"در سالهای اخیر، سرطانهای مغز استخوان در اطفال و سرطانهای ریه در بزرگسالان افزایش شدیدی داشته که ما یکی از علل آن را آلودگی هوا می دانیم."
این استاد رادیوتراپی و آنکولوژی دانشگاه علوم پزشکی مشهد توضیح می دهد:
"نقش ریزگردهای عربی در بروز سرطان شهروندان را مطالعه نکرده ایم، ولی به دلیل آلودگی هوای شهرها که ناشی از سوخت فسیلی است، سرطانهای مغز استخوان و ریه در افراد افزایش یافته."
دکتر نصیری درباره نحوه تاثیر آلودگی هوای شهرها بر سرطان می افزاید:
"آنچه ثابت شده این است که در شهرهای بزرگ به خاطر ترافیک سنگین، سرب زیادی در هوا وجود دارد و اولین جایی که این آلودگی سربی تاثیر می گذارد، روی مغز استخوان است و اطفال از این لحاظ آسیب پذیرتر هستند. از طرفی، دستگاه تنفسی بزرگسالان نیز در سالهای اخیر بیشتر دچار سرطان شده که ناشی از این آلودگی سربی است."
این پزشک فوق تخصص می افزاید:
"سرطان اندامهای دیگری مانند گوارش و مثانه نیز در سالهای اخیر افزایش یافته که درباره ارتباط آن با آلودگی هوا، باید تحقیق بیشتری صورت گیرد."
در روزهای اخیر، بارها مطرح شده آلودگی هوای کلانشهرهای ایران، باعث افزایش جهشی سرطان در بین شهروندان شده است. در یکی از موارد این اعلامها، مدیرعامل مراکز معاینه فنی خودرو در تهران گفته بود آلودگی هوای تهران باعث رشد جهشی سرطانها در تهران شده و پزشکان از این جهش، شوکه شده اند.
این مقام مسئول از مصوبه مجلس در دادن مهلت 5 ساله معافیت از معاینه فنی برای خودروهای صفر کیلومتر انتقاد کرده بود.
پیش از وی نیز برخی از کارشناسان از کیفیت پایین بنزین تولید داخل و تاثیر آن بر آلودگی هوای شهرهای بزرگ انتقادهایی را مطرح کرده بودند.
سپس این دو روبات باهم به سوپرمارکت نزدیک خانه رفتند و مواد غذایی مورد نیاز برای تهیه صبحانه سنتی منطقه باواریا را خریدند و با کمک هم "پنکیک" و سوسیس درست کردند.
فیلمی که از همکاری این دو روبات تهیه شده است نشان می دهد که جیمز یک عدد نان باگت را خرد کرد و "رزی" سوسیسها را در یک قابلمه پر از آب جوش ریخت و بعد سوسیسهای آب پز را با ظرافت از قابلمه بیرون آورد.
این تیمهای روباتیک در خصوص این فیلم توضیح دادند:
"این نمایشی از تواناییهای درک، استفاده از دست و استدلال روباتهای پیشرفته خدمتگزار است."
جیمز از "ادراک قرمز، سبز، آبی و عمق" همراه با یک حسگر Kinect مایکروسافت برای تشخیص نان و خرد کردن آن استفاده می کند.
این روبات همچنین از تواناییهای لامسه ای برای گرفتن و استفاده از بشقابها برخوردار است.
"رزی" با استفاده از آلگوریتم درک می تواند "درک شناختی" داشته باشد و از کفگیر برای بیرون آوردن سوسیسها استفاده کند.
رزی همچنین دارای یک سری حسگر گشتاور نیرو است که تماسها را ثبت می کند و به این روبات اجازه می دهد که با اندازه گیری عمق، هر جنسی را ارزیابی کند.
با این توانایی، رزی توانست با دقت تشخیص دهد که آن چیزی که درون ظرف وجود دارد سوسیس است.
بر اساس گزارش وایرد نیوز، هر دو روبات از مدلهای سه بعدی برای درک اجسام مختلف استفاده می کنند و با این مدلها می توانند کاسه روی میز و یا بسته های مواد غذایی را تشخیص دهند.

برای تهیه صبحانه بیش از هر چیز باید به سوپرمارکت کنار خانه رفت

بعد سایر مواد مورد نیاز را از یخچال بیرون آورد

رزی سوسیسها را با کفگیر از کاسه بیرون می آورد

و آنها را یکی یکی داخل قابلمه می گذارد

رزی پنکیک را از ماهی تابه بیرون می آورد در حالی که جیمز قبلا باگت را خرد کرده و مشغول بردن فنجان قهوه است


برای استفاده از این سرویس شما باید از این الگو استفاده کنید:
< شهر مقصد > to < شهر مبدا > flights from
همانطور که در تصویر بالا نیز مشاهده میکنید گوگل اطلاعاتی همچون شمارۀ پرواز، زمان حرکت، زمان رسیدن و … را در اختیار کاربرانش قرار میدهد.
به کسانی که گمان می کنند بدنی ایده آل ندارند، نمی توان اظهار علاقه و با آنها رابطه ای را آغاز کرد زیرا دچار نوعی درگیری درونی می شوند و به مرور زمان، این درگیری باعث سستی بدنی و کاهش میل و اشتیاق جنسی خواهد شد.
نداشتن اعتماد به نفس جنسی به خصوص در میان زنان شایع است. اگر زنان مطمئن باشند از نظر جنسی جذاب هستند و همسرشان دوستشان دارد، اعتماد به نفس جنسی پیدا می کنند ولی اگر زنی احساس کند بین او و آنچه در اجتماع مد روز است؛ مانند جوانی، لاغری، عضلانی بودن و... شکاف عمیقی پیش آمده، نگاهی که به خود دارد منتقدانه تر می شود و همین امر می تواند اعتماد به نفس جنسی او را تخریب کند. البته اعتماد به نفس جنسی در مردان هم مهم است. در واقع قدرت نعوظ، اندازه آلت تناسلی و حسی که به همسر خود منتقل می کنند و میزان توانایی در ارضا کردن همسر، اعتماد به نفس جنسی شان را بالا می برد.
چگونه اعتماد به نفس جنسی را افزایش دهیم؟
برای
داشتن اعتماد به نفس جنسی تنها آشتی کردن با بدن خود کافی نیست بلکه از
لحاظ روحی و ذهنی نیز باید با خود آشتی کرد. تخیل، احساس و کنجکاوی از اصول
اصلی روابط جنسی است. این رابطه را زن و شوهر خلق می کنند و بال و پر پیدا
می کند. زن و شوهر وقتی اعتماد به نفس جنسی پیدا می کنند که رابطه جنسی
شان را در نظر خود هیجان انگیز جلوه دهند و اجازه بدهند لذت طرف مقابل آنها
را درگیر و با خود همراه کند. بهترین دارو برای کسانی که اعتماد به نفس
جنسی ندارند، این است که حین برقراری رابطه جنسی، فرد به خود اجازه دهد
احساساتش کنترل او را در اختیار بگیرد و این بدنش باشد که هر طور می خواهد
عمل کند و مغز به هیچ عنوان دخالت نداشته باشد. در واقع اعتماد به نوازش
ها، بازی های جنسی و عمل طرف مقابل است که اعتماد به نفس جنسی فرد را بالا
می برد.
1- به طرف مقابل اعتماد کنید
گاهی ترس از اینکه
قضاوت طرف مقابل در مورد ما چه باشد، باعث می شود به خصوص در اولین
برخوردها، میل جنسی به شدت کاهش یابد. گاهی یک کلمه، یک نگاه یا یک تجربه
بد، باعث از دست دادن اعتماد به نفس جنسی فرد می شود. همسر خوب، همسری است
که از نظر جنسی همسر خود را سرکوب نکند و به همراه او یک رابطه لذت بخش به
وجود آورد. مسخره یا مقایسه کردن اشتباه بزرگی است. اعتماد به نفس جنسی در
یک مرد یا زن با نگاه های همسر تقویت می شود. چیزی به نام حافظه جسمی واقعا
وجود دارد. اندام های ما تمام تجربه های مثبت و منفی را در خود ذخیره می
کنند. هر چه تجربه های مثبت ما بیشتر باشد اعتماد به نفس جسمی و جنسی مان
بالاتر می رود.
2- خود را ماساژ دهید
سعی کنید هر روز صبح بعد از
بیدار شدن یا شب موقع خواب، لباس هایتان را درآورید و بدنتان را ماساژ
دهید. پاها، شکم، گردن و.... چشمانتان را ببندید، نفس عمیق بکشید و
دستانتان را شل کنید. ماساژ باعث کاهش فشارها و فعال تر شدن شما می شود.
3- حرکت داشته باشید
بدوید، راه بروید، دوچرخه
سواری و شنا کنید. نباید فقط برای لاغر شدن یا ماهیچه ای کردن بدنتان ورزش
کنید. تحرک برای سلامت جسم و آزاد شدن فکر خوب است.
4- تفریح کنید
اشتیاق، اشتیاق می آفریند. برای دیدن یک فیلم خوب به سینما بروید، کتاب خوبی بخوانید و تا می توانید تخیل خود را پرورش دهید.
5- به احساسات خود توجه کنید
در یک رابطه زناشویی،
روی عملی که انجام می دهید و آنچه حس می کنید، تمرکز داشته باشید. تمام
حواستان باید به چیزی باشد که روی بدنتان اتفاق می افتد. یاد بگیرید هنگام
برقراری رابطه جنسی بیش از اینکه با مغزتان فکر کنید، با بدنتان تفکر کنید.
6- جرات خواستن پیدا کنید
یاد بگیرید در یک رابطه
جنسی آنچه دوست دارید، از همسر خود تقاضا کنید. با دادن اطلاعات درست و
راهنمایی بجا، هم شما اعتماد به نفس پیدا می کنید هم همسرتان.
7- گاهی «نه» بگویید
اگر از نوعی رفتار خوشتان نمی آید به همسرتان بگویید. ساکت بودن در این لحظات باعث کاهش میل جنسی می شود.
خورشید، تاریکی را می شست. می برد و شیطان برای آوردن تاریکی هی راه بین جهنم و روز را می رفت و برمی گشت... و این خسته اش کرده بود.
شیطان روز را نفرین می کرد. روز را که راه را از چاه نشان می داد و دیو را از آدم.
شیطان با خودش می گفت: کاش تاریکی آنقدر بزرگ بود که می شد روز را و نور را و خورشید را در آن پیچید یا کاش …
و اینجا بود که شیطان نابینایی را کشف کرد: کاش مردم نابینا می شدند. نابینایی ابتدای گم شدن است و گم شدن ابتدای جهنم.
***
اما شیطان چطور می توانست همه را نابینا کند! این همه چشم را چطور می شد از مردم گرفت!
شیطان رفت و همه جهنم را گشت و از ته ته جهنم جهل را پیدا کرد. جهل را با خود به جهان آورد. جهل، جوهر جهنم بود.
***
حالا هر صبح شیطان از جهنم می آید و به جای تاریکی، جهل روی سر
مردم می ریزد و جهل، تاریکی غلیظی است که دیگر هیچ خورشیدی از پس اش بر نمی
آید.
چشم داریم و هوا روشن است اما راه را از چاه تشخیص نمی دهیم.
چشم داریم و هوا روشن است اما دیو را از آدم نمی شناسیم.
وای از گرسنگی و برهنگی و گمشدگی.
خدایا! گرسنه ایم، دانایی را غذایمان کن.
خدایا! برهنه ایم، دانایی را لباس مان کن.
خدایا! گم شده ایم، دانایی را چراغ مان کن.
***
حکیمان گفته اند: دانایی، بهشت است و جهل، جهنم.
خدایا! اما به ما بگو از جهنم جهل تا بهشت دانایی چند سال نوری، رنج و سعی و صبوری لازم است !؟
یک کافه بود به اسم کافه رییس، خیابان جم، در معیت جماعت سوارکار، قهوه می زدیم آنجا. یک پاساژ بود، صفویه، ترکیب بدی بود از معماری سنتی و دختر پسرهای مشنگ با شلوارهای راه کبریتی دم پا گشاد، یکی ش خودم، شلوار جین و بوت های بدترکیب کاترپیلار و تیمبرلند مان را در هزارتوی آنجا جستجو می کردیم…
سرخه بازار هم بود که به زعم مامان، جای درست و درمانی نبود وآدمهایش همه جوانک های هرزه ی حشیشی بودند، پس زیاد آنطرف ها حق تردد نداشتیم.
یک ساندویچی بود به اسم باخه در خیایان دماوند امام حسین، ساندویچ سوسیس های نسبتاً کثیفی داشت که هنوز هم به نظرم حرف نداشتند.
یک گالری بود به اسم سیحون ، تماشاگران وفادار بودیم برای نقاشی های تماشاکده اش. یک موزه بود، اسمش هنر های معاصر، قرارهای گروهی مان هر از گاهی در دالان هایش شکل می گرفت و به سرانجام می رسید…
یک پیتزافروشی بود، مدبر، آن روزها تازه سرپا شده بود و اجازه می داد محتویات پیتزایمان را خودمان از مواد هیجان انگیز آن جلو انتخاب کنیم.
کنارش، درست سر نبش یک شیرینی فروشی بود ، بی بی ، یک کیک هایی داشت، از جنس رویا و شکلات که به هم آمیخته بودند و در فر پخته می شدند…
یک فرهنگ سرا بود آن بالای پارک قیطریه، امیرکبیر، در چارچوب دیوار های گچی سفیدش، سفالگری و مجسمه سازی می کردیم با حجم های بزرگ از گل رس و کاردک های مان.
یکی دیگر بود آن سوی شهر، فرهنگسرای بهمن، آنجا مسابقات شطرنج مان را می بردیم و می باختیم.
یک رستورانی بود در خیابان ویلا، به اسم پنتری، یک آقای دم دری داشت که شبیه پلیس های زمان شاه لباس می پوشید و کلاه می گذاشت، ”شب تون بخیر” هایش را هنوز در گوشم می توانم بشنوم… یک غذایی داشت، بنوئل اسپشیال، یک دوره ای می توانستم برایش جان بدهم از بس خوب بود آن ترکیب تند از پنیر و گوشت و تاکو و برنج مکزیکی… لعنتی…
یک جایی بود به اسم باشگاه آزادی، مشق تنیس کودکانه می کردیم آنجا.
یک طباخی بود روبروی پارک ساعی، طباخی سحر، من فسقلی و پدر صبح های جمعه ای را که قرار بر کله پاچه بود با یک قابلمه، طی طریق می کردیم و هفت نشده آنجا بودیم…
یک کافه /قنادی مانندی بود در خیابان جمهوری ، به اسم قنادی فرانسه، شیرینی و شیرکاکائوهای داغ داغ زندگی مان را در بوی قهوه هایش تجربه کردیم .
یک رستوران کوچک با ظرفیت شش هفت نفر بود در خیابان ونک به اسم تک، با پنجره ای که قاب چوبی اش تقسیم شده بود به مربع ها شاید هم مستطیل های متوسط دوست داشتنی، پیتزاهای مخلوط و همبرگرهایش را دیوانه وار می بلعیدیم.
یک نان سنگکی بود نرسیده به سه راه زعفرانیه، “آقا یه دونه خاش خاشی” های مان را آنجا فریاد می زدیم…
یک کتاب فروشی بود روبروی باغ فردوس ، نشر باغ، اداهای روشن فکری مان را آنجا در می آوردیم…
یک رستوران بود در ستارخان به اسم گل محمدی ، کباب کوبیده های گلدارش را می خوردیم و به صندلی های سیخ سیخ رنگی اش، به گارسون های کمرباریک هیزش، به بشقاب های گلدار مکش مرگ مایش، به مشتری های یه کتی لم داده ی پیازخورده ی خلال دندان به دستش، به تزئینات درو دیوارش… یواشکی می خندیدیم و غذا می خوردیم.
یک سوپر بود به اسم سوپر جردن ، شکلات های چیتان فیتان و ماکارونی های شکل دار را از آنجا می خریدیم.
یک کبابی بود سر امانیه، کبابی مفیدی، غذایش را دوست نداشتیم اما باز هم هرازگاهی که لنگ یک لقمه نان و کباب شبانه می شدیم، ناچار از همان کباب های دوست نداشتنی می خریدیم.
یک سینما بود، به اسم آفریقا ، کلاس های عزیز را پیچ می زدیم و فیلم هایی با هنرمندی تک خال های سینما چون ابوالفضل پورعرب و شقایق فراهانی و بیژن امکانیان را می دیدیم و در همان تاریکی یک روند به سوتی های فیلم و به سر و ته نداشته اش، هره و کره می کردیم.
یک رستوران بود، قبله ی آمال … سورنتو ، استیک های دوست داشتنی و مرغ کوردن بلو و سالاد با کاهوهای جینگولی خردنشده را آنجا می خوردیم و به گذر رهگذران کم جمعیت آن روزها در امتداد پیاده روهای ولیعصر پاییززده، نگاه می کردیم.
یک کافه ی کوچک بود در خیابان کوه نور، آقای شاه مردانی نامی صاحبش بود، لازانیا می خوردیم و بعدش سالاد میوه ی بی نظیرش را.
یک جایی بود به اسم انجمن خوشنویسان، مشق خطاطی با قلم نی می کردیم آنجا و هی شعر می نوشتیم.
یک ده بود، ده ونک، در کوچه های تنگ ش فرشی از توت سفید پهن می شد، زیر ساختمان آفتاب ش، رستوران پستو داشت؛ خیابان های شب و روزش، عابرانی داشت که ارمنی حرف می زدند…
یک محله بود، یوسف آباد، جوی های پرآب داشت با تابلوهای «شستشوی اتومبیل ممنوع» که همیشه آدمی زیر همان تابلو مشغول برق انداختن پیکانش بود؛ صدای آبی که در فضای آن محله جاری بود هنوز در سرم زندگی می کند…
یک شهر بود اسمش تهران، هرچند دست و پا شکسته، اما روزی روزگاری زندگی می کردیم آنجا…

↓↓

شما خروجی فایل خود را در یک صفحۀ جدید داخل مرورگرتان مشاهده میکنید! در این قمست اگر گوگل کمی خوش سلیقگی به خرج میداد و اجازۀ دانلود متن ترجمه شده با فرمت های مختلف را در اختیار کاربر قرار میداد، کار انتهای بسیار شیرین تری داشت.
ذکر این نکته ضروریست که فایل های PDF فارسی هنگام ترجمه دچار به هم ریختگی میشوند پس وقت خود را برای آنها حرام نکنید.
.:: This Template By : web93.ir ::.