+ ۱۳۸۹/۰۷/۲۹
40 عادت آدم‌های موفق
کرایگ هایپر؛ نویسنده، محقق، مقاله‌نویس، مجری رادیو و تلویزیون و یک سخنران حرفه‌ای است. در ۲۵ سال گذشته، او با کارهایش به‌عنوان یک کارشناس حرفه‌ای موفقیت در حوزه‌های شخصی و اجتماعی معرفی شده. هاپیر یک سایت هم درباره سخنرانی موثر دارد که در آن نوشته: آ«من خواسته‌ام بخش‌های مهم کتاب‌های کمکی که تا به حال خوانده‌ام و تجربه‌هایی که در زندگی‌ام داشته‌ام را به صورت ۴۰ نکته کلیدی فشرده کنم و در اختیار دیگران بگذارم تا در هر زمان بتوانند آن را بخوانند. مطمئنا کتاب‌هایی که در سطح جهانی فروخته می‌شوند و درباره خودیاری هستند ممکن است برای بعضی‌ها قابل استفاده باشند ولی من مایلم چیزی بنویسم که برای همه مفید واقع شود.آ» حالا این شما و این هم ۴۰ توصیه کرایگ هایپر. بخوانید و قضاوت کنید.

۱) فرصت‌هایی را می‌بینند و پیدا می‌کنند که دیگران آنها را نمی‌بینند.

۲) از مشکلات درس می‌گیرند، در حالی که دیگران فقط مشکلات را می‌بینند.

۳) روی راه‌حل‌ها تمرکز می‌کنند.

۴) هوشیارانه و روشمندانه موفقیت‌شان را می‌سازند، در زمانی که دیگران آرزو می‌کنند موفقیت به سراغ‌شان آید.

۵) مثل بقیه ترس‌هایی دارند ولی اجازه نمی‌دهند ترس آنها را کنترل و محدود کند.

۶) سوالات درستی از خود می‌پرسند. سوال‌هایی که آنها را در مسیر مثبت ذهنی و روحی قرار می‌دهد.

۷) به ندرت از چیزی شکایت می‌کنند و انرژی‌شان را به خاطر آن از دست نمی‌دهند. همه چیزی که شکایت کردن باعث آن است فقط قرار دادن فرد در مسیر منفی‌بافی و بی‌ثمر بودن است.

۸) سرزنش نمی‌کنند (واقعا فایده‌اش چیست؟) آنها مسوولیت کارهایشان و نتایج کارهایشان را تماما به عهده می‌گیرند.

۹) وقتی ناچارند از ظرفیتی بیش از حد ظرفیت‌شان استفاده کنند همیشه راهی را برای بالا بردن ظرفیت‌شان پیدا می‌کنند و بیشتر از ظرفیت‌شان از خود توقع دارند. آنها از آنچه دارند به نحو کارآمدتری استفاده می‌کنند.

۱۰) همیشه مشغول، فعال و سازنده هستند. هنگامی که اغلب افراد در حال استراحت هستند آنها برنامه‌ریزی می‌کنند و فکر می‌کنند تا وقتی که کارشان را انجام می‌دهند استرس کمتری داشته باشند.

۱۱) خودشان را با افرادی که با آنها هم‌فکر هستند متحد می‌کنند. آنها اهمیت و ارزش قسمتی از یک گروه بودن را می‌دانند.

۱۲) بلندپرواز هستند و دوست دارند حیرت‌انگیز باشند. آنها هوشیارانه انتخاب می‌کنند تا بهترین نوع زندگی را داشته باشند و نمی‌گذارند زندگی‌شان اتوماتیک‌وار سپری شود.

۱۳) به وضوح و دقیقا می‌دانند که چه چیزی در زندگی می‌خواهند و چه نمی‌‌خواهند. آنها بهترین واقعیت را دقیقا برای خودشان مجسم و طراحی‌ می‌کنند به جای اینکه صرفا تماشاگر زندگی باشند.

۱۴) بیشتر از آنکه تقلید کنند، نوآوری می‌کنند.

۱۵) در انجام کارهایشان امروز و فردا نمی‌‌کنند و زندگی‌شان را در انتظار رسیدن بهترین زمان برای انجام کاری از دست نمی‌دهند.

۱۶) آنها دانش‌آموزان مدرسه زندگی هستند و همواره برای یادگیری روی خودشان کار می‌کنند. آنها از راه‌های مختلفی مثل تحصیلات آموزشگاهی، دیدن و شنیدن، پرسیدن، خواندن و تجربه کردن یاد می‌گیرند.

۱۷) همیشه نیمه پر لیوان را می‌بینند و توانایی پیدا کردن راه درست را دارند.

۱۸) دقیقا می‌دانند که چه کاری باید انجام دهند و زندگی‌شان را با از شاخه‌ای به شاخه‌ای دیگر پریدن از دست نمی‌دهند.

۱۹) ریسک‌های حساب‌شده‌ای انجام می‌دهند؛ ریسک‌های مالی، احساسی و شغلی.

۲۰) با مشکلات و چالش‌هایی که برایشان پیش می‌آید سریع و تاثیرگذار روبه‌رو می‌شوند و هیچ‌وقت در مقابل مشکلات سرشان را زیر برف نمی‌کنند. با چالش‌ها روبه‌رو می‌شوند و از آنها برای پیشرفت خودشان بهره می‌برند.

۲۱) منتظر قسمت و سرنوشت و شانس نمی‌مانند تا آینده‌شان را رقم بزند. آنها بر این باورند که با تعهد و تلاش و فعالیت، بهترین زندگی را برای خودشان می‌سازند.

۲۲) وقتی بیشتر مردم کاری نمی‌کنند؛ آنها مشغول فعالیت هستند. آنها قبل از اینکه مجبور به کاری بشوند، عمل می‌کنند.

۲۳) بیشتر از افراد معمولی روی احساسات‌شان کنترل دارند. آنها همان احساساتی را دارند که ما داریم ولی هیچ‌گاه برده احساسات‌شان نمی‌شوند.

۲۴) ارتباط‌گرهای خوبی هستند و روی رابطه‌ها کار می‌کنند.

۲۵) برای زندگی‌شان برنامه دارند و سعی می‌کنند برنامه‌شان را عملی کنند. زندگی آنها از کارهای برنامه‌ریزی نشده و نتایج اتفاقی عاری است.

۲۶) در زمانی که بیشتر مردم به هر قیمتی می‌خواهند از رنج کشیدن و بودن در شرایط سخت اجتناب کنند، افراد موفق قدر و ارزش کار کردن و بودن در شرایط سخت را می‌فهمند.

۲۷) ارزش‌های زندگی‌شان معلوم است و زندگی‌شان را روی همان ارزش‌ها بنا می‌کنند.

۲۸) تعادل دارند. وقتی از لحاظ مالی موفق هستند، می‌دانند که پول و موفقیت مترادف نیستند. آنها می‌دانند افرادی که فقط از نظر مالی در سطح مطلوبی قرار دارند، موفق نیستند. این در حالی است که خیلی‌ها خیال می‌کنند پول همان موفقیت است. ولی آنها دریافته‌اند که پول هم مثل بقیه چیزها یک وسیله است برای دستیابی به موفقیت.

۲۹) اهمیت کنترل داشتن روی خود را درک کرده‌اند. آنها قوی هستند و از اینکه راهی را می‌روند که کمتر کسی می‌تواند برود، شاد می‌شوند.

۳۰) از خودشان مطمئن هستند و به احساسات ناشی از اینکه کجا زندگی می‌کنند و چه دارند و چه طور به نظر می‌رسند، توجهی ندارند.

۳۱) دست و دل باز و مهربان هستند و از اینکه به دیگران کمک می‌کنند تا به خواسته‌هایشان برسند خوشحال می‌شوند.

۳۲) متواضع هستند و اشتباهات‌شان را با خوشحالی می‌پذیرند و به راحتی عذرخواهی می‌کنند. آنها از توانایی‌هایشان خاطر جمع هستند ولی به آن مغرور نمی‌شوند. آنها خوشحال می‌شوند که از دیگران بیاموزند و از اینکه به دیگران کمک می‌کنند تا خوب به نظر برسند بیشتر از کسب افتخارات شخصی‌شان لذت می‌برند.

۳۳) انعطاف‌پذیر هستند و تغییر را غنیمت می‌شمارند. وقتی وضعیتی پیش می‌آید که عادت‌ها و آسایش روزمره‌شان را بر هم می‌زند از آن استقبال می‌کنند و با آغوش باز وضعیت جدید و ناشناس را می‌پذیرند.

۳۴) همیشه سلامت جسمانی خود‌شان را در وضعیت مطلوبی نگه می‌دارند و می‌دانند که بدنشان خانه‌ای است که در آن زندگی می‌کنند و به همین خاطر، سلامت جسمانی برای آنها خیلی مهم است.

۳۵) موتور بزرگ و پرقدرتی دارند. سخت کار می‌کنند و تنبلی نمی‌کنند.

۳۶) همیشه منتظر بازتاب کارهایشان هستند.

۳۷) با افراد بدذات و غیرموجه نشست و برخاست نمی‌کنند.

۳۸) وقت‌شان و انرژی‌شان را روی وضعیت‌هایی که از کنترل‌شان خارج‌ است صرف نمی‌کنند.

۳۹) کلید خاموش روشن دارند. می‌دانند چگونه استراحت کنند و ریلکس شوند. از زندگی‌شان لذت می‌برند و سرگرم می‌شوند.

۴۰) آموخته‌هایشان را تمرین می‌کنند. درباره تئوری‌های عجیب و غریب خیالبافی نمی‌کنند بلکه واقع‌بینانه زندگی می‌کنند.

   
+ ۱۳۸۹/۰۷/۲۹
 ازدواج در چه سنی بهتر است؟
برای بررسی این موضوع این هفته دیدگاه چند تن از صاحب‌نظران و متخصصان امر را جویا شدیم که در ادامه می‌‌خوانید.

موضوع ازدواج جوانان از جمله مسایلی است که در سال‌های اخیر ذهن بسیاری از خانواده‌ها را به خود مشغول کرده است و از دغدغه‌های اصلی آنان به شمار می‌آید.

مشکلات موجود بر سر راه تشکیل خانواده اعم از مشکلات فرهنگی، اجتماعی و اقتصادی، عدم ثبات زندگی مشترک، تنگناهای پس از ازدواج و بسیاری مسایل دیگر موجب کناره‌گیری جوانان از ازدواج و بالا رفتن تدریجی سن ازدواج شده است. افزایش سن ازدواج در خانواده‌های ایرانی با توجه به اعتقادات خانواده‌ها به مسایل شرعی نگرانی‌هایی را ایجاد کرده است که می‌تواند در آینده خطرساز باشد. همین مساله باعث شده است که مسوولان و دست‌اندرکاران به فکر بیفتند و راهکارهایی برای کاهش عوارض بالا رفتن سن ازدواج مطرح کنند.

از طرح‌هایی که توسط برخی از مسوولان ارایه شده است، بحث کاهش سن ازدواج است که این روزها به دلیل برخی اظهارنظرها بحث آن همچنان داغ است. برای بررسی این موضوع این هفته دیدگاه چند تن از صاحب‌نظران و متخصصان امر را جویا شدیم که در ادامه می‌‌خوانید.

«سن بلوغ فیزیولوژیک در دختران حدود 12 سالگی است که البته 4 تا 5 سال زمان لازم است تا این بلوغ کامل شود.» دکتر طاهره افتخار، متخصص زنان و عضو هیات علمی دانشگاه علوم پزشکی تهران صحبت‌های خود را با این جمله آغاز می‌کند و در ادامه می‌گوید: «به این ترتیب سن بلوغ فیزیولوژیک در دختران بین 16 تا 17 سال است. این حرف به آن معنا نیست که فرد از لحاظ فکری و اجتماعی نیز به بلوغ رسیده است.

دکتر افتخار: ازدواج را به افراد زیر 18 سال توصیه نمی‌کنیم

دکتر افتخار معتقد است که برای باردار شدن بلوغ فیزیولوژیک مهم است و آنچه باید درباره بحث ازدواج مورد توجه قرار گیرد، بلوغ فکری است ولی در کل، ما سن زیر 18 سال را برای ازدواج توصیه نمی‌کنیم زیرا زایمان در سنین پایین‌تر از 18 سال برای مادر و نوزاد مضر و خطرناک است.» این متخصص بیماری‌های زنان همچنین مسایل جنسی را غریزی و اجتناب‌ناپذیر می‌داند و اعتقاد دارد این نیاز باید ارضا شود و بهترین راه برای این کار ازدواج است. وی دراین مورد می‌گوید: «ازدواج برای دختر و پسری که از لحاظ فرهنگی به بلوغ رسیده و می‌توانند بارداری را به تعویق بیندازند، بسیار مفید خواهد بود. در واقع عقب افتادن ازدواج به خصوص در سنین بالای 30 سال موجب فسادهای گوناگونی می‌شود که ازدواج به موقع می‌تواند مانند واکسنی در برابر عوامل خطرساز عمل کند.

دکتر مرندی: زود ازدواج کنید اما زود بچه‌دار نشوید

دکتر سیدعلیرضا مرندی رئیس فرهنگستان علوم پزشکی و وزیر اسبق بهداشت و عضو کمیسیون بهداشت مجلس نیز نظری مشابه در این زمینه دارد. دکتر مرندی می‌گوید: «افراد زمانی برای ازدواج آماده خواهند بود که از لحاظ بلوغ جسمی، فکری و اجتماعی به بلوغ رسیده باشند. افراد باید در اولین سن ممکن که توانایی پیدا می‌کنند ازدواج کنند.» وی همچنین به افزایش سن ازدواج در جوانان اشاره می‌کند و می‌‌افزاید: «این مساله باعث شده است که جوانان زمانی تن به ازدواج دهند که یک دهه از عمر خود را از دست داده‌اند. با افزایش سن شخصیت افراد شکل گرفته‌تر می‌شود و علاوه بر فروکش کردن شور و اشتیاق در آنها، قدرت سازگاری آنان نیز کاهش می‌یابد.» البته دکتر مرندی نیز این مساله را یادآوری می‌کند که ازدواج در سنین پایین به معنای باردار شدن در این سنین نیست و زوجین می‌توانند این کار را به تعویق بیندازند.
 
دکتر قاعدی: ازدواج موقت مشکلی را حل نمی‌کند

از سوی دیگر دکتر غلامحسین قائدی، روان‌پزشک، عضو هیات علمی گروه روان‌پزشکی دانشگاه شاهد و همچنین عضو گروه پژوهشی خانواده و سلامت جنسی آنچنان بر کاهش سن ازدواج جوانان تاکید نمی‌کند. وی معتقد است: «متوسط سن ازدواج در کشور در دختران 18 تا 25 سال و این سن در پسران 25 تا 35 سال است و مهم‌ترین علت تفاوت در سن ازدواج در نقاط مختلف تفاوت‌های فرهنگی، اقتصادی، اجتماعی و اقتصادی است.» دکتر قائدی می‌گوید: «برای ازدواج دو جنبه بسیار اهمیت دارد؛ جنبه فیزیولوژیک و جنبه روانی. در این قضیه نمی‌توان کاهش سن ازدواج را یک مساله تک‌عاملی دانست و عوامل مهمی در آن تاثیرگذار هستند.» وی در این مورد می‌افزاید: «طرح‌هایی مانند ازدواج موقت مشکل عمده‌ای را حل نمی‌کند. کاهش سن ازدواج نیز به تنهایی مثمرثمر نخواهد بود. در اختیار قرار دادن تسهیلات برای ازدواج نیز چاره‌ساز نیست زیرا این مسایل پس از ازدواج کنار گذاشته می‌شوند و زوج‌ جوان با مشکلات بزرگ‌تری دست به گریبان‌ می‌مانند.» دکتر قائدی خاطرنشان می‌کند: «به ازدواج نباید تنها به‌عنوان ارضای نیازهای جنسی نگاه شود و برخی اطلاعات، مهارت‌ها و‌‌ آموزش‌ها باید در سنین پیش از ازدواج وجود داشته باشد که جوانان با آگاهی با مساله ازدواج روبه‌رو شوند.»
 
دکتر افتخار نیز مساله آموزش را در ازدواج بسیار مهم می‌داند و می‌‌افزاید: «آنچه موجب بالا رفتن سن ازدواج و فرار جوانان از این کار شده این است که آنها آموزش لازم برای مدیریت و تعامل در این مساله را نمی‌بینند و در عادی‌ترین مسایل یک زندگی مشترک دچار مشکل هستند. مطالبی هم که به نام آموزش در مدارس و دانشگاه‌ها به جوانان داده می‌شود کامل و کافی نیست. بسیاری از زوج‌های جوان درمورد برخورد با هم، حرف زدن، مطرح کردن مشکلات و مسایلی از این قبیل آموزش نمی‌بینند و حتی برای بیان شفاف‌ معضلات خود دچار ضعف هستند. این مشکلات کوچک مثل یک گلوله برف است که رفته‌رفته تبدیل به یک بهمن می‌شود.» دکتر مرندی در مورد بحث آموزش در مدارس اعتقاد دارد، به جای بسیاری از محفوظات بی‌مورد که در قالب دروس دوره تحصیل ارایه می‌شود، می‌توان آموزش‌هایی در راستای رشد آگاهی اجتماعی و فرهنگی به جوانان ارایه کرد. وی می‌گوید: «در برخی کشورها دروس بر مبنای نیازهای اجتماعی و به خصوص سلامت جسم و روح و سلامت اجتماعی تبیین شده است. در کشور ما نیز باید آگاهی و آموزش‌های لازم به افراد ارایه شود تا مشکلات آتی در این مورد به وجود نیاید.»

چه باید کرد

دکتر مرندی که خود سال‌های فراوانی را در متن مدیریت سلامت بوده اعتقاد دارد ما برای اینکه بتوانیم سن ازدواج را در بین جوانان کاهش دهیم و از انحرافات و مشکلات بعدی آن جلوگیری کنیم باید اول به این کار اعتقاد داشته باشیم و آن را باور کنیم. وی می‌گوید: «زیرساخت‌ها در کشور ما در این مورد به صورت فراگیر فراهم نیست که قسمتی از این مساله مربوط به خانواده‌ها و بخشی بر عهده دولت است. باید به این مسایل به صورت کلان نگاه شود. اگر حتی ازدواج در سنین پایین هم صورت نگیرد و افزایش سن ازدواج به صورت یک معضل مطرح نشود، باید آموزش‌هایی در این زمینه در دوران تحصیل دانش‌آموزی و دانشجویی وجود داشته باشد.» دکتر مرندی می‌افزاید: «امروز ازدواج یک مساله فراموش شده است و ما کاری به طور جدی برای آن انجام نداده‌ایم. ما به صورت مقطعی و سلیقه‌ای عمل می‌کنیم و این در همه موارد به ما لطمه وارد می‌کند.»

دکتر افتخار در این مورد می‌گوید: «بیشتر مشکلات به وجود آمده ما در امر ازدواج جنبه فرهنگی دارد. اگر چه ممکن است که در سنین مدرسه موارد معدودی از ازدواج‌های موفق وجود داشته باشد ولی در حال حاضر در سنین مدارس شخصیت فرد نمی‌تواند کامل شده باشد و مشخص نیست که انتخاب‌های افراد در این سنین به صورت منطقی انجام شده باشد.» وی می‌افزاید: «وقتی فرد تصویر درستی از ازدواج ندارد نمی‌تواند به طور منطقی پا به این عرصه بگذارد.» دکتر قائدی نیز در بخش پایانی صحبت‌های خود به عدم مهارت‌های لازم در سنین پایین در افراد اشاره می‌کند و می‌گوید:‌ «وقتی که ما بخواهیم با وسیله نقلیه در خیابان رانندگی کنیم، از ما گواهینامه رانندگی می‌خواهند. اما آیا در مورد آمادگی برای ازدواج کسی از ما گواهینامه خواسته است؟! باید سعی کنیم مهارت‌ها را برای این کار بالا ببریم که اگر این اتفاق نیفتد در آینده دچار مشکلات فراوانی خواهیم شد.»

   برچسب‌ها: ازدواج, تشکیل خانواده, سن, سن دختر
   
+ ۱۳۸۹/۰۷/۲۹
چه کسی مرا خوشبخت‏ می کند؟
موضوعی که به طور وسیع در زمینه انتخاب همسر نادیده گرفته شده است مربوط به نقش و تاثیر باورهای شخصی در فرایند انتخاب همسر می‏باشد. از بررسی سوابق موجود در زمینه نقش باورها در انتخاب همسر، لارسن، 9 باور غیرمنطقی که افراد اغلب درباره انتخاب همسر دارند را بیان کرده است. اگر در انتخاب همسر این اهداف را دنبال می کنید. سعی کنید در مورد باو ر ها و نگرش های خود تجدید نظر نامیید

1- به دنبال نیمه‏ گمشده:

شخصی که دارای این عقیده است گمان می‏کند که تنها یک نفر در دنیا برای ازدواج با او مناسب است. این تفکر بسیار شبیه این عقیده است که ما در دنیا همزاد و یا نیمه دومی داریم که با ازدواج با او همه چیز به تکامل می‏رسد. این افکار غالباً غیرمنطقی هستند، چرا که به این طریق افراد پذیرای ناهماهنگی ها نخواهند بود و به قضایا به صورتی کمال گرایانه می نگرند. و فکر می کنند که همسرشان باید از تمام زوایا شبیه باشد.

2- همسر کامل:

اعتقاد به این تفکر که «تا زمانی که فرد کامل برای زندگی پیدا نکنم، نباید ازدواج کنم.» کسی که این اعتقاد را داشته باشد شاید برای تصمیم گرفتن برای ازدواج دچار محدودیت شود چرا که هیچ فردی کامل نیست و شاید برای پیدا کردن چنین فردی باید زمانی طولانی صرف شود.
ما در دنیا همزاد و یا نیمه دومی داریم که با ازدواج با او همه چیز به تکامل می‏رسد. این افکار غالباً غیرمنطقی هستند، چرا که به این طریق افراد پذیرای ناهماهنگی ها نخواهند بود

3- تکامل خود:

کسی که اینگونه فکر می‏کند و می‏گوید: «تا زمانی که نتوانم به خودم به عنوان یک همسر اعتماد کنم، نباید ازدواج کنم.» این اعتقاد نیز محدود کننده و غیرمنطقی است از آن جهت که هیچ‏کس کامل نیست و احساس کامل بودن به عنوان یک همسر را نخواهد داشت.

4- ارتباط کامل:

صاحب این عقیده این چنین می‏اندیشد: «ما باید قبل از ازدواج ثابت کنیم که ارتباط موثری خواهیم داشت.» توجه به فاکتورهای پیش‏بینی کننده پیش از ازدواج بسیار عاقلانه است. مانند ارتباط خوب و مهارت‏های حل مشکل و تشابه و همانندی ارزش‏ها و عقاید جستجوی چنین ارتباطی و چنین همسری که این مهارت‏ها و قابلیت‏ها را داشته باشد عاقلانه است، با این وجود، از آنجا که موفقیت در ازدواج را نمی‏توان تضمین کرد، برای کم کردن محدودیت این تفکر می‏توان این‏گونه اندیشید که هیچ‏ راهی برای تضمین خوشبختی پیش از ازدواج میسر نمی‏باشد.

5- تلاش بیشتر:

این اعتقاد با این تفکر شکل می‏گیرد که من با هر کسی که برای ازدواج انتخاب می‏کنم خوشبخت خواهم شد به شرط آنکه به قدر کافی تلاش کنم. تلاش زوجین برای حل مشکلات و موثر ساختن یک ازدواج، دو فرد بالغ و متفکر را می‏طلبد. از آنجا که هر کسی آنقدر متمایل به حل مشکلات نخواهد بود، بنابراین کمی دقت در انتخاب همسر در ابتدا ضروری به نظر می‏رسد. تا با انتخابی مطلوب تر بتوانیم از وقوع بسیاری از مشکلات پیشگیری نماییم.
ازدواج

6- عشق کافی است:

فرد دارای این عقیده شاید چنین بگوید: «عاشق کسی شدن برای من دلیل کافی برای ازدواج است.» در واقع اشخاص کمی هستند که ازدواج را بدون عشق تصور کنند. اگر عشق به عنوان تنها معیار در نظر گرفته شود، سایر توانایی‏های اساسی فردی و بین فردی از نظر دور خواهد ماند.عشق لازم است اما کافی نیست آنهم نه عشقی که در ابتدای کار بر اساس احساسات و ظواهر امر صورت می گیرد بلکه علاقه ای که پس از شناخت و احساس هماهنگی ایجاد می شود.

7- فرد مکمل و تضاد:

در این نگرش شخص این‏گونه می‏اندیشد: «من باید با کسی ازدواج کنم که خصوصیات شخصیتی او متضاد با خصوصیات من باشد.» اگر چه تفکر رایج مبنی بر آنکه افراد با خصوصیات کاملاً متفاوت می‏توانند کامل کننده ضعف‏ها و قوت‏های یکدیگر باشند، اما فاکتورهای پیش‏بینی کننده موفقیت در ازدواج نشان می‏دهند که قوی‏ترین عامل خوشبختی، همانندی در ارزش‏ها، نگرش‏ها و خصوصیات شخصی است.

8- انتخاب باید آسان باشد:

این عقیده که انتخاب یک همسر باید ساده باشد و این انتخاب حامل یک شانس و یا اتفاق است. بنابراین فرد شاید تصور کند که برای انتخاب همسر به جای عمل کردن باید در انتظار یک اتفاق بماندتا حدی اشتباه است. چنین فردی در انتظار شانسی برای دیدار و عشق در اولین نگاه است!و معتقد است ازدواج هندوانه سر بسته است و هیچ کس از نتیجه آن مطلع نیست. در صورتی که برای داشتن یک ازدواج موثر و موفق باید تلاش کرد و شناخت لازم را در مسیری معتدل و روشن به دست آورد.

   
+ ۱۳۸۹/۰۷/۲۹
می خواهید برنده باشید یا بازنده ؟
برنده، بیش از بازنده كار انجام می دهد، و در انتها باز هم وقت دارد.
بازنده، همیشه «آنقدر گرفتار» است كه نمی تواند به كارهای ضروری بپردازد.

وقتی برنده ای مرتكب اشتباه می شود، می گوید «اشتباه كردم»
وقتی بازنده ای مرتكب اشتباه می شود، می گوید «تقصیر من نبود»

برنده، می داند به خاطر چه چیزی پیكاركند، و بر سر چه چیزی توافق و سازش نماید.
بازنده، آن جا كه نباید سازش می كند، و به خاطر چیزی كه ارزش ندارد، مبارزه می كند.

برنده، با جبران اشتباهش تأسف و پشیمانی خود را نشان می دهد.
بازنده، می گوید «متأسفم»، اما در آینده اشتباه خود را تكرار می كند.

برنده، گوش می دهد.
بازنده، فقط منتظر رسیدن نوبت خود، برای حرف زدن است.

برنده می گوید: «باید راه بهتری هم وجود داشته باشد»
بازنده می گوید: «تا بوده همین بوده و تا هست همین است»

برنده، به افراد برتر از خود احترام می گذارد، و سعی می كند تا از آنان چیزی بیاموزد.
بازنده، از افراد برتر از خود نفرت داشته، و در پی یافتن نقاط ضعف آنان است.

برنده، گام های متعادلی دارد.
بازنده، دو نوع سرعت دارد، یا خیلی تند و یا خیلی كند.

برنده، می داند كه گاهی اوقات پیروزی به بهای بسیار گرانی بدست می آید.
بازنده، بسیار مشتاق برنده شدن است، در جایی كه نه قادر به برنده شدن و نه حفظ آن است.

برنده، مشكلی بزرگ را انتخاب می كند، و آن را به اجزای كوچكتر تفكیك می كند، تا حل آن آسان گردد.
بازنده، مشكلات كوچك را آنچنان به هم می آمیزد، كه دیگر قابل حل شدن نیستند.

برنده، از اشتباهات خود درس می گیرد.
بازنده، از ترس مرتكب شدن اشتباه، یاد گرفته كه اقدام به هیچ كاری نكند.

بازنده، شكست های خود را ناشی از تبعیض یا سیاست می داند.
برنده، ترجیح می دهد كه خود را مسئول شكست هایش بداند، و نه دیگران را.

بازنده، به قضا و قدر اعتقاد دارد.
برنده، معتقد است، ما با كارهای درست و اشتباه خود، سرنوشت خویش را تعیین می كنیم.

برنده،سعی‌می‌كند رفتارهای خود را براساس نتایج آنها قضاوت‌كند، ورفتارهای دیگران را، براساس قصدونیت آنها ارزیابی كند.
بازنده، رفتارهای خود را بر اساس قصد و نیت خویش و رفتارهای دیگران را بر اساس نتایج آنها ارزیابی می كند.

برنده، پس از بیان نكته اصلی مورد نظرش، لب از سخن فرو می بندد.
بازنده، آنقدر به صحبت ادامه می دهد، كه نكته اصلی را فراموش می كند.

برنده، حتی زمانی كه دیگران وی را به عنوان یك خبره می شناسند، می داند كه هنوز خیلی چیزها را نمی داند.
بازنده، می خواهد كه دیگران او را یك خبره بدانند، و این نكته كه « بسیار كم می دانم» را هنوز نیاموخته است.

منتخب از كتاب «برندگان و بازندگان» نوشته «سیدنی جی. هریس»

   
+ ۱۳۸۹/۰۷/۲۹
رازهای رسیدن به جذابیت
یكی از مهمترین رازهای رسیدن به آن جذابیت است و قبل از هر چیز باید بدانیم كه جذابیت چیزی غیر از زیبایی است‌.

شخص می‌تواند صورت زیبایی نداشته باشد اما بسیار جذاب باشد و هم چنین می‌تواند بسیار زیبا باشد اما اصلاً جذابیت نداشته باشد. جذابیت و گیرایی یك ویژگی كاملاً اكتسابی است و به راحتی می‌توانیم صاحب آن باشیم‌:

ظاهری آراسته داشته باشید.

تمیز و مرتب باشید، هماهنگی و پاكیزگی شما، ناخودآگاه شما را جذاب می‌كند. بعضی از افراد براساس تصوری اشتباه برای جذاب شدن به زحمت زیادی می‌افتند و خود را به شكل‌های عجیب و غریبی درست می‌كنند.

مهمترین مسئله این است كه مرتب و هماهنگ و در عین حال ساده باشید. نامرتب بودن حتی حرفهای قشنگ‌، مثبت و تأثیرگذار شما را ضایع می‌كند. فرزندی كه همیشه پدر و مادر خود را آراسته و با ظاهری مرتب می‌بیند، ظاهر آراسته فردِ ناآشنا او را نمی‌فریبد. چون ممكن است جذب ظاهر آراسته كسی شوند كه تأثیر منفی او از اثرات مثبتش به مراتب بیشتر باشد.

بیشتر سكوت كنید:

غالباً افراد به اشتباه برای این كه جذاب‌تر شوند، بیشتر شلوغ می‌كنند و به خطا می‌روند. سكوت‌، یك تأثیر ذهنی و روانی بسیار قوی می‌گذارد. در سكوت‌، فرد پیرامون خود خلاء ایجاد می‌كند و هر خلایی‌، جذب را سبب می‌شود. آنها كه بیشتر صحبت می‌كنند و كمتر می‌شنوند از جذابیت خود می‌كاهند، حال آن كه سكوت و گوش دادن بیشتر به واقع شما را عاقل‌تر و قابل اطمینان‌تر معرفی می‌كند و این زمینه‌ای مساعد برای صمیمیت بیشتر است‌. سكوتی سرشار از اعتماد به نفس سرچشمه صمیمیت است‌.

نرم و ملایم سخن بگویید:

هنگامی كه نرم و ملایم صحبت می‌كنید افراد را جذب خود می‌كنید و به راحتی می‌توانید بر روی آنها تأثیر بگذارید. آدم‌های خشن و داد و بیدادی افراد مناسبی برای اطمینان كردن‌، نیستند.

فرد محترمی باشید:

بی‌احترامی به خود، به دیگران و بی‌احترامی و بی ادبی در كلام و رفتار همگی از جذابیت شما می‌كاهد. شما باید هم در ظاهر آراسته باشید و هم در باطن وارسته‌. افراد مؤدب و متین و محترم بی تردید جذابند و این جذابیت از درون موج می‌زند.
محترم و مؤدب و باشخصیت باشید، خواهید دید خود به خود جذاب می‌شوید.

زیاد شوخی نكنید اما بسیار تبسم كنید:

شوخی فراوان از انرژی ذهنی و جذابیت شما می‌كاهد چرا كه شوخی فراوان به تدریج مرزهای لازم بین افراد را از بین می‌برد. متبسم باشید كه تبسم به چهره شما جذابیتی عمیق و ژرف می‌بخشد. در تبسم‌، سنگینی و متانت و جذابیت است‌.

قاطعیت یعنی جذابیت‌:

كسانی كه شخصیت قاطعی دارند و هدفها و ارزش‌های معینی دارند، بی‌استثنأ می‌توانند افراد جذابی باشند. زیرا شخصیت‌هایی جذاب و تأثیرگذارند كه بسیار مصمم هستند و اعتماد به نفس دارند. به دنبال اهداف مشخصی بودن و به آنها رسیدن اعتماد به نفس زیادی به ارمغان می‌آورد و جذابیت از وجود چنین شخصی موج می‌زند.

آسان بود، این طور نیست‌؟ فكر می‌كنم شما هم می‌توانید یكی از جذاب‌ترین و ماندگارترین‌ها باشید. معطل نشوید دست به كار شوید.

   
+ ۱۳۸۹/۰۷/۲۹
رابطه خوشبختی و سطح توقعات
در یک برنامه رادیویی، محور بحث در مورد میزان خوشبختی و شادی در بین ملل مختلف بود، آیا شما جزء آن دسته از افرادی هستید که پول را دلیل خوشبختی می‌دانید؟

اخیراً  نویسنده مشهور بنام "ریک استیو" کتابی را تحت عنوان "جغرافیای خوشبختی" به چاپ رسانده است، با مطالعه این کتاب، در می‌یابید که در کدام نقاط از این کره زمین، مردم شادتر زندگی می‌کنند و در مقابل چرا در برخی کشورها مردم دلمرده و سرد زندگی می‌کنند! چه عاملی این تغییرات را باعث می‌شود؟ ثروت؟ آزادی؟ یا ...

در مباحث این کتاب، به رابطه ی بین عواملی چون، دموکراسی، کمال گرایی، سرمایه داری، ثروت،  تجمل گرایی، نقش مذهب و روحیات ملل، ... با میزان سرزندگی و شادی در بین کشورهای مختلف پرداخته است.

یکی دیگر از صاحب نظران در علم اجتماع به نام "وینر" معتقد است، اگر از دیدگاه ثروت به این مسئله نگاه کنیم، می‌بینیم که بیشتر افراد مادی گرا صرف نظر از ثروتشان، از امید، نشاط و انگیزه ی کمتری نسبت به افراد قشر متوسط برخوردارند.

سوئیس کشوریست ثروتمند، اما با این وجود، به دلیل عدم تجمل گرایی و تواضع مردم، این ثروت به چشم نمی آید. آنها دارایی های خود را به رخ هم نمی کشند تا در همدیگر حس رشک و حسد را ایجاد نکنند، البته که در ملل دیگر، همچون ایرانی ها، آمریکایی ها،... اینطور نیست.

وینر بر این باورست که میزان حس صمیمیت در روابط، بسیار موثر تر از در نظر گرفتن ملاک پول و ثروت در بین افراد است. وی چنین می‌گوید: "بخش اعظمی از خرسندی و حس نشاط در زندگی ما بستگی به چگونگی و میزان نزدیکی عاطفی ما با افراد جامعه و خانواده است."

رابطه ی توقعات با خوشبختی

در مباحث بین استیو و وینر، یکی از مهم ترین عوامل میزان شادی در ملل، مقدار سطح توقعات آنها از زندگیست، افکاری که بیشتر ما با آنها درگیر هستید و همواره ذهن خود را در مورد لیاقت ها و چیزهایی که باید داشته باشید و ندارید، مشغول می‌کنید. در اینجا به پاره ای از این نظریات بین "استیو" و "وینر" می‌پردازیم:

نظریه استیو:

شاید این معیارها برای همه ی فرهنگ ها و ملل در دنیا صحت نداشته باشد، اما در مقایسه مردم آمریکا و اروپا، می‌بینیم که چطور آمریکایی ها دوست دارند ثروتمند ترین انسانها روی کره ی زمین باشند و همواره دموکراسی را با آغوش باز می‌پذیرند، ولی با بررسی دقیق تر، می‌بینیم که افکار و اعمال آنها به نسب اروپایی ها از اساس و بنیان، متفاوت است، چه معیارهایی در اروپا مد نظر است که برخی ملل آنها همیشه شاد و خوشحال هستند که آمریکایی ها نیستند یا برعکس؟

وینر:

در پاسخ به این سوال، نیم نگاهی به کشورهای اروپایی، به خصوص اروپای شمالی می‌اندازیم، بطور مثال، دانمارک،سوئیس، هلند،...
مردم دانمارک به دلیل پایین بودن سطح توقعاتشان همواره از نظر آماری شادترین مردم به حساب می‌آیند، در حالی که در آمریکا سطح توقعات مردم سر به فلک می‌کشد!

"با کاهش سطح توقعات و انتظارات در زندگی و قناعت، از موفقیت ها و گام های هر چند کوچک خود احساس خوشنودی و رضایت می‌کنیم"

یکی از پیش زمینه های این معضل در آمریکا، وجود امکانات بی رویه مالی است که در نگاه مردم رژه می‌روند و به همین دلیل همواره به خود می‌بالند، بطور مثال، با دیدن کاخ های عظیم پادشاهی قدیم، یا دیگر شکوه نجیب زادگان قدیمی، در خیالات و تصورات خود همیشه به دنبال این هستند که آیا روزی می‌شود که ما نیز مثل آنها در این عظمت و شکوه زندگی کنیم؟!

البته که ما همواره بلندپروازی را انگیزه ای برای نیل به اهداف در زندگی می‌دانیم، اما مسئله وقتی جدی می‌شود که نتوانیم به درستی به این خیالات جامه ی عمل بپوشانیم و آن وقت است که تمام وجودمان را ناامیدی و یأس فرا خواهد گرفت.

نتیجه این که، در اروپا به دلیل تعادل سطح توقعات، مردم با رویی خوش و نشاطی پیش از پیش به زندگی امیدوارند.

استیو:

بیشتر افکار در آمریکا خیالیست، بطور مثال، روزی در شیکاگو، بطور اتفاقی عده ای جوان غیر آمریکایی (سومالی) با یک کامیون قدیمی، برخوردم، راننده ی آنها با هیجانی خاص، فریاد می‌زد، "اینجا آمریکاست، می‌توانید در قرعه کشی ها شرکت کنید و پول دار شوید!"، من به نوبه می‌دانستم که این جوان و همراهان او، هرگز پول دار نخواهند شد، تنها با این افکار پوچ، خوشنود و سرخوش، روزگار خود را سپری می‌کنند.

درمقابل، با نگاهی به مردم دانمارک می‌بینیم که چطور، قدم به قدم با بینشی عمیق زندگی می‌کنند، بطور مثال، آنها ابتدا یک فنجان قهوه کوچک سفارش می‌دهند و از نوشیدن آهسته و با چشیدن طمع آن، از زندگی لذت می‌برند و برای خوردن فنجان بعدی بهایی دوباره پرداخت می‌کنند، در حالی که در آمریکا، یک لیوان بزرگ قهوه سفارش می‌دهند و یکباره آن را سر می‌کشند با نصف قیمت، بنابراین با این مثال کوچک می‌بینیم که برخی مردم دانمارک و کشورهای مثل آن، چطور با قناعت، قدر نعمتهای زندگی را می‌دانند و از داشتن آنها لذّت می‌برند.

حقیقت این است که برخی سرخوشی ها و شادی های ما در زندگی، کاذب و دروغین است و هیچ وقت به حقیقت نمی پیوندد.

نگاهی اجمالی

بیشتر افراد جامعه در حسرت داشتن خانه ای مجلل، اتومبیلی شیک، پول فراوان، پدر و مادری پول دار، وضعیت اجتماعی سطح بالا، و...، زندگی خود را سپری می‌کنند، اما با مطالعه ی سایتهای مردم شناسی و مقالات و مهم تر از همه گذشته ی خود در می‌یابید که حقیقت این است که اگر ما با کاستن سطح توقعات و پیشه ساختن قناعت، بتوانیم تنها به نیمی از خواسته هایمان اکتفاء کنیم، مطمئناً شانس دستیابی به آنها برایمان بیشتر خواهد بود، در مقابل اگر با بلندپروازی ها، الزاماً بخواهیم به همگی این رویاها به یکباره برسیم، با اولین شکست در زندگی، برای طی کردن ادامه ی راه، هیچ انگیزه ای نخواهیم داشت.

حقیقت این است که هیچ کس با گذشته خود و داشته های آن زمان، خوشبخت نخواهد شد، بلکه با نگاهی به امروز و همین لحظه و تعادل سطح توقعات، می‌توانیم از کمترین نعمت و دارائی مادی و معنوی خود خرسند، شاد و با انگیزه برای هدف بعدی گام برداریم.

   
+ ۱۳۸۹/۰۷/۲۹
شادی (Happy) و راه های بدست آوردن آن
واژه ی شادی به عنوان یک هدف درمانی می باشد . واژه ی شادمان happy از لغتی ایسلندی تبار ( happ) مشتق شده و به معنای شانس است .می توان از راه تربیت ذهنی شادی را ایجاد و حفظ کرد . با فراهم آوردن نوعی انضباط درونی خاص می توانیم موجب شویم که نگاه و رویکردمان به زندگی دگرگون شود . اگر نظاره گر این شادمانگی باشیم نمو آن نزدیک شدن به افراد و ایجاد حس علاقه ذخیره خواهی خواهد بود .

آدم های ناشاد گرایش به خودمحوری و منزوی بودن دارند و دچار وهم و دشمن خویی و طلب کار هستند .
اما افراد شاد آمیزگار ، انعطاف پذیر و خلاق هستند و ناخوشایندی های زندگی روزمره را آسان تر تحمل می کنند ، محبت و بخشندگی بیشتری دارند و پذیراتر هستند و برای نزدیک شدن به دیگران و محبت و کمک به آنها گرایش بیشتری دارند . زمانی که احساس سرخوشی داریم و حالمان خوش است به دیگران نیز کمک خواهیم کرد . دستیابی به شادمانگی نه تنها به خودمان بلکه به خانواده و در نهایت به جامعه نیز نفع می رساند .

با این که ساختار وراثتی در شادمانگی موثر است ولی با استفاده از عامل ذهنی گام هایی در جهت بالا بردن سطح شادمانگی خود می توانیم برداریم . شادی ما بستگی به اوضاع و شرایط ندارد بلکه به این است که ما از وضعیت چه برداشتی داریم و از آنچه در اختیار داریم چقدر راضی هستیم . مقایسه مداوم خود با کسانی که از ما باهوش ترند ، زیباترند ، موفق ترند موجب حسادت و نومیدی و نارضایتی ما می شود ، از همین اصل در جهت مثبت می توان استفاده کرد . می توانیم با مقایسه ی خود با کسانی که به خوش شانسی ما نبوده اند و با تامل بر ، داشته های خود رضایتمندی خود را از زندگی افزایش دهیم . حس رضایتمندی خود را از زندگی با تغییر دیدگاهمان می توانیم افزایش یا کاهش دهیم .

دیدگاه ذهنی درست است که خوشبختی و شادی می آورد ، بی قراری ذهنی و ذهن مقایسه گر از عامل های جدی هستند . هر چه آرامش ذهنی ما بیشتر باشد امکان بهره مندی از یک زندگی شاد بیشتر است . یک ذهن آرام ، ذهن تهی و خالی نیست ، در عشق و محبت ریشه دارد . تا زمانی که انضباط درونی برای آرامش ذهنی نداشته باشیم حس شادی و رضایتی که به دنبالش هستیم به ما نخواهد رسید .
علاقه منفی ، افزون طلبی و تمایلات فزونی خواهانه و شکل مبالغه آمیزی از میل ، شادی ما را خواهد گرفت . برای شادی باید آنچه را که داریم بخواهیم و دوست بداریم و به داشته هایمان فکر کنیم و ببینیم قادر به انجام چه کارهایی هستیم .

سرچشمه ی دیگر شادی ارزش قائل شدن برای خود و حس امنیت است و محبت و عشق ورزیدن ، شادی واقعی بیشتر با ذهن و قلب سر و کار دارد . اگر به شادمانگی علاقه داریم باید علت هایی را که موجب شادمانگی می شوند جستجو کنیم . «شادی چگونه به دست می آید » ؟ اولین گام برای دستیابی به شادمانگی آموختن است ، ما ابتدا باید بیاموزیم که احساسات و رفتارهای منفی تا چه حد مضرند و احساسات مثبت چقدر مفید هستند . رفتارهای مثبت را درک کنیم ، غنی سازیم ، گسترش دهیم و خود را تغییر دهیم و احساس کنیم که اینک راز شادمانی و آینده مطلوب در دست من است و فرصت را از دست ندهیم . شادی بر دو نوع است: باطنی و ظاهری .
اساس شادی از روشن دلی و آرامش درون نمایان می شود . شادی تخلیه ی هیجانی و هیجان زدگی نیست .
 
کلید شادی متمرکز ساختن ذهن به لحظه حال است . حال تمام چیزی هست که داریم ، هیچ تضمینی نیست که فردا هم در این دنیا باشیم ، از هر کاری که در حال انجامش هستیم لذت ببریم ، ترس را از ذهن خود می رانیم .شادی را می خوانیم تا جذبش کنیم و خود را لایق آن بدانیم . وقتی شادیم دیگران بهتر به نظر می رسند . زیرا جهان بازتابی از خود ماست و تصویری که از خویشتن در ذهن داریم ، دقیقاً رفتارهایی است که از ما سر می زند ، ما همانیم که معتقد به بودن آنیم ، ما تعیین کننده تصاویر ذهنی و ارزش های خویش هستیم و خود تعیین می کنیم که از زندگی توقع چه میزان شادی را داریم . ما سزاوار بهترین ها هستیم . همیشه در ذهنمان تصویری از آنگونه که می خواهیم باشیم ، ترسیم کنیم . افکار شاد داشته باشیم و شادی را حق خود بدانیم و با خودمان ملایم باشیم . از محیط های شاد برای تاثیرپذیری استفاده کنیم . شادی نتیجه تفکر ماست . کدورت ها را بیرون بریزیم . بخشیدن لطفی است به خود نه به دیگران . آشغال جمع کن نباشیم .

شاد بودن یکی از بزرگ ترین مبارزات ما در صحنه ی زندگی است .
لازمه ی شاد زیستن جستجوی زیبایی ها و خوبی هاست . شاد زیستن یک تصمیم است . برای شاد بودن به طرف دل حرکت کنیم ، هر چه را که دست و پاگیر است رها کنیم . آگاهی مشاهده ، مراقبه نیز راه های شادی می باشند . قلم و رنگ در اختیار ماست . بهشت را نقاشی کنیم ،آوازمان را خوب بخوانیم و سماع کنان وارد آن شویم . « هنر شادمانگی ـ دالایی لاما » .

چه کسانی شادترند ؟
 
اصولاً مردم را می توان به دو طبقه ی کلی تقسیم کرد خوش بین ها و بدبین ها . به نظر خوش بین ها لیوان تا نیمه ی پر است و به نظر بدبین ها لیوان تا نیمه خالی است . عده ای همیشه گله دارند که چرا گل سرخ خار دارد و من همیشه خدا را شکر می کنم که بوته های خار ، گل سرخ دارند . البته شادی بستگی به موقعیت هم دارد ، گاهی در محیط خانه شادیم ولی در محیط کار به دلیل مشکلات کاری غمگین هستیم .

بیشترین منابع لذت عبارتند از : خوردن فعالیت های اجتماعی ، رابطه ی جنسی ، ورزش ، موفقیت و تایید اجتماعی ، استفاده از مهارت ها ، موسیقی ، هنر و مذهب ، محیط ، آب و هوا ، آرامش و استراحت که در اکثر مواقع ، چند عامل با هم موجب لذت فرد می شوند .

   
+ ۱۳۸۹/۰۷/۲۹
افراد چگونه به استرس پاسخ می‌دهند؟
محققان می‌گویند زنان و مردان به استرس به گونه‌های مختلف پاسخ می‌دهند.

مغز مردان و زنان استرس را به گونه‌های مختلفی پاسخ می‌دهد. حتی رو‌ش‌های سازگاری با تجربیات بعد از افسردگی، بیماری‌های قلبی عروقی و اختلالات سیستم ایمنی در افراد مختلف است.

محققان آمریکایی با استفاده از آزمون‌های MRI عملکردی برای کنترل فعالیت‌های مغزی زنان و مردان سالم تصاویر عوامل تشدید کننده استرس را در این افراد موردمطالعه قرار دادند.

زنان 2 بار تحت اسکن مغزی قرار گرفتند یک بار در شروع سیکل قاعدگی و یک بار در هنگام تخمک‌گذاری. در شروع چرخه قاعدگی، فعالیت مغزی زنان در پاسخ به استرس شبیه به مردان بود. اما پاسخ مردان به استرس در مقایسه با زنان در مدت تخمک‌گذاری بسیار بیشتر بود. محققان دریافتند که زنان از ظرفیت هورمونی بیشتری برای تنظیم پاسخ به استرس در مغز بهره‌مند هستند که این با مردان متفاوت است.

به گفته محققان دانشگاه بیرمنگهام تفاوت‌های قابل توجه در نواحی مغزی که پاسخ‌های خود به خودی و حس برانگیختگی به استرس را کنترل می‌کند در مردان و زنان کشف شد. این یافته‌ها نشان می‌دهد که تفاوت‌های جنسی در پاسخ استرس به علت هورمون‌هایی است که برانگیختگی هنگام استرس را کنترل می‌کند. این دلیل آن است که مردان و زنانی که یک نوع محرک استرس‌زا را تجربه می‌کنند پاسخ‌های مختلفی به آن می‌دهند.
 
بیماری‌هایی که متاثر از استرس هستند هم به گونه‌های مختلف در زنان و مردان بروز می‌کند. طبق این تحقیقات دانستن و درک تفاوت‌های جنسی به استرس درمغز می‌تواند در ایجاد و ساخت داروهایی که اختلالات مزمن پزشکی را کنترل می‌کند به محققان کمک کنند.

   
+ ۱۳۸۹/۰۷/۲۹
اسراری برای اینکه همیشه پرانرژی باشیم
با این ترفندهای ضدخستگی هرگز احساس کسلی نخواهید کرد، اگر احساس خستگی می کنید توصیه می کنیم این مطلب را بخوانید.

چه موقع انرژی شما تمام می شود ؟
لازم نیست بگویید : ما می دانیم .

طی آخرین تحقیقاتمان در مورد خواب ، متابولیسم ، استرس و کرونوبیولوژی به تشخیص اینکه چه موقع بیشترین موقعیت خستگی را دارید پرداختیم و با کمک متخصصین ، طرحی مطمئن برای کمک به مقابله با آن اندیشیدیم .مطمئن باشید که با این 8 استراتژی ، شاداب و سرحال از خواب بیدارمی شوید ، در طول روز هوشیارید و درست به موقع به رختخواب رفته تا یک خواب راحت داشته باشید .

1- چه موقع بیدار شوید
به جای اینکه : بخوابید
سعی کنید : بلند شوید و خودتان را در معرض نور آفتاب قرار دهید .

این کار باعث می شود تا ریتم محدود شما که با ساعت بیولوژیکی بدنتان در غده هیپوتالاموس تنظیم می شود با 24 ساعت روز همگام شود . اگر نور نباشد ، چرخه ی خواب و بیداری بدن شما مایل است با میانگین هر روز 12 دقیقه به تآخیر بیافتد و با ریتم 24 ، 2 ساعت کار کند . ( دانشمندان علت آن را نمی دانند ولی فکر می کنند که به تغییرات فصلی خورشید مربوط می شود ).
ماریانا فیگریو ، پزشک و مدیر برنامه ریزی مرکز تحقیقات موسسه پلی تکنیک رینسلر می گوید : " این بدین معنی است که بدن شما می خواهد بیشتر شما را در رختخواب نگه دارد . اما اگر اجازه بدهید که چنین اتفاقی بیافتد و هر روز در یک ساعت از خواب بلند شوید ، کسل و خسته خواهید شد ".
برای اینکه ریتم محدود خود را با 24 ساعت روز تنظیم کنید ( وقتی خستگی از بدنتان بیرون برود احساس می کنید مثل جت پرواز می کنید ) تصمیم بگیرید که حتما 30 دقیقه اول را درمعرض نور آفتاب بایستید حتی روزهای تعطیل که می خواهید بخوابید . ساده ترین راه این است که از خانه بیرون بروید و نیم ساعت برای خودتان بچرخید یا صبحانه اتان را کنار یک پنجره آفتاب گیر بخورید . اگر برنامه ی کاری اتان ایجاب می کند هنگامی که هنوز هوا روشن نشده از خواب بلند شوید چراغهای داخل خانه را روشن کنید حتی کمی از آن می تواند به شما کمک کند.

2- چه بخورید
به جای اینکه : شکم خود را از کربوهیدرات پر کنید
سعی کنید : آنها را محدود کنید تا جایی برای پروتئین بیشتر باز کنید .


اگرچه کربوهیدراتها می توانند به عنوان سوختی که سریع می سوزند مصرف شوند اما مصرف بیش از اندازه ی آنها باعث تخلیه انرژی می شود .
در تحقیقات اخیر که توسط دونالد . کی . لیمن ، پزشک و پروفسور تغذیه در دانشگاه ایلینویز انجام گرفت گزارش شده ، خانمهایی که میزان کربوهیدرات را در رژیم غذایی اشان کم کردند و میزان مصرف پروتئین را بالا بردند بیشتر احساس شادابی و پرانرژی بودن می کردند .
مصرف کربوهیدرات سالم روزانه خود را به زیر 150 گرم برسانید . بهترین تقسیم بندی غذایی می تواند اینگونه باشد : مصرف 5 وعده سبزیجات ، 2 واحد میوه و 3 یا 4 وعده مواد نشاسته ای ( ترجیحا غلات سبوس دار ) . کربوهیدرات مانند نان ، برنج ، ماکارونی و برشتوک .
صبحانه : یک تکه نان یا کلوچه ، یک عدد تخم مرغ ، همبرگر و پنیر از هر کدام یک تکه و یک لیوان شیر.

ناهار : ساندویچ رو باز شامل یک تکه نان ، 2 تا 3 مثقال گوشت و 1 مثقال پنیر ، 2 وعده سبزیجات و 1 عدد سیب .

شام : 6 مثقال گوشت بدون چربی ، 3 واحد سبزی ، یک واحد میوه و 1 یا 2 واحد کربوهیدرات نشاسته ای .

3- چه موقع قهوه بنوشید
به جای اینکه : اولین چیزی باشد که سر می کشید
سعی کنید : آخرین چیزی باشد که در طول روز می خورید .

این زمانی است که شدیدا به آن نیاز دارید . کافئین با مهار نمودن تأثیرات آدنوزین * که یک ماده شیمیایی در مغز برای خواب است و در طول روز تجمع می کند باعث می شود تا خواب آلودگی بیشتری پیدا کنید .
جیمز یات ، پزشک و مدیر مرکز تحقیقات و خدمات اختلالات خواب در مرکز پزشکی دانشگاه راش می گوید : " در عین حال ،هر کجا که احساس خواب آلودگی کنید ، کلا نزدیک غروب قهوه به کمک شما می آید پس تأثیر کافئینی که هنگام صبح مصرف می کنید از بین خواهد رفت .
خوردن 2/1 تا 1 فنجان قهوه یا کافئین هنگام غروب یعنی هنگامی که فشار خواب بالاست شما را پرانرژی نگه می دارد ، اما اگر شدیدا به اثرات کافئین حساس هستید اوایل عصر آن را استفاده کنید تا هنگام شب به سختی به خواب نروید .

4- به غذا خوردن خود زمان بدهیم
به جای اینکه : تمام طول روز را بچرخید
سعی کنید : هر روز در یک زمان مشخص غذا بخورید

نیازهای کالری بدن شما بسته به ریتم روزهای دیگر دارد یعنی هنگامیکه از خواب بلند می شوید و به رختخواب می روید و هنگامیکه بیشترین انرژی را مصرف می کنید ( مثلاً : پیاده روی آخر وقت که برای تناسب اندامتان می روید ).
لیمن می گوید : "چیزی که شما را خسته می کند این است که بدنتان انتظار داشته باشد که مثلاً 7 صبح صبحانه بخورد و 12 ظهر ناهار و شما یکی از آنها را انجام ندهید .
غذا خوردن نامنظم و نابهنجار منجر به گرسنگی بیشتر و پرخوری می شود " . صبحانه را شب قبل آماده کنید تا مطمئن شوید که روز را با انرژی شروع خواهید کرد حتی اگر دیرتان بشود . اگر وسط روز نمی توانید بیرون بروید ، ناهارتان را با خود به محل کارتان ببرید . آخر هفته ، چند نوع غذا که سریع گرم می شود را آماده و فریز کنید تا شما و خانواده هر شب در یک ساعت مشخص شام بخورید .

   
+ ۱۳۸۹/۰۷/۲۹

قوانین کلی درمورد نحوه رفتار با خانواده همسر
یکی از سخت ترین رابطه هایی که ما برقرار می کنیم، با خانواده شوهر است.
وقتی ما ازدواج می کنیم، اکثر ما توجه نمی کنیم که با یک خانواده دیگر وصلت کرده ایم. ممکن است این خانواده رسم و رسوم، رفتارها، و عادتهایی برخلاف ما داشته باشند. زمانی که این اختلاف نظرها یا اختلاف در زمینه رسم و رسوم و غیره وارد خانواده شما شد، کشمکش و درگیری شروع می شود. بنابراین چقدر درگیری قابل تحمل و پذیرفتنی است؟ این موضوع بستگی به افرادی دارد که وارد بحث می شوند. بنابراین یک قاعده کلی درمورد خانواده شوهر این است که از احساساتتان به عنوان یک راهنما کمک بگیرید.

بعضی از مسائل وجود دارد که نباید اقوام شوهر در آنها دخالت کنند.

موضوع اول پول و یا نداشتن پول است.

زمانی که خانواده همسر سعی می کنند زوج را از لحاظ مالی حمایت کنند یا اهداف مالی در سر دارند، عاقلانه آن است که موضوع را عوض کنیم. مطمئننا در بیشتر موارد خانواده همسر سعی می کنند که به فرزند و یا عروس و دامادشان کمک کنند اما اگر آنها این قصد را داشته باشند که روش زندگی خودشان را بر زندگی فرزندشان پیاده کنند، نشان می دهد که آنها قصد دخالت و فضولی در زندگی شما را دارند. دلیلی ندارد که خانواده ها از فرزندانشان به خاطر نحوه خرج کردن پولشان، یا پس انداز کردن آن یا حتی مقدار درآمد ماهیانه شان عیبجویی کنند. اگر نیاز مبرمی به پول پیدا کردید عاقلانه تر آن است که از افراد دیگری پول قرض بگیرید. بهترین راه این است که برخی مسائل زندگیتان را بین خودتان خصوصی و شخصی کنید و در خانواده های همسرتان نفوذ نکند.

دومین و شاید سخت ترین مورد بین همسر و خانواده همسر بچه ها هستند. نگهداری فرزندتان توسط خانواده همسر یک اشتباه بزرگ است.

حتی اگر آنها صلاحیت و توانایی این کار را داشته باشند اما نگهداری فرزندتان توسط آنها می تواند به یک موضوع ناراحت کننده بین شما تبدیل شود. خانواده همسر پدربزرگ و مادربزرگ هستند نه یک مراقب. اگر پدربزرگ و مادربزرگ ها در نقش یک مراقب باشند آنها می توانند تمام رفتارهای شخصی خودشان را وارد تربیت بچه شما بکنند. در این صورت بچه ها دو سری پدر و مادر خواهند داشت و خانواده همسر هم حق دخالت بیشتری در تربیت و شکل گیری شخصیت فرزند شما دارند.

برای بیشتر افراد، ارتباط برقرار کردن با خواهرشوهر و مادرشوهر بسیار سخت است. حتی اگر مادرشوهرشان را به عنوان بهترین دوستشان بدانند. موارد بسیاری وجود دارد که زن ها توسط مادرشوهرانشان احساس تحقیر و سرزنش می کنند. تنها علت قابل قبول آن حس حسادتی است که در این رابطه وجود دارد.

بسیاری از مادرشوهرها نگران نحوه رفتار کردن عروسشان با پسرشان هستند. حتی اگر رابطه عروس و مادرشوهری بسیار دوستانه باشد، مادرشوهر هر شب با عروس تماس می گیرد تا ببیند عروسش برای دردانه اش بعد از پشت سر گذاشتن یک روز سخت کاری چه غذایی درست کرده است. زیرا او نمی تواند تحمل کند که پسرش بعد از یک روز سخت کاری یک غذای آماده و سطحی بخورد. او همچنین به اتو کردن لباسهای پسر و نوه اش اصرار می کند. با این کار او می خواهد این حقیقت را روشن کند که من لباسهای پسرش را اتو نمی کنم.

درچنین مواردی بهترین طرز برخورد با مادرشوهر، تشکر کردن از اوست. اجازه دهید هرآنچه که می خواهد انجام دهد، و به یاد داشته باشید که این شما هستید که هر شب همسرتان را در خانه می بینید. اگر او فکر می کند شما تنبلید پس چه کسی کارهای خانه پسرش را انجام می دهد؟ او همسر و فرزند شما را دوست دارد و می خواهد بهترین کارها را برای آنها انجام دهد.

قانون بعدی با فامیل شوهر این است که آنها هرگز نباید از رفتارهای همسرمان که برای ما ناخوشایند است آگاه شوند. هرگز.

پدر و مادرها عیوب فرزندانشان را خوب می دانند، و نیازی به یادآوری آنها نیست. انجام دادن این کار مشکلات عدیده ای را سبب می شود. اگر همسرتان مشکلاتی دارد با دوستانتان در میان بگذارید نه با مادرشوهرتان. زیرا زمانی که مشکلتان با شوهرتان حل شد، هرآنچه که شما درمورد همسرتان با مادرشوهرتان مطرح کردید به خاطرش می ماند. بهترین راه این است که مشکلات زناشویی تان را با دوستانتان و یا غریبه ها مطرح کنید یا در دفتر خاطراتتان یادداشت کنید.

درمورد رابطه من و مادرشوهر هم باید بگوییم که ابتدا ممکن است ارتباط برقرار کردن با او کمی سخت باشد اما با مشخص کردن حد و حدودی بین شما و او مشکل حل می شود. هرگز نباید مسائل مالی تان را با خانواده همسر در میان بگذارید، یا مراقبت از بچه هایتان را به خانواده همسرتان بسپارید و یا بدگویی همسرتان را نزد خانواده اش بکنید. پس نتیجه می گیریم که خانواده شوهر هنوز هم ما را به چشم فرزندانشان می بینند. و این نشان دهنده عشق و دوست داشتن بین ماست.

   

درباره وبلاگ

کافه فان / Cafefun.ir
سایت اطلاعات عمومی و دانستنی ها

موضوعات

تبليغات

.:: This Template By : web93.ir ::.

برچسب ها: اطلاعات عمومی ، آموزش ، موفقیت ، ازدواج ، دانستنی ، گیاهان دارویی ، تعبیر خواب ، خانه داری ، سخن بزرگان ، دانلود ، بازیگران ، روانشناسی ، فال ، اس ام اس جدید ، دکتر شریعتی ، شاعران ، آموزش یوگا ، کودکان ، تکنولوژی و فن آوری ، دانلود ، تحقیق ، مقاله ، پایان نامه ، احادیث ، شعر ، رمان ، عکس ، قرآن ، ادعیه ، دکوراسیون ، سرگرمی ، اعتیاد ، کامپیوتر ، ترفند ، ورزش ، کد آهنگ ، مقالات مهندسی ، طنز ، دانلود کتاب ، پزشکی ، سلامت ، برنامه اندروید ، زنان ، آشپزی ، تاریخ ، داستان کوتاه ، مدل لباس ، مدل مانتو ، مدل آرایش