اصولا
موهاي ما براي رشد به انرژي و درشت مغذيها و ريزمغذيها نياز دارند. يعني
اگر فردي دچار سوءتغذيه ناشي از كمبود پروتئين يا انرژي باشد، به دليل
كمبود درشت مغذيها دچار ريزش مو ميشود. ويتامين B5 موجب زيبايي پوست و
خوشحالتي موها ميشود. منابع غذايي اين ويتامين فرآوردههاي غذايي حاوي
دانه كامل غلات سبزيها به خصوص قارچ و زرده تخممرغ است.
پزشكان تغذيه در رژيمهاي اصولي راه و روش درست غذا خوردن را به
افراد آموزش ميدهند و هيچ يك از گروههاي غذايي را حذف نميكنند. در
صورتي كه برنج يا ماكاروني از رژيم غذايي افراد حذف شود، اولين اتفاقي كه
رخ خواهد داد، ريزش مو است. در هيچ رژيم غذايي به طور كلي كربوهيدراتها
نبايد حذف شوند. چرا كه حذف آنها مثل برنج موجب ريزش مو خواهد شد.ممکن است
برنج و ساير كربوهيدراتها مانند نان و ماكاروني در رژيمهاي غيراصولي
لاغري حذف ميشود.






بر اساس يافتههاي حاصل از يك مطالعه، نوع شخصيت از عوامل تاثيرگذار بر وزن بدن است.از خوزستان، هر اندازه كه افراد به صورت تكانشي، از روى انگيزه آنى و بدون فكر قبلى عمل كنند، وزنشان بيشتر ميشود.
به گزارش رجانیوز به نقل از تهران امروز، افرادي كه فوقالعاده وظيفهشناس و باوجدان هستند، وزن كمتري دارند و افراد ميانهرو نيز در بزرگسالي اضافه وزن پيدا ميكنند. اين مسئله به شاخص وزن بدني بالاتري در اين دسته منتهي ميشود.
افزون بر اين، افراد عصبي و ناسازگار با احتمال اضافه وزن مواجه هستند. مطالعه دانشمندان دانشگاه ماستريخت، در كشور هلند، منطبق با نتايج مطالعات پيشين دانشمندان است كه البته در كل تمامي اين مطالعات حاكي از اين است كه هر اندازه شخصيت افراد دلچسبتر و جذابتر باشد، احتمال چاق شدن آنها بيشتر است.

به نقل از سی ان ان، نظر سنجی ای بین هزاران مسافر خطوط هوایی بریتانیا در خصوص زیباترین و جذابترین مهمانداران صورت گرفته است و در نتیجه خطوط هوایی ویرجین آتلانیک با 53% زیباترین مهمانداران را به خود اختصاص داد و سنگاپور با 18 % و اتحاد با 12% ، امارات 11% و ایرلاین با 6% مقامهای دوم تا پنجم را به خود اختصاص داده اند.

در پی این نظر سنجی "جف فر" سخنگوی انجمن مستقل مهمانداران هواپیما (APFA) که حدود 18000 عضو در خطوط هوایی دارد طی گفتگویی با خبرنگاران لس آنجلس تایمز این نظر سنجی را بسیار توهین آمیز دانسته و می گوید که مهمانداران, به ویژه پس از حمله 11 سپتامبر به غیر از پذیرایی از مسافران مسئولیت بسیار مهمتری در طول پرواز دارند.

همچنین وی در ادامه میگوید:
مهماندارن اولین پاسخ دهندگان به مسافران هستند و اعتقاد دارم که ظاهر افراد هیچ ربطی به این مسئله ندارد.
" جف فر" خاطر نشان کرد از سال 1960 تا 1970 صرف نظر از جنسیت و ظاهر مهانداران برای انتحاب کارکنان خود بسیار تحت فشار بوده و انتخاب کارکنان را بر اساس توانایی و قابلیت افراد انجام داده است .



در کشوری که مرگ در اثر کار بیش از اندازه پدیده ای رایج به شمار می رود، این قطعه لباس تبدیل شونده یکی از آخرین ابزارهایی است که برای خواب در محیط کار ابداع شده است.
شرکت KTM در توکیو از ماه آوریل فروش این کراوات را آغاز کرد، به گفته سخنگوی این شرکت، این ابزار برای کشور ژاپن بسیار مناسب است زیرا طولانی بودن مدت زمان کاری در این کشور به این معنی است که کارمندان در مدت زمان نهار خواهند خوابید و این بالش راحت می تواند در چنین مواقعی بسیار کاربردی باشد.
بر اساس گزارش سی ان ان، طرح ابتدایی این ایده توسط دانشجویی در دانشگاه “بریگام یانگ” در یوتای آمریکا ارائه شد و فروش خوبی نیز پیدا کرد، البته در آمریکا این کراوات به عنوان ابزاری برای سرگرمی و شوخی به کار گرفته می شد، در حالی که این ابزار در ژاپن به هیچ وجه به شوخی گرفته نمی شود و در واقع ابزاری بسیار مهم و حیاتی است.
صدا و سیما این روزها شاید با تغییر و تحولاتی روبرو شده باشد و شاهد این تغییر و تحولات هم برنامه هایی هستند که به سوژه های نسبتا خاص می پردازند؛ گفت و گو با کودک کار، مردی که دارای سه همسر است و زنی که روابط نامشروع با جنس مخالف داشته است از جمله سوژه هایی هستند که این روزها تلویزیون با آنها مردم را سرگرم می کند.
نمایش این روزهای رسانه ملی با توجه به اینکه دایره خط قرمزها در آن فراختر شده است، مورد استقبال برخی از رسانه ها قرار گرفته و این رسانه ها نیز رویکرد مثبتی به این تغییر و تحولات داشته اند، اما مسئله ای که در این میان مطرح می شود برآیند و نتیجه ای است که این گونه برنامه ها در جامعه خواهند داشت.
نکته ای که در این برنامه ها مشهود است، استفاده از چهره های جوان و مشهور است که در نگاه اول به جذاب شدن برنامه ها کمک می کند، اما بعضا همین موضوع منجر می شود که موارد نامطلوبی در گفتار و رفتار آنها پدیدار شود؛ به عنوان مثال دیروز در برنامه «در جمع ما» که با اجرای مجری جوانی همراه است، از یک زن آلمانی دعوت به عمل آمده بود و در خصوص زندگی خصوصی وی سوالات قابل توجهی مطرح شد.
مجری این برنامه در یکی از سوالات خود از این خانم آلمانی پرسید که «آیا مردان ایرانی را دوست دارد؟!» سوالی که حتی با تعجب این زن آلمانی همراه بود و وی در پاسخ گفت که «فقط می داند که همسر خود را دوست دارد.»
البته این موضوع مختص به این برنامه نمی شود؛ چرا که در اکثر برنامه های این چنینی شاهد اجرای جوانانی هستیم که به مسائل مختلف اخلاقی و خانوادگی و غیره ورود پیدا می کنند و در همه این موارد صاحب نظر هستند.
به نظر می رسد اگر چه این گونه برنامه ها در کوتاه مدت باعث جلب توجه مخاطبان رسانه ملی می شود، اما در بلند مدت اثرات نامطلوبی در سطح جامعه به جای خواهد گذاشت، خصوصا اینکه رسانه ملی امروز دست روی موضوعات حساس گذاشته است و با ارائه نظرات غیرکارشناسانه و غیرتخصصی نسخه غلط به دست مخاطبان خود می دهد.
یک روز سرد زمستانی نه در شیراز بلکه در تهران. بارش برف به حدی بود که پای مادر تا زانو در آن گیر می کرد. بدون ماشین و بدون هیچ امکاناتی، او فرزندی را همراه خود حمل می کرد که سال ها سال بعد باید نقش زیادی را در فوتبال ایران ایفا می کرد. در بیمارستان میثاقیه تهران و قبل از اینکه آفتاب به نیمه آسمان برسد، پسرک با مشقت تمام به دنیا آمد و اسمش را گذاشتند افشین. سختی برای مادری که خودش معلم بود تا ابتدای تابستان و شروع تعطیلی مدارس بود. شروع فصل گرما مراقبت از افشین را تحت حمایت کامل مادر قرار داد تا او بیشتر بچه اش را لمس کند. شاید اگر او می دانست که تقدیر قرار است او و فرزندش را به زودی از هم جدا کند، افشین را بیشتر در آغوش می کشید و بیشتر لمسش می کرد.
آن روز صبح لعنتی، وقتی مادر سراغ پسرش را گرفت که به دلیل جدایی والدین با پدرش زندگی می کرد آوار دنیا روی سرش خراب شد تا مادر به یک باره پیر شود و داغی را در دل نگه دارد که فقط حس مادرانه می تواند آن را توصیف کند. افشین راهی ینگه دنیا شده بود و برای اینکه بی تابی مادر را نکند در اقدامی کلیشه ای و دروغین مرگ را واسطه کرده بودند تا او برای سی سال با غم از دست دادن مادر زندگی کند! سی سالی که برای مادر قطبی هر روزش به اندازه صد سال گذشته است و او در این سی سال امید داشته که یوسف گم گشته اش حتماً به کنعان باز خواهد گشت. تلخ و شیرین زندگی افشین قطبی که برگی از تاریخ فوتبال ایران را به نام خودش ثبت کرده است از زبان مادرش شنیدنی است.
*از افشین بگویید. از قدیم، از زمان تولد او و...
در روزنامه ها خوانده بودم که افشین در شیراز به دنیا آمده است. اما او اصلاً شیرازی نیست و در بیمارستان میثاقیه تهران (مصطفی خمینی) به دنیا آمده است. در یک روز برفی که پای من تا زانو داخل برف گیر می کرد. آن زمان ماشین هم نداشتیم و با تاکسی من را به بیمارستان رساندند. من تا شبی که افشین به دنیا بیاید، می رفتم مدرسه. به خاطر اینکه در آن زمان به خانم های فارغ، فقط یک ماه مرخصی می دادند و من برای اینکه یک ماه کامل پیش افشین باشم تا شبی که او به دنیا بیاید به مدرسه می رفتم. دقیقاً قبل از عید نوروز بود و من خیلی سختی کشیدم. بعد از آن هم باید 40 روز دیگر به مدرسه می رفتم و این شرایط را خیلی سخت تر می کرد. پس از آن تابستان شد و من خودم از افشین مراقبت کردم. با شروع سال جدید یک پرستار گرفتم تا از پسرم مراقبت کند.
افشین خیلی باهوش بود و از همان دو سالگی هوشش را نشان داد. نمی دانم دیگر چه چیزی باید بگویم اما هر وقت پسرم پیشم نیست، همه اش با افشین حرف می زنم و انگار کنارم ایستاده است. همه به من می گویند که تو این قدر علی را دوست داری به خاطر نبودن افشین است اما این طور نیست و من همه فرزندانم را دوست دارم.
*چه کارهای خاصی انجام می داد که می گویید باهوش بود؟ حتماً یک کارهایی انجام می داده که...
او شاگرد خود من بود. زمانی که 4 سالش بود سر کلاس های درس من می نشست. افشین در همان 4 سالگی خواندن و نوشتن را یاد گرفت. از بچه ها که امتحان آخر سال را گرفتم او بالاترین نمره را گرفت و شاگرد اول شد.
*پارتی بازی که نکردید؟
نه اصلاً نمی شد پارتی بازی کرد و نباید این کار را می کردم. البته اصلاً اسم افشین در لیست کلاس نبود چون فقط 4 سال سن داشت. من یک بار به افشین گفتم که سر کلاس به کسی نگویی که من مادرت هستم. چون در کلاس همه بچه ها شاگرد هستند. گفتم وقتی می خواهی اجازه بگیری نگو مامان اجازه، بگو خانم اجازه هست؟ افشین همین کار را می کرد و همه بچه ها تعجب می کردند. آنها به من می گفتند مگر شما مامان افشین نیستید؟ پس چرا او به شما می گوید خانم اجازه! گفتم چون در کلاس درس همه شاگرد من هستند.
*پس افشین شاگرد خود شما بود و بدون هیچ پارتی بازی درسش را می خواند.
مدیر مدرسه به نام آقای فقیه خیلی مرد خوبی بود که الان هم فوت کرده است. (خدا رحمتش کند)ایشان به من گفت که شما افشین را ببرید در کلاس دوم بنشانید که هر سال یک سال جلوتر از بقیه بچه ها باشد. خود افشین اما زیاد راضی نبود. همین چند وقت پیش به من گفت که مامان اشتباه کردی. افشین می گفت کلاس اول برایش تکراری شده بود و این خسته اش می کرده است.
*اصلاً چطور شد که این بچه درسخوان، رو به فوتبال آورد و شروع کرد به ورزش کردن؟
از همان بچگی مدام در کوچه و خیابان بود و بازی می کرد و من حرص می خوردم که دست و پایش می شکند. فوتبال را بیشتر از بقیه ورزش ها دوست داشت و من نمی توانستم کار دیگری به جز حرص خوردن انجام بدهم.
*و شما مخالف سرسخت فوتبال بازی کردنش بودید. جدا از شکستن دست و پا فکر می کنم درس خواندن و نگرانی از آینده او دلیل مخالفت شما برای جلوگیری از فوتبال بازی کردن افشین بود.
افشین در تنها زمینه ای که اصلاً به حرف من گوش نمی کرد فوتبال بود. هر چی من می گفتم گوش نمی کرد. روزی نبود که لوستر های خانه ما شکسته نباشد. ویترین های خانه ما سالم نبود و همیشه یک جای وسایل آن شکسته بود. به هر حال من حق داشتم که به عنوان یک مادر نگران آینده او باشم. آن زمان فوتبال مثل حالا نبود که درآمد داشته باشد. بچه ها فقط باید درس می خواندند و درس.
*آن زمان در کدام محله بودید؟ افشین مثل حالا انرژیک بود؟
هم انرژیک بود و هم خیلی خوش اخلاق؛ در ضمن این را هم بگویم که من و پدرش همکار بودیم. راستی من یک مسئله ای را تا یادم نرفته بگویم. زمانی که افشین برای اولین بار می خواست به ایران بیاید خیلی ها شایعه کرده بودند که پدر افشین، رضا قطبی، دایی فرح دیباست، اما پدر افشین دبیر بود و سید. مطبوعات سر این موضوع زیاد حاشیه سازی کردند که ما مجبور شدیم کپی شناسنامه بچگی های افشین را به آنها بدهیم تا ثابت شود که ارتباطی بین این قطبی و آن قطبی نبوده است.
*با این حساب درس و مشق افشین خوب بود؟
خیلی. بگذارید اینجا من یک پرانتز باز کنم. اینکه بعضی ها می گویند چرا این قدر از پدر افشین تعریف می کنی و اگر او این قدر خوب بوده پس چرا از او جدا شدی؟! دلیل دارد. ما فقط یک اختلاف سلیقه داشتیم. او می خواست به آمریکا برود و من نمی خواستم. من خیلی وابسته به خانواده ام بودم و نمی توانستم آنها را ترک کنم. همه دنیایم مادرم بود. مادرم هم تا جریان خارج رفتن را می شنید، مریض می شد. فکر می کردم که اگر بروم و مادرم اتفاقی برایش بیفتد من تا آخر عمرم خودم را نمی بخشم.
*آن زمان و با توجه به اینکه افشین بچه باهوشی بود و درسش هم خوب، قطعاً شما توقع داشتید که او مهندس یا دکتر شود. اصلاً فکر می کردید که روزی فوتبالی که او در کوچه و خیابان دنبال می کند منجر به این اتفاق شود که او هدایت تیم ملی ایران را به دست بگیرد؟
اصلاً آن زمان فوتبال این قدر ارزش نداشت. بعد افشین درسش را خوب می خواند. پدرش هم که حامی او بود و مدام می گفت بچه را اذیت نکن، افشین که درسش را می خواند، اجازه بده فوتبالش را هم بازی کند.
*افشین دقیقاً چه سالی از ایران رفت؟
12 سالش بود.
*طبیعی بود که شما هم یکی از مخالفان سرسخت این مهاجرت بودید.
خیلی، خیلی ضربه خوردم وقتی پسرم از ایران رفت.
*اصلاً چه زمانی حرف رفتنش زده شد؟ چقدر طول کشید تا افشین از شما جدا شد؟
من اصلاً نفهمیدم که او از ایران رفت!
*یعنی یک روز بلند شدید و دیدید که افشین نیست؟
من و پدرش از هم جدا شده بودیم و او با پدرش زندگی می کرد. من هفته ای یک بار می رفتم و افشین را می دیدم. شوهر خواهر من با پدر افشین دوست بود و او به من گفت که پسرت می خواهد به آمریکا برود. من از خود افشین پرسیدم که او گفته هنوز چیزی مشخص نیست اما رفت.
*حتی شما نتوانستید با او خداحافظی کنید؟
نه هیچ وقت.
*یعنی شما خداحافظی نکردید تا اینکه سال های سال بعد او را ملاقات کردید؟
من اصلاً نمی دانستم افشین کجاست. هیچ ارتباطی با هم نداشتیم. نه تماسی، نه چیزی و ...
*اما این موضوع کمی عجیب است. شمردید این روزهایی که از افشین دور بودید؟ مثلاً چند روز و چند ماه و چند سال بود که او را ندیده بودید؟
من از سال 56 که افشین از ایران رفت تا سال 78 خبری از او نداشتم. تا اینکه در این سال او را در کشور هلند ملاقات کردم. او در آنجا یک مدرسه فوتبال داشت.
*یعنی افشین را قبل از اینکه به ایران بیاید، دیده بودید؟ کمی از آن حس اولیه برایمان بگویید. به هر حال سال های زیادی را چشم انتظار بوده اید و قطعاً حسی که شما داشته اید غیرقابل توصیف است.
من به هلند رفتم و افشین را دیدم. من شبی که دوستم تماس گرفته بود در منزل نبودم و برای برگزاری جلسه ای به آموزش و پرورش رفته بودم. وقتی به خانه برگشتم دخترم گفت که خانم تاج بخش(دوستم) از آمریکا تماس گرفته و گفته که افشین را پیدا کرده است. گفتم دروغ نگو! دستپاچه شده بودم. من زنگ زدم و با دوستم صحبت کردم. اصلاً حواسم نبود که نیمه شب آنجاست و همه خوابیده بودند. این قدر از خودم بی خود شده بودم که نمی توانم برایتان توصیفش کنم. آن شب تا صبح حالم خوش نبود و نخوابیدم. آن زمان ما خیابان پرستار سکونت داشتیم و از شانس بد من وقتی می خواستم به افشین زنگ بزنم تمام تلفن های آنجا قطع شده بود. آن روز به مدرسه نرفتم و رفتم خانه دختر خاله ام. آنجا فامیل ها همه جمع بودند و مهمانی دعوت داشتیم. بعد از اینکه مهمانی تمام شد به خانه برادرم رفتم و بالاخره به افشین زنگ زدم. تا تماس برقرار شد صدای افشین را شناختم خودش بود و به انگلیسی گفت: «سلام من افشین هستم.» فقط اسمش را گفت. باورم نمی شد. گفتم افشین خودتی من مادرتم. هم او از آن طرف گریه می کرد و هم من گریه می کردم. همان موقع از او پرسیدم که چرا سراغی از من نگرفته است و اصلاً نگفته مادرش کجاست؟! افشین به من گفت که دوستانش گفته بودند مادرت مرده است! و من هیچ موقع درباره تو از پدرم سؤال نکردم.
کلاً بچه توداری بود و خیلی از چیزها را بروز نمی داد. فقط پدرش به شوهرخواهرم گفته بود که افشین تا اسم مادرش می آید، گریه می کند و دو روز از اتاق بیرون نمی آید و با هیچ کس حرف نمی زند. پدرش می ترسیده که او افسردگی بگیرد. به همین دلیل به او گفته بودند که من مرده ام تا دیگر امیدی نداشته باشد و درسش را بخواند. البته من به افشین حق می دهم. چون من بچه خودم را می شناختم و تا کلاس پنجم لقمه دهان او می گذاشتم.
*از اولین برخورد با افشین برایمان بگویید. اینکه پس از حدود تقریباً 22 سال دوباره او را ملاقات کردید.
دوستم به من گفته بود که وقتی افشین را دیدم، نباید گریه کنم. او می گفت افشین در آمریکا بزرگ شده و گریه کردن را دوست ندارد. به من می گفت بگو در این مدت خیلی خوش گذراندی و اتفاقی هم نیفتاده اما من نمی توانستم همچین حرفی را بزنم چون واقعاً خوش نبودم. من وقتی دختر و پسرم را روی پاهایم می خواباندم لالایی افشین را برایشان می خواندم و قصه افشین را برایشان تعریف می کردم. خیلی ها به من می گفتند که افشین حالا ازدواج کرده و همه چیز را فراموش کرده است اما فقط این را بچه های من می دانند که از دوری پسرم چه دردی کشیدم. در یک مصاحبه ای آقای درخشان گفته بودند ترسو باید بمیرد. من از این حرف این آقا خیلی ناراحت شدم. برای یک مادر بچه اش خیلی عزیز است. فوتبال برد و باخت دارد. مثلاً همین علی که اسطوره است مگر تا به حال نباخته است؟
افشین صادق بود و صادقانه در ایران کار کرد. می خواستم او را نفرین کنم اما گفتم او هم مادر دارد. بعداً علی به من گفت که او در اصطلاح فوتبالی این حرف را زده است. من دختر خاله ام در آلمان بود و با او تماس گرفتم که افشین تلفن کرده و می خواهم بروم هلند تا او را ببینم. دخترخاله ام ما را با ماشین به هلند برد و پس از کلی پرس و جو کردن توانستیم هتلی که افشین در آن اقامت داشت را پیدا کنیم. رفتیم سؤال کردیم و گفتیم با فوتبالیست هایی که در اینجا اقامت دارند، کار داریم. آن موقع افشین تیمش را برده بود تمرین و باید منتظر می ماندیم. استرس تمام وجودم را گرفته بود و در حال خودم نبودم. من از شب تا صبح نخوابیده بودم و در ماشین هم سرگرم حرف زدن بودم که دخترخاله ام یک دفعه گفت مهری، افشین، مهری، افشین. چشمانم جایی را نمی دید و انگار کور شده بودم. زبانم بند آمده بود و نمی توانستم حرف بزنم. دختر خاله ام افشین را صدا کرد و گفت: «افشین، مامانت»من گریه ام گرفته بود و می ترسیدم گریه کنم.
*اولین جمله ای را که به او گفتید به یاد دارید؟
گفتم مامان الهی قربانت بشوم. می دانی چقدر دوستت دارم. کجا بودی این همه سال؟ می دانی چقدر دلم برایت تنگ شده. اما او رفتارش مثل آمریکایی ها بود، خشک و سرد. فقط گفت من هم همین طور اما حالا همه چیز را خوب یاد گرفته است و قربان صدقه ام می رود. او به شاگردانش می گفت این مادر من است که 22 سال است او را ندیده ام.
*شما چه خاطره خاصی دارید که در ذهن تان باقی مانده باشد.
قصه افشین همه اش خاطره است. ما 8 روز در هلند بودیم و شب اول شاگردان افشین به خاطر من یک سرود خواندند که من فقط مادر مادرش را می فهمیدم. آنجا کلی برای من دست زدند. آنها به خاطر خوشحالی افشین همه کار می کردند. با افشین به استادیوم آژاکس رفتیم و گردش ما شده بود رفتن به اماکن ورزشی با این فوتبالیست ها. افشین مدام می گفت علی را دوست داشته باش و کلی هم لباس ورزشی به عنوان کادو برای علی فرستاد.
*بعد از آن برگشتید ایران. قبل از اینکه افشین به پرسپولیس بیاید، او را دیدید؟
بله. در امارات و آن زمانی که افشین در کره بود و تیم ملی با کره بازی داشت اما به او اجازه ندادند که به ایران بیاید و مشکل ورودی داشت. به همین خاطر ما به امارات رفتیم و افشین را دیدیم. همان موقع بچه ها به شوخی به او می گفتند که افشین به ایران می آیی؟ که او می گفت نه من زیاد فکر نمی کنم به این موضوع اما روزنامه ها مدام می نوشتند و افشین انکار می کرد. تا اینکه یک روز او به من گفت مامان از من مدرکی داری که نشان بدهد در ایران به دنیا آمده ام یا نه؟ به من گفت به بیمارستان بروم و مدرک تولدش را بگیرم. من هنوز یک کپی از شناسنامه او را نگه داشته بودم که خیلی به دردش خورد. کپی را برای او فرستادم و او از طریق سفارت ایران در هلند توانست پاسپورت ایرانی بگیرد و موضوع حل شود.
*و افشین به پرسپولیس آمد و زندگی جدید خودش و شما در ایران شروع شد. این بار خیال تان کمی راحت تر بود که پسرتان در کنار شما زندگی می کند.
همه چیز خوب بود و مردم خیلی استقبال خوبی کردند. واقعاً خوشحال بودم و تمام استرس هایم از بین رفته بود. دو، سه روز قبل از اینکه افشین به ایران بیاید من یک دخترعمو دارم که صدای خوبی دارد. او تماس گرفت و با صدای بلند از پشت تلفن برای من خواند که یوسف گم گشته باز آید به کنعان غم مخور... او گریه می کرد و این را شعر را می خواند. بعد از آن از سفارت ایران در هلند با من تماس گرفتند و گفتند افشین حالش خوب است و فردا راهی ایران می شود. آنها گفتند افشین گفته با من تماس بگیرند تا من نگران نباشم. چه لحظه ای بود. هواداران همه آمده بودند و در کشور خودش چنین استقبالی برای او جالب بود. آن شب افشین را به هتل لاله بردند و او به خانه نیامد!
*بدون شک شما غرق در استرس بودید. اینکه پسرتان در ایران باشد و در خانه، کنار شما نباشد.
به علی گفتم تو برو پیش افشین تا من خیالم راحت باشد. به هر حال با موضوع کنار آمدم. فردای آن روز افشین آمد و من قورمه سبزی درست کرده بودم. چه لحظه خوبی بود و هرگز فراموش نمی کنم.
*اولین خواسته ای که از شما داشت، چه بود. مثلاً غذای خاصی را نمی خواست، یا اینکه به شما حرفی در منزل نمی زد؟
فقط می گفت مامان می دانم که تو خیلی سختی کشیدی اما من فارغ از همه چیز راحت بودم. نامادری افشین دندانپزشک بود و می گفت بی مادری را با محبت های او فراموش کرده بودم. سعی می کرد جای تو را پر کند.
*در کوچه و خیابان برخورد مردم با شما چطور بود. به هر حال پس از حضور افشین در ایران خیلی ها شما را می شناسند.
چند وقت پیش من رفته بودم دکتر. یک پسر جوانی در آنجا کار می کرد که بنده خدا لال بود. یک دختری هم کنارش بود که منظور او را می رساند. او به من می گفت من شما را دیدم، عکس شما را روزنامه ها انداخته اند و ... به من گفت مگر شما مادر قطبی نیستی؟ مردم زیاد ابراز احساسات می کنند.
*افشین دفعه اولی که به ایران آمد دو تا خاطره خوب دارد. یکی لحظه ورود و دیگری هم زمانی که با پرسپولیس در آخرین دقایق قهرمان لیگ برتر شد. کمی از این دو اتفاق مهم برایمان حرف بزنید.
ما خانه برادرم بودیم و فوتبال را تماشا می کردیم. وقتی سپهر گل را زد همه یک ربع فقط جیغ می زدند. من پاهایم درد می کند و دو سال است دارم مداوا می کنم. من ناظم مدرسه بودم و روزی ده بار پله ها را بالا و پایین می کردم اما پای من سر بازی پرسپولیس و استقلال اهواز، همان بازی که بازیکنان با افشین لج کرده بودند، گرفت و هنوز خوب نشده است. شما اگر احساسات من را برای مادرهایتان بگویید درک می کنند و گریه شان می گیرد.
*پس باخت های پرسپولیس تأثیر مستقیمی روی شما می گذاشت.
دقیقاً. من مریض می شدم. روزی که افشین از ایران رفت من کمی خوشحال شدم. تمام زندگی ام شده بود استرس. کی بازی دارند؟ چرا باختند و ... همه اخبارهای ورزشی را دنبال می کردم تا خبرهای تیم افشین را ببینم.
*برای شما تیم افشین فرقی نمی کرد؟ مثلاً اگر او سرمربی استقلال بود باز هم همین حس را داشتید؟
برای من افشین مهم است و تیمی که او در آن مربیگری می کند. من قبلاً اصلاً فوتبال نگاه نمی کردم. هر تیمی که افشین را خوشحال کند، من طرفدار آن تیم هستم.
*پس از آن بحث حضور قطبی در تیم ملی مطرح شد اما به یک باره اعلام کردند که علی دایی روی نیمکت تیم ملی می نشیند.
افشین آن موقع برای یک مسابقه رفته بود شیراز. خودش از آنجا زنگ زد و به من گفت که مامان سرمربی تیم ملی شدم. من از اخبار شنیده بودم و به افشین تبریک گفتم اما ناراحت بودم. زمانی که قلعه نویی سرمربی تیم ملی بود عادل فردوسی پور(البته من الان خیلی او را دوست دارم)خیلی رفتار بدی کرد. ولی آن شب خیلی از دستش ناراحت شدم. او توهین های زیادی به قلعه نویی کرد اما من می گویم که او خودش نمی خواسته ببازد. بازی است و برد و باخت دارد. هرکس دوست دارد بهترین باشد اما بعضی مواقع نمی شود و نباید او را سرکوفت بزنند. من خیلی دلم برای قلعه نویی سوخت. بعد از آن که گفتند افشین سرمربی شده است من این روزهای قلعه نویی را به یاد آوردم. همان موقع گفتم خدا کند افشین من را نبرند بالا و بعداً با سر به زمین بکوبند که همین طور هم شد. چون ایرانی ها بدی ای که دارند همین است. روزی که افشین را قلمدوش گرفتند، من نگران افتادن او بودم.
*افشین سرمربی تیم ملی نشد و از ایران رفت. پس از آن یک مصاحبه ای در یکی از رسانه های خارجی کرد و دوباره به پرسپولیس برگشت.
افشین به نظر من حرفی در آن مصاحبه نزد. او هیچ حرف سیاسی نزد. همین الان خود آقای فردوسی پور بارها در برنامه اش گفته است که سیاسی ها در ورزش دخالت می کنند. همین بحث دخالت در انتقال تیم ها به شهرستان ها. افشین در مصاحبه ای که با روزنامه شما کرده بود، محتاط حرف زده و به کسی بی احترامی نکرده است.
*ایران در زمان مربیگری افشین دو تا بازی مهم در پیش داشت که اگر می باخت اوضاع به هم می ریخت. شما در آن زمان چه احساسی داشتید؟
مدام نگران بودم. ما روزهای بازی دور هم می نشستیم و فوتبال را تماشا می کردیم. فکر نمی کنم دیگر آن روزها تکرار شود. حس من در آن زمان حس افشین بود و برد و باخت های تیم ملی روی خانواده من تأثیر می گذاشت. روز بازی با کره جنوبی طبق معمول همه فامیل دور هم جمع بودیم. اتفاقاً همان روز مادربزرگ افشین فوت کرد و یک غم بزرگ روی شانه های ما سنگینی می کرد. جنازه ایشان در هال بود و البته بازی فوتبال هم برای ما مهم. تلویزیون را روشن کردیم و صدایش را کم تا از نتیجه گیری تیم افشین هم مطلع باشیم. یک سری هم بالای سر مادرم قرآن می خواندند. وقتی ایران گل را زد همه ناخودآگاه به هوا پریدند و خوشحالی کردند. چون مادرم افشین را دوست داشت(حالا دور از جون افشین) و می دانستیم که روح او هم خوشحال است همه خوشحال بودند. تا اینکه در دقایق آخر ایران از کره گل خورد و بازی مساوی شد. البته هنوز هم امید داشتیم.
*فکر می کنم شما یک غمی داشتید و یک دفعه یک غم دیگر هم به آن اضافه شد.
مادر من همیشه می گفت من اگر بمیرم افشین می آید به ختم من؟ آن زمان افشین در سئول بود که مادرم فوت کرد. یک شب مانده بود به ختم مادرم افشین رسید و من را دلداری می داد. گفت من اول فکر کردم که خدای ناکرده شما فوت کردید. چون در سایت ها هم نوشته بودند مادر افشین فوت کرده است. خیلی منقلب بود و ناراحت شده بود. پس از آن رفت و نمی دانست که آیا قراردادش را تمدید می کنند یا نه؟ که این اتفاق افتاد و افشین سرمربی تیم ملی باقی ماند.
*در زمان جام ملت ها یک جوی به وجود آمده بود مبنی بر اینکه افشین از تیم ملی می رود. فشارهای عصبی و عدم نتیجه گیری ایران در این مسابقات یک تلنگر عصبی بود برای خانواده قطبی. برخی از مطبوعات مطالبی می نوشتند که شما را آزار می داد. شما حتی یک بار هم از مطبوعات شکایت کردید، این طور نیست؟
مطالبی می نوشتند و عکس هایی کار می کردند که ناراحت کننده بود. همان موقع بود که گفتم حالا وقت این است که افشین را زمین بزنند. مردم افشین را دوست داشتند و به او احترام می گذاشتند. من دوست نداشتم در جام ملت ها مربی باشد. روز تولد افشین در رستوران اسفندیار خانم آقای کفاشیان به من گفت ما افشین را خیلی دوست داریم و نظر آقای کفاشیان برخلاف همه است که دوست ندارند او در ایران بماند. کجای دنیا وقتی یک مربی دارد با تیم کار می کند با یک مربی دیگر مذاکره می کنند؟ خود آقای تاج به من می گفت که همه مردم از او تشکر می کنند که افشین را به ایران آورده اند اما خود این آقا گفت من اشتباه کردم و با مربیان ترکیه ای وارد مذاکره شد. آنها توی ذوق افشین زدند.
*شما خودتان فکر می کردید که افشین تا جام ملت ها دوام بیاورد؟
من می دانستم که بلای قلعه نویی را سر افشین می آورند. ایران در جام ملت ها هم در آخرین دقیقه گل خورد و باخت. حالا من یک سؤال دارم اگر ایران کره را می برد آیا می توانست ژاپن را ببرد؟
*از دست بازیکنان هم به نظر دلخور بودید. فکر می کنید مصاحبه های برخی از آنها علیه افشین خیلی تند بود؟
من ناراحت می شدم و این ناراحتی را هم به افشین منتقل می کردم اما خود او می گفت که مثلاً نکونام یک روز می فهمد حرف هایی که در مورد من زده، اشتباه است.
*الان ارتباط شما با افشین چطور است؟ خدا را شکر که دیگر خصلت آمریکایی ها را ندارد و رابطه اش سرد نشده است؟
نه، ما هفته ای یک بار یک شنبه ها با هم حرف می زنیم. من به او زنگ می زنم و اگر نتواند جواب بدهد، برایش پیغام می گذارم و خود افشین به من زنگ می زند.
*فکر می کنید افشین دوباره چه زمانی به ایران برگردد. اصلاً چنین توقعی را از او دارید؟
فکر نمی کنم دیگر افشین را در ایران ببینم. اصلاً دوست ندارم او دیگر در ایران مربیگری کند و اگر روزی هم خواست برگردد فقط باید به خاطر دیدن خانواده اش باشد نه چیز دیگری. چون خیلی بد با افشین برخورد کردند.
*چند ماه پیش و پس از زلزله ای که در ژاپن آمد به نظر استرس شما دو چندان شد. خبری از افشین نداشتید و...
اصلاً من جریان این زلزله را نمی دانستم. اما پس از اینکه ماجرا را فهمیدم دکتر دندانپزشکم هم به من اطمینان خاطر داد در منطقه ای که افشین زندگی می کند، اتفاقی نیفتاده است. من همین طور زندگی می کردم که یک روز یکی از دوستانم زنگ زد و گفت که از افشین خبر داری؟ گفتم آره حالش خوب است چون در شهر آنها زلزله نیامده است. دوستم گفت مطبوعات نوشته اند که افشین گم شده است! دختر برادرم زنگ زد و گفت عمه شماره افشین را بدهید پدرم می خواهد مسئله گم شدن او را پیگیری کند. خوشبختانه او خبر خوبی به من داد و گفت که با افشین حرف زده اند و او سالم است. فردای آن روز افشین به من زنگ زد و از همان جا قرار ما این شد که یک شنبه ها با هم حرف بزنیم.
*کمی هم در مورد بانو یوروم حرف می زنید؟ اولین برخورد و اینکه عروس شما یک کره ای بود برایتان جالب بود؟ دوست نداشتید خودتان برایش یک زن ایرانی انتخاب کنید؟
یوروم دختر خوبی بود. زمانی افشین ازدواج کرده بود که ما با او ارتباط نداشتیم. یک دفعه آمد ایران و یوروم را به ما معرفی کرد. یوروم مهربان بود. من فکر می کنم آنهایی که با عروس هایشان اختلاف دارند به خاطر توقع زیاد مادر شوهر هاست. خوشبختانه من کم توقع هستم و چه با همسر علی و چه با یوروم هیچ وقت مشکلی نداشتم. من نمی توانستم با یوروم حرف بزنم. شب هایی که افشین شهرستان بود و من پیش او می ماندم، زیاد به من محبت می کرد.
*برای شما نقاشی نکشیده است. بانو یوروم در ایران که بود زیاد تابلو های نقاشی می کشید.
نه اما علاوه بر نقاشی، پزشک هم بود و دختر فعالی بود.
سوره قدر مكى است و پنج آيه دارد
سوره قدر آيات 1 - 5
بسم الله الرحمن الرحيم انا انزلناه فى ليلة القدر (1) و ما ادراك ما ليلة القدر (2) ليلة القدر خير من الف شهر (3) تنزل الملئكة و الروح فيها باذن ربهم من كل امر (4) سلام هى حتى مطلع الفجر (5).
ترجمه آيات
به نام خداوند رحمان و رحيم.ما اين قرآن عظيم الشان را(كه رحمت واسع و حكمت جامع است) در شب قدر نازل كرديم(1).
و تو چه مىدانى شب قدر چيست؟(2).
شب قدر(در مقام و مرتبه)از هزار ماه بهتر و بالاتر است(3).
در اين شب فرشتگان و روح(يعنى جبرئيل)به اذن خدا از هر فرمان(و دستور الهى و سرنوشتخلق) نازل مىشوند(4).
اين شب رحمت و سلامت و تهنيت است تا صبحگاه(5).
بيان آيات
اين سوره نزول قرآن در شب قدر را بيان مىكند، و آن شب را تعظيم نموده از هزار ماه بالاتر مىداند، چون در آن شب ملائكه و روح نازل مىشوند، و اين سوره، هم احتمال مكى بودن را دارد، و هم مىتواند مدنى باشد، و رواياتى كه درباره سبب نزول آن از امامان اهل بيت (عليهم السلام) و از ديگران رسيده خالى از تاييد مدنى بودن آن نيست، و آن رواياتى است كه دلالت دارد بر اينكه اين سوره بعد از خوابى بود كه رسول خدا(ص)ديد، و آن خواب اين بود كه ديد بنى اميه بر منبر او بالا مىروند، و سخت اندوهناك شد، و خداى تعالى براى تسليتش اين سوره را نازل كرد(و در آن فرمود شب قدر بهتر از هزار ماه حكومتبنى اميه است).
"انا انزلناه فى ليلة القدر"
ضمير در"انزلناه"به قرآن برمىگردد، و ظاهرش اين است كه: مىخواهد بفرمايد همه قرآن را در شب قدر نازل كرده، نه بعضى از آيات آن را، مؤيدش هم اين است كه تعبير به انزال كرده، كه ظاهر در اعتبار يكپارچگى است، نه تنزيل كه ظاهر در نازل كردن تدريجى است.
و در معناى آيه مورد بحث آيه زير است كه مىفرمايد: "و الكتاب المبين انا انزلناه فى ليلة مباركة" (1) ، كه صريحا فرموده همه كتاب را در آن شب نازل كرده، چون ظاهرش اين است كه نخستسوگند به همه كتاب خورده، بعد فرموده اين كتاب را كه به حرمتش سوگند خورديم، در يك شب و يكپارچه نازل كرديم.
پس مدلول آيات اين مىشود كه قرآن كريم دو جور نازل شده، يكى يكپارچه در يك شب معين، و يكى هم به تدريج در طول بيست و سه سال نبوت كه آيه شريفه"و قرآنا فرقناه لتقراه على الناس على مكث و نزلناه تنزيلا" (2) ، نزول تدريجى آن را بيان مىكند، و همچنين آيه زير كه مىفرمايد: "و قال الذين كفروا لو لا نزل عليه القرآن جملة واحدة كذلك لنثبتبه فؤادك و رتلناه ترتيلا" (3) .
و بنا بر اين، ديگر نبايد به گفته بعضى (4) اعتنا كرد كه گفتهاند: معناى آيه"انزلناه" اين است كه شروع به انزال آن كرديم، و منظور از انزال هم انزال چند آيه از قرآن است، كه در آن شب يكباره نازل شد نه همه آن.
و در كلام خداى تعالى آيهاى كه بيان كند ليله مذكور چه شبى بوده ديده نمىشود بجز آيه"شهر رمضان الذى انزل فيه القرآن" (5) كه مىفرمايد: قرآن يكپارچه در ماه رمضان نازل شده، و با انضمام آن به آيه مورد بحث معلوم مىشود شب قدر يكى از شبهاى ماه رمضان است، و اما اينكه كداميك از شبهاى آن است در قرآن چيزى كه بر آن دلالت كند نيامده، تنها از اخبار استفاده مىشود، كه ان شاء الله در بحث روايتى آينده بعضى از آنها از نظر خواننده مىگذرد.
در اين سوره آن شبى كه قرآن نازل شده را شب قدر ناميده، و ظاهرا مراد از قدر تقدير و اندازهگيرى است، پس شب قدر شب اندازهگيرى است، خداى تعالى در آن شب حوادث يك سال را يعنى از آن شب تا شب قدر سال آينده را تقدير مىكند، زندگى، مرگ، رزق، سعادت، شقاوت و چيزهايى ديگر از اين قبيل را مقدر مىسازد، آيه سوره دخان هم كه در وصف شب قدر استبر اين معنا دلالت دارد: "فيها يفرق كل امر حكيم امرا من عندنا انا كنا مرسلين رحمة من ربك" (6) ، چون"فرق"، به معناى جدا سازى و مشخص كردن دو چيز از يكديگر است، و فرق هر امر حكيم جز اين معنا ندارد كه آن امر و آن واقعهاى كه بايد رخ دهد را با تقدير و اندازهگيرى مشخص سازند.
و از اين استفاده مىشود كه شب قدر منحصر در شب نزول قرآن و آن سالى كه قرآن در آن شبش نازل شد نيست، بلكه با تكرر سنوات، آن شب هم مكرر مىشود، پس در هر ماه رمضان از هر سال قمرى شب قدرى هست، كه در آن شب امور سال آينده تا شب قدر سال بعد اندازه گيرى و مقدر مىشود.
براى اينكه اين فرض امكان دارد كه در يكى از شبهاى قدر چهارده قرن گذشته قرآن يكپارچه نازل شده باشد، ولى اين فرض معنا ندارد كه در آن شب حوادث تمامى قرون گذشته و آينده تعيين گردد. علاوه بر اين، كلمه"يفرق"به خاطر اينكه فعل مضارع است استمرار را مىرساند، در سوره مورد بحث هم كه فرموده: "شب قدر از هزار ماه بهتر است"و نيز فرموده: "ملائكه در آن شب نازل مىشوند"مؤيد اين معنا است.
پس وجهى براى تفسير زير نيست كه بعضى (7) كرده و گفتهاند: شب قدر در تمام دهر فقط يك شب بود، و آن شبى بود كه قرآن در آن نازل گرديد، و ديگر تكرار نمىشود.و همچنين تفسير ديگرى كه بعضى (8) كرده و گفتهاند: تا رسول خدا(ص) زنده بود شب قدر در هر سال تكرار مىشد، و بعد از رحلت آن جناب خدا شب قدر را هم از بين برد.و نيز سخن آن مفسر (9) ديگر كه گفته: شب قدر تنها يك شب معين در تمام سال است نه در ماه رمضان.و نيز سخن آن مفسر (10) ديگر كه گفته: شب قدر شبى است در تمام سال، ولى در هر سال يك شب نامعلومى است، در سال بعثت در ماه رمضان بوده در سالهاى ديگر در ماههاى ديگر، مثلا شعبان يا ذى القعده واقع مىشود، هيچ يك از اين اقوال درست نيست.
بعضى (11) ديگر گفتهاند: كلمه"قدر"به معناى منزلت است، و اگر شب نزول قرآن را شب قدر خوانده به خاطر اهتمامى بوده كه به مقام و منزلت آن شب داشته، و يا عنايتى كه به عبادت متعبدين در آن شب داشته.
بعضى (12) ديگر گفتهاند: كلمه"قدر"به معناى ضيق و تنگى است، و شب قدر را بدان جهت قدر خواندهاند كه زمين با نزول ملائكه تنگ مىگردد.و اين دو وجه به طورى كه ملاحظه مىكنيد چنگى به دل نمىزند.
پس حاصل آيات مورد بحثبه طورى كه ملاحظه كرديد اين شد كه شب قدر بعينه يكى از شبهاى ماه مبارك رمضان از هر سال است، و در هر سال در آن شب همه امور احكام مىشود، البته منظورمان" احكام"از جهت اندازهگيرى است، خواهيد گفت پس هيچ امرى از آن صورت كه در شب قدر تقدير شده باشد در جاى خودش با هيچ عاملى دگرگون نمىشود؟ در پاسخ مىگوييم: نه، هيچ منافاتى ندارد كه در شب قدر مقدر بشود ولى در ظرف تحققش طورى ديگر محقق شود، چون كيفيت موجود شدن مقدر، امرى است، و دگرگونى در تقدير، امرى ديگر است، همچنان كه هيچ منافاتى ندارد كه حوادث در لوح محفوظ معين شده باشد، ولى مشيت الهى آن را تغيير دهد، همچنان كه در قرآن كريم آمده: " يمحوا الله ما يشاء و يثبت و عنده ام الكتاب" (13) .
علاوه بر اين، استحكام امور به حسب تحققش مراتبى دارد، بعضى از امور شرايط تحققش موجود است، و بعضىها ناقص است، و احتمال دارد كه در شب قدر بعضى از مراتب احكام تقدير بشود، و بعضى ديگرش به وقت ديگر موكول گردد، اما آنچه از روايات بر مىآيد و به زودى رواياتش از نظر خواننده خواهد گذشتبا اين وجه سازگار نيست.
"و ما ادريك ما ليلة القدر"
اين جمله كنايه است از جلالت قدر آن شب و عظمت منزلتش، چون با اينكه ممكن بود در نوبت دوم ضمير ليلة القدر را بياورد، خود آن را تكرار كرد.واضحتر بگويم، با اينكه مىتوانستبفرمايد: "و ما ادريك ما هى، هى خير من الف شهر"براى بار دوم و بار سوم خود كلمه را آورد و فرمود: "و ما ادريك ما ليلة القدر ليلة القدر خير من الف شهر".
"ليلة القدر خير من الف شهر"
اين جمله به طور اجمال آنچه را كه در جمله"و ما ادريك ما ليلة القدر"بدان اشاره شده بود، يعنى عظمت آن شب را بيان مىكند، و مىفرمايد: بدين جهت گفتيم آن شب مقامى ارجمند دارد كه از هزار شب بهتر است.
و منظور از بهتر بودنش از هزار شب به طورى كه مفسرين تفسير كردهاند بهتر بودنش از حيث فضيلت عبادت است، و مناسب با غرض قرآن هم همين معنا است، چون همه عنايت قرآن در اين است كه مردم را به سوى خدا نزديك، و به وسيله عبادت زنده كند، و زندهدارى آن شب با عبادت بهتر است از عبادت هزار شب.و ممكن است همين معنا را از آيه سوره دخان نيز استفاده كرد، چون در آنجا شب قدر را پر بركتخوانده، و فرموده: "انا انزلناه فى ليلة مباركة" (14) .البته در اين ميان معناى ديگرى نيز هست، كه ان شاء الله در بحث روايتى آينده خواهد آمد.
"تنزل الملئكة و الروح فيها باذن ربهم من كل امر"
كلمه"تنزل"در اصل تتنزل بوده، و ظاهرا مراد از روح آن روحى است كه از عالم امر است و خداى تعالى در بارهاش فرموده: "قل الروح من امر ربى" (15) ، و اذن در هر چيز به معناى رخصت دادن در آن است، و يا به عبارت ديگر اعلام اين معنا است كه مانعى از اين كار نيست.
و كلمه"من"در جمله"من كل امر"به گفته بعضى (16) از مفسرين به معناى باء است.
بعضى (17) ديگر گفتهاند: به معناى خودش است، يعنى ابتداى غايت، ولى سببيت را هم مىرساند، و آيه را چنين معنا مىدهد: "ملائكه و روح در آن شب به اذن پروردگارشان و به سبب هر امرى الهى نازل مىشوند".
بعضى (18) ديگر گفتهاند: باء براى تعليل به غايت است، و معنايش اين است"ملائكه و روح در آن شب به اذن پروردگارشان نازل مىشوند، براى خاطر اينكه هر امرى را تدبير كنند".
ليكن حق مطلب اين است كه: مراد از امر، اگر آن امر الهى باشد كه آيه"انما امره اذا اراد شيئا ان يقول له كن فيكون" (19) تفسيرش كرده، حرف"من"براى ابتدا خواهد بود، و در عين حال سببيت را هم مىرساند، و به آيه چنين معنا مىدهد: "ملائكه و روح در شب قدر به اذن پروردگارشان نازل مىشوند، در حالى كه نزولشان را ابتدا مىكنند و هر امر الهى را صادر مىنمايند".
و اگر منظور از امر مذكور هر امر كونى و حادثهاى باشد كه بايد واقع گردد، در اين صورت حرف"من" به معناى لام تعليل خواهد بود، و آيه را چنين معنا مىدهد: ملائكه و روح در آن شب به اذن پروردگارشان نازل مىشوند براى خاطر تدبير امرى از امور عالم.
"سلام هى حتى مطلع الفجر"
در مفردات گفته: كلمه"سلام"و"سلامت"به معناى عارى بودن از آفات ظاهرى و باطنى است (20) .
پس جمله"سلام هى"اشاره استبه اينكه عنايت الهى تعلق گرفته استبه اينكه رحمتش شامل همه آن بندگانى بشود كه به سوى او روى مىآورند، و نيز به اينكه در خصوص شب قدر باب نقمتش و عذابش بسته باشد، به اين معنا كه عذابى جديد نفرستد.و لازمه اين معنا آن است كه طبعا در آن شب كيد شيطانها هم مؤثر واقع نشود، همچنان كه در بعضى از روايات هم به اين معنا اشاره رفته است.
ولى بعضى (21) از مفسرين گفتهاند: مراد از كلمه"سلام"اين است كه: در آن شب ملائكه از هر مؤمن مشغول به عبادت بگذرند سلام مىدهند.برگشت اين معنا هم به همان معناى اول است و اين دو آيه يعنى آيه"تنزل الملئكة و الروح"تا آخر سوره در معناى تفسيرى استبراى آيه قبلى كه مىفرمود"ليلة القدر خير من الف شهر".
بحث روايتى
در تفسير برهان از شيخ طوسى از ابوذر روايت آورده كه گفت: به رسول خدا(ص) عرضه داشتم يا رسول الله آيا شب قدر شبى است كه در عهد انبياء بوده و امر بر آنان نازل مىشده و چون از دنيا مىرفتند نزول امر در آن شب تعطيل مىشده است؟فرمود: نه بلكه شب قدر تا قيامت هست (22) .
مؤلف: در اين معنا روايات زيادى از طرق اهل سنت نيز آمده (23) .
و در مجمع البيان است كه از حماد بن عثمان از حسان ابن ابى على نقل شده كه گفت: از امام صادق(ع)از شب قدر پرسيدم، فرمود در نوزدهم رمضان و بيست و يكم و بيست و سوم جستجويش كن (24) .
مؤلف: در معناى اين روايات رواياتى ديگر نيز هست، و در بعضى از اخبار ترديد بين دو شب شده، يكى بيست و يكم و ديگرى بيست و سوم، مانند روايتى كه عياشى از عبد الواحد از امام باقر(ع)روايت كرده (25) . و از رواياتى ديگر استفاده مىشود كه شب قدر خصوص بيست و سوم است، و اگر معينش نكردهاند به منظور تعظيم امر آن بوده، تا بندگان خدا با گناهان خود به امر آن اهانت نكنند (26) .
و نيز در تفسير عياشى در روايت عبد الله بن بكير از زراره از يكى از دو امام باقر و صادق(ع)آمده كه فرمود: شب بيست و سوم همان شب جهنى است، و حديث جهنى اين است كه گفت: به رسول خدا(ص) عرضه داشتم: منزل من از مدينه دور است، دستورم بده در شب معينى داخل مدينه شوم فرمود: شب بيست و سوم داخل شو (27) .
مؤلف: حديث جهنى كه نامش عبد الله بن انيس انصارى بود، از طرق اهل سنت نيز روايتشده، و سيوطى آن را در الدر المنثور از مالك و بيهقى نقل كرده (28) .
و در كافى به سند خود از زراره روايت كرده كه گفت: امام صادق(ع) فرمود: تقدير در نوزدهم و ابرام در شب بيست و يكم و امضا در شب بيست و سوم است (29) .
مؤلف: در اين معنا هم روايات ديگرى هست (30) .
پس معلوم شد آنچه همه روايات مختلفى كه از ائمه اهل بيت(ع)وارد شده در آن اتفاق دارند اين است كه: شب قدر تا روز قيامتباقى است، و همهساله تكرار مىشود، و نيز ليلة القدر شبى از شبهاى رمضان، و نيز يكى از سه شب نوزده و بيست و يك و بيست و سه است.
و اما از طرق اهل سنت روايات به طور عجيبى اختلاف دارند كه به هيچ وجه نمىشود بين آنها را جمع كرد، ولى معروف بين اهل سنت اين است كه شب بيست و هفتم است، و در آن شب بوده كه قرآن نازل شده.از خوانندگان محترم هر كه بخواهد آن روايات را ببيند بايد به تفسير الدر المنثور و ساير جوامع حديث مراجعه كند.
و در الدر المنثور است كه خطيب از ابن مسيب روايت كرده كه گفت: رسول خدا (ص)فرمود: در خواب به من نشان دادند كه بنى اميه بر منبرم بالا مىروند، و اين معنا بر من سخت گران آمد و خداى تعالى در اين مناسبتسوره"انا انزلناه فى ليلة القدر"را نازل كرد (31) .
مؤلف: نظير اين روايت را خطيب هم در تاريخ خود از ابن عباس آورده.و ترمذى و ابن جرير، طبرانى، ابن مردويه و بيهقى هم روايتى در معناى آن از حسن بن على نقل كردهاند (32) .و در اين ميان روايات بسيارى در اين معنا از طرق شيعه از ائمه اهل بيت(ع) نقل شده، و در آنها آمده كه خداى تعالى ليلة القدر را كه بهتر از هزار ماه سلطنتبنى اميه استبه عنوان تسليتبه رسول خدا(ص)عطا فرمود (33) .
و در كافى به سند خود از ابن ابى عمير از عدهاى راويان از امام صادق(ع) روايت آورده كه گفت: بعضى از اصحاب ما اماميه كه به نظرم مىآيد سعيد بن سمان بود از آن جناب پرسيد: چگونه شب قدر از هزار ماه بهتر است؟(با اينكه در آن هزار ماه در هر دوازده ماهش يك شب قدر است)، فرمود عبادت در شب قدر بهتر است از عبادت در هزار ماهى كه در آن شب قدر نباشد (34) .
و در همان كتاب به سند خود از فضيل، زراره و محمد بن مسلم از حمران روايت كرده كه از امام باقر(ع)از معناى آيه"انا انزلناه فى ليلة مباركة"سؤال كرد، فرمود بله شب قدر كه همهساله در ماه رمضان در دهه آخرش تجديد مىشود شبى است كه قرآن جز در آن شب نازل نشده، و آن شبى است كه خداى تعالى در بارهاش فرموده: "فيها يفرق كل امر حكيم".
آنگاه فرمود: در آن شب هر حادثهاى كه بايد در طول آن سال واقع گردد تقدير مىشود، چه خير و چه شر، چه طاعت و چه معصيت، و چه فرزندى كه قرار است متولد شود، و يا اجلى كه بنا است فرا رسد، و يا رزقى كه قرار است(تنگ و يا وسيع)برسد، پس آنچه در اين شب مقدر شود، و قضايش رانده شود قضايى استحتمى، ولى در عين حال مشيتخداى تعالى در آنها محفوظ است(و خدا با حتمى كردن مقدرات، العياذ بالله به دستخود دستبند نمىزند).
حمران مىگويد: پرسيدم منظور خداى تعالى از اينكه فرمود"شب قدر بهتر است از هزار شب"چيست؟ فرمود عمل صالح از نماز و زكات و انواع خيرات در آن شب بهتر است از همان اعمال در هزار ماهى كه در آن شب قدر نباشد، و اگر خداى تعالى جزاى اعمال خير مؤمنين را مضاعف نمىكرد، مؤمنين بجايى نمىرسيدند، ولى خدا پاداش حسنات ايشان را مضاعف مىكند (35) .
مؤلف: منظور امام از اينكه فرمود: "ولى در عين حال مشيتخداى تعالى در آنها محفوظ است"، اين است كه قدرت خداى تعالى هميشه مطلق است، او هر زمان هر كارى را بخواهد مىكند، هر چند قبلا خلاف آن را حتمى كرده باشد، و خلاصه حتمى كردن يك مقدر قدرت مطلقه او را مقيد نمىكند، او مىتواند قضاى حتمى خود را هم نقض نمايد هر چند كه هيچ وقت چنين كارى را نمىكند.
و در مجمع است كه از ابن عباس از رسول خدا(ص)روايت
شده كه فرمود: وقتى شب قدر مىشود ملائكهاى كه ساكن در سدرة المنتهى هستند و جبرئيل يكى از ايشان است نازل مىشوند، در حالى كه جبرئيل به اتفاق ساير سكان نامبرده پرچمهايى را به همراه دارند، يك پرچم بالاى قبر من، و يكى بر بالاى بيت المقدس، و پرچمى در مسجد الحرام و پرچمى بر طور سينا نصب مىكنند، و هيچ مؤمن و مؤمنهاى در اين نقاط نمىماند مگر آنكه جبرئيل به او سلام مىكند، مگر كسى كه دائم الخمر و يا معتاد به خوردن گوشتخوك و يا زعفران ماليدن به بدن خود باشد (36) .
و در تفسير برهان از سعد بن عبد الله روايت كرده كه به سند خود از ابى بصير روايت كرده كه گفت: با امام صادق(ع)بودم كه سخن از پارهاى خصائص امام در هنگام ولادت به ميان آمد، فرمود: وقتى شب قدر مىشود امام مستوجب روح بيشترى مىگردد.عرضه داشتم فدايتشوم مگر روح همان جبرئيل نيست؟فرمود: روح از جبرئيل بزرگتر است، و جبرئيل از سنخ ملائكه است، و روح از آن سنخ نيست، مگر نمىبينى خداى تعالى فرموده: "تنزل الملئكة و الروح"پس معلوم مىشود روح غير از ملائكه است (37) .
مؤلف: روايات در معنا و خصائص و فضائل شب قدر بسيار زياد است، (كه ما در اينجا مختصرى از آن را آورديم)، و در بعضى از آن روايات علامتهايى براى شب قدر ذكر شده، از قبيل اين كه: صبح شب قدر آفتاب بدون شعاع طلوع مىكند، هوا در صبح آن شب معتدل است، و ليكن چون اين علامتها نه دائمى است و نه اغلب چنين است، لذا از ذكر آن روايات خوددارى نموديم.
پىنوشتها:
1- سوگند به كتاب مبين، ما آن را در شبى مبارك نازل كرديم.سوره دخان، آيه 3.
2- ما قرآنى بر تو نازل كرديم كه به صورت آيات جدا از هم مىباشد، تا آن را تدريجا و با آرامش بر مردم بخوانى.و به طور قطع اين قرآن را ما نازل كرديم.سوره اسراء، آيه 106.
3- آنانكه كافر شدند گفتند: چرا قرآن يكباره بر او نازل نشد، بله يكباره نازل نكرديم، تا قلب تو را ثبات و آرامش بخشيم، و بدين منظور آيه آيهاش كرديم.سوره فرقان، آيه 32.
4- مجمع البيان، ج 10، ص 518.
5- سوره بقره، آيه 185.
6- در آن شب هر حادثهاى كه بايد واقع شود خصوصياتش مشخص و محدود مىگردد، اين امرى ستخلف ناپذير، امرى است از ناحيه ما كه اين ماييم فرستنده رحمتى از ناحيه پروردگارت.سوره دخان، آيه 6.
7- تفسير قرطبى، ج 20، ص 135.
8- مجمع البيان، ج 10، ص 518.
9- تفسير قرطبى، ج 20، ص 135.
10- روح المعانى، ج 30، ص 190.
11 و 12- مجمع البيان، ج 10، ص 518.
13- خدا هر چه را كه از مقدرات بخواهد محو، و هر چه را بخواهد اثبات مىكند، و كتاب تغيير ناپذير نزد او است.سوره رعد، آيه 39.
14- ما آن را در شب مباركى نازل كرديم.سوره دخان، آيه 3.
15- بگو روح از امر پروردگار من است.سوره اسراء، آيه 85.
16 و 17 و 18- روح المعانى، ج 30، ص 196.
19- فرمان نافذ خدا(در عالم)چنين است كه وقتى اراده خلقت چيزى را بكند به محض اينكه بگويد باش، موجود مىشود.سوره يس، آيه 82.
20- مفردات راغب، ماده"سلم".
21- روح المعانى، ج 30، ص 197.
22- تفسير البرهان، ج 4، ص 488، ح 26.
23- الدر المنثور، ج 6، ص 371.
24 و 25 و 26 و 27- مجمع البيان، ج 10، ص 519.
28- الدر المنثور، ج 6، ص 373.
29- فروع كافى، ج 4، ص 159، ح 9.
30- نور الثقلين، ج 5، ص 627.
31- الدر المنثور، ج 6، ص 371.
32- الدر المنثور، ج 6، ص 371.
33- نور الثقلين، ج 5، ص 621 - 623.
34- فروع كافى، ج 4، ص 157، ح 4.
35- فروع كافى، ج 4، ص 157، ح 6.
36- مجمع البيان، ج 10، ص 520.
37- تفسير برهان، ج 4، ص 481، ح 1.
تفسير الميزان جلد 20 صفحه 559
علامه سيد محمد حسين طباطبائى
روزه از نظر بهداشت جسم و سلامتبدن و ابعاد ديگر داراى فوايد فراوانى است، روزه در سلامت معده و پاكسازى آن از انواع غذاها كه موجب انواع بيمارىهاست اثرات فوق العادهاى دارد.
پيامبر خدا فرمود: «المعدة بيت كل داء، و الحمئة راس كل دواء» (1)
معده مركز و خانه هر دردى است، و پرهيز و اجتناب (از غذاهاى نامناسب و زياد خورى) اساس و راس هرداروى شفابخش است.
پيامبر عظيم الشان اسلام در يك بيانيه كوتاه، اثرات و فوائد سه چيز را به اين شرح بيان مىفرمايد: «اغزوا تغنموا، و صوموا تصحوا، و سافروا تستغنوا» اول، جنگ و جهاد كنيد تا مستغنى شويد، كه غنائم جنگى باعث استغنا مىباشد، دوم، روزه بگيريد تا صحت و سلامتى خويش را تضمين كنيد، سوم، سفر كنيد تا مالدار شويد، زيرا مسافرت و حمل كالاى تجارتى از شهرى به شهر ديگر يا از كشورى به كشور ديگر باعث رفع نيازمندىهاى جامعه و عمران كشورها مىگردد، در اين سه جمله پيامبر(صلى الله عليه و آله) سه باب از درهاى علم: جهاد (كه خود باعث تمكن و امكانات مالى مىشود)، بهداشت جسم و اقتصاد جامعه را بر روى ما مىگشايد.
امام على(ع) در فلسفه روزه چه مىفرمايد؟
ما اگر پوياى فلسفه روزه و حكمت تشريع آن باشيم و از خواص و فوائد آن بخواهيم اطلاعات بيشترى پيدا كنيم و به اشكال تراشيهاى منتقدين پاسخ اقناع كننده بدهيم به سخنان حكيمانه و درربار حضرت اميرالمؤمنين عليه السلام در نهج البلاغه گوش فرا مىدهيم در قسمتى از اين خطبه امام مىفرمايد: «و مجاهدة الصيام فى الايام المفروضات، تسكينا لاطرافهم، و تخشيعا لابصارهم، و تذليلا لنفوسهم و تخفيضا لقلوبهم، و اذهابا للخيلاء عنهم لما فى ذلك من تعفير عتاق الوجوه بالتراب تواضعا و التصاق كرائم الجوارح بالارض تصاغرا و لحقوق البطون بالمتون من الصيام تذللا» (2) اميرمؤمنان عليه السلام به دنباله مطالب ارزشمندى مىفرمايد: از خدا بترسيد و از كيفر تباهكارى در دنيا، و از زيان ستمگرى در آخرت ... و خداوند بندگان مؤمنش را حفظ مىفرمايد، به وسيله نمازها و زكاتها، ( و سپس فوائد و پارهاى از علل و فلسفه روزه را بيان مىفرمايد) و كوشش در گرفتن روزه در روزهاى واجب، براى آرام ماندن دست و پا و اندام و ديگر ايشان (از معصيت و نافرمانى) و چشم به زير انداختنشان و فروتنى جانهاشان، و زبونى دلهاشان، و بيرون كردن كبر و خودپسندى از آنان، چون در نماز است ماليدن رخسارهاى نيكو براى فروتنى، و (هنگام سجده نمودن) چسبانيدن اعضاء شريفه (هفت موضع) را به زمين براى اظهار كوچكى و «ذلتبه پيشگاه با عظمتش» و در روزه رسيدن شكمها به پشتها براى خضوع و ناچيز دانستن خويش كه روزه و نماز و زكات فلسفهاش سازندگى و تزكيه، و تذلل و تقلل به پيشگاه حضرت حق است، و از چيزهائى است كه مىتواند آدمى را از چنگ شيطان نجات بخشد، و از انواع بيماريهاى ظاهرى و باطنى برهاند، و مخصوصا درس مقاومت و مبارزه را عملا ياد آدمى دهد، مخصوصا روزه است كه از امتيازات بخصوص برخوردار است، كه پاداش آن فقط به خداوند بزرگ برگزار شده است. كه اميرالمؤمنين(عليه السلام) درجائى ديگر مىفرمايد:«و الصيام ابتلاء لاخلاص الخلق» (3)
خداوند روزه را براى آزمايش اخلاص مردم واجب فرموده است، كه روزه در اخلاص عمل بسيار مؤثر است، يعنى كسى كه روزه مىگيرد و تمامى روز را با همه امكان بخوردنيها و آشاميدنىهايى كه در اختيار دارد، در عين حال امساك مىنمايد، جز اخلاص به پيشگاه حضرت حق مفهومى ديگر ندارد، و در قسمتى از نهج البلاغه مىفرمايد: «و صوم شهر رمضان فانه جنة من العقاب» (4) و يكى از دلائل وجوب روزه اين است كه روزه ماه رمضان سپر است از عقاب الهى، يعنى روزه موجب غفران و آمرزش گناهان و معاصى انسان است، كه به وسيله روزه نجات از آتش جهنم و عقوبت پروردگار به دست مىآيد.
فوائد كم خورى از نظر بهداشت و تندرستى جسم و روح، درست است كه آدمى تاب گرسنگى زياد را ندارد، و اسلام هم نخواسته است كه انسان خود را در زحمت تحمل گرسنگى زياد قرار دهد، بلكه در بعضى روايات رسيده است: «اللهم اعوذبك من الجوع» (5) خدايا از گرسنگى به تو پناه مىبرم، ولى در عين حال بايد متوجه بود، كه مقدارى از گرسنگى براى انسان لازم است! و فوائد بسيارى در بردارد، و بر عكس پورخورى و سير بيمارى زيادى به همراه مىآورد.
از نظر بهداشت و تندرستى، بايد غذا كمتر مصرف شود، و هنوز اشتهاء تمام نشده، دست از غذا خوردن بكشد، به تجربه ثابتشده است. افرادى كه كم مىخورند، از كسانى كه هميشه سير مىخورند سالمتر مىباشند، و تن درستترند.
ابعادى در فلسفه روزه از بيان امام صادق(ع)
هشام بن حكم از رئيس مذهب تشيع حضرت جعفر بن محمد (عليهما السلام) مىپرسد از علت و فلسفه روزه، امام مىفرمايد: «انما فرض الله الصيام ليستوى به الغنى و القير و ذلك ان الغنى لم يكن ليجد مس الجوع، فيرحم الفقير، لان الغنى كلما اراد شيئا قدر عليه، فاراد الله تعالى ان يسوى بين خلقه، و ان يذيق الغنى مس الجوع و الالم ليرق على الضعيف و يرحم الجائع» (6)
حضرت صادق(عليه السلام): براستى خداوند روزه را واجب كرد، تا به وسيله او بين اغنياء و فقراء مساوات و برابرى به وجود آيد، و اين براى آن است كه ثروتمندانى كه هرگز درد گرسنگى را احساس نكردهاند، به فقراء ترحم نمايند، زيرا اغنياء هرگاه (خوردنى و آشاميدنى را) اراده نمودند (و هوس هر نوع ماكولات و مشروبات كردند) برايشان ميسر است، پس خداوند متعال «روزه را واجب نموده» كه تا بين بندگانش از فقير و غنى، برابرى به وجود آورد، و اينكه سرمايه داران مسلمان الم جوع و گرسنگى را لمس نمايند، تا بر ضعفاء رقت آوردند، و بر گرسنگان عالم ترحم نمايند، (و اين تنها شعار اسلام است، آرى تنها مكتبى كه به حال گرسنگان عالم ترحم نمايند، (و اين تنها شعار اسلام است، آرى تنها مكتبى كه به حال گرسنگان و محرومان مىانديشد اسلام است.
در حديثى طويل حضرت اميرالمؤمنين (عليه السلام) از پيامبر خدا (صلى الله عليه و آله) چنين نقل مىفرمايد كه پيامبر (صلى الله عليه و آله) فرمود: «ما من مؤمن يصوم شهر رمضان احتسابا الا اوجب الله تبارك و تعالى له سبع خصال: اولها يذوب الحرام من جسده، و الثانية يقرب من رحمة الله عزوجل، و الثالثة قد كفر خطيئة ابيه آدم، و الرابعة يهون الله عليه سكرات الموت و الخامسة امان من الجوع و العطش يوم القيمة و السادسة يطعمه الله عزوجل من طيبات الجنة، و السابعة يعطيه الله عزوجل برائة من النار، قال: صدقتيا محمد» (7) .
هيچ مؤمنى نيست كه ماه رمضان را فقط به حساب خدا روزه بگيرد، مگر آنكه خداى تبارك و تعالى فتخصلت را براى او واجب و لازم گرداند: 1- هر چه حرام در پيگرش باشد محو و ذوب گرداند، 2- به حمتخداى عزوجل نزديك مىشود، 3- (با روزه خويش) خطاى پدرش حضرت آدم را مىپوشاند، 4- خداوند لحظات جان كندن را بر وى آسان گرداند، 5- از گرسنگى و تشنگى روز قيامت در امان خواهد بود، 6- خداى عزوجل از خوراكيهاى لذيذ بهشتى او را نصيب دهد، 7- خداى و عزوجل برائت و بيزارى از آتش دوزخ را به او عطا فرمايد. (پرسش كننده در اين حديث مفصل، عالم يهودى بود) كه عرض كرد راست گفتى اى محمد.
فلسفه و دلائل وجوب روزه از امام رضا(ع)
امام رضا(عليه السلام) در فلسفه و دلائل وجوب روزه مىفرمايد: «انما امروا بالصوم لكى يعرفوا الم الجوع و العطش، فيستدلوا على فقر الآخرة، و ليكون الصائم خاشعا ذليلا مستكينا ماجورا و محتسبا عارفا، صابرا على ما اصابه من الجوع و العطش، فيستوجب الثواب مع ما فيه من الامساك عن الشهوات و يكون ذلك واعظا لهم فى العاجل و رائضا لهم على اداء ما كلفهم و دليلا لهم فى الآجل و ليعرفوا شدة مبلغ ذلك على اهل الفقر و المسكنة فى الدنيا فيؤدوا اليهم ما افترض الله لهم فى اموالهم» (8)
وقتى از حضرت درباره فلسفه روزه مىپرسند، مىفرمايد: همانا (مردم) مامور به روزه شدند تا بشناسند درد و ناگواريهاى گرسنگى و تشنگى را، و آنگاه استدلال كنند بر سختيهاى گرسنگى و تشنگى و فقر آخرت، (كه پيامبر صلى الله عليه و آله در خطبه شعبانيه مىفرمود: و اذكروا بجوعكم و عطشكم جوع يوم القيمة و عطشة، ياد آوريد از گرسنگى و تشنگى روزه داريتان گرسنگيها و تشنگيهاى روز قيامت را، كه اين يادآورى انسان را به فكر تدارك قيامت مىاندازد كه تا سعى كند، جد و جهد بيشترى در كسب رضاى خداوند و كمك به مخلوق ضعيفش بنمايد و آنان را از امكانات مادى و غير مادى خويش بهرهمند سازد).
(آنگاه امام عليه السلام خصوصيات صائم را اين چنين توصيف مىفرمايد) و هر آينه روزهدار بايد (به پيشگاه خداوند) بندهاى خاشع و ذليل و داراى استكانت و وقار باشد، (و خود و عمل خويش را) ماجور و مثاب دانسته، (و بداند كه اعمال و زحماتش) به حساب مىآيد، (و ناديده گرفته نمىشود) و در همه حال به آنچه كه انجام مىدهد از عبادات عارف باشد، و بر آنچه كه از گرسنگى و تشنگى به او مىرسد صبر كند، و در آن هنگام با امساك از شهوات (و پيروى نكردن از نفس اماره بسوء) مستوجب ثواب فراوانى مىشود، (و خداوند اجر و ثواب عبادت روزهداريش را به او مرحمتخواهد فرمود) و اين اوصاف حميده (كه براى صائم ذكر شد) واعظ خوبى براى روزهداران در دنيا خواهد شد، (كه اثرات وضعى اين اوصاف كاملا در چهره و اعمال و رفتار آنان مشهود خواهد گشت) و رائض و راغب استبر روزهداران بر اداء آنچه كه مكلف به آنند و راهنماى خوبى براى آنان است در عالم عقبى، و آنان بايد بشناسند شدت و اهميت مشكلات فقرا و بيچارگان را كه تا رحمت آورند بر فقراء و مساكين در دنيا، سپس اداء نمايند حقوق آنان را كه خداوند در اموالشان مقرر فرموده است. (يعنى اينطور نباشد كه خود خوب بخورند و بپوشند و ديگران گرسنه باشند).
شاعر عرب «حاتم بن عبد الله طائى» مىگويد:
و حسبك داء ان تبيتببطنة و حولك اكباد تحن الى القد! (9)
يعنى: اين درد براى تو بس است كه شب با شكم پر بخوابى و در گردت جگرها باشد كه قدح پوستى را آرزو كنند (و براى آنان فراهم نشود چه جاى آنكه طعام داشته باشند.
بحثى ديگر در فلسفه روزه از امام رضا(ع)
امام رضا (عليه السلام) در يك پرسش ديگر از فلسفه روزه چنين مىفرمايد: «علة الصوم لعرفان مس الجوع و العطش ليكون العبد ذليلا مستكينا ماجورا محتسبا صابرا فيكون ذلك دليلا على شدائد الآخرة، علت روزه از براى فهميدن الم و درد گرسنگى و تشنگى است، تا بنده ذليل و متضرع و ماجور و صابر باشد و بفهمد شدائد آخرت را، مع ما فيه من الانكسار له عن الشهوات و اعظاله فى العاجل دليلا على الآجل ليعلم مبلغ ذلك من اهل الفقر و المسكنة فى الدنيا و الآخرة» (10) علاوه بر اين كه در روزه انكسار شهوات و موعظه هست از براى امر آخرت تا بداند حال اهل فقر و فاقه را در دنيا و عقبى. بلى اين است قسمتى از فلسفه روزه از بيان حضرت رضا عليه آلاف التحية و الثناء.
بلى روزه از افضل طاعات است، زيرا كه روزه مشتمل بر انكسار شهوات بهيميه است كه شريعت آسمانى و احكام الهى نيامده مگر براى تعديل شهوات و توقيف و مهار آنها كه در حد اعتدال انجام گرفته، و براى تزكيه و طهارت نفس و تصفيه آن از اخلاقيات رذيله، زيرا مقصود از صوم مجرد امساك از اكل و شرب و مباشرت با نسوان نيست، بلكه غرض نهائى آن كف نفس و نگهدارى آن از شهوترانىهاى حيوانى است، چنان كه رسول خدا (صلى الله عليه و آله) فرمود: الصوم جنة فاذا صام احدكم فلا يرفث و لا يجهل و ان امرء جادله او شاتمه فليقل انى صائم: كه روزه سپرى است از براى شخص، زيرا يكى از شما اگر روزه گرفتسخن زشت نگويد، و كارهاى بيهوده نكند، و اگر كسى با وى مجادله كند يا او را شماتت نمايد، او بگويد من روزه هستم، مراد از اين حديثشريف نبوى (صلى الله عليه و آله) اين است: كه روزه وقايهاى است كه نگه مىدارد آدمى را از انحرافات و لغزشها، كه به واسطه آن از دشمنانى بزرگ چون شيطان نفس، دشمن درونى، خلاصى مىجويد، پس نفس را كنترل مىنمايد از شهوات نابجا، و شيطان را از خود دور مىنمايد.
بر اين مبنا رسول الله (صلى الله عليه و آله) فرمود: «ان الشيطان ليجرى من ابن آدم مجرى الدم فضيقوا مجاريه بالجوع»، كه شيطان جريان مىيابد و نفوذ مىكند در فرزندان آدم، مانند جريان خون در بدن پس مجارى شيطان را در وجود خود به واسطه گرسنگى يعنى روزه تنگ نمائيد، (11) و الحق، كه روزه بدون اثر چه فايده و ثمرى دارد؟ آرى فائده و اثرى ندارد كه آدمى غذاى ناهار خويش را به افطار تاخير اندازد، و از امساك و اجتناب از يك سرى مبطلات روزه، انواع تهمتها و دروغها و غيبتها و شهوترانىها و هتك حرمتخلق الله و حفظ نكردن ناموس خويش از نامحرمان و سوء تربيت فرزندان و سرعت غضب به حادثه كوچكى و ايجاد ضرب و شتم و صدها گناه ديگر مرتكب شود و بگويد من روزه هستم خير؟ اين نوع روزه اثرى و فايدهاى ندارد، بايد روزه قدرت ساختن و اصلاح نفس داشته باشد و روزه اين قدرت را دارد، لكن اين مائيم ارزش و اهمت او را تشخيص نداديم، و از اين نوع روزههاى بى اثر ثمرى جز گرسنگى و تحمل تشنگى عايد ما نمىشود، و چه فايدهاى است از براى روزهدار كه فريضهاى اداء كند و كبيرهاى مرتكب گردد، و با خيانتبر بندگان خدا در مال و عرض ايشان تجاوز نمايد
خلاصه كنم و اين بخش را «فلسفه روزه و حكمت مشروعيت» به سخن مولاى متقيان (عليه السلام) مزين نمايم كه امام عليه السلام در آنجا كه فلسفه پارهاى از احكام را تشريح مىفرمايد: «و الصيام ابتلاء لاخلاص الخلق» (12)
خداوند، روزه را براى آزمايش اخلاص مردم مقرر و فرض فرموده است، و كسى كه به پيشگاه حضرت حق اخلاص ورزد، تمامى اوصافى كه در فلسفه روزه بيان شده استشامل حالش مىشود، و روزه كاملا با اخلاص روزهدار، در رابطه است.
پىنوشتها:
1- اركان الاسلام، ص 108 اين عبارت حديثى است كه از پيامبر اسلام در بحار الانوار، ج 14 روايتشده است، لكن اين كتاب بحارث بن كلده نسبت داده است.
2- نهج البلاغه فيض، ص 798.
3- از حكمت 244 نهج البلاغه فيض الاسلام.
4- نهج البلاغه، چاپ صبحى صالح، ص 163.
5- مجمع البحرين، ماده جوع.
6- وسائل الشيعه، ج 7، ص 3 - و من لا يحضره الفقيه، ص 73، ج 2.
7- خصال شيخ صدوق، ص 386.
8- وسائل الشيعه، ج 7، ص 4.
9- حاتم به عبد الله طائى.
10- علل الشرايع صدوق عليه الرحمه.
11- از مجموعهاى از سخنان پيشوايان معصوم(ع) استخراج شده است.
12- نهج البلاغه، ص 1197.
روزه، درمان بيماريهاى روح و جسم ص 81
سيد حسين موسوى راد لاهيجى
.:: This Template By : web93.ir ::.