ارژنگ حاتمي
1- جوجه ها سر سفره ناهار گفتند:« آخرش كبدمون از كار مي افته، چرا بايد هر روز ناهار و شام تخم مرغ بخوريم و حتي يك بار هم يك ناهار درست و حسابي نداشته باشيم؟!»، خروس سرش را پايين انداخت، در چشمان مرغ اشك جمع شد و به فكر فرو رفت، آنها فردا ناهار مرغ داشتند.
2- مادر گفت:اگر غذات رو نخوري مي گم «لولو» بيآد بخورتت، كودك باز هم گريه كرد،مادر داد زد:«لولو» بيا!، لولو آمد، كودك خنديد. مادر گفت:« لولو! واقعاً ما لولوها بچه هامون رو بايد از چي بترسونيم؟!»
3- از صبح تا شب سيب مي خورد،هر سيب كه تمام ميشد سريع به سراغ سيب ديگري مي رفت،تنها اميدش پيدا كردن يك كرم سيب ديگر بود ... اما ناگذير با يك كرم دندان ازدواج كرد!
4- هر چقدر به دوستانش گفت اين كشتي من سي- 130 و توپولف نيست، فايده نداشت، ديگر دوستانش سوار كشتي اش نمي شدند ... و به همين دليل بود كه كارتون يوگي و دوستان يك دفعه و ناگهاني تمام شد.
5- دوستش مي خورد و مي خوابيد اما او پله هاي ترقي را يكي يكي و با زحمت بالا مي رفت، به جايي رسيد كه ديگه بالا رفتن از پله ها براش ممكن نبود، ناگهان صداي دوستش را از آن بالا بالاها شنيد:« ديدي آسانسور ترقي هم وجود داره ؟!»
6- پروانه در ميان گل ها بود و او محو زيباي اش شده بود، ناگهان مشتي بر صورتش فرو آمد:« مگه خودت خواهر مادر نداري!»
7- تخته پاك كن گفت:« الآن تو را پاك مي كنم.»، اما تنها كاري كه كرد اين بود كه همان چند خط سفيد روي تخته سياه را هم از بين برد.
8- دماغش را عمل كرد، حالا به جاي اون دماغ گنده يه دماغ كوچولوي سربالا داشت، دو روز بعد از گرسنگي مرد، مادرش صد دفعه بهش گفته بود كه عمل جراحي بيني مخصوص آدماست نه فيل ها!
9- مگس كش سوسك رو كشت، اما هيچ كس او را به خاطر سوء استفاده از اختياراتش محاكمه نكرد.
10- تمام پل هاي پشت سر رو خراب كرده بود، عادتش بود كه از هر پلي كه رد ميشه اونو خراب كنه و براي برگشتن از هواپيما استفاده كنه!
دختر و پسری جوان که عاشقانه یکدیگر را دوست داشتند، بعد از سختی های بسیار و درست زمانی که به یکدیگر رسیده بودند دچار مشکلی غم انگیز شدند.
پسر بنا به مقتضیات نظام حاکم در ژاپن بایستی به جنگ می رفت. بعد از رفتن پسر به نبرد، دختر هر روز به بالای تپه ای که محل قرارشان بود می رفت اما بعد از چند ماه خبری از پسر جوان نشد.
دختر بر روی تپه درخت گیلاس کوچکی کاشت و هر روز به درخت نگاه می کرد. این درخت برای او سمبل عشق و علاقه بود. او امیدوار بود روزی با پسر جوان زیر درخت گیلاس بنشینند.
سالها به سرعت و گاهی برخلاف میل ما می گذرند.
دختر سال ها زیر درخت گیلاس می نشست و از درخت مراقبت می کرد تا اینکه مرد و در زیر همان درخت دفن شد...

امروز بعد از چهارصد سال نهال گیلاس کوچک میلیون ها شکوفه می دهد و هر سال هزاران توریست از سراسر دنیا به زیر درخت گیلاس می آیند و در سکوت به صلح و عشق می اندیشند، به دنیایی که به جای بمب های چند تنی بر روی سرشان شکوفه های گیلاس بریزد.

در واقع آنها مراسمی دارند به نام آیین « هانامی » که طی این مراسم در نوعی مراقبه به درخت گیلاس و شکوفه هایش می نگرند. نام شکوفه های گیلاس ساکورا است.

شکوفه های گیلاس در واقع سمبل زیبایی و کوتاهی عمرند. درخت گیلاس ژاپنی درختی کوچک است و ژاپنی ها این درخت را نه بخاطر میوه اش بلکه به خاطر شکوفه اش دوست دارند.

در طی تاریخ این سرزمین همواره دست خوش جنگ و زلزله و سیل و امواج اقیانوس و توفان و آتشفشان بوده است.
در واقع چه چیز می تواند بازگو کننده ی کوتاهی و زیبایی و شکوه زندگی ژاپنی باشد بهتر از شکوفه های گیلاس...

در سکوت و آرامش ژاپنی (سابی) نوعی مرگ نهفته است. مرگی که در شکوفه باران با شکوه بهاری وقتی شکوفه های گیلاس خود را در دستان باد رها می کنند به سخن می آید.

امروزه کلمه ی گل برای ژاپنی معنای شکوفه ی گیلاس دارد. بهار برای اندیشه ژاپنی تجسمی است از شکوفه باران گیلاس ها.

شکوفه های گیلاس نماد عشق هستند. ژاپنی ها امسال هم مانند گذشته می آیند تا به شکوفه های زیبای گیلاس خوش آمد بگویند.

این شور شاعرانه که هر بهار مردم ژاپن را فرا می گیرد رخدادی باور نکردنی در عصر صنعتی ماست.
بسیاری از آنان زمان درازی جلوی یک درخت شکوفان می ایستند و در سکوت خویش و بی حرکت بدان خیره می نگرند. هیچ کس دست دراز نمی کند تا شاخه ای را بشکند و یا گلی را ببوید.

وفاداری راز طبیعت است، راز شکوفه های گیلاس، بدون آنکه توقعی از آدمیان داشته باشند...


به این نوع عکس ها در اصطلاح انگلیسی Motion blur (متحرک تار) می گویند که در فارسی با نام "عکاسی از سوژه متحرک" شناخته شده است.

این هنر عبارت است از ثبت تصویر سوژه ای که به سرعت در حال حرکت در یک زمینه (background) ثابت است و یا گرفتن عکس های پی در پی از جزء به جزء حرکت سوژه به طوری که با گذاشتن تصاویر در کنار یکدیگر ریتم حرکت سوژه نمایان شود (درست مانند کاری که در انیمیشن سازی انجام می شود).

در هنگام عکاسی متداول، معمولاً لنز دوربین روی یک فضا و یک سوژۀ ثابت متمرکز می شود و تصویر سوژه را در آن لحظه ثبت می کند و حاصل، عکسی ثابت و بدون حرکت است درست مانند اغلب عکس هایی که به دست عکاسان آماتور و با دوربین های معمولی گرفته می شود. در این عکس ها، تکان خوردن سوژه در لحظه بسته شدن شاتر دوربین، منجر به حاصل شدن عکسی تار و ناواضح می شود.

اما در عکاسی حرفه ای و با استفاده از دوربین های قوی، عکاس به ثبت یک لحظه از حرکت سوژه می پردازد و البته نتیجه تار شدن بخشی از تصویر بوده که همین مسئله وجه تسمیه این نوع عکاس ها (متحرک تار) است.

اما تار شدن عکس شرط ثابت این نوع عکاسی نیست به طوری که با دوربین های فوق حرفه ای می توان عکس هایی بسیار واضح نیز از حرکت سوژه به دست آورد.

همان طور که گفته شد در انیمیشن سازی و فیلم نیز همین کار با کنار هم قرار گرفتن عکس هایی که به سرعت لحظه لحظه حرکت سوژه ثبت شده اند، تکرار می شود اما در آنجا خطای دید بیننده و دنبال شدن حرکت با چشم غیر مسلح او، نتیجه را به عنوان انیمیشن رقم می زند. در هنگام فیلمبرداری یا ساخت انیمیشن در هر ثانیه 25 الی 30 تصویر از سوژه گرفته می شود. اما در عکاسی فقط با یک تصویر سر و کار داریم.






عکسش را که دیدم، ناراحت شدم ولی اصلا فکرش را هم نمی کردم که بخواهد اینقدر اذیتم کند، مدام از صبح تا شب جلوی چشمانم رژه میرود. انگار یک جایی در گوشه و کنار مغزم جاگیر شده است، و همان جا بست نشسته و خیال تکان خوردن هم ندارد.
راه میروم، میبینمش. غذا می خورم، می بینمش. کتاب می خوانم، انگار وسط صفحه کتاب نشسته و همینطور بر و بر نگاهم می کند. حتی گفتم چشم هایم را ببندم تا شاید توی آن تاریکی برود و دیگر پیدایش نشود ولی فایده ندارد که ندارد. گفتم بیایم این جا و بنویسم شاید دست از سرم بردارد.
"ایزابل کارو" را می گویم. مانکن معروف فرانسوی، دختری زیبا و جذاب که همه تلاشش این بود که معروف ترین مانکن فرانسه باشد و شد. ایزابل معروف ترین و خوشگل ترین مانکن فرانسه شد. اما حالا این عکسی که من از او دیدم همان ایزابل است هنوز در اوج جوانی است اما روی لبه مرگ ایستاده است.

این همان ایزابل کارو است که با صورت و اندام استخوانی و پوست چروکیده و چشمانی از حدقه در آمده به دوربین نگاه می کند. لازم نیست خیلی دقت کنی تا غمی که در عمق نگاهش موج می زند تو را بهم بریزد. در همان نگاه اول همه چیز دستگیرت می شود.
ایزابل اجازه داد تا کمپین ضد لاغری از سرنوشت تأسف برانگیز و رقت بار او پوستری تهیه کند تا بتواند جان بقیه دختران را نجات دهد. اما کشور فرانسه نصب پوسترهای ایزابل کارو را در این کشور ممنوع کرد.
کمپین ضد لاغری با تهیه عکس و پوستر و مصاحبه از ایزابل کارو دنیا را تکان داد. اما ظاهرا در اطراف ما کسی پیدا نشد تا به این آژیرهای خطر توجه کند. تا سرنوشت ایزابل و مانکن هایی مثل او را برای دخترانمان بگوید.
"ایزابل می گوید این مصاحبه و پوستر فریادی است برای مبارزه با آنچه گردانندگان صنعت مد بر سر مانکن ها می آورند"
رسیدن به سایز 34 یکی از نکات برجسته یک مانکن در عرصه این رقابت است. دستورالعملی که خوردن و نوشیدن را تبدیل به کابوسی برای یک مانکن می کند. این فشار روانی منجر به بروز بیماری بی اشتهایی عصبی (انورکسیا) در بسیاری از مانکن ها می شود و تاکنون چند تن از آنان را به کام مرگ فرستاده است.
ایزابل در مصاحبه با کمپین ضد لاغری:
به چه دلیل اندامتان را در این پوستر تبلیغاتی به نمایش گذاشتید؟
اندامی را که از آن متنفرم، به نمایش گذاشتم تا دختران جوان در سر تا سر دنیا و دست اندرکاران مد متوجه بشوند که دیکتاتوری لاغری، تا چه اندازه وحشتناک است. لاغری بیش از حد باعث مرگ می شود و لاغری یعنی همه چیز به غیر از زیبایی. من می خواستم رنج خودم را فریاد بکشم.
چطور با الیویرو توسکانی آشنا شدید؟
شنیده بودم که اولیویرو توسکانی برای کمپین ضد لاغری اش، به دنبال دختر جوانی می گردد که واقعاً به بیماری انورکسیا مبتلا باشد. چون خودم هم از 10 سال پیش دچار این بیماری بودم، بلافاصله درگیر این کمپین شدم. اولیویرو توسکانی را چند ساعت قبل از عکاسی ملاقات کردم.
این کمپین را چطور دیدید؟
هدف این کمین نشان دادن واقعیت های دنیای مد بود. سایز من درست مطابق با مانکن هایی است که طراحان لباس به آن «سایز صفر» می گویند؛ یعنی کمتر از سایز 34 زنانه.
بعضی از مانکن ها برای نجات خانواده هایشان از فقر به چنین شرایطی ادامه می دهند. سال گذشته در برزیل دو مانکن جان خود را از دست دادند. طراحان لباس، بی مسئولیت هستند و از دختران جوانی که حاضرند برای وارد شدن به دنیای مد دست به هر کاری بزنند، سوءاستفاده می کنند.
نظر شما درباره مد «پرو انا» یا طرفدار انورکسیا چیست؟
این موضوع شرم آور است. سوءاستفاده از دختران جوان و وادار کردن آن ها به غذا نخوردن و تبدیل کردن آن ها به یک شبح، جنایت است.
آیا تصویر شما می تواند باعث پیشگیری از گسترش این بیماری بشود؟
مسلماً. اگر من در زمانی که در اوج این بیماری بودم، یعنی در سن بین 13 تا 15 سالگی چنین تصویری را می دیدم، حتما به خودم می گفتم: «من نمی خواهم شبیه این دختر جوان باشم که بدنش مثل زنان پیر، تکیده است» امیدوارم که این پوستر تبلیغاتی بتواند جان دختر های جوان، حتی یک نفرشان را نجات بدهد.
آیا می دانید که نصب پوستر تبلیغاتی شما در فرانسه ممنوع شده است؟
خیر، نمی دانستم اما واقعا از این مسأله متأسفم. ما در فرانسه چشمان خود را به روی واقعیت بسته ایم. به عنوان مثال، دنیای مد، پشت پرده زندگی واقعی مانکن های معروف را نشان نمی دهد. ما در پشت صحنه مد، با آرایش صورت و آرایش مو و لباس ها، جنازه ها را پنهان کرده ایم.
ایزابل کارو نتوانست با بیماری اش مبارزه کند و آن را شکست بدهد. شاید حالا که او مرده است برای انتشار عکس و مصاحبه اش کمی دیر شده باشد، اما آیا ایزابل تنها قربانی صنعت مد خواهد بود؟؟؟
از همان ابتدا دروغ گفتند!
مگر نگفتند که من و تو ، ما میشویم؟!
پس چرا حالا من اینقدر تنهاست!
از کی تو اینقدر سنگدل شد؟!…
اصلا این او را که بازی داد؟!…
که آمد و تو را با خود برد و شدید ما!
می بینی...؟
قصه ی عشقمان!
فاتحه ی دستور زبان را خوانده است!!!

.:: This Template By : web93.ir ::.