+ ۱۳۸۹/۰۹/۲۶
به گزارش واحد مرکزی خبر گروهی از محققان علوم پزشکی موفق شدند سلول های نابالغ جنسی مردان را به سلول های پانکراس یا لوزالمعده تبدیل کنند .

از سوی دیگر ، گروهی دیگر از محققان نیز موفق شدند سلول های بنیادی را به ترکیبی از سلول های لایه روده تبدیل کنند.

محققان دانشگاه جورج تاون در واشنگتن تحت سرپرستی دکتر یان گالیکانو ، موفق شدند از سلول های جنسی نابالغ مردان ، سلول های پانکراس بسازند که این یافته ، آینده مثبتی برای درمان بیماری مهلک و خطرناک دیابت ترسیم می کند.

محققان سپس ، سلول های پانکراس تولید شده به این روش را به موش های مبتلا به دیابت پیوند زدند و نتایج مثبتی گرفتند.

دکتر جیمز ولز و همکارانش در بیمارستان کودکان سین سیناتی نیز موفق شدند از سلول های بنیادی ، سلول های روده بسازند.

محققان امیدوارند این روش جدید بتواند به عنوان درمان گر گروهی از بیماری های روده و دستگاه گوارش مطرح شود.

نتایج بررسی این محققان در شماره اخیر نشریه نیچر Nature منتشر شده است.

دیابت یا مرض قند بر اثر نقص در ترشح یا نبود هورمون انسولین ایجاد می شود.

این هورمون از غده بزرگی در داخل بدن به نام لوزالمعده یا پانکراس ترشح می شود و وظیفه کنترل قند خون را بر عهده دارد.

دیابت نوع دوم که شایعترین نوع دیابت است معمولا در سنین میان سالی و به علت عواملی همچون چاقی ایجاد می شود.

بدیهی است که رژیم غذایی ، نقشی مهم در تداوم روند بیماری یاد شده ایفا می کند.

در صورتی که بیماران دیابتی ، فعالیت ورزشی مناسب و رژیم غذایی خوبی داشته باشند می توانند تا حد زیادی ، روند بیماری خود را کنترل کنند و در واقع قند خون را در حد متناسبی ثابت نگاه دارند.

میزان طبیعی قند خون ، عدد کمتر از یکصد و بیست و شش میلی گرم در دسی لیتر خون است و در صورتی که کسی در سه آزمایش ، عددی بیشتر از این رقم را نشان دهد در واقع مبتلا به دیابت محسوب می شود.

در مراحل اولیه ابتلا به بیماری دیابت نوع دوم می توان با مصرف قرص ، قند خون را کنترل کرد ولی در صورتی که بیماری فرد کنترل نشود ، مجبور به استفاده از انسولین خواهد بود.

انسولین نیز به صورت تزریق زیر جلدی مصرف می شود و در صورت تزریق نشدن به موقع یا بیش از حد ، عواقب ناگواری متوجه بیمار خواهد شد.


   برچسب‌ها: درمان قطعی دیابت هم معلوم شد
   
+ ۱۳۸۹/۰۹/۲۶
نفرین بر همه ظالمان


حجت الاسلام والمسلمین محمد سروش محلاتی*
یكی از آموزه های قرآنی، اعلام لعن بر ظالمان است: «ألا لعنة الله علی الظالمین» (سوره ی هود، آیه 18 و سوره ی اعراف، آیه44) و محرم كه یادآور خاطره ی تلخ ظلم ها و ستم های یزیدیان بر اهل بیت رسول خداست، «فصل لعن بر ظالمان» است. لذا در زیارت عاشورای سیدالشهداء (ع)، بیش از هر زیارت و دعای دیگر، زائر حسینی، زبان به "لعن ظالم" می گشاید و پیوسته با ذكر ظالمان بر آن خاندان، بر آن تبهكاران، لعن و نفرین نثار می كند:

ـ «لعن الله امة اسّست اساس الظلم و الجور علیكم»
ـ «لعن الله امة دفعتكم عن مقامكم و ازالتكم عن مراتبكم»
ـ «لعن الله امة قتلتكم و لعن الله الممهّدین لهم بالتمكین من قتالكم»

غالباً تصور می شود كه پیامِ اینگونه مضامین در "لعن بر ظالمان"، اختصاص به همان اشخاصی دارد كه در "كربلا" دست به جنایت زدند و به گونه ای در ریختن خون فرزند پیامبر دخالت داشتند. بر اساس این تلقی، پیام زیارت عاشورا معطوف به "گذشته" است و زائر، خشم و نفرت خود را از یك "حادثه ی تاریخی" ابراز می دارد و این زیارت، او را به ظلم هایی كه ممكن است در عصر خود اتفاق بیفتد، "حساس" نكرده و او را از "زمان حال" به " زمان ماضی" منتقل می‌كند.




حضرت امام خمینی با این تلقی مخالف بود، و لعن بر قاتلان امام حسین (ع) و لعن بر بنی امیه را، سوژه ای برای لعن نسبت به "همه ی ظالمان" دانسته و معتقد بود كه این مضامین، زائر حسینی را در زیارت و در عزاداری از "زمان ماضی" به "زمان حال" می آورد. امام خمینی در وصیت نامه ی سیاسی ـ الهی خود فرموده اند:

« آنچه لعن و نفرین بر ستمگران آل البیت است، تمام فریاد قهرمانانه ی ملت هاست، بر سردمداران ستم پیشه در طول تاریخ الی الابد. و می دانید كه لعن ونفرین و فریاد از بیداد بنی امیه ـ لعنة الله علیهم ـ با آنكه آنان منقرض و به جهنم رهسپار شده اند، فریاد بر سر "ستمگران جهان" و زنده نگهداشتن این فریاد ستم شكن است.»( صحیفه امام، ج21، ص400)

با توجه به مقدمه ی فوق كه نتیجه ی آن لعن و نفرین بر "همه ی ظالمان" است، (چه اینكه جمع محلّی به الف و لام در "الظالمین" ـ ألا لعنة الله علی الظالمین ـ نیز افاده ی عموم و شمول لعن نسبت به "هر ستمگری" دارد) اینك نوبت به بررسی سؤال اصلی این مقاله می رسد كه: « گستره و شمول ظالم شامل چه كسانی می شود؟» مثلاً اگر ظلمی كه اتفاق افتاده است در مقیاس حداقلی، گرفتن یك پوست جو از دهان مورچه ای باشد. (نهج البلاغه، خطبه 224) و یا در مقیاس حداكثری قتل یك انسان بی گناه باشد، چه كسانی را می توان در وقوع آن ظلم دخیل دانسته و ظلم را به آنها "نسبت" داد؟

این مسأله در فقه، تحت عنوان "سبب" و "مباشر" مطرح شده و بر اساس مباحث دقیقی كه در تعریف هر كدام انجام گرفته، اجمالاً پذیرفته شده كه "جنایت"، فقط به "مباشر"، نسبت پیدا نمی كند، بلكه قلمرو این نسبت وسیع تر بوده و شامل "سبب" نیز می شود. و بر همین اساس، گاه سبب اقوای از مباشر شناخته شده و مجازات سنگین تری برای او مقرّر می گردد.
اینك با صرف نظر از آن مباحث فقهی، به تحلیل ملاك های "انتساب" یك عمل مجرمانه به افراد مختلف می پردازیم، تا روشن شود كه وقتی "یك ظلم" اتفاق می افتد، وِزر و وبال اخروی و مسئولیت دنیوی آن، شامل چه كسانی می شود و آن را به چه افرادی می توان نسبت داد:


1ـ انتساب ظلم به كسی، به ملاك آن كه ظلم از وی "بالمباشره"، صادر شده است. مثلاً كسی كه مرتكب قتل بی گناهی می شود، "ظالم" است. وقتی شخصی با اراده و اختیار خود، مرتكب فعلی می شود، انتساب آن فعل به وی قطعی و مسلّم است.


2ـ انتساب ظلم به كسی، به ملاك آن كه ظلم را "به واسطه ایادیِ" خود مرتكب شده است، كسانی كه كاملاً تحت اراده ی او بوده و از خود اختیاری ندارند. در فقه در این باره به "بردگان" مثال زده می شود كه "كالآلة" در دست مولی و مالك خود قرار داشته و مولی، اهداف خود را به "وسیله" آنها انجام می دهد و به تعبیر امیرالمؤمنین(علیه السّلام) : «و هل عبد الرجل الّا كسوطه و كسیفه»(الكافی، ج7، ص285). در این صورت آن شخص غالب و مقتدر، ظالم است، هر چند مباشرت در انجام فعل نداشته باشد.


3ـ انتساب ظلم به كسی، به ملاك آن كه به ظلم "فرمان" داده است. امر و فرمان به یك عمل، هر چند شخص مأمور را مسلوب الاختیار نمی سازد و نافی مسئولیت از او نیست، ولی آمر و فرمانده نیز به دلیل آنكه وقوع ظلم در نهایت به "دستور" او اتفاق افتاده، "ظالم" است. البته معمولاً "مأموران ضعیف"، آلت دست "آمران قوی" هستند و پس از آنكه " امتثال امر" كردند، خود قربانی می شوند. مثلا "سیرافی" در مدینه مسئولیت پلیس را بر عهده داشت و منصوب از طرف حاكم ـ داود بن علی ـ بود و اقدام به قتل یكی از شیعیان به نام معلّی بن خنیس كرد، و وقتی حاكم با اعتراض امام صادق مواجه شد، قتل را به گردن سیرافی انداخت و در زمانی كه او را برای قصاص به پای چوبه دار می‌بردند فریاد می زد كه : «ای مسلمانان، ما "به دستور" آنها آدم كشی می كنیم، و سپس خودمان را هم می‌كشند» : «یأمرونی بقتل الناس فأقتلهم لهم ثم یقتلونی». (اختیار معرفة الرجال، ج2، ص677)


4ـ انتساب ظلم به كسی، به ملاك آن كه "زمینه ی وقوع ظلم" را فراهم می كند، مثل كسی كه با "تشویق" و تمجید خود، دیگری را تحریك به عمل می كند، و یا كسی كه با "سعایت كردن"، زمینه ی قتل دیگری را فراهم می‌آورد. از این رو در برخی روایات، "ساعی"، "قاتل" معرفی شده است(وسائل الشیعه، ج16، ص140)، هر چند "ساعی"، نه خود مرتكب قتل شده، و نه به قتل دیگری امر كرده است. از همین جهت است كه در قیامت برخی "افراد" در حالی محشور می‌شوند كه یك ظرف از خون مظلوم، به عنوان سند جرم به همراهشان می‌باشد، آنها می‌گویند: ما نه كسی را كشته ایم و نه در قتل كسی مشاركت داشته ایم! ولی پاسخ داده می شود كه شما با برخی جملات خود كه به گوش دیگران رسید زمینه ی قتل او را فراهم كردید: «ان الرجل لیأتی یوم القیامه و معه قدر محجمة من دم، فیقول: و الله ما قتلت و لا شركت فی دم، فیقال: بلی ذكرت عبدی فلاناً فترقی ذلك حتی قتل فأصابك من دمه». (الكافی، ج7، ص273)


5ـ انتساب ظلم به كسی، به ملاك آن كه " رضایت به وقوع ظلم" داشته است، چنین فردی حتی اگر هیچ گونه اقدام یا اظهاری هم نداشته باشد، ولی به دلیل آنكه در قلب خود، از وقوع ظلم احساس خوشحالی و رضایتمندی دارد و در دل خویش، ظالم را همراهی و حمایت می كند، ظالم است. هر چند كه در دنیا، مسئولیت كیفری برای او وجود ندارد. عبدالسلام بن صالح هروی از امام رضا(علیه السّلام) نقل می كند كه حضرت فرمود:

«اگر بی گناهی در مشرق كشته شود، كسی كه در مغرب به قتل او راضی است، در نزد خدا شریك قاتل است» : «لو أنّ رجلاً قتل بالمشرق فرضی بقتله رجل بالمغرب لكان الراضی عند الله عزو جل شریك القاتل».(عیون الاخبار الرضا، ج1، ص273)

و امیر المؤمنین (ع) فرمود:

«كسی كه ظلم می كند، و كسی كه با او همكاری دارد و كسی كه بدان رضایت دارد، "هرسه" شریكند»: «العامل بالظلم و الراضی به و المعین علیه شركاء ثلاثه».(الخصال، ص107)


6ـ انتساب ظلم به كسی، به ملاك آنكه ظالم و قاتل را تحت حمایت خود قرار می دهد و نمی گذارد ظلم ها و جنایت های او افشا شده و آبروی ظالم در میان مردم بریزد، و یا مانع به مجازات رسیدن او می شود.


7ـ انتساب ظلم به كسی، به ملاك آن كه با علم به وقوع ظلم، "سكوت" نموده و حاضر نیست، ظالم را محكوم كند. در سوره ی آل عمران، آیه 183، نسبت "قتل انبیاء" به كسانی داده شده است كه دخالتی در وقوع قتل نداشتند ولی مورد اعتراض قرار گرفتند كه: «فَلِمَ قتلتموهم؟»، حضرت صادق(علیه الّسلام) فرمودند:

«این نسبت به دلیل آن بود كه حاضر نشدند قتل انبیاء را محكوم نموده و از آن اعلام برائت كنند، و لذا آنها هم "قاتل" دانسته شدند» : «انما قیل لهم: ابرأوا من قتلهم، فأبوا.» (تفسیر عیاشی، ج1، ص209)


8ـ انتساب ظلم به كسی، به ملاك آن كه عضو یك گروه و یك تشكیلات است، و " ظلم" توسط برخی اعضاء آن گروه اتفاق افتاده، بدون آنكه اعضای دیگر به مخالفت برخیزند. در این صورت ظلم به همه اعضای آن گروه، انتساب پیدا می كند، و گاه ممكن است همه ی آنان استحقاق شدیدترین مجازات را داشته باشند، سخن امیرالمؤمنین درباره ی اصحاب جمل، كه عده‌ای از یاران حضرت را در بصره به قتل رساندند، جداً شگفت آور است. حضرت فرمود :

«برای من كشتن" همه ی" اصحاب جمل جایز است، هر چند همه ی آنها در قتل بیگناهان دخالتی نداشتند، زیرا عده ای از آنان قاتل بودند، و عده ای دیگر از آن سپاه، نظاره گر ظلم و جنایت یاران خود بودند، ولی نه اعتراضی كردند و نه دست به اقدامی برای "عدم وقوع ظلم" زدند» : «فوالله لو لم یصیبوا من المسلمین الّا رجلاً واحداً معتمدین لقتله بلاجرم، لحلّ لی قتل ذلك الجیش كلّه اذ حضروه و لم ینكروا و لم یدفعوا عنه بلسان و لا ید.»(نهج البلاغه، خطبه172)


9ـ انتساب ظلم به كسی، به ملاك آن كه ظلم توسط " كسانی كه تحت مسئولیت" او و در تشكیلات زیر نظر او قرار دارند، اتفاق می افتد. او حتی اگر از وقوع ظلم بی اطلاع باشد، ولی وقتی می تواند از قبل، وقوع ظلم را پیش بینی نموده و از تعدّی مأموران خود پیشگیری كند، اگر اقدام لازم را انجام نمی دهد و زمینه ی وقوع ظلم فراهم می‌شود، ظلم به او انتساب دارد، مثل رئیس یك تشكیلات كه در اثر اهمال كاری او مأمورانش بر مردم تعدّی می كنند و او با عذر "بی اطلاعی" خود را تبرئه می كند!


10ـ انتساب ظلم به كسی، به ملاك آنكه ظلم در "حوزه مسئولیت" او اتفاق می افتد و او از قدرت خود برای جلوگیری از ظلم و برخورد با ظالم استفاده نمی كند، هر چند شخص ظالمِ مباشر، هیچ نسبت و ارتباط تشكیلاتی با او ندارد، مثل كسی كه مسئولیت تأمین امنیت یك شخصیت یا یك مكان را برعهده دارد، ولی به دلیل آنكه همه ی ظرفیت و توان خود را برای انجام وظیفه به كار نمی گیرد، جنایتی توسط افراد شرور اتفاق می افتد. در این صورت جنایت به آن مقام مسئول نیز انتساب پیدا می كند و حتی موجب مسئولیت كیفری نیز می باشد.


البته علاوه بر موارد فوق، می توان موارد دیگری از "انتساب ظلم" را تقریر و تبیین نمود، ولی این مقاله در مقام استقصاء همه ی موارد نبوده و تنها به این نكته توجه می دهد كه در "انتساب ظلم" نباید نگاه را به عوامل روی صحنه محدود كرد و از عوامل تأثیر گذاری كه با تشویق، اهمال یا سكوتشان زمینه ی وقوع ظلم را فراهم می آورند، غافل شد.


پیام زیارت سید الشهداء (ع) آن است كه در لعن و نفرین، به لایه های آشكار و عوامل مستقیم ظلم، بسنده نكرده و عوامل غیر مستقیم را كه در وقوع این جنایت بزرگ نقش مهم تری داشتند، از یاد نبرید:

ـ آنها كه پایه های ظلم را بنا می گذارند: «لعن الله امة اسست اساس الظلم و الجور علیكم اهل البیت».
ـ آنها كه مقدمات جنایت قاتلان را فراهم می آورند: «و لعن الله الممهدین لهم بالتمكین من قتالكم».
ـ آنها كه خود را مهیّای ظلم می كنند: «لعن الله امة اسرجت و الجمت و تنقبت لقتالك».
ـ آنها كه ظلم را می شنوند و نسبت به آن راضی اند: «و لعن الله امة سمعت بذلك فرضیت به».
ـ آنها كه با ظالم هم پیمان و همراه می شوند: «لعن الله العصابة التی جاهدت الحسین و شایعت و بایعت و تابعت علی قتله، اللهم العنهم جمیعاً».

***************



* مدرس خارج فقه در حوزه علمیه قم




مسأله "انتساب جرم به چه كسی و چرا؟" در فقه از دو جنبه ی ضمان و مسئولیت مدنی و نیز مجازات و مسئولیت كیفری مورد بررسی عمیق قرار گرفته است، نویسنده امیدوار است در آینده این مسأله مهم را در قلمرو فقه سیاسی نیز بر اساس مبانی فقهی مورد بحث قرار داده و آثار آن را از این زاویه تبیین نماید. و من الله التوفیق.

+ ۱۳۸۹/۰۹/۲۶
دانشمندان داروی جدیدی ساخته‌اند که می‌تواند با تقویت سیستم ایمنی بدن عمر شما را طولانی‌تر کند.

این دارو شامل lenalidomide است که تولید سلول‌های ایمنی در بدن انسان را تحریک کرده و به این ترتیب روند پیر شدن انسان را کندتر می‌کند.

این ویژگی توانایی بدن را برای مبارزه با عوامل بیماری‌زا و تومورهای سرطانی افزایش می‌دهد که یکی از مهم‌ترین فاکتورهای تاثیرگذار روی سلامت انسان‌ها در سنین پیری هستند.

دانشمندان ادعا کرده‌اند با استفاده از این روش اثرات درمان‌های دارویی و پیشگیری مانند واکسن‌های آنفولانزا نیز تقویت می‌شود.

دکتر ادوارد گوتزل از دانشگاه کالیفرنیا این کشف جدید را مقدمه‌ای برای ساخت داروی جوانی می‌داند.

او در این باره گفت: ما در تلاش هستیم تا به انسان‌ها عمر طولانی همراه با سلامت بدهیم. با ساخت داروهای این چنینی می‌توان امیدوار بود هزینه‌های درمانی برای نسل در حال پیر شدن کاهش پیدا کند و به این ترتیب به اقتصاد کشورها نیز کمک زیادی شود.

در سال 2009 دکتر گوتزل مطالعاتی را روی 50 سالمند در موسسه ملی سالمندی انجام داد و طی آن میزان سیتوکین‌های کلیدی را در بدن هر فرد اندازه‌گیری کرد .سیتوکین‌ها پروتئین‌هایی هستند که به ویروس‌ها و باکتری‌ها حمله می‌کند و در عین حال می‌توانند باعث بروز تورم شوند که روی سلامت انسان‌ها تاثیر منفی دارد. او کشف کرد که میزان این پروتیئن در زنان 70 تا 80 سال که وضعیت سلامت مطلوبی دارند درست برابر با جوانان 20 ساله است.

برخی از سالمندانی که به بیماری‌های تورمی دچار بودند و در عین حال سیستم ایمنی ضعیفی داشتند دارای مقادیر کم‌تری از دو سیتوکین کلیدی بودند که اثر محافظتی داشتند اما میزان سیتوکین‌های تورم‌زا در بدن آن‌ها بیش‌تر از حد معمول بود.

دکتر گوتزل در این باره گفت: با استفاده از این دارو می‌توان میزان سیتوکین‌های مفید را افزایش داد. به این ترتیب انسان‌ها زندگی سالم‌تری خواهند داشت و بیش‌تر از کیفیت زندگی خود لذت خواهند برد.


   برچسب‌ها: دارویی که عمر را طولانی‌تر می‌کند
   
+ ۱۳۸۹/۰۹/۲۶
شکور در سال 1971 نخستین مجموعه شعرش را با مقدمه‌ای ستایش‌آمیز از «اخطل صغیر» شاعر بزرگ لبنانی منتشر کرد. پس از آن نیز در کنار انتشار چند مجموعه شعر به تصحیح و انتشار دیوان برخی شعرای بزرگ عرب همچون «احمد شوقی» و «سعید عقیل» پرداخت.

وی در سال 2001 کتاب حماسه حسین (ع) و در سال 2007 نیز کتاب حماسه امام علی (ع) را منتشر کرد که به زبان‌های فرانسه و انگلیسی نیز ترجمه شده است. همچنین چندی پیش نیز کتاب حماسه پیامبر (ص) را روانه بازر کتاب کرده که مشتمل بر 1600 بیت در بیان زندگی پیامبر اکرم (ص) و تاریخ اسلام است.

شکور از نخستین کسانی است که در اشعار خود به موضوع مقاومت و مبارزه با اشغالگران صهیونیست پرداخته است و در نوشته‌های خود با تعابیر مختلف به این مسئله توجه داشته است.

به مناسبت ایام عزاداری اباعبدالله الحسین، «جوان» گفت‌وگویی با این شاعر لبنانی و عضو مجمع فرهنگی نویسندگان عرب و اتحادیه نویسندگان لبنان در حاشیه حضور وی در تهران به مناسبت عید غدیر خم انجام داده است که در ادامه تقدیم می‌شود:

جناب شکور چرا امام حسین (ع) و چرا عاشورا را موضوع بیشتر سروده‌های خودتان قرار داده‌اید؟

بگذارید پاسخ شما را با همین سروده‌ها بدهم. شعری از مجموعه «حسین حسین»؛ این شعر را برایتان از لبنان می‌گویم در حالی که از رسول اکرم (ص)، حسین (ع) و علی (ع) در شعرم مباهله می‌آورم.

حماسه‌هایی شیرین که به زبان عربی و به بیان عیسوی جاری می‌شوند. همچنین حماسه‌های رسول (ص)، حسن و حسین (ع) را واگویه می‌کنم. بر ضمیر انسان خونی به مثابه آتش نورانی می‌نشیند، زمانی که حق سربریده می‌شود و قصابان آن کافر باشند.

خون حسین (ع) سخاوتمندانه در قربانگاهش می‌ریزد و برای شهادت طعمی است که هر سنگدلی آن را نمی‌چشد. ائمه گفتند و امت‌ها به آنان اقتدا و دشمنان بدان اعتراف کردند.
حسین (ع) دست پرورده نبی بود و حاصل جدش؛ کسی که او را ریحانه جوانان نامید؛ ریحانه‌ای که در بهشت عطرش می‌پیچید.

حسین(ع) وارث علی است؛ جوانمردترین جوانان؛ کسی که در خلوتش سلوک پر راز دارد و شمشیرش ذوالفقاری است که سرگردنکشان را به فرمانبری می‌کشاند.

جانشین مصطفی در روز غدیر که خدا از غیب به پیامبرش وحی کرد ابلاغ کند، آنچه باید بگویی و گفت: هر که من مولای اویم علی مولای اوست.

اما دوست دارم به عنوان یک سوال مجدداً بپرسم که آنچه در حادثه کربلا دیدید چه بود که احساسات شما را برای سرودن چنین شعری برانگیخت؟

هنگام سرودن این اشعار احساس کردم که حسین (ع) در وجودم زندگی می‌‌کند. من شخصاً دوست دارم که حق به مقابله با باطل برخیزد و خون در برابر شمشیر قامت علم کند. امام حسین (ع) مانند مسیح (ع) مرگ را ترجیح داده و حیات را به دیگران بعد از خودش هدیه داد.

از سوی دیگر به نظر من امان حسین (ع) پدر هر مقاومت شریفی است و پدر مقاومت لبنان است؛ مقاومتی که من برای آن سرودم و گفتم که مقاومت شریفی است که پشت آن امام علی و امام حسین (ع) قرار دارد.

شعرهای من می‌گوید ملتی که حق را شناخت و در این راه جان سپرد، هرگز نمی‌میرد، می‌گوید یادگار حسین (ع) همچنان در یادها و نفوس خلایق می‌ماند و به همین خاطر است که امروز هم من در حال نوشتن سرودی درباره امام حسین(ع) هستم که در آن آورده‌ام «ما نوادگان حسینیم که فدیه حق را با خون خود می‌پردازیم و همواره در خاطره‌های امت‌ها باقی می‌مانیم.»

با این وجود شما یک مسیحی هستید اینکه چگونه عشق امام علی و امام حسین (ع) در وجود شما زبانه کشید و برایشان شعر گفتید برای مخاطبان ما جالب است که علت را بدانند.

بارها گفته‌ام که انسان پیش از ادیان خلق شده است. برای من به عنوان یک انسان تمام جهان وطن واحد است و همه مردم برادران و خواهران من. در قلب من حد و مرزی وجود ندارد. جدال حق و باطل مرزبردار نیست. از هر چیز خوبی که شایسته سرودن باشد می سرایم. از حسین (ع)، رسول خدا (ص)، مسیح (ع)، حضرت مریم (س) و از هر انسانی که شایستگی بیشتری برای سرودن اشعار داشته باشد می‌سرایم. به جای اینکه مدح افرادی را بگویم که ارزشی نمی‌توان برایشان متصور شد.

اما اینهایی که برایشان شعر می‌سرایم جاودانه‌اند، تأثیرگذارند و هر جا ارزشی به پا شود آنان حاضرند.

شعر شما به نوعی شعر مقاومت هم هست. در واقع شما از اولین کسانی هستید که از مقاومت سروده‌اید. در عین حال که اشعارتان درباره امام حسین و ائمه هم در کنار اشعار مقاومت دیده می‌شوند. می‌خواهیم نسبت این اشعار با یکدیگر را بدانیم.

به نظر من رابطه اشعار مقاومت با این شخصیت‌های بزرگوار این است که آنها در واقع نیاکان مقاومت هستند. در واقع مقاومت از این شخصیت‌ها الهام می‌گیرند، بخشی از آنان مسیحی هستند و به حضرت مسیح (ع) اقتدا می‌کنند و بخشی دیگر به امامان (ع) اقتدا می‌کنند یعنی سلاله امام علی بن‌ابیطالب (ع)، درست است که من از مقاومت نوشتم پیش از آنکه مقاومت اینگونه که هست زاده شود، اما این شهدا هستند که روح شعر مقاومت هستند و دلیل اینکه به امام علی (ع) و امام حسین (ع) اقتدا می‌کنیم این است که آنان اصحاب حق هستند و حق هرگز نمی‌میرد. اینان در جای جای تاریخ سر برمی‌آورند و ندای حق طلبی‌شان هرگز خاموش نمی‌شود.

آیا از شعر مقاومت ایران هم چیزی شنیده‌اید؟

نه متأسفانه اگر منظورتان شعر فارسی است که به عربی ترجمه شده باشد یا شعر با تعریف شعر است نه نثر عادی، من نشنیده‌ام. آنچه شنیده‌ام در عربی نه شعر خوانده می‌شود نه نثر و ما در عربی به آن شطح می‌گوییم یعنی نه شعر است و نه نثر.

شما مضامین اشعار مقاومت را در چه مؤلفه‌هایی خلاصه می‌کنید؟

در وهله اول شعر مقاومت باید آزاداندیشانه باشد. داعیه‌دار آزادی و استقلال برای سرزمینش باشد و در همین حال ترس و رعب را برنتابد و در مقابل دشمن محکم باشد.
در حال حاضر اسرائیل نمی‌تواند به لبنان راه پیدا کند زیرا همانگونه که گفتم اگر ملتی حق را شناخت از مرگ هراسی ندارد. این ملت به خود ایمان دارد.

با این مؤلفه‌ها که نام بردید، آیا ادبیات مقاومت در سال‌های گذشته تأثیر بخش بوده است و آیا هنوز می‌تواند باشد؟

ادبیات مقاومت می‌تواند، اما متأسفانه فلسطینیان هنوز نمی‌دانند چگونه از سرزمین خود دفاع کنند. فلسطینی باید می‌گفت: من فلسطینی هستم و باید سرزمینم را که صهیونیست‌ها غصب کرده‌اند پس بگیرم. متأسفانه از ابتدا این جنگ به جنگ اعراب و اسرائیل موسوم شد. اعراب میلیون‌ها نفرند و میلیون‌ها کیلومتر مربع سرزمین دارند. این باعث شد که فلسطینی از سرزمین خود خارج شود و در کنار سایر برادران عرب خود به زندگی ادامه دهد.

عربیت قضیه فلسطین را تخریب کرد. شایسته بود که نام جدال فلسطینی – اسرائیلی بر این کارزار نهاده می‌شد اما با تأسف باید گفت علاوه بر عربی‌سازی قضیه فلسطینی عدم وحدت در میان فلسطینیان و مزدوری برخی از آنان نیز بر شدت وخامت اوضاعشان افزوده است. درباره تأیید شعر مقاومت باید بگویم که برخی از آن زیباست و برخی فاقد ارزش چندانی است در شعرمقاومت دائم از محمود درویش می‌گویند و گویا درویش عظمتی در شعر است در حالی که ما او را شاعر درجه دهم می‌دانیم و چهره‌های قدرتمندتری از او هم در شعر مقاومت هست.

+ ۱۳۸۹/۰۹/۲۶

   برچسب‌ها: تصویری از پدر رهبر انقلاب
   
+ ۱۳۸۹/۰۹/۲۶
 
 
 سرداب قبل مرمت
 
 
 
 سرداب بعد از مرمت
 

   برچسب‌ها: سرداب حرم حضرت عباس علیه السلام
   
+ ۱۳۸۹/۰۹/۲۶

 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 

   برچسب‌ها: هنر دست بر روی نوک مداد
   
+ ۱۳۸۹/۰۹/۲۶
 












کلیه تصاویر بالا واقعی می باشند 

   برچسب‌ها: حظات بسیار زیبا که کمتر اتفاق می افتد
   
+ ۱۳۸۹/۰۹/۲۶
ه گزارش خبرآنلاین دیپاک پاسوان 7 ساله در یکی از عقب‌ مانده‌ترین قسمت های هند به دنیا آمد. یک بدن ناقص که در اصل جفت دوقلوی رشد نیافته او بود از ناحیه شکم به او چسبیده بود. این بدان معناست که او در هنگام تولد با 4 دست ،4 پا و یک سر به دنیا آمد.

بعد از تولد او، زائران مذهب هندو از روستاهای اطراف برای ملاقات این کودک به خانه آن‌ها می‌آمدند ، چرا که او را تجسم یکی از خدایان خود به نام ویشو که بیش از 4 عضو داشت می‌دانستند.



خانواده او در ماه مارس تقاضای کمک کردند تا بتوانند این اعضای اضافی را از بدن فرزندشان جدا کنند. سر انجام بیمارستانی در جنوب شهر بنگالور هزینه این عمل جراحی پیچیده و خطرناک را به عهده گرفت.

پدر او به نام ویرش پاسوان گفت: ما همیشه به دنبال آن بودیم تا این اعضای اضافی را با کمک جراحی از بدن فرزندمان جدا کنیم تا با او دیگر مانند یک نماد مذهبی برخورد نشود.

بعد از انجام جراحی پدر این کودک نتیجه عمل را در حد معجزه دانست و ابراز امیدواری کرد فرزندش بتواند مانند دیگر کودکان هم سن و سال خود به مدرسه برود.یک تیم متشکل از 15 پزشک روی مورد دیپاک نظارت داشتند و بعد از ماه‌ها مشورت و مذاکره سرانجام تصمیم به انجام این عمل جراحی گرفتند.

این موارد زمانی اتفاق می‌افتد که یک دوقلو در رحم مادر شروع به رشد می‌کنند، اما در نهایت یکی از فرزندان نمی‌تواند به طور کامل از جنین دیگر جدا شود و به شکل ناقص به بدن دیگری می‌چسبد.

   برچسب‌ها: جراحی پسری با 8دست و پا در هند, عکس
   

درباره وبلاگ

کافه فان / Cafefun.ir
سایت اطلاعات عمومی و دانستنی ها

موضوعات

تبليغات

.:: This Template By : web93.ir ::.

برچسب ها: اطلاعات عمومی ، آموزش ، موفقیت ، ازدواج ، دانستنی ، گیاهان دارویی ، تعبیر خواب ، خانه داری ، سخن بزرگان ، دانلود ، بازیگران ، روانشناسی ، فال ، اس ام اس جدید ، دکتر شریعتی ، شاعران ، آموزش یوگا ، کودکان ، تکنولوژی و فن آوری ، دانلود ، تحقیق ، مقاله ، پایان نامه ، احادیث ، شعر ، رمان ، عکس ، قرآن ، ادعیه ، دکوراسیون ، سرگرمی ، اعتیاد ، کامپیوتر ، ترفند ، ورزش ، کد آهنگ ، مقالات مهندسی ، طنز ، دانلود کتاب ، پزشکی ، سلامت ، برنامه اندروید ، زنان ، آشپزی ، تاریخ ، داستان کوتاه ، مدل لباس ، مدل مانتو ، مدل آرایش