پینک و همسرش " کری هارت" برای گرفتن حمام آفتاب به همراه "ویلو" به ساحل آمدند.
پینک به خاطر خارج شدن از خانه و آمدن به ساحل بعد از پنج روز خوشحالترین فرد این جمع سه نفره بود.
این
خواننده 31 ساله که از طرفداران محیط زیست به حساب می آید و به بو و عطر
اقیانوس علاقه شدیدی دارد در ساحل زیبای دریا اقدام به معرفی عضو جدید
خانواده شان به جهانیان کرد.
پینک بعد از به دنیا آمدن فرزندش در توئیتر
نوشت :" از به دنیا آمدن دخترمان "ویلو سیج هارت " بسیار خوشحالیم . او
بسیار زیبا و شبیه پدرش است."

محمد رضا راستگو در وبلاگ شخصی اش به مناسبت روز تولد عادل فردوسی پور نوشت:
راستش از محلهای در غرب تهران شروع شد؛ شهرآرا. 11 مهرماه سال ۱۳۵۳ بود که عادل به دنیا آمد؛
در
خانوادهای که پدرش مهندس برق بود و یک خواهر و یک برادر داشت. فضای خانه
مسلما فضای فوتبالی نبود و او به دلیل علاقهاش به فوتبال، بچه سر به راه
خانه محسوب نمیشد. دبستان را در مدرسه ذوقی، راهنمایی را در مدرسه طالقانی
و دبیرستان را… البرز. بچه درسخوانی بود؛ آنقدر درسخوان که با معدل
بالای ۱۸ دیپلم گرفت اما فوتبال هیچوقت از سرش نیفتاد. شاید به همین خاطر
هم بود که پدر با او کاری نداشت. بعد هم در دانشگاه صنعتی شریف در رشته
مهندسی صنایع قبول شد و تا پایان فوق لیسانس ادامه داد...
به گزارش
جام نیوز، در پی افزایش تجاوزات جنسی به زنان در کشورهای غربی به خصوص
آمریکا، روزنامه انگلیسی دیلی میل در خبر امروز خود 01 اکتبر (09 مهر)
نوشت: «پوشیدن لباسهای نامناسب و دامن های کوتاه باعث می شود که به زنان
تجاوز شود به همین دلیل پلیس نیویورک به زنانی که دامن کوتاه می پوشند تذکر
می دهد و به آنها یادآور می شود هر لحظه ممکن است به آنها تجاوز شود.»
این
روزنامه ادامه داد: «آزادی پوشش زنان در کشورهای غربی موجب یک عصبانیت
عمومی شده است چراکه پوشیدن لباس های جذاب و دامن های کوتاه با درصد تجاوز
رابطه مستقیم دارد.»
دیلی میل در رابطه با دیگر هشدارهای پلیس نیویورک
به زنان افزود: «پلیس نیویورک همچنین به زنان متذکر می شود که پوشیدن دامن
کوتاه باعث جذاب شدن آنها می گردد و دسترسی متجاوزان به آنها را آسانتر می
کند.»

در زندگی شخصیام همیشه سرمربیام
همیشه بیننده خوبى براى فوتبال بودهام اما هیچوقت بازیكن حرفهایام نبودهام.شاید اگر وارد فوتبال میشدم و آن را بهعنوان حرفهام انتخاب میكردم، به اندازه امروز در سینما به موفقیت میرسیدم. مسلما اگر فوتبالیست مىشدم دوست داشتم در تیم ملی كشورم بازی كنم اما همواره اولویت ورزشىام والیبال بوده است.در زندگی شخصیام نه دروازهبان بودهام و نه فوروارد بلكه همیشه سرمربیام! هیچوقت هم به كسی پنالتی ندادهام چون یاد گرفتهام در 18 قدم با احتیاط عمل كنم. اینكه چرا فوتبال ایران تا این حد دچار ضعف شده، یك بحث تخصصى است.
فقط 5 دقیقه خودشان را جای من قرار دهند
اینكه خیلیها میگویند گلزار حاضر نیست چهره و ظاهرش را تغییر بدهد را اصلا قبول ندارم چون اگر از من بخواهند در فیلمی بازی كنم و البته مطمئن باشم اثر، كاری قابل دفاع است و من باید موهایم را از ته بتراشم، قبول میكنم، مطمئن باشید. روزی كه قرار شد با مازیار فلاحی كنسرت بگذاریم، خیلیها گفتند «گلزار» بازیگر خوشچهره سینمای ایران میخواهد کنسرت برگزار کند و جاز بزند! در امز زدن که دیگر براساس خوشگلی نیست! آیا چوب درامز، این استیک جاز را میتوانید در دستتان بگیرید و 5 دقیقه تکانش بدهید؟ فقط 5 دقیقه. این حرفهای غرضورزانه دیگر جای بحث و گفتوگو ندارد.
آرامش میخواستم ،رفتم سراغ موسیقی
درباره علاقهام به موسیقی باید بگویم ابتدا پیانو مینواختم؛ پیانو را به شكل حرفهای ادامه دادم و در كنار آن گیتار هم میزدم و در چند سال اخیر هم نواختن پركاشن را آغاز كردم و زمان زیادی را برای تمرین اختصاص دادم. البته اگر به یاد داشته باشید گاهی اوقات در كنسرتهای گروه آریان، پركاشن هم مینواختم اما باید بگویم علاقه من به موسیقی از جایی آغاز شد كه بهدنبال آرامش بودم؛ موسیقی به من آرامش لذتبخشی میدهد و تاثیر عجیبی بر روحیهام میگذارد.
میخواستم دندان پزشك شوم، مكانیك شدم!
از بچگی به فكر درس و مشق و در كنار آن، موسیقی و البته ورزش بهویژه شنا و اسكی بودم. در دهه 60 پدرم در مقطعی سرپرست باشگاه پاس بود و به همین دلیل، من هم با او به تمرینات تیم پاس میرفتم. ضمن اینكه در محله اندیشه تهران حوالی خیابان شریعتی بزرگ شدم. آن زمان مشغولیت ذهنی من تنها درس بود و ورزش میكردم. یعنی وضعیت خانوادگیمان اینطور اقتضا میكرد؛ از آندست بچههایی بودم كه درس و مشق برایم اولویت داشت، پدرم علاقه داشت در رشته تحصیلی خودش مكانیك، تحصیلاتم را ادامه بدهم اما من عاشق دندانپزشكی بودم. در مدرسه جزو بچههای درسخوان بودم، پیش از دیپلم، چند بار در كنكور شركت كردم و در 2 رشته مترجمی زبان و مهندسی مكانیك شاخه سیالات قبول شدم. آن زمان رشته ریاضی میخواندم اما سال آخر دبیرستان تغییر رشته دادم و به رشتهتجربی رفتم تا در كنكور تجربی شركت كنم و بتوانم در دندانپزشكی قبول شوم ولی آن سال مصادف شد با تغییر ساختار آموزشی و ضرایب خاصی كه درنظر گرفتند، به همین دلیل نتوانستم در رشته دندانپزشكی قبول شوم، به ناچار برگشتم به سراغ مهندسی مكانیك كه یك سال قبل از دیپلم قبول شده بودم، یعنی همان رشتهای كه پدرم دوست داشت. سینما را دنبال میكردم اما فكر نمیكردم روزی به این دنیا كشیده شوم؛ آن زمان از بازی مرحوم خسرو شكیبایی بسیار خوشم میآمد، كم و بیش هم به سینما میرفتم اما نگاهم جدی نبود.
اشكالی دارد به خاطر چهرهام، سینمای ایران را متحول كردهام؟!
تهیهكنندهای نیست كه دوست نداشته باشد تماشاگران را به سالن سینما بكشاند، فكر نمیكنم اگر چنین مسئلهای البته با یك رویكرد مثبت اتفاق بیفتد، اشكالی داشته باشد! اگر نتیجه فروش فیلم است و این مسئله به چرخه اقتصادی سینمای ایران در شرایط حاضر كمك میكند، باید آن را به فال نیك گرفت، زیرا این سود اقتصادی میتواند بــه تولید فیلمهای جدید كمك كند، حال چه ایرادی دارد كه من هم با توجه به تواناییهایم كه به قول منتقدان، به خاطر چهرهام است در چنین شرایطی كمك حال اقتصاد بیمار سینمای ایران برای فروش فیلمها باشم؟ بهنظر شما این اشكالی دارد؟ آیا وقتی تهیهکننده از فروش میلیاردی فیلمهایی که من در آن بازی میکنم سود میبرد و آن را با قیمت 500 میلیون تومان به رسانههای تصویری میفروشد، نباید به دستمزد بازیگران و سایر عوامل فیلم که در تولید زحمت کشیدهاند مبلغی اضافه کند؟ تهیهکننده با بازیگر توافق میکند و هیچ اجباری در کار نیست. بسیار پیش آمده خودشان مبلغی پیشنهاد میکنند و میگویند ما این بودجه را برای تو کنار گذاشتهایم و این مبلغ الان هم آماده است. من تنها سالی یک فیلم کار میکنم و مثل بازیگران دیگر نیستم که همزمان در چندفیلم حضور داشته باشم. سینمای ما رشد اقتصادی داشته؛ تهیهکننده از افزایش قیمت بلیت نفع میبرد و این سود سهم همه اهالی سینماست. فیلمی که فروش بالایی دارد، باید همه عوامل بهخصوص افراد گروه فنی و تدارکات که دوبرابر سایرین فعالیت میکنند از آن بهرهمند شوند. این پیشنهاد را همیشه و همهجا مطرح کردهام اما هیچوقت به آن اهمیتی داده نشده و همه فقط به سراغ حاشیهها میروند! متاسفانه گاهی دیده میشود بعضی برنامههای تلویزیونی به جای اینکه سینما را آنطور که هست تحلیل کنند و به بخشهای مهمتر از جمله صحنه، گریم، لباس و... بپردازند، موضوع دستمزد را مطرح میکنند و فقط هم اشاره به یک بازیگر خاص دارند و محکومش میکنند! بدون اینکه درنظر داشته باشند همین بازیگر توانسته فیلم را به سوددهی برساند و علاوه بر جبران تمام هزینههای تولید، بازدهی کار را هم بالا ببرد.
این پیشبینی گلزار در مورد فیلم جدیدش قبل از اكران آن بوده است
2 روز در صف خواهید بود !
مطمئن باشید «شیش و بش» با فروش 3میلیارد تومانی در تهران رکوردشکن خواهد بود. مردم برای تماشای این فیلم حداقل 3روز در نوبت خرید بلیت میمانند! پس از گذشت یک هفته از نمایش فیلم، کسانی که در انتهای صف خرید بلیت هستند، باید اول صف را با دوربین شکاری ببینند! مردم در سالنهای سینما آنقدر خنده سر میدهند که لحظهای از این حالت خارج نمیشوند! دیالوگها و الفاظ این فیلم هیچ لودگی و الفاظ جلفی ندارد و مطمئن باشید هیچ فیلمی توان رقابت با «شیش و بش» را نخواهد داشت.
برای فرم بدنم خیلی زحمت كشیدهام
اینكه چرا طناب زدن جزو ورزشهای روزانهام است، دلیل خاصی ندارد، جز چربیسوزی. روزانه 4هزاربار طناب میزنم؛ این كار را در 40 ست 100 تایی انجام میدهم. 4 هزار به زبان آسان است اما بسیار کار سختی است. طناب یکی از اجزا و وسایل اصلی من در مسافرتهایم است و هیچگاه حتی در سفرها هم از ورزش غافل نمیشوم. در ورزش کاملا جدیام، خب نتیجهاش هم داشتن بدنی سالم و زیباست که همانطور که گفتم ساده به دست نیامده و انصافا خیلی زحمت كشیدهام. همین دیروز فیلمی را در لپتاپم به دكتر ساسانی (مربیام) از اسکی یک ورزشکار در یک پیست اسکی خارجی نشان دادم. او به خاطر مهارت آن اسكیباز گفت احتمالا یكی از قهرمانان جهان است اما وقتی در پایان كار عینکم را از روی صورتم برداشتم، فهمید خودم بودم!
از شادابی خودم لذت میبرم
ورزش
بخش بزرگی از زندگی من را تشکیل میدهد. از وقتی یادم میآید ورزش
کردهام؛ از ۴ سالگی با اسکی شروع کردم، بعد والیبال و بعد هم بدنسازی
البته نه بهصورت مقطعی. مثلا اسکی را از ۴ سالگی شروع کردهام و حتی
کارت مربیگریاش را هم دارم و از دوران طفولیت من را در پیستهای اسکی
میشناسند، تا امروز هم مداوم ادامه دادهام، همینطور والیبال اما بدنسازی
را واقعا دوست دارم چون هم باعث شده بدنم همیشه متناسب و سالم باشد و هم
چالاکی و شادابی خاصی به من داده که حین فیلمبرداری و سرصحنههای مختلف و
برداشتها از آن لذت میبرم. در واقع بدنسازی و متناسب بودن، علاوه بر
سلامت، در تمام جنبههای دیگر زندگی معمولی و کاری هم کمکم کرده و جا دارد
از دوست عزیزم آقای دکتر ساسانی که در زمینه برنامههای ورزش و رژیمهای
غذایی راهنمایی میکند تشکر کنم.
رخی
از شرکت کنندگان میگویند بعد از این مراسم حس میکنند دوباره پا به این
جهان گذاشته اند و تمام اعمال بدشان را با خود دفن کرده اند. برخی ادعا
میکنند مراسم کمک میکند که ارواح را فریب بدهند مثل اینکه.....
معبد بودایی Wat Proman در تایلند میزبان تشریفات مذهبی عجیب و غریب «تولد
دوباره» میشود تا به افراد مومن کمک کند مصیبت های زندگی را رفع کنند.
آنها فقط باید در تابوت دراز بکشند، «بمیرند» و دوباره به دنیا بیایند
درنقش یک انسان جدید فارغ از کارمای بد.
آیین دراز کشیدن در تایلند با هدف دور شدن از بدی ها و عمر دراز داشتن است، که درنتیجه برخی عادات زشت جامعه تایلند صورت گرفته است. فقط به استراحت کردن در یک تابوت برای اصلاح شدن فکر کنید! در این مراسم شرکت کنندگان درون تابوتها دراز کشیده و راهب ها آیین مرگ را اجرا میکنند گویی که آنها واقعا مرده اند. بعد از آن سرود زندگی دوباره سر داده میشود. برخی از شرکت کنندگان میگویند بعد از این مراسم حس میکنند دوباره پا به این جهان گذاشته اند و تمام اعمال بدشان را با خود دفن کرده اند. برخی ادعا میکنند مراسم کمک میکند که ارواح را فریب بدهند مثل اینکه واقعا مرده باشند و بعد آنها مثل نوزاد تازه به دنیا آمده زندگی تازه ای را شروع میکنند.
افرادی هم گفته اند وقتی در تابوت دراز کشیده بودند با ارواح کسانی که دوستشان داشته اند ملاقات کرده اند. البته این مراسم نیز مثل آیین های عجیب دیگر بدون حاشیه و اعتراض نیست برخی به آن ننگ سری بودن میزنند و برخی خوابیدن زنده ها در تابوت را بدشگون میشمارند. عده ای دیگر هم پا را فراتر گذاشته و میگویند اینها چیزی نیست جز منبعی برای پول درآوردن زیر لوای مراسم مذهبی. با این حال هیچ کدام از منتقدین نتوانسته اند مردم تایلند را از شرکت ارادی در این مراسم بازدارند.
در تایلند، مردم خودشان از معابد سراسر کشورشان خواهش میکنند این مراسم را برای آنها اجرا میکنند و تعداد کمی از معابد اطلاع رسانی کرده و خودشان عهده دار اجرای این مراسم برای توده مردم میشوند. معمولا پولی از مردم گرفته نمیشود، اما شرکت کنندگان خودشان مبالغی را به عنوان هدیه به معابد میدهند. تصور میشود اولین باری که چنین مراسمی شکل گرفت مربوط میشود به زمانی که مردم برای کمک به مردم فقیر تابوت هایی را برای آنها و افرادی که خویشاوندی نداشتند به معابد میبخشیدند. درواقع انگار برخی از این تابوت ها زیادی راحت بودند!
فارنت:کروم زون اولین فروشگاه فیزیکی شرکت گوگل در محله تاتنهام لندن انگلیس (عجب محله خطرناکی!) افتتاح شد و به عرضه مستقیم محصولات سخت افزاری گوگل که البته چندان هم تنوع بالایی ندارد پرداخته است.
گوگل معتقد است که حضور فیزیکی گوگل و امکان تماس مستقیم با مشتریان میتواند در فروش محصولات کروم بوک تاثیر بسیار خوبی بگذارد.
پیش از این سامسونگ اقدام به فروش آنلاین کروم بوکهای خود کرده بود که البته توفیق چندانی در این راه بدست نیاورده بود.
گفتنی است که اپل نیز اولین فروشگاه سخت افزاری خود را در شهر لندن در سال ۲۰۰۴ افتتاح کرد و فروشگاه گوگل از لحاظ تنوع تولیدات و محصولات اصلا قابل مقایسه با فروشگاه اپل نیست.
بار دیگر به دادگاه خانواده شماره1 واقع در مجتمع قضایی شهید محلاتی رفتم. در حال خروج از دادگاه بودم که به خانمی محجبه و جوان برخوردم. از او پرسیدم آیا به قصد طلاق به دادگاه آمده که گفت بله، راستش را بخواهید سه سال قبل خیلی معمولی ازدواج كردم و همسرم به لحاظ چهره و اندام بسیار محبوب به نظر می آمد. اما ملاك انتخاب من فقط این نبود، اهل دود و دم نبودن و خانواده موجه او شاید دلیل پذیرش من بود.
سی ان ان نوشت: شاهدان از جمله پزشک بیمارستان و پزشک امداد بعنوان شاهدان در دادگاه لس آنجلس تایید کردند که مایکل جکسون چه هنگام ورود نیروی امداد (5 دقیقه بعد از زدن تلفن به فوریتهای پزشکی در 25 ژوئن 2009) و چه هنگام ورود در اتاق فوریتها در بیمارستان دچار ایست قلبی شده بوده است.
شاهدان اعلام کردند که خواننده مشهور را در حالی که مرده بوده، دیده اند و این بدان معنی است که حلقه اتهامات علیه پزشک مایکل عنی کنراد مورای بعنوان متهم ردیف اول و مقصر در مرگ مایکل جکسون تنگ تر شده است. دلیل ایست قلبی استفاده از دز بالای دارویی بنام پروپوفول اعلام شده است و این در حالی است که کنراد در دادگاه گفته فقط از لورازپام استفاده کرده است تا مریضش(مایکل جکسون) بهتر بخوابد.
پزشک مایکل جکسون در تحقیقات اولیه نامی از پروپوفول نبرد و بهمین دلیل بازپرس به وی شک کرده و حالا در جایگاه اتهام باید از خود دفاع کند.
ریچارد سنف و مارتین بلونت دو شاهد از بخش امداد در این زمینه شهادت دادند که در طول 42 دقیقه ای که با مایکل بودند، علایمی از حیات در وی نیافتند. دکتر کرونر مستقر در اتاق فوریتهای پزشکی نیز خطاب به قاضی گفت علایمی از حیات در مایکل جکسون هنگامی که وی را به مرکز پزشکی رونالد ریگان در یو.سی.ال.ای آوردند؛ مشاهده نشد. وی سیزدهمین و اخرین شاهدی بود که در دادگاه موضوع مرده بودن مایکل قبل از ورود به بیمارستان را تایید کرد و همه این عوامل باعث می شود تا دکتر کنراد مورای پزشک خصوصی مایکل مقصر باشد.اگر وی در دادگاه محکوم شود ضمن اینکه پروانه طبابت اش لغو می شود، همچنین باید 4 سال حبس را نیز تحمل کند. دادگاه بعدی روز سه شنبه برگزار خواهد شد.
.:: This Template By : web93.ir ::.