیام خواهد کرد.

دیگر مسأله قیام علنی شده و دشمن متوجه اوضاع گشته بود و گزارشات مختلف درباره قیام، سبب شد که عمال حکومت، قبل از هرچیز شهر را کاملاً به کنترل خود درآورند.

حکومت کوفه بدست عمال عبدالله زبیر بود و عبدالله بن مطیع از طرف ابن زبیر استاندار کوفه بود. و مرحله اول قیام آن بود که کوفه آزاد شود و سپس مسأله تصفیه شهر و بعد از آن جنگ با حکومت شام اعلام شود.

اعلام حکومت نظامی

دو روز قبل از تعیین تاریخ قیام از جانب مختار و ابراهیم، یعنی روز دوشنبه دوازدهم ربیع الاول سال 66هـ.ق، شهر کوفه حکومت نظامی شد. و شهر، چهره ای دیگر به خود گرفت، ایاس بن مضارب، نیروهای خود را در شهر جمع کردند و به فرمان ابن مطیع، اعلام حکومت نظامی کردند.

ایاس، رئیس شهربانی و جمعی از شرطه ها و ماموران، در مرکز شهر مستقر شدند و «ایاس» و فرزندش، «راشد» را به فرماندهی جمعی دیگر از نیروها، به طرف «کناسه» فرستاد و تعدادی را به طرف بازار، و خلاصه گزارش کار خود را به حاکم کوفه ارائه داد و پیشنهاد کرد که: هریک از مراکز مهم و میدان های حساس شهر را با نیروهای مسلّح خود، تحت فرماندهی سران محلی و وابسته خود، به کنترل خود درآورد.

حاکم کوفه شخصاً برای برقراری امنیت و جلوگیری از هرگونه تشنّج و اختلال، وارد صحنه شد و گروه های مسلح محلی را به نقاط حساس شهر گماشت.

1- عبدالرحمن بن سعید، را به فرماندهی گروهی از نیروهای خود به میدان حساس «سبیع» فرستاد و به او سفارش کرد: مواظب طایفه خود باشد و پس از اطمینان از آنان، میدان حساس شهر را حفاظت کند، که مبادا حادثه ای رخ دهد که در آن صورت بی عرضگی خود را نشان داده است.

2- «کعب بن ابی کعب خثعمی» را با گروهی مسلح، برای کنترل میدان «بشر» اعزام کرد.

3- مسئولیت کنترل میدان «سالم» را به «شمر بن ذی الجوشن» و نیروهای تحت فرماندهی او واگذاشت.

4- «عبدالرحمن بن مخنف» را با تعدادی مسلح، به میدان «صائدین» گسیل داشت.

5- «ابوحوشب» و نیروهایش را مسئول حفاظت از میدان «مراد» کرد و به آنان سفارش کرد که: مواظب طوائف خود و محل های مأموریت خویش باشند.

6- «شبث بن ربیعی» را به خارج از شهر، در نقطه ای به نام «شوره زار» با جمعی مسلح، به عنوان نیروهای پشتیبانی مستقر کرد و به وی سفارش کرد که: هرگاه صدای نیروهای مختار را شنیدی، به طرف آنان حرکت کن.

حکومت نظامی، روز دوشنبه (دو روز قبل از شروع قیام) در شهر کوفه اعلام شده بود و تمام مسیرها و مراکز حساس شهر، در کنترل نیروهای دشمن بود.

چرا مختار قیامش را یک شب زودتر آغاز می‌کند؟

ابراهیم مالک اشتر در سریال مختارنامه

به سوی خانه مختار

«ابراهیم» پس از اداء نماز مغرب با جمعی مسلح، به قصد دیدار مختار، به طرف خانه مختار حرکت کرد، و او از اوضاع شهر باخبر بود و می دانست که راه ها و مراکز حساس و میادین شهر را نظامی ها قُرق کرده اند.

حمید بن مسلم گوید: «شب سه شنبه بود که همراه ابراهیم، به طرف خانه مختار حرکت کردیم و تا اینکه به خانه «عمرو بن حریث» رسیدیم. ما همه سواره بودیم و تعدادمان حدود یکصد مرد جنگی بود که همه مسلح بودیم و زیر قبای خود، زره پوشیده بودیم و شمشیرهای خود را به کتفمان آویخته و سلاح ما جز شمشیر، چیز دیگری نبود. ما از خانه سعید بن قیس نیز گذشتیم تا به خانه «اسامه» رسیدیم.

ما به ابراهیم پیشنهاد کردیم که از راه امن تری حرکت کنیم و از طرف خانه «خالد بن عرفطه» عبور کرده و از طرف «محله نخیله» می گذریم تا به خانه مختار برسیم. «ابراهیم» که جوانی دلیر و نترس بود، پیشنهاد ما را رد کرد و از برخورد با نیروهای دشمن واهمه ای نداشت و چنین گفت: «به خدا از کنار دارالعماره و وسط بازار می گذرم، تا دشمن را مرعوب کنم و عملاً به آنان بفهمانم که ما آنان را چیزی حساب نمی کنیم.»

سرانجام راه «باب الفیل» را پیش گرفتیم، و مسیر ما درست به سوی قلب نیروهای دشمن بود و از خانه «عمرو بن حریث» گذشتیم که ناگهان فرمانده نیروهای دشمن با نیروهای مسلح خود، مقابل ما سبز شدند و راه را بر ما بستند.

اولین برخورد مسلحانه

ایاس بن مضارب فرمانده نیروهای حاکم کوفه فریاد زد: شما کیستید، چکاره اید؟!

ابراهیم با آرامش و خونسردی، جواب داد: من ابراهیم فرزند اَشترم!

ابن مضارب: این گروه مسلح چیست که تو را همراهی می کند؟!

منظورتان چیست؟ و اضافه کرد: به خدا کار شما مشکوک است، به من گزارش داده اند که تو هرشب، از این جا عبور می کنی، من نمی توانم اجازه دهم که به راهت ادامه دهی، تو الان بازداشتی یا الله، راه بیفت، تا پیش امیر برویم و هرچه او دستور داد همان خواهد شد.

ابراهیم، مرد غیرت و شهامت، یکدفعه خشمگین شد و خطاب به فرمانده نیروهای حاکم کوفه، فریاد زد: بی پدر برو کنار!

ابن مضارب: هرگز، نمی شود!

چرا مختار قیامش را یک شب زودتر آغاز می‌کند؟

ایاس بن مضارب فرمانده سربازان حاکم زبیری کوفه در سریال مختارنامه

فرمانده نیروهای حاکم کوفه کشته شد

حمید بن مسلم، که خود از شاهدان صحنه است می گوید:

در اینجا دیدم، مردی به نام «ابوقطن» پشت سر فرمانده سربازان حاکم کوفه ایستاده بود و غالباً اسکورت او بود و افراد نسبت به او احترام خاصی قائل بودند، و با ابراهیم نیز سابقه دوستی داشت.

ابراهیم او را صدا زد: ابوقطن! بیا جلو.

وی جلو آمد و نیزه دراز بلندی نیز، در دست داشت.

ابوقطن، خیال می کرد، ابراهیم از او خواسته است که جلو بیاید و وساطت کند و با ریش سفیدی، فرمانده سربازان بن مطیع را راضی کند که جلو مسیر ابراهیم را باز کند، اما دیدم ابراهیم بسرعت دست برد و نیزه ابوقطن را از دستش گرفت و آن را ورانداز کرد و گفت: عجب نیزه درازی است! و ناگهان نیزه را بلند کرد و درست در گلوی ابن مضارب، جای داد. تا خواست بجنبد، با فشار نیزه ابراهیم، سرنگون شد و بر روی زمین غلطید و ابراهیم به یکی از همراهانش دستور داد تا سر وی را از بدنش جدا کند و او نیز بلافاصله دستور ابراهیم را اجراء کرد.

نیروی مسلحی که تحت فرماندهی ابن مضارب بودند، با دیدن اوضاع، صحنه را ترک کردند و هرکدام به طرفی متواری شدند و سپس به نزد ابن مطیع حاکم کوفه رفتند و جریان را به او گزارش دادند. ابن مطیع که اوضاع را جدی و خطرناک دید، بلافاصله فرزند ایاس بن مضارب مقتول را به جای پدرش نصب کرد و نام او «راشد» بود، و پُست راشد را که نگهبانی از بازار بود، به «سوید بن عبدالرحمن منقری» سپرد.

بالاخره نیروهای دشمن، با توجه به شناختی که از دلیری و مردانگی ابراهیم داشتند از مسیر ما کناره گرفتند و ما بر مختار وارد شدیم. این جریان در شب چهارشنبه رخ داد.

ما باید زودتر دست به کار شویم

ابراهیم به نزد مختار رفت و گفت: قرار بود فردا شب قیام را شروع کنیم، اما حادثه ای که امشب رخ داد، سبب شد که ما همین امشب، وارد عمل شویم و به دشمن فرصت ندهیم. مختار ناگهان تکان خورد و گفت: مگر چه شده؟

ابراهیم گفت: ایاس بن مضارب فرمانده نیروهای حاکم کوفه راه را بر ما گرفت و تصمیم داشت مرا بازداشت کند که من هم او را کشتم و اینک سر بریده او را نیز آورده ام.

مختار که خوب به روحیه ابراهیم آشنا بود، با خوشحال گفت: «فبشرک الله بخیر، فهذا طیر صالح و هذا اول الفتح؛ خوش خبر باشی. خدای مژده خیرت دهد. این را به فال نیک می گیرم. انشاءالله این آغاز فتح است.»

سران انقلاب خاصه ابراهیم، فرمانده کاردان و دلیر، در خانه مختار جمع هستند و جریان برخورد مسلحانه و کشته شدن بن مضارب سبب شد که بنا بر پیشنهاد ابراهیم، در همان شب رسماً قیام اعلام شود و مبارزین، شهر حساس کوفه را تصرف کنند.


کلمات کلیدی این مطلب: چرا,مختار,قیامش,را,یک,شب,زودتر,آغاز,می‌کند؟,,


   
+ غزل ابراهیمی ۱۳۹۰/۰۲/۱۸
چرا تسبیحات اربعه می گوییم؟

«سبحان الله و الحمد لله و لا اله الا الله و الله اکبر »، را تسبیحات اربعه نامیده اند، با آن که تنها یکی از آن چهار تا سبحان الله است و بقیه تسبیح نیست، بلکه تحمید و تهلیل و تکبیر است ، این است که :

تسبیح به معنای منزّه دانستن خدا از عیب و نقص است ؛ از این حیث ، تحمید هم تسبیح است ؛ زیرا تحمید منزه دانستن خدا از هر ناپسندی است ، زیرا گفته شده : « التحمید هو الثناء على علوه و ارتفاعه ذاتا و صفاتا و أفعالا عن كل نقیصة و علة »؛ یعنی تحمید همان ثنایی است که بر بزرگی و رفعت شأن خدا از نظر ذات و صفات و افعال ، صورت می گیرد .

تهلیل نیز تسبیح است ؛ زیرا تنزیه خدا از هر گونه شریک و همتاست .

تکبیر نیز تسبیح است ؛چرا که تنزیه خدا از هر گونه محدودیت و توصیف ناقص است .

بنابراین سه ذکر تحمید و تهلیل و تکبیرهم خود، نوعی تسبیح ، بلکه سرور همه تسبیحات هستند .1

 

سرّ تسبیحات اربعه

در رکعات سوم و چهارم نماز می توان به جای حمد تسبیحات اربعه را خواند که سرّ چهارگانه بودن این تکبیرات چهار ضلعی بودن کعبه و بیت المعمور و عرش الهی است ؛ 2 به عبارت دیگر حقیقت عینی و خارجی که این تسبیحات به آن اشاره دارند ، یک موجود واقعی و عینی در عالم برتر به نام بیت المعمور است که چهار وجه دارد و هر قسمت از این تسبیحات به یکی از آن وجوه اشاره می کنند .

در ابتدای تسبیحات نمازگزار سبحان الله گفته و خداوند را از نسبتهایی که مخلوقین به او می دهند پاک و منزه می شمرد و اقرار می کند که عبادت ما شایسته مقام قدس او نیست، اما چون خود خدا اذن داده و بلکه امر فرموده که همین عبادتهای ناقص را انجام دهیم ادامه داده و از این بابت از خداوند قدردانی نموده و حمد و ثنای الهی را بر زبان جاری می کند و سپس لا اله الا الله گفته و اعلام می کند که هر گونه ستایش و پرستش فقط مخصوص خداست و لیس فی الدار غیره دیار، و در پایان الله اکبر گفته و مجدداً تاکید می نماید که اینها که ما می فهمیم و بر زبان جاری می نماییم هرگز لایق مقام ربوبی نبوده و خداوند متعال بزرگتر از آن است که به وصف در آید.

همچنین گفته شده که الحمدلله اشاره به توحید افعالی و لااله الا الله اشاره به توحید صفاتی و اسمائی و الله اکبر اشاره به توحید ذاتی دارد و سبحان الله ابتدای تسبیحات بیانگر تنزیه خداوند از تمامی این مراتب تصور شده می باشد . و چون سوره حمد نیز به نوعی مشتمل بر این توحیدات ثلاثه است این تسبیحات می توانند در رکعات سوم و چهارم ، جایگزین سوره حمد گردند .


کلمات کلیدی این مطلب: چرا,می,گویند,تسبیحات,اربعه؟,,


   
+ غزل ابراهیمی ۱۳۹۰/۰۲/۱۸
پاسخ دفتر آيت‌الله بهجت درباره پيش بينی ظهور

ايسنا: اخیراً مستندی با عنوان «ظهور بسیار نزدیك است» در شمارگان بسیار گسترده ای در محافل عمومی منتشر شده است كه دفتر آیت الله العظمی بهجت با توجه به نقل قول های منتسب به این مرجع تقلید درباره ظهور، مطلبی را منتشر كرده است.

به گزارش ایسنا، متن كامل این پرسش و پاسخ به نقل از پایگاه اطلاع رسانی دفتر آیت الله العظمی بهجت(ره) به شرح ذیل است.

سؤال: از برخی از بزرگان نقل می شود كه آیت الله العظمی بهجت(ره) فرموده اند: ما تاكنون به جوان ها مژده می دادیم كه ظهور امام زمان(عج) را درك خواهند كرد، اما اكنون به پیرها هم بشارت می دهیم كه دوران ظهور را خواهند دید؛ آیا این مطلب به آیت الله العظمی بهجت(ره) قابل استناد است یا خیر؟

پاسخ: 1- اتفاقاً در این باره از آیت الله العظمی بهجت(ره) سؤال شد، ایشان فرمودند: آقایی دم محراب مسجد نزد من آمد و به من گفت: به خدمت حضرت علیه السلام رسیدم و از ظهور پرسیدم كه آیا من ظهور را درك می كنم. آنگاه مطالب یاد شده را آیت الله العظمی بهجت از این شخص نقل كردند. بنابراین خود آیت الله العظمی بهجت(ره) مستقیماً مطلب را نفرمودند، بلكه از شخص دیگری نقل كردند.

2- همچنین وی فرمودند: اگر گفتن این مطالب لازم بود من برای شاگردانم می گفتم.

3- امكان دارد همانگونه كه آقا مكرر بیان می فرمودند، این مطلب اشاره به ظهور شخصی داشته باشد و نه ظهور عمومی.

4- امكان دارد، اینگونه اظهارات از باب «إنّهم یرونه بعیدا و نراه قریبا» باشد.


کلمات کلیدی این مطلب: پاسخ,دفتر,آيت‌الله,بهجت,درباره,پيش,بينی,ظهور,,


   
+ غزل ابراهیمی ۱۳۹۰/۰۲/۱۸
چه کسانی سنگسار می شوند؟

در احکام جزایی اسلام، حد زنای محصنه « رَجْم » (سنگسار کردن) است. منظور از « مُحصن » مردى است که همسر دارد و همسرش در اختیار او است، و « مُحصنه » به زنى مى‏گویند که شوهر دارد و شوهرش نزد او است.

هر گاه کسى با داشتن چنین راه مشروعى، باز هم مرتکب زنا بشود، حدّ او سنگسار است، و این قانون اگر چه در قرآن به آن اشاره‏اى نشده است ولی در احادیث پیامبر صلى الله علیه و آله ومعصومین علیهم السلام به طور مسلّم وارد شده است.

البته باید توجه داشت که نه تنها این حکم، بلکه بسیارى از احکام مسلم شرعى که حتى از ضروریات دین به شمار می آید، در قرآن نیامده است؛ البته ضرورتى هم ایجاب نمى‏کند که تک تک احکام شرعى به صورت مبسوط در قرآن ذکر شود؛ در واقع قرآن همانند قانون اساسی هر کشور است و معلوم است که مجموعه قوانین حقوقی، جزایی، مدنی، و ... ده ها برابر قانون اساسی است که توسط حقوق دانان تنظیم و ارائه می شود.

خداوند وظیفه تبیین وتوضیح آیات قرآن کریم را بر عهده پیامبرصلی الله علیه وآله گذاشته است آنجا که روى سخن را به پیامبر کرده و می فرماید: «وَ أَنْزَلْنا إِلَیْکَ الذِّکْرَ لِتُبَیِّنَ لِلنَّاسِ ما نُزِّلَ إِلَیْهِمْ وَ لَعَلَّهُمْ یَتَفَکَّرُونَ؛ این ذکر را (قرآن را) بر تو نازل کردیم تا آنچه به سوى مردم نازل شده است براى آنها روشن سازى [تا این که آنها در این آیات، و وظائفى که در برابر آن دارند] شاید اندیشه کنند.» 1

و همچنین ما در آیات متعددى اطاعت پیامبر و اهل بیت او (علیهم السلام ) را بر ما واجب نموده است: «اطیعوا الله و اطیعوا الرسول و اولى الأمر منکم »2؛ و یا اطاعت از پیامبر(ص) را اطاعت از خداوند دانسته است؛ « من یطع الرسول فقد اطاع الله »3

به همین جهت، سنّت که گفتار پیامبر و اهل بیت (ع) است یکى از منابع استخراج احکام شرعى به شمار مى‏رود و بسیارى از احکام شرعى از روایات پیامبر(صلی الله علیه و آله) و اهل بیت (علیهم السلام ) استفاده مى‏شود.

حکم رجم زناکارى که داراى همسر باشد، با تحقق شرایط آن، یکى از مسائلى است که با روایات متعدد - از طرق شیعه و سنی - از پیامبر(صلی الله علیه و آله) و ائمه معصومین (علیهم السلام) ثابت شده است، و محل اتفاق جمیع فقها است، بلکه به حد ضرورت و بداهت بین مسلمانان رسیده و جاى تأمل و تردید در این حکم وجود ندارد ؛ و در صدر اسلام نیز به دستور پیامبر (صلی الله علیه وآله) انجام گرفته است.
« عَنْ أَبِی بَصِیرٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ الرَّجْمُ حَدُّ اللَّهِ الْأَکْبَرُ وَ الْجَلْدُ حَدُّ اللَّهِ الْأَصْغَرُ ؛ امام صادق علیه السلام می فرمایند : سنگسار حدّ بزرگ الهی ، و تازیانه زدن حدّ کوچک الهی است»

سنگسار در روایات اهل بیت علیهم السلام

1- امیرالمومنین علیه السلام به این قانون اسلامی اشاره دارند ومی فرمایند: « وَقَدْ عَلِمْتُمْ أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ صلى الله علیه و آله رَجَمَ الزَّانِیَ الْمُحْصَن‏؛ مى‏دانید رسول خدا صلى الله علیه و آله زناکار همسردار را سنگسار ‏کرد.» 4

2- « عَنْ زُرَارَةَ عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ علیه السلام فِی الْمُحْصَنِ وَ الْمُحْصَنَةِ جُلِدَ مِائَةً ثُمَّ الرَّجْمَ؛ از امام باقر (علیه السلام) نقل شده که فرمودند: مرد و زن همسردار (که مرتکب زنا شده باشند) نخست صد تازیانه مى‏خورند سپس سنگسار مى‏شوند .»5

3- « عَنْ أَبِی بَصِیرٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ الرَّجْمُ حَدُّ اللَّهِ الْأَکْبَرُ وَ الْجَلْدُ حَدُّ اللَّهِ الْأَصْغَرُ؛ امام صادق علیه السلام می فرمایند: سنگسار حدّ بزرگ الهی ، و تازیانه زدن حدّ کوچک الهی است.» 6

4- عن عمرو بن قیس قال قال ابوعبدالله علیه السلام : «وَ إِنَّ اللَّهَ حَدَّ أَنْ لَا یُنْکَحَ النِّکَاحُ إِلَّا مِنْ حِلِّهِ وَ مَنْ فَعَلَ غَیْرَ ذَلِکَ إِنْ کَانَ عَزَباً حُدَّ وَ إِنْ کَانَ مُحْصَناً رُجِمَ لِمُجَاوَزَتِهِ الْحَدَّ؛ امام صادق علیه السلام فرمودند :خداوند مشخص فرموده که رابطه جنسی تنها از راه حلال آن انجام گیرد؛ کسی که از این حکم تخلف کند اگر مجرد باشد تازیانه می خورد، و اگر متاهل باشد رجم می شود، زیرا از حدود خدا تجاوز کرده است.» 7

سنگسار در روایات اهل تسنن
سنگسار

1- صحیح بخاری ، ج 22 ، ص 346

«حَدَّثَنَا آدَمُ حَدَّثَنَا شُعْبَةُ حَدَّثَنَا سَلَمَةُ بْنُ کُهَیْلٍ قَالَ سَمِعْتُ الشَّعْبِىَّ یُحَدِّثُ عَنْ عَلِىٍّ (رضى الله عنه) حِینَ رَجَمَ الْمَرْأَةَ یَوْمَ الْجُمُعَةِ وَقَالَ قَدْ رَجَمْتُهَا بِسُنَّةِ رَسُولِ اللَّهِ - صلى الله علیه وسلم ؛ -

شعبی نقل می کند از علی علیه السلام که روز جمعه، زنی را رجم کرد و فرمود : بر اساس سنت رسول خدا (صلی الله علیه و آله) او را رجم کردم .»

2- صحیح مسلم ، ج 9 ، ص 75

« و حَدَّثَنِی هَارُونُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ حَدَّثَنَا حَجَّاجُ بْنُ مُحَمَّدٍ قَالَ : قَالَ ابْنُ جُرَیْجٍ أَخْبَرَنِی أَبُو الزُّبَیْرِ أَنَّهُ سَمِعَ جَابِرَ بْنَ عَبْدِ اللَّهِ یَقُولُ : رَجَمَ النَّبِیُّ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَسَلَّمَ رَجُلًا مِنْ أَسْلَمَ وَرَجُلًا مِنْ الْیَهُودِ وَامْرَأَتَهُ ؛ ابو زبیر می گوید از جابر بن عبدالله شنیدم که می گفت : رسول خدا (ص) مردی از اسلم ، و مردی از یهود و زنش را رجم کرد .»
امام صادق علیه السلام فرمودند :خداوند مشخص فرموده که رابطه جنسی تنها از راه حلال آن انجام گیرد؛ کسی که از ین حکم تخلف کند اگر مجرد باشد تازیانه می خورد، و اگر متاهل باشد رجم می شود ، زیرا از حدود خدا تجاوز کرده است

3- مسند احمد ، ج 2 ، ص 184

« حَدَّثَنَا حُسَیْنُ بْنُ مُحَمَّدٍ حَدَّثَنَا شُعْبَةُ عَنْ سَلَمَةَ وَالْمُجَالِدُ عَنِ الشَّعْبِیِّ أَنَّهُمَا سَمِعَاهُ یُحَدِّثُ أَنَّ عَلِیًّا رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُ حِینَ رَجَمَ الْمَرْأَةَ مِنْ أَهْلِ الْکُوفَةِ ضَرَبَهَا یَوْمَ الْخَمِیسِ وَرَجَمَهَا یَوْمَ الْجُمُعَةِ وَقَالَ أَجْلِدُهَا بِکِتَابِ اللَّهِ وَأَرْجُمُهَا بِسُنَّةِ نَبِیِّ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَسَلَّمَ ؛ شعبی می گوید : علی علیه السلام وقتی خواست زنی از اهل کوفه را رجم کند ، روز پنجشنبه تازیانه زد و روز جمعه رجم کرد و فرمود: بر اساس کتاب خدا او را تازیانه زدم ، و بر اساس سنت نبی خدا (ص) او را رجم کردم .»

4- سنن ابی داوود ،ج 12 ، ص 19

«حَدَّثَنَا عُثْمَانُ بْنُ أَبِی شَیْبَةَ حَدَّثَنَا وَکِیعُ بْنُ الْجَرَّاحِ عَنْ زَکَرِیَّا أَبِی عِمْرَانَ قَالَ سَمِعْتُ شَیْخًا یُحَدِّثُ عَنْ ابْنِ أَبِی بَکْرَةَ عَنْ أَبِیهِ: أَنَّ النَّبِیَّ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَسَلَّمَ رَجَمَ امْرَأَةً فَحُفِرَ لَهَا إِلَى الثَّنْدُوَةِ ؛ فرزند ابوبکر از پدرش نقل می کند : پیامبر (ص) زنی را رجم کرد ، پس برای او حفره ای تا سینه حفر کردند .»

سنگسار حکم الهی قبل ازاسلام

از برخی روایات استفاده می شود که حکم سنگسار مختص اسلام نبوده و در ادیان الهی گذشته نیز سابقه دارد ؛ به طوری که حکم مزبور یعنى (حکم سنگسار کردن زن و مردى که زناى‏ محصنه کرده‏اند) در تورات کنونى در فصل بیست و دوم از سفر تثنیه آمده است.


کلمات کلیدی این مطلب: سنگسار,چیست,بر,چه,کسی,اعمال,می,شود؟,,


   
+ غزل ابراهیمی ۱۳۹۰/۰۲/۱۸
عاقبت روابط نامشروع و غیر اخلاقی در کلام پیامبر

وقتی جوانی دید جوانان دیگر به راحتی با دختر یا دخترانی دوست می شوند، و یا دختری دید دختران مثل او، با پسران ارتباط برقرار می کنند، پیش خود فکر می کند، گویا برای این کارها مانعی پیش پای او نیست.

 

لذا اگر چه دختر و پسری باشند که چندان تمایل به ارتباط نامشروع ندارند، اما به خاطر عدم نبودن تقوای بالا و نداشتن شناخت درستی از دین و برخوردار نبودن از معارف بلند دینی و از طرفی وسوسه شیطان، همه اینها دست به دست هم می دهند، زمینه را برای ورود اکثر جوانان به این باتلاق متعفن فراهم می سازند.

 

وقتی در بین اکثر جوانان جامعه روابط نامشروع رواج یافت، زندگی برای افراد سالم و متدین و کسانی که پایبند به دین و مذهبی هستند، مشکل خواهد بود. در حقیقت چنین جامعه ای به مرضی مبتلا شده که درمان آن بسیار سخت و یا غیر قابل علاج می گردد. همان گونه که اکثر جوامع غربی و برخی کشورهای اسلامی از این روابط نامشروع به ستوه آمدند و دائم در صدد درمان آن می باشند، که متاسفانه به خاطر دوری از دین و معنویت موفق نشده اند. و تنها راه درمان، بازگشت به دین و هویت و اصالت فرهنگی می باشد. اکنون به روایاتی در این مورد توجه فرمایید:

 

رسول گرامی اسلام صلی الله علیه واله وسلم درباره ارتباط زن و مرد نامحرم فرمود:

 

«با عدوا بین انفاس الرّجال و النساء فانه اذا کانت المعاینة واللقاء کان الدّاء الّذی لا دواء له».

بین مردان و زنان نامحرم جدایی ایجاد کنید [تا با هم برخورد و تماس نداشته باشند]؛ زیرا هنگامی که آنان رو در روی یکدیگر قرار گرفتند و با هم رفت و آمد داشتند، جامعه به دردی مبتلا خواهد شد که درمان نخواهد داشت.1

 

همچنین آن حضرت صلی الله علیه واله وسلم فرمود: « ایاک و الخلوة بالنساء و الذی نفسی بیده ما خلا رجل بامراة الا دخل الشیطان بینهما و لان بزحم رجل خنزبراً منلطخاً بطین و حماة خبر له من ان یزحم منکئه امراة لا نجلّ له ».

 

از خلوت کردن با زنان بپرهیزید، قسم به آن خدایی که جانم در دست اوست مردی با زنی خلوت نمی کند. مگر اینکه شیطان (برای وسوسه و به گناه انداختن آن دو) وارد می شود. اگر خوکی آلوده به کثافت و لجن باشد و به انسان برخورد کن بهتر است از آنکه شانه زن بیگانه ای با مرد نامحرم برخورد کند.2

 

و نیز آن حضرت صلی الله علیه واله وسلم فرمود: « لان یطعن فی راس احدکم بمخفط من یدیه خیر له من ان یمس امراة لا تحل له ». اگر سوزنی با شدت و ضربه بر سر یکی از شما فرود آید، بهتر از آن است که زنی را که نامحرم است لمس کند.3

 

رسول خدا صلی الله علیه واله وسلم درباره شوخی با زن نامحرم فرمود: «من فاکه امراة لا یملک ها حبس به کل کلمة کلمها فی الدنیا الف عام فی النّار، و المراة اذ طاوعت الرجل فالنزمها او قبل ها او باشرها خراما او فاکهها واصاب منها فاحشة فعلیها من الوزر ما علی الرّجل فان غلبها علی نفسها کان علی الرّجل وزره ووزرها».

 

هر کس با زنی نامحرم شوخی کند برای هر کلمه که با او گفته است، هزار سال در آتش دوزخ او را زندانی می کنند. و آن زن اگر با رضایت، خود را در اختیار مرد قرار دهد و مرد او را در آغوش گیرد یا ببوسد یا تماسی برقرار سازد یا با وی بخندد و منجر به عمل خلاف شود، این زن هم مثل مرد گناهکار است و عذابش مثل اوست. ولی اگر زن راضی نبوده و مرد به زور مرتکب این عمل زشت شد، گناه هر دو بر گردن مرد خواهد بود.4

 

حضرت محمد صلی الله علیه واله وسلم فرمود: از خلوت کردن با زنان بپرهیزید، قسم به آن خدایی که جانم در دست اوست مردی با زنی خلوت نمی کند. مگر اینکه شیطان (برای وسوسه و به گناه انداختن آن دو) وارد می شود. اگر خوکی آلوده به کثافت و لجن باشد و به انسان برخورد کن بهتر است از آنکه شانه زن بیگانه ای با مرد نامحرم برخورد کند

 

حضرت محمد صلی الله علیه واله وسلم در مورد دست دادن با زن نامحرم فرمود:


بزرگترین گناه طلبه (درس اخلاق امام 9)

 

«من صافح امراة حراماً جاء یوم القیامة مغلولاً ثم یومر به الی النّار».


هر کس با زن نامحرمی دست دهد، روز قیامت با دست زنجیر شده به گردن محشور شود، سپس امر می شود تا او را به آتش ببرند.5

 

حضرت علی علیه السلام در باره سخن گفتن با زن نامحرم فرمود:

 

« عباد الله! اعلموا... محادثة النّساء تدعوا الی البلاء و بزبغ القلوب. و الرّمق لهنّ یخطف نور ابصار القلوب و لمح العبون مصائد الشّیطان ».


ای بندگان خدا! بدانید که... گفتگو و اختلاط مردان با زنان نامحرم سبب نزول بلا و بدبختی خواهد شد، و دل ها را منحرف می سازد، و پیوسته به زنان چشم دوختن نور چشم دل را خاموش می گرداند، و همچنین با گوشه چشم به نامحرم نگاه کردن از حیله و دام های شیطان است.6

 

(منظور از با گوشه چشم آن است که شیطان ملعون گاهی انسان را وسوسه می کند و می گوید: یک لحظه به این زن بنگر و فوری چشمت را برگردان! که همین کار باعث نگاه های بعدی و مقدمه گناهان بزرگ خواهد شد.)

 

رسول گرامی اسلام صلی الله علیه واله وسلم در باره سخن گفتن با زن نامحرم فرمود:

 

« ایاک و محادثة النساء فانه لا یخلوا رجل بامراة لیس لها محرم الا هم بها ».


از گفتگو و اختلاط با زنان بپرهیز. به راستی هیچ مردی با زن نامحرمی در خلوت سخن نمی گوید مگر اینکه در دل او نسبت به وی رغبت پیدا می کند.


کلمات کلیدی این مطلب: عاقبت,روابط,نامشروع,غیر,اخلاقی,در,کلام,پیامبر,,


   
+ غزل ابراهیمی ۱۳۹۰/۰۲/۱۸


آیا شیطان ازدواج کرده است؟!/مجرد است یا متاهل؟

خداوند دانا و حکیم، بر اساس علم و حکمت بی مثال خویش، موجودات عالم هستی را به منظور تکثیر و تولید مثل، به گونه ای آفریده که در ازاء موجود نر، موجود ماده ای وجود داشته باشد، تا از این طریق به بقاء نسل تداوم بخشیده و نظام زیبایی آفرینش را پایدار و مستحکم نموده باشد. حال با توجه به این مطلب، ما در این نوشتار بر آنیم که به این پرسش بپردازیم که آیا شیطان نیز، همگام با سایر جانداران، از این قانون نظام هستی، جهت تکثیر نسل استفاده کرده و برای خود جفتی اختیار نموده است یا خیر؟!

در چرخه نظام هستی، جفت بودن و زوج بودن حقیقتی است که هرگز استثناء پذیر نمی باشد. پیش از آنکه آدمی با بهره گیری از تحقیقات علمی و ابزارهای پیشرفته به این مهم دست یابد، خداوند بی همتا در کلام نورانی خود به گونه ی معجزه آسایی از این واقعیت خبر داده و جفت بودن موجودات عالم را، امری فراگیر دانسته که اختصاص به موجود خاصی ندارد بلکه شامل جماد، نبات، انسان و حیوان می شود.

به عنوان نمونه در سوره مبارکه ذاریات، این امر را به روشنی بیان نموده است، تا هرگونه شک و تردیدی در این زمینه را برطرف نماید، خداوند در این سوره مبارکه در مورد این حقیقت انکار ناپذیر به زیبایی می فرماید: (وَمِن كُلِّ شَیْءٍ خَلَقْنَا زَوْجَیْنِ لَعَلَّكُمْ تَذَكَّرُونَ )1؛ و از هر چیزی دو زوج آفریدیم، امید است که عبرت گیرید.

حال با توجه به این مطلب، ما در این نوشتار بر آنیم که به این پرسش بپردازیم که آیا شیطان نیز، همگام با سایر جانداران، از این قانون نظام هستی، جهت تکثیر نسل استفاده کرده و برای خود جفتی اختیار نموده است یا خیر؟!

آنچه در مورد شیطان مسلم بوده و در آن جای هیچ گونه شک و شبهه ای وجود ندارد، آن است که شیطان لعین نیز، مانند سایر جانداران دارای فرزندانی است که تعدادشان بسیار زیادند.

خداوند بی مثال در کلام نورانی خود، در این زمینه به زیبایی می فرماید: (أَفَتَتَّخِذُونَهُ وَذُرِّیَّتَهُ أَوْلِیَاء مِن دُونِی وَهُمْ لَكُمْ عَدُوٌّ )2؛ آیا شیطان و فرزندانش را به جای من سرپرست خود می گیرید و حال آنکه آنها دشمن شما هستند.

بنابراین شیطان، به یقین فرزندانی داشته، اما اینکه آن ملعون چگونه بچه دار شده است برای ما معلوم نبوده و مدرک قرص و محکمی در این باره وجود ندارد.

در پاره ای از روایات به کیفیت بچه دار شدن شیطان اشاره ای شده است، از برخی از این روایات استفاده می شود که شیطان همانند انسان از طریق ازدواج بچه دار شده است و در برخی دیگر از روایات آمده که آن خبیث از راه تخم گذاری و جوجه کشی بچه دار می شود.

نکته حائز اهمیت در این باره آن است که هیچ یک از این روایات قابل اعتماد نیستند، زیرا برخی از آنها مرسل و برخی مقطوع و یا موقوف هستند.

در پایان این بخش، بیان این مطلب خالی از لطف نیست که در زمینه ازدواج شیطان و اینکه با چه کسی ازدواج کرده است اختلاف نظر است که مختصراً به آن اشاره می کنیم:

1- مجمع البحرین می نویسد: وقتی خداوند متعال اراده کرد که برای ابلیس همسر و نسلی قرار دهد، خشم و غضب را بر او مستولی ساخت و از غضب او تکّه آتشی پیدا شد، از آن آتش برای او همسری آفرید.3

2- در نقل دیگری آمده: ابلیس از همان جوانی، در میان قوم خود، مشغول عبادت و بندگی خداوند بود، تا اینکه زمان ازدواجش فرا رسید، او وقتی تصمیم به ازدواج گرفت با دختر «روحا» به اسم «لهبا» که آن هم از طایفه جن بود، ازدواج نمود، بعد از ازدواج فرزندان زیادی از آن ملعون به وجود آمد، همه آنها مشغول عبادت شدند و مدت طولانی خدا را ستایش نمودند...4

امیر بیان علی(علیه السلام) در این باره می فرماید: (أشدّ الذنوب ما استهان به صاحبه)؛ سخت ترین گناهان، آن گناهی است که انجام دهنده آن، آن را کوچک بشمارد
گاهی شیطان، دست خودش را رو می کند!
شیطان، جهنم

نقل است که موسی (علیه السلام) در راهی شیطان را دید، در ضمن گفتگویی از او پرسید: چه گناهی است که انسان آن را انجام دهد، تو بر آن چنان مسلط می شوی که هر کجا که بخواهی او را می کشانی؟ شیطان گفت: انسانی که از عمل نیک خود خوشحال باشد و آن را بسیار تصور کند و گناهانش را کوچک و ناچیز بشمرد، من بر او مسلط هستم.5

چنانچه ملاحظه می فرمایید: شیطان در این گفتگوی کوتاهی که با حضرت موسی(علیه السلام) داشته از دو مطلب بسیار مهم خبر داده که آن دو می تواند برای ما در زندگی، درس بزرگی باشد.

مطلب اول: در مورد کسانی است که وقتی کار خوبی انجام می دهند، از انجام آن خوشحال و آن را بزرگ می شمارند، این خصلت زشت در این دسته از انسان ها می تواند بسیار خطرآفرین و مشکل ساز باشد، زیرا این نوع نگرش، به یقین برخاسته از افکار شوم شیطانی است، در حقیقت شیطان، با القاء این فکر مسموم در صفحه ذهن آدمی، می خواهد او را از انجام کارهای نیک، آن هم در سطح وسیع تر و در حجم بیشتر باز دارد، انسانی که دچار چنین افکار پلید و شیطانی شده باشد، با اندک کار خوبی که انجام می دهد خانه آخرت خویش را آباد دیده و عاقبت بخیری را برای خود امری حتمی و یقینی می پندارد.

طبیعی است که با این طرز تفکر غلط، انسان از قافله خیر عقب مانده و آن چنان که باید و شاید، نمی تواند در جهت انجام کارهای مفید و مثبت قدم بردارد، و در حقیقت به نوعی از خود در مقابل دیگران سلب مسئولیت نموده و همواره به خود می گوید: من به وظیفه خود در زندگی عمل نموده و خدمات بسیار انجام داده ام و لذا هیچ بدهی ای از دیگران بر ذمه ندارم که این همان چیزی است که شیطان آرزوی آن را داشت.

بنابراین شایسته است که اگر کار خوبی انجام دادیم، آن را نادیده گرفته و به طور کل به دست فراموشی بسپاریم، تا از این طریق توانسته باشیم خود را نسبت به خانواده و مردم جامعه و همنوعان خویش مسئول دانسته و در راستای خدمت رسانی به آنها و گره گشایی از زندگی آنها قدم برداریم.

مطلب دوم: در مورد کسانی که در زندگی مرتکب گناه و معصیت می شوند و به جای اینکه از انجام آنها، شرمسار و سرافکنده باشند، آنها را کوچک و ناچیز می شمارند.

نقل است که موسی (علیه السلام) در راهی شیطان را دید، در ضمن گفتگویی از او پرسید: چه گناهی است که انسان آن را انجام دهد، تو بر آن چنان مسلط می شوی که هر کجا که بخواهی او را می کشانی؟ شیطان گفت: انسانی که از عمل نیک خود خوشحال باشد و آن را بسیار تصور کند و گناهانش را کوچک و ناچیز بشمرد، من بر او مسلط هستم
شیطان

این گونه از اشخاص باید بدانند، در بد مخمصه ای قرار گرفته اند که خود از آن بی خبرند، زیرا گناه، نافرمانی و سرپیچی از فرامین الهی است که این خود، نوعی اهانت و دهان کجی به ساحت مقدس حضرت حق محسوب می شود، بنابراین کسی که گناه خود را کوچک می پندارد در حقیقت، اهانت به خدا را کوچک پنداشته است که این خود گناه بسیار بزرگی است که هرگز بخشودنی نخواهد بود.

امیر بیان علی(علیه السلام) در این باره می فرماید: (أشدّ الذنوب ما استهان به صاحبه)6؛ سخت ترین گناهان، آن گناهی است که انجام دهنده آن، آن را کوچک بشمارد.

علاوه بر مطالبی که بیان شد، کوچک شمردن گناه، انسان را نسبت به تکرار آن گناه، جسور و بی پروا می کند، که در اثر آن، شخص گنهکار بدون هیچ ترس و واهمه ای مرتکب گناه و معصیت می شود، بی آنکه از نتیجه شوم آن خوفی داشته باشد.

در چنین اوضاع اسف باری، انسان در اثر تکرار گناهان کوچک، کوهی از معاصی، در پیش روی خود ساخته و عاقبت باید در آتشی که خود با دست خویش، شعله ور کرده بسوزد و بنالد. بنابراین اگر در اثر غفلت و نادانی، گناهی از ما سر زد به هیچ وجه نباید آن را کوچک بشماریم بلکه باید به عظمت و بزرگی خداوند بی مثال نگریسته و از اینکه در محضر آن قدرت بی نظیر، مرتکب چنین خطایی گشته ایم احساس شرم نموده و از ذات پاک و مقدسش، عفو و بخشش گناهان خویش را خواستار باشیم.



کلمات کلیدی این مطلب: آیا,شیطان,ازدواج,کرده,است؟!/مجرد,است,یا,متاهل؟,,


   
+ غزل ابراهیمی ۱۳۹۰/۰۲/۱۸
مرگ و قیامت از دیدگاه نهج البلاغه

در حالی که قیامت روزی است خطیر و سرنوشت ساز، که طبق فرمایش امیر متقیان علی (علیه السلام) مشکلات عظیمی به همراه دارد، مشکلاتی که نه چشمی آن را دیده و نه گوشی به حقیقت آن پی برده است، حوادث روز قیامت به اندازه ای هولناک و ترسناک است که با دیدنش، یاد و خاطره اش، برای همیشه بر صفحه ی دل ها حک خواهد شد، و لذا تا پرده ی حجاب دنیا از دیده ی حق بین ما کنار زده نشود، به حقیقت آن روز وانفسا دست نخواهیم یافت.

«فاحذروا عباد الله الموت و قربه، و أعدّوا له عدّته، فإنّه یأتی بامرٍ عظیم، و خطبٍ جلیل، بخیرٍ لا یکون معه شرٌّ أبداً، أو شرٍّ لا یکون معه خیرٌ أبداً، فمن أقرب إلی الجنة من عاملها؟! و من أقرب إلی النار من عاملها؟!»1

ترجمه: ای بندگان خدا! از مرگ و نزدیک بودنش بترسید، و آمادگی های لازم را برای مرگ فراهم کنید، که مرگ جریانی بزرگ و مشکلی سنگین به همراه خواهد آورد: یا خیری که پس از آن شرّی وجود نخواهد داشت، و یا شرّی که هرگز نیکی با آن نخواهد بود!

پس چه کسی از عمل کننده برای بهشت، به بهشت نزدیک تر؟ و چه کسی از عمل کننده برای آتش، به آتش نزدیکتر است؟

شرح گفتار :

هشدار! از نزدیکی مرگ بترسید

امیر بیان علی (علیه السلام) در این فراز از کلام نورانی خویش موضوع نزدیکی مرگ را به همگان گوشزد نموده و مردم را به ترس از آن و مهیا سازی خود برای مواجه شدن با آن لحظه ی خطیر دعوت نموده است.

تذکر امیر متقیان علی (علیه السلام) از این جهت است که در نظام زیبای آفرینش، مرگ جزء لا ینفک زندگی موجودات زنده عالم بوده، به گونه ای که هیچ جنبنده ای در این دار فانی وجود ندارد، مگر اینکه عاقبت در چنگال مرگ اسیر خواهد شد.

خداوند بی مثال در کلام نورانی خود، این حقیقت را به خوبی بازگو نموده و در این باره به زیبایی می فرماید: (کل نفس ذائقة الموت)2

بنابراین مرگ حقیقتی است انکار ناپذیر، و پدیده ای است عمومی که تمام موجودات عالم هستی – اعم از ضعیف و قوی – باید در مقابلش سر تسلیم فرود آورده و از آن با جان و دل استقبال نماییم.

قیامت در پیش است!

امیر متقیان علی (علیه السلام) در ادامه ی سخنان هدایت بخش و در عین حال زیبا و دلنشین خود، از امر عظیمی که پدیده مرگ به همراه دارد خبر داده و در این باره فرمود: (فإنه یأتی بأمر عظیم، و خطب جلیل). همانا مرگ امری عظیم و حادثه ای بزرگ به همراه خواهد آورد.

با دقّت در کلام نورانی امیر بیان علی (علیه السلام) به خوبی در می یابیم که منظور ایشان از «امر عظیم»، حادثه ی بزرگ روز قیامت است.

آنچه این مطلب را تأیید می کند، کلام نورانی حضرت حق پیرامون قیامت است، زیرا پروردگار عالم، در قرآن مجید از قیامت به عنوان خبر عظیم یاد می کند و در این باره می فرماید: (عم یتسائلون عن النبأ العظیم)3 درباره ی چه چیز از یکدیگر می پرسند؟ درباره ی آن خبر بزرگ.

اینکه امیر متقیان از قیامت تعبیر به «امر عظیم» نموده، حکایت از عظمت و بزرگی حوادث آن روز هولناک دارد. خداوند بی مثال در وصف قیامت می فرماید: (ثقلت فی السماوات و الأرض لا تأتیکم الّا بغتة)4 قیامت در آسمان ها و زمین سنگین است و نمی آید سراغتان مگر به طور ناگهانی.

اشکال ما انسان ها این است که تنها به شنیدن نام قیامت اکتفاء نموده ایم، و لذا بدون آنکه از آن روز هولناک، ترس و واهمه ای به دل راه دهیم، به سادگی از آن می گذریم، در حالی که قیامت روزی است خطیر و سرنوشت ساز، که طبق فرمایش امیر متقیان علی (علیه السلام) مشکلات عظیمی به همراه دارد، مشکلاتی که نه چشمی آن را دیده و نه گوشی به حقیقت آن پی برده است، حوادث روز قیامت به اندازه ای هولناک و ترسناک است که با دیدنش، یاد و خاطره اش، برای همیشه بر صفحه ی دل ها حک خواهد شد، و لذا تا پرده ی حجاب دنیا از دیده ی حق بین ما کنار زده نشود، به حقیقت آن روز وانفسا دست نخواهیم یافت.

امیر متقیان علی (علیه السلام) در ادامه ی سخنان هدایت بخش و در عین حال زیبا و دلنشین خود، از امر عظیمی که پدیده مرگ به همراه دارد خبر داده و در این باره فرمود: (فإنه یأتی بأمر عظیم، و خطب جلیل). همانا مرگ امری عظیم و حادثه ای بزرگ به همراه خواهد آورد
قهرمان نامی عرب از ترس قیامت به خود می لرزد!
ترس از مرگ

نقل است: عمر و بن معدی کرب که از شجاعان نامی عرب است و فتوحات زیادی در تاریخ اسلام به او نسبت می دهند، وقتی هنوز مشرک بود و مسلمان نشده بود، خدمت رسول خدا (صلی الله علیه و آله) آمد، حضرت او را به اسلام دعوت کرد و به او فرمود: ای عمرو اسلام بیاور تا خدا تو را از فزع اکبر در امان بدارد. (فزع اکبر یعنی ترسی که بزرگترین ترس ها است.)

عمرو در جواب گفت: فزع اکبر کدام است ای محمد؟! من به قدری قوی دل هستم که از هیچ چیز ترسناکی نمی ترسم. حضرت فرمود: ای عمرو چنین نیست که تو گمان می کنی. همانا قیامت صیحه ای زده می شود بر مردم، صیحه ای که باقی نمی ماند مرده ای مگر اینکه زنده شود و نماند زنده ای مگر اینکه بمیرد مگر کسانی که خدا نخواسته باشد که بمیرند، سپس یک صیحه ی دیگر بر آنها زده می شود که تمام آنها زنده می شوند و صف می کشند و آسمان شکافته شده و کوه ها متلاشی و پراکنده می شود، پس هیچ صاحب روحی نیست مگر آنکه دلش کنده شده و گناهش را یاد می کند... پس کجایی ای عمرو؟! [خلاصه آنقدر حضرت پیرامون قیامت توضیح داد که] یک موقع دیدند عمرو لرزه ای به اندامش افتاد و عرض کرد چه کنم برای چنین روزی که در پیش داریم؟! حضرت فرمود: بگو «لا اله الا الله»، عمرو گفت و در همان جا به همراه قومش مسلمان شدند.5

نتیجه اعمال ما، بهشت یا جهنم؟!

امیر متقیان بعد از اینکه مردم را به آمادگی لازم برای مواجه شدن با لحظه ی مرگ دعوت می نماید، به نقش بسیار مهم اعمال و رفتار آدمی در سرنوشت اخروی او پرداخته و پیرامون این امر می فرماید: (فمن أقرب إلی الجنة من عاملها؟! و من اقرب الی النار من عاملها؟!). پس چه کسی از عمل کننده برای بهشت، به بهشت نزدیکتر و چه کسی از عمل کننده برای آتش به آتش نزدیکتر است؟!
بهشت و جهنم

کلام نورانی امیر بیان بیانگر این مطلب است که آفرینش بهشت و جهنم ارتباط تنگاتنگی با اعمال و رفتار آدمی داشته، به گونه ای که با صرف نظر از اعمال و رفتار او، چنین آفرینشی هرگز توسط حضرت حق انجام نمی پذیرفت. زیرا ما به این عقیده ایم که پروردگار عالم، آفریدگاری عادل و حکیم بوده و عدالت او در حدی است که ذره ای ظلم و ستم در حق بندگانش روا نمی دارد، و از طرفی آنچه ما از خداوند بی مثال می دانیم، آن است که آن یگانه خالق هستی، عنایت ویژه ای به انسان داشته و او را اشرف مخلوقات خود قرار داده و مقام بلند و رفیع خلافت و جانشینی خود را به او ارزانی داشته، مقامی که حتّی فرشتگان آسمانی لیاقت دستیابی به آن را نداشته اند، پروردگار هستی در کلام نورانی خود با فخر و مباهاتی مثال زدنی، این مقام رفیع را به آنها گوشزد نموده و در این باره به زیبایی فرمود: (إنی جاعل فی الارض خلیفة)6. همانا من در روی زمین جانشینی برای خود قرار دادم.

از مطالبی که بیان شد، به این نتیجه می رسیم که آفریدگار هستی، به هیچ وجه خوش ندارد انسانهایی را که با دست قدرت خود آفریده، در آتش قهر خود بسوزاند و از عذاب دردناک و آتش سوزان جهنم به آنها بچشاند. بنابراین این ما هستیم که قدر و منزلت سرمایه ی عظیم عمر خود را ندانسته و لحظات آن گنج گرانبها را صرف کارهای بیهوده نموده ایم، که چنین عملکردی نتیجه ای جزء آتش سوزان جهنم در پی نخواهد داشت، بنابراین اگر به سعادت ابدی خویش علاقمندیم و در زندگی به دنبال این هستیم که سرنوشتی زیبا را برای خود رقم بزنیم باید به فرامین حضرت حق و پیشوایان معصوم (صلوات الله علیهم اجمعین) گوش جان فرا داده و در سایه ی عمل به گفتار آنها آینده ای درخشان را برای خود به ارمغان آوردیم.
امیر متقیان از قیامت تعبیر به «امر عظیم» نموده، حکایت از عظمت و بزرگی حوادث آن روز هولناک دارد. خداوند بی مثال در وصف قیامت می فرماید: (ثقلت فی السماوات و الأرض لا تأتیکم الّا بغتة) قیامت در آسمان ها و زمین سنگین است و نمی آید سراغتان مگر به طور ناگهانی

اعمال نیک مصالح ساختمان بهشتی

رسول اکرم (صلی الله علیه و آله) فرمود: در شب معراج وارد بهشت شدم فرشتگانی دیدم که بنایی می سازند، خشتی از طلا و خشتی از نقره، و گاهی هم از کار کردن دست می کشیدند. به ایشان گفتم: چرا گاهی کار می کنید و گاهی از کار دست می کشید؟

پاسخ دادند: منتظریم تا مصالحی برسد. پرسیدم: مصالحی که می خواهید چیست؟ گفتند: ذکر مؤمن که در دنیا می گوید: «سبحان الله و الحمد لله و لا اله الا الله و الله اکبر». هر وقت بگوید ما می سازیم و هر وقت خود داری کند، ما نیز خود داری می کنیم.7

برای دسترسی به مطالب بخش نهج البلاغه اینجا را کلیک کنید

پی نوشت ها:

1- نهج البلاغه، فرازی از نامه27، ص510، ترجمه محمد دشتی

2- سوره آل عمران، آیه 185

3- سوره نبأ، آیه او2

4- سوره اعراف، آیه 187

5- منازل الاخرة؛ نوشته محدث قمی، ص65و66

6- سوره بقره، آیه30

7- برگرفته از کتاب: حکایت ها و هدایت ها، اثر شهید آیه الله مرتضی مطهری



کلمات کلیدی این مطلب: مرگ,قیامت,از,دیدگاه,نهج,البلاغه,,


   
+ غزل ابراهیمی ۱۳۹۰/۰۲/۱۸
چرا برخی مشاغل مکروه اند؟

جهت کلّی این تنزیه ها و ترغیب های شرعی نسبت به مشاغل و حرفه ها، این است که شارع نسبت به آثار تخریبی و یا سازندگی این حرفه ها بر روی روح انسان ها نظر داشته است، لذا برخی از شغل ها را مورد تحسین قرار داده است، چون برای انسان نقش سازندگی داشته و برخی از حرفه ها را مذمّت کرده است، چون نقش تخریبی داشته است.

انسان به طور معمول، در چهار محیط روش می‏گیرد. این یادگیری از محیط خانوادگی شروع شده، در محیط آموزشی ادامه می یابد، در محیط سوم یعنی فضای رفاقتی و چهارمین محیط که محیط شغلی است، کامل می شود.

این مباحث بر گرفته از بیانات حضرت آیت الله حاج آقا مجتبی تهرانی می باشد که به صورت هفتگی در مسجد جامع بازار ایراد می گردد .

قبلا در مورد محیط دوستی و تأثیراتش باید ها و نبایدها سخنان ایشان را به شما عزیزان منتقل کردیم و هم اکنون وارد بحث محیط کاری میشوییم . انشائ الله که بشنوییم و آویز ه ی گوشمان قرار دهیم .

یک تذکر؛ تأثیر تربیتی تدریجی است

انسان با دیدار، گفتار و همچنین کردار، روش می‏گیرد، امّا این امر در صورتی است که آن عمل تکرار شود. اگر عملی تکرار شد، به تدریج برای انسان به صورت ملکه در ‏آمده و ما اسم آن را «روش» می‏گذاریم. روش یعنی چه؟ یعنی همان ملکه‏ای که بر اثر تکرار عمل برای انسان حاصل شده است.

سه بحث محوری پیرامون محیط شغلی:

بحث محیط شغلی از بحث خود شغل جداست ما در صدد هستیم که بیشتر تأثیرات محیط شغلی را بررسی کنیم .

 

نکاتی که باید به آن ها توجه داشت :

اوّل؛ تأثیر شغل ها از نظر تربیتی

اما اوّل؛ نفس شغل و حرفه. ما در اسلام راجع به حرفه‏ها احکام متفاوتی داریم. مثلاً حرفه‏هایی هست که حرام هستند و برخی حرفه ها مکروه اند و ... ما به سراغ حرفه‏های حرام نمی‏رویم ، لذا بحث ما در مورد شغل های غیر حرام است.

بررسی انواع شغل های غیر حرام :

ما می‏بینیم که شارع مقدّس، از بعضی مشاغل به نوعی تنزیه کرده و به اصطلاح آنها را به عنوان شغل های مکروه معرفی نموده است. مثلاً گفته است که فلان شغل، مکروه است. یک دسته از مشاغل و حرفه ها را هم می‏بینیم برعکس ترغیب کرده و گفته است که مستحب است. هر دو مورد اشکال شرعی ندارد ولی یکی مکروه و دیگری مستحب است. چرا این طور است که نسبت به یک شغل، تنزیه شرعی وجود دارد و به یکی ترغیب شده است؟
امام صادق(علیه السلام) درباره فلّاحان سؤال کردم؛ حضرت فرمودند: آنها کشاورز بودند و هیچ کاری نزد خداوند از کشاورزی بهتر نیست. هیچ پیغمبری نبود مگر آن که زراعت می‏کرد جز إدریس که خیاط بود. من این روایت را برای مقابله با روایت قبلی آوردم

جهت کراهت داشتن برخی شغل ها

در روایاتی که ‏درباره نهی از بعضی شغل ها و حرفه ها وارد شده است، اشاره ای هم به جهت حکم هم وجود دارد. مثلاً در روایاتی این طور آمده است که شما به دنبال این حرفه نباشید و به نروید سراغ آن نروید، در ادامه هم به جهت این کراهت اشاره کرده اند که دلیل این حکم آن است که این شغل، بر روی روح شما نقش تخریبی دارد. به طور کلّی نقش تخریبی یک حرفه نسبت به روح انسان، دلیل کراهت داشتن آن شغل است. این همان نکته ای است که ما در باب تربیت می‏گوییم که انسان باید مواظب چیزهایی که بر روی روش و ملکات او تأثیر می گذارند باشد؛ لذا چون این شغل ها بر روی روح انسان اثر منفی گذاشته و به آدمی‏ملکه و روشی می‏دهد که زشت است، به ضرر انسان بوده و مکروه است.

عکس این قضیه هم در شرع وجود دارد که شارع بعضی از مشاغل را تحسین کرده و گفته است که فلان شغل و حرفه نه تنها نقش تخریبی ندارد، بلکه سازنده است. آن وقت نقش تخریبی و سازندگی مشاغل نسبت به روح انسان که مبحثی جدا میطلبد و در این مجال نمی گنجد.


آثار تخریبی شغل

جهت کلّی این تنزیه ها و ترغیب های شرعی نسبت به مشاغل و حرفه ها، این است که شارع نسبت به آثار تخریبی و یا سازندگی این حرفه ها بر روی روح انسان ها نظر داشته است، لذا برخی از شغل ها را مورد تحسین قرار داده است، چون برای انسان نقش سازندگی داشته و برخی از حرفه ها را مذمّت کرده است، چون نقش تخریبی داشته است. (توجه کنید که بحث ما در مورد خود شغل است، مراحل بعدی را بعداً بررسی می کنیم. این کلی قضیه بود.)

 

بررسی معیار انتخاب شغل از منظر ائمه اطهار(علیهم السلام):

من می خواهم بعضی از مشاغل را به عنوان مثال ذکر کنم و این مطلب را در مورد آنها توضیح و تطبیق دهم. ما در مجموعه روایاتمان، روایات متعددی نسبت به مشاغل‏ داریم که شارع مقدس بعضی از آنها را نهی کرده است. در روایت مفصلی از امام صادق(علیه السلام) که اسحاق بن عمار آن را نقل می‏کند، آمده است که: اسحاق به حضرت وارد شد و به ایشان گفت: خداوند پسری را به من داده است و... اسحاق می گوید: به حضرت عرض کردم: «فَقُلْتُ جُعِلْتُ فِدَاكَ فِی أَیِّ الْأَعْمَالِ أَضَعُهُ؟» من می‏خواهم فرزندم را بر سر یک کار گذاشته و شغلی برایش انتخاب کنم. چه کنم و او را بر سر چه کاری بفرستم؟ سائل از حضرت می پرسد که شما دوست دارید پسرم چه کاره شود؟

 

1. زرگری نزدیک به ربا است!
طلا فروشی

حضرت به او فرمودند: او را بر سر یک سری از کارها مگذار! «لَا تُسْلِمْهُ صَیْرَفِیّاً»، او را به زرگری نفرست. جهت آن را هم گفتند و من عین آن را می‏خوانم: «فَإِنَّ الصَّیْرَفِیَّ لَا یَسْلَمُ مِنَ الرِّبَا»1، اگر او را به زرگری بفرستی، سر از ربا در می آورد. چون شما می‏دانید که زرگری از شغل ها و معاملاتی است که به سرعت ربا در آن پیدا می شود. مثلاً در تبدیل طلا به طلا، اگر یک گرم اضافه‏تر شود، این ربا است. آدم یک باره به چاله حرام‏خواری می افتد. این شغل مخاطره دارد. اصل شغل حرام نیست ولی چون ممکن است تو را به گناه بیاندازد، و گناه هم روح تو را تخریب کرده و استمرار آن روش صحیح تو را تخریب می کند، لذا شغل مکروهی است و از آن نهی شده است.
امام صادق علیه السلام فرمودند: فرزندت را به کفن فروشی هم نفرست. ما در روایات داریم که این شغل هم مکروه است. چون کفن فروش، دائماً در فکر این است که مردم زودتر بمیرند تا او کفن‏هایش را بفروشد

زراعت کار انبیاء است
کشاورز

حالا من می خواهم به یک نکته روانی اشاره کنم که در روایاتمان هست و آن مقابل این حرف است. یعنی در روایات ما نسبت به زرگری نهی وجود دارد و در مقابل آن نسبت به شغلی دیگر ترغیب و تشویق وجود دارد که اینها از نظر روانی در مقابل هم هستند. یکی نهی است، حالا مقابلش آن شغلی که امر است را نگاه کنید! تا ببینیم چه نکته ای از آن به دست می آید. در میان مشاغل، شغلی که به آن بسیار امر شده است «فلاحت و زراعت» است. هارون واسطی که از اصحاب امام صادق (علیه السلام) است، می گوید: «سَأَلْتُ جَعْفَرَبْنَ مُحَمَّدٍ علیهماالسلام عَنِ الْفَلَّاحِینَ» از امام صادق(علیه السلام) درباره فلّاحان سؤال کردم؛ «فَقَالَ هُمُ الزَّارِعُونَ كُنُوزُ اللَّهِ فِی أَرْضِهِ وَ مَا فِی الْأَعْمَالِ شَیْ‏ءٌ أَحَبَّ إِلَى اللَّهِ مِنَ الزِّرَاعَةِ وَ مَا بَعَثَ اللَّهُ نَبِیّاً إِلَّا زَارِعاً إِلَّا إِدْرِیسَ عَلیهِ السَّلامُ فَإِنَّهُ كَانَ خَیَّاطاً للفلاحین»2 حضرت فرمودند: آنها کشاورز بودند و هیچ کاری نزد خداوند از کشاورزی بهتر نیست. هیچ پیغمبری نبود مگر آن که زراعت می‏کرد جز إدریس که خیاط بود. من این روایت را برای مقابله با روایت قبلی آوردم.

 

کار با «گِرَم» و کار با «خروار» فرق دارد!

من می‏خواهم نکته دقیقی را عرض کنم؛ این شغل‏ها از نظر اثرگذاری بر روی روح، کاملاً تقابل دارند. یکی تنگ‏نظری می‏آورد، یکی وسعت نظر می‏آورد. چرا این را نهی‏ می‏کند و به آن امر می‏کند؟ چون زرگری، با وزن کم یعنی مثقال و گرم سر و ‏کار دارد و تنگ‏نظری می‏آورد. آدمی‏که هر روز با «گرم» کار می‏کند، از نظر روحی تنگ‏نظری پیدا می کند. امّا زراعت کاری است که سر و کار آدم با خروار است و روح انسان را کوچک نمی کند. این شغل از نظر روانی حسن دارد و برای آدم بلندنظری می‏آورد. معارف ما خیلی دقیق است.

به اندازه مطمئن وزن کنید!

این مطالبی را که من می گویم، از خودم نیست، همه از آیات و روایات ما گرفته شده است و محصَّل معارف ما است. «وَ زِنوا بِالقِسطاسِ المُستَقیم»3 با مکیال و ترازوی دقیق وزن کنید. کم گذاشتن که حرام است، منظور این است که طوری وزن کنید که مطمئن شوید، کم نگذاشته اید. این کار، با روحیه تنگ نظری قابل انجام نیست. لذا حضرت در روایت قبلی به این سراشیبی اشاره می‏کنند که این حرفه انسان را به سمت سقوط در گناه سوق می دهد. بسیار احتمال دارد که انسان در این شغل به حرام آلوده شود. وقتی تنگ نظر شدی، به ربا می افتی، ربایی که در روایات و در آیات قرآن کریم شدیداً از آن نهی شده است.
خروج ربا از نظام اقتصادی با حذف بهره امكان پذیر است

شکسته شدن قبح ربا

انسان با چنین شغلی، از نظر روحی و روانی، حریمش نسبت به ربا، از بین می‏رود. یعنی یک انسان مسلمان، که آیات و روایات، اینهمه دارند او را از ربا می ترسانند، وقتی وارد این کار می شود، کم کم ترسش از بین می رود و آرام‏آرام به رباخواری عادت می‏کند. حرمت این کار شکسته می‏شود و کار تمام می شود. این شغل اثر سوء روی روح می‏گذارد. وقتی هم که رباخواری عادی شد که دیگر وامصیبت است! به این می‏گویند: نقش تخریبی در بعد دینی و حضرت هم به همین مطلب اشاره می‏کنند، لذا نهی می‏کنند که فرزندت را بر سر این کار نگذار!

 

تأثیر تدریجی از تکرار عمل :

البته این طور نیست که فقط به همین خاطر از این کار نهی شده باشد و چه بسا ابعاد گوناگون و نقش‏های دیگری وجود داشته باشد، که به خاطر آنها از این شغل ها نهی کرده اند، ولی آنچه اشاره شده است این جنبه است. روح با استمرار یک عمل، روش می‏گیرد و کار برایش عادی می‏شود. وقتی یک چیز عادت شد یعنی ملکه شده است و ملکه هم همان تربیت است. در اینجا محیط شغلی و خود شغل، مربی من شده است. «شغل» چگونه دارد من را تربیت می‏کند؟ با تکرار عمل، تربیت تخریبی و اثر سوء دارد. چنین روشی را می‏دهد که قبح برخی گناهان را از بین می‏برد. زرگری قبح رباخواری را پیش من از بین می‏برد.
انسان با ربا، از نظر روحی و روانی، حریمش نسبت به ربا، از بین می‏رود. یعنی یک انسان مسلمان، که آیات و روایات، اینهمه دارند او را از ربا می ترسانند، وقتی وارد این کار می شود، کم کم ترسش از بین می رود و آرام‏آرام به رباخواری عادت می‏کند. حرمت این کار شکسته می‏شود و کار تمام می شود

2. کفن فروش، مرگ مردم را می خواهد!

«وَ لَا تُسْلِمْهُ بَیَّاعَ الْأَكْفَانِ فَإِنَّ صَاحِبَ الْأَكْفَانِ یَسُرُّهُ الْوَبَاءُ إِذَا كَانَ»، حضرت در ادامه فرمودند: فرزندت را به کفن فروشی هم نفرست. ما در روایات داریم که این شغل هم مکروه است. چون کفن فروش، دائماً در فکر این است که مردم زودتر بمیرند تا او کفن‏هایش را بفروشد. بدانید جمله به جمله این مطالبی که من می گویم، متن روایات است و من از خودم حرفی ندارم. در روایت آمده است که کفن فروش می گوید: هر چه مرده بیشتر شود، برای من بهتر است؛ لذا این شغل هم مکروه است. نفس شغل بر روی روح اثر سوء دارد.
قصاب

3. قصّاب دل سخت می شود!

بعد در ادامه حدیث دارد: «وَ لَا تُسْلِمْهُ جَزَّاراً»، جزار یعنی سلّاخ؛ حضرت فرمودند: فرزندت را به کار سلاخی نگمار! در روایت دیگری که آن هم از امام صادق(علیه السلام) است آمده است که امام صادق از پیغمبر اکرم نقل می‏کند: «عن أبی عبدالله جعفربن محمد(علیهماالسلام) قال: إن رسول الله(صلی الله علیه وآله وسلم) قال:» پیغمبر فرمودند که من به خاله ام غلامی‏را هدیه دادم و گفتم: «إِنِّی أَعْطَیْتُ خَالَتِی غُلَاماً وَ نَهَیْتُهَا أَنْ تَجْعَلَهُ قَصَّاباً»، این غلام را برای کار قصابی نگذار! «أَوْ حَجَّاماً أَوْ صَائِغاً»4 «صائغ» همان زرگر است.

 

قصاب با گوشت فروش فرق دارد

در روایت قبلی داشت «جزار» و در اینجا دارد «قصاب» که البته معنای اینها قصابی به معنایی که امروزه متداوّل است، نیست. اصل آن از نظر لغت، به کسی گفته می شود که شتر و گوسفند را سر می‏برد، یعنی کارش سر بریدن است نه گوشت فروختن.5 روایت می گوید ولو این که قصاب سر حیوان را می‏برد، ولی این شغل و حرفه، از نظر تربیتی اثر سوء دارد. حضرت در ادامه جهت این نهی را بیان می‏فرماید که: «فَإِنَّ الْجَزَّارَ تُسْلَبُ مِنْهُ الرَّحْمَةُ»، چرا که قصاب، مهربانی اش را از دست می دهد. در روایت دیگر در مورد جهت این نهی آمده است: «وَ امّا الْقَصَّابُ فَإِنَّهُ یَذْبَحُ حَتَّى تَذْهَبَ الرَّحْمَةُ مِنْ قَلْبِهِ»7 قصاب آن قدر ذبح می کند تا مهر و عطوفت از دلش می رود.6

 

تضعیف روحیّات و ملکات فطری

انسان از نظر فطری این گونه است که از کشتار بدش می‏آید. این جزء فطرت همه ما است. انسان از کشتن بدش می‏آید. چه بسا انسان از کشتن بعضی از جانوران موذی هم خوشش نمی آید. اگر بنا شود که کشتار، حرفه آدم شود، این روحیه ملکه خواهد شد.

 

4. برده فروشی، بدترین کار است!
برده داری

«حجّام» کسی است که شغلش حجامت کردن است. حجام هم مثل سلاخ است که به دیگری تیغ می‏زند، ولی تیغ سلاخ بزرگتر است. در بعضی از روایات دارد، « نحاسی » هم مکروه است. در همان روایت اوّلی که خواندم داشت: «وَ لَا تُسْلِمْهُ نَخَّاساً فَإِنَّ رَسُولَ اللَّهِ صلّی الله علیه وآله وسلّم قَالَ شَرُّ النَّاسِ مَنْ بَاعَ النَّاسَ» آن موقع‏ها بوده است و امروزه بحمدالله، دیگر از برده فروشی خبری نیست.

چون من به طور کلی بحث کردم، اینها را به عنوان مثال مطرح کردم و می خواستم به عنوان نمونه چند روایت را بخوانم و توضیح دهم که خود شغل اهمیّت دارد. از آنجایی که شغل‏هایی وجود دارد که اثر سوئی بر روی روح انسان دارد، لذا شارع مقدس هم روی آنها دست گذاشته و از آنها نهی کرده است.

شغل فرق دارد با انجام چند باره ی این کارها.

البته گاهی پیش می‏آید که آدم باید کاری را انجام دهد؛ این شغل شدن آن کار نیست. مثلاً ممکن است آدم به دکان بزازی برود و کفن بخرد. این بزاز که کفن فروش نیست. کراهت در مورد جایی است که این کار بشود شغل و حرفه دائمی‏انسان.

در مباحث بعد سایر مسائل با اهمیت در مورد محیط کار ار که از موضوعات مبتلا به جامعه به شمار میرود و آیت الله تهرانی به خوبی ان ها را تبیین و دسته بندی کرده اند برای شما عزیزان نقل خواهیم کرد (پیگیر باشید.)

 

نتیجه :

انسانی که در پی رشد معنوی و کمال روحانی است باید مواظب باشد که در چه مسیری قدم بر میدارد روایات ما واقعا دقیق و روشنگر هستند در هر کدام دنیایی از معارف و حقایق نهفته است. و بر ما لازم است که در هر قدمی از آن ها بهره بگیرییم .


کلمات کلیدی این مطلب: چرا,برخی,مشاغل,مکروه,اند؟,,


   
+ غزل ابراهیمی ۱۳۹۰/۰۲/۱۸
خوردن گوشت هایی که حرام است؟

جریان شگفتی سازی که ما شنیدیم این بود که عده ای از مردم مسلمان و متدین آن منطقه گراز(خوک وحشی) شکار می کردند و بعد از شکار، آن را همچون آهویی، کباب کرده و با لذتی وصف ناپذیر به دندان می کشند!!

ابتدا این خبر را یک شوخی قلمداد کردیم و با خنده و چندش از آن گذشتیم اما با زیاد شدن اخبار مشابه قدری جدی تر شدیم و کار تحقیق و تفحص میدانی را آغاز کردیم. در پایان، هم درستی خبر تایید شد و هم گراز از تنهایی به درآمد و چند جانور دیگر مثل جوجه تیغی و خرگوش هم به منو غذایی اضافه شدند.

بررسی میدانی ما این نتیجه را هم داشت که دریافتیم بسیاری از این عزیزان شناختی از حیوانات حرام گوشت ندارند که اگر آنها را بشناسند قطعا با ایمانی که از ایشان سراغ داریم لب به گوشت، غذا و احیانا کنسروهای آن نخواهند زد.

کدام حیوانها حرام گوشتند؟

برای پاسخ کامل و جامع به این سوال بهتر آن دیدیم که کلیه حیوانات موجود در عالم را به سه دسته تقسیم کرده و حکم هر دسته را جداگانه بیان کنیم که هم یادگیری آن آسان باشد و هم به یادسپاری و نقل آن برای دیگران به راحتی صورت پذیرد.

1. حیوانات خشکی

2. حیوانات آبزی و دوزیست

3. پرندگان

حیوانات خشکی

تمام حیواناتی که محل زندگی آنها خشکی های روی زمین است جزو این دسته قرار می گیرند. در بین حیوانات خشکی که از تنوع فراوانی هم برخوردارند فقط سیزده حیوان حلال گوشت وجود دارد و مابقی هرچه هست همگی حرام گوشتند یعنی دین اسلام خوردن آن را برای انسانها ممنوع کرده است. 1

از آن سیزده حیوان عبارتند از: 1. گاو 2. گوسفند 3. بز 4. شتر 5. اسب 6. الاغ 7. قاطر 8. آهو 9. گوزن 10. قوچ 11. بزکوهی 12. گاو وحشی 13. گورخر

. غیر از این سیزده حیوان هر حیوانی که روی خشکی زندگی می کند حرام گوشت است. بنابر این خوردن گوشت خوک (چه اهلی و چه وحشی که به آن گراز می گویند)، میمون، جوجه تیغی و ... حرام است

چند نکته قابل توجه
کباب گراز

1. در بین این سیزده حیوان که برخی اهلی و برخی وحشی هستند خوردن گوشت اسب، الاغ و قاطر مکروه است ولی حرام نیست یعنی با اینکه حلال است و می شود آن را خورد اما بهتر آن است که خورده نشود.

2. غیر از این سیزده حیوان هر حیوانی که روی خشکی زندگی می کند حرام گوشت است. بنابر این خوردن گوشت خوک (چه اهلی و چه وحشی که به آن گراز می گویند)، میمون، جوجه تیغی و ... حرام است.

3. برخی از حیوانات خشکی هستند که در حفره های زمینی زندگی می کنند اینها نیز همگی حرام گوشت هستند مانند خرگوش، مار و ...

4. در مورد خرگوش شایع شده که سمت چپ آن حرام است و سمت راست آن حلال و یا در مورد مار می گویند اگر یک وجب از سر، یک وجب از دم آن قطع شود خوردن مابقی حلال خواهد بود. ما در اینجا عرض می کنیم که این شایعات هیچ اساسی نداشته و همگی کذب محض اند و همانگونه که گذشت خرگوش و مار تمام بدنشان حرام است.

طبق اطلاعات موجود متاسفانه در بخشی از شمال کشور چند روز مشخص از سال به عنوان ایام شکار خرگوش مشهور گشته که در این ایام عده ای از مردم خصوصا جوانان به شکار خرگوش رفته و با گوشت آن غذاهایی نظیر کباب و آبگوشت تهیه می کنند.

«چرا حرام است؟»

5. رایج ترین سوالی که پس از طرح اینگونه مباحث پرسیده می شود این است که «چرا حرام است؟»

در پاسخ به این سوال باید گفت که این گونه سوالها به دو معنا پرسیده می شوند که هر معنا جواب خاص خود را دارد.

الف. گاهی سوال از چرایی حکمی به معنای انکار آن حکم است. چرا حجاب واجب است؟ یعنی من وجوب آن را قبول ندارم و می خواهم که بی حجاب باشم. چرا گوشت خرگوش حرام است؟ یعنی من حرمت آن را قبول ندارم و می خواهم آن را بخورم.

اگر آن «چرا حرام است؟» به این معنا باشد پاسخ این است که مسلمان تابع احکام اسلام است؛ بر او لازم است حرام را ترک و واجب را عمل کند. پس چنانچه روشن شد که گوشت فلان حیوان حرام است باید از خوردن آن امتناع کرد و الا مرتکب معصیت شده ایم. قبول یا انکار کسی تاثیری در گناه بودن آن کار ندارد اگر رعایت کردیم سود کردیم و الا جز به ضرر خود گام برنداشتیم.(سوره فصلت/ آیه 46)

در مورد خرگوش شایع شده که سمت چپ آن حرام است و سمت راست آن حلال و یا در مورد مار می گویند اگر یک وجب از سر، یک وجب از دم آن قطع شود خوردن مابقی حلال خواهد بود. ما در اینجا عرض می کنیم که این شایعات هیچ اساسی نداشته و همگی کذب محض اند و همانگونه که گذشت خرگوش و مار تمام بدنشان حرام است
کباب خرگوش

ب. گاهی هم سوال از چراییِ حکمی به معنای واقعی سوال است یعنی پرسشگر واقعا می خواهد بداند که چرا فلان چیز حرام است و آن دیگری واجب.

اگر آن «چرا حرام است؟» به این معنا بود پاسخ می دهیم که ما در احکام شرعی تابع دلیل شرعی هستیم یعنی همین که با ادله شرعی ثابت شد (البته این کار بر عهده متخصص مربوطه است) که فلان چیز حرام است بر ماست که با استناد به گفته آن متخصص (مجتهد) آن حکم را تعبداً بپذیریم. زیرا دست ما و آن متخصص از چرایی واقعی اکثر احکام کوتاه است. از این رو همین که ثابت شد این حکم، حکم خداست ما با اعتمادی که به حق بودن سخن خداوند حکیم داریم آن حکم را بدون چون چرا پذیرفته و آن را به کار می بندیم.

پس جواب «چرا حرام است؟» به معنای دوم این خواهد بود که «چون خدا گفته است.»

6. رفتار مردم ولو اینکه مسلمان باشند و نیز نوع قانون و عملکرد حکومت و دولتمردان، ملاک حرمت یا حلیت چیزی نیست. به عنوان مثال اگر ترانه ای شماره مجوز از وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی داشت و یا از صدا و سیمای نظام اسلامی پخش شد هیچ یک از این امور دلیل بر حلال بودن آن موسیقی نمی شود.2 و یا اگر مردمی کباب گراز به دندان کشیدند و آبگوشت خرگوش بار گذاشتند این رفتار آنها باعث حلال شدن آن گوشتها نمی شود.

ملاک همان چیزی است که متخصصین امر از منابع دین استنباط کرده و در قالب رساله و یا استفتائات در اختیار ما قرار می دهند. با رجوع به آنها که از باب مراجعه به متخصص، امری عقل پسند و بجائیست اگر روشن شد فلان چیز حرام است برماست تا به طور جدی از آن اجتناب کنیم.

به یاری خداوند متعال در مقالات بعد به آبزیان، دوزیستان و پرندگان خواهیم پرداخت.

پی نوشت ها:

1- این مساله از مسائل اختلافی نیست و برای مطالعه بیشتر می توانید به توضیح المسائل مراجع عظام تقلید بخش «احكام سر بریدن و شكار كردن حیوانات» مراجعه کنید. به طور مشخص می توانید به مساله 2703 رساله آیة الله فاظل لنکرانی (ره) نظر کنید

2- ر.ک. به استفتائات مقام معظم رهبری سوال 1129 و 1140

امید پیشگر


کلمات کلیدی این مطلب: خوردن,گوشت,هایی,که,حرام,است؟,,


   
+ غزل ابراهیمی ۱۳۹۰/۰۲/۱۸
عضویت در جهنم / شیطان پرستی

آنها شیطان را موجودی زنده و با چند وجه از طبیعت انسان مشترک می دانند. شیطان پرستی را در گروه «راه چپ» مخالف با «راه راست» طبقه بندی می کنند.1 دست چپی ها به غنی سازی روحی خود در جریان کارهای خودشان معتقدند. و بر این باورند که در نهایت باید تنها به خود جواب پس دهند. در حالی که دست راستی ها غنی سازی روحی خود را از طریق وقف کردن و بندگی خود در مقابل قدرتی بزرگ تر بدست می آورند. لاوییان ها در واقع خدایی از جنس شیطان و یا خدایی دیگر را برای خود قائل نیستند. آنها حتی از قوانین شیطان نیز پیروی نمی کنند. این جنبه اعتقادی آنها به طور مکرر به اشتباه نادیده گرفته می شود و عموماً آنها را افرادی می شناسند که شیطان را به عنوان خدا پرستش می کنند.2

شیطان پرستی

شیطان پرستان فرقه هایی هستند که اگر بخواهیم در مورد آن ها و چگونگی پیدایششان اطلاعاتی داشته باشیم. باید از این جا شروع کنیم که سال های پس از رنسانس را می توان به سال های افسار گسیختگی جهان غرب در تمامی ابعاد فردی و اجتماعی و جنبه های متعدد منتهی به روابط انسانی توصیف کرد. پس از برداشته شدن یوق تعالیم متعصب کلیسای کاتولیک از گردن انسان غربی، چند جریان عمده فکری و فلسفی شکل گرفت که یکی از آن ها شیطان پرستی بود.

برخی از عناصر فاسد با اتکا به گرایشات و نظریات توراتی و پروتستانی به صورت مخفیانه جریان «شیطان پرستی» را با ویژگی هایی همچون گناه گرایی، قتل، تجاوزات جنسی، عدم اصول اخلاقی، بی توجهی به مسائل توحیدی و... پایه گذاری کردند.

سال 1960 را می توان به صورت جدی آغاز دوره جدید حیات وفعالیت شیطان پرستان در آمریکا دانست.

شیطان پرستان آمریکایی عقیده داشتند که شیطان نه یک موجود بد، بلکه یک فرشته خادم برای آزمایش انسان ها است!

پس از رنسانس را می توان به سال های افسار گسیختگی جهان غرب در تمامی ابعاد فردی و اجتماعی و جنبه های متعدد منتهی به روابط انسانی توصیف کرد. پس از برداشته شدن یوق تعالیم متعصب کلیسای کاتولیک از گردن انسان غربی، چند جریان عمده فکری و فلسفی شکل گرفت که یکی از آن ها شیطان پرستی بود
عضویت در گروه شیطان پرستان
شیطان پرستی

شیطان پرستان که در آن زمان تعداد محدودی را تشکیل می دادند، پس از گذشت چند سال تصمیم گرفتند تا این فرقه را گسترش دهند و از روش های گوناگونی برای جذب شدن در این گروه استفاده کردند.

یکی از روش های جذب جوانان، استفاده از موسیقی های راک بود. خوانندگان این سبک از موسیقی بر روی صحنه و در کلیپ های خیابانی دست به خوردن و آشامیدن میوه های فاسد، خون و... می نمودند و کاست های ضبط شده شان در کشورهای مختلف انتشار داده می شد.

جوانان زیادی از این موسیقی استقبال کردند و دلیل استقبال از این موسیقی چیزی نبود جز جاذبه های مجازی و حاشیه ای موسیقی. مانند ایجاد فضا برای روابط آزاد دختران و پسران و ارزان و قابل دسترس بودن موسیقی با توجه به ارتقاء تجهیزات فنی و تکثیر و توزیع آن.

یکی دیگر از روش های جذب افراد به این گروه تشکیل کلاس هایی با موضوعات جذاب بود که در انتهای این کلاس ها قوانین شطیان پرستی را آموزش می دادند.

 

برخی از قوانین شیطان پرستی

عقد ازدواج تنها با تقسیم یک نان توسط پیشوایان دین بین عروس و داماد و خوردن آن دو تکه نان انجام می شود.

طلاق نیز با پرتاب یک سنگ ریزه از طرف شوهر به سوی زن محقق خواهد شد!

 

پوشیدن لباس آبی حرام است!

درختان بزرگ قدیمی را تقدیس کنید و با پارچه آن را بپوشانید یا رنگ بزنید!

رعد و برق و ابر و آتش و خورشید و ماه و ستارگان را گرامی می دارند و به نان و چراغ احترام ویژه می گذارند.

آموختن سواد حرام است. سزای باسواد در دنیا و در آخرت عذاب است.

آموختن عربی ممنوع است. فقط یک نفر از نسل شیخ عدی حق دارد عربی و قرآن یاد بگیرد، ولی باید نام شیطان را از نسخه قرآن پاک کند. کسی حق ندارد نام شیطان را به زبان بیاورد کوتاه کردن ناخن حرام است!

ترک وطن بیش از یک سال حرام و موجب جدایی زن از شوهر می شود!

و...

 

شیوه های تبلیغ

امروزه بیش ترین شیوه های تبلیغ به صورت انتشار سی دی، کاست و پوستر مربوط به خوانندگان متالیکا، گسترش یافتن سایت ها و وبلاگ های مربوط به شیطان پرستی، تبلیغ و اطلاع رسانی از طریق پارتی های شبانه و گفتگوهای دوستان علی الخصوص در مناطق مرفه شهرها، تبلیغ در تالارهای گفتگوهای مجازی و ... صورت می گیرد.




   

درباره وبلاگ

کافه فان / Cafefun.ir
سایت اطلاعات عمومی و دانستنی ها

موضوعات

تبليغات

.:: This Template By : web93.ir ::.

برچسب ها: اطلاعات عمومی ، آموزش ، موفقیت ، ازدواج ، دانستنی ، گیاهان دارویی ، تعبیر خواب ، خانه داری ، سخن بزرگان ، دانلود ، بازیگران ، روانشناسی ، فال ، اس ام اس جدید ، دکتر شریعتی ، شاعران ، آموزش یوگا ، کودکان ، تکنولوژی و فن آوری ، دانلود ، تحقیق ، مقاله ، پایان نامه ، احادیث ، شعر ، رمان ، عکس ، قرآن ، ادعیه ، دکوراسیون ، سرگرمی ، اعتیاد ، کامپیوتر ، ترفند ، ورزش ، کد آهنگ ، مقالات مهندسی ، طنز ، دانلود کتاب ، پزشکی ، سلامت ، برنامه اندروید ، زنان ، آشپزی ، تاریخ ، داستان کوتاه ، مدل لباس ، مدل مانتو ، مدل آرایش