
چرا اینقدر در قرآن از حوریان بهشتی به عنوان پاداش مردان گفته شده؟و چرا برای زنان چنین پاداشی نیست؟آیا این موضوع با عدالت خدا در منافات نیست؟در ضمن شاید زنی دلش نخواهد همسرش حوری بهشتی داشته باشد.این موضوع واقعا مایه سلب آرامش روحی من است.
پاسخ
و بنا به آنچه در قرآن کریم آمده است زنان با ایمان در قیامت در كنار زنان بهشتى (حورالعین) با مردان بهشتى قرین مىباشند.
و زنان با ایمان با همسران با ایمان خود وارد بهشت مىشوند.اُدْخُلُوا اَلْجَنَّةَ أَنْتُمْ وَ أَزْواجُكُمْ تُحْبَرُونَ وارد بهشت شوید شما و همسرانتان در نهایت شادباش(زخرف، آیه 70). و منظور از ازدواج، همان زنان با ایمانى هستند كه در دنیا بودند،(تفسیر المیزان، ج 18، ص 129).
و بودن در كنار همسران با ایمان و مهربان هم براى مردان لذتبخش است و هم براى زنانشان.
2- هُمْ وَ أَزْواجُهُمْ فِی ظِلالٍ عَلَى اَلْأَرائِكِ مُتَّكِؤُنَ؛ آنها و همسرانشان در سایههاى قصرها و درختان بهشتى بر تختها تكیه كردهاند(یس، آیه 56).
و آیاتى كه داخل شدن همسران صالح را به بهشت وعده داده شده است. از جمله: رَبَّنا وَ أَدْخِلْهُمْ جَنَّاتِ عَدْنٍ اَلَّتِی وَعَدْتَهُمْ وَ مَنْ صَلَحَ مِنْ آبائِهِمْ وَ أَزْواجِهِمْ وَ ذُرِّیَّاتِهِمْ إِنَّكَ أَنْتَ اَلْعَزِیزُ اَلْحَكِیمُ(مؤمن، آیه 8). جَنَّاتُ عَدْنٍ یَدْخُلُونَها وَ مَنْ صَلَحَ مِنْ آبائِهِمْ وَ أَزْواجِهِمْ وَ ذُرِّیَّاتِهِمْ(رعد، آیه 23).
از این آیات استفاده میشود كه زنان و مردانى كه در این دنیا همسر یكدیگرند هرگاه هر دو با ایمان و بهشتى باشند در آنجا به هم ملحق مىشوند و با هم در بهترین شرایط و حالات زندگى مىكنند و حتى از روایات استفاده مىشود كه مقام این زنان برتر از حوریان بهشت است به خاطر عبادات و اعمال صالحى كه در این جهان انجام دادهاند، و در برخی منابع كلامى و روایى چنین آمده كه در روز قیامت، اگر همسر زن مؤمن، اهل بهشت بود، او را اختیار مىكند و اگر از اهل جهنم بود، یك مرد را از میان مردان بهشتى برمىگزیند. شاید فلسفه این كار این باشد كه زن برخلاف مرد، از نظر طبیعت تعدّد پذیر نیست. به همین جهت مردى را انتخاب مىكند.
اما گروهى - از جمله آیت اللَّه مكارم شیرازى در مقابل مدعىاند كهحورالعین مىتواند مذكّر هم باشد. براساس این نظر شاید علت اینكه اوصاف حورى كه در قرآن به كار رفته، بر مؤنث دلالت مىكند، به این جهت باشد كه گفت و گو و محاوره در آن آیات، با طایفه مردان مؤمن بوده است، نه با زنان مؤمن دنیوى. از این رو شیوه محاوره، اقتضا دارد كه چنین اوصافى براى این موجودات، ذكر شود. از مضمون برخى آیات و روایات، چنین برمىآید كه مسئله لذتهاى جنسى، اختصاصى به مردان ندارد؛ بلكه زنان نیز در بهشت مىتوانند براى خویش شوهرانى دلخواه برگزینند. اصطلاح «حور» نیز اختصاصى به زنان ندارد؛ بلكه حورهاى مذكر نیز در بهشت وجود دارند. براى نمونه از امیرمؤمنانعلیه السلام روایت شده است: «در بهشت بازارى است كه در آن خرید و فروشى نیست؛ تنها در آنجا تصویر مردان و زنان وجود دارد. هر كس كه تمایلى به آنان پیدا كند، از همان جا بر او وارد مىشود» بحارالانوار، ج 1، ص 148.
در بهشت هم حوریان بهشتى وجود دارند كه از نعمتهاى بهشتىاند و در دنیا نبودهاند و هم زنان دنیا - كه اهل بهشت باشند با زیبایى و شكوهى برتر از حوریان در بهشت حضور دارند و چنانچه مایل باشند، به شوهران خویش مىپیوندند.
بنابراین لذتهاى بهشت مخصوص مردان بهشتى نیست، بلكه كسى كه داخل بهشت می شود از نعمتها و زیبایىها لذت خواهد برد.
چنان كه قرآن مى فرماید: وَ فِیها ما تَشْتَهِیهِ اَلْأَنْفُسُ وَ تَلَذُّ اَلْأَعْیُنُ در بهشت آنچه دل خواهد و چشم از آن لذت مىبرد موجود است(زخرف، آیه 71) و در این امر نیز بین مرد و زن بهشتى فرقى نیست هر كدام از آنها هر نوع لذتى بخواهند بر ایشان موجود است و براى زنان بهشتى نیز مردان بهشتى بدلخواهشان هست.
کلمات کلیدی این مطلب: چرا,درقرآن,ازحوریان,بهشتی,به,عنوان,پاداش,مردان,گفته,شده؟,,

امور اقتصادى زمینهى گناه مىشود که این زمینهها بر دو گونهاند:
1- سرمایه و ثروت.
2- فقر و تهیدستى.
گاهى انسان از بى پولى طغیان مىکند، و گاهى بر اثر ثروت زیاد و بادآورده طغیان مىنماید.
آیات
و روایات در این باره بسیار است، که چند نمونه ذکر خواهد شد ولى در آغاز
باید توجه داشت سخن ما این است که سرمایه و ثروت گاهى زمینه ساز فساد و
گناه مىشود، نه اینکه دلیل فساد و گناه باشد آنگونه که کمونیستها
مىگویند. و فرق است بین زمینه و علت، به عبارت روشنتر، سرمایه علت گناه
نیست بلکه در مواردى انسان را متمایل و مشتاق گناه مىکند. (چنانکه شرح
خواهیم داد).
در قرآن مىخوانیم:
« كَلا إِنَّ الإنْسَانَ لَیَطْغَى أَنْ رَآهُ اسْتَغْنَى » ؛ «و همانا انسان طغیان مىکند، بخاطر اینکه خود را بىنیاز مىبیند.»
این
آیه نمىگوید که داشتن پول و ثروت علت و عامل فساد است بلکه مىگوید اگر
انسان خودش را بى نیاز و پولدار ببیند یاغى مىشود. ولى اگر این دید و بینش
را نداشته باشد سرمایه علت فساد نخواهد شد.
آیا سرمایه، عامل فساد است؟
در
دو صورت سرمایه عامل فساد است، یکى اگر دید انسان این باشد که سرمایه از
من است، و دیگر آنکه معتقد باشد که در تحصیل و مصرف سرمایه هرگونه بخواهد
آزاد است.
ولى آیات و روایات اسلامى مالک اصلى را خدا و سرمایه را از آنِ او و روزى خداوند به ما مىداند.
در
قرآن هفت بار آمده: «رزقناکم» «ما به شما روزى دادیم» و سیزده بار آمده:
«رزقناهم» «ما به آنها روزى دادیم» و پنج بار آمده: «یرزقکم» «خداوند به
شما روزى مىدهد».
و در مورد تحصیل و مصرف سرمایه نیز حد و مرزى قرار داده مانند اینکه از راه ربا، دروغ، رشوه و ظلم نباشد.
سرمایه همچون چاقو مىماند، که در دست چاقوکش، مایه فساد است، ولى در دست دکتر وسیله درمان است.
مثال
دیگر: سرما زمینهى سرماخوردگى مىشود ولى علت آن نیست زیرا در زمستان فقط
کسانى که مراقبت نکنند سرما مىخورند وانسان مىتواند با حفظ و مراقبت در
زمستان سرما نخورد و انسانى هم هست که بر اثر بى انصباطى در تابستان سرما
مىخورد. بنابراین سرما زمینهى بیمارى است نه علت آن. سرمایه هم مثل
سرماست، زمینهى طغیان است نه علت آن.
سرمایه در دست فرعون و قارون
عامل فساد است. ولى در دست حضرت سلیمان علیه السلام و حضرت داود علیه
السلام مایه برکت و آبادانى و جبران کمبودهاى اقتصادى و اجتماعى است.
ما
در هیچ شهر و دیارى پیامبر انذار کنندهاى نفرستادیم مگر اینکه مترفین
(مستشدگان از ناز و نعمت) گفتند: ما به آنچه شما فرستاده شدهاید کافر
هستیم
دو نمونه از ثروتمندان در قرآن
در قرآن دو نمونه از صاحبان
ثروت و مکنت مطرح شده؛ یکى حضرت سلیمان علیه السلام و دیگرى قارون که یکى
سرمایه و ثروت را از آنِ خدا مىدانست و آن را وسیله وصول به رضوان خدا
قرار داد و دیگرى سرمایه را از آنِ خود مىدانست و آن را وسیله عیاشى و زرق
و برق دنیا قرار داد.
بینش حضرت سلیمان علیه السلام در مورد سرمایه و مکنت این است:
«
هَذَا مِن فَضْلِ رَبِّی لِیَبْلُوَنِی أَأَشْكُرُ أَمْ أَكْفُرُ »؛ «این
از فضل پروردگار من است، تا مرا آزمایش کند که آیا شکر او را بجا مىآورم
یا کفران مىکنم.»
قرآن
حضرت سلیمان هر چه دارد آن را به خدا نسبت مىدهد و خود را فقیر درگاه او مىداند.
ولى
سرمایهدار دیگر بنام قارون که ثروتهاى زیادى انباشته وقتى حضرت موسى
علیه السلام طبق فرمان خدا از او مطالبه زکات اموالش را مىکند، او با کمال
غرور مىگوید:
« إِنَّمَا أُوتِیتُهُ عَلَى عِلْمٍ » ؛ «این ثروت را در سایه دانشى که دارم بدست آوردهام.»
یعنى مدیریت من باعث شده، بنابراین سرمایه از خود من است و هیچکس حقى در آن ندارد. خداوند بر او غضب کرد و فرمود:
«
فَخَسَفْنَا بِهِ وَبِدَارِهِ الْأَرْضَ فَمَا كَانَ لَهُ مِن فِئَةٍ
یَنصُرُونَهُ مِن دُونِ اللَّهِ وَمَا كَانَ مِنَ المُنتَصِرِینَ» ؛ پس ما
او و خانهاش را در زمین فرو بردیم و او گروهى نداشت تا او را در برابر
عذاب الهى یارى کنند، و خود نیز نمىتوانست خویشتن را یارى دهد.
مترف در قرآن
در
قرآن کلمه «مترف» در شکلهاى مختلف آن هشت بار آمده است. مترف از مادهى
ترفه (بر وزن لقمه) به معنى فزونى نعمت است که صاحبش را غافل و مغرور و مست
کند، به گونهاى که طغیان نماید.
به عنوان مثال در آیه 34 سبأ مىخوانیم:
«
وَمَا أَرْسَلْنَا فِی قَرْیَةٍ مِّن نَّذِیرٍ إِلَّا قَالَ مُتْرَفُوهَا
إِنَّا بِمَا أُرْسِلْتُم بِهِ كَافِرُونَ » ؛ ما در هیچ شهر و دیارى
پیامبر انذار کنندهاى نفرستادیم مگر اینکه مترفین (مستشدگان از ناز و
نعمت) گفتند: ما به آنچه شما فرستاده شدهاید کافر هستیم .
در قرآن
این گونه ثروت که موجب مستى و غرور شود و زمینهساز گناهان گردد زشت شمرده
شده و صاحبان اینگونه سرمایهها شدیداً مورد هشدار و اخطار خداوند قرار
گرفتهاند چنانکه مىخوانیم:
« وَكَم مِّن قَرْیَةٍ أَهْلَكْنَاهَا فَجَاءهَا بَأْسُنَا بَیَاتًا أَوْ هُمْ قَآئِلُونَ »
«و
چه بسیار از (مردم) شهرها و آبادىهایى را به هلاکت رساندیم که زندگى را
با سرمستى و غرور گذرانده بودند، این خانههاى آنها است که (ویران شده) و
بعد از آنها جز اندکى کسى در آن سکونت نکرد.»
و در آیه نخست سورهى تکاثر مىخوانیم:
«الهاکم التّکاثُر» ؛ «تفاخر و فزونطلبى شما را سرگرم و غافل ساخت.»
رسول اکرم صلى الله علیه وآله فرمودند:
«التکاثر
فى الاموال جمعها من غیر حقها و منعها من حقها و شدها فى الاوعیة»؛ تکاثر
در اموال انباشتن ثروتهاى نامشروع و خوددارى از اداى حق آن و اندوختن در
خزانهها و صندوقها است.
و چه بسیار از (مردم) شهرها و آبادىهایى را
به هلاکت رساندیم که زندگى را با سرمستى و غرور گذرانده بودند، این
خانههاى آنها است که (ویران شده) و بعد از آنها جز اندکى کسى در آن سکونت
نکرد
رابطهى فقر و تهیدستى با گناه
قبلاً
گفتیم گاهى فقر و تهیدستى زمینهساز گناه مىشود. در روایات اسلامى گاهى از
فقر تمجید شده و گاهى مذمت شده است، آن فقرى که مذمت شده فقر اقتصادى است،
فقرى که از استعمار و استثمار سرمایه داران چپاولگر و اوضاع نابسامان
اقتصادى دامنگیر انسانها مىشود و مولود هرج و مرج اقتصادى و یا محصول
تنبلى و سستى است.
همین فقر و نادارى بسیارى را به سوى گناه و
انحراف مانند: اعتیاد، دزدى و جنایات دیگر کشانده است، چنانکه در مثلها
آمده: آدم گرسنه ایمان ندارد.
فقر،فرق آدماست!
بنابراین یکى از زمینههاى اقتصادى گناه فقر است که براى سالم سازى محیط لازم است بطور جدى و اساسى با فقر و نادارى مبارزه کرد.
براى تکمیل این موضوع در اینجا به ذکر چند سخن از امیرمؤمنان علیه السلام مىپردازیم:
آن حضرت مىفرماید:
«الفقر الموت الاکبر» ؛ «فقر مرگ بزرگ است.»
و به فرزندش محمد حنفیّه فرمود:
«فرزندم
از فقر بر تو مىترسم از آن به خدا پناه ببر، چرا که فقر دین انسان را
ناقص و عقل و فکر او را مضطرب و مردم را نسبت به او و او را نسبت به مردم
بدبین مىسازد.»
و نیز فرمودند: «القبر خیر من الفقر» ؛ قبر بهتر از فقر و تهیدستى است.
نتیجه
با
دقت در آیات شریف قرآن و روایات متوجه میشویم که ثروت به خودی خود بد نیست
و موجب گناه نیست و این بستگی به گنجایش و طرز بکار گیری آن توسط دارنده
آن است .
و انسان ها نباید به زندگی همراه فقر و ناداری تن دهند و
بگذارند دیگران از آن ها بهره کشی کنند تا عزت نفسشان را از دست بدهند و
بشوند بازیچه دست نیازها ، به یقین انسان ها همه به قدری توانایی دارند که
با بکارگیری آن بتوانند گلیم خود را از آب بکشند خداوند متعال از روح خود
در وجود بشر دمیده است پس اظهار عجز و ناتوانی عذری است بدتر از گناه .

تعابیر روایی نیایش
در زبان روایات و کلام معصومان(ع)، از دعا، با تعبیرهای مختلفی چون برترین عبادت2، کلید رستگاری3، سلاح مؤمن4، سلاح انبیاء5، برنده ترین سلاح6 و... یاد شده است. می گویند روزی در مسجد، اصحاب گرم گفت وگو بودند که آوای دل نشین پیامبر اکرم(ص) همگان را به سکوت واداشت. آن حضرت پرسید: آیا می خواهید شما را به اسلحه ای که موجب نجات شما از دشمن و سبب افزایش روزی می شود رهنمون شوم؟ حاضران پاسخ گفتند: آری ای فرستاده خدا. پیامبر(ص) فرمود: «شب و روز در حال دعا و نیایش با پروردگارتان باشید؛ چرا که دعا، سلاح مؤمن است».7
شرایط پذیرش دعا
1. حمد و صلوات
نیایش، بیان خواسته های موجودی ناتوان است؛ آن گاه که در برابر قدرتی بیکران قرار می گیرد و با کوله باری از نیاز، لب به خواهش می گشاید. باید پیش از آن که خواسته ای بخواهد، ابتدا شکر آن چه را دارد به جای آرد و بر آن کسانی که نزد معبود والاترین جایگاه را دارند، درود فرستد، تا خواسته اش پذیرفته شود. روزی مردی عرب وارد مسجد پیامبر(ص) شد و به نماز ایستاد و دستانش را به درگاه الاهی بلند کرد و مشغول نیایش شد. پیامبر(ص) به راز و نیاز او نگریست و به یاران خود رو کرد و فرمود: این بنده خدا در نیایش خود با پروردگارش شتاب کرد. آن گاه نگاه پیامبر(ص) به گوشه دیگری از مسجد گره خورد. عرب دیگری مشغول نماز و نیاز بود. او پس از نمازش دست به دعا برداشت و پس از سپاس گذاری نعمت های پروردگار و صلوات بر پیامبر اکرم(ص) و خاندان او، خواسته هایش را بر زبان جاری ساخت. پیامبر(ص) از جای خود برخاست و نزد او رفت و به او فرمود: «هر چه از خدای خود می خواهی بخواه؛ زیرا شیوه ای برگزیده ای که به استجابت می انجامد و با این گونه نیایش، هر خواسته ای که داری، برآورده خواهد شد».8
2. ولایت پذیری
محمد بن مسلم، از دوستان امام صادق(ع) از آن حضرت پرسید: آیا دعای کسی که بسیار عبادت می کند و در عبادت خود نیز فروتن است، ولی ولایت شما را نمی پذیرد، پذیرفته می شود و به حال وی سودی دارد؟ امام با چهره ای گشاده به او فرمود: ای محمد، مَثَل ما خاندان پیامبر(ص) ، مَثَل آن خانواده ای است که در قوم بنی اسراییل به سر می بردند و هر گاه چهل شبانه روز به راز و نیاز می پرداختند، دعایشان مستجاب می شد. اما روزی یکی از آنان پس از آن چهل روز، دعایش مستجاب نشد. نزد حضرت عیسی(ع) رفت و گله نمود و از او خواست تا برایش دعا کند. عیسی(ع) نمازی به جای آورد و سپس برای فرد دعا کرد. خدا به عیسی(ع) وحی نمود: «این بنده من، از دری که باید از آن به سوی من بیاید، نیامده؛ مرا خوانده، ولی در دلش به پیامبری تو شک دارد. به همین دلیل، دعایش را هرگز مستجاب نخواهم کرد». عیسی(ع) جریان را با آن مرد در میان گذاشت. او اعتراف کرد و از او خواست تا برای رفع مشکلش دعا کند. حضرت عیسی(ع) دعا کرد و مرد نیز توبه نمود. پروردگار نیز توبه او را پذیرفت و او نیز مانند دیگر افراد خانواده اش مستجاب الدعوة گردید».
محمد بن مسلم نیز با این سخن امام صادق(ع) دریافت که پذیرش ولایت اهل بیت علیهم السلام ، شرط پذیرش و استجابت دعا می باشد.9
احمد بن محمد، نزد امام صادق(ع) رفت و گفت: چند سال است که حاجتی دارم و بسیار هم دعا کرده ام، ولی دعایم مستجاب نمی شود. کم کم در دلم شک راه یافته است، چه کنم؟ امام نگاه تندی به او کرد، بعد برآشفت و فرمود: «ای احمد، مراقب باش که شیطان بر تو پیروز نشود و تو را از رحمت پروردگارت ناامید نسازد. مگر نمی دانی که پروردگار، گاه برآوردن نیاز مؤمن را به تأخیر می اندازد، تا او بیشتر به راز و نیاز بپردازد؛ چرا که خداوند بزرگ، گفتگوی بندگان را با خود دوست می دارد. به خدا سوگند، دیر برآورده شدن نیازهای بندگان، برای آنان بهتر از زود برآورده شدن آن هاست».
3. آه مظلوم: دعایی مستجاب
دعا
یونس بن عمار، شیعه ای از دوستداران امام صادق(ع) بود که مظلوم واقع شده بود. او برای گله مندی نزد امام رفت و گفت: ای پسر رسول خدا، همسایه ای از قبیله قریش دارم که با من دشمنی می کند و برای این که مرا در معرض خطر طاغوتیان قرار بدهد، نام مرا به عنوان یکی از شیعیان فاش نموده، تا مرا از میان بردارد. من هر گاه که از کنارش می گذرم یا هر گاه مرا در جایی می بیند، فریاد می زند: این رافضی (شیعه)، دارایی های مردم را جمع می کند و نزد مولایش جعفر بن محمد(ع) می برد. این مسأله در حالی بود که خفقان و ترس از رژیم حاکم، همه جا را فرا گرفته بود. امام به او فرمود: «ای یونس بن عمار، نگران نباش. از او آسیبی به تو نخواهد رسید. آن گاه که شب پرده بر رخ شهر می کشد و چشم ها در خواب فرو می روند و تو برای برپا داشتن نماز شبت برمی خیزی، دست به دعا بردار و او را نفرین کن که دعای کسی که حق به جانب اوست مستجاب می شود».
یونس همان گونه که از امام آموخته بود، دست به دعا برداشت و آن چه را امام فرموده بود، از خدا خواست. فردای آن روز خبر رسید که آن دشمن خدا به سختی بیمار است و چندی نگذشت که صدای شیون و زاری از خانه اش بلند شد.10
4. دعا برای دوستان
حسن بن جهم نزد امام صادق(ع) رفت و گفت: ای فرزند رسول خدا، مرا در دعاهایتان فراموش نکنید و برای برطرف شدن مشکلاتم دعا بفرمایید. امام فرمود: از کجا می دانی که تو را در دعاهای خود فراموش می کنم؟ حسن پیش خود اندیشید: آن بزرگوار امام شیعیان است و دوستان و شیعیان خود را فراموش نمی کند. من هم که از شیعیان او هستم، پس دلیلی ندارد که او مرا فراموش نماید. عرض کرد: نه، شما مرا فراموش نمی کنید. امام فرمود: چگونه فهمیدی که فراموشت نمی کنم؟ گفت: چون من از شیعیان و دوستداران شما هستم و می دانم که شما برای دوستان خود دعا می کنید. امام پرسید: آیا غیر از این مطلب چیز دیگری را هم می دانی که به خاطر آن فراموشت نسازم؟ حسن گفت: خیر، چیز دیگری نمی دانم. امام فرمود: «هرگاه خواستی بدانی که در نزد من چگونه ای، نگاه کن ببین من در نظر تو چگونه هستم و چقدر با هم دوستی داریم؛ تا به وسیله آن، بیشتر به یاد هم باشیم».11
5. امیدواری در دعا
دعا
احمد بن محمد، نزد امام صادق(ع) رفت و گفت: چند سال است که حاجتی دارم و بسیار هم دعا کرده ام، ولی دعایم مستجاب نمی شود. کم کم در دلم شک راه یافته است، چه کنم؟ امام نگاه تندی به او کرد، بعد برآشفت و فرمود: «ای احمد، مراقب باش که شیطان بر تو پیروز نشود و تو را از رحمت پروردگارت ناامید نسازد. مگر نمی دانی که پروردگار، گاه برآوردن نیاز مؤمن را به تأخیر می اندازد، تا او بیشتر به راز و نیاز بپردازد؛ چرا که خداوند بزرگ، گفتگوی بندگان را با خود دوست می دارد. به خدا سوگند، دیر برآورده شدن نیازهای بندگان، برای آنان بهتر از زود برآورده شدن آن هاست». سپس امام، احمد بن محمد را به بردباری، تلاش برای کسب حلال و پیوند با خویشاوندان سفارش فرمود و گفت: «خدا به وعده خود پای بند است و وفا می کند. مگر خود او نفرموده است: هنگامی که بندگان من از تو در مورد من بپرسند، به آنان بگو من نزدیکم و نیایش نیایش کننده را آن گاه که مرا می خواند، پاسخ می گویم.12 مگر خود او نفرموده: از رحمت پروردگار ناامید نشوید13 و نیز این که: خداوند به شما وعده آمرزش و فزونی می دهد.14 بنابراین، دلبندی ات را به پروردگار استوارساز و شک و تردید در دل خود راه مده و دروازه دلت را برای وارد شدن چیزی به جز خیر و نیکی مگشا، که این تنها راه آمرزیده شدن و برآورده شدن دعاهاست.»15
صدای مردی که به پرده خانه خدا چنگ زده
بود و زاری می کرد، توجه امام را به خود جلب نمود. او به پرده کعبه آویخته
بودو برای برآورده شدن دعایش مدام صلوات می فرستاد، ولی می گفت:
اَللَّهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّدٍ و دنباله آن را نمی گفت. امام باقر(ع) به
او فرمود: «بنده خدا، تو با این صلواتت به ما ظلم می کنی. چرا دنباله دعای
صلوات را نمی گویی و آن را کامل نمی کنی». «بگو اللهم صل علی محمد و آل
محمد»
زیباترین نام ها
درود فرستادن بر پیامبر(ص) و خاندان او،
شیوه خدا و فرشتگان اوست؛ آن چنان که در قرآن نیز بدان اشاره شده است. جابر
بن عبدالله انصاری از پیامبر خدا(ص) پرسید: ای رسول خدا، در شأن علی بن
ابی طالب(ع) چه می فرمایید؟ فرمود: او جان من است. عرض کرد: ای رسول خدا،
در مورد حسن و حسین چه؟ پاسخ فرمود: آن دو، دو روح و ریحان من هستند که
مادرشان فاطمه(س) است، دختر من که هر که او را غمگین سازد، مرا غمگین نموده
و هر که او را خرسند سازد، مرا خرسند ساخته است. ای جابر، خدا را گواه می
گیرم که من با هر که دشمنی آنان کند، دشمنم و با هر که دوستی با آنان
نماید، دوست هستم. ای جابر، هر گاه خواستی دعا کنی و دعایت مستجاب گردد،
اسم های آنان را بخوان و بر آنان درود فرست که نام آن ها نزد پروردگار
زیباترین و محبوب ترین نام هاست.16
صلوات
پرهیز از فرستادن صلوات ناقص
در سخنان معصومان(ع) فرستادن صلوات ناقص نهی شده است؛ یعنی کسی بر پیامبر خدا(ص) درود فرستد، ولی خاندان او را شامل آن نسازد. نوشته اند امام باقر(ع) در حجر اسماعیل نشسته و مشغول مناجات با خدای خویش بود. صدای مردی که به پرده خانه خدا چنگ زده بود و زاری می کرد، توجه امام را به خود جلب نمود. او به پرده کعبه آویخته بودو برای برآورده شدن دعایش مدام صلوات می فرستاد، ولی می گفت: اَللَّهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّدٍ و دنباله آن را نمی گفت. امام باقر(ع) به او فرمود: «بنده خدا، تو با این صلواتت به ما ظلم می کنی. چرا دنباله دعای صلوات را نمی گویی و آن را کامل نمی کنی». «بگو اللهم صل علی محمد و آل محمد».17
نیایش های ناکارآمد
گاهی دعا، نیاز به مقدمات و زمینه هایی دارد تا در پرتو آن کارآیی داشته باشد. آورده اند در سفری، کاروان امام صادق(ع) به سوی مدینه در حرکت بود که سه نفر با فاصله زمانی نزد امام آمدند و از او کمک خواستند. امام به دو نفر اول کمک مالی کرد و برای سومی فقط دعا کردند و آن گاه رو به کاروانیان فرمودند: دوستان، بدانید که اگر می خواستم به این نفر آخر هم کمکی بکنم، توانایی آن را داشتم، ولی بیم آن را دارم تا جزو سه گروهی شوم که دعایشان مستجاب نمی شود. اول کسی که خدا به او مال و دارایی می دهد، ولی وی آن را درست خرج نمی کند و در نتیجه، نیازمند می شود و آن گاه که نیازمند شد، دست به دعا برمی دارد و از خدا درخواست مال و دارایی می کند. دوم کسی که با زنی ناشایسته و بی ایمان ازدواج می کند و بدون این که از او جدا شود، دعا می کند که پروردگار راهی برای رهایی از مشکلش برای او قرار دهد. سوم کسی است که پیوسته همسایه خود را به جهت آزار و اذیت هایش نفرین می کند که خدایا همسایه ام را نابود کن، ولی با این که می تواند خانه خود را تغییر دهد، این کار را نمی کند و فقط می خواهد با دعا مشکل خود را حل نماید»

حاج شيخ فضل الله كجوري معروف به نوري از علماء مجتهدين و مراجع برجسته صدر مشروطيت در سال 1259ق متولد شد. پدرش مرحوم ملامعباس مازندراني كجوري معروف به پيشنماز بود. شيخ فضل الله پس از انجام تحصيلات مقدماتي و سطح عازم عراق شد و در محضر بزرگاني چون آيت الله ميرزاحسن شيرازي و آيت الله حبيب الله رشتي به فرا گرفتن علوم اسلامي پرداخت.
پس از مراجعت از عتبات به ايران نفوذ و مرجعيت تام پيدا كرد، مقام علمي والاي او را حتي مخالفان و متنفذان سياسي منكر نشده و او را در مدارج علمي برتر از ديگران دانسته اند. وي علاوه بر دانش كلان از فهم و درك عميق سياسي بهره مند بوده و فعاليتهاي سياسي و اجتماعي فراواني داشته، از جمله در واقعه تحريم تنباكو در كنار ميرزاحسن آشتياني قرار گرفت و از پرچمداران اين نهضت شد.
از اين پس اختلاف بين مشروطه خواهان و شيخ فضل الله و طرفدارانش آغاز شد به طوري كه طرح ترور شيخ ريخته شد و در 16 ذي الحجه 1336ق شيخ فضل الله توسط كريم دواتگر مورد سوء قصد قرار گرفت و گلوله اي به پاي شيخ اصابت كرد، ضارب نيز هنگام دستگيري گلوله اي به گلوي خويش شليك كرد و مجروح شد ولي پس از مدتي كه در زندان به سر برد شيخ ضارب خود را بخشيد.
مرحوم شيخ فضل الله كه اعلم بر علماي آن روز بود صاحب تأليفات
عديده اي است از جمله: تذكره الغافل و ارشادالجاهل و صحيفه مهدويه و چندين
اثر ديگر... وي شعر را نيز نيكو مي سرود و چندين قصيده در مدح امامان و
اهل بيت (ع) به خط و انشاي وي موجود است.
کلمات کلیدی این مطلب: به , نوری» , الله , فضل , شیخ , «زندگی , روایت , تصویر , ,,,

فقط زن پدر برای ازدواج حرام است. هیچ حرمت دیگری بین بقیه، حتی برادر و خواهر وجود ندارد. مهریه دختر روستایی 19 مثقال نقره و دختر شهری 19 مثقال طلاست. اگر کسی به دختری تجاوز کرد جریمه او نه مثقال طلاست. ولی زنای محصنه جرمی ندارد. و ... اینها بخشی از اعتقادات بهائیت است که در کتاب اقدس قدیمی آمده است. البته شاید تا کنون تغییراتی پیدا کرده باشد.
بهائیت در یک نگاه
تقریبا یک و نیم قرن از پیدایش باب و بهاییت(260 ه ق) با ادعای امام زمانی علی محمد باب و ادعای پروردگاری حسینعلی بها با شعار لا اله الا انا المسجون الفرید؛ «نیست خدایی به جز من زندانی تنها» می گذرد، اما متاسفانه این فرقه نه تنها از بین نرفته بلکه روند رو به رشد خود را حفظ کرده است، آخرین آمار بهاییان تا به امروز 6 میلیون در کل جهان اعلام شده است که درصد بالایی از آنان در آمریکا سکونت دارند چرا که آمریکا بستر مناسبتری را برای رشد بهاییان فراهم کرده است. البته آمارشان در ایران نیز کم نیست. تهران بیشترین بهاییان ایرانی را در خود جای داده است.(70درصد بهاییان ایران در تهران ساکن اند)
اعتقادات بهاییان در یک نگاه کلی
از بین اعتقادات آنان اعتقاد به اعداد، اعتقادی برجسته و جالب توجه است. بهاییان عدد نه را مقدس می دانند، جهت انتخابشان نیز این بوده است که کلمه (بها) در حروف ابجد برابر عدد نه می شود جالب است که بدانید دو لغت (وبا) و (بز) نیز به حروف ابجد برابر عدد نه می شود.
اعداد زیادی نزد بهائیان از تقدس و بعضا از نحوست برخوردارند. مهمترین و مقدس ترین عدد نزد ایشان که پایه تقویم و آرایش های دینیشان را تشکیل داده است، عدد نوزده می باشد که تعداد ماه های سال، روزهای ماه، میزان مهریه زنان، جزای نقدی و روزه - به مدت نوزده روز از طلوع تا غروب آفتاب آخرین ماه سال – و حتی تعداد فصلهای کتاب مقدسشان(اقدس) همه بر پایه ی عدد نوزده تدوین گشته است. جالبتر آنکه تعداد کنگره های برج آزادی تهران نیز نوزده تاست و شکاف آن رو به قبله بهاییان(عکا در فلسطین؛ قبر حسینعلی بها) است که گویای طراحان و مهندسین بهایی آن است.
اما دلیل انتخاب عدد نوزده نیز همچون عدد نه تنها برابری این عدد در حروف ابجد با لغت بهایی می باشد.
اکنون بسیار جالب توجه است که قرآن مجید نیز به عدد نوزده اشاره کرده است!
لَوَّاحَةٌ لِّلْبَشَرِ * عَلَیْهَا تِسْعَةَ عَشَرَ * وَمَا جَعَلْنَا أَصْحَابَ النَّارِ إِلَّا مَلَائِكَةً وَمَا جَعَلْنَا عِدَّتَهُمْ إِلَّا فِتْنَةً...(مدثر 29-31)؛ آن آتش بر آدمیان رو نماید* بر آن آتش نوزده تن موکلند(فرشتگان عذاب)* و ما خازنان دوزخ را غیر فرشتگان عذاب قرار ندادیم و عدد آنها را جز برای فتنه و محنت کفار نوزده نگردانیدیم...
این آیات بلافاصله بعد از آیات مربوط به کافر معاند نسبت به پیغمبر اسلام آمده است و عاقبت وی را دوزخ و عذاب سخت بیان کرده است و عدد نوزده را به شکل رمز آمیزی مطرح کرده که بعید نیست اشاره به همین گمراهی نیز داشته باشد. این موضوع با در نظر گرفتن حدیثی از پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) که می فرماید: فهم معارف قرآن در آخرالزمان بهتر صورت می گیرد دارای بسی تأمل و تدبر می باشد.
[آری یک مذهب دوزخی باید بر محور عدد دوزخی دور زند و یک جمعیت دوزخی باید خود را هماهنگ با عدد فرشتگان عذاب کند. (تفسیرنمونه آیت الله مکارم شیرازی، ج 25، ص 237)
لیندن
جانسون رییس جمهور وقت آمریکا در پیامی به مناسبت جشن صدمین سالگرد تاسیس
بهائیت می گوید: هدف شما با هدف آمریکا یکی است و آرزوی شما آرزوی همه
افراد خیرخواه است. همه افراد متفکر و دور اندیش رسالت دین بهایی را تکریم
و تجلیل می کنند
و اما نماز بهاییان!
بهاییان دارای سه قسم نمازند به نامهای صغری، اوسط و کبری. در نماز صغری که بیشتر بینشان مرسوم است فقط کافیست رو به قبله لحظاتی را به حالت خضوع بایستند! و اما نماز کبری نه رکعتی و بسیار مشکل است که شاید توسط عرفای بهایی بجا آورده می شود.
عوامل رشد بهاییان
بهائیت
اکنون جای این سوال مطرح است که با وجود عقاید مسخره و اعتقادات پوچی که بهاییان دارند چگونه تا کنون نابود و منقرض نشده اند. دینی که پروردگار آن یک انسان خرافاتی است، عجیب است اگر بگوییم حتی یک نفر به آن، به واقع اعتقاد دارد پس چگونه بهاییت با این همه مزخرفات رشد کرده، طرفداران و اعداد و ارقامی پیدا کرده است؟ در پاسخ به این سوال باید ریشه های سیاسی بهائیت را جستجو کرد.
در بررسی جنبش های اجتماعی صدساله اخیر ایران، فتنه های بهائیان نیز قابل ملاحظه است. در جغرافیای سیاسی ایران استفاده از ایدئولوژی های مذهبی کارسازتر از ایدئولوژی های سکولار است. نظام استکبار نیز از همین پتانسیل جامعه ایران استفاده کرده است و با طراحی فرقه های ضاله، هدف دین زدایی خود را اعمال می کند. زیرا دین، بزرگترین منبع قدرت مردمی است و تهدیدی جدی برای حکومتهای فاسد محسوب می شود. به همین جهت یکی از سیاستهای نغز در تضعیف قدرتهای دینی، فرقه سازی بوده و هست. از طرفی بهائیان نیز برای ماندگاری خود، انعطاف پذیری زیادی پیدا کرده اند تا آنجا که اصلی ترین اعتقادات و اصول دینی شان را نیز تغییر داده و به روز می شوند.
بهاییان
دارای سه قسم نمازند به نامهای صغری، اوسط و کبری. در نماز صغری که بیشتر
بینشان مرسوم است فقط کافیست رو به قبله لحظاتی را به حالت خضوع بایستند! و
اما نماز کبری نه رکعتی و بسیار مشکل است که شاید توسط عرفای بهایی بجا
آورده می شود
حامیان مادی و معنوی بهائیان
بهائیت
بهائیان از سوی سه قدرت بزرگ جهان - انگلیس، آمریکا و اسرائیل - حمایت می شوند .
اسنادی وجود دارد که نشانه الطاف بی دریغ انگلیس نسبت به فرقه بهائیت در ایران است. بهائیان قبل از انقلاب در سفارت انگلیس جایگاه ممتازی داشتند. در حالی که شیعه اثنی عشری جایی در این سفارت نداشت. اسرائیل نیز تا جایی حامی بهائیان است، که اعلام می کند: «دولت اسرائیل با نهایت افتخار می تواند میزبان بهائیان جهان به ویژه بهائیان ساکن در کشورهای اسلامی باشد.»
اما آمریکا بزرگ حامی بهائیان بیش از یک قرن است که بهائیان را در دامان مهر می پرورد و شاید بیش از مسیحیان مورد لطف قرار می دهد .
لیندن جانسون رییس جمهور وقت آمریکا در پیامی به مناسبت جشن صدمین سالگرد تاسیس بهائیت می گوید: هدف شما با هدف آمریکا یکی است و آرزوی شما آرزوی همه افراد خیرخواه است. همه افراد متفکر و دور اندیش رسالت دین بهایی را تکریم و تجلیل می کنند .

به نوشته مشرق،هنگام غروب بود که ابراهیم فرزند مالک اشتر و مرد شماره 2 قیام با توافق قبلی مختار، به عنوان اعلام رسمی قیام، بر مأذنه رفت و اذان گفت، سپس شیعیان در مسجد، نماز مغرب را پشت سر ابراهیم به جای آوردند.
رژه مسلحانه یا قدرت نمایی
پس از نماز، ابراهیم دستور داد جمعیت پشت سر او به طرف خانه مختار حرکت کنند، در حالی که همه مسلح و آماده رزم بودند.
«ایاس بن مضارب» رئیس شهربانی کوفه، به سرعت خود را به استاندار (ابن مطیع) رساند و به او اعلام خطر کرد و گفت: به زودی مختار قیام خواهد کرد.
دیگر مسأله قیام علنی شده و دشمن متوجه اوضاع گشته بود و گزارشات مختلف درباره قیام، سبب شد که عمال حکومت، قبل از هرچیز شهر را کاملاً به کنترل خود درآورند.
حکومت کوفه بدست عمال عبدالله زبیر بود و عبدالله بن مطیع از طرف ابن زبیر استاندار کوفه بود. و مرحله اول قیام آن بود که کوفه آزاد شود و سپس مسأله تصفیه شهر و بعد از آن جنگ با حکومت شام اعلام شود.
اعلام حکومت نظامی
دو روز قبل از تعیین تاریخ قیام از جانب مختار و ابراهیم، یعنی روز دوشنبه دوازدهم ربیع الاول سال 66هـ.ق، شهر کوفه حکومت نظامی شد. و شهر، چهره ای دیگر به خود گرفت، ایاس بن مضارب، نیروهای خود را در شهر جمع کردند و به فرمان ابن مطیع، اعلام حکومت نظامی کردند.
ایاس، رئیس شهربانی و جمعی از شرطه ها و ماموران، در مرکز شهر مستقر شدند و «ایاس» و فرزندش، «راشد» را به فرماندهی جمعی دیگر از نیروها، به طرف «کناسه» فرستاد و تعدادی را به طرف بازار، و خلاصه گزارش کار خود را به حاکم کوفه ارائه داد و پیشنهاد کرد که: هریک از مراکز مهم و میدان های حساس شهر را با نیروهای مسلّح خود، تحت فرماندهی سران محلی و وابسته خود، به کنترل خود درآورد.
حاکم کوفه شخصاً برای برقراری امنیت و جلوگیری از هرگونه تشنّج و اختلال، وارد صحنه شد و گروه های مسلح محلی را به نقاط حساس شهر گماشت.
1- عبدالرحمن بن سعید، را به فرماندهی گروهی از نیروهای خود به میدان حساس «سبیع» فرستاد و به او سفارش کرد: مواظب طایفه خود باشد و پس از اطمینان از آنان، میدان حساس شهر را حفاظت کند، که مبادا حادثه ای رخ دهد که در آن صورت بی عرضگی خود را نشان داده است.
2- «کعب بن ابی کعب خثعمی» را با گروهی مسلح، برای کنترل میدان «بشر» اعزام کرد.
3- مسئولیت کنترل میدان «سالم» را به «شمر بن ذی الجوشن» و نیروهای تحت فرماندهی او واگذاشت.
4- «عبدالرحمن بن مخنف» را با تعدادی مسلح، به میدان «صائدین» گسیل داشت.
5- «ابوحوشب» و نیروهایش را مسئول حفاظت از میدان «مراد» کرد و به آنان سفارش کرد که: مواظب طوائف خود و محل های مأموریت خویش باشند.
6- «شبث بن ربیعی» را به خارج از شهر، در نقطه ای به نام «شوره زار» با جمعی مسلح، به عنوان نیروهای پشتیبانی مستقر کرد و به وی سفارش کرد که: هرگاه صدای نیروهای مختار را شنیدی، به طرف آنان حرکت کن.
حکومت نظامی، روز دوشنبه (دو روز قبل از شروع قیام) در شهر کوفه اعلام شده بود و تمام مسیرها و مراکز حساس شهر، در کنترل نیروهای دشمن بود.
ابراهیم مالک اشتر در سریال مختارنامه
به سوی خانه مختار
«ابراهیم» پس از اداء نماز مغرب با جمعی مسلح، به قصد دیدار مختار، به طرف خانه مختار حرکت کرد، و او از اوضاع شهر باخبر بود و می دانست که راه ها و مراکز حساس و میادین شهر را نظامی ها قُرق کرده اند.
حمید بن مسلم گوید: «شب سه شنبه بود که همراه ابراهیم، به طرف خانه مختار حرکت کردیم و تا اینکه به خانه «عمرو بن حریث» رسیدیم. ما همه سواره بودیم و تعدادمان حدود یکصد مرد جنگی بود که همه مسلح بودیم و زیر قبای خود، زره پوشیده بودیم و شمشیرهای خود را به کتفمان آویخته و سلاح ما جز شمشیر، چیز دیگری نبود. ما از خانه سعید بن قیس نیز گذشتیم تا به خانه «اسامه» رسیدیم.
ما به ابراهیم پیشنهاد کردیم که از راه امن تری حرکت کنیم و از طرف خانه «خالد بن عرفطه» عبور کرده و از طرف «محله نخیله» می گذریم تا به خانه مختار برسیم. «ابراهیم» که جوانی دلیر و نترس بود، پیشنهاد ما را رد کرد و از برخورد با نیروهای دشمن واهمه ای نداشت و چنین گفت: «به خدا از کنار دارالعماره و وسط بازار می گذرم، تا دشمن را مرعوب کنم و عملاً به آنان بفهمانم که ما آنان را چیزی حساب نمی کنیم.»
سرانجام راه «باب الفیل» را پیش گرفتیم، و مسیر ما درست به سوی قلب نیروهای دشمن بود و از خانه «عمرو بن حریث» گذشتیم که ناگهان فرمانده نیروهای دشمن با نیروهای مسلح خود، مقابل ما سبز شدند و راه را بر ما بستند.
اولین برخورد مسلحانه
ایاس بن مضارب فرمانده نیروهای حاکم کوفه فریاد زد: شما کیستید، چکاره اید؟!
ابراهیم با آرامش و خونسردی، جواب داد: من ابراهیم فرزند اَشترم!
ابن مضارب: این گروه مسلح چیست که تو را همراهی می کند؟!
منظورتان چیست؟ و اضافه کرد: به خدا کار شما مشکوک است، به من گزارش داده اند که تو هرشب، از این جا عبور می کنی، من نمی توانم اجازه دهم که به راهت ادامه دهی، تو الان بازداشتی یا الله، راه بیفت، تا پیش امیر برویم و هرچه او دستور داد همان خواهد شد.
ابراهیم، مرد غیرت و شهامت، یکدفعه خشمگین شد و خطاب به فرمانده نیروهای حاکم کوفه، فریاد زد: بی پدر برو کنار!
ابن مضارب: هرگز، نمی شود!
ایاس بن مضارب فرمانده سربازان حاکم زبیری کوفه در سریال مختارنامه
فرمانده نیروهای حاکم کوفه کشته شد
حمید بن مسلم، که خود از شاهدان صحنه است می گوید:
در اینجا دیدم، مردی به نام «ابوقطن» پشت سر فرمانده سربازان حاکم کوفه ایستاده بود و غالباً اسکورت او بود و افراد نسبت به او احترام خاصی قائل بودند، و با ابراهیم نیز سابقه دوستی داشت.
ابراهیم او را صدا زد: ابوقطن! بیا جلو.
وی جلو آمد و نیزه دراز بلندی نیز، در دست داشت.
ابوقطن، خیال می کرد، ابراهیم از او خواسته است که جلو بیاید و وساطت کند و با ریش سفیدی، فرمانده سربازان بن مطیع را راضی کند که جلو مسیر ابراهیم را باز کند، اما دیدم ابراهیم بسرعت دست برد و نیزه ابوقطن را از دستش گرفت و آن را ورانداز کرد و گفت: عجب نیزه درازی است! و ناگهان نیزه را بلند کرد و درست در گلوی ابن مضارب، جای داد. تا خواست بجنبد، با فشار نیزه ابراهیم، سرنگون شد و بر روی زمین غلطید و ابراهیم به یکی از همراهانش دستور داد تا سر وی را از بدنش جدا کند و او نیز بلافاصله دستور ابراهیم را اجراء کرد.
نیروی مسلحی که تحت فرماندهی ابن مضارب بودند، با دیدن اوضاع، صحنه را ترک کردند و هرکدام به طرفی متواری شدند و سپس به نزد ابن مطیع حاکم کوفه رفتند و جریان را به او گزارش دادند. ابن مطیع که اوضاع را جدی و خطرناک دید، بلافاصله فرزند ایاس بن مضارب مقتول را به جای پدرش نصب کرد و نام او «راشد» بود، و پُست راشد را که نگهبانی از بازار بود، به «سوید بن عبدالرحمن منقری» سپرد.
بالاخره نیروهای دشمن، با توجه به شناختی که از دلیری و مردانگی ابراهیم داشتند از مسیر ما کناره گرفتند و ما بر مختار وارد شدیم. این جریان در شب چهارشنبه رخ داد.
ما باید زودتر دست به کار شویم
ابراهیم به نزد مختار رفت و گفت: قرار بود فردا شب قیام را شروع کنیم، اما حادثه ای که امشب رخ داد، سبب شد که ما همین امشب، وارد عمل شویم و به دشمن فرصت ندهیم. مختار ناگهان تکان خورد و گفت: مگر چه شده؟
ابراهیم گفت: ایاس بن مضارب فرمانده نیروهای حاکم کوفه راه را بر ما گرفت و تصمیم داشت مرا بازداشت کند که من هم او را کشتم و اینک سر بریده او را نیز آورده ام.
مختار که خوب به روحیه ابراهیم آشنا بود، با خوشحال گفت: «فبشرک الله بخیر، فهذا طیر صالح و هذا اول الفتح؛ خوش خبر باشی. خدای مژده خیرت دهد. این را به فال نیک می گیرم. انشاءالله این آغاز فتح است.»
سران انقلاب خاصه ابراهیم، فرمانده کاردان و دلیر، در خانه مختار جمع هستند و جریان برخورد مسلحانه و کشته شدن بن مضارب سبب شد که بنا بر پیشنهاد ابراهیم، در همان شب رسماً قیام اعلام شود و مبارزین، شهر حساس کوفه را تصرف کنند.
کلمات کلیدی این مطلب: چرا,مختار,قیامش,را,یک,شب,زودتر,آغاز,میکند؟,,

«سبحان الله و الحمد لله و لا اله الا الله و الله اکبر »، را تسبیحات اربعه نامیده اند، با آن که تنها یکی از آن چهار تا سبحان الله است و بقیه تسبیح نیست، بلکه تحمید و تهلیل و تکبیر است ، این است که :
تسبیح به معنای منزّه دانستن خدا از عیب و نقص است ؛ از این حیث ، تحمید هم تسبیح است ؛ زیرا تحمید منزه دانستن خدا از هر ناپسندی است ، زیرا گفته شده : « التحمید هو الثناء على علوه و ارتفاعه ذاتا و صفاتا و أفعالا عن كل نقیصة و علة »؛ یعنی تحمید همان ثنایی است که بر بزرگی و رفعت شأن خدا از نظر ذات و صفات و افعال ، صورت می گیرد .
تهلیل نیز تسبیح است ؛ زیرا تنزیه خدا از هر گونه شریک و همتاست .
تکبیر نیز تسبیح است ؛چرا که تنزیه خدا از هر گونه محدودیت و توصیف ناقص است .
بنابراین سه ذکر تحمید و تهلیل و تکبیرهم خود، نوعی تسبیح ، بلکه سرور همه تسبیحات هستند .1
سرّ تسبیحات اربعه
در رکعات سوم و چهارم نماز می توان به جای حمد تسبیحات اربعه را خواند که سرّ چهارگانه بودن این تکبیرات چهار ضلعی بودن کعبه و بیت المعمور و عرش الهی است ؛ 2 به عبارت دیگر حقیقت عینی و خارجی که این تسبیحات به آن اشاره دارند ، یک موجود واقعی و عینی در عالم برتر به نام بیت المعمور است که چهار وجه دارد و هر قسمت از این تسبیحات به یکی از آن وجوه اشاره می کنند .
در ابتدای تسبیحات نمازگزار سبحان الله گفته و خداوند را از نسبتهایی که مخلوقین به او می دهند پاک و منزه می شمرد و اقرار می کند که عبادت ما شایسته مقام قدس او نیست، اما چون خود خدا اذن داده و بلکه امر فرموده که همین عبادتهای ناقص را انجام دهیم ادامه داده و از این بابت از خداوند قدردانی نموده و حمد و ثنای الهی را بر زبان جاری می کند و سپس لا اله الا الله گفته و اعلام می کند که هر گونه ستایش و پرستش فقط مخصوص خداست و لیس فی الدار غیره دیار، و در پایان الله اکبر گفته و مجدداً تاکید می نماید که اینها که ما می فهمیم و بر زبان جاری می نماییم هرگز لایق مقام ربوبی نبوده و خداوند متعال بزرگتر از آن است که به وصف در آید.
همچنین گفته شده که الحمدلله اشاره به توحید افعالی و لااله الا الله اشاره به توحید صفاتی و اسمائی و الله اکبر اشاره به توحید ذاتی دارد و سبحان الله ابتدای تسبیحات بیانگر تنزیه خداوند از تمامی این مراتب تصور شده می باشد . و چون سوره حمد نیز به نوعی مشتمل بر این توحیدات ثلاثه است این تسبیحات می توانند در رکعات سوم و چهارم ، جایگزین سوره حمد گردند .

ايسنا:
اخیراً مستندی با عنوان «ظهور بسیار نزدیك است» در شمارگان بسیار گسترده
ای در محافل عمومی منتشر شده است كه دفتر آیت الله العظمی بهجت با توجه
به نقل قول های منتسب به این مرجع تقلید درباره ظهور، مطلبی را منتشر كرده
است.
به گزارش ایسنا، متن كامل این پرسش و پاسخ به نقل از پایگاه اطلاع رسانی دفتر آیت الله العظمی بهجت(ره) به شرح ذیل است.
سؤال:
از برخی از بزرگان نقل می شود كه آیت الله العظمی بهجت(ره) فرموده اند:
ما تاكنون به جوان ها مژده می دادیم كه ظهور امام زمان(عج) را درك خواهند
كرد، اما اكنون به پیرها هم بشارت می دهیم كه دوران ظهور را خواهند دید؛
آیا این مطلب به آیت الله العظمی بهجت(ره) قابل استناد است یا خیر؟
پاسخ:
1- اتفاقاً در این باره از آیت الله العظمی بهجت(ره) سؤال شد، ایشان
فرمودند: آقایی دم محراب مسجد نزد من آمد و به من گفت: به خدمت حضرت علیه
السلام رسیدم و از ظهور پرسیدم كه آیا من ظهور را درك می كنم. آنگاه مطالب
یاد شده را آیت الله العظمی بهجت از این شخص نقل كردند. بنابراین خود آیت
الله العظمی بهجت(ره) مستقیماً مطلب را نفرمودند، بلكه از شخص دیگری نقل
كردند.
2- همچنین وی فرمودند: اگر گفتن این مطالب لازم بود من برای شاگردانم می گفتم.
3- امكان دارد همانگونه كه آقا مكرر بیان می فرمودند، این مطلب اشاره به ظهور شخصی داشته باشد و نه ظهور عمومی.
4- امكان دارد، اینگونه اظهارات از باب «إنّهم یرونه بعیدا و نراه قریبا» باشد.
کلمات کلیدی این مطلب: پاسخ,دفتر,آيتالله,بهجت,درباره,پيش,بينی,ظهور,,

در احکام جزایی اسلام، حد زنای محصنه « رَجْم » (سنگسار کردن) است. منظور از « مُحصن » مردى است که همسر دارد و همسرش در اختیار او است، و « مُحصنه » به زنى مىگویند که شوهر دارد و شوهرش نزد او است.
هر گاه کسى با داشتن چنین راه مشروعى، باز هم مرتکب زنا بشود، حدّ او سنگسار است، و این قانون اگر چه در قرآن به آن اشارهاى نشده است ولی در احادیث پیامبر صلى الله علیه و آله ومعصومین علیهم السلام به طور مسلّم وارد شده است.
البته باید توجه داشت که نه تنها این حکم، بلکه بسیارى از احکام مسلم شرعى که حتى از ضروریات دین به شمار می آید، در قرآن نیامده است؛ البته ضرورتى هم ایجاب نمىکند که تک تک احکام شرعى به صورت مبسوط در قرآن ذکر شود؛ در واقع قرآن همانند قانون اساسی هر کشور است و معلوم است که مجموعه قوانین حقوقی، جزایی، مدنی، و ... ده ها برابر قانون اساسی است که توسط حقوق دانان تنظیم و ارائه می شود.
خداوند وظیفه تبیین وتوضیح آیات قرآن کریم را بر عهده پیامبرصلی الله علیه وآله گذاشته است آنجا که روى سخن را به پیامبر کرده و می فرماید: «وَ أَنْزَلْنا إِلَیْکَ الذِّکْرَ لِتُبَیِّنَ لِلنَّاسِ ما نُزِّلَ إِلَیْهِمْ وَ لَعَلَّهُمْ یَتَفَکَّرُونَ؛ این ذکر را (قرآن را) بر تو نازل کردیم تا آنچه به سوى مردم نازل شده است براى آنها روشن سازى [تا این که آنها در این آیات، و وظائفى که در برابر آن دارند] شاید اندیشه کنند.» 1
و همچنین ما در آیات متعددى اطاعت پیامبر و اهل بیت او (علیهم السلام ) را بر ما واجب نموده است: «اطیعوا الله و اطیعوا الرسول و اولى الأمر منکم »2؛ و یا اطاعت از پیامبر(ص) را اطاعت از خداوند دانسته است؛ « من یطع الرسول فقد اطاع الله »3
به همین جهت، سنّت که گفتار پیامبر و اهل بیت (ع) است یکى از منابع استخراج احکام شرعى به شمار مىرود و بسیارى از احکام شرعى از روایات پیامبر(صلی الله علیه و آله) و اهل بیت (علیهم السلام ) استفاده مىشود.
حکم رجم زناکارى که داراى همسر باشد، با
تحقق شرایط آن، یکى از مسائلى است که با روایات متعدد - از طرق شیعه و
سنی - از پیامبر(صلی الله علیه و آله) و ائمه معصومین (علیهم السلام) ثابت
شده است، و محل اتفاق جمیع فقها است، بلکه به حد ضرورت و بداهت بین
مسلمانان رسیده و جاى تأمل و تردید در این حکم وجود ندارد ؛ و در صدر
اسلام نیز به دستور پیامبر (صلی الله علیه وآله) انجام گرفته است.
«
عَنْ أَبِی بَصِیرٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ
الرَّجْمُ حَدُّ اللَّهِ الْأَکْبَرُ وَ الْجَلْدُ حَدُّ اللَّهِ
الْأَصْغَرُ ؛ امام صادق علیه السلام می فرمایند : سنگسار حدّ بزرگ الهی ، و
تازیانه زدن حدّ کوچک الهی است»
سنگسار در روایات اهل بیت علیهم السلام
1- امیرالمومنین علیه السلام به این قانون اسلامی اشاره دارند ومی فرمایند: « وَقَدْ عَلِمْتُمْ أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ صلى الله علیه و آله رَجَمَ الزَّانِیَ الْمُحْصَن؛ مىدانید رسول خدا صلى الله علیه و آله زناکار همسردار را سنگسار کرد.» 4
2- « عَنْ زُرَارَةَ عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ علیه السلام فِی الْمُحْصَنِ وَ الْمُحْصَنَةِ جُلِدَ مِائَةً ثُمَّ الرَّجْمَ؛ از امام باقر (علیه السلام) نقل شده که فرمودند: مرد و زن همسردار (که مرتکب زنا شده باشند) نخست صد تازیانه مىخورند سپس سنگسار مىشوند .»5
3- « عَنْ أَبِی بَصِیرٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ الرَّجْمُ حَدُّ اللَّهِ الْأَکْبَرُ وَ الْجَلْدُ حَدُّ اللَّهِ الْأَصْغَرُ؛ امام صادق علیه السلام می فرمایند: سنگسار حدّ بزرگ الهی ، و تازیانه زدن حدّ کوچک الهی است.» 6
4- عن عمرو بن قیس قال قال ابوعبدالله علیه السلام : «وَ إِنَّ اللَّهَ حَدَّ أَنْ لَا یُنْکَحَ النِّکَاحُ إِلَّا مِنْ حِلِّهِ وَ مَنْ فَعَلَ غَیْرَ ذَلِکَ إِنْ کَانَ عَزَباً حُدَّ وَ إِنْ کَانَ مُحْصَناً رُجِمَ لِمُجَاوَزَتِهِ الْحَدَّ؛ امام صادق علیه السلام فرمودند :خداوند مشخص فرموده که رابطه جنسی تنها از راه حلال آن انجام گیرد؛ کسی که از این حکم تخلف کند اگر مجرد باشد تازیانه می خورد، و اگر متاهل باشد رجم می شود، زیرا از حدود خدا تجاوز کرده است.» 7
سنگسار در روایات اهل تسنن
سنگسار
1- صحیح بخاری ، ج 22 ، ص 346
«حَدَّثَنَا آدَمُ حَدَّثَنَا شُعْبَةُ حَدَّثَنَا سَلَمَةُ بْنُ کُهَیْلٍ قَالَ سَمِعْتُ الشَّعْبِىَّ یُحَدِّثُ عَنْ عَلِىٍّ (رضى الله عنه) حِینَ رَجَمَ الْمَرْأَةَ یَوْمَ الْجُمُعَةِ وَقَالَ قَدْ رَجَمْتُهَا بِسُنَّةِ رَسُولِ اللَّهِ - صلى الله علیه وسلم ؛ -
شعبی نقل می کند از علی علیه السلام که روز جمعه، زنی را رجم کرد و فرمود : بر اساس سنت رسول خدا (صلی الله علیه و آله) او را رجم کردم .»
2- صحیح مسلم ، ج 9 ، ص 75
« و حَدَّثَنِی هَارُونُ بْنُ عَبْدِ
اللَّهِ حَدَّثَنَا حَجَّاجُ بْنُ مُحَمَّدٍ قَالَ : قَالَ ابْنُ جُرَیْجٍ
أَخْبَرَنِی أَبُو الزُّبَیْرِ أَنَّهُ سَمِعَ جَابِرَ بْنَ عَبْدِ
اللَّهِ یَقُولُ : رَجَمَ النَّبِیُّ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَسَلَّمَ
رَجُلًا مِنْ أَسْلَمَ وَرَجُلًا مِنْ الْیَهُودِ وَامْرَأَتَهُ ؛ ابو
زبیر می گوید از جابر بن عبدالله شنیدم که می گفت : رسول خدا (ص) مردی از
اسلم ، و مردی از یهود و زنش را رجم کرد .»
امام صادق علیه السلام
فرمودند :خداوند مشخص فرموده که رابطه جنسی تنها از راه حلال آن انجام
گیرد؛ کسی که از ین حکم تخلف کند اگر مجرد باشد تازیانه می خورد، و اگر
متاهل باشد رجم می شود ، زیرا از حدود خدا تجاوز کرده است
3- مسند احمد ، ج 2 ، ص 184
« حَدَّثَنَا حُسَیْنُ بْنُ مُحَمَّدٍ حَدَّثَنَا شُعْبَةُ عَنْ سَلَمَةَ وَالْمُجَالِدُ عَنِ الشَّعْبِیِّ أَنَّهُمَا سَمِعَاهُ یُحَدِّثُ أَنَّ عَلِیًّا رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُ حِینَ رَجَمَ الْمَرْأَةَ مِنْ أَهْلِ الْکُوفَةِ ضَرَبَهَا یَوْمَ الْخَمِیسِ وَرَجَمَهَا یَوْمَ الْجُمُعَةِ وَقَالَ أَجْلِدُهَا بِکِتَابِ اللَّهِ وَأَرْجُمُهَا بِسُنَّةِ نَبِیِّ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَسَلَّمَ ؛ شعبی می گوید : علی علیه السلام وقتی خواست زنی از اهل کوفه را رجم کند ، روز پنجشنبه تازیانه زد و روز جمعه رجم کرد و فرمود: بر اساس کتاب خدا او را تازیانه زدم ، و بر اساس سنت نبی خدا (ص) او را رجم کردم .»
4- سنن ابی داوود ،ج 12 ، ص 19
«حَدَّثَنَا عُثْمَانُ بْنُ أَبِی شَیْبَةَ حَدَّثَنَا وَکِیعُ بْنُ الْجَرَّاحِ عَنْ زَکَرِیَّا أَبِی عِمْرَانَ قَالَ سَمِعْتُ شَیْخًا یُحَدِّثُ عَنْ ابْنِ أَبِی بَکْرَةَ عَنْ أَبِیهِ: أَنَّ النَّبِیَّ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَسَلَّمَ رَجَمَ امْرَأَةً فَحُفِرَ لَهَا إِلَى الثَّنْدُوَةِ ؛ فرزند ابوبکر از پدرش نقل می کند : پیامبر (ص) زنی را رجم کرد ، پس برای او حفره ای تا سینه حفر کردند .»
سنگسار حکم الهی قبل ازاسلام
از برخی روایات استفاده می شود که حکم سنگسار مختص اسلام نبوده و در ادیان الهی گذشته نیز سابقه دارد ؛ به طوری که حکم مزبور یعنى (حکم سنگسار کردن زن و مردى که زناى محصنه کردهاند) در تورات کنونى در فصل بیست و دوم از سفر تثنیه آمده است.

وقتی جوانی دید جوانان دیگر به راحتی با دختر یا دخترانی دوست می شوند، و یا دختری دید دختران مثل او، با پسران ارتباط برقرار می کنند، پیش خود فکر می کند، گویا برای این کارها مانعی پیش پای او نیست.
لذا اگر چه دختر و پسری باشند که چندان تمایل به ارتباط نامشروع ندارند، اما به خاطر عدم نبودن تقوای بالا و نداشتن شناخت درستی از دین و برخوردار نبودن از معارف بلند دینی و از طرفی وسوسه شیطان، همه اینها دست به دست هم می دهند، زمینه را برای ورود اکثر جوانان به این باتلاق متعفن فراهم می سازند.
وقتی در بین اکثر جوانان جامعه روابط نامشروع رواج یافت، زندگی برای افراد سالم و متدین و کسانی که پایبند به دین و مذهبی هستند، مشکل خواهد بود. در حقیقت چنین جامعه ای به مرضی مبتلا شده که درمان آن بسیار سخت و یا غیر قابل علاج می گردد. همان گونه که اکثر جوامع غربی و برخی کشورهای اسلامی از این روابط نامشروع به ستوه آمدند و دائم در صدد درمان آن می باشند، که متاسفانه به خاطر دوری از دین و معنویت موفق نشده اند. و تنها راه درمان، بازگشت به دین و هویت و اصالت فرهنگی می باشد. اکنون به روایاتی در این مورد توجه فرمایید:
رسول گرامی اسلام صلی الله علیه واله وسلم درباره ارتباط زن و مرد نامحرم فرمود:
«با عدوا بین انفاس الرّجال و النساء فانه اذا کانت المعاینة واللقاء کان الدّاء الّذی لا دواء له».
بین مردان و زنان نامحرم جدایی ایجاد کنید [تا با هم برخورد و تماس نداشته باشند]؛ زیرا هنگامی که آنان رو در روی یکدیگر قرار گرفتند و با هم رفت و آمد داشتند، جامعه به دردی مبتلا خواهد شد که درمان نخواهد داشت.1
همچنین آن حضرت صلی الله علیه واله وسلم فرمود: « ایاک و الخلوة بالنساء و الذی نفسی بیده ما خلا رجل بامراة الا دخل الشیطان بینهما و لان بزحم رجل خنزبراً منلطخاً بطین و حماة خبر له من ان یزحم منکئه امراة لا نجلّ له ».
از خلوت کردن با زنان بپرهیزید، قسم به آن خدایی که جانم در دست اوست مردی با زنی خلوت نمی کند. مگر اینکه شیطان (برای وسوسه و به گناه انداختن آن دو) وارد می شود. اگر خوکی آلوده به کثافت و لجن باشد و به انسان برخورد کن بهتر است از آنکه شانه زن بیگانه ای با مرد نامحرم برخورد کند.2
و نیز آن حضرت صلی الله علیه واله وسلم فرمود: « لان یطعن فی راس احدکم بمخفط من یدیه خیر له من ان یمس امراة لا تحل له ». اگر سوزنی با شدت و ضربه بر سر یکی از شما فرود آید، بهتر از آن است که زنی را که نامحرم است لمس کند.3
رسول خدا صلی الله علیه واله وسلم درباره شوخی با زن نامحرم فرمود: «من فاکه امراة لا یملک ها حبس به کل کلمة کلمها فی الدنیا الف عام فی النّار، و المراة اذ طاوعت الرجل فالنزمها او قبل ها او باشرها خراما او فاکهها واصاب منها فاحشة فعلیها من الوزر ما علی الرّجل فان غلبها علی نفسها کان علی الرّجل وزره ووزرها».
هر کس با زنی نامحرم شوخی کند برای هر کلمه که با او گفته است، هزار سال در آتش دوزخ او را زندانی می کنند. و آن زن اگر با رضایت، خود را در اختیار مرد قرار دهد و مرد او را در آغوش گیرد یا ببوسد یا تماسی برقرار سازد یا با وی بخندد و منجر به عمل خلاف شود، این زن هم مثل مرد گناهکار است و عذابش مثل اوست. ولی اگر زن راضی نبوده و مرد به زور مرتکب این عمل زشت شد، گناه هر دو بر گردن مرد خواهد بود.4
حضرت محمد صلی الله علیه واله وسلم فرمود: از خلوت کردن با زنان بپرهیزید، قسم به آن خدایی که جانم در دست اوست مردی با زنی خلوت نمی کند. مگر اینکه شیطان (برای وسوسه و به گناه انداختن آن دو) وارد می شود. اگر خوکی آلوده به کثافت و لجن باشد و به انسان برخورد کن بهتر است از آنکه شانه زن بیگانه ای با مرد نامحرم برخورد کند
حضرت محمد صلی الله علیه واله وسلم در مورد دست دادن با زن نامحرم فرمود:
بزرگترین گناه طلبه (درس اخلاق امام 9)
«من صافح امراة حراماً جاء یوم القیامة مغلولاً ثم یومر به الی النّار».
هر کس با زن نامحرمی دست دهد، روز قیامت با دست زنجیر شده به گردن محشور شود، سپس امر می شود تا او را به آتش ببرند.5
حضرت علی علیه السلام در باره سخن گفتن با زن نامحرم فرمود:
« عباد الله! اعلموا... محادثة النّساء تدعوا الی البلاء و بزبغ القلوب. و الرّمق لهنّ یخطف نور ابصار القلوب و لمح العبون مصائد الشّیطان ».
ای بندگان خدا! بدانید که... گفتگو و اختلاط مردان با زنان نامحرم سبب نزول بلا و بدبختی خواهد شد، و دل ها را منحرف می سازد، و پیوسته به زنان چشم دوختن نور چشم دل را خاموش می گرداند، و همچنین با گوشه چشم به نامحرم نگاه کردن از حیله و دام های شیطان است.6
(منظور از با گوشه چشم آن است که شیطان ملعون گاهی انسان را وسوسه می کند و می گوید: یک لحظه به این زن بنگر و فوری چشمت را برگردان! که همین کار باعث نگاه های بعدی و مقدمه گناهان بزرگ خواهد شد.)
رسول گرامی اسلام صلی الله علیه واله وسلم در باره سخن گفتن با زن نامحرم فرمود:
« ایاک و محادثة النساء فانه لا یخلوا رجل بامراة لیس لها محرم الا هم بها ».
از گفتگو و اختلاط با زنان بپرهیز. به راستی هیچ مردی با زن نامحرمی در خلوت سخن نمی گوید مگر اینکه در دل او نسبت به وی رغبت پیدا می کند.
کلمات کلیدی این مطلب: عاقبت,روابط,نامشروع,غیر,اخلاقی,در,کلام,پیامبر,,
.:: This Template By : web93.ir ::.