+ ۱۳۸۹/۰۸/۱۱
ورزش کنید
۱- شنا در خشکی. اینکار باعث سفت شدن و جلوگیری از افتادگی سینه میشود. به خانمها توصیه میشود ۲ ست ده تایی این کار را بکنند.
۲- دمر روی زمین بخوابید و دستها و پاهای خود را به سمت بالا بکشید و چند ثانیه نگه دارید.
۳- روی یک نیمکت صاف بشینید طوریکه هر کدام از پاها در یک طرف نیمکت باشد. سپس دستهای خود را بر روی نیمکت گذاشته و سینه تان را به نیمکت نزدیک کنید و با دستها دوباره به بالا برگردانید. و این کار را روز ۲ ست ۱۰ ده تایی انجام دهید.
۴- کاملا صاف بر روی پاهای خود بایستید و دست راست را در کنار بدنتان نگه دارید و دست چپ را از محور بازو بچرخانید. سپس دست چپ را نگه دارید و دست راست را بچرخانید.
۵- روبروی یک دیوار بایستید و دستان خود را بر روی آن قرار دهید و همانند شنا در خشکی اما در حالت ایستاده فشار آورید و خود را از دیوار دور کنید.
۶- ماساژ سینه. قسمت بالایی و بیرونی سینه را به آرامی ماساژ دهید.


سوتین مناسب استفاده کنید.
منظور سوتینی است که اولا کاسه های آن کمی سفت باشد. در زیر آن سیم وجود داشته باشد تا شکل سینه را بهبود ببخشد. و همچنین بر روی کاسه هایش لایه کمی ضخیمتر از دیگر قسمتها داشته باشد.

ویتامینها
با استفاده از غذای سالم و میوه جات تازه ویتامینهای مورد نیاز را به بدن خودتان برسانید. حتما حتما حتما (!) میوه جات و سبزیجات تازه را در برنامه غذایی روزانه خودتان بگنجانید. از آجیلها و مغز میوه ها نیز استفاده کنید.


استفاده از کرمها و لوسینها یا عمل؟!

عمل زیبایی سینه همیشه باید راه حل آخر باشد. ابتدا سعی کنید گامهای بالا را انجام دهید و اگر خواستید سرعت بیشتری روند زیباتر شدن سینه هایتان ببخشید میتوانید از کرمهای گیاهی و معتبر زیبایی سینه با توجه به آنچه تمایل دارید استفاده کنید. برای اینکار میتوانید به صفحه محصولات جنسی پیشنهادی که در زیر آمده است مراجعه کنید:


در آخر گفتنی است داشتن سینه های زیبا گرچه ممکن است از نظر شما بسیار حیاتی باشد اما امر خیلی مهمی نیست و بهتر است بجای توجه افراطی به این موضوع بر روی اعتماد به نفس خودتون کار کنید. زیرا خیلی خانمها هستند که به دلیل اینکه سینه شان کمی با آنچه توقع دارند متفاوت است فکرشان دائما مشغول است در حالیکه اگر کمی اعتماد به نفسشان قویتر بود مطمئنا از بدن خودشون کاملا راضی بودند.


   برچسب‌ها: چگونه سینه های زیبا داشته باشیم
   
+ ۱۳۸۹/۰۸/۱۱
سلام دوستان عزیز

از اونجایی که یکی از بزرگترین مشکلات جوانان ما در حال حاضر اعتیاد به خود ارضایی است تصمیم گرفتم این مطلب رو بنویسم. اول از همه باید بگم من خودم چندین سال به این عمل زشت معتاد شده بودم و الان بیشتر از ۳ سال است که پاک هستم! پس با همه موانعی که شما روبرو هستید کاملا آشنا هستم و به قول معروف کار کشته این کار شدم!!!

خیلی از وبلاگها و وبسایتها درباره ضررهای این کار نوشته اند و همه ما آنها را میدانیم پس من دیگر راجع به ضرر ها توضیح نمیدم و یک راست به سراغ اصل مطلب یعنی ترک آن میرم.

برای شروع بحث باید بگم خود ارضایی یک عمل کاملا طبیعی است که ۹۹% افراد سالم آنرا انجام میدهند پس نگران این موضوع نباشید که چون قبلا این کار را کرده اید پس حال دچار مشکل هستید. مخصوصا در سن بلوغ تقریبا همه دچار این مشکل میشوند که کاملا طبیعی و عادی است.

خیلی ها پیشنهاد میکنن ازدواج کنید و … که پیشنهاد خوبیه اما برای کسی که شرایط آنرا داشته باشد نه برای پسری که ۱۶ سال دارد و یا حتی برای کسانی که تا ۲۴ – ۲۵ سال سن دارند. چون خود ازدواج زود هنگام هم میتواند مشکلساز باشد برای زوجین و اگر ازدواج تنها برای خنثی سازی شهوات باشد دیر یا زود این ازدواج از هم پاشیده میشود. پس اگر شرایطش را داشتید ازدواج کنید که بهترین راه حل است اما اگر نداشتید چی؟!

همانطور که گفتم من خودم این راه رو طی کردم و میدونم چقدر سخت است اما اگر کمی اراده داشته باشید خیلی زود میتونین از شر این عمل زشت رهایی پیدا کنید.

برای شروع گامها این موضوع را توجه کنید که اولین ماه ترک خود ارضایی سختترین است و بعد از آن عادت میکنید و راحتتر میشود. پس گامهای زیر را شما برای یک ماه انجام دهید تا برایتان ثابت شود میتوانید.

مراحل زیر را انجام دهید!

مرحله اول: تصمیم گیری

قبل از هر چیز شما باید واقعا تصمیم به ترک آن گرفته باشید. چون شما این مطلب را میخوانید معلوم است مرحله اول را طی کردید! اما باید بگم این مهمترین مرحله است تا شما از ته دل تصمیم به ترک نگرفته باشید هیچکس نمیتواند شما را وادار به این کار کند. پس اگر هنوز دو دل هستید همین الان تصمیمتون رو نهایی کنید.

مرحله دوم: پاکسازی

تمامی عکس ها و یا فیلمها و … که به نظر شما باعث تحریک شما میشود را باید دور بریزید. و یا اگر در کامپیوتر است آنرا کامل پاک کنید ( نه توی سطل آشغال ویندوز که بتوان دوباره به آن دسترسی پیدا کرد!!!). هیچ چیزی که باعث تحریک شما میشود نباید در دسترس شما باشد!

مرحله سوم: شناسایی زمان انجام خودارضایی

شما باید ببینید چه موقع اقدام به خودارضایی مینمایید. منظورم اینه که شب وقتی تنها هستید و یا در طول روز و یا در حمام و ….

این مرحله نیز مهم است زیرا با اینکار میتوانید بفهمید کی به سراغ این عمل میروید و میتوانید با برنامه ریزی از آن جلوگیری کنید.

مرحله چهارم: پر کردن برنامه

اگر شما در طول روز این کار را انجام میدهید یعنی در روز شما وقت آزاد زیاد دارید پس باید وقت خودتون رو با کارهای دیگه پر کنید چون اگر بیکار بمونین دیر یا زود شما میخواین دوباره به عادت خودتون برگردید. اگر در شب است یعنی روزها کم فعالیت دارید و شب خوابتان نمیگیرد پس این کار را انجام میدهید حتی بعضی اوقات برای پر کردن وقت این کار را میکنید! اگر در حمام پس باید حمام رفتنتان را کوتاه کنید!

و یا اگر مثل خود من هیچ زمان خاصی نداره مثل من رفتار کنید:

من روزهایم رو با برنامه های مختلف درسی و ورزشی و بیرون رفتن پر کردم حتی چند ماهی سر کار رفتم که واقعا کمک کرد. شبها که به خونه میومدم اونقدر خسته بودم که تا میرفتم تو تخت خوابم میبرد و حمام رفتنم هم ۱۰ دقیقه بیشتر طول نمیکشید! یک روز در میان حمام میرم اما کوتاه مدت معمولا ۱۰ دقیقه ای.

به نظر من بیشترین چیزی که به من کمک کرد ترک کنم رفتن سر کار بود حال اگه شما نمیتوانید سر کار بروید به کلاس آموزشی و یا باشگاه ورزشی و … بروید. اما خوبیه کار اینه که هر روز مجبور بودم برم و بعد از اینکه برمیگشتم اونقدر خسته بودم که دیگه خودم نمیخواستم خود ارضایی کنم. پس مهمترین کاری که شما باید بکنید پیدا کردن برنامه ای برای پر کردن طول روزتونه.

مرحله پنجم: شمارش روزهایی که پاک بودید! (پشت سر هم!)

روزهایی رو که پاک ماندید و خود ارضایی نکردید را برای خودتان در جایی علامت بزنید. مثلا بشمارید این دفعه یک هفته پاک بودم ولی اگر دوباره شیطون گولتون زد (!) باید شمارش را از اول شروع کنید.

مرحله ششم: تنبیه!

هر باری که شما دوباره خودارضایی کردید باید خودتون رو تنبیه کنید! تنبیه هر کس فرق میکنه مثلا من برای خودم این تنبیه رو گذاشته بودم که به ازای هر بار تکرار این عمل ۵۰۰۰ تومان به صندوق صدقات انداخته و ۳ روز اضافه سر کار برم و ۵۰ تا شنا در خشکی!! البته هرچی تنبیه سختتر باشه مطمئنا بهتره چون بیشتر جلوی شما رو میگیره! به هیچ وجه تنبیه کردن خودتون فراموش نشه! به هــــــــــــــــیچ وجــــــــــــــــــــــــــــــــــــه !

هرباری که شما وسوسه میشین خودارضائی کنید بی اراده یاد تنبیه خواهید افتاد و به این فکر میکنید که آیا می ارزد؟! و اگر تنبیه سخت باشه پشیمون میشوید پس تنبیه باید سخت باشد.

مرحله هفتم: جایزه!

برای خودتون جایزه نیز در نظر بگیرید! مثلا بگویید اگر بیش از ۲۰ روز پشت سر هم پاک بودم میروم و یک ادکلن جایزه برای خودم میگیرم! و یا هر چیزی که شما را خوشحال میکند! ببینید چه چیزی دوست دارید جایزه بگیرید و به ازای پاک بودن آنرا به خود جایزه دهید!

مرحله هشتم: پیشگیری در زمان اوج!

ممکنه مثلا شما ۱۰ روز پاک باشید ولی دیگه طاقتتون به آخر رسیده و نمیتوانید ادامه دهید و به سراغ انجام خود ارضایی میروید, در این مواقع باید هر چه زودتر خودتون رو از تنهایی در بیارید! یا برید بیرون از خانه و یا برید پیش کسی. مطمئنا بعد از اینکه رفتید خوشحال میشوید که خوب شد خودارضایی نکردم. گاهی اوقات شما در یک لحظه با تمام وجود وسوسه میشوید اما کافیه برای یک ثانیه از آن حال و هوا دور شوید تا دیگر این کار را نکنید.

مرحله نهم: اعلام نتیجه!

شما مرحله به مرحله کار خودتون رو میتونین اینجا اعلام کنید و اگر دچار شکست شدید علت آنرا از نظر خودتون بیان کنید تا بیشتر بتوان کمکتون کرد. اگر ترک این عادت زشت رو گروهی انجام بدیم موفقیت بیشتر خواهد شد. پس اگر حرفی در این رابطه داشتید در قسمت نظرات همین پست ارسال کنید.

همانطور که گفتم ماه اول سختترین ماه است و بعد از کم کم عادت خواهید کرد پس شما فقط یک ماه این مراحل را در پیش بگیرید تا به قدرت خودتون در ترک آگاه شوید!

این موضوع را نیز بدانید که هر وقت جلوی ضرر رو بگیرین منفعته پس نگین به خودتون که من چند ساله دارم خود ارضایی میکنم پس آب از سر من گذشته! همین امروز ترک کنید!

نکته مهم!

من اصلا آدم مذهبی نیستم اما باور کنید خواندن قرآن و نماز میتواند بینهایت کمک کنه! شما فقط یک ماه امتحان کنید تا باورتون بشه!

شما ۳ بار در روز نماز میخوانید پس باید ۳ بار در روز وضو داشته باشید. برای وضو نیز نباید جنب بود پس شما برای این نمیتوانید خودارضایی کنید و خود این عمل یک بازدارنده بسیار قوی است و در ضمن آرامش عجیبی نیز پیدا میکنید و ذهنتان از افکار آلوده پاک خواهد شد. همین پاک شدن ذهن خیلی مهم است زیرا ذهن خیلی از ما جوونها فیلمهای مبتذل پر کرده است و کثیف کرده است با خواندن نماز و قرآن ذهن پاک شده و از شر این افکار که ما رو به خود ارضایی میکشونن رها میشویم.

پس اگر حتی خیلی کم به خدا ایمان دارید نماز را در برنامه خوتون بگنجید تا معجزه اون رو ببینید.

اگر شما موفق به ترک آن با این مقاله شدید حتما خبر بدین تا میزان مفید بودن این مقاله معلوم شود.

+ ۱۳۸۹/۰۸/۱۱

چگونه قد بلند شوم؟ ( راههای افزایش قد )

 

برگرفته از چگونه قد بلند شویم نوشته :استیون سی کامینگز - رابرت گراند ترجمه کامبیز پارتازیان

 

 چقدر تابه حال به قد خود فکر کرده اید؟

 

آیا از کوتاهی قد رنج می برید؟

 

شاید هم نگران قد فرزند خردسالتان هستید؟

 

چرا شما به فکر بلند قد شدن خود نباشید. باور کنید که هیچ سنی دیر نیست!

 

 

 

علل اصلی کوتاهی قد

 

کوتاه قدی یا معضل عدم برخورداری از قد متناسب در افراد تا حدی به عوامل ژنتیکی و صفات وراثتی بستگی دارد، اما عوامل دیگری نیز در بروز چنین معضلی دخالت دارد که از جمله عمده ترین آن می تواند به موارد زیر اشاره نمود:

 

1- ابتلا به بیماری عدم تحرک یکنواخت و متناسب اندام حرکتی

 

2-سوء تغذیه وعدم برخورداری از رژیم غذایی مناسب

 

3- وارد آمدن فشار بر عصب نخاع و دفرمه شدن شکل دیسک ها

 

4- ایجاد شکاف و فاصله میان دیسک ها

 

5- به کارگیری حرکات ورزشی وکششی نامناسب جهت افزایش قد

 

6- کاهش میزان ترشح هورمون رشد انسان

 

7- وضعیت نامناسب بدن در حالت نشسته و ایستاده

 

 

 

فاکتور های غذایی مهم در افزایش و رشد قد

 

آنچه به رشد قدی شما کمک می کند شامل تغذیه صحیح و انجام ورزشهای مناسب است. پس حتما از مواد غذایی حاوی املاح و پروتئین به وفور مصرف کنید.  برای بلند قد شدن ، باید پروتئین کافی و املاح مورد نیازتان را در یافت کنید.این املاح عبارتند از:

 

1- کلسیم که از همه مهمتر استو در شیر و ماست و سبزیها و بادام زمینی موجود است

 

2-منزیم که در جوانه گندم برشته، ماهی، بادام زمینی ، اسفناج وشیر زیاد موجود است.

 

3- فسفر که در گوشت و حبوبات زیاد موجود است.

 

       

 

                                              

 

مواد مصرفی موثر در روند افزایش قد

 

 

 

1- سبزیجات

 

2-سیب

 

3- ماهی های غیر پرورسی

 

4- شیر  

 

5- سفیده تخم مرغ

 

6- آب

 

7 آمینو اسید ها

 

8- ویتامینها و مواد معدنی

 

 

 

 

 

 راه مطمئن و موثر برای بلند قد شدن انجام حرکات کششی

 

افزایش میزان قد با انجام حرکات کششی امکان پذیر است. انجام چنین حرکاتی در قالب 3 مرحله کاملا مجزا به شرح ذیل به افزایش قد در افراد منجر می گردد:

 

مرحله نخست:رشد عضلانی ماهیچه های خلقی

 

مرحله دوم: راستی(عدم خمودگی) وعدم تراکم ستون مهره ها(ستون فقرات)

 

مرحله سوم:ضخیم تر شدن و ترمیم پیش رونده دیسک های ستون فقرات

 

با انجام حرکات کششی میتوان تا 3 اینچ(7.5 سانتیمتر) قد بلندتر شد. در حالی که هدف اصلی عمده حرکات بر ستون فقرات معطوف است، محققین بر این باورند که با ترکیبی از حرکات سبک یوگا و انجام چنین حرکاتی ، ماهیچه ها هماهنگی یافته ، تقویت شده، رشد و توسعه می یابند.

 

 

 

فاکتور های جانبی مهم در رشد و افزایش قد

 

از جمله مهم ترین فاکتورهای جانبی تاثیر گذار بر افزایش قد افراد می توان به موارد زیر اشاره نمود:

 

1- خوابیدن

 

خوابیدن از جمله اصلی ترین مولفه های محرکه رشد و افزایش قد در انسان به شمار می آید. اگر چنانچه پیش از دوران بلوغ برنا مه استراحت و خواب فرد منظم بوده وفرد ازبرنامه منسجمی جهت استراحت به موقع و کامل شبانه بر خوردار باشد. در این صورت ستون فقرات فرد دراز تر شده و قد فرد افزایش می یابد.

 

2- حالت عمومی بدن(طرز نشیتن و ایستادن)

 

برخورداری از حالت مناسب قرار گرفتن بدن به هنگام نشستن و ایستادن فواید جسمانی و فیزیولوژیکی متعددی برای فرد به همراه دارد که از جمله مهم ترین این فواید می توان به سلامت بخش پشتی بدن(کمر) و افزایش درازی ستون فقرات و در نتیجه افزایش قد فرد اشاره نمود.

 

 

 

افزایش قد در ورزشکاران

 

بهترین زمان برای آغاز ورزش سنین قبل از بلوغ است. داشتن ماهیچه های قوی از شما ورزشکاری خوب می سازد. حجم ماهیچه ها به اندازه استخوانهایی که آنها را احاطه می کند بستگی تام دارد0  

 

و آغاز کردن ورزش در سنین قبل از بلوغ باعث می گردد استخوانهای شما قوی تر و بزرگ تر شود

 

هر چه استخوان بندی قوی تر باشد ماهیچه ها نیز قوی تراند. و هر چه ماهیچه ها قویتر باشند بهتر می شود حرکات ورزشی را انجام داد.

 

 

 

افزایش قد در بزرگسالان

 

 بعد از بسته شدن صفحه رشد در اندامها و ستون فقرات امکان افزایش قد با کمک داروها و دیگر روش های غیر جراحی وجود ندارد. و عمل های جراحی هم تجربه ثابت کرده که عوارض جانبی زیادی دارند که معمولا ارزش متحمل شدن آن را ندارد




شش راه جهت افزايش ترشح هورمون رشد و افزايش قد
دكتر : سعيد مرتضوي مقدم

غده هيپوفيز قدامي كه در مغز قرار دارد، عليرغم اندازه كوچكش محل ترشح هورموني به نامهورمون رشد است.اين هورمون باعث مي شود كه چربي اضافي و زائد بدن سريع تر به انرژي تبديل شود، در نتيجه موجب رشد بيشتر و قوي تر استخوان هاي بدن خواهد شد. هورمون رشد مهم ترين عامل براي افزايش قد در دوران رشد مي باشد. اگر چه ميزان توليد هورمون رشد در بدن كاملاً به مغز وابسته است، ولي مي توان با استفاده از روش هايي ميزان توليد آن را در بدن افزايش داد.

البته بايد بگويم افزايش قد در دوران رشد امكان پذير خواهد بود و بعد از سخت شدن قسمت نرم و غضروفي استخوان ها و توقف رشد طولي آنها، قد فرد افزايش نخواهد يافت .


شش راه وجود دارد كه شما مي توانيد با انجام آنها تا حدي باعث افزايش ترشح هورمون رشد شويد :


1-خواب كافي و منظم باعث افزايش مقدار هورمون رشد در طول روز مي شود.


2- به جاي اينكه سه وعده غذايي و در هر وعده مقدار زيادي غذا مصرف كنيد ،سعي نماييد وعده هايي غذايي خود را به شش وعده غذايي برسانيد تا در هر وعده مقدار كمتري غذا مصرف كنيد، زيرا مصرف زياد مواد غذايي كه داراي انديس گليسمي بالا ( قند بالا ) هستند، بدن را وادار مي كند كه مقدار انسولين بيشتري ترشح نمايد. اين مسئله نه تنها منجر به ذخيره چربي اضافي در بدن مي شود، بلكه ممكن است جريان هورمون رشد را در بدن متوقف كند.

به اين نكته مهم اشاره مي كنيم كه مصرف غذاهاي حاوي قند كمتر، از آزاد شدن انسولين جلوگيري خواهد كرد. ورزش كردن ، خواب كافي، تغذيه صحيح و كاهش استرس ، نه تنها شما را سالم تر نگه مي دارد، بلكه غده هيپوفيز قدامي را براي انجام وظايف خويش كه يكي از آنها ترشح هورمون رشد است، تشويق مي كند.


3-كارشناسان تغذيه بيان مي كنند، مصرف غذاهاي حاوي پروتئين و كربوهيدرات، دو ساعت قبل از فعاليت ورزشي و بلافاصله بعد از آن، باعث افزايش قابل توجه هورمون رشد و تستوسترون در خون مي شود. بنابراين دو ساعت قبل از انجام فعاليت هاي ورزشي ،يك ساندويچ كوچك سالاد و جوجه مصرف كنيد.


4- انجام ورزش هاي كششي روزمره مثل نرمش هاي بدنسازي روزانه، تاثير مستقيمي بر روي ترشح هورمون رشد دارند.مطالعات جديد نشان مي دهند كه مقدار و دفعات ترشح هورمون رشد با فعاليت ورزشي شديد مرتبط مي باشد. بعد از فعاليت ورزشي شديد هورمون رشد بيشتري در بدن آزاد مي شود. براي اينكه شما بيشترين بهره را از فعاليت ورزشي بدست آوريد، بايد مطمئن باشيد كه مدت و شدت فعاليت ورزشي شما براي ايجاد پاسخ مناسب ( تحريك هيپوفيز قدامي براي ترشح هورمون رشد ) كافي است.


ورزش هاي بي هوازي شديد و پياده روي به مدت حداقل30-20 دقيقه بايد انجام شود. ورزش هاي كششي خاصي وجود دارد كه ممكن است تا حدي باعث آزاد شدن هورمون رشد شوند.

با انجام حركات كششي كه مستلزم كار گروهي ماهيچه ها مي باشد، شدت فعاليت ورزشي بالا مي رود و به دنبال آن غده هيپوفيز قدامي مجبور مي شود كه هورمون رشد بيشتري آزاد نمايد. شركت در فعاليت هاي ورزشي هوازي شديد نيز مي تواند باعث افزايش ترشح هورمون رشد شود.


5- دريافت اسيد آمينه گليسين قبل از فعاليت ورزشي مي تواند تا حدي باعث تحريك ترشح هورمون رشد شود. ولي اين اسيد آمينه زماني موثر است كه به صورت مكمل دريافت شود. با مصرف غذاهاي غني از اسيد آمينه گليسين ( مانند گوشت ، ماهي ، مرغ و شير ) قبل از فعاليت ورزشي، نمي توان ترشح هورمون رشد را افزايش داد، زيرا با مصرف اين نوع غذاها قبل از فعاليت ورزشي، معده شما پر خواهد شد و گليسين اضافي جذب بدن نخواهد شد. اگر اسيد آمينه گليسين بيشتر از مقدار لازم دريافت شود، مقدار اضافي آن بايد از سد خوني- مغزي ( blood-brain barrier ) عبور كند، در نتيجه اثر گليسين بر روي ترشح هورمون رشد كاهش مي يابد.


بنابراين مي توان گفت،فقط در صورتي كه اين اسيد آمينه به صورت جدا و به شكل مكمل و ترجيحاً با معده ي خالي مصرف شود، باعث آزاد شدن هورمون رشد مي شود. در اين حالت سرعت جذب گليسين بالا مي رود و ساير اسيدهاي آمينه نيز با جذب آن تداخل نخواهند كرد.


6- بيشترين مقدار هورمون رشد در دو ساعت اوليه خواب ترشح مي شود.هرگز دو ساعت قبل از خواب وعده غذايي سنگين ( حاوي مقادير زياد مواد غذايي ) مصرف نكنيد، زيرا نياز به انسولين بالا بعد از مصرف زياد مواد غذايي، از آزاد شدن هورمون رشد به مقدار زياد جلوگيري مي كند. در نتيجه بدن نمي تواند از فوايد استراحت بهره مند شود.

همچنين به نظر مي رسد ،شب بهترين زمان براي دريافت مكمل اضافي جهت افزايش ترشح هورمون رشد مي باشد. محققان دريافته اند ، مصرف اسيدهاي آمينه آرژنين و اُرتينين با يكديگر و با معده خالي، قبل از خواب مي تواند مقدار هورمون رشد را افزايش دهد. مكمل هاي قابل دسترس مطمئن تري نيز وجود دارند كه شما مي توانيد از آنها استفاده كنيد. مثلاً 5- هيدروكسي تريپتوفان كه قبلاً براي درمان بي خوابي استفاده مي شد، به ترشح هورمون رشد كمك مي كند.

البته تمامي اين مكمل ها بايد تحت نظر پزشك و با تجويز وي مصرف شوند و ار مصرف خودسرانه آنها خودداري كنيد.


   
+ ۱۳۸۹/۰۸/۱۱

اصطلاح سكولار از ريشه لاتينى (suecularis) و (sueeculum) به معناى روزگار يا دنيا ريشه مى گيرد و در انديشه سياسى غرب، به صورت اصطلاحى در آمده است كه، به جاى «دنيوى» در مقابل «دينى» به كار مى رود. به عبارت ديگر، در تفكر غربى، چيزى را كه مربوط به اين دنيا و بى ارتباط با مسايل دينى و اخروى باشد، سكولار مى گويند.
پس از سپرى شدن قرون وسطا در غرب، هنگامى كه در ميان طبقه نوپاى سوداگر، اين طرز تفكر به وجود آمد كه كليسا، نبايد در مسايل كشور دخالت كند، از آن پس سكولاريسم نام مكتبى گرديد كه اساس تفكر آن اعتقاد به جدايى مسايل دنيوى، مانند سياست، اقتصاد و معيشت از مسايل مذهبى است. در اين مكتب مذهب، تنها به عبادات و مراسم مخصوص خود و زندگى شخصى افراد مربوط باشد و نبايد در سياست دخالت كند.
اصطلاح مترادف ديگرى كه در فرهنگ غربى، براى اين مكتب به كار مى رود اصطلاح لاييسم است. واژه لائيك كه از ريشه يونانى (laikos) و (laos) گرفته شده به معناى «مردم» مى باشد و براى چيزى به كار مى رود كه مربوط به عوام ـ در مقابل اهل علم، روحانى و كليسا ـ مى باشد لاييسم نوعى نظام سياسى كشوردارى است كه در آن، روحانيان مذهبى، نقشى ندارند.
مكتب سكولاريسم، مانند بسيارى از انديشه هاى انحرافى مغرب زمين، از يك سو محصول و نتيجه بدآموزى هاى مسيحيت تحريف شده و از سوى ديگر حاصل عملكرد غلط متوليان كليساست. زيرا مسيحيت تحريف شده، از يك سو بينشى متشتت داشته و دين و دنيا و آخرت و دولت را به عنوان دو قطب متضاد و مخالف معرفى كرده است، چنان كه هر كس آخرت را بخواهد، بايد از دنيا، كنار بكشد، و هر كس، به امور دنيوى بپردازد، بايد از جهان آخرت، دست شويد. از سوى ديگر، كليسا استبداد شديد مذهبى را ـ كه ظاهراً بر خلاف تعاليم خود مسيحيت است ـ برقرار ساخته و اداره امور سياسى را قبضه كرده بود.
كليسا و تعاليمش، بزرگترين پشتوانه نظام فئودالى قرون وسطايى بوده است و وقتى طبقه سوداگر نوپا، مى خواست فئوداليسم را كنار بزند و قدرت را به دست گيرد، كليساى كاتوليك را بزرگترين مانع بر سر راه خود مى ديد. اين طبقه، براى خنثى كردن نفوذ كشيش ها و عبور از اين مانع بزرگ، اصل تفكيك دين و سياست را كه با بينش مسيحيت تحريف شده نيز سازگار بود، مطرح كرد. اين حربه، سبب شد كه دست كشيش ها و كليسا، از مسايل سياسى، اجتماعى و اقتصادى، كوتاه گردد.
به اين ترتيب، ملاحظه مى شود كه در مورد ريشه هاى بروز تفكر سكولار، جهان بينى مسلمانان و شرايط جهان اسلام، به طور كامل با غرب متفاوت بوده است. افزون بر اين، نظام خاص كليسا كه مانعى در راه دگرگونى وضع موجود بوده، روشنفكران آن ديار را وامى داشته است تا گمانه جدايى دين از سياست را با شدت هر چه بيشتر مطرح سازند، در حالى كه در كشورهاى اسلامى چنين نبوده است. در تاريخ جوامع اسلامى، دين، هرگز طرفدار خودكامكان و ستمكاران نبوده بلكه پايگاه مستضعفان و محرومان و خاستگاه انقلاب هاى اجتماعى بوده است.
توده هاى مردم نيز به اسلام معتقد بوده اند و همين مسأله باعث شده كه تنها آن دسته از نظام سياسى كه بر مبناى قوانين اسلام استواراند، از حمايت گسترده مردم برخوردار شوند.
بنابراين، اقتباس مكتب سكولاريسم به وسيله برخى نخبگان و حاكمان كشورهاى اسلامى، قابل توجيه نيست و ورود اين مكتب كه زاييده شرايط خاص مسيحيت و تاريخ اروپا مى باشد، به جهان اسلام به هيچ وجه صحيح نبوده است.
با استفاده از مطالب ياد شده، سستى دو استدلال اساسى معتقدان به سكولاريسم به خوبى روشن مى شود. استدلال نخست آنان اين است كه قلمرو دين، بيان حدود وظايف آدمى، در ارتباط با خداست و بيان مقررات مربوط به اداره جامعه، از حوزه دين خارج است، لذا تلاش براى تدوين مجموعه اى از نظام هاى اجتماعى درچارچوب مبانى دينى، كارى بيهوده است و براى اداره جامعه، چاره اى جز مراجعه به عقل انسانى و فهم بشرى نيست.
مرحوم شهيد آيت الله مطهرى در نقد اين استدلال مى فرمايند: «بعضى گفته اند زندگى يك مسأله است و دين مسأله اى ديگر و دين را نبايد با مسايل زندگى مخلوط كرد. اين اشخاص، اشتباه اولشان اين است كه مسايل زندگى را مجرّد فرض مى كنند. خير، زندگى يك واحد، و همه شؤونش توأم با يكديگر است، صلاح و فساد هر يك از شؤون زندگى، در ساير شؤون مؤثر است. ممكن نيست اجتماعى، مثلاً فرهنگ و سياست، يا قضاوت يا اخلاق و تربيت و اقتصادش فاسد باشد، امّا دينش درست باشد و بالعكس. اگر فرض كنيم، دين، تنها رفتن به مسجد و كليسا و نماز خواندن و روزه گرفتن است، اين مطلب فرضاً در مورد مسيحيت صادق باشد، در مورد اسلام، صادق نيست».
به اعتقاد استاد شهيد مطهرى، اگر چه حاكميت استبدادى كليسا، سبب پيدايى و زايش انديشه جدايى دين و سياست شد، اما استعمارگران نيز بدين امر دامن زدند و در تثبيت اصول آن كوشيدند.
استدلال دوم مروجان سكولاريسم نيز اين است كه مى گويند: دين، دربرگيرنده اصولى است مقدس و بى چون و چرا، در حالى كه سياست، به علت ماهيت خود، بيانگر تلاش براى كسب قدرت است و لذا مستلزم چانه زنى و چون و چراها و مصالح ناپايدار و گذراست. از اين رو، هماهنگى دين و سياست و يكى دانستن اين دو، به قداست دين لطمه مى زند و در نهايت به ضرر خود دين تمام مى شود.
مرحوم شهيد مطهرى درباره حكومت و نسبت آن با دين بر اين باور است كه در كتاب و سنت، تنها اصول ارزشى مربوط به حكومت به عنوان شريعت ثابت بيان شده است، نه شكل هاى آن.
ايشان مى فرمايند: «اسلام، به شكل، ظاهر و صورت زندگى كه وابستگى تام و تمام به ميزان دانش بشر دارد، نپرداخته است. دستورهاى اسلامى، مربوط است به روح و معنا و هدف زندگى و بهترين راهى كه بشر بايد براى وصول به آن هدف ها، پيش بگيرد».
ايشان در باب اصطلاح جمهورى اسلامى مى فرمايند: «كلمه جمهورى، شكل حكومت پيشنهاد شده را مشخص مى كند و كلمه اسلامى محتواى آن را....، به اين ترتيب، جمهورى اسلامى يعنى حكومتى كه شكل آن، انتخاب رييس حكومت از سوى عامه مردم است براى مدت موقت، و محتواى آن هم اسلامى است......
پس مسأله جمهورى مربوط است به شكل حكومت كه مستلزم نوعى دموكراسى است...».
با اين بيان، استدلال دوم معتقدان به سكولاريسم نيز باطل مى شود، چرا كه ارزش هاى اصيل اسلام در قلمرو سياست، ثابت است و آنچه متغير مى نمايد، امور روزمره و ظاهرى است كه از هر گونه قداستى به دور است و در آن، امكان برداشت هاى مختلف و سليقه هاى گوناگون وجود دارد.
مفهوم كاربردى و ملموس سكولاريسم در صحنه اجتماع چيست؟
سكولاريسم يا لاييسم مكاتبى هستند كه معتقداند مذهب، حق ندارد در حكومت دخالت كند يا لازم نيست دخالت كند و روحانيان، بايد خود را از سياست دور نگه دارند. نظام سياسى، بايد غير مذهبى بوده و بر مبناى عقيده يا مذهب خاصى استوار نباشد، همچنين وظيفه دولت سكولار است كه مذهب را در دايره عبادات و عقيده شخصى افراد، محدود و محصور سازد. در اين نوع طرز تفكر، هيچ دينى، نبايد در جامعه، از موقعيت خاصى برخوردار باشد و دولت، پس از اين كه از دخالت اعتقادات مذهبى در امور دولتى جلوگيرى كرد بايد همه اديان و مذاهب را به يك چشم بنگرد و پيروان آنان را از نظر حقوق، يكسان بداند و تا جايى كه پيروان يك آيين درصدد بر نيايند كه عقايد مذهبى خود را در سياست دخالت دهند، آن را محترم بشمارد.
و در يك جمله مى توان گفت مفهوم مكتب سكولاريسم و يا لاييسم آن است كه بايد دين از عرصه سياست و اجتماع به دور باشد.
رابطه اسلام با سكولاريسم چگونه است و جدايى دين از سياست تا چه حد با اسلام سازگارى دارد؟
همچنان كه در مفهوم سكولاريسم گفته شد اصل جدايى دين از سياست، محصول شرايط ويژه غرب و نشأت گرفته از جهان بينى خاص مسيحيت و طرز تفكر يونانى بوده است. چنان كه در اين تفكر دين و دولت، دنيا و آخرت، جان و تن، روح و ماده و آسمان و زمين دو قطب متضاد و جدا از هم، پنداشته مى شوند. اين طرز تفكر، ويژه شرايط مغرب زمين است و در تاريخ و فرهنگ شرق بويژه، جهان اسلام ريشه اى ندارد.
در مكتب و فرهنگ اسلام، دين و دولت و دنيا و آخرت، دو روى يك سكه تلقى شده و تفكيك ناپذير مى باشند. در اسلام، سياست بر پايه دين استوار است و تنها كسانى كه معتقد و متعهد به مكتب بوده و از آگاهى هاى ويژه دينى بهره مند باشند، حق دارند در رأس قدرت قرار گيرند. در صدر اسلام، بين دين و سياست، هيچ گونه مرزبندى وجود نداشته است و رهبر دينى، نقش رهبرى سياسى را نيز به طور همزمان، عهده دار مى شده است.
وظايف اساسى دولت اسلامى، افزون بر تأمين نظم و آرامش در جامعه، تأمين منافع مردم و تنظيم روابط اجتماعى، فراهم آوردن مقدمات تعالى روحى و سعادت معنوى و گسترش مكتب بوده و تمامى قوانين حكومتى بر پايه فرمان هاى مذهبى قرار داشته است.
بدينسان اسلام، بر خلاف مسيحيت كه با بينشى متشتّت، دين و دنيا را از هم جدا و در دو قطب مقابل هم مى ديده است، داراى بينش توحيدى بوده و هستى را به قطب هاى جدا از هم تقسيم نمى كند. در اسلام، دين و سياست از هم تفكيك ناپذيراند و از همين رو پيامبر(صلى الله عليه وآله) هم رييس امور دينى و هم رهبر سياسى مردم بوده و كسانى نيز كه از طرف آن حضرت براى حكومت بر ولايات تعيين مى شدند، هم مسؤول امور دينى و هم مسؤول امور دنيوى به شمار مى آمدند.
نكته مهم ديگر آن كه، بر خلاف مسيحيت و اديان ديگر كه فاقد ابعاد سياسى ـ اجتماعى مى باشند، اسلام يك نظام جامع و كامل است كه داراى نظامات ويژه سياسى، اجتماعى، اقتصادى و حقوقى مى باشد. از اين رو، نظريه تفكيك دين و سياست، در جهان اسلام، يك فكر بيگانه محسوب شده و از واقعيت هاى عينى تاريخ، فرهنگ و مكتب اسلامى نشأت نگرفته است.
البته در دوران انحطاط و ركود كشورهاى اسلامى، يعنى پس از حمله مغول و رواج صوفيگرى و نيز به واسطه ورود برخى آموزه هاى مسيحى و بودايى به عالم اسلام، نوعى سكولاريسم ـ به سبك شرقى ـ بين برخى محفل هاى مسلمان رواج پيدا كرد و برخى معقتد شدند كه چون سياست امر پليدى است، نبايد متوليان امور مذهبى خود را بدان بيالايند. بدين ترتيب، نظريه عدم مداخله روحانيان در امور سياسى و جدايى مذهب از سياست در برخى محافل سنتى، گونه اى سكولاريسم مقدس مآبانه را ـ كه دولت هاى حاكم نيز همواره مشوق آن بوده اند ـ رواج داد. اين طرز تفكر منحط و ضد اسلامى، برگرفته از مسيحيت و اديان هندى بوده و با روح اسلام ناسازگار داشت و محافل اصيل اسلامى و اكثريت قاطع مسلمانان، آن را طرد مى كردند لذا در همان زمان هم، علماى اسلام، رهبران سياسى واقعى توده هاى مردم بودند و همواره در مسايل سياسى دخالت مى كردند.


مبانى فكرى سكولاريسم

مقدمه

خاستگاه رشد و تداوم فرهنگ سكولاريسم در اروپاست، به گونه اى كه امروزه وجهه غالب فرهنگ غرب را تشكيل مى دهد. در گستره فراملّى، كلان، ملّى و فردى مى توان از سكولاريسم بحث كرد. مجموعه مباحث اين بخش در زمينه تبيين مفهوم، روند شكل گيرى و مبانى سكولاريسم است. در اروپا طى سده هاى پس از عصر روشنگرى تحولاتى رخ داد كه منجر به شكل گيرى اين فرهنگ شد. با توجه به انباشت سرمايه ناشى از انقلاب صنعتى و فراورده هاى صنعتى، اين فرهنگ در قرن نوزدهم به استعمار و استثمار روى آورد. در مدتى اندك و به پشتوانه قدرت و توان نظامى و صنعتى، كشورهاى جهان تحت استيلا و نفوذ آن قرار گرفتند. اين تفكر در مواجهه با انديشه دينى حاكم بر جوامع اسلامى پيامدهاى گوناگونى به دنبال داشت.

در بسيارى از جوامع، نوعى دوگانگى فرهنگى و در شكل فاجعه آميزتر آن، انقطاع فرهنگى شكل گرفت. امروزه براى برخورد با فرهنگ بيگانه و به عبارت ديگر، اين مهمان ناخوانده، «غرب شناسى» از ضروريات آشكار جامعه ماست. اين نوشته به سهم خود تلاش دارد تا در اين زمينه، پرتوى بر ابهامات موجود بيفكند و راه هايى براى دستيابى به پاسخ پاره اى از اين پرسش ها، كه امروزه براى نسل فرهيخته و فرهنگ دولت مطرح است، نشان دهد.

نگارنده معتقد است سكولاريسم در ايران سه فرايند تحولى طى كرده است:


نخست، مرحله شكل گيرى سكولاريسم از عصر قاجاريه تا حاكميت رضا شاه;
دوم، دوران حاكميت سكولاريسم از روى كارآمدن رضا شاه تا پيروزى انقلاب اسلامى;
سوم، مقطع افول جريان سكولاريسم از دوران انقلاب اسلامى به بعد.

در اين بخش، پرسش اساسى اين است كه سكولاريسم چيست؟ فرايند شكل گيرى و مبانى فكرى آن كدام است؟ پاسخ به اين پرسش در گرو تبيين مبانى سه محور اساسى است كه در اين نوشتار، هر يك به منزله يك فصل محسوب مى شوند:


مفهوم سكولاريسم


الف) مفهوم لغوى سكولاريسم

پيش از ورود به بحث، ضرورى است ابتدا مفهوم «سكولاريسم» را بيان كنيم. اين كار موجب مى شود كه از يك سو، هنگام كاربرد اين واژه، مفهوم آن به دقت مورد بررسى قرار گيرد و از سوى ديگر، اين بحث منجر به ايجاد چارچوبى مشترك و واحد گردد و سبب شود كه از محدوده بحث خارج نشويم.

حيطه مفهومى «سكولاريسم» چيست؟ آيا مراد از آن، جدايى حوزه دين از سياست است؟ يا فراتر از آن، الحاد و انكار خدا را نيز شامل مى گردد؟ اگر مفهوم سكولاريسم، الحاد را نيز در برگيرد، دولت مبتنى بر اين رهيافت، با دين در تمامى صحنه هاى فردى و جمعى و افراد ديندار، كه بر اساس مبانى دينى، خود را موظف به دخالت در امور سياسى مى دانند، برخورد و مبارزه مى كند. اما اگر چنين مفهومى را اخذ نكنيم، در برخى جوانب زندگى مانند جنبه هاى فردى و فكرى اظهار ديندارى براى افراد آزاد است.

معادل لاتين اين واژه secularis بوده كه از واژه seculum به معناى «دنيا» يا «گيتى» در برابر «مينو» اخذ شده است. seculum به معناى عصر، دوره و زمان است.(1) فرهنگ اصطلاحات فلسفه و علوم اجتماعى(2) درباره اين واژه، معانى متعددى ذكر كرده است; از جمله به موارد ذيل مى توان اشاره كرد: ناسوتى، بشرى، بى حرمت، زمينى (غير معنوى) دنيوى، غير مذهبى، اين دنيايى، عرفى، اين جهانى و گيتيانه (در برابر معنوى يا اخروى.)

يكى از نويسندگان معاصر غرب نيز در توضيح معناى لغوى اين واژه، آن را مشتق از واژه لاتين saeculum دانسته است و معناى آن را «گروهى از مردم» مى داند. او مى گويد: در پى تحولات كليسا، اين واژه از معناى لغوى به معناى اصطلاحى منحصر شده است و به عالم مادى در قبال عالم معنوى اشاره دارد. اين نويسنده همچنين معتقد است كه واژه سكولاريسم در كشورهايى با مذهب پروتستان مصطلح است، اما در كشورهايى با مذهب كاتوليك از آن به واژه لاييك (laicit?) تعبير مى شود. اين واژه در قانون اساسى كشور تركيه نيز به كار برده شده و مشتق از دو كلمه يونانى «laos» به معناى مردم و «laikos» به معناى عامه مردم است،(3) به گونه اى كه جدا از پادشاهان لحاظ شده اند.

درزبان عربى،ازاين واژه باكلمه«العلمانية»تعبير شده است. چگونگى ورود واژه «علمانية» به زبان عربى به طور دقيق مشخص نيست. برخى از نويسندگان معاصر عرب تصورمى كنند كه اين واژه «عِلم» گرفته شده است. به همين دليل، بدان (عِلمانية ـ به كسر عين) گفته اند.

غريز العظمة،(4) يكى ديگر از نويسندگان عرب، درباره اشتقاق اين واژه، ابتدا اظهار مى دارد كه در آن ابهام وجود دارد، اما در نهايت، «عِلمانية» را، كه از واژه «عِلم» اخذ شده است صحيح تر مى داند و معتقد است مناقشاتى كه در غير اين اشتقاق صورت گيرد صحيح نيست.(5) برخى ديگر از نويسندگان عرب زبان ضمن اينكه معتقدند «عِلمانية» (به كسر عين) در بين نويسندگان عرب مشهور است، خود قايل به نادرست بودن آن هستند و تلفظ صحيح را به فتح عين و مشتق از «عالَم» مى دانند(6) العيسمى، جانشين ميشل غفلق در حزب بعث، نيز آن را مشتق از «عالَم» مى داند.(7)


ب )تعريف واژه سكولاريسم

به نظر مى رسد با توجه به معانى متعدد لغوى، كه از اين واژه بيان گرديده، مفهوم اين واژه تا حدى روشن شده باشد وبر «سكولاريسم» را به معناى «جدا بودن جامعه دينى از جامعه سياسى» مى داند، به گونه اى كه دولت حق هيچ گونه اعمال قدرت در امور دينى نداشته باشد و كليسا نيز نتواند در امور سياسى مداخله كند.(8) با دقت در تعريف فوق مى توان دريافت كه برخى از اين تعاريف ناظر به پيامدها و اغراض نهفته در اين واژه است. برخى ديگر نيز اشاره به مبانى و مقوّمات فكرى صاحبان آن تعاريف دارد. در اين رويكرد، يكى از اغراض مهم سكولاريسم، رهايى از سلطه كليسا در شؤون سياسى جامعه است; به اين معنى كه حاكميت سياسى بايد از تأثير مستقيم و غير مستقيم كليسا بركنار باشد. البته، برخى در اين مورد، اغراض دورترى را مدّ نظر قرار داده اند; از جمله اشاره به اين مسأله كه سكولاريسم عامل اساسى وحدت اجتماعى است(9) و جوامع با هر مسلك و گرايش فكرى در سايه سكولاريسم به وحدت دست مى يابند و از عصبيّت ها و جناح بندى ها رها مى شوند.

در تعريفى ديگر، در باره مقوّمات فكرى و فلسفه سكولاريسم آمده است: «سكولاريسم» نظامى عقلانى است كه روابط بين افراد، گروه ها و مؤسسات را با دولت بر اساس مبادى و قوانين عمومى، كه متضمّن تساوى افراد جامعه در قبال آن است، تنظيم مى كند و مهم ترين شاخصه هاى آن عبارت است از:


1ـ جدايى دين از دولت;
2ـ طرد قومگرايى و طايفه گرى سياسى;
3ـ برقرارى مساوات بين افراد ملت على رغم اختلاف دينى كه محاكم مدنى عمومى آن را تضمين مى كنند;
4ـ تساوى بين زن و مرد در قانون و احوال شخصى و اينكه فرد بر اساس قوانين دينى يا مدنى يا هر دو مى تواند ازدواج كند;
5ـ منشأ قانونگذارى جامعه است كه براساس نيازها و مشكلات قانون وضع مى كند.
6ـ حاكميت و مشروعيت حكومت از ملت است.
7ـ منزلت داشتن فرهنگ علمى و عقلانى;
8ـ به رسميت شناختن حقوق مذاهب و قوميت هاى دينى گوناگون;
9ـ آزادى دين از سيطره دولت و دولت از سيطره دين.(10)

يكى ديگر از تعاريف سكولاريسم عبارت از اين است: سكولاريسم نظامى است كه بين دو جنبه روحانى و دنيوى جدايى و فاصله مى اندازد. نتيجه اينكه هر كس اين جدايى را محترم نشمارد و بر كسى كه حاكميت دنيوى دارد طغيان كند و يا كسى كه حاكميت كليسايى دارد بر جنبه دنيوى طغيان نمايد از دايره شمول اين تعريف خارج است.(11)

اين تعريف به اغراض و پيامدها اشاره دارد. در نتيجه سكولاريسم بايد بين دو حوزه دين و سياست جدايى بيفتد، به گونه اى كه هر يك از اربابان اين دو حوزه به حريم ديگرى تجاوز ننمايند. البته در عالم ذهن و نظريه، اين تعريفى است كه براى اين واژه ذكر شده، اما اگر معتقد باشيم كه فرايند شكل گيرى تعريف، توجه به دنياى خارج و ماوراى ذهن است و براى ارائه يك تعريف جامع بايد شاخص هاى جامعه سكولار را بيابيم و بر اساس آن، به تعريف دسترسى پيدا كنيم، به نظر مى رسد كه اين تعريف منطبق بر عالم خارج نيست وبه عبارت دقيق تر، اين تعريف مصداق مشخص و گويايى در عالم خارج ندارد. بسيارى از كشورهاى اروپايىِ مدعى اعمال سكولاريسم، عملاً بر حوزه دينى تعرض مى كنند و مانع بسيارى از آزادى هاى فردى يا دينى مى شوند.

يكى از مبانى فكرى سكولاريسم علم گرايى است. در تعريف ذيل، به دو عنصر اساسى مقوّم سكولاريسم اشاره شده است. در اين تعريف، ضمن تأكيد بر اين نكته كه سكولاريسم لزوماً با ماديگرى و بى دينى همسويى ندارد، آمده است: در مفهوم سكولاريسم، دو عنصر اساسى «علم» و «عقلانيت» نقشى قاطع و همه جانبه دارند. از همين روست كه ترجمه عربى آن به «عِلمانية» نزد نويسندگان عرب مورد توجه است.(12)

در تعريفى ديگر، با تكيه بر علم گرايى و تجربه گرايى به عنوان معيار اساسى سكولاريسم آمده است: سكولاريسم نظامى فكرى است كه بر اساس آن، مى توان انسان را مورد مطالعه تجربى قرارداد. چنانچه مى توان اشيا را مورد تجربه قرار داد.(13) برخى ديگر، در تعريف، به «اومانيسم»، يكى ديگر از پايه هاى مفهومى سكولاريسم، اشاره كرده اند. در اين رهيافت، مفهوم سكولاريسم وسيع و اومانيسم در اروپا به «فلسفه انسانى» معروف است. مهم ترين معيارها و شاخص هاى آن جدايى دين از دولت، ظهور دولتى ملّى گرا، قانونگذارى به دست بشر و طرد حقوقى الهى و جايگزينى حقوقى طبيعى است. از سوى ديگر، مدعى تقوّم نظام دموكراسى بر تئوكراسى، تحوّل از ذهن گرايى به عينيت گرايى و عمل گرايى، طرد علوم الهى و شكوفايى علوم تجربى و وضعى است.(14)

برخى از تعاريف اين واژه ناظر به روند و سير تطوّر مفهوم سكولاريسم مى باشد; از جمله مطلبى كه يكى از نويسندگان غربى بيان مى كند. وى مى گويد: سكولاريزاسيون واژه مبهمى است و روندى ضد و نقيض را وصف مى كند و دنياى جديد را مى توان ثمره سكولاريزاسيون دانست. در زبان كلاسيك مسيحيت، «سكولوم» به معناى زمانى است كه فى الواقع در آن به سر مى بريم و نقطه تقابل ابديت و جاودانگى الوهيت است. لذا، به معناى هرچيزى كه به اين جهان تعلق دارد نيز مى باشد. سكولاريزاسيون مدت مديدى مفهومى قضايى بود كه بر انتقال اموال كليسا به مردم عادى دلالت داشت. اين چنين بود كه مردم عادى فى المثل از «صومعه سكولاريزه» [صومعه اى كه از دست كليسا خارج شده] سخن مى گفتند. در دوران ما، برخى از مؤلفان شروع به استفاده از واژه سكولاريزاسيون در معناى عام ترى كردند و آن را در وصف فرايندى به كار برده اند كه به ظهور و بسط عالم جديد منجر شده است.(15)

تعريف ديگرى در همين رابطه وجود دارد كه سكولاريسم را طرد و آن را رهايى از تقليد دينى مى داند.(16) در تعريف ديگرى كه درصدد جمع بندى جنبه هاى گوناگون مبانى، روند و پيامد سكولاريسم است، سكولاريسم يك سلسله تدابير قانونى و نظام مند است كه از درگيرى شديد و طولانى سيطره دينى و دنيوى در اروپا منتج شده، در صدد جدايى دو حوزه دين و سياست از يكديگر است، استقلال دولت از دين را ضامن آزادى فكر و اعتقاد دينى مى داند و دولت را از اينكه رهبران دينى آراء و عقايد خود را به نام دين به جامعه تزريق كنند، باز مى دارد.(17)


فرايند شكل گيرى سكولاريسم

در اين مقال برآنيم تا فرايند شكل گيرى سكولاريسم، خاستگاه و سير تحوّل تاريخى آن را بررسى نماييم و برخى از پيشگامان و حاملان تفكر سكولاريسم را به طور مجزّا مورد شناسايى قرار دهيم. از اين رو، اين بخش متضمّن دو محور است كه عبارتند از:


الف ـ سير تحوّل تاريخى سكولاريسم;
ب ـ زمينه هاى فكرى سكولاريسم.

سكولاريسم دستاورد تحوّلات فكرى است كه پس از نهضت فكرى در پهنه اروپا ايجاد شد. اين تحوّلات فكرى واكنشى بر سير تحوّلات قرون وسطى در اروپا بود كه به اعتقاد بسيارى از مورّخان، از سال 476م آغاز و تا سال 1492م تداوم يافت. لذا، هريك از مشخصه هاى سكولاريسم بازتابى از واكنش ها و تحركاتى است كه در قرون وسطى توسط اربابان كليسا و به اسم آيين مسيحيت صورت مى پذيرفت:


+ ۱۳۸۹/۰۸/۱۱

بررسی کوتاه ادیان مختلف


        چو بر دین کند شهریار آفرین


    برادر شود شهریاری و دین


        نه بی تخت شاهی است دینی به پای


    نه بی دین بود شهریاری به جای . . .


        چنین پاسبانان یکدیگرند


    تو گویی که در زیر یک چادرند


شعر بالا از شاهنامه انخاب شده و وصیت اردشیر به شاپور است . شاپور پسر اردشیر ، تعصبی نسبت به دین زردشتی نداشت ، مانی از همین امر استفاده کرد و خود را به او نزدیک نمود . مانی یکی از آثار خود را ، که به فارسی میانه نوشته و آن را به نام شاپور ، شاپورگان نامیده است ، در روز تاجگذاری شاپور به او تقدیم کرد . مانی در تمام دوران سلطنت پسرش ، هرمز ( 272 - 273 میلادی ) آزادانه دین خود را تبلیغ می کرد . در زمان سلطنت  بهرام اول ( 273 - 276 میلادی ) روحانیون زردشتی به رهبری کرتیر به دفاع از دین زردشتی برخاستند و ادیان و مکاتب دیگر را سرکوب کردند . کرتیر در کتیبه ای که در کعبه زردشت به فارسی میانه نویسانده ، گفته است که یهود و بوداییان و برهمنان و صابئین و نصاری و جینیان و مانویان را سرکوب کرده و معابد آنها را به معابد زردشتی تبدیل نموده است .


یهود از زمان بخت النصر ( 562 پیش از میلاد مسیح ) پادشاه کلده که  اورشلیم را ویران کرد و یهود را به اسارت برد ، در میان ایرانیان زندگی می کنند .


مسیحیت از آغاز با ایرانیان مربوط بوده است . در روایات مسیحی آمده است که سه نفر مغ از روی حرکت ستارگان دریافته بودند که مسیح به زودی متولد می شود . پس اینان با هدایا به فلسطین رفتند و به حضور مسیح رسیدند .


برهمنان پیروان دین قدیم هندوها هستند . هندوها با ایرانیان یک دین و یک زبان داشتند . حدود 1500 پیش از میلاد مسیح ، از هم جدا شدند . بر اثر این جدایی میان عقاید و زبان های ایرانیان  و هندوان اختلاف افتاد . هندیان از طرف شرق با ایران همسایه اند و در دوره پیش از اسلام گاهی بخش هایی از هند قسمتی از قلمرو ایران را تشکیل می داده است .


جینیان پیروان جنه اندjina . جنه به معنی پیروز است و آن لقب  مهاویره  Mahavira است . مهاویره را پیروز نامیده اند چون او توانسته است بر  کرمن karman یعنی اسارت جهان مادی ، غلبه کند . مهاویره که در سده ششم پیش از میلاد مسیح زندگی می کرده می آموخته است که برای رستگاری روح باید دنیای پلید را رها کرد . وی ازار به جانداران را نهی کرده است . شاید در میان ایرانیان شرقی ، سغدیان ، بلخیان و سکاها ، گروه هایی بوده اند که از جنه پیروی می کرده اند .


بوداییان پیرو بودا هستند . بودا لقب  سید درته گوتمه  Siddhartha Gautama است . بودا در سده ششم پیش از میلاد مسیح در شهر لومبینی lumbini واقع در نپال متولد شد . پدرش پادشاه نپال بود . بودا در 15 سالگی با یکی از بستگان خود ازدواج کرد و صاحب پسری شد . در 29 سالگی خانه و خانواده را ترک کرد تا به حقیقت دست یابد . وی در 528 پیش از میلاد مسیح به حقیقت دست یافت و در سال 483 پیش از میلاد مسیح در سن 80 سالگی درگذشت . حقیقتی که بودا بدان دست یافت و مدت 45 سال به تبلیغ آن پرداخت این بود که دنیا محل رنج  و عذاب است و بشر می تواند خود را از شر رنج و عذاب با غلبه بر امیال و شهوات نجات دهد .


صابئین پیروان  یوحنای معمدان اند . صابئین که اکنون در جنوب عراق و خوزستان زندگی می کنند خود را  مندائیه یعنی اهل عرفان می دانند .  مندا  به زبان ایشان که گویشی از زبان آرامی است ، به معنی عرفان است . اینان می گویند مندا از طریق کشف و شهود بدست می آید .


مانویان پیروان مانی بوده اند . مانی در 14 نیسان 216 میلادی در شمال  بابل زاده شد و در سال 277 میلادی در  جندی شاپور در گذشت . مانی کتاب های متعددی نوشته بوده که بخش هایی از نوشته های او به زبان های مختلف از جمله زبان های مختلف ایرانی باقی مانده است . مانی برای تبلیغ دینش یا خود به جاهای مختلف مسافرت می کرد یا کسی را از پیروان خود به سافرت وا می داشت . به زودی دین مانی در شرق و غرب جهان آن روزگار پراکنده شد و اقوا مختلفی چون قبطیان و رومیان و ترکان و چینیان به آن دین روی آوردند . نزدیک 80 سال دین مانی ، دین رسمی دولت  ایغور بود که در سده هشتم و نهم میلادی بر آسیای میانه فرمان می راند . دین مانی به تدریج پیروان خود را از دست داد . ظاهرا تا زمان مغول در ترفان پیروان مانی زندگی می کرده اند ، از آن پس دین مانی به فراموشی سپرده شد . در نیمه دوم سده دهم میلادی شخصی بلغاری به نام  بوگومیل مذهبی  با استفاده از عقاید مانی تاسیس کرد . در سده دوازدهم مردمی از بوسنی به آیین بوگومیل گرویدند . سلطان عثمانی ،  محمد دوم ملقب به فاتح در سال 1463 بوسنی را متصرف شد . تسلط ترکان عثمانی بر بوسنی تا سال 1878 دوام یافت و در این سال بوسنی به تصرف امپراطوری  اتریش و هنگری در آمد . در 1918 اسلاوهای جنوب اروپا حکومتی تشکیل دادند که بوسنی هم جزیی از آن را تشکیل می داد . این حکومت در سال 1931  یوگوسلاوی نامیده شد . در هنگام تسلط ترکان عثمانی بر بوسنی بوگومیل های بوسنی به دین  اسلام گرویدند . در دو.ره سلطنت قباد ( 488 - 496 و از 499 - 531 میلادی ) شخصی ، ظاهرا مانوی به نام  مزدک آیین مزدکی را تاسیس کرد  . انوشیروان پسر قباد مزدک و مزدکیان را سرکوب کرد . از مزدک و پیروان او نوشته ای به جای نمانده است . ظاهرا وی احساس نمی کرده آیین ساده اش احتیاجی به نوشتن داشته باشد . مزدک می آموخت که علت جنگ و ستیز نابرابری است ف برای از میان بردن جنگ و ستیز همگان باید از خواسته و زن به تساوی استفاده کنند .


   
+ ۱۳۸۹/۰۸/۱۱

گاند

با سلام

چندین بار بعضی از دوستان پیشنهاد کرده بودند که کتابهایی را معرفی کنیم، ما نیز پیشنهادشان را ارج می نهیم و از این پس هر چند وقت یک بار یکی از کتابهایی را که خواندن آن می تواند مفید واقع شود را با مطلبی از کتاب معرفی نموده تا بتوانید بهتر از منابع مطالب بهره بگیرید.

«من به کسانی که از مذهب خود با دیگران سخن می گویند و تبلیغ می کنند مخصوصاً وقتی که منظورشان این است که آنها را به دین خود در آورند هیچ اعتقاد ندارم. مذهب و اعتقاد با گفتار نیست بلکه در کردار است و در این صورت عمل هر کس عامل تبلیغ خواهد بود»

نام کتاب: همه مردم برادرند

نویسنده: مهاتما گاندی

ترجمه: محمود تفضلی

انتشارات: امیر کبیر

-          این کتاب به توصیه سازمان تربیتی و علمی فرهنگی ملل متحد (یونسکو) و برای تجلیل از گاندی گرد آوری شده است. متن اصلی آن در سال 1958 به زبان انگلیسی انتشار یافت. این کتاب منتخبی است از کتابها، مقالات، مصاحبه ها و نطقهای گاندی.

ی-گاندی-گاندی-گاندی-سخنان گاندی-سخنانگاندی-گاندی-گاندی-سخنانی از گاندی-گاندی

سخنان گاندی:


 من از امتیازها و انحصارها نفرت دارم. هرچه نتواند با توده های مردم تقسیم شود برایم گناه آلود و حرام است.


هنر واقعی فقط به شکل بستگی ندارد بلکه به آنچه ماورای آن است مربوط می شود.

هنری هست که می کشد و هنری هست که زندگی می بخشد. هنر واقعی باید منعکس کننده

شادمانی سرخوشی و پاکی آفریننده اش باشد.


نادرستی هرچند هم که درباره آن تبلیغات فراوان به عمل آید حقیقت نخواهد شد و حقیقت هم

هرچند هیچ کس آنرا نبیند نادرست نخواهد شد. 


ما به زودي بنياد اخلاق را از دست مي دهيم. ما از مذهب دست كشيده ايم. هيچ چيز مانند مذهب نمي تواند بر اخلاق چيره شود. به عنوان مثال يك فرد مذهبي نمي تواند خائن، ظالم يا هرزه باشد. و تمايل دارد در راه خدا قدم بردارد.


 

مهانداس کارامچاند گاندی

(به خط دونگری: मोहनदास करमचन्द गांधी؛ زاده: ۲ اکتبر ۱۸۶۹ - درگذشت: ۳۰ ژانویه ۱۹۴۸) (۱۰ مهر ۱۲۴۸-۹ بهمن ۱۳۲۶) رهبر سیاسی و معنوی هندی‌ها بود که ملت هند را در راه آزادی از استعمار امپراتوری بریتانیا رهبری کرد. در طول زندگیش استفاده از هر نوع ترور و خشونت برای رسیدن به مقاصد را رد می‌کرد. فلسفهٔ ضدخشونت گاندی که خود نام ساتیاگراها (در سانسکریت به معنای تلاش و کوشش برای رسیدن به حقیقت؛ تحت‌اللفظی: محکم گرفتن حقیقت) روی بسیاری از جنبش‌های مقاومت ضدخشونت در سراسر جهان و تا امروز تأثیر گذارده‌است.

از زمانی که وی مسئولیت رهبری نبرد برای آزادی و کنگره ملی هند در سال ۱۹۱۸ را به عهده گرفت، به عنوان نمادی ملی شناخته شد و میلیون‌ها نفر از مردم او را با لقب ماهاتما یا روح بزرگ یاد می‌کردند. هر چند که او از القاب افتخارآمیز بیزار بود ولی امروز هم همگی او را با نام ماهاتما گاندی می‌شناسند. سوای اینکه بسیاری او را به عنوان یکی از بزرگ‌ترین رهبران تاریخ تلقی می‌کنند، مردم هند از او با عنوان «پدر ملت» یا باپو (در هندی به معنای پدر) یاد می‌کنند. زادروز وی در هند به عنوان یک روز تعطیل ملی است و گاندی جایانتی نام دارد.

گاندی توانست با استفاده از شیوهٔ ضدخشونت نافرمانی مدنی استقلال هند را از بریتانیا بگیرد و در نهایت دست امپراتوری بریتانیا را از هند کوتاه کند. شیوهٔ مقاومت آرام وی به مستعمرات دیگر هم نفوذ کرده و آنها را در راه استقلال میهن خود تشویق می‌کرد. اصل ساتیاگراهای گاندی روی بسیاری از فعالان آزادیخواه نظیر دکتر مارتین لوترکینگ، تنزین گیاتسو، لخ والسا، استفان بیکو، آنگ سان سو کی و نلسون ماندلا تأثیر گذاشت. البته همهٔ این رهبران نتوانستند کاملاً به اصل سخت ضدخشونت و ضدمقاومت وی وفادار بمانند.

گاندی همیشه می‌گفت که اصول او ساده هستند و از باورهای سنتی هندو به نام‌های ساتیا (حقیقت) و آهیمسا (ضدخشونت) گرفته شده‌اند. او می‌گفت «من چیز جدیدی ندارم که به دنیا یاد بدهم. حقیقت و ضدخشونت بودن هم‌سن کوه‌ها هستند».

منبع : سایت ویکی پدیا

+ نوشته شده در یکشنبه سوم آذر 1387ساعت 21:58 توسط aso | یک نظر

 

پیوند و ارتباط میان بدن و اندیشه ما به قدری نزدیک است که اگر هر یک از آنها از نظم عادی و موزون خود خارج شوند تمامی دستگاه زندگی از آن آسیب خواهد دید. از این موضوع نتیجه گیری می شود که اساس سلامت به معنای واقعی کلمه داشتن شخصیت و خصال پاک و منزه است و می توان گفت که تمام اندیشه های زشت و شهوات پلید صورتهای مختلف بیماری هستند.

منبع: کتاب همه مردم با هم برادرند ص 188

+ نوشته شده در پنجشنبه هفتم شهریور 1387ساعت 23:18 توسط aso | 11 نظر

 

«من بر اين اعتقادم كه نيايش، روح و گوهر مذهب است و به همين دليل بايد هسته زندگي انسان تلقي شود، زيرا هيچ انساني نمي تواند بدون مذهب زندگي كند.»

 

نام كتاب: نيايش

نويسنده: مهاتما گاندي

ترجمه: شهرام نقش تبريزي

انتشارات: نشر ني

 

- در كتاب نيايش، مهمترين نوشته هاي گاندي در بارۀ سير و سلوك معنوي و رابطه او با خدا گردآوري شده است. مطالب اين كتاب از ميان نامه ها، مقاله ها و كتابهايي كه طي پنجاه سال به نگارش درآمده اند انتخاب و گلچين شده است. بخش آغازين كتاب، كندوكاوي است در معنا و مفهوم نيايش و به موضوعات مورد توجه خوانندگان با هر كيش و مذهبي مي پردازد.

در بخش دوم، شيوه هاي نيايش توصيف شده اند. در اين بخش گاندي عقايدي را مطرح مي كند كه هدف از آن احياي سنن مذهبي هند است. سخنان گاندي در اين بخش نه تنها به شكلهاي نيايش مربوط مي شود، بلكه به سوء استفاده هايي -كه از نهادهای مذهبي صورت مي گرفت و گاندي را وامي‌داشت سبك و شيوه خاص خود را در سير و سلوك معنوی پيش گيرد- نيز اشاره دارد. بخش سوم، غور و غوصي است در قدرت رامانا، يا تكرار بي وقفه نام خدا، كه گاندي آن را برترين شكل نيايش مي دانست.

                   

 


 

وظايف شخص نسبت به خود، به خانواده، به وطن و به جهان از يكديگر جدا و مستقل نيستند. نمی توان با زيان رساندن به خود يا خانوادۀ خود به وطن خويش خدمت كرد. به همين قرار نمی توان با زيان رساندن به جهان نيز به وطن خود خدمت كرد.


در تصور من، بيش از يك مذهب در جهان وجود ندارد، اما همچنين مي انديشم كه اين مذهب، درخت تنومندي است كه داراي شاخه هاي فراوان است و همچنانكه تمام شاخه ها شيره مورد نيازشان را از يك منبع مي گيرند، تمام مذاهب نيز جوهره خود را از يك چشمه مي گيرند كه منبع همه آنهاست. طبيعتاً اگر يك مذهب وجود دارد، يك خدا بيشتر نمي تواند وجود داشته باشد. اما او ناديدني و غير قابل توصيف است و در نتيجه، از نظر ادبي مي توان گفت، او نامهايي به تعداد همه ي انسانهاي روي زمين دارد. اين كه ما او را به چه اسمي مي ناميم، اهميت چنداني ندارد. او يكي است و دوّمي ندارد.


هیچ چیز نمی تواند مانع آن شود که به همسایگان خویش در ماورای مرزهای خود نیز خدمت کنیم.

این مرزها را هرگزخداوند به وجود نیاورده است.


من از محدودیتها و نارساییهای خود آگاهم و این آگاهی تنها مایه قدرتم می باشد. آنچه در زندگی خود انجام داده ام بیش از هر چیز دیگر در نتیجه اطلاع و قبول محدودیتها و نارساییها بوده است.


تنها از طریق عشق است که می توانیم به حقیقت برسیم، زیرا خداوند، نه تنها حقیقت است، بلکه عشق نیز هست. در نتیجه، بدون عشق به حقیقت، هیچ تجربه ای از حقیقت وجود نخواهد داشت، به بیانی دیگر " اگر می خواهیم روزی شاهد نفوذ حقیقت در تمامی جهان باشیم، باید به جایی برسیم که کم اهمیت ترین موجود جهان خلقت را به اندازه خود دوست بداریم و برای رسیدن به چنین جایی، نباید از هیچ یک از ابعاد زندگی بگذریم".


  انسان نمی تواند در حوزه ای از زندگی خود با درستی و صداقت عمل کند در حالی که در سایر حوزه های زندگیش آلوده نادرستی هاست . زندگی ، واحدی تجزیه ناپذیر است .


لحظاتی در زندگی پیش می آید که باید به اقدام پرداخت و جلو رفت، حتی اگر نتوان بهترین دوستان را با خود برد. همیشه به هنگامی که چند وظیفه با هم تصادم پیدا می کنند باید " صدای ضعیف و آرام" درونی داور نهایی باشد.


هدف ، همـواره از ما دور مي شـود ، هر چه به پيشــرفتهاي بزرگـتري نائل آييــم، بيش تر به بي ارزشي خود پي مي بريم. شادماني در تلاش نهفته اسـت نه در دستيابي به هدف. تلاشٍ تمام و كمال، عين پيروزي است.


برای کسی که اندیشه عدم خشونت را در خود پرورده است تمام عالم یک خانواده است. نه ترسی به دل دارد و نه کسی از او می ترسد.


نباید دانه ای برنج یا تکه ای کاغذ را به هدر دهید وقتتان را نیز. وقت ما به خود ما تعلق ندارد بلکه متعلق به ملت است و ما امانتدارانی هستیم که باید به بهترین نحو از آن بهره بگیریم.


جنگنده عاشق مرگ است. نه مرگ در بستر بیماری بلکه مرگی که در میدان نبرد سر می رسد... مرگ در هر زمانی خجسته و مبارک است ولی برای جنگنده ای که برای آرمان خود -حقیقت- می میرد خجستگی آن دو چندان است.


چیزی در درونم مرا وا می دارد رنج خود را با صدای بلند فریاد کنم. من نیک دانسته ام که چه باید بکنم. آنچه در درونم هست و هرگز فریبم نمی دهد اکنون به من می گوید:(باید در مقابل تمام دنیا بایستی حتی اگر تنها بمانی. باید چشم در چشم تمام دنیا بدوزی حتی اگر دنیا با چشمان خون گرفته به تو بنگرد. ترس به دل راه نده. به سخن آن موجود کوچکی که در قلبت خانه دارد اطمینان کن که می گوید: "دوستان همسر و همه چیز و همه کس را رها کن و فقط به آنچه برایش زیسته ای و به خاطرش باید بمیری شهادت بده").


دانش الهی از راه کتابها کسب نمی شود. بلکه باید آن را در وجود خود درک کرد.

کتابها در بهترین صورت خود می توانند فقط وسیله کمک باشند و اغلب هم موجب مزاحمت می شوند.


عدم خشونت فقط وقتي خواهد بود كه ما كساني را دوست بداريم كه از ما نفرت دارند. مي دانيم كه عمل كردن به اين قانون بزرگ محبت چقدر دشوار است. اما آيا انجام تمام كارهاي بزرگ دشوار نيست؟


- محبت نیرومندترین قدرتی است که جهان در اختیار خود دارد و در عین حال ساده ترین نیرویی است که بتوان تصور کرد.

- وظیفه ما نیست که خطای دیگران را جستجو کنیم وبه قضاوت درباره دیگران بنشینیم.ما باید تمام نیروی خویش را برای قضاوت در کار خودمان صرف کنیم و تا وقتی که حتی یک خطا در خود می بینیم حق نداریم که در کار مردم دیگر دخالت کنیم.

- من از گناه بدم می آید نه از گناهکار.





   
+ ۱۳۸۹/۰۸/۱۱

متن کامل سخنان سردار مشفق (قسمت اول)

اخیرا فایل صوتی سخنرانی سردار مشفق از مسئولین امنیتی کشور در فضای مجازی منتشر شده است. این سخنرانی در پاییز سال ۱۳۸۸ در مشهد مقدس و در جمع تعدادی از روحانیون و نخبگان ایراد شده است. در این سخنرانی به نقش برخی سران فتنه همچون موسوی خویینی ها ، مهدی هاشمی رفسنجانی ، بهزاد نبوی ، مصطفی تاج زاده و اشارات مبسوط ، شفاف و صریحی شده است .

این مقام ارشد امنیتی همچنین به تحرکات مشکوک سید حسن مصطفوی و برخی افراد دیگر همچون محسن رضایی ، قالیباف ، علی لاریجانی و ... اشارات آشکاری می نماید . مشفق در قسمت دیگری از سخنانش نسبت به مساله ی اسفندیار رحیم مشایی نیز نکاتی را مطرح می کند . این مقام ارشد اطلاعاتی به صراحت اعلام می نماید که این مطالب را خدمت مقام معظم رهبری برده است و حضرت آقا دستور داده اند که باید مردم را نسبت به آنها آگاه نمایید .

مطالعه متن کامل این سخنرانی را با توجه به ارائه اطلاعات و کدهایی جالب از پشت صحنه فتنه به همه مخاطبین عزیز توصیه می کنم. با توجه به این که در سالگرد آغاز فتنه ۸۸ هستیم متن کامل سخنان وی (بخش اول) به همراه فایل صوتی آن در وبلاگ رایگاه منتشر می گردد:

حلقه های پشت پرده

{...} مجمع روحانیون مبارز ، حزب مشارکت ، حزب کارگزان سازندگی ، حزب همبستگی ، حزب مردمسالاری ، احزابی هستند که از بین ۲۶- ۲۷ حزب جریان اصلاحات ، پنهانی و بدون آنکه احزاب دیگر خبر داشته باشند در آن ۸ سال ، دولت خاتمی را اینها اداره می کردند . آن چیزی که در عرصه های مختلف سیاسی - اجتماعی - فرهنگی - سیاست خارجی - مذهبی و ... و آن هجمه هایی که در دولت خاتمی برعلیه انقلاب و دین مشاهده کردید محصول آن تفکراتی بود که در این گروه جی ۷ تصمیمگیری می شد .

بنده به عنوان ۱ مسئول امنیتی کشور عرض می کنم تمام آن اتفاقاتی که خاتمی می گفت هر ۹ روز ۱ بحرانی امنیتی برای من درست کردند از درون همین جلسات خودشان طراحی می شد و به اجرا در می آمد . موضوع آقای سعید اسلامی ، ترور حجاریان و اتفاقات دیگری ، که در ان دوران در کشور ایجاد می شد ، محصول همین جلسات بود .

در جلسات جی ۷ برای شوراها طراحی شد که در دولت اصولگرا بتوانند شوراها را سکویی برای انتخابات مجلس و سپس انتخابات ریاست جمهوری بسازنند . در انتخابات شوراها علیرغم تمام تلاشی که انجام دادند دچار ۱ شکست اساسی شدند . در سراسر کشور تلاش شدیدی انجام دادند اما نتوانستند کرسیهای قابل توجهی را در اختیار بگیرند . در اینجا بود که اتاق فکر جریان اصلاحات احساس شکست کرد اما تمام هم و غمش را برای این گذاشت که بتواند در انتخابات مجلس به پیروزی برسد . در آن انتخابات لیستی به نام یاران خاتمی دادند و از اسم میرحسین استفاده کردند .

ماجرای سایت نوسازی

همچنین در آستانه ی انتخابات مجلس نیز اتفاقی در کشور افتاد و در جریان کارهای تبلیغاتی نامزدها ، ۱ سایت تحت عنوان نوسازی با مدیریت یکی از بچه ها حزب اللهیها مطلبی نوشت با این مضمون که آقای سید حسن لپ گلیه ، بی ام سواره و مطالبی از این دست برعلیه سید حسن . این آقای نوبختی که مسئول این سایت بود تو زیرزمین منزلش و به اتفاق یک ۲ تا از جوونای هم سن و سال خودش ، که دیپلم هم به زور گرفتن ، نه دوران انقلاب ، امام (ره) و نه دفاع مقدس رو درک کردند ، تحت تاثیر جوسازی ، این اقدام رو انجام دادند . راجع به این موضوع آقای توسلی در مجمع تشخیص مصلحت سخنرانی کرد ، اشک ریخت ، سکته کرد و فوت نمود . این اتفاق ۱ پیراهن عثمان اساسی برای اطلاح طلبان به وجود آمد رسانه های دشمن ، چه از خارج و چه از داخل ، دست به دست هم دادند و ۱ فضای سنگین روانی را در جامعه دامن زدند که ملت چه نشسته اید که به بیت امام (ره) هجمه شد ، به آرمانهای امام (ره) اهانت شد و ... و تمام این بار روی دوش اصولگراها گذاشتند .

ما مجبور شدیم آقای نوبختی را بازداشت کنیم و در بازجوییهایی ، که خود من انجام دادم ، به ایشان گفتم که شما با توجه به سن و سالت و سطح سوادت و با توجه به اینکه هیچکدام از شرایط حساس کشور رو درک نکردی ، چه جوری به این جمع بندی رسیدی که ۱ چنین اقداماتی را انجام بدهی ؟ ایشان جمع بندی اش این بود که ما به این نتیجه رسیدیم که سید حسن خیز برداشته است برای رهبری آینده ، از همین الآن خواستیم بزنیمش که دیگه برای بعد هوا و هوسی نکنه .

خوب به چه استدلالی تو به این نتیجه رسیدی ؟! بعد از بررسیها مشخص شد که این بچه ساده ، از چند ماه قبلش طی چند نوبت رفته خدمت تاج زاده ، و تاج زاده حرکتهای روانی سنگینی رو ایشون انجام داده و خوراک ذهنی رو تاج زاده برای این بنده خدا فراهم کرده و این ، برگفته از همون ذهنیت و تحلیل ضعیف این موضوع رو میاره روی سایت خودش قرار می ده . یعنی باز هم این اقدام از درون جریان اصلاحات شکل می گیره .

تاج زاده استاد جنگ روانی است و در حوزه ی جنگ روانی در مجموعه ی اصلاح طلبها ، تنها کسی که می تونه اقدامات روانی رو به صورت دقیق انجام بده ، چه سینه به سینه و چه به صورت عمومی در سطح جامعه ، همین تاج زاده است . این اقدامات ایشون باعث ۱ همچنین اقدام کثیفی شد که اصلاح طلبا بتونن با به دست گرفتن این پیراهن عثمان سوار افکار عمومی جامعه بشن تا بتونن برای انتخابات مجلس به پیروزی برسند .

نظام هم ۱۸۰ برای اینها فرصت به وجود آورده بود ، در سراسر کشور ۱۸۰ نفر از اونها از فیلترهای نظارتی عبور کرده بودند و می توانستند در یک رقابت منطقی به مجلس راه پیدا کنند . علیرغم تمام اقداماتی ، که انجام دادند و من فقط به یکی ۲ مورد از آنها اشاره کردم ، یک اقلیت ضعیف رو تو مجلس شکل دادند .

این اتاق فکر دچار شکست شد و بین احزاب اصلاح طلب درگیری ایجاد شد و هرکدام شکست رو بر گردن دیگری می انداختند . کار به جایی رسید که اصلاح طلبها گفتند این گروه جی ۷ دیگر صلاحیت پرچمداری اصلاحات رو نداره و باید فکر اساسی برای اون بکنیم و الا در انتخابات ریاست جمهوری قافیه رو خواهیم باخت .

مرد خاکستری اصلاحات:

در جلسات اساسی آنها ، آخرین جمع بندیشان به اینجا رسید که ما نیاز به  پدر معنوی داریم . اصلاحات نیاز به  پدر معنوی دارد . پس از بررسیها به این نتیجه رسیدند که موسوی خویینی ها مصداق خوبی برای این گزینه می باشد .

لذا مرکز تصمیمگیری اصلاحات برای انتخابات ریاست جمهوری دهم از گروهی جی ۷ به مجمع روحانیون منتقل شد . مجمع روحانیون مرکز راهبردسازی ، تولید فکر و اتخاذ استراتژیهای مهم اصلاحات شد و بقیه احزاب و جریانهای سیاسی باید تحت لوای موسوی خویینی ها به فعالیت خودشون ادامه می دادند .

خوب ، موسوی خویینی ها چه شخصیتی است ؟ در آن موقع خیلی از دوستان از این انتقال خوشحال شدند و می گفتند که الحمدالله مرکز فکر اصلاح طلبها به دست مجمع روحانیون افتاد ؛ چون مشارکتی ها و کارگزاران و ... آدمای رادیکال و تندی بودند اما مجمع روحانیون آدمای انقلابی هستند که با امام (ره) بودند و تو اینجا دیگر ما شاهد آن اقدامات ضدانقلابی و ضدامامی و رادیکالی نخواهیم بود .

همان موقع اولین هشدارها را خدمت برخی از دوستان و برخی از مسئولان اعلام کردیم که از این به بعد کشور درگیر یکسری اقدامات امنیتی خواهد شد ؛ به دلیل عقبه ای که ما از موسوی خویینی ها سراغ داشتیم .

موسوی خویینی ها در جریان انقلاب ، از ابتدا تاکنون ، تمام اقداماتش مشکوک می باشد . ایشان ، براساس اسناد و مدارکی که ما در اختیار داریم ، بی شک مرتبط با سرویسهای جاسوسی بیگانه می باشد . نقش موسوی خویینی ها در تسخیر لانه ی جاسوسی حایز اهمیت و بررسی می باشد .

وقتی به موسوی خویینی ها در جریان تسخیر لانه ی جاسوسی می گویند که چرا اینکار را کردید و آیا برای این اقدام با امام (ره) هماهنگ کردید ؟ موسوی خویینی ها پاسخ می دهد : خیر ؛ ما براساس بررسیهایی که انجام دادیم به این نتیجه رسیدیم که اگر با امام (ره) در میان بگذاریم ، ایشان براساس معذوریتهایی که دارد ، با این اقدام مخالفت خواهد کرد !

خیلی جالبه ، با علم به اینکه می دانند اگر به امام (ره) بگویند امام (ره) اجازه ی انجام آن را نمی دهند این کار را مرتکب می شوند و این تسخیر انجام می گیرد .

جالب اینجاست که امروز در دانشگاههای امنیتی آمریکا و غرب ، برای دانشجویان اینگونه تفسیر می کنند ، که یکی از شگردهای ما برای دولتهایی که برعلیه ما بر سر کار می آیند و برای اینکه مجددا دولتهای وابسته به خود را در آن کشور مستقر نماییم این است که به عوامل خود در آن کشور دستور می دهیم که به سفارتهای ما در آن کشور حمله بکنند و آن را تسخیر کنند ، ما سپس به بهانه ی اینکه سفارتخانه بخشی از خاک کشور ماست و اکنون مورد تجاوز قرار گرفته ، به آن کشور لشکرکشی می کنیم و با این کار ، آن نظام مورد نظر خود را در آن کشور مستقر خواهیم کرد .

این واقعه ی طبس و کودتای نوژه و ... در این سیر قرار می گیرند و نقش موسوی خویینی ها در ماجرا بسیار مساله است .

موسوی خویینی ها بدون هماهنگی با امام (ره) این کار انجام می دهد آن هم در شرایطی که کشور هنوز نظام به صورت کامل مستقر نشده ، نیروهای نظامی شکل رسمی به خود نگرفته و درگیر مسایل تسویه هستند و نیروهای مردمی دچار درگیریهای داخلی هستند . امام (ره) با مدیریت خودشان این ماجرا را جمع و جور کردند و اجازه ندادند دشمن به اهداف خودش برسد و بلافاصله اعلام کردند که انقلاب دوم شکل گرفته است و این حادثه را به سرعت در اختیار خودشان گرفتند .

جالب اینجاست که آرمین ، چند روز پیش گفت اگر امام (ره) در این ماجرا دخالت نمی کرد ما موضوع سفارت رو بهتر از این می توانستیم جمع بکنیم !؟! بهتر از این چه جوری می خواستید جمع کنید ؟!

ما که از پشت پرده خبر داریم و می دانیم که طراحی دشمن بود و در این ماجرا واسطه ها چه کردند . موسوی خویینی ها نزد یکی از مسئولان ، که بردیده های کاغذهای کشف در لانه ی جاسوسی را به هم می چسبانده ، می رود و می گوید :  سندی راجع به شهید بهشتی می توانید پیدا کنید که ایشان با آمریکا ارتباط داشته ؟ آن مسئول می گوید : نه . بعد موسوی خویینی ها می گوید : آیا می توانید یک سند راجع به ارتباط بهشتی با آمریکا درست کنید و براش بسازید !!!

آقایان ! نقش موسوی خویینی ها بسیار عجیب و غریبه . بگذارید کلامی از شهید بهشتی نقل کنم . ایشان می فرماید : موسوی خویینی ها افکار چپگرایانه دارد . منبرهای ایشان گروه فرقان را پروش می داد و پای منبر ایشان کسانی مثل اکبر گودرزی ( رییس گروه فرقان ) و محمد کشانی ( عامل ترور شهید مفتح ) می نشستند .

یکی از متهمین در زندان ( فتنه ۸۸ ) می گوید : آن روز مطرح بود اگر انقلاب شود اکبر گودرزی و محمد کشانی ، بهشتی و باهنر و مفتح و مطهری را خواهند کشت ! چون موسوی خویینی ها این افراد در سخنرانی خود پرورش داده بود .

این نگاه موسوی خویینی ها به این شکل سوار موضوع ۱۳ آبان می شود . حالا بماند که چه اسراری را اینها از لانه ی جاسوسی بیرون بردند و بارها ایشان مورد سوال واقع شد و پاسخ نداد و امروز هم مرتب در حال فرار می باشد و پاسخ نمی دهد که آن اسناد چه شد و کجا رفت و به چه دلیل بیرون رفت ؟!؟

آن روز حادثه ای امنیتی در کشور رخ داد . حالا اگر جلوتر بیاییم در ماجرای ۱۸ تیر ۷۸ می بینیم که باز نقش موسوی خویینی ها را می بینیم و آن حادثه از روزنامه ی سلام ایشان رخ داد و باز هم ۱ اتفاق امینتی دیگر برای کشور ایجاد شد که همان روز نوعی براندازی در کشور به راه افتاد در دولت خاتمی و به پشتوانه ی دستگاههای رسمی کشور .

ابطحی در اعترافات خود می گوید : حادثه ی ۱۸ تیر سال ۷۸ محصول طراحیهای تاج زاده بود . که اون اتاق فکر ، ایشان بسیار موثر و اثرگذار بود .

جالب اینجاست وقتی جمعیت روز ۱۸ تیر به سمت بیت مقام معظم  رهبری راه افتادند ، وقتی سردار صفوی اعلام می کند که خیابان جمهوری به پایین خط قرمز ماست و اگر پاشون رو پایین بذارند دستور تیر می دهیم ، تاج زاده شخصا سوار موتور می شه و می آد جمعیت رو از خیابان جمهوری و نزدیک بیت رهبری جمع می کند و به سمت دیگری هدایت می کند تا مدریتشون از بین نرود و بتوانند این اقدام رو به سر منزل مقصود و به مراد مد نظرشون برسانند و در شرایط سخت در نطفه خفه نشود !

این فکر جریانی است که موسوی خویینی ها استارت اولیه اش رو زد .

این حادثه ای ، که در انتخابات ریاست جمهوری دهم پیش آمد ، باز هم نقش موسوی خویینی ها برجسته می باشد . تا زمانی که فکر در اتاق جی ۷ بود اینها آمال و آرزوشون این بود که به قدرت برگردند اما نه اینکه تکلیفشون رو با نظام روشن بکنند . اگر هم دوست داشتند ولی جرات بروزش رو نداشتند اما از زمانی که فکر منتقل شد به مجمع روحانیون ، در اولین جلسه موسوی خویینی ها گفت : برگشتن به قدرت شرط اول ماست . ما برگشت به قدرت رو باید سکویی بکنیم برای به زیر کشاندن نظام ! باید تکلیفمون رو برای اولین و آخرین بار با نظام روشن بکنیم !؟!ما این دفعه مانند دوره ی قبل نیست که بگذاریم آخر ۸ ال دولت خاتمی ، مجلس را به تحصن بکشانیم ، این بار از همان روز اول پاشنه ها رو می کشیم و تکلیفمون رو با نظام روشن می کنیم !؟!

ببینید پدر معنوی جریان اصلاحات چه نگاهی رو به افکار تزریق می کنه . از ۲ سال قبل از انتخابات این فکر مسموم در جریان اصلاحات پمپاژ شد .

موسوی خویینی ها در جلسات راهبردی می گوید : تجربیات ما و اصلاح طلبان زیاد شده است و ما باید بیاییم و توان بگذاریم و به هر قیمتی که شده ، ... را از تخت پایین بکشیم به معنی اینکه ایشان بفهمد که اینگونه نیست که این مملکت باشد و ایشان هم باشند و بخواهند مملکت را به هر سمتی که می خواهند بکشند !!! خاتمی و یارانش کلی تجربه کسب کرده اند .

اقدامات موسوی خویینی ها کاملا رادیکالی ، برعلیه نظام و برای به زیرکشاندن نظام می باشد .

استراتژی تقابل با رهبری

از این قبیل مباحث از وی زیاد داریم .

محمد هاشمی ( برادر آقای هاشمی ) می گوید : در این انتخابات باید رهبری را به هن و هن بیندازیم !!!

من فقط مستندات را ارایه می دهم و کدها را می گویم و اصلا نیاز به تحلیل ندارد . این واقعه ای که در کشور اتفاق افتاد این فتنه ای ، که مقام معظم رهبری اسم آن را فتنه ی عمیق گذاشتند و فرمودند ناشی از بی بصیرتی نخبه های عالی کشور بود و اگر نخبه های کشور بصیرت داشتند و آگاه بودند اما اسسیر این فتنه نمی شدیم ، باید در استانهای کشور همه از این نظام ، که ثمره ی صدها هزار شهید است ، دفاع بکنند ...

... بهزاد نبوی می گوید که سعی کنید احمدی نژاد را کاندید رهبری معرفی کنید که اگر شکست خورد ، رهبری شکست خورده است . ما یک بار این کار را در خرداد ۷۶ انجام دادیم ، ضربه ی سنگینی بود و به سختی از جا بلند شد ( منظورشون آقاست ) . الآن باید ضربه ی نهایی را به رهبری بزنیم !

این حرف در اتاق جلسات مجمع روحانیون ، که راهبردهای اطلاح طلبان را طراحی می کند ، زده شده است . از این دست حرفها زیاد داریم مثل اینکه : صندلی را باید از زیر پای رهبری کشید !! فرش را باید از زیر پای رهبری کشید !!

بهزاد نبوی جای دیگری می گوید : از لجبازی هاشمی با احمدی نژاد باید نهایت استفاده را ببریم . از بحث شورای فقاهت هاشمی باید حمایت کنیم و رهبری را منزوی کنیم !!

برادرا ! ما ادبیات اینها را خوب می فهمیم . بحث به زیر کشیدن نظام یا بازگشت به قدرت اینها فقط به زیر کشاندن مقام معظم رهبری است . منظور این آقایان این است که باید تکلیف رهبری برای اولین و آخرین در نظام مشخص کنیم .

جلسات محفلی دیگر

این مطالبی که من اینجا می گویم یک هزارم آن مستنداتی است که الآن ما در اختیار داریم و این سخنان ، با انتقال گروه جی ۷ به مجمع روحانیون بیان شده است . این دست سخنان و طراحیهای پیچیده متاسفانه در این جمع فراوان دیده و شنیده شده است .

جلسات دیگری تحت عنوان جلسات دوشنبه به مدت ۲ سال برگزار می شد که در این جلسات ابطحی ، لاری ، تاج زاده ، امین زاده ، محمد صدر ، رضا خاتمی ، سعید شریعتی ، دهاقانی ، عرب سرخی ، نعیمی پور ، خانیکی ، میردامادی ، حسین بابایی حضور داشتند . این افراد را شما می شناسید . اینها در جریان اصلاحات بسیار تاثیرگذار هستند . هرکدامشان حرکت دهنده هستند و در حوزه های مختلف اثرگذار هستند . ۲ سال اینها برای برگشت به قدرت و برای ریاست جمهوری دهم جلسه می گذارند . ۲ سال اینها دوشنبه ها دور هم می نشینند و طراحی می کنند که هیچکدام از ماها و شماها برای برنامه های فرهنگی - مذهبی ۲ سال وقت نمی گذاریم .

در این ۲ سال چه اقداماتی در کشور انجام شد ؟ در حوزه های مختلف تخریب دولت ، رهبری ، صداوسیما ، نیروهای مسلح ، شورای نگهبان و ... در این جلسات طراحی شد . برای آنکه بتوانند زمینه را در آستانه ی انتخابات در جامعه بکنند تا بتوانند ۱۳ میلیون رای بیاورند . برای آنکه بتوانند اقدامات خیابانی خودشان را شکل بدهند . این اتفاقات یک شبه و دو شبه و یک ماهه و دو ماهه محقق نمی شود ؛ محصول اتفاقاتی که در این جلسات تصمیم گرفته شد و این تصمیمات یکی پس از دیگری طی چند سال در کشور اجرا شد و ذهن مردم را به این سمت برد که آماده باشند تا پشت سر اون چیزی که اونا مدنظرشون هست صف آرایی بکنند . در این رابطه اعترافات بسیاری را در دست داریم که من از اونها عبور می کنم .

بنیاد باران

جلسات بعدی مربوط به بنیاد باران هست که متعلق به خاتمیه و این جلسات به صورت منظم ۴ ساله که برگزار می شود . خاتمی زمانی که از ریاست جمهوری کنار رفت بنیاد باران را تاسیس کرد و در این بنیاد ۱۲۰۰ نفر از اساتید دانشگاه ، وزرا و معاون وزرا ، مدیرکلها ، استاندارها ، فرماندارها ، بخشدارهایی که با ایشون ارتباط داشتند و همسو هستند ، خاتمی را ساپورت می کردند و در کمیته های مختلف کارهای مطالعاتی انجام می دادند و محصول این کارهای مطالعاتی در اختیار خاتمی قرار می گرفت . برای اینکه خاتمی اکتیو باقی بماند برای برگشت به قدرت ! برای اینکه خاتمی را پشتیبانی بکنند تا در عرصه ی بین المللی و در جامعه ی بین الملل به ۱ جایگاه قابل توجه دست پیدا بکند .

ابطحی می گوید : تمام زحمات خاتمی طی این ۴ سال برای این ۲ نکته بود : ۱- به کشورهای آمریکایی و اروپایی و عربی ثابت بکند که رییس جمهور قدرتمند آینده ی ایران خاتمی است . ۲- در داخل نیز این آمادگی براش باقی بماند تا اگر خواست به قدرت بازگردد از این جلسات و کمیته ها بهره ی لازم را ببرد .

در این جلسات عمده ی تصمیماتشون برای این بود که زمینه را فراهم بکنند برای اصلاحات و بازگشت خاتمی . این زمینه ها تصمیماتش گرفته می شد و در کشور یکی پس از دیگری به ظهور می رسید .

این چیزی که شما در حوزه های روانی در کشور می دید و از کاهی کوهی ساخته می شد اینها چیزهایی است که عموما تصمیماتش در این جلسات گرفته می شد که از اینها می گذریم .

صبحانه های مهدی هاشمی!

جلسات بعدی مربوط به جلسات مهدی هاشمی ( پسر آقای هاشمی ) می باشد که این جلسات نیز به مدت ۲ سال برگزار شد تحت عنوان جلسات صبحانه !

این مسایل پنهانی که من برایتان بازگو می کنم به علت آن است که مقام معظم رهبری فرمودند آگاه کنید ، بصیرت بدهید . شاید خیلی از سوالات دوستان این باشد که چرا با بعضی از سران برخورد نمی شود . ما  کیفر خواستی برای اینها تهیه کردیم ، آقا فرمودند نیاز به کیفر خواست نیست ، شما بروید آگاه سازی کنید ، بصیرت بدهید ، طبقه ی نخبگان کشور متوجه ابعاد پنهان این فتنه بشوند و سپس سینه به سینه پخش شود ، بگذارید مردم برای اینها کیفرخواست درست کنند .

جلسات صبحانه ی مهدی هاشمی ۲ سال پنجشنبه ها در منازل امین زاده ، بهزاد نبوی ، مرعشی ، موسوی لاری ، عطریانفرد ، تاج زاده و بعضا محمد خاتمی برگزار می شد .

می آیند صبحانه می خورند و تا ظهر می نشینند نحوه ی برگشت به قدرت و نظام را بررسی می کنند . خوب ، ۲ سال وقتی اینها دور هم بنشینند چی از داخلش درمی آید ؟ حتما باید طراحیهایی آنجا صورت گرفته باشد ، حتما باید اقداماتی اجرایی برای رسیدن به اهدافشان از این جلسات بیرون بیاید . فقط برای این نیست که دور هم بنشینند و صبحانه ای بخورند .

این جلسات مهدی هاشمی در ماجرای فتنه یکی از موثرترین جلسات بوده است و آن چیزی که کف خیابانها و کشور را دچار تشنج کرد محصول این جلسه بود که تحت لوای مهدی هاشمی برگزار می شد .

به بهزاد نبوی گفتیم : شما به عنوان یک آدم با سابقه ، که به شما چریک پیر می گویند ، چگونه می رفتید در جلسه ای شرکت می کردید که یک آدم لمپن فاسد آن را اداره می کرد ؟!

ابعاد وجودی مهدی هاشمی را همه می دانند که چه تیپ آدمی است ؛ از پدرش گرفته تا بقیه همه می دانند . از ارتباطش با سرویسهای جاسوسی بیگانه ، که شکی در آن نیست ، تا فسادش ، که ساحت این جلسه محترم است و من وارد آن نمی شوم .

بهزاد نبوی در پاسخ سرش را تکان داد و گفت : بله ، متاسفانه من ۲ سال تحت تاثیر جلسات این آقا بودم !

ازاذل و اوباش و مهدی هاشمی!

امروز متهم در اختیار ما هست ، از سرکرده های اراذل و اوباش تهران ، که تیم مهدی هاشمی اینها رو از ۱ ماه، ۲ ماه قبل از انتخابات دعوت کردند ، آموزش دادند و توجیه کردند برای اینکه از اینها بتوانند در روز مدنظرشان بهره ببرند !

متهمی در اختیار ما هست که شبی ۸۰۰ هزار تومان می گرفته به اتفاق رفقاش شرق تهران ، فلکه تهرانپارس ، نارمک و هفت حوض رو به آتیش بکشونن !

متهمی در اختیار ما هست که شبی ۱ میلیون تومان می گرفته ، از اراذل و اوباش غرب تهران ، که میدان کاج و امثال آنجا را هر شب با اعوان و انصارش به آتش بکشاند !

متهمی در اختیار ما هست که مسئولیتش جمع آوری سیاهی لشکر برای تهیه کننده های فیلمهای سینمایی است . آدم شناخته شده ای هم هست . این آدم را آوردند توجیهش کردند شبی ۲ میلیون می گرفته تا سیاهی لشکر رو توجیه کنه شبا تو خیابون اتوبوس آتیش بزنن ، بانک آتیش بزنن ، به نیروهای انتظامی حمله بکنن ، توهین به مقام معظم رهبری بکنن ، به پایگاههای بسیج حمله بکنن !!! این آدم الآن تو اوین در خدمت ماست .

این سرکرده های اراذل و اوباش از مهدی هاشمی نزدیک به ۲۰۰ میلیون تومان پول گرفته اند !!

جالب اینجاست اینها می گن وقتی ما می رفتیم پول بگیرم ، پول روز میز مهدی هاشمی دسته دسته چیده شده بود و مهدی هاشمی دسته دسته به ما پول می داد !!!

این اطلاعاتی که من دارم به شما می گم بی جهت نیست ؛ ما اینها را خدمت مقام معظم رهبری ارایه دادیم . ما برای آقا تحلیلگر نیستیم و بدون سند هم نمی توانیم حرف بزنیم . ما فقط باید مستندات ارایه بدهیم . همه ی این مستندات خدمت مقام معظم رهبری رفته است .

نرم افزار تقلب

... مهدی هاشمی رفسنجانی نرم افزاری وارد کشور کرده بود و گفته بود که این نرم افزار را در مجلس خبرگان به کار گرفتیم و موثر شد . همین مقدار به شما بگم که در انتخابات ریاست جمهوری ، نرم افزاری که ایشان وارد کشور کرده بود وصل می شد به ۱ اس ام اس سنتری که از طریق دیشهای ماهواره ای در قشم و کیش ارتباط برقرار می کرد و با سیستم مخابراتی کشور ارتباط چندانی نداشت . برای هر کدام از ناظرین انتخاباتی خودشون یه موبایل و یه خط ایرانسل گذاشته بودند که در سراسر کشور و سر صندوقهای رای ، ساعت به ساعت اطلاعات صندوقها را از طریق همین اس ام اس سنتر ، منتقل بکنند به این اتاق جنگی که مهدی هاشمی رفسنجانی راه انداخته بود .

در تهران ۳ اتاق درست کرده بودند که تو هر کدام از اتاقها حدود ۳۰ دختر و پسر پای کامپیوتر نشسته بودند . قرار بود در اتاق اصلی مهدی هاشمی و میرحسین موسوی حضور پیدا کنند و از آنجا انتخابات را کنترل و هدایت بکنند . نماینده ی کاندیدا بر سر صندوق وقتی شماره اس ام اس سنتر رو می گرفت ، بعد از وصل ، اگر شماره ی ۱ رو می زد حجم جمعیت رو نشون می داد که زیاد است یا کم ! ۲ را اگر می زد یعنی اصولگرایان بیشتر رای دارند یا اصلاح طلبان . هر کدام از این عددها در این اس ام اس سنتر تعریفی جداگانه داشت . اینها ساعت به ساعت تمام انتخابات را در سراسر کشور می خواستند رصد بکنند .

چرا اینکار را کردند ؟ می گفتند ما مثل دفعه ی قبل سادگی نمی کنیم که بذاریم انتخابات تمام بشود و بعد بیایم شکایت بکنیم و بگوییم که مثلا تقلب شده ! ما ساعت به ساعت از این طریق شکایت روی شکایت روی میز مسئولان اجرایی کشور می گذاریم و جالب اینجاست که رسانه های خودشون ، حتی از خارجیها ، را در این اتاق جنگ بسیج کرده بودند تا اطلاعات را در اختیار آنان بگذارند و آنها منتشر کنند تا یک عملیات روانی بر روی افکار عمومی انجام دهند که آی مردم چه نشسته اید که الآن مثلا ساعت ۱۰ صبحه ، در فلان حوزه و فلان صندوق داره تقلب میشه ! می خواستند افکار عمومی را به هم بریزند .

جالب اینجاست که می گفتند می خواستیم در هر حوزه ای که رای رقیب ما بالاتر از ما بود ، نیرو اعزام کنیم و تقلبی انجام بدهیم تا آن صندوق باطل اعلام بشود ! خیلی برنامه مفصل بود .

۳ تا مثل این اتاق جنگ درست کرده بودند که اگر دستگاههای امنیتی اتاق اولی یا دومی را پیدا کردند به اتاق دیگری بروند . براشون خیلی مهمه .

این آقایان با مستنداتی که خودشون تهیه کرده بودند و در نظرسنجیها به این نکته رسیده بودند که قطعا شکست می خورند منتها بهانه تراشی جزء برنامه های اینها بود که در روند انتخابات خلال ایجاد کنند که به لطف امام زمان (عج) شب انتخابات ، بین ساعت ۸ تا ۱۲ شب هر ۳ جا شناسایی شد و هر ۳ جا را مختل کردیم و نگذاشتیم در انتخابات به شکل دلخواهشان اختلال ایجاد بکنند . یادتان هست که فریادشان درآمد که اس ام اسها چرا قطع شده ! و ...

اگر این نرم افزار مهدی هاشمی و برنامه شان تحت کنترل قرار نمی گرفت آنها همان ساعات اول انتخابات را زمینگیر می کردند و اجازه نمی دادند انتخابات به سرانجام برسد . آنها مطلع بودند که شکست خواهند خورد و می خواستند هزینه ی این شکست را به گردن نظام بیندازند . نمی خواستند این هزینه بر گردن اطلاح طلبان باشد و نشان داده شود که آنها از بی عرضگیشان نتوانستند در جامعه برای خودشان پایگاهی درست کنند .

حلقه میرحسین

میرحسین موسوی ۱۰ ساله جلساتی دارد و ۱ حلقه ها و کمیته های مطالعاتی دارد که بعضی از اساتید دانشگاهها نیز با آنها همسو هستند .

بهزادیان نژاد ، دو پسر شهید بهشتی و فاتح در این جلسات حضور دارند . ۱۰ سال این جلسات برقرار بود ، البته نه برای انتخابات ، که محصول این ۱۰ سال شده جزوه ی میرحسین موسوی با عنوان زیست مسلمانی . این جزوه راهبرد میرحسین موسوی است برای اداره ی  ۱ جامعه و ۱ حکومت ! در حوزه های مختلف مسایل سیاسی ، دینی ، اقتصاد و فرهنگ و ...

جزوه زیست مسلمانی

در جزوه زیست مسلمانی آنچه که به ذهن میرحسین موسوی تراوش پیدا کرده مخالفت با حکومت دینی است . او می گوید حکومت دینی معنا و مفهومی ندارد ! ما باید حکومت دینداران را داشته باشیم نه حکومت دینی !؟! که این دقیقا فکر جریان چپ و فکر ملی مذهبی هاست که در این رابطه کتابها نوشته اند .

چرا حکومت دینداران ، حکومت دینی نه ؟! پس ذهن این آقایان این است که ما باید براساس نظام لیبرال دموکراسی و یا نظامات شرقی و آن نظامهای متداول غرب و شرق ، که تجربه شده است ، آنها را باید وارد این کشور کنیم و چند نفر آدم دیندار بگذاریم تا آنها را اجرا بکند !!! ما نباید احکام شریعت ، احکام قرآن ، احکام روایات و سیره ی نبوی و اهل بیت (ع) را ملاک قرار بدهیم !؟!

این ذهن و فکر میرحسین موسوی است .

فوکویاما راجع به نظام لیبرال دموکراسی می گوید : این نظام پایان تاریخ است . اگر هر کشوری غیر از این نظام را برگزیند واپسگراست . بشر اگر می خواهد به صلاح برسد و یک حکومت اگر می خواهد جامعه ی خود را به بهترین شکل و بهترین وجه مدیریت بکند ، باید نظامی مثل لیبرال دموکراسی را سرلوحه ی کار خودش قرار بدهد !

نظام لیبرال دموکراسی و آن اصلاحاتی که از آن دم می زنند و اینها می خواستند وارد کشور ما بکنند ، محصولش استحاله ی انقلاب بود . می خواستند یک انقلاب ماتیک مالیده شده در نظر مردم و جامعه ی بین الملل قرار بدهند .

میرحسین موسوی ۱ سال قبل از انتخابات جزوه اش به پایان رسیده و به این نتیجه رسیده است که محصول این جزوه را باید جایی ارایه دهد و نیاز به تریبون دارد . این را هم ما غافل بودیم هم اصلاح طلبان . اونا فکر می کردند کمافی السابق میرحسین را می آورند و از اسمش استفاده می کنند و بعد هم مثل یک دستمال کنارش می اندازند .

دغدغه خاتمی

خاتمی با نگرانی به میرحسین موسوی خویینی ها می گوید : کروبی و میرحسین آمده اند و این تعدد کاندیداها باعث شکست من می شود و باید برای این موضوع فکری کرد .

موسوی خویینی ها در جواب خاتمی می گوید : میرحسین را هر دفعه می آوریم و از اسمش استفاده می کنیم و بعد مثل یک دستمال کنارش می اندازیم .

بهزاد نبوی به خاتمی می گوید : به کروبی هم ۲ ، ۳ تا وزارتخانه می دهیم و می فرستمیش کنار !! میرحسین را هم همیشه ما می آوریم و خودمان هم کنارش می بریم . شما نگران چه هستید ؟! اگر کروبی کنار نکشید مدیریتش در دوران بنیاد شهید را بررسی می کنیم  فساد اقتصادی برایش پیدا می کنیم و آن را مطرح کرده و بزرگ می کنیم تا بکشد کنار ! اگر هم چیزی پیدا نکردیم خودمان برایش فساد مالی می سازیم و می گوییم که اگر کنار نکشی این فساد را مطرح می کنیم !؟!

در رابطه با میرحسین هم نقشه ی اصلی را بهزاد نبوی کشید که گفت : به میرحسین می گوییم اگر کنار نکشی عکس بی حجاب خانمت در قبل از انتخابات را منتشر می کنیم !!!

این موضوع بعدا به اسم اصولگرایان مطرح شد اما ما مستنداتش را داریم که اولین بار این موضوع توسط بهزاد نبوی در جلسات خودشان مطرح شد .

جالب اینجاست ما هر ۲ مورد را خدمت کروبی و میرحسین بردیم که برایتان چنین تدارکی دیده اند . میرحسین هم یک مصاحبه بر علیه بهزاد کرد و دعوایی هم بینشان راه افتاد اما بعد مشکلشان حل شد .

این نگاه ، نگاه سیستم لیبرال دموکراسی است که برای برگشت به قدرت باید از هر شیوه ای استفاده کرد . از روشهای کاملا غیراخلاقی . در کشورهای لیبرال دموکراسی دنیا نمونه های فراوانش را می بینید که شخصی که به حکومت می رسد فاقد هرگونه خصوصیات اخلاقی و معنوی و فردی است . طرف فاسدالاخلاق است می آید رییس اجرایی یک کشور آمریکایی و غرب می شود . به علت اینکه آن نظامات سیاسی پشت صحنه هستند که اینها را هدایت می کنند . اینها همان الگو را می خواهند وارد کشور ما بکنند . اصلاحاتی را می خواهند وارد کشور ما بکنند که از درون نظام لیبرال دموکراسی درآمده و دروغ هم می گویند . ای کاش اصلاحات اینها هم همان چیزی بود که لیبرال دموکراسی می گوید ؛ لیبرال دموکراسی می گوید اصلاحات برای تغییر روبناهاست جهت جلوگیری از فروپاشی ساختارها . برای اینکه ساختارهای ۱ حکومت فرونپاشد ما باید مرتب روبناها را اصلاح کنیم و بشر را به صلاح برسانیم و در جامعه خوب اداره اش کنیم . جالب اینجاست که تعریف اسلام هم از اصلاحات همین است منتها قیدش اینجاست که اسلام می گوید برای اینکه بتوانیم بشر را در دنیا و آخرت به صلاح برسانیم .

شرقی ها و نظام مارکسیستی مطلقا اعتقادی به اصلاحات ندارند . آنها می گویند اصلاحات واپسگرایی است و اگر کسی بخواهد اصلاحات انجام دهد دچار تحجر شده است .

خوب ، آقایان دوم خردادی ! شما کدام اصلاحات را وارد کشور کرده اید ؟! اگر اصلاحات لیبرال دموکراسی را هم وارد کشور کرده باشید ما می پذیریم اما شما آن را هم وارد نکرده اید . اصلاحات شما ساختارهای نظام و انقلاب را هدف قرار داده است . ما یادمان نرفته است که اینها به دین ، قرآن ، امام و رهبری حمله کردند ، به ولایت فقیه حمله کردند ، امام را به موزه های تاریخ سپردند .

با یک بررسی فنی متوجه می شوید آن اصلاحاتی که آمریکا و دنیای غرب در اختیار این دوم خردادیها گذاشته آن اصلاحات جعلی است نه اصلاحات واقعی . خود اصلاحات چون ارزشمند برایش جعلی درست کرده اند . با این اصلاحات آمریکایی به جای آنکه روبناها را تغییر دهند به ساختارها حمله کردند و در این انتخابات هم تمام اهداف آنها و گام برداشتنهایشان برای حمله به ساختارهای نظام ، از جمله مقام معظم رهبری ، بود .

ورود میرحسین

میرحسین با این شرایط و نگاه به این نتیجه رسید که برای مطرح کردن جزوه اش نیاز به تریبون دارد تا به عرصه ی رقابت بیاید و مطالبش را مطرح کند . بنابراین وارد عرصه شد و این حضور برای خاتمی دغدغه به وجود آورد که : باید چه بکنیم ؟!

در ۲ ، ۳ جلسه ی اول به جمع بندی نرسیدند . میرحسین به خاتمی گفت : تو خودت را به من سنجاق نکن . اصلاحات کار خودش را انجام دهد . من برای ارایه ی مطالبم نیاز به تریبون دارم و خیلی هم بنای آمدن در انتخابات را ندارم .

در جلسات سوم و چهارم میرحسین متوجه می شود که خاتمی برای آمدن کاملا متزلزل است . از این تزلزل بهره ی کافی را می برد و با چند استدلال توجیه می شود که در عرصه ی انتخابات باقی بماند .

استدلالهای موسوی چه بود ؟ می گوید اگر خاتمی بیاید اصولگراها با هم متحد می شوند و اصلاحات شکست می خورد . این حرف را خود خاتمی هم می زد . اما اگر من بیایم بین اصولگراها شکاف ایجاد می شود و من از سبد اصولگرایان رای دارم که خاتمی ندارد .

موسوی می گوید : اگر من بیایم خاتمی قطعا کنار خواهد رفت .

استدلال سوم موسوی این است که : اگر من بیایم جریان اصلاحات ، چه بخواهد چه نخواهد ، پشت من قرار می گیرد و باید به من رای بدهند .

این استدلالها میرحسین را به این جمع بندی رساند که به صورت جدی وارد عرصه ی انتخابات شود و با این ورود ، خاتمی از عرصه خارج شد .

برادران ! پروسه ی ورود خاتمی به انتخابات بسیار پیچیده است . همین قدر بگویم که تلاش ۴ ساله ی خاتمی بود که به انتخابات بیاید اما باید سنگش را با اصلاح طلبان وابچیند .

خاتمی می گوید : من از پس رهبری و اصولگرایان برمی آیم اما نمی دانم مشکلم را با شماها ، اصلاح طلبان ، چگونه باید حل بکنم . شماها یکی تان می گوید از قرآن رد شو ، دیگری می گوید از قانون اساسی رد شو ، آن یکی می گوید در مقابل رهبری بایست ؛ من جرات و توان این کارها را ندارم . من نگرانیم برای برگشتن به انتخابات اینه که باید شماها تکیلفم را مشخص کنم .

جریان اصلاحات به محض اینکه متوجه می شود خاتمی در آمدن متزلزل است شروع می کند به تهدیدکردن خاتمی ؛ که آقای خاتمی ! تو آدم خودت نیستی ! تو را ما به اینجا رسانده ایم . تو اگر امروز در دنیا جایگاهی داری به خاطر پشتیبانی اصلاحات از تو است و اگر پشت تو را خالی کنیم در دنیا کسی به تو توجهی نمی کند . آقای خاتمی ! اگر تو کنار بکشی ما پشت سر میرحسین نمی رویم و اگر هر کاندید دیگر ما در این انتخابات شکست بخورد تو باید پاسخ شکست ما را بدهی . امروز اصلاحات به فداکاری و از خود گذشتگی نیاز دارد .

مجید انصاری می گوید : آقای خاتمی ! اگر امروز نمی خواهی برای اصلاحات فداکاری کنی پس کی می خواهی ؟ امروز جامعه نیازمند وجود توست .

در جلسه ای ، که خاتمی نبود ، موسوی خویینی ها گفت باید خاتمی را گوشه ی رینگ ببریم  آنقدر با بوکس بهش بزنیم که هزینه ی نه گفتن بیشتر از آمدن بشه و جرات نکنه نه بگه ! و همینکار را کردند .

خاتمی گفت این همه کاری که دارید روی من انجام می دهید را روی اصولگراها انجام دهید . شماها همه تون متمرکز بر من شده اید . من می دانم که اگر بیایم ، با این تفکرات شماها ، چه شکست بخورم و چه پیروز بشوم ، نابود شده ام !

وقتی خاتمی کاندیداتوری خودش را اعلام کرد بهش گفتند ما تو رو به بوشهر و شیراز می بریم ؛ اونجا ۳۵ هزار نفر جمیعت جمع می شود که وقتی رفت کلا ۵ هزار نفر بیشتر جمع نشدند .

همان موقع بنیانهای فکری خاتمی فروریخت . اون فهمید که نظرسنجیهایی که بهش داده بودند که چه نشسته ای که ملت ایران منتظر است تو بیایی ، همه دروغی بیش نیست !

هاشمی به خاتمی پیغام داده بود : اگر بیایی رای تو ۱۰ میلیون بیشتر از احمدی نژاده !!

خاتمی بعد از اون استقبال ضعیف مردم گفت : نه اون نظرسنجیهای شما را قبول دارم نه تحلیل هاشمی را . شما همه دارید اشتباه می کنید و به من دروغ می گویید و من را نابود می کنید .

وقتی میرحسین آمد خاتمی فرصتی پیدا کرد که از صحنه بیرون برود . میرحسین با ژست مستقل آمد . او می خواست از سبد اصولگراها رای جمع بکند پس نباید خودش را اصلاح طلب معرفی بکنه !

میرحسین به جنوب شهر و مسجدی در نازی آباد می رود و حرفهای عدالت طلبانه و انقلابی در حمایت از آرمانهای امام می زند . اینجا بود که اصلاحات دچار یاس و ناامیدی کامل شدند و به مدت ۲ هفته در کمای اساسی فرو رفتند و فحش و ناسزا پشت موسوی می گفتند .

موسوی خویینی ها ، وقتی موسوی آمد ، گفت : خاک عزا بر سر ما ، میرحسین شد کاندید ما ! ما چه گناهی ازمون سر زده است که میرحسین باید دور میزی برود که ما می خواهیم برایش تصمیم بگیریم ! ما زمان امام هم مدیریت موسوی را قبول نداشتیم ! میرحسین مثل بهمنی بر سر ما خراب شد و ما به زور توانستیم سر خود را از زیر بهمن بیرون بکشیم ! کی گفته میرحسین نخست وزیر امامه و جنگ را اداره کرده ؟ اون مگه می تونسته جنگ رو اداره کنه ؟!

موسوی و جام زهر!!

این حرفها در جلسات خود اصلاحات مطرح شده است و حرف ۱ فرمانده ی سپاه نیست . این حرف پدر معنوی اصلاحات بود .

موسوی خویینی ها می گوید : میرحسین اگر عرضه داشت و زمان امام پای جنگ بود آن موقع که عملیات فتح المبین و بیت المقدس انجام شد و جمهوری اسلامی در اوج پیروزی بود ، در نظام ۱ دیپلماسی قوی راه می انداخت و ۱ قطعنامه ای پذیرفته می شد تا جنگ را خاتمه بدهد ! جام زهر را چه کسی دست امام داد ؟ همین میرحسین موسوی ! ما الآن باید چه خاکی بر سرمان بریزیم که باید برویم از این آدم دفاع کنیم ؟! اگر امکانات کشور را در اختیار جنگ می گذاشت و به پشتیبانی جنگ می برد اگر اعتقادی به دفاع مقدس داشت که امام جنگ را اینجوری تمام نمی کرد که بگه من جام زهر را سر کشیدم !

خیلی عجیبه . برای ما این حرفها خیلی ویژه بود که در درون خودشان نگاهشان به همدیگر چگونه است .

۱ نواری از آقا داریم که ایشان در گلف اهواز هستند و همه ی فرماندهان جنگ دور ایشان هستند و همه دارند به ایشان تشر می زنند ، آن موقع آقا رییس جمهور بودند ، که چرا امکانات را در اختیار جنگ نمی گذارید ؟ جنگ نیاز به مهمات و تجهیزات و خودرو و نیرو دارد .

برادرا ! اواخر جنگ به قدری پیچیده و سخت شده بود که برای فرماندهان و رزمنده ها واقعا کمرشکن بود . در ۲ ، سال آخر جنگ چه فشار طاقت فرسایی بر گرده ی بچه ها و رزمنده ها وارد شد . کمر بچه ها در جنگ خورد شد .

تمام این فریادها را در آن جلسه به آقا ، که رییس جمهور بودند ، می زنند . چرا خود شما در جنگ نیستید ؟ چون آقا چند ماهی در جنگ غیبت داشتند . آقا می فرمایند : من که همیشه در جنگ بوده ام آن مدتی که نبودم هم امام حضور بنده در برخی از استانهای جنگی حرام کرده بود . این اواخر جنگ موشکباران شدید بود و امام نگران حال آقا شده بودند .

آقا می فرماید : من خیلی تلاش کردم به جنگ برگردم اما امام قبول نمی کردند . آقایان سید احمد و موسوی اردبیلی را واسطه قرار دادم ، آنها رضایت امام را جلب کردند که من برگشتم به میان شماها .

وقتی مقام معظم رهبری به جبهه می رفتند امام دستور می دادند ۲ گوسفند قربانی کنند تا ایشان به سلامت برگردند .

آقا در پاسخ به اعتراضات فرمانده ها راجع به کمبود تجهیزات در جنگ می فرماید : من چه بکنم وقتی به آقای میرحسین به عنوان نخست وزیر دستور کتبی داده ام که صنایع کشور ، از جمله ایران خودرو ، در خدمت جنگ و پشتیبانی از جنگ قرار بگیرد اما این نامه ی من روی میز ایشان مانده و هیچ اقدامی نکرده و در ایران خودرو پیکان با ارز ۷ دلار تولید می کنه زیر پای مدیران دولتی گذاشته ! من چه بکنم ؟

بعد آقا ۷ ، ۸ تا از دستوراتش به نخست وزیر را اسم می آورد که من دستور دادم و او عمل نکرد . این مستند انقلاب است که ما صدای آقا را داریم .

حالا ما همین حرفها را از موسوی خویینی ها در جلسه ی اتاق فکر اصلاحات می شنویم . البته بعدش هم محسن رضایی همین حرفها را زد و او هم گفت که میرحسین جام زهر را دست امام داد . آنها اصلاح میرحسین را قبول ندارند .

موسوی بجنوردی می گوید : میرحسین فاسق است و با آمدنش فعل حرام انجام داده است !

مجید انصاری می گوید : وقتی میرحسین آمد پیروزی ۱۰۰٪ ما تبدیل به باخت ۱۰۰٪ شد .

اینها اساسا با هم مشکل دارند و مواضعشان از هم جداست .

من خدمت حضرات مجلس خبرگان رسیدم و از ۱ صبح تا بعدازظهر مفصل اسناد و مدارک را خدمتشان ارایه دادم . خدمت نمایندگان مجلس رفتم و حدود ۵ ساعت مفصل برایشان توضیح دادم . خدمت آقایان مراجع هم همینطور .

میرحسین موسوی فکرش فکر مارکسیستی شرقی است ...

+ ۱۳۸۹/۰۸/۱۰
سه پلک مانده به شب - دوشنبه دهم آبان 1389
عاشقانه‌هاي پسر نوح سروده ي علي محمد مودب - دوشنبه دهم آبان 1389
شكلكي براي مرگ/حبيالله بخشوده - دوشنبه دهم آبان 1389
از بادها و ابرها نگاهي‌ به‌ مجموعه‌ شعر ((هفت‌ بند مويه‌)) سروده‌ مصط‌في‌ علي‌پور - دوشنبه دهم آبان 1389
معري‌ مابي‌ معاصر - دوشنبه دهم آبان 1389
نگاهي به بابا گوريو - دوشنبه دهم آبان 1389
نگاهي‌ به‌ كتاب‌ همزباني‌ و بي‌زباني‌ - دوشنبه دهم آبان 1389
شيوه‌ تصويرگري‌ نيما - دوشنبه دهم آبان 1389
بي‌پر پريدن‌ / تيمور غلامي‌ - دوشنبه دهم آبان 1389
حرف‌ تازه‌اي‌ به‌ دنيا آمده‌ است‌؟ - دوشنبه دهم آبان 1389
نگاهي به نقد مجموعه شعر «شكلكي براي مرگ» افسون اميني - دوشنبه دهم آبان 1389
نقدي بر داستان كركسها - دوشنبه دهم آبان 1389
در ساية غزل در ساية نقد - دوشنبه دهم آبان 1389
از حال به آينده بررسي شعر مقاومت شاعران پيشرو ايلام - دوشنبه دهم آبان 1389
نگاهي به مجموعه شعر از زبان زخمها سرودة محمدرضا رستم پور جليل صفربيگي - دوشنبه دهم آبان 1389
قصدخودکشي/مظاهر شهامت - دوشنبه دهم آبان 1389
بوی اندام شعر/مظاهر شهامت - دوشنبه دهم آبان 1389
شعر بيدل‌/ جوره‌ بيك‌ نذري‌ - دوشنبه دهم آبان 1389
نگاهي به كتاب "ذهنيت و زاويه ديد"از علي صفايي صادق كرميار - دوشنبه دهم آبان 1389
نقدي بر يك خوانش \پرويز آزاد - دوشنبه دهم آبان 1389
تبلور اختلالات روحي در شعر نو فارسي - دوشنبه دهم آبان 1389
بگذار هزار گل بشکفد - دوشنبه دهم آبان 1389
نقش تجربه در شعر ضياءالدين ترابى - دوشنبه دهم آبان 1389
نسخه‏هاى حافظ/شفیعی کدکنی - دوشنبه دهم آبان 1389
از درخت گفتن - دوشنبه دهم آبان 1389
اصول دين روشنفكرى‏ - دوشنبه دهم آبان 1389
هديه گرمسار - دوشنبه دهم آبان 1389
نگاهی به کتاب « شهد اما شوکران » - دوشنبه دهم آبان 1389
نگاهي به بابا گوريو - دوشنبه دهم آبان 1389
فلسطين و شاعران تاجيك - دوشنبه دهم آبان 1389
يك كلمه سكوت - دوشنبه دهم آبان 1389
روجا شعرهاي تبري نيما يوشيج به كوشش، محمد عظيمي ناشر: خاور زمين چاپ اول، تهران 1381 - دوشنبه دهم آبان 1389
تحليل و تفسير شعر «كتيبه» سرودة مهدي اخوان‌ثالث - دوشنبه دهم آبان 1389
نگاهی به رمان بار هستی نوشته میلان کوندرا - دوشنبه دهم آبان 1389
نگاهی به رمان صد سال تنهایی نوشته گابریل گارسیا مارکز - دوشنبه دهم آبان 1389
پیشتازی شعر نیما یوشیج به دلیل تجربه گرایی اش است - دوشنبه دهم آبان 1389
فروغ با دردهای اجتماع پیوند خورد - دوشنبه دهم آبان 1389
طعم شعرهاي آينده ( نقدي بر مجموعه شعر طعم روزهاي نيامده ) - دوشنبه دهم آبان 1389
نگاهی به نمایش نامه در انتظار گودو نوشته ساموئل بکت - دوشنبه دهم آبان 1389
نگاهی به نمایش نامه ”والدین وحشتناک“ نوشته ژان کوکتو - دوشنبه دهم آبان 1389
یاران نرسیدند به داد سخن من - دوشنبه دهم آبان 1389
شعر بحران ندارد - دوشنبه دهم آبان 1389
شعرهای نسل من از اتفاق خالی است - دوشنبه دهم آبان 1389
بحثی در مدخل "تن های درهمم"، دومین کتاب احسان هاشمی - دوشنبه دهم آبان 1389
ویژگی های رمان صد سال تنهایی اثر گابریل گارسیا مارکز (۲) - دوشنبه دهم آبان 1389
فروغ فرخزاد و نقد مدرنیسم - دوشنبه دهم آبان 1389
نگاهی به داستان " مرد " محمود دولت آبادی از منظر نقد "واکنش خواننده محور" - دوشنبه دهم آبان 1389
قد اسطوره ای( یونگی ) بر رمان " شازده احتجاب " - دوشنبه دهم آبان 1389
نقد ساختگرا بر یک غزل حافظnew - دوشنبه دهم آبان 1389

   
+ ۱۳۸۹/۰۸/۱۰

 


 


mohammadi.jpg



زبان شعري سيد رضا اختلاطي از زبان معيار امروز ايران  و زبان  فارسي دري است  و همين مسئله فهم زبان او را براي  خيلي ها مشكل مي كند گاهي  لحنش به  لحن فاخر شعر خاقاني  و ديگر شاعران متقدم نزديك مي شود كه با شناختي  كه از او دارم  معتقدم كه براي اين شاعر بيش تر  جنبه تمريني دارد بنابراين مهمترين ايرادي  كه بر اين مجموعه مي توان  گرفت اين است  كه زبان شعر ها زباني يك دست و از يك سنخ نيست شعر هايي در اين  مجموعه يافت مي شود كه يك  مخاطب  عادي شعر براي درك مفهوم ابيات  آن ها بايد از لغتنامه استفاده  كند  كلماتي  كه دشواري اشان بر  حلقوم مخاطب  چنگ مي اندازد و لذت  هم حسي با شاعر را از او مي ربايد.
البته اكثر شعرهاي اين  مجموعه سادگي  و صميميت  و زلالي اي دارند كه مخاطب را به خلسه مي برند .
كيست كه  في المثل بيت
سلام  حضرت ليلي  كه  محملت روشن
 گلوت تازه  نگاهت  غزل دلت روشن ص 10
يا بيتي به اين سادگي و زلالي  و صميميت
همينكه پا بكشم از  جهان غم هايم
مرا به سوي تو ميآورد قدم هايم
را بخواند  و تحت  تاثير  عاطفه سيال و  سادگي  جاري در  تك تك كلمات آن ها قرار  نگيرد.
 در برخي  از ابيات اين  مجموعه  شاعر  در  كاربرد برخي كلمات  و تركيبات  سهو كرده است
مثلاً اين بيت را در نظر بگيريد
در تب قشقرق آينه بندانان صبح
آنقدر چشم تراويد كه حاشا را برد
آينه بندان به عمل تزئين كوي و ديوار با آينه گويند  و آينه بندي هم به همين معناست  و در اين جا شاعر آينه بند را صفت فاعلي گرفته و آن را  جمع بسته است  كه نادرست است
 يا اين بيت
جانب  خورشيد ندارد طلوع
بي شفق المطلع فرمان من
شفق نزديك تاريكي شب و غروب آفتاب  و سرخي  افق پس از غروب آفتاب است.  شاعر شفق را با فلق اشتباه گرفته  و آن را به  جاي فلق استعمال  كرده است  كه درست نيست اين اشتباه در شعر  گذشتگان  هم نظايري دارد اين شعر  ظهير فاريابي را  در اين زمينه مي توان مثال آورد
شد صبح دشمنانت از خون دل شفق
وز روز دولت تو هنوز اين سحرگه است.
در  كتاب تاريخ يميني صورت درست اين تركيب آمده است
 « از  مطلع فلق تا مقطع شفق به  خدود اسياف  حدود اضياف آن  جمع مي شكافتند»
( ترجمه تاريخ  يميني ص 327)
حتي اگر شاعر عمدا به خاطر بوجود آوردن پارادکس و حضور نوعي آشنايي‎زدايي دست به چنين ابتکاري زده باشد، به نظر مي‎رسد بي‎مورد باشد. زيرا خود ترکيب "شفق‎المقطع" و "فلق‎المطلع" آنقدر واقعا زيباست که به نظر مي‎آيد که دستکاري کردن در آن، ذوق جمال شناسيك شاعر را زير سؤال مي‎برد.
البته شاعر در بيت
چكيدن دم يك قطره از شفق در من
شيوع مغرب و پوسيدن تمامي من 46
 كلمه شفق را در  جاي  خود به كار برده است
بعد از تو فقه  حل دلادل نمي شود
اين ماه جز به نام تو  كامل نمي شود
دلادل به دو معني است يكي با فتح اول كه  جمع دلدل است
 و يك معني  آن هم به صورت صفت  مركب ( دل+ ا+ دل) معناي پر شدن و مملو شدن دارد دقيقاً به معني لبالب كه در اين مصراع با  گل  كلمات بيت از لحاظ  معنايي ارتباط روشني ندارد  كه البته در بيتي ديگري درست به  كار رفته است
حالي ورق تمام شد و من دلادلم
شب ماندني  و حرف زياد قلم به  كف 18
در كاربرد برخي كلمات واقعا سهوي صورت  گرفته است مثلاً كاربرد  كلمه بچه در بيت زير بسيار سخيف است
با  مهديت بگو كه دگر قد علم كند
اين وقت انتقام تو و بچه هاي توست 66
 كلمه ملاحات  جمع چه كلمه اي است  اين  كلمه  نمي تواند  جمع ملاحت باشد
 آيينه اي از لطف  ملاحات دم توست
 هر دم كه دميده است خدا در  مژه گان ها30
مشخص است كه اين مجموعه از زير دست يك ويراستار  و نمونه خوان  خبره عبور نكرده است و گر نه اينهمه اشكالات نگارشي  و املايي ريز و درشت در آن  مشاهده نمي شد بخشي از اين مشكلات به ويراستار  مربوط است  و نيمي به  نمونه خوان و نيز اشكال بزرگ اين مجموعه اين است  كه كلمات دشوارياب و دشوار فهم آن زير نويس نشده اند 
تا آنجايي  كه من اطلاع دارم اكثر  شعر هاي اين  كتاب  محصول سال هاي  نوجواني شاعر است  و در شعر هاي بعدي  كه خود مجموعه اي است آماده چاپ به زباني سخته تر و  پخته تر دست يافته است و سرانجام اينكه به قول شاعر خوش ذوق  و دوست  او فاضل نظري  محمدي شعرهايش را از سر تفنن نگفته؛ زندگي‎اش را نوشته است. شعرهايي که با آن ها نفس کشيده، قدم زده، گريه کرده، عاشق شده و شايد قليان کشيده باشد!


   
+ ۱۳۸۹/۰۸/۱۰

ASHEGHANE2.jpg


به  نقل از  مجله ي الفبا
«عاشقانه‌هاي پسر نوح» از همان آغاز و حتي پيش از باز كردن كتاب، حرف زدن با مخاطب را آغاز مي‌كند و به تعبير اهل بلاغت، براعت استهلال دارد. هم عنوان كتاب و هم طرح روي جلد، بيانگر انديشه و جهان‌بيني حاكم بر اين مجموعه‌اند. فرزندي كه بر پدر و ميراث اعتقادي و فرهنگي او شوريده است، از آنكه نمي‌خواهد مقلدي چشم بسته باشد، آن‌گاه در گريز از خانه افكار و انديشه‌هاي موروثي آغوش فريباي عشق را پناهگاه خويش كرده تا اضطرابها و تپيدنهايش را در اين خانة نويافته به آرامش بدل كند، گويي امواج سيل بنيان‌كن حوادث كه از همه سو او را احاطه كرده‌اند و به سرعت همة فرازها و جان‌پناهها را با همة بلندي‌شان دربرمي‌گيرند او را ناگزير به آخرين و بلندترين قله رانده‌اند و اينك اين فرزند گريزپا بر قلة عشق ايستاده و به خويش دلداري مي‌دهد كه ساحل امن همين عشق است. اما عشق و سوانح سهمناك هستي آميزه‌اي از شهد و شهرنگ را به كام اين فرزند شورشي مي‌ريزد. تجربه‌هاي عيني حاصل از اين دوگانگي است كه جهان‌بيني شعرهاي علي‌محمد مؤدب را شكل مي‌دهد. روي برتافتن فرزند از تكرار و تقليد و تسليم و جسارتش در استقبال از ناشناخته‌هاي هولناك، او را از ساية سنگين نام پدر نمي‌رهاند، انگار اين شورشگرِ گريزپا نيز، رهايي خويش را پس از آن همه فراز و فرود در بازگشت به هويت اصيل خود مي‌‌جويد و مي‌يابد. اين دلبستگي نو به ميراث معنوي پدر كه پس از انكار و ترديد و برائت از گذشته پديدار شده اينك استوارتر و بنيادين‌تر از آن است كه دستخوش خدشه و آسيب شود.

فاصلة جهان مطلوب با جهان‌بيني واقعي و به تعبيري رويارويي حقيقت با واقعيت، نظير هر اثر هنري ارجمند در اشعار اين دفتر نيز دستماية بنيادين انديشة هنري قرار گرفته است. نگاه سنتي، جهان آرماني را در اعماق زمان و گذشته‌هاي طلايي و اساطيري جست‌وجو مي‌كند و همواره مرثيه خوان پيشينة شكوهمند و بر باد رفته است، اما نگاه نوگرا، مطلوب خويش را نه در دوردست زمان و گذشته‌هاي دست نيافتني، كه در همين روزهاي اخير و در همين نزديكيها مي‌جويد و اسطوره‌هاي او نه در ژرفاي تاريخ و گسترة افلاك دور، كه درهمين حوالي هستند. به كوتاه سخن، حقيقت مطلوب هنر امروز از سرزمين ذهنيت رويايي، به وادي عينيت محسوس و ملموس كوچيده است:
/ ومن دهقاني آفتاب سوخته / كه به مترسكي مي‌ماند / كه به كشتزاري مي‌ماند / كه روياهايش را گرازان / شبانه / از بن جويده باشند/
(ص 29)
جلوه‌هاي گذرا از دنياي آرماني و شاعرانه به دنياي واقعي پيرامون و تلاش شاعر براي بازآفريني آرمان‌شهر مطلوب خويش در خراب‌آباد جهان كه در آغاز به مدد واژه‌ها ست و در انجام در پي تعبيري نوين از عناصر هستي است، در تمامي صفحه‌هاي اين دفتر پديدار مي‌شود:
/ اي فرشته! / اي بهشت!/ اي خداي بسته به چهار ميخ عناصر!/ انسان / تنها/ تنهايي است / سحرگاهان كه روح / به كراهت از زانوهاي تن بالا مي‌كشد / و شهرها به بستر بيداري مي‌خزند / رؤياهايش را درمي‌آورد / لباسهايش را مي‌پوشد / عينكش را از طاقچه برمي‌دارد / لبخندش را بر دهان مي‌گذارد / و در كسالت خيابان فرو مي‌رود / آه اگر با روياهايش / به خيابان مي‌آمد انسان /
(ص 27)
در شعر (8) نماي كاملي از تقابل رؤياهاي مطلوب با واقعيت موجود ترسيم مي‌شود. بهره‌گيري از تشبيه مضمر از طريق همنشيني كه نوعي نوآوري در بيان است، تصاويري تاثيرگذار پديد آورده است: / چشمانم را از من گرفته‌اند/ لبانم را از من گرفته‌اند / تنم را / و شاديهاي حواس را / از من گرفته‌اند / روحم را / و بازيگوشيهاي انسان را / از من گرفته‌اند/
همة اين مقدمات براي آن است تا شاعر به اين اوج برسد كه تعليق حاصل از آغاز شعر را گره‌گشايي كند با:
/ جمعة تبسمهايت را / از من گرفته‌اند /
(ص 33)
انگار «جمعة تبسمها» همة آن چيزهايي‌ست كه شاعر براي از دست دادنشان نگران است:
/ تو را / عشقم را / و زندگي‌ام را/ از من گرفته‌اند /
آشنايي عميق شاعر با شگردهاي بياني و بديعي همراه با ذهن خلاق و زبان پيراسته‌اش، شعرهاي او را از ظرافتهاي بياني سرشار كرده است. نمونه‌هايي از اين سرشاري را مرور مي‌كنيم:


1_ ايهام
/ شعرهايم را مثل اوركت غلامرضا / شش نسل از برادران برهنه‌ام / بركنند / بسم است.
(ص 39)
/ ول مي‌گشتم جلوي دوربينهاي تلويزيوني / دنبال ] علي رضا[ / دنبال ] سكه[ / كه تلفن بزنم به تو / كه بگويي دوستم داري /
(ص 17)


2_ تضاد
/ الو! الو! / فقط به فكر خودت باش / و شماره تلفن / و قيافه‌هاي روشنفكرها را بگير / و حرفهاي تاريك بزن /
(ص 16)
در اين بند تضاد ساده‌اي برقرار شده، كه طنزي فاخر خلق كرده است.


3_ ايهام تناسب كه زمينه‌ساز طرح خط اصلي انديشة شاعر است در تقابل ذهنيت مطلوب (در اينجا عشق) و عينيت ناگوار (در اينجا، زهد)
/ حالا باد كه مي‌آيد / مي‌رويد بالا / بالاتر / و برق چشمانتان / از پنكه‌هاي سقفي مسجد / بيشتر خنك مي‌كند / معنويتم را / نه آيت‌الكرسي گرمم مي‌كند / نه بخاري قراضة خانه /
(ص 40)


4ـ انواع تشبيه (حسي وعقلي)
/ كوهها مي‌فرسايند / لبخندها مي‌پلاسند / و رودخانه‌ها مي‌خشكند / آدمي گذراست / چون اندوه/
/ با زيستن بياميز / آن‌چنان كه شاخهاي گوزنان با هم مي‌آميزند / آن‌چنان كه نافه با باد مي‌آميزد / و زن با مرد / (ص 46)


5 ـ موازنه
/ مي‌تابم و پايين مي‌آيم / بي‌تابي و بالا مي‌روي/
اين هوشمندي در بهره‌گيري از موسيقي لفظي وقتي با انواع تناسبها، موسيقي معنوي را نيز به خدمت شعر درمي‌آورد حاصلي چنين ارجمند مي‌آفريند:
/ زمزمة مرا نمي‌دانستي / از همهمة آن همه فرياد آشنا / خانه را فرياد پدرت برداشته بود / تو را اندوه مادرت / تلفن را كسي بر نمي‌داشت /


6 ـ طرد و عكس:
/ كودكي كه بازي مي‌كند / گاه گم مي‌شود / اما كودكي كه گم مي‌شود / هيچ‌گاه بازي نمي‌كند/
(ص 61)


7_ گفت‌وگو:
/ محمدحسين مي‌گفت دريا را بردار! / گفتم: دريا بماند تا مرغهاي دريايي از خستگي در آسمان نميرند / گفتم: دريا بماند براي ماهيها / ماهيهاي دريا براي جاشوها / جاشوهاي دريا براي دختران بندر/ و دختران بندر / تا در ساحل بايستند / و غروب را تماشايي كنند /
(ص 75)
ايهام در كلمه «تماشايي» موجب تأويل‌پذيري بيشتر جمله‌ها شده همچنان كه تكرارها، انسجام ساختاري شعر را به ارمغان آورده است.
اما اين زبان و بيان ساختارمند گاه در سايه تأثير‌پذيري رنگ مي‌بازد:
/ من اگر هوايي نباشم / از پلهاي هوايي حرف مي‌زنم/
كه حال و هواي از نخلستان تا خيابان را تداعي مي‌كند.
همچنين آن‌گاه كه طنزآفريني به زبان شكسته و محاوره‌ روي مي‌آورد و شوخ طبعيهاي دم دستي را دستمايه قرار مي‌دهد حاصل كار موفق از آب درنمي‌آيد. شعرهاي 14 و 29 و 41 از اين گونه‌اند.


8 ـ تلميح
شعرهاي اين دفتر از نظر تلميح بسيار پربارند، همچنان كه عنوان مجموعه نيز ـ «عاشقانه‌هاي پسر نوح» ـ متكي بر اشاره‌اي تلميحي است. نمونة درخشاني از اين شيوه در شعر شمارة 27 است. اين شعر مروري است پر از طنز و تعريض و كنايه بر زندگي يكنواخت و روزمرگي از تولد تا مرگ، با بياني نافذ كه با فاصله گرفتن از ركاكت به خوبي از اداي معاني مورد نظر شاعر برآمده است:
/ زن كهنه مي‌شست و كهنه مي‌شد / من كهنه مي‌شدم / بعداً يك دفعه بيدارم كردند / و گفتند: بگير بخواب!/ حالا دراز كشيده‌ام / و خواب نمي‌بينم!/
اين بند يادآور اين سخن بزرگ است كه: «الناس نائمون اذا ماتو انتبهوا» يعني «مردمان در خوابند چون بميرند بيدار شوند».


9_ جناس
/ خاطره‌اي ندارم از كودكي‌ام / چون كودكي فداكار / كه انگشت در سوراخ سدي فرو برده بود / كه صد سوراخ داشت/
(ص 59)

علي محمد مؤدب آن‌گاه كه به مسائل روز مي‌پردازد نيز نگاه نافذ و شاعرانه و بيان قدرتمندش را فداي شعار دادن و سطحي‌نگري نمي‌كند. شعر شمارة 24 كه دربارة جنگ عراق است و زمينه‌ها و پيوندهاي تاريخي و مكتبي اين واقعه را فرياد مي‌آورد، و شعر شمارة 39 كه نمونه‌اي است درخشان از شعر واقع‌گرا و مدرن و در عين حال متعهد و ارزش‌مدار درباره شهيد و شهادت نمونه‌هايي از اين توانمندي را عرض مي‌كنند:
/ حتي گاه / مادرت / از ياد مي‌برد تو را / در صفهاي شلوغ نانواييهاي گلشهر / مي‌بيني / بعد از تو هيچ اتفاق مهمي نيفتاد / داريم همان جور زندگي مي‌كنيم / دارند همين‌‌جور مي‌ميرند /
(ص 127)

با اين همه «عاشقانه‌هاي پسر نوح» نياز به بازنگري و ويرايش دارد. به نظر مي‌رسد كه برخي اصلاحات عبارتي مي‌تواند زيبايي و يكدستي زبان و بيان علي محمد مؤدب را در همة فراز و فرودهاي شعرهايش نمايان‌تر كند. با ذكر يكي دو نمونه از اين ويرايشها بررسي اين مجموعه را به پايان مي‌بريم:
/ صورت تو مرجع زيباييهاي جهان است / تنها با اين تفاوت كه / هيچ‌ خورشيدي / جلوتر از تو نمي‌تابد /
با حذف دو كلمه «تنها» و «تفاوت» حالت استدلالي ونثر گونگي از بين مي‌رود.
/ و شتر مرغ سر در شن فرو مي‌كند / اما قناري را اگر بترسانند / مي‌پرد به آغوش آسمان
كلمة «اما» زايد است و به موسيقي شعر نيز لطمه زده است.
در شعر شمارة 38 كه از نظر مضموني بديع و مبتكرانه است تأكيد زياد بر جمله‌هايي نظير / زيرا من يك تفنگ آخرين مدل هستم / ما شايد ميليونها تفنگ بوديم /
منطق نثر را به شعر تحميل كرده و مانع تأويل‌پذيري و گسترش دامنة معنايي عبارات شده است.
«عاشقانه‌هاي پسر نوح» پاسخي است در خور به اقتضائات زبان و نيازهاي زمان و در اين معركة پرگويي و كم‌كاري و لجام گسيختگي و بي‌پروايي صورتها و ابزارها و تكنيكها، محجوب و عميق و استوار به خلوت شعر و انديشه و خلاقيت دعوت مي‌كند كه بهترين پناه براي انديشه‌هاي آراسته و زيباييهاي هنر است.



   

درباره وبلاگ

کافه فان / Cafefun.ir
سایت اطلاعات عمومی و دانستنی ها

موضوعات

تبليغات

.:: This Template By : web93.ir ::.

برچسب ها: اطلاعات عمومی ، آموزش ، موفقیت ، ازدواج ، دانستنی ، گیاهان دارویی ، تعبیر خواب ، خانه داری ، سخن بزرگان ، دانلود ، بازیگران ، روانشناسی ، فال ، اس ام اس جدید ، دکتر شریعتی ، شاعران ، آموزش یوگا ، کودکان ، تکنولوژی و فن آوری ، دانلود ، تحقیق ، مقاله ، پایان نامه ، احادیث ، شعر ، رمان ، عکس ، قرآن ، ادعیه ، دکوراسیون ، سرگرمی ، اعتیاد ، کامپیوتر ، ترفند ، ورزش ، کد آهنگ ، مقالات مهندسی ، طنز ، دانلود کتاب ، پزشکی ، سلامت ، برنامه اندروید ، زنان ، آشپزی ، تاریخ ، داستان کوتاه ، مدل لباس ، مدل مانتو ، مدل آرایش