می نویسی با دوازده دختر دوست هستم؟ به من بگو در سینه ام دوازده قلب وجود دارد؟
کدام
هوس بازی می تواند در میان محبت های شدید دوام پیدا کند؟ انسان آب را می
ماند: وقتی حواسش مثل جرعه های این مایع لطیف جمع شد، به یک جا سوق پیدا می
کند. بدون تردید هر کس یک گل را بیش از گل های دیگر دوست دارد. زیرا سلیقه
با همه ی جهات مطابقه نمی کند و محال است ذهن در اعمال خود به یک طرف بیش
تر متوجه نشود.
عالیه! باور نمی کنی آن گل تو باشی؟ مختار هستی! به تو
اختیار داده شده است کوه بزرگ را از جا بکنی. چرا از متزلزل کردن یک قلب
کوچک عاجز باشی؟
اگر بخواهم تو را از این کار که متزلزل کردن قلب من
است، ممانعت کنم مثل این است که خواسته باشم سلیقه و استعداد خودم را به تو
تحمیل بدارم و تو که خوب حس می کنی به چه چیز مستحق تری قبول نخواهی کرد
مردی که متاع را ارزان خریده است به تو چیزی را تحمیل کند.
تصدیق می
کنم چیزی از قلب کم بهاتر نیست و من تو را با قلبم خریده ام حال مرا سرزنش
می کنی. زیرا نتوانسته ای از روی قلب من این خطوط را که خطوط یک سکه ی به
نام تو ترسیم شده است، بخوانی.
چطور ممکن است در حالتی که خودت دعوی اعتبار می کنی من اعتبار نداشته باشم، زیرا من سکه ای هستم که به وجود تو اعتبار می یابم.
شکل
تو، اسم تو و آثار تو همیشه با من است. برای این که این یادگارهای ثابت را
نگاه بداری محتاج نیستم در دست تو باشم. نه و محتاج نیستم امشب پیش تو
بیایم.
عالیه! مرا سرکوب و خرد کن. یک قطعه ی کوچک من باز آثار وجود تو
را نشان می دهد. مرا آتش بزن، به قالب دیگر بریز. جنسیت و مقدار من همان
خواهد بود.
اگر گرد و غبار ایام روی یک سکه نشسته است به طوری که آن
سکه را نتوانی بخوانی و بشناسی آن را بردار روی آن دست بکش، آن را صیقلی
کن. به تو معلوم خواهد شد یادگار وجود چه کسی است.
قلب شاعر دریای بزرگ
است ببین دریا را که با تمام وسعت خود به اندک نسیمی سیمایش را پرچین می
کند. چرا اندک سوء ظنی سیمای مرا غمگین و متفکر نکند، در صورتی که طبیعت
قلب مرا حساس تر از قلب های دیگر آفریده است؟
به تو بگویم چه چیز باعث
بد گمانی من شده است: محبت، برای این که تو را دوست می دارم! با وجود این
که خواستم دوستی ام را مخفی بدارم آن را آشکار می کنم. شخص محتاج است دوستش
را بشناسد، زیرا می خواهد به او اطمینان کند.
تو جز با راستی و دوستی
نمی توانی قلبی را که می خواهد دنیا را تغییر بدهد تغیر دهی. ولی یک نکته ی
قابل دقت در این جا وجود دارد که اشخاص با یک کیفیت ساختمان دماغی آفریده
نشده اند تا تمام یک طور حس و مشاهده کنند.
شاعر، این خلقت عجیب و نادر
طبیعت از راست، دروغ بیرون می آورد، حساب کن. از چشمش بترس. وقتی به مردم
نگاه می کند مردم در نزد او اوراق یک تاریخ ممتد و یادگار روزهای کهنه و
مبهم اند. اگر هیچ کس نتواند این اوراق را بخواند ، شاعر می خواند. حال با
هم معامله می کنیم ولی یقین بدار ضعفا و بد بخت ها، زن ها و قلب هایی که
اسرار مشوش آن ها را کسل کرده است، از من بزرگتر و بهتر حامی و پناهی
ندارند.
تو در این راه خوب رو به پناهگاه خود می روی ولی لازم است یک قدم از سوی جاده منحرف نشوی، مگر این که در این انحراف دست مرا بگیری.
در
سایر اوقات فکر تو به تو دستورهای جداگانه ای می دهد ولی هیچ کدام از این
ها شبیه دستورهایی نیستند که از طرف یک قلب طاغی و شعله ور به عالم داده می
شود.
چه قدر این اشکال در نزد من منفور و مرده است! این ها چه جانوران
زشتی هستند که در معابر پر جمعیت حرکت می کنند! مرگ محبوب را به من بده و
منظره ی این شهر را از من بگیر! زیر این سقف های خفه، در شکاف این دیوارهای
ساکن، کی می تواند به من یک قلب سالم را نشان بدهد؟ هیچ کس!
زبان عشق
را خوب می شناسی. عالیه! همین طور قلبی را که درد می کشد، می شناسی. در این
صورت من برای محبت تو با وجود هر تهمتی که به من می زنی تا مرگ پرواز می
کنم. زنده باد عدم!
یک متهم بدبخت و ناشناس که تو را دوست می دارد...
سوالی که برای شما احتمالآ پیش می آید شاید این باشد که صرف زمانی برابر با 100 ساعت یا بیشتر در مقابل تلویزیون یا کامپیوتر برای تماشایی این مجموعه های تلویزیونی آیا کاری عاقلانه می باشد یا نه؟
جواب دادن به این سوال بستگی به فردی دارد که این سوال را میپرسد اگر خودم را مثال بزنم باید بگم به عنوان دانشجوی کامپیوتر و علاقمند به سینما و چند سالی است که به کارهای تلویزیونی و مخصوصآ آنهای که در سطح کارهای سینمایی باشند تمرکز می کنم باید بگم که خوبی دیدن این سریال ها این است که در اولین گام این سریالها باعث آشنا کردن شما با فرهنگی که میتوان آن را در آغاز فرهنگی عجیب نام برد جهان بینی شما را در سطح فرهنگی بالا می برد.
نکته دیگری که در دیدن این سریال ها، یک امتیاز برای بینندگان آنها می شود این است که شما درواقع بهترین ساخته های تلویزیونی جهان را می بینید و حتمآ می تواند جایگزینی مناسب برای سریال های کم کیفیت از نظر فنی و محتوایی در تلویزیون دولتی ایران باشد و البته باید این را نیز بگویم که در این چند ده شاهکارهای نیز از تلویزیون دیده ایم که در مقاله ای دیگر به آنها نیز خواهیم پرداخت.
و سرآخر اگر می خواهیم در زمان بیکاری خود از وقتتان لذت ببرید باید بگوییم که این مجموعه ها می توانند انتخابی خوب باشند هر چند افرادی نیز هستند و بوده اند که از وقت کار و برنامه هایشان می زدند و به دیدن این برنامه ها مشغول می شدند پس اگر شما دارای اراده ای ضعیف هستید من خواندن ادامه این مطلب را شما پیشنهاد نمی کنم.

اول از همه ببینیم که مجله تایم در مورد سریال ها چی میگه:برای رفتن به لیست کامل سریال های برتر از نظر متخصصان مجله تایم در اینجا کلیک کنید.
10 سریال انتخاب شده از لیست تایم و مربوط به سالهای اخیر شرح زیر می باشد:

شماره 1 : گمشدگان (Lost)
گمشدگان LOST روایت مردمی است که از یک سانحه سقوط هواپیما جان سالم به در میبرند و درست وسط جزیره ای دور افتاده در منطقه ای گرمسیر، تلاش برای رهایی از جزیره را آغاز می کنند. هر قسمت 42 دقیقه ای این سریال علاوه بر ماجرای اصلی با فلش بکهایی به زندگی شخصیتها همراه است و به تدریج مخاطب را با زندگی شخصیتهای اصلی داستان آشنا می کند. شخصیتهایی که تقریبا هر کدام از یک نژاد، یک طرز تفکر و یک فرهنگ متفاوت هستند. در این سریال نماینده ای از هر قاره وجود دارد. از آسیا، استرالیا، آمریکا، اروپا و آفریقا و حتی از قطب هم نماینده ای حضور دارد (خرس قطبی) و شاید یکی از مسائلی که باعث جذب بی سابقه مخاطب برای این سریال شده همین نکته است نکته ظریفی که باعث می شود تقریبا تمام بینندگان براحتی با شخصیتها همزادپنداری کنند.

شماره 2 : دوستان (Friends)
سریال دوستان در سال 1994 توسط مارتا کافمن و دیوید کرین ساخته شد که البته ایده ان از سالها قبل شروع شده بود..داستان Friends داستان 6 دوست هست که از سالهای جوانی با هم دوست هستند و ماجراهایی که برای انها اتفاق می افتد هر یک از این شخصیتها خصوصیتی منحصر به فرد دارد که به او جذابیت می بخشد و او را از دیگران متمایز میکند.مثلا جویی که پر خور و دیر فهم است یا مونیکا که وسواسی و سخت گیر .
این سریال در قسمتهای اولیه خود چنان مورد استقبال قرار گرفت که پخش ان به مدت 10 سال ادامه پیدا کرد.و البته اتمام آن به خاطر عدم اقبال عمومی نبود بلکه دستمزدهایی بود که تهیه کنندگان باید به بازیگران گمنام دیروز و ستارگان امروز پرداخت می کردند( Matt Leblanc در نقش Joey با اولین دستمزد خود یک پرس غذا خرید). پرداخت دستمزد ها ی میلیونی به بازیگران که هر سال بیشتر می شد ( مخصوصا جنیفر انیستون) و از طرفی کارهای سینمایی و تلویزیونی بسیاری به انها پیشنهاد شده بود در نهایت باعث پایان یافتن این سریال در سیزن 10 شد. مردمی که سالها در کشورهای مختلف از المان گرفته تا ژاپن با شخصیتهای این داستان خندیده بودند و با ناراحتی انها اه کشیده بودند در قسمت اخر همراه با بازیگران سریال گریستند…تجربه ای که دیگر امکان ظهور ان وجود ندارد .حالا هر یک از این ستاره ها یک فیلم سینمایی یا شوی تلویزیونی را یک تنه می گرداند…البته موفقیتی که در Friends نصیب این بازیگران شد .در کارهای دیگرشان تکرار نشد ولی در هر حال Friends تجربه متفاوتی بود.

شماره 3 : بیست و چهار (24)
سریال بیست و چهار جز سریالهای پر طرفداری است که از سال 2001 شروع به پخش شد..داستان درباره ما مور اداره ضد تروریست جک بائر است که با خبر می شود 24 ساعت بعد قرار است به جان نامزد ریاست جمهوری امریکا که اتفاقا شانس زیادی برای انتخاب شدن دارد سوء قصد شود(season 1) هم اکنون او فقط 24 ساعت وقت دارد که از این حادثه جلوگیری کند..داستان در 24 قسمت 1 ساعتی(حدود 40 دقیقه سریال و 20 دقیقه اگهی بازرگانی در پخش تلویزیونی البته) اتفاق می افتد..اتفاقات به صورت Real Time می باشد.
در سیزن 2 اعلام می شود که 24 اینده یک بمب اتمی در لس انجلس منفجر خواهد شد.کسانی که علاقه مند به بازی تابین بل (جیگ سا) هستند این قسمت را حتما ببینند.
شش سیزن تا الان از این سریال پخش شده و می توان گفت در هر سیزن رشد قابل توجهی نسبت به سیزن های قبلی داشته است.
کیفر ساتر لند(های لندر) به عنوان تهیه کننه و بازیگر نقش بسیار زیادی در توفیق این سریال که در سایه حوادث 11 سپتامبر ساخته شد داشته است.

شماره 4 : خانواده سوپرانو (The Sopranos)
شاید سوپرانوز یکی از بهترین سریالهای تلویزیونی باشد که تعادل خوبی در
حفظ درام خود کرده است .. در سوپرانوز هیچ کس عجله ای ندارد و همه چیز در
طول داستان به ارامی پیش می رود ..سریال سوپرانوز محصول 1999 در شبکه HBO
تهیه و تولید شد .. قبل از تولید این سریال مخالفت های زیادی صورت گرفت که
بیانگر این بود که ژانر گنگستری ژانری منسوخ شده است و ظرفیت ساختی یک
سریال بلند از ان وجود ندارد … ولی نمایش سیزن 1 و به خصوص 2 این سریال
خلاف این را ثابت کرد و البته سوپرانوز از عناصری استفاده کرد که در ژانر
خود حاکی از نو اوری کامل بود.
داستان سوپرانوز حول و حوش زندگی فردی به
نام تونی سوپرانوز می گردد که دارای دو زندگی کاملا متفاوت است..یک زندگی
او به خانواده اش اختصاص دارد و زندگی دیگرش به شبکه زیر زمینی مافیای
نیوجرسی که او ریاست هر دو را عهده دار است..تونی سوپرانوز با بازی فوق
العاده جیمز گاندولفینی (تمام مردان پادشاه) روحی تازه به این سبک سریال
سازی داده است و مسائلی که شاید کمتر در این ژانر مطرح می شده نمایان کرده
است.گاندولفینی با شخصیت سوپرانوز در مرز شخصیتی وحشتناک یا دوست داشتنی در
حرکت است و هرگز به سمت کلیشه شدن پیش نمی رود.بازی ها و دیالوگ ها همه
بدون نقص و عالی هستند و با وجود 6 سیزن از پخش ان هنوز به پیش می
روند.(16+)

شماره 5 : زنان سرسخت (Desperate Housewives)
این سریال بسیار زیبا از سال 2004 شروع به پخش شد و تا سال 2008 ، 5 فصل
آن نمایش داده شده است .این سریال در مدت پخش خود 3 بار برنده جایزه گوی
طلایی یا همان golden globe شده است و 34 جایزه دیگر را هم تصاحب کرده است .
این
سریال داستان روابط چند خانم است که در همسایگی یکدیگر زندگی می کنند و
روابط جالبی از قبیل عشق ، دوستی ، دشمنی، همدردی و رقابت بر سر عشق با
یکدیگر دارند . راز های زندگی این چند خانم که در همسایگی هم زندگی می کنند
و هر کدام داستان زندگی خود را دنبال می کنند که در نهایت به نوعی با
یکدیگر در رابطه است . این سریال با سبک خانوادگی خود توانسته است بسیاری
از خانواده های اروپایی را مخاطب خود کند.

شماره 6 : سیمسون ها (The Simpsons)
ماجراهای این مجموعه، در شهری به نام اسپرینگفیلد اتفاق میافتد. بیشتر
شهروندان اسپرینگفیلد زردرنگ هستند و همگی آنها (به غیر از چند استثنا)
تنها 4 انگشت در هر دستشان دارند.
خانواده سیمپسونها کارشان را در
برنامه تریسی اولمن در 19 آوریل 1987 آغاز کردند. با اقبال نسبی که متوجه
این برنامه شد، شبکه فاکس در سال 1989 پخش داستانهای خانواده سیمپسون را
آغاز کرد. سیمپسونها در واقع اولین مجموعهٔ تلویزیونی موفق شبکه فاکس بود و
آنها را متقاعد کرد که قراردادشان را با آقای گرونینگ چندین بار تمدید
کنند. هم اکنون شبکه فاکس قرارداد تولید این مجموعه را تا سال 2008 تمدید
کردهاست. با این کار این سریال فصل 19 در حال پخش خواهد بود. در پایان این
فصل از پخش برنامه (فصل 18) تعداد بخشهای پخششده به 400 عدد خواهد رسید
که این برنامه را پربینندهترین برنامهٔ کمدی و پربینندهترین برنامه
کارتونی تاریخ آمریکا خواهد کرد.

شماره 7 : 6 فوت زیر زمین (Six Feet Under)
شش فوت زیر زمین داستان خانواده ای است که شغل آنها اجرای مراسم کفن و
دفن مرده هاست. داستان با مرگ پدر خانواده شروع می شود و شخصیت اصلی داستان
که پیتر کراسی آن را بازی می کند به طرز ناخواسته ای مجبور به ادامه و
همکاری با بقبه خانواده می شود تا این شغل را حفظ کنند.
تم اصلی سریال
در روابط بین شخصیت ها و مواردی مثل مرگ و دین و خیانت زناشویی و … خلاصه
می شود این سریال توسط آلن بال ساخته شده و از شبکه HBO در سال 2001 تا
2005 پخش شد.

شماره 8: سیم (The Wire)
سریال «سیم» (The Wire) از سوی مجله های تایم، انترتینمنت ویکلی و
روزنامه گاردین در سال 2008 به عنوان بهترین برنامه تلویزیونی انتخاب شد،
رتبه هشتم از 10 سریال برتر را دارم . «سیم» سریالی پلیسی است که بسیار
واقعی ساخته شده است.
این سریال درباره زندگی روزمره در آمریکا است و
موضوع آن به پشت پرده قاچاق مواد مخدر در شهر بالتیمور، شهری که در آن
وقایع جنایی بسیاری رخ می دهد می پردازد. در این سریال توسط دیود سیمون
ساخته شده است و از شبکه HBO پخش شده است شخصیت اصلی سریال رو دمونیک وست
بازی کرده که بازی او را در فیلم 300 و شیکاگو و رشد هانیبال و همچنین نسخه
اول جنگ ستارگان قسمت اول دیده ایم.

شماره 9 : فرار از زندان (Prison Break)
فرار از زندان از سال 2005 از شبکه تلویزیونی فاکس شروع به پخش شد .. داستان این سریال درباره 2 برادر است که یکی از انها با توطئه ای به زندان می افتد و منتظر حکم اعدام است و برادر دیگری که مهندس و طراح ساختمان است خود را به به عمد به زندان انداخته او بر اساس اطلاعاتی که از طراحی زندان دارد (چون خود او یکی از طراحان همان زندان بوده) برادر خود را که به دلایل جنایی یا سیاسی و امنیتی به زندان افتاده را نجات دهد.
معمولا طرفداران سریال گمشدگان از این سریال نیز استقبال زیادی کرده اند البته تنها نکته قابل شباهت این دو شاید تعلیق های مداوم در طول داستان باشد.. البته در این سریال تنش ها بسیار بیشتر نمود پیدا می کنند و هر لحظه بیننده با کشش و پیچشی در طول داستان مواجه می شود که انتظارش را ندارد… بازی “ونت وورث میلر “بسیار عالی است و فیلم نامه بسیار پر تنش نوشته شده است …در هر حال اگر مشکل قلبی دارید این سریال را نبینید.

شماره 10 : دکتر هاوس (House M.D)
شخصیت دکتر هاس یکی از شخصیت های نادر در سریالهای تلویزیونی است . او نقش اول سریالی به همین نام است که از کانال فاکس پخش می شود .
این سریال هم اکنون پربیننده ترین سریال در این کانال می باشد و به طور کلی دومین سریال پربیننده دد بین تمام سریالهایی است که از فاکس پخش شده اند. این سریال از گونه سریالهای درام بیمارستانی است که نمونه معمولی ان سریال استرالیایی (All Saints) یا پرستاران می باشد که از تلویزیزیون ایران پخش می شود و نمونه های بهتر ان سریال E.R و سریال Grey’s Anatomy و سریال General Hospital که از سال 1963 در حال پخش هستند که البته همه محصول هالیوود ند.
سریال House M.D با اینکه لقب سریال درام بیمارستانی را یدک می کشد ولی با تمام گونه های خود فرق دارد و فرق بزرگش شخصیت بزرگ ان یعنی دکتر هاس است که نام سریال را هم به خود اختصاص داده. در حالی که در بیشتر سریالها بر داستان و روایت تاکید دارند در هاس به شخصیت توجه شده است .
به نوعی هر چه سازندگان این سریال در چنته داشته اند بر روی شخصیت اصلی خود یعنی دکتر هاس گذاشته اند. دکتر هاس با بازی درخشان هیو لاری در هیچ یک از دسته بندی های شخصیت سیاه و سفید و حتی خاکستری نمی گنجد . او شخصیتی منحصر به فرد است که تنها بهانه دیدن سریال هاس می باشد . مردم سریال هاس را به خاطر بیماری های عجیب و غریبش و نحوه معالجه انها نمیبینند بلکه انها این سریال را به خاطر خود دکتر هاس می بینند همان طور که سریال Monk را به خاطر نحوه کشف جرم ها نمیبینند بلکه خود مانک برایشان مهم است. برای انها مهم است که دکتر هاس چه می گوید و یا چه کار می کند و بیماری و بیمارستان و دکتر ها همه وسیله ای برای بیشتر نزدیک شدن به شخصیت دکتر هاس است.
همان طور که هیو لاری موقع گرفتن گلدن گلاب گفت این که بازیگر چه قدر خوب بازی می کند مهم نیست بلکه اینکه چقدر شانس داشته باشد که در نقشی خوب بازی کند مهم است .
اما چون گفتگویی را که دیشب دربارهی پنج جوان ده داشتهام به یاد آوردم و آنها را به خدمت نظام احضار کرده بودند، فوراً سبب این هیاهوی شادی را دانستم.
با خود گفتم: «همراه مشمولیناند» و همان دم به طرف جایی که صدا از آنجا میآمد متوجه شدم.
وقتی
که سرانجام به مردم رسیدم، آوازخوان، تازه یک بند آواز را تمام کرده بود و
چند مرد را دیدم که وارد کلبهی سنگی شدند که پدر یکی از احضارشدگان در
آنجا منزل داشت. دستهای از زنها و دخترها و بچهها دم در جمع شده بودند.
به زحمت وقت کرده بودم نام مشمولهایی را که تازه وارد کلبه شده بودند بپرسم که خودشان دوباره به مصاحبت مادرانشان و خواهرانشان پدیدار شدند.
پنج تن بودند: یکی از آنها را میشناختم که زن داشت و میدانستم چهار تن دیگر زن ندارند.
ده ما همسایهی شهر بود، هر پنج تن در آنجا کار کرده بودند، و حالا جامههای شهری در برداشتند و بهترین رختهاشان را پوشیده بودند: نیمتنههای نو، کاسکتهای نو، چکمههای مجلل.
یکی از آنها، خیلی بلند قد نبود، اما خوشترکیب بود، صورت بشاشی داشت، پرمعنی و ملایم، با یک ریش بزی کوچک و چشمان درشت درخشان. مخصوصاً توجه بینندگان را به خود جلب میکرد. به محض این که بیرون رفت، آکوردئون مجللی را که به شانهاش آویزان بود دوباره به دست گرفت و پس از آن که به من سلام کرد، انگشتهای تند روش را روی صفحهی ساز به حرکت آورد، یک تصنیف عامیانهی معروف در هوای مهآلود منعکس شد و همه به قدم راه افتادیم.
در کنار او جوان مو بوری، کوتاه قد، اما چهارشانه راه میرفت. به اطراف خود نگاههای سریع میکرد و صدای بازش را با صدای ساززن هماهنگ کرده بود. آن مردی بود که زن داشت.
هر دو پیشاپیش راه میرفتند، سه نفر دیگر دنبالشان، آنها هم به همان خوبی لباس پوشیده بودند، اما هیچ علامت امتیازی نداشتند. تنها یکی از آنها قد خیلی بلندی داشت.
من همچنان دنبال جمعیت بودم و متوجه بودم که تنها آوازهای سرورانگیز میخوانند، در تمام مدت راهپیمایی، کمترین اثر حزنی ندیدم. اما به محض اینکه سر جمعیت به خانهی بعد نزدیک شد و گویا در آنجا پذیرایی تهیه دیده بودند، نوحهی زنها شروع شد که مانند سرود حزنانگیزی بود. تنها توانستم چند کلمهی بریدهی آنها را درک کنم: «مرگ... پدر و مادر... سرزمین ولادت...»
پس از هر مصرع زنی که آواز میخواند مثل اینکه در بلعیدن هوا حرص میزند، نالهی درازی میکرد. سپس شکوههای تازه شروع میشد و آخر همهی اینها خندههای دیوانهوار بود. اینها مادرها و خواهرهای کسانی بودند که میخواستند به سربازی بروند. تشویقهای زنان دیگر آوازهای تأسفآمیز پدر و مادرها را قطع میکرد و شنیدم که یکی از آنها به ماتریونای پیر گفت:
- یاالله، قدری نگاهدار، من خیلی خستهام.
پسرها وارد کلبه شدند، در صورتی که من بیرون ماندم تا با شاگرد سابقم، بازیل اوسخو دهقان، حرف بزنم. پسرش یکی از آن پنج مشمول بود، درست همان مرد مو بور زندار. پرسیدم:
- این کار تو را مکدر میکند؟
- چه میتوان کرد؟ کاملاً مجبور است که برود.
و همان دم پیرمرد شروع کرد از وضع خانوادگیاش سخن گفتن:
سه پسر داشت: یکی از آنها، از همه بزرگتر، در خانه میماند، دومی رفت و سومی در شهر کار میکرد. این آخری، پسر خوبی بود، منظماً پول مزد را به خانه میفرستاد. اما آنکه در شرف حرکت بود، فهمیدم که دربارهی پدر و مادرش خیلی سخاوت نداشته است.
بازیل گفت:
- زنی که گرفته بود از شهر میآید. هیچ فایده ندارد. پس پسر دوم من، مثل یک تکه نانی است که از تکهی بزرگتر کنده باشند. به شرطی که بتوانند خوراکشان را دربیاورند، دیگر چیزی نمیخواهیم. راست است که آدم خیلی غصهاش میشود از اینکه ببیند میرود، چه میتوان کرد؟
در ضمن اینکه ما این طور حرف میزدیم، پسرها دوباره وارد کوچه شدند و هیاهو دوباره از سر گرفته شد. باز نوحههای دیگر، گریه و زاری، خنده و تشویق بود. اما من همچنان مشغول تحسین ساززن بودم که گاهی با پاشنههایش محکم ضرب میگرفت، گاهی میایستاد و دوباره از سر میگرفت. با بانگ خوشحالی آواز میخواند و نگاهش دوره متوجه مردم بود:
پیدا بود که استعداد موسیقی دارد. من به او نگاه میکردم و وقتی که ناگهان نگاههای ما به هم برخورد، به نظرم آمد که قدری شرمندگی در نگاه او هست. اما همان دم خود را جمع کرد و ابروهایش را بالا انداخت، با وضعی که باز جسورانهتر بود دنبال تصنیف خواندن را گرفت.
وقتی که به خانهی پنجمی و آخری رسیدیم، دنبال پسرها را که وارد خانه میشدند گرفتم. هر پنج نفر دور میزی که سفرهی سفیدی روی آن انداخته بودند و یک نان گرد پهنی با یک بطری عرق روی آن گذاشته بودند جا گرفتند. صاحب خانه که همان مخاطب الان من بود، مشغول پر کردن گیلاسها شد، اما جوانها تقریباً نمیخوردند...
در ضمن اینکه کنار بخاری نشسته و جوانها را نگاه میکردم، زنی از بالای بخاری نزدیک من پایین آمد. سر و وضع او به نظرم همانطور که غیر مترقب بود عجیب هم بود. یک قبای ابریشمی سبز که همهاش مزین از توریهای باب شهر بود، در بر داشت. در پایش نیمچکمههای پاشنه بلند بود؛ موهایش را چتری روی پیشانیاش زده بود و مرواریدهای بدلی درشت از گوشهایش آویزان بود. چهرهاش هیچ شادی و غمی را نشان نمیداد و تنها وضع خاصی مانند اینکه ناراحت است از آن نمودار بود.
دیدم به زمین آمد و بیآنکه حضار را نگاه بکند، از راه دالان بیرون رفت و پاشنهها را به زمین میکوبید.
در محیطی که ما در آن بودیم همه چیز او به نظرم عجیب آمده بود:
رختهایش، وضع ناراحتش و مخصوصاً مرواریدهای بدلش. به همین جهت مدتی طول کشید تا فهمیدم کیست و به چه تصادفی روی بخاری در کلبهی بازیل پیرمرد قرار گرفته است. برای کسب اطلاع به زن دهقان پیری که پهلوی من نشسته بود رجوع کرده و پرسیدم:
- کیست؟
- عروس بازیل است. در شهر خدمتکار بوده.
صاحب خانه یک دور سوم عرق ریخت، اما پسرها مؤدبانه از خوردن امتناع ورزیدند، حتی زدند و برخاستند، از صاحب خانه تشکر کردند و وارد کوچه شدند، پیش از وقت هم در مقابل تمثالها علامت چلیپا کشیدند.
در کوچه هیاهو از سر گرفته شد. زن خیلی پیری، گوژپشت، که دنبال مشمولها تازه بیرون آمده بود، نوحهی معمولی را سر داد. آوازش مخصوصاً حزنانگیز بود و زنهایی که همراهش بودند سخت میکوشیدند که دلداریاش بدهند.
باز پرسیدم:
- کیست؟
به من جواب دادند:
- جدهی آن پسر است، مادر بازیل.
تنها در موقعی که پیرزن غمگین عاقبت در آغوش زن پهلویی خود افتاد آن دسته دوباره به راه افتاد و آکوردئون دوباره صدا کرد.
در انتهای ده یک گاری منتظر مشمولها بود تا آنها را به مرکز بخش
ببرد. ایستادند و زاری و گریهها به سرعت قطع شد. اما ساززن دوباره به شدت
نواختن را از سرگرفت. سرش را به شانهاش خم کرده بود، پا بر زمین میزد و
انگشتهای ماهرش را همچنان در روی صفحهی ساز حرکت میداد و
شیرینکاریهایی پی در پی مینمود. جا به جا، بانگ بلند صدای خوشحالی او
تصنیفی را سر میداد که پسر بازیل صدای خود را با آن جفت میکرد...
پیر و جوان و حتی خود من در آن جمع با تحسین، آوازخوان را نگاه میکردیم. یکی از دهقانها گفت:
- خدا، چقدر زبردست است!
دیگری زیر لب گفت:
- بدبختی گریه میکند، بدبختی آواز میخواند!
آنکه در میان مشمولها از همه بلندتر بود نزدیک آن ساززن آمد که چیزی به او بگوید و به طرف آکوردئون زن خم شد و در گوشش چیزی گفت: من پیش خود فکر میکردم:
- راستی پسر قشنگی است. حتماً او را در یکی از افواج معروف کشیکچیها جا میدهند.
و چون نمیدانستم پسر کیست، از پیرمرد کوتاه قدی که تازه نزدیک من شده بود پرسیدم:
- پس پدر این پسر قشنگ کیست؟
پیرمرد کوتاه قد کلاهش را برداشت که به من سلام بدهد. اما چون حرف من را درست نشنید خواهش کرد که سؤالم را تکرار بکنم.
اول او را هیچ نشناختم. اما هماندم وقتی که آهنگ صدایش را شنیدم به یاد دهقان مهربانی افتادم که کارکن و دلاور بود و چنانکه بیشتر اتفاق میافتد قضا و قدر مثل این بود که بر او خشم گرفته و پی در پی او را غضب میکند: گاهی اسبهای بیچارهاش را از او میدزدیدند، گاهی خانهاش میسوخت؛ برای مرگ زنش هم میبایست گریه بکند.
این پیرمرد به کلی مو سفید و خمیده شده بود و اینک برای من زحمت داشت تا بدانم که او همان پروکوپ سابق است که مرد مهربان موحنایی بود.
با تعجب گفتم:
- آه، تویی؟ پروکوپ، پرسیدم که این پسر دلاور از کیست؟
پروکوپ جواب داد:
- آن یکی؟
و با سر، پسر بلند قد خوشبنیه را نشان میداد.
- آری.
لبهای پیرمرد تکان خورد و چند کلمه ادا کرد که من نتوانستم درک بکنم.
- باز پرسیدم پسر کیست؟
چهرهی پروکوپ بیشتر چین برداشت و گونههایش بنا کرد به لرزیدن. سر را برگرداند، برای اینکه صورتش را در دست پنهان بکند:
- مال من!
و همان دم بنا کرد مثل بچهها زاری کردن.
و تنها آن وقت بود که همهی جنبههای فجیع و زشت این کلمات را فهمیدم:
«مال من !...»
در همان لحظه در اندیشهی آنچه الان در ظرف این پیش از ظهر مهآلود پیش آمده بود، وحشت سراپای مرا فرا گرفت. اینک همهی تأثرات درهم، نامفهوم و عجیب با هم ترکیب شده و حقیقت وحشتافزای آنها را روشن میکرد. از اینکه این کار را چیز تماشایی پنداشته بودم شرمساری ناگهانی مرا در بر گرفت. ایستادم، و این بار با وجدانی که کار بدی کرده بودم به خانه بازگشتم.
و باید گفت که این کار را در همهی روسیه دربارهی صدها هزار مردم میکنند! باید گفت که چنین پیشآمدهایی به زیان این ملت بیچاره که این قدر مهربان، این قدر آرام، این قدر چیز فهم... و این قدر بیرحمانه فریب خورده است، میکنند و باز هم مدت مدیدی خواهند کرد!حوالی خیابان جمهوری نرسیده به حافظ جمعیت زیادی مقابلمان هستند. با یک ترافیک عجیب. بالای پل از ماموران آتش نشانی پر شده و در اطراف پل انواع و اقسام ماشین های صاحب چراغ گردان از هر نوع دیده می شود.
بالای پل یک پیرمرد با یک کلاه طوسی و کت و شلواری ساده و کهنه ایستاده است و به پایین نگاه می کند. دو مامور آتش نشانی از دو سو در تلاشند تا به او نزدیک شوند و پیرمرد با اشاره دست آنها را از آمدن به نزدیکش نهی می کند. همین یک صحنه کافیست تا جماعت ایرانی دست از خرید و فروش بکشند و ماجرا را به نظاره بنشینند. دوربین های موبایل را سر دست مردم می بینم. اما سعی می کنم جلوتر بروم و ببینم ماجرا چیست.
جوتر می روم ، صدای جمعیت را می شنوم. نیروهای آتش نشانی در تلاشند که فرد را از پرتاب کردن خودش از روی پل منع کنند و مردم برای پیرمرد شمارش معکوس می خوانند و یک صدا “بپر دیگه” می گویند. رهگذران هم با طعن و خنده از اینکه علافشان کرده صحبت می کنند.
جلوتر که می روی، مردمانی را می بینی که از میانشان تعدادی سکه به سمت پیرمرد پرتاپ می کنند. علیرغم اینکه تردید در چهره پیرمرد بود، با وجودیکه تشک آتش نشانی زیر پایش بود، مردد مانده بود، آتش نشان ها نزدیکش شده بودند، اما هیاهوی توخالی مردم در لحظه آخر باعث شد پیرمرد از بالای پل به پایین بپرد.
شاید بودن تشک باعث شده باشد، نهایتا دست و پایی از مرد شکسته باشدکه سریع با آمبولانس منتقلش کردند. اما تمام مدت فکر می کردم من این مردمان کوچه و خیابان را دیگر نمی شناسم. مردمی که علاف پیرمردی شده اند و خرید و فروش شب عیدشان کمی با تعویق رو به رو شده و می خواهند مردی شکسته که به یقین زندگی اینچنین بازی بر او داشته را مجبور به کاری بکنند که حتی خودش در آن تردید کرده است.
من این مردم را نمی شناسم. آدمیانی که جان انسانها برایشان مایه تفریح است و تنها سوژه موبایل ها و عکس هایشان است. من در چهره اطرافیانم ، غم تنهایی و درد آن پیرمرد تنها و شکسته را ندیدم. سرخوشی بی رگانه آدمیانی را دیدم که انسانیت و وجدان در وجودشان رخت بربسته است.
برایم این واقعه کم از ماجراهای دیگری که این روزها بوده و مردم ما تنها ناظران آن بوده اند نداشته است. نمی دانم چه بلایی سر این جامعه آمده که اینچنین سرمایه های اجتماعی اش از دست رفته و اخلاق و انسانیت در آن افسرده است. نمی دانم چه شده که جان پیرمرد ژنده پوش برایمان مایه تفریح است و بس. به یقین در آن جمع همه یک دست نبوده اند.
اما حجم بالای جمعیت و یک دستی شمارش کنندگان و شعاردهندگان آنقدر بود که انسانیت خموش سرخورده ای در بعضی دلها محو شد و تنها تلخی آن به کام صاحبانشان نشست. اینجا قرار نبود کسی خطر کند. قرار نبود کسی درگیر شود. شاید سکوت، شاید تشویق برای ماندن، شاید دلگرمی … هرکدام از اینها می توانست این چهره کریه این دیو خفته در میان جامعه این روزهای ما را بپوشاند.
این جامعه در خطر است. مواظب باشید.
شب عروسی
(زفاف) اولین شب شروع زندگی مشترک و یکی از شب های بسیار مبارک است .
مبارکی آن از این جهت است که در روایت آمده مؤمن با ازدواج و عروسی کردن
نیمی از ایمانش تکمیل می شود. به همین جهت در منابع اسلامی آداب فراوانی
برای آن ذکر شده است. در این شب دعا مستجاب است و فرشتگان رحمت خدا را برای
عروس و داماد نازل می کنند.
از آموزه های دینی به دست می آید، همبستر
شدن زن و شوهر و ارضای غریزه جنسی از این راه عبادت محسوب می شود و حتی در
روایتی آمده است اگر کسی عمل نزدیکی با همسرش را همراه با آداب و رسوم آن
زود به زود انجام دهد ، به یکی از سنت های پیامبران(ص) عمل کرده است.
نکاتی که در این جا باید بر آن تأکید کرد این است که :
1-
در انسان برخلاف سایر جانداران، کیفیت همبستر شدن و انجام رفتار جنسی با
همسر غریزی نیست ، بلکه آموختنی است و باید روش صحیح آن را یاد گرفت، گرچه
اصل وجود غریزه جنسی غریزی و فطری است. به همین دلیل یکی از ضروریات برای
هر پسر و دختر جوان که تصمیم بر ازدواج دارند،
این است که دانستنی های لازم برای این کار را یاد بگیرند. این دانستنی ها
شامل: مقدمات همبستر شدن، شناخت نیازهای عاطفی یکدیگر در هنگام آمیزش و
رعایت آن، شناخت راه های مختلف همبستر شدن، آگاهی از راه های جلوگیری از
بارداری، تنظیم خانواده، آگاهی از احکام شرعی آن اعم از زمان و مکان آمیزش و
مسائل دیگر آن مثل غسل و امثال آن، رعایت بهداشت ظاهری مثل مسواک زدن،
خوشبو بودن و امثال آن، آگاهی از نکات بهداشتی آمیزش و رعایت آن، آگاهی
ضمنی از اختلال های جنسی که در صورت وقوع، سریعا برای معالجه اقدام کنند و
صدها نکته ریز و درشت که بیان آنها در این جا مقدرو نیست و برای فراگیری آن
لازم است به کتاب های مفیدی که در این زمینه تألیف شده مراجعه شود.
2- رسیدن زن و شوهر به اوج لذت جنسی
(ارگاسم) ، یکی از علائم انجام شدن موفقیت آمیز آمیزش جنسی است. اما با
تأسف باید بگوییم بسیاری از همسران به دلایل مختلف که مهمترین آن عدم آگاهی
است، از انجام رضایت بخش این عمل ناتوانند و به همین جهت به مشکلات زیادی
اعم از جسمی و روانی مبتلا می شوند. حتی طبق آماری که روان شناسان و
کارشناسان امور خانواده ارائه کرده اند بیش از 75 درصد از عوامل اختلاف های
خانوادگی ریشه در این موضوع دارد. حتی شیخ اجل سعدی در گلستان در ضمن
داستانی می گوید:
زن کز بر مرد بی رضا برخیزد
زان خانه و زان سرا بلا برخیزد
3- در رسیدن به اوج لذت جنسی، که علامت
آن انزال در زن و مرد است، بین زن و مرد تفاوت وجود دارد و معمولا مرد
بسیار زودتر از زن به این مرحله می رسد. به همین خاطر بسیاری از مردان وقتی
به ارگاسم می رسند ، دست از کار می کشند؛ در حالی که هنوز همسرشان به
ارگاسم نرسیده است. رها کردن زن دراین حالت باعث می شود مشکلات جسمی زیادی
از جمله ایجاد درد در ناحیه کمر و شکم برایش به وجود آید. پس لازم است مرد
به این نکته توجه کند و قبل از آمیزش، همسرش را با تحریک نقاط حساس زن ، او
را برای این کار آماده کند.
در روایات فراوانی این موضوع مهم بیان شده و
تصریح می کند یکی از آداب همبستر شدن با همسر ، ملاعبه یعنی تحریک زن از
طریق لمس و مالش بدن و در آغوش گرفتن و … است . حتی در حدیثی آمده است مردی
که قبل از نزدیکی با همسرش ملاعبه کند، مورد نظر و لطف و رحمت ویژه خدا
قرار می گیرد.
الف - آداب شب زفاف که عبارت است از :
1- ابتدا عروس و داماد وضو بگیرند.
2- تکبیر گفتن در این شب ؛
برخلاف
مراسم جاهلیت - که متأسفانه عدهای در عصر ما به بعضی از آنها گرفتاراند و
شب زفاف را به بی عفتی و بی غیرتی و گناه تبدیل میگذرانند - در اسلام ،
نخستین حرکت سازنده زندگی مشترک ، با شعار «تکبیر» آغاز می گردد .
3- خواندن دو رکعت نماز ؛
خواندن
این نماز با حال خضوع و خشوع و دعای ذیل در سرنوشت عروس و داماد بسیار
مؤثر است: «اللهم ارزقنی الفتها و ودّها و رضاها بی و ارضنی بها و اجمع
بیننا باحسن اجتماعٍ و انفس ائتلاف فانّک تحب الحلال و تکره الحرام؛ خدایا
الفت و مودت و رضایت زن را نسبت به من و رضایت مرا نسبت به او، بر من
ارزانی دار و میان ما را به بهترین وجه مجتمع نما و نیکوترین الفت را به ما
عطا کن، همانا تو حلال را دوست می داری و حرام را زشت می شماری».
4- خواندن دعا و نیایش، که بعد از خواندن نماز زفاف صورت می گیرد.
5- دست گذاشتن داماد بر پیشانی عروس ؛
پس
از ورود عروس به حجله ، داماد در حالی که رو به قبله می ایستد، دست خویش
را بر پیشانی عروس بگذارد و برای خود و عروس و اولاد آیندهشان ، چنین دعا
کن: «اللهم بامانتک اخذتها و بکلماتک استحللت فرجها، فان قضیت لی منها ولدا
فاجعله مسلما سویّا ولا تجعله شرک شیطان؛ خدایا این زن را به امانت از تو
گرفتم و با کلمات تو او را حلال کردم، اگر از این زن فرزندی برای من مقرر
فرمودی او را پربرکت و پارسا قرار ده و برای شیطان در او بهرهای قرار
مده».
ب - آداب عمومی ( مستحبات) زناشویی:
1- گرفتن وضو
2- گفتن بسم اللّه
3- در هنگام جماع تعجیل نکند و زن را برای آن آماده کند تا او هم کاملاً لذت ببرد.
4- جماع در شبهای دوشنبه، سه شنبه، پنج شنبه یا جمعه باشد.
5- هنگام جماع با زن ملاعبه و بازی کند تا او کاملاً آماده شود.
6- جماع را وقتی انجام دهد که زن میل دارد.
7-
بهتر است نزدیکی در اول شب نباشد ، بلکه ساعاتی بعد از خوردن شام باشد ،
زیرا معده پر است و نزدیکی موجب قولنج و فلج و چکیدن بول و فتق و ضعف
بینایی و برخی بیماری های دیگر می شود.
امام رضا(ع) فرمود این عمل را در
آخر شب انجام دهید. زیرا برای بدن صالح تر و مایه امید بیش تر و ذکاوت بیش
تر برای فرزند کهبه دنیا می آید ، می باشد. (سفینه البحار ، ج 1، ص 181)
معمولا بعد از آرایش، صورت باید تمیز شود تا منافذ پوست باز باشد. البته شستوشو با صابون آرایشی به تمیز شدن پوست کمک میکند.
اما بهتر است برای پاک کردن چربیها و مواد آرایشی از روی پوست از شیرپاککنهایی که مواد چربی کمی دارند و فاقد الکل هستند، استفاده کنید. حتی افرادی که صورتشان آرایش ندارد، بهتر است با یک پاککننده از قبیل شیرپاککن، صورتشان را تمیز کنند. برای پاک کردن ریمل و خط چشم نیز باید از شیرپاککنهای مخصوص چشم استفاده شود. همچنین بهتر است سطح صورت با شیرپاککنهای ضعیف و ملایم پاک شود، زیرا شیرپاککنها حلال خوبی برای پاک کردن مواد آرایشی هستند و منافذ را تمیز میکنند. اما لازم است این نکته را بدانید که اگر در شیرپاککن الکل وجود داشته باشد، پوست صورت دچار خشکی و ترکخوردگی خواهد شد.
دکتر اریک سیلیان،متخصص پوست و مو-زیبایی
salamatestan.com
دکتر حسين صادق
عضو انجمن پزشكي طب سوزني انگليس
از گذشتههاي دور ماساژ صورت و بدن در ميان بسياري از جوامع و فرهنگها رايج بوده است. با گذشت زمان، علاقهمندان و طرفداران آن، اشتياق بيشتري به استفاده از اين شيوه درماني نشان دادند. ماساژ صورت با بهبود بخشيدن جريان خون و تقويت عضلههاي صورت، آثار مفيدي را در پي خواهد داشت. حتی بهترین پوستها و صورتها نیز به جبر طبیعت و به مرور زمان دچار پیری ميشوند به خصوص که با زندگی ماشینی و تماس مداوم با آلودگیهای شیمیایی، این پدیده شتاب بیشتری به خود ميگيرد. پیری زودرس پوست نيز بسیار شایع است. بنابراين نیاز به روشهایی برای کندشدن فرآیند فرسودگی پوست، بیش از گذشته احساس ميشود. از ماساژ صورت ميتوان به عنوان یکی از بهترین و آسانترین روشهای در دسترس نام برد. ماساژ صورت علاوه بر کاهش استرس و ایجاد آرامش عمومی، باعث افزایش جریان خون مویرگهای پوست ميشود. همچنين به برداشت بافتهای مرده، تحریک عضلههاي صورت، به سلامت پوست، کاهش چین و چروك و شادابی صورت کمک ميکند.لازم به ذکر است که اين موارد در پوستهای سالم توصیه ميشود و در صورت وجود هر گونه مشکلات پوستی قبل از انجام ماساژ صورت، حتما با پزشک خود مشورت كنيد. قبل از انجام ماساژ صورت توجه به اين نكتهها الزامی است: 1- ماساژ صورت را در محیطی آرام و بدون استرس و در آرامش کامل انجام دهید. 2- قبل از انجام ماساژ صورت، صورتتان را کاملا از آرايش تمیز كنيد و بشوييد. 3- از فشار زیاد بر عضلههاي صورت بپرهیزید. زيرا ماساژ صورت باید امری لذتبخش و آرامشبخش باشد نه اين که سبب ایجاد کوچکترین درد یا ناراحتی در صورت شود. 4- پوستهای خشک باید با کرم مناسب ماساژ داده شوند و برای ماساژ پوستهای چرب استفاده از روغن زیتون با چند قطره آب لیموی تازه مناسب است.
دكتر بهروز باريکبين
متخصص پوست و مو، عضو هيات علمي دانشگاه
زیبایی: به طور كلي مواد شوينده و پاككننده مولكولهاي دوقطبي دارند كه يك قطب آنها به مواد محلول در آب ميچسبد و قطب ديگر به آلودگيها و كثيفيها كه اين خاصيت دو قطبي بودن باعث ميشود آن قطب از مولكولها كه به مواد محلول در آب ميچسبد، چربيهاي مفيد روي پوست را از بين ببرد. پودر شوينده لباس به عنوان پودر سفيدكننده و پاككننده لباس استفاده ميشود كه معمولا بايد در ماشين لباسشويي استفاده شود و كمتر با دست در تماس باشد اما در مواردي كه شخص مجبور باشد از اين مواد استفاده كند بايد به اين نكته توجه كند كه اين مواد قدرت پاككنندگي بسيار قوي دارند و براي پوست دست بسيار مضر هستند. به طور مثال، بسياري از تعميرگاهها براي از بين بردن مواد روغني از روي دستشان از پودرهاي شوينده لباس استفاده ميكنند كه از اين نكته ميتوان به قدرت بالاي اين مواد پي برد. اين مواد چون چربي سالم پوست را از بين ميبرند براي پوست مضر خواهند بود.
به
گزارش فارس: دکتر محمد گلشنی در جلسه ویژه انجمن متخصصان پوست و مو با هدف
آگاهسازی افکار عمومی با اشاره به افزایش عملهای زیبایی در ایران افزود:
جراحیهای زیبایی، جراحی پلاستیک، کاشت مو و تزریق ژل از مواردی است که
تمام افراد جامعه، افزایش آن را در کشور حس میکنند. وی ادامه داد: توصیه
میکنیم که این اعمال حتماً توسط متخصص پوست و مو انجام گیرد چرا که
متخصصان، عوارض بعد از عملهای زیبایی را به حداقل میرسانند. دبیر انجمن
پوست و مو گفت: ژلهای موجود در کشور که از اوکراین و چین وارد بازار شده
است، عوارض بسیار زیادی دارد که در اوایل ورود آن به کشور، پزشکان غیرمتخصص
به آنها توجه نشان دادند؛ در حالی که عوارضی مانند حرکت و ریزش در زیر
پوست، ایجاد واکنش جسم خارجی و عفونتهای مزمن از عوارض استفاده از این
ژلها بود. گلشنی اظهار داشت: در امر استفاده از محصولات آرایشی و بهداشتی،
بهترین شاخص مجوز وزارت بهداشت است و اگر محصولی از لیبل وزارت بهداشت
برخوردار بود، مردم میتوانند از کیفیت آن اطمینان حاصل کنند. وی با اشاره
به تبلیغات ماهواره در خصوص محصولات بهداشتی و آرایشی تصریح کرد: متأسفانه
بیکیفیتترین محصولات بهداشتی و آرایشی، محصولاتی هستند که در ماهوارههای
خارج از کشور تبلیغ میشود؛ وقتی که تبلیغاتی گسترده بر روی محصولی صورت
گیرد، باید در خصوص کیفیت و بهرهوری آن شک کنیم. دبیر انجمن متخصص پوست و
مو با اشاره به تبلیغات غیرواقعی و غیرعلمی از سوی مراکز بهداشتی گفت: هیچ
کرم و صابون معجزهگری وجود ندارد؛ از نظر علمی ثابت شده است که هیچ
شامپویی باعث رشد مو و تقویت آن نمیشود ولی در تبلیغات خلاف آن گفته
میشود. وی افزود: در قانون نظام پزشکی به پزشکان اجازه تبلیغ داده نشده
است و تنها پزشکان حق دارند که تغییر محل مطب یا آدرس خود را اطلاعرسانی
کنند؛ قانون نظام پزشکی به منظور حفظ قداست حرفهای پزشکان است که با
تبلیغات گسترده از هدف خود دور میشوند. گلشنی ادامه داد: در حال حاضر
جلساتی با مسئولین نظام پزشکی در رابطه با سازماندهی تبلیغات پزشکان، در
چارچوب با تخصص و کارایی آنها برگزار شده است تا در آینده شاهد مشکلاتی در
این زمینه نباشیم.
.:: This Template By : web93.ir ::.