+ ۱۳۹۰/۰۲/۰۱

گفتگو با مهدی پاکدل و بهنوش طباطبایی (+عکس)

در این نمایش و در لحظه‌هایی که مقابل بهنوش بازی می‌کنم هیچ ناخالصی وجود ندارد، عشق و احساسی که بین ما وجود دارد به حس و حال صحنه در بخش‌های عاطفی کمک می‌کند...
 
فیلمی که از آوردن نامش خجالت بکشیم بازی نمی‌کنیم
بازیگران نمایش "ابرهای پشت حنجره" با اشاره به همکاری با رضا گوران در این نمایش تاکید کردند حضور در سینما به هر قیمت برایشان مهم نیست و ترجیح می‌دهند در تئاتر تجربه‌هایی ویژه داشته باشند.
 بهنوش طباطبایی و مهدی پاکدل این روزها در نمایش "ابرهای پشت حنجره" در سالن قشقایی مجموعه تئاتر شهر روی صحنه می‌روند، طباطبایی در دومین حضورش در تئاتر در نقشی دشوار حضوری قابل قبول دارد و پاکدل مانند همیشه یکی از امتیازهای نمایش است. در این گفتگو این زوج جوان از تجربه همکاری با رضا گوران و بازی در این نمایش صحبت کرده‌اند.
 

 بهنوش طباطبایی و مهدی پاکدل

 
 هر دوی شما پیش از "ابرهای پشت حنجره" با رضا گوران همکاری کرده بودید، از چه زمانی در جریان نمایش تازه او قرار گرفتید و اولین مواجهه‌تان با متن چطور بود؟
 مهدی پاکدل: من داستانش را می‌گویم. اول بهنوش انتخاب شد و قرار نبود من در این نمایش حضور داشته باشم. من آن زمان مشغول بازی در "حضرت والا" و "نوشتن در تاریکی" بودم و وقتم اجازه نمی‌داد در این نمایش بازی کنم. وحید رهبانی نقش پدرو را بازی می‌کرد، اما سفری برایش پیش آمد.
 
 و آقای گوران دوباره آمد سراغ شما؟
 او به من گفت در این شرایط می‌توانی کمک کنی و در این نمایش باشی، زمان کم بود و باید بازیگری انتخاب می‌شد که با روش کار رضا آشنا باشد. آن زمان دیگر اجرای "حضرت والا" هم تمام می‌شد و من می‌توانستم به گروه اضافه شوم. من از اولین کسانی هستم که متن‌های نمایش‌های رضا را می‌خوانم، طراحی پوستر هم با من بود و از ابتدا در جریان قصه و حال و هوای نمایش بودم.
 

مهدی پاکدل

 
 اینکه نقش پدرو کوتاه بود برای شما اهمیتی نداشت؟
در تئاتر کوتاهی نقش ملاک نیست، به نظر من که پدرو را بازی می‌کنم، یکی از جذاب‌ترین نقش‌هایی است که تجربه کرده‌ام.
 بهنوش طباطبایی: من اولین تجربه تئاتری که داشتم با آقای گوران بود، همکاری خوبی که در "داستان یک پلکان" داشتیم اتفاق خوبی بود که با "ابرهای پشت حنجره" تکرار شد. دوست داشتم دوباره به تئاتر برگردم. زمانی که من متن را خواندم با آن ارتباط برقرار کردم و دوستش داشتم.
 
 اما ماریانا نقش سختی است، آن هم برای بازیگر جوانی که برای دومین بار روی صحنه می‌رود. این دشواری‌ها نگران تان نمی‌کرد؟ مخصوصاً که ماریانا نقش محوری نمایش است و حضوری پررنگ روی صحنه دارد.
خیلی نگران بودم، هنوز هم این ترس با من است اما بازتاب‌های مثبتی که نمایش قبلی داشت کمی دلگرمم کرده بود که راهی را که انتخاب کرده‌ام درست است.
 

 
همراهی و راهنمایی‌های آقای گوران چقدر کمک کننده بود؟
 طباطبایی: آقای رضا گوران هم بر متن‌های لورکا اشراف کامل دارد. نمایشنامه را هم او نوشته بود و تسلط و آشنایی‌اش با متن به من خیلی کمک کرد. من سلیقه آقای گوران را در انتخاب متن و بازی گرفتن از بازیگران خیلی می‌پسندم.
 
 قبل از اینکه آقای پاکدل به گروه اضافه شود، با وحید رهبانی همبازی بودید. با آقای پاکدل زود هماهنگ شدید؟
 یک ماه با آقای رهبانی تمرین کردیم و بعد مهدی به گروه اضافه شد. او مشغول بازی در دو نمایش بود، به سختی به ما می‌رسید (می‌خندد).
 

 
 بازیگر مقابل برایتان مهم است؟
 طباطبایی: خیلی زیاد.
 
 و اینکه آقای پاکدل نقش پدرو را بازی می‌کند فکر می‌کنم به درآمدن حس و حال عاطفی نقش هم کمک کرده.
طباطبایی: قطعاً حضور او بی‌تاثیر نیست.
- پاکدل: در این نمایش و در لحظه‌هایی که مقابل بهنوش بازی می‌کنم هیچ ناخالصی وجود ندارد، عشق و احساسی که بین ما وجود دارد به حس و حال صحنه در بخش‌های عاطفی کمک می‌کند.
 

 بهنوش طباطبایی و مهدی پاکدل

 
 حساسیت خاصی برای همکاری با هم دارید؟
طباطبایی: تا به حال این همکاری‌ها پیش آمده، در "آزادراه" من قرارداد بستم و برایم مهم بود نقش مقابلم را چه کسی بازی می‌کند بعد از مدتی با من تماس گرفتند و گفتند مهدی انتخاب شده است.
 پاکدل: ما حساسیت و اصراری برای اینکه با هم بازی کنیم یا نه نداریم، باید ببینیم چه اتفاقی می‌افتد. با هم مشورت می‌کنیم، طبیعی هم هست هر کدام تجربه‌هایی داریم و با هم درباره آن صحبت می‌کنیم اما نظرم را تحمیل نمی‌کنم هر کدام طرز تفکر، روحیه و شاخص‌هایی داریم که بدون تاثیرپذیری از هم به آنها وفا داریم.
 
 در کدام حوزه راحت‌تر کار می‌کنید؟ تئاتر یا سینما؟
طباطبایی: مهدی تئاتر را راحت انتخاب می‌کند. او به فضای تئاتر آشنا است، به تمرین طولانی عادت دارد، من هنوز با این فضا بیگانه‌ام، برای همین سخت انتخاب می‌کنم.
 

بهنوش طباطبایی

 
 بعد از "داستان یک پلکان" قطعاً پیشنهاد تئاتر داشتید؟
 طباطبایی: بله، چهار پیشنهاد داشتم.
 
تصمیم گرفته بودید تئاتر را ادامه بدهید؟
 طباطبایی: بله، تصمیم گرفته و برای ادامه راه جدی بودم. به دلیل واکنش‌های مثبتی که بازی‌ام در "داستان یک پلکان" داشت ذوق داشتم که تجربه بعدی را با چه کارگردانی داشته باشم.
 
بازی در تئاتر بازیگر را پخته تر و حساس‌تر می‌کند و به نظرم شما هم از "داستان یک پلکان" به بعد گزیده‌کارتر شده‌اید، گویا می خواهید در تئاتر حضور پررنگ‌تری داشته باشید.
 من فکر نمی‌کنم باید در تئاتر پرکارتر شوم، وسواسم بیشتر شده و سعی می‌کنم در انتخاب‌هایم دقت بیشتری داشته باشم.
 
 آقای پاکدل شما همزمان می‌توانید در سینما، تلویزیون و تئاتر حضور داشته باشید، کاملاً حرفه‌ای با بازیگری برخورد می‌کنید و مسلط هستید.
پاکدل: حفظ راکورد برای بازیگری در چنین شرایطی سخت است، من دوست ندارم همزمان در سینما، تئاتر و تلویزیون کار کنم، این شکل کار کردن انرژی وحشتناکی از بازیگر می‌گیرد، اما گاهی ناگزیرم و ناخواسته این اتفاق می‌افتد، اتفاقی که پارسال برایم افتاد ناخواسته بود. "نوشتن در تاریکی" قرار بود شهریور ماه اجرا شود.
بازی‌ام در "ستایش" تمام شده بود و کار دیگری نداشتم. تمرین‌های "حضرت والا" هم قرار بود بعد از اجرای "نوشتن در تاریکی" شروع شود. من رفتم سر تمرین "نوشتن در تاریکی" ‌و برای بازی در یک فیلم هم قرارداد بستم. اما اجرای "نوشتن در تاریکی" به دلیل بازبینی‌های مختلف به تعویق افتاد تا زمانی که من مجبور بودم صبح‌ها بروم سر فیلمبرداری و شب‌ها روی صحنه باشم. تمرین‌های "حضرت والا" هم شروع شد و برادرم حسین مجبور بود به خاطر من از ساعت 10 شب تمرین ها را شروع کند.
 

مهدی پاکدل

 
 با توجه به تفاوت نقش‌هایی که در "حضرت والا" و "نوشتن در تاریکی" بازی می‌کردید چطور راکورد و تمرکزتان را حفظ می‌کردید؟
 طباطبایی‌:‌ مهدی با تئاتر عجین شده. او آنقدر در تئاتر کار کرده که انعطاف بازیگری‌اش بالا رفته، خیر بازیگری مهدی نرم شده. پرکاری این امتیازها را دارد.
پاکدل: صبح‌ها یک طلبه جوان بودم، بعدازظهرها یک روزنامه‌نگار و شب‌ها یک جوان عاشق پیشه قجری.
طباطبایی: راه‌های رسیدن به نقش برای بازیگر یکی است، آنچه مهم است تفاوت مدیوم‌ها و اجرای نقش در سینما، تئاتر یا تلویزیون است.
پاکدل: البته آن موقع فشار زیادی روی من بود، خیلی عصبی بودم. نقشی که در "نوشتن در تاریکی" بازی می‌کردم تاثیر زیادی روی من داشتم. پیشتر از این چنین حالی را تجربه نکرده بودم. در آن نمایش آن قدر درگیر نقش و فضا شده بودم که داشتن به نیما آرامی تبدیل می‌شدم.
نقش و فضای "نوشتن در تاریکی" چیزی نبود که دور از ما باشد. برای من در تئاتر ادای دین کردن به دغدغه‌هایی است که دارم، در سینما و تلویزیون کمتر می‌شود این کار را انجام داد. در فضای فعلی سینما نقشی که دوست داشته باشی و مطابق دغدغه‌هایت نوشته شده باشد کمتر نوشته می‌شود. داستان تلویزیون هم که اصلاً متفاوت است، اما من در تئاتر این موقعیت را دارم که براساس معیارهایم انتخاب کنم. در تئاتر از سر دلخوشی کاری را قبول نکرده‌ام، در "اهل قبور"، "خشکسالی و دروغ" و ... همه اینها ربطی به من و شما داشته است.
 
 نمود بیرونی داشته.
- بله، دقیقاً . در تئاتر این موقعیت را دارم، اما در سینما هنوز این وضعیت را ندارم که انتخاب کنم.
 
در این سال‌ها در سینما کمتر حضور داشتید. چرا؟
پاکدل: ترجیح می‌دهم در هر فیلمی بازی نکنم، دوست ندارم در فیلمی بازی کنم که خجالت بکشم اسمش را به کسی بگویم. پیشنهادهای زیادی داشته‌ام اما ترغیبم نکرده‌اند.
طباطبایی: من تجربه‌اش را داشته‌ام، در فیلمی بازی کرد‌ام اما بعد واقعاً ناامید شده‌ام، نمی‌خواهم صرفاً به این دلیل که در سینما کار کنم به هر پیشنهادی پاسخ مثبت بدهم.
 
فکر می‌کردید نتیجه کار بهتر می‌شود؟
- بله، آن لحظه احساس می‌کردم درست‌ترین انتخاب را دارم، اما در نهایت نتیجه خوبی به دستم نیامده، اما این طبیعی است شما باید کار کنید، تجربه به دست بیاورید.
 پاکدل: هر کاری یک تجربه است و جالب است حتی خواندن یک تیزر چند دقیقه‌ای.
 
رضا گوران کارگردان
رضا گوران کارگردان "ابرهای پشت حنجره"
 
 شما تنها به بازیگری محدود نیستند، عکاسی، طراحی پوستر و تجربه‌هایی از این دست هم دارید.
 پاکدل: این بر می‌گردد به رشته تحصیلی‌ام و علاقه‌ای که به هنرهای تجسمی دارم. من سال‌هاست عکاسی می‌کنم فتوبلاگ دارم و عکس‌هایم را در آن می‌گذاریم. عکاسی به من کمک می‌کند تا بهتر و درست به اطرافم گاه کنم. بعد از ماجرای "نوشتن در تاریکی" عکاسی برای من جدی‌تر شد.
 
 خانم طباطبایی شما فیلم کوتاه هم ساخته‌اید. به تجربه کردن فیلمسازی علاقمند بودید یا به طور حرفه‌ای به کارگردانی فکر می‌کنید؟
طباطبایی: دوست داشتم فیلمسازی را تجربه کنم. می‌دانم که کارگردانی خیلی دشوار است و نیاز به جهان بینی دارد. یک فیلم کوتاه برای جشنواره کوثر ساختم که پیشنهاد آنها بود. یک فیلم دیگر هم به عنوان پایان نامه دانشجویی ساختم که مهدی آن را خیلی دوست دارد و می‌گوید اگر در جشنواره‌ای روی پرده برود حتماً دیده می‌شود.
پاکدل: یک فیلم جمع و جور در ستایش سینما با بازی امیر آقایی. من این فیلم را تدوین کردم و خیلی دوستش دارم.
 
 اشاره کردید به دغدغه‌های اجتماعی‌تان. این باعث نشده به این فکر بیافتید که خودتان متنی را بنویسید و کارگردانی کنید؟
 پاکدل: کارگردانی تئاتر خیلی سخت است. جهان بینی و تمرکز می‌خواهد. گاهی به سرم می‌زند متنی را انتخاب کنم حتی به رضا گوران که دوستم است بگویم متنی را بنویسد تا کارگردانی کنم. اما وقتی که به کارگردان‌های مختلف کار می‌کنم می‌بینم چقدر مطالعه دارند، چقدر دقیق هستند و زحمت می‌کشند. من هنوز طاقت این همه زحمت را ندارم. شاید روزی به سمت کارگردانی بروم اما فعلاً ترجیح می‌دهم کار راحت‌تر که بازیگری است انجام بدهم.
 
 نقش ماریانا فشار روحی زیادی بر شما تحمیل می‌کند، در تمام مدت نمایش روی صحنه هستید و نقش هم دشوار است. این تجربه چه حس و حالی دارد.
طباطبایی: این فشار از اولین لحظه نمایش روی من هست تا آخرین دیالوگ که می‌گویم. هر شب وقتی دیالوگ‌: "مردن درد داره" را می گویم نفس راحتی می‌کشم که توانسته‌ام این فشار را یک اجرای دیگر تحمل کنم. نگهداشتن این حس از اول تا پایان نمایش تمرکز بالایی می‌خواهد.
 
در اجرایی که ما دیدیم همه بازیگرها خوب بودند، همه اجراها را این طور خوب پشت سر گذاشتید؟
 طباطبایی: من خوشبختانه تا به حال تپق نزده‌ام.
 پاکدل:‌ بهنوش متمرکز است و تا حالا دیالوگی را فراموش نکرده، من خیلی تپق زده‌ام (می‌خندد). شهرام و کاوه هم بعضی موارد دیالوگ‌شان را از یاد برده‌اند. نقش ندا مقصودی واقعاً سخت است، مدام باید در صحنه حرکت کند، از پله‌ها بالا برود و این کارش را خیلی سخت می‌کند.
 
 نمایش "ابرهای پشت حنجره" واکنش‌های مثبتی به دنبال داشته، نقد و نظر خاصی درباره کارتان در این نمایش خوانده‌اید؟
پاکدل: من هر شب در اینترنت مباحث را دنبال می‌کند و می‌بینم درباره کارهایم چه نکاتی نوشته شده است. خوشحالم که مردم با این نمایش ارتباط برقرار کرده‌اند، بیشتر نقدهایی که خوانده‌ام، مثبت بوده است. متاسفانه در تئاتر منتقد راهگشا کمتر داریم. با این که تئاتر به اندیشه پیوستگی بیشتری دارد اما نقد جدی در این حوزه کمتر نوشته می‌شود. من 14 سال است که در تئاتر حضور دارم، اما نقد جدی درباره کارم در این سال‌ها نخوانده‌ام. منظورم این نیست که نقد مثبت درباره کارم نوشته شود، نقد جدی می‌تواند برای بازیگر راهگشا باشد.
 
 جایگاه این نمایش در کارنامه شما کجا است؟
 طباطبایی: این تجربه برای من مایه افتخار است.
 پاکدل: در تداوم همکاری‌های مشترکی که با رضا گوران داشته‌ایم نمایش "ابرهای پشت حنجره" را قرار می‌دهم، یکی از بهترین نمایش‌های رضا و کامل‌ترین اقتباس او است و نقطه پایانی تریلوژی است که با "یرما" و "داستان یک پلکان" شروع شد و به "ابرهای پشت حنجره" رسید. اقتباس گوران، مهندسی دارد و من این ویژگی را دوست دارم. رضا به درستی شرایط اخلاقی آن دوره که لورکا متن را نوشته به دنیای امروز پیوند داده است.
 
 
گردآوری: گروه فرهنگ و هنر سیمرغ


   
+ ۱۳۹۰/۰۲/۰۱

عجیب‌ترین جشنواره‌های دنیا!! (+عکس)

در پایان سیخ‌های بسیار تیزی را درون زبان یا گونه‌هایشان فرو می‌برند. بعضی از شرکت کننده چنگک‌هایی را به کمرشان وصل می‌کنند و بعد اشیا خیلی سنگینی مثل....

 سالانه هزاران نفر از مردم ناظر جشنواره‌های عجیب و غریب هستند یا در این جشنواره‌ها شرکت می‌کنند. بعضی از این جشنوارها قدیمی‌ هستند اما تعدادی از آنها مدرن‌تر می‌باشند. درعین حال که اینها بسیار متفاوت هستند، همه آنها در یک مورد مشترک هستند: تمام این جشنواره‌ها عجیب و غریبند.

9. لا توماتینا (La Tomatina)
 
لا توماتینا

آخرین چهارشنبه ماه آگوست هر سال در شهر «بونول» در منطقه والنسیای اسپانیا 9000 نفر از مردم محلی و 20.000 تا 40.000 خارجی در شهر جمع می‌شوند تا به یاد و احترام مریم مقدس و سنت لوئیس برتراند به یکدیگر گوجه فرنگی پرتاب کنند. این سنت از حدود سال 1940 وجود داشته، اگرچه مدت کوتاهی در دوران حکومت «فرانکو» ممنوع شد. آغاز جشن با فردی است که سعی می‌کند یک میله روغنی را برای گرفتن یک ران خوک پخته شده بالا ‌ببرد. بار اول که ران خوک پایین کشیده شد،  توپ‌های آب بین شرکت کننده‌ها پرت شده و بیش از 100 تن گوجه فرنگی برای پرتاب کردن بینشان پخش می‌شود.  زن‌ها باید در این جشن لباس سفید پوشیده و مردان هم نباید تی شرت بپوشند. بنابراین هرمردی تی شرت به تن در بین شرکت کننده‌ها دیده شود به ناچار از مراسم بیرون آورده می‌شود.

8- جشنوراه قل دادن پنیر
 
قل دادن پنیر

جشنواره «جشنوراه قل دادن پنیر» هر سال در ماه می ‌در تپه کوپر، در Gloucestershire بریتانیا برگزار می‌شود. در این مراسم یک قطعه پنیر از تپه به پایین پرت می‌شود و سپس هر کدام از صدها نفر شرکت کننده باید به بالای تپه بدوند (آنها زندگی خود را به خطر انداخته و شیب تند تپه را بالا می‌روند) تا بتوانند پنیر را بگیرند. هر سال این جشنواره تلفاتی هم به بار می‌آورد و برای همین کودکان اجازه ندارند در آن شرکت کنند، اگرچه گاهی اوقات پسربچه‌هایی که در شهرهای محلی زندگی می‌کنند به هر ترتیبی به این مراسم می‌آیند. که البته برای بچه‌ها مسابقه ای بسیار مشکل است. زن‌ها و مردها جداگانه و با یک هدف اصلی مسابقه می‌دهند.

7- آتش بازی سنت جان
 
آتش بازی سنت جان

آتش بازی سنت جان جشنواره مشهوری در اسپانیا است که در 19 تا 24 ژوئن برگزار می‌شود. در این جشنواره عجیب آتش بازی‌هایی به راه انداخته می‌شود که سوخت آن به طور مداوم از مبلمان‌های کهنه تامین می‌شود. مردم محلی درحالیکه به تماشای آتش بازی می‌نشینند، شکلات داغ هم بین دیگران پخش می‌کنند. اما بعد از این جشنواره عجیب می‌شود. بچه‌های روستاها که در مراسم شرکت می‌کنند باید درون آتش رفته و سریع از داخل آن رد شوند. تمام هفته پر شده از نمایش‌های آتش بازی و نیز 86 زن و 86 دختر جوان که به عنوان «زیبارویان» آتش بازی انتخاب می‌شوند. این «زیبارویان» در سراسر مراسم در نقش «ملکه» آنها را مدیریت می‌کنند.

6- جشنواره پرتاب کردن بز
 

به طور قطع اسپانیایی‌ها جشنواره‌های عجیب و غریب را دوست دارند. هر ساله در چهارمین یکشنبه ژانویه مردم بومی ‌شهر کوچکی به نام «مانگانیس د لا پولوروسا» به احترام قدیسه حامی‌شان یعنی قدیس «وینسنت د پل»  برای برگزاری جشنواره «پرتاب کردن بز» دور هم جمع می‌شوند. این جشنواره قدمت زیادی دارد به حدی که کسی زمان آغاز آن را نمی‌داند. و طریق آن چنین است که یک مرد جوان باید بزی را در روستا پیدا کند آن را بسته و به بالای برج ناقوس کلیسای محلی می‌برد. سپس بز را از آن بالا به پایین که 50 فوت ارتفاع دارد پرت کرده و اگر بخت خوبی داشته باشد توسط روستاییانی که مشمع یا برزنت به دست پایین ایستاده اند گرفته می‌شود. مقامات دولتی روستا این مراسم را ممنوع اعلام کردند ولی هنوز هم ادامه دارد. سازمان‌های حقوق حیوانات نیز به این جشنواره اعتراض کرده اند و اعتراض آنها هم تا بحال با بی توجهی روبرو شده است.

5- «هاداکا ماتسوری»
«هاداکا ماتسوری»
جشنواره‌ای که تمام شرکت کننده‌های آن برهنه اند. این جشنواره در طول سال بارها در قسمت‌های مختلف ژاپن برگزار می‌شود، شرکت کنندگان تنها لباسی که می‌پوشند یک نوع لباس سنتی است که به کمرشان می‌بندند. البته بعضی از اشخاص هم هستند که به طور کامل برهنه ظاهر می‌شوند و در این روز خاص در نظر دیگران این عمل ابدا بد و ناپسند نیست. هدف این جشنواره در اصل سرگرمی ‌و خوش گذرانی است و اغلب اوقات برای زن‌ها و مردها جشنواره‌های جداگانه برگزار می‌شود. دربرخی از شهرهای کوچک هم مراسمی ‌این چنینی برای بچه‌ها برگزار می‌شود که برای ورود به جشنواره بزرگسالان آماده شوند، اما گاهی اوقات هم بچه‌ها در جشنواره بزرگترها شرکت می‌کنند. اصل و منشا این جشنواره از یک واقعه مذهبی گرفته شده است، اما امروزه جنبه‌های مذهبی آن تقریبا فراموش شده است.

4- ال كولاچو (El Colacho)
 
پریدن از روی بچه

ال كولاچو (یا جشن پریدن از روی بچه) از سال 1620 در اسپانیا باب شد و هرساله در عید «کورپوس کریستی» برگزار می‌شود. در این مراسم تمام کودکانی در یک سال گذشته به دنیا آمده‌اند را روی تشک‌هایی می‌خوابانند، مردان روستای «کاستریلو د مورسیا» به شکل شیطان لباس می‌پوشند و از روی این بچه‌ها می‌پرند. این جشنوراه اغلب با جراحت‌هایی نیز همراه است (معمولا برای بزرگترها) و اعتقادشان این است که پرش‌ها بچه‌ها را از گناهان اصلی پاک می‌کند- یک نوع غسل تعمید عجیب و غریب! پاپ بندیکت شانزدهم اخیرا از کشیشان محلی خواسته که خودشان را از مراسم دور نگه داشته چرا که هم خطرناک است و هم مخالف مذهب کاتولیک است.

3- Fiesta de Santa Marta de Ribarteme
 

هرساله در شهر Las Nieves اسپانیا، مردمی‌که در سال گذشته تجربه نزدیک به مرگ را گذرانده اند دور هم جمع می‌شوند تا در جشن قدیس Saint Marta de Ribarteme قدیس حامی ‌رستاخیز یا تجدید حیا شرکت کنند. اما پیچیدگی کار اینجاست: آنها در مراسم عشای ربانی یک تابوت را حمل می‌کنند، یا درون تابوت دراز می‌کشند. بعد از مراسم تمام تابوت‌ها همراه با مجسمه این قدیسه به بالای یک تپه برده می‌شوند. علی رغم غم انگیز بودن این مراسم مردم آتش بازی راه می‌اندازند و فروشنده‌ها در خیابان‌ها اشیا مذهبی می‌فروشند.

2- جشنواره چوب زدن به غاز
 

این جشنواره تا همین اواخر سالانه در آلمان برگزار می‌شد، جشنواره بدین شکل بود که یک غاز را از پاهایش به یک تیرک می‌بستند و سپس مردان محلی با چوب به غاز می‌زدند تا موقعی که سرش کنده شود. همیشه هم این مراسم اعتراض کمپانی‌های مدافع حقوق حیوانات را به دنبال داشت، برای همین اکنون در مراسم به غازی ضربه می‌زنند که قبلا کشته شده است. جشنواره دیگری بسیار شبیه به این جشنواره هر ساله در اسپانیا برگزار می‌شود که در آن یک مرد از غاز آویزان می‌شود تا موقعی که سرش از بدنش جدا شود، برای این مراسم هم که 350 سال قدمت دارد غاز را قبل از این کار می‌کشند. نام جشنواره اسپانیایی Antzar Eguna است.

1- Thaipusam
 

Thaipusam يك جشنواره هندویی است (اغلب توسط تمیل‌ها برگزار می‌شود) هر سال در ژانویه/ فوریه به مناسبت جشن تولد موراگان (پسر خدایان شیوا و پارواتی) برگزار می‌شود. شرکت کننده‌ها سرشان را می‌تراشند و یک مراسم زیارتی را اجرا می‌کنند، در پایان سیخ‌های بسیار تیزی را درون زبان یا گونه‌هایشان فرو می‌برند. بعضی از شرکت کننده چنگک‌هایی را به کمرشان وصل می‌کنند و بعد اشیا خیلی سنگینی مثل تراکتور را می‌کشند. مطمئنا این کارها درد و رنج زیادی را به شرکت کنندگان تحمیل می‌کند- بیشتر از آن چیزی که شما طاقت تحملش را دارید و بیشتر از آمرزشی که آنها از خدا دریافت می‌کنند. این جشنوراه در هند مشهور است، اما بزرگترین جشن‌ها در سنگاپور و مالزی اتفاق می‌افتد که به صورت یک تعطیلات عمومی ‌درآمده است.
 
 
تهیه و ترجمه: گروه فرهنگ و هنر سیمرغ/ مریم محبعلی نژاد


   
+ ۱۳۹۰/۰۲/۰۱

چه طور ستاره سینمای ایران شدم؟! (+عکس)

نیوشا ضیغمی با بازی در فیلم شوریده گامی بزرگ در سینما برداشت و با حضور در جشنواره 24 فیلم فجر باعث شد نامزد دریافت تندیس بهترین بازیگر نقش اول زن شود و با هدیه تهرانی....
 
ثریا قاسمی
 
ثریا قاسمی
 
ثریا قاسمی سال 1319 در تهران متولد شد. اوایل دهه 1340 با گویندگی رادیو كار حرفه ای خود را شروع كرد و سپس به تئاتر رو آورد. در همان سال ها به دوبله هم پرداخت و در سریال پرهوادار «بالاتر از خطر» صحبت كرد. در نمایش هایی مثل «آنتیگون» و «از پشت شیشه ها» (ركن الدین خسروی) و «آندورا» (حمید سمندریان) روی صحنه رفت.
 
نیكی كریمی
 
نیکی کریمی
 
نیکی متولد ۱۹ آبان ۱۳۵۰ در تهران با مدرک تحصیلی دیپلم است. او فعالیت هنری را بازی در تئاترهای مدرسه آغاز کرد و پس از پایان تحصیلات اولین بازی سینمایی خود را در ساخته ای از جمشید حیدری با عنوان وسوسه ارئه داد در حالی که فقط 18 سال داشت. اما سال بعد بهروز افخمی از او برای عروس دعوت به عمل در آورد و بازی در این فیلم برگ برنده ای برای حضور جدی و مستمر در سینما. پیشنهادها یکی پس از دیگری از راه رسیدند و کریمی برای یک دهه تنها بازیگر سینمای ایران که حضورش ضامن فروش فیلم ها بود و دراین میان علی رغم چند کار ضعیف مابقی آثارش جملگی آثار با ارزش از کارگردانهای معتبر بودند.
 
مهناز افشار
 
مهناز افشار
 
افشار که تا مقطع دیپلم در رشته تجربی تحصیل کرده است متولد 1356 می‌باشد و مدتها به خاطر شباهت و به خواننده و بازیگر پیش از انقلاب یعنی فایقه آتشین در بورس جنحالهای مطبوعات شایع پرداز قرار داشت.
 
افسانه بایگان
 
افسانه بایگان
 
شروع فعالیت هنری با بازی در فیلم کوتاه بوق در سال 1351است. شروع فعالیت سینمایی با بازی در فیلم گمشده (مهدی صباغزاده) در سال 1364 است. با بازی در مجموعه تلویزیونی سربداران (محمدعلی نجفی، 1363) ایفای نقش مقابل دوربین را تجربه کرد و پس از آن بلافاصله به سینما راه یافت. او در دهه شصت پرکارترین بازیگر زن سینما بود.
 
رویا نونهالی
 
رویا نونهالی
 
متولد بیست و چهارم بهمن ۱۳۴۱ در تهران هست. لیسانس رشته نقاشی از دانشكده هنرهای زیبای دانشگاه تهران گرفته است. شروع فعالیت از سال ۱۳۶۲ با نمایش غم غریب غربت بود.
 
پانته آبهرام
 
پانته آ بهرام
 
در عرصه تئاتر با کسب بیش از پنج جایزه از جشنواره های مفاوت تئاتر، یکی از بهترین‌ها بود. با بازی قدرتمندش در مجموعه تلویزیونی “مسافر” (سیروس مقدم، ۱۳۷۸) به شهرت رسید و بعد از آن فعالیت خود را در عرصه سینما متمرکز کرد. بازی او در فیلم “چهارشنبه سوری” یکی از بهترین‌های کارنامه سینمایی بهرام است.
 
باران كوثری
 
باران کوثری
 
با بازی در فیلمهای مادرش به سینما‌ آمد. و سرانجام در فیلم «زیر پوست شهر» بود که خوش درخشید. باران کوثری سال 1381 را با بازی در فیلمی غیر از ساخته مادرش آغاز کرد: «رقص در غبار». بازی او در «خوابگاه دختران» فراتر از حد تصور است.باران کوثری سرانجام یکی از درخشان‌ترین بازیهایش ارائه کرد و موفق شد سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش اول زن جشنواره بیست و پنجم را بی چون و چرا از آن خود کند: «خون بازی».
 
نیوشا ضیغمی
 
نیوشا ضیغمی
 
دوره بازیگری كانون سینما گران جوان با سریال در چشم باد مسعود جعفری جوازانی در سال 1382 کار حرفه ای را آغاز کرد. یک سال بعد با بازی در فیلمتر دست محمد علی سجادی و کار با این کارگردان با تجربه به او بازیگری را بیشتر آموخت تا این باعث شد که محمد علی سجادی نام اورا در کنار بازیگرهای مورد علاقه اش قرار دهد. بعد از تجربه تردست محمدعلی سجادی او را برای بازی در فیلم شوریده در اواخر سال 1383 انتخاب کرد. نیوشا ضیغمی با بازی در فیلم شوریده گامی بزرگ در سینما برداشت و با حضور در جشنواره 24 فیلم فجر باعث شد نامزد دریافت تندیس بهترین بازیگر نقش اول زن شود و با هدیه تهرانی رقابت کند. که خودش گوشه ایی از موفقیتش را بازی در فیلم شوریده و همکاری‌اش با محمدعلی سجادی می‌داند.
 
لادن طباطبایی
 
 
وی ابتدا با گرایش نمایش عروسكی به تحصیل پرداخت كه حاصل آن چند تجربه عروسك گردانی، نمایشنامه نویسی عروسكی و كارگردانی دو نمایش (مهمانهای ناخوانده، به شیوه زنده) و (جوجه طلایی، عروسكی) بود. سپس با تغییر گرایش به رشته بازیگری فعالیت خود را در این زمینه متمركز كرد. در بهمن ماه 1373 با ارایه پایان نامه نظری و عملی از دانشكده فارغ التحصیل شد. پایان نامه نظری وی تحت عنوان «بازیگر و اشیا» به بررسی ارتباط بازیگر و اشیا از دیر باز تاكنون می‌پردازد و ضمن نگاهی به دیدگاههای پیشینیان به نقش و حضور اشیا در حیطه نمایش و زندگی، كاركرد اشیا را در جریان نزدیكی به نقش بررسی می‌كند.
 
آناهیتا همتی
 
 
با بازی در نقش کوتاهی در فیلم «هیوا» فعالیت سینمایی خود را آغاز کرد. بازی او در مجموعه تلویزیونی پر طرفدار «مسافر» شاید یکی از نقاط درخشان بازیگری او می‌باشد. در سال 1372 با نمایش تنبورنوازان (هادی مرزبان) بازی در تئاتر را آغاز کرد و در سال 1374 با بازی در مجموعه تلویزیونی دبیرستان خضراء (اکبر خواجویی) شناخته شد. او تا به امروز در مجموعه های بسیاری بازی کرده است. آناهیتا همتی بازی در سینما را در سال 1375 و با فیلم به نمایش درنیامده افسانه پوپک طلایی (خسرو شجاعی) آغاز کرد و اولین فیلمی که از او بر پرده سینماها به نمایش درآمد در سال 1378 و با نام عشق کافی نیست (مهدی صباغزاده) بود. آناهیتا همتی هیچگاه ندرخشید. هیچگاه آنطور که باید دیده نشد، اما حضور فعالش در تلویزیون و بازیهای روان و راحت او باعث شده تا همچنان پرکارترین بازیگر تلویزیونی باشد. 
 
گردآوری: گروه فرهنگ و هنر سیمرغ


   
+ ۱۳۹۰/۰۲/۰۱

هالیوودی‌های مشهور قبلا چه کاره بودند؟! (+عکس)

جنیفر آنیستون بازیگری که روزبه روز ثروتمندتر می‌شود و الان در فیلم‌های کمتری بازی می‌کند روزهایی را فراموش نمی‌کند که برای پول در آوردن....
 
زندگی بزرگ‌ترین ستاره‌های ‌هالیوود همیشه سرشار از شهرت و فریبندگی نبوده است. اغلب آنها قبل از شهرت خیلی شغل‌های پرمنفعتی نداشتند، حتی بعضی از آنها در شروع شغل‌های خدماتی و کار در پمپ بنزین را تجربه کرده اند. مطلب زیر را بخوانید و ببینید ستاره‌های ‌هالیوود قبل از گرفتن دست مزدهای سرسام آور در گذشته به چه روشی صورت حساب‌هایشان را پرداخت می‌کردند.
 
   
متیو مک کانی
وقتی به گذشته برگردید باورتان می‌شود «متیو مک کانی» به کار سخت تمیز کردن مرغدانی‌ها می‌پرداخته؟ ما حدس می‌زنیم تنها کار کثیفی که او بعد از این انجام داده عوض کردن کهنه‌های بچه‌هایش باشد!
 
کوئین لطیفا
کوئین لطیفا از اول یک ستاره رپ نبود، او نوشیدنی و برگر درست می‌کرد. او می‌گوید که: من مجبور بودم اتاق خواب‌ها را هم تمیز کنم. واقعا دیوانه بودم که با دستمزد‌های کم چنین کارهایی می‌کردم.
 
گویین استفانی
گوئین استفانی این ستاره معروف که الان روی صحنه می‌درخشد، در قدیم کارهای سختی مثل تمیز کردن کفپوش‌ها را تجربه کرده است.
 
دمی مور
دمی‌ مور كه سال‌هاست دوستدارانش برای گرفتن امضا از او هم بهش دسترسی ندارند؛ زمانی برای یك مغازه ظروف كرایه كار می‌‌كرد.
 
ووپی گلدبرگ ستاره کمدی شغل‌های عجیبی را تجربه کرده است؛ مثل کار در مرده شور خانه، کار آجرچینی، حتی مدتی هم صندوقدار بانک بوده است!
 
جنیفر آنیستون
جنیفر آنیستون بازیگری که روزبه روز ثروتمندتر می‌شود و الان در فیلم‌های کمتری بازی می‌کند روزهایی را فراموش نمی‌کند که برای پول در آوردن تلفن جواب می‌داد.
 
جنیفر لوپز
مدتها قبل از آن‌كه به خوانندگی روی آورد و تبدیل به یك ستاره شود هر روز لباس ساده‌ای بر تن می‌‌كرد و به دادگستری می‌‌رفت تا به شغل خود بپردازد چون او یك (مشاور قضایی) بود.
 
مایکل داگلاس
مایکل داگلاس از خانواده مشهوری بود، اما این دلیل نمی‌شود برای پولدار شدن کارهای سخت نکرده باشد، بله او مدتی در پمپ بنزین کار کرده است..
 
جولیا رابرتز
جولیا رابرتز در بچگی دوست داشت دامپزشک شود، اما بعد نظرش را تغییر داده و تصمیم گرفت بازیگر شود. او قبل از شهرت در بستنی فروشی کار کرد و مدتی در فروشگاه کفش‌های ورزشی کار کرد، درعین حال هم به دنبال راهی برای رسیدن به علاقه اش یعنی بازیگری بود.
 
دنی دویتو
دنی دویتو بازیگر کمدی قبل از مشهور شدن در آرایشگاه خواهرش کار می‌کرد.
 
تام کروز
تام کروز یکی از بزرگترین نام‌ها در ‌هالیوود، احتمالا قبل از اینکه بازیگر ثروتمندی شود کیف دوستانش و بازیگران را تحویل می‌گرفته است، چراکه او پیشخدمت مهمان خانه بوده است! شرط می‌بندم که الان بیشترین انعام را به پیشخدمت‌ها بدهد!
 
Faith Hill  این ستاره قبل از اینکه خواننده مشهوری شود در یک کمپانی نشر موسیقی جوابگوی تلفن بود. بعدها پیشرفت کرده و شغل بسته بندی کالا را برای Reba McEntire گرفت.
 
شغل پیشین کریس راک شاید به نظرتان مسخره بیاید. او در Red Lobster نیویروک میزها را تمیز می‌کرد. چه کسی فکر می‌کند کسی که هدفش بازیگری کمدی است چنین کاری انجام دهد. او خودش در مورد Red Lobster می‌گوید: اگر کسی آنجا کار می‌کند حق ندارد از غذاهایش بخورد و کمترین دستمزد را می‌گیرد، قیمت یک میگو به اندازه دستمزد آنها بود.
 
مدونا
مدونا که برای چندین دهه سوپراستار اینترنشنال جهان است وقتی نوجوان بود در دونات فروشی کار می‌کرد. سپس قبل از اینکه راهش در خوانندگی را بیابد، مدتی رقصنده و مدل شد.
 
کریستوفر والکن
کریستوفر والکن در سن 15 سالگی سعی می‌کرد برای رام کردن شیرها در سیرک تلاش می‌کرد. اما زیاد به این شغل نپرداخت، او چندی بعد به مدرسه بازیگری رفته او فکر می‌کرد بازیگری شغل بهتری است و راه مطمئن‌تری را برگزیده است.
 
ماریا کری
ماریا کری درحالیکه سعی داشت در موسیقی پیشرفت کند، یک سری کارهای عجیب انجام داد. در یک آرایشگاه موها را جارو می‌کرد، پیشخدمتی را تجربه کرد و حتی از کار کردن در شغل چک کننده کت و کلاه اخرج شد! ظاهرا او تمایلات زیادی داشت و بیش از اندازه خودش را با موسیقی‌اش سرگرم کرد تا توانست راه خود را پیدا کند.
 
براد پیت
این روزها اگر براد پیت مجبور می‌شد لباس عروسک مرغی بپوشد از همان هم میلیونها دلار درمی‌آورد! اما همیشه همه چیز یک جور نیست. او قبلا برای یک رستوران مکزیکی کار می‌کرد، لباس‌های مسخره می‌پوشید و برایشان تبلیغ می‌کرد. همچنین کارهای دیگری مثل جابجا کردن یخچال‌ها و رانندگی لیموزین‌ها را می‌کرده است درحالیکه یک بازیگر سخت کوش نیز بود.
 
جیم کری
جیم کری این بازیگر بانمک تا زمان بزرگسالی نیز یک سری کارهای عجیب را تجربه کرده است. در سن 15 سالگی دربان یک کارخانه لاستیک سازی بود، و نیز در شغل گارد امنیتی تجربه کسب کرد. او عادت داشت برای رسیدن به آرامش به دیدن کلاب‌های کمدی برود.
 
سیلوستر استالونه
سیلوستر استالونه همیشه آدم خشنی بود. او زمانی (جاروكش قفس شیرها) بود. در 15 سالگی دوست‌هایش می‌‌گفتند او بیش از همه احتمال دارد كه زندگیش را روی صندلی الكتریكی به پایان برساند.
 
تارنتینو
شغل قبلی «کوئنتین تارنتینو» که راهنمایی در فیلم‌های مخصوص بزرگسالان بود به مراتب بدتر از شغل الانش یعنی کارگردانی طراز اول فیلم‌های معروف بود. خودش می‌گوید از این شغل ناراضی نبوده چرا که می‌توانسته مجانی فیلم‌ها را ببیند!
 
اوانجلین لی لی
اوانجلین لی لی بازیگر مشهور سریال «لاست» او مدتی مهماندار هواپیما بود. همچنین در نقش مبلغ مذهبی خارجی در فیلیپین خدمت کرد و در یک خانه جنگلی زندگی می‌کرد!
 
وارن بیتی
 وارن بیتی از دهه 60 در دنیای سیما بوده است، اما زمانی هم در سالن نمایش ویرجیانا موش‌ها را می‌گرفته است!!
 
اپرا وینفری
 
اوپرا وینفری مجری سرشناس آمریكایی پیش مادربزرگش زندگی می‌‌كرد. او از سه سالگی خواندن و نوشتن را به اوپرا آموخت و او را به كلیسای محلی فرستاد. او می‌‌توانست آیات انجیل را به خوبی از حفظ بخواند. در شانزده سالگی یك روز در مسابقه رادیویی شركت كرد و برنده یك ساعت مچی شد. وقتی برای گرفتن جایزه خود به ایستگاه رادیویی شهر رفت، مطلبی را برای تهیه‌كنندگان خواند و از همان زمان با حقوق صد دلار در هفته به عنوان (خبرنگار) استخدام شد.  
رابین ویلیامز
رابین ویلیامز هنرپیشه و كمدین معروف و محبوب‌ هالیوود پانتومیم خیابانی اجرا می‌‌كرد.
 
تری هتچر
تری هچر هنرپیشه‌ هالیوود در پنج سالگی توسط شوهر خاله‌اش مورد آزار قرار گرفت و به همین‌ خاطر مبتلا به مشكلات روحی شد. وقتی كمی بزرگ‌تر شد به تحصیل در رشته بازیگری پرداخت ولی اولین شغل هچر در سال 1984 شغلی عجیب بود. او (تشویق‌كننده) تیم راگبی (سان فرانسیسكو )49 بود و به خاطر آن پول می‌‌گرفت.      
 
تهیه و ترجمه: گروه فرهنگ و هنر سیمرغ/ مریم محبعلی نژاد


   
+ ۱۳۹۰/۰۲/۰۱

ادعای كشف اثری ناشناخته از «سعدی» به نام «خارستان» (+عکس)

حالا اگر در این میان كسی پیدا شود و بگوید سعدی علاوه بر اینها كتاب دیگری در همان سبك و سیاق گلستان با نام «خارستان» دارد، دوستان ادب فارسی چه واكنشی خواهند داشت؟....
 
  یك مجموعه‌دار سعدی‌شناسان را به چالش می‌كشد یك مجموعه‌دار مدعی است كه در موزه شخصیش كتابی ناشناخته از سعدی با عنوان «خارستان» دارد، هرچند داخل كشور اجماعی برای انتساب این كتاب به نویسنده كتاب گلستان وجود ندارد.
به گزارش خبرگزاری فارس، سعدی را با دیوان غزلیاتش، بوستان و گلستانش می‌شناسند. هر چند هجویات و مكاتباتی هم از سعدی با هم دوره‌هایش مانده اما زبان شیرین و شیوای سعدی، حكایت‌های نغز و اندرزهای او، این شاعر را چنان پرآوازه و محبوب كرده است كه آوازه شهرت و محبوبیتش از مرزهای ایران هم فراتر رفته است. حالا اگر در این میان كسی پیدا شود و بگوید سعدی علاوه بر اینها كتاب دیگری در همان سبك و سیاق گلستان با نام «خارستان» دارد، دوستان ادب فارسی چه واكنشی خواهند داشت؟
این روزها چنین اتفاقی افتاده و علی‌اصغر جهانگیری كه استاد دانشگاه است ادعا می‌كند كه در موزه شخصیش كتابی ناشناخته از سعدی با عنوان «خارستان» دارد و هرچند داخل كشور بحث و نظر درباره تایید یا رد انتصاب این كتاب به نویسنده گلستان وجود دارد، كسانی از آن طرف آب‌ها و از دانشگاه‌های غربی پیدا شده‌اند و تایید كرده‌اند كه این كتاب را سعدی نوشته است.
به همین بهانه و برای جویا شدن حكایت خارستان سراغ جهانگیری را گرفتیم كه هم صاحب موزه شخصی است و هم صاحب ذوق ادبی.
 
برگي از مجموعه خارستان منتسب به سعدي
 
خارستان را در بساط یك لبو فروش پیدا شد
 ماجرای پیدا شدن این كتاب منتسب به سعدی به چه زمانی مربوط می‌شود؟
در موزه كندلوس روستای كندلوس در منطقه كجور، موزه‌ای شخصی وجود دارد كه یكی از غنی‌ترین موزه‌ها است و من از كودكی اشیاء قدیمی را كه مربوط می‌شود به سال‌های 1880 میلادی تا اواخر دوره قاجاری در این موزه گرد هم آورده‌ام. در این موزه اشیاء مختلفی پیدا می‌شود كه یكی از این كتاب‌ها «خارستان» است.
من «خارستان» را در كودكی در بساط یك لبو فروش دیدم و با اصرار كتاب را گرفتم. این كتاب تذهیبی به سبك هرات دارد و همراه با مینیاتورهای زیبا و زیادی است، این كتاب خوشنویسی شده است و در سلامت كامل این كتاب به دست من رسید.
 
 از كجا می‌دانید كه این كتاب منتسب به سعدی است و سعدی آن را نوشته؟
من با چند سعدی شناس كه می‌شناختم تماس گرفتم و ماجرا را گفتم. آنها گفتند چنین چیزی سابقه ندارد و در هیچ كتابی به این كتاب اشاره نشده و به آن ارجاع داده نشده و این قضیه برایشان باوركردنی نبود. تا اینكه «آنجلو پیر منتذه» سعدی‌شناس و استاد دانشگاه آلمان این كتاب را دید و تایید كرد كه این كتاب نوشته سعدی است و تایید او باعث شد كه مسئولان نظام و شخصیت‌ها به دیدن این كتاب بیایند.
 
 جز این استاد آلمانی از سعدی شناسان داخلی كسی هست كه انتساب این كتاب را به سعدی تایید كرده باشد؟
 از آن روزگاری كه من پیگیر انتساب این كتاب بودم سال‌ها می‌گذرد. با خیلی‌ها صحبت كردم مثل مرحوم ایرج افشار و استاد سادات ناصری و همه این افراد در جریان «خارستان» بودند.
 
 «خارستان» از كتابخانه سلطنتی فتحعلی شاه قاجار دزدیده شده است
 این افراد بالاخره صحت انتساب «خارستان» به سعدی را تایید كردند؟
 دقیقا بحث همین است. چون هیچ مرجعی درباره این كتاب وجود ندارد. البته تا آنجایی كه پیگیری‌های ما نشان می‌دهد، این كتاب از كتابخانه سلطنتی فتحعلی شاه قاجار سرقت شده و از آنجا به دست خانواده‌ای رسیده كه مدت‌ها آنجا بوده و سرانجام بعد از سال‌ها آنها كتاب را همراه با كاغذهای باطله به یك كاغذ فروش می‌فروشند و این تنها ردپایی است كه از این كتاب در تاریخ پیدا كرده‌ایم.
 
 مایل نبودم «خارستان» از كشور خارج شود
 پس هنوز هیچ اجماعی در داخل كشور درباره این كتاب وجود ندارد؟
 همان طور كه گفتم سعدی‌شناس آلمانی انتساب كتاب «خارستان» به سعدی را تایید كرد و می‌خواست به عنوان موضوع رساله به دانشجوهایش بدهد اما من مایل نبودم این كتاب از ایران خارج شود. چون ما با این كتاب كار داریم. می‌خواهیم در آینده چاپ و منتشرش كنیم و به دست مردم خودمان برسانیم.
 
 در داخل كشور هیچ حركتی برای مشخص كردن تكلیف «خارستان» انجام نشده است؟
ما كمیته‌ای تشكلی ندادیم تا كتاب را به صورت علمی بررسی كنند اما زبان سعدی مشخص است و این كتاب كاملا زبانش مشابه سعدی در گلستان است.
 
محتوای «خارستان» چیست و به چه موضوعاتی پرداخته است؟
 این كتاب 16 باب دارد كه هم شامل شعر می‌شود و هم حكایت‌هایی با قالب نثر و محتوای این كتاب هم نقد و انتقاد به وضعیت موجود و حاكمان وقت است.
 
نگارش كتاب به چه زمانی برمی‌گردد؟
حدود 300 سال پیش. البته این كتاب رونویسی شده است و جالب اینكه كسی كه كتاب را خطاطی كرده، وقتی به لغات سخت و نامانوس خورده آنها را در كتاب توضیح داده است.
 
چه طور می‌شود سعدی با آنهمه شهرت كتابی نوشته باشد و در این همه سال هیچ اثری از این كتاب نباشد حتی در هیچ كتابشناسی به آن اشاره نشده باشد؟
جالب همین نكته است. من گمان می‌كنم چون این كتاب زبان تند و انتقادی دارد، سعدی از آشكار كردن آن در زمان حیاتش امتناع كرده است و در طی این سال‌ها كتاب مخفی و مستور مانده است. باب‌های این كتاب به پادشاهان، حكومت‌ها، تربیت اجتماعی و پند و اندرز اختصاص دارد.
 
 زبان سعدی در گلستان به مدح حاكم زمان خودش باز است اما در بقیه موارد خیلی جاها زبان سرخی دارد و به نظر می‌رسد نوشتن كتاب دیگری از طرف سعدی بی‌معنی باشد؟
زبان سعدی در گلستان و بوستان مثبت است و با دید مثبت به اتفاقات نگاه می‌كند ولی در «خارستان» زبان سعدی انتقادی است و این موضوع كتابی متفاوت از «خارستان» می‌سازد.
 
 برنامه‌ای برای انتشار كتاب و كار علمی روی «خارستان» دارید؟
 من این روزها بسیار پر مشغله هستم و اگر فراغتی به دست آید حتما به این موضوع می‌پردازم.
 
 سندی درباره شهر سمنگان در موزه كندلوس
 در موزه كندلوس آثار باستانی دیگر مرتبط با زبان و ادبیات فارسی وجود دارد؟
 در این موزه اشیاء منحصر به فردی وجود دارد. مثل صفحه‌هایی كه روی موم از مظفرالدین شاه و امیراتابك ضبط شده است یا ما سندی داریم مبنی بر هویت تاریخی شهر سمنگان، همان جایی كه رستم و تهمینه با هم ازدواج كرده‌اند. این در حالی است كه می‌گویند شاهنامه افسانه است. طبق اسنادی كه در موزه سمنگان است، سمنگان شهری در جنوب دریای خزر بوده كه رستم به این شهر می‌آید و با تهمیه ازدواج می‌كند.
 
گردآوری: گروه فرهنگ و هنر سیمرغ


   
+ ۱۳۹۰/۰۲/۰۱

بازیگر «حمزه» و«عمر مختار» 96 ساله شد

آنتونی‌ از همان‌ دوران‌ کودکی‌ برای‌ کمک‌ به‌ خرج‌ خانواده‌ مشغول‌ به‌ کار شد و از همین‌ رو بسیار زود دبیرستان‌ را ترک‌ کرد. او که‌ به‌ کارهای‌ نمایش‌ علاقه‌ داشت‌ وارد تئاتر شد....
 
 اول اردیبهشت (21 آوریل) مصادف با تولد «آنتونی كویین» بازیگر پر آوازه و فقید سینمای جهان است.
به گزارش خبرگزاری دانشجویان ایران (ایسنا)، آنتونیو رودولفو اوکزاکا کوئین 21 آوریل سال 1915 از پدری ایرلندی و مادری مکزیکی در مکزیک به دنیا آمد.
وی در یکی از مناطق نزدیک لس‌آنجلس بزرگ شده بود و مدرسه را زودتر از وقت موعود ترک کرد، اما قبل از اینکه هنرپیشه شود، بوکسر و نقاش بود. وی بازیگر، نویسنده و نقاش مکزیکی، آمریکایی‌تبار و یکی از بازیگران هالیوود بوده است.
بنابراعلام پایگاه اطلاع رسانی آی ام دی بی، خانواده‌ کوئین‌ بسیار پرجمعیت‌ بودند و به‌ منظور زندگی‌ بهتر و کسب‌ و کار پر درآمدتر به‌ لس‌آنجلس‌ مهاجرت‌ کردند و به‌ این‌ ترتیب‌ آنتونی‌ کوئین‌ دوران‌ کودکی‌ خود را در آمریکا گذراند و خانواده‌اش‌ در شرق ‌لس‌ آنجلس‌ اقامت‌ داشتند.
آنتونی‌ از همان‌ دوران‌ کودکی‌ برای‌ کمک‌ به‌ خرج‌ خانواده‌ مشغول‌ به‌ کار شد و از همین‌ رو بسیار زود دبیرستان‌ را ترک‌ کرد. او که‌ به‌ کارهای‌ نمایش‌ علاقه‌ داشت‌ وارد تئاتر شد و تصمیم‌ گرفت‌ این‌ کار را دنبال‌ کند اما برای‌ بازیگر دورگه‌ای‌ چون‌ او که‌ چهره‌ بیشتر مکزیکی‌ داشت‌ به‌ دلیل‌ آنکه‌ سفید پوست‌ بودن‌ و داشتن‌ نژاد اروپایی‌ یکی‌ از ضرورت‌های‌ پیشرفت‌ بود، موفقیت‌ در هالیوود کار دشواری‌ بود.
با این‌ حال‌ آنتونی‌ کوئین‌ در سال‌ 1936توانست‌ نخستین‌ نقش‌ سینمایی‌ خود را به‌ دست‌ بیاورد و در فیلم‌ قول‌ شرف‌ به‌ کارگردانی‌ لیو لاندرز ایفای‌ نقش‌ کند و در همان‌ سال‌ با دختر خوانده‌ سیسیل‌.ب. دومیل‌ کارگردان‌ مشهور دوره‌ کلاسیک‌ هالیوود آشنا شد و ازدواج‌ کرد.
در فاصله‌ بین‌ سا‌ل‌های‌ 1936تا 1947آنتونی‌ کویین‌ در نقش‌های‌ درجه‌ دو درجه‌ سه‌ به‌ ایفای‌ نقش‌ پرداخت‌ که‌ هیچ‌ کدام‌ نتوانست‌ آنطور که‌ باید خواسته‌های‌ او را برآورده‌ کند و از همین‌ روی‌ به‌ مدت‌ سه‌ سال‌ به‌ تئاتر برادوی‌ رفت‌ و در صحنه‌ تئاتر به‌ ایفای‌ نقش‌ پرداخت‌، اما در تئاتر هم‌ اوضاع‌ بهتر از سینما نبود و باز هم‌ آنتونی‌ با تبعیض‌ نژادی‌ مواجه‌ شد.
سال‌ 1951و با ایفای‌ نقش‌ در فیلم‌ «نقاب‌ انتقام‌جو» به‌ سینما بازگشت‌. بازی‌ در فیلم‌ مشهور «زنده‌ باد زاپاتا» باعث‌ شد تا نام‌ آنتونی‌ کویین‌ بر سر زبانها بیافتد. هر چند که‌ در آن‌ فیلم‌ مارلون‌ براندو بازیگر نقش‌ اول‌ بود و آنتونی‌ کویین‌ نقش‌ برادر او را داشت‌ و برای‌ این‌ فیلم‌ که‌ به‌ کارگردانی‌ الیا کازان‌ بود او توانست‌ اسکار نقش‌ دوم‌ را از آن‌ خود کند.
پس‌ از این‌ موفقیت‌ آنتونی‌ توانست‌ در سال‌ 1956برای‌ ایفای‌ نقش‌ در فیلم‌ «شور زندگی»‌ به‌ کارگردانی‌ وینسنت‌ مینه‌ لی‌ دومین‌ جایزه‌ اسکار را به‌ دست‌ آورد. البته‌ باز هم‌ برای‌ نقش‌ دوم‌. اما این‌ موفقیت‌ها بالاخره‌ توجه‌ کارگردانان‌ و تهیه‌ کنندگان‌ مشهور سینما را به‌ سوی‌ آنتونی‌ کوئین‌ جلب‌ کرد کم‌ کم‌ نقش‌های‌ اول‌ به‌ این‌ بازیگر توانا واگذار شد.
در سال‌ 1946 آنتونی‌ کوئین‌ در فیلم‌ «زوربای‌ یونانی»‌ به‌ کارگردانی‌ مایکل‌ کاکویانیس‌ ایفای‌ نقش‌ کرد و این‌ فیلم‌ باعث‌ شهرت‌ بسیار زیادی‌ برای‌ آنتونی‌ شد.
آنتونی‌ کویین‌ شاید به‌ مانند ستارگانی‌ چون‌ جان‌ وین، کلارک‌ گیبل‌ و همفری‌ بوگارت‌ همواره‌ بازیگر نقش‌ اول‌ نبود، اما با این‌ حال‌ او همواره‌ به‌ عنوان‌ یک‌ ستاره‌ و یک‌ سوپراستار در سطح‌ اول‌ هالیوود مطرح‌ بود و با توجه‌ به‌ اینکه‌ در نقش‌های‌ متفاوت‌ با ملیت‌های‌ متفاوت‌ ظاهر می‌شد، برای‌ بسیاری‌ از مردم‌ کشورهای‌ مختلف‌ نقش‌هایش‌ جالب‌ توجه‌ بود.
وی با ایفای نقش حمزه در فیلم محمد رسول‌الله (ص) و عمر مختار، از جمله بازیگرانی است که در ایران چهره‌ای شناخته شده و محبوب دارد.
آنتونی‌ کویین‌ تا آخرین‌ روزهای‌ عمر خود همچنان‌ به‌ عنوان‌ بازیگری‌ قابل‌ احترام‌ بود و به‌ ایفای‌ نقش‌ در فیلم‌های‌ متعددی‌ پرداخت.‌ آخرین‌ فیلم‌ او avenging angelo نام‌ داشت‌ که‌ محصول‌ سال‌ 2001 بود و مدتی‌ پس‌ از ایفای‌ نقش‌ در این‌ فیلم‌،‌ در سوم‌ ژوئن‌ 2001 درگذشت.
از دیگر آثار این بازیگر جاودانه سینما می توان به استاد مرده، انتقام، باراباس، توپ‌های سن سباستین، جاده، کفش‌های مرد ماهیگیر، راه رفتن روی ابرها، عمر مختار، عیسی ناصری 1، عیسی ناصری 2، گوژپشت نتردام، لورنس عربستان، انتقام آنجلو، محمد رسول‌الله، اسب کهر را بنگر، زوربای یونانی، قرارداد مارسی و آخرین قطار گان هیل اشاره كرد. 
 


   
+ ۱۳۹۰/۰۲/۰۱

قلب یخی

پیش از این محمد حسین لطیفی ـ كارگردان ـ با ابراز گلایه‌مندی از عدم رعایت قانون كپی رایت، در عین حال اعلام كرده بود كه این قانون...
 
سری دوم از سریال «قلب یخی» برای جلوگیری از توزیع غیرقانونی این مجموعه ثبت جهانی شد.
به گزارش خبرنگار سرویس تلویزیون ایسنا، در پی قاچاق سی‌دی‌های «قلب یخی» به كارگردانی محمد حسین لطیفی، سری دوم این سریال ثبت بین‌المللی شد تا از توزیع غیرقانونی آن جلوگیری شود.
تهیه‌كننده سریال «قلب یخی» با اعلام خبر بالا خاطرنشان كرد: تلاش وكلای ما سرانجام به نتیجه رسید و سریال «قلب یخی» ثبت جهانی شد.
پیش از این محمد حسین لطیفی ـ كارگردان ـ با ابراز گلایه‌مندی از عدم رعایت قانون كپی رایت، در عین حال اعلام كرده بود كه این قانون در كشور اجرایی است و تصمیم گرفته‌اند‌ تا زمان حل شدن این قضیه (كپی رایت) برای ساخت قسمت‌های جدید صبر كنند.
لطیفی در بخشی از صحبت‌هایش هم به این مساله اشاره كرده بود كه برای جلوگیری از توزیع غیرقانونی یك مجموعه‌ی فرهنگی، از هدیه دادن ماشین و خانه استفاده نمی‌كند.
به گزارش ایسنا، سریال «قلب یخی» توسط شرکت تصویر دنیای هنر توزیع می‌شود و تصویربرداری سری دوم این مجموعه مدتی است كه آغاز شده است.
شرکت تصویر دنیای هنر آذر ماه امسال در اطلاعیه‌ای اعلام کرد: تغییرات گسترده‌ای در نحوه‌ی عرضه‌ی فصل دوم سریال «قلب یخی» اعمال می‌شود.
این شركت همچنین از صبر و متانت مردم پیرامون مشکلاتی که در نحوه عرضه فصل اول سریال «قلب یخی» به وجود آمد، تشكر كرده بود.
آخرین قسمت‌ها از سریال «قلب یخی» آذر ماه امسال توزیع شد و با احتساب پخش اپیزود دوم در سال 90، بین عرضه‌ی اپیزود اول و دوم بیش از یك فصل فاصله می‌افتد.
بر اساس این گزارش، پیش از این سریال «قهوه تلخ» مهران مدیری ثبت جهانی شده بود.
آقاگلیان تهیه‌كننده «قهوه تلخ» در این زمینه گفته بود: عبارت «FBI warning» كه در ابتدای سی‌دی‌ها نقش می‌بندد، یك شو و نمایش نیست بلكه واقعی است. این مساله باعث شد كه «قهوه تلخ» از هیچكدام از شبكه‌های فارسی زبان خارج از ایران پخش نشود.
گردآوری: گروه فرهنگ و هنر سیمرغ


   
+ ۱۳۹۰/۰۲/۰۱

توطئه فامیلی

«توطئه فامیلی» كه یكی از گزینه‌های پخش نوروزی شبكه اول سیما بود، پاییز سال گذشته كلید خورد اما در نهایت سریال «پایتخت» در نوروز 90 پخش شد....
 
سریال «توطئه فامیلی» به كارگردانی رامبد جوان از 26 اردیبهشت ماه از شبكه اول سیما پخش می‌شود.
مجید اوجی، تهیه‌كننده این سریال در گفت‌وگو با خبرنگار سرویس تلویزیون خبرگزاری دانشجویان ایران (ایسنا) شركت كرد و با اعلام خبر بالا افزود: «توطئه فامیلی» آماده پخش است و قرار است روزهای زوج از ساعت 22 و 15 دقیقه روی آنتن برود.
«توطئه فامیلی» كه یكی از گزینه‌های پخش نوروزی شبكه اول سیما بود، پاییز سال گذشته كلید خورد اما در نهایت سریال «پایتخت» در نوروز 90 پخش شد.
«توطئه فامیلی» سریال طنزی درباره صاحب یك شركت بزرگ است كه تصمیم می‌گیرد قبل از مرگ نیمی از اموالش را به پسر شریك سابقش بدهد اما با مخالفت‌هایی مواجه می‌شود. این سریال را فلورا سام در 15 قسمت نوشته و رامبد جوان، كارگردانی كرده است. تهیه كنندگی این مجموعه نیز به عهده مجید اوجی است.
امیر جعفری، جمال اجلالی، مریم امیرجلالی، آناهیتا نعمتی، خسرو احمدی و سحر دولتشاهی از بازیگران «توطئه فامیلی» هستند كه پیش از این با عنوان «عملیات 135» نامیده می‌شد.
گردآوری: گروه فرهنگ و هنر سیمرغ


   
+ ۱۳۹۰/۰۲/۰۱

 تهمینه میلانی

متاسفانه رک بودن و صریح بودنی که ما در بابک می‌بینیم، در جامعه مد شده است. بابک صراحتاً به سارا می‌گوید می‌خواهم فریبت بدهم و از این صراحت به عنوان روشی برای جذب او استفاده می‌کند. البته....

"یکی از ما دو نفر" در ستایش پایبندی به اصول اخلاقی استکارگردان فیلم سینمایی "یکی از ما دو نفر" با اشاره به تعلق خاطرش به اصول اخلاقی تاکید کرد فیلمش در ستایش پایبندی به این اصول و قواعد است.
 تهمینه میلانی در این سال‌ها با اظهار نظرهای تند و آتشین و فیلم‌هایی که درباره مسائل زنان ساخته همیشه مورد توجه بوده است، "یکی از ما دو نفر" فیلم تازه این کارگردان کاوشی است در روابط جوانان و مشکلاتی که در جامعه وجود دارد.
تهمینه میلانی در این فیلم تلاش کرده از زاویه نگاه خود و با توجه به چارچوب‌های اخلاقی که دارد به مشکلات جوانان در جامعه بپردازد و به خانواده‌ها درباره بحران‌های اخلاقی موجود هشدار بدهد.
 
 فیلمنامه "یکی از ما دو نفر" را چه زمانی نوشتید؟ بعد از "سوپر استار"؟ یا قصه مربوط به سال‌ها پیش است اما شرایط تولید آن پارسال فراهم شد؟ با ارتباط خوبی که با جوانان دارم و درد و دل‌ها و صحبت‌هایی که با آنها داشتم به این نتیجه رسیدم که در سال‌های اخیر ارتباط  جوانان دچار مشکلات مختلف شده است. محدودیت‌هایی که داشته‌ایم باعث شده ارتباط‌ها بیشتر خانگی شود، این نوع ارتباط‌ها مشکلات و دردسرهایی به همراه دارد که نتایجش را این روزها می‌توانیم ببنیم.
مانیا (سمانه پاکدل) در فیلم به سارا (السا فیروزآذر) می‌گوید چرا نباید به خانه بابک که امن است، نرود. مانیا نمونه‌ای از این جوان‌ها است. این نوع روابط برای ازدواج نیست و فقط برای بعضی جوان‌‌ها جنبه وقت پر کردن و سرگرمی دارد. ارتباط خلاق با جوانان به این منجر شد تا فیلمنامه‌ای بنویسم که به اصول زندگی بپردازد. به نظر من فارغ از اینکه در چه سیستمی زندگی می‌کنیم و شرایط حاکم در جامعه ما چیست، هر یک از ما باید اصولی برای زندگی داشته باشیم و اصول خاصی مطابق با طبیعت خودمان برای حفظ روح و جسممان انتخاب کنیم.
 
گفتید اصول برایتان مهم است، این اصول شامل چه مواردی است؟ سارا دختری تحصیل کرده و اجتماعی است که سعی می‌کند به قواعد دنیای خودش پایبند باشد.
نام "یکی از ما دو نفر" اشاره‌ای است به اینکه شما یا متعلق به تفکری هستید که سارا دارد یا دلبسته به نظر بابک (بهرام رادان) شیوه زندگی این دو نفر کاملاً‌ متفاوت است.
 
فیلم درباره موضوعی است که در سینمای ایران کمتر درباره‌اش صحبت می‌شود، زمان ساخت "یکی از ما دو نفر" گرفتار ممیزی نشدید؟
 فیلمنامه کنترل شد، موضوع حساس بود و با وجود کنترل‌های انجام گرفته، من هنوز آن را دوست دارم چون پیام را به مخاطب می‌رساند. البته بسیاری از نکات فقط در حد دیالوگ در فیلم مطرح می‌شود اما مخاطب به سادگی آن را در می یابد.
 
نوع رفتار بابک نسبت به سارا جالب است. این بازی را بابک به راه انداخته و آشکارا سارا را دعوت می‌کند وارد بازی شود.
متاسفانه رک بودن و صریح بودنی که ما در بابک می‌بینیم، در جامعه مد شده است. بابک صراحتاً به سارا می‌گوید می‌خواهم فریبت بدهم و از این صراحت به عنوان روشی برای جذب او استفاده می‌کند. البته در نهایت تیرش به سنگ می‌خورد، چرا که سارا شباهتی به دخترانی که پیش از این بابک می‌شناخته ندارد، تا جایی که حتی بابک در صحنه آخر ارتباطشان همچنان فکر می‌کند سارا با او بازی می‌کند. تماشاگر می‌داند اینطور نیست و رفتار سارا صادقانه و براساس اصولی است که با آن زندگی می‌کند.
 
  روابط زن‌ها و مردها همیشه از موضوع‌های مورد علاقه شما بوده.
بله، ریشه بسیاری از مشکلات خانوادگی و اجتماعی ما در مسایلی است که در رابطه زن‌ها و مردها وجود دارد. در هر رابطه‌ای اگرچه دو طرف سهم دارند اما زنان لطمه بیشتری می‌بینند. زن‌ در جامعه ما قضاوت می‌شود و طبعاً صدمه بیشتری می‌بیند.
 
قهرمان "یکی از ما دو نفر" هم سارا است نه بابک.
 نه. هم سارا و هم بابک شخصیت‌های اصلی داستان هستند، اما بی آنکه قصد محکوم کردن بابک را داشته باشیم، با نمایشی از ارتباط این دو، فضای موجود در جامعه را به شما نشان می‌دهم. مهرداد و مانیا هم در قصه بسیار مهم هستند و در نمایش این روابط اجتماعی در جامعه بسیار موثرند.
 
یکی از مایه‌های فیلم مثل بیشتر آثار شما تقابل سنت و مدرنیته است. چالش اساسی در فیلم تضادی است که بین اندیشه‌های سنتی و مدرن وجود دارد.
جامعه ما، جامعه‌ای نیمه مدرن است که سال‌ها است بین سنت و مدرنیته حرکت پاندولی دارد. مدیران فرهنگی ما غالباً نگاه سنتی دارند، این چالش‌ها را بیشتر می‌کند. بعضی از مشکلاتی که ما داریم به همین چالش‌ها بر می‌گردد.
 
ارتباط بین پدر سارا (همایون ارشادی) و سارا خیلی تعیین کننده است، پدر حامی معنوی سارا است.
 حضور پدر به سارا دلگرمی می‌دهد، بدون اینکه دخالت مستقیمی در روابط دختر داشته باشد. پدر به دختر اعتماد و اطمینان دارد. رابطه پدر و دختر بر عاطفه و اعتماد استوار است.
 
شخصیت بابک را کاملاً منفی دیدید، چرا؟
بابک منفی نیست، او را کاملاً ‌انسانی دیدم بابک جوانی تحصیل کرده، مهندسی موفق، خوش ظاهر و آراسته و آداب‌دان است. او شخصیت منفی فیلم نیست، شخصیت قابل نقد قصه است. مانند مانیا که در جستجوی خانه‌ای امن به سادگی به دام می‌افتد، در واقع، باور و فکر بابک با سارا تفاوت دارد، او با مستخدم و همکارانش رابطه خوبی دارد، اما متعلق به دنیای سارا نیست. بنابراین او دارای خصایل بسیار خوبی است اما در کنار آن نگاه ویژه‌ای به زنان جوان پیرامونش دارد که قابل نقد است.
 
انتخاب بهرام رادان برای نقش بابک درست بوده، او خوب توانسته با نقش همراه شود. بله، بهرام رادان کاملاً گزینه مناسب برای نقش بابک بود.
 
سارا خیلی ساده و معصوم است.
  سارا به دلیل مرگ مادرش سیاهپوش است. من عمداً او را سیاهپوش و با صورتی بدون آرایش به تصویر کشیدم تا به تماشاگر بگویم آنچه سارا را جذاب می‌کند، رنگ و لعاب ظاهری او نیست، بلکه خصایل انسانی و اخلاقیات و اصول او است که با بازی ظریف السا این امر ممکن شد.
 
مثل همه زن‌های فیلم‌های شما قوی و با اعتماد به نفس است.  نه، همه زن‌های فیلم من اعتماد به نفس او را ندارند. سارا قوی‌تر از دیگران است. او با سادگی و عمق خود به صراحت عقایدش را بیان می‌کند، حتی اگر به نفعش نباشد. پا روی احساسش می‌گذارد، چرا که اصول اعتقادی خودش را در خطر می‌بیند. با مشکلات با آنکه گاه غرورش خرد می‌شود مقابله می‌کند. انسان لجبازی نیست و هر کجا احساس می‌کند شخص مقابلش قصد صدمه به او دارد، همانند نامزدش و بابک از کنار آنها می‌گذرد و مقابله نمی‌کند.
 
به دانیال عبادی چطور رسیدید؟ مهرداد (دانیال عبادی) از کودکی با سارا بزرگ شده و رابطه‌ای برادرانه با او دارد. مهرداد ظاهر جذابی دارد اما معصوم و مهربان است. برای بازی در این نقش، شخص مورد نظر باید دارای ظاهری مناسب می‌بود تا مورد حسادت بابک قرار گیرد. من برای این نقش بازیگران مختلفی را ملاقات کردم چرا که روی این نقش بسیار حساس بودم و خوشحالم که به عبادی رسیدم.
 
سارا شبیه جوانی شما است؟  نه ... قصه زندگی من و سختی‌ها و مشکلاتی که پشت سر گذاشته‌ام و پیش رو دارم بسیار دراماتیک‌تر از این قصه‌هاست. اما می‌توانم بگویم فیلم "یکی از ما دو نفر" بیشتر به من نزدیک است تا سایر فیلم‌هایم. مثلاً در "تسویه حساب"، من نقل زندگی زنان بزهکار را می‌کنم و یا در "سوپراستار" فردی شباهتی به من ندارد، اما کافیست که زن باشید، به سادگی می‌توانید با سارا هم ذات پنداری بکنید. شخصاً اصولگرا هستم و رابطه خوبی هم با همکاران مردم دارم و پدرم هم دوست بسیار صمیمی من است، اما شباهتی به سارا ندارم.
 
مثل همه زن‌های فیلم‌های شما، سارا قوی است و با وجود علاقه‌ای که به بابک دارد مقابل خواسته قبلی‌اش می‌ایستد. بله، شاید به نوعی سارا قویترین زنی است که من در فیلم‌هایم به تصویر کشیده‌ام، قدرت او در روراستی و صداقت اوست. همانطور که گفتم خشم و لجبازی یا تلافی در شخصیت او وجود ندارد.
 
از ابتدا به این پایان فکر می‌کردید؟ اینکه بابک به دنبال سارا برود؟ پایان بندی این فیلم خیلی مهم بود و ما در مشورت گروهی به گزینه‌های متعددی رسیدیم و با سه روانشناس که فیلمنامه را خوانده بودند بحث کردم و نظر آنها را هم گرفتم. آقای دکتر فربد فدایی از ایران و آقای دکتر هولاکویی و خانم دکتر نوربخش. جالب اینجاست که پسران جوان گروه دوست داشتند در فیلم به بابک فرصت دوباره داده شود و سارا دیالوگ "چه توهمی" را نگوید و فقط بگذارد برود ... این دیالوگ خیلی کلیدی بود، جایی که بابک به سارا می‌گوید من را دوست داشتی، هنوز هم داری و سارا می‌‌گوید چه توهمی! این دیالوگ نشان می‌دهد سارا هنوز بر سر اصول خود است. در نهایت به این نتیجه رسیدیم که سارا این دیالوگ را بگوید، چرا که سارا احساس می‌کند بابک تغییر مهمی در اصول و عقاید خود نداده است. 
به بازیگر اجازه می‌دهید بداهه گویی کند؟  نه، فیلمنامه با دقت کامل نوشته می‌شود و پیش از فیلمبرداری درباره جزئیات آن صحبت می‌کنیم و نظر گروه را در جمع مطرح می‌کنیم و بعد از آن فیلمنامه باید طبق آخرین توافق‌ها اجرا شود. من برای نوشتن فیلمنامه با کارشناسان صحبت می‌کنم و معمولاً دیالوگ اضافه یا حرکت زائد در فیلم نامه وجود ندارد و جزئیات از قبل فکر شده است.
 
پیشنهادهای بازیگرها قبل از فیلمبرداری را می‌پذیرید؟ اگر در راستای فیلمنامه و نگاهم باشد حتماً. زمان فیلمبرداری هم ممکن است حسی یا حرکتی از طرف بازیگر پیشنهاد شود که اگر در جهت قصه باشد می‌پذیرم.
 
معمولاً در فیلم‌هایتان با بازیگر حرفه‌ای و ستاره‌ها کار می‌کنید.  اگر بازیگر حرفه‌ای مناسب نقش پیدا کنم قطعاً این کار را می‌کنم. اصولاً به سینمای پر مخاطب عقیده داریم و مایل هستیم فیلم ما را تعداد بیشتری ببینند. طبعاً برای اینکه فیلم بیننده بیشتری داشته باشد به عوامل مختلف فکر می‌کنم. مثلاً این طور به ماجرا نگاه می‌کنم که من تعدادی مخاطب دارم که آثارم را دنبال می‌کنند و برای دیدن فیلم‌هایم به سینما می‌آیند. در کنار این عده، فیلمنامه، جذابیت‌های بصری فیلم، موضوع و ترکیب بازیگران هم می‌تواند به فروش و دیده شدن فیلم کمک کند. برای نقش بابک می‌توانستم سراغ بازیگرهای دیگر بروم، با اغلب بازیگران همسن و سالن آقای بهرام رادان هم پیشتر کار کرده بودم اما زمانی که فیلمنامه تمام شد به همسرم گفتم این نقش را بهرام رادان می‌تواند خوب ارائه دهد. 
درباره نقش سارا هم به السا فیروزآذر فکر می کردید؟  مطمئن بودم بازیگری بهتر از او برای این نقش وجود ندارد و ترکیب بهرام رادان و السا فیروزآذر برای فیلم مناسب است. به ویژه فیزیک و صورت السا و اینکه او خودش یک آرشیتکت است در این انتخاب موثر بود.
 
پیام صالحی برای اولین بار در "یکی از ما دو نفر" بازیگری سینما را تجربه کرده، چرا او را انتخاب کردید؟
 قصه انتخاب پیام صالحی کمی متفاوت است. با شناختی شخصی که از او دارم  پیام بازیگر خوبی در سینما می‌شود و نقشی که در "یکی از ما دو نفر" بازی کرد، آزمایشی بود تا در فیلم‌های دیگرم نقش های پررنگ‌تری بازی کند.
 
 آنا نعمتی نقشی مهم در فیلم دارد. تنها دوست و همکار سارا است که به او کمک می‌کند در حرفه‌اش موفق باشد.
 با این نقش می‌خواستم تصویر کلیشه‌ای از همکاران زن را بشکنم، تصور عمومی این است که همکاران زن به هم حسادت می‌کنند اما نقشی که آنا نعمتی بازی می‌کند نقطه مقابل این تصور است. در محیط کاری که شخصاً تجربه کرده ام مردهایی هم وجود داشتند که مانع از بروز خلاقیتهای من می‌شدند، چه در سینما و چه در معماری. و چون بیشتر همکاران من مرد بودند، این موضوع در ذهنم بسیار پر رنگ بود و این را در فیلم آورده‌ام. آنا نعمتی به تصویری که از یک مهندس شیک پوش و مدرن داشتم، نزدیک بود.
 
به طراحی صحنه و لباس علاقه دارید و در فیلم‌هایتان به این عنصر توجه می‌کنید. در "یکی از ما دو نفر" معماری که رشته تخصصی شما است کاملاً نقش پررنگ دارد.
 البته نقش معماری پررنگ‌تر بود، اما سازمان میراث فرهنگی با ما همکاری نکرد. امکاناتی که در فیلم هست خودمان تهیه کردیم. ما زیباترین کاروانسرای ممکن را انتخاب کردیم که در اطراف خیابان مولوی است. صاحب این کاروانسرا با خواندن فیلمنامه اجازه فیلمبرداری به ما داد و به عنوان بخش خصوصی با من همکاری کرد، اما میراث فرهنگی علاقه‌ای به همکاری نشان نداد و به وعده‌ها عمل نکرد. ایده و هدفی که از نشان دادن معماری و اشاره به ریشه‌های سنتی‌مان داشتیم با این شرایط محقق نشد. سارا اشاره می کند که دستاوردهای سنت و مدرنیته با هم مخالف نیستند، ما باید از ریشه‌های سنتی‌مان ایده بگیریم اما از گذشته فراتر برویم.
 
فیلم‌های شما در سال‌های اخیر خارج از کشور اکران شده و تماشاگران قابل توجهی داشته‌،‌ ارتباط با ایرانیان خارج از کشور برایتان مهم است؟
من شناخت زیادی از اکران فیلم در خارج از کشور پیش از ازدواجم نداشتم. همسرم آقای نیک بین به دلیل آنکه 23 سال در امریکا زندگی کرده بود، این پیشنهاد را مطرح کرد و ما برای اولین بار فیلم "دو زن" را در یک سینما به اکران عمومی گذاشتیم که بسیار موفق بود، بنابراین بعد از آن هر دو سال یک بار یک فیلم از من بر روی پرده‌های سینما به ویژه ایالت کالیفرنیا می‌رود. ارتباط ما به قدری قوی شده که مخاطبان ما هر سال منتظر دیدن فیلمی از گروه ما هستند. البته این تلاش سود زیادی برای ما ندارد اما ارتباط با گروهی که دور از سرزمین مادری هستند برایم اهمیت دارد.
 
به نظر شما در این شرایط فروش فیلم می‌تواند هزینه‌های تولید "یکی از ما دو نفر" را برگرداند. خودتان می‌دانید که چه تخلفاتی انجام گرفته. پیش از این در سال‌های گذشته هر فیلم من در 20 تا 25 سالن سینما در تهران به نمایش در می‌آمد. اما با اعمال نفوذی که برای یک فیلم خاص در اکران نوروزی انجام گرفت و 35 سالن اصلی به آن اختصاص داده شد، فیلم "یکی از ما دو نفر" تنها در 9 سینمای کوچک به نمایش گذاشته شد. البته شرایط به مرور بهتر می‌شود و مطمئنم فیلم فروش بهتری خواهد داشت. ما به شورای صنفی شکایت کرده‌ایم و سینماهای ما را پس خواهند داد، اضافه شدن سالن‌ها باعث جذب مخاطب بیشتر می‌شود.
 
با وجود مشکلاتی که معمولاً برای فیلم‌هایتان به وجود می‌آید شما کارگردانی با انگیزه هستید.
 من بعد از "تسویه حساب" واقعاً ناامید شده بودم، تصمیم گرفته بودم فقط دنبال نقاشی بروم، من هم بی انگیزه می‌شوم، اما نمایش عمومی "تسویه حساب" دوباره در من امید به فیلمسازی و ادامه کار را به وجود ‌آورد.
 
حتی این امید باعث شده همزمان به دو فیلم "فری کثیف" و "شهرزاد" فکر کنید که یک پروژه بزرگ و تاریخی است. فیلمنامه "شهرزاد" را مدتی است نوشته‌ام، شخصیت اصلی از داستان شهرزاد و هزار و یک شب وام گرفته شده اما داستان را من شکل داده‌ام، امیدوارم شرایط ساخت این فیلم در ایران فراهم شود چون با هزینه و سرمایه شخصی نمی‌توانم این فیلم را بسازم، در مراکش و ترکیه هم مذاکره‌هایی برای تولید این فیلم انجام داده‌ام اما هنوز چیزی قطعی نشده است.
 
  
گردآوری: گروه فرهنگ و هنر سیمرغ
منبع: mehrnews.com/ بیتا موسوی، محدثه واعظی‌پور


   
+ ۱۳۹۰/۰۲/۰۱

16 کشیش انگلیسی برای سنجش شجاعت خود در اقدامی عجیب و غریب به یک شهربازی در این کشور رفتند.

در حالی که بیشتر مردم از حضور این افراد شگفت زده شده بودند این کشیش ها به صورت گروهی از ترسناک ترین وسایل این شهربازی استفاده کردند اما در نهایت تعداد کمی از آنها طاقت ادامه کار را داشتند .

تعدادی از کشیش ها سن بالایی داشتند و مسئولان شهربازی فقط پس از معاینه سرپایی و گرفتن تعهد حاضر شدند مجوز سوار شدن آنها به برخی از دستگاه ها را صادر کنند.

گفته می شود حضور این افراد بخشی از برنامه بهبود چهره کشیش ها در آن کشور بوده است.البته بسیاری از رسانه ها از این ماجراجویی انتقاد کرده اند..


   

درباره وبلاگ

کافه فان / Cafefun.ir
سایت اطلاعات عمومی و دانستنی ها

موضوعات

تبليغات

.:: This Template By : web93.ir ::.

برچسب ها: اطلاعات عمومی ، آموزش ، موفقیت ، ازدواج ، دانستنی ، گیاهان دارویی ، تعبیر خواب ، خانه داری ، سخن بزرگان ، دانلود ، بازیگران ، روانشناسی ، فال ، اس ام اس جدید ، دکتر شریعتی ، شاعران ، آموزش یوگا ، کودکان ، تکنولوژی و فن آوری ، دانلود ، تحقیق ، مقاله ، پایان نامه ، احادیث ، شعر ، رمان ، عکس ، قرآن ، ادعیه ، دکوراسیون ، سرگرمی ، اعتیاد ، کامپیوتر ، ترفند ، ورزش ، کد آهنگ ، مقالات مهندسی ، طنز ، دانلود کتاب ، پزشکی ، سلامت ، برنامه اندروید ، زنان ، آشپزی ، تاریخ ، داستان کوتاه ، مدل لباس ، مدل مانتو ، مدل آرایش