
"با قلبی دیگر بیا...
ای پشیمان، ای پشیمان!"
حیات ذهنی نقاشیهای او متأثر از جنوب و گرما و درعین حال، نگاهی ملکولی (سلولی) به هستی است. آبستراکسیونهای محض، رنگهای غلیظ، فضاهایی حبابی و بادکنکی و قطرههای بلورمانند که بعضاً در کمپوزیسیونی دایره وار نقش میشود، غالباً رنگهای شاد او را گرم و پرانرژی جلوه میدهد.
وی هرچند در خطه شمال (رشت) به دنیا آمد، اما دوره دبستان و دبیرستان را در اهواز زندگی کرد. شکل گیری شخصیت و منش اخلاقی او بی تأثیر از فضای صمیمی، ساده و خونگرم مردم جنوب نیست. پرخاشگری، پرسشجویی و صراحت بیان او از این منش زیستی میآید.
در مجامع هنری، بیشتر از آن که نقاش تلقی شود، گالری دار لقب میگرفت. بعدتر هم یکی از منابع دسته اول، جهت پیگیری از تاریخ شفاهی هنرهای تجسمی در ایران شده بود؛ یعنی منبعی بود از خاطره، یاد، یادآوری و هر آنچه مربوط به زندگی خصوصی و روابط عمومی هنرمندان مدرن بود.
او اگرچه با نقاشی شروع کرد، اما بعدها عمل نقاشانه را به نفع احیای حقوق نقاشان کنار گذاشت تا اجحافی که در حق نقاشی میشود، با تأسیس یک گالری در تهران، بازپس گیرد. در نتیجه این کار، تداوم در نقاشی را در فرع قرار داد و به مرور انرژی خود را صرف گالری داری کرد. او که در آغازینه دهه 40 لیسانس نقاشی خود را از دانشکده هنرهای زیبای دانشگاه تهران گرفته بود، پنج سال بعد، در نیمه این دهه با حمایت همسر مقتدر و هنرشناس خود (مهندس هوشنگ سیحون) گالری "سیحون" را جهت یارگیری، اخذ حقوق از دست شده هنرمندان و جمع نشینی نقاشانی که اینجایی بودند، اما جایی در اینجا نداشتند، تأسیس کرد.
سال 1346، در شرایطی گالری "سیحون" تأسیس شد و شروع به کار کرد که اوج جنبش نقاشی در تاریخ هنر ایران بود.
او از جمله زنانی است که از نوجوانیهای نازیبا به جوانیهای زیبا کشیده میشوند. ورود او به صحنه دانشکده با آن خال درشت سیاه کنار گونه راست و آن شور و شوق نوجوانانه و ظرافتی که پیوسته داشت ظرف میگرفت، کافی بود تا دل هوشنگ سیحون خسته دل را برباید. پنج سال بعد- که در آستانه 1340 داشت فارغ التحصیل این دانشکده میشد- مادر دو فرزند مهندس هوشنگ سیحون بود. در حقیقت، پیش از آن که وارد مهمترین مرجع هنرمندان جوان و نوگرای معاصر (هنرهای زیبا) شود، منیر نوشین بود و پس از خروج، معصومه سیحون شده بود. چهارده سال اختلاف سن فاصله ای انداخت میان ازدواج این دو؛ زندگی زناشویی که سال میگرفت، عدم اخلاق پذیری زن و شوهر را تسریع میبخشید.
هوشنگ سیحون از حرفه ای ترین آدمهای نسل خود بود. دهه 20 از پاریس مهندسی معماری گرفته بود و در اوج جوانی (1328) دانشیار بخش معماری و ریاست کارگاه در دانشکده هنرهای زیبا شده بود. او داشت مهندسی لقب میگرفت که ساختار و معماری پایتخت، اگر که در تجدد سرعت میگرفت، از همت وی میگرفت. سال 1333، کرسی معماری و دو سال بعد استاد دانشگاه شده بود. معصومه سیحون هرچند هیچ گاه به استاد خود آنچنان دل نبست، اما هیچ گاه هم او را فراموش نکرد. هوشنگ سیحون داشت راه خود را میرفت. آینده نزدیک او، ریاست دانشکده بود و آموخته بود، معلم بیشاگرد معنا ندارد. درنتیجه، سرگرم شاگردپروریهای خویش بود.
زندگی در خانه، خانه نشینی و سر و سامان دادن به عوالم دو فرزند، چند سالی معصومه را از عالم هنر دور کرد. نمایش نگذاشت، کار کمتر کرد، خانه را کاشانه ای ساخت برای یک زندگی که نام "خانواده" بر خود داشت. اما به سرعت پشیمان شد؛ تپشهای ناآرام قلب خود را در هنر میدید و حاضر شده بود به نفع "هنر" زندگی را به دیگری ببخشد. زن خشمگین مهربانی بود و این تناقض پیوسته با او در زندگی بود.
علاقه او به مردم و ایجاد یک کانون مردمی جهت دیدار هنرمندان با یکدیگر از همان سال آخر دبیرستان که به تهران آمد، در ذهن او جرقه زد. در دبیرستان "نوربخش"، همچون جوانان شیفته به آزادی گرایش به حزب کمونیست پیدا کرد. بر ضد پدر خود، که عاشق شاه بود، درآمد، اما به سرعت از فضاهای سیاسی به درآمد و سلایق نظری خود را در تئاتر پیدا کرد. او در میان دوستان خود خوشبخت ترین دختر نام میگرفت؛ چون پدر و مادر پیوسته در خدمت و اختیار سلایق او بودند.
حالا سمبل دختران تهران خانم لعبت والا است، که شعر میسراید و در مجامع پایتخت مجلس آرایی میکند. عده ای هم به خانم لرتا نوشین میاندیشند؛ زنی که با بازیگریهای خود جریان تازه ای در عرصه تئاتر و نمایش ایران به وجود آورده است. مهری رخشا، بهجت صدر و دکتر طوسی حائری (همسر اول احمد شاملو) از متفکرین و جوانان نواندیشی هستند که پا به پای مردان، جنبش تازه ای را ندا میدهند.
دوستی اکرم فخرالدین و مینو علایی، که نقاشی میکردند، سیحون را بر آن داشت امتحان ورود به دانشگاه را در رشته نقاشی طی کند. در این سالها برای دیدن تابلوهای نقاشی مکان خاصی موجود نبود. نقاشان در خانههای خود آثاری به نمایش میگذاشتند. شوق دیدن در یکی دو انجمن بیشتر به حظ نمیرسید. یا "انجمن وکس" (وابسته به شوروی) بود یا "انجمن ایران و امریکا"، و هر دو مکان جهت و سوی خاصی داشتند. یکی توده ای میساخت و دیگری کمونیست میپروراند. حالا که سیحون دیگر از ذهنیت کمونیستی انشعاب داده و به طورکلی، دگرگون شده، با ورود به صحن دانشکده هنرهای زیبا به این میاندیشد: ایجاد یک مکان برای نمایش آثار هنرمندان میتواند هم نظام اقتصادی هنری را در ایران به وجود بیاورد و هم دوستان هنرمند را در یک جا جمع کند.
عشق استاد هوشنگ سیحون به او و اصرار بر عقد و ازدواج خیلی زود منیر را از شور و شوق انداخت. دیگر یا به گردشگریها یا به مجالس عصرانه پایتخت نمیرفت. زن، شخصیت محترمی شده بود که آدم سختی بود. جدی بود؛ یار نمیگرفت و رفت و آمدهای آنچنانی نداشت. پروژه دیپلم را که داشت در سال آخر دانشکده طی میکرد، فرزند دوم هوشنگ سیحون را در شکم داشت.
زندگی با هوشنگ سیحون برای منیر سخت بود. بنیان تفکر او را سیحون به هم ریخت و از منیر نوشین، یک معصومه سیحون ساخت که دیگر منیر نبود. نه میتوانست در صحن دانشکده شلوغ کند و نه درگیری با شاگردان کمال الملک داشت. در نیمه دوم دهه 30، دانشکده هنرهای زیبا جای غریبی بود. سنت و مدرنیته داشت مجادله میکرد. مادام امینی و شکوه ریاضی از ون گوگ و گوگن که حرف میزدند، جوانان هنرجو را به شوق میآوردند و در کلاس بعدی، استاد حیدریان، که تبلیغ کمال الملک را میکرد، به گوگن میگفت: گه گن! و همین ذهنیت سنت و مدرنیته بود که برای بار نخست در آستانه دهه 40، نقاشی ایران را متحول کرد.
در حقیقت، این اختلافات در میان استادان، ده سال بعد یک نوع ذهنیت انتقادی و دیالکتیک روشنگری را به شاگردان تزریق کرد. معصومه از همان ابتدا به علت عدم مهارت در طراحی، علاقه به آبستره پیدا کرده بود و تا دو دهه نقاشی در ایران از دو موضوع فراتر نمیرفت. اگر علاقه به کمال الملک داشتی و پرتره خوب میکشیدی، نقاش فیگوراتیو لقب میگرفتی و اگر طراحی نمیدانستی، تو را آبستره کار میدانستند. استاد حیدریان با خود کاهو و هلو و خیار میآورد و روی میز میگذاشت؛ اما شکوه ریاضی فیگور میکشید و در چهره آن تاش میانداخت. به جای حجم میوه، میگفت، رنگ و بوی میوه را بکشید.
یکی دو بار که به خاطر حرفهای استاد حیدریان، معصومه استاد حمیدی را به تمسخر گرفت، کم کم اخلاق تیز و تند شوهر، او را که جوان کم سالی بود، آزرده خاطر کرد. در مقابل همه آن تندگوییهای هوشنگ سیحون، نقاشی را به شب موکول کرد، و از همینجا شروع انفکاک زندگی زناشویی، به نفع هنر به وجود آمد. دچار گسست عاطفی شد؛ مدت کوتاهی رو به قرصهای آرام بخش آورد و کمی بعد، از شوی و شوهری دلزده شد. همیشه وقتی در جمع دوستان خود بود، دیگری هم بود؛ یعنی هم معصومه بود و هم منیر میشد. هم خانم نوشین لقب میگرفت و هم سیحون خطاب میشد.
بعدها برای گریز از سایه بلند هوشنگ، او را ترک میکند. اما وسوسه با او بودن پیوسته او را آزار و آباد میکرد. چهل سال پس از جدایی از سیحون، وقتی روی تخت بیماری، پرسشگری از او نظرش را درباره مهندس سیحون پرسید، گفت: من همه چیز را از سیحون یاد گرفتم!(1)
گیر دادنهای مهندس سیحون و اشکال تراشیها جهت شب نشینیهای خانگی، او را مصمم کرد به جای اینجا و آنجا رفتن به تأسیس گالری فکر کند. سی و دو ساله است که گالری سیحون را در ملک همسر خود تأسیس میکند و بعدتر این جمله او معروف میشود: من موفقترین و حرفه ایترین گالری دار ایران هستم!
وی اولین ضربه به ذهنیت گالری داران پایتخت را در 1347 با نمایش آثار سرامیک مشهدی اسماعیل توکل به وجود آورد. یک سال بعد آثار مجسمه او را نمایش داد. اما نکته بااهمیت زندگی او در سال دوم تأسیس گالری به وجود آمد. در 1347 ملکه ایران به گالری سیحون میرود؛ و این وقتی است که آثار چند هنرمند فرانسوی را خانم سیحون به نمایش گذاشته است. ملکه ایران دو تابلو (یکی از تاکس پیارد و دیگری از شاگال) را خریداری میکند. حضور شلوغ خبرنگاران و پخش شدن این خبر در همه کشور، پس از انقلاب مردمی در 1357 او را به بهانه شرفیابی، یک سال روانه زندان میکند. یک سال بعد خانم سیحون آثار خطی رضا مافی را به نمایش گذاشت؛ و این در زمانه ای بود که "خط" بی اهمیت شده بود و برای آن نمایشگاهی برپا نمیشد. سال 1348 از درخشان ترین سالهای دهه 40 گالری سیحون است.
در اردیبهشت آثار فرامرز پیلارام به دیوار نصب میشود و او با این نمایش، شروع جدیدی از نقاشیهای خود را نشان میدهد. در همین سال نمایشی از آثار آلن بایاش، استاد هنرکده هنرهای تزئینی، را برپا میکند. گالری سیحون برای انتخاب آثار، دقیق رفتار میکرد. هشت نفر به عنوان هیأت ژوری کارها را انتخاب میکردند (دو نقاش، دو مجسمه ساز، یک نویسنده، یک خریدار و کلکسیونر و دو نقدنویس مطبوعات) و این رفتار تازه ای در گالری داری بود. رفتارهای دیگری از وی، او را خاص میکرد. مثلاً کارهای کریم روحانی را برای اولین بار خریداری کرد. به جوانان دانشجو اجازه نمایش آثار میداد که تازه جو اما گمنام بودند و همه اینها به همت بانوی نقاشی بود که وسوسه نقاشی را کنار گذاشته بود و برای حمایت از دوستان خود با اجاره کردن یک طبقه از محل کار شوهر (بدون پرداخت اجاره) یک گالری معروف تأسیس کرده بود.
در همان سال تأسیس، وقتی پری ندیمی، مخبر مجله "جوانان رستاخیز"، از او درباره لج بازی اش پرس وجو کرد، گفت: «با صراحت میگویم که گالری من، که سال 46 افتتاح شد، تا 46 سال دیگر هم از موفق ترین گالریها در ایران است.» (2)
شور و شوق او درباره گالری داری وصف ناشدنی بود. او که نمایشگاه موفقی را سال 1345 در "انجمن فرهنگی ایتالیا" برپا کرده بود، میتوانست با پیگیری همان فضا، صدای مستقلی در هنر مدرن ایران باشد. نگاه آبستره او به جهان و حرکت و جنبش روان رنگها در طیفی دایره وار، گویی از شیشه یک میکروسکوپ به جهان مینگرد! این تجربه را البته او در چهارمین بی ینال تهران (1343) به نمایش گذاشته بود.
دهه 50 او دیگر از آن خودش بود. قسمت اعظم پروژه اقتصاد هنر در ایران وامدار این دهه از فعالیتهای اوست. سال 1350 آثار عباس فرجی را نمایش میدهد (این همان نمایشگاهی است که در آن تابلوی "توقع (توقف!) بیجا مانع کسب است" گذاشته شده بود). حجمهای هندسی، که موندریان را به یاد میآورد، از مریم جواهری را به نمایش میگذارد. شهلا اربابی و فرنگیس آری در این سال آثار خود را به نمایش میگذارند.
در 1351 نمایشگاه آثار هلن راغب، دیدنی است. سال 1352 سه نمایشگاه از این گالری ماندنی شد: سرکیس واسپور، منوچهر معتبر و جمال بخش پور با نمایش آثار خود در سه فصل، سال نیکی را برای گالری رقم میزنند. در 1353، که نمایشگاه کمتری در گالریهای تهران برپاست، با اهمیت ترین سال این دهه گالری سیحون است. واحد خاکدان، پروانه اعتمادی، داود امدادیان، عباس حجت پناه، رحیم ناژفر و چند نفر دیگر نمایشگاه انفرادی خود را در سیحون برپا میکنند.
یک سال بعد نمایشگاه انفرادی گالرنیک در هاکوپیان، جمال بخش پور و نیکزاد نجومی نظرها را جلب میکند. آثار علیرضا اسپهبد هم در این سال دیدنی است. میتوان در 1355 به نمایشگاه انفرادی آثار علی اصغر معصومی و رضا درخشانی به عنوان نمایشگاهی موفق نظر کرد. گالری سیحون در 1351 به ساختمان جدید و کنونی در خیابان وزرا نقل مکان کرد. نمایشی از آثار پورنوگرافی هانیبال الخاص و شلوغی در آن نمایشگاه باعث اختلاف معصومه سیحون با مهندس سیحون شد و او به ناچار مکان جدیدی را برای نمایشگاه در نظر گرفت. اهمیت این گالری در آغاز دهه 50 یکی این بود که حدود جغرافیایی آن بین انجمن ایران و امریکا، انستیتو گوته و دانشگاه فارابی بود. در خلال این سالها او از جمله مهم ترین گالری داران ایران تلقی میشود. در کنار نمایش انفرادی آثار این افراد، او از مهمترین و معروفترین نقاشان ایرانی نمایشگاه برپا کرده است.
او تنها نقاشی است که در این مملکت با دو قلب زندگی کرد. در حقیقت، مرگ جسمانی او دو بار به وقوع پیوست. سال 1378 مصائب یک زندگی تنها و پرفراز و نشیب باعث از بین رفتن قلب وی شد. با پیوند قلب تازه آن نوجوان کمونیست سالهای دهه 20 و جوان دهه 30، به یک انسان با گرایشهای مذهبی تبدیل شد. شمایل حضرت علی در فضایی آبستره به کار او آمد، مسیح را در فضایی مذهبی نقش تابلوهای خود کرد و بعد به ذبح اسلامی برای کمک به مستمندان پرداخت. چهره نقاشانه او در میان هیبت یک گالری دار، مخدوش و معدوم شد. حتی در آثار معروف "لکهها"، که زبان خاص او در نقاشی است، تأثیر بی بدیل "پل جنکینز" امریکایی را به وضوح میبینیم؛ یعنی در نقاشی هم خلاقیت خود را محدود کرده بود تا در گالری داری، همچنان که خود گفته بود، از با اهمیت ترین و خلاق ترین گالری داران ایران لقب بگیرد.
در میانه سال 1355، که زن مستقلی بود و خوب کار میکرد، در مقابل حرف و حدیثهایی که برای او رقیبان میساختند، میایستاد با همان نیش زبان تلخ و گزنده، و میگفت: «من عاشق زندگی هستم. گناه که نیست زندگی را دوست دارم و هنر هم جزیی از زندگی من است؛ و به همین دلیل همیشه زیبایی زندگی را در نظر گرفته ام. خوب لباس میپوشم و دلم میخواهد آخرین مدل ماشین زیر پایم باشد و راحت بگویم، تاکنون به خودم بد نگذرانده ام، اگرچه برای به دست آوردن و خرید آنها زیر بار قرض گران باشم.»(3 )
قلب دوم معصومه سیحون ساعت 21 شب 31 اردیبهشت 1389 برای همیشه از حرکت باز ایستاد.
پی نوشت
1- در فیلم نکوداشت
معصومه سیحون، کار اردشیر پژوهشی، در رونمایی تنها کتاب او به همت نشریه
"تندیس" در موزه هنرهای دینی امام علی ع، این صحنه دیده میشود.
2- جوانان رستاخیز، شماره 77، سال دوم، دی 2535.
3- همان منبع. ص 51.
شبکههای تلویزیونی با استخدام بازیگرهای موفق و یا نویسندگان و تهیهکنندگان مشهور و امتحان پس داده در پی آن هستند تا سریالهای موفق خلق کنند.
بعضی از این pilotها آنقدر ضعیف خواهند بود که از همان اول اجازه پخش به آنها داده نمیشود، بعضیها پخش میشوند، اما توجه مردم را به خود جلب نمیکنند، ولی برخی هم با نظر مساعد مردم و رؤسای شبکهها مقدمهای میشوند برای ساخت فصل اول سریال، معدودی هم میشوند سریالهای چندفصلی.
بر اساس برآورد «ورایتی»، تنها یک چهارم Pilotها شانس تبدیل به سریال را پیدا میکنند.
شما میتوانید در اینجا فهرست بسیار جالبی از این Pilotها را پیدا کنید.
من فقط به برخی از آنها اشاره میکنم:
آلکاتراز، محصول شبکه فاکس: پنجاه سال پیش، گروهی از زندانیان از زندان آلکاتراز ناپدید شدهاند، اما ناگهان در حال حاضر سر و کلهشان پیدا میشود و توسط FBI دستگیر میشوند. جی جی آبرامز این سریال را تهیه میکند و در آن جورج گارسیا (هرلی سریال لاست) را در کنار بازیگرانی مثل سارا جونز (Sons Of Anarchy) خواهید دید. از انجا که تهیهکنندگان و بازیگران خوبی دارد، بخت زیادی برای موفق شدن دارد، اما این نگرانی وجود دارد که با پریزین بریک مقایسه شود.

فرشتگان چارلی، تولیدشده توسط شبکه ABC : این یکی، بازسازی سریال محبوب دهه هفتاد به همین نام است، داستانش هم این است که شخص پولداری به نام چارلی سه خانم جذاب را استخدام میکند تا به مبارزه با جرم و جنایت در میامی بپردازند!
این سریال مثل فیلمهایش که چند سال پیش پخش شد، شاید پاپکورنی از اب دربیاید ولی خوب، سوژه مأموران خوش بر و روی بزن بهادر و زرنگ، همیشه مخاطب خاص خودش را جمع میکند!!

NBC و سریال گریم: داستان فیلم در جهانی میگذرد که در آن شخصیتهای داستانهای برادران گریم، وجود خارجی دارند. البته فقط یک کارآگاه میتواند آنها را ببیند! داستان فیلم میتواد در آن واحد نقطه قوت و ضعفاش باشد!

سریال هللویا از شبکه ABC : اگر مثل من برای جان لاک سریال لاست، دلتان تنگ شده، انگیزهای برای دیدن این Pilot خواهید داشت. داستان این سریال درباره شهر کوچکی در تنسی است که در آن نیروهای خیر و شر با هم در حال مبارزه هستند. تهیه کننده این سریال مارک چری (Desperate Housewives) است.

روزی روزگاری از شبکه ABC : پسری، شهر کوچکی به نام Storybrook که در ان افسانهها، واقعی هستند، اهالی شهر به نفرین ملکه خبیث آن گرفتار هستند.

فرد مورد علاقه از شبکه CBS : متن این یکی را هم جی جی آبرامز نوشته است و در آن مایکل امرسون (همان بن لاینس سریال لاست)، شخصی را استخدام میکند تا اقدامات باندهای تبهکاری را عقیم بگذارد.

سریال پو از شبکه ABC : در این سریال شخصیت و واقعیت تاریخی ادگار آلن پو (نویسنده مشهور)، دستکاری شده و او در قالب نخستین کارآگاه خصوصی در بوستون سالهای 1840 دیده میشود! با اینکه معلوم نیست چه نیازی به کشیدن پای پو، وسط این سریال است، اما شاید این ایده حسابی بگیرد!

سریال Rem از شبکه NBC : داستان این سریال جالب است. کاراگهی بعد از یک تصادف اتوموبیل، درمییابد که در آن واحد در دو دنیا زندگی میکند. در یکی پسرش در آن تصادف مرده و در دیگری همسرش!

سریال SMASH از شبکه NBC : یکی از تهیهکنندگان این سریال استیون اسپیلبرگ است و داستانش در مورد یک گروه است که تصمیم میگیرند نمایشی در برادوی در مورد مریلین مونرو بدهند.

سریال تماس (TOUCH) از شبکه فاکس : دلتان برای جک سریال 24 (کیفر ساترلند) تنگ شده؟ در این سریال او در نقش پدری بازی میکند که درمییابد پسر درخودماندهاش (مبتلا به اوتیسم)، توانایی باورنکردنی پیشبینی آینده را دارد.

خوب ! این از معرفی خیلی مختصر Pilotها.
اما خیلی خوب است که در همینجا یک سریال اینترنتی به نام اعتراف یا Confession را به شما معرفی کنم، در این سریال کیفر ساترلند (جک سریال 24) در نقش یک قاتل حرفهای بازی میکند. هر قسمت این سریال، تنها 5 تا 9 دقیقه است و در آن ساترلند نزد یک کشیش به گناهانش اعتراف میکند و هر بار فلشبکای به گذشته زده میشود و خاطرات او نمایش داده میشود.

قاتل بر این باور است که کسانی که کشته، واقعا مستحق این سرنوشت بودهاند. ساترلند که پیش از این هم در سریال 24، هم تجربه بازی در نقش کاراکتری داشته که بارها در تنگنای قضاوت اخلاقی و عملگرایی قرار گرفته است، این بار هم از این لحاظ نقشی مسابه دارد. اما این بار شخصیتی که بازی میکند، بیشتر وجه تیرهای دارد، برخلاف جک بائریای که همیشه پاک از حوادث بیرون میآمد!
سریال به صورت آنلاین از سایت Hulu.com قابل مشاهده است. تا لحظه نگارش این سطور 3 قسمت از این سریال پخش شده است و به زودی 2 قسمت دیگر هم در سایت قرار داده میشوند.
من این سریال را نتوانستم ببینم و گرچه میشود علیرغم پخش استریم این سریال، با برنامههای سریال را دانلود کرد، اما سرعت فعلی اینترنتام جوابگو نیست. اگر کسی لینک سرراستی (مثلا در رپیدشیر یا هات فایل و امثال آن) دارد، لطفا دریغ نکند و با ما به اشتراک بگذارد.
حالا که صحبت از سریالها به میان آمد، برایتان بگویم که مینیسریالی با بازی کیت وینسلت به نام Mildred Pierce هم بسیار جالب است. تا به حال دو قسمت از این سریال پخش شده است. به زودی در مورد این سریال در یک پزشک، خواهیم نوشت!

اگر در حال دیدن سریال یا سری مستند جالب نسبتا جدیدی هستید که هنوز در ایران زیاد مشهور نشده و خودتان افتخار کشفاش را دارید، میتوانید برای من و بقیه خوانندهها در موردش بنویسید. برای ما بنویسید که سریال مورد نظر شما چرا برایتان جالب است و آیا از داستان آن یا بازیگرها یا تکنیک ساختاش خوشتان آمده است.
در بیشتر فرهنگها عدد 13 برخلاف عدد هفت، نامیمون و نحس است. اما ما معتقدیم که هیچ روزی نحس نیست. حال به به بررسی نظرات مختلف و مراسم 13بدر میپردازیم، تا بدانیم هیچ سنتی بدون فلسفه و ریشههای فرهنگی اینچنین نمیتوانست پایدار بماند.
در مورد روز و عدد سیزده دو اعتقاد متضاد وجود دارد:
1. این روز را نحس دانسته، به همین دلیل برای رفع بلا به دامان طبیعت پناه میبردند.
2. این روز را خجسته پنداشته و برای گذراندن بهتر این روز از طبیعت یاری میجستند.
ایرانیان چون در مورد این روز آگاهی کمتری دارند آن روز را نحس میدانند و برای بیرون کردن نحسی از خانه و کاشانهً خود کنار جویبارها و سبزهها میروند و به شادی میپردازند. تا کنون هیچ دانشمندی ذکر نکرده که سیزده نوروز نحس است. بلکه قریب به اتفاق روز سیزده نوروز را بسیار مسعود و فرخنده دانسته اند. مثلا در صفحهً 266 آثار الباقیه جدولی برای سعد و نحس آورده شده که در آن سیزده نوروز که تیر روز نام دارد کلمهً (سعد) به معنی فرخنده آمده و به هیچ وجه نحوست و کراهت ندارد. بعد از اسلام چون سیزدهً تمام ماهها را نحس میدانند به اشتباه سیزده عید نوروز را نیز نحس شمرده اند.
وقتی دربارهً نیکویی و فرخنده بودن روز سیزدهم نوروز بیشتر دقت و بررسی کنیم مشاهده میشود موضوع بسیار معقول و مستند به سوابق تاریخی است. سیزدهم هر ماه شمسی که تیر روز نامیده میشود مربوط به فرشتهً بزرگ و ارجمندی است که "تیر" نام دارد و در پهلوی آن را تیشتر میگویند. فرشتهً مقدس تیر در کیش مزدیستی مقام بلند و داستان شیرینی دارد. ایرانیان قدیم پس از دوازده روز جشن گرفتن و شادی کردن که به یاد دوازده ماه سال است، روز سیزدهم نوروز را که روز فرخنده ایست به باغ و صحرا میرفتند و شادی میکردند و در حقیقت با این ترتیب رسمی بودن دورهً نوروز را به پایان میرسانیدند.

سبزه گره زدن
افسانهً آفرینش در ایران باستان و مسئلهً نخستین بشر و نخستین شاه و دانستن روایاتی دربارهً کیومرث حائز اهمیت زیادی است. در اوستا چندین بار از کیومرث سخن به میان آمده و او را اولین پادشاه و نیز نخستین بشر نامیده است. گفتههای حمزه اصفهانی در کتاب سنی ملوک الارض و انبیاء و گفتههای مسعودی در کتاب مروج الذهب جلد دوم و بیرونی در کتاب آثار الباقیه بر پایهً همان آگاهی است که در منابع پهلوی وجود دارد.
مشیه و مشیانه که پسر و دختر دوقلوی کیومرث بودند روز سیزده فروردین برای اولین بار در جهان با هم ازدواج نمودند. در آن زمان چون عقد و نکاحی شناخته شده نبود آن دو به وسیله گره زدن دو شاخه پایهً ازدواج خود را بنا نهادند. این مراسم را بویژه دختران و پسران دم بخت انجام میدادند و امروز هم دختران و پسران برای بستن پیمان زناشویی نیت میکنند و علف گره میزنند. این رسم از زمان کیانیان تقریباً متروک شد ولی در زمان هخامنشیان دوباره شروع شده و تا امروز باقی مانده است.
در کتاب مجمل التواریخ چنین آمده "اول مردی که به زمین ظاهر شد پارسیان او را کل شاه گویند. پسر و دختری از او ماند که مشیه و مشیانه نام گرفتند و روز سیزدهً نوروز با هم ازدواج کردند و در مدت پنجاه سال هیجده فرزند بوجود آوردند و چون مردند جهان نود و چهار سال بی پادشاه بماند". چنانکه در بحث جشن نوروز اشاره شد کردهای ایران و عراق که زرتشت را از خود میدانند روز سیزدهم فروردین را جزو جشن نوروز به حساب میآورند.
دکتر نیکنام درباره سابقه رسم گره زدن در روز سیزده بهدر میگوید:
«برخی از آداب نوروز به آیین زرتشتی بازنمیگردد بلکه مربوط به باورهای
مردمان آریایی است که پیش از زرتشت در سرزمین ایران زندگی میکردند. طبق
یکی از این باورها، بارندگی به فرشتهای به نام تشتر مربوط است که در
آسمانها به صورت اسب سپیدی در حال حرکت است و هرگاه با دیوی به نام اپوش
بجنگد و برنده شود، سالی پر از سبزی و خرمی و باران در پیش است. به همین
دلیل ایرانیان روز سیزدهم فروردین کنار سبزهها و جویبارها میروند و
بهویژه زنان که نماینده آناهیتا یعنی ایزد آب هستند با نوازش سبزهها و
گره زدن آنها حمایت خود را از فرشته باران نشان میدهند.»
اما دکتر
وکیلیان میگوید: «در گذشته جامعه ما جامعه بستهای بوده است. زن همیشه در
خانه بوده و منتظر بوده تا به خواستگاریاش بروند. امروزه تغییراتی بهوجود
آمده اما در گذشته دختران نمیتوانستند همسرشان را خودشان انتخاب کند.
بنابراین مهمترین آمال و آرزوهای هر دختری در گذشته این بود که شوهر خوبی
بکند یا زودتر به خانه بخت برود. درباره دخترها این حرف وجود داشت که: دختر
که رسید به 20، باید نشست و به حالش گریست. اینها جزو فرهنگ ما بوده است.
دختر در 16، 17 سالگی باید به خانه بخت میرفت وگرنه مایه ننگ به حساب
میآمد. اینها واقعیاتی بود که وجود داشت. به همین دلیل دخترها به امامزاده
میرفتند، سبزه گره میزدند و سفرههای نذری پهن میکردند تا شاید نیروهای
غیبی کمک کنند و شوهری برایشان پیدا شود زیرا دختری که ازدواج نمیکرد
جایگاهی در جامعه نداشت.»

درباره سیزده بدر
در کتابهای تاریخی و ادبی سدههای گذشته، که رسمها، آیین جشنهای نوروزی کهن را یاد و یادداشت کرده اند، چون تجارب الامم، آثار الباقیه، التفهیم، تاریخ بیهقی، مروج الذهب، زین الاخبار و نیز در شعر شاعران به ویژه شاعران دورهً غزنوی که بیشترین توصیف جشنها را در بر دارد اشاره ای به "سیزده بدر" نمییابیم.
پرسش اینجاست که اگر در کتابهای تاریخی و ادبی گذشته اشاره ای به سیزده بدر و هفت سین نمییابیم آیا این رسمها را باید پدیده ای جدید دانست و یا این که رسمیکهن است و به علت عام و عامیانه بودن در خور توجه نبوده و با معیارهای مورخان زمان ارزش و اعتبار ثبت و ضبط نداشته است؟ نگارنده حالت دوم را باور دارد. زیرا رسم و آیینی که بدین گونه در همه شهرها و روستاهای ایران همگانی است و در بین همهً قشرهای اجتماعی عمومیت دارد، نمیتواند عمری در حد دو نسل و سه نسل داشته باشد. دیگر این که میدانیم کتابهای تاریخی و شعرهای شاعران، رویدادها و جشنهای رسمی را که در حضور شاهان و خاصان دستگاه حکومتی بود، بیان و توصیف میکرد. ولی سیزده بدر، رسمی خانوادگی و عام و به بیانی دیگر پیش پا افتاده و همه پسند (و نه شاه پسند) بود.
از طرف دیگر، نوشتن رویدادهای روزی که رفتارها و گفتارهای خنده دار و غیر جدی، برای خود جایی باز کرده، تا "نحسی سیزده" آسانتر "در" برود، توجه مورخ و شاعر را به خود جلب نمیکرد و شاید "نحس" بودن هم عاملی برای بیان نکردن بود. نحس و ناخوشایند بودن عدد 13 و دوری جستن از آن، در بسیاری از کشورها و نزد بسیاری از ملتها، باوری کهن است. مسیحیان هیچ گاه سیزده نفر بر سر یک سفره غذا نمیخورند. در باور تازیان سیزدهمین روز هر ماه ناخوشایند است. ابوریحان بیرونی در جدول "روزهای مختار و مسعود و مکروه" در ایران کهن، روز سیزدهم ماه را که (تیر نام دارد) منحوس ذکر کرده است. سالهای زیادی فروردین ماه اول تابستان بود.
یکی از نویسندگان در خاطرههای هفتاد ساله اش از باور مردم شهر خود، قزوین، دربارهً سیزده بدر مینویسد: روز سیزده بدر جایز نبود برای دید و بازدید، به یک خانه رفت، هم صاحب خانه به فال بد میگرفت و میگفت نحوست را به خانه من آوردند و هم رونده، نمیخواست مبتلا به نحوست آن خانه شود. روز سیزده باید به صحرا رفت. زیرا آنچه بلا در این سال بیاید، امروز مقدر و تقسیم میشود. پس خوب است ما در شهر و خانه خود نباشیم، شاید در تقسیم بلا، فراموش شده و از قلم بیفتیم. شباهتی که بین سیزده بدر و برخی از رسمهای کاتارها (بازماندگاه مانویان در اروپا، که ترکیبی از اندیشههای زردشتی، فلسفهً باستان و مسیحیت دارند) این پرسش را به ذهن میرساند که آیا هر دو ریشهً مشترک باستانی ندارند؟ کاتارها در روز عید "پاک" ( که برخی از سالها به روز سیزده فروردین نزدیک است) از خانه بیرون آمده و روز را در دامن صحرا و کنار کشتزار میگذرانند و برای ناهار با خود تخم مرغ می برند. در این روز پنهان کردن تخم مرغ در گوشه و کنار و پیدا کردن آنها سرگرمی کودکان است.
سه شباهت یا سه ویژگی مشترک این دو عبارتند از:
1- آغاز محاسبهً هر دو از آغاز بهار و اعتدال ربیعی است.
2- در روز سیزده و عید پاک کاتارها به صحرا و دامان طبیعت میروند.
3- بازی و سرگرمی کودکان با تخم مرغ فقط در روزهای عید بهاری رسم است، نه فصلهای دیگر سال.
شباهت دیگر دروغهای روز اول آوریل، با شوخیهای سیزده بدر است. روز اول آوریل، هر چهار سال یکبار مصادف با روز سیزده فروردین است (و سه سال با 12 فروردین). پیشینه و انگیزهً برگزاری سیزده بدر، هر چه باشد، در همهً شهرها و روستاها و عشیرههای ایران، سیزدهمین روز فروردین، رسمی است که باید از خانه بیرون آمد و به باغ و کشتزارها رو آورد و به اصطلاح نحسی روز سیزده را بدر کرد. خانوادهها در این روز به صورت گروهی و گاه چند خانواده با هم غذای ظهر را آماده کرده و نیز آجیلها و خوردنیهای سفرهً هفت سین را با خود برداشته، به دامان صحرا و طبیعت میروند و سبزهً هفت سین را با خود برده و به آب روان میاندازند. به دامن صحرا رفتن، شوخی و بازی کردن، دویدن، تاب خوردن و در هر حال جدی نبودن، از سرگرمیها و ویژگیهای روز سیزده است. گره زدن سبزه، به نیت باز شدن گره دشواریها و برآورده شدن آرزوها، از جمله بیرون کردن نحسی است. این باور، معروف است که "سبزه گره زدن" دختران "دم بخت"، شگونی برای ازدواج و همسر یابی، میباشد.
در فرهنگ اساطیر برای رسمهای سیزده بدر، معنیهای تمثیلی آورده: شادی و خنده در این روز به معنی فروریختن اندیشههای تیره و پلیدی، روبوسی نماد آشتی و به منزله تزکیه، خوردن غذا در دشت نشانهً فدیه گوسفند بریان، به آب افکندن سبزههای تازه رسته، نشانه دادن هدیه به ایزد آب یا "ناهید" و گره زدن سبزه برای باز شدن بخت و تمثیلی برای پیوند زن و مرد برای تسلسل نسلها، رسم مسابقهها به ویژه اسب دوانی، یادآور کشمکش ایزد باران و دیو خشکسالی است. این باور همگانی چنان است که اگر خانواده ای نتواند به علتی تمام روز را به باغ و صحرا برود، به ویژه با دگرگونیهای جامعه شهر امروز در بعد از ظهر، هر قدر هم مختصر، "برای گره زدن سبزه و بیرون کردن نحسی سیزده" به باغ یا گردشگاه عمومی میرود. با دگرگونیهای صنعتی، شغلی، بزرگ شدن شهرها، فراوانی وسیلههای آمد و رفت سریع السیر، وسیلههای ارتباط جمعی و... به ناگزیر شهرداریهای شهرهای بزرگ، دشواریهای آمد و رفت را پیش بینی میکنند. فراوانی اتومبیل و دیگر وسیلههای آمد و رفت موتوری و نیز وسعت خانه سازیها و شهرسازیها، باعث شده که خانوادهها، سال به سال راه دورتری را برای "سیزده بدر" پشت سر بگذارند، تا سبزه و کشتزاری بیابند.
روز سیزدهم فروردین مانند شب آخرین چهارشنبه سال اهمیت ویژهای دارد. اگر با چهارشنبه سوری به استقبال نوروز میرویم، با سیزده بهدر نوروزمان را بدرقه میکنیم.
نوروز که مراسمش محفلی خانوادگی دارد، با دو حرکت اجتماعی و عمومیاز خانهها به خارج راه مییابد، با دو آیین سنتی که نشان از همبستگی جمعی دارند.
مثلاً زمانی که اطلاعات غلطی از یک موضوع به آنها داده میشود، بیشتر از کودکان بزرگتر و یا بزرگسالان این اطلاعات را به حافظه خود میسپارند. با وجود شواهد گستردهای که حاکی از کاهش حافظه کاذب در طول دوره رشد و نمو است، فرضیاتی وجود دارند که بیانگر افزایش قابل توجه اشکالی از حافظه کاذب در این دوره میباشند. این انواع در کودکان، کمتر از نوجوانان و بزرگسالان وجود دارند. چنین فرضیاتی راجع به فرآیند دوگانه حافظه کاذب مبتنی بر نظریه ردیابی مبهم بحث میکنند.
نظریه ردیابی مبهم بیان میکند که تجارب دوگانه کودکان از واقعیتها یعنی ردیابی دقیق و مفهوم شخصی آن تجربه که ردیابی کلی است در حافظهشان ذخیره میشود. در نتیجه وقتی در آزمونهای حافظه تجارب نقل میشوند، مخلوطی از اطلاعات دقیق و کلی بیان میشود. با توجه به نظریه ردیابی مبهم، حافظه کاذب دو نوع اصلی دارد:
1) بازخوانی یا بازشناسی رویدادهای دروغی،
به این علت که ردیابیهای دقیق جایگزین، بیش از ردیابیهای دقیق تجربه
واقعی به حافظه برگشته است.
2) بازخوانی و بازشناسی رویدادهای کاذب، به
این علت که ردیابیهای کلی از آن رویداد بیشتر از ردیابیهای دقیق از
رویداد به حافظه برگشته است.
مطالعات نشان دادهاند که کودکان و نوجوانان گاهی اوقات قادر به استخراج معنای شخصی رویدادها نیستند. در ضمن، کودکان برای خود محدودههای معنایی شخصی دارند. هرچند که نظریه ردیابی مبهم مطرح میسازد که حافظههای کاذب قدرتمند در بزرگسالان، در دوران طفولیتشان بسیار ضعیف بودهاند، اما مثال مهم دیگر، خطای ادراکی در آزمون لغات DRM میباشد.
به منظور تشخیص اینکه آیا کاهش حساسیت به خطای ادراکی در آزمون DRM میتواند در کودکان کم سن به اثبات برسد مطالعهای سه مرحلهای ترتیب داده شد:
آزمون اول یک طرح بازخوانی آزاد بود که در آن کودکان 5 ساله فهرستهایی از واژهها و لغاتی را از نسخه اصلی رودیگر و مک درموت بازخوانی میکردند و میزان بازخوانیهای غلط آنها با میزانهای به دست آمده از آزمون بزرگسالان مقایسه میشد.
آزمون دوم نیز یک آزمون بازخوانی آزاد بود که در آن کودکان 5 ساله و 7 ساله از فهرستهای DRM که از نظر توان ایجاد خطای ادراکی متفاوت بودند، واژهها را بازخوانی میکردند.
و بالاخره آزمون سوم شامل یک طرح بازخوانی- بازشناسی بود که در آن کودکان 5 ساله و نوجوانان 11 ساله و بزرگسالان با تحصیلات دانشگاهی از فهرستهای DRM بازخوانی آزاد را انجام میدادند و در آخر، مورد آزمون بازشناسی فهرستهای مشابه قرار میگرفتند.
در این آزمونها کودکان کم سنتر کاملاً نسبت به خطای ادراکی DRM از نظر وجود حافظه کاذب مقاوم بودند. نتایج نرمال بزرگسالان 64 درصد برای واژههای مهم بیان نشده در فهرستهای بازخوانی شده بود که این میزان در کودکان 9 درصد بود. در سنین نوجوانی بازخوانیهای کاذب افزایش مییافت ولی همچنان نسبت به بزرگسالان کمتر بود.
مهمترین نکته این پژوهش آن بود که در نظریه مبتنی بر ردیابی مبهم مربوط به خطای ادراکی حافظه کاذب مطرح شد. بر اساس این نظریه دو مورد از نشانههای کنترل کننده خطای ادراکی، قدرت آزمون شونده برای ذخیرهسازی خاطرات کلی و تمایل وی به پردازش چنین خاطراتی در بازخوانیها و بازشناسیها میباشند. در این رابطه مطالعات فراوانی انجام شده است که نشان میدهند در کودکان توانایی درونی برای بیان خاطرات کلی با کلمات خاص خودشان محدود میباشد. لذا خطاهای ادراکی در آزمون DRM قابلیت آن را دارند که افزایش انواعی از حافظه کاذب همراه با رشد و نمو را نشان دهند. اطلاعات بهدست آمده از مطالعه فوق نیز تصدیق کننده این گفتار است.
چون اتاق تاریک بوده است دو نفر بینا نیز مانند فرد نابینا قادر به تشخیص رنگ کلاه خود نیستند. بیرون از اتاق هر یک فقط به کلاه دیگران نگاه می کنند و درباره رنگ کلاه روی سر خودشان قضاوت می کنند ...
بینای اول: من نمی دانم که کلاهم چه رنگی است.
بینای دوم: من هم نمی دانم که کلاهم چه رنگی است.
نابینا: من می دانم که کلاهم چه رنگی است !!
سوال: چطور دو نفر بینا نتوانستند رنگ کلاه روی سر خود را تشخیص دهند ولی فرد نابینا متوجه رنگ کلاه خود شد؟! کلاه او چه رنگی است؟!
عینک پلاریزه:

عدسی های پلاریزه، خیرگی نور خورشید را که انعکاس یافته از سطوح صافی مثل سنگفرش خیابان ها و یا سطح آب هستند از بین می برند. از این نظر در مواردی مثل رانندگی و یا ماهیگیری می توانند بسیار مفید باشند. از عینک های پلاریزه در مواقع رانندگی هم می توان استفاده کرد. این عینک می تواند تصویر داشبورد را در شیشه جلوی اتومبیل حذف کند. پلاریزاسیون عدسی های مزبور، هیچ تاثیری برجذب اشعه uv نخواهد داشت، ولی بسیاری از عدسی های پلاریزه امروزی خاصیت جذب اشعه uv را نیز دارند. برچسب عینک مورد نظر خود را از این نظر بررسی کنید که آیا حداکثر خاصیت جذب uv را دارد یا خیر؟
عینک های آینه ای Mirror-Coated :

پوشش آینه ای در واقع لایه نازکی از مواد فلزی مختلف است که بر روی سطح عدسی های معمولی پرداخت شده است. گرچه پوشش مزبور مقدار نور ورودی به چشم شما را کاهش می دهد، اما قابلیت کاملی در حفاظت چشم شما در مقابل اشعه uv نخواهد داشت.
عینک های کمربندی Wrapround :

عینک های کمربندی طوری طراحی شده اند که مانع ورود نورهای درخشان از کناره های قاب و رسیدن آنها به چشم می شوند. مطالعات نشان داده اند که آنقدر شعاع uv از اطراف قاب عینک های معمولی وارد چشم می شوند که می توانند اثر سود بخش عدسی های حفاظت کننده را کاهش دهند. از این نظر عینک های آفتابی کمربندی که قاب بزرگی دارند و چشم را از تمامی زاویه ها حفاظت می کنند، مفید هستند.
عینک های سایه روشن Gradient :

رنگ عدسی های سایه روشن از بالا به پایین و یا از بالا به پایین تا وسط تغییر می کند و در واقع سایه روشن می شود. عدسی های سایه روشن تک سایه (تیره در بالا و روشن تر در پایین) می توانند خیرگی نور آسمان را از بین برده و در عین حال امکان دید مناسبی را از قسمت پایینی فراهم کنند. این عینک ها برای ورزش شیرجه هم مناسب هستند، زیرا جلوی دید شما از تخته شیرجه را تاریک نمی کنند. ولی عینک های مزبور در برخی شرایط و یا در ساحل دریا مناسب نیستند، خصوصا اگر قسمت پایینی آنها روشن باشد. لنز های سایه روشن دو لایه (تیره در بالا و پایین و روشن در وسط) ممکن است برای ورزش هایی از قبیل قایقرانی و یا اسکی که شعاع های نورانی از سطح آب یا برف بر می گردد، مناسب تر باشند.
عینک های فتو کرومیک :

یک عینک فتوکرومیک به طور اتوماتیک در نور درخشان تیره شده و در نور کم روشنتر می شود. در اکثر موارد تیره شدن عینک ظرف نیم دقیقه صورت می گیرد و حال آنکه روشن تر شدن آن حدود 5 دقیقه طول می کشد که از نظر رنگ نیز به صورت یکنواخت و یا سایه روشن عرضه می شوند. گرچه عینک های فتو کرومیک ممکن است از نظر جذب uv عینک های آفتابی خوبی باشند، ولی ممکن است برای انطباق آنها با شرایط مختلف نوری مدت زمانی به طور ناخواسته صرف شود.
عینک های تراش داده شده و صیقلی :

بعضی عینک های غیر طبی توسط کارخانه های سازنده شان طوری تراش داده و صیقل می شوند که کیفیت نهایی عدسی آنها تاحد مناسبی ارتقا یابد. البته عینک هایی که از تراش و صیقلی بودن مناسبی برخوردار نیستند به چشم شما آسیبی نمی زنند. قبل از هر چیز مطمئن شوید که عدسی عینک مورد نظر شما ساخت مناسبی داشته باشد. جهت قضاوت در مورد کیفیت عینک غیر طبی خود، به چیزی مستطیل شکل مثل موزاییک کف اتاق خود نگاه کنید، عینک را در فاصله دلخواه نگاه داشته و یک چشم خود را بپوشانید. عینک را به آهستگی و از یک سمت به سمت دیگر و سپس به بالا و پایین حرکت دهید. اگر خطوط در تمام موقعیت ها مستقیم به نظر برسند، عدسی مناسبی را انتخاب کرده اید. ولی اگر خطوط در هم می روند، خصوصا اگر این خطوط در میدان مرکزی عدسی اینگونه به نظر می رسند، عینک دیگری را امتحان کنید.
گفتگو یک فرایند دوطرفه است. حرف زدن و گوش کردن هر دو بخش مهمی از ارتباط هستند. اکثر ما دوست داریم که در گفتگوها فقط خودمان حرف بزنیم و نظراتمان را بیان کنیم. تعداد کمی از ما هستند که دوست دارند به حرفهای بقیه گوش کنند. دلیل آن این است که نمیدانیم چقدر میتوانیم با گوش دادن فعال یاد بگیریم و روابطمان را بسازیم. چه زندگی خصوصیمان باشد و چه زندگی کاری، اگر دقیق به چیزهایی که بقیه میگویند گوش دهیم میتوانیم کیفیت گفتگوهایمان را بالا ببریم و همه میدانند که گفتگوی خوب رمز داشتن رابطه خوب است. در زیر به نکات مفیدی برای تمرین تکنیکهای گوش دادن فعال برای داشتن یک گفتگوی موثر اشاره میکنیم.
توجه تان را تقسیم نکنید
چه به صورت جمعی یا فردی به حرفهای یک نفر گوش میدهید، برای اینکه بتوانید خوب گوش کنید، باید تمام توجهتان را به آن فرد معطوف کنید. به رویا و خیال فرو نروید و به هیچ چیز دیگری هم فکر نکنید. در ذهنتان به آماده کردن جوابی که میخواهید به آن فرد بدهید هم نپردازید. سعی کنید خوب و با دقت به حرفهای طرف مقابل گوش دهید تا زیر و بم حرفهای او را و چیزهایی که میخواهد غیرمستقیم به شما بگوید را بفهمید. اینکه بتوانید به طور کامل حرفهای طرف مقابل را بفهمید به میزان توجهی که موقع گوش دادن به حرفهای او دارید بستگی دارد.
حرف طرف مقابل را قطع نکنید
وقتی کسی حرف میزند، بین حرف او نپرید. سعی نکنید در همه گفتگوها حرف خودتان را به کرسی بنشانید. وقتی با کسی گفتگو میکنید، به همان اندازه که حرف میزنید باید گوش کنید.
توضیح بیشتر بخواهید
وقتی کسی با شما حرف میزند، اگر در حرفهایش متوجه چیزی نشدید، حتماً از او بخواهید برایتان بیشتر توضیح دهد تا دچار سوءتفاهمات نشوید. این مسئله مخصوصاً در گفتگوهای کاری اهمیت ویژهای دارد. نکته ای که باید رعایت کنید این است که وقتی هنوز فرد حرفش تمام نشده است، از او توضیح نخواهید. اجازه بدهید حرفهایش را به پایان برساند و وقتی مکث کرد، اگر هنوز منظور او را متوجه نشده بودید، بخواهید که بیشتر توضیح دهد.
از زبان بدن استفاده کنید
با استفاده از زبان بدن مثبت و فعال، به فرد نشان دهید که به حرفهای او گوش میدهید و به بحث علاقه مندید. موقع گوش کردن لبخند بزنید، ارتباط چشمی برقرار کنید، سر خود را به نشان تایید و تکذیب تکان دهید، هر از گاهی از کلماتی مثل "بله"، "صحیح" و "درست است" استفاده کنید. این رفتارها فرد را به ادامه گفتگو دلگرم میکند.
در ذهنتان تکرار کنید
برای آن دسته از شما که برای تمرکز کردن روی حرفهای طرف مقابل خود مشکل دارند، یک تمرین گوش دادن فعال این است که کلماتی که فرد مقابل بر زبان می آورد را در ذهنتان تکرار کنید. اینکار کمک میکند تمرکزتان روی حرفهای او باشد و کاملاً حرفهایش را متوجه شوید.
پاسخ مناسب بدهید
وقتی برای گوش دادن فعال تمرین میکنید باید بدانید که ارائه یک پاسخ مناسب نیز بخشی از این مهارت به شمار میرود. موقع جواب دادن به طرف مقابل، حرفهایتان را با حفظ احترام کامل بیان کرده و از حمله کردن به طرف بپرهیزید. طوری با او رفتار کنید و به او پاسخ دهید که دوست دارید با خودتان رفتار کنند. در پاسختان قاطع باشید نه خشن. احساسات، ایده ها و افکارتان درمورد موضوع بحث را رک و راست و صادقانه بیان کنید. اگر حرفهای طرف مقابل اطلاعات و دیدگاه تازه ای در اختیارتان قرار داده است، حتماً از آن تحسین و تشکر کنید. هر گفتگوی منطقی شامل بحث، تبدل نظر و بهدست آوردن اطلاعات و دانش جدید است.
اگر این تمرینات را بارها و بارها در مکالماتتان با دیگران تمرین کنید، خیلی زود میتوانید قضاوت بهتری از دیگران به عمل آورید. علاوه بر این اطلاعات و دانش بسیار زیادی هم به اندوختههایتان اضافه میکنید.
این مایع داغ محیطی مناسب را برای شکل گیری اولین اتم و ذره در جهان به وجود آورده است که در نهایت این اتم و ذره به شکل گیری ستاره ها و کهکشانهایی که امروز ما را فرا گرفته اند، منجر شده اند.
این یافته باعث شگفتی فیزیکدانان شده است زیرا با دیدگاه پذیرفته شده آنها از آنچه بلافاصله پس از خلقت جهان هستی رخ داده است، در تناقض است، دیدگاهی که بر اساس آن انفجار بزرگ توده ای از گازهای پر حرارت را به وجود آورده که ماده از متراکم شدن آنها به وجود آمده است.
به گفته "دیوید اوانز" فیزیکدان ذره ای دانشگاه بیرمنگام، در اولین لحظه تولد، جهان رفتاری مانند یک مایع بسیار متراکم داشته است، نتایج مطالعات جدید اطلاعات ارزشمندی را درباره روند تکاملی جهان اولیه در اختیار انسان قرار می دهد، پدیده ای که بر روی چهره امروزی جهان تاثیری اجتناب ناپذیر دارد.
این نتایج از آزمایش برخورد دو یون سرب با هدف خلق انفجارهای کوچکی مشابه آنچه در ابتدای جهان رخ داده و بازسازی شرایطی که در آن زمان در جهان حاکم بوده، در آشکار ساز "آلیس" به دست آمده اند این نتایج اولین نتایج منتشر شده از آزمایشی هستند که گروهی متشکل از هزار دانشمند و فیزیکدان از دو هفته پیش در برخورد دهنده بزرگ هادرون آغاز کرده اند.
این انفجارهای کوچک درون تونل 27 کیلومتری شتاب دهنده انجام گرفته و حرارات آن برای کسری از ثانیه به 10 تریلیون درجه رسید در چنین حرارتی اتمها و ذرات دو ذره به بخشهای سازنده اصلی به نامهای کوارک و گلوئن ها تجزیه شدند.
فیزیکدانان بر این باور بودند که در چنین حرارتی که پس از انفجار بزرگ به وجود آمده است، نیروهایی که کوارکها و گلوئن ها را به هم متصل نگه می دارند تا اندازه قابل توجهی ضعیف شده و در نتیجه باید ماده ای با رفتاری گاز مانند به وجود بیاید.
در آزمایشهایی که 5 سال پیش در برخورد دهنده یونهای سنگین "آپتون" انجام گرفت، حرارت به چهار تریلیون درجه رسید و نتایج نشان داد در این درجه حرارت پلاسمای کوارک- گلوئن بیشتر به مایع شباهت دارد اما بسیاری بر این باور بودند در صورت افزایش حرارت این ویژگی به گاز تغییر حالت خواهد داد.
با این همه یافته های اخیر سرن نشان می دهند پلاسمای کوارک- گلوئن آنطور که انتظار می رفت رفتار نمی کنند، به گفته اوانز نظریه های مختلف بیانگر این نکته هستند که نیروهای نگه دارنده کوارکها و گلوئن ها با بالا رفتن حرارت شروع به ضعیف تر شدن می کنند و سپس کوارکها آزادانه و مانند گازها حرکت می کنند.
بر اساس گزارش تلگراف، نتایج آزمایش اخیر نشان می دهد نیروهای قدرتمندی که کوارک و گلوئن را به یکدیگر متصل نگه می دارد در چنین حرارت بالایی نیز بخش زیادی از قدرت خود را حفظ کرده و کوارکها بیشتر از آنچه انتظار می رفت تعامل با یکدیگر را حفظ می کنند.
روح در واقع انعکاس یک نیروی ماورای دنیوی است که خداوند پس از خلق، آن را در کالبد جسمانی وی در زمین جای می دهد. با اتصال به دنیای ماوراء و الهی، روح ما در حالتی آرام و بدون تنش قرار می گیرد. شاید اصلا" متوجه این موضوع به معنای دقیق نشویم ولی می فهمیم که روح ما در وضعیتی آرام بسر می برد.
ما همواره بدنبال سلامتی، موفقیت و شادکامی در دنیای مادی هستیم، غافل از اینکه ذاتا" خود ما با بی اعتنایی به روح و روان خود، مانعی هستیم برای نیل به همه ی اهداف فوق. زمانی که به محدودیتهای دنیای مادی و معایب آن پی ببریم، ناخودآگاه مجبور به ارتقاء وضعیت روحی خود جهت رسیدن به آرامش و سلامتی کامل می شویم. در غیر این صورت "بی قراری روحی" ایجاد می شود.
بسیاری از عوامل هستند که در ایجاد حالت "بی قراری روحی" نقش دارند و در این اوضاع است که ما سعی می کنیم وضعیت آشفته خود را تغییر داده و ترمیم کنیم، مثل ورشکستگی مالی، از دست دادن نزدیکان، زمانی که به هر دلیلی خود را در مقابل یک بحران روحی ناگهانی می بینیم و یا نزدیک به زمان مرگ هستیم و یا وقتی که در برابر اهداف دنیوی (موفقیتها، کامیابی و سلامتی) خود را ناتوان ببینیم. احتمال وقوع این حالت در مورد افراد حساس و عاطفی بیشتر است.
صرف نظر از عوامل ایجاد این حالات روحی، همه ی انسان ها نیاز دارند که با ضمیر نا خود آگاه و روح خود ارتباط برقرار کنند تا به درجه ی آرامش ایده آل برسند، در اینجا به راهکارهایی از علم مدیتیشن (روشی از روان درمانی) اشاره شده است که با تمرین آنها می توانید تا حدی به ماهیت روحی خود پی ببرید:
در یک اتاق تاریک بنشینید، چشمانتان را ببندید و بدن خود را کاملا" در حالی راحت قرار دهید، هفت بار نفس عمیق بکشید. (دم عمیق و بازدم آهسته)، بر تمام بدن خود تسلط داشته باشید، به مدت چند ثانیه بروی تمام نقاط پاهای خود تمرکز کنید و دوباره تنفسی عمیق بکشید و در این موقع حس می کنید که پاهای شما وجود خارجی ندارد. حال، چند ثانیه ای بروی نیم تنه بالایی، قفس سینه و ناحیه کمر، تمرکز کنید و دوباره نفسی عمیق بکشید. در مرحله بعد همین کار را در ناحیه سر انجام دهید. بعد از هر مرحله، باز هم حس می کنید آن عضو از بدن شما وجود خارجی ندارد. با وجود این حس و انجام تنفس های عمیق، نهایتا" شما با خود می گویید: "مثل اینکه من جسم ندارم و جدا و بدون آن زنده هستم!" به مدت 30 ثانیه در همان وضعیت بمانید.
هاله ای ارغوانی در اطراف خود حدود 6 متر بالاتر از جسم و زمین تجسم کنید و آهسته بگویید: "این جسم معنوی من است که اجازه داده در مورد همه چیز در زندگیم فکر و تجربه کنم، ولی این خود من نیستم!" تصور کنید که این هاله بخار شد و در هوا محو شد، در اینجاست که باز هم آهسته می گویید: من نه خود جسم مادی هستم و نه احساسات و افکارم، من به خودی خود و مستقل از همه ی اینها هستم و وجود دارم." برای 30 ثانیه در همان وضعیت بمانید.
به آرامی با خود بگویید: "من تنها یک جسم نیستم، جسمم تنها وسیله ای است برای به حرکت درآوردن روح. من افکار و احساساتم نیستم، آنها تنها حاصل از روح من هستند، ذهن من ابزاری برای روحم است. من خود روحم هستم!! این خود من هستم، من دارای هوش، استعداد و عشق الهی هستم و می توانم با خدا ارتباط برقرار کنم. بله من یک روح هستم!"
به مدت 5 دقیقه به همان حال بمانید و به آرامی از وضعیت خود خارج شوید: آهسته چشمها را باز کنید، چند بار نفس عمیق بکشید.
با انجام این تمرین، احساس سبکی می کنید و به یک آرامش فوق العاده روحی دست می یابید. فهمیدید که شما تنها یک کالبد جسمی و یا افکار و احساساتتان نیستید، جسم و فکر شما محو شد و خود شما باقی ماندید. این "شما"یی که در این تمرین مدیتیشن به آن رسیدید، روح شما است. هم اکنون، آرام و سبکتر شده اید.
این تمرین را هر روز، مخصوصا" زمانی که به بحرانی روحی دچار می شوید، انجام دهید.
این تمرین باعث ایجاد آرامش و برانگیخته شدن نیروی عشق الهی در شما می شود.
برای تهیه این گزارش مجبور شدیم یکصد هزار تومانی را جهت زیبایی و پاکسازی و خیلی کارهای دیگر هزینه کنیم که امیدواریم ارزشش را داشته باشد.
به یکی ازسالنهای زیبایی آقایان مراجعه کردیم که جدیدا نام کلوپ را جایگزین آن کرده اند، اتفاقا متوجه شدیم که کلوپ فوق متعلق به یکی از سوپر استارهای خوش تیپ سینمای ایران است، ویلایی بزرگ با یک استخر وسط حیاط که مشخص بود در گذشته ای نه چندان دور در اختیار یکی از سفارتخانه ها و یا مراکز بین المللی بوده است، بعد از آنکه وارد شدیم با دیدن ساختمان دوبلکس و دکوراسیون شیک آن دریافتیم هر کس که می خواهد وارد چنین کلوپی شود باید حساب جیب خود را بکند و الا پشیمان خواهد شد.
مرحله اول ثبت نام در کامپیوتر و دریافت کد اشتراک بود، بعد از آن دوست عزیزی که بسیار خوش برخوردی نقاط مختلف ساختمان وخدماتی که ارائه می کردند رانشانم دادند.
« ما در اینجا خدمات فراوانی داریم، اصلاح مو و گریم، ویتامینه کردن مو، ماساژ، سولاریوم، برگزاری شو عطر و جواهرات، عکاسی و ... »
سراغ هنرپیشه مشهور سینما را گرفتم و پرسیدم ایشان کجا هستند؛
« آقایx سرشان خیلی شلوغ است و بیشتر وقتشان سر فیلمبرداری هستند، اما در مواقع بیکاری سری هم به کلوپ میزنند چون مدیریت مجموعه را بر عهده دارند»
بعد هم ما را به اتاقی که در انتهای راهرویی قرار داشت راهنمایی کردند، صندلی که در وسط اتاق قرار داشت حاکی از آن بود که فقط یک آرایشگر در کلوپ فعالیت می کند، اتاق رو به استخر و در کنار باغچه ای زیبا قرار داشت، عقابی نسبتا بزرگ هم در کنار باغچه با زنجیری به درخت بسته شده بود که متعلق به بازیگر عزیز دیگری بود، عکسهایی هم که در دیوار کوبیده شده بود نشان میداد که اکثر بازیگران و فوتبالیستهای معروف جهت اصلاح موی سر و ... به کلوپ زیبایی آقای xمراجعه می کنند.

آرایشگر اش را می شناختم و بعد از احوال پرسی کلی سفارش کردم که هوای من رو داشته باشید، او هم قول همکاری داد، اصلاح مختصری انجام شد و تشخیص دادند که موهایم آسیب دیده است و باید ویتامینه شود، بعد از شستشو با کرم خوشبویی سرم را پوشاندند و بعد از حدود 20دقیقه کرم را شستند، آقا سید نامی که از بچه های خوب شمال بود کار شستشو موهایم را انجام داد و شماره موبایلش را هم داد که اگر باز تصمیم گرفتم به آنجا مراجعه کنم با خود او هماهنگ کنم که برایم وقت ویژه بگیرد.
آرایشگر عزیز بعد از آنکه موهایم را اتو فرمودند و به شکلی عجیب در آوردند گفتند باید از صندلی ماساژ جهت رفع خستگی استفاده کنم، صندلی که به نظر من کار خاصی انجام نمی داد.
بعد از حدود 2ساعت اجازه مرخصی را صادر کردند، با کلی استرس و ترس به سمت صندوق راهی شدیم و دوست گرانقدرمان هم همراهیمان کردند، همان عزیزی که قول مساعدت داده بودند، باکلی تعارف و مهمان باشید، فرمودند شما 80هزارتومان بدهید، نگاهی به دوست آرایشگر انداختم و ایشان هم یک تعارف نصف و نیمه کردند که قابلی نداره، ما هم که آب از سرمان گذشته بود یک ایران چک صد تومانی روی میز گذاشتیم و گفتیم 20تومان هم عیدی تان، اما گویا از مبلغ 20تومان رضایت نداشتند و اخمی در ابرو انداختند، خلاصه یک اصلاح مو برای ما صد هزار تومان آب خورد.
با دوستان که صحبت می کردیم چندین سالن زیبایی آقایان را معرفی کردند که خدماتی ارئه می دهند که آدم شک می کرد که آیا سالن بانوان است یا آقایان؟
با یکی از این سالنها تماس گرفتیم که ارائه خدمات خود را به این شکل بیان کردند؛

ما خدماتی که می دهیم به این صورت است: اصلاح موی سر، گریم، ویتامینه، از بین بردن چین و چروک صورت، اپیلاسیون، رنگ، فر، مش، دکلره، ابرو و... البته قبل سال که وقتی نداریم بدهیم، در سال 90در خدمتتان هستیم.
صد تومان ناقابل را داده بودم و به انتهای گزارشم نزدیک می شدم، همینطور که صحبت می کرد در دلم گفتم ممنون، من به هیچ کدام از این موارد که فرمودید احتیاج ندارم، یک محمد آقایی هست در محله مان با 100 هزار تومانی که به شما پرداخت کردم 10 سال می توانم اصلاح کنم.
دیدید خانم های محترم؟ آقایان کم نمی آوردند، شاید در سالهای آینده خبرهای قریب الوقع تری از مردان بشنوید
.:: This Template By : web93.ir ::.